حزب اسلامی باحمایت اش ازحکومت وحشت ملی جانب اشغال گران را نه گرفته بلکه درتارقومی وزبانی گیرمانده اس

حزب اسلامی باحمایت اش ازحکومت وحشت ملی جانب اشغال گران را نه گرفته بلکه درتارقومی وزبانی گیرمانده است

تمام مردم ملت مظلوم افغانستان میدانند وبه همه جهانیان هویدا است که امریکا از چندین سال قبل برنامه برای اشغال افغانستان را به سرمی پروران ولی درسدد برنامه وپلان بود به این غربی دلیل شود تا به استناد به آن به افغانستان یورش ببرند، امریکایان حمله 11 سپتامبررا طرح ریزی کردند که آنرا سبب گرفته به افغانستان راه بیابد وازطریق افغانستان نفوذ به آسیاه میانه وروس وچین داشته باشد به همین بهانه اینکه حمله یازده سپتامبرامریکا از طرف القاعده طرح ریزی شده است والقاعده تهدید برای جهان است القاعده در افغانستان پناه گاهای امن دارد وبناً ریشه های القاعهده در افغانستان خشکانیده شود درصورتیکه القاعده گروهی است که درصورتی که همه جهان میدانست که شبکه القاعده یک گروه مذهبی در پاکستان بود ولی امریکا به پاکستان حمله نکرد چون امریکا درسدد این نبودکه عاملان حمله یازده سپتامبررا ازبین ببرند که آن هم در خاک پاکستان بودند درخاک پاکستان حملیات را راه اندازی کند زیرا آن نقشه ای امریکا درسرمی پروراندکه همانا بی ثباتی آسیاء میانه، هندوچین وروس بود درپاکستان وازطریق پاکستان عملی نمی شود زیرا اگر امریکا پاکستان مرکزپایگاه خود قرار می داد اول اینکه پاکستان با کشورهای آسیاه میانه، روس وچین سرحدات وسیع وباز با آن کشورها ندارد تا ازآن طریق دست رسی به این منطقه پیداکند واز طرف دیگراگرامریکا پاکستان مرکزپایگاه نظامی خود در آسیاه قرار می داد هتمی بودپاکستان ازیک طرف یک قدرت اتومی است واز طرف دیگر با همایت امریکا توان مندی وتفوق بیشتر برهمسایه گان واز جلمه افغانستان هند پیدامی کرد وازطرف حمایت تسلیحات ونظامی امریکا وتجهیز پاکستان از طرف امریکا سبب می شدکه کشوررقیب پاکستان وازچندین سال برمسئله کشمیرومناطق مرزی این دوکشورتنش دارندکه همانا هند است ویک کشوری اتومی ویک کشوردارای اقتصادبزرگ است درمقابل امریکا وپاکستان جبه می گرفت وشاید ازطرف دیگرپاکستان با ایران مرزمشترک وسیع دارد که هتمی بود که با استفاده ازین مرزها امریکا دایران را زیرنفوذخودمی داشت واعمال مخربانه در آن جاه راه اندازی می کرد، ازطرف دیگراگرامریکا پاکستان را مرکزهماهنگی وپایگاه نظامی خود قرار می داد شاید القاعده تغیرموقعیت می کرد به افغانستان که آن زمان 99 فیصد که رژیم طالبان حاکم بود واراضی صعب العبوروجنگی داشت می پیوستند وازطرف دیگرطالبان، القاعده وبه قدرت مقتدرتبدیل می شد ویا اینکه اگر پاکستان مرکز هماهنگی وپایگاه نظامی امریکا اختیارمی شد هتمی بودمرزافغانستان با چین وآسیاء میانه وروس وایران بازبود وازطرف دیگر هندنیزموقف جداگانه برای تضعیف پاکستان وحامی امریکا خواهد می داشت سبب می شود این کشورها با طالبان اتلاف کندوازطرف دیگرپاکستان از چندین سال بدین سوء شریک ستراتیژیک اسلام آباد بود واسلام آباد را ازیک طرف از خودش بود وازطرف دیگر یک نسخه استفاده شده می دانست، با وجوداین دلایل من فکر می کنم امریکا اشغال  افغانستان ترجیع داد وتا از ان طریق همانا رسیدن به اسیای میانه ونفوذ برهند وچین  بود به آن نایل آید، اما این کافر غربی کورخوانده بود که افغانستان کشوری است که ابهرقدرت مثل امریکا را بار بار شکست داده است وهیچ گاه هیچ ابهرقدرت دراین کشوربه اهداف شوم خود نایل ناآمده است، که خوش بختانه از آغازاینکه این کشور اشغال گر افغانستان را اشغال کرده است نه تنها اینکه درمبارزه به این اشغال یک اجماع ملی درسطح ملی وجود دارد بلکی علیه این قدرت غربی که درسدد دست رسی به شرق بوده به سطح منظقه اجماع وجود دارد، طوریکه تمام مردم افغانستان علیه این شوم بسیج شدند وگروه مجاهدین طالبان والقاعده وحزب اسلامی بیشتر از بیشتر، کشورمنطقه نه اینکه تمام جهان پی برد که دلیل اشغال امریکا به افغانستان چیست وچه هدف را در قلب آسیا امریکا بر سرمی پروراندزیراامریکایان یک هدفش نفوذ به آسیاه میانه بود وهدف اساسی اشت به بهانه سرکوب طالب والقاعده در سدد خشکانیدن ریشه های اسلام ودینی ومذهبی مردم بودند، که درین سلسله کسانیکه درمساجد به نام عالم بودند وبه نام طالب بودند وریش می گذاشتند، برسرشان کلاه سفید بود آنها را توسط چاپه، توسط کمین ویاتوسط شبخون یاشهید ساختند ویا به گوانتوناموبردندویا در سیاه چاهای افغانستان بندکردند، وازطرف دیگرامریکایان درسدد این شد که منابع طبعی که در افغانستان است آنها را چور وچپاول کنند آن اینکه دست به دزدی معدن یورانیم هلمند، دست به دزدی مس وعینک لوگر ودیگرساحات که مطالعه داشتند که منابع زیرزمینی وجود دارد زدند وازطرف دیگر امریکایان به آن هم بسنده نکردند از قاچاقبران همایت کرد تا کونکاروتریکا کشت کنند وآن را با قیمت بالاخریداری کنند وازطرف بلند بردن قیمت تریاک توسط امریکایان این دلیل داشت که امریکایان میخواست که کشت تریاک به یک باره گی درتمام افغانستان شیوع کند وازطرف دیگراین زهرکشنده را به کشورهمسایه افغانها انتقال دهند وازطرف دیگر خود امریکایان این تریاک حاصله را توسط طیارات که روزانه در مراکز وپایگاه های نظامی شان بلند وپاین می شدند به خارج از افغانستان انتقال می دادند بناً نه تنها به سطح منطقه به بلکه به سطح جهان یک اجماع ملی وغربستیزی علیه امریکا شکل گرفت ونه تنها اینکه ماجهادین، القاعده، حزب اسلامی قوی وقویترازپیش شدند بلکه مردم عام وعوام بکله حکومت های موجود درافغانستان افغانستان به اهداف شوم امریکایان پی بردند بنابه همکاری مجاهدین شتافتند وازآنها حمایت همه جانبه کردند، درمقابل امریکایان نمی توانستند عمل کردهای خود گرزانه آنها مورد انتقادجهان قرار گیردوحضورشان زیرسوال برود دراوایل جنگ را در افغانستان سردکردند ودرسال های اول اکثرقسمت های افغانستان در امینت وبودثبات درآنجا حاکم بود، امریکایان بعد ازیک سه الی چهارسال آهسته وآهسته حضورشان زیرسوال گرفت گرفت زیرا با با بوجودآمدن ثبات دیگرمردم افغانستان وکشورهای همسایه وکشورهای جهان متوجه شدند که امریکا ازین بیشتر در افغانستان چه میخواهد، اگرهدف سرکوب طالب والقاعده درافغانستان بود پس  رژیم طالبان ازبین رفت والقاعده تضعیف شده وبه پاکستان فرار کرده است دیگربه حضور امریکا در منطقه نیازنیست اما امریکایان درآن زمان انتقادات جهان به این پاسخ می دادکه القاعده به پاسکتان فار کرده است ولی امریکا هیچ گونه اقدام نظامی در خاک پاکستان نمی کرد زیرا پاکستان سالیانه چند ملیون دالر برای مبارزه با هراس افگنی در پاکستان می گرفت وعملاً در جنگ با هراس افگنی بود، به این اساس امریکا چون جواب قانع کننده به جهان، وکشورهای منطقه وملت غیور افغانستان نداشت، بناً بعدازسالهای 2006 و2007 دوباره خود سبب بی ثباتی شد که طوریکه درمناطق جنوبی افغانستان گروهای ملیشه کوچک را تهجیز وتمویل کرد که آنها مکاتب را سوختاندند وپول پلچک را ویران کردند ودرچند مورد مسافرین ومردم ملکی را سربریده ویا گلوله باران کردند به این اساس امریکایان یک باردیگرافغانستان را نا امن وانمود کردند وبه جهان گفت که تروریزم هنوزهم یک تهدید در افغانستان بناً امریکانیازاست که برای چند سال دیگر نیز درافغانستان بماند وازین طرح شان حکومت کابل که دررأس چند فرد که تشنه قدرت وحاکمیت بود استقبال کردند ولی بی خبرازینکه این این سبب بحران درافغاانستان ومنطقه خواهد شد، امریکایان درضمن برای اینکه درافغانستان اذهان عامه را مصروف نگهدارد دست به طرح وتشکیل نیروهای امنیتی زدند که یک چوکات را بنام اردوی ملی، چوکات دیگری بنام پولیس ملی وچوکات دیگری را بنام امینت ملی دیزاین کردند، که فرزندان وجوان افغان که ازاوایل تاکنون گرسنگی وفقربیدادمی کردند وسه عامل مرگ برای جوانان درافغانستان بود آن اینکه یا به خارج مجاهرمی شدند درراه کشته می شدند ویا معتادمی شدند به تدریج می مردند ویا به این نیروها می پیوستند دراخیرمی میمردند، که هیچ یک صلاحیت اجرایی نداشت تمام قومانده وفرماندهی جنگ به دست امریکایان بود وحتی اجازه فیر را نداشتند وحتی الحتی اینکه مراکزنظامی، ومراکزامین ریاست جمهوری وروزارت ، ریاست خانه هاوبا ولایات توسط گاردهای امریکایی سکورمی شدند، نیروهای امیتی اردوی وپولیس ملی به گونه ابزاری استفاده می شد، ازطرف دیگر در جنگ های رویارویی با طالبان ومجاهدین امریکایان تلافات بی شمار وضربات سنگین دیدند ومیخواست خط نبرد را طوری رهاکنند ولی درعقب صحنه طوری اساس نبرد را به نفع خود شان رهبری کنند وازطرفی تلفات شان کم شود وازطرف دیگر رهبری کامل جنگ به دست آنها باشد ودوم اینکه مردم افغانها با شورشوق با امریکایان می جنگییدند که زیرا با یک نیروکفری می جنگیدند وکه در آن شهید می شدند وامریکایان به نوحی این امتیاز را از مجاهدین گرفت وازخط اول نبرد جنگ با مجاهدین عقب نیشنی کردند ودرخط اول نبرد جوانان معصوم افغان را پیش کردند، درعقب خودآنها قرار گرفتند وازطرف دیگر امریکایان جنگ طرح شده چند سال پیش شان را که خواستند به افغانستان بیایند جنگ افغانها تلقی کردند وبا پیش کردن جوانان معصوم افغان به خط نخست وانمودکردند که این جنگ، جنگ افغانها ست، دراوایل طالبان جنگ با فرزندان افغان را در خط های نبرد جواز می دانست زیرا فکر می کردند آنها در حمایت از کفر به خط نبرد گماشته شده اند اما در بعدها مجاهدین برمحرومیت، مجبوریت ومظلومت جوانان افغان پی بردند جنگ با آنها را درجبهات تااینکه مجبورنمی شدند درمقابل جوانان افغان تیغ نمی کشیدند، مجاهدین وطالبان سیاست وبرنامه جنگی شان را تغیر دادند وآنها مستقیماً اشغال گران غربی را با همت والای فدایان راه اسلام درمراکزوپایگاه های نظامی شان با انتحار وفدایی هدف قرارمی داند ویا قطارهای آنها را هدفمندانه شبخون می زدند که پیروزی دارین راه یافتند در آن موفق بودند که امریکایان در آن شکست خورد وآن سبب شد امریکایان اکثرنیروهای خود را از افغانستان کشیدند ورفت وآمد وگشت وگذاررا در قراء وقصبات وشاهرای های افغانستان کم کنند وفعالیت های شوم شان را در چند پایگاه محدود کنند امریکایان با این کاربه نحوی شکست خود را نپذرفت واز طرف پذیرفتند وپذیرفتن این بود که نیروهای خود را از افغانستان خارج کردند که سنای امریکا مردم امریکاوجنرالان امریکایی وسناتوران امریکایی دیروزوامروزبه آن اعتراف می کردند ومی کنند ولی به نحوی همچنان امریکا شکست خود را نپذیرفت وآن اینکه در افغانستان چند پایگاه نظامی ودایمی به خود یافت واکنون امریکایان درصورتیکه تلفات کم دارد ولی برنامه شوم قوی وبیشتر را علیه افغانها وکشورهای منطقه ازین پایگاه های نظامی طرح ریزی می کند اما امریکایان نیروهای امینی افغان را بادستان خالی، با چند شاجور فرسوده وبایک تیرکش فرسوده درمیدان های نبرد می فرستادند وآنها را هیچگاه با تجهیزات مدرن نظامی ملبس نکردند وبه آنها هرگز سلاح های توپخانه ای ندادند وبه آنها هرگزماشین دار ندادند وبه آنها هرگزتانک های مهجز با سلاح های مدرن روز ندادند وبا آنها هرگز امکانات جنگ از هوا را ندادند زیرا از یک طرف امریکایان نمی خواست ملیشه های در همسوی برای ناامن جلوه دادن گوشه وکنارافغانستان جنگ میکردند سرکوب شوند واز طرف دیگر نیروهای امریکایی برنیروهای افغانی اعتماد نداشتند زیرا آنها ازاین هراس داشتندکه مبادا نیروهای امینتی موجود در اطراف شان هستند ازامکانات که در اختیارآن ها گذاشته اند علیه آنها استفاده کنند مبادا نیروهای هوایی که دراختیارشان بگذارد روزی برسرخود شان بمباردمان کنند، به این اساس جوانان افغان را بادست خالی بایک تفنگ که حیثیت چوب را داشت به میدان های نبرد می فرستادند، اما این پیش بینی امریکایان به واقعیت تبدیل شد دراکثرمراکزنظامی امریکایان در ولایات وزون ها جوانان شجاع افغان با دست خالی با همان چند شاجورمیرمی ویا چند مرمی در شاجورشان چند بار امریکایان به گلوله بستند که درنهایت خود نیز به جنت برین پیوستند واین مبارزه تا امروزادامه دارند وتأثیربسزای برروان نیروی های خارجی دارد که حتی آنها درمراکز نظامی شان برراست وچپ شان باورندارند وهمیشه در ترس هستند وبا این صورت امریکایان از اوایل هتاکنون برنیروهای افغان بی اعتماد اند وبرحضور شان در منطقه بی اعتماد اند ونی توانند تثبیت کنند که اوضاع به نفع شان است ویا به ضرر شان بناً دریک  ابهام به سرمی برند،آنها ازیک طرف نمی توانند که شکست ننگین شان را در افغانستان بپذیرند وازیک طرف دیگرنه میتوانند که درمقابل افغانها به تنهاییبجنگند بناً امریکایان درسدد این است پای دیگرکشورها را نیز در افغانستان دخیل کند، اگر درجنگ افغانستان موفق شد پس معلوم است که امریکایان در رهبری جنگ هستند، خود بردیگرکشورها موفق جلوه خواهد داد واگر در جنگ افغانستان ناکام ماند این ننگ تاریخ کشورشان را بردیگرکشورخواهد گذاشتند کشورهای که عضویت ناتو را دارد تمایل دخالت دوباره را در جنگ افغانستان ندارند ولی این امریکا ست که برآن اسرار می کند همین سبب است که سکرترجنرال ناتو در نشست خبری  اش گفت، جنگ موجود در افغانستان جنگ خود افغانستانهاست بناً خود افغانها درمبارزه با تروریزم بجنگد وما تنها نقش تمویل وتجهیز وتعلیم وتربیه را در آن خواهد داشتیم واز طرف دیگر جیمزمتیس وزیردفاع امریکا که به سگ دیوانه مشهور است اوخود درمصاحبه ای گفته است علاقه ندارد که سربازان امریکایی را درجنگ بفرستد وسربازان امریکایی نقش مربی وتجهیزوتمویل کننده نیروهای امنیتی افغان را داشت زیرا این جنگ، جنگ افغانهاست، امریکا خود را یکه تاز جهان می داند، چرا جنگ افغانستان را مهار نتوانست، یا در آن شکسته خورده است، خود سبب جنگ است، دوم امریکا درافغانستان برای ازبین بردن لانه های القاعده حاملین حمله یازده سپتامبر آمده بود، حلمه یازده سپتامبرهیچ ربطی به افغانها ندارد چرا درافغانستان آمدید به جنگ پرداختید واگرجنگ، کننی جنگ افغانهاست، اما افغانهای دوطرف بارها اعلام کرده اند که در صورت خروج نیروهای خارجی ماباهم صلح خواهد کردیم پس چرا این فرصت را به آنها نمی دهید، اگر جنگ افغانستان، جنگ خود افغانهاست وشما درافغانستان نمی جنگیدوهتمی هست نیازی برای تأمین صلح وثبات در افغانستان هم ندارید پس چرا در افغانستان مانده اید وچراازاین خاک بیرون نمی شوید، ولی در اصل قضیه این است که جنگ افغانستان جنگ امریکا با افغانها ست، اشغال امریکایان برافغانهاست، استثمارامریکایان برافغانهاست ولی خوش بختانه امریکایان در آن شکست خورده است، اکنون نه تنها باید امریکایان در افغانستان شکست شان را بپذیرد بلکه جهان به شکست امریکایان در جنگ افغانستان پی برده واعتراف کرده است طوریه خود سناتوران امریکایی افغانستان را سرزمین نابودی امپراطوری ها گفته اند وازسردم داران امریکایی خواسته که درمورد اعزام ملیشه های امریکایی به افغانستان، مردن بیی حد این ملیشه ها، معیوب شدن این ملیشه ها، گروگان ماندن این ملیشه ها، وضاحت بدهد، ولی ویت هاوس یعنی قصرسفید هیچ جواب برای ملت نداارد بناً مردم عام امریکانیزدیگرحاضرنیستند که جوانان شان را به افغانستان بفرستند وهمانطور درسطح بین المللی نیز نشست روزهای گذشته ناتودربروکسیل نشان دادکه کشورهای عضوی ناتوتمایل ندارند که به افغانستان دیگرسربازبفرستند ودرجنگ افغانستان دخیل شوند ازجمله خیلی مسخره است که حکومت بریتانیا گفته است هشتادسربازبه افغانستان می فرستد وهمانطور دیگرکشورهانیزده، بیست، پنجاه سربازحاضرشده که افغانستان بفرستند ولی آن مقدارسربازانیکه در خبرنامه ناتوآمده است که به افغانستان می فرستد امریکایان هستند نه از دیگر کشور ها دیگر، این به این معنی است که امریکاازوجوددیگرکشورهادرناتوونام آنها استفاده سوء وابزاری می کنند وازطرف دیگر با دخیل کردن دیگرکشورهای عضوی ناتو در جنگ دوباره افغانستان امریکا میخواهد برمردم خود قناعت بدهد که نه تنها درجنگ افغانستان امریکایان تأکید دارد بلکه دیگرکشورهای جهان نیزعلاقه دارند که یک بازی بیش نیست که با آن خود را فریب می دهندوازطرف دیگر علاقه دیگر امریکا در افغانستان این است که امریکایان به اهداف شوم شان در افغانستان ومنطقه همان نفوذبربازارهای چین، ناامین سازی کشورهای منطقه ازجمله کشورهای که متحدین روس است وبی منهدم کردن مراکزاتمی ایران ورسیدن به آبهای هندوچین است نرسیده اند ومیخواهند تاچند سال نامحدود دیگر در منطقه حضورداشته باشد، اول اینکه هیچ تأثیربروریحه وروان افغانهای مجاهد افغانستان نخواهد گذاشت وتاآخرین قطره خون از کشور شان دفاع خواهد کرد ودوم اینکه کشورهای منطقه نیز بیشترگروهای دخیل را درمقابل امریکاوامریکایان درافغانستان تجهیزخواهد کرد وکه این سبب می شود تاگره جنگ وصلح افغانستان هنوزهم محکم ترخواهد شود وافغانستان روزبه روزبی ثبات ترخواهد شد، شاید ازین بیشتر تلفات ملکی بیشتر شودف ازین بیشتر مردم آوره شود، شاید ازین بیشتر انتحاروانفجاربیشتر شود وشاید هم ازین بیشتر جنگ جبهه یی به میان آید. اما در داخل افغانستان یک حکومت مذدورواجیرکه از طرف این امریکایان برمردم تحمیل شده است نیزصلاحیت وتوانایی یک موقف مشخص را ندارد که ازخود درأیت نشان دهد که دراین جنگ مبهم یک موقف نه برنامه وطرحی مشخص داشده باشد تامردم وکشور را از ین بن بست بیرون بکشد، حکومت مذدور، اجیردر رأس احمق، بایک حلقه محدود درتردوکش های شخصی، دست به گریبان این بیاندازوآن بیازندازوبه آن لغرویگردبگوبه آن استفاده جوء واین را به گلوله ببندودراین مسجد ودرآن نمازجنازه انتحاروانفجارکن واین راه به نام مجاهدوآن را بنام کمونیست به حاشیه بکشان دیگرهیچ برنامه ندارد، فقط مصروف زدوبند های شخصی، حزبی، سمتی، قومی ونژادی هستند وبس. اما مردم هرروزقربانی میدهد، در انفچاروانتحارمی میرند، جوانان شان در صفوف نیروهای امینتی بی باکانه می میرند، فرزندشان درراه مکتب ودرراه پوهنتون ودر جاده وکوچه گروه گروه ودسته جمعی می میرند فریادمی کشند، صلح می خواهند، ثبات می خواهند، امنیت میخواهند ولی نه حکومت مزدوونه حامیان غربی اش ونه جهان به صدای آنها گوش می دهد، مردم چهار راه مانده اند که چه کنند، مردم حیران هستند که به کدام دررا بزنند وبه کدام آدرس بروند، حکومت از طرفی ظلم وستم می کند، ازطرف دیگرمردم از بی عدالتی بی داد می کند وازطرف دیگرهمه درمقابل این همه صدا ها خاموش اند درتازه ترین گام که مردم ازآن امید داشتند اتلاف نجات افغانستان میان حزب وحدت ملی، جنبش ملی، وجمعیت اسلامی افغانستان شکل گرفت بود ومردم ازآنها خیلی امید داشتند وبالای آنها حساب می کردند، دیشب خواسته های شان وبرنامه های شان را به رسانه ها همه گانی ساختند خیلی مواردناچیز، پیش پاافتاده ونسبتاً شخصی بودکه مردم افغانستان توقع بیشترازین سه ضلع درکشورداشتند وازطرف دیگراحمق غنی به حماقت ولجاجت وخرجهلی خود پافشاری کرده و موضوع تند تری نسبت به پیش درمقابل این خواسته های اتلاف نجات افغانستان اختیارکرده است او به این طور این اتلاف را خاطرنشان به مردم کرده است که گویان این اتلاف در سدد تجزیه افغانس باشد ولی اینکه گفته است چوکی ریاست جمهوری قابل تجزیه نیست به این معنی که اوفرد یکه تاز است معاوینیت  اول ریاست جمهوری ومعاونیت دوم ریاست اجرایه فزون طلبی می کند همان موقف مشابه به این معترضین را به گلوله بست، موقف که در مقابل خواسته های جمعیت اسلامی اختیارکرد، ازطرف دیگر حزب دیگری وجریان سیاسی دیگرکه مردم مجاهد افغانستان امیدی از آن دارد بالای آن حساب می کند حزب اسلامی به رهبری گلب الدین حکمتیار است که خود طوریکه آغازاین مقاله تحلیل گفتم یکی از گروهای بودکه درمقابل امریکایان به عنوان اینکه امریکایان اشغال گراست عملاً می جنگید ووچندین انتحاری وانفجاری در طول پانتزده سال در کابل مقابل نیروهای خارجی بوقوع پیوست که حزب اسلامی مسوولیت آن را به عهده گرفت واکنون صلح کرده است ولی نمیدانم صلح باکی، صلح با همین حکومت ، با حکومت مزدورواجیروغلام نه یا باید بگوید این حکومت مزدورتسلیم او شده است و زماینکه بااین  حکومت مزدور کابل صلح می کرد یکی از خواست هایش این بود که نیروهای اشغال   امریکایی از افغانستان خارج شود وگفته بودتازماینکه نیروهای اشغال درافغانستان وجود داشته باشد ما صلح نداریم، اما خوب شد که صلح شد ومن آنرا یک فتح مبین می گویم ولی باوجودیکه امریکایان درافغانستان موجود است صلح شد، ولی باوجود که آشکار، برهمه هویداست که این حکومت یک حکومت مزدورواجیروغلام است بازهم حزب اسلامی ازاین حکومت مزدورواجیروغلام دراکثرمحافل سیاسی اعلام حمایت می کند نمی دانم که برای این حمایت می کند در راءس این حکومت مزدور یک چند انسان پشتون که ننگ برای پشتونهای آزاده هستند برای همین اعلان همایت می کنند ویا اینکه واقعاً ازیک حکومت مزدور وحامیان (امریکایان) این حکومت مزدور اعلان حمایت می کند ویا اینکه برای این از حکومت فعلی اعلان همایت می کند وکه حکومت فعلی مورد همایت غرب است واعلان همایت از حکومت فعلی واعلان همایت از برنامه های درازمدت اشغال گران غربی است وشاید حزب اسلامی برای این اعلان همایت کند که غربیان دربرنامه های آینده شان حزب اسلامی را درصدر برنامه های سیاسی شان بگیرندویا اینکه حزب اسلامی میخواهد جای دردل برنامه های امریکایان به خود پیداکند درسیاست آینده افغانستان جایگاه بخودوحزب خود پیداکرده باشد ولی نه من براین هستم که حزب اسلامی حزبی که یک دهه در تاریخ افغانستان در مقابل اشغال گران غربی وجهاد ومبارزه کرد اکنون امکان ندارد به یکباره همه جهاد ومجاهدت خود را فراموش کند وجانب اشغال گران غربی را بگیرند وازحکومت موردهمایت شاو برنامه های شوم انها اعلان همایت کند اگر حزب اسلامی یک دهه جهاد ومجاهدت خود را فراموش کرده باشد ودرنظرنگیرد وجانب امریکایان را بگیرد وازامریکایان اعلان همایت کند  امریکان که دها سربازشان را درجنگ رویارویی با حزب اسلامی اوانحتاری وانفجار های که از طرف حزب اسلامی رهبری شده میشد ازدست داده است وآن را هرگزفراموش نخواهد کردند اما نه این چنین نیست من یک خواب می بینم حزب اسلامی هرگزچنین موقف را اتخاذ نخواهد کرد وجانب اشغال گران غربی را نخواهد گرفت وخون شهدای راه جهادومبارزه را یا پایمال ویا هم به معامله نخواهد گرفت من فکر می کنم برای این ازحکومت تحمیل شده توسط امریکایان برای این اعلان همایت می کند، او در تاررفاقت، قومیت وعصبیت گیرمانده است زیرا که در رأس چند پشتون اگر چه که ننگ هم است طوریکه گفته می شود بینی گنده را بریده نمی شود حین که دیگراحزاب جببه می میگیرند، چنین درک و برداشت می کند گویا درمقابل ارگ که چند پشتون ننگین دررأس است تاجک ها، ازبک هاویا هزاره ها جبهه گرفته اند به این اساس حزب اسلامی که اکثریت اش قوم پشتون است درمعاملات سیاسی جانب پشتون ها رامی گیرند طوریکه ازهنگام حزب اسلامی به کابل آمده است چندین موضوع تند در مقابل اقوام دیگر داشتند طوریکه دراولین سخنان شان رسانه های فارسی زبان را (شریر) خوانده خواستارجلوگیری آن شد در اقدام دوم شان کلمه (شهروند) را ایرانی خواندند وبجای آن برکلمه (طبعه) یک کلمه عربی است پافشاری کردند، یکباردیگرحزب اسلامی باوجود که میداند حکومت موجودیک حکومت مزدورف اجیر وساخته وپرداخته برنامه غرب است وبرنامه های طویل المدت وکوتا مدت غرب را درکشوروبلاخره در منطقه عملی می سازد بازهم برای اینکه چند پشتون در راس است ازآن اعلان حمایت می کند درتازه ترین موقف های حزب اسلامی همین است که درمقابل اتلاف نجات افغانستان میان عطامحمدنور، وجنرال دوستم ومحمدمحقق صورت گرفت نیز ناشی ازهمین انگیزه است. 

عیــــــــــــــــــــــد مــــــــــــــــــــــــبارک

عیــــــــــــــــــــــد مــــــــــــــــــــــــبارک ! فرارسیدن عیدسعیدفطررابه شماوازطریق شما به فامیل های محترم تان وبه کافله ملت غیورومجاهدافغانستان ومسلمانان جهان تبریک می گویم وامید وارم که این عیدسعیدالفطرآخرین عیدباشدکه کشورعزیزمان دستخوش بیگانه گان واجنبیان بوده وملت مظلوم ام تحت سلطه ظالمان که هرروزآنهارایکی پی دیگری می کشند، می درند، می سوزند، می بندند وبه سیاه چاها می اندازند، وتمنا دارم که ملت غیورافغانستان ازخواب غفلت بیدارشوند وبه این استبدادغربیان ومذدوران غربی شان نه بگویند زیراخداوند جل جلاله فرموده است که هیچگاه  حال قوم را تغیرنخواهد دادم که تا اینکه خود آنها سرنوشت خود را تغییر ندهند وشاعرمی فرماید خدا آن ملتی را سروری داد که تقدیر خویش به دست خود بنوشت یا اینکه درروزقیامت از مسلمانان سوال می گردد ایا زمین خداوند کوچک بود نه اینکه شما جهادکردید ونه هجرت ودرجای دیگر، من ازین بیشتر با هجرت شما موافق نیستم وهرگز هجرت نخواهد کردم درنتیجه ظلم استبداد غربیان وهمین مذدوران واجیران غربی اش سالیانه  ملیون ها پیروجوان وسروسفیدریش سفید کشوررا ترک می گویند که این راه حل نیست زیرا ازیک طرف شما مادرتان (کشورتان) را ترک گفته اید واز طرف دیگرشما دردیارغربت نیزدستخوش دسیسه های متحدین غربیان می شودید، درپشت میله های زندان می مانید، در پشت سیم های خاردار می مانید، در پشت  جالهای می مانید ودرابحارغرق می شوید که خیلی مایوس کننده است پس بدانید که شما ازدسیسه های غربیان در هیچ نقطه جهان مصوون نیستید بیایید درخاک تان بمانید ودرکناردیگربرادران مجاهد تان درراه دفاع ازکشور، مال، جان، ناموس تان به مبارزه بپردازید بیایید با خیمه های عدالت خواهان یکجاشوید وبیایید با آنها به مانند یک مشت واحد به دهن اجیران غربی بکود وتا اجر دارین را نصیب شوید آنها صدای عدالت خواهان بلند کرده است شب روزرا در مبارزه علیه یک دشمن نهان ویک گرگ درلباس میش ویک مذدورواجیرغربی می رزمند وحکومت فاشیست حکومت لجام گسیخته وحکومت دست پوسیده غرب از هیچ نوع ظلم واستبدادی در مقابل آنها دریغ نمی کند طوریکه آنها را به گلوله می بندد وبه هرروزدرمحضرعام شهید می کنند وگاهی از مکرورحلیه کارمی گیرد طوریکه تعدادی از لینگ سفیدها را به نام عالم دین، دخترخانم ها را به نام جامعه مدنی ونیکتای داران را به نام کسبه وکارتجار به رخ میدیا می کشند وازآنها فتوای می گیرند که خیمه های عدالت خواهانه ایجاد شده خلاف آموزه های دینی واجتماعی وشهرنیشنی است اما آیا  دسیسه های انتحارکه روزانه چهاروتاپنج صدمردوزن وپیروجوان را می گیرد در کجای از دین جا دارد، دسیسه انتحاروانفجاردرمراسم تشیع جنازه درکدام دین است، به گلوله بستن جوانان در محضرعام درکجای دین جا دارد واجارت واسارت وتحمیل مفکوره هاوپالیسی های غرب ومذدوری برای غربیان در کجای دین جا دردین دارد، شما یکه خود را عالم می گیرید می روید پول ارگ را می گیرید نان حرام ارگ را می خورید چرا برای اینکه کشورتان استعمارشده واشغال شده است چرا برای آن فتوا نمی دهید، چرااین ملت مظلوم هرروزدرانتحار انفجارمیرند فتوا نمی دهید، چرا جوانان تان هرروزدرمحضرعام کشته می شوند فتوا نمی دهید، چرا جوانان تان به عنوان پولیس واردو در نبردها درنتیجه خدعه وفریب غربیان کشته می شوند فتوا نمی دهید چراجوانان تان در هرروزکشوررا ترک می گویند ومهاجر می شوند ودر هجرت می میرند فتوا نمی دهید، چرا بخاطراینکه روزی حلال پیداکنیم وکارپیداشود چرا فتوا نمی دهید چرا برای آمدن صلح امنیت فتوا نمی دهیدچرادرمزمت ایستادن خیمه هاوتظاهرات قبل از دیکته ارگ فتوا نمی دادید پس بناً شما عالم نیستید شما ظالم هستید شما نادان هستید شما نوکر هستید وشما غلام هستید وشما اجیرهستید، شما برای این چرا فتوا نمی دهید که چرا دولت مذدورواجیرودست پرورده غرب برشما تحمیل شده است شما چرا برای این فتوا نمی دهید که انسان کثیف وبی هویت، به شخصیت یک جاهل ویک نادان از طرف غرب به شما تحمیل شده وبرشما وفرزندان تان ازهیچ نوع ظلم استبداد دریغ نمی کند فتوا نمی دهید درانجام چرا یک انسان که خود غربی است وزنش غربی است ودخترش درغرب است وپسرش در غرب است چرا فتوا نمی دهید ویک مسئله بزرگ وآشکاراینکه همین امریکایان در خاک شما چه می کند وچه میخواهد وچرا خاک شما را اشغال کرده است فتوا نمی دهید، چرا هرروزجوانان شما کشته می شوند تهدید می شود وتبعید می شود چرا اکنون خاموش هستید وفتوا نمی دهید اما بدانید که مردم فریب شما رانخواهد خورد ومردم شما را شناخته است، این نتیجه مبارزات عدالت خواهان جوانان است که اکنون ارگ سراسیمه شده است وسرخود را به هرته دری می زند ودست به دامان هرتیم زده است وگاهی فتوای علما، می گیرد وگاهی فتوای جوانان وگاهی فتوای تجار وگاهی فتوای زنان، اکنون خاین احمق غنی دانسته است که روزهای بدی پیش روی خواهد داشت که روزهای درهیچ تاریخ افغانستان تکرار نشده است وهیچ مستبدی از پس این روزها بیرون آمده نتوانسته است واو میداند که آخر به سرونوشت مع المر القذافی دچارخواهد شد او سراسیمه شده است او دیوانه واربه هرسوخود را می زند او به هردری روی آورده است ولی اکنون همه درهای ملت بروی این خاین بسته است وهیچ سودی نخواهد داشت بجزاینکه به خود بپیچد واعتراف کند که او یک مذدوراست، او اجیراست وناتوان است او نادان است ازطرف دیگردراعلامیه که ازطرف پخش شده آمده است که درحین جمع آوری خیمه ها توسط پولیس یک معترض کشته شده وچندتن دیگرزخمی شده اند که خود تأکید برفضاحت وبی شرمی ارگ را می کند که به این عمل ضد بشری وشنیع شان اسرار می کند ازطرف دیگرعامل جنایت شان پولیس را معرفی می کنند می گوید توسط پولیس کشته شده است درصورتیکه جمع آوری خیمه ازطرف شورای ملی ومردم کابل خواسته شده است اکنون میخواهد که ازپس مردم علیه مردم حمله کنند. اول اینکه کسانیکه هرروزدرانتحاروانفجارمی میرند کی هستند آیا مردم کابل نیستند وآیا از ملت افغان نیستند آیا خارج از مردم کابل هستند ویا مردم کابل به انتحار وانفجارروزانه کابل خرسند هستند ومیخواهند آن ادامه داشته باشند دراثرایجادخیمه ها دریک طرف سرک فقط چند غرفه وخوراکه فروشی شاید هم خرید وفروش درآن نباشد ولی در انفجاروانتحار روزانه کابل میلیون ها افغانی برتجاروکسبه کاران ضرر وارد شده است وخواهد شد ایا مردم کابل به آن خرسند هستند ویا اینکه دراسرایجادخیمه ها چندخانواده شایدگرسنه مانده باشد آیا مردم کابل به این خرسندهستندکه هرروزدردسترخوان دها خوانده کابل گلیم غم هموار باشد ویا اینکه مردم کابل ازودرانجام امیداست روزهای عیدواین ایام خجسته الهی را باتمام خوشی وخرسندی هایش تجلیل نمایید. 

