باشنده گان نهرین بیرق امریکا را آتش زدند
جریان گردهمایی مردم بغلان مرکزی در واکنش به تصمیم ترامپ در مورد بیت المقدس.
جریان گردهمایی مردم بغلان مرکزی در مورد بیت المقدس
علماء بغلان اعلامیه امریکا را تقبیح کرد
سخنرانی مولوی حمدالله درمزمت انتقال سفارت امریکا به بیت المقدس
خداوندازدادن مثال های کوچک حیا نمی کند.
اَعوذ بالله من الشیطن الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
(اِنَّ اللهَ لَا یَستَحی اَن یَّضرِبَ مَثَلًا مَّا بَعُوضَةً فَمَا فَوقَهَا ط فَاَمَّا الَّذِینَ آمَنُوا فَیَعلَمُونَ اَنَّهُ الحَقُ مِن رَّبِّهِم ج واَمَّاالَّذِینَ کَفَرُوا فَیَقُولُونَ مَا ذَآ اَرَادَ اللهُ بِهذَا مَثَلاًم یُضِلُّ بِهِ کَثِیرًا لا وَّ یَهدِی بِهِ کَثِیرًا ط وَمَا یُضِلُّ بِهِ اِلَّا الفسِقِینً (26) الَّذِینً یَنقُضُونَ عَهدَاللهِ مِن م بَعدِ مِیثَاقِهِ ص وَیَقطَعُونَ مَآ اَمَرَاللهُ بِهِ اَن یُّوصَلَ وَ یُفسِدُونَ فِی الاَرضِ ط اُولئِکَ هُمُ الخسِرُونَ (27) (کَیفَ تَکفُرُونَ بِاللهِ وَکُنتُم اَموَاتًا فَاَحیَاکُم ج ثُمَّ یُمِیتُکُم ثُمَّ یُحیِیکُم ثُمَّ اِلَیهِ تُرجَعُونَ (28) هُوَالَّذِی خَلَقَ لَکُم مَّا فِی الاَرضِ جَمِیعًا ق ثُمَّ استَوی اِلی السَّمَآءِ فَسَوّاـهُن سَبعَ سَموتٍ ط وَهُوَ بِکُلِّ شَیءٍ عَلِمٌ (29)
معنی آیه بیست ششم وبیست هفتم بیست هشتم وبیست نهم سوره بقره
سبب نزول این آیت، جواب به سوال کافران درمورد حقانیت قرآن کریم است، درآیات قبل از این آیات خداوندجل جلاله به کفار وکفاریکه تا قیامت ظهورمیکنند یک چلنج داده است یک اعلان داده است که اگر شما درمورد حقانیت قرآنکریم به کدام شک وشبه مبتلا هستید، پس شما نیزبه مانند یک سوره کوچک قرآنکریم یک سوره بیاورید، اینکه به جواب دادن این چلنچ همه عاجز شدند ودرمقابل قرآنکریم آنها نتوانستندکه یک کلام را پیش کنندکه در فصاحت وبلاغت، حقانیت وصداقت وبهترین ترتیب وبه خبردادن غیب عصر حاضر مقابله قرآنکریم را کرده بتواند، بناً کفار برقرآن مجید این اعتراض کردندکه قرآنکریم از طرف الله جل جلاله وکلام الله جل جلاله نیست زیراا درآن مثال چیزهای بسیارکوچک ومعمولی داده شده است، به مانند درسوره عنکبوت خداوند جل جلاله الله تعالی معبودان باطل مشرکان را ااینطور داده است، که در آن الله تعالی می فرماید: (مَثَلُ الَّذِينَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ أَوْلِيَاءَ كَمَثَلِ الْعَنْكَبُوتِ اتَّخَذَتْ بَيْتًا ۖ وَإِنَّ أَوْهَنَ الْبُيُوتِ لَبَيْتُ الْعَنْكَبُوتِ) سوره عنکبوت آیه 41. ترجمه: مثال کسانیکه بغیر از الله تعالی دیگرمعبودان باطل را برای عبادت گرفته اند، به مانند عنکبوت است که عنکبوت خانه میسازد، بیشک درتمام خانه های کمزور خانه عنکبوت است اگر آنها می دانستند. بناً دراین آیت کریمه مثال جولاگگ آمد، درآن گفته شدکه آن کافران که بغیر از خداوند جل جلاله باطل را به عبادت گرفته است، مثال آنها به مانند جولاگی است که خانه میسازد وکمزورترین خانه هم خانه جولاگی است که یک بادتیز بیاید جولاگگ را با خانه اش می برد. آن کسانیکه که عبادت غیر الله را میکنند آنها وآنچه را که آنها عبادت می کنند آنطورکمزور اندکه به مانند جولاگگ وخانه او، از عذاب خداوند نجات یافته نمی توانند، بناً دراین آیه مبارکه مثال جولاگگ آمد. درسوره حج خداوند جل جلاله می فرماید: (یایها الناس ضرب مثل فاستمعو له، ان الذین تعدو من دون الله، لی یخلقو ذبابً ولوجتموعه، وان یصلبهم ذبابً شیئًا لایستنقض منهُ، ضعفت طالب والمطلوب) ترجمه: ای مردم یک مثال داده میشود به آن گوش بدهید، آنانیکه معبودهای باطل را پرستش میکنند، آن معبودان باطل شان یک پشته را پیداکرده نمی توانند واگرتمام شان یکجا شوند، پیداکردن یک پشه چی که اگر این پشته ازپیش آن معبودان باطل چیزی را ببرد وآن معبدوان باطل آن چیز را از پشه نجات داده نمی تواند وآنکه باطل را عبادت میکند وآن باطل که عبادت میشود هردو ضعیف اند، بناً در اینجا مثال مگس داده شد. وقتی مثال های جولاگی وپشته در قرآنکریم داده شد کافران اعتراض کردکه الله یک ذات بزرگ الشأن است اورانمی شایدکه این چیزهای معمولی وکوچک را مثال بدهد، زیرا پشه وعنکبوت کوچک وحقیر اند بناً با ذات الله جل جلاله مناسب نیست، میگفتند زیرا یک ذات بزرگ الشأن با نام گرفتن چنین چیز ها می شرمد وازنام گرفتن چنین چیز ها معمولی اباء حیامی ورزد، بااین دلیل قرآنکریم کلام خداوند جلاله نیست. بناً خداوند جل جلاله در جواب کافران گفت که الله دردادن مثال پشه ومگس وپایین تر وبلند تر از آن حیا نمی کند زیرا با دادن آن مثال هدف وضاحت آن چیز است که مثال آن بیان میشود اینکه آن مثال به یک چیزکوچک داده میشود ویا باچیز بزرگ داده میشود، باید مثال ومثله با هم مطابقت داشته باشند مناسبت داشته باشند بناً مثال چیزی که بیان میشود آن حقیر وناچیز وکوچک وپست باشد بناً بجااست که مثال آن نیز با حقیر ویک چیز پست داده شود واگر آن چیز بزرگ وعظیم باشد بناً مثال آنرا به چیز بزرگ دادن مناسب است اگر اینطورنشودبازمثال دادن غیرمناسب میشود، بیطریقه شمرده میشود دردادن مثال موافقت ومطابق مثال دهند ومثال ضروری نیست مثال دهند الله جل جلاله است بناً الله جل جلاله هرقدرکه یک ذات بزرگ است وقتی که مثال یک چیز را میدهد دردادن مثال یک چیز سبک وپست وبا یک چیز سبک وپست کدام عیب به او نخواهد بود بناً این خدایان کفر نهایت حقیر وسبک وپست اند، درمقابل خدای عظیم اشان لهذا مثال آنچیز های سبک وحقیر را که آنها عبادت می کنند با مثال های حقیر عین فصاحت وبلاغت است وبهترین طریقه ادای کلام است وخلاف آن بیهوده گی است. والله جل جلاله با دادن این طور مثال هااین حکمت را هم بیان میکند که هدف از بیان کردن این نوع مثال ها هما امتحان بنده گان است، بناً کسانیکه مومن باشند واین طور مثال ها را بشنوند اعتراف صداقت وحقانیت آن را می کنند، اقرارمی کنند وبه آن اظهار اطمینان کامل را می کنند که آن از طرف الله جل جلاله مثال های برحق است. آنانیکه کافروومنکرهستنددروقت شنیدن چنین مثال ها نطقه چینی می کنند میگویندکه بااین مثال چه مطلب داشت واین مثال را برای چه آورد واعتراض های دیگر را میکنند که سبب گمرای آنها میشود.
خداونددردادن مثالهای کوچک حیانمی کند
(اِنَّ اللهَ لَا یَستَحی ) بدون شک الله جل جلاله عارنمیکند حیانمی ورزد، نمی شرمد. اصل وماده آن حیا است وحیا چه را میگویند، حیا به آنچیز میگویند که ازترس نیست یک چیز مظموم وعیب درانسان تغیرودگرگونی بیاورد. مثال یک نوجوان است پنهانی سگرتی شده است او سگرت می کشد وناگهان پدرش با او سرخورد ویا استاد او سرخورد فوراً روی خود را دور داد وسگرت را از دهنش دورانداخت وپایش را برسگرت گذاشت وبرآن استاد وسگرت را پت کرد دراینطور او از پدر ویا استاد خود حیا کرد بناً او سگرت را ترک کرد وزیرپای خود انداخت. یک جای یک گل کار بود کارمیکرد وسگرت را پرکرد وآتش زد وهمین وقت من آمدم وقتی مراازدوردید فوراً سگرت را انداخت وبرآن یک کفگیر مثاله هم انداخت مه هم رویم را دور دادم که من هم چیزی را ندیده ام ببین او حیا کرد ازجهت حیا او آن سگرت را انداخت وآن طور غیب کرد که تا قیامت آن را کس نخواهد دید درزیر آن دیوار ماند هرگاه آن آبادی یا دیوار ویران شود بازکسی سگرت را ببند بگویدکه این را که اینجا وچه وقت انداخته بوده است، خداوند همه مردم را حیا دارکنند وشخص حیاداررا خداوند جل جلاله نیز او را دوست دارد، با حیا لازم ترک آن است والله جل جلاله ازهیچ کس حیا نمی کند ونمی شرمد واین نسبت که به او شود الله جل جلاله ازین نوع صفت ها پاک ومنزه است برالله جل جلاله تغیر وتبدیل وانقباض نفس نمی آید الله جل جلاله از کسی نمی ترسد. بناً معنی این شد که بی شک خداوند جل جلاله ترک نمی کند رها نمی کند، بیال مثال ها را رها نمی کند ازوجه کسی بیان این چنین مثال ها را رها نمی کند وترک نمی کند ویعنی از جهت حیا وشرم انسان ها بسیار سخن های حق ومناسب را ترک می کنند که بیشک آنها رها می کنند زیرا مخلوق هستند وبرآنها خوف وترس می آیدولی الله جل جلاله چنان ذات است که براو هیچ خوف وترس وهم نمی آید، بناً الله جل جلاله بیان مثال های حق را رها وترک نمی کند، (اَن یَّضرِبَ مَثَلًا مَّا بَعُوضَةً فَمَا فَوقَهَا ) که بیان کند وبدهد مثال ازپشه ویا بزرگتر از پشه رادرحقارت وجسم، زیاد حقیر باشد، زیاد سبک باشد وبزرگ باشد ویا کوچک (فَاَمَّا الَّذِینَ آمَنُوا فَیَعلَمُونَ اَنَّهُ الحَقُ مِن رَّبِّهِم ) پس کسانیکه ایمان آورده اند میدانندکه این مثال حق است واز جانب پروردگارآنهاست. (وَاَمَّا الَّذِینَ کَفَرُوا ) وآنانیکه کافر اند (فَیَقُولُونَ مَا ذَآ اَرَادَ اللهُ بِهذَا مَثَلاًم) کافران میگویندکه هدف واراده خداوند جل جلاله با آوردن این مثال ها چیست، ( یُضِلُّ بِهِ کَثِیرًا) الله جل جلاله با این مثال ها بسیار از افرادرا گمراه میکند (وَّ یَهدِی بِهِ کَثِیرًا) وبا آن بسیار را هدایت می کند (وَمَا یُضِلُّ بِهِ اِلَّا الفسِقِینً) هرگزبا این مثال ها فاسق نمی شوند مگر فاسقان ، دراینجا خداوند جل جلاله آنطوریک حکمت را بیان کرد که مراد از آوردن چنین مثال های امتحان بنده گان است وآنانیکه بنده گان ذیرک وهوشیاراست سبب هدایت آنها می گرددوآنها که فاسق اند وآنهای که بی پروایی می کند وبرای آن ها بیشتر سبب گمرایی آنها می گردد. ( یُضِلُّ بِهِ کَثِیرًا و وَّ یَهدِی بِهِ کَثِیرًا) بسیارمردم را باآوردن این مثال ها هدایت میشود وبسیارگمراه میشوند، نیک بختان که حکمت بیان این چنین مثال ها را میداند آن سبب هدایت شان می گردد وآنان که مخالف وانکار می کنند سبب گمرایی شان می گردد، (وَمَا یُضِلُّ بِهِ اِلَّا الفسِقِینً) خداوند جل جلاله گمراه نمی کند مگر فاسقان را.
فاسق کیست
فاسق از لفظ فسق گرفته شده است وفسق همانا خروج عن طاعت الله یعنی از طاعت وتابعداری الله جل جلاله خدای ناخواسته خارج شدند را گویند. حالا کامل فاسق کافر است، زیرا او مکمل نافرمانی خداوند جل جلاله را می کند او کامل ومکمل فاسق است وفاسق ناقص وکمزور همانا مسلمان گنهگار را می گویند، بناً لفظ فاسق به کافرمطلق هم گفته میشود وهم چنان برای مسلمان گنهگار هم گفته میشود. بنده ی که گناه کبیره میکند واز آن توبه نمی کند ویا گناه کوچک میکند وآن را همیشه میکند وترک نمی کند بناً فقها او را فاسق میگویند، یعنی یک شخص است گناه کبیره میکند واز آن توبه نمی کشد ویا شخصی است گناه کوچک می کند ولی همیشه میکند وآنرا ترک نمی کند در اصطلاح فقها او را فاسق میگویند، وآن بنده که گناه وفسق را آشکارا وبا جرئت می کند او را فاجر می گویند، هردو گنهگار است. فاسق آنکه گناه کبیره میکند واز آن توبه نمی کشد ویاگناه صغیره میکند ولی از آن توبه نمی کشد وازآن دست نمی کشد فاسق است و وکسی که با جرئت وآشکارا کارمعصیت را میکند به او فاجر گفته میشود، بناً معنی این شد که خداوند جل جلاله با آوردن چنین مثال ها زیادی را گمراه می کنند وزیادی را هدایت می کنند وآنهای گمراه میشوندکه فاسق باشند، گمرایی نصیب آن کس است که فاسق باشد واز طاعت وتابعداری الله جل جلاله خارج شده باشد، ودرنزدکسی که ترس خداوند درقلب او باشد این چینین مثال ها سبب هدایت او میگردد.
فاسقان کیهااند
فاسقان کیست، خداوند جل جلاله در این ایت معرفی مکند که فاسقان آنهای اند که (الَّذِینً یَنقُضُونَ عَهدَاللهِ مِن م بَعدِ مِیثَاقِهِ ) فاسق آنهای اند که عهد ووعده خود را با خداوند جل جلاله بعد از بستن می شکنانند. عهد آن صورت معامله را می گویندکه درآن طرفین در آن تعهد داشته باشند دوکس است هردودرآن توافق کنند ومیثاق به آنطور وعده ومهاعده گفته میشودکه درآن قسم یاد شده باشد. دراین آیات دیگر تشریحات است که باید به آن بپردازیم، وانجام بد منکرین قرآن کریم ذکر میشود، دراین مثال های قرآنکریم که کدامیکه مشرکان اعراض می کردند با آن صرف آن افراد گمراه میشودکه از اطاعت وتابعداری خداوند جل جلاله خارج شده باشند درآن دو وجه است، الله جل جلاله حضرت آدم علیه السلام را پیدا کرد ودر میدان عرفات استاد کرد وازراست وچپ آدم علیه السلام تا روز قیامت چقدر انسان های که پیدا میشود پیدا کرد نیک وبد را پیدا کرد همه را پیدا کرد عقل وفکر به آنها داد وجسم شان را به بهترین شکل پیدا کرد وبعدازآن دلایل قدرت خود را به آنها نشان داد وازهمه پرسیدکه : (أَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ ۖ ٰ) سوره اعراف آیه 172. ترجمه: آیا من رب شما نیستم آیا من پروردگار شما نیستم، (قَالُوا بَلَى) همه گفتند، بیشک که توپروردگارمایی. همه اقرار کردند که تو رب ما وپرودگار ما هستی، با آن لازم که کسی را شما پروردگار گفتید طاعت وتابعداری آن را طوری کنید که ذره کمی وکاستی درآن نباشد بناً درمیدان عرفات همه این وعده را کرد که پروردگارا ما احکام واوامر تو را می پذیریم به آن عهد ازلی میان انسان والله جل جلاله گفته میشود ودرمیان انسان والله جل جلاله یک عهده وپیمان محکم شد که انسان ها گفتند که خداوندا تو رب ما هستی وما عبادت ترا خواهد کردیم واحکام ترا خواهد پذیرفتیم و مخالف فرموده های توگامی نخواهد برداشتیم. اکنون که انسان به دنیا آمد آن وعده او از او فراموش شده است که من با پروردگارم وعده ای کرده ام بناً الله جل جلاله پیامبران را فرستاد وبا آنها کتب های آسمانی نازل کرد که تجدید ویاد آوری آن تعهد را کرد که متوجه باش ای بنده تو با الله جل جلاله وعده کرده ای که من ترا عبادت می کنم واحکام ترا رعایت میکنم وازاوامر تو تابع داری میکنم اکنون به آن وعده خود عمل کن. بناً آنکه این وعده را که با الله جل جلاله بسته بود شکستاند واز آن چه توقع میرودکه او سخن پیغمبر را می پذیرد و ویا از کتب های آسمانی سود اعظمی ببرد. (الَّذِینً یَنقُضُونَ عَهدَاللهِ مِن م بَعدِ مِیثَاقِهِ ) فاسقان کسانی اندکه وعده که با الله جل جلاله بسته آن را می شکنانند. با خداوند جل جلاله وعده کرده است که خداوند تو رب من هستی ومن احکام ترا قبول دارم ولی حال قبول ندارد گناه میکند.
تعلق انسان به دیگراقارب
وجه دوم آن این است که فاسقان تمام تعلقات خود را که به تحکیم آن خداوند جل جلاله امر کرده بود آن را ترک کردند وبریدند، به آن روابط که خداوند جل جلاله تأکید کرده بود همین فاسقان آن تعلقات وروابط را بریدند، در این تعلقات آن تعلق هم شامل است که میان بنده الله جل جلاله است بنده با الله جل جلاله وعده کرده است که یا الله تو رب من هستی، احکام ترا می پذیرم واز تو امر وازمن عمل خواهد بود بناً بنده با نافرمانی این تعلق خود را با الله جل جلاله برید، گاهی به خداوند جل جلاله توبه نمی کند وگاهی از خداوند جل جلاله بخشش نمی خواهد. درآن این تعلق هم داخل است که انسان ها با پدر ومادر خود دارند وبا دیگر اقارب خود دارند بناً این بنده اکنون صلحه رحمی نمی کند، زیرا الله جل جلاله حکم کرده است که پدر ومادر را قدر کنید، درعین حال به پددر ومادرمیگویدکه از اولادهای تان مواظبت کنیدودرپرورش سالم آن کوتایی نکنید وبا آنها شفقت داشته باشید، به زن میگویدکه مواظب شوهرباشد وبه شوهر میگویدکه درفکرخانم اش باشد، روابط برادری وخواهری خود را استوار نگهدارید ورفت وآمدداشته باشید، درفکرعزیزی یکدیگرباشید این هم تعلق است به همسایه میگویدکه درفکر همسایه اش باشد، بناً عام انسان های با یکدیگر روابط وتعلق دارد وبریکدیگر حقوق دارند وادای حق تمام این تعلقات را اسلام وشریعت می گویند، ودرآن کدام کوتایی می آید وآن کوتایی در زمین سبب فسادمیگردد. بناً خداوند جل جلاله می فرماید فاسقان آنهای اندکه بعد ا ز بستن عهدوپیمان با خداوند جل جلاله آن را می شکنند وآن تعلقات که به محکم داشتن آن خداوند جل جلاله امر کرده است آن را قطع میکنند. با لمس شیطان رشته هاقطع میشود، بعضی از افراد از بسته گان خود خفه میشود میگویندکه روی ام را در کفن نبیند وروی او را در کفن نمی بینم او لحاظ صله رحمی را نمی کند واین بنده را خداوند جل جلاله از رحمت خود دورمیکند، چرا اینطورمیگوییدکه فلان اقارب ام در مرده ام نیاید ودر مرده او نمی روم، درمیان تو واو الله جل جلاله یک یک نسبت بسته گی وقرابت وصل کرده است چرا این نسبت را قطع میکنید، آگاه باشیدکه با این کار وعمل گنهگارمیشوید، این طور وصیت ها کسی باید نکند، این طورهم وصیت نکنیدکه فلانی اقارب ام اینقدربد به من کرده است تا قیامت با آنها رفت آمد نداشته باشید زیرا توخو به آخرت میروی وبه بچه هایت هم میگویی که تا قیامت صلحه رحمی نکنند، بناً بااین سخن ها گنهگاری میشویداین را نگویید. درمیان زن وشوهر هم یک تعلق است وبه نکاح شرعی شما خانم تان را قبول کرده اید اکنون توحق این خانم را ادا کن وخانم تان حق ترا اداکند به هردو طرف ظلم نشود.
باحیوانات نیزبایدصلحه رحمی داشته باشیم
با حیوانات هم شما یک تعلق دارید، درخانه پشک نگاه کرده اید واگر به او آب ونان میدهی خوب اگر نه در گردن او بند نیانداز بگذارکه بگردد وبه خودچیزی پیدا کند، در بنی اسرائیل یک زن بود در خانه یک پشک را بندی کرده بود وجایی رفته بود چند روز بعد آمد دیدکه پشک مرده است چرا آن پشک مرد واگر او را بندی نمی کرد پشک می گشت شکم خود را از طرفی نه از طرفی سیرمیکردنمی مرد، بنا او زن پشک را بسته بود واو پشک جایی رفته نمیتوانست از گرسنه گی آن پشک مرد وبا آن خداوند جلاله آن زن را به دوزخ انداخت. درخانه مواشی نگهداری میکنید به مانند گو، گوسفند وبزومرغ وغیره با آنها نیز یک تعلق دارید زیرا آنها را تو نگهداری میکنید واز آن نفع می برید وبه او رحم باید بکنید وخوردنی ونوشیدنی به او بدهید، اینطورنباشدکه از آنها کار زیاد بخواهید حفاظت آنها را نکنید. پیغمبرصلی الله علیه وسلم جایی میرفت یک شتر پیش روی او آمد درازبرزمین گردن نهاد وفریاد کشید، پیغمبرصلی الله علیه وسلم را الله جل جلاله فهماندکه این شتر با این فریاد چه می گوید، پیغمبرصلی الله علیه وسلم گفت این شتر از کیست مالک آن را بیاورید، مالک آن را آوردند، پیغمبرصلی الله علیه وسلم گفت این شتر پیش من فریادمیکند که مالک من کاربرمن زیادمیکند ولی خوراک نمیدهد، به او خوراک زیاد بده وکار بر آن را کم کن. بناً اینطورنگوییدکه این مواشی است من خریده ام حیوان است دیگه، بناً الله جل جلاله هرچیز را به شما یک نسبت داده است واین نسبت را قطع نکنید، مواظبت پدرومادر را در جای خود بکنید، مراقبت وپرورش بچه واولاد را در جای خود کنید، حسن معاشرت خانم وشوهر را درجای خود مراعات کنید وحقوق دیگر اقارب وهمسایه ها را در جای خود ادا کنید. .(یَقطَعُونَ مَآ اَمَرَاللهُ بِهِ اَن یُّوصَلَ) آنچه روابط را که خداوند جل جلاله به محکم بودن آن حکم کرده است آنرا قطع میکنند. (وَ یُفسِدُونَ فِی الاَرضِ ) اینکه شما تعلق که باید وصل باشد قطع کردید باعث فساد در زمین میشود. (اُولئِکَ هُمُ الخسِرُونَ) همین کسان صاحب خساره ونقسان هستند.
معنی آیه بیست هشتم و بیست نهم سوره بقره
درآیات قبلی وجود الله جل جلاله ویکتایی او ودلایل به رسالت پیغمبرصلی الله علیه وسلم بیان شد واعتراض های مخالفین ومنکرین رشد شد دراین آیت درادامه انعامات واحسانات الله جل جلاله ذکرمی شود ودرآن اظهارتعجب است که خداوند جل جلاله میگویدکه ای بنده من این همه نعمت های بزرگ را به تو دادم وبازتو چطوریک انسان هستی که احسانات مرا قبول نمیکنید با این همه احسانات مبتلا به کفر هستید وانکارمیکنیدکه به این دلایل تعمق کرده نمیتوانید حد اقل احسان محسن را بپذیرید الله جل جلاله برشما احسان کرده است واحسان آنرا قبول کنید وتعظیم وطاعت او را بکنید. دراولین آیت نعمت خاص الله جل جلاله ذکر میشودکه هر انسان قبل از پیدایش او به شکل ذرات بیجان بود، ببین زمین خاک مرده است برزمین باران رحمت خداوند جل جلاله بارید وبعداً غله در زمین رویید وآن غله وخوراک ها در بدن انسان رسید وبعد از خوردن این غذا ها دربدن انسان خون پیدا شد بعد از خون نطفه پیداشدوازهمین نطفه انسان جور شد حالا شما بگوییدکه این انسان در ذرات این زمین نبوده. انسانها درتمام دنیا در ذرات در زمین بودندواین ذرات خداوند جل جلاله جم کرد ویک از انسان های زیبا ساخت وروح در او دمید واینجا الله جل جلاله ذکر همین نعمت مخصوص را کرده است.