جایگاه مادرازدیدگاه اسلام

خداوند جلاله در قرآنکریم کلام پاکش درمورد حقوق وجایگاه پدرومادرمیفرماید: ترجه ( حکم کرده است پروردگاه توآنکه شما او را عبادت می کنید، ااینکه عبادت کنید خدوند جل جلاله را ونیکی کنید با پدر ومادرهنگامیه ایشان نزد تو ضعیف وپیراند وبه اوشان حتی کلمه اف هم نگویید وسرزنش نکنید وبامهربانی بااوشان صحبت کرده ودعاکن برای ایشان وبگو ای پروردگارمن رحمت کن بالای پدرومادرمن چنانچه این هردو تربیت کرد مرا حالیکه من کوچک (طفل) بودم.

حضرت ابن عباس رضی الله تعالی عنه درمورد حقوق حدیث را از پغمبرصلی الله علیه وسلم روایت می کند وحضرت پیغمبرصلی الله علیه وسلم روایت میکند که در آن حضرت پیغمبرصلی الله علیه وسلم فرموده است است همراه پدرمادرطوررفتارکند مثل یک غلام گنهگار وذیلیل وضعیف درمقابل مولای خود که آن طورمولای که او بسیاربدخوی وسنگ دل باشد. کتاب روح البیانی

درحدیث دیگر آمده است که هیچ ولد نیست که به پدرومادر به نظر رحمت سیل کند وخداوند برایش ثواب حج وعمره را میدهد. وازحضرت ابوهریره رضی الله تعالی عنه روایت است که یک نفر پیش رسول خدا آمد وعرض کرد که ای پیغمبر خد ازهمه بیشتر با که من رفتار نیک کنم پ؟ پیغمبر خدا صلی الله علیه وسلم فرمود با مادرت رفتارنیک کن. آن شخص بازپرسید که از همه بیشترحقدارتربه سلوک نیک نزدمن کیست؟ حضرت پیغمبرصلی الله علیه وسلم فرمود، مادرت. آن شخص برای چهارم سوال کرد که بالای من بیشتر حق سلوک بهتر را کی دارد؟ اینبارحضرت پیغمبرصلی الله علیه وسلم فرمود پدرت.

از ارشادحضرت پیغمبرصلی الله علیه وسلم معلوم می شود که مادرنسبت به پدربرفرزندان خودحق بیشتر دارد زیرا بیشتربارمشقت وزحمت را ازآوان بودن در رحم وتا بزرگسالی واینکه به جوانی وکمال خیرسعادت می رسد مادردارد ولی پدرنیززحمات را نسبت به پسرمتقبل می شود آمانه آنقدرکه مادرمشقت را متحمل می شود.

حضرت ابوهریره رضی الله تعالی عنه روایت می کند، رسول اکرم صلی الله علیه وسلم فرمود دهنش برخاک آلوده شود، دهنش برخاک آلوده باد، خاک بردهن آن شخص که پدرومادریایکی ازین هردو درریش وسرسفیدی برسدولی خدمت اوشان را نکرده وجنت را نصیب خود نگرداند.

روایت است تاریخ نویسان اینکه سلیمان علیه السلام یک باربه سفربرآمده بود به یک بحر رسید بسیارخروشان در آن چشمه ها وجود داشت، سلیمان علیه السلام به عفریت امر که در بحر داخل شود. وقتیکه عفریت در داخل بحر شد یک قبه سفید مروارید را کشید که هیچ سوراخ ودروازه درآن وجود نداشت، حضرت سلیمان علیه السلام از خداوند خواست تا قبه بازشود، خداوند جل جلاله دعای سلیمان علیه السلام را مستجاب کروقبه بازشد.

سلیمان علیه السلام دید که درمیان آن قبه جوان زیبای است وسلیمان علیه السلام از آن جوان پرسید که برای تو خداوند جل جلاله این مرتبه را چگونه داد؟ جوان فرمود که این مرتبه را خداوند ازجهت نیکی با پدرومادربه من داد، آن اینکه وقتیکه مادرمن بسیارضعیف وسرسفید شد من خودم پشت خود را دورمیدادم وخدمت آن را میکردم ومادرم برای من این طور دعامیکرد که خدایا تو برای پسرم قناعت نصیب کند وبعد از مرگ من آن طور مقام را بدهی برایش که نه در زمین باشد ونه در آسمان.

وقتیکه مادرم وفات شدمن ازهجرمادرم درکناراین دریا می گشتم که این قبله پیداوبرایم بازشد ومن دراین قبه داخل شدم وبعداً قبه بسته شد وتاکنون در این قبه می باشم. حضرت سلیمان علیه السلام پرسید که شب وروزرا چه قسم میدانی وبرایت معلوم میشود که شب چه وقت است روزچه وقت است؟ آن جوان گفت وقتیکه قبه سفیدشودمیدانم که روزاست وهرگاه قبه سیاه شود میدانم که شب است وبعدازاین گفت شنود سلیمان علیه السلام وجوان قبه بسته شده وبه دریاپایین شد.

دریک روایت دیگرآمده است که حضرت سلیمان علیه السلام پرسید درداخل قبه چه میخوری؟ جوان می گویدهرگاه گرسنه شوم در داخل قبه درختی پیدامی شود که از میوه های آن تناول می کنم وهرگرسنه شوم در داخل قبه چشمه پیدا می شود که آب آن از شات شرین تر است می نوشم. پس خواننده گان عزیز این است مقام وعظمت که ازجهت خدمت به پدرومادرکه به آن جوان میسر شده است.

ازعبدالله بن عمروبن عاس روایت شده است که نزد رسول الله صلی الله علیه وسلم یک نفرآمد وعرض که من همراه شما به هجرت وجهادبیعت می کنم ودربدل جهادخود از خداوند امی اجر را دارم، نبی کریم صلی الله علیه وسلم فرمود آیا ازپدریامادرتوکدام یکی زنده است؟ مردبرایش گفت بلی! هردوی شان هم پدروهم مادرم زنده است. باردیگرحضرت پیغمبرصلی الله علیه وسلم فرمود آیا تو از خداوند امید اجروثواب را داری؟ آن مرد گفت آری! بعد رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود بروپس پیش پدر ومادر خود همرای آنها سلوک نیک کن وپدرمادرتواگرکافرهم باشد نیکی همرایش اجر دارد.

ازاسماء بن ابی بکر صدیق رضی الله تعالی عنه روایت است که در عصر رسول خدا جل جلاله مادرمن در خانه من آمد ودرحالیکه مادرمن مشرک بود، من به رسول الله صلی الله علیه وسلم گفتم که مادرمن در خانه من آمده است از من امید سلوک خوب را می کند آیا من همراهش سلوک خوب بکنم؟ رسول الله صلی الله علیه وسلم برای فرمودبلی! همراه مادر خود سلوک خوب بکن!.

سه آیت در قرآن کریم اینکه اگر کسی نماز میخواند لاکن زکات نمی دهد نمازش قبول نمی شود وآیت دیگراینکه اگرکسی اطاعت از خداوند را میکند ولی اطاعت از رسول خدا را نمی کند اطاعت اش قبول نمی شود، آیت سوم اینکه اگر کسی شکر خدا را می کشد ولی شکر پدر ومادر را نمی کشد همین شکرخداوند را می کند قبول نمی شود وهریک ازین سه آیت که در مورد آن بحث دارد بدون یکدیگرقبول نمی گردد.

در حقیقت پدر ومادر برای وجود انسان سبب ظاهری است از همین جهت خداوند رضای خود را در رضای پدرومادرپیچانیده است، فقیه ابولیث رحمه الله علیه فرموده است خداوند متعال در تورات وزبور وانجیل و قرآن کریم درهمه کتاب های آسمان ذکر کرده است وبه تمام انبیاء علیه السلام وحی کرده است که خداوند کریم رضا وخوشی خود را در رضای پدر ومادر وخفه شدن پدر ومادر را سبب آزرده شدن خود گفته است، از همین جهت است خداوند جل جلاله در قرآنکریم می فرماید که برای انسانها وصیت نموده ایم تا با پدرومادر خود سلوک نیک کند.

روایت است که از حضرت علقمه رضی الله تعالی عنه مادرش ناراضی بود وقت که وفات می کرد، هنگام جان کندن روحش از بدن خارج می شد بسیار زیاد به تکلیف بود، تا اینکه رسول اکرم صلی الله علیه وسلم خبر شد، وقتی رسول الله صلی الله علیه وسلم آمد سوال کرد که مادرش هست جواب دادند که بلی حضرت پیغمبرصلی الله علیه وسلم فرمود آن را بخواهید وقتیکه مادر علقمه رضی الله تعالی عنه آمد حضرت پیغمبرصلی الله علیه وسلم پرسید آیا از پسرت ناراضی هستی ؟ آن زن گفت بلی من از پسرم ناراضی هستم؟ حضرت پیغمبر صلی الله علیه وسلم گفت آنرا ببخش! آن زن انکار کرد وگفت که برای وی زنش از من بیشتر محبوب است. رسول اکرم صلی الله علیه وسلم فرمود چوب وهیزم را جمع کنید که علقمه را بسوزانیم، وقتی که مادر علقمه از سوختاندن پسرش شنید انکار کرد وگفت من آنرا بخشیدم وبعداً روح علقمه از بدنش جدا شد واز تکلیف ومشقت جان کندن خلاص شد.

از ابن جوزی رحمه الله علیه در کتاب المنتظم فی التواریخ نوشته شده است که موسی علیه السلام از پروردگارخود در خواست کرد که در جنت همراش کی می باشد وآن را برایش نشان دهد، خداوند برایش فرمود در فلان شهربرو آنجا یک قصاب را می بینی همان قصاب در جنت رفیق تو می باشد، وقتیکه موسی علیه السلام درآن شهر رفت وآن قصاب را دید ودر دوکان قصابی، قصاب برایش گفت ای جوان آیا خوش داری همرای من مهمان شوی؟ موسی علیه السلام گفت بلی! آن قصاب موسی علیه السلام را خان خود برد ونان را پیش رویش ماند ویک خلته را گرفت، وقتی که قصاب نان می خورد یک تکه را می خورد وتکه دیگر را در خلته می انداخت، در این وقت کسی دروازه خانه قصاب را زد وقصاب به زودی به دروازه رفت وخلته را ماند وموسی علیه السلام که طرف خلته دید که در بین آن یک روی سفید ویک پیچه سفید بود هردوی شان آنقدرضعیف بودند که به مثل چوب خشک.

وقتیکه این دوشخص ریش سفید وسرسفید موسی علیه السلام را دید به رسالت حضرت موسی علیه السلام گواهی دادند وخندیدن ووفات کردند، وقتیکه قصاب به خانه برگشت نظربه خلته کرد ودستان موسی علیه السلام را بوسید وگفت که تو موسی علیه السلام هستی؟ موسی علیه السلام برایش گفت که توچه میدانستی که من رسول خدا هستم؟ جوان برایش گفت که دوشخص که داخل خلته بودند هردوپدرومادر من بودند بسیارزیاد ضعیف شده بودند از این جهت من آنها را در خلته انداخته بودم ومن بدون این ها هیچ وقت نان نه خورده بودم واوشان به من دعا می کرد پیش از دیدن موسی علیه السلام نه میرم وبرای من دعا کردند که خداوند در جنت همسایه گی حضرت موسی علیه السلام را بدهد. موسی علیه السلام برایش فرمود من برای تو همین بشارت را میدهم که تو همرای من در جنت رفیق می باشید.

ابن عباس رضی الله تعالی عنه روایت می کند که از رسول اکرم صلی الله علیه وسلم از کسیکه صبح وشام آن به آن حالت میگذرد که پدرومادر از آن خوش باشد برای آن دو دروازه جنت با ز می باشد یک شخص عرض کرد که یا رسول الله اگر چه که این ها بالی اولادخود ظلم بکند؟ جناب رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود که اگر چه ظلم کرده باشد واگرچه کظلم کرده باشد دوباراین جمله را تکرارکرد.

ومن الله توفیق

 

صدقه فطر

بننده وگان خواننده عزیز سلام، امید است عافیت داشته باشید وروزهای پرفیض وبرکت ماه مبارک رمضان را به خوبی وخرسندی سپری خواننده گان عزیز شما در ده اخیریعنی ده روزرحمت ماه مبارک رمضان قرار دارید وقرار است آهسته آهسته رمضان مبارک را بگذرانم وما وشما مستحق اجرواجرت از درگاه خداوند شویم شنونده های اکنون شما در آستانه آمد آمد عید سعید الفطر هستید من قبل از قبل حلول پرمیمنت عید السعید فطر را به شما واز طریق شما به فامیل های عزیز تان به تمامم ملت مسلمان جهان تبریک می گویم امید واریم روزهای عید را با تمام خوشی ها وخرسندی هایش با فامیل های تان تجلیل نمایید وتمنا داریم این عید سعید الفطر آخرین عید باشد که وطن در استعمار بسربرد وبه برکت این عید فرصت به ملت مسلمان، مجهاد، غیور افغانستان فرصت مساعد شود تا اشغال گران غربی را از کشور شان با دهن پرخون به لانه های شان برگرداند وانشاه الله رحمان زود ویا دیگرشاهد آن خواهد بودیم بیننده های عزیز شما در یک ماه مبارک رمضان را با تمام خوشی وهای خرسندی هایش سپری نمودید وخداوند طاعات وعبادات تان را به درگاه شان قبول بگرداند وهمچنان باید بگوییم که روزهای عید باوجود که روزخوشی وخرسندی مسلمانان است ولی آن روزها نیز خداوند به شما عبادت قرار داده است وهر عمل نیک شما عبادت محسوب می کند ویکی از مناسک عبارت از دادن صدقه فطر است که دراین مطلب درمورد بحث نموده ایم که توجه شما به آن جلب می کنیم، بلی عزیزان خواننده صدقه فطر درروزعیدبرمسلمانهان واجب گردیده است زیرا عیدالفطریکی از شعاری اسلامی محسبومی شود تکمیل گرددوسبب دوم وجوب صدقه فطر این است سبب پاکی روزه روزه داران می گردد طوریکه درنمازجهت تکمیل فرایض سنت ها است وهمچنان برای تکمیل روزه صدقه فطر تعین گردیده است. زیرا اغنیا وثروت مندان همیشه در حالت عید وسرور در فامیل های شان به سر می برند اما افراد بی نوا وغریب ومفلس به اساس غربت شان در روزعیدهم حالت روزه داری داشته لهذا خداوند بالای ثروتمندان صدقه فطر را تعین نمودتا به ناداران ومفلسان داده شود وترحم ولطف دستگیری شان صورت گیرد وآنها هم قبل از نماز عید از خوشی های عید مستفید گردند، صدقه فطررا قبل از نماز عید داده شود وحتی در جای که مساکین زیاد باشند باید صدقه فطر دریک محل جمع آوری گردیده تا آنها به حفظ حقوق شان مطمین گردند.

بالای کسی صدقه فطرواجب است که زکات داده بتواند، اگرزکات بالایش واجب نباشد مگرآنقدرمال واسباب داشته باشد که قیمت آن به نصاب ذکات برسد وآن اسباب واساسه اضافه ترازضرورت باشد واندازه نصاب یک بردو توله نقره است ویا معادل قیمت آن باشد.

سامان اضافی از ضرورت اگر تجارتی باشد یا خیر، اگر مدت یکسال برآن گذشته باشد یا خیر، صدقه فطررا ادا نماید. اگر شخصی قرض داربود اولاً قرض خود را آداء نموده بعداًدیده شود اگر ه انددازه نصاب نزدل مال باقی بود، صدقه فطربرآن واجب است وهمچنان بالای زنها اگرصاحب نصاب بودند صدقه فطربالای شان واجب است اگر اولادهای شان مالدارباشند صدقه فطربالای خود شان واجب بوده وبه ذمه پدرصدقه فطرآنها نیست.

زنها خود مسوول اداء صدقه فطربوده، مسوولیت اداء صدقه فطردیگران را ندارند. چون بالای مردها صدقه فطرخود شان واجب است، همچنان صدقه فطراولادهای نابالغ ولوکه دیوانه هم باشند بذمه پدراست. پ

صدقه فطرچه وقت داده شود؟ صدقه فطربعد از طلوع صبح صادق روز عیدفطرواجب می شود کسیکه قبل از صبح صادق روزعید فطروفات نمود صدقه فطربرآن واجب نیست لهذا از مال مید داده نمیشود. وهمچنان اگر ولادت طفل بعد از صبح صادق صورت گیرد، صدقه فطربرآن واجب نمی گردد.

همچنین شخصیکه قبل از صبح صادق فقیرشود صدقه فطربرآن نیست، متسحت این است که صدقه فطر درروزعید قبل از نماز عید داده شود اگر به روز عیداداء نگردد بذمه اش باقی بوده تا اداء نماید معاف نمی گرددواگرصدقه فطر درماه مبارک رمضان اداء شود هم درست است وکسیکه روزهای ماه مبارک رمضان را نگرفته باشد هم صدقه فطر برذمه اش واجب می باشد.

مقداروجب صدقه فطراین است که اگر درصدقه فطرگندم، جو، آردویا تلخان اد می شود باید دونیم کیلو باشد واگرچیزی دیگر مانند نخود، برنج وغیره داده می شود باید قیمت آن برابر دونیم کیلو گندم یا پنچ کیلو جو باشد واگر عوض جنس قیمت آن به فقراء داده شود بهتر است. دادن صدقه فطر یک نفربه چند فقیروچند صدقه فطر به یک فقیرهم درست می باشد.

مستحقیق صدقه فطر کسانیکه اند حقدار زکات هستند ویا توان صدقه فطر را ندارند مستحقین صدقه فطر شمرده نمی شوند. در صدقه فطرآنعده مدرمان غریب را در نظرگرفتن کسانیکه در طلب علوم دینی وتدریس آن مصروفند بهتر است. به پدر، مادر، پدرکلان، مادرکلان، وهمچنان پسر، دختر، نواسه، کواسه، وهمچنان زن به شوهرخود وشوهربه زن خود صدقه فطرداده نمی توانند.

دادن صدقه فطر به برادر، خواهر، خواهرزاده، برادرزاده، عمهف خاله واولادهای شانف ماما وزن آن، خسر، خشومادروپدرناسکه واقارب دیگر درست است. دادن صدقه فطر به اولاده حضرت فاطمه، حضرت علی، حضرت جعفر، حضرت عقیل، حضرت عباس بن عبدالمطلب یا حارث بن عبدالمطلب درست نیست.

صدق فطر را در مسجد، مدرسه، مکتب، غسل خانه ها، چاه، پل، مسافرخانه ها، سرک وتکفین وتجهیزمتیت مصرف کردن درست نیست البته اگر به یک شخص مسکین داده شود ووی به طیب خاطر در امورمتذکره مصرف کند باکی ندارد. به خدمتگار خود، وامام مسجد در مقابل خدمت آنها به عوض معاش دادن صدقه فطر جواز ندارد ونیز قبل از معلومات کافی در مورد غربت کسی دادن صدقه فطر به آن جایز نیست واگربعد از دادن صدقه فطر معلوم گردید که همان شخص غریب نیست لهذا اگر قبلبش به غربت وی مطمین بود صدقه فطر درست بوده واگر به مالداری اش اطمینان داشت دو باره صدقه فطر را بکس دیگری بدهد.

از یک شهر به شهر دیگری فرستادن صدقه فطر مکروه بوده مگر بودن اقارب محتاج تر ویا بدون اقارب اشخاص محتاج تردر آن سکونت داشتند فرستادن صدقه فطر به آن شهر مکروه نیست بلکه موجب اجروثواب زیادمی باشد.

 ومن الله توفیق

عیدسعیدالفطرمبارک

بینندده وخواننده گاه عزیز حلول پرمیمنت عید سعید الفطر را قبل از به شما وازطریق شما به تمام فامیل های تان وتمام ملت مسلمان جهان تبریک می گوییم وآروزمی بریم که این روزپرمیمنت با تمامی خوشی وخرسندی هایش تجلیل نماید وتمنا داریم این عید آخرین عید از استعمارکشورمان باشد وخداوند به ملت غیورومجاهد افغانستان فرصت نصیب بگرداند که این خارجیان وهشت ودهشت گررا از طون شان با دهن پرخون به لانه های شان برگرداند واینک به پیشواز همین روز بزرگ که یکی از شعایر دینی مان می باشد ودرمورد فضیلت این روز خجسته مطلبی نوشته ام که توجه تان را بدان معطوف می داریم، خواننده گان عزیز بدون شک شریعت مبین اسلام درهرسال دوعید یعنی عید فطر وعید قربان را صله دو عبادت اجتماعی قرار داده که در هر سال انجام می گردند. وهمین دوعید متصل اختتام همین دوعبادت می باشند. تجلیل عید فطر بعد از رمضان المبارک که در نتیجه گرفتن روزه انجام دادن سایر عبادات بوده که از اثر توفیق خداوند به طور شکرانه در روز عید دو رکعت نماز خوانده می شود.

تجلیل از عید قربانی زمانی صورت می گیرد که مسلمانان جهان در یک عبادت عظیم الشان اجتماعی مصروف بوده ودر اثر اختتام آن عبادت اجتماعی تجلیل به عمل می آید زیرا این سرور وخوشی یک امر دنیاوی نبوده تا با رسم ورواج دنیوی تجلیل شود بلکه یک امر دینی بوده لهذا به یک طریقه دینی تجلیل آن صورت می گیرد وآن عبادت از خواندن دو رکعت نماز به طور اجتماعی می باشد.

البته در عید سعید فطر صدقه فطررا بطور شکرانه ودر عید کلان یعنی عید قربان، قربانی را بطور شکرانه تقدیم دربار رب العزت نمایند. وتکبیرگویان به طرف عید گاه رفته و به آداء نمودن نماز شکریه عنایت ومهربانی های خداوندد جل جلاله را اداء نمایند. وبه همین طریقه اسلامی هدف از تجلیل خوشی های عید این بوده که مسلمانان در سروروخوشی های خود نیز تحت فرمان الهی بوده تا بی جلب نگردیده وگرفتاردام های نفس وشیطان نشوند. ومانند دیگراقوام خوشی های شان را در محافل عیش وعشرت وشراب ورباب که کاملاً بغاوت از بارگاه رب المتعال است سپری نگردد.

هدف این است که روزهای عید برای مسلمانان آن حیثیت را ندارد چنانچه برای یهود، هنود وعیسویان عیدهای قومی ویا واقعات تاریخی ویا گاری بوده که با میله ها وساعت تیری بذرگه گردند وهر سال به تجلیل آن بحیث واقعات تاریخی اقدام کرده شود بلکه روزهای عید برای مسلمانان روزهای عبادت بوده که خداوند جل جلاله برای تجلیل آن عبادت خاص با کیفیت خاص وممتاز مقرر نموده حتی هر مسلمان ایکه درین روز لباس بهتر را به تن نموده وبه آرایش ظاهری می پردازد برای همین مطلب بوده تا در پیشگاه خداوند با سایربرادران مومن خود عبادت نمایند.

مگربا تأسف که نقل وتقلید از اقوام غیر مومن تصور این مقصد اسلامی را از ذهن مادور نموده واز ایام عید تنها مجالس تماشای وعیش وعشرت ساخته ، حتی در بعضی مواقع دیده شده که مردم بعد از نماز عید با دهل، باجه، وسرنااین ایام خجسته را سپری می کنند وهنیز آنرا جائز می داند، در حالیکه سراسر با روح اسلامی مخالف است.

اگر مقداری فکر شود قدم به قدم درین جشن اسلامی ایام عید احساس بنده گی خداوند جل جلاله به میان آمده وانسان را متوجه می سازد تا در سرور وخوشی هم حدود شرعی را در نظر داشته باشد ومخالف رضای او تعالی کاری را انجام ندهند. در روزهای عید طبق سنت غسل کردن، لباس بهترپوشیدن وبطرف عیدگاه تکبیر گویان رفتن، عظمت وکبریایی خالق کائنات را بیان کردن ودر نماز بر خلاف نمازهای دیگر شش مرتتبه اضافه تر الله اکبر خواندن همه وهمه انسان معقول را درس می دهد تا از عیش وعشرت مجالس شیطانی کاملاً به دور بوده راه بغاوت وغفلت را تعقیب ننماید.

لهذا همه مسلمانان را لازم است تا احکام روزهای عید را با هدایات خصوصی آن از کتب فقه اسلامی یاد گرفته وبعملی نمودن آن کمرهمت ببندند تا زا مزایای عبادت این روزهای فرحت آفرین استفاده بهتر صورت گیرد.

احکام عید الفطراین است به شب عیدالفطر اهتمام مزید در عبادت نموده وفردای آن را روزه گرفتن حرام است وبه روز عیدالفطر دورکعت نماز بطور شکرانه اداء نمودن واجب است واگر روز عید با روزجمعه تصادف کند خواندن هر دو نماز ضروری می باشند. تمام آن شرایط که برای صحت ووجود نماز جمعه در کتب فقه حنفی ذکر گردیده اند، همان شرایط صحت ووجود نماز عید نیز می باشند، تنها تفاوت درین است که خطبه نماز جمعه قبل از نماز وخطبه نماز عید بعد از نماز می باشد مگر شیندن هردوخطبه واجب بوده وسخن گفتن در آن برای سامعین حرام می باشد.

این نکته باید به ذهن داشته باشید که در خطبه ساکت نشستن واجب بوده، آنهایکه سرووشورومی کنندگنهگاربوده وعده رعایت صفوف را نمی کنند در حالیکه نظم صفوف ضروری بوده وبه آن مزیداً توجه لازم است.

نمازعید در آن قریه ایکه اقلاً نفوس آن به 3000 نفر برسد ودارای دکان های متعدد باشد نیز خوانده شده می تواند اما این نکته به ذهن داشته باشید که در قریه ایکه شرایط صحت نماز جمعه وعید نباشد خواندن نماز ظهر لازم است زیرا در چنین محلات نماز خواندن جمعه وعید شکل نفلی را بخود گرفته ونوافل را بجماعت اهتمام نمودن مکتروه تحریمی بود ه لهذا عوض عید وجمعه تنها نماز ظهر خوانده شود، وخواندن نماز جمعه وعید مکروه تحریمی است.

اینکه درمورد صحبت های نمازعیدمیخواهم صحبت نمایم آن اینکه، روزعیدسیزده چیزسنت است. 1) طبق شریعت آرایش کردن. 2) غسل کردن. 3) مسواک زدن. 4) مطابق توان لباس بهتر پوشیدن. 5) استعمال عطر. 6) صبح وقت بیدار شدنن. 7) زودتربه عیدگاه رفتن. 8) درعید فطر قبل از عید گاه رفتن به یک چیزشیرین افطارکردن مستحب است. 9) در عید فطرقبل از عیدگاه رفتن اداء نمودن صدقه فطر. 10) نمازعید را در عیدگاه خواندن وبدون عذردر مسجد نخواندن. 11) به یک راه عیدگاه رفتن واز راه دیگر آمدن. 12) در وقت عید گاه رفتن درودخواندن. 13) بطرف عیدگاه پیاده رفتن. این نکته را بیاد داشته باشید درعیدفطرقبل ازینه به عیدگاه بروید روزه تان را به یک چیزشیرین به اعداد طاق افطارکردن وبطورعموم بعد از صبح صادق روز عید میتوانید افطار کنید.

درین قسمت از محبث میخواهیم که توجه شما را ابه بدعت های روزعیدکه امروزه دامنگیرجوامع اسلامی گردیده است جلب نماییم آن اینکه در علاقه ها علاوه بر رسم ورواج های دیگر این هم اس که در شب عید در وقت سحری انظارآذان را نموده ود در وقت آذان گفته می شود که روزه را اطفار کنید بعداً مردم چیزی میخورند گویا اینطورفکر می کنند که به شب شوال المکرم هم روزه می باشد حال آنکه اینطورنیست، زیرا در حدیث شریف آمده است که (افطروالرویة) صراحتاً حکم افطار صادر گردیده مگر نزد این (بدعتیان) مردم یک شب دیگر را نیز در روزه سپری کردن لازم است اگر کسی گوید که آنها ( مرتکب بدعت می شوند) طبق حکم حدیث شریف افطار نموده است. مگر در شب عید یا در وقت اذان فجر عید افطار کردن ونکردن اختیاری بوده وکارآنهاست، ولی مذهب امام ابوحنیفه می گویدکه مطلب از انکاردرخوردن ونخوردن نیست بلکه درینجا سخن به فساد عقیدوی منجر می شود زیرا زیادت در دین مصوراست.

درچین مواضع بر خلاف رواج ورسم آنها (کسانیکه مرتکب بدعت اند) قصداً قبل از طلوع فجر خوراک ضروریست عده برین فکر اند که صحت عقیده یک امر ضروری بوده مگر در تبدیلی اعمال مخالفت می کنند ومی گویند عمل مباح است اگر تبدیلی در آن صورت گیرد باکی ندارد. مگر این فکر درست نیست زیرا تجربه ثابت نموده که اثر عقیده وعکس العمل اعمال تفاوت ندارند. مطلب سنت الجماعت بر این نیست که در شب بعید خوراک کردن فرض بوده بلکه بخاطررهای ازین حرج وزحمت چنین اقدام طبعاً خالی از اجر نخواهد بود، که درین مورد احادیث نبوی نیزمذکوراست.

نبی کریم صلی الله علیه وسلم در ظروف روغنی ازساختن نبیذ منع فرمودند وبعد از مدتی چنین حکم صادر گردید: (کنت نهیتکم عن الرباء والختم فانبذوا فیها فان الظرف لا یحل شیئاً ولا یحرم ) یعنی قبلاً از ساختن عصیره ها درین ظروف شما را منع نمودم اکنون ازین ظروف استفاده کنیدف زیرا ظروف چیزی را حلال ویا حرام کرده نمی تواند مگرباوجود آن قبلاً ممانعت شده بود، علت این است که مدرم عادی شراب اثرنشئه کم را حس کرده نمی تواند ودر ظروف مذکور قبلاً شراب تهیه می گردید لهذا بطور کامل اجتناب از شراب به میان نمی آمد ومرتکب گناه می گردیدند.

بناً طریقه اجتناب کامل این که درین ظروف مطلقاً چیزیهای نوشیدنی تهیه نگردند تا همه مدرم از بشکل طبیعی از فحش ونشه منفور گردیده ونشهه کم را نیز احساس کرده بتوانند بعداً اجازه استفاده از ظروف متذکره را داده شد. همچنین خاصیت بعضی رواج های فعلی بوده که مردم از اثر دیدن اباحت وجواز ظاهری آنر ار از خود نموده ومنکرات بعدی که به آن بنا میگردد بی خبرمانده لهذا دلیل اصلاح چنین رسوم ورواج چاره نیست جز اینکه اصل عمل برای مدتی ترک شود. اما اینکه اصل عمل باقی بوده تنها منکرات آن از بین برود، کاریست بالاترازامکان ما وقتیکه رسول اکرم صلی الله علیه وسلم از چنین طریقه کارگرفت ما چگونه میتوانیم از طرف دیگری پیش رفته وبه اصلاح آن بپردازیم، تبدبیری که عقلاً مفید بوده ونقلاً هم ثابت باشد بناً هیچ ضرورت عدول ومخالفت از آن مناسب نیست.

 

احکام نمازعید

وقت نماز عید بعد از طلوع آفتاب که پانزده یا بیست دقیقه از آن بگذرد آغازمی شود یعنی از وقت نمازاشراق الی وقت قبل از زوال ادامه دارد. روزعید در عیدگاه ویا خارج از عید گاه قبل از نماز عید نفل خواندن مکروه بوده اما بعد از نماز عید تنها در عیدگاه نفل خواند مکروه نیست واین حکم برای آنعده مردها وزنها هم بوده که از اثر عذرنمی توانند درنمازعیداشتراک کنند. اگر در مسجدشهرجایی نمازخواندن باشد بازهم در عیدگاه نمازخواندن بهتر است ونیز درمواضع مختلف شهر خواندن نماز عید جائیزاست. برای نماز عید آذان واقامت خوانده نمی شود.

طریقه ادای نمازعید این چنین است که اولاً نیک کرده که دورکعت نماز واجب عید را با شش تکبیراداء می کنم ومقتدی نیت اقتداء امام را نیز می کند بعد از نیت تکبیر تحریمه الله اکبر گفته وبعد از ثناء سه مرتبه امام ومقتدی الله اکبرمی می گویند وبعداً امام رکعت اول را تکمیل نموده ومقتدی متابعت می نمایندف در رکعت دوم بعد از سوره قبل از رکوع سه مرتبه تکبیرخوانده ودر تکبیر چهارم رکوع رفته ورکعت دوم را نیز مکمل نموده سلام گردانند ودر هر شش تکبیر اضافی عید مانند تکبیر تحریمه هر دو دست به اندازه گوشها بالاشوند.

در رکعت اول بعد از تکبیر سوم دست ها زیرناف بسته نموده وبعد از تکبیر سوم رکعت دوم دستها اویزان بوده به تکبیر چهارم رکوع کند. چون بعد از هر نماز دعا کردن سنت است لهذا بعد از نماز عید هم دعا سنت است مگر بعد از طبه دعا سنت نیست. اما بعد از نماز دو خطبه خوانده که خطبه ها با تکبیر آغا ز شوند در خطبه اول 9 مرتبه تبکیر ودر خطبه دوم 7 مرتبه تکبیر خوانده شود بین هردو خطبه مانند خطبه عید جلسه خفیف صورت گیرد.

اگر امام تکبیرها را فراومش کرده ودررکوع یادش آمد لهذا بدون بلند نمودن دست ها در روکوع تکبیرها را بخواندد وبخاطریکه تکبیرها استاده نشود، واگر دوباره به قیام برگرددبازهم نماز درست بوده فاسد نیست واز اثر ازدهام هرگز سجده سهوه کرده نمی شود. اگرکسی بعد از تکبیرها با امام در نماز عید شریک گردد اگر در حالت قیام باشد بعد از نیت فولاً تکبیرها گفته اگرچه امام قراءت می خواند واگر در حالت رکووع شریک گردد بازهم اگر بخواندن تکبیرها با امام در روکوع یکجا شده میتواند اولاً تکبیرگفته بعداً رکوع کند واگر خوف فوت رکوع باشد مستقیماً به رکوع رفته وعوض تسبیحات رکووع تکبیرها را بدون بلند نمودن دستها گوید واگر امام قبل از تکمیل سه تکبیر ویو از رکوع بلند شد مقتدی هم متابعت کند وتکبیرهای با قیمانده برایش معاف است.

واگردر رکعت دوم کسی شریک شود بعد از سلام امام رکعت خود را طوری تکمیل نموده که تکبیرها را بعد از قرائت قبل از رکوع بخواند واگر بعد از فوت شدن هردورکعت یعنی بعد از رکوع رکعت دوم در نماز شریک گردد تکبیرها عید را در هر دو رکعت در جاهای خود بخوانند یععنی در رکعت اول بعد از ثناء ودر روکعت بعد از قرائت وقبل از رکووع خوانده شود. واگر کسی هیچ شریک نماز عید نگردید تنا خوانده نمیتواند واگر از چند نفر نماز عید فوت شود همه شان بجماعت خوانده میتوانند زیرا واجب است واگر از اثر کدام عذرنماز عید روزاول خوانده نشود بروزدوم تا وقت زوال خوانده میتواند.

اگربراساس کدام سبب وعذری امام به اداء نماز حاضر نگردد وغیر از وی امامت شخص دیگر باعث خوف سهووخطادرنمازشودیا شدیداً بارش وبرف می بارید یا تحقیق تاریخ مهتاب صورت نگرفته ویا خبرعید بعد از زوال نشر گردد لهذا بروزدوم نمازعیدخوانده شود. اگرنمازعید اداء گردید بعداً معلوم شد که امام وضوء نداشت اگر مردم در همانجا حاضر بودند امام دو باره وضوء کرده نماز را اداء نمایند واگر مردم رفته بودند لهذا ضرورت اعاده نماز نیست بلکه نمازقبلی اداء شده درست پنداشته می شود وکسیکه خوف فوت نماز عید به اثر وضوء کردنش باشد، میتواند تیمم کرده نماز عید را اداء نماید.

درمباحث قبلی درمورد بدعت های عیدفطرصحبت نمودیم ویکی از رواج های روزعید این است که یکنوع غذای خاص را پخته وآنهم عبارت از آش بریده بوده که با روغن وبوره وممزوج می گردد، ودلیل می آورند که این غذا به آسانی پخته شده ومستحب این است که قبل از رفتن عید گاه چیزی خورده شود. این نوع غذا آهسته آهسته فرستادن آن به دوستان ونیز نزدیکان نیز رواج گردیده ومی گویند که به عروس هم تحفه فرستاده می شود لهذا در روز عید فرستادن تحفه به دوستان هم ازین قرار می باشد. ولی مذهب امام ابوحینفه می گیود که تهادی الی العروس فی نفسیه محبت را بیمان آورده مگر قسم فرستادن تحفه بطریقه رسم ورواج به عروس یا شوهر آن بغض وعداوت را اضافه می سازد که تجربه ها آن را نشان داده است مگر فرستادن تحفه ها از روی اخلاص گاهی بین همدیگر تحفه ها تبادله می کنندف اما به اثر رسم وراج محبت زیاد نگردیده بلکه از بین می رود.