درآیت دوم ذکر نعمت های عام را خداوندجل جلاله کرده است که برای انسان و وتمام مخلوقات مفیداست برای زندهه گی وبقای انسان ضروری است آن اینکه الله جل جلاله اول زمین را پیداکرد وبعداً آسمانها را پیداکرد واز آسمان باران یم بارد وبا آن زمین مرطوب شده در آن گیاه می روید، همین گیاهاودانه وحبوبات را شما میخوریدوشما با آن زنده می مانید. (کَیفَ تَکفُرُونَ بِاللهِ ) این چگونه شما به خداوند جل جلاله کفر می ورزید، این افراد در ظاهر از وجود الله جل جلاله انکار نکرده است، طوریکه در جای دیگر الله جل جلاله در کلام پاکش می فرماید: (وَلَئِن سَأَلْتَهُم مَّنْ خَلَقَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضَ لَيَقُولُنَّ ٱللَّهُ) سوره الزمر آیه 38. ترجمه: اگر از کفار پرسیده شودکه زمین واسمان را کی پیداکرده است آنها میگویندکه الله جل جلاله زیرا مشرکان الله جل جلاله را می پذیرند وبناً الله جل جلاله میگویدکه رسول الله صلی الله علیه وسلم راقبول نمیکنی به این معنی است که مرا هم قبول نداری، الله الله گفته برو اینکه رسول الله صلی الله علیه وسلم را قبول ندارید والله را نیز نمی پذیرید بناً خداوند جل جلاله اینکه شما مشرکین رسول مرا قبول ندارید ، مرا هم قبول ندارید این چگونه برمن شما کفر می ورزید وقتی که شما ( وَکُنتُم اَموَاتًا فَاَحیَاکُم ) شمامرده بودید زنده گردانید الله جل جلاله، اموات جمع میت به معنی بیجان ومرده است وآن به این اشاره است که انسان به اصل وحقیقت خود فکر کن، قبل از پیدایش در ذرات کاینات ومرده بودی وبعداً این غذا ها وغله هاجمع شد وبه واسطه واسطه شما جورشدید بناً به ابتدای خود اندکی فکرکنید. (ثُمَّ یُمِیتُکُم ) بازشما را خداوند جل جلاله مرگ خواهد داد کشت، (ثُمَّ یُحیِیکُم) باز باردیگر شما را زنده می گرداند، باراول از ذرات بیجان شما را جمع کرده جاندار کرد، وقتی دراین جهان ترا خداوند جل جلاله پیداکرد وبا آن اندازه عمر که خداوند به تو داده بود رسیدی بعداً خداوند جل جلاله به تو مرگ داد، یک باردیگر تا یک مدت وزمان جسم ات بیجان شدودر درذرات زمین خلط شد، درقبرانسانها کهنه وپوسیده میشود وگوشت وپوست شان خاک میشود وودرروزقیامت خداوند جل جلاله باردیگر این ذرات بیجان را جمع کرده تورا یکباردیگر زنده کرده به محشرگاه پیش کرده میشوید، بناً یک مرگ تان آن بود که شما پید نبودید، بعدالله جل جلاله در دنیا زنده کرد وآن زنده گی اول تو بود وبعداًبعد از مدتی عمرات تکمیل شد مرگ دوم به تو آمد وزنده گی دوم آن زنده روزقیامت است که روزقیامت یکباردیگرزنده شده به درگاه الهی پیش کرده میشود. ببینیدکه در اولین زنده گی خداوند جل جلاله به شما داد آنقدروقت رانگرفت شما مرده بودیدزنده کرد، ثم برای وقت که زیادتیرشده باشد می آید زیرا غالباً اکثر مردم زود نمی میرند ویک مدت مددیدی زنده می مانند به مانند شصت و پنجاه وهفتاد سال می مانند بعضی اینطوراست که در پیدایش بمیرندویاقبل از پیدایش مرده باشند وبعضی در طفلی می میرند ولی اکثر اینطور است که آنها بزرگ ومسن میشوند ودرآن یک مدت تیر میشود بناً لفظ (ثم) را آورده است واینکه دوباره در روزقیامت یک مدت وقت را میگیردزیرا قیامت به جزخداوند جل جلاله نمی داندکه چه وقت است بناً در آن ثم آمده است، وبعداً (ثُمَّ اِلَیهِ تُرجَعُونَ) شما به حساب دهی پیشک کرده میشوید.
اما زنده گی که در قبر است ذکر آن نشد، ببنید طوریکه شما دراول مرده بودید زنده شدید یعنی نیست بودید هست شدید ودراول یک مرگ ودیگر زنده گی اول وبعد ازین زنده گی خداوند مرگ به تو داد همه فهمیدندکه فلانی مرد ورزقیامت یکباردیگر زنده گردانیده میشوید درما بین زنده گی مرگ دنیا وزنده گی آخرت، یک زنده گی دیگر که به آن زنده گی برزخی میگویدذکرآن دراین آیت نشد، درقبرثواب هم است وعذاب هم است واینکه دراینجا ذکر نشده است وجه آن این است که درقبرآن طورزنده گی نیست که به مانند زنده گی دنیا باشد ویا آنطور زنده گی نیست که زنده گی روزقیامت می باشد، بلکه آن درمیان صورت است اینطوراست که به مانند خواب طوریکه بنده خواب بوده باشد، بناً زنده گی برزخی تکمیله زنده گی دنیا ومقدمه زنده گی آخرت است. (هُوَالَّذِی خَلَقَ لَکُم مَّا فِی الاَرضِ جَمِیعًا) خداوند آن ذاتی است که آنچه درزمین است همه اش را برای استفاده شما پیداکرده است، این همه چیز را درکاینات برای سود توبنده پیداکرده است ق (ثُمَّ استَوی اِلی السَّمَآءِ ) بعداً مستقیماً قصد ساختن آسمان را کرد(فَسَوّاـهُن سَبعَ سَموتٍ) پس هفت آسمان برابرکرد (وَهُوَ بِکُلِّ شَیءٍ عَلِمٌ) واو ذاتی است که برهمه چیز داناست.
شماچه گونه کفران نعمت های خداوند را میکنیددرحالی که شمامرده بودیدوزنده گردانیدوبازمی میریدوباززنده م
اَعوذ بالله من الشیطن الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
(اِنَّ اللهَ لَا یَستَحی اَن یَّضرِبَ مَثَلًا مَّا بَعُوضَةً فَمَا فَوقَهَا ط فَاَمَّا الَّذِینَ آمَنُوا فَیَعلَمُونَ اَنَّهُ الحَقُ مِن رَّبِّهِم ج واَمَّاالَّذِینَ کَفَرُوا فَیَقُولُونَ مَا ذَآ اَرَادَ اللهُ بِهذَا مَثَلاًم یُضِلُّ بِهِ کَثِیرًا لا وَّ یَهدِی بِهِ کَثِیرًا ط وَمَا یُضِلُّ بِهِ اِلَّا الفسِقِینً (26) الَّذِینً یَنقُضُونَ عَهدَاللهِ مِن م بَعدِ مِیثَاقِهِ ص وَیَقطَعُونَ مَآ اَمَرَاللهُ بِهِ اَن یُّوصَلَ وَ یُفسِدُونَ فِی الاَرضِ ط اُولئِکَ هُمُ الخسِرُونَ (27) (کَیفَ تَکفُرُونَ بِاللهِ وَکُنتُم اَموَاتًا فَاَحیَاکُم ج ثُمَّ یُمِیتُکُم ثُمَّ یُحیِیکُم ثُمَّ اِلَیهِ تُرجَعُونَ (28) هُوَالَّذِی خَلَقَ لَکُم مَّا فِی الاَرضِ جَمِیعًا ق ثُمَّ استَوی اِلی السَّمَآءِ فَسَوّاـهُن سَبعَ سَموتٍ ط وَهُوَ بِکُلِّ شَیءٍ عَلِمٌ (29)
معنی آیه بیست ششم وبیست هفتم بیست هشتم وبیست نهم سوره بقره
سبب نزول این آیت، جواب به سوال کافران درمورد حقانیت قرآن کریم است، درآیات قبل از این آیات خداوندجل جلاله به کفار وکفاریکه تا قیامت ظهورمیکنند یک چلنج داده است یک اعلان داده است که اگر شما درمورد حقانیت قرآنکریم به کدام شک وشبه مبتلا هستید، پس شما نیزبه مانند یک سوره کوچک قرآنکریم یک سوره بیاورید، اینکه به جواب دادن این چلنچ همه عاجز شدند ودرمقابل قرآنکریم آنها نتوانستندکه یک کلام را پیش کنندکه در فصاحت وبلاغت، حقانیت وصداقت وبهترین ترتیب وبه خبردادن غیب عصر حاضر مقابله قرآنکریم را کرده بتواند، بناً کفار برقرآن مجید این اعتراض کردندکه قرآنکریم از طرف الله جل جلاله وکلام الله جل جلاله نیست زیراا درآن مثال چیزهای بسیارکوچک ومعمولی داده شده است، به مانند درسوره عنکبوت خداوند جل جلاله الله تعالی معبودان باطل مشرکان را ااینطور داده است، که در آن الله تعالی می فرماید: (مَثَلُ الَّذِينَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ أَوْلِيَاءَ كَمَثَلِ الْعَنْكَبُوتِ اتَّخَذَتْ بَيْتًا ۖ وَإِنَّ أَوْهَنَ الْبُيُوتِ لَبَيْتُ الْعَنْكَبُوتِ) سوره عنکبوت آیه 41. ترجمه: مثال کسانیکه بغیر از الله تعالی دیگرمعبودان باطل را برای عبادت گرفته اند، به مانند عنکبوت است که عنکبوت خانه میسازد، بیشک درتمام خانه های کمزور خانه عنکبوت است اگر آنها می دانستند. بناً دراین آیت کریمه مثال جولاگگ آمد، درآن گفته شدکه آن کافران که بغیر از خداوند جل جلاله باطل را به عبادت گرفته است، مثال آنها به مانند جولاگی است که خانه میسازد وکمزورترین خانه هم خانه جولاگی است که یک بادتیز بیاید جولاگگ را با خانه اش می برد. آن کسانیکه که عبادت غیر الله را میکنند آنها وآنچه را که آنها عبادت می کنند آنطورکمزور اندکه به مانند جولاگگ وخانه او، از عذاب خداوند نجات یافته نمی توانند، بناً دراین آیه مبارکه مثال جولاگگ آمد. درسوره حج خداوند جل جلاله می فرماید: (یایها الناس ضرب مثل فاستمعو له، ان الذین تعدو من دون الله، لی یخلقو ذبابً ولوجتموعه، وان یصلبهم ذبابً شیئًا لایستنقض منهُ، ضعفت طالب والمطلوب) ترجمه: ای مردم یک مثال داده میشود به آن گوش بدهید، آنانیکه معبودهای باطل را پرستش میکنند، آن معبودان باطل شان یک پشته را پیداکرده نمی توانند واگرتمام شان یکجا شوند، پیداکردن یک پشه چی که اگر این پشته ازپیش آن معبودان باطل چیزی را ببرد وآن معبدوان باطل آن چیز را از پشه نجات داده نمی تواند وآنکه باطل را عبادت میکند وآن باطل که عبادت میشود هردو ضعیف اند، بناً در اینجا مثال مگس داده شد. وقتی مثال های جولاگی وپشته در قرآنکریم داده شد کافران اعتراض کردکه الله یک ذات بزرگ الشأن است اورانمی شایدکه این چیزهای معمولی وکوچک را مثال بدهد، زیرا پشه وعنکبوت کوچک وحقیر اند بناً با ذات الله جل جلاله مناسب نیست، میگفتند زیرا یک ذات بزرگ الشأن با نام گرفتن چنین چیز ها می شرمد وازنام گرفتن چنین چیز ها معمولی اباء حیامی ورزد، بااین دلیل قرآنکریم کلام خداوند جلاله نیست. بناً خداوند جل جلاله در جواب کافران گفت که الله دردادن مثال پشه ومگس وپایین تر وبلند تر از آن حیا نمی کند زیرا با دادن آن مثال هدف وضاحت آن چیز است که مثال آن بیان میشود اینکه آن مثال به یک چیزکوچک داده میشود ویا باچیز بزرگ داده میشود، باید مثال ومثله با هم مطابقت داشته باشند مناسبت داشته باشند بناً مثال چیزی که بیان میشود آن حقیر وناچیز وکوچک وپست باشد بناً بجااست که مثال آن نیز با حقیر ویک چیز پست داده شود واگر آن چیز بزرگ وعظیم باشد بناً مثال آنرا به چیز بزرگ دادن مناسب است اگر اینطورنشودبازمثال دادن غیرمناسب میشود، بیطریقه شمرده میشود دردادن مثال موافقت ومطابق مثال دهند ومثال ضروری نیست مثال دهند الله جل جلاله است بناً الله جل جلاله هرقدرکه یک ذات بزرگ است وقتی که مثال یک چیز را میدهد دردادن مثال یک چیز سبک وپست وبا یک چیز سبک وپست کدام عیب به او نخواهد بود بناً این خدایان کفر نهایت حقیر وسبک وپست اند، درمقابل خدای عظیم اشان لهذا مثال آنچیز های سبک وحقیر را که آنها عبادت می کنند با مثال های حقیر عین فصاحت وبلاغت است وبهترین طریقه ادای کلام است وخلاف آن بیهوده گی است. والله جل جلاله با دادن این طور مثال هااین حکمت را هم بیان میکند که هدف از بیان کردن این نوع مثال ها هما امتحان بنده گان است، بناً کسانیکه مومن باشند واین طور مثال ها را بشنوند اعتراف صداقت وحقانیت آن را می کنند، اقرارمی کنند وبه آن اظهار اطمینان کامل را می کنند که آن از طرف الله جل جلاله مثال های برحق است. آنانیکه کافروومنکرهستنددروقت شنیدن چنین مثال ها نطقه چینی می کنند میگویندکه بااین مثال چه مطلب داشت واین مثال را برای چه آورد واعتراض های دیگر را میکنند که سبب گمرای آنها میشود.
خداونددردادن مثالهای کوچک حیانمی کند
(اِنَّ اللهَ لَا یَستَحی ) بدون شک الله جل جلاله عارنمیکند حیانمی ورزد، نمی شرمد. اصل وماده آن حیا است وحیا چه را میگویند، حیا به آنچیز میگویند که ازترس نیست یک چیز مظموم وعیب درانسان تغیرودگرگونی بیاورد. مثال یک نوجوان است پنهانی سگرتی شده است او سگرت می کشد وناگهان پدرش با او سرخورد ویا استاد او سرخورد فوراً روی خود را دور داد وسگرت را از دهنش دورانداخت وپایش را برسگرت گذاشت وبرآن استاد وسگرت را پت کرد دراینطور او از پدر ویا استاد خود حیا کرد بناً او سگرت را ترک کرد وزیرپای خود انداخت. یک جای یک گل کار بود کارمیکرد وسگرت را پرکرد وآتش زد وهمین وقت من آمدم وقتی مراازدوردید فوراً سگرت را انداخت وبرآن یک کفگیر مثاله هم انداخت مه هم رویم را دور دادم که من هم چیزی را ندیده ام ببین او حیا کرد ازجهت حیا او آن سگرت را انداخت وآن طور غیب کرد که تا قیامت آن را کس نخواهد دید درزیر آن دیوار ماند هرگاه آن آبادی یا دیوار ویران شود بازکسی سگرت را ببند بگویدکه این را که اینجا وچه وقت انداخته بوده است، خداوند همه مردم را حیا دارکنند وشخص حیاداررا خداوند جل جلاله نیز او را دوست دارد، با حیا لازم ترک آن است والله جل جلاله ازهیچ کس حیا نمی کند ونمی شرمد واین نسبت که به او شود الله جل جلاله ازین نوع صفت ها پاک ومنزه است برالله جل جلاله تغیر وتبدیل وانقباض نفس نمی آید الله جل جلاله از کسی نمی ترسد. بناً معنی این شد که بی شک خداوند جل جلاله ترک نمی کند رها نمی کند، بیال مثال ها را رها نمی کند ازوجه کسی بیان این چنین مثال ها را رها نمی کند وترک نمی کند ویعنی از جهت حیا وشرم انسان ها بسیار سخن های حق ومناسب را ترک می کنند که بیشک آنها رها می کنند زیرا مخلوق هستند وبرآنها خوف وترس می آیدولی الله جل جلاله چنان ذات است که براو هیچ خوف وترس وهم نمی آید، بناً الله جل جلاله بیان مثال های حق را رها وترک نمی کند، (اَن یَّضرِبَ مَثَلًا مَّا بَعُوضَةً فَمَا فَوقَهَا ) که بیان کند وبدهد مثال ازپشه ویا بزرگتر از پشه رادرحقارت وجسم، زیاد حقیر باشد، زیاد سبک باشد وبزرگ باشد ویا کوچک (فَاَمَّا الَّذِینَ آمَنُوا فَیَعلَمُونَ اَنَّهُ الحَقُ مِن رَّبِّهِم ) پس کسانیکه ایمان آورده اند میدانندکه این مثال حق است واز جانب پروردگارآنهاست. (وَاَمَّا الَّذِینَ کَفَرُوا ) وآنانیکه کافر اند (فَیَقُولُونَ مَا ذَآ اَرَادَ اللهُ بِهذَا مَثَلاًم) کافران میگویندکه هدف واراده خداوند جل جلاله با آوردن این مثال ها چیست، ( یُضِلُّ بِهِ کَثِیرًا) الله جل جلاله با این مثال ها بسیار از افرادرا گمراه میکند (وَّ یَهدِی بِهِ کَثِیرًا) وبا آن بسیار را هدایت می کند (وَمَا یُضِلُّ بِهِ اِلَّا الفسِقِینً) هرگزبا این مثال ها فاسق نمی شوند مگر فاسقان ، دراینجا خداوند جل جلاله آنطوریک حکمت را بیان کرد که مراد از آوردن چنین مثال های امتحان بنده گان است وآنانیکه بنده گان ذیرک وهوشیاراست سبب هدایت آنها می گرددوآنها که فاسق اند وآنهای که بی پروایی می کند وبرای آن ها بیشتر سبب گمرایی آنها می گردد. ( یُضِلُّ بِهِ کَثِیرًا و وَّ یَهدِی بِهِ کَثِیرًا) بسیارمردم را باآوردن این مثال ها هدایت میشود وبسیارگمراه میشوند، نیک بختان که حکمت بیان این چنین مثال ها را میداند آن سبب هدایت شان می گردد وآنان که مخالف وانکار می کنند سبب گمرایی شان می گردد، (وَمَا یُضِلُّ بِهِ اِلَّا الفسِقِینً) خداوند جل جلاله گمراه نمی کند مگر فاسقان را.
فاسق کیست
فاسق از لفظ فسق گرفته شده است وفسق همانا خروج عن طاعت الله یعنی از طاعت وتابعداری الله جل جلاله خدای ناخواسته خارج شدند را گویند. حالا کامل فاسق کافر است، زیرا او مکمل نافرمانی خداوند جل جلاله را می کند او کامل ومکمل فاسق است وفاسق ناقص وکمزور همانا مسلمان گنهگار را می گویند، بناً لفظ فاسق به کافرمطلق هم گفته میشود وهم چنان برای مسلمان گنهگار هم گفته میشود. بنده ی که گناه کبیره میکند واز آن توبه نمی کند ویا گناه کوچک میکند وآن را همیشه میکند وترک نمی کند بناً فقها او را فاسق میگویند، یعنی یک شخص است گناه کبیره میکند واز آن توبه نمی کشد ویا شخصی است گناه کوچک می کند ولی همیشه میکند وآنرا ترک نمی کند در اصطلاح فقها او را فاسق میگویند، وآن بنده که گناه وفسق را آشکارا وبا جرئت می کند او را فاجر می گویند، هردو گنهگار است. فاسق آنکه گناه کبیره میکند واز آن توبه نمی کشد ویاگناه صغیره میکند ولی از آن توبه نمی کشد وازآن دست نمی کشد فاسق است و وکسی که با جرئت وآشکارا کارمعصیت را میکند به او فاجر گفته میشود، بناً معنی این شد که خداوند جل جلاله با آوردن چنین مثال ها زیادی را گمراه می کنند وزیادی را هدایت می کنند وآنهای گمراه میشوندکه فاسق باشند، گمرایی نصیب آن کس است که فاسق باشد واز طاعت وتابعداری الله جل جلاله خارج شده باشد، ودرنزدکسی که ترس خداوند درقلب او باشد این چینین مثال ها سبب هدایت او میگردد.
فاسقان کیهااند
فاسقان کیست، خداوند جل جلاله در این ایت معرفی مکند که فاسقان آنهای اند که (الَّذِینً یَنقُضُونَ عَهدَاللهِ مِن م بَعدِ مِیثَاقِهِ ) فاسق آنهای اند که عهد ووعده خود را با خداوند جل جلاله بعد از بستن می شکنانند. عهد آن صورت معامله را می گویندکه درآن طرفین در آن تعهد داشته باشند دوکس است هردودرآن توافق کنند ومیثاق به آنطور وعده ومهاعده گفته میشودکه درآن قسم یاد شده باشد. دراین آیات دیگر تشریحات است که باید به آن بپردازیم، وانجام بد منکرین قرآن کریم ذکر میشود، دراین مثال های قرآنکریم که کدامیکه مشرکان اعراض می کردند با آن صرف آن افراد گمراه میشودکه از اطاعت وتابعداری خداوند جل جلاله خارج شده باشند درآن دو وجه است، الله جل جلاله حضرت آدم علیه السلام را پیدا کرد ودر میدان عرفات استاد کرد وازراست وچپ آدم علیه السلام تا روز قیامت چقدر انسان های که پیدا میشود پیدا کرد نیک وبد را پیدا کرد همه را پیدا کرد عقل وفکر به آنها داد وجسم شان را به بهترین شکل پیدا کرد وبعدازآن دلایل قدرت خود را به آنها نشان داد وازهمه پرسیدکه : (أَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ ۖ ٰ) سوره اعراف آیه 172. ترجمه: آیا من رب شما نیستم آیا من پروردگار شما نیستم، (قَالُوا بَلَى) همه گفتند، بیشک که توپروردگارمایی. همه اقرار کردند که تو رب ما وپرودگار ما هستی، با آن لازم که کسی را شما پروردگار گفتید طاعت وتابعداری آن را طوری کنید که ذره کمی وکاستی درآن نباشد بناً درمیدان عرفات همه این وعده را کرد که پروردگارا ما احکام واوامر تو را می پذیریم به آن عهد ازلی میان انسان والله جل جلاله گفته میشود ودرمیان انسان والله جل جلاله یک عهده وپیمان محکم شد که انسان ها گفتند که خداوندا تو رب ما هستی وما عبادت ترا خواهد کردیم واحکام ترا خواهد پذیرفتیم و مخالف فرموده های توگامی نخواهد برداشتیم. اکنون که انسان به دنیا آمد آن وعده او از او فراموش شده است که من با پروردگارم وعده ای کرده ام بناً الله جل جلاله پیامبران را فرستاد وبا آنها کتب های آسمانی نازل کرد که تجدید ویاد آوری آن تعهد را کرد که متوجه باش ای بنده تو با الله جل جلاله وعده کرده ای که من ترا عبادت می کنم واحکام ترا رعایت میکنم وازاوامر تو تابع داری میکنم اکنون به آن وعده خود عمل کن. بناً آنکه این وعده را که با الله جل جلاله بسته بود شکستاند واز آن چه توقع میرودکه او سخن پیغمبر را می پذیرد و ویا از کتب های آسمانی سود اعظمی ببرد. (الَّذِینً یَنقُضُونَ عَهدَاللهِ مِن م بَعدِ مِیثَاقِهِ ) فاسقان کسانی اندکه وعده که با الله جل جلاله بسته آن را می شکنانند. با خداوند جل جلاله وعده کرده است که خداوند تو رب من هستی ومن احکام ترا قبول دارم ولی حال قبول ندارد گناه میکند.
تعلق انسان به دیگراقارب
وجه دوم آن این است که فاسقان تمام تعلقات خود را که به تحکیم آن خداوند جل جلاله امر کرده بود آن را ترک کردند وبریدند، به آن روابط که خداوند جل جلاله تأکید کرده بود همین فاسقان آن تعلقات وروابط را بریدند، در این تعلقات آن تعلق هم شامل است که میان بنده الله جل جلاله است بنده با الله جل جلاله وعده کرده است که یا الله تو رب من هستی، احکام ترا می پذیرم واز تو امر وازمن عمل خواهد بود بناً بنده با نافرمانی این تعلق خود را با الله جل جلاله برید، گاهی به خداوند جل جلاله توبه نمی کند وگاهی از خداوند جل جلاله بخشش نمی خواهد. درآن این تعلق هم داخل است که انسان ها با پدر ومادر خود دارند وبا دیگر اقارب خود دارند بناً این بنده اکنون صلحه رحمی نمی کند، زیرا الله جل جلاله حکم کرده است که پدر ومادر را قدر کنید، درعین حال به پددر ومادرمیگویدکه از اولادهای تان مواظبت کنیدودرپرورش سالم آن کوتایی نکنید وبا آنها شفقت داشته باشید، به زن میگویدکه مواظب شوهرباشد وبه شوهر میگویدکه درفکرخانم اش باشد، روابط برادری وخواهری خود را استوار نگهدارید ورفت وآمدداشته باشید، درفکرعزیزی یکدیگرباشید این هم تعلق است به همسایه میگویدکه درفکر همسایه اش باشد، بناً عام انسان های با یکدیگر روابط وتعلق دارد وبریکدیگر حقوق دارند وادای حق تمام این تعلقات را اسلام وشریعت می گویند، ودرآن کدام کوتایی می آید وآن کوتایی در زمین سبب فسادمیگردد. بناً خداوند جل جلاله می فرماید فاسقان آنهای اندکه بعد ا ز بستن عهدوپیمان با خداوند جل جلاله آن را می شکنند وآن تعلقات که به محکم داشتن آن خداوند جل جلاله امر کرده است آن را قطع میکنند. با لمس شیطان رشته هاقطع میشود، بعضی از افراد از بسته گان خود خفه میشود میگویندکه روی ام را در کفن نبیند وروی او را در کفن نمی بینم او لحاظ صله رحمی را نمی کند واین بنده را خداوند جل جلاله از رحمت خود دورمیکند، چرا اینطورمیگوییدکه فلان اقارب ام در مرده ام نیاید ودر مرده او نمی روم، درمیان تو واو الله جل جلاله یک یک نسبت بسته گی وقرابت وصل کرده است چرا این نسبت را قطع میکنید، آگاه باشیدکه با این کار وعمل گنهگارمیشوید، این طور وصیت ها کسی باید نکند، این طورهم وصیت نکنیدکه فلانی اقارب ام اینقدربد به من کرده است تا قیامت با آنها رفت آمد نداشته باشید زیرا توخو به آخرت میروی وبه بچه هایت هم میگویی که تا قیامت صلحه رحمی نکنند، بناً بااین سخن ها گنهگاری میشویداین را نگویید. درمیان زن وشوهر هم یک تعلق است وبه نکاح شرعی شما خانم تان را قبول کرده اید اکنون توحق این خانم را ادا کن وخانم تان حق ترا اداکند به هردو طرف ظلم نشود.
باحیوانات نیزبایدصلحه رحمی داشته باشیم
با حیوانات هم شما یک تعلق دارید، درخانه پشک نگاه کرده اید واگر به او آب ونان میدهی خوب اگر نه در گردن او بند نیانداز بگذارکه بگردد وبه خودچیزی پیدا کند، در بنی اسرائیل یک زن بود در خانه یک پشک را بندی کرده بود وجایی رفته بود چند روز بعد آمد دیدکه پشک مرده است چرا آن پشک مرد واگر او را بندی نمی کرد پشک می گشت شکم خود را از طرفی نه از طرفی سیرمیکردنمی مرد، بنا او زن پشک را بسته بود واو پشک جایی رفته نمیتوانست از گرسنه گی آن پشک مرد وبا آن خداوند جلاله آن زن را به دوزخ انداخت. درخانه مواشی نگهداری میکنید به مانند گو، گوسفند وبزومرغ وغیره با آنها نیز یک تعلق دارید زیرا آنها را تو نگهداری میکنید واز آن نفع می برید وبه او رحم باید بکنید وخوردنی ونوشیدنی به او بدهید، اینطورنباشدکه از آنها کار زیاد بخواهید حفاظت آنها را نکنید. پیغمبرصلی الله علیه وسلم جایی میرفت یک شتر پیش روی او آمد درازبرزمین گردن نهاد وفریاد کشید، پیغمبرصلی الله علیه وسلم را الله جل جلاله فهماندکه این شتر با این فریاد چه می گوید، پیغمبرصلی الله علیه وسلم گفت این شتر از کیست مالک آن را بیاورید، مالک آن را آوردند، پیغمبرصلی الله علیه وسلم گفت این شتر پیش من فریادمیکند که مالک من کاربرمن زیادمیکند ولی خوراک نمیدهد، به او خوراک زیاد بده وکار بر آن را کم کن. بناً اینطورنگوییدکه این مواشی است من خریده ام حیوان است دیگه، بناً الله جل جلاله هرچیز را به شما یک نسبت داده است واین نسبت را قطع نکنید، مواظبت پدرومادر را در جای خود بکنید، مراقبت وپرورش بچه واولاد را در جای خود کنید، حسن معاشرت خانم وشوهر را درجای خود مراعات کنید وحقوق دیگر اقارب وهمسایه ها را در جای خود ادا کنید. .(یَقطَعُونَ مَآ اَمَرَاللهُ بِهِ اَن یُّوصَلَ) آنچه روابط را که خداوند جل جلاله به محکم بودن آن حکم کرده است آنرا قطع میکنند. (وَ یُفسِدُونَ فِی الاَرضِ ) اینکه شما تعلق که باید وصل باشد قطع کردید باعث فساد در زمین میشود. (اُولئِکَ هُمُ الخسِرُونَ) همین کسان صاحب خساره ونقسان هستند.