ومن الله توفیق

حقوق مادردرپرتوقرآن وآحادیث نبوی

خداوند جلاله در قرآنکریم کلام پاکش درمورد حقوق وجایگاه پدرومادرمیفرماید: ترجه ( حکم کرده است پروردگاه توآنکه شما او را عبادت می کنید، ااینکه عبادت کنید خدوند جل جلاله را ونیکی کنید با پدر ومادرهنگامیه ایشان نزد تو ضعیف وپیراند وبه اوشان حتی کلمه اف هم نگویید وسرزنش نکنید وبامهربانی بااوشان صحبت کرده ودعاکن برای ایشان وبگو ای پروردگارمن رحمت کن بالای پدرومادرمن چنانچه این هردو تربیت کرد مرا حالیکه من کوچک (طفل) بودم.

حضرت ابن عباس رضی الله تعالی عنه درمورد حقوق حدیث را از پغمبرصلی الله علیه وسلم روایت می کند وحضرت پیغمبرصلی الله علیه وسلم روایت میکند که در آن حضرت پیغمبرصلی الله علیه وسلم فرموده است است همراه پدرمادرطوررفتارکند مثل یک غلام گنهگار وذیلیل وضعیف درمقابل مولای خود که آن طورمولای که او بسیاربدخوی وسنگ دل باشد. کتاب روح البیانی

درحدیث دیگر آمده است که هیچ ولد نیست که به پدرومادر به نظر رحمت سیل کند وخداوند برایش ثواب حج وعمره را میدهد. وازحضرت ابوهریره رضی الله تعالی عنه روایت است که یک نفر پیش رسول خدا آمد وعرض کرد که ای پیغمبر خد ازهمه بیشتر با که من رفتار نیک کنم پ؟ پیغمبر خدا صلی الله علیه وسلم فرمود با مادرت رفتارنیک کن. آن شخص بازپرسید که از همه بیشترحقدارتربه سلوک نیک نزدمن کیست؟ حضرت پیغمبرصلی الله علیه وسلم فرمود، مادرت. آن شخص برای چهارم سوال کرد که بالای من بیشتر حق سلوک بهتر را کی دارد؟ اینبارحضرت پیغمبرصلی الله علیه وسلم فرمود پدرت.

از ارشادحضرت پیغمبرصلی الله علیه وسلم معلوم می شود که مادرنسبت به پدربرفرزندان خودحق بیشتر دارد زیرا بیشتربارمشقت وزحمت را ازآوان بودن در رحم وتا بزرگسالی واینکه به جوانی وکمال خیرسعادت می رسد مادردارد ولی پدرنیززحمات را نسبت به پسرمتقبل می شود آمانه آنقدرکه مادرمشقت را متحمل می شود.

حضرت ابوهریره رضی الله تعالی عنه روایت می کند، رسول اکرم صلی الله علیه وسلم فرمود دهنش برخاک آلوده شود، دهنش برخاک آلوده باد، خاک بردهن آن شخص که پدرومادریایکی ازین هردو درریش وسرسفیدی برسدولی خدمت اوشان را نکرده وجنت را نصیب خود نگرداند.

روایت است تاریخ نویسان اینکه سلیمان علیه السلام یک باربه سفربرآمده بود به یک بحر رسید بسیارخروشان در آن چشمه ها وجود داشت، سلیمان علیه السلام به عفریت امر که در بحر داخل شود. وقتیکه عفریت در داخل بحر شد یک قبه سفید مروارید را کشید که هیچ سوراخ ودروازه درآن وجود نداشت، حضرت سلیمان علیه السلام از خداوند خواست تا قبه بازشود، خداوند جل جلاله دعای سلیمان علیه السلام را مستجاب کروقبه بازشد.

سلیمان علیه السلام دید که درمیان آن قبه جوان زیبای است وسلیمان علیه السلام از آن جوان پرسید که برای تو خداوند جل جلاله این مرتبه را چگونه داد؟ جوان فرمود که این مرتبه را خداوند ازجهت نیکی با پدرومادربه من داد، آن اینکه وقتیکه مادرمن بسیارضعیف وسرسفید شد من خودم پشت خود را دورمیدادم وخدمت آن را میکردم ومادرم برای من این طور دعامیکرد که خدایا تو برای پسرم قناعت نصیب کند وبعد از مرگ من آن طور مقام را بدهی برایش که نه در زمین باشد ونه در آسمان.

وقتیکه مادرم وفات شدمن ازهجرمادرم درکناراین دریا می گشتم که این قبله پیداوبرایم بازشد ومن دراین قبه داخل شدم وبعداً قبه بسته شد وتاکنون در این قبه می باشم. حضرت سلیمان علیه السلام پرسید که شب وروزرا چه قسم میدانی وبرایت معلوم میشود که شب چه وقت است روزچه وقت است؟ آن جوان گفت وقتیکه قبه سفیدشودمیدانم که روزاست وهرگاه قبه سیاه شود میدانم که شب است وبعدازاین گفت شنود سلیمان علیه السلام وجوان قبه بسته شده وبه دریاپایین شد.

دریک روایت دیگرآمده است که حضرت سلیمان علیه السلام پرسید درداخل قبه چه میخوری؟ جوان می گویدهرگاه گرسنه شوم در داخل قبه درختی پیدامی شود که از میوه های آن تناول می کنم وهرگرسنه شوم در داخل قبه چشمه پیدا می شود که آب آن از شات شرین تر است می نوشم. پس خواننده گان عزیز این است مقام وعظمت که ازجهت خدمت به پدرومادرکه به آن جوان میسر شده است.

ازعبدالله بن عمروبن عاس روایت شده است که نزد رسول الله صلی الله علیه وسلم یک نفرآمد وعرض که من همراه شما به هجرت وجهادبیعت می کنم ودربدل جهادخود از خداوند امی اجر را دارم، نبی کریم صلی الله علیه وسلم فرمود آیا ازپدریامادرتوکدام یکی زنده است؟ مردبرایش گفت بلی! هردوی شان هم پدروهم مادرم زنده است. باردیگرحضرت پیغمبرصلی الله علیه وسلم فرمود آیا تو از خداوند امید اجروثواب را داری؟ آن مرد گفت آری! بعد رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود بروپس پیش پدر ومادر خود همرای آنها سلوک نیک کن وپدرمادرتواگرکافرهم باشد نیکی همرایش اجر دارد.

ازاسماء بن ابی بکر صدیق رضی الله تعالی عنه روایت است که در عصر رسول خدا جل جلاله مادرمن در خانه من آمد ودرحالیکه مادرمن مشرک بود، من به رسول الله صلی الله علیه وسلم گفتم که مادرمن در خانه من آمده است از من امید سلوک خوب را می کند آیا من همراهش سلوک خوب بکنم؟ رسول الله صلی الله علیه وسلم برای فرمودبلی! همراه مادر خود سلوک خوب بکن!.

سه آیت در قرآن کریم اینکه اگر کسی نماز میخواند لاکن زکات نمی دهد نمازش قبول نمی شود وآیت دیگراینکه اگرکسی اطاعت از خداوند را میکند ولی اطاعت از رسول خدا را نمی کند اطاعت اش قبول نمی شود، آیت سوم اینکه اگر کسی شکر خدا را می کشد ولی شکر پدر ومادر را نمی کشد همین شکرخداوند را می کند قبول نمی شود وهریک ازین سه آیت که در مورد آن بحث دارد بدون یکدیگرقبول نمی گردد.

در حقیقت پدر ومادر برای وجود انسان سبب ظاهری است از همین جهت خداوند رضای خود را در رضای پدرومادرپیچانیده است، فقیه ابولیث رحمه الله علیه فرموده است خداوند متعال در تورات وزبور وانجیل و قرآن کریم درهمه کتاب های آسمان ذکر کرده است وبه تمام انبیاء علیه السلام وحی کرده است که خداوند کریم رضا وخوشی خود را در رضای پدر ومادر وخفه شدن پدر ومادر را سبب آزرده شدن خود گفته است، از همین جهت است خداوند جل جلاله در قرآنکریم می فرماید که برای انسانها وصیت نموده ایم تا با پدرومادر خود سلوک نیک کند.

روایت است که از حضرت علقمه رضی الله تعالی عنه مادرش ناراضی بود وقت که وفات می کرد، هنگام جان کندن روحش از بدن خارج می شد بسیار زیاد به تکلیف بود، تا اینکه رسول اکرم صلی الله علیه وسلم خبر شد، وقتی رسول الله صلی الله علیه وسلم آمد سوال کرد که مادرش هست جواب دادند که بلی حضرت پیغمبرصلی الله علیه وسلم فرمود آن را بخواهید وقتیکه مادر علقمه رضی الله تعالی عنه آمد حضرت پیغمبرصلی الله علیه وسلم پرسید آیا از پسرت ناراضی هستی ؟ آن زن گفت بلی من از پسرم ناراضی هستم؟ حضرت پیغمبر صلی الله علیه وسلم گفت آنرا ببخش! آن زن انکار کرد وگفت که برای وی زنش از من بیشتر محبوب است. رسول اکرم صلی الله علیه وسلم فرمود چوب وهیزم را جمع کنید که علقمه را بسوزانیم، وقتی که مادر علقمه از سوختاندن پسرش شنید انکار کرد وگفت من آنرا بخشیدم وبعداً روح علقمه از بدنش جدا شد واز تکلیف ومشقت جان کندن خلاص شد.

از ابن جوزی رحمه الله علیه در کتاب المنتظم فی التواریخ نوشته شده است که موسی علیه السلام از پروردگارخود در خواست کرد که در جنت همراش کی می باشد وآن را برایش نشان دهد، خداوند برایش فرمود در فلان شهربرو آنجا یک قصاب را می بینی همان قصاب در جنت رفیق تو می باشد، وقتیکه موسی علیه السلام درآن شهر رفت وآن قصاب را دید ودر دوکان قصابی، قصاب برایش گفت ای جوان آیا خوش داری همرای من مهمان شوی؟ موسی علیه السلام گفت بلی! آن قصاب موسی علیه السلام را خان خود برد ونان را پیش رویش ماند ویک خلته را گرفت، وقتی که قصاب نان می خورد یک تکه را می خورد وتکه دیگر را در خلته می انداخت، در این وقت کسی دروازه خانه قصاب را زد وقصاب به زودی به دروازه رفت وخلته را ماند وموسی علیه السلام که طرف خلته دید که در بین آن یک روی سفید ویک پیچه سفید بود هردوی شان آنقدرضعیف بودند که به مثل چوب خشک.

وقتیکه این دوشخص ریش سفید وسرسفید موسی علیه السلام را دید به رسالت حضرت موسی علیه السلام گواهی دادند وخندیدن ووفات کردند، وقتیکه قصاب به خانه برگشت نظربه خلته کرد ودستان موسی علیه السلام را بوسید وگفت که تو موسی علیه السلام هستی؟ موسی علیه السلام برایش گفت که توچه میدانستی که من رسول خدا هستم؟ جوان برایش گفت که دوشخص که داخل خلته بودند هردوپدرومادر من بودند بسیارزیاد ضعیف شده بودند از این جهت من آنها را در خلته انداخته بودم ومن بدون این ها هیچ وقت نان نه خورده بودم واوشان به من دعا می کرد پیش از دیدن موسی علیه السلام نه میرم وبرای من دعا کردند که خداوند در جنت همسایه گی حضرت موسی علیه السلام را بدهد. موسی علیه السلام برایش فرمود من برای تو همین بشارت را میدهم که تو همرای من در جنت رفیق می باشید.

ابن عباس رضی الله تعالی عنه روایت می کند که از رسول اکرم صلی الله علیه وسلم از کسیکه صبح وشام آن به آن حالت میگذرد که پدرومادر از آن خوش باشد برای آن دو دروازه جنت با ز می باشد یک شخص عرض کرد که یا رسول الله اگر چه که این ها بالی اولادخود ظلم بکند؟ جناب رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود که اگر چه ظلم کرده باشد واگرچه کظلم کرده باشد دوباراین جمله را تکرارکرد.

ومن الله توفیق

فضیلت شب لیلـة القدر

خداوند جل جلاله درمورد عظیمت شب لیلة القدردرقرآنکریم می فرماید: ترجمه ( به تحقیق ما نازل کردیم قرآن شریف را در شب قدر وچه چیزتراداناساخت که چی است شب لیلة القدر وبه کدام مرتبه است قدروشرافت همین شب، وشب لیلة القدر بحتر است از هزار ماه که در آن ماه شب قدر نباشد. شب لیلة القدر را از آن جهت شب قدر می گوید دراین تمام امور وحکمهای سال آینده که عبارت از عمرف رزق، اجل وغیز ازین تا شب آینده قدرمقرر می شود. ویا اینکه شب قدر به معنی ضیق است یعنی به معنی تنگی بخاطریکه زمین در این شب تنگ می شودازجهت کثرت ملائکه ها.

سبب نزول شب قدر این است که نبی کریم صلی الله علیه وسلم برای صحابه کرام خود واقعه یک صالح وعابد بنی اسرائیل را فرمود که او به سلاح خود هزار ماه جهاد کرد وبسیار عبادت خدارامی کرد وصحابه کرام عرض کرد که یا رسول الله صلی الله علیه وسلم توبه ثواب همین شخص خبر هستی پیغبرصلی الله علیه وسلم فرمود که نی صحابه کرام متعجب شدن وازجهت شوق گریه کردند که عمرهای مایان بسیارکم است بعضی از عمرهای مایان در خواب ومرض ودر کار کردن می گذرد مایان کجابه مقام آن می رسیم خداوند متعال حضرت جبرائیل علیه السلام را همراه این سوره نازل کرد که شب قدررا به توای حضرت محمد صلی الله علیه وسلم وبه امت تو مژده وبه طور تحفه می دهیم که در این شب ثواب عبادت ازهزارماه زیاد است .

امام رازی رحمه الله علیه می فرماید که کدام وقت که صبح برآید یعنی طلوع کند در شب قدر حضرت جبرائیل علیه اسلام می فرماید ای جماعت ملائکه ها حرکت کنید وبرآییدوملائکه ها سوال می کند که خداوند متعال همراه امت حضرت محمد صلی الله علیه وسلم در این شب چه کرد جبرائیل علیه السلام می فرماید که خداوند برای امتحضرت محمد صلی الله علیه وسل  نظربه نظر رحمت دید وگناهان امت محمد صلی الله علیه وسلم را معا کرد وبدون از چهار نفریکه اولی به گناه خود دوام می دهد ودوم اینیکه صلحه رحم نمی کند وسوم اینکه همراه برادر مسلمان خود از سه روز اضافه سخن نمی ورزد.

از حضرت انس رضی الله تعالی عنه روایت است یک بار ماه مبارک رمضان آمد جناب رسول کریم صلی الله علیه وسلم فرمود که بالای شما ایک ماه آمده که در این ماه شبی هست که از هزارماه بهتر است، کسیکه ازهمین شب ماه محروم شود گویاا که از تمام خیرمحروم مانده است. از حضرت ابی هریره رضی الله تعالی عنه روایت است نبی کریم صلی الله علیه وسلم روایت است فرموده است که کسی در شب قدر همراه ایمان قوی وبه نیت ثواب به عبادت استاده شد تمام گناهان سابقه همان نفر بخشیده می شود.

علما درمورد شب قدر اختلاف دارند ودراین مورد دو قول است، امام ابوحنیفه رحمه الله علیه وی فرماید شب قدر طول سال گردش است ودوم این است که درماه مبارک رمضان خاص یک شب به عنوان شب قدر است ولی نامعلوم از همین جهت است شب لیلة القدر درماه مبارک رمضان گردش می کند وقول امام ابویوسف وامام محمد رحمه الله علیه براین است که الله جل جلاله شب قدر را درماه مبارک رمضان یک شب معین نموده است یعنی گردش نمی کند لیکن معلوم نیست، وامام شافعی رحمه الله علیه می فرمایدکه شب قدر، شب بیست ویکم (21) ماه مبارک رمضان است ولی احمد وامام مالک رحمه الله علیه می گیود که شب لیلة القدردرده اخیرماه مبارک رمضان است ولی در شب های تاق گردش می کند.

شاولی الله دهلوی رحمه الله علیه می گوید که شب قدر در سال دوبار می آید یکی در آن شب که قرآنکریم نازل شده است ودوم آن شب که بطور خاص انوارخداوند درزمین پخش شده وملائیکه ها پایین می آیندوشیطان ها فرار می کنند. اما ابن عربی رحمه الله علیه می گوید که شب قدر درطول سال در گردش است بخاطریکه گفته است من دوبارشب قدر را درماه مبارک شعبان دیده ام وباردیگردرشب های آخرین یعنی در آخرده روزماه مبارک رمضان شب قدر را دیده ام وازهمین جهت است شب لیلة القدردرهمه سال در گردش است.

ازحضرت بی بی عائیشه رضی الله تعالی عنه روایت شده است که می فرماید جناب رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود که شب لیلة القدر رادر آخر ده روز رمضان در شب های اخیرماه مبارک رمضان طلب کنید واکثرعلما کرام قائل به این است که لیلة القدر در شب بیست وهفتم است (27) واین علمای کرام قاعده را نیزذکر می کند که در لیلة القدر نه (9)حرف است وهمین حروف در قرآن کریم سه بار ذکر است ونو را که در سه ضرب کنید ویا ضرب شود حاضل آن بیست هفت (27) می شود، فلهذا شب لیلة القدر در شب بیست هفتم ماه مبارک رمضان است.

بایزید بسطامی رحمه الله علیه می فرماید که من همین شب (لیلة القدر) را در تمام عمر خود دوباردیده ام که در همین هردوبارکه شب قدر را دیده ام شب بیست هفتم بود.

به هرصورت برای دریافت این شب کوشش بسیارنیازاست وحکمت در پنهان کردن این شب این است که در ماه مبارک رمضان مسلمانان بسیار توجه به عبادت بکنند یقیناً همین شب قابل توجه هم است، طوریکه کعب الاحبارمی فرماید که در سدرة المتهی به آن اندازه ملائکه ها است که شمارش بدون از خداوند متعال برای شخص دیگرمعلوم نیست وهمین ملائکه ها در شب قدر به زمین پایین می شود وحضرت جبرائیل در بین آنها می باشدواین ملائیکه ها برای مسلمانان دعای خیرمی کند وحضرت جبرائیل علیه السلام همراه این ها بدست مصافحه می کند.

ونشانه ها وعلامه های شب قدر این است که دراین شب موهای بدن انسان تیزاستاده می شود ودل ها نرم شده وازچشمان اشک جاری می شود. ودرروایت از بیهقی درمورد نشانه وعلامه های این شب قدر آمده است که نشانه های این شب این است که این شب نسبت به دیگرشب های رمضان روشن می باشد وجلایش خاص از خود دارد وبسیارصفا وپرسکون می باشد ونه بسیار گرم ونه بسیارسرد است، واز کثرت انوارمهتاب بسیارصفا برآمده است ودراین شب ستاره های آسمان تا صبح بطرف شیطانهانشانه زده وبعضی از نشانه های دیگرازشب قدر این دست در صبح همین شب آفتاب به آن حالت بالامی شود که شعله نداشته وبه مانند مهتاب شب چهارده می باشد.

خداوند جل جلاله به برآمدن آفتاب روزشب قدر شیطان ها را از خارج شدن منع می کند ودرشب قدر آب های دریا ها شیرین می باشد. ودر تفسیرکبیرآمده است که یک غلامه عثمان ابین االعاص برایش گفت که یکی شب های ازین ماه آب دریا شیرین بود، مولابرایش گفت که هرگاه این چینین شب را پیداکردی مرا بیدارکن، ووقتی غلامه این شب را دید، مولا را بیدار کرد که بیست وهفتم (27) رمضان بود ودرتاب نزهت المجالس نوشته است که خداوند در شب لیلة القدر می فمراید ای طاهر جبرائیل، وای ذاکرمیکائیل، ای راکع اسرافیل، دربین ملائیه که از همه بسیارصاحب رحم جمع شوید واز برای ملاقات گناه کاران بروید باز همرای هرکدام این هاهفتاد هزار ملائیکه به زمین می آیند وبه همراه شان چهاردانه بیرق می باشد، بیرق حمد، بیرق کرم، بیرق مغفرت وبیرق مغفرت وسخنان این ملائیکه ها را تمام مخلوق حتی حور عین هم می شنوند.

سوال کرده می شود یا الله این چه قسم شب است؟ خداوند جواب می دهد که شب وصال عاشقان شما به شما وشما معشوقان به عاشقان تان است، بازملائیکه ها پایین می شود به قبرمبارک نبی صلی الله علیه وسلم پایین می شود لواء مغفرت را استاد می کند ولوای رحمت به چت بیت الله شریف ولواء حمد را میان آسمان وزمین استاد می کند بعد به خانه هر مسلمان ملائیکه ها داخل می شو کسیکه نشسته باشد به آن سلام می گوید کسیکه ذاکر باشد به آن شخص حضرت جبرائیل سلام می گوید وکسیکه نماز می خواند به آن خداوند متعال سلام می گوید.

فضیلت اعتکاف

از حضرت ابن عمر روایت شده است که نبی کریم صلی الله علیه وسلم در ده آخر رمضان اعتکاف می کرد، واعتکاف طوری است کسیکه پیش دروازه کسی جای بگیرد تا آنکه خواهش ام قبول کرده نشود ازینجانمی روم واستاد نمی شوم یعنی رابطه خود را بطور مکمل از دنیا قطع کردن وخود را به دروازه خداوند بند کردن است از همین جهت اعتکاف ثواب دارد واعتکاف سنت همیشه جناب رسول الله صلی الله علیه وسلم بوده است.

حضرت عائیشه رضی الله تعالی عنه می فرماید که نبی کریم صلی الله علیه وسلم در آخر رمضان یعنی در ده آخر اعتکاف می کرد وتا آنکه وفات دش با زبعد از این که جناب رسول الله صلی الله علیه وسلم وفات شد ازواج مطهرات رضی الله تعالی عنه اعتکاف می کردند.

ابوهریره رضی الله تعالی عنه می فمراید که جناب رسول الله صلی الله علیه وسلم در هر ماه مبارک رمضان ده روز اعتکاف می کرد ودر کدام سال که وفات می شد بیست روز اعتکاف نشست ومصنف مراقی الفلاح می گوید اگر اعتکاف به اخلاص باشد همین اعتکاف از جمله بهترین عمل ها است وخصوصیات اعتکاف از حد گذشته است یعنی بسیار خصوصات دارد بخاطریکه در این اعتکاف دل انسان از دنیا و آن چیزیکه در دنیا است سرد می شود.

اعتکاف یعنی اینکه دنیا را ترک کردن وتمام نفس خود را به خداوند سپردن وبه دروازه خداوند جل جلاله افتادن است یعنی در همه وقت به خداوند راکع شدن بخاطریکه انسان از هر کارهای دنیا در مسجد خداوند بند می شود

حضرت بی بی عائیشه رضی الله تعالی عنه می فرماید که طریقه سنت برای کسی که اعتکاف می نیشیند این است که معتکف از مریضی پرسان نکند یعنی به عیادت مریض نرود، به نماز جنازه از جای اعتکاف خود نرود، وبه زن نزدیک نشود، همرای زن مباشرت نکند وبه بیرون مسجد نرود، واگر کدام حاجت برای پیش آمد خارج مسجد هم نشود وبدون از ضروریات انسانی (رفع حاجت) که انسان را از آن خلاصی نیست. بطور مثال حاجت انسان که عبارت از پیش آب کردن وغیره است بخاطریکه این عمل در مسجد شده نمی تواند جایزاست بیرون برود ودیگراینکه اعتکاف بودن بدون روزه داشتن نمی شود ویعنی معتکف باید روزه داشته باشد ومعتکف باید داخل مسجد اعتکاف بنشیند که آن مسجد جامع باشد واگر مسجد صغیراعتکاف نشست باز برایش جواز دارد وبه نماز جمعه برود.

ومن الله توفیق 

فضیلت روزه

از حضرت ابو عبیده رضی الله تعالی عنه روایت است که می گوید من از پیغمبر خدا شنیده ام که می فرمود که روزه برای انسان مومن سپروپرده است، یعنی چنانچه که انسان در وقت جنگ از دشمنی خود را به سپرنگاه می کندد همین طور مسلمان از دشمن یعنی از شیطان جان خود را به واسطه روزه نگاه می کندد ودر یک روایت آمده است که روزه یعنی حفاظت ازعذاب خداوند جل جلاله.

چنانچه از رسول خدا روایت شده که فرمود خداوند در رمضان تااینکه شب قدر می رسد در هر ساعت شش صد هزار (۶۰۰۰۰۰) نفر را از آتش دوزخ نجات میدهد ودر شب قدربه همان اندازه که تا این شب خداوند جل جلاله از عذاب دوزخ نجات داده است. یعنی از اول ماه مبارک رمضان تا شب قدر که آزاده شده به همان اندازه دوزخیان دیگر از دوزخ نجات داده ودر شب عید به اندازه مجموع این دوموقع دوزخیان را از دوزخ نجات می دهد.

از حضرت ابوهریره رضی الله تعالی عنه روایت شده که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود که خداوند می فرماید هر عمل بنده برای خود بنده است ولی بدون روزه زیرا روزه از برای خداوند جل جلاله است وخداوند می فرماید بدله (اجر) روزه را خودم می دهم. طوریکه قبلاَ گفتیم روزه یک سپر است وازگناه یا از دوزخ به همین دلیل هرگاه شما روزه بودید به کس ناروا (دشنام) نگویید، همرای کسی جنگ نکندی واگر کسی به دووضع برشما حمله آور شد یعنی الفاظ زشت را استعمال نمود ویا همراه تان جنگ می کند برایش بگویید من روزه هستم.

حضرت پیغمبرصلی الله علیه وسلم می فرماید قسم به ذات پروردگاریکه روح محمد در قبضه اوست، بوی دهن روزه دار به نزد خداوند از بوی مشک بهتر است وبرای روزه دار هنگام روزه دوخوشی هست که یکی اینکه به آن خوش می شود، یکی آنگه روزه را افطارکند خوش می شود ودیگر اینکه همراه خداوند ملاقات کند به روزه خوش خوش می شود.

از ابوهریره رضی الله تعالی عنه روایت است که رسول اکرم صلی الله علیه وسلم فرمود کسیکه روزه ماه مبارک رمضان ره به ایمان واخلاص گرفت گناه گذشته آن انسان بخشیده می شود وامام غزالی رحمه الله علیه درمورد می فرماید که روزه ۳ درجه دارد.

1.  روزه برای عام این است از شکم واز شرمگاه وخواهشات نفسانی خود را پرهیزمی کند.

2.  روزه خاص این است که دست وپای خود هم نگاه می کند.

3.  روزه خاص الخاص آن است که ازغیرالله محفوظ می باشد.

احیاء العلوم دین از امام غزالی رحمه الله را نسفی روایت کرده است خداوند زیر سدرة المنتهی یک فرشته پیداکرده است که طول آن به اندازه هزار سال است وهزارسرداردودرهرسرآن هزار روی است ودرهرروی آن هزاردهن است ودر هر دهن آن هزارزبان ودر هرزبان آن هزار زلف است ودر هر زلف آن هزار مروارید ودرآن هزاردریای نور است ودرهردریای ماهی های نور است ودر رازی هر ماهی به اندازه سال مسافت است ودر پشت آن لااله الاالله محمدرسول الله نوشته شده است کدام وقت که فرشته تسبیح می گوید به شنیدن آن عرش به لرزه می آید وخداوند همین فرشته را از آدم علیه السلام دوهزارسال پیش خلق کرده است ودرشب معراج آن را نبی کریم صلی الله علیه وسلم دید وبه او سلام داد لیکن آن فرشته از جهت اینکه بسیار به تسبیح وذکر مشغول بود سلام را نشنید وجبرئیل علیه السلام برایش گفت محمد صلی الله علیه وسلم برای تو سلام می گوید وآن فرشته دوبال سبزخود را هموار کرد که زمین وآسمان به آن پر شد وپیغمبرخدا را در میان هر دو ابرو بوسه کرد وبرایش گفت ای محمد صلی الله علیه وسلم برای تو چشم روشنی باشد که به برکت ماه مبارک رمضان شما وامت شما بخشیده شد، نبی کریم صلی الله علیه وسلم پیش روی خود دوصندوق را دید که به هر کدام آن هزار هزار قلف های نور زده شده بود حضرت نبی کریم صلی الله علیه وسلم در باره همین صندوق ها سوال کرد ملائکه برایش گفت درهمین صندوق برای امت تو از برای کسیکه روزه دارد برائت نوشته است ومن هم نیز شاهد هستم.

حضرت ابن عمر می گوید که نبی کریم صلی الله علیه وسلم فرموده که جنت از شروع سال تا آخر برای ماه مبارک رمضان تزهین می گرددوهرگاه که روز اول ماه مبارک رمضان برسد زیر عرش الهی از برگان درخت جنت بالای حورعین باد می خورد وحوران می گوید ای پروردگارا بنده گان خود را شوهران مایان ساز واز لذت صحبت آنها چشمان مایان مستفید گردان وچشمان آنها را از لذت صحبت مایان مستفید گردانید.

حکایت است که حفص الکبیر رحمه الله می فرماید که داود طائی گفته است که من در شب اول رمضان جنت را در خواب دیدم ومن در پهلوی جوی مرواری ویاقوت نشسته بودم ناگهان حوران جنت را دیدم که روی های آنها نور بالامی شد من گفتم لا اله الاالله محمد رسول الله وآنها هم همراه من همین کلمه مبارک را خوانددند وفرمودند که مایان برای حمد کننده گان یعنی کسانیکه حمد می گوید برای آنها هستیم ومایان برای روزه داران هستیم ومایان برای آنانیکه رکوع وسجده می کند برای آنها هستیم که در رمضان آنها را رامی کند یعنی همین عبادات را انجام می دهد.

از حضرت سهل ابن سعید روایت است که نبی کریم صلی الله علیه وسلم فرمود هشت دروازه جنت است که در آنها است. یکی از آنها ریان نام دارد ودر این دروازه به جنت صرف روزه داران داخل می شود.

درحکایت دیگرآمده است که مجوسی ای بخاطرحرمت روزه به جنت رفته است وآن اینکه یک مجوسی در ماه مبارک رمضان پسر خود را دید که پیش روی مسلمانان غذا می خورد ومجوسی پسرخود را زد که چراپروای روزه داری مسلمانان را نمی کنی وپیش روی آنها غذامی خوری وچندی بعد یک عالم همین مجوسی را درخواب دید که در جنت داخل شده است عالم از این مجوسی پرسید که تو مجوسی نبودی؟ برایش گفت که پرانی بلکه بودم لیکن کدام که من می مردم خداوند از جهت احترام به روزه وروزه داران ایمان برایم داد وداخل جنت شدم.

از حضرت ابوهریره رضی الله تعالی عنه روایت است که رسول خدا فرمود وقت که ماه رمضان بیاید دروازه های جنت باز، ودروازه های جهنم بنده کرده می شودوشیطان ها به زنجیرها بسته کرده می شود ومراد بازشدن دروازه های جنت اینکه یاحقیقتاً دروازه های جنت بازمی شود ویا اینکه هرگاه کسی در این ماه مبارک رمضان وفات کند به جنت داخل می شود ویا مراد از بازبودن دروازه های جنت مجازاست یعنی عمل نیک دراین ماه مبارک سبب داخل شدن انسان به جنت می گردد ویا مرادازآن زیادت وفزونی رحمت خداوند جل جلاله دراین ماه است. بند شدن دروازه های دوزخ ممکن حقیقی باشدویامجازی، مجازی اینکه مراد از بند بودن دروازه های دوزخ اینکه انسان از گناهان پلیدواعمال غیرمشروع اجتناب می کند ویا شیطان ها درین ماه با غول های آهنین بسته می شود وانسان را وسوسه نمی تواند ویا اینکه اثرعبادت در آن وقت در وجود انسان آشکارمی گردد اگراین عمل به طریقه صحیح ادا شود.

دراین قسمت بیایید درمورد ثواب بلند شدن  سحری (پس شوی) بخوانیم اینکه ثواب بلند شدن در پس شوی ازوتأخیرکردن درآن به احادیث رسول اکرم صلی الله علیه وسلم ثابتب شده است طوریکه حضرت انس رضی الله تعالی عنه روایت کرده است که نبی کریم صلی الله علیه وسلم فرموده سحری بکنید بخاطریکه در سحری برکت است. ودر جای دیگرازحضرت زیدابن ثابت رضی الله تعالی عنه روایت است که مایان همراه رسول الله صلی الله علیه وسلم سحری کردیم وبععد به نماز استادشدیم پرسیده شدچقدروقت به وقت نمازصبح باقی مانده بود گفت به اندازه تلاوت پنجاه آیت. درجای دیگراز حضرت عمروه بن العاص روایت است که نبی کریم صلی الله علیه وسلم فرمود که فرق میان روزه ما وروزه اهل کتاب خوردن سحری است.

همچنان احادیث متعدد ازرسول اکرم صلی الله علیه وسلم در مورد افطاروثواب تعجیل در افطارروایت شده است طوریکه حضرت سهیل ابن سعد روایت کرده است که جناب نبی کریم صلی الله علیه وسلم فرمود همیشه مردم در دین خود ب خیر هستند تا آنکه درروزه افطاری عجله می کند یعنی هر وقت که شام داخل شود روزه را افطار کردن هتمی است وابوعطیه رضی الله تعالی عنه می گوید که من ومسروق رضی الله تعالی عنه پیش ام المومنین عائشه رضی الله تعالی عنه رفتیم ومسروق رضی تعالی عنه ازاو پرسیدکه دوصحابه نبی صلی الله علیه وسلم است که هیچ وقت در کارهای دین کوتاهی نمی کند یکی از ای ها در افطار ودیگری در نمازشام وحضرت عبدالله ابن مسعود فرمود که نبی کریم صلی الله علیه وسلم همین طور در افطار ودرشام عجله می کردند.

درمورداینکه با کدام چیزها روزه افطارکردن ثواب دارد ازحضرت پیغمبرصلی الله علیه وسلم وصحابه کرام احادیث روایت کرده است، طوریکه ازسلمان بن عامر ضبی صحابی روایت است پیغمبرصلی الله علیه وسلم فرمود هرگاه یکی از شما افطارمی کنید درگام اول افطاررا با خرمابکنیداگرموجودبود واگرخرما موجودنبود با آب روزه را افطارکنیدزیراخرمامیوه جنت وآب پاک کننده تمام ناپاکی هاست. واززاحضرت انس رضی الله تعالی عنه روایت است که جناب رسول الله صلی الله علیه وسلم روزه را قبل از نمازبه چنددانه خرما ترافطارمی کردندوبعداً به چنددانه خرمای خشک واگرخرمای خشک هم نمی بود، چند قرب را می نوشیدند.

بیایید درسطردرمورداینکه روزه هنگامیکه روزداردوروزه می گیردکدام مواردرا رعایت کندوچه بکاراسست وکدام اعمال مشروع انجام دهندوکدام ازاعمال نامشروع چگونه اجتناب نمایند؟ آن اینکه برای روزه دار مناسب است روزه دار خود را ازهرنوعه گنان نگهداری کند اینکه آن گناه اززبان سرزندویا ازدست سربزندویاازپاسرزندویاهرنوع گناه دیگرولی لازم این است که هرنوع گناه اجتناب نمایند.

دراین مورد از حضرت ابوهریره رضی الله تعالی عنه روایت است که رسول اکرم صلی الله علیه وسلم فرمود کسیکه گفتار دروغ خود را درایامیکه روزه دارد ترک نکند ودروغ بگویدد روزه اش درست نیست زیراخداوند جل جلاله نیازندارد که انسان خود را بخاطراوخوردن نوشیدن منع کند زیرالازم است که اوازتمام اعمال نامشروع اعم از دروغ درحین روزه داری اجتناب نمایند طوریکه دروغ نگوید، فحش ودشنام به کسی نگویید وغیب کسی را کند.

نظرمحققین درموردغیبت درماه مبارک رمضان این است غیبت درماه مبارک رمضان روزه را می شکند وروزه انسان با غیبت کردن می شکند وناقص می شودزیرا در قرآن غیبت کردن را به خوردن گوشت برادرتشبیه کرده است  طوریه خداوند جل جلاله درکلام پاکش می فرماید آیا خوش داری که شما گوشت برادرخود را بخورد وهمین طوربا خوردن گوشت انسان ویا حیوان روزه می شکند به همان طورباغیبت کردن روزه نیزمی شکند. دریک روایت است که روی برای دوزن از دوران حضرت پیغمبرهنگامیکه روزه داشتند تکلیف برای شان پیداشد وصحابه رضی الله تعالی عنه از حضرت پیغمبرصلی الله علیه وسلم در مورد پرسیدندکه چه کنند ورسول خداصلی الله علیه وسلم فرمودن که یک ظرف را بیاورید تا آن دوزن در آن ظرف قی کنند ودیدند که از دهان آن دوزن باقی توته هاگوشت وخون ریخت وجناب رسول اکرم صلی الله علیه وسلم فرمودند این ها به چیزحلال روزه گرفته بودند ولی با چیز حرام روزه را افطارکردندکه آن هم غیبت است.

ماه مبارک رمضان، ماهی است که درآن قران کریم که هدایت برای واصل دین ومثال رهبریت است دراین ماه نازل شده است، وحضرت پیغمبرصلی الله علیه وسلم فرمده است که رمضان دل سال است وهرگاه قلب انسان سالم باشد تمام عضوی انسان سالم است وهرگاه ماه مبارک رمضان سالم باشد تمام سال سالم می ماندیعنی هرکی بارعایت تمام احکام روزه، روزه ماه مبارک رمضان را بگیرد ثواب عبادت طول سال را دریافت می کند.

پیغمبرصلی الله علیه وسلم فرمده است که در روزهای اول رمضان دروازه های آسمان ودروازه های جنت باز شده وتا روزآخرماه مبارک رمضان همین دروازه ها بند نمی شود. وکسیکه در شب های ماه مبارک رمضان نمازمی کند خداوند برایش در عوض هر سجده یک هزار هفصد 1700 نیکی نوشته کرده ودر جنت برایش خانه یاقوت می سازد که آن خانه هفتار هزار 70000 دروازه دارد ودر هر دروازه آن دو پارچه یاقوت سرخ یک جای بسته شده است وکسیکه اول ماه مبارک رمضان را روزه بگیرد تاآخرروزه رمضان، خداوند همه گناهان همان انسان را معاف می کند وتا رمضان دیگر برایش کفاره می گردد.

ایمان به خداوند جل جلاله

انسان بر اساس اندیشه از حیات، کاینات، انسان وارتباط هم با زنده گی قبل وبقد از دنیا بیدار می گردد. بناَ برای اسنکه انسان بیدار گردد لازم است تا اندیشه حاضر او را اساساَ وکاملاَ تغییر داد و باید برایش اندیشه جدیدی ایجاد گردد زیرا فکر است که برای اشایاء مفاهیم را ایجاد و آنرا مستقر می سازد ورش انسان مطابق به مفاهیمی که از حیات گرفته است تنظیم می گردد. روش انسان مطابق محبت ویا دشمنی با شخصی تغییر می کند وبدین گونه روش انسان در صورت عدم نشناخت شخصی نیز مخالف روش با اسنان شناخته می باشد. و از اینکه روش انسان مطابق مفاهیم انسان می باشد، لازم است برای تغییر روش های حقیرانه به روش های ولا، مفاهیم او را تغییر بدهیم. طوریکه خداوند جل جلاله در کلام پاکش مهربانی می کند. (ان الله لا یغیر مابقوم حتی یغیروا ما بانفسم) سوره رعد آیه ۱۱. یعنی همانا الله جل جلاله حالت قومی را تغییر نمی دهد، تا آنان آنچه در خود ایاشان است تغییر ندهند. یگانه راه برای تغییر دادن مفاهیم انسان، ایجاد یک فکر سالم از حیات می باشد که بواسطه آن مفاهیم درستی از دنیا اخذ شده می تواند. همچنان اندیشه بارور از زنده گی بعد از ایجاد اندیشه سالم در مورد کاینات، انسان وحیات قبل و بعد از دنیا وارتباط آنها با یکدیگر بدست آمده می تواند. و این هم با اعطای فکر کامل از ماورای کائینات، انسان وحیات حاصل می گردد. زیرا این یک قاعده فکری است که تمامی افکار حیاتی بر آن بنا می گردد ومعلومات در مورد آ بازگشایی باریکی های بزرگی در نزد انسان می باشد. هر گاه این گره حل گردد همه گره ها باز می شوند، زیرا همه مسائل فرع ویا جزء این مشکلی اساسی است. ولی حل این مشاکل زمانی حل کافی وتکامل بخش می باشد که مطابق فطرت انسانی،‌قناعت عقلی واطمینان قلبی باشد.

این حل زمانی بدست می آید که با فکر مستنیر ( اندیشه روشن) از کاینات، انسان وحیات توام باشد. بناَ بر رهروان بیداری وپیشرفت لازم است تا نخست این مشکلات را بواسطه فکر مستنیر حل نمایند، زیرا عقیده اساس همه اندیشه ها بوده وبقیه افکار مانند روش زنده گی ونظم آن بالای اسا عقیده وی می چرخند. اسلام این مشکل را مطابق فطرت انسانی، قناعت عقلی واطمینان قلبی حل نموده است، و پذیرش اسلام را به اقرار بدین حل که مبتنی بر قناعت عقلی باشد توقف داده است، بناَ اسلام به یک اساس مستحکم یعنی عقیده بناشده است، که مفهوم عقیده موجودیت خالقی در ماورای انسان، حیات وکائنات می باشد که همه را خلق نموده وآنهم ذات الله جل جلاله میباشد. این خالق همه مخلوقات را از عدم خلق نموده، وخودش واجب الوجود وغیر مخلوق است، ودر غیر آن خالق شده نمیتوانست وازین که خالق است لازم است که مخلوق نباشد، ووجودش واجبی باشد، زیرا همه اشیاء در موجودیت خود به آ ذات مقدس محتاج می باشد ولی الله بی نیاز وغیر محتاج از سائیر مخلوقات است. همه آنچه از حیات انسان وکاینات برای عقل انسان قابل درک است همه مخلوقات محدود،‌عاجز، ناقص ومحتاج به غیر می باشد، انسان محدود است زیرا به اندازه مشخص نمو می نماید واز آن حد واندازه خارج شده نمیتواند، حیات محدود است زیرا شکل آن فردی بوده وبا مشاهده حواس این حیات در افراد ختم می گردد، بناَ محدود است. همچنان جهان محدود است زیار مجموعه از اجرام سماوی بوده وهر یک محدود بوده و در نتیجه مجموعه محدودات خودتش نیز ممحدود می باشد. بناَ انسان، کاینات وحیات همه محدود اند.

هرگاه به محدود نظر نماییم می یابیم که قدیم نیست، در غیر آن محدود نمی بود و چون محدود شد لازم است مخلوق برای ذات دیگری باشد که آن ذات خالق انسان، کائینات وحیات است. آن خالق انسان یکی از سه اصل باید باشد، یا مخلوق برای برای خالق دیگری، یا خالق خودش ویا قدیم وواجب الوجود باشد. تخمین اولی مخلوق بودن خالق امر باطل است زیرا مخلوق محدود است، وتخمین دومی که خالق خود باشد نیز باطل است زیرا هم مخلوق وهم خالق خود در یک وقت می شود، بناَ لازم است که خالق واجب الوجود وقدیم باشد و آن ذات ازلی قدیم وواجب الوجود الله جل جلاله است. هر شخصیکه عقل داشته باشد به مجرد اینکه وجود اشای را حس کند میداند که یقیناض آها را خالقی پیداکرده است، زیرا همه چیز ها ناقص، عاجز ومحتاج به غیر می باشند پس اینها حتماَ مخلوق هستند. بدین اساس اگر به هر چیز موجود در گکاینات ، حیات وانسان نظر شود کافی خواهد بود که بر وجود خالق مدبر دلالت نماید، پس مشاهده هر ستاره از ستارگان دنیا، تفکر در یکی از مظاهر زنده گی و دریافت هر ناحیه در انسان، دلالت قاطع ومحکم بر وجود الله جل جلاله دارد. از اینرو قرآن کریم را می بینیم که اشای موجود در کاینات می نگرد، و انسان را به اینکه در باره اشیاء موجود در کائینات، ماحول ومتعلقات آن تفکر نماید دعوت می کند، و از این طریق بر وجود الله متعال استدلال می کند. در حالیکه قرآن به طرف آن چیز بشکلی می نگر که آنها چگونه محتاج غیر اند، پس از این طریق وجود الله جل جلاله را که خالق مدبر است بصورت قطعی دریافت می کند . مسلماَ در این مورد صدها آیت وجود دارد که این معنی را توضیح می دارند. طوریکه الله جل جلاله فرموده است (ان فی خلق السماوات والارض واختلاف اللیل والنهار لایات لاولی الالباب) آل عمران ۱۹۰. یعنی یقیناَ در خلقت آسمان ها وزمین واختلاف شب وروز نشانه است برای اصحاب خرد. والله جل جلاله در سوره روم فرموده است (ومن آیاته خلق السماوات والارض واختلاف السنتکم والوانکم ان فی ذلک لایات للعالمین) الروم ۲۲. یعنی وازنشانه های قدرت او خلق آسمان ها وزمین و اختلاف زبانها ورنگهای تان می باشد.

درجای دیگری از قرآن کریم الله جل جلاله می فرماید: (افلا ینظرون الی الابل کیف خلقت والی السماء کیف رفعیت، والی الجبال کیف نصبت، والی الارض کیف سطحت) سوره غاشیه۱۷ – ۲۰. یعنی آیا بطرف شتر نمی نگرند که چگونه آفریده شده است وبه آسمان نظر نمی کنند که چگونه بلند نگهداشته شده و به کوها که چگون نصب شده اند وبه زمین که چگونه مسطح گردیده است. و الله جل جلاله در سوره طارق فرموده: (فلینظر الانسان مم خلق، خلق من ماء دافق، یخرج من بین الصلب والترائب) سوره طارق ۵ – ۷. یعنی پس باید انسان باندیشد که از چه آفریده شده، از آب ریزنده ومتدفق آفریده شده که از پشت مردان وسینه زنان خارج می گردد. در جای دیگر حضرت خداوند جل جلاله می فرماید. ( ان فی خلق السماوات والارض وختلاف اللیل والنهار والفلک التی تجری فی البحر بما ینفع الناس وما انزل الله من السماء من ماء فاحیابه الارض بعد موتها وبث فیها من کل دابۀ وتصریف الریاح وسحاب المسخر بین السماء والارض لایات لقوم یعقلون) البقره ۱۶۴. یعنی مصسلما در خلقت آسمانها وزمین واختلاف شب وروز وکشتی هایکه در بحر می روند برای منفعت مردمان والله جل جلاله آببرا از آسمان بارانیدوتوسط آن زمین را پس از خشکی ومردگی اش زنده کرده است و چهار پایان متعدد را در روی زمین منتشر ساخته ودر تصرف وتقلیب بادها، و در ابر مسخر ما بین آسمان وزمین نشانه های است برای قوم خردمند وعاقل. وغیره آیاتی که انسان را به اندیشیدن عمیق به خد آیا وماحول و متعلقات آنها دعوت می نمایند زاید اند. و انسان به این آیات وجود خالق مدبر را استدلال می کند، تا اینکه ایمان او به پروردگاربر اساس دلیل و تعقل استوار گردد. بلی ایمان به پروردگار مدبر یک امر مبتنی بر فطرت در هر انسان می باشد. مگر این ایمان فطری از طریق احساسات بوجود می آید، و آن طریقی است که انجام و عاقبت خوب نداشته و چون تنها گذاشته شود به هدف نمی رسد. اکثراَ احساسات، به ایمان آوردن به اشیایی حکم می کند که آنها هیچ حقیقت ندارند، لیکن وجدان، آن اشای را صفت های لازمی وضروری برای ایمان می پندارد. ازاین سبب حساسات در کفر وگمراهی واقع می شود، ونیست عبادت بتها ودیگر خرافات جز نتیجه اشتباه وخطاء وجدوان، از این جهت است که اسلام عزیز تنها احساسات را طریقی برای ایمان کافی نمیداند تا نشودمحدود خود،‌مافوق خود را دریافت نماید، لیکن این ادراک به مقیاس غیر نسبی وغیر محدود ضرورت و اتیاج دارد واین مقایس غیر محدود چیزی است که انسان بدان دسترسی پیداکرده نمی تواند ویا به عباره دیگر انسان نمی تواند او را در اختیار داشته باشد.

اما ثابت شدن حاجت به پیامبران (ع) طوری است که انسان مخلوق الله جل جلاله بوده واین یک امر ثابت و قطعی می باشد، و دیانت نیز در همه انسانها فطری بوده زیرا که آن یکی از غریزه های انسان می باشد، و انسان در فطرت خود خالقش را مقدس میداند، وهمین مقدس دانستن بذات خود عبادت محسوب میگردد، طبعاَ این یک نوع علاقه بین انسان وخالق اوست، و این علاقه هر زمانیکه بدون تنظیم باقی ماند ویا هم ترک شود و مضطرف گریدده ویا به عبادت غیر خالق می انجامد، پس لازم است که این علاقه بشکل درست وو اساسی تنظیم گردد،‌اما ین نظام از انسان صادره شده نمی تواند زیرا که انسان قادر نیست حقیقت خالق را دک کند چه رسد به اینکه او بتواند نظام صحیح و درست سازد، پس لازم و ضرور است که این نظام از خالق باشد، به این اساس باید خالق این نظام را برای انسان برساند واز این جهت ناگزیر باید پیامران (ع ) دین الله جل جلاله را برای مردم تبلیغ کنند. وهمچنان مدلیل محتاج بودند انسان به پیامبران و رسولان (ع) این است، که انسان به اشباع غرایز و احتیاجات عضویش نیازمند بود، و این اشباع اگر بدون وجود نظام صحیح حرکت کندبخطا رفته وسبب بد بختی انسان می گردد، پس ناگزیر باید نظامی وجود داشته باشد تا غرایز وحاجات عضوی انسان را تنظیم نماید اما این نظام از انسان صادر نمی شود زیرا که فهم انسان برای تنظیم عرایز وحاجات عضویت در معرض تفاوت، اختلاف، تناقض و تأثر او از مجتمعی که در آن زنده گی می کند واقع گردیده ومنجر به بدبختی انسان می گردد، پس حتمی و ضروری است که این نظام از جانب الله متعال تنظیم گردد.

در مورد ثبوت اینکه قرآن عظیم الشان کتاب الله متعال بوده چنین باید گفت که قرآن کتاب عربی است که از طریق پیامبر بزرگوار اسلام به ما رسیده، پس قرآن عظیم الشان یا ساخته عربها یا محمد صلی الله علیه وسلم بوده ویا هم از جانب الله جل جلاله برای هدایت بشر نازل گریده، وهیچ ممکن نیست که قرآن عظیم الشان از جانب یکی از این سه نباشد زیرا که قرآن عظیم الشان از حیث لسان واسلوب عربی می باشد، اما این نظریه که قرآن عظیم الشا ساخته عربها بود، باطل است بخاطریکه خود قرآن عظیم الشان عربها را برای آوردن مثلش چلینچ داده است: (قل فأتوا بعشر سور مثله) سوره الهود آیه ۱۳ یعنی بگو پس بیاورید ده سوره مثل آن. ودر جای دیگر چنین فرموده است ( فاتو بسورة من مثله ) سوره بقره آیه ۲۳ وسوره یونس آیه ۳۸. یعنی بگو پس بیاورید یک سوره مثل آن. ومسلماَ که عربها در آوردن مثل قرآن سعی وتلاش ورزیدند اما در پیشکش نمودن این امر عاجز ماندند، پس معلوم است که قرآن ساخته عربها نبوده، زیرا که عربها از آوردن مثل قرآن عاجز گشتند در حالیکه در این راستا تلاش همه جابنبه نمودند.

واین نظریه که قرآ ساخته دست پیامبر صلی الله علیه وسلم است نیز باطل می باشد، زیرا که او گرچه از بین عرب بوده وخیلی هم بلند مرتبه، اما با وجود این وصف او از جمله بشر وی فرد از افراد متجتمع بشریت بود، اینکه عرب ها از آوردن مثل قرآن عاجز گشتند پس این امر بر محمد صلی الله علیه وسلم که یک تن از عربها می باشد نیز صادق است که او همچنان به هیچ وجه نمی تواند که به چنین کاری مبادرت ورزد، پس معلوم است که قرآن عظیم الشان نوشته پیامبر صلی الله علیه وسلم نیست بر علاوه اینکه از پیامبر احادث صحیح و احادیث که از طریق تواتر روایت گردیده که حتماَ باید تصدیق شوند. و اگر هر یک از حدیث پیامبر با هر یک آیت قرآن عظیم الشان را تلاوت می کرد و در عین زمان حدیث می گفت و و بین این هر دو در اسلوب اختلاف آشکاران موجود می بود، و کلام بشر هر چند در زیبایی اش کوشش صورت گیرد بازهم معلوم می گردد که او زایده بشر بوده و از او صادر شده است، و به اساس اینکه هیچ نوع مشابهت بین آیت وحدیث موجود نیست، پس معلوم گردید که قرآن عظیم الشان به هیچ وجه که احساسات برای الله جل جلاله صفاتی را ثابت کند که آنها متاقض با الوههیت باشند، و یا الله متتعال را در حالتی قرار دهد که در اشایء مادی امکان تجسدش متصور گردد، ویا امکان تقرب به پروردگار را بوسیله عبادت چیزهای مادی متصور بداند، پس یا به شرک وکفر ویا به اوهام و خرافاتیکه ایمان صادق آنها را رد می کند منجر می شود. بدین اساس دین مقدس اسلام استعمال عقل را همرای احساسات ضروری می داند، وبر مسلمان واجب گردانیده که چون به پروردگار خود ایمان می آورد عقلش را استخدام نماید و او را از تقلید در عقیده منع نموده است لذا اسلام عزیز در ایمان آوردن به الله متعال عقل را حکم قرار داده است.

الله جل جلاله می فرماید ( ان فی خلق السماوات و الارض وختلاف الیل والنهار لایات لاولی الالباب) سوره آل عمران آیه ۱۹۰. ترجه یقیناَ در خلقت آسمان ها وزمین و اختلاف شب و روز نشانه های است برای اصحاب خرد. از این جهت بر هر مسلمان واجب است که ایمانش را مبتنی بر تفکر ونظر قرار داده و در ایمان آوردن به الله جل جلاله عقل را حاکم مطلق گرداند. قرآن کریم صدها مرتبه در سوره های مختف خود مسئله دعوت بسوی تفکر در کاینات برای استنباط سنتهای آن وجهت هدایت برای ایمان آوردن به پیدا کننده کاینات تکرار می نمیاد. همه این آیات برای قوه تعقل انسان نازل گریدیده وانسان را به تفکر واندیشیدن دعوت می کند تا اینکه ایمان او استوار بر تعقل و دلایل گردد، و او را از ایمان آوردن بر اساس اینکه گویا از پدرهایش ایمان را دریافت نموده است، منع می کند، بدون تفکر در ایمان و بدون اینکه ایمانش را به اساس به حقیقت رسیدن استحکام ذاتی بخشد. این است ایمانیکه اسلام بدان دعوت می کند این آن ایمانی نیست که آنرا ایمان عجایز (کورکورانه) می نامند، بلکه این ایمان روشن وستیقن است، وبعد از آن از طریق اندیشه وتفکر این ایمان به یقین در ذات الله جل جلاله رسیده است. با وجود اینکه بر انسان واجب است عقل خود را در راه رسیدن به ایمان به الله متعال استعمال بدارد، لیکن ناممکن است که او چیزی های مافوق حس و مافوق عقل خود را کدرک کرده بتواند، چونکه عقل انسان محدود می باشدوقوت او نیز هر چه قدر بالابرود بازهم محدود است. بدین اساس ادراک انسان محدوده بوده و از اینجاست که ناگزیر عقل دردریافت ذات الله جل جلاله تقصیر وکوتاهی کند،‌و نا گزیر از ادراک حقیقت الله جل جلاله عاجز ماند، زیرا الله متعال در ماورای کائنات، انسان و حیات بوده و عقل انسان حقیقت ماورای کائنات، انسان و زنده گی را دریافت کرده نمی تواند، بدین اساس از دریافت ذات الله جل جلاله عاجز می باشد.

آیا در اینجا گفته نمی شود که چگونه انسان از طریق عقل به الله جل جلاله ایمان آورده در حالیکه عقل او از درک نمودن ذات الله جل جلاله عاجز است؟ در جواب این سوال چنین گفته می شود که این ایمان، ایمان بوجود الله جل جلاله است، ووجود الله جل جلاله ازطریق وجود مخلووقات او دریافت می گردد و مخلوقات عبارت اند از کایناتت، حیات و انسان. و این مخلوقات در حدود قرار دارند که عقل آنها را دریافت کرده می تواند و هعقل اینها را درک کرده است و از طریق دریافت این مخلوقات وجود خالق اینها را نیز درک کرد که او الله متعال می باشد.  بنابر آن ایمان آوردن به الله جل جلاله یک امر عقلانی و در حدود عقل می باشد. بر خلاف درک نمودن ذات الله جل جلاله که بدون شک آن مستحیل و ناممکن است. زیرا که ذات الله جل جلاله در ماورای کائینات، زنده گی و انسان قرار داشته، پس او الله جل جلاله در ماورای عقل نیز می باشد. و امکان ندارد که عقل حقیقت ماورای خود را در یابد زیرا عقل از این ادراک عاجز است، وواجب است که همین قصور از اشیا تقویه کننده ایمان باشد، نه از عوامل شک و تردید. وچونکه ایمان ما به الله متعال از طریق عقل میسر است بناَ درک مان به وجود الله جل جلاله درک تام ومکمل می باشد و از جهت اینکه شعور ما بوجود الله جل جلاله توام با عقل بوده پس شعور ما بر وجود الله شعور یقینی می باشد، و آن همه اش درک کامل وشعور یقینی ما را نسبت به تمام صفات الویت تقویت می بخشد. از اینرو ما باید بدانیم که با وجود ایمان ممحکم و راسخ به الله جل جلاله به هیچ وجه حقیقت ذات الله جل جلاله را درک کرده نمی توانیم. پس بر ما واجب است تا به آنچه تسلیم شویم که ما را مطلع ساخته از قاصر بودن عقل در دریافت ذات الله جل جلاله ویا در رسدن به دریافت ذات او و این با اساس عجز و ناتوانی طبیعی عقل است زیرا عقل انسان نمی تواند به این مقایس نسبی و کتاب ساخته محمد صلی الله علیه وسلم نبوده زیرا که در بین اسلوب قرآن عظیم الشان وحدیث اختلاف صریح وواضح وجود دارد. اما قرآن عظیم الشان این ادعای عربها را که گویا محمد صی الله علیه وسلم قرآن عظیم الشان را از نزد غلام نصرانی که (جبر) نام دارد آورده است چینین رد می کند: (ولقد نعم أنهم یقولون إنما یعلمه بشر لسان الذی یلحدون إله أعجمی وهذا لسان عربی مبین ) سوره نحل آیه ۱۰۳. یعنی یقیناَ میدانیم که آنها می گویند جز این نیست که قرآن را به او شخصی تعلیم می دهد، زبان کسیکه به آن نسبت می دهند غیر عربی است و این زبان عربی واضح می باشد.  چون ثابت گردید که قرآن عظیم الشان نه ساخته وعربها نه ساخته پیامبر صلی الله علیه وسلم بوده پس حتماَ کلام الله جل جلاله می باشد، و معجزه کسی است که در بالای آن نازل گردیده است. و اینکه قرآن عظیم الشان باید از طریق پیامبر صلی الله علیه وسلم برای مردم برسد در حالیکه آن کلام الله جل جلاله و شرعیت او است از این جهت است که شریعت الله جل جلاله را همیشه پیامران (ع) باید تبلیغ کنند، محمد صلی الله علیه وسلم بدون شک و بنابر دلایل عقلی، پیامبر وفرستاده الله متعال است و این است دلیل عقلی بر ایمان آوردن به الله جل جلاله و برسالت پیامبرحضرت محمد صلی الله علیه وسلم و اینکه قرآن عظیم الشأن کلام پاک الله جل جلاله است.

بنابر آن ایمان به الله جل جلاله از طریق عقل آمده میتواند، و لازم و ضرور است که این ایمان از طریق تعقل به میان آید. پس بدین اساس ایمان بر همه غیبیات، وهمه چیزهایکه الله متعال بدان خبر داده است ثابت می گردد، بخاطریکه چون ما به الله متعال ایمان آوردیم و او ذاتی است متصف به صفات الوهیت پس حتماَ برما واجب است تا بر آن چیزهایکه الله متعال بما خبر داده، خواه عقل آنا را درک کرده بتاند ویا از درک عقل خارج باشند ایمان آوریم. از اینجاست که ایمان به اموری چون بعث بعد ازمرگ، جنت و دوزخ، حساب وعذاب وایمان به فرشتگان، جن، شیطانها وغیره که قرآن عظیم الشان و حدیثی قطعی از آنها بما خبر داده واجب است. اگر چه این ایمان از طریق نقل و سمع رسیده اما در حقیقت استوار بر تعقل می باشد. بخاطریکه اصل آن به اساس عقل ثابت گردیده بنابر آن ضرور وحتمی است که عقیده مسلمان مبتنی بر تعقل بوده ویا مبتنی بر چیزی باشد که اصل آن از طریق عقل ثابت شده. پس بر مسلمان واجب است که معتقد به چزیزثابت شده از طریق عقل باشد ویا از طریق سمع یقینی، یعنی به چیزی معتقد باشد که آن یا به قرآن عظیم الشان ثابت شده ویا به حدیث قطعی که آن عبارت است از حدیث متواتر، وبر مسلمان حرام است که به چیزی معتقد باشد که او از دطریق یکی عقل ودیگری کتاب وسنت قطعی ثابت نشده باشد. زیرا که عقاید تنها بر اساس یقین استوار است وبس. و بدین اساس ایمان به ما قبل زنده گی دنیا که او ذات الله متعال است، و به ما بعد زنده گی دنیا که روز قیامت است واجب می باشدو به اینکه اوامر الله تعالی ارتباط بین ماقبل زنده گی و خود زنده گی اضافه از ارتباط خلق بوده واینکه محاسبه آنچه که انسان در دنیا انجام داده ارتباط مابعد زنده گی به زنده گی اضافه ارتباط بعث بعد از مرگ وحشر بوده ایمان باید داشت. یعنی واجب است که به این امور مذکور ایمان آورده، زیرا که ناگزیر در این زنده گی، ارتباط به ماقبل و ما بعدش موجود باشدو لازم وحتمی است که احوال انسان در زنده گی او مقید به این ارتباط بوده باشد، پس بر اسنان لازم است که او در زنده گی اش در پرتو نظام های اهلی در حرکت باشد ومعتقد باشد بر اینکه آنچه در زنده گی دنیا انجام د اده است در روزقیامت از آن محاسبه می گردد. وازین سبب است که مسلماَ فکر مستنیر(روشن) وواضح در رابطه ماوراء کئنات، حیات وانسان پیداشده و هکذافکر مستنیر در رابطه به ماقبل و ما بعد زنده گی و اربتاط زنده گی به ماقبل و ما بعدش نیز ایجاد شده است.
و به این اساس مشکل بزرگ توسط عقیده اسلامی رمفوع و حل گردیده است. وهرزمانیکه انسان بر این حل نقطه پیایان گذاشت، در این صورت میتواند بسوی تفکر در زنده گی دنیا، وبرای ایجاد مفاهیم درست که ا از زنده گی دنیا نشأت کرده منتقل گردد، وخود همین حل، اساسی است که بر آن ایدیولوژی قرار گرفته است که آن طریقه رسیدن بطرف بیداری وترقی فکری محسوب می گردد، و آن همزمان اساسی است که بالای آن کلتوراین ایدیولوژی قرار یم گیرد، و آن اساسی است که نظام های او از آن نشأت می کند، و آن اساسی می باشدکه بر آن دولتش اساس گذاری می شود، و بدین لحاظر اساسیکه اسلام بر آن استوار است عقیده اسلامی می باشد. چنانچه الله جل جلاله در کلام پاکش می فرماید: (یا أیها الذین أمنو بالله ورسوله والکتاب الذی نزل علی رسولیه والکتاب الذی أنزل من قبل ومن یکفربالله وملائکته وکتبه ورسله والیوم الأخر فقدضل ضلالاَ بعیداَ) سوره نساء آیه ۱۳۶. ترجمه: یعنی ای کسانیکه ایمان آودره اید، ایمان بیاورید به الله و رسول او و کتابیکه بالای رسول خود نازل کرده وبه کتابیکه قبلاَ نازل نموده، وکسیکه به الله جل جلاله و ملائک وکتابها وپیامبران او و به روز آخرت کفر ورزد یقیناَ که او گمراه گردیده است. مسلماَ این یک امر حتمی و لازمی است که باید هر مسلمان به همه جوانب شریعت اسلامی ایمان آورد، زیرا که شریعت از طریق قرآن کریم روسل الله آمده است، و اگر به  همه جوانب شریعت ایمان نیاورد او کافر است، از اینرو منکر شدن از جممیع احکام شرعی ویا از جزء آن که قطعی باشد، کفر پنداشته می شود، خواه این احکام متعلق به عبادات باشند یا به معاملات یا به عقوبات ویا هم به مطعومات. 

فضیلت خانه کعبه

حضرت پیغمبر صلی الله علیه وسلم می فرماید : من صبر علی حرمکه من نهار تباعدت من نار جهنم میسرة ماة عام ودر جای دیگر می فرماید: من مرض یوماَ داخلاَ مکة کتب الله له من عمل الذی کان یعمل فی غیرها عبادة ستین سنة. وامام حسن بصری رضی الله تعالی عنه گفت روزه مکه بصد هزار وصدقه یک درهم بصد هزار درهم است وهر نیکی بصد هزار نیکی است و گفت علیه السلام فرودمی آید خانه کعبه هر روز وهر شب صدوبیست رحمت شخصت ازآن برای طواف کننده گان است وچهل ازان بر استاده گان گرد خانه کعبه وبیست بر بیننده گان ودر جای دیگر حضرت پیغمبر صلی الله علیه وسلم می فرماید طواف خانه کعبه دو طواف است که بجانیارد آنرا مگر بنده مسلم که بیرون آید از گناهان گویی که از مادر زاده است وهمهه گناهان اور ا آمرزد وطواف بعد نماز بامداد تا بر آمدن آفتاب وطواف بعد نماز عصر تا فرورفتن آفتاب و گفت علیه سلام هر سری که در مناتراشیده شود آنرا آتش دوزخ نسوزد  وحضرت پیغمبر صلی الله علیه وسلم می فرماید: تراب المدینة امان من الجهنم: ایزد متعال خانه کعبه را بر گزید وقبله بنده گان گردانید. اول خانه که در دنیا بناشده است خانه کعبه است چنانچه ایزد تعالی در کام مجید خود خبر می دهد( اول بیت وضع للناس) الایه. ملک تعالی حضرت ذوالجلال مالک لا زوان در محکم تنزیل چنین بیان می فرماید: ان اول بیت وضع للناس: بدرستی نخستین خانه که بناکرده شده است آنکه در مکه مبارک است چون ایزد متعال زمین را بیافرید وآنرا مسکن فرشتگان گردانید میان زمین از زمرد سبزخانه بیافرید هم در آن محل که ارموز خانه کعبه است هم بدین طو وهم بدین عرض واز یک گوهر بود هیچ وصل درونبوده است و آنرا قبله فرشتگان گردانید ازتا زمانه حضرت نوح علیه السلام همان خانه بود و چون طوفان شد حقتعالی آن خانه برداشت ودر آسمان چهارم برد چنانچه در دنیاقبله بود امروز در آسمان نیز قبله است و مقابل این قبله است وآن را بیت المعمور می گرونید وازین کعبه تا بیت المعمور واز بیت المعمور تا هلتم آسمان هونیز قبله است واز فرود کعبه تا هفتم زمین هم مقابل آن قبله است چنانچه حضرت یوسف وحضرت یونس علی السلام در چاه ود رشکم ماهی نیز نماز طرف خانه کعبه می گذاردند.

چنانچه در جای دیگر خداوند جل جلاله می فرماید للذی ببکة مبارکاَ یعنی مکه را مبارک خواند وکعبه را مبارک خواند ومبارکی مکه از آن است که رسول الله علیه وسلم را ازان گل آفرید وجلوس خلافت حضرت آدم علیه السلام از آن جا شد وتخت حضرت آدم علیه السلام هم در محل کعبه بود و طول وعرض تخت هم در مدر کعبه بود ویا از آن مبارک که بهترین خانه ها در وست و آن خانه کعبه است ویا از آن مبارک است که هر که آنجا وفات کند واوارا عاب گور نباشد ویا از آن جهت مبارک است که هر که در مکه در آید جذام وبرص او را نشود وهمچنین در حدیث آمده است ویا ازان مبارک است که اول نزدول جهت آنجا شود و از آنجا در اطراف واکناف عالم پراگنده شود ویا از آن مبارک است که از زمان آفرینش زمین تا در قیامت ملجایی چندین هزار انباو واولیا وزهاد وعباد واوتاد است ویا از آن مبارک است که به هر طرف ازان نماز گذاردن روا باشد ویا از آن مبارک است که طاعت آن جایی را ثواب بیشتر است از مقامهای دیگر قول ه تعالی هدی اللعالمین است رسول الله صلی الله علیه وسلم گفت هر که در حالت جنابت دست بر کعه دارد دست او خشک شود وکافری نیم شب جنب شد ودست سوی کعبه دراز کرد فی الحال دست او خشک شد آن کافر وقت بامداد بر رسول صلی اللله علیه وسلم آمد ومسلمان شد.

برای این هدی اللعالمین است زیرا در جای دیگر حضرت حقتعالی می فرماید : فیه آیاتُ بیناتُ یعنی در اوست نشانهای پیا یعنی کرامات وبرکات او ظاهر است یکی از آن آنست که هیچ پرنده زبراونتواند گذشت اگر قصد کند در حال بسوزد ودوم آن است که پون در دنبال شکاری در مکه شویدچون ان شکاری در حرم خارج شده در آید ودر آمدن نتواند واگر قصد کند در حال هلاک شودوسوم اگر حیوانات دشتی را زحمت شود مقابل کعبه استاده شود چون بآواز سمت کعبه آید و بایشان رسد ودر حال صحت یابد چهارم اینکه از دیدن جمال آن خانه کسی را سیری حاصل نیم شود و پنجم آنکه هر که قصد کردن خراب او آمد هلاک شد چنانچه که اصحاب فیل قصد ویران کردن او را کردند. ششم آنکه جنب نتواند که دست برو زند اگر زند دست او خشک شود هفتم آنکه هیچ وقتی از طواف خالی نباشد شیخ بایزید بسطامی رحمته الله علهی گفت چهل روز در حرم معتکف بودم وخواستم که کعبه را از طواف خالی بیابم نیافتم هشتم دوستی او در دل جمله مومنان متمکن است اگر چه ندیده اند نهم آنکه هر که او را دید آب از چشم او دوید دهم هر که زیارت آن خانه کرد البته صلاحیت درواثر کرد یازدهم آنست مردی می خواست که زیارت بیت المقدس روزد چند هزار دینار داشت درون خانه توده کرده رفت که ازینجا کسی نتواند نا گاه دزدی در آن اطلاع یافت سچی کافت وندیک آن مال برد در سوراخ سر بیرون کرد دست سوی آن مال درازکشید حقتعالی زمین را فرمان داد تا تنگ شود زمین چنان تنگ شد که سر از تن او جدا شد ونزدیک آن مال افتاد و آواز آمد هر که در خانه ما بدزدی در آید سربباد دهد آن آوازد مجاوروان کعبه شنیدند ودر کعبه باز کردند سربریده افتاده یافتند.

دوازدهم دریام جهلیت رفام نام عورتی بود برابراو عقیل نام مردی بود با او عشق داشت شبی او را درون حرم کعبه گرفت شرمگاه او در شرمگاه عروت چسپیده شدند ماند هر چند که زورکردند جدا نه شد بامداد آن همچنان درمیان همگنان خوار گشتند وسه روز همچنان بودند فی الحال خوک گشتند ودر چهارم روز هلاک شدندند. سیزدهم مردمی در حال طواف کردن سوی زنی بخیانت دید فی الحال نابینا شد پانزدهم روزی بزرگان مکه درون خانه کعبه رفتند وبر رسول علیه اسلام عذرمی کردند عهدی می بستند آواز شنیدند ازکنج خانه کعبه که درون خانه بردوست ما مکر مکنید که فتح نیابید هر همه گریختند. شانزدهم یکی را به تهمت دزدی گرفتند او گفت من سوگند کعبه بخوردم خصم قبول کرد همین که طرف کعبه دست درازکرد فی الحال دست او خشک شد هفدهم آن مقدار که خلق جمعه شدند هر همه بگنجد. هژدهم رسول الله صلی الله علهی وسلم فرمود که هر که سوی خانه کعبه بسیار بیند روشنایی چشم او بیفزاید نوزدهم هر که خاک خانه کعبه را بروجود مالد زحمت او زائل شود بیستم روزی ابوجهل بر غلام خود تضت شد ودنبال او دوید آن غلام درون کعبه در آمد ابوجهل نیز درآمد فلی الحال نابینا شد قدری خاک کعبه در چشم انداخت فی الحال بیناشد بیست ویکم در آنچه نوشیروان عادل بربزچمبر تضت شد ایاو را در مکه حبس کنانید شبی بلای بام استاده بود از آسمان روشنایی دید که بر کعبه فرود می آید کعبه خداوند را برکت این خانه مرا خلاص بخش هنوز از بام فرود نیامده بود نوشیروان را پیش در استاده دیده وخلاص یافت فی الحال در دل ایمان بخدا متعال آورد آیات وکرامات خانه کعبه بسیاراست.