معنی آیه بیست هشتم و بیست نهم سوره بقره
درآیات قبلی وجود الله جل جلاله ویکتایی او ودلایل به رسالت پیغمبرصلی الله علیه وسلم بیان شد واعتراض های مخالفین ومنکرین رشد شد دراین آیت درادامه انعامات واحسانات الله جل جلاله ذکرمی شود ودرآن اظهارتعجب است که خداوند جل جلاله میگویدکه ای بنده من این همه نعمت های بزرگ را به تو دادم وبازتو چطوریک انسان هستی که احسانات مرا قبول نمیکنید با این همه احسانات مبتلا به کفر هستید وانکارمیکنیدکه به این دلایل تعمق کرده نمیتوانید حد اقل احسان محسن را بپذیرید الله جل جلاله برشما احسان کرده است واحسان آنرا قبول کنید وتعظیم وطاعت او را بکنید. دراولین آیت نعمت خاص الله جل جلاله ذکر میشودکه هر انسان قبل از پیدایش او به شکل ذرات بیجان بود، ببین زمین خاک مرده است برزمین باران رحمت خداوند جل جلاله بارید وبعداً غله در زمین رویید وآن غله وخوراک ها در بدن انسان رسید وبعد از خوردن این غذا ها دربدن انسان خون پیدا شد بعد از خون نطفه پیداشدوازهمین نطفه انسان جور شد حالا شما بگوییدکه این انسان در ذرات این زمین نبوده. انسانها درتمام دنیا در ذرات در زمین بودندواین ذرات خداوند جل جلاله جم کرد ویک از انسان های زیبا ساخت وروح در او دمید واینجا الله جل جلاله ذکر همین نعمت مخصوص را کرده است.
درآیت دوم ذکر نعمت های عام را خداوندجل جلاله کرده است که برای انسان و وتمام مخلوقات مفیداست برای زندهه گی وبقای انسان ضروری است آن اینکه الله جل جلاله اول زمین را پیداکرد وبعداً آسمانها را پیداکرد واز آسمان باران یم بارد وبا آن زمین مرطوب شده در آن گیاه می روید، همین گیاهاودانه وحبوبات را شما میخوریدوشما با آن زنده می مانید. (کَیفَ تَکفُرُونَ بِاللهِ ) این چگونه شما به خداوند جل جلاله کفر می ورزید، این افراد در ظاهر از وجود الله جل جلاله انکار نکرده است، طوریکه در جای دیگر الله جل جلاله در کلام پاکش می فرماید: (وَلَئِن سَأَلْتَهُم مَّنْ خَلَقَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضَ لَيَقُولُنَّ ٱللَّهُ) سوره الزمر آیه 38. ترجمه: اگر از کفار پرسیده شودکه زمین واسمان را کی پیداکرده است آنها میگویندکه الله جل جلاله زیرا مشرکان الله جل جلاله را می پذیرند وبناً الله جل جلاله میگویدکه رسول الله صلی الله علیه وسلم راقبول نمیکنی به این معنی است که مرا هم قبول نداری، الله الله گفته برو اینکه رسول الله صلی الله علیه وسلم را قبول ندارید والله را نیز نمی پذیرید بناً خداوند جل جلاله اینکه شما مشرکین رسول مرا قبول ندارید ، مرا هم قبول ندارید این چگونه برمن شما کفر می ورزید وقتی که شما ( وَکُنتُم اَموَاتًا فَاَحیَاکُم ) شمامرده بودید زنده گردانید الله جل جلاله، اموات جمع میت به معنی بیجان ومرده است وآن به این اشاره است که انسان به اصل وحقیقت خود فکر کن، قبل از پیدایش در ذرات کاینات ومرده بودی وبعداً این غذا ها وغله هاجمع شد وبه واسطه واسطه شما جورشدید بناً به ابتدای خود اندکی فکرکنید. (ثُمَّ یُمِیتُکُم ) بازشما را خداوند جل جلاله مرگ خواهد داد کشت، (ثُمَّ یُحیِیکُم) باز باردیگر شما را زنده می گرداند، باراول از ذرات بیجان شما را جمع کرده جاندار کرد، وقتی دراین جهان ترا خداوند جل جلاله پیداکرد وبا آن اندازه عمر که خداوند به تو داده بود رسیدی بعداً خداوند جل جلاله به تو مرگ داد، یک باردیگر تا یک مدت وزمان جسم ات بیجان شدودر درذرات زمین خلط شد، درقبرانسانها کهنه وپوسیده میشود وگوشت وپوست شان خاک میشود وودرروزقیامت خداوند جل جلاله باردیگر این ذرات بیجان را جمع کرده تورا یکباردیگر زنده کرده به محشرگاه پیش کرده میشوید، بناً یک مرگ تان آن بود که شما پید نبودید، بعدالله جل جلاله در دنیا زنده کرد وآن زنده گی اول تو بود وبعداًبعد از مدتی عمرات تکمیل شد مرگ دوم به تو آمد وزنده گی دوم آن زنده روزقیامت است که روزقیامت یکباردیگرزنده شده به درگاه الهی پیش کرده میشود. ببینیدکه در اولین زنده گی خداوند جل جلاله به شما داد آنقدروقت رانگرفت شما مرده بودیدزنده کرد، ثم برای وقت که زیادتیرشده باشد می آید زیرا غالباً اکثر مردم زود نمی میرند ویک مدت مددیدی زنده می مانند به مانند شصت و پنجاه وهفتاد سال می مانند بعضی اینطوراست که در پیدایش بمیرندویاقبل از پیدایش مرده باشند وبعضی در طفلی می میرند ولی اکثر اینطور است که آنها بزرگ ومسن میشوند ودرآن یک مدت تیر میشود بناً لفظ (ثم) را آورده است واینکه دوباره در روزقیامت یک مدت وقت را میگیردزیرا قیامت به جزخداوند جل جلاله نمی داندکه چه وقت است بناً در آن ثم آمده است، وبعداً (ثُمَّ اِلَیهِ تُرجَعُونَ) شما به حساب دهی پیشک کرده میشوید.
اما زنده گی که در قبر است ذکر آن نشد، ببنید طوریکه شما دراول مرده بودید زنده شدید یعنی نیست بودید هست شدید ودراول یک مرگ ودیگر زنده گی اول وبعد ازین زنده گی خداوند مرگ به تو داد همه فهمیدندکه فلانی مرد ورزقیامت یکباردیگر زنده گردانیده میشوید درما بین زنده گی مرگ دنیا وزنده گی آخرت، یک زنده گی دیگر که به آن زنده گی برزخی میگویدذکرآن دراین آیت نشد، درقبرثواب هم است وعذاب هم است واینکه دراینجا ذکر نشده است وجه آن این است که درقبرآن طورزنده گی نیست که به مانند زنده گی دنیا باشد ویا آنطور زنده گی نیست که زنده گی روزقیامت می باشد، بلکه آن درمیان صورت است اینطوراست که به مانند خواب طوریکه بنده خواب بوده باشد، بناً زنده گی برزخی تکمیله زنده گی دنیا ومقدمه زنده گی آخرت است. (هُوَالَّذِی خَلَقَ لَکُم مَّا فِی الاَرضِ جَمِیعًا) خداوند آن ذاتی است که آنچه درزمین است همه اش را برای استفاده شما پیداکرده است، این همه چیز را درکاینات برای سود توبنده پیداکرده است ق (ثُمَّ استَوی اِلی السَّمَآءِ ) بعداً مستقیماً قصد ساختن آسمان را کرد(فَسَوّاـهُن سَبعَ سَموتٍ) پس هفت آسمان برابرکرد (وَهُوَ بِکُلِّ شَیءٍ عَلِمٌ) واو ذاتی است که برهمه چیز داناست.
شماچه کفران نعمت های خداوند را میکنیددرحالی که شمامرده بودیدوزنده گردانیدوبامیمیریدوباززنده می گردان
اَعوذ بالله من الشیطن الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
(اِنَّ اللهَ لَا یَستَحی اَن یَّضرِبَ مَثَلًا مَّا بَعُوضَةً فَمَا فَوقَهَا ط فَاَمَّا الَّذِینَ آمَنُوا فَیَعلَمُونَ اَنَّهُ الحَقُ مِن رَّبِّهِم ج واَمَّاالَّذِینَ کَفَرُوا فَیَقُولُونَ مَا ذَآ اَرَادَ اللهُ بِهذَا مَثَلاًم یُضِلُّ بِهِ کَثِیرًا لا وَّ یَهدِی بِهِ کَثِیرًا ط وَمَا یُضِلُّ بِهِ اِلَّا الفسِقِینً (26) الَّذِینً یَنقُضُونَ عَهدَاللهِ مِن م بَعدِ مِیثَاقِهِ ص وَیَقطَعُونَ مَآ اَمَرَاللهُ بِهِ اَن یُّوصَلَ وَ یُفسِدُونَ فِی الاَرضِ ط اُولئِکَ هُمُ الخسِرُونَ (27) (کَیفَ تَکفُرُونَ بِاللهِ وَکُنتُم اَموَاتًا فَاَحیَاکُم ج ثُمَّ یُمِیتُکُم ثُمَّ یُحیِیکُم ثُمَّ اِلَیهِ تُرجَعُونَ (28) هُوَالَّذِی خَلَقَ لَکُم مَّا فِی الاَرضِ جَمِیعًا ق ثُمَّ استَوی اِلی السَّمَآءِ فَسَوّاـهُن سَبعَ سَموتٍ ط وَهُوَ بِکُلِّ شَیءٍ عَلِمٌ (29)
معنی آیه بیست ششم وبیست هفتم بیست هشتم وبیست نهم سوره بقره
سبب نزول این آیت، جواب به سوال کافران درمورد حقانیت قرآن کریم است، درآیات قبل از این آیات خداوندجل جلاله به کفار وکفاریکه تا قیامت ظهورمیکنند یک چلنج داده است یک اعلان داده است که اگر شما درمورد حقانیت قرآنکریم به کدام شک وشبه مبتلا هستید، پس شما نیزبه مانند یک سوره کوچک قرآنکریم یک سوره بیاورید، اینکه به جواب دادن این چلنچ همه عاجز شدند ودرمقابل قرآنکریم آنها نتوانستندکه یک کلام را پیش کنندکه در فصاحت وبلاغت، حقانیت وصداقت وبهترین ترتیب وبه خبردادن غیب عصر حاضر مقابله قرآنکریم را کرده بتواند، بناً کفار برقرآن مجید این اعتراض کردندکه قرآنکریم از طرف الله جل جلاله وکلام الله جل جلاله نیست زیراا درآن مثال چیزهای بسیارکوچک ومعمولی داده شده است، به مانند درسوره عنکبوت خداوند جل جلاله الله تعالی معبودان باطل مشرکان را ااینطور داده است، که در آن الله تعالی می فرماید: (مَثَلُ الَّذِينَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ أَوْلِيَاءَ كَمَثَلِ الْعَنْكَبُوتِ اتَّخَذَتْ بَيْتًا ۖ وَإِنَّ أَوْهَنَ الْبُيُوتِ لَبَيْتُ الْعَنْكَبُوتِ) سوره عنکبوت آیه 41. ترجمه: مثال کسانیکه بغیر از الله تعالی دیگرمعبودان باطل را برای عبادت گرفته اند، به مانند عنکبوت است که عنکبوت خانه میسازد، بیشک درتمام خانه های کمزور خانه عنکبوت است اگر آنها می دانستند. بناً دراین آیت کریمه مثال جولاگگ آمد، درآن گفته شدکه آن کافران که بغیر از خداوند جل جلاله باطل را به عبادت گرفته است، مثال آنها به مانند جولاگی است که خانه میسازد وکمزورترین خانه هم خانه جولاگی است که یک بادتیز بیاید جولاگگ را با خانه اش می برد. آن کسانیکه که عبادت غیر الله را میکنند آنها وآنچه را که آنها عبادت می کنند آنطورکمزور اندکه به مانند جولاگگ وخانه او، از عذاب خداوند نجات یافته نمی توانند، بناً دراین آیه مبارکه مثال جولاگگ آمد. درسوره حج خداوند جل جلاله می فرماید: (یایها الناس ضرب مثل فاستمعو له، ان الذین تعدو من دون الله، لی یخلقو ذبابً ولوجتموعه، وان یصلبهم ذبابً شیئًا لایستنقض منهُ، ضعفت طالب والمطلوب) ترجمه: ای مردم یک مثال داده میشود به آن گوش بدهید، آنانیکه معبودهای باطل را پرستش میکنند، آن معبودان باطل شان یک پشته را پیداکرده نمی توانند واگرتمام شان یکجا شوند، پیداکردن یک پشه چی که اگر این پشته ازپیش آن معبودان باطل چیزی را ببرد وآن معبدوان باطل آن چیز را از پشه نجات داده نمی تواند وآنکه باطل را عبادت میکند وآن باطل که عبادت میشود هردو ضعیف اند، بناً در اینجا مثال مگس داده شد. وقتی مثال های جولاگی وپشته در قرآنکریم داده شد کافران اعتراض کردکه الله یک ذات بزرگ الشأن است اورانمی شایدکه این چیزهای معمولی وکوچک را مثال بدهد، زیرا پشه وعنکبوت کوچک وحقیر اند بناً با ذات الله جل جلاله مناسب نیست، میگفتند زیرا یک ذات بزرگ الشأن با نام گرفتن چنین چیز ها می شرمد وازنام گرفتن چنین چیز ها معمولی اباء حیامی ورزد، بااین دلیل قرآنکریم کلام خداوند جلاله نیست. بناً خداوند جل جلاله در جواب کافران گفت که الله دردادن مثال پشه ومگس وپایین تر وبلند تر از آن حیا نمی کند زیرا با دادن آن مثال هدف وضاحت آن چیز است که مثال آن بیان میشود اینکه آن مثال به یک چیزکوچک داده میشود ویا باچیز بزرگ داده میشود، باید مثال ومثله با هم مطابقت داشته باشند مناسبت داشته باشند بناً مثال چیزی که بیان میشود آن حقیر وناچیز وکوچک وپست باشد بناً بجااست که مثال آن نیز با حقیر ویک چیز پست داده شود واگر آن چیز بزرگ وعظیم باشد بناً مثال آنرا به چیز بزرگ دادن مناسب است اگر اینطورنشودبازمثال دادن غیرمناسب میشود، بیطریقه شمرده میشود دردادن مثال موافقت ومطابق مثال دهند ومثال ضروری نیست مثال دهند الله جل جلاله است بناً الله جل جلاله هرقدرکه یک ذات بزرگ است وقتی که مثال یک چیز را میدهد دردادن مثال یک چیز سبک وپست وبا یک چیز سبک وپست کدام عیب به او نخواهد بود بناً این خدایان کفر نهایت حقیر وسبک وپست اند، درمقابل خدای عظیم اشان لهذا مثال آنچیز های سبک وحقیر را که آنها عبادت می کنند با مثال های حقیر عین فصاحت وبلاغت است وبهترین طریقه ادای کلام است وخلاف آن بیهوده گی است. والله جل جلاله با دادن این طور مثال هااین حکمت را هم بیان میکند که هدف از بیان کردن این نوع مثال ها هما امتحان بنده گان است، بناً کسانیکه مومن باشند واین طور مثال ها را بشنوند اعتراف صداقت وحقانیت آن را می کنند، اقرارمی کنند وبه آن اظهار اطمینان کامل را می کنند که آن از طرف الله جل جلاله مثال های برحق است. آنانیکه کافروومنکرهستنددروقت شنیدن چنین مثال ها نطقه چینی می کنند میگویندکه بااین مثال چه مطلب داشت واین مثال را برای چه آورد واعتراض های دیگر را میکنند که سبب گمرای آنها میشود.
خداونددردادن مثالهای کوچک حیانمی کند
(اِنَّ اللهَ لَا یَستَحی ) بدون شک الله جل جلاله عارنمیکند حیانمی ورزد، نمی شرمد. اصل وماده آن حیا است وحیا چه را میگویند، حیا به آنچیز میگویند که ازترس نیست یک چیز مظموم وعیب درانسان تغیرودگرگونی بیاورد. مثال یک نوجوان است پنهانی سگرتی شده است او سگرت می کشد وناگهان پدرش با او سرخورد ویا استاد او سرخورد فوراً روی خود را دور داد وسگرت را از دهنش دورانداخت وپایش را برسگرت گذاشت وبرآن استاد وسگرت را پت کرد دراینطور او از پدر ویا استاد خود حیا کرد بناً او سگرت را ترک کرد وزیرپای خود انداخت. یک جای یک گل کار بود کارمیکرد وسگرت را پرکرد وآتش زد وهمین وقت من آمدم وقتی مراازدوردید فوراً سگرت را انداخت وبرآن یک کفگیر مثاله هم انداخت مه هم رویم را دور دادم که من هم چیزی را ندیده ام ببین او حیا کرد ازجهت حیا او آن سگرت را انداخت وآن طور غیب کرد که تا قیامت آن را کس نخواهد دید درزیر آن دیوار ماند هرگاه آن آبادی یا دیوار ویران شود بازکسی سگرت را ببند بگویدکه این را که اینجا وچه وقت انداخته بوده است، خداوند همه مردم را حیا دارکنند وشخص حیاداررا خداوند جل جلاله نیز او را دوست دارد، با حیا لازم ترک آن است والله جل جلاله ازهیچ کس حیا نمی کند ونمی شرمد واین نسبت که به او شود الله جل جلاله ازین نوع صفت ها پاک ومنزه است برالله جل جلاله تغیر وتبدیل وانقباض نفس نمی آید الله جل جلاله از کسی نمی ترسد. بناً معنی این شد که بی شک خداوند جل جلاله ترک نمی کند رها نمی کند، بیال مثال ها را رها نمی کند ازوجه کسی بیان این چنین مثال ها را رها نمی کند وترک نمی کند ویعنی از جهت حیا وشرم انسان ها بسیار سخن های حق ومناسب را ترک می کنند که بیشک آنها رها می کنند زیرا مخلوق هستند وبرآنها خوف وترس می آیدولی الله جل جلاله چنان ذات است که براو هیچ خوف وترس وهم نمی آید، بناً الله جل جلاله بیان مثال های حق را رها وترک نمی کند، (اَن یَّضرِبَ مَثَلًا مَّا بَعُوضَةً فَمَا فَوقَهَا ) که بیان کند وبدهد مثال ازپشه ویا بزرگتر از پشه رادرحقارت وجسم، زیاد حقیر باشد، زیاد سبک باشد وبزرگ باشد ویا کوچک (فَاَمَّا الَّذِینَ آمَنُوا فَیَعلَمُونَ اَنَّهُ الحَقُ مِن رَّبِّهِم ) پس کسانیکه ایمان آورده اند میدانندکه این مثال حق است واز جانب پروردگارآنهاست. (وَاَمَّا الَّذِینَ کَفَرُوا ) وآنانیکه کافر اند (فَیَقُولُونَ مَا ذَآ اَرَادَ اللهُ بِهذَا مَثَلاًم) کافران میگویندکه هدف واراده خداوند جل جلاله با آوردن این مثال ها چیست، ( یُضِلُّ بِهِ کَثِیرًا) الله جل جلاله با این مثال ها بسیار از افرادرا گمراه میکند (وَّ یَهدِی بِهِ کَثِیرًا) وبا آن بسیار را هدایت می کند (وَمَا یُضِلُّ بِهِ اِلَّا الفسِقِینً) هرگزبا این مثال ها فاسق نمی شوند مگر فاسقان ، دراینجا خداوند جل جلاله آنطوریک حکمت را بیان کرد که مراد از آوردن چنین مثال های امتحان بنده گان است وآنانیکه بنده گان ذیرک وهوشیاراست سبب هدایت آنها می گرددوآنها که فاسق اند وآنهای که بی پروایی می کند وبرای آن ها بیشتر سبب گمرایی آنها می گردد. ( یُضِلُّ بِهِ کَثِیرًا و وَّ یَهدِی بِهِ کَثِیرًا) بسیارمردم را باآوردن این مثال ها هدایت میشود وبسیارگمراه میشوند، نیک بختان که حکمت بیان این چنین مثال ها را میداند آن سبب هدایت شان می گردد وآنان که مخالف وانکار می کنند سبب گمرایی شان می گردد، (وَمَا یُضِلُّ بِهِ اِلَّا الفسِقِینً) خداوند جل جلاله گمراه نمی کند مگر فاسقان را.
فاسق کیست
فاسق از لفظ فسق گرفته شده است وفسق همانا خروج عن طاعت الله یعنی از طاعت وتابعداری الله جل جلاله خدای ناخواسته خارج شدند را گویند. حالا کامل فاسق کافر است، زیرا او مکمل نافرمانی خداوند جل جلاله را می کند او کامل ومکمل فاسق است وفاسق ناقص وکمزور همانا مسلمان گنهگار را می گویند، بناً لفظ فاسق به کافرمطلق هم گفته میشود وهم چنان برای مسلمان گنهگار هم گفته میشود. بنده ی که گناه کبیره میکند واز آن توبه نمی کند ویا گناه کوچک میکند وآن را همیشه میکند وترک نمی کند بناً فقها او را فاسق میگویند، یعنی یک شخص است گناه کبیره میکند واز آن توبه نمی کشد ویا شخصی است گناه کوچک می کند ولی همیشه میکند وآنرا ترک نمی کند در اصطلاح فقها او را فاسق میگویند، وآن بنده که گناه وفسق را آشکارا وبا جرئت می کند او را فاجر می گویند، هردو گنهگار است. فاسق آنکه گناه کبیره میکند واز آن توبه نمی کشد ویاگناه صغیره میکند ولی از آن توبه نمی کشد وازآن دست نمی کشد فاسق است و وکسی که با جرئت وآشکارا کارمعصیت را میکند به او فاجر گفته میشود، بناً معنی این شد که خداوند جل جلاله با آوردن چنین مثال ها زیادی را گمراه می کنند وزیادی را هدایت می کنند وآنهای گمراه میشوندکه فاسق باشند، گمرایی نصیب آن کس است که فاسق باشد واز طاعت وتابعداری الله جل جلاله خارج شده باشد، ودرنزدکسی که ترس خداوند درقلب او باشد این چینین مثال ها سبب هدایت او میگردد.
فاسقان کیهااند
فاسقان کیست، خداوند جل جلاله در این ایت معرفی مکند که فاسقان آنهای اند که (الَّذِینً یَنقُضُونَ عَهدَاللهِ مِن م بَعدِ مِیثَاقِهِ ) فاسق آنهای اند که عهد ووعده خود را با خداوند جل جلاله بعد از بستن می شکنانند. عهد آن صورت معامله را می گویندکه درآن طرفین در آن تعهد داشته باشند دوکس است هردودرآن توافق کنند ومیثاق به آنطور وعده ومهاعده گفته میشودکه درآن قسم یاد شده باشد. دراین آیات دیگر تشریحات است که باید به آن بپردازیم، وانجام بد منکرین قرآن کریم ذکر میشود، دراین مثال های قرآنکریم که کدامیکه مشرکان اعراض می کردند با آن صرف آن افراد گمراه میشودکه از اطاعت وتابعداری خداوند جل جلاله خارج شده باشند درآن دو وجه است، الله جل جلاله حضرت آدم علیه السلام را پیدا کرد ودر میدان عرفات استاد کرد وازراست وچپ آدم علیه السلام تا روز قیامت چقدر انسان های که پیدا میشود پیدا کرد نیک وبد را پیدا کرد همه را پیدا کرد عقل وفکر به آنها داد وجسم شان را به بهترین شکل پیدا کرد وبعدازآن دلایل قدرت خود را به آنها نشان داد وازهمه پرسیدکه : (أَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ ۖ ٰ) سوره اعراف آیه 172. ترجمه: آیا من رب شما نیستم آیا من پروردگار شما نیستم، (قَالُوا بَلَى) همه گفتند، بیشک که توپروردگارمایی. همه اقرار کردند که تو رب ما وپرودگار ما هستی، با آن لازم که کسی را شما پروردگار گفتید طاعت وتابعداری آن را طوری کنید که ذره کمی وکاستی درآن نباشد بناً درمیدان عرفات همه این وعده را کرد که پروردگارا ما احکام واوامر تو را می پذیریم به آن عهد ازلی میان انسان والله جل جلاله گفته میشود ودرمیان انسان والله جل جلاله یک عهده وپیمان محکم شد که انسان ها گفتند که خداوندا تو رب ما هستی وما عبادت ترا خواهد کردیم واحکام ترا خواهد پذیرفتیم و مخالف فرموده های توگامی نخواهد برداشتیم. اکنون که انسان به دنیا آمد آن وعده او از او فراموش شده است که من با پروردگارم وعده ای کرده ام بناً الله جل جلاله پیامبران را فرستاد وبا آنها کتب های آسمانی نازل کرد که تجدید ویاد آوری آن تعهد را کرد که متوجه باش ای بنده تو با الله جل جلاله وعده کرده ای که من ترا عبادت می کنم واحکام ترا رعایت میکنم وازاوامر تو تابع داری میکنم اکنون به آن وعده خود عمل کن. بناً آنکه این وعده را که با الله جل جلاله بسته بود شکستاند واز آن چه توقع میرودکه او سخن پیغمبر را می پذیرد و ویا از کتب های آسمانی سود اعظمی ببرد. (الَّذِینً یَنقُضُونَ عَهدَاللهِ مِن م بَعدِ مِیثَاقِهِ ) فاسقان کسانی اندکه وعده که با الله جل جلاله بسته آن را می شکنانند. با خداوند جل جلاله وعده کرده است که خداوند تو رب من هستی ومن احکام ترا قبول دارم ولی حال قبول ندارد گناه میکند.
تعلق انسان به دیگراقارب
وجه دوم آن این است که فاسقان تمام تعلقات خود را که به تحکیم آن خداوند جل جلاله امر کرده بود آن را ترک کردند وبریدند، به آن روابط که خداوند جل جلاله تأکید کرده بود همین فاسقان آن تعلقات وروابط را بریدند، در این تعلقات آن تعلق هم شامل است که میان بنده الله جل جلاله است بنده با الله جل جلاله وعده کرده است که یا الله تو رب من هستی، احکام ترا می پذیرم واز تو امر وازمن عمل خواهد بود بناً بنده با نافرمانی این تعلق خود را با الله جل جلاله برید، گاهی به خداوند جل جلاله توبه نمی کند وگاهی از خداوند جل جلاله بخشش نمی خواهد. درآن این تعلق هم داخل است که انسان ها با پدر ومادر خود دارند وبا دیگر اقارب خود دارند بناً این بنده اکنون صلحه رحمی نمی کند، زیرا الله جل جلاله حکم کرده است که پدر ومادر را قدر کنید، درعین حال به پددر ومادرمیگویدکه از اولادهای تان مواظبت کنیدودرپرورش سالم آن کوتایی نکنید وبا آنها شفقت داشته باشید، به زن میگویدکه مواظب شوهرباشد وبه شوهر میگویدکه درفکرخانم اش باشد، روابط برادری وخواهری خود را استوار نگهدارید ورفت وآمدداشته باشید، درفکرعزیزی یکدیگرباشید این هم تعلق است به همسایه میگویدکه درفکر همسایه اش باشد، بناً عام انسان های با یکدیگر روابط وتعلق دارد وبریکدیگر حقوق دارند وادای حق تمام این تعلقات را اسلام وشریعت می گویند، ودرآن کدام کوتایی می آید وآن کوتایی در زمین سبب فسادمیگردد. بناً خداوند جل جلاله می فرماید فاسقان آنهای اندکه بعد ا ز بستن عهدوپیمان با خداوند جل جلاله آن را می شکنند وآن تعلقات که به محکم داشتن آن خداوند جل جلاله امر کرده است آن را قطع میکنند. با لمس شیطان رشته هاقطع میشود، بعضی از افراد از بسته گان خود خفه میشود میگویندکه روی ام را در کفن نبیند وروی او را در کفن نمی بینم او لحاظ صله رحمی را نمی کند واین بنده را خداوند جل جلاله از رحمت خود دورمیکند، چرا اینطورمیگوییدکه فلان اقارب ام در مرده ام نیاید ودر مرده او نمی روم، درمیان تو واو الله جل جلاله یک یک نسبت بسته گی وقرابت وصل کرده است چرا این نسبت را قطع میکنید، آگاه باشیدکه با این کار وعمل گنهگارمیشوید، این طور وصیت ها کسی باید نکند، این طورهم وصیت نکنیدکه فلانی اقارب ام اینقدربد به من کرده است تا قیامت با آنها رفت آمد نداشته باشید زیرا توخو به آخرت میروی وبه بچه هایت هم میگویی که تا قیامت صلحه رحمی نکنند، بناً بااین سخن ها گنهگاری میشویداین را نگویید. درمیان زن وشوهر هم یک تعلق است وبه نکاح شرعی شما خانم تان را قبول کرده اید اکنون توحق این خانم را ادا کن وخانم تان حق ترا اداکند به هردو طرف ظلم نشود.