درجای دیگر حضرت خداوند جل جلاله می فرماید: (مقام ابراهیم) چون آخرین عمارت ازآن حضرت ابراهیم خلیل الله است اضافت بدو شد گویند که کعبه را هفت بار عمارت شده است یک بار بیت المعمور ودوم بار مهتر نوح علیه السالم بر آورد بعد طوفان سوم بار یلدرکافربت خانه بر آورده بود چند خشت از ناوجه درو خروج کرده بود حقت تعالی زمین را بجنبانید و کعبه را خراب گردانید چهار بار پسر یلذرسمعون بر آورده بود پنجم بار مهرت داوند علیه اسلام هم پیزی عمارت کرده بود ششم بار مهتر موسی علیه السلام نیز قدری عمارت کرده بود هفتم بار حضرت خلیل الله وحضرت اسحاق وحضرت اسماعیل وبی بی ساره وبی بی هااجره عمارت کردند چون ساخت خانه کعبه تکمیل شد خداوند جل جل فرمان داد یا خلیل آواز کند که ای بنده گان خدا من بیت الله اعمار کرده ام بیایید زیارت آن کنید گفت الهی آوازمن تا کجا رسد فرماش از تو آواز کردن وازما رسانیدن حضرت خلیل الله علیه السلام آواز کرد لیل آواز او را در اصلاب پدران ودر ارحام مادران رسانید کسی که لبیک گفت او را حج نصیب شد وهر که دوبار گفت دو بار حج گذارد وهر که خاموش بود او را حج نصیب نشد. ومن دخله کان آمناَ یعنی هر که در آید در داخل کعبه آن ایمن است ونزد مفسران آن ایمن باشد از قتل و قطع اگر قاتل وسارق در آید او را آنجا مدت اقامت قتل و قطع نکند نزدیک ما طعام و آب ندهند تا بیرون آید بعد ازین ایزار سانند ونزد بعضی دیگر : کان آمناَ من الجذام والبرص: یعنی هر که در آن خانه در آید از پیسی ایمن گردد ونزد بعضی دیگر چنان است که : کان آمناَ من النار یعنی از آتش دوزخ در آمان است.

چنانچه حضرت خداوند جل جلاله در خبر است من دخل الکعبة من من الهاوة ودر جای دیگر خداوند جل جلاله می فرماید والله علی الناس حج البیت: یعنی مرخداوند راست بر مردمان اینکه قصد خانه او کند حضرت پیغمبر صل یالله علهی وسلم می فرماید ببنید که پشست برای سه خانه مسجد حرام ومسجد من ومسجد اقصای که این بهترین سفرهاست در خبر است که هر که در سفر خانه کعبه مانده شود وتنگ نیاید حقتعالی در فرشتگان مباهات کند که به بیند سوی بنده من ترک خانه واولاد گرفته وکمر پست سوی خانه من بسته ودراه مانده دشه واشتیاق او کم نگشته گواه باشدی که من ازوی خشنودم ودر بهشت او را رسانم وقصد این خان برای خدایتعالی باید کرد که لفظ حدیث بر این است من حج الله واگر به نیت تجارت رود حج کند از فرضیت ساقط شود و آن قدر ثواب نیابد که نیت خالصاَ لوجه الله کند و از را سمعه دور باشد تار رنج او ضایع نشود ود در راه از فسق وفجور اجتناب کند وتو درست کند وبعد احرام از زن دور باشد که لفظ حدیث این است ولم یرفث ولم یفسق الرفث وهولجماع وللمس والقبلة والفسق هوالفجور والمعاصی قول التعالی من استطاع الیه سبیلاَ استطاعت برای وجود حج شرط است و آن زاد و راحله و قوت فرزندان واهل او برفتن و آمدن وامن طریق وجود بر فوراست نه بتراخی تا اگر مال باشد باید که در حال حج کند واگر بعد از مال رود فرضیت ساقط نشود این نزد امام ابوحنیفه است و ینزد امام مالک رحمه الله علهی وسلم صحت نفس شرط است.

چنانچه خداوند جل جلاله می فرماید: ومن کفرفان الله غنی عن العالمین هر که کافر شود یعنی سوی حج نرود پس بدرستی خدایتعالی غنی است از عالمیان مرا از ین کفر کفران نعمت است نه عین کفر یعنی ای بنده ترا تندرسی ومال دادم و فمان کردم تا زیارت خانه کعبه کنی واگر تتو بوجود قدرت نکنی هر آینده کفار نعمت باشی واین چنین است : لئین شکرثم لاۤزیدنکم ولین کفرتم لاله وازین کفر نیز کفران نمعمت مراد است نه کفر حقیقی ای من مومن شرمت باشد که خدایتعالی نا رفتن حج بلفظ کفر یاد کرده اگر روی ثواب بحساب یابی واگر نه روی حضرت او را چیزی زیان نیست که او از هژده هزار عالم غنی است. ومن الله توفیق

عیدملت مظلوم وشهیدافغان مبارک

حلول پرمیمنت عید سعیدفطر را به همه مسلمانان جهان به ویژه ملت مسلمان ومظلوم افغانستان از صمیم قلب تبریک می گوییم وآرزوداریم این را به خوشی وخرسندی در کنارفامیل های عزیزتان سپری کنیم ویکباردیگربا فرارسیدن عیدپربرکت سعید فطر به شهدای جهادوراه آزادی کشورمان ازاستعمارواستثمارالتعاف دعا می کنیم وبه فامیل های وبازمانده گان شان صبرجمیل از بارگاه خداوند متعال استدعاداریم وازبارگاه خداوندمتعال تمناداریم که این آخرین عیدکوچکی باشدکه ملت مظلوم افغان دراین وحشت ودهشت واستعمارزنده گی میکندویک حکومت مذدوروخاین وطنفروش براین مردم بیچاره وبی وسع تحمیل شده است وازبارگان ایزدمتعال استدعا داریم که به ملت افغانستان این توانایی واستعداد را بدهدوایزدمتعال استعانت کندتا این ملت این طلسم شوم وشیطانی غرب را بشکنند. 

آخرین عیدفطرحکومت فضاحت دومولی به همه گان مبارک

بسم الله الرحمن الرحیم

هموطنان عزیز اسلام علیکم، قبل از همه حلول پرمیمنت عید سعید الفطر سال ۱۳۹۵ را به همه شما تبریک وازطریق شما به ملت غیورومسلمان جهان تبریک وتهنیت عرض می دارم وتمنا دارم که طاعات وعبادات تان به درگاه خداوند متعال قبول شده باشد با هیمین امید واری میخواهم بنویسم که انشاه الله الرحمن این عیدسعید فطر آخرین عید خواهد بودزیراستعمارواستثمارشما ملت مظلوم افغانستان خواهد بود ودرعیدسعید فطرسال آینده با برکت این روزشریف دینی خداند جل شأنه شما زیراززیراستعمارغربی ها وحکومت اجیرومذدوررویکارکرده شان شما را خواهد رهانید وبا همین امید میخواهم که مطلبی چندی درباره فضیلت این روزمبارک وصدقه فطر که از کتاب معتبر گردآورده ام به شما انشاء نمایم.

عن سعید بن جبیر رضی الله تعالی عنه انه قال قال رسول الله صلی الله علیه وسلم اکرم الیوم الفطر واحذر وامن المعاصی. متن فارسی حدیث: یعنی گرامی دارید روزیعید فطر را ودورباشید از گناهان و زیان، وهمچنان فرموده اکرموالیوم الفطر یعنی گرامی داشتن آن روزآن است که خود را آراسته گردانید وناخن های خد را دورکنید وسرورصورت ات را اصلاح کنید ومسواک کنید وغسل کنید وجامعه خوب پوشیده، خوشبویی استعمال کنیدوصدقه فطرداده به سوی نمازگاه ویا عیدگاه بیرون آیید.

پیغمبرصلی الله علیه وسلم در جایی می فرماید هرکه خود را آراسته کند روز عید فطر بشماردندان های که بگذراند بر آن مسواک در بهشت کوهی از کافور دریابد وبرسرآن کوه سی ودو قصر خواهد بود تعمیرشده است زر سرخ ودر هر قصری سی ودو خانه خواهند داشت ودرهرخانه سی ودو تخت خواب وبر هر تختی او سی ودو حور.

وهمچنان حضرت پیغمبر صلی الله علیه وسلم فرموده است هرکه درروزعیدسعیدالفطر جامعه زیبای وخوب بپوشد به مشار هرتار از آن جامه ثواب آزادی یک غلام درنامه اعمال او ثبت می گردد و همچنان جناب رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید:‌من مس طیباَ یوم الفطر لم تمسه النار یوم الحشر: یعنی هر که مالد بربدن ولباس خود خوشبویی را درروز عید فطر نرسد او را آتش روزحشر.

ودرجای دیگری حضرت پیغمبر صلی الله علیه وسلم می فرماید: من اغتسل یوم الفطر آمن من فزع الاکبر: یعنی هر که غسل کند روز عید فطر ایمن شود ازخوف روزقیامت وفرموده است که هر که روزعید فطربه طرف عیدگاه بیرون شودبرهرگام که اودررفتن به طرف عیدگاه می گذارد ثواب یک ماه عبادت برنامه اعمال او نوشته می شود. وهمچنان در جای دیگری می فرمایدهرکه نمازفطراداکند نوشته میشود به هرتکبیرآن ثواب عبادت یک سال وچون مصلی سلام بگرداند ازنمازبیرون آید، چنان است دران هنگام از مادرزاده شده باشد.

وحضرت پیغمبر صلی الله علیه وسلم فرموده است نمازعیدفطر را بگزارید که آن محوه کننده گناهان است چنانچه پاک کننده است آب اشیای مضر را وفرموده اند شب عید فطر به شمارهرمومومنی روزه دارد حق تعالی فرشته می فرستد وبدست هرکس علم می آیند زیرخانه ها استاده می شوند وهمه شب می کنندوچون روزعید شودهرفرشته دربرابرودوشادوش مومنی در نمازگاه ویا عیدگاه رود وچون مومنان نمازاداکنندوبازگردند فرشتگان نیزبرابرایشان می آیند و چون مومنان درخانه در آیند فرشتگان بازگردند وفرمان حضرت خداوند جل جلاله برایشان رسد که کجا بودید، گویند خداوندا توبهتر میدانی که برزمین بودیم وبرابربنده گان تودرنمازرفتیم فرماند شود گواه باشید که من آمرزیدم کسی را که با شما بود درنمازگاه ونمازاداکرد.

حضرت پیغمبر صلی الله علیه وسلم می فرمایدچون بامداد عید فطر شود فرشتگان برسرراهها استاده می شوند وندامی کنند که ای مومنان بشتابید به سوی درگاه رحیم که به فرمان اوروزه داشتید واطاعت او را نمودید واکنون بیاید وثواب ببریدوازگناهان پاک شویدوهنگام که مومنان نمازعیدفطررا اداکنند از آسمان نداشود بازگردید سوی خانهای خود آمرزیدیم گناهان شمارا.

حضرت عمر رضی الله تعالی عنه می فرماید، چون مومنان به سوی نمازگاه بروند دربرابرهرمومنی دوفرشته باشد وبدستی یکی عملی وبدست دوم حربه وآنکه علم بدست دارد درجلومی رود و آنکه حربه بدست دارد در عقب واوشیطان هاکه در قبال انسان است ومومنی که به طرف نمازمی رود دورمی کندوهنگام که نمازگذاربرای ادای نمازفطربه نمازگاه داخل می شود خداوند جل جلاله سوگندیادمی کند که در آرم ایشان را در بهشت همان دوملکه که تذکررفت کرام الکاتبین اند وبه خداوند جل جلاله عرض می کنند که ملکا، پادشاها فلان شخص از مومنین به درگاه تو نیامده است، فرمان رسد به کرام الکاتبین، ای فرشتگان! من کسی ام اگرعفو کنم ازملک وجای من کم نمی شود واگرعفوه نکنم کدام چیزی به ملک وجای من زیاد نشود وگواه باشید که من بدی ایشان را بخشیدم پس بازگردید از نمازگاه شما آمرزیده شده اید.

حضرت پیغمبرصلی الله علیه وسلم می فرماید، خداوند جل جلاله در بهشت قصرها آفریده است از یاقوت سرخ طول ایشان صد ساله وعرض ایشان صدساله راه، درهرقصری صدهزارخانه ودر هر خانه چیزی باشد که در دل کسی قبلاَ نگذشته باشد ودر هر خانه به کسی خداوند جل جلاله می بخشد که نمازعید را بگذارد. رسول الله صلی الله علیه وسلم هرگزروزی عیدسعیدفطرازخانه بیرون نمی شد تا اینکهه سه خرمانمی خوردند وچوازمصلی بازمی گشتند همچنان سه خرما تناول می کردند.

 اینکه حضرت پیغمبر صلی الله علیه وسلم فرموده اند: واحذروامن المعاصی والضرر. یعنی دورباشید ازگناهان مولف در شرح آن می گویندکه پیغمبرصلی الله علیه وسلم می گوید به این معنی است که در چنین روزبزرگوارگناه نه کنیدوبانرفتن به نمازعید خود را ازجمله زیان کاران نکنید زیراهرکه گناه کندبدرستی که زیان کرده است ویاهم به این معنی است که در این روزبه کسی زیان نرسانید.

بدانکه ای مومن صدقه فطرواجب است برهمه مسلمانان از مردوزن ازآزاد وبنده وخوردوبزرگ چون مالک نصاب باشند ومال نامی شرط نیست که باید که مقدار نصاب در خانه باشد اگرچه برای تجارت بود وهمچنین وجوب قربانی صدقه فطراز شخص خود وکودکان خودکه فقیرباشند وازبنده گان خدمت بیابد باید. صدقه فطرازجنس گندم دومن شرعی وازجنس خرما ومویزچهارمن شرعی است ودومن شرعی مساوی به هفت سیروشانزده درم سنگ می شود ودرهرسیری هفتادودودرم سنگ است.

صدقه فطر بعد از دم صبح روزعیدفطرادامی شود واگرمقدم ازنمازصبح می دهد رواوجایزاست واگرتأخیرمی گردد از گردن اوساقط نمی شود تا صدقه فطر را ندهدزیراپیغمبرصلی الله علیه وسلم می فرماید نمازوروزه درمیان زمین و آسمان معلق می باشد تا اینکه شخص صدقه فطر ندهد. حضرت رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرمایدازاضحیه مرکب ویاسواری به خود سازید واز صدقه فطر توشه کنید وسوی بهشت خرامان بروید وهمچنان حضرت پیغمبر صلی الله علیه وسلم فرموده هرکه صدقه فطربدهد حق تعالی جلمه گناهان اورا بیامرزد وروزه ونماز او قبول کند وگوراورا فرشتگان زیارت بکنند وچون از گور برخیزدبفرستد به اوخداوند جل جلاله براقی ازبهشت که آراسته بازین از یا قوت ولگام از زبرجد وسوارشود بروی مومن که صدقه فطرداده است وشادوخرامان به طرف بهشت می رود.

حضرت پیغمبر صلی الله علیه وسلم فرموده است هرکه بدهد صدقه فطرخداوند جل جاله در نامه اعمال او به شمار هردانه آن ثواب عبادت یکساله را می نویسد وبرای او در بهشت به هردانه که صدقه فطر داده است قصری بنامی کند در اوبه هردانه که صدقه فطرداده است حوری می آفریند. حضرت پیغمبر صلی الله علیه وسلم می فرماید هرکه صدقه فطر ندهد، صدقه فطراومقدورباشد وجمله فقیران روزقیامت دامنگیراوشوند وهردانه در گور او ماری گردد.

خداوند جل جلاله در قرآنکریم می فرماید: ( قدأفلۤح من تزکی وذکراسم ربه فصلی ) ترجمه: بدرستی که نخات یافت آنکه صدقه داد ویادکرد نام پرودگارخود را پس نمازگذاردیعنی دراه تکبیرهاگفت نمازعیدگزارید وخداوند جل جلاله در جای دیگرمی فرماید: (قدأفلح من النار) هرکه صدقه فطرداد از آتش دوزخ نجات یافت در خبر است هر که صدقه دهد از آتش دوزخ هردانه اورا پرده شود. خداوند جل جلاله می فرماید: (واذکراسم ربه فصلی) ترجمه: نام خدای متعال را درزبان یاد کنند و به آن بسنده نکنندسوی نمازگاه ذکرکنان روند یعنی نمازگذاران برای ادای نمازبه طرف مصلی تکبیرگویان می روند.

درخبر است که هرکه روزعید خداوند جل جلاله را یاد کند به شمار هر موی بدن او صد نیکی درنامه اعمال او ثبت می شود طوری خداوند جل جلاله می فرماید در کلام پاکش: (فصلی) یعنی نماز عید را ادامی کنند. رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید: من صلی العید آمن من الوعید وفی روایة آمن من عذاب الشدید.

مطلبی چندی درموردنمازیکه درشب وروزعید آمده است می خواهم بنویسم، پغمبرصلی الله علیه وسلم می فرماید هرکه بگذارد شب عید فطر بیست رکعت نمازبخواند در هر رکعتی بعد از فاتحه اخلاص یکبار، بفرستد خداوند جل جلاله سوی او ده هزار فرشته تا عباد کند برای او خداوند جل جلاله را تا روزقیامت وثواب آن آن نمازگذاررا باشد وبیامرزد خداوند جل جلاله جمله گناهان او تا هنگامی که جای خود را در بهشت نه بیند نمی میرد.

پیغمبرصلی الله علیه وسلم می فرماید: هرکه بگذارد شب عید چهاررکعت نمازبخواند در هر رکعتی بعد از فاتحه اخلاص ومعوذتین نوشته شود برای او ثواب عبادت شش ماهه وهمچنان پیغمبر صلی الله علیه وسلم درروزعید فطرچهاررکعت نمازبخواند ودر رکعات آ ودرهررکعت آ بعد از فاتحه بیست و پنج باراخلاص بخواند خداوند جل جلاله برای اجرآزادی غلام ویا بنده رامی دهد. ورسول الله صلی الله علیه وسلم فرموده است روزعید از خدای تعالی خواهید بیابید وبهترین اوقات خواستن بعد از نماز عید است.

در جای دیگر آمده است که رسول الله صلی الله علیه وسلم روزی در خانه بی بی فاطمه رضی الله تعالی عنهما در آمد وامیر المومنین حس وحسین رضی الله تعالی عنهم دامن حضرت مصطفی صلی الله علیه وسلم را گرفتند، گفت یا رسو الله صلی الله علیه وسلم مرا عیدی بده، رسول الله صلی الله علیه وسلم ایشانرا چیزی عیدی بداد وخود در گوشه رفت ودامن پیراهن گرفت و گفت اهلی حسن وحسین رضی الله عنهم ازمن عیدی طلبیدند من ایشان را دادم من نیز از درگاه تو عیدی می طلبم، فرمان شد احمد اموال تمام دنیا ترا داده ام گفت ای نمی طلبم من طلب آمرزش گناهگاران امت میخواهم، فرمان می شودکه لک ها امت تورا بخشیدم، بی بی فاطمه رضی الله تعالی عنه می گوید که من دور شده می دیدم که هر بار می گفت الهی زیاده ترازآن می خواهم به همین منوال هفت بارسجده کرد وشادمان برگشت.

دراخیرهموطنان عزیزیکبار دیگر حلول پیرمیمنت عید سعید الاضحی را به تمام شما ملت غیورافغانستان وازطریق شما به کافه ملت مسلمان جهان تبریک می گویم و آرزومندیم که روزهای خوش عیدی را با خوشی وخرسندی دورازگزندروزگاردرکناراعضای فامیل ودیگراقارب ونزدیکان وهمسایه گان وفقراء ومساکین سپری نمایید وآرزومندم که عید سعید فطرامسال ۱۳۹۵ آخرین عیدباشد که ما در استعمارکفرباهزارمحدودیت ومحرومیت آنرا تجلیل می کنیم باشد ومطمین هستم که تاعید سال بعد مع الخیردرآینده سیاسی کشورتغیری رونماخواهد شدومجاهدین وافغان برکفرواستعمارگران غربی غلبه خواهند کرد وبه مانند روزوانگلیس پیروزخواهد وهیچ گاه شما ملت مظلوم وستمدیده افغان دروهم ومحرومیت ومظلومیت عیدنخواهیدداشت بلکه عیدرا با آزادی کامل فکری وسیاسی وارضی باشورولوله جشن خواهید گرفتید.

آمین یا رب العالمین. 

فضیلت شب قدر

بسم الله الرحمن الرحیم

عن جابربن عبدالله رضی الله تعالی عنه قال قال رسول الله صلی الله علیه وسلم من قام لیلة القدر ایماناَ احتساباَ غفرله ما تقدم من ذنبه. یعنی هر که بپادارد شب قدر را با اعتقاد وامید ثواب را از آن داشته باشد خداوند جل جلاله تمام گناهان ما قبل اش را می بخشد.

شب قدر یک شب با برکت است وبا رحمت وبهترین از شب هاستْ هیچ شبی مانند شب قدر نیست وبدان نرسد طوریکه حضرت پیغمبر صلی الله علیه وسلم در مورد شب قدر می فرماید: ان الله زین الیالی بلیلة القدر. هرآینه خداوند جل جلاله زینت شبها را با شب قدر وهمچنان گفته است: افضل الیالی، لیلة القدر یعنی بزرگترین وافضل ترین شب ها شب قدر است وگفت بهترین شبها برای عبادت شب قدر است وهولنک ترین شبها شب گوراست پس خوشحا بحال آنکس که دربهترین شبها برای هولناک ترین شبها عبادت کند وسرمایه کمایی نماید واگر خواهید که که در گوربرای تان روشنایی باشد در تاریکی شب قدر بنده گی خداوند جل جلاله را بکنیدوهرکه زنده دارد شب قدر را نه می میرد دول در روزقیامت و گفت شب قدر بهترین شبهاست هر زنده دارد شب قدر را بیامرزد خدای متعالی آن بنده را.

گفته می شود کسی را در گور عذاب می کردند رسول صلی الله علیه وسلم بر سر آن گور رسید گفت ای غافل چرا یک شب قدرزنده نداشتی وگفت خدایمتعالی بعزت وجلال من هرکه زنده دراد شب قدر را بیامرزم گنهاهان اورا نپرسم روزقیمات او را اندکی وبسیار ونسوزم او را در آتش دوزخ و گفت گرامی دارید شب قدر را که او گرامی است نزد خداوند جل جلاله، پس هرکه  گرامی داشت شب قدر را گرامی داشته است خداوند متعال او را هر که را که خداوند متعال گرامی دارد واجب می شود ور داخل شدن به بهشت وفرموده است حضرت پیغمبر صلی الله علیه وسلم دوست ترین شب ها نزد خدایوند متعال شب در است و همچنان فرموده است که هرشب قدررا زنده دارد به هر ساعتی عبادت صد ساله به او داده می شود.و خداوند متعال شب در را میان شبهای ماه مبارک رمضان پنهان ساخته است وبرای آنکه مسلمانان همه شب های اه مبارک رمضان را زنده داری کند وعاشق والا را طلب کند وحضرت رسول الله صلی الله علیه وسلم می رماید هرکه شب قدر را دریابد خداوند جل جلاله آتش دوزخ را بر او حرام می کندوهرحاجتی درآن شب ازخداوند جل جلاله بخواهد برآورده می شود.

نزدک علماء کران شب قدر غیر معین است وشب قدر درمیان شب ها گردنده است واخبارنیزمختلف دارد دست است طوریکه حضرت ابن مسعود رضی الله تعالی عنه از رسول صلی الله علیه وسلم پرسید یا رسول الله صلی الله علیه وسلم شب قدر کدام است گفت بیست وهفتم ماه رمضان واحادیث زیاد آمده که از جمله می توانیم از این حدیث ابوسعید خدری رحمه الله علیه که از رسول الله صلی الله علیه وسلم روایت می کند که من از رسول خدا پرسیدم درمورد شب قدر گفت شب قدر بیسک یکم ماه مبارک رمضان است وامیرالمومنین علی رضی الله تعالی عنه از رسول خدا درمورد شب قدر پرسیده است واو گفته است بیست وسوم ولی درمورد شب بیست وهفتم ماه مبارک رمضان اخباربسیارآمده واحادیث زیاددراین مورد است.

رسول الله صلی الله علیه وسلم فرموده است که هرکه زنده دارد شب بیست وهفتم ماه مبارک رمضان را ضمانت داخل شدن اش به بهشت او منم هستم و گفته است هرکه زنده دارد شب بیست وهفتم رمضان را بیابد از بارگاه خداوند متعال ثواب هفتاد ساله عبادت وهمچنان جناب شان فرموده است هرکه زنده دارد شب بیست هلتم ماه مبارک رمضان را نوشته می شود در نامه اعمال اش ثواب هفتادهزارساله عباد وبرای او در بهشت بیست و هفت هزار قصر ودرهر قصری چیز که هرگزدردنیادردلش نگذشته باشد.

بعضی از محدثان می گویند که شب بیست وهفتم رمضان فضیلت است بغیر از شب قدر ازرسول الله صلی الله علیه وسلم روایت است که کسی از او پرسید یا رسول الله صلی الله علیه وسلم شب قدر کدام است رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود در اول شب رمضان گذشت وآن مرد غم ناک شد وو گفت یار رسول الله صلی الله علیه وسلم من آن شب خفته بود از من گذشت رسول الله صلی الله علیه وسلم گفت شب بیستم هفتم را زنده دارید بدان که خداوند جل جلاله که نفس محمددردست بلاکیف اوست ههرکه زنده دراد شب بیست وهفتم رمضان را بشمار هر موی که در تن اوست ثواب حج وعمره وشهیدی وغازی در نامه اعمال او ثبت شود و روایت است مردی گفت یا رسول الله شب قدر کی باشد گفت شب قدر گذشت وتو شب بیست وهفتم رمضان را زنده دار که ثواب شب قدر را یابی واز شفاعت من بی نصیب نگردی.

بی بی عائشه رضی الله از پیغمبر صلی الله علیه وسلم پرسیدند که یا رسول الله صلی الله علیه وسلم شب قدر چه وقت خواهد بود حضرت پیغمبر صلی الله علیه وسلم فرمود شب سیزدهم ماه مبارک رمضان ومن غمناک شدم ازسبب عذری که برای زنان است من آن شب معزور بودم، رسول خداوند جل جلاله گفت غمناک مشو اگر شب قدر را نیابی شب بیست وهفتم درخواهی یافت چون تو او را زنده داری بسنده است ترا توشهه است برای سفر قیامت.

بعضی از محدثان می گویند درهرشب رمضان شب قدریکبارباشد در آن شب برکت مرکب می شود وبرکت شب قدر هرکه آنرا زنده دارد چنانستی که زنده داشته باشد شب قدر را چنانجه امیر المومنین علی رضی الله علیه گفت یا رسول الله شب قدر کی خواهد بود گفت شب نوزدهم گزشت امیر المومنین علی رضی الله تعالی غمگین شد، رسول الله صلی الله علیه وسلم گفت تو شب بیست ویکم زنده دارید تا ثواب شب قدر را دریابی که سال گذشته شب قدر در شب بیست یکم همین ماه بودوضرت پیغمبر صلی الله علیه وسلم گفت هرکه زنده دارد آن شبی را که دروشب قدر بودچنانستی که زنده داشته باشد شب قدر را واین قول امام اعظم رحمه الله علیه ااست که در شبهای رمضان درمیان شب ها ماه مبارک رمضان درحال گردش است ونزد صاحبین در یکشب معین است ودرماه رمضان با اتفاق هستند.

خداوند جل جلاله «انا انزلناه » ترجمه: فرستادیم آن را درشب قدر که قرآن با عزمت است، در جای دیگراین آیت از قرآن را چنین تحویل نموده است یعنی جبرئیل را ما فرستادیم یا قرآن را بدست جبرئیل فرستادیم وگویند که جبرئیل علیه السلام تمام قرآن را یکبار بر فرشتگان در آسمان اول رسانید وآن شب قدر بود واز آنجا اندک اندک حسب ضرورت فرود آورده می شد. بعضی گویند که در شب قدروبرات بر آسمان زمین قرآنکریم توسط جبرئیل علیه اسلام درشب قدر بررسول صلی الله علیه وسلم رسانید طوریکه خداوند جل جلاه فرموده است « فی لیلة القدر » ترجمه : در شب قدر. یعنی آغاز فرود آمدن قرآنکریم در شب قدر بود معنی شب قدر این است که این شب، شب تقدیرفرمانهای خداوند جل جلاله است که در شب قدر تقدیر می شودبعضی گویندکه شب قدر وشب برات یکی است واز برای شرف این را شب قدر وانند.

چنانچه گویند لفلان عندالامیرای منزلة وجاه، درموردزمان شب قدراختلاف است وعلاما بیشتربرآنندکه در ده اخیر ماه مبارک رمضان است و چنانجه رسول صلی الله علیه وسلم فرمود من کان یخرها فیخرها فی لیلة السابعة والعشرین  ودلیل دوم که کلمه یی باز می گردد سوای شب قدر وآن بیست وهفت کلمه است ورسول صلی الله علیه وسلم فرمود طلب کنید اور در عشرة آخر ودلی سوم آن است که لیلة القدر نه حرف است واین را سه بار یا دکرد ونه در سه چون ضم کنید بیست وهفت گردد تا ترا روشن گردد که شب قدر بیست وهفتم است واین دلیل موکد است.

وما ادراک ما لیلة القدر. ترجمه: چه دانی تو ای محمد صلی الله علیه وسلم که چیست شب قدر ای از فضل وبرکت شب قدر چه می دانید جای که شب قدر رسول نداند غیر او چگونه داند. چنانچه خداوند جل جلاله در ادامه می گوید «لیلة القدر خیر من الف شهر » شب قدر بهتر است از هزارماه است تخصیص این مدت از آن است که رسول صلی الله علیه وسلم گفت در بنی اسرائیل مردی بود که اسلحه پوشیدی هزارماه در راه خداوند متعال غزا کرد وازین حرف رسول الله صلی الله علیه وسلم مومنان عجب کردند وکاروعبادت خود را اندک دیدند، بناَ خداوند جل جلاله فرمود: شما را شب قدر دادیم که آن شب بهتر است از هرزارماه.

بعضی گویندکه که رسول الله صلی الله علیه وسلم حکایت عبادی کرد که هزار ماه بنده گی کرده بود یاران کردند فرمان شد که این شب را زنده دارید که بهتر است از هزارماه درشب قدر کفایه هزارماه عبادت نهفته است. طوریکه پیغمبر صلی الله علیه وسلم می فرماید « من ادری لیلة القدر رفع الله قدره یوم القیمة: یعنی حضرت پیغمبر صلی الله علیه وسلم فرمود که هر که در یافت شب قدر را بلند کند خداوند جل جلاله مربته او را در روز قیامت.

نشانی شب قدر از رسول صلی الله علیه وسلم فرموده است که آن شب نه سرد باشد نه گرم وملحه وسمعه بود بامادآنکه آفتاب بر آید اورا شعاع نبوده باشد وعبید بن عمر رضی الله تعالی عنه گفت که شب بیست وهفتم ماه رمضان دردریابودم آب دریا را چشیدم که شیرین وگوارابود اما فضیلت آن رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودکه در شب قدر شیطان بیرون می آید تا در بامدادکسی را وسوسه کرده نتواند وسحرهیچ ساحری در آن شب کار نکند وگفته اند که حضرت پانصد ماه را بود وملک ذوالقرنین پانصد ماه بود پس هر که این شب دریابد بهترباشد از ملکمهتر سلیمان وذوالقرنین وخداوند جل جلاله می فرماید «تنزل للمئکة» ترجمه: فرودمی آید در آن شب فرشتگان در آسمان دنیا تا در زمین رسول گفت که در شب قدر فرشتگان مکان سدرة المتی فرودمی آیند وبا جبرئیل علیه السلام لواها ویک لواء را بر گور من نصب می کنند وویک لواء را بر بیت المقدس  ویک بر کوه طور سینا ویک لواء را در مسجد حرام درروی زمین می گردند وبر هر مسلمانی از مرد وزن سلام می دهند مگر شراب خوار وخودک خوار وبه زعفران آلوده. خداوند جل جلاه دراین شب از روح فرموده است طوریکه می فرماید در قرآن کریم. «تنزل ملئکة والروح» ترجمه: در آن شب ملائکه ها وروح نازل می شود.

بعضی می گویند روح نام جبرئیل است وبعضی گویند نام فرشته است که فرشتگان او را بجز شب قدر نمی بنند رسول الله صلی الله علیه وسلم چون شب قدر شود جبرئیل با فرشتگان فرود آیند وسلام می دهند مر هر مسلمانی را که استاده اند ونشسته اند وخداوند جل جلا له را یاد می کند و گفت در شب قدر چندان رحمت خدای تعالی بر بندهه گان می بارد که بر کافران هم بر بعضی نصیب میرسد هر کرا در آن سل اسلام روزی می شود برکت آن رحمت است.

خداوند جل جلاله می فرماید: «فیمها باذن ربهم » ترجمه: اینکه درین شب قدر به فرمان خداوند جل جلاله جبرئیل علیه السلام با ارواح مومنان در زمین می آیند. وهرکه بخورد در شب بیست هفتم رمضان برنج را بجفرات حق تعالی جمله گناهان او را خداوند جل جلاله بیامرزد گناهان اورا اگر چه آمرزش نخواسته باشد. ای ممن چند رکعت نماز درین شب باید کرد که ثواب بیار است رسول الله صلی الله علیه وسلم گفت هر که بگذارد چهاررکعت نماز در این شب بیست وهفتم رمضان در هررکعتی بعد فاتحه قدر یکبار واخلاص بیست وهفت بار از گناهان چنان بیرون آید که گویی از مادرزاده شده باشد وساخته می شود مر اور به هر آیتی که در آن خانده باشد قصری در بهشت درازی آن سی ساله را پهنائی آن یکساله را درآن خانه ها وقصر ها با حوران باشند که شمار آنرا کسی نمی دانندمگر خداوند جل جلاله ان عبد روزبیامت زیر عرض خداوند جل جلاله و گفت هر که بگزارد ودر شب بیست ووهفتم ماه رمضان صد رکعت نماز بخواند ودر هر رکعتی بعد فاتحه قدر سه بار واخلاص ده بار بخواند ونداکند او را فرشته از زیر عرش یا ولی الله از گیر کار را که خدای متعال ترا امرزیده است ترا وبه شمارهر رکعتی ثواب آزادی بنده یابد وهرحاجت برآورده می شود وگوراوپرنورمی گردد ودر روزقیامت زیر سایه عرش خداوند جل جلاه می باشد. خداوند متعال ثواب شب قدر از او بذیرد.

خداوند متعال از سبب روزه او اعطا کند اورا آنچه عطا کرده است ادریس علیه اسلام وشعیب علیه وسلام وایوب علیه السلام ویونس علیه السلام وداود علیه السلام را وبه هر آیتی شهری در بهشت یابد و گفت هر که وقت سحر شب بیست وهفتم ماه مبارک رمضان چهار رکعت نمازادا کند در هر رکعتی بعد فاتحه سه بار قدر واخلاص پنجاه با ربخاند بعد از سلام در سده رود و چهل ویکبار سبحان الله والحمدالله ولا اله الاالله والله اکبر گوید بعد دعا کند هر مرادی ه از حقتعالی بخواهد بیابد وارمزیده شد با آسانی در بهشت رود ازدنیا با ایمان رود و گفت هر که شب بیست وهفتم رمضان به نیت نماز غسل کند آمرزیده شود پیش از آن که پای چپ شوید و گفت هر که شب بیست وهفتم ماه مبارک رمضان هفت بار سوره فاتحه بخواند ثواب شب قدر یابد و گفت هر که بخواند در شب قدر صدبار اخلاص ودرمیان آن سخن نگوید ثواب ده حج از او پذیرفته می می شود ودر نامه اعمال او ثبت می شود.

ومن الله توفیق

بین کشورهای اسلامی مرزنیست

همانطورخداوند جل جلاله در قرآن عظیم الشأن فرموده است « انما المؤمنون إخوة» مسلمانان درتمام جهان برادریکدیگراند وهیچ امتیازی وفرقی وهیچ مرزی بین ملل مسلمان قایل نشده است، همانطوربین کشورهای مسلمانی نیز مرزی در قرآنکریم ذکر نشده است.  شما شاید آیاتی شریف را که در آن خداوند جل جلاله فرموده است « شمارا شعبه ها وقبایل گردانیدیم که یکدیگررا بشناسید » زمانی بود که دردنیا فقط مسلمانان حکمروایی می کرد وکفارمحوه شده بود طورمسال زمان حضرت موسی علیه السلام که تمام فرعونیان به مانند غربیان امروزی غرق شد که بخدای خود اطمینان دارم که یکروزاین غربیان برافغانستان وبردیگرملل مسلمان جهان یورش برده اند غرق خواهند شد وبناَ مسلمانان را به قبیله ها خطاب کرد که یکدیگررابیشتربشناسند وهمچنان درزمان حضرت پیغمبر صلی الله علیه وسلم اسلام جهانی شد واین این برای تعارف بیشتر بین مسلمانان تأکید کرد ولی درقرآنکریم چندین به مانند اینکه خداوند جل جلاله را برادریکدیگرخوانده آیات دیگراست که مسلمانان را بروحدت ویکپارچه را تأکید وتشویق شده است به مانند این آیت « وأعتصمو بحبل الله جمیعَا ولاتفرقوا» که حضرت خداوند جل جلاله می فرماید: به ریسمان خداوند متحدانه چنگ بزنید ومتفرق نشوید وآیا دیگری که مسلمانان را به وحدت ویکپارچه گی تشویق می کند بناَ مطابق به این فرموده های خداوند جل جلاله همانطور که بین قلوب یعنی در باطن مسلمانان هیچ نوع مرزی وجودندارد همانطورباید در ظاهرمسلمانان هیچ مرزی وجودنداشته بشاد. بناَ با تأسف شنیدم که نیروهای مرزی افغان وپاکساتی در تورخم درگیری صورت گرفته ودرآن پاکستانی یان ادعا دارند که به سربازان افغانی تلفات وارد کرده اند وافغانیان ادعا دارند که برپاکستانیان تلفات سنگین وارد کرده اند علیه یکدیگراعلان جهاد می کنند وشعارالله اکبر سرمی دهند ومردم ملکی را تشویق می نمایند تا درکنارمرزها علیه یکدیگربا استند وبجنگند ولی برادران دینی ام نیازنیست که برای جنگ با پاکستان به مرزبرویم وشما به افغانستان بیایید زیرا پاکستان یک برادروهمسایه دینی وتاریخی مان است دوبرادرمعمول است که خانه یکدیگرمی آیند ومی روند وهیچ مانعی نیست که برادری دراحاطه برادرش برود وآن تجاوز پنداشته نمی شود پاکستان برادردینی وتاریخی ماست خاک پاکستان سالیان متمادی خانه دوم ملت افغانستان بوده است پاکستانی ها در سی سال جنگ ملت مظلوم افغانستان را در خانه هاوکناردسترخوان خود جا دادند وبا زن وفرزند واعیال خوددریک سفره با افغانها نان غذا خورده اند وشب وروزگذاشتاندند همین اکنون هم اکثرمهاجرین افغان درخاک پاکستان است واکثرآنهادرپاکستان روابط فامیلی ایجادنموده وحتی در دوطرف خط دیورند روابط خانواده گی وفامیلی افغان و پاکستان ایجاد شده است، ولی افغانهای عزیزماازآمدن پشاوری به خاک مان تجاوز می دانیم که دهاشهروند ما در خاک پاکستان است وهرروزدهاشهروندافغان مابدون کدام مجوزقانونی داخل پاکستان می شود، ماازپاکستان میخواهیم که ترورست را درافغانستان روان نکنددرصورتیکه شب روزصدهاافغان درمرزافغانستان وپاکستان عبورومرورمی کنند وبرادرپاکسانی ودینی ام افغانستان نیز خانه دوم شماست ونیازنیست که علیه یکدیگراعلان جهادکنید کوچکرتین طفل افغانستان را در مورد پاکستان بپرسیم تمام شهرهای پاکستان را بلد است ونام می گیرد وکووچکترین طفل پاکستانی را بپرسیم تمام شهرهای افغانستان را نام می گیرد وبلد است درگذشته سران حکومتی وامیران وغازیان دوره وصدراسلامی افغانستان پاکستان نمی گفتند یک فصل را کابل می گذشتاندند وفصل دیگر را درپشاوروختک زمستان شان درلاهوروکراچی وپشاورپاکستان بودند وزمستان شان درقندهار، کابل وبلخ وبدخشان افغاستان هیچ موردمشهودنیست که شما علیه ما افغانها اعلان جهاد کنیم ونه مورد مشهود است که ما افغانها علیه شما اعلان جهاد کنیم نه تاریخ اسلام مارا از همدیگرفاصله داده می تواند ونه تاریخ جهان ما برادردینی شما هستیم وشما برادردینی ماهستید من دراین زیراین نوشته می نویسم که حتی ما با فامیل وخانواده های شما در یک سفره درزمان مهاجرت های سل آسای افغانهابه پاکستان غذاخورده ایم وشما نان سفره تان وروزی فرزندتان را بامانیم کرده شریک کرده اید وافغانهای عزیم ماعمل پاکستانی را غیرقانونی وتجاوزمی دانیم که متجاوزواستعمارگربزرکی غربی چهارده سال می شود طورغیرقانونی باجبرواکراه درخاک مان رااستعمارکرده است هرروزدهاجوان افغان را می کشد به دهات وقراء قصبات به تلاشی وچک پاینت وگزمه می روند ودست به عملات شبانه می زنند وهیچ غیرتی افغانی درسران حکومت افغانی نیست که جرئت کندبه خروج آن اقدام کند نه آن همت در رده های پائین است که درمقابل این متجاوزغربی اعلان جهاد کنند شما همین جهاد را به ازداخل قراء وقصبات خود شروع کنید وازشهرهای تان شروع کنید وازپایگاهای نظامی که چندوطن فروش به امریکایان داده است شروع کنید وبعداَ علیه ایران وترکستان وپاکستان اعلان جهاد کنید من دربین کشورهای اسلامی هیچ مرزی قایل نیستم وهرکشوراسلامی که دراطراف حدوداربعه اش دیوارهای سنگی وسیم خارداروجالهاگذاشته است فرهنگ غرب برآنهاتأثیرکرده است وامیدواریم که همانطورمسلمان برادردیگریکدیگراند وهمانطورهموطن یکدیگرنیزباشندوهیچ مسئله مرزوبوم درمیان شان مطرح نباشد.

فضیلت ماه مبارک رمضان

بسم الله الرحمن الرحیم

عن ابن مسعود رضی الله تعالی عنه:‌عن حضرت محمد صلی الله علیه وسلم انه قال من صام رمضان اوله الی آخره خرج من ذنوبه کیوم ولدت امهُ.

ازابن مسعود رضی الله تعالی عنه روایت است که پیغمبر خداوند جل جلاله حضرت محمدصلی الله علیه وسلم فرمودند هرکه روزه بگیرد درماه مبارک رمضان از اول تا آخر این ماه، ازگناهان چنان پاک می شود، طوریکه ازمادر تولد شده باشد. پس بدانید ای مومنان که ماه مبارک رمضان ماه است بافضیلت ترین ماه وحضرت موسی علیه السلام در مورد این ماه با خداوند جل جلاله بحث کرد وگفت ای خداوند جل جلاله امت محمد صلی الله علیه وسلم را کدام ماهی را خواهید داد، از طرف خداوندجل جلاله فرماد شد که حکم من چنین است که ماه رمضان را به ایشان بدهم وحضرت موسی علیه السلام گفت یا خداوند جل جلاله دراین ماه چه فضیلت است؟ خداوند جل جلاله فرمود فضیلت ماه مبارک رمضان بردیگرماهای سال چنان است که مانند فضیلت من بربنده گانم وهرکه یک روزی از ماه رمضان را روزگیرد عبادت تمام آدمیان وپریان را درنامه اعمال او خواهد نوشتم موسی علیه السلام گفت الهی مرا نیز از امت محمد صلی الله علیه وسلم گردان. خداوند جل جلاله در فضیلت روزه می فرماید: فرشتگان، پرنده گان، دوحوش، درختان وسنگ وکلوخ وگیان به روزه داران این ماه آمرزش می خواهند. هرکه ازین ماه یک روزآن راروزه گیردبرای او قصری در بهشت از زمرد خواهد بود که هرقصری هزار در خواهد داشت و پیش هر دری درختی باشد که اگر صد سال با وسایط زیرسایه آن راه برود از زیرسایه درختان برون رفته نمی تواند. درین ماه یک درهم صدقه دادن بهتر باشد از هزار درهم در دیگر ماها هرکه وروزجمعه این ماه را در طاعت وعبادت بگذراند بهتر باشد از عبادت هزار  ساله و همچنان هر که روزه دارد ماه رمضان را با زن و فرزند خود افطار کند خداوند جل جلاله برایش مزد چنانکه که او در مکه، مدینه ویا هم بیت المقدس روزه گرفته باشد می دهد. کسی که در مکه روزه دار باشد ثواب هفتادهزار حج وعمره را ومزد هفتاد هزار ماه رمضان را حصول می کند وهر که درمدینه روزه دار باشد خداوند ج جلاله برایش به مقدار هر یکی که ایمان آورده باشد بر خداوند جل جلاله اجر می دهد وهر که به خداوندجل جلاله ایمان خداوند جل جلاله تمام بدیهایش را دور می کند ونیکهایش را افزون می سازدو هر که در بیت المقدس روز بگیرد فرشتگان هفت آسمان و هفت زمین برای او آمرزش می خواهند.

عن عمر بن الخطاب رضی الله تعالی عنه قال النبی صلی الله علیه وسلم اذاکان قبل شهر الرمضان بیومٍ خطب الناس فقال: آتیتکم شهر رمضان فتمروا وانت حینذله واحسنوا ثیابکم فیه وعظموا حرمته فان حرمته عند الله تعالی اعظم الحرمات فلا تنتهکوا ذان الحسنات والسیات تضاعف فیه واکثروالصلاة فیه وعمروابتلاوة القرآنفانه من قرأالقرأن فی شهر رمضان ظاهراْ او باطِناْ اعطاه الله تعالی بکل حرف روضه من ریاض الجنة فیها اشجار اکثرها ممن خلق الله اشجار الدنیا الی ان ینفخ الصورو علی محل شجرة منها اوراق شجرة الدنیا کل ورقة منها تغطی الدنیا وعلیها ملک صاحبها ویستغفرالی یوم القیامة.

هرکه روزه گیرد روزی از ماه مبارک رمضان را چنانست که آزده کرده باشد شش صد هزار برده و قربانی کرده باشد شش صد هزار شتر را در راه خدای جل جلاله وبند گی کرده باشد ششصد هزار سال خدای عزوجل را از سالهای آخرت ونه دنیوی. خواجه مظفر کهستانی رحمه الله علیه می گوید روزه برسه وجه وقسم است: روزه روح که بکوتا کردن آید وروزه عقل است بخلاق کردن است وروزه نفس است که بکوتاکردن با امساک از طعام وشراب وشهوتها است. رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید:‌ الصوم نصف الصبر والصبرونصف الایمان. روزه نصف صبر است وصبر نصف ایمان است.

روزه به سه درجه است یکی عام است امساک است از خوردن و آشامیدن وزناشویی با همسران دوم روزه خاص است و آن نگهداشتن جوارح است وکمال روزه بشش کار است اول نگهداشتن چشم از دیدن هرچه که ناستوده ومکروه است که رسول الله صلی الله علیه وسلم در مورد آن می فرماید: النظر الی الحرام سهم مسمومة من سهام الابلیس لعنة‌الله علیه فمن ترکها خوفا من الله واعطاء الله تعالی ایمان یجد حلاوته فیی قلبه. دوم نگهداشتن زبان است ازز بیهوده گفتن که غیبت ودروغ بمذهب قومی از علماء روزه عوام را نیز تباه کند. سوم بازداشتن  گوش  را از شنیدن  هر چیزی که  مکروه ولغوه است رسول الله صلی الله علیه وسلم فرموده است گوشی  که از شنیدن مکروه و لغوه بسته شود در ماه مبارک رمضان  خداوند جل جلاله او را از آتش دوزخ نگهمیدارد. چهارم نگهداشتن دست و پای ازز همه مکروهات وافطارکردن از وجه حلال است. پنجم افطارازوجه حلال به مقداریکه همه  روزه آن مقدارمی خورد بیش از آن نخورد صایم. وششم ان  است که قبول روزه را متعلق به خداوند جل جلاله  بداند یعنی بنده در بین خوف  ورجابوده باشد که  آیاروزه اش قبول شده است یا خیر.

روزه اخص الخواص آن است که در دل جز خدای تعالی نگذراند ودر این مورد حدیث می فرماید:‌ وقیل ما فی عملا بن آدم شی الا یذهب بردالمظالم الا الصوم فان لادخل فیه قصاص ویقول الله عزوجل یوم القیمة هذا فلا یقبض احدمنه شیئَا.

ونزد بعضی مراد از السایحون / الصایمون است لانه سایحو الی الله تعالی محبوهم وعطشهم.

حضرت عمر فاروق می گویندکه از رسول اکرم صلی الله علیه وسلم پرسیدم که فضیلت ماه مبارک رمضان چه است؟ گفت: ماه مبارک رمضان را در تورات حط می گویند ودر انجیل طاب ودر زبور قربت ودر قرآن رمضان می خوانند. حط از آن جهت می گویند که گناه ها را حط می کند وطاب از آن جهت می گویند که دروپاک می شوند بنده گان و قربت از آن جهت می گویند که در این ماه بنده را ببرکت ماه رمضان به خداوند جل جلاله نزدیکی حاصل می شود ورمضان از آن جهت می گویند که ماخوذ است از رمض و رمض به معنی باران است که پیش از خریف می بارد وعرب او را رمض می گویند.

می گویند رمضان پانزده خصلت دارد از مناقب اول روزی بنده فراخ می شود، دوم پول ومال زیاد می شود، هرچه خورده می شود آن هم در عبادت شمار می رود، کارمضاعف می شود، فرشتگان برای صایم آمرزش می خواهند، شیطان بربند های غول بسته کرده می شود، دریای رحمت گشاده میشود، درهای بهشت گشاده ودرهای دوزخ بسته می شود، هر شبی هفتصد هزار عاصی آزاد می گردد ودهم هر شب جمعه آن مقدرا آزاد می شود که درهفت روز آزاد می شوند، یازدهم آخر شب ماه رمضان هر همه آزاد می شوند ودوازدهم هرروز بهشت را بیارایند برای روزه داران، سیزدهم دعای روزه دار مستجاب می شود، چهاردم تن روزه دار پاک می شود و پانزدهم اینکه قربت ورضای خداوند متعال حاصل می شود.

حضرت پیغمبرصلی الله علیه وسلم درمورد سحری ماه مبارک رمضان می فرماید: سحری خورید برای مخالفت با جهودان که ایشان سحر نمی خورند، هر که سحری کند بشمار هر جهودی ثواب آزادی بنده یا غلامی در نامه اعمال او ثبت می شود و گفت سحری کنید وهرنعمتی که خواهید بخورید که در آن حساب نه باشد شمارا و همچنان فرموده اند که سحری  خورید وترازوگران کنید یعنی هر چه در سحر خورید در ترازو افگنید و در عین حال گفته اند که سحری کنید ودوزخ را بر خود سرد گردانید و گفته چون سحری می خیزید بسیار گویید یا واسع المغفرة. وهمچنان حضرت پیغمبر صلی الله علیه وسلم می فرماید هر که سحری کند نوشته می شود درهرلقمه او بیست ساله عبادت وهرکه دو لقمه سحری خورد چهل ساله وهر که سه لقمه خورد برنامه اعمال او شصت ساله عبادت نوشته شود.

خداوند ممتعال ماه  مبارک رمضان را فرستاد ودر  آن  فضل  ومنت نهاد برمومنان وامیر اللمومنین عمربن الخطاب گفت ما  شکرانه این نعمت را  بر خود بیست رکعت نماز لازم کردیم صحابه را خوش آمد نزد رسول الله صلی الله علیه وسلم آمدند ورسول الله صلی الله علیه وسلم گفت مرا نیز خوش آمد  و جبرئیل علیه السلام دررسید و گفت ای محمد صلی الله علیه وسلم حق تعالی این طاعت را از عمر  رض الله تعالی عنه واصحاب قبول گردانید ووعده کرده است برای خواننده گان درآن  بهشت وخوشنودی خود  وودیدارخودنایل می گرداند.  تراویح بیست رکعت وسنت است ورسول خداوند جل جلاله بعد از مواظبت ترک کرده  است برای اینکه مبادابرمافرض گردد ومسلمانان آن را فرض بپندارندوبیشتری بران خلفای  راشدین  مواظبت کرده اند که از شهر ودیهی جمع می شدند وتروایح را ادامی کردنداما تراویح سنت است وبیست رکعت است اما  نزد امام مالک رحمه الله علیه شش رکعت  است ورسول الله صلی الله علیه وسلم فرموده است: ان الله  فرض علیکم صیامه وسن قیامه.

یعنی هر آینه خداوندجل جلاله فرض کرد بر شما روزه را وسنت کرد تروایح ویا قیام را به این اساس روزه فرض وقیام شب آن سنت است وقیام شب عبارت از همین بیست رکعت است ودرنمازتراویح ختم قرآن کریم کردن نیزسنت است واگرختم کرده نتوانستید سه بار را سوره اخلاص را خواندن سنت است ودلالت برختم تمام قرآنکریم می کند.

اعتکاف در ماه مبارک رمضان ازجمله سنت های موکد است طوریکه حضرت پیغمبر صلی الله علیه وسلم می فرماید: من اعتکف یوماَ ولیلةَ من رمضان یرید به وجه الله ولا یرید به یا وسمعة اعطاه الله التعالی ثواب ثلث مأئة شهید قتلوا فی سبیل الله صابرین محتسبین.

اعتکاف سنت موکده است رسول الله صلی الله علیه وسلم همیشه در آخر رمضان اعتکاف می نشست که تنها یک بار از اوشان  اعتکاف بودن ترک شده است ودرماه شوال آن را قضا کرده است. حضرت پیغمبر صلی الله علیه وسلم در ده روزاول ماه اعتکاف نشسته اند وچندباری در ده روزمابین ویا وسطی اعتکاف نشسته اند ودرآخر عمردرده روز اخیرماه مبارک رمضان اعتکاف می نشستند تا اینکه جهان فانی را وداع گفتند. گفته اند که هر اعتکاف نیشند یک شب خداوند جل جلاله میان او دوزخ حفر کند سه خندق وهرخندق فاصله پانصدساله راه دور وازهم فاصله داشته باشد. علماء می گویند معتکف گیرنده در خداوندجل جلاله است یعنی معتکف می گوید من رو نمی گردانم تا اینکه حاجاتم روانشود وخدای تعالی کریم است هرکه دراورا گرفت محروم باز نمی گرداند.

معتکف باحین اعتکاف با زنان نزدیک نشودزیرا خداوند جل جلاله می فرماید: ولاتباشروهن وانتم عاکفون فی المساجد: یعنی شما زنان را نزدیکی نکنید درحالی که شما در مساجد معتکف بوده باشید چون در اعتکاف نشینی خودرا به وضعیت مرده انگارنزد خداوند متعال می اندازید ودست تصرف از همه چیز کوتاه می گردانید وهرگزازمحل اعتکاف بیرون نمی آیی الا برای حاجت انسانی ویا برای حاجت شرعی چون نماز جنازه ونماز جمعه واعتکاف بغیر از مسجدجای دیگری جواز ندارد ودر مسجد جمعه خوانی باشد بهتر است.

وزن در جایکه اعتکاف می نشیند در همانجا نمازش را ادا کند ودرحین اعتکاف خاموش بودن زن مکروه است باید در تلاوت قرآن وذکرسبحان الله مشغول باشد واگر حاجت فروختن ویا خریدن کالا باشد بیع در مسجد کند وکالا را در مسجد حاضر نکند. 

جنگ من با امریکایان

هموطنان عزیز: شایعه از قول اردوی هلمند که من ترورست باشم ضعف من نیست ونه عیبی به من است، هیچ منطق نمی پذیرد که یک جوان که در طفولیت درگهواره خانواده با هزار فقر وتنگدستی، در گهواره مکتب مدرسه وپوهنتون با هزار محرومیت، محدودیت در گهواره اجتماع با هزارقیودات ومحدودیت زندده گی کرده باشد او امروز آنقدر توانایی پیش برد یک جنگ سرد را با امپراطورامروز جهان که واوباماست وچنددکتاتوردیگرکه درافغانستان که دست پروردهای جانکری واوباماسست په پیش ببردومطالب نوشته کرده اش خصمانه باشد؟ نه هرگز این امکان ندارد هتمی جنگی وجود نداردونه امریکا امپراطوروابهرقدرت جهان است زیرا او جدید کشف شده وبنام دنیای جدید تاریخ یاد درج است تاریخ چندسال محدودبیش ندارد ونه اجیران شان در افغانستان وکه یک کشور اسلامی با دین وآهین ومذهب قوی راسخ وملت با غیرت وشجاعت دارد ایمانی وافغانی دارد دیکتاتوری بر ایشان بتوانند هرگزجنگی وجود ندارداوباماونوکرانش درافغانستان توانایی مقابله با سی ملیون جوان افغان را ندارد همین اکنون دربرابرآن شکست خورده وسراسیمه شده است اواعلان کرده است تعدادی سربازانش را درافغانستان بیشتر می سازد این به معنی این است فعلاً امریکا درمقابل جوان افغان ومردم افغانستان شکست خورده است افزایش سربازانش به معنی شکست سربازان فعلی اش درافغانستان است زیرا جوان افغان، یک جوان مسلمان، وفرزند صدیق افغان است، آنچه من نوشته خصمانه نیست، بلکه نوشته ام جوانان افغان دراردویی ملی قربانی یک جنگ مایکی چند کشوراست به عنوان ابزار استفاده شده وبه مانند چوب سوخت استفاده می شوندودیگربی تفاوتی امریکایان در داخل اردوداشتند افشاء ودیگر کمبودی های که درداخل اردوملی راکه خود شان قصدانه طراحی کرده بود برای آنها گوشزد کردم من آنرا به صورت کتبی به آنهایکه خود راررهبریت اردوی ملی می پنداشتند صادقانه پیش کردم وااندییشه پاکی با اردوی ملی داشتم کمبودی های اردو ملی را خود وقصدانه دیزاین وترتیب کرده بودند وزمینه را جنگ مایکی باداران شان تهیه وترتیب برملا کردم وبا تمام جزوتام های اردوی ملی شریک ساختم وگفتم متوجه باشید دشمن اصلی وخاینین اصلی در داخل اردو هستند وآنهاشما در یک جنگ دوگانه به عنوان چوب سوخت استفاده می کنند. ومرکزتعلیمی نظامی کابل به نظامیان وضع فعلی افغانستان به عنوان یک هوتلی ده ستاره مثال دادم ونوشته بودم افغانستان به مانندهوتل ده ستاره است که جهان متوجه آن است که مدیریت این هوتل امریکایان وگاردسیونی هوتل را چند فرد اجیری که افغان نیستند وتابعیت بیرون را دارند تنها همان یونیفورم ولباس افغان را می پوشند پیش می برند وآن هوتل یک بخاری بزرگ دارد برای گرم چای وجای وجنگ وعیش وعشرت اواجیرانش وامریکایان وکه هیزم سوخت آن بخاری جوان افغان است، یکتعداد افغانها میدانند که در این هوتل چه میگذرد وسطح مدیریت هوتل چه میگذرد اما سرخمانه درآن نان می خورند وازبودن این هوتل خرسند اند ولی اکثر افغانها نادانسته درآن هوتل نان می خورند که برآنها حرام است وفکر می کنند که این هوتل به خیر وفلاح ماست اما این هوتل سطح مدیریت اش شما وآنها را فروخته است.


درمرکزتعلیمی نظامی کابل گاردسیون های هوتل را درجریان گذاشتم وگفتم شما به عنوان گارد سون وجوان افغان به عنوان هیزم سوخت در هوتل ده ستاره امریکایان بیکباکانه وگستاخانه می سوزانید اگر افغان هستید ومسلمان هستید مردم راگروگان نگرید ومردم که آگاهانه وناآگاهانه دراین هوتل بودباش می نمایند رها کنید وخصوصاً نسل جوان افغان را هیچگاه به عنوان هیزم سوخت این بخاری داغ غربی هاومدیران هوتل نسوزانید اما آنها علیه کینه کرفتند وهر روز جزای انظباتی وجزای نظامی دراین سوآن سو کشف، استخبارات وامنیت می بردندو استادان اداری مرا جبروظلم وستم می کردند واستادان درسی نیز در اراضی در سنگ وریگ وخاک ظبت وپروت میدادند که تو چرا 1522 ورق انتقاد وپیشنهادعلیها نظام اردونوشته ای در بین اردو به تبلیغات پرداخته ای؟
نظامیان صنفی می گفتند ماستر توبرای خود مشکل می سازی این ها اجیرومذدور اند آخر به تو مشکل می سازدوبندی می کنندوتورا قربانی می کنند، ومن گفتم من خودم را قربانی می دهم تا مردم افغانستان وجوانان افغان قربانی بیبکانه قربانی این جنگ دورویه نشوند. این بود که اجیران امریکایی کینه گرفتند مرا به هلمند تعین بست نمودند، ناگفته نباید گذاشت که پیشنهادات که من در مرکزتعلیمی نظامی کابل نوشتم اکثراً مربوط دوکتورین وزارت دفاع می شد که کتوازی رهبریت آن را به عهده دارد ولی من همین که به هلمند رفتم دیدم که کتوازی آنجاست وکتوازی یک هفته همانجا درقول اردوی هلمند بود، من نمیشناختم که این کتوازی است مسوول تعلیم وتربیه ودوکتورین وزارت دفاع است کسی است که (در مرکزتعلیمی نظامی کابل صد پنجاه دوورق پیشنهاد وانتقاد درمورد کمبودی های سیستم تعلیم وتربیه اردو نوشته ام وحتی افسران مرکزتعلیمی نظامی کابل به من می گفتند که ماستر تو سیستم تعلیم وتربیه ودوکتورین وزارت دفاع راتغیر دادی ومن گفتم آنچه من می نویسم کمبودی های سیستم تعلیم وتربیه اردوملی است واگر کتوازی نمی تواند تنظیم کند به من رها کند رهبریت تعلیم وتربیه ودوکتورین وزارت دفاع را) ما دریک کندک 319 بریدمل بودیم ولی اکثراً لیسانس وصنف دوازده بود وودرمرکزتعلیمی نظامی کابل گفته بودم که باید این افرادوبریدملان که صنف دوازده فارغ و چهارده پاس وشانزده پاس اند باید بجای استادان اداری واستادان تدریسی نظامی تعین بست شوند زیرا اوشان تحصیل کرده اند وزحمت کشیده اند وبا معاش بلند وزمینه مساعد بگذارید تا دقیق اردو را تربیه کنند، زیرا یک جنرال خوب دانا درمیدان جنگ فقط یک هزار سرباز تنبل را می تواند رهبری خوب کند وازمرگ نجات دهد ولی یک جنرال تنبل می تواند هزار سرباز زیرک قربانی کند ولی یک ااستاد نظامی که از سواد کامل برخوردار باشد میتواند هردوره های درهرسه ماه از مراکز تعلیمی فارغ می شوند به جبهات جنگ می روند زیرک تربیه کنند وآنها هم از وطن وهم از خود دفاع کنند ولی یک استاد بی سواد که به واسطه در درمراکزتعلیمی جابجا ساخته اید از بی سوادی وبی دانشی دوره ها را تنبل وسهل انگار وضعیف تربیه می کنند واورا به کام مرگ میدهندکه هردووره آن پنج هزار نفر پنج هزارنفر اند وکندک دوم باید افراد ومداومین وبریدملان که دوازده پاس وچهارده پاس وشانزده پاس اند ازین بعد به جایی این افراد تعین بسست شوند اما استادان اداری وتدریسی همواره بامن درگیر بودند می گفتند ماهریک مان 3 – تا 10 سال تجربه نظامی داریم ومن می گفتم تجربه نظامی شمااین است پشتون تان فارسی صحبت نمی کنید ونمیتوانید وفارسی زبان تان پشتوصحبت نمی کنند ونمیتوانند و یک مورد دیگر که بسیار توجه مرا به خود جلب کرد دربین استادان نظامی سمت وسمت گراییی ونژاد ونژادپرستی بود، مادرداخل مرکزتعلیمیی نظامی کابل تلیفون نداشتیم ونمی گذاشتند که با خود بگردانیم واز ما گرفته بودند وقومااندان تولی تسلیم شده بودند ازخانه احوال نداشتیم وبه رخصتی نیاز داشتیم قوماندان تولی کسانی را که می شناخت وواسته داشت واز نزدیکان قوماندان تولی واز جلال اباد می بود آزادانه می رفتند و وبا خود تلیفون می داشت اما دیگران نه رخصتی رفته می توانستند ونه تلیفون می داشتند ونه از خانه احوال داشتند واگربه بریدمل اداری مراجعه می کردند که تلیفون بدهی که خانه زنگ می زنم احوال می گیرم جزایی می کرد که به مخالفین دولت ارتباط داری ویا هم به ترورستان ارتباط داری...
این همه مراکز تعلیمی نظامیان افغانستان وسوق واداره آن مربوط کتوازی می شد وکتوازی از آن روز دنبال من بوده، همینکه قول اردوی هلمند رفتم ومنتظر فرصت می بودم که کدام بلند رتبه را ببینم که صدای این جوانان که تحصیل کرده اند دوازده پاس وچهارده پاس وشانزده پاس ااند برسانم تا در جاهای ووظایف مناسب تعین بست نمایند، درروز سوم ویا چهارم رفتن در هلمند بود که در میدان جم نظام مرکزتعلیمی نظامی شوراب جم سی داشتیم ویک برید جنرال با چند بادیگارد به کندک ما سخنرانی کرد وبعد از سخنرانی اش من با دوست دیگرم نزدش رفتم واسناد مدارک لیسانس ماکه همیشه همرای مان بود ومنتظر آمدن ودیدن یک صاحب منصب بودیم به اوپیش کردیم او به اوگفتم جنرال صاحب من لیسانس از علوم اسلامی ام واین لیسانس از علوم اجتماعی واکثراً پرسونل این کندک که از کابل آمده است با سواد ودوازده پاس وچهارده پاس ولیسانس است او ناجوان مرد اسنادهای مادوتن را مرور کرد وبه تورن که همرایش می گشت به اوداد وبعداً روبه ما کرد گفت که شما دراین کندک اکثراً با سواد هستید ( دراردوی ملی چه گو می خورید واردوی جای شمانیست ) من گفتم (چرا اردوجای بی سوادهاست ولندغرهاست وبیباکهاست) برمن خشم شد وسخت رفت گفت بندی می کنم ات وگفتم اسنادهارا بده واسنادهای تحصیلی دوستم راازاو گرفتم اما از خودم را نداد وچون جنجال مارا کندک متوجه بود به تولی برگشتم کسی گفت به آن جنرال چه می گفتی ؟ گفتم اسنادهای تحصیلی برهانی را با خود بردم وبرایش گفتم که کندک مان اکثراً باسواد است باید در جای مناسب تعین بست شوند؟ گفت این برید جنرال کتوازی است رئیس تعلیم وتربیه ودوکتورین وزارت دفاع کسی 152 ورق انتقاد وپیشنهاد درمرکزتعلیمی نظامی کابل علیه سیستم تعلیم وتربیه آن نوشته ای؟ روزی دیگرکه بازهمین جنرال از کندکهای خواست که جم سی کند ومن نرفتم وتعدادی از مداومین برخواسته بودند در نظام که ما با سواد ودوازده پاس وشانزده پاس ولیسانس هستیم ومارا جاهای مناسب تعین بست کنید ودرجواب شان گفته بود که دوازده وچهارده ولیسانس در اردو چه گومیخورد وبد می کند وجای آنهانیست؟ کتوازی ده یا پانزده روز در مرکزتعلیمی نظامی شوراب بود وبعداً به کابل آمد.
بعداً از مشکلات وخودسری های امریکایان رادرقول اردوی هلمند دیدم که مشکلات مرکزتعلیمی نظامی کابل امن فراموش شد وبرایم دوستانم می گفت ماستر باز قلم وورق دنبال که گرفته ای تو خود را قربانی می کنی ومن گفتم یک نفر قربانی شود آسان وسهل است نه تمام جوانان افغان دربازی دوگانه امریکایان قربانی شود. نوشتن رااز قول اردو هلمند آغاز کردم تا اینکه معین فقیر مثال را آورد به افغانها آورد که (امریکایان باناموستر از افغانها است وافغانها را تحریک می کنند تا درمقابل پاکستانی از ناموس اش دفاع کند) ولی من گفتم درست است که هر کشوری وبه هردینی وبه هر آینی معتقد است ولی نباید امریکایان بی ناموس وباناموسی شان به افغانها مثال آورده شود ومن گفتم امریکایی که نایت کلپ ها ودانس کلپ ها وتلویزون های آزاد وفحشا در سرک عام آنجا صورت میگیرد چطور از ما با ناموستر می باشد (ازهمه باناموسترین کشورافغانستان وافغانها است) توکه تابعیت آنجا را داری زن ودخترت وبچه آنجاست مجبور هستی که بگویی که امریکا با ناموسترین کشورست وجوانان دلیر وفرزندان صدیق همه گفتند خواستنند عکس العمل شدید نشان دهد ومأیوس بودن از پیوستن به اردو می گفتند چه بد کردیم که به اردو آمدیم .
در جم سی دیگر وروزدیگر که معین فقیر وبا مشاورین اش اشتراک کرده بودند شاولی زازی قوماندان مرکزتعلیمی نظامی شورابک گفت شما (شما ایمان به بزرگان داشته باشید که دشمن که از طرف پاکستان وایران تحریک شده است ) تا لحظه مرگ اورا دنبال می کنیم؟ ومن گفتم: شما از یهودیان که مشاورین تان است الگو گرفته اید وجوانان افغان را به گمراهه می کشانید زیرا در قرآن کریم آمده است (یهودیان کاهن های معبد وصاحب نفوذ ها وآنان که دعوای اربابی وزعامت وفرعونیت در روی زمین می کنند خدا می گویند ومیگویند وبه آنهاایمان داریم وهمین حالا هم جریان دارد که پاپ های شان است)، جوانان افغان را شما به گمراهه وکفر می کشانید ودراین مورد نیز فرزندان تان خواستند که عکس العمل نشان دهند اما دست خالی بودند.
روز دیگر در جم سی دیگر که مشاورین امریکایی حرف می زد بنام دگروال کلین وقوماندان نیروهای امریکایی درهلمند است به کندک که ازتعلیمات ساحوی فارغ می شدوبه خطوط جنگ خصوصاً سنگین می رفتند (گفت ماشمارا تجهیز، تدریس کرده ایم تا با دشمن تان وپاکستانی ها مبارزه کنید وازوطن وناموستان دفاع کنید وجنگ خوش برای تان آرزوداریم) جوانان افغان خواستند که عکس العمل نشاندهند اما دست خالی بودند وگفتند از دشمن جببه مان این دشمن داخل نظام مان دشمن دین ما متجاوز تراست وشقی تر است زنده گی ومرگ مارا درخطرگذاشت ما برای این جنگ می کردیم که شهید می شویم وحالا این می گویند که شما تجهیزوتدریس می کنیم وجنگ خوش می خواهیم شهادت مان درشک است وشهادت پانزده ساله نظامیان افغان در شک است اگر به همین طور اینها حرکت تا اینجا رسیده باشدکرده باشد، ما به عنوان چوب سوخت استفاده شده ایم جنگ، امروز جنگ مایکی امریکا ست که در منطقه سیاست می کند. واین مورد را خودم درمرکزتعلیمی نظامی کابل گفته بودم که امریکایان که درافغانستان است باید اردو راباتجهیزات مدرن تجهیز کننددرغیر آن بودن شان بیهوده است، فقط یک تحمیل برماست وهروز بخاطر بودن شان از سه الی چهل سربازوجوان افغان سربریده می شوند وزنده پوست می شوند وقربانی می شوند وهرروز در شهرهای مان به عنوان اینکه ما از کفر همایت می کنیم وکفر را جا داده ایم انفجار وانتحار است این گروه امریکایی را از خاک تان بیرون کنید افغانستان جنگ اش ختم است.
آنها درصددد شدند که مرا تهدید کنند وچندین بارازمن خواستند که من به سنگین بروم وآنجا مرا به کسانیکه را که امریکایان آنطرف جنگ همایت می کنند بدهند وآنهامرا به سخت ترین وجه بکشند ام باز بگویند طالب ویا داعش بود، ولی من هرگزبه سنگین نرفتم چون میدانستم که چنین پلان بود، چون پلان سنگین ناکام شد درداخل مرکزتعلیمی برمن فشارآوردند تلیفون هایم را گرفتند، وظب وپروتم می دادند وبه هر بهانه تهدیدم می کردند وبعداً افرادی را روان می کردند که برایش بگو چرا فرار نمی کنی؟ من برای شان گفتم که اگر من فرار کنم این جوانان دیگر کجافرارکنند ومن یا همین جا می میرم یا همه را آزاد وآگاه می کنم، واگرمن فرار کنم اول به عنوان جاسوس میگیرند اگرنگیرند سرراهم تعدادی رابه عنوان طالب وداعش می گذارندوبه سخت ترین وجه سربریدن وزنده پوست کردن مانند دیگرجوانان افغان در خطوط محاربه شهیدم می سازند باز می گویند داعش یا طالب بود، هرگزفرار نمی کنم وبا این پلان شان نیز موفق نشدند. 