باحیوانات نیزبایدصلحه رحمی داشته باشیم
با حیوانات هم شما یک تعلق دارید، درخانه پشک نگاه کرده اید واگر به او آب ونان میدهی خوب اگر نه در گردن او بند نیانداز بگذارکه بگردد وبه خودچیزی پیدا کند، در بنی اسرائیل یک زن بود در خانه یک پشک را بندی کرده بود وجایی رفته بود چند روز بعد آمد دیدکه پشک مرده است چرا آن پشک مرد واگر او را بندی نمی کرد پشک می گشت شکم خود را از طرفی نه از طرفی سیرمیکردنمی مرد، بنا او زن پشک را بسته بود واو پشک جایی رفته نمیتوانست از گرسنه گی آن پشک مرد وبا آن خداوند جلاله آن زن را به دوزخ انداخت. درخانه مواشی نگهداری میکنید به مانند گو، گوسفند وبزومرغ وغیره با آنها نیز یک تعلق دارید زیرا آنها را تو نگهداری میکنید واز آن نفع می برید وبه او رحم باید بکنید وخوردنی ونوشیدنی به او بدهید، اینطورنباشدکه از آنها کار زیاد بخواهید حفاظت آنها را نکنید. پیغمبرصلی الله علیه وسلم جایی میرفت یک شتر پیش روی او آمد درازبرزمین گردن نهاد وفریاد کشید، پیغمبرصلی الله علیه وسلم را الله جل جلاله فهماندکه این شتر با این فریاد چه می گوید، پیغمبرصلی الله علیه وسلم گفت این شتر از کیست مالک آن را بیاورید، مالک آن را آوردند، پیغمبرصلی الله علیه وسلم گفت این شتر پیش من فریادمیکند که مالک من کاربرمن زیادمیکند ولی خوراک نمیدهد، به او خوراک زیاد بده وکار بر آن را کم کن. بناً اینطورنگوییدکه این مواشی است من خریده ام حیوان است دیگه، بناً الله جل جلاله هرچیز را به شما یک نسبت داده است واین نسبت را قطع نکنید، مواظبت پدرومادر را در جای خود بکنید، مراقبت وپرورش بچه واولاد را در جای خود کنید، حسن معاشرت خانم وشوهر را درجای خود مراعات کنید وحقوق دیگر اقارب وهمسایه ها را در جای خود ادا کنید. .(یَقطَعُونَ مَآ اَمَرَاللهُ بِهِ اَن یُّوصَلَ) آنچه روابط را که خداوند جل جلاله به محکم بودن آن حکم کرده است آنرا قطع میکنند. (وَ یُفسِدُونَ فِی الاَرضِ ) اینکه شما تعلق که باید وصل باشد قطع کردید باعث فساد در زمین میشود. (اُولئِکَ هُمُ الخسِرُونَ) همین کسان صاحب خساره ونقسان هستند.
معنی آیه بیست هشتم و بیست نهم سوره بقره
درآیات قبلی وجود الله جل جلاله ویکتایی او ودلایل به رسالت پیغمبرصلی الله علیه وسلم بیان شد واعتراض های مخالفین ومنکرین رشد شد دراین آیت درادامه انعامات واحسانات الله جل جلاله ذکرمی شود ودرآن اظهارتعجب است که خداوند جل جلاله میگویدکه ای بنده من این همه نعمت های بزرگ را به تو دادم وبازتو چطوریک انسان هستی که احسانات مرا قبول نمیکنید با این همه احسانات مبتلا به کفر هستید وانکارمیکنیدکه به این دلایل تعمق کرده نمیتوانید حد اقل احسان محسن را بپذیرید الله جل جلاله برشما احسان کرده است واحسان آنرا قبول کنید وتعظیم وطاعت او را بکنید. دراولین آیت نعمت خاص الله جل جلاله ذکر میشودکه هر انسان قبل از پیدایش او به شکل ذرات بیجان بود، ببین زمین خاک مرده است برزمین باران رحمت خداوند جل جلاله بارید وبعداً غله در زمین رویید وآن غله وخوراک ها در بدن انسان رسید وبعد از خوردن این غذا ها دربدن انسان خون پیدا شد بعد از خون نطفه پیداشدوازهمین نطفه انسان جور شد حالا شما بگوییدکه این انسان در ذرات این زمین نبوده. انسانها درتمام دنیا در ذرات در زمین بودندواین ذرات خداوند جل جلاله جم کرد ویک از انسان های زیبا ساخت وروح در او دمید واینجا الله جل جلاله ذکر همین نعمت مخصوص را کرده است.
درآیت دوم ذکر نعمت های عام را خداوندجل جلاله کرده است که برای انسان و وتمام مخلوقات مفیداست برای زندهه گی وبقای انسان ضروری است آن اینکه الله جل جلاله اول زمین را پیداکرد وبعداً آسمانها را پیداکرد واز آسمان باران یم بارد وبا آن زمین مرطوب شده در آن گیاه می روید، همین گیاهاودانه وحبوبات را شما میخوریدوشما با آن زنده می مانید. (کَیفَ تَکفُرُونَ بِاللهِ ) این چگونه شما به خداوند جل جلاله کفر می ورزید، این افراد در ظاهر از وجود الله جل جلاله انکار نکرده است، طوریکه در جای دیگر الله جل جلاله در کلام پاکش می فرماید: (وَلَئِن سَأَلْتَهُم مَّنْ خَلَقَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضَ لَيَقُولُنَّ ٱللَّهُ) سوره الزمر آیه 38. ترجمه: اگر از کفار پرسیده شودکه زمین واسمان را کی پیداکرده است آنها میگویندکه الله جل جلاله زیرا مشرکان الله جل جلاله را می پذیرند وبناً الله جل جلاله میگویدکه رسول الله صلی الله علیه وسلم راقبول نمیکنی به این معنی است که مرا هم قبول نداری، الله الله گفته برو اینکه رسول الله صلی الله علیه وسلم را قبول ندارید والله را نیز نمی پذیرید بناً خداوند جل جلاله اینکه شما مشرکین رسول مرا قبول ندارید ، مرا هم قبول ندارید این چگونه برمن شما کفر می ورزید وقتی که شما ( وَکُنتُم اَموَاتًا فَاَحیَاکُم ) شمامرده بودید زنده گردانید الله جل جلاله، اموات جمع میت به معنی بیجان ومرده است وآن به این اشاره است که انسان به اصل وحقیقت خود فکر کن، قبل از پیدایش در ذرات کاینات ومرده بودی وبعداً این غذا ها وغله هاجمع شد وبه واسطه واسطه شما جورشدید بناً به ابتدای خود اندکی فکرکنید. (ثُمَّ یُمِیتُکُم ) بازشما را خداوند جل جلاله مرگ خواهد داد کشت، (ثُمَّ یُحیِیکُم) باز باردیگر شما را زنده می گرداند، باراول از ذرات بیجان شما را جمع کرده جاندار کرد، وقتی دراین جهان ترا خداوند جل جلاله پیداکرد وبا آن اندازه عمر که خداوند به تو داده بود رسیدی بعداً خداوند جل جلاله به تو مرگ داد، یک باردیگر تا یک مدت وزمان جسم ات بیجان شدودر درذرات زمین خلط شد، درقبرانسانها کهنه وپوسیده میشود وگوشت وپوست شان خاک میشود وودرروزقیامت خداوند جل جلاله باردیگر این ذرات بیجان را جمع کرده تورا یکباردیگر زنده کرده به محشرگاه پیش کرده میشوید، بناً یک مرگ تان آن بود که شما پید نبودید، بعدالله جل جلاله در دنیا زنده کرد وآن زنده گی اول تو بود وبعداًبعد از مدتی عمرات تکمیل شد مرگ دوم به تو آمد وزنده گی دوم آن زنده روزقیامت است که روزقیامت یکباردیگرزنده شده به درگاه الهی پیش کرده میشود. ببینیدکه در اولین زنده گی خداوند جل جلاله به شما داد آنقدروقت رانگرفت شما مرده بودیدزنده کرد، ثم برای وقت که زیادتیرشده باشد می آید زیرا غالباً اکثر مردم زود نمی میرند ویک مدت مددیدی زنده می مانند به مانند شصت و پنجاه وهفتاد سال می مانند بعضی اینطوراست که در پیدایش بمیرندویاقبل از پیدایش مرده باشند وبعضی در طفلی می میرند ولی اکثر اینطور است که آنها بزرگ ومسن میشوند ودرآن یک مدت تیر میشود بناً لفظ (ثم) را آورده است واینکه دوباره در روزقیامت یک مدت وقت را میگیردزیرا قیامت به جزخداوند جل جلاله نمی داندکه چه وقت است بناً در آن ثم آمده است، وبعداً (ثُمَّ اِلَیهِ تُرجَعُونَ) شما به حساب دهی پیشک کرده میشوید.
اما زنده گی که در قبر است ذکر آن نشد، ببنید طوریکه شما دراول مرده بودید زنده شدید یعنی نیست بودید هست شدید ودراول یک مرگ ودیگر زنده گی اول وبعد ازین زنده گی خداوند مرگ به تو داد همه فهمیدندکه فلانی مرد ورزقیامت یکباردیگر زنده گردانیده میشوید درما بین زنده گی مرگ دنیا وزنده گی آخرت، یک زنده گی دیگر که به آن زنده گی برزخی میگویدذکرآن دراین آیت نشد، درقبرثواب هم است وعذاب هم است واینکه دراینجا ذکر نشده است وجه آن این است که درقبرآن طورزنده گی نیست که به مانند زنده گی دنیا باشد ویا آنطور زنده گی نیست که زنده گی روزقیامت می باشد، بلکه آن درمیان صورت است اینطوراست که به مانند خواب طوریکه بنده خواب بوده باشد، بناً زنده گی برزخی تکمیله زنده گی دنیا ومقدمه زنده گی آخرت است. (هُوَالَّذِی خَلَقَ لَکُم مَّا فِی الاَرضِ جَمِیعًا) خداوند آن ذاتی است که آنچه درزمین است همه اش را برای استفاده شما پیداکرده است، این همه چیز را درکاینات برای سود توبنده پیداکرده است ق (ثُمَّ استَوی اِلی السَّمَآءِ ) بعداً مستقیماً قصد ساختن آسمان را کرد(فَسَوّاـهُن سَبعَ سَموتٍ) پس هفت آسمان برابرکرد (وَهُوَ بِکُلِّ شَیءٍ عَلِمٌ) واو ذاتی است که برهمه چیز داناست.
شماچه گونه کفران نعمت های خداوند را میکنیددرحالی که شمامرده بودیدوزنده گردانیدوبامیمیریدوباززنده می
اَعوذ بالله من الشیطن الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
(اِنَّ اللهَ لَا یَستَحی اَن یَّضرِبَ مَثَلًا مَّا بَعُوضَةً فَمَا فَوقَهَا ط فَاَمَّا الَّذِینَ آمَنُوا فَیَعلَمُونَ اَنَّهُ الحَقُ مِن رَّبِّهِم ج واَمَّاالَّذِینَ کَفَرُوا فَیَقُولُونَ مَا ذَآ اَرَادَ اللهُ بِهذَا مَثَلاًم یُضِلُّ بِهِ کَثِیرًا لا وَّ یَهدِی بِهِ کَثِیرًا ط وَمَا یُضِلُّ بِهِ اِلَّا الفسِقِینً (26) الَّذِینً یَنقُضُونَ عَهدَاللهِ مِن م بَعدِ مِیثَاقِهِ ص وَیَقطَعُونَ مَآ اَمَرَاللهُ بِهِ اَن یُّوصَلَ وَ یُفسِدُونَ فِی الاَرضِ ط اُولئِکَ هُمُ الخسِرُونَ (27) (کَیفَ تَکفُرُونَ بِاللهِ وَکُنتُم اَموَاتًا فَاَحیَاکُم ج ثُمَّ یُمِیتُکُم ثُمَّ یُحیِیکُم ثُمَّ اِلَیهِ تُرجَعُونَ (28) هُوَالَّذِی خَلَقَ لَکُم مَّا فِی الاَرضِ جَمِیعًا ق ثُمَّ استَوی اِلی السَّمَآءِ فَسَوّاـهُن سَبعَ سَموتٍ ط وَهُوَ بِکُلِّ شَیءٍ عَلِمٌ (29)
معنی آیه بیست ششم وبیست هفتم بیست هشتم وبیست نهم سوره بقره
سبب نزول این آیت، جواب به سوال کافران درمورد حقانیت قرآن کریم است، درآیات قبل از این آیات خداوندجل جلاله به کفار وکفاریکه تا قیامت ظهورمیکنند یک چلنج داده است یک اعلان داده است که اگر شما درمورد حقانیت قرآنکریم به کدام شک وشبه مبتلا هستید، پس شما نیزبه مانند یک سوره کوچک قرآنکریم یک سوره بیاورید، اینکه به جواب دادن این چلنچ همه عاجز شدند ودرمقابل قرآنکریم آنها نتوانستندکه یک کلام را پیش کنندکه در فصاحت وبلاغت، حقانیت وصداقت وبهترین ترتیب وبه خبردادن غیب عصر حاضر مقابله قرآنکریم را کرده بتواند، بناً کفار برقرآن مجید این اعتراض کردندکه قرآنکریم از طرف الله جل جلاله وکلام الله جل جلاله نیست زیراا درآن مثال چیزهای بسیارکوچک ومعمولی داده شده است، به مانند درسوره عنکبوت خداوند جل جلاله الله تعالی معبودان باطل مشرکان را ااینطور داده است، که در آن الله تعالی می فرماید: (مَثَلُ الَّذِينَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ أَوْلِيَاءَ كَمَثَلِ الْعَنْكَبُوتِ اتَّخَذَتْ بَيْتًا ۖ وَإِنَّ أَوْهَنَ الْبُيُوتِ لَبَيْتُ الْعَنْكَبُوتِ) سوره عنکبوت آیه 41. ترجمه: مثال کسانیکه بغیر از الله تعالی دیگرمعبودان باطل را برای عبادت گرفته اند، به مانند عنکبوت است که عنکبوت خانه میسازد، بیشک درتمام خانه های کمزور خانه عنکبوت است اگر آنها می دانستند. بناً دراین آیت کریمه مثال جولاگگ آمد، درآن گفته شدکه آن کافران که بغیر از خداوند جل جلاله باطل را به عبادت گرفته است، مثال آنها به مانند جولاگی است که خانه میسازد وکمزورترین خانه هم خانه جولاگی است که یک بادتیز بیاید جولاگگ را با خانه اش می برد. آن کسانیکه که عبادت غیر الله را میکنند آنها وآنچه را که آنها عبادت می کنند آنطورکمزور اندکه به مانند جولاگگ وخانه او، از عذاب خداوند نجات یافته نمی توانند، بناً دراین آیه مبارکه مثال جولاگگ آمد. درسوره حج خداوند جل جلاله می فرماید: (یایها الناس ضرب مثل فاستمعو له، ان الذین تعدو من دون الله، لی یخلقو ذبابً ولوجتموعه، وان یصلبهم ذبابً شیئًا لایستنقض منهُ، ضعفت طالب والمطلوب) ترجمه: ای مردم یک مثال داده میشود به آن گوش بدهید، آنانیکه معبودهای باطل را پرستش میکنند، آن معبودان باطل شان یک پشته را پیداکرده نمی توانند واگرتمام شان یکجا شوند، پیداکردن یک پشه چی که اگر این پشته ازپیش آن معبودان باطل چیزی را ببرد وآن معبدوان باطل آن چیز را از پشه نجات داده نمی تواند وآنکه باطل را عبادت میکند وآن باطل که عبادت میشود هردو ضعیف اند، بناً در اینجا مثال مگس داده شد. وقتی مثال های جولاگی وپشته در قرآنکریم داده شد کافران اعتراض کردکه الله یک ذات بزرگ الشأن است اورانمی شایدکه این چیزهای معمولی وکوچک را مثال بدهد، زیرا پشه وعنکبوت کوچک وحقیر اند بناً با ذات الله جل جلاله مناسب نیست، میگفتند زیرا یک ذات بزرگ الشأن با نام گرفتن چنین چیز ها می شرمد وازنام گرفتن چنین چیز ها معمولی اباء حیامی ورزد، بااین دلیل قرآنکریم کلام خداوند جلاله نیست. بناً خداوند جل جلاله در جواب کافران گفت که الله دردادن مثال پشه ومگس وپایین تر وبلند تر از آن حیا نمی کند زیرا با دادن آن مثال هدف وضاحت آن چیز است که مثال آن بیان میشود اینکه آن مثال به یک چیزکوچک داده میشود ویا باچیز بزرگ داده میشود، باید مثال ومثله با هم مطابقت داشته باشند مناسبت داشته باشند بناً مثال چیزی که بیان میشود آن حقیر وناچیز وکوچک وپست باشد بناً بجااست که مثال آن نیز با حقیر ویک چیز پست داده شود واگر آن چیز بزرگ وعظیم باشد بناً مثال آنرا به چیز بزرگ دادن مناسب است اگر اینطورنشودبازمثال دادن غیرمناسب میشود، بیطریقه شمرده میشود دردادن مثال موافقت ومطابق مثال دهند ومثال ضروری نیست مثال دهند الله جل جلاله است بناً الله جل جلاله هرقدرکه یک ذات بزرگ است وقتی که مثال یک چیز را میدهد دردادن مثال یک چیز سبک وپست وبا یک چیز سبک وپست کدام عیب به او نخواهد بود بناً این خدایان کفر نهایت حقیر وسبک وپست اند، درمقابل خدای عظیم اشان لهذا مثال آنچیز های سبک وحقیر را که آنها عبادت می کنند با مثال های حقیر عین فصاحت وبلاغت است وبهترین طریقه ادای کلام است وخلاف آن بیهوده گی است. والله جل جلاله با دادن این طور مثال هااین حکمت را هم بیان میکند که هدف از بیان کردن این نوع مثال ها هما امتحان بنده گان است، بناً کسانیکه مومن باشند واین طور مثال ها را بشنوند اعتراف صداقت وحقانیت آن را می کنند، اقرارمی کنند وبه آن اظهار اطمینان کامل را می کنند که آن از طرف الله جل جلاله مثال های برحق است. آنانیکه کافروومنکرهستنددروقت شنیدن چنین مثال ها نطقه چینی می کنند میگویندکه بااین مثال چه مطلب داشت واین مثال را برای چه آورد واعتراض های دیگر را میکنند که سبب گمرای آنها میشود.
خداونددردادن مثالهای کوچک حیانمی کند
(اِنَّ اللهَ لَا یَستَحی ) بدون شک الله جل جلاله عارنمیکند حیانمی ورزد، نمی شرمد. اصل وماده آن حیا است وحیا چه را میگویند، حیا به آنچیز میگویند که ازترس نیست یک چیز مظموم وعیب درانسان تغیرودگرگونی بیاورد. مثال یک نوجوان است پنهانی سگرتی شده است او سگرت می کشد وناگهان پدرش با او سرخورد ویا استاد او سرخورد فوراً روی خود را دور داد وسگرت را از دهنش دورانداخت وپایش را برسگرت گذاشت وبرآن استاد وسگرت را پت کرد دراینطور او از پدر ویا استاد خود حیا کرد بناً او سگرت را ترک کرد وزیرپای خود انداخت. یک جای یک گل کار بود کارمیکرد وسگرت را پرکرد وآتش زد وهمین وقت من آمدم وقتی مراازدوردید فوراً سگرت را انداخت وبرآن یک کفگیر مثاله هم انداخت مه هم رویم را دور دادم که من هم چیزی را ندیده ام ببین او حیا کرد ازجهت حیا او آن سگرت را انداخت وآن طور غیب کرد که تا قیامت آن را کس نخواهد دید درزیر آن دیوار ماند هرگاه آن آبادی یا دیوار ویران شود بازکسی سگرت را ببند بگویدکه این را که اینجا وچه وقت انداخته بوده است، خداوند همه مردم را حیا دارکنند وشخص حیاداررا خداوند جل جلاله نیز او را دوست دارد، با حیا لازم ترک آن است والله جل جلاله ازهیچ کس حیا نمی کند ونمی شرمد واین نسبت که به او شود الله جل جلاله ازین نوع صفت ها پاک ومنزه است برالله جل جلاله تغیر وتبدیل وانقباض نفس نمی آید الله جل جلاله از کسی نمی ترسد. بناً معنی این شد که بی شک خداوند جل جلاله ترک نمی کند رها نمی کند، بیال مثال ها را رها نمی کند ازوجه کسی بیان این چنین مثال ها را رها نمی کند وترک نمی کند ویعنی از جهت حیا وشرم انسان ها بسیار سخن های حق ومناسب را ترک می کنند که بیشک آنها رها می کنند زیرا مخلوق هستند وبرآنها خوف وترس می آیدولی الله جل جلاله چنان ذات است که براو هیچ خوف وترس وهم نمی آید، بناً الله جل جلاله بیان مثال های حق را رها وترک نمی کند، (اَن یَّضرِبَ مَثَلًا مَّا بَعُوضَةً فَمَا فَوقَهَا ) که بیان کند وبدهد مثال ازپشه ویا بزرگتر از پشه رادرحقارت وجسم، زیاد حقیر باشد، زیاد سبک باشد وبزرگ باشد ویا کوچک (فَاَمَّا الَّذِینَ آمَنُوا فَیَعلَمُونَ اَنَّهُ الحَقُ مِن رَّبِّهِم ) پس کسانیکه ایمان آورده اند میدانندکه این مثال حق است واز جانب پروردگارآنهاست. (وَاَمَّا الَّذِینَ کَفَرُوا ) وآنانیکه کافر اند (فَیَقُولُونَ مَا ذَآ اَرَادَ اللهُ بِهذَا مَثَلاًم) کافران میگویندکه هدف واراده خداوند جل جلاله با آوردن این مثال ها چیست، ( یُضِلُّ بِهِ کَثِیرًا) الله جل جلاله با این مثال ها بسیار از افرادرا گمراه میکند (وَّ یَهدِی بِهِ کَثِیرًا) وبا آن بسیار را هدایت می کند (وَمَا یُضِلُّ بِهِ اِلَّا الفسِقِینً) هرگزبا این مثال ها فاسق نمی شوند مگر فاسقان ، دراینجا خداوند جل جلاله آنطوریک حکمت را بیان کرد که مراد از آوردن چنین مثال های امتحان بنده گان است وآنانیکه بنده گان ذیرک وهوشیاراست سبب هدایت آنها می گرددوآنها که فاسق اند وآنهای که بی پروایی می کند وبرای آن ها بیشتر سبب گمرایی آنها می گردد. ( یُضِلُّ بِهِ کَثِیرًا و وَّ یَهدِی بِهِ کَثِیرًا) بسیارمردم را باآوردن این مثال ها هدایت میشود وبسیارگمراه میشوند، نیک بختان که حکمت بیان این چنین مثال ها را میداند آن سبب هدایت شان می گردد وآنان که مخالف وانکار می کنند سبب گمرایی شان می گردد، (وَمَا یُضِلُّ بِهِ اِلَّا الفسِقِینً) خداوند جل جلاله گمراه نمی کند مگر فاسقان را.
فاسق کیست
فاسق از لفظ فسق گرفته شده است وفسق همانا خروج عن طاعت الله یعنی از طاعت وتابعداری الله جل جلاله خدای ناخواسته خارج شدند را گویند. حالا کامل فاسق کافر است، زیرا او مکمل نافرمانی خداوند جل جلاله را می کند او کامل ومکمل فاسق است وفاسق ناقص وکمزور همانا مسلمان گنهگار را می گویند، بناً لفظ فاسق به کافرمطلق هم گفته میشود وهم چنان برای مسلمان گنهگار هم گفته میشود. بنده ی که گناه کبیره میکند واز آن توبه نمی کند ویا گناه کوچک میکند وآن را همیشه میکند وترک نمی کند بناً فقها او را فاسق میگویند، یعنی یک شخص است گناه کبیره میکند واز آن توبه نمی کشد ویا شخصی است گناه کوچک می کند ولی همیشه میکند وآنرا ترک نمی کند در اصطلاح فقها او را فاسق میگویند، وآن بنده که گناه وفسق را آشکارا وبا جرئت می کند او را فاجر می گویند، هردو گنهگار است. فاسق آنکه گناه کبیره میکند واز آن توبه نمی کشد ویاگناه صغیره میکند ولی از آن توبه نمی کشد وازآن دست نمی کشد فاسق است و وکسی که با جرئت وآشکارا کارمعصیت را میکند به او فاجر گفته میشود، بناً معنی این شد که خداوند جل جلاله با آوردن چنین مثال ها زیادی را گمراه می کنند وزیادی را هدایت می کنند وآنهای گمراه میشوندکه فاسق باشند، گمرایی نصیب آن کس است که فاسق باشد واز طاعت وتابعداری الله جل جلاله خارج شده باشد، ودرنزدکسی که ترس خداوند درقلب او باشد این چینین مثال ها سبب هدایت او میگردد.
فاسقان کیهااند
فاسقان کیست، خداوند جل جلاله در این ایت معرفی مکند که فاسقان آنهای اند که (الَّذِینً یَنقُضُونَ عَهدَاللهِ مِن م بَعدِ مِیثَاقِهِ ) فاسق آنهای اند که عهد ووعده خود را با خداوند جل جلاله بعد از بستن می شکنانند. عهد آن صورت معامله را می گویندکه درآن طرفین در آن تعهد داشته باشند دوکس است هردودرآن توافق کنند ومیثاق به آنطور وعده ومهاعده گفته میشودکه درآن قسم یاد شده باشد. دراین آیات دیگر تشریحات است که باید به آن بپردازیم، وانجام بد منکرین قرآن کریم ذکر میشود، دراین مثال های قرآنکریم که کدامیکه مشرکان اعراض می کردند با آن صرف آن افراد گمراه میشودکه از اطاعت وتابعداری خداوند جل جلاله خارج شده باشند درآن دو وجه است، الله جل جلاله حضرت آدم علیه السلام را پیدا کرد ودر میدان عرفات استاد کرد وازراست وچپ آدم علیه السلام تا روز قیامت چقدر انسان های که پیدا میشود پیدا کرد نیک وبد را پیدا کرد همه را پیدا کرد عقل وفکر به آنها داد وجسم شان را به بهترین شکل پیدا کرد وبعدازآن دلایل قدرت خود را به آنها نشان داد وازهمه پرسیدکه : (أَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ ۖ ٰ) سوره اعراف آیه 172. ترجمه: آیا من رب شما نیستم آیا من پروردگار شما نیستم، (قَالُوا بَلَى) همه گفتند، بیشک که توپروردگارمایی. همه اقرار کردند که تو رب ما وپرودگار ما هستی، با آن لازم که کسی را شما پروردگار گفتید طاعت وتابعداری آن را طوری کنید که ذره کمی وکاستی درآن نباشد بناً درمیدان عرفات همه این وعده را کرد که پروردگارا ما احکام واوامر تو را می پذیریم به آن عهد ازلی میان انسان والله جل جلاله گفته میشود ودرمیان انسان والله جل جلاله یک عهده وپیمان محکم شد که انسان ها گفتند که خداوندا تو رب ما هستی وما عبادت ترا خواهد کردیم واحکام ترا خواهد پذیرفتیم و مخالف فرموده های توگامی نخواهد برداشتیم. اکنون که انسان به دنیا آمد آن وعده او از او فراموش شده است که من با پروردگارم وعده ای کرده ام بناً الله جل جلاله پیامبران را فرستاد وبا آنها کتب های آسمانی نازل کرد که تجدید ویاد آوری آن تعهد را کرد که متوجه باش ای بنده تو با الله جل جلاله وعده کرده ای که من ترا عبادت می کنم واحکام ترا رعایت میکنم وازاوامر تو تابع داری میکنم اکنون به آن وعده خود عمل کن. بناً آنکه این وعده را که با الله جل جلاله بسته بود شکستاند واز آن چه توقع میرودکه او سخن پیغمبر را می پذیرد و ویا از کتب های آسمانی سود اعظمی ببرد. (الَّذِینً یَنقُضُونَ عَهدَاللهِ مِن م بَعدِ مِیثَاقِهِ ) فاسقان کسانی اندکه وعده که با الله جل جلاله بسته آن را می شکنانند. با خداوند جل جلاله وعده کرده است که خداوند تو رب من هستی ومن احکام ترا قبول دارم ولی حال قبول ندارد گناه میکند.
تعلق انسان به دیگراقارب
وجه دوم آن این است که فاسقان تمام تعلقات خود را که به تحکیم آن خداوند جل جلاله امر کرده بود آن را ترک کردند وبریدند، به آن روابط که خداوند جل جلاله تأکید کرده بود همین فاسقان آن تعلقات وروابط را بریدند، در این تعلقات آن تعلق هم شامل است که میان بنده الله جل جلاله است بنده با الله جل جلاله وعده کرده است که یا الله تو رب من هستی، احکام ترا می پذیرم واز تو امر وازمن عمل خواهد بود بناً بنده با نافرمانی این تعلق خود را با الله جل جلاله برید، گاهی به خداوند جل جلاله توبه نمی کند وگاهی از خداوند جل جلاله بخشش نمی خواهد. درآن این تعلق هم داخل است که انسان ها با پدر ومادر خود دارند وبا دیگر اقارب خود دارند بناً این بنده اکنون صلحه رحمی نمی کند، زیرا الله جل جلاله حکم کرده است که پدر ومادر را قدر کنید، درعین حال به پددر ومادرمیگویدکه از اولادهای تان مواظبت کنیدودرپرورش سالم آن کوتایی نکنید وبا آنها شفقت داشته باشید، به زن میگویدکه مواظب شوهرباشد وبه شوهر میگویدکه درفکرخانم اش باشد، روابط برادری وخواهری خود را استوار نگهدارید ورفت وآمدداشته باشید، درفکرعزیزی یکدیگرباشید این هم تعلق است به همسایه میگویدکه درفکر همسایه اش باشد، بناً عام انسان های با یکدیگر روابط وتعلق دارد وبریکدیگر حقوق دارند وادای حق تمام این تعلقات را اسلام وشریعت می گویند، ودرآن کدام کوتایی می آید وآن کوتایی در زمین سبب فسادمیگردد. بناً خداوند جل جلاله می فرماید فاسقان آنهای اندکه بعد ا ز بستن عهدوپیمان با خداوند جل جلاله آن را می شکنند وآن تعلقات که به محکم داشتن آن خداوند جل جلاله امر کرده است آن را قطع میکنند. با لمس شیطان رشته هاقطع میشود، بعضی از افراد از بسته گان خود خفه میشود میگویندکه روی ام را در کفن نبیند وروی او را در کفن نمی بینم او لحاظ صله رحمی را نمی کند واین بنده را خداوند جل جلاله از رحمت خود دورمیکند، چرا اینطورمیگوییدکه فلان اقارب ام در مرده ام نیاید ودر مرده او نمی روم، درمیان تو واو الله جل جلاله یک یک نسبت بسته گی وقرابت وصل کرده است چرا این نسبت را قطع میکنید، آگاه باشیدکه با این کار وعمل گنهگارمیشوید، این طور وصیت ها کسی باید نکند، این طورهم وصیت نکنیدکه فلانی اقارب ام اینقدربد به من کرده است تا قیامت با آنها رفت آمد نداشته باشید زیرا توخو به آخرت میروی وبه بچه هایت هم میگویی که تا قیامت صلحه رحمی نکنند، بناً بااین سخن ها گنهگاری میشویداین را نگویید. درمیان زن وشوهر هم یک تعلق است وبه نکاح شرعی شما خانم تان را قبول کرده اید اکنون توحق این خانم را ادا کن وخانم تان حق ترا اداکند به هردو طرف ظلم نشود.
باحیوانات نیزبایدصلحه رحمی داشته باشیم
با حیوانات هم شما یک تعلق دارید، درخانه پشک نگاه کرده اید واگر به او آب ونان میدهی خوب اگر نه در گردن او بند نیانداز بگذارکه بگردد وبه خودچیزی پیدا کند، در بنی اسرائیل یک زن بود در خانه یک پشک را بندی کرده بود وجایی رفته بود چند روز بعد آمد دیدکه پشک مرده است چرا آن پشک مرد واگر او را بندی نمی کرد پشک می گشت شکم خود را از طرفی نه از طرفی سیرمیکردنمی مرد، بنا او زن پشک را بسته بود واو پشک جایی رفته نمیتوانست از گرسنه گی آن پشک مرد وبا آن خداوند جلاله آن زن را به دوزخ انداخت. درخانه مواشی نگهداری میکنید به مانند گو، گوسفند وبزومرغ وغیره با آنها نیز یک تعلق دارید زیرا آنها را تو نگهداری میکنید واز آن نفع می برید وبه او رحم باید بکنید وخوردنی ونوشیدنی به او بدهید، اینطورنباشدکه از آنها کار زیاد بخواهید حفاظت آنها را نکنید. پیغمبرصلی الله علیه وسلم جایی میرفت یک شتر پیش روی او آمد درازبرزمین گردن نهاد وفریاد کشید، پیغمبرصلی الله علیه وسلم را الله جل جلاله فهماندکه این شتر با این فریاد چه می گوید، پیغمبرصلی الله علیه وسلم گفت این شتر از کیست مالک آن را بیاورید، مالک آن را آوردند، پیغمبرصلی الله علیه وسلم گفت این شتر پیش من فریادمیکند که مالک من کاربرمن زیادمیکند ولی خوراک نمیدهد، به او خوراک زیاد بده وکار بر آن را کم کن. بناً اینطورنگوییدکه این مواشی است من خریده ام حیوان است دیگه، بناً الله جل جلاله هرچیز را به شما یک نسبت داده است واین نسبت را قطع نکنید، مواظبت پدرومادر را در جای خود بکنید، مراقبت وپرورش بچه واولاد را در جای خود کنید، حسن معاشرت خانم وشوهر را درجای خود مراعات کنید وحقوق دیگر اقارب وهمسایه ها را در جای خود ادا کنید. .(یَقطَعُونَ مَآ اَمَرَاللهُ بِهِ اَن یُّوصَلَ) آنچه روابط را که خداوند جل جلاله به محکم بودن آن حکم کرده است آنرا قطع میکنند. (وَ یُفسِدُونَ فِی الاَرضِ ) اینکه شما تعلق که باید وصل باشد قطع کردید باعث فساد در زمین میشود. (اُولئِکَ هُمُ الخسِرُونَ) همین کسان صاحب خساره ونقسان هستند.
معنی آیه بیست هشتم و بیست نهم سوره بقره
درآیات قبلی وجود الله جل جلاله ویکتایی او ودلایل به رسالت پیغمبرصلی الله علیه وسلم بیان شد واعتراض های مخالفین ومنکرین رشد شد دراین آیت درادامه انعامات واحسانات الله جل جلاله ذکرمی شود ودرآن اظهارتعجب است که خداوند جل جلاله میگویدکه ای بنده من این همه نعمت های بزرگ را به تو دادم وبازتو چطوریک انسان هستی که احسانات مرا قبول نمیکنید با این همه احسانات مبتلا به کفر هستید وانکارمیکنیدکه به این دلایل تعمق کرده نمیتوانید حد اقل احسان محسن را بپذیرید الله جل جلاله برشما احسان کرده است واحسان آنرا قبول کنید وتعظیم وطاعت او را بکنید. دراولین آیت نعمت خاص الله جل جلاله ذکر میشودکه هر انسان قبل از پیدایش او به شکل ذرات بیجان بود، ببین زمین خاک مرده است برزمین باران رحمت خداوند جل جلاله بارید وبعداً غله در زمین رویید وآن غله وخوراک ها در بدن انسان رسید وبعد از خوردن این غذا ها دربدن انسان خون پیدا شد بعد از خون نطفه پیداشدوازهمین نطفه انسان جور شد حالا شما بگوییدکه این انسان در ذرات این زمین نبوده. انسانها درتمام دنیا در ذرات در زمین بودندواین ذرات خداوند جل جلاله جم کرد ویک از انسان های زیبا ساخت وروح در او دمید واینجا الله جل جلاله ذکر همین نعمت مخصوص را کرده است.
درآیت دوم ذکر نعمت های عام را خداوندجل جلاله کرده است که برای انسان و وتمام مخلوقات مفیداست برای زندهه گی وبقای انسان ضروری است آن اینکه الله جل جلاله اول زمین را پیداکرد وبعداً آسمانها را پیداکرد واز آسمان باران یم بارد وبا آن زمین مرطوب شده در آن گیاه می روید، همین گیاهاودانه وحبوبات را شما میخوریدوشما با آن زنده می مانید. (کَیفَ تَکفُرُونَ بِاللهِ ) این چگونه شما به خداوند جل جلاله کفر می ورزید، این افراد در ظاهر از وجود الله جل جلاله انکار نکرده است، طوریکه در جای دیگر الله جل جلاله در کلام پاکش می فرماید: (وَلَئِن سَأَلْتَهُم مَّنْ خَلَقَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضَ لَيَقُولُنَّ ٱللَّهُ) سوره الزمر آیه 38. ترجمه: اگر از کفار پرسیده شودکه زمین واسمان را کی پیداکرده است آنها میگویندکه الله جل جلاله زیرا مشرکان الله جل جلاله را می پذیرند وبناً الله جل جلاله میگویدکه رسول الله صلی الله علیه وسلم راقبول نمیکنی به این معنی است که مرا هم قبول نداری، الله الله گفته برو اینکه رسول الله صلی الله علیه وسلم را قبول ندارید والله را نیز نمی پذیرید بناً خداوند جل جلاله اینکه شما مشرکین رسول مرا قبول ندارید ، مرا هم قبول ندارید این چگونه برمن شما کفر می ورزید وقتی که شما ( وَکُنتُم اَموَاتًا فَاَحیَاکُم ) شمامرده بودید زنده گردانید الله جل جلاله، اموات جمع میت به معنی بیجان ومرده است وآن به این اشاره است که انسان به اصل وحقیقت خود فکر کن، قبل از پیدایش در ذرات کاینات ومرده بودی وبعداً این غذا ها وغله هاجمع شد وبه واسطه واسطه شما جورشدید بناً به ابتدای خود اندکی فکرکنید. (ثُمَّ یُمِیتُکُم ) بازشما را خداوند جل جلاله مرگ خواهد داد کشت، (ثُمَّ یُحیِیکُم) باز باردیگر شما را زنده می گرداند، باراول از ذرات بیجان شما را جمع کرده جاندار کرد، وقتی دراین جهان ترا خداوند جل جلاله پیداکرد وبا آن اندازه عمر که خداوند به تو داده بود رسیدی بعداً خداوند جل جلاله به تو مرگ داد، یک باردیگر تا یک مدت وزمان جسم ات بیجان شدودر درذرات زمین خلط شد، درقبرانسانها کهنه وپوسیده میشود وگوشت وپوست شان خاک میشود وودرروزقیامت خداوند جل جلاله باردیگر این ذرات بیجان را جمع کرده تورا یکباردیگر زنده کرده به محشرگاه پیش کرده میشوید، بناً یک مرگ تان آن بود که شما پید نبودید، بعدالله جل جلاله در دنیا زنده کرد وآن زنده گی اول تو بود وبعداًبعد از مدتی عمرات تکمیل شد مرگ دوم به تو آمد وزنده گی دوم آن زنده روزقیامت است که روزقیامت یکباردیگرزنده شده به درگاه الهی پیش کرده میشود. ببینیدکه در اولین زنده گی خداوند جل جلاله به شما داد آنقدروقت رانگرفت شما مرده بودیدزنده کرد، ثم برای وقت که زیادتیرشده باشد می آید زیرا غالباً اکثر مردم زود نمی میرند ویک مدت مددیدی زنده می مانند به مانند شصت و پنجاه وهفتاد سال می مانند بعضی اینطوراست که در پیدایش بمیرندویاقبل از پیدایش مرده باشند وبعضی در طفلی می میرند ولی اکثر اینطور است که آنها بزرگ ومسن میشوند ودرآن یک مدت تیر میشود بناً لفظ (ثم) را آورده است واینکه دوباره در روزقیامت یک مدت وقت را میگیردزیرا قیامت به جزخداوند جل جلاله نمی داندکه چه وقت است بناً در آن ثم آمده است، وبعداً (ثُمَّ اِلَیهِ تُرجَعُونَ) شما به حساب دهی پیشک کرده میشوید.
اما زنده گی که در قبر است ذکر آن نشد، ببنید طوریکه شما دراول مرده بودید زنده شدید یعنی نیست بودید هست شدید ودراول یک مرگ ودیگر زنده گی اول وبعد ازین زنده گی خداوند مرگ به تو داد همه فهمیدندکه فلانی مرد ورزقیامت یکباردیگر زنده گردانیده میشوید درما بین زنده گی مرگ دنیا وزنده گی آخرت، یک زنده گی دیگر که به آن زنده گی برزخی میگویدذکرآن دراین آیت نشد، درقبرثواب هم است وعذاب هم است واینکه دراینجا ذکر نشده است وجه آن این است که درقبرآن طورزنده گی نیست که به مانند زنده گی دنیا باشد ویا آنطور زنده گی نیست که زنده گی روزقیامت می باشد، بلکه آن درمیان صورت است اینطوراست که به مانند خواب طوریکه بنده خواب بوده باشد، بناً زنده گی برزخی تکمیله زنده گی دنیا ومقدمه زنده گی آخرت است. (هُوَالَّذِی خَلَقَ لَکُم مَّا فِی الاَرضِ جَمِیعًا) خداوند آن ذاتی است که آنچه درزمین است همه اش را برای استفاده شما پیداکرده است، این همه چیز را درکاینات برای سود توبنده پیداکرده است ق (ثُمَّ استَوی اِلی السَّمَآءِ ) بعداً مستقیماً قصد ساختن آسمان را کرد(فَسَوّاـهُن سَبعَ سَموتٍ) پس هفت آسمان برابرکرد (وَهُوَ بِکُلِّ شَیءٍ عَلِمٌ) واو ذاتی است که برهمه چیز داناست.
شماچه کفران نعمت های خداوند را میکنیددرحالی که شمامرده بودیدوزنده گردانیدوبامیمیریدوباززنده می گردان
اَعوذ بالله من الشیطن الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
(اِنَّ اللهَ لَا یَستَحی اَن یَّضرِبَ مَثَلًا مَّا بَعُوضَةً فَمَا فَوقَهَا ط فَاَمَّا الَّذِینَ آمَنُوا فَیَعلَمُونَ اَنَّهُ الحَقُ مِن رَّبِّهِم ج واَمَّاالَّذِینَ کَفَرُوا فَیَقُولُونَ مَا ذَآ اَرَادَ اللهُ بِهذَا مَثَلاًم یُضِلُّ بِهِ کَثِیرًا لا وَّ یَهدِی بِهِ کَثِیرًا ط وَمَا یُضِلُّ بِهِ اِلَّا الفسِقِینً (26) الَّذِینً یَنقُضُونَ عَهدَاللهِ مِن م بَعدِ مِیثَاقِهِ ص وَیَقطَعُونَ مَآ اَمَرَاللهُ بِهِ اَن یُّوصَلَ وَ یُفسِدُونَ فِی الاَرضِ ط اُولئِکَ هُمُ الخسِرُونَ (27) (کَیفَ تَکفُرُونَ بِاللهِ وَکُنتُم اَموَاتًا فَاَحیَاکُم ج ثُمَّ یُمِیتُکُم ثُمَّ یُحیِیکُم ثُمَّ اِلَیهِ تُرجَعُونَ (28) هُوَالَّذِی خَلَقَ لَکُم مَّا فِی الاَرضِ جَمِیعًا ق ثُمَّ استَوی اِلی السَّمَآءِ فَسَوّاـهُن سَبعَ سَموتٍ ط وَهُوَ بِکُلِّ شَیءٍ عَلِمٌ (29)
معنی آیه بیست ششم وبیست هفتم بیست هشتم وبیست نهم سوره بقره
سبب نزول این آیت، جواب به سوال کافران درمورد حقانیت قرآن کریم است، درآیات قبل از این آیات خداوندجل جلاله به کفار وکفاریکه تا قیامت ظهورمیکنند یک چلنج داده است یک اعلان داده است که اگر شما درمورد حقانیت قرآنکریم به کدام شک وشبه مبتلا هستید، پس شما نیزبه مانند یک سوره کوچک قرآنکریم یک سوره بیاورید، اینکه به جواب دادن این چلنچ همه عاجز شدند ودرمقابل قرآنکریم آنها نتوانستندکه یک کلام را پیش کنندکه در فصاحت وبلاغت، حقانیت وصداقت وبهترین ترتیب وبه خبردادن غیب عصر حاضر مقابله قرآنکریم را کرده بتواند، بناً کفار برقرآن مجید این اعتراض کردندکه قرآنکریم از طرف الله جل جلاله وکلام الله جل جلاله نیست زیراا درآن مثال چیزهای بسیارکوچک ومعمولی داده شده است، به مانند درسوره عنکبوت خداوند جل جلاله الله تعالی معبودان باطل مشرکان را ااینطور داده است، که در آن الله تعالی می فرماید: (مَثَلُ الَّذِينَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ أَوْلِيَاءَ كَمَثَلِ الْعَنْكَبُوتِ اتَّخَذَتْ بَيْتًا ۖ وَإِنَّ أَوْهَنَ الْبُيُوتِ لَبَيْتُ الْعَنْكَبُوتِ) سوره عنکبوت آیه 41. ترجمه: مثال کسانیکه بغیر از الله تعالی دیگرمعبودان باطل را برای عبادت گرفته اند، به مانند عنکبوت است که عنکبوت خانه میسازد، بیشک درتمام خانه های کمزور خانه عنکبوت است اگر آنها می دانستند. بناً دراین آیت کریمه مثال جولاگگ آمد، درآن گفته شدکه آن کافران که بغیر از خداوند جل جلاله باطل را به عبادت گرفته است، مثال آنها به مانند جولاگی است که خانه میسازد وکمزورترین خانه هم خانه جولاگی است که یک بادتیز بیاید جولاگگ را با خانه اش می برد. آن کسانیکه که عبادت غیر الله را میکنند آنها وآنچه را که آنها عبادت می کنند آنطورکمزور اندکه به مانند جولاگگ وخانه او، از عذاب خداوند نجات یافته نمی توانند، بناً دراین آیه مبارکه مثال جولاگگ آمد. درسوره حج خداوند جل جلاله می فرماید: (یایها الناس ضرب مثل فاستمعو له، ان الذین تعدو من دون الله، لی یخلقو ذبابً ولوجتموعه، وان یصلبهم ذبابً شیئًا لایستنقض منهُ، ضعفت طالب والمطلوب) ترجمه: ای مردم یک مثال داده میشود به آن گوش بدهید، آنانیکه معبودهای باطل را پرستش میکنند، آن معبودان باطل شان یک پشته را پیداکرده نمی توانند واگرتمام شان یکجا شوند، پیداکردن یک پشه چی که اگر این پشته ازپیش آن معبودان باطل چیزی را ببرد وآن معبدوان باطل آن چیز را از پشه نجات داده نمی تواند وآنکه باطل را عبادت میکند وآن باطل که عبادت میشود هردو ضعیف اند، بناً در اینجا مثال مگس داده شد. وقتی مثال های جولاگی وپشته در قرآنکریم داده شد کافران اعتراض کردکه الله یک ذات بزرگ الشأن است اورانمی شایدکه این چیزهای معمولی وکوچک را مثال بدهد، زیرا پشه وعنکبوت کوچک وحقیر اند بناً با ذات الله جل جلاله مناسب نیست، میگفتند زیرا یک ذات بزرگ الشأن با نام گرفتن چنین چیز ها می شرمد وازنام گرفتن چنین چیز ها معمولی اباء حیامی ورزد، بااین دلیل قرآنکریم کلام خداوند جلاله نیست. بناً خداوند جل جلاله در جواب کافران گفت که الله دردادن مثال پشه ومگس وپایین تر وبلند تر از آن حیا نمی کند زیرا با دادن آن مثال هدف وضاحت آن چیز است که مثال آن بیان میشود اینکه آن مثال به یک چیزکوچک داده میشود ویا باچیز بزرگ داده میشود، باید مثال ومثله با هم مطابقت داشته باشند مناسبت داشته باشند بناً مثال چیزی که بیان میشود آن حقیر وناچیز وکوچک وپست باشد بناً بجااست که مثال آن نیز با حقیر ویک چیز پست داده شود واگر آن چیز بزرگ وعظیم باشد بناً مثال آنرا به چیز بزرگ دادن مناسب است اگر اینطورنشودبازمثال دادن غیرمناسب میشود، بیطریقه شمرده میشود دردادن مثال موافقت ومطابق مثال دهند ومثال ضروری نیست مثال دهند الله جل جلاله است بناً الله جل جلاله هرقدرکه یک ذات بزرگ است وقتی که مثال یک چیز را میدهد دردادن مثال یک چیز سبک وپست وبا یک چیز سبک وپست کدام عیب به او نخواهد بود بناً این خدایان کفر نهایت حقیر وسبک وپست اند، درمقابل خدای عظیم اشان لهذا مثال آنچیز های سبک وحقیر را که آنها عبادت می کنند با مثال های حقیر عین فصاحت وبلاغت است وبهترین طریقه ادای کلام است وخلاف آن بیهوده گی است. والله جل جلاله با دادن این طور مثال هااین حکمت را هم بیان میکند که هدف از بیان کردن این نوع مثال ها هما امتحان بنده گان است، بناً کسانیکه مومن باشند واین طور مثال ها را بشنوند اعتراف صداقت وحقانیت آن را می کنند، اقرارمی کنند وبه آن اظهار اطمینان کامل را می کنند که آن از طرف الله جل جلاله مثال های برحق است. آنانیکه کافروومنکرهستنددروقت شنیدن چنین مثال ها نطقه چینی می کنند میگویندکه بااین مثال چه مطلب داشت واین مثال را برای چه آورد واعتراض های دیگر را میکنند که سبب گمرای آنها میشود.
خداونددردادن مثالهای کوچک حیانمی کند
(اِنَّ اللهَ لَا یَستَحی ) بدون شک الله جل جلاله عارنمیکند حیانمی ورزد، نمی شرمد. اصل وماده آن حیا است وحیا چه را میگویند، حیا به آنچیز میگویند که ازترس نیست یک چیز مظموم وعیب درانسان تغیرودگرگونی بیاورد. مثال یک نوجوان است پنهانی سگرتی شده است او سگرت می کشد وناگهان پدرش با او سرخورد ویا استاد او سرخورد فوراً روی خود را دور داد وسگرت را از دهنش دورانداخت وپایش را برسگرت گذاشت وبرآن استاد وسگرت را پت کرد دراینطور او از پدر ویا استاد خود حیا کرد بناً او سگرت را ترک کرد وزیرپای خود انداخت. یک جای یک گل کار بود کارمیکرد وسگرت را پرکرد وآتش زد وهمین وقت من آمدم وقتی مراازدوردید فوراً سگرت را انداخت وبرآن یک کفگیر مثاله هم انداخت مه هم رویم را دور دادم که من هم چیزی را ندیده ام ببین او حیا کرد ازجهت حیا او آن سگرت را انداخت وآن طور غیب کرد که تا قیامت آن را کس نخواهد دید درزیر آن دیوار ماند هرگاه آن آبادی یا دیوار ویران شود بازکسی سگرت را ببند بگویدکه این را که اینجا وچه وقت انداخته بوده است، خداوند همه مردم را حیا دارکنند وشخص حیاداررا خداوند جل جلاله نیز او را دوست دارد، با حیا لازم ترک آن است والله جل جلاله ازهیچ کس حیا نمی کند ونمی شرمد واین نسبت که به او شود الله جل جلاله ازین نوع صفت ها پاک ومنزه است برالله جل جلاله تغیر وتبدیل وانقباض نفس نمی آید الله جل جلاله از کسی نمی ترسد. بناً معنی این شد که بی شک خداوند جل جلاله ترک نمی کند رها نمی کند، بیال مثال ها را رها نمی کند ازوجه کسی بیان این چنین مثال ها را رها نمی کند وترک نمی کند ویعنی از جهت حیا وشرم انسان ها بسیار سخن های حق ومناسب را ترک می کنند که بیشک آنها رها می کنند زیرا مخلوق هستند وبرآنها خوف وترس می آیدولی الله جل جلاله چنان ذات است که براو هیچ خوف وترس وهم نمی آید، بناً الله جل جلاله بیان مثال های حق را رها وترک نمی کند، (اَن یَّضرِبَ مَثَلًا مَّا بَعُوضَةً فَمَا فَوقَهَا ) که بیان کند وبدهد مثال ازپشه ویا بزرگتر از پشه رادرحقارت وجسم، زیاد حقیر باشد، زیاد سبک باشد وبزرگ باشد ویا کوچک (فَاَمَّا الَّذِینَ آمَنُوا فَیَعلَمُونَ اَنَّهُ الحَقُ مِن رَّبِّهِم ) پس کسانیکه ایمان آورده اند میدانندکه این مثال حق است واز جانب پروردگارآنهاست. (وَاَمَّا الَّذِینَ کَفَرُوا ) وآنانیکه کافر اند (فَیَقُولُونَ مَا ذَآ اَرَادَ اللهُ بِهذَا مَثَلاًم) کافران میگویندکه هدف واراده خداوند جل جلاله با آوردن این مثال ها چیست، ( یُضِلُّ بِهِ کَثِیرًا) الله جل جلاله با این مثال ها بسیار از افرادرا گمراه میکند (وَّ یَهدِی بِهِ کَثِیرًا) وبا آن بسیار را هدایت می کند (وَمَا یُضِلُّ بِهِ اِلَّا الفسِقِینً) هرگزبا این مثال ها فاسق نمی شوند مگر فاسقان ، دراینجا خداوند جل جلاله آنطوریک حکمت را بیان کرد که مراد از آوردن چنین مثال های امتحان بنده گان است وآنانیکه بنده گان ذیرک وهوشیاراست سبب هدایت آنها می گرددوآنها که فاسق اند وآنهای که بی پروایی می کند وبرای آن ها بیشتر سبب گمرایی آنها می گردد. ( یُضِلُّ بِهِ کَثِیرًا و وَّ یَهدِی بِهِ کَثِیرًا) بسیارمردم را باآوردن این مثال ها هدایت میشود وبسیارگمراه میشوند، نیک بختان که حکمت بیان این چنین مثال ها را میداند آن سبب هدایت شان می گردد وآنان که مخالف وانکار می کنند سبب گمرایی شان می گردد، (وَمَا یُضِلُّ بِهِ اِلَّا الفسِقِینً) خداوند جل جلاله گمراه نمی کند مگر فاسقان را.