پلان دیگر شان این بود که مرا هر روز به کشف واستخبارات وامنیت معرفی می کردند ومی بردند که توجاسوس هستی واستخبارات پاکستان وایران کار می کنی، ومن می گفتم من نه در استخبارات ام ونه دراین کشورها ت حال رفته ام وآنها از هیچ نوع ظلم وستم شلاق ام می زدند وبه برق ام می دادند ومعاش ام را با نان وآبم قطع کرده بودند فقط نان شب را برایم می دادند وبس، لباس هایم آنقدر چرک شده بود که حتی می پوشیدم تمام بدنم می سوخت، تأکید شان بر این بود که می گفتند تو بگو که مریض هستی وتودیوانه هستی این موارد را ازدیوانه گی می نویسی ویا درفیسبوک از نوشته هایت معذرت بخوا، من هرچه نوشته به نفع اردو وبه ضرر امریکایان است ومن هرگزعصبی نیستم وهرگزمعذرت هم نمی خواهم... به مرگ راضی ام نه به معذرت خواهی از نوشته هایم ومن دیگر می نویسم ودیگر می نویسم زیرا بامعذرت خواستن من هیچ جوان افغان دیگر سربلند کرده نمیتوانند وتا آخرین نسل جوان افغان سرکوب باقی می ماند ومرگ را می پذیرم سرکوبی نسل جوان افغان را نه، من گفتم من یک مداوم هستم وشما یک قول اردو ویک کشور در همایت شما یک کشورکفری که شما را هدایت می دهد. اگر هریک دییگر به هروضع وسویه که باشد اشرف غنی سرقوماندانی اعلی ومعصوم ستانکزی ولوی درستیز هم در قول اردو با بادیگاردانش شان بیایند اگر ازهریک امریکایی طور جداگانه سپاس گذاری نکند آنها را نیز به اتهام جاسوس، استخبارتی می بندند وبه کشف واستخبارات معرفی می کنیدزیرا شما یک قول اردویک کشورکفری از شما همایت می کندکه امرییکاست که به نام دنیایی جدیدمعروف اسست ودرتاریخ سابقه ندارد.
اکنون مردم شریف وباعزت افغانستان: شما بهتر میدانید که تمام عمرم درمدرسه، مکتب، پوهنتون ودانشگاه بوده ام واکنون هم درس می خوانم وهرنوع محرومیت ومحدودیت را در زنده گی ام تجربه کرده ام، اعتراف می کنم که از خانواده غریب وگمنام وتنگدست هستم ولی هرگز جاسوس نیستم واستخبارات کدام کشوری نیستم ونه به هیچ کدام از این کشورها سفرداشته ام ولی از کمک وهمکاری هیچ کس عار ندارم وبه کمک تمام افغانها ومسلمانان ضرورت دارم وآن موارد که به کشف واستخبارات که من در قول اردوبه هلمند من معرفی شدم وجبر وستم شدم نمیتواند به من عیب باشد ویا ضعف من باشد، اگراشرف غنی چیزی علیه امریکایان بنویسد آنچه برخورد با من شده است با او نیز می شود زیرازیرظلم وتعدی واسارت میباشد ومن نیز زیرتعدی ظلم واسارت بودم بناً آنچه شما از هلمند می شنوید ضعف من نه ونه به من عیب است ونه کسی به عنوان تهدید علیه من از آن استفاده می تواند ووعیب به کسانی است که این شایعه را به عنوان تهدید علیه من براه انداختند، وهرکه فکر میکند که از شایعات هلمند به عنوان یک تهدید وسد راه علیه من استفاده می کنند اشتباه می کنند ومن آنقدرتوانایی دارم که لگدوکف پایم را بردهنش بگذارم وازاوبگذرم، بناً فرزند صدیق تان همرای شما تا آخر عمراست ومردانه درمقابل امریکایان می رزمد. من درصحبت که با اوباما داشتم جداً خواستم که قوماندان نیروی های امریکایان درهلمندوقوماندان قول اردوی هلمند ولوی درستیزوسرقوماندانی اعلی ورئیس جمهور افغانستان که شما جداً از آنها همایت می کنید برکنارکنید وتا اینکه آنها برکنارنشده اند ومردم را این اتهامات راوتهدید را از منصوبین اردوی ملی برندارند من بربیرق شما که هویت ملی شما ست خط سرخ می کشم وتااینکه شما اقدام به به برطرفی این ها نکرده این خط های سرخ را برنمی دارم...

جنگ فرزندتان با امریکایان

کدام منطق می پذیردطفلی که درطول عمر درگهواره خانه با تنگ دستی ومظلومیت ودرگهواره مدرسه مکتب وپوهنتونن ودانشگاه بامحرومیت ومحدودیت وقیودات ومظلومیت زنده گی کرده باشد واکنون آنقدرجرأت داشته باشد که یک جنگ بزرگ را علیه یک نظام وابرقدرت جهان بازی ورهبری کند، نه هیچ منطق آنرا نمی پذیرداول اوکلمه جنگ برای او نوآشناست وصدای جنگ بر اودل خراش است، ودرصورتیکه هیچ جنگی وجودنداردواگرجنگی درراه باشد وآن یک دسیسه است که برطفل وجوان تحمیل میشود، وآنکه حراس ازیک جوان ضعیف ونحیف دارد، جنگ را میخواهدبراوتحمیل کندیک فرد است ونه نظام وابر قدرتی واگر ازآدرس نظامی صبحت می کند توانایی یک نظام را باتوانایی یک طفل ویک جوان مقایسه وسبک وسنگین ومساوی کرده است که برای پیروان آن نظام ناامید کننده ومأیوس کننده است...

جنگ فرزند تان باامریکایان

آیا قرانکریم تلاوت کرده ای، که خداوند جل جلاله می فرماید:‌ یک مومن واقعی بر صد کافر غالب است.
آیا حدیث نخوانده ای که پیغمبر صلی الله علیه وسلم می فرماید: زیرک ترین انسانهای روی زمین مسلمانان اند.
من در هلمند توسط امریکایان فقط به جرم این اسیر شدم اینکه گفته بودم (امریکایان نباید بگویندکه افغانها را تجهیزوتحریک می کنیم تا از ناموس شان دفاع کنند) و( نباید بگویند ما به افغانها جنگ خوش آروزداریم) و (افسران افغانی نباید بگویند که امریکایان ازافغانها با ناموستراند) و افسران افغانی ( نباید بگویندکه ما باید به بزرگان ایمان داشته باشیم) و (‌امریکایان اختلات وسروکارنزدیک با سربازان ومنصوبین اردوی ملی نداشته باشند زیرا یگانه علت زنده پوست شدن وسربریدن وسوزانده شدن منصوبین اردو در خطوط محاربه همین اختلات نزدیک امریکایان گفته شده است) و ( امریکایان نباید در کارهای مثل توزیع نان طعامخانه، توزیع البسه وغیره کارهای عادی مصروف شوند، بلکه درمیدان های تعلیم تریننگ وتجهیز کنند وحمایه هوایی سربازان اردورا درخطوط داغ آتش کنند) و ( سربازان اردو را بگذارند طورشعوری ومذهبی جنگ کنند ونه شکل قراردادی) و ( امریکایان نباید طور مستقیم خود شان سربازان را تعلیم بدهند بلکه به ما استادان نظامی تربیه کنند تا سالهای متمادی از آنها به عنوان یک سرمایه ملی استفاده کنیم، تاچند سال ما نیازداشته باشیم ترینرهای امریکایی سربازان ما را تریننگ بدهند) و ( سربازان امریکایی نباید در داخل مراکز امن به مانند قول اردوها، مراکزتعلیمی با خود سلاح حمل کنند) و ( امریکایان نباید طور خود سر به دهات، قصبات بدون در جریان گذاری منصوبین اردو بروند) و ( امریکایان نباید طیارات شان بدون چک وبررسی منصوبین اردو نشست و پرواز نکنند).
وبه جرم این به قول اردوی هلمند برده شدم که گفته بودم (سیستم درسی وتریننگ نظامیان افغان باید مدرن ترین شکل را داشته باشد) استادان نظامی می گفتند که شما به سیتسم مدرن وامریکا درس می خواهید. من گفتم، جنگ امروزجنگ امریکاوسیاست های مایکی امریکاست که برما تحمیل شده است، ومنظوروهدف افغانها از بودن امریکایان درافغانستان، اینست که بایدنظامیان شان با مدرن ترین سیستم تریننگ داده شودوبامدرن ترین تجهیزات ملبس شوند) درغیر آن بودن امریکا درافغانستان فاجعه است که هروز از ما 20 – 30 جوان راقربانی می گیرد.
وپیشنهادات دیگری که شما در فیس بوک خلص آنرا خواندید... وموارد دیگر را نیز نوشته بودم وآنرا دروقت مناسب برای تان درفیسبوک نشر می کنم، بری چندروز وبه برای یک کشور که جدیداً‌کشف شده وبنام دنیای جدید شهرت دارد وچند سال بیش تاریخ هم ندارد در خاطرات آسیای میانه اش همین کافیست... من هم میتوانستم مثل دیگران در اردوی ملی یک صاحب منصب می بودم، اما من نخواستم که وقت بگذارانم ونخواستم که جوانان ما در پیش روی من بیتفاوت به کام مرگ برود ومن تنها خودم را قربانی دادم تا دها برادردیگرم بیباکانه و بی تفاوتانه وکورکورانه قربانی نشوند ومجبوریت شما را نیز درک می کنم که نمتیوانید با یک ابر قدرت جهان امروز مقابله کنید بناً هر تصمیم تان علیه من خواهد بود...

جنگ فرزند تان با امریکایان

من هنگامیه در مراکز تعلیمی پیشنهادات که نوشته بودم، وبه مسوولین دادم، اکثراافسران برایم میگفتند: ماسترتوچه می کنی تمام پالیسی وبرنامه سیستم تعلیم وتربیه وزارت دفاع وبخش تعلیم وتربیه ودکتورین وزارت که جنرال ها ودررأس جنرال کتوازی به عهده دارد تغییر کردوتمام سیستم ناتو را تغیر دادی، گفتم من آنچه نوشتم کمبودی ها بوده وآنچه پیشنهاد کرده ام جهت بهبود واصلاحات بوده است، من مطمین ام که اصلاحات بنیادی ولازم در سیستم اردو ملی ودرنظام اردوی ملی رونماخواهدگردید، حتی آنوقت باتعدادی ازافسران شوخی می کردم (به جنرال صاحب کتوازی بگویید ازین بعد بخش تعلیم وتربیه اردو را به عهده من بگذارد) اما برعکس یک طرف من ناتورا گفته بودم: بدون ازتجهیز وتعلیم مدرن وبه سیستم بین المللی سربازومنصوب اردوی ملی افغانستان، بودن ناتو به رهبریت امریکا در افغانستان بی معنی است فقط یک دلیل است برای سربریدن وزنده پوست کردن دها سرباز مان در خطوط محاربه واز طرف دیگر افسران بلند رتبه افغانی به اساس غرور که داشتندومی گفتند ما جنرال ها باشیم ولی یک مداوم به ما چنین طرح وپالیسی ها را ارایه کند کینه گرفتند وسبب شد مرا به هلمند تعین بست نمایند ودر آنجا کمبودی های را متوجه شدم که فراتر از کابل بود، یعنی من هفت ماه دراردوبوده ام فقط برای بهبود سیستم اردو کوشیده ام که تعداد سالهادر اردوبوده اندبه آن نه اندیشه اند، مداومین می گفتندماستر، توخود را ضایعه می کنی نوشته نکن وقلم وکتابچه مرا از نزد ام می گرفتند و میگفتند نه نویس! ومن می گفتم 15 سال می شود ازخانواده افغان جوان ضایعه می شود ومن آخرین آن ام دیگر هیچ جوانی بعد از من ضایعه نخواهد شد واگر من خاموش باشم آنهایکه ضایع شدند شدند ومن هم ضایع خواهد شدم ودر آینده چه تعداد جوان دیگر ضایع خواهد شد! من خود را قربانی می کنم تا دیگران بیهوده قربانی نشوندو حتی شب ها بریدملان اداری مراکز تعلیمی می آمدند کتابچه وقلم مرا مصروف نوشته کردن می بودم با فلتر سگرت می سوختاندند ومرا ظب وپروت می دادند و برشانه هایم سنگ وریگ میگذاشتند ودرزمستان سرد دربیرون ازبارک بر بدنم آب سرد می ریختند، همین که من از جزایی خلاص می شدم دوباره یک کتابچه دیگر با قلم دیگر از کانتین می خریدم وبه نوشته آغاز می کردم تا اینکه به مسوولین برسانم ...
ونوشته های بعدی ومطالب بعدی که من درمراکزتعلیمی نوشته ام درپست های بعدی برای تان نشر می کنم...

جنگ فرزند تان با امریکایان

من هنگامیه در مراکز تعلیمی پیشنهادات که نوشته بودم، وبه مسوولین دادم، اکثراافسران برایم میگفتند: ماسترتوچه می کنی تمام پالیسی وبرنامه سیستم تعلیم وتربیه وزارت دفاع وبخش تعلیم وتربیه ودکتورین وزارت که جنرال ها ودررأس جنرال کتوازی به عهده دارد تغییر کردوتمام سیستم ناتو را تغیر دادی، گفتم من آنچه نوشتم کمبودی ها بوده وآنچه پیشنهاد کرده ام جهت بهبود واصلاحات بوده است، من مطمین ام که اصلاحات بنیادی ولازم در سیستم اردو ملی ودرنظام اردوی ملی رونماخواهدگردید، حتی آنوقت باتعدادی ازافسران شوخی می کردم (به جنرال صاحب کتوازی بگویید ازین بعد بخش تعلیم وتربیه اردو را به عهده من بگذارد) اما برعکس یک طرف من ناتورا گفته بودم: بدون ازتجهیز وتعلیم مدرن وبه سیستم بین المللی سربازومنصوب اردوی ملی افغانستان، بودن ناتو به رهبریت امریکا در افغانستان بی معنی است فقط یک دلیل است برای سربریدن وزنده پوست کردن دها سرباز مان در خطوط محاربه واز طرف دیگر افسران بلند رتبه افغانی به اساس غرور که داشتندومی گفتند ما جنرال ها باشیم ولی یک مداوم به ما چنین طرح وپالیسی ها را ارایه کند کینه گرفتند وسبب شد مرا به هلمند تعین بست نمایند ودر آنجا کمبودی های را متوجه شدم که فراتر از کابل بود، یعنی من هفت ماه دراردوبوده ام فقط برای بهبود سیستم اردو کوشیده ام که تعداد سالهادر اردوبوده اندبه آن نه اندیشه اند، مداومین می گفتندماستر، توخود را ضایعه می کنی نوشته نکن وقلم وکتابچه مرا از نزد ام می گرفتند و میگفتند نه نویس! ومن می گفتم 15 سال می شود ازخانواده افغان جوان ضایعه می شود ومن آخرین آن ام دیگر هیچ جوانی بعد از من ضایعه نخواهد شد واگر من خاموش باشم آنهایکه ضایع شدند شدند ومن هم ضایع خواهد شدم ودر آینده چه تعداد جوان دیگر ضایع خواهد شد! من خود را قربانی می کنم تا دیگران بیهوده قربانی نشوندو حتی شب ها بریدملان اداری مراکز تعلیمی می آمدند کتابچه وقلم مرا مصروف نوشته کردن می بودم با فلتر سگرت می سوختاندند ومرا ظب وپروت می دادند و برشانه هایم سنگ وریگ میگذاشتند ودرزمستان سرد دربیرون ازبارک بر بدنم آب سرد می ریختند، همین که من از جزایی خلاص می شدم دوباره یک کتابچه دیگر با قلم دیگر از کانتین می خریدم وبه نوشته آغاز می کردم تا اینکه به مسوولین برسانم ...
ونوشته های بعدی ومطالب بعدی که من درمراکزتعلیمی نوشته ام درپست های بعدی برای تان نشر می کنم...

جنگ  فرزند تان با امریکایان

ادامه پست قبلی...
6. من میدیدم که تعداد از مداومین به بهانه های گوناگون رخصت می گرفتند ودوباره برنمی گشتندویا از دیوارهای مراکز تعلیمی فرار می کردندودوباره برنمی گشتند دلیل آن این بود تعهد در مقابل قرار داد شان نداشتند ولی مراکز تعلیمی وجود اینکه راهکاری درست که بتوانند مداومین زیرتعلیم را قانع سازند که به درس وتعلیم خویش ادامه بدهند به قرار داد خود پابند باشند نداشتندبلکه برای تشویق جوانان دیگری که به اردو بپیوندند هرگزنداشتند، تنها کاری آنها کرده بودند معاشات مداومین را با کارتهای بانک گروگان گرفته بودند، وشب روز در اطراف سیم های خاردار و جالهای برق دارد ودیوار های سنگی پیهره وگزمه می کردند که مداومین از مراکز تعلیمی فرار نکنندوحتی شب های می شد، گاردنیزیون تعدادی را به حبس از اطراف جالها می بردندوتعدادی را هم لت وکوب می کردند و تعدادی هم فرار می کردند به کاغوش های بر می گشتند ومنتظر بودند که فرصت دیگر مساعد شود دوباره از دیوارها خود را به سرک بیاندازند وفرار کنند، من کاملاً مایوس شدم وزود برای شان نوشتم که شما در جریان هستید وخود اقرار می کنیدکه مخالفین مسلح از آن سوی مرزها می آیند ودر افغانستان اطفال وجوان را تشویق وقانع می سازند خود را انتحاری کنند، آنها شاید یک گروه کوچک باشند، شاید امکانات که در دسترس مراکز تعلیمی قرار دارد نداشته باشند، شاید مواضع ثابت هم نداشته باشند وشما ادعا می کنیدخارجی اند و افغان هم نیستندو می گویم دشمن خاک اند و با وجود آن هم یک جوان یا ویک فرد آماده به انتحار میتوانند، ولی ما نظامیان از کشور خود دفاع می کنیم هر یک مان تذکره تابعیت همین خاک را همین به اردو پیوستیم داریم وتمام امکانات را ملت به ما داده است، مراکز ثابت هم داریم در امن هم هستیم، فکر آرام هم داریم، همایت داخل مردم وهمایت بیرون خارج را داریم وبا وجود آن هم نمیتوانیم که یک جوان قانع سازیم تا سه ساعت دوره خدمت را در اردو بگذراند یا از جلب وجذب فرار می کند، یا از مراکز تعلیمی ویا از میدان محاربه مشکل در چه است، مشکل دراین است ما از سرباز به افسر تعهد کامل خدمت به وطن نداریم. حتی گفتم در سیستم اردووخصوصاً درمراکز تعلیمی اردوتعداد این سیستم را یک کمپنی فکر می کنند به همین نظر اند که فقط مداوم با یک تذکره داخل اردو شودوبعدازیک ماه در جلب جذب و سه در مراکزتعلیمی ودویا چند ماه درمیدانه های محاربه فرار کنند ودوباره با یک تذکره دیگر طور دورانی وارد اردو شوند فقط بازار چند تن استفاده جو گرم باشند. تعداد ادعا داشتند که بگذارید مردم افغانستان وجوان به اردو بیایند زیرا بیرون کاروروزگار وندارند وگشنه وگرسنه بگذارید لقمه حلال پیدا کنند، من انتقاد داشتم گفتم اگر شما واقعاً درفکر نان ودسترخوان مردم هستید درنظام ملکی اشتغال زایی کنیدواگر میخواهید از طریق اردو به مردم نان بدهیدوپول بدهید پس یک سرباز همین که وارد کمیساری ها شده وفورم قرار داد امضا می کنند 8 لک از کمیساری تا ختم تعلیم وتریننگ اش اختصاص داده می شود ویا مقدار کمتری ویا بیشتری که وزارت دفاع معلوم است، اگر شما واقعاً در فکر دسترخوان مردم هستید همین هشت لک را نقداً برای هریک بدهیدوبرای هم موتر می شود، هم خانه خواهد شد، هم دکان خواهد ساخته توانست وهم عروسی خواهد توانست یک مشکل اش یکباره گی مرفوع می شود بار دیگر نیازنیست که با تذکره دیگری وارد اردو شود و هشت لک دیگر به اخصاص داده شود، اما از کمیساری تا به تعلیم از مقدار هشت لک که وزارت به یک سرباز اختصاص میدهد فقط 35000 افغانی نقد و مصارف یومیه شان که در مراکز تعلیمی اند مصرف می شود دیگر همه حیف میل، سربازفقط 35000 افغانی را به دسترخوان فامیل اش فرستاده می تواند بس. ولی باید هدف اردوملی این باشد که از یک وجب خاک دشمن چطور بیرون وچطور از آن محافظت وحراست کنیم ودر آن ثابت باشیم.
7. برای اینکه از مورد ششم که من نوشتم جلوگیری شود، من پیشنهاد کم شدن معاش اردو از سرباز تا افسر را کرده بودم که باید معاشات کم شود ولی در مقابل آن آینده سرباز ومنصوب تضمین شود به این معنی، هرگاه سرباز ویا منصوب به اردو سوق می شود شکل قرار داد دارد تا اینکه او صحت مند است وماشه تفنگ کش کرده می تواند از اردو وعضوی اردواست وبعداز اینکه معیوب، معلول یا شهید میشود دیگر عضوی اردو نیست یعنی شکل یک اجیر را دارد. از اردو اخراج می گردد آینده خودش تاریک وفامیل اش تاریک وخانواده اش تاریک است، حتی اکثراً دیده شده که اطفال شهید دست از دست بی سرپرستی وبی سرنوشتی ونبود پدر شان دست به گدایی در کوچه وسرکها زده اند، شما فکر کنید دراردوملی هتمی یک تن عضویت داردوهتمی میدانید که از غربت آمده است وفامیلی بدوش دارد ودرصورت شهید شدن او فامیل او بی سرپرست وبی سرپناه است واردوهم فقط تاروز زنده است معاش را میدهد همینکه شهید شد تضمین از آینده فامیل او که به چه سرنوشت وروزگاری مواجه می شود واضح نیست. معاش سرباز اردوطوریکه من پیشنهاد کردم بودم باید 5000 افغانی شود ولی آینده سربازوفامیل سرباز اردو تضمین شود همین 5000 اگر سرباز در اردوبودیانبود، اگر شهید بودیا زخمی ومعلول ومعیوب باید به فامیل اش وفرزند اش حواله باشد اما این پنج هزار هم حق سرباز نیست بلکه یک امتیاز ویک (برگ سبزوتحفه درویش ) از بیت المال از طرف ملت است برایش داده می شود.. اکثر سربازان اردو را در میدان های محاربه شنیدم بخاطر اینکه از آینده فامیل شان بعد از نبود شان تشویش دارند، در جنگ شکل دفاعی را می گیرند نه شکل تعرضی را زیرا سرباز از آینده خود وفامیل خود وهمایت طویل المدت دولت اطمینان کامل ندارد، باید اردو منصوبینش را اطمینان دهد که تا آخر با او ودرکنار فرزند وپدرش هستند نه تا مدت قرار داد و به عنوان تکمیل مدت اجاره. من پیشنهاد نمودم که شکل فورم چهار سال، پنج سال ، سه سال که در کمیساری ها توزیع می کند بردارید. هیچ کس در خانه خود مطابق یک قرار داد وبه عنوان یک اجیر کار نمی کند واگر کارباز داس را با کلوخ تیز می کند ویا منتظر اجیر گیرنده دیگر است اجرت بالاتر بدهند، بناً کارخانه را به صاحب خانه تحمیل کنیدیا خانه رها کندویا خانه خود بسازد.
8. جنگ افغانستان را شعوری و مذهبی بسازید شکل قرار دادی آنرا بردارید، همین تعداد جوانانی را که ما در جبهات جنگ در مدت 15 سال قربانی داده ایم در مدت 15 ماه قربانی بدهید ولی جنگ را روشن کنید وجنگ باید تعریف شود مبهم نباشد. هدف از جنگ چه است، وجنگ باکه وبرای چه؟ جنگ افغانستان جنگ لباس نباشد، باید جنگ مذهب، دین، آهین، سرزمین باشد برای مامطرح نباشد کی ودرچه لباس ودرچه مکانی می جنگد باید هدفش مقدس باشد، همه افغانها از جنگ خسته اند و اما تعدادی از کلمه خسته گی علیه افغانها استفاده می کنند ما مدت 15 سال گفتیم جنگ نمی خواهیم اما جنگ را برما تحمیل کردند ومی کنند اما برای اینکه این تحمیل را از خود برداریم برای مدت کوتایی جنگ کنیم تا صلح دایمی دست یابیم درغیر آن این جنگ مرموز ومبهم تا آخر عمر دامن گیرافغانها خواهد بود.
جنگ را افغانی بسازید وملی بسازید یعنی محدود کنید، جنگ امروز سیاست های مایکی بیرون است اما فقط از ما وپیروجوان ما قربانی میگرند وابزاری استفاه می شویم وافغانستان میدان جنگ بین المللی نیست.
ادامه در مطلب بعدی...

جنگ فرزندتان با امریکایان

من در مرکز تعلیمیم نظامی کابل 52 ورق پیشنهاد در مورد بهبود سیستم جلب و جذب مجلوبین و سیستم تعلیم وتربیه و سوق اداره منصوبین اردوی نوشته بودم و آنرا به قوماندانی مرکزتعلمیمی نظامی کابل درتاریخ 1394/11/1 ساعت 07:00 صبح تسلیم لمری بریدمن عبدالرحمن خان نوکریوال قوماندانی مرکز تعلیمی نظامی کابل نمودم.

1. مورد از این پیشنهادات من درمورد کیفیت درس استادان نظامی بود طوریکه استادان نظامی همه دروس شان از روی لیکچر نوتهای بودند که در اوایل تشکیل اردو آنرا ناتو چاپ وتوزیع نموده بود در حالیکه دروس نظامی باید به تقاضای میدان جنگ وخطوط محاربه باشد، دیگر اینکه استادان نظامی فقط به نوت ولیکچر اکتفا می کردند هیچ دروس عملی نبود، واستادان نظامی ساعت 9:00 صبح در اراضی داخل صنف می شدند و ساعت 10:30 دقیقه از صنف خارج می شدند بقیه روز مداومین درسازوسرود ووقت گذرانی می گذشتاندن واستادان اداری به فوتبال و والیبال واستادان تدریسی هم در اطاق هایشان در پای تلویزن هاوبا موبایل های شان در فیسبوک مصروف بودند. من به قوماندانی مرکز تعلیمی نظامی کابل صریح نوشتم که (آیا جوانان را زنده به دست دشمن میدهید، آیامرمی دشمن به مانند مرمی میدان تعلیم مانوری است، چرا ارزیابی ونظارت بردرسها نداری) بعد ازآن تعداد هیات را به در اراضی می فرستاد وآنها برعکس مرا غیر مستقیم اخطار می دادند.
2. موضوع دیگری من نوشته بودم بود که استادان درسی اکثر شان سطح تحصیلی شان از صنف 9 بلند نبود اکثراً راپور را در روی تخته سفید نوشته نمی توانستند ویا لکچر نوت ها را مرور کرده نمی توانستند، من در همان 52 ورق نوشته بودند که استادان درسی نظامی از جوانان لیسانس که به اردوی ملی سوق می شوند گرفته شود نه اینکه آنها با اسناد های لیسانس شان به خطوط داغ محاربه می روند و کسانی که واسطه وسیله دارند و سواد کافی هم ندارند در مراکز تعلیمی جاگرفته اندودرمورد استادان اداری گفته بودم که باید استادان اداری حد اقل صنف 14 باشند، زیرا یک منصوب از مراکز تعلیمی آماده می شوند که در جزوتام ها اداره چی باشند. اما استادان درسی می گفتند ما هریک ماحد اقل 9 تجربه نظامی دراردو داریم یک لیسانس وماستر و 14 نمیتواند دروس که ما میدهیم پیش برده بتواند، جواب من این بود شما تجربه 9 ساله نظامی تان این است استاد فارسی زبان تان پشتو نمیتواند صحبت کند واستاد پشتوزبان نمی تواند فارسی صحبت کند و ودرعین حال دروس نظامی تان از لکچر های است در آغاز تشکیل اردو ناتو چاپ کرده بود درحالیکه دروس نظامی مطابق تقاضای میدان محاربه وخطوط داغ آتش باشد که باشد وماباید بدانیم که دشمن از چه تکتیک واز چه سلاح واز چه فنون درخطوط داغ محاربه استفاده می کند، از آنها فنی تر منصوبین را تربیه کنیم تا جنگ را پیش ببرند ویا هم حد اقل ضد تکتیک وفن شان را داشته باشیم حد اقل جان خود را از خط محاربه بیرون بکشیم. اما بر عکس اکثر استادان تدریسی نظامی و استادان اداری نظامی مرکزتعلیمی نظامی کابل علیه من جبهه گرفتند وحتی سوء قصد ها علیه من داشتند.
3. موضوع دیگر که در اوراق 52 صفحه بحث نموده بودم، یکی تدریس نظامیان درداخل صنوف سربسته وگرم وبا میز وچوکی های مزین بود، من انتقاد داشتم که سربازان نظامی به عروسی و هوتل عروسی نمی روند که شما اینها را در این کوچ ها وچوکی ها داخل صنف های مجلل تدریس می کنید، سرباز نظامی باید در داخل دند های آب، دند های گل، سرخاک وریک های سوزان وزیر برف وباران ودر جنگل های انبوه ووهشتناک تدریس نظامی ببینند، اکثراً اوقات با شکم گرسنه ولب های تشنه تدریس شود، اکثراً جم سی وتجمع ها را می دیدم که داخل تالارهاگرفته می شدواکثراً میدیدم که نظامیان اگر اندکی هوا سرد می بود پیهره وگزمه نمی کردند واندکی باران یا برف می بود عوض سلاح، پرتله وشاجور و دیگر تجهیزات ، بارانی ودست کش وعینک وجمپرهای گرم ودیگر وسایل تزهینی می پوشیدند، ومراکز تعلیمی نباید در امن ترین ولایات افغانستان باشد، باید مراکز تعلیمی در ناامن ترین نقطه ودر آخرین نقطه مرزهای که ما بیشترین تهدید آنجا متوجه ماست باید ایجاد گردد، از یک طرف یک نقطه ناامند را ناامن می سازیم، دیگر اینکه همین شور، شوکت سربازان وهمین کثرت سربازان ما که درمراکز تعلیمی است اگر دشمن در مرزهای افغانستان متوجه شود هرگزجرئت داخل شدن این طرف مرزرا نمی کند ما مراکز تعلیمی را مانند ارگ درکنار ارگ با دیوار های سنگی وسیم های خاردار امینت می گیریم داخل مرا کزتعلیمی مان نیز از دشمن حراس داریم.
4. در مراکز تعلیمی نظامی افغانستان همین داخل جلب وجذب عمومی اردو شنیدم که تعداد ازین مرکز قبل از این به تعلیم بروند و به محاربه بروند فدست به فرار می زنند، این مشکل بر می گردد به کمیساریها زیرا آنها افرادی را سوق اردو می کند که تعهد کامل، هدف خدمت ندارد، اکثراً همین درخانه های شان مشکل پیدا می کنند از پدریا برادر بزرگ شان آزرده خاطر می شوند نزدیک ترین پناه گاه وخانه دومی اردو را فکر می کنند فکر می کنند اردوی ومراکزتعلیمی اردوکودکستان است، تعداد هم در نظام ملکی مرتکب جرم می شوند از بخاطر ایننکه فرار کرده باشند به اردو می آیند، وتعدادی هم اردو را منبع دریافت پول می دانندیعنی این تعداد هدف 6 - 12 ماه را دارند میخواهند درین مدت همانقدر پول بدست بیاورند تا یک ریکشا ویا موتر یا زرنج درنظام ملکی گرفته بتوانند ودوباره اردورا رهاکنند، من در مرکزتعلیمی گفته بودم هر که به هدف کوتامدت وبخاطر بدست آوردن مقدارپولی بیایدوبعدازآن تصمیم فرار از اردو را داشته باشدآن پول برایش حلال نیست زیرا از بیت المال افغانستان دزدیده است ویا اگر چنین فردی قبل از هدف کشته ویا زخمی می شود مردن وماندن شهادت نیست زیرا اوبه هدف دزدی از بیت المال افغانستان آمده بود. تعدادی دیگری می دیدم به خانه وپدر گفته بودند اگر فلانی دختر را به من میدهی خوب ویا اگر فلانی نوع موتر را بریم میخری خوب درغیرآن اردو می روم یعنی اردو را یک منبع فشار علیه فامیل شان استفاده می کردند، اما اوکه اردوی می آید فامیل اش دوباره اورامیخواهد، یا ازجلب وجذب فرار می کرد ویا از مرکز تعلیمی فرار می کردویا از میدان محاربه به بهانه های متفاوت رخصت گرفته فرار کنند. وتعدادی در داخل سیستم اردو ومراکز تعلیمی اردو ملی را یک کمپنی فکر می کنند یعنی دوهدف دارند یکی مردم افغانستان گرسنه است وبگذارید از اینجا لقمه نانی دریابند دراحالیکه اردوباید هدف اش این باشد که یک خطوه خاک را چگونه از دشمن بگیرندوچگونه از آن حراست کند و در آنجا ثابت باشد. دوم هدف شان این است کشور افغانستان انقالابی است بگذارید همه فنون را بلد باشد من برای شان گفتم اول اینکه این فنون شما بسیار عقب مانده ودوم اینکه بیشتر از این در افغانستان منتظر کدام انقلاب هستید روزانه دهاجوان در صفوف اردوپولیس شهید می شودند، دها ملکی در انتحار انفجار شهید می شوند ودها جوانان از بیکاری وبی روزگاری در یونان غرق شدودها خانواده روزانه مهاجر می شوند خانواده ها مجبور شدند پسران واطفال شان را بفروشند از این بیشتر دیگر آرزو کدام انقلاب را دارید ومنتظر کدام انقلاب هستید.
5. هنگام تدریس طوریکه قبلاً میدیدم استادان نظامی لیکچر نوتها زمان تشکیل ورویکارآمدن اردو را تدریس می کردند گفتم که تدریس نظامی باید مطابق به تقاضای میدان جنگ باشد که دشمن از چه نیرنگ واز چه تکتیک واز چه فنون استفاده می کند تا ما فن بالاتر آنرا دریابیم ویا حداقل ضد آن را کار گرفته بتوانیم تا خود نجات بدهیم، اما با تأسف استادان نظامی که خود تجربه دار می گرفتند بدون از تربله وولارسی وزانگوکیش چیز دیگر نمی دانستند در میدان تعلیم واراضی خود را زحمت نمی دادند حتی در مارش مارش ها وپروت وتربله وانداخت سهم نمی گرفتند استادان نظامی آنقدر لباس های شان پاک بودن فکر می کردی همین اکنون از یک هوتل عروسی ویا هم از یک کنفرانس مطبوعاتی ویا هم در ارگ وظیفه دارند امده است درحالیکه یک استاد نظامی برای اینکه یک مداوم وسرباز که تا حال سلاح بدست نگرفته وتا از نظامی نمی داند خود بدود، خود تربله کند، خود انداخت کند وخود ظب وپروت داشته باشد اما استادان نظامی فقط روز می گذراندند. استادان نظامی فقط به لیکچرها اکتفاء می کردند نه از میدان محاربه مخابره ای تماس داشتند و نه از نزدیک مشاهده داشتند فقط منظور همین بود مرمی های مانور داخل شاجور مان فیر شود ودوباره به مرکز برگریدم بناً من پیشنهاد کردم به دیپارتمنت تکتیک مراکزتعلیمی نظامی افغانستان پیشنهاد داشتم که تمام دروس نظامی که درنوت ودر لیکچر ونظری وبصری اند در هنگام تدریس تکتیک عملاً جمع آوری وتدریس گردد صحنه ودرس تکتیک را آنقدر وحشتناک بسازید، واز هر نوع سلاح فیر کنید که مداوم وسرباز از همین اکنون خود را کنرتول کرده بتواندهرگا شما دروس صحیه دارید، ماین دارید، دروس خریطه دارید، تلاشی دارید، دروس قطار دارید، همه را در روز درس تکتیک یک صحنه بسازید تا مداوم از همین حالا به شدت ووحشت جنگ وهمیت جنگ عادت کندوحتیی اکثراوقات با مرا از صنف اخراج می کردند که تو صنف را اخلال می کنی اکثر اوقات مرا جزایی می کردند و ظبت وپروت می دادند و چانته ها را سنگ ریگ پر می کردند برپشت می گذاشتند وقفاغ ام می زدندودر بعضی موارد خود می رفتم می گفتم استاد این تکتیک را بگذارید من بالای مداومین اجرا می کنم اما نمی گذاشتند واگر فرصت می دادند بعداً به نوعی تهدیدام می گردند استادان بخش توپوگرافی وخریطه تدریس خریطه را در ورق های A4 انجام میدادند طوریکه یک قسمت خریطه مرکزتعلیمی را در یک ورق یاه وسفید پرنت می کردند ودر کنج تخته وایتبورد سرش می کردند ودر مجمع وصنف که 150 - 200 نفر اشتراک می کردیم آنرا برای مان تشریح می کرد همان مداومین که درصف اول نظام بودند درست دیده نمی توانست که سرک درخقشه به کدام رنگ است، جاده استفالت، جاده خاکی، دریا، کوه، دشت، باغ، خانه کدام است من انتقاد کردم که در خریطه باید با خریطه های ونقشه های اصلی ورنگی طوریکه همه چیز واضح باشددر گروپ های پنج نفری تدریس گردد ودوم تنها به نمایش نقشه اکتفا نشود بلکه به مداومین استقامت داده شود تا به یک نقطه مورد نظر را دریابند و جهت یابی کنند ویا اگر امکان نقشه های بزرگ نیست ویا وجود ندارد نقشه ها را در سافت بگرید ودر کامپیوتر ها جابجا کنید ودر داخل صنف های درسی در سلاید هاوپروجکتورها طورواضح تشریح کنیدزیرا نقشه وخریطه چشم یک نظامی در خطوط محاربه است، امروز اکثراً جوانان را که از مراکز تعلیمی فارغ می شوند طور کورکورانه تسط طیارات در جنگل های نامعلوم دیساند می کنید او نمی داند ا ز کدام سمت آمد در کدام سمت دشمن است ودر کدام سمت دوست وبه کدام سمت راه فرار وبا تأسف که همه ذوب می شوندبنانقشه را طوریکه پیش ببرید که نزد هیچ سرباز گنگ نباشد اما با تأسف در این مورد نیز کینه می گرفتند.
ما درس ماین داشتیم، هرگاه درس ماین می شد برای مان شکل های ماین را نشان می دادند تا وزن وساحه تخریب آن، هرگاه در اراضی سرگلوله های زنگ زده وکهنه وخرابه را می آوردند که این ماین های است که دشمن از آن علیه ما کار می گیرند، من گفتم به ما شکل ماین را نشان نده وزن ماین را نگویید، ساختن ماین را تدریس کنید هر گاه یک نظامی یک ماین ساخته توانست می توانید یک ماین را خنثی هم کند، شکل، دیزاین، نوع، وزن وساحه تخریب آن هتمی وقبل از قبل به او معلوم خواهد بود، وجواب شان به من این بود ماستر تو درس به سیستم ناتو می خواهی! من گفتم: جنگ امروز افغانستان جنگ است به سیستم ناتوپیش می رود واکثراً جنگ ناتو است نه از افغانها ناتوکه بخاطر این نیست که فقط از جوان ما به عنوان ابزار استفاده کند وکورکورانه داخل جنگ با دست خالی بیاندازداگر ناتو درجنگ کمک میکند ما را به سیستم ناتوتجهیزکند، ومسلکی بسازد. بلی همان طور که جنگ را مغلق ساخته است باید، تدریس نظامی مان نیز فنی مغلق وپچیده باشد یا ناتو را از جنگ بکشید جنگ را ساده کنید ویا جنگ را مغلق ومبهم ساخته اید تدریس نیز پچیده شودوفنی ومسلکی شود. کینه ناتووامریکایان از همین زمان بامن آغاز شد.
ادامه در پست بعدی....