فاسق کیست
فاسق از لفظ فسق گرفته شده است وفسق همانا خروج عن طاعت الله یعنی از طاعت وتابعداری الله جل جلاله خدای ناخواسته خارج شدند را گویند. حالا کامل فاسق کافر است، زیرا او مکمل نافرمانی خداوند جل جلاله را می کند او کامل ومکمل فاسق است وفاسق ناقص وکمزور همانا مسلمان گنهگار را می گویند، بناً لفظ فاسق به کافرمطلق هم گفته میشود وهم چنان برای مسلمان گنهگار هم گفته میشود. بنده ی که گناه کبیره میکند واز آن توبه نمی کند ویا گناه کوچک میکند وآن را همیشه میکند وترک نمی کند بناً فقها او را فاسق میگویند، یعنی یک شخص است گناه کبیره میکند واز آن توبه نمی کشد ویا شخصی است گناه کوچک می کند ولی همیشه میکند وآنرا ترک نمی کند در اصطلاح فقها او را فاسق میگویند، وآن بنده که گناه وفسق را آشکارا وبا جرئت می کند او را فاجر می گویند، هردو گنهگار است. فاسق آنکه گناه کبیره میکند واز آن توبه نمی کشد ویاگناه صغیره میکند ولی از آن توبه نمی کشد وازآن دست نمی کشد فاسق است و وکسی که با جرئت وآشکارا کارمعصیت را میکند به او فاجر گفته میشود، بناً معنی این شد که خداوند جل جلاله با آوردن چنین مثال ها زیادی را گمراه می کنند وزیادی را هدایت می کنند وآنهای گمراه میشوندکه فاسق باشند، گمرایی نصیب آن کس است که فاسق باشد واز طاعت وتابعداری الله جل جلاله خارج شده باشد، ودرنزدکسی که ترس خداوند درقلب او باشد این چینین مثال ها سبب هدایت او میگردد.
فاسقان کیهااند
فاسقان کیست، خداوند جل جلاله در این ایت معرفی مکند که فاسقان آنهای اند که (الَّذِینً یَنقُضُونَ عَهدَاللهِ مِن م بَعدِ مِیثَاقِهِ ) فاسق آنهای اند که عهد ووعده خود را با خداوند جل جلاله بعد از بستن می شکنانند. عهد آن صورت معامله را می گویندکه درآن طرفین در آن تعهد داشته باشند دوکس است هردودرآن توافق کنند ومیثاق به آنطور وعده ومهاعده گفته میشودکه درآن قسم یاد شده باشد. دراین آیات دیگر تشریحات است که باید به آن بپردازیم، وانجام بد منکرین قرآن کریم ذکر میشود، دراین مثال های قرآنکریم که کدامیکه مشرکان اعراض می کردند با آن صرف آن افراد گمراه میشودکه از اطاعت وتابعداری خداوند جل جلاله خارج شده باشند درآن دو وجه است، الله جل جلاله حضرت آدم علیه السلام را پیدا کرد ودر میدان عرفات استاد کرد وازراست وچپ آدم علیه السلام تا روز قیامت چقدر انسان های که پیدا میشود پیدا کرد نیک وبد را پیدا کرد همه را پیدا کرد عقل وفکر به آنها داد وجسم شان را به بهترین شکل پیدا کرد وبعدازآن دلایل قدرت خود را به آنها نشان داد وازهمه پرسیدکه : (أَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ ۖ ٰ) سوره اعراف آیه 172. ترجمه: آیا من رب شما نیستم آیا من پروردگار شما نیستم، (قَالُوا بَلَى) همه گفتند، بیشک که توپروردگارمایی. همه اقرار کردند که تو رب ما وپرودگار ما هستی، با آن لازم که کسی را شما پروردگار گفتید طاعت وتابعداری آن را طوری کنید که ذره کمی وکاستی درآن نباشد بناً درمیدان عرفات همه این وعده را کرد که پروردگارا ما احکام واوامر تو را می پذیریم به آن عهد ازلی میان انسان والله جل جلاله گفته میشود ودرمیان انسان والله جل جلاله یک عهده وپیمان محکم شد که انسان ها گفتند که خداوندا تو رب ما هستی وما عبادت ترا خواهد کردیم واحکام ترا خواهد پذیرفتیم و مخالف فرموده های توگامی نخواهد برداشتیم. اکنون که انسان به دنیا آمد آن وعده او از او فراموش شده است که من با پروردگارم وعده ای کرده ام بناً الله جل جلاله پیامبران را فرستاد وبا آنها کتب های آسمانی نازل کرد که تجدید ویاد آوری آن تعهد را کرد که متوجه باش ای بنده تو با الله جل جلاله وعده کرده ای که من ترا عبادت می کنم واحکام ترا رعایت میکنم وازاوامر تو تابع داری میکنم اکنون به آن وعده خود عمل کن. بناً آنکه این وعده را که با الله جل جلاله بسته بود شکستاند واز آن چه توقع میرودکه او سخن پیغمبر را می پذیرد و ویا از کتب های آسمانی سود اعظمی ببرد. (الَّذِینً یَنقُضُونَ عَهدَاللهِ مِن م بَعدِ مِیثَاقِهِ ) فاسقان کسانی اندکه وعده که با الله جل جلاله بسته آن را می شکنانند. با خداوند جل جلاله وعده کرده است که خداوند تو رب من هستی ومن احکام ترا قبول دارم ولی حال قبول ندارد گناه میکند.
تعلق انسان به دیگراقارب
وجه دوم آن این است که فاسقان تمام تعلقات خود را که به تحکیم آن خداوند جل جلاله امر کرده بود آن را ترک کردند وبریدند، به آن روابط که خداوند جل جلاله تأکید کرده بود همین فاسقان آن تعلقات وروابط را بریدند، در این تعلقات آن تعلق هم شامل است که میان بنده الله جل جلاله است بنده با الله جل جلاله وعده کرده است که یا الله تو رب من هستی، احکام ترا می پذیرم واز تو امر وازمن عمل خواهد بود بناً بنده با نافرمانی این تعلق خود را با الله جل جلاله برید، گاهی به خداوند جل جلاله توبه نمی کند وگاهی از خداوند جل جلاله بخشش نمی خواهد. درآن این تعلق هم داخل است که انسان ها با پدر ومادر خود دارند وبا دیگر اقارب خود دارند بناً این بنده اکنون صلحه رحمی نمی کند، زیرا الله جل جلاله حکم کرده است که پدر ومادر را قدر کنید، درعین حال به پددر ومادرمیگویدکه از اولادهای تان مواظبت کنیدودرپرورش سالم آن کوتایی نکنید وبا آنها شفقت داشته باشید، به زن میگویدکه مواظب شوهرباشد وبه شوهر میگویدکه درفکرخانم اش باشد، روابط برادری وخواهری خود را استوار نگهدارید ورفت وآمدداشته باشید، درفکرعزیزی یکدیگرباشید این هم تعلق است به همسایه میگویدکه درفکر همسایه اش باشد، بناً عام انسان های با یکدیگر روابط وتعلق دارد وبریکدیگر حقوق دارند وادای حق تمام این تعلقات را اسلام وشریعت می گویند، ودرآن کدام کوتایی می آید وآن کوتایی در زمین سبب فسادمیگردد. بناً خداوند جل جلاله می فرماید فاسقان آنهای اندکه بعد ا ز بستن عهدوپیمان با خداوند جل جلاله آن را می شکنند وآن تعلقات که به محکم داشتن آن خداوند جل جلاله امر کرده است آن را قطع میکنند. با لمس شیطان رشته هاقطع میشود، بعضی از افراد از بسته گان خود خفه میشود میگویندکه روی ام را در کفن نبیند وروی او را در کفن نمی بینم او لحاظ صله رحمی را نمی کند واین بنده را خداوند جل جلاله از رحمت خود دورمیکند، چرا اینطورمیگوییدکه فلان اقارب ام در مرده ام نیاید ودر مرده او نمی روم، درمیان تو واو الله جل جلاله یک یک نسبت بسته گی وقرابت وصل کرده است چرا این نسبت را قطع میکنید، آگاه باشیدکه با این کار وعمل گنهگارمیشوید، این طور وصیت ها کسی باید نکند، این طورهم وصیت نکنیدکه فلانی اقارب ام اینقدربد به من کرده است تا قیامت با آنها رفت آمد نداشته باشید زیرا توخو به آخرت میروی وبه بچه هایت هم میگویی که تا قیامت صلحه رحمی نکنند، بناً بااین سخن ها گنهگاری میشویداین را نگویید. درمیان زن وشوهر هم یک تعلق است وبه نکاح شرعی شما خانم تان را قبول کرده اید اکنون توحق این خانم را ادا کن وخانم تان حق ترا اداکند به هردو طرف ظلم نشود.
باحیوانات نیزبایدصلحه رحمی داشته باشیم
با حیوانات هم شما یک تعلق دارید، درخانه پشک نگاه کرده اید واگر به او آب ونان میدهی خوب اگر نه در گردن او بند نیانداز بگذارکه بگردد وبه خودچیزی پیدا کند، در بنی اسرائیل یک زن بود در خانه یک پشک را بندی کرده بود وجایی رفته بود چند روز بعد آمد دیدکه پشک مرده است چرا آن پشک مرد واگر او را بندی نمی کرد پشک می گشت شکم خود را از طرفی نه از طرفی سیرمیکردنمی مرد، بنا او زن پشک را بسته بود واو پشک جایی رفته نمیتوانست از گرسنه گی آن پشک مرد وبا آن خداوند جلاله آن زن را به دوزخ انداخت. درخانه مواشی نگهداری میکنید به مانند گو، گوسفند وبزومرغ وغیره با آنها نیز یک تعلق دارید زیرا آنها را تو نگهداری میکنید واز آن نفع می برید وبه او رحم باید بکنید وخوردنی ونوشیدنی به او بدهید، اینطورنباشدکه از آنها کار زیاد بخواهید حفاظت آنها را نکنید. پیغمبرصلی الله علیه وسلم جایی میرفت یک شتر پیش روی او آمد درازبرزمین گردن نهاد وفریاد کشید، پیغمبرصلی الله علیه وسلم را الله جل جلاله فهماندکه این شتر با این فریاد چه می گوید، پیغمبرصلی الله علیه وسلم گفت این شتر از کیست مالک آن را بیاورید، مالک آن را آوردند، پیغمبرصلی الله علیه وسلم گفت این شتر پیش من فریادمیکند که مالک من کاربرمن زیادمیکند ولی خوراک نمیدهد، به او خوراک زیاد بده وکار بر آن را کم کن. بناً اینطورنگوییدکه این مواشی است من خریده ام حیوان است دیگه، بناً الله جل جلاله هرچیز را به شما یک نسبت داده است واین نسبت را قطع نکنید، مواظبت پدرومادر را در جای خود بکنید، مراقبت وپرورش بچه واولاد را در جای خود کنید، حسن معاشرت خانم وشوهر را درجای خود مراعات کنید وحقوق دیگر اقارب وهمسایه ها را در جای خود ادا کنید. .(یَقطَعُونَ مَآ اَمَرَاللهُ بِهِ اَن یُّوصَلَ) آنچه روابط را که خداوند جل جلاله به محکم بودن آن حکم کرده است آنرا قطع میکنند. (وَ یُفسِدُونَ فِی الاَرضِ ) اینکه شما تعلق که باید وصل باشد قطع کردید باعث فساد در زمین میشود. (اُولئِکَ هُمُ الخسِرُونَ) همین کسان صاحب خساره ونقسان هستند.
معنی آیه بیست هشتم و بیست نهم سوره بقره
درآیات قبلی وجود الله جل جلاله ویکتایی او ودلایل به رسالت پیغمبرصلی الله علیه وسلم بیان شد واعتراض های مخالفین ومنکرین رشد شد دراین آیت درادامه انعامات واحسانات الله جل جلاله ذکرمی شود ودرآن اظهارتعجب است که خداوند جل جلاله میگویدکه ای بنده من این همه نعمت های بزرگ را به تو دادم وبازتو چطوریک انسان هستی که احسانات مرا قبول نمیکنید با این همه احسانات مبتلا به کفر هستید وانکارمیکنیدکه به این دلایل تعمق کرده نمیتوانید حد اقل احسان محسن را بپذیرید الله جل جلاله برشما احسان کرده است واحسان آنرا قبول کنید وتعظیم وطاعت او را بکنید. دراولین آیت نعمت خاص الله جل جلاله ذکر میشودکه هر انسان قبل از پیدایش او به شکل ذرات بیجان بود، ببین زمین خاک مرده است برزمین باران رحمت خداوند جل جلاله بارید وبعداً غله در زمین رویید وآن غله وخوراک ها در بدن انسان رسید وبعد از خوردن این غذا ها دربدن انسان خون پیدا شد بعد از خون نطفه پیداشدوازهمین نطفه انسان جور شد حالا شما بگوییدکه این انسان در ذرات این زمین نبوده. انسانها درتمام دنیا در ذرات در زمین بودندواین ذرات خداوند جل جلاله جم کرد ویک از انسان های زیبا ساخت وروح در او دمید واینجا الله جل جلاله ذکر همین نعمت مخصوص را کرده است.
درآیت دوم ذکر نعمت های عام را خداوندجل جلاله کرده است که برای انسان و وتمام مخلوقات مفیداست برای زندهه گی وبقای انسان ضروری است آن اینکه الله جل جلاله اول زمین را پیداکرد وبعداً آسمانها را پیداکرد واز آسمان باران یم بارد وبا آن زمین مرطوب شده در آن گیاه می روید، همین گیاهاودانه وحبوبات را شما میخوریدوشما با آن زنده می مانید. (کَیفَ تَکفُرُونَ بِاللهِ ) این چگونه شما به خداوند جل جلاله کفر می ورزید، این افراد در ظاهر از وجود الله جل جلاله انکار نکرده است، طوریکه در جای دیگر الله جل جلاله در کلام پاکش می فرماید: (وَلَئِن سَأَلْتَهُم مَّنْ خَلَقَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضَ لَيَقُولُنَّ ٱللَّهُ) سوره الزمر آیه 38. ترجمه: اگر از کفار پرسیده شودکه زمین واسمان را کی پیداکرده است آنها میگویندکه الله جل جلاله زیرا مشرکان الله جل جلاله را می پذیرند وبناً الله جل جلاله میگویدکه رسول الله صلی الله علیه وسلم راقبول نمیکنی به این معنی است که مرا هم قبول نداری، الله الله گفته برو اینکه رسول الله صلی الله علیه وسلم را قبول ندارید والله را نیز نمی پذیرید بناً خداوند جل جلاله اینکه شما مشرکین رسول مرا قبول ندارید ، مرا هم قبول ندارید این چگونه برمن شما کفر می ورزید وقتی که شما ( وَکُنتُم اَموَاتًا فَاَحیَاکُم ) شمامرده بودید زنده گردانید الله جل جلاله، اموات جمع میت به معنی بیجان ومرده است وآن به این اشاره است که انسان به اصل وحقیقت خود فکر کن، قبل از پیدایش در ذرات کاینات ومرده بودی وبعداً این غذا ها وغله هاجمع شد وبه واسطه واسطه شما جورشدید بناً به ابتدای خود اندکی فکرکنید. (ثُمَّ یُمِیتُکُم ) بازشما را خداوند جل جلاله مرگ خواهد داد کشت، (ثُمَّ یُحیِیکُم) باز باردیگر شما را زنده می گرداند، باراول از ذرات بیجان شما را جمع کرده جاندار کرد، وقتی دراین جهان ترا خداوند جل جلاله پیداکرد وبا آن اندازه عمر که خداوند به تو داده بود رسیدی بعداً خداوند جل جلاله به تو مرگ داد، یک باردیگر تا یک مدت وزمان جسم ات بیجان شدودر درذرات زمین خلط شد، درقبرانسانها کهنه وپوسیده میشود وگوشت وپوست شان خاک میشود وودرروزقیامت خداوند جل جلاله باردیگر این ذرات بیجان را جمع کرده تورا یکباردیگر زنده کرده به محشرگاه پیش کرده میشوید، بناً یک مرگ تان آن بود که شما پید نبودید، بعدالله جل جلاله در دنیا زنده کرد وآن زنده گی اول تو بود وبعداًبعد از مدتی عمرات تکمیل شد مرگ دوم به تو آمد وزنده گی دوم آن زنده روزقیامت است که روزقیامت یکباردیگرزنده شده به درگاه الهی پیش کرده میشود. ببینیدکه در اولین زنده گی خداوند جل جلاله به شما داد آنقدروقت رانگرفت شما مرده بودیدزنده کرد، ثم برای وقت که زیادتیرشده باشد می آید زیرا غالباً اکثر مردم زود نمی میرند ویک مدت مددیدی زنده می مانند به مانند شصت و پنجاه وهفتاد سال می مانند بعضی اینطوراست که در پیدایش بمیرندویاقبل از پیدایش مرده باشند وبعضی در طفلی می میرند ولی اکثر اینطور است که آنها بزرگ ومسن میشوند ودرآن یک مدت تیر میشود بناً لفظ (ثم) را آورده است واینکه دوباره در روزقیامت یک مدت وقت را میگیردزیرا قیامت به جزخداوند جل جلاله نمی داندکه چه وقت است بناً در آن ثم آمده است، وبعداً (ثُمَّ اِلَیهِ تُرجَعُونَ) شما به حساب دهی پیشک کرده میشوید.
اما زنده گی که در قبر است ذکر آن نشد، ببنید طوریکه شما دراول مرده بودید زنده شدید یعنی نیست بودید هست شدید ودراول یک مرگ ودیگر زنده گی اول وبعد ازین زنده گی خداوند مرگ به تو داد همه فهمیدندکه فلانی مرد ورزقیامت یکباردیگر زنده گردانیده میشوید درما بین زنده گی مرگ دنیا وزنده گی آخرت، یک زنده گی دیگر که به آن زنده گی برزخی میگویدذکرآن دراین آیت نشد، درقبرثواب هم است وعذاب هم است واینکه دراینجا ذکر نشده است وجه آن این است که درقبرآن طورزنده گی نیست که به مانند زنده گی دنیا باشد ویا آنطور زنده گی نیست که زنده گی روزقیامت می باشد، بلکه آن درمیان صورت است اینطوراست که به مانند خواب طوریکه بنده خواب بوده باشد، بناً زنده گی برزخی تکمیله زنده گی دنیا ومقدمه زنده گی آخرت است. (هُوَالَّذِی خَلَقَ لَکُم مَّا فِی الاَرضِ جَمِیعًا) خداوند آن ذاتی است که آنچه درزمین است همه اش را برای استفاده شما پیداکرده است، این همه چیز را درکاینات برای سود توبنده پیداکرده است ق (ثُمَّ استَوی اِلی السَّمَآءِ ) بعداً مستقیماً قصد ساختن آسمان را کرد(فَسَوّاـهُن سَبعَ سَموتٍ) پس هفت آسمان برابرکرد (وَهُوَ بِکُلِّ شَیءٍ عَلِمٌ) واو ذاتی است که برهمه چیز داناست.
شماچه کفران نعمت های خداوند را میکنیددرحالی که شمامرده بودیدوزنده گردانیدوبامیمیریدوباززنده می گردان
اَعوذ بالله من الشیطن الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
(اِنَّ اللهَ لَا یَستَحی اَن یَّضرِبَ مَثَلًا مَّا بَعُوضَةً فَمَا فَوقَهَا ط فَاَمَّا الَّذِینَ آمَنُوا فَیَعلَمُونَ اَنَّهُ الحَقُ مِن رَّبِّهِم ج واَمَّاالَّذِینَ کَفَرُوا فَیَقُولُونَ مَا ذَآ اَرَادَ اللهُ بِهذَا مَثَلاًم یُضِلُّ بِهِ کَثِیرًا لا وَّ یَهدِی بِهِ کَثِیرًا ط وَمَا یُضِلُّ بِهِ اِلَّا الفسِقِینً (26) الَّذِینً یَنقُضُونَ عَهدَاللهِ مِن م بَعدِ مِیثَاقِهِ ص وَیَقطَعُونَ مَآ اَمَرَاللهُ بِهِ اَن یُّوصَلَ وَ یُفسِدُونَ فِی الاَرضِ ط اُولئِکَ هُمُ الخسِرُونَ (27) (کَیفَ تَکفُرُونَ بِاللهِ وَکُنتُم اَموَاتًا فَاَحیَاکُم ج ثُمَّ یُمِیتُکُم ثُمَّ یُحیِیکُم ثُمَّ اِلَیهِ تُرجَعُونَ (28) هُوَالَّذِی خَلَقَ لَکُم مَّا فِی الاَرضِ جَمِیعًا ق ثُمَّ استَوی اِلی السَّمَآءِ فَسَوّاـهُن سَبعَ سَموتٍ ط وَهُوَ بِکُلِّ شَیءٍ عَلِمٌ (29)
معنی آیه بیست ششم وبیست هفتم بیست هشتم وبیست نهم سوره بقره
سبب نزول این آیت، جواب به سوال کافران درمورد حقانیت قرآن کریم است، درآیات قبل از این آیات خداوندجل جلاله به کفار وکفاریکه تا قیامت ظهورمیکنند یک چلنج داده است یک اعلان داده است که اگر شما درمورد حقانیت قرآنکریم به کدام شک وشبه مبتلا هستید، پس شما نیزبه مانند یک سوره کوچک قرآنکریم یک سوره بیاورید، اینکه به جواب دادن این چلنچ همه عاجز شدند ودرمقابل قرآنکریم آنها نتوانستندکه یک کلام را پیش کنندکه در فصاحت وبلاغت، حقانیت وصداقت وبهترین ترتیب وبه خبردادن غیب عصر حاضر مقابله قرآنکریم را کرده بتواند، بناً کفار برقرآن مجید این اعتراض کردندکه قرآنکریم از طرف الله جل جلاله وکلام الله جل جلاله نیست زیراا درآن مثال چیزهای بسیارکوچک ومعمولی داده شده است، به مانند درسوره عنکبوت خداوند جل جلاله الله تعالی معبودان باطل مشرکان را ااینطور داده است، که در آن الله تعالی می فرماید: (مَثَلُ الَّذِينَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ أَوْلِيَاءَ كَمَثَلِ الْعَنْكَبُوتِ اتَّخَذَتْ بَيْتًا ۖ وَإِنَّ أَوْهَنَ الْبُيُوتِ لَبَيْتُ الْعَنْكَبُوتِ) سوره عنکبوت آیه 41. ترجمه: مثال کسانیکه بغیر از الله تعالی دیگرمعبودان باطل را برای عبادت گرفته اند، به مانند عنکبوت است که عنکبوت خانه میسازد، بیشک درتمام خانه های کمزور خانه عنکبوت است اگر آنها می دانستند. بناً دراین آیت کریمه مثال جولاگگ آمد، درآن گفته شدکه آن کافران که بغیر از خداوند جل جلاله باطل را به عبادت گرفته است، مثال آنها به مانند جولاگی است که خانه میسازد وکمزورترین خانه هم خانه جولاگی است که یک بادتیز بیاید جولاگگ را با خانه اش می برد. آن کسانیکه که عبادت غیر الله را میکنند آنها وآنچه را که آنها عبادت می کنند آنطورکمزور اندکه به مانند جولاگگ وخانه او، از عذاب خداوند نجات یافته نمی توانند، بناً دراین آیه مبارکه مثال جولاگگ آمد. درسوره حج خداوند جل جلاله می فرماید: (یایها الناس ضرب مثل فاستمعو له، ان الذین تعدو من دون الله، لی یخلقو ذبابً ولوجتموعه، وان یصلبهم ذبابً شیئًا لایستنقض منهُ، ضعفت طالب والمطلوب) ترجمه: ای مردم یک مثال داده میشود به آن گوش بدهید، آنانیکه معبودهای باطل را پرستش میکنند، آن معبودان باطل شان یک پشته را پیداکرده نمی توانند واگرتمام شان یکجا شوند، پیداکردن یک پشه چی که اگر این پشته ازپیش آن معبودان باطل چیزی را ببرد وآن معبدوان باطل آن چیز را از پشه نجات داده نمی تواند وآنکه باطل را عبادت میکند وآن باطل که عبادت میشود هردو ضعیف اند، بناً در اینجا مثال مگس داده شد. وقتی مثال های جولاگی وپشته در قرآنکریم داده شد کافران اعتراض کردکه الله یک ذات بزرگ الشأن است اورانمی شایدکه این چیزهای معمولی وکوچک را مثال بدهد، زیرا پشه وعنکبوت کوچک وحقیر اند بناً با ذات الله جل جلاله مناسب نیست، میگفتند زیرا یک ذات بزرگ الشأن با نام گرفتن چنین چیز ها می شرمد وازنام گرفتن چنین چیز ها معمولی اباء حیامی ورزد، بااین دلیل قرآنکریم کلام خداوند جلاله نیست. بناً خداوند جل جلاله در جواب کافران گفت که الله دردادن مثال پشه ومگس وپایین تر وبلند تر از آن حیا نمی کند زیرا با دادن آن مثال هدف وضاحت آن چیز است که مثال آن بیان میشود اینکه آن مثال به یک چیزکوچک داده میشود ویا باچیز بزرگ داده میشود، باید مثال ومثله با هم مطابقت داشته باشند مناسبت داشته باشند بناً مثال چیزی که بیان میشود آن حقیر وناچیز وکوچک وپست باشد بناً بجااست که مثال آن نیز با حقیر ویک چیز پست داده شود واگر آن چیز بزرگ وعظیم باشد بناً مثال آنرا به چیز بزرگ دادن مناسب است اگر اینطورنشودبازمثال دادن غیرمناسب میشود، بیطریقه شمرده میشود دردادن مثال موافقت ومطابق مثال دهند ومثال ضروری نیست مثال دهند الله جل جلاله است بناً الله جل جلاله هرقدرکه یک ذات بزرگ است وقتی که مثال یک چیز را میدهد دردادن مثال یک چیز سبک وپست وبا یک چیز سبک وپست کدام عیب به او نخواهد بود بناً این خدایان کفر نهایت حقیر وسبک وپست اند، درمقابل خدای عظیم اشان لهذا مثال آنچیز های سبک وحقیر را که آنها عبادت می کنند با مثال های حقیر عین فصاحت وبلاغت است وبهترین طریقه ادای کلام است وخلاف آن بیهوده گی است. والله جل جلاله با دادن این طور مثال هااین حکمت را هم بیان میکند که هدف از بیان کردن این نوع مثال ها هما امتحان بنده گان است، بناً کسانیکه مومن باشند واین طور مثال ها را بشنوند اعتراف صداقت وحقانیت آن را می کنند، اقرارمی کنند وبه آن اظهار اطمینان کامل را می کنند که آن از طرف الله جل جلاله مثال های برحق است. آنانیکه کافروومنکرهستنددروقت شنیدن چنین مثال ها نطقه چینی می کنند میگویندکه بااین مثال چه مطلب داشت واین مثال را برای چه آورد واعتراض های دیگر را میکنند که سبب گمرای آنها میشود.
خداونددردادن مثالهای کوچک حیانمی کند
(اِنَّ اللهَ لَا یَستَحی ) بدون شک الله جل جلاله عارنمیکند حیانمی ورزد، نمی شرمد. اصل وماده آن حیا است وحیا چه را میگویند، حیا به آنچیز میگویند که ازترس نیست یک چیز مظموم وعیب درانسان تغیرودگرگونی بیاورد. مثال یک نوجوان است پنهانی سگرتی شده است او سگرت می کشد وناگهان پدرش با او سرخورد ویا استاد او سرخورد فوراً روی خود را دور داد وسگرت را از دهنش دورانداخت وپایش را برسگرت گذاشت وبرآن استاد وسگرت را پت کرد دراینطور او از پدر ویا استاد خود حیا کرد بناً او سگرت را ترک کرد وزیرپای خود انداخت. یک جای یک گل کار بود کارمیکرد وسگرت را پرکرد وآتش زد وهمین وقت من آمدم وقتی مراازدوردید فوراً سگرت را انداخت وبرآن یک کفگیر مثاله هم انداخت مه هم رویم را دور دادم که من هم چیزی را ندیده ام ببین او حیا کرد ازجهت حیا او آن سگرت را انداخت وآن طور غیب کرد که تا قیامت آن را کس نخواهد دید درزیر آن دیوار ماند هرگاه آن آبادی یا دیوار ویران شود بازکسی سگرت را ببند بگویدکه این را که اینجا وچه وقت انداخته بوده است، خداوند همه مردم را حیا دارکنند وشخص حیاداررا خداوند جل جلاله نیز او را دوست دارد، با حیا لازم ترک آن است والله جل جلاله ازهیچ کس حیا نمی کند ونمی شرمد واین نسبت که به او شود الله جل جلاله ازین نوع صفت ها پاک ومنزه است برالله جل جلاله تغیر وتبدیل وانقباض نفس نمی آید الله جل جلاله از کسی نمی ترسد. بناً معنی این شد که بی شک خداوند جل جلاله ترک نمی کند رها نمی کند، بیال مثال ها را رها نمی کند ازوجه کسی بیان این چنین مثال ها را رها نمی کند وترک نمی کند ویعنی از جهت حیا وشرم انسان ها بسیار سخن های حق ومناسب را ترک می کنند که بیشک آنها رها می کنند زیرا مخلوق هستند وبرآنها خوف وترس می آیدولی الله جل جلاله چنان ذات است که براو هیچ خوف وترس وهم نمی آید، بناً الله جل جلاله بیان مثال های حق را رها وترک نمی کند، (اَن یَّضرِبَ مَثَلًا مَّا بَعُوضَةً فَمَا فَوقَهَا ) که بیان کند وبدهد مثال ازپشه ویا بزرگتر از پشه رادرحقارت وجسم، زیاد حقیر باشد، زیاد سبک باشد وبزرگ باشد ویا کوچک (فَاَمَّا الَّذِینَ آمَنُوا فَیَعلَمُونَ اَنَّهُ الحَقُ مِن رَّبِّهِم ) پس کسانیکه ایمان آورده اند میدانندکه این مثال حق است واز جانب پروردگارآنهاست. (وَاَمَّا الَّذِینَ کَفَرُوا ) وآنانیکه کافر اند (فَیَقُولُونَ مَا ذَآ اَرَادَ اللهُ بِهذَا مَثَلاًم) کافران میگویندکه هدف واراده خداوند جل جلاله با آوردن این مثال ها چیست، ( یُضِلُّ بِهِ کَثِیرًا) الله جل جلاله با این مثال ها بسیار از افرادرا گمراه میکند (وَّ یَهدِی بِهِ کَثِیرًا) وبا آن بسیار را هدایت می کند (وَمَا یُضِلُّ بِهِ اِلَّا الفسِقِینً) هرگزبا این مثال ها فاسق نمی شوند مگر فاسقان ، دراینجا خداوند جل جلاله آنطوریک حکمت را بیان کرد که مراد از آوردن چنین مثال های امتحان بنده گان است وآنانیکه بنده گان ذیرک وهوشیاراست سبب هدایت آنها می گرددوآنها که فاسق اند وآنهای که بی پروایی می کند وبرای آن ها بیشتر سبب گمرایی آنها می گردد. ( یُضِلُّ بِهِ کَثِیرًا و وَّ یَهدِی بِهِ کَثِیرًا) بسیارمردم را باآوردن این مثال ها هدایت میشود وبسیارگمراه میشوند، نیک بختان که حکمت بیان این چنین مثال ها را میداند آن سبب هدایت شان می گردد وآنان که مخالف وانکار می کنند سبب گمرایی شان می گردد، (وَمَا یُضِلُّ بِهِ اِلَّا الفسِقِینً) خداوند جل جلاله گمراه نمی کند مگر فاسقان را.
فاسق کیست
فاسق از لفظ فسق گرفته شده است وفسق همانا خروج عن طاعت الله یعنی از طاعت وتابعداری الله جل جلاله خدای ناخواسته خارج شدند را گویند. حالا کامل فاسق کافر است، زیرا او مکمل نافرمانی خداوند جل جلاله را می کند او کامل ومکمل فاسق است وفاسق ناقص وکمزور همانا مسلمان گنهگار را می گویند، بناً لفظ فاسق به کافرمطلق هم گفته میشود وهم چنان برای مسلمان گنهگار هم گفته میشود. بنده ی که گناه کبیره میکند واز آن توبه نمی کند ویا گناه کوچک میکند وآن را همیشه میکند وترک نمی کند بناً فقها او را فاسق میگویند، یعنی یک شخص است گناه کبیره میکند واز آن توبه نمی کشد ویا شخصی است گناه کوچک می کند ولی همیشه میکند وآنرا ترک نمی کند در اصطلاح فقها او را فاسق میگویند، وآن بنده که گناه وفسق را آشکارا وبا جرئت می کند او را فاجر می گویند، هردو گنهگار است. فاسق آنکه گناه کبیره میکند واز آن توبه نمی کشد ویاگناه صغیره میکند ولی از آن توبه نمی کشد وازآن دست نمی کشد فاسق است و وکسی که با جرئت وآشکارا کارمعصیت را میکند به او فاجر گفته میشود، بناً معنی این شد که خداوند جل جلاله با آوردن چنین مثال ها زیادی را گمراه می کنند وزیادی را هدایت می کنند وآنهای گمراه میشوندکه فاسق باشند، گمرایی نصیب آن کس است که فاسق باشد واز طاعت وتابعداری الله جل جلاله خارج شده باشد، ودرنزدکسی که ترس خداوند درقلب او باشد این چینین مثال ها سبب هدایت او میگردد.
فاسقان کیهااند
فاسقان کیست، خداوند جل جلاله در این ایت معرفی مکند که فاسقان آنهای اند که (الَّذِینً یَنقُضُونَ عَهدَاللهِ مِن م بَعدِ مِیثَاقِهِ ) فاسق آنهای اند که عهد ووعده خود را با خداوند جل جلاله بعد از بستن می شکنانند. عهد آن صورت معامله را می گویندکه درآن طرفین در آن تعهد داشته باشند دوکس است هردودرآن توافق کنند ومیثاق به آنطور وعده ومهاعده گفته میشودکه درآن قسم یاد شده باشد. دراین آیات دیگر تشریحات است که باید به آن بپردازیم، وانجام بد منکرین قرآن کریم ذکر میشود، دراین مثال های قرآنکریم که کدامیکه مشرکان اعراض می کردند با آن صرف آن افراد گمراه میشودکه از اطاعت وتابعداری خداوند جل جلاله خارج شده باشند درآن دو وجه است، الله جل جلاله حضرت آدم علیه السلام را پیدا کرد ودر میدان عرفات استاد کرد وازراست وچپ آدم علیه السلام تا روز قیامت چقدر انسان های که پیدا میشود پیدا کرد نیک وبد را پیدا کرد همه را پیدا کرد عقل وفکر به آنها داد وجسم شان را به بهترین شکل پیدا کرد وبعدازآن دلایل قدرت خود را به آنها نشان داد وازهمه پرسیدکه : (أَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ ۖ ٰ) سوره اعراف آیه 172. ترجمه: آیا من رب شما نیستم آیا من پروردگار شما نیستم، (قَالُوا بَلَى) همه گفتند، بیشک که توپروردگارمایی. همه اقرار کردند که تو رب ما وپرودگار ما هستی، با آن لازم که کسی را شما پروردگار گفتید طاعت وتابعداری آن را طوری کنید که ذره کمی وکاستی درآن نباشد بناً درمیدان عرفات همه این وعده را کرد که پروردگارا ما احکام واوامر تو را می پذیریم به آن عهد ازلی میان انسان والله جل جلاله گفته میشود ودرمیان انسان والله جل جلاله یک عهده وپیمان محکم شد که انسان ها گفتند که خداوندا تو رب ما هستی وما عبادت ترا خواهد کردیم واحکام ترا خواهد پذیرفتیم و مخالف فرموده های توگامی نخواهد برداشتیم. اکنون که انسان به دنیا آمد آن وعده او از او فراموش شده است که من با پروردگارم وعده ای کرده ام بناً الله جل جلاله پیامبران را فرستاد وبا آنها کتب های آسمانی نازل کرد که تجدید ویاد آوری آن تعهد را کرد که متوجه باش ای بنده تو با الله جل جلاله وعده کرده ای که من ترا عبادت می کنم واحکام ترا رعایت میکنم وازاوامر تو تابع داری میکنم اکنون به آن وعده خود عمل کن. بناً آنکه این وعده را که با الله جل جلاله بسته بود شکستاند واز آن چه توقع میرودکه او سخن پیغمبر را می پذیرد و ویا از کتب های آسمانی سود اعظمی ببرد. (الَّذِینً یَنقُضُونَ عَهدَاللهِ مِن م بَعدِ مِیثَاقِهِ ) فاسقان کسانی اندکه وعده که با الله جل جلاله بسته آن را می شکنانند. با خداوند جل جلاله وعده کرده است که خداوند تو رب من هستی ومن احکام ترا قبول دارم ولی حال قبول ندارد گناه میکند.
تعلق انسان به دیگراقارب
وجه دوم آن این است که فاسقان تمام تعلقات خود را که به تحکیم آن خداوند جل جلاله امر کرده بود آن را ترک کردند وبریدند، به آن روابط که خداوند جل جلاله تأکید کرده بود همین فاسقان آن تعلقات وروابط را بریدند، در این تعلقات آن تعلق هم شامل است که میان بنده الله جل جلاله است بنده با الله جل جلاله وعده کرده است که یا الله تو رب من هستی، احکام ترا می پذیرم واز تو امر وازمن عمل خواهد بود بناً بنده با نافرمانی این تعلق خود را با الله جل جلاله برید، گاهی به خداوند جل جلاله توبه نمی کند وگاهی از خداوند جل جلاله بخشش نمی خواهد. درآن این تعلق هم داخل است که انسان ها با پدر ومادر خود دارند وبا دیگر اقارب خود دارند بناً این بنده اکنون صلحه رحمی نمی کند، زیرا الله جل جلاله حکم کرده است که پدر ومادر را قدر کنید، درعین حال به پددر ومادرمیگویدکه از اولادهای تان مواظبت کنیدودرپرورش سالم آن کوتایی نکنید وبا آنها شفقت داشته باشید، به زن میگویدکه مواظب شوهرباشد وبه شوهر میگویدکه درفکرخانم اش باشد، روابط برادری وخواهری خود را استوار نگهدارید ورفت وآمدداشته باشید، درفکرعزیزی یکدیگرباشید این هم تعلق است به همسایه میگویدکه درفکر همسایه اش باشد، بناً عام انسان های با یکدیگر روابط وتعلق دارد وبریکدیگر حقوق دارند وادای حق تمام این تعلقات را اسلام وشریعت می گویند، ودرآن کدام کوتایی می آید وآن کوتایی در زمین سبب فسادمیگردد. بناً خداوند جل جلاله می فرماید فاسقان آنهای اندکه بعد ا ز بستن عهدوپیمان با خداوند جل جلاله آن را می شکنند وآن تعلقات که به محکم داشتن آن خداوند جل جلاله امر کرده است آن را قطع میکنند. با لمس شیطان رشته هاقطع میشود، بعضی از افراد از بسته گان خود خفه میشود میگویندکه روی ام را در کفن نبیند وروی او را در کفن نمی بینم او لحاظ صله رحمی را نمی کند واین بنده را خداوند جل جلاله از رحمت خود دورمیکند، چرا اینطورمیگوییدکه فلان اقارب ام در مرده ام نیاید ودر مرده او نمی روم، درمیان تو واو الله جل جلاله یک یک نسبت بسته گی وقرابت وصل کرده است چرا این نسبت را قطع میکنید، آگاه باشیدکه با این کار وعمل گنهگارمیشوید، این طور وصیت ها کسی باید نکند، این طورهم وصیت نکنیدکه فلانی اقارب ام اینقدربد به من کرده است تا قیامت با آنها رفت آمد نداشته باشید زیرا توخو به آخرت میروی وبه بچه هایت هم میگویی که تا قیامت صلحه رحمی نکنند، بناً بااین سخن ها گنهگاری میشویداین را نگویید. درمیان زن وشوهر هم یک تعلق است وبه نکاح شرعی شما خانم تان را قبول کرده اید اکنون توحق این خانم را ادا کن وخانم تان حق ترا اداکند به هردو طرف ظلم نشود.
باحیوانات نیزبایدصلحه رحمی داشته باشیم
با حیوانات هم شما یک تعلق دارید، درخانه پشک نگاه کرده اید واگر به او آب ونان میدهی خوب اگر نه در گردن او بند نیانداز بگذارکه بگردد وبه خودچیزی پیدا کند، در بنی اسرائیل یک زن بود در خانه یک پشک را بندی کرده بود وجایی رفته بود چند روز بعد آمد دیدکه پشک مرده است چرا آن پشک مرد واگر او را بندی نمی کرد پشک می گشت شکم خود را از طرفی نه از طرفی سیرمیکردنمی مرد، بنا او زن پشک را بسته بود واو پشک جایی رفته نمیتوانست از گرسنه گی آن پشک مرد وبا آن خداوند جلاله آن زن را به دوزخ انداخت. درخانه مواشی نگهداری میکنید به مانند گو، گوسفند وبزومرغ وغیره با آنها نیز یک تعلق دارید زیرا آنها را تو نگهداری میکنید واز آن نفع می برید وبه او رحم باید بکنید وخوردنی ونوشیدنی به او بدهید، اینطورنباشدکه از آنها کار زیاد بخواهید حفاظت آنها را نکنید. پیغمبرصلی الله علیه وسلم جایی میرفت یک شتر پیش روی او آمد درازبرزمین گردن نهاد وفریاد کشید، پیغمبرصلی الله علیه وسلم را الله جل جلاله فهماندکه این شتر با این فریاد چه می گوید، پیغمبرصلی الله علیه وسلم گفت این شتر از کیست مالک آن را بیاورید، مالک آن را آوردند، پیغمبرصلی الله علیه وسلم گفت این شتر پیش من فریادمیکند که مالک من کاربرمن زیادمیکند ولی خوراک نمیدهد، به او خوراک زیاد بده وکار بر آن را کم کن. بناً اینطورنگوییدکه این مواشی است من خریده ام حیوان است دیگه، بناً الله جل جلاله هرچیز را به شما یک نسبت داده است واین نسبت را قطع نکنید، مواظبت پدرومادر را در جای خود بکنید، مراقبت وپرورش بچه واولاد را در جای خود کنید، حسن معاشرت خانم وشوهر را درجای خود مراعات کنید وحقوق دیگر اقارب وهمسایه ها را در جای خود ادا کنید. .(یَقطَعُونَ مَآ اَمَرَاللهُ بِهِ اَن یُّوصَلَ) آنچه روابط را که خداوند جل جلاله به محکم بودن آن حکم کرده است آنرا قطع میکنند. (وَ یُفسِدُونَ فِی الاَرضِ ) اینکه شما تعلق که باید وصل باشد قطع کردید باعث فساد در زمین میشود. (اُولئِکَ هُمُ الخسِرُونَ) همین کسان صاحب خساره ونقسان هستند.
معنی آیه بیست هشتم و بیست نهم سوره بقره
درآیات قبلی وجود الله جل جلاله ویکتایی او ودلایل به رسالت پیغمبرصلی الله علیه وسلم بیان شد واعتراض های مخالفین ومنکرین رشد شد دراین آیت درادامه انعامات واحسانات الله جل جلاله ذکرمی شود ودرآن اظهارتعجب است که خداوند جل جلاله میگویدکه ای بنده من این همه نعمت های بزرگ را به تو دادم وبازتو چطوریک انسان هستی که احسانات مرا قبول نمیکنید با این همه احسانات مبتلا به کفر هستید وانکارمیکنیدکه به این دلایل تعمق کرده نمیتوانید حد اقل احسان محسن را بپذیرید الله جل جلاله برشما احسان کرده است واحسان آنرا قبول کنید وتعظیم وطاعت او را بکنید. دراولین آیت نعمت خاص الله جل جلاله ذکر میشودکه هر انسان قبل از پیدایش او به شکل ذرات بیجان بود، ببین زمین خاک مرده است برزمین باران رحمت خداوند جل جلاله بارید وبعداً غله در زمین رویید وآن غله وخوراک ها در بدن انسان رسید وبعد از خوردن این غذا ها دربدن انسان خون پیدا شد بعد از خون نطفه پیداشدوازهمین نطفه انسان جور شد حالا شما بگوییدکه این انسان در ذرات این زمین نبوده. انسانها درتمام دنیا در ذرات در زمین بودندواین ذرات خداوند جل جلاله جم کرد ویک از انسان های زیبا ساخت وروح در او دمید واینجا الله جل جلاله ذکر همین نعمت مخصوص را کرده است.
درآیت دوم ذکر نعمت های عام را خداوندجل جلاله کرده است که برای انسان و وتمام مخلوقات مفیداست برای زندهه گی وبقای انسان ضروری است آن اینکه الله جل جلاله اول زمین را پیداکرد وبعداً آسمانها را پیداکرد واز آسمان باران یم بارد وبا آن زمین مرطوب شده در آن گیاه می روید، همین گیاهاودانه وحبوبات را شما میخوریدوشما با آن زنده می مانید. (کَیفَ تَکفُرُونَ بِاللهِ ) این چگونه شما به خداوند جل جلاله کفر می ورزید، این افراد در ظاهر از وجود الله جل جلاله انکار نکرده است، طوریکه در جای دیگر الله جل جلاله در کلام پاکش می فرماید: (وَلَئِن سَأَلْتَهُم مَّنْ خَلَقَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضَ لَيَقُولُنَّ ٱللَّهُ) سوره الزمر آیه 38. ترجمه: اگر از کفار پرسیده شودکه زمین واسمان را کی پیداکرده است آنها میگویندکه الله جل جلاله زیرا مشرکان الله جل جلاله را می پذیرند وبناً الله جل جلاله میگویدکه رسول الله صلی الله علیه وسلم راقبول نمیکنی به این معنی است که مرا هم قبول نداری، الله الله گفته برو اینکه رسول الله صلی الله علیه وسلم را قبول ندارید والله را نیز نمی پذیرید بناً خداوند جل جلاله اینکه شما مشرکین رسول مرا قبول ندارید ، مرا هم قبول ندارید این چگونه برمن شما کفر می ورزید وقتی که شما ( وَکُنتُم اَموَاتًا فَاَحیَاکُم ) شمامرده بودید زنده گردانید الله جل جلاله، اموات جمع میت به معنی بیجان ومرده است وآن به این اشاره است که انسان به اصل وحقیقت خود فکر کن، قبل از پیدایش در ذرات کاینات ومرده بودی وبعداً این غذا ها وغله هاجمع شد وبه واسطه واسطه شما جورشدید بناً به ابتدای خود اندکی فکرکنید. (ثُمَّ یُمِیتُکُم ) بازشما را خداوند جل جلاله مرگ خواهد داد کشت، (ثُمَّ یُحیِیکُم) باز باردیگر شما را زنده می گرداند، باراول از ذرات بیجان شما را جمع کرده جاندار کرد، وقتی دراین جهان ترا خداوند جل جلاله پیداکرد وبا آن اندازه عمر که خداوند به تو داده بود رسیدی بعداً خداوند جل جلاله به تو مرگ داد، یک باردیگر تا یک مدت وزمان جسم ات بیجان شدودر درذرات زمین خلط شد، درقبرانسانها کهنه وپوسیده میشود وگوشت وپوست شان خاک میشود وودرروزقیامت خداوند جل جلاله باردیگر این ذرات بیجان را جمع کرده تورا یکباردیگر زنده کرده به محشرگاه پیش کرده میشوید، بناً یک مرگ تان آن بود که شما پید نبودید، بعدالله جل جلاله در دنیا زنده کرد وآن زنده گی اول تو بود وبعداًبعد از مدتی عمرات تکمیل شد مرگ دوم به تو آمد وزنده گی دوم آن زنده روزقیامت است که روزقیامت یکباردیگرزنده شده به درگاه الهی پیش کرده میشود. ببینیدکه در اولین زنده گی خداوند جل جلاله به شما داد آنقدروقت رانگرفت شما مرده بودیدزنده کرد، ثم برای وقت که زیادتیرشده باشد می آید زیرا غالباً اکثر مردم زود نمی میرند ویک مدت مددیدی زنده می مانند به مانند شصت و پنجاه وهفتاد سال می مانند بعضی اینطوراست که در پیدایش بمیرندویاقبل از پیدایش مرده باشند وبعضی در طفلی می میرند ولی اکثر اینطور است که آنها بزرگ ومسن میشوند ودرآن یک مدت تیر میشود بناً لفظ (ثم) را آورده است واینکه دوباره در روزقیامت یک مدت وقت را میگیردزیرا قیامت به جزخداوند جل جلاله نمی داندکه چه وقت است بناً در آن ثم آمده است، وبعداً (ثُمَّ اِلَیهِ تُرجَعُونَ) شما به حساب دهی پیشک کرده میشوید.
اما زنده گی که در قبر است ذکر آن نشد، ببنید طوریکه شما دراول مرده بودید زنده شدید یعنی نیست بودید هست شدید ودراول یک مرگ ودیگر زنده گی اول وبعد ازین زنده گی خداوند مرگ به تو داد همه فهمیدندکه فلانی مرد ورزقیامت یکباردیگر زنده گردانیده میشوید درما بین زنده گی مرگ دنیا وزنده گی آخرت، یک زنده گی دیگر که به آن زنده گی برزخی میگویدذکرآن دراین آیت نشد، درقبرثواب هم است وعذاب هم است واینکه دراینجا ذکر نشده است وجه آن این است که درقبرآن طورزنده گی نیست که به مانند زنده گی دنیا باشد ویا آنطور زنده گی نیست که زنده گی روزقیامت می باشد، بلکه آن درمیان صورت است اینطوراست که به مانند خواب طوریکه بنده خواب بوده باشد، بناً زنده گی برزخی تکمیله زنده گی دنیا ومقدمه زنده گی آخرت است. (هُوَالَّذِی خَلَقَ لَکُم مَّا فِی الاَرضِ جَمِیعًا) خداوند آن ذاتی است که آنچه درزمین است همه اش را برای استفاده شما پیداکرده است، این همه چیز را درکاینات برای سود توبنده پیداکرده است ق (ثُمَّ استَوی اِلی السَّمَآءِ ) بعداً مستقیماً قصد ساختن آسمان را کرد(فَسَوّاـهُن سَبعَ سَموتٍ) پس هفت آسمان برابرکرد (وَهُوَ بِکُلِّ شَیءٍ عَلِمٌ) واو ذاتی است که برهمه چیز داناست.
شماچه کفران نعمت های خداوند را میکنیددرحالی که شمامرده بودیدوزنده گردانیدوبامیمیریدوباززنده می گردان
اَعوذ بالله من الشیطن الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
(اِنَّ اللهَ لَا یَستَحی اَن یَّضرِبَ مَثَلًا مَّا بَعُوضَةً فَمَا فَوقَهَا ط فَاَمَّا الَّذِینَ آمَنُوا فَیَعلَمُونَ اَنَّهُ الحَقُ مِن رَّبِّهِم ج واَمَّاالَّذِینَ کَفَرُوا فَیَقُولُونَ مَا ذَآ اَرَادَ اللهُ بِهذَا مَثَلاًم یُضِلُّ بِهِ کَثِیرًا لا وَّ یَهدِی بِهِ کَثِیرًا ط وَمَا یُضِلُّ بِهِ اِلَّا الفسِقِینً (26) الَّذِینً یَنقُضُونَ عَهدَاللهِ مِن م بَعدِ مِیثَاقِهِ ص وَیَقطَعُونَ مَآ اَمَرَاللهُ بِهِ اَن یُّوصَلَ وَ یُفسِدُونَ فِی الاَرضِ ط اُولئِکَ هُمُ الخسِرُونَ (27) (کَیفَ تَکفُرُونَ بِاللهِ وَکُنتُم اَموَاتًا فَاَحیَاکُم ج ثُمَّ یُمِیتُکُم ثُمَّ یُحیِیکُم ثُمَّ اِلَیهِ تُرجَعُونَ (28) هُوَالَّذِی خَلَقَ لَکُم مَّا فِی الاَرضِ جَمِیعًا ق ثُمَّ استَوی اِلی السَّمَآءِ فَسَوّاـهُن سَبعَ سَموتٍ ط وَهُوَ بِکُلِّ شَیءٍ عَلِمٌ (29)
معنی آیه بیست ششم وبیست هفتم بیست هشتم وبیست نهم سوره بقره
سبب نزول این آیت، جواب به سوال کافران درمورد حقانیت قرآن کریم است، درآیات قبل از این آیات خداوندجل جلاله به کفار وکفاریکه تا قیامت ظهورمیکنند یک چلنج داده است یک اعلان داده است که اگر شما درمورد حقانیت قرآنکریم به کدام شک وشبه مبتلا هستید، پس شما نیزبه مانند یک سوره کوچک قرآنکریم یک سوره بیاورید، اینکه به جواب دادن این چلنچ همه عاجز شدند ودرمقابل قرآنکریم آنها نتوانستندکه یک کلام را پیش کنندکه در فصاحت وبلاغت، حقانیت وصداقت وبهترین ترتیب وبه خبردادن غیب عصر حاضر مقابله قرآنکریم را کرده بتواند، بناً کفار برقرآن مجید این اعتراض کردندکه قرآنکریم از طرف الله جل جلاله وکلام الله جل جلاله نیست زیراا درآن مثال چیزهای بسیارکوچک ومعمولی داده شده است، به مانند درسوره عنکبوت خداوند جل جلاله الله تعالی معبودان باطل مشرکان را ااینطور داده است، که در آن الله تعالی می فرماید: (مَثَلُ الَّذِينَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ أَوْلِيَاءَ كَمَثَلِ الْعَنْكَبُوتِ اتَّخَذَتْ بَيْتًا ۖ وَإِنَّ أَوْهَنَ الْبُيُوتِ لَبَيْتُ الْعَنْكَبُوتِ) سوره عنکبوت آیه 41. ترجمه: مثال کسانیکه بغیر از الله تعالی دیگرمعبودان باطل را برای عبادت گرفته اند، به مانند عنکبوت است که عنکبوت خانه میسازد، بیشک درتمام خانه های کمزور خانه عنکبوت است اگر آنها می دانستند. بناً دراین آیت کریمه مثال جولاگگ آمد، درآن گفته شدکه آن کافران که بغیر از خداوند جل جلاله باطل را به عبادت گرفته است، مثال آنها به مانند جولاگی است که خانه میسازد وکمزورترین خانه هم خانه جولاگی است که یک بادتیز بیاید جولاگگ را با خانه اش می برد. آن کسانیکه که عبادت غیر الله را میکنند آنها وآنچه را که آنها عبادت می کنند آنطورکمزور اندکه به مانند جولاگگ وخانه او، از عذاب خداوند نجات یافته نمی توانند، بناً دراین آیه مبارکه مثال جولاگگ آمد. درسوره حج خداوند جل جلاله می فرماید: (یایها الناس ضرب مثل فاستمعو له، ان الذین تعدو من دون الله، لی یخلقو ذبابً ولوجتموعه، وان یصلبهم ذبابً شیئًا لایستنقض منهُ، ضعفت طالب والمطلوب) ترجمه: ای مردم یک مثال داده میشود به آن گوش بدهید، آنانیکه معبودهای باطل را پرستش میکنند، آن معبودان باطل شان یک پشته را پیداکرده نمی توانند واگرتمام شان یکجا شوند، پیداکردن یک پشه چی که اگر این پشته ازپیش آن معبودان باطل چیزی را ببرد وآن معبدوان باطل آن چیز را از پشه نجات داده نمی تواند وآنکه باطل را عبادت میکند وآن باطل که عبادت میشود هردو ضعیف اند، بناً در اینجا مثال مگس داده شد. وقتی مثال های جولاگی وپشته در قرآنکریم داده شد کافران اعتراض کردکه الله یک ذات بزرگ الشأن است اورانمی شایدکه این چیزهای معمولی وکوچک را مثال بدهد، زیرا پشه وعنکبوت کوچک وحقیر اند بناً با ذات الله جل جلاله مناسب نیست، میگفتند زیرا یک ذات بزرگ الشأن با نام گرفتن چنین چیز ها می شرمد وازنام گرفتن چنین چیز ها معمولی اباء حیامی ورزد، بااین دلیل قرآنکریم کلام خداوند جلاله نیست. بناً خداوند جل جلاله در جواب کافران گفت که الله دردادن مثال پشه ومگس وپایین تر وبلند تر از آن حیا نمی کند زیرا با دادن آن مثال هدف وضاحت آن چیز است که مثال آن بیان میشود اینکه آن مثال به یک چیزکوچک داده میشود ویا باچیز بزرگ داده میشود، باید مثال ومثله با هم مطابقت داشته باشند مناسبت داشته باشند بناً مثال چیزی که بیان میشود آن حقیر وناچیز وکوچک وپست باشد بناً بجااست که مثال آن نیز با حقیر ویک چیز پست داده شود واگر آن چیز بزرگ وعظیم باشد بناً مثال آنرا به چیز بزرگ دادن مناسب است اگر اینطورنشودبازمثال دادن غیرمناسب میشود، بیطریقه شمرده میشود دردادن مثال موافقت ومطابق مثال دهند ومثال ضروری نیست مثال دهند الله جل جلاله است بناً الله جل جلاله هرقدرکه یک ذات بزرگ است وقتی که مثال یک چیز را میدهد دردادن مثال یک چیز سبک وپست وبا یک چیز سبک وپست کدام عیب به او نخواهد بود بناً این خدایان کفر نهایت حقیر وسبک وپست اند، درمقابل خدای عظیم اشان لهذا مثال آنچیز های سبک وحقیر را که آنها عبادت می کنند با مثال های حقیر عین فصاحت وبلاغت است وبهترین طریقه ادای کلام است وخلاف آن بیهوده گی است. والله جل جلاله با دادن این طور مثال هااین حکمت را هم بیان میکند که هدف از بیان کردن این نوع مثال ها هما امتحان بنده گان است، بناً کسانیکه مومن باشند واین طور مثال ها را بشنوند اعتراف صداقت وحقانیت آن را می کنند، اقرارمی کنند وبه آن اظهار اطمینان کامل را می کنند که آن از طرف الله جل جلاله مثال های برحق است. آنانیکه کافروومنکرهستنددروقت شنیدن چنین مثال ها نطقه چینی می کنند میگویندکه بااین مثال چه مطلب داشت واین مثال را برای چه آورد واعتراض های دیگر را میکنند که سبب گمرای آنها میشود.
خداونددردادن مثالهای کوچک حیانمی کند
(اِنَّ اللهَ لَا یَستَحی ) بدون شک الله جل جلاله عارنمیکند حیانمی ورزد، نمی شرمد. اصل وماده آن حیا است وحیا چه را میگویند، حیا به آنچیز میگویند که ازترس نیست یک چیز مظموم وعیب درانسان تغیرودگرگونی بیاورد. مثال یک نوجوان است پنهانی سگرتی شده است او سگرت می کشد وناگهان پدرش با او سرخورد ویا استاد او سرخورد فوراً روی خود را دور داد وسگرت را از دهنش دورانداخت وپایش را برسگرت گذاشت وبرآن استاد وسگرت را پت کرد دراینطور او از پدر ویا استاد خود حیا کرد بناً او سگرت را ترک کرد وزیرپای خود انداخت. یک جای یک گل کار بود کارمیکرد وسگرت را پرکرد وآتش زد وهمین وقت من آمدم وقتی مراازدوردید فوراً سگرت را انداخت وبرآن یک کفگیر مثاله هم انداخت مه هم رویم را دور دادم که من هم چیزی را ندیده ام ببین او حیا کرد ازجهت حیا او آن سگرت را انداخت وآن طور غیب کرد که تا قیامت آن را کس نخواهد دید درزیر آن دیوار ماند هرگاه آن آبادی یا دیوار ویران شود بازکسی سگرت را ببند بگویدکه این را که اینجا وچه وقت انداخته بوده است، خداوند همه مردم را حیا دارکنند وشخص حیاداررا خداوند جل جلاله نیز او را دوست دارد، با حیا لازم ترک آن است والله جل جلاله ازهیچ کس حیا نمی کند ونمی شرمد واین نسبت که به او شود الله جل جلاله ازین نوع صفت ها پاک ومنزه است برالله جل جلاله تغیر وتبدیل وانقباض نفس نمی آید الله جل جلاله از کسی نمی ترسد. بناً معنی این شد که بی شک خداوند جل جلاله ترک نمی کند رها نمی کند، بیال مثال ها را رها نمی کند ازوجه کسی بیان این چنین مثال ها را رها نمی کند وترک نمی کند ویعنی از جهت حیا وشرم انسان ها بسیار سخن های حق ومناسب را ترک می کنند که بیشک آنها رها می کنند زیرا مخلوق هستند وبرآنها خوف وترس می آیدولی الله جل جلاله چنان ذات است که براو هیچ خوف وترس وهم نمی آید، بناً الله جل جلاله بیان مثال های حق را رها وترک نمی کند، (اَن یَّضرِبَ مَثَلًا مَّا بَعُوضَةً فَمَا فَوقَهَا ) که بیان کند وبدهد مثال ازپشه ویا بزرگتر از پشه رادرحقارت وجسم، زیاد حقیر باشد، زیاد سبک باشد وبزرگ باشد ویا کوچک (فَاَمَّا الَّذِینَ آمَنُوا فَیَعلَمُونَ اَنَّهُ الحَقُ مِن رَّبِّهِم ) پس کسانیکه ایمان آورده اند میدانندکه این مثال حق است واز جانب پروردگارآنهاست. (وَاَمَّا الَّذِینَ کَفَرُوا ) وآنانیکه کافر اند (فَیَقُولُونَ مَا ذَآ اَرَادَ اللهُ بِهذَا مَثَلاًم) کافران میگویندکه هدف واراده خداوند جل جلاله با آوردن این مثال ها چیست، ( یُضِلُّ بِهِ کَثِیرًا) الله جل جلاله با این مثال ها بسیار از افرادرا گمراه میکند (وَّ یَهدِی بِهِ کَثِیرًا) وبا آن بسیار را هدایت می کند (وَمَا یُضِلُّ بِهِ اِلَّا الفسِقِینً) هرگزبا این مثال ها فاسق نمی شوند مگر فاسقان ، دراینجا خداوند جل جلاله آنطوریک حکمت را بیان کرد که مراد از آوردن چنین مثال های امتحان بنده گان است وآنانیکه بنده گان ذیرک وهوشیاراست سبب هدایت آنها می گرددوآنها که فاسق اند وآنهای که بی پروایی می کند وبرای آن ها بیشتر سبب گمرایی آنها می گردد. ( یُضِلُّ بِهِ کَثِیرًا و وَّ یَهدِی بِهِ کَثِیرًا) بسیارمردم را باآوردن این مثال ها هدایت میشود وبسیارگمراه میشوند، نیک بختان که حکمت بیان این چنین مثال ها را میداند آن سبب هدایت شان می گردد وآنان که مخالف وانکار می کنند سبب گمرایی شان می گردد، (وَمَا یُضِلُّ بِهِ اِلَّا الفسِقِینً) خداوند جل جلاله گمراه نمی کند مگر فاسقان را.
فاسق کیست
فاسق از لفظ فسق گرفته شده است وفسق همانا خروج عن طاعت الله یعنی از طاعت وتابعداری الله جل جلاله خدای ناخواسته خارج شدند را گویند. حالا کامل فاسق کافر است، زیرا او مکمل نافرمانی خداوند جل جلاله را می کند او کامل ومکمل فاسق است وفاسق ناقص وکمزور همانا مسلمان گنهگار را می گویند، بناً لفظ فاسق به کافرمطلق هم گفته میشود وهم چنان برای مسلمان گنهگار هم گفته میشود. بنده ی که گناه کبیره میکند واز آن توبه نمی کند ویا گناه کوچک میکند وآن را همیشه میکند وترک نمی کند بناً فقها او را فاسق میگویند، یعنی یک شخص است گناه کبیره میکند واز آن توبه نمی کشد ویا شخصی است گناه کوچک می کند ولی همیشه میکند وآنرا ترک نمی کند در اصطلاح فقها او را فاسق میگویند، وآن بنده که گناه وفسق را آشکارا وبا جرئت می کند او را فاجر می گویند، هردو گنهگار است. فاسق آنکه گناه کبیره میکند واز آن توبه نمی کشد ویاگناه صغیره میکند ولی از آن توبه نمی کشد وازآن دست نمی کشد فاسق است و وکسی که با جرئت وآشکارا کارمعصیت را میکند به او فاجر گفته میشود، بناً معنی این شد که خداوند جل جلاله با آوردن چنین مثال ها زیادی را گمراه می کنند وزیادی را هدایت می کنند وآنهای گمراه میشوندکه فاسق باشند، گمرایی نصیب آن کس است که فاسق باشد واز طاعت وتابعداری الله جل جلاله خارج شده باشد، ودرنزدکسی که ترس خداوند درقلب او باشد این چینین مثال ها سبب هدایت او میگردد.
فاسقان کیهااند
فاسقان کیست، خداوند جل جلاله در این ایت معرفی مکند که فاسقان آنهای اند که (الَّذِینً یَنقُضُونَ عَهدَاللهِ مِن م بَعدِ مِیثَاقِهِ ) فاسق آنهای اند که عهد ووعده خود را با خداوند جل جلاله بعد از بستن می شکنانند. عهد آن صورت معامله را می گویندکه درآن طرفین در آن تعهد داشته باشند دوکس است هردودرآن توافق کنند ومیثاق به آنطور وعده ومهاعده گفته میشودکه درآن قسم یاد شده باشد. دراین آیات دیگر تشریحات است که باید به آن بپردازیم، وانجام بد منکرین قرآن کریم ذکر میشود، دراین مثال های قرآنکریم که کدامیکه مشرکان اعراض می کردند با آن صرف آن افراد گمراه میشودکه از اطاعت وتابعداری خداوند جل جلاله خارج شده باشند درآن دو وجه است، الله جل جلاله حضرت آدم علیه السلام را پیدا کرد ودر میدان عرفات استاد کرد وازراست وچپ آدم علیه السلام تا روز قیامت چقدر انسان های که پیدا میشود پیدا کرد نیک وبد را پیدا کرد همه را پیدا کرد عقل وفکر به آنها داد وجسم شان را به بهترین شکل پیدا کرد وبعدازآن دلایل قدرت خود را به آنها نشان داد وازهمه پرسیدکه : (أَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ ۖ ٰ) سوره اعراف آیه 172. ترجمه: آیا من رب شما نیستم آیا من پروردگار شما نیستم، (قَالُوا بَلَى) همه گفتند، بیشک که توپروردگارمایی. همه اقرار کردند که تو رب ما وپرودگار ما هستی، با آن لازم که کسی را شما پروردگار گفتید طاعت وتابعداری آن را طوری کنید که ذره کمی وکاستی درآن نباشد بناً درمیدان عرفات همه این وعده را کرد که پروردگارا ما احکام واوامر تو را می پذیریم به آن عهد ازلی میان انسان والله جل جلاله گفته میشود ودرمیان انسان والله جل جلاله یک عهده وپیمان محکم شد که انسان ها گفتند که خداوندا تو رب ما هستی وما عبادت ترا خواهد کردیم واحکام ترا خواهد پذیرفتیم و مخالف فرموده های توگامی نخواهد برداشتیم. اکنون که انسان به دنیا آمد آن وعده او از او فراموش شده است که من با پروردگارم وعده ای کرده ام بناً الله جل جلاله پیامبران را فرستاد وبا آنها کتب های آسمانی نازل کرد که تجدید ویاد آوری آن تعهد را کرد که متوجه باش ای بنده تو با الله جل جلاله وعده کرده ای که من ترا عبادت می کنم واحکام ترا رعایت میکنم وازاوامر تو تابع داری میکنم اکنون به آن وعده خود عمل کن. بناً آنکه این وعده را که با الله جل جلاله بسته بود شکستاند واز آن چه توقع میرودکه او سخن پیغمبر را می پذیرد و ویا از کتب های آسمانی سود اعظمی ببرد. (الَّذِینً یَنقُضُونَ عَهدَاللهِ مِن م بَعدِ مِیثَاقِهِ ) فاسقان کسانی اندکه وعده که با الله جل جلاله بسته آن را می شکنانند. با خداوند جل جلاله وعده کرده است که خداوند تو رب من هستی ومن احکام ترا قبول دارم ولی حال قبول ندارد گناه میکند.
تعلق انسان به دیگراقارب
وجه دوم آن این است که فاسقان تمام تعلقات خود را که به تحکیم آن خداوند جل جلاله امر کرده بود آن را ترک کردند وبریدند، به آن روابط که خداوند جل جلاله تأکید کرده بود همین فاسقان آن تعلقات وروابط را بریدند، در این تعلقات آن تعلق هم شامل است که میان بنده الله جل جلاله است بنده با الله جل جلاله وعده کرده است که یا الله تو رب من هستی، احکام ترا می پذیرم واز تو امر وازمن عمل خواهد بود بناً بنده با نافرمانی این تعلق خود را با الله جل جلاله برید، گاهی به خداوند جل جلاله توبه نمی کند وگاهی از خداوند جل جلاله بخشش نمی خواهد. درآن این تعلق هم داخل است که انسان ها با پدر ومادر خود دارند وبا دیگر اقارب خود دارند بناً این بنده اکنون صلحه رحمی نمی کند، زیرا الله جل جلاله حکم کرده است که پدر ومادر را قدر کنید، درعین حال به پددر ومادرمیگویدکه از اولادهای تان مواظبت کنیدودرپرورش سالم آن کوتایی نکنید وبا آنها شفقت داشته باشید، به زن میگویدکه مواظب شوهرباشد وبه شوهر میگویدکه درفکرخانم اش باشد، روابط برادری وخواهری خود را استوار نگهدارید ورفت وآمدداشته باشید، درفکرعزیزی یکدیگرباشید این هم تعلق است به همسایه میگویدکه درفکر همسایه اش باشد، بناً عام انسان های با یکدیگر روابط وتعلق دارد وبریکدیگر حقوق دارند وادای حق تمام این تعلقات را اسلام وشریعت می گویند، ودرآن کدام کوتایی می آید وآن کوتایی در زمین سبب فسادمیگردد. بناً خداوند جل جلاله می فرماید فاسقان آنهای اندکه بعد ا ز بستن عهدوپیمان با خداوند جل جلاله آن را می شکنند وآن تعلقات که به محکم داشتن آن خداوند جل جلاله امر کرده است آن را قطع میکنند. با لمس شیطان رشته هاقطع میشود، بعضی از افراد از بسته گان خود خفه میشود میگویندکه روی ام را در کفن نبیند وروی او را در کفن نمی بینم او لحاظ صله رحمی را نمی کند واین بنده را خداوند جل جلاله از رحمت خود دورمیکند، چرا اینطورمیگوییدکه فلان اقارب ام در مرده ام نیاید ودر مرده او نمی روم، درمیان تو واو الله جل جلاله یک یک نسبت بسته گی وقرابت وصل کرده است چرا این نسبت را قطع میکنید، آگاه باشیدکه با این کار وعمل گنهگارمیشوید، این طور وصیت ها کسی باید نکند، این طورهم وصیت نکنیدکه فلانی اقارب ام اینقدربد به من کرده است تا قیامت با آنها رفت آمد نداشته باشید زیرا توخو به آخرت میروی وبه بچه هایت هم میگویی که تا قیامت صلحه رحمی نکنند، بناً بااین سخن ها گنهگاری میشویداین را نگویید. درمیان زن وشوهر هم یک تعلق است وبه نکاح شرعی شما خانم تان را قبول کرده اید اکنون توحق این خانم را ادا کن وخانم تان حق ترا اداکند به هردو طرف ظلم نشود.
باحیوانات نیزبایدصلحه رحمی داشته باشیم
با حیوانات هم شما یک تعلق دارید، درخانه پشک نگاه کرده اید واگر به او آب ونان میدهی خوب اگر نه در گردن او بند نیانداز بگذارکه بگردد وبه خودچیزی پیدا کند، در بنی اسرائیل یک زن بود در خانه یک پشک را بندی کرده بود وجایی رفته بود چند روز بعد آمد دیدکه پشک مرده است چرا آن پشک مرد واگر او را بندی نمی کرد پشک می گشت شکم خود را از طرفی نه از طرفی سیرمیکردنمی مرد، بنا او زن پشک را بسته بود واو پشک جایی رفته نمیتوانست از گرسنه گی آن پشک مرد وبا آن خداوند جلاله آن زن را به دوزخ انداخت. درخانه مواشی نگهداری میکنید به مانند گو، گوسفند وبزومرغ وغیره با آنها نیز یک تعلق دارید زیرا آنها را تو نگهداری میکنید واز آن نفع می برید وبه او رحم باید بکنید وخوردنی ونوشیدنی به او بدهید، اینطورنباشدکه از آنها کار زیاد بخواهید حفاظت آنها را نکنید. پیغمبرصلی الله علیه وسلم جایی میرفت یک شتر پیش روی او آمد درازبرزمین گردن نهاد وفریاد کشید، پیغمبرصلی الله علیه وسلم را الله جل جلاله فهماندکه این شتر با این فریاد چه می گوید، پیغمبرصلی الله علیه وسلم گفت این شتر از کیست مالک آن را بیاورید، مالک آن را آوردند، پیغمبرصلی الله علیه وسلم گفت این شتر پیش من فریادمیکند که مالک من کاربرمن زیادمیکند ولی خوراک نمیدهد، به او خوراک زیاد بده وکار بر آن را کم کن. بناً اینطورنگوییدکه این مواشی است من خریده ام حیوان است دیگه، بناً الله جل جلاله هرچیز را به شما یک نسبت داده است واین نسبت را قطع نکنید، مواظبت پدرومادر را در جای خود بکنید، مراقبت وپرورش بچه واولاد را در جای خود کنید، حسن معاشرت خانم وشوهر را درجای خود مراعات کنید وحقوق دیگر اقارب وهمسایه ها را در جای خود ادا کنید. .(یَقطَعُونَ مَآ اَمَرَاللهُ بِهِ اَن یُّوصَلَ) آنچه روابط را که خداوند جل جلاله به محکم بودن آن حکم کرده است آنرا قطع میکنند. (وَ یُفسِدُونَ فِی الاَرضِ ) اینکه شما تعلق که باید وصل باشد قطع کردید باعث فساد در زمین میشود. (اُولئِکَ هُمُ الخسِرُونَ) همین کسان صاحب خساره ونقسان هستند.
معنی آیه بیست هشتم و بیست نهم سوره بقره
درآیات قبلی وجود الله جل جلاله ویکتایی او ودلایل به رسالت پیغمبرصلی الله علیه وسلم بیان شد واعتراض های مخالفین ومنکرین رشد شد دراین آیت درادامه انعامات واحسانات الله جل جلاله ذکرمی شود ودرآن اظهارتعجب است که خداوند جل جلاله میگویدکه ای بنده من این همه نعمت های بزرگ را به تو دادم وبازتو چطوریک انسان هستی که احسانات مرا قبول نمیکنید با این همه احسانات مبتلا به کفر هستید وانکارمیکنیدکه به این دلایل تعمق کرده نمیتوانید حد اقل احسان محسن را بپذیرید الله جل جلاله برشما احسان کرده است واحسان آنرا قبول کنید وتعظیم وطاعت او را بکنید. دراولین آیت نعمت خاص الله جل جلاله ذکر میشودکه هر انسان قبل از پیدایش او به شکل ذرات بیجان بود، ببین زمین خاک مرده است برزمین باران رحمت خداوند جل جلاله بارید وبعداً غله در زمین رویید وآن غله وخوراک ها در بدن انسان رسید وبعد از خوردن این غذا ها دربدن انسان خون پیدا شد بعد از خون نطفه پیداشدوازهمین نطفه انسان جور شد حالا شما بگوییدکه این انسان در ذرات این زمین نبوده. انسانها درتمام دنیا در ذرات در زمین بودندواین ذرات خداوند جل جلاله جم کرد ویک از انسان های زیبا ساخت وروح در او دمید واینجا الله جل جلاله ذکر همین نعمت مخصوص را کرده است.
درآیت دوم ذکر نعمت های عام را خداوندجل جلاله کرده است که برای انسان و وتمام مخلوقات مفیداست برای زندهه گی وبقای انسان ضروری است آن اینکه الله جل جلاله اول زمین را پیداکرد وبعداً آسمانها را پیداکرد واز آسمان باران یم بارد وبا آن زمین مرطوب شده در آن گیاه می روید، همین گیاهاودانه وحبوبات را شما میخوریدوشما با آن زنده می مانید. (کَیفَ تَکفُرُونَ بِاللهِ ) این چگونه شما به خداوند جل جلاله کفر می ورزید، این افراد در ظاهر از وجود الله جل جلاله انکار نکرده است، طوریکه در جای دیگر الله جل جلاله در کلام پاکش می فرماید: (وَلَئِن سَأَلْتَهُم مَّنْ خَلَقَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضَ لَيَقُولُنَّ ٱللَّهُ) سوره الزمر آیه 38. ترجمه: اگر از کفار پرسیده شودکه زمین واسمان را کی پیداکرده است آنها میگویندکه الله جل جلاله زیرا مشرکان الله جل جلاله را می پذیرند وبناً الله جل جلاله میگویدکه رسول الله صلی الله علیه وسلم راقبول نمیکنی به این معنی است که مرا هم قبول نداری، الله الله گفته برو اینکه رسول الله صلی الله علیه وسلم را قبول ندارید والله را نیز نمی پذیرید بناً خداوند جل جلاله اینکه شما مشرکین رسول مرا قبول ندارید ، مرا هم قبول ندارید این چگونه برمن شما کفر می ورزید وقتی که شما ( وَکُنتُم اَموَاتًا فَاَحیَاکُم ) شمامرده بودید زنده گردانید الله جل جلاله، اموات جمع میت به معنی بیجان ومرده است وآن به این اشاره است که انسان به اصل وحقیقت خود فکر کن، قبل از پیدایش در ذرات کاینات ومرده بودی وبعداً این غذا ها وغله هاجمع شد وبه واسطه واسطه شما جورشدید بناً به ابتدای خود اندکی فکرکنید. (ثُمَّ یُمِیتُکُم ) بازشما را خداوند جل جلاله مرگ خواهد داد کشت، (ثُمَّ یُحیِیکُم) باز باردیگر شما را زنده می گرداند، باراول از ذرات بیجان شما را جمع کرده جاندار کرد، وقتی دراین جهان ترا خداوند جل جلاله پیداکرد وبا آن اندازه عمر که خداوند به تو داده بود رسیدی بعداً خداوند جل جلاله به تو مرگ داد، یک باردیگر تا یک مدت وزمان جسم ات بیجان شدودر درذرات زمین خلط شد، درقبرانسانها کهنه وپوسیده میشود وگوشت وپوست شان خاک میشود وودرروزقیامت خداوند جل جلاله باردیگر این ذرات بیجان را جمع کرده تورا یکباردیگر زنده کرده به محشرگاه پیش کرده میشوید، بناً یک مرگ تان آن بود که شما پید نبودید، بعدالله جل جلاله در دنیا زنده کرد وآن زنده گی اول تو بود وبعداًبعد از مدتی عمرات تکمیل شد مرگ دوم به تو آمد وزنده گی دوم آن زنده روزقیامت است که روزقیامت یکباردیگرزنده شده به درگاه الهی پیش کرده میشود. ببینیدکه در اولین زنده گی خداوند جل جلاله به شما داد آنقدروقت رانگرفت شما مرده بودیدزنده کرد، ثم برای وقت که زیادتیرشده باشد می آید زیرا غالباً اکثر مردم زود نمی میرند ویک مدت مددیدی زنده می مانند به مانند شصت و پنجاه وهفتاد سال می مانند بعضی اینطوراست که در پیدایش بمیرندویاقبل از پیدایش مرده باشند وبعضی در طفلی می میرند ولی اکثر اینطور است که آنها بزرگ ومسن میشوند ودرآن یک مدت تیر میشود بناً لفظ (ثم) را آورده است واینکه دوباره در روزقیامت یک مدت وقت را میگیردزیرا قیامت به جزخداوند جل جلاله نمی داندکه چه وقت است بناً در آن ثم آمده است، وبعداً (ثُمَّ اِلَیهِ تُرجَعُونَ) شما به حساب دهی پیشک کرده میشوید.
اما زنده گی که در قبر است ذکر آن نشد، ببنید طوریکه شما دراول مرده بودید زنده شدید یعنی نیست بودید هست شدید ودراول یک مرگ ودیگر زنده گی اول وبعد ازین زنده گی خداوند مرگ به تو داد همه فهمیدندکه فلانی مرد ورزقیامت یکباردیگر زنده گردانیده میشوید درما بین زنده گی مرگ دنیا وزنده گی آخرت، یک زنده گی دیگر که به آن زنده گی برزخی میگویدذکرآن دراین آیت نشد، درقبرثواب هم است وعذاب هم است واینکه دراینجا ذکر نشده است وجه آن این است که درقبرآن طورزنده گی نیست که به مانند زنده گی دنیا باشد ویا آنطور زنده گی نیست که زنده گی روزقیامت می باشد، بلکه آن درمیان صورت است اینطوراست که به مانند خواب طوریکه بنده خواب بوده باشد، بناً زنده گی برزخی تکمیله زنده گی دنیا ومقدمه زنده گی آخرت است. (هُوَالَّذِی خَلَقَ لَکُم مَّا فِی الاَرضِ جَمِیعًا) خداوند آن ذاتی است که آنچه درزمین است همه اش را برای استفاده شما پیداکرده است، این همه چیز را درکاینات برای سود توبنده پیداکرده است ق (ثُمَّ استَوی اِلی السَّمَآءِ ) بعداً مستقیماً قصد ساختن آسمان را کرد(فَسَوّاـهُن سَبعَ سَموتٍ) پس هفت آسمان برابرکرد (وَهُوَ بِکُلِّ شَیءٍ عَلِمٌ) واو ذاتی است که برهمه چیز داناست.
مقداری از موادانفجاری در غزنی کشف شد
افغانی دهن دوخته اند
امریکااعلان میکندکه بیت المقدس را به عنوان پایتخت اسرائیل می شناسد، تمام کشورهای اسلامی به شمول ترکیه، ایران، پاکستان این اعلام امریکا را تقبیح مزمت میکنند وازآن کشورمیخواهندکه این اعلامیه شان را پس بگیردولی مزدوران امریکایی درافغانستان بخاطرآزرده نه ساختن بادارشان برگوش های شان انگشت مانده اندودهن دوخته وچشم بسته اند...
ماسترمحمدامیرمحمدی ابلاغ یکی از عاشقان، حامیان وپیروان حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه وسلم