جنگ فرزند تان باامریکایان

مریکاییان بازهم نا امید شدند و طرحی را دنبال کردند که مرا را ازقول اردو به بهانه اینکه ما تورا در یک طیاره نظامی کابل رخصتی می فرستیم میخواستند مرا توسط طیاره نظامی از قول اردو به سنگین ویا یک گوشه وکنار نامعلومی انتقال دهند اما ازین موضوع نیز درجریان شدم گفتم من رخصت نمی روم و یک عریضه عنوانی قول اردو نوشتم که من کاملاً میخواهم که از اردو منفک شوم اما ورق منفکی مرا قوماندان قول اردو نپذیرفت و دلیل آنراتعدادی برایم گفت: اینها از وجود تو در داخل نظام و درعین حال در بیرون نظام حراس دارند رخصتی دادن تو از طرف اینها یک بهانه برای بردن تو جای نامعلومی بود اما موفق نشدند ولی رخصتی که تو میخواهی طور زمینی بروی نمی دهندواگر احیاناً رخصتی بدهند بازهم ازاینجا تا کابل سرراهت تعدادی را لباس شخصی می دهند وبه عنوان طالب وداعش ترا می می کشند بناً من نیز از رخصتی منصرف شدم.
بلاخره از طرف امریکایان و نامردان افغانی خیلی تنگ شدم، همصنفیانم می آمدند و می گفتند که ماستر تورا می کشند و من برای شان گفتم من از شراینکافر ها از به خدا و به شما پناه می برم و آنچه نوشته ام و مردانه، جوانانه، افغانانه نوشته ام از مردن و ماندم نمی حراسم و من این لباس اردو را برای مردن پوشیده ام واگر من زنده باشم و تمام افغان ها به این گفته های امریکایی ها وفرخته شده های شان مرده باشند چه سودی ومن خود را می کشم تا همه زنده باشند.
من این خود سری ها و بی باکی های امریکایان را ازطریق فیسبوک با بارک اوباما در میان گذاشتم ولی او بیتفاوت بود و همه انتقادات منصوبین اردو خودم را که گردآوری کرده بودیم در یک ورق جداگانه نوشتم و پاک نویس کردم ویکی به پشتو ودیگری به فارسی وبه انگلیسی ترجمه کردم تا با به امریکایان بدهم اما قبل ازاینکه این موضوعات را به قوماندانی امریکایان برسانم از طرف تعدادی شدیداً تهدید شدم ولی من همه این موضوعات را در فیسبوک در محضر شما افغانها گذاشتم و که خلص آن قرار ذیل است:‌
به نظرمن اگربه جنگ افغانستان راه حلی دریابیم:
1. هدفی کلی جنگ ودلیل جنگ درافغانستان بایدبه همه ابلاغ شود.
2. شکل قراردادی جنگ برداشته شودوافغانهاراگذاشته شودکه علیه متجاوزین وطن وخاک شان اعلام جهادکنند.
3. دلیل جنگ یکی هم تماس مستقیم خارجیان بااردوی ملی است یگانه دلیل سربریدن و زنده پوست کردن نظامیان افغان همین خارجی هاست، بایدخارجیان حدخودرابشناسند.
4. خارجیان مجبورومحبوس افغانهاست نه نه افغانهامجبورومحبوس خارجیان.
5. ماازخارجیان گدایی میکنیم ونه قرضه میخواهیم ماقیمت حضورپانزده ساله خارجیان درافغانستان میخواهند.
6. خارجیان نبایددرکارهای عادی وروزمره به مانندتوزیع البسه وتوزیع بوت وتوزیع سلاح کوت وتوزیع طعام درطعام خانه مصروف شده مارافریب دهند این مناسب نیست که مابرتعدادی بخاطرتوزیع نان درطعام خانه وتنظیم اثاثه صدازده باشیم اردوی ملی به همایت شدیدهوایی وزمینی واسلحه ثقیل وتوپ وتانک ضرورت داردخارجیان اینهارادراختیارشان بگذارد.
7. خارجیان در داخل مراکزمصوؤن تعلیمی وقول اردوها نیاز نیست که با خود اسلحه حمل کنند.
8. خارجیان درصورت حمل اسلحه در داخل کمپ های شان بالای افغانها اعتماد ندارند افغانها بالای آنها هرگزاعتماد نمی کنند.
9. خارجیان فعالیت های شان رادرکمد هاومحدوده های که افغانهابرای شان محدودساخته است خلاصه نمایند.
10. خارجیان مسوولیت توزیع البسه، اسلحه رابااکمال اعاشه واباطه رابه افسران جوان افغان بسپارند.
11. خارجیان طورخودسربه چک، تلاشی وراه اندازی به دهات نروندالی باهمسویی وهماهنگی بااردوبه شرطی که تعدادافرادشان کمترازاردوواسلحه خفیف ازاردوباشد.
12. هیچ طیاره خارجی ازکمپ های شان بدون چک وبررسی منصوبین اردوپروازبایدنکندبایدمنصوبین اردوهدف پروازومسیرپروازرابداندوهمچنان هیچ طیاره خارجی بدون درجریان گذاری منصوبین اروی درهیچ ده وقریه وشهری نشست نداشته باشدزیرادرسطح مردم همین یک شایعه است که خارجیان خودمخالفین مسلح رابرای بقای دایمی شان درافغانستان تجهیزمیکند.
13. خارجیان بایدبه مااستادان مسلکی ونظامی تربیه نمایندتاازآنهابه عنوان سرمایه ملی درده هه های بعدی استفاده کنندوهم آنهابتوانندتاافسران وبریدملان جوان دیگرتحت تعلیم بگیرند.
14. خارجیان برای اردوازلحاظ تجهیزوتعلیم آینده سازی کنند.
من این همه رابه عنوان یک فردافغان نوشته ام میدانم برای خارجیان وآنهایکه درتضادبا منافع خودمی دانندسخت خواهدبودعکس العمل خواهدنشان دادند امامن به خداوشماوقشرزنده افغان هماناجوان افغان است پناه می برم...
چون من همشه در درسهای نظامی اشتراک می کردم وبه صنف درسی می رفتم و خارجیان منتظر یک زمینه بودند که بامن صحبت کنند اما همینکه اطلاع میافتم که فردا یا در این ساعت در صنف خارجی ها می ایند و بامن میخواهند صحبت کند همان ساعت و همان روز به درس نمی رفتم وبناً خارجیان از همه طرف نا امید شدند. بلاخره توسط کسی دیگری گفتند از ما چه میخواهی گفتم وآنچه دگروال امریکایی ودوافسرافغانی گفته است باید پیش روی نظام بیایند وازتمام مردم افغانستان معذرت بخواهند و افسر های افغانی یونیفورم شان را بکشند وبروند وامریکایان هلمند را ترک کنند اما آنها چنین نکردند.
ادامه در مطلب بعدی...

جنگ فرزند تانبا امریکایان

این همه را در قول اردوی هلمندومرکزتعلیمی کابل در کتابچه ایی نوشته بودم...
میدانستند که من ماستری هستم که در مرکز تعلیمی نظامی کابل نیز 52 ورق انتقاد و پیشنهاد علیه سیستم جلب و جذب، سوق اداره و تعلیم و تجهیز اردو نوشته بودم و آن از این قرار است:
1. در اردوی ملی افراد استفاده جوی داخل نشود.
2. اردوی ملی افرا د معتاد سوق نشود.
3. در اردوی ملی افراد که در جامعه ملکی سرقت، دزدی، راه گیری،چپاول وحتی قتل می کنند برای از پی گرد قانون فرار کردن به اردو ملی می آیند جا داده نشود.
4. افرادیکه داخل اردوی ملی می شوند باید با سواد باشند و با ید اردوباسواد شودواردوی ملی سربازش صنف دوازاده و بریدمل وافسر اش از تحصیلات عالی برخوردارباشند.
5. در سیستم جلب وجذب اردو انقدر دقت شود که هیچ یک بدون تنظیم و ظمانت قوی داخل اردو نشود.
6. در جلب وجذب مجلوبین باید سرعت نباشد با دقت داشته باشیم.
7. در هنگام امضای فورم قرار داد خود داوطلب، پدر داوطلب، برادر داوطلب، رئیس قریه داوطلب و رئیش شهرداری و شاروالی باید هنگام تظمین در خود کمیساری ها حاضر شوند.
8. اکثراً دیده ایم که در کمیساری ها فورم به دست خود داوطلب داده می شود که او خانه پری کرده و تظمین کرده به کمیساری آورده شود او در ظرف 10 و20 دقیقه بایک تاپه جعلی و امضای های ساخته گی و عکس های افراد که اصلاً آگاه نیستند دوباره تسلیم کمیساری می نمایند چنین باید نباشد.
9. بعد از عقد قرار داد نباید طور عجولانه مجلوبین به مرکزعمومی جلب جذب کابل انتقال داده شود بلکه او باید یکی مدت را طی پی گرد و فیلتر کارمندان استخباراتی، کشفی، امنیتی در قریه و قصبات و ولسوالی های شان باشد که از کجا، چرا و به هدف به اردو سوق می کند.
10. بعد از حصول اطمینان کارمندان کشفی، استخباراتی و امنیتی باید مجلوبین که جذب شده اند همه در یک مرکزتعلیمی تدریس وتعلیم نشوند باید به مراکز تعلیمی دیگر یکی یکی ودود تقسیم شوند.
11. در جلب جذب عمومی کابل بزرگترین و بیشترین فشار بالای مجلوب وارد شود، زیرا بیشترین شان از شدت تعلیم از مراکز تعلیمی بعد از اختصاص و مصرف بودجه گذافی فرار می کنند باید همین فرصت فرار را در جلب وجذب بدهید.
12. توانایی تحصیلی و سوق اداره هر فرد در مرکز جلب وجذب عمومی برای چند مدتی مطالعه شود و بعد از آن به همان اساس به کورسهای متفاوت سربازی، بریدملی، افسری و صاحب منصبی اعزام گردیده و رتبه بندی گردند.
13. این سیستم که فورم های افسری شش ماه، هژده ماه کاملاً موثر نیست باید همه از کمیساری ها سرباز معرفی و در جلب و جذب به اساس تحصیل، درک و استعداد به کورسها معرفی شوند.
14. داخل جلب وجذب تابستان گرم، زمستان سرد را به مجلوبین تجربه دهید.
15. داخل جلب وجذب مجلوبین باید گروگان گرفته نشود فرصت بدهید بازهم تصمیم بگیرند.
16. هیچ منصوب به عنوان اینکه اردوی ملی جایی کمایی پول است جلب نشود.
17. هر فردی که به عنوان اینکه یکسال وشش ماه در اردوی ملی میخواهد وظیفه اجرا کند و بعداً مقداری پول گرفته فرار کند پول برایش حرام، مردن آن در شک است زیرا او هدف دزدی را داشته است.
18. تعدادی اند اردوی ملی را کمپنی فکر می کنند فقط همین هدف را دارند که سوق شود، فرار کند، دوباره با یک تذکره دیگر سوق شود، هدف شان این است بازارمراکزتعلیمی گرم باشد.
19. تعداد اردوی ملی منبع دریافت پول فکر می کند ولی باید اردوی هدف آن این باشد که یک متر خاک چطور آزاد و چطور از آن مواظبت وحراست و طور ثابت درآن استقامت داشته باشیم و ارتجاعی نباشیم.
20. تعداد در اردوی ملی بخاطر دفاع از وطن شان در خط های دوردست دهات وقصبات می روند در حالیکه دشمن اصلی شان در لباس دوست در ومراکز اند و باید متوجه آن شوند.
21. درمرکز تعلیمی باید همینکه مداوم داخل تعلیم می شود باید تجیزات نظامی وتدریسی برایش داده شود.
22. به مداومین قلم و کتابچه ونوت لکچر درسی توزیع گردد.
23. تدریس مداومین باید در داخل صنف ها نه بلکه درتابستان وزمستان در صحرا صورت گیرد.
24. مداومین حین تعلیم وتدریس نان و آبش کم شود وحتی بعضی از اوقات غذا اکمال نشود تا با گرسنه گی و گشنه گی عادت کنند.
25. تدریس وتعلیم نظامیان باید در مناطق جنگل زار و آب باران و دشت وبیان صورت گیرد تا به آنها خو گیرند.
26. هنگام تعلیم می بینم که تعداد میخواهند فرار کنند ولی باید طور مجلوبین تشویق وترغیب وتحریک شوند خود را فدا کنند. اما برعکس شب وروز اطراف جال هاوسیم های خاردار پیهره گزمه می کنید که سرباز فرار نکند از مرکزتعلیمی.
27. امکانات وتجهیزات درسی را می بینم که صفر است باید کاملاً تجهیز شود.
28. سیستم درسی اردو کهنه است و جنگ که اردو با آن مواجه است مدرن و به تجهیزات مدرن نیاز است.
29. استادان تدریسی باید تدریسی نظامی باید کاملاً باسواد و مسلکی باشند اما هیچ یک را نمی بینم از صنف بالاتر سواد داشته باشند.
30. استادان تدریسی نظامی باید معاش مناسب، اوقات فراغت، اوقات مطالعه، اوقات تحقیق، کتب و منابع و مأخذ نظامی به دسترش شان قرار داده شود و به وسایل تدریسی و تکنلوژی امروزی به مانند کمپیوتر، انترنت جهت مطالعه کاملاً دسترسی داشته باشند.
31. استادان نظامی باید بعد از یک ساعت درسی شان کاملاً فارغ باشند و متأسفانه می بینم در اطراف مرکز تعلیمی خاک اوار می کنند، پیره می کنند، و گزمه می کنند و نوکری اجرا می کنند.
32. استادان درسی نظامی مطابق به یک تقسیم اوقات سه ودودو نفر به خطوط محاربه فرستاده جهت مشاهده نزدیک جنگ فرستاده شود.
33. جنگ مدرن، تجیزات و امکانات مدرن نیاز دارند اگر از جنگ افغانستان واقعاً مطالعه دارید واگر واقعاً هدف جنگ را دارید پس آماده کامل برای جنگ داشته باشید.
34. سرباز و منصوب را طور کورکورانه به جنگ نفرستید و باید کاملاً جنگ را وهدف از جنگ را برای هر منصوب و سرباز اردو تعریف کنید.
35. یک هدف جنگ ما فقط مبارزه علیه متجاوزین دین وخاک مان است در هر سمت که باشد در عقب یا در پیش روی مان.
36. مداوم هنگام تعلیم کاملاً بیکار گذاشته نشود.
37. مداوم باید کارت بانک و معاش او گروگان گرفته نشود.
38. مداوم بایدهنگام تعلیم رخصت داده نشود.
39. مداوم باید با تا اینکه از مراکز تعلیمی فارغ نمی شود در شهر بازار گشت و گذار نکنند که ذهنش مغشوش می شود.
40. مداوم باید رخصت هیچگاه نداشته باشد.
41. معاش از پایین ترین تا بالاترین منصوب اردو باید کم شود.
42. در بدل کم شدن معاش اردو، آینده منصوب اردو تضمین شود، یعنی در صورت زخمی شدن، شهید شدن، معیوب شدن فرد نظامی باید آینده فامیل او تضمین شود.
43. با سرباز اردو طور اجیر و قرار دادی بر خورد نشود.
44. هیچ سرباز اردو نیز حق گرفتن اجرت را ندارد، آیا کسی به خانه خود کار کند از خود اجرت میخواهد اگر خواست او اجیر است.
45. اما آنچه از طرف ملت از بیت المال میدهند به عنوان برگ سبز تحفه درویش برایش داده می شود باید افتخارانه بپذیرد.
46. رخصتی تا هنگام ترخیص یک منصوب در صفوف محاربه نباشد الی حالالت ضروری کاملاً نباشد.
47. هنگامیکه منصوب از رخصتی بر میگردد باید او بار دیگر زیر تعلیم گرفته شود.
48. دشمنی با لباس نباشد باید دشمنی با مفکوره باشد و آنکه مفکوره خصمانه و برنامه طویل المدت علیه این خاک دارد آن دشمن اصلی و هدف اصلی جنگ اردو باشد.
49. مراکزتعلیمی باید در ناامن ترین نقطه افغانستان که احساس خطر بیشتر می شود همانجا ایجاد شود و نه در داخل شهرها با دیوار های سنگی.
50. به منصوب اردو نیاز نیست که وسایل وتجیزات به مانند عینک، پتلون، دست کش، جراب ودیگر وسایل تزهینی داده شود یک ترخیص باید باید جوره البسه، هر منصوب که دریده گی لباس خود را پیوند کرده نتواند نمیتواند دریده خاک خود را پیوند بزند.
چندین پشنیهادات دیگر در طی 52 صفحه نوشتم که در این سلسله تهدید و تحقیر و توهین های از طرف منصوبین اردو درمرکزتعلیمی نظامی کابل نیز شدم حتی همانجا هم بر من طرح حمله های شد اما موفق نشدند.
بناً آمرعقیدتی لوای بریدملان با شاولی خاخی برنامه حمله عمومی را در مرکزتعلیمی نظامی ساحوی شورابک طرح کردند و می خواستند عملی کنند، هر روز در هر ساعت جم سی ها می گرفتند و کوشش می کردند که مرا در در جمع بگیرند ومن همین که در جریان می شدم فرار می کردم و می رفتم در مسجد ویا جایی پنهان می شدم، آنها از جم سی های وگرد اوری افراد تحریک شده شان هر روز خسته شدند و در فکر دیگر شدند ومیدانستند که من همه روزه وهر ساعت به مسجد می روم و در نماز های جمعه هستم برنامه های شان را در روز های جمعه طرح کردند و تعدادی را ساختند که در نماز جمعه بر من حمله آور شوند حتی من در چند هفته اخیر نتوانستم در نماز های جمعه اشتراک کنم همینکه نماز جمعه آغاز می شد من ساحه را ترک می کردم. به آن نیز موفق نشدند میدیدند که نمی شود نزد من افراد را روان کردند که از امریکایان معذرت بخواهم اما من گفتم، (توبه اعوذبالله ) باید امریکایان از مردم افغانستان معذرت بخواهند. سوقیه های مرا دنبال کردند و شماره پدرم را دریافتند و پدرم زنگ زد گفت: او بچه تو با امریکاییان چرا خود را بند کرده ای و بخاطر افغانها، فقط خانه همه که سوخت به تو چه، تو خانه خود را نسوزان، گفت بروانگلیسی یاد داری با امریکایان از نزدیک صحبت کن. گفتم پدر: اگر خانه همه افغانها بسوزد خانه توو من هم بیدون آسیب باقی نمی ماند و آخر می سوزد و اگر خانه من بسوزد و خانه دیگران آباد باشد، در بین خانه های آباد یک خانه سوخته آباد است، من درس خوانده و انگلیسی یاد دارم نه برای اینکه با خاین وطن و وطن فروشان صحبت کنم، بلکه با آنها نصیحت ومنازعه کنم هرگز نزد امریکاییان نمی روم و نه تو خود را در اخیرین لحظات زنده گی ات را به کفر بکشان.
امریکایان همصنفیان و مداومین را نزد من می فرستادند که به ماستر بگو ما پول می دهیم، هر کشور یکه بخواهید روان تان می کنیم و هر رتبه که می گویی برایت می دهیم اما تو از ما معذرت بخواه من گفتم ( توبه اعوذو بالله ) شما از مردم افغانستان معذرت بخواهید و هر گز من پول مرده خیانت را نمی خواهم، رتبه غلامی نمی خواهم، خاک و سنگ خارای هلمند را بر واشنگتن شما معامله نمی کنم.
امریکایان در صدد شدند که مرا به بهانه به سنگین هلمند انتقال دهند، طوریکه به من گفتند سنگین وظیفه است میرویم من گفتم من منحیث یک سرباز اردو به هر نقطه هلمند که باشد وظیفه می روم اما قبل از آن باید شما به سوالات من پاسخ بدهید.
چرا در سنگین جنگ است دلیل آن یافت شود، شما اگر می خواهید که جنگ در سنگین ختم شود و دلیل جنگ را ریشه یابی کنید و ریشه جنگ را بردارید چرا هم از خود روزانه 30 جوان را به کام مرگ می دهید و هم 30 جوان دیگر را به کام مرگ می کشانید. مردم افغانستان ازگرسنه می جنگند و تعداد از سیاست گران منطقوی از همین ضعف مان استفاده نموده جنگ را در افغانستان تحمیل می کنند بناً اگر می خواهید جنگ هلمند، سنگین و هر نقطه دیگر افغانستان حل شود مردم آنجا را شکم شان سیرکنید، کارواشتغال برای شان ایجاد کنید ومردم را مصروف بسازید همیشه مرمی باریدن راه موفقیت جنگ نیست. در اسلام مهم نیست که در چه لباس برای دفاع از دین خود وخاک خود چطور می جنگد برای افغانها باید هدف مقدس باشد. شما هدف جنگ را برای همه طور مقدس اعلان کنید و هدف جنگ را به همه ابلاغ کنید اما شما سرباز ومنصوب را طور کورکورانه در یک محل نامعلوم هر طرف جنگل از طیاره های دیساند می کنید که نه هدف حمله بر دشمن برایش معلوم است و نه راه فرار از دشمن و مظلومانه کشته می شوند، حتی روزانه شنیده ام که کندک ها محاصره مانده و در مخابره گلو پاره کرده اند و چیغ زده اند کسی به کمک شان نشتافته اند و هنگامیکه کشته شده اند و زنده پوست شدده اند برای دیگران گفته اید آیا ما اینها را در اردو خواسته بودیم و زنگ برایشان زده بودیم که بیایند و خط برای شان فرستاده بودیم در حالیکه نه خط فرستاده اید، نه خواسته اید و نه زنگ زده اید بلکه مجبور شان کرده اید، یک طرف احساس افغانیت و وطندوستی و از طرف دیگر ناداری و گرسنگی وتنگدستی مجبور شان کرد که آنها به اردو بیایند ولی آنها برای این نه آمده اند که بی باکانه و بی بیتفاوتان کشته شود آمده اند که هم از وطن دفاع کنند وهم از خود و فامیل خود دفاع کنند و آمده اند که هم آینده وطن تأمین باشد وهم آینده خود شان تضمین باشند، وآنهایکه زنده از جنگ برمیگردند از خود شان و از وضع شان پرسیده نمی شود فقط از پرتله، زره و شاجور و تفنگ شان پرسیده می شود. چون خارجی ها در افغانستان برنامه های طرح کردند که نان جو و جواری مانرا از ما گرفتند وما را آنقدر گرسنه ساختند که از ما هر چه بخواهند همانطور بکنیم. طور مثال گرسنه پیر و کهن سال مارا مجبور کردند فرزنندان خود را بفروشند یعنی به کشورهای بیگانه روان کنند تا به کار های شاقه مصروف شوند، آنها تعدادی به کشور های بیگانه رسیدند و اکثر شان در آبهای یونان غرق شده اند. و تعدادی دیگری هم بد بختانه نسبت بیکاری و بی روزگاری معتاد شدند.
از طرف دیگر کندکی که من مربوط آن می شدم کندک دوم پیاده بود، این کندک قبلاً در سنگین وظیفه داشت و تعداد پرسونل آن 365 نفر بود در مدت پنج ماه فقط با خود 23 نفر افسر و بریدملی آورده است آن هم از اطراف نزدیک قوماندان کندک ودیگران است، متباقی همه تلف شده است دلیل آن در چه است چرا قوماندان کندک و افسر ها کشته نمی شود که بچه غریب کشته می شود چرا افسر کشته نمی شودهتمی معامله ای وجود دارد، در غیر آن چرا اولاد غریب کشته می شود وچرا بچه قوماندان کندک کشته نمی شود، چرا بچه قوماندان قول اردو در خارج از کشور است نمی آید در سنگین جنگ کند چرا قوماندان قول اردو فرزندان مردم را در سنگین میکشد و از قیمت آن به فرزندان پول روان می کند که در خارج درس بخواند واو معلوم نیست که آیا درس میخواند یا کاری دیگری می کند، بچه هادیگران که دم از دفاع وطن وجنگ با دال خور پاکستانی و ایرانی می زنند در کجاست چرا مثل فرزندان خانواده های جهادی در جنگ اشتراک نمی کنند. هرکه ازدم از دفاع از وطن می زند اول خانواده خود را در داخل وطن بیاورند و در کناردیگرپدر، به مانند دیگر برادروخواهری زیر این بیرق زنده گی کنیم. هر که خارج را به خانواده اش از افغانستان بهتر می داند او افغان نیست فقط یک معامله گر است برای چند روز به دزدی آمده است، بهترین مراکز دینی و مدارس دینی و بهترین پوهنتون ها به هر سویه در افغانستان داریم به هیچ یک نیاز نیست به خارج درس بخواند وهرکه می گوید پوهنتون و مراکز تعلیمی و تحصیلی داخل افغانستان کمبودی داردوبه همین بهانه فرزندان شان را به خارج روان می کنند او همان مصارف گزاف را به پوهنتون افغانی بدهد تا هم زمینه تحصیل به فرزند خودش و هم به فرزندان بعدیش برای دایم مساعد باشد. یعنی منظورم این است هیچ فرزند افغان برفرزندی افغان دیگری برتری ندارد و همه را جوان افغان را فرزند خود بدانید و هرچه بر خانواده خود می پسندید به خانواده یک غریب نیز بپسندید و در مقابل کشته و شهید و معلوم فرزندان افغان باید هیچ یک بیتفاوت نباشیم. از موضوع شهید شدن 350 نفر از کندک در جریان شدم همان لحظه گفتم حکومت باید رتبه های قوماندان را بگیرد و اورا محاکمه کند.
از طرف دیگر میدانید که قول اردو هر روز زیر هاوان و توپ است، هتمی است این فیر ها از چند هزار متری نزدیک قول اردو فیر می شود و شما اینجا را گذاشته به طیاره و هوایی به سنگین می روید و زمینی و هیچ تان رفت و آمد نمی توانید اینجا که یک قول اردو موقیت دارد نا امن باشد سنگین را هر گز امن نمی توانید. تعدای از افسران نظامی در هلمند می گفتندبه من طور غیر مستقیم بعد از انتقادات که با آنها مطرح کردم همیشه خود را در مجالس شان پتان خطاب می کردند و می گفتند ما نمی ترسیم که داخل نظام مان دال خور پاکستانی وجاسوس ایرانی آمده است، من گفتم اول شما مرا دقیق می شناسید که من پاکستانی نیستم و نه ایران و پاکستان رفته ام وافغانها باید از پاکستان وایران هراسی نداشته باشند که در داخل کشور شان پاکستانی ویا ایرانی باشد، زیرا از خیلی سالهای دوردست تاریخ افغانها مشکلات زیادی را متحمل شدند و مجبور شدند ومهاجر شوند، وطن را ترک کنند واولین هدف شان واولین کشوریکه بیرون از وطن پا گذاشتند همین پاکستان وایران بود. همین پاکستان بود دال وچپاتی خود را با خانواده ها واطفال افغان مهاجر در پاکستان نیم کردند وبه افغانها خوراندند و افغانهای مهاجر را در خانه های شان جا دادند. ایران نیز مهاجرین ما را از چندین سال بدین جا می دهد نان دسترخوان خود شان را با آنها شریک می کنند و همین اکنون نیز در ایران و پاکستان چقدر مهاجر داریم ودر این طرف وآن طرف مرزچقدر افغانی با پاکستان روابط فامیلی دارند وماباید از دال خور پاکستانی هراس نداشته باشیم بلکه از امریکایی شرابخور هراس داشته باشیم، روابط تاریخی که با پاکستان و ایران افغانها داشتند در آن وقت امریکا کشف نشده بودولی زنده گی اجتماعیی نیز ایجاب وتقاضا نمی کند از همسایه گذشته و لی چندین قریه آن طرف دیه همسایه داری کن و روابط دوستی داشته باش و افغانها روابط خارجی می خواهند با جهان داشته باشند اما با چه قیمتی و با وضعیتی، کشورهای میخواهند نفوذ جهانی داشته باشند اولین هدف شان این است که همسایه اش را یا با صحبت ویا باجنگ زیرتأثیر خود بیاورد و بعداً همسایه دیگری و بعداً همسایه آنطرف تررا این خود یک کشور ابر قدرت می سازدولی اگر با کشور نزدیک مان روابط مناسب هماسیگی نداشته باشیم هرگزباکشور دورترآن روابط برقرارنمی توانیم واعتماد هم نمیتوانیم زیرا بزرگترین ضعف مان کشوربی اعتمادی در نزد کشورنزدیک مان است، که ما از اطراف خود مطمین نیستیم.
به نظر من توقع که مردم افغانستان از غرب داشت در مدت پانزده سال حاصل نشد، یعنی امنیت نیامد، اقتصاد خوب نشد، کارواشتغال نیست جوان مجبور شدند که یا بیمیرند یا وطن را ترک کنند، همان نان جو و جواری مان نیز گم شد بلاخره بگویم امریکا در افغانستان کاملاً ناکام است حتی در آسیا ناکام است. افغانها از این بیشتر فریب نخورند و فریب هم ندهندباید در فکر گزینه دیگری باشند و بدیل پیداکنند، تحکیم روابط مناسب دوستی با همسایه ها به هر قیمت که شود ضروری است از جمله با پاکستان، ایران، ترکیه کشورهای اقتصادی نزدیک افغانستان بهترین گزینه است.

جنگ فرزند تان با امریکایان

اصل مشکلات من در هلمند این بود: همینکه در قول اردوی هلمند رفتم و چندر روزی نگذشته بود کندکی از مرکزتعلیمی نظامی ساحوی شورابک که مصروف تعلیم در CFC بودند فارغ گردید و د ر مراسم فراغت شان همه با جمعی از افسران و بریدملان و سربازان آن مرکز تعلیمی اشتراک کردیم و معین فقیر قوماندان قول اردوی 215 میوند با مشاورین امریکایی و دگروال کلین قوماندان نیروهایی امریکایی در جهت اشتراک آمدند و این قوماندان امریکایی و قوماندان قول اردوی طوریک من همان لحظه از دیگر منصوبین پرسیدم در هر مراسم اشتراک می کرده اند. طبق معمول مراسم آغاز شد و اول شاولی خاخی به سخنرانی شروع کرد چند کلمه راجع به اردو گفت، وبعداً گفت ما نمی ترسیم دالخوران پاکستان داخل نظام ما جا گرفته است و ما به بزرگان که در اینجا نشسته اند ایمان داریم که پاکستان و دشمن دالخوریکه داخل نظام ما جا گرفته است تاپای مرگ دنبال می کنیم، تعداد از سربازان و منصوبین اردو که قلم و کتابچه بدست داشتند این حرف زشت او را که بجای اینکه بگوید که ما ( به خداوند ایمان داریم) که دشمن را تا پای مرگ دنبال می کنیم، به حاضرین استیج که قوماندان قول اردوی و قوماندان نیروی های امریکایی دگروال کلین و دیگر مشاورین نشسته اند می گوید ایمان داریم، و من نیز همین نقطه را با خود گرفتم که و به منصوبین گفتم شما احساسات تان را کنترول کنید و نظام و مراسم را بر هم نزنید، اگر چه شاولی خاخی دگروال است و رتبه دارد و مسوولیت دارد و در عین حال انسان است و هر انسان از خود خطایی دارد من گفتم من نیز این کلمه گفته است (بزرگان ایمان داشته باشید) نوت کرده ام با او شریک می کنم تا اصلاح و دیگر هیچ استفاده نکند.
بعداً معین فقیر قوماندان قول اردو به سخنرانی آغاز کرد ضمن تشکری از استادان تدریس نظامی، خطاب به مشاورین امریکایی گفت (‌ما از شما سپاس گذار هستیم تا جوانان ما را تعلیم میدهید و تجهیز ، تحریک می کنیدد تا از ناموس شان دفاع کنند ) بعداً خطاب به منصوبین و سربازان اردوی ملی گفت: امریکا با ناموس ترین کشور جهان است، من این نقطه را یاداشت کردم نخواستم که در مراسم برایش بگویم واخلال در مراسم رونما شود، اما تصمیم داشتم که بعد از ختم مراسم به قول اردو بروم و برایش بگویم ( با ناموسترین کشور، کشور مسلمان و با غیرت ترین ملت افغانها و کشور افغانستان است و نیاز نیست که کشوریکه در خاکش فجایی در روز روشن در سرکها صورت می گیرد و نایت کلب ها و تلویزون های آزاد فجایی دارد و حتی بعضی کشور های متحده امریکا مرد را مرد به ازدواج می دهند به افغانها مثال داده شود که باناموسترین کشور امریکا باشد و افغانها از آنها الگو بگیرند و ازآنها ما برای دفاع از ناموس مان تعلیم و تجهیز و تحریک کنند) اما بعد ازمراسم چون قوماندان چندین بادیگارد و چاپلوس اطرافش دارند نگذاشتند که نزدیک اش بروم این موضوع را با او شریک کنم و بعد از ظهر خواستم که از مرکز تعلیمی بیرون شوم و به قول اردو بروم با این مطلب را شریک کنم بلاخره موضوع چون نوت من کرده بودم و در مراسم توسط معین فقیر توسط مایک گفته شده بود پنهان نماند و من به دفتر او رسیده نتوانستم تا او را متوجه کنم تا موقف بگیرد و اذهان مردم را اصلاح کند.
بعداً دگروال کلین قوماندان نیروی های امریکایی در همین مراسم صحبت کرد، ضمن تشکری از دگروال شاولی خاخی و معین فقیر، در مایک گفت ما افغانها را تجهیز می کنیم و تحریک می کنیم و و با افغانها سالهای متمادی برای مبارزه با طالبها و پاکستانی ها آماده همکاری هستیم و برای افغانها جنگ خوش آرزو داریم. در این حرف های این جاهل امریکایی باز هم منصوبین اردو ملی که در مراسم اشتراک داشتند بر آشفتند و همه نوت کردند حرف های این خنزیر را گفتند ای کافر: ما این همه قربانی که روزانه صد نفر نظامی را در خطوط محاربه می دهیم و در انفجار و انتحار می دهیم به صلح دست یابیم وشما را نیز در این خاک گذاشتیم که جنگ ختم شود و لی تو برای ما آرزوی جنگ خوش را می کنید، و از طرف تو تحریک، و انگیزه دادن و آرزوی جنگ خوش تو برای سربازان اردو مرگ و زنده گی این منصوبین را در شک گذاشتید زیرا افغانها بخاطر دفاع از خاک شان میجنگد به عنوان اینکه اگر زنده ماندند غازی و اگر مردند شهید هستند و اما آرزوی تو که ما جنگ خوش به شما آرزو داریم و اقرار شما رد تحریک کردند و انگیزه دادن ما، ما را و جنگ ما را مرگ و زنده گی مارا در شک انداخت و حتی قربانی های گذشته ما را در شک انداخت و قربانی های آینده مارار نیز در شک انداختید. این موضوع نیز مبهم نزد منصوبین ماند و همه با خود نوت کردند.
این سه موضوع در داخل قول اردو و مرکز تعلیمی نظامی شورابک یک گنگسه شد و به اذهان امریکایی و قوماندان قول اردو و قوماندان مرکز تعلیمی نظامی ساحوی شورابک رسید، همه این موضوعات را انکار کردند که ما نه نوشته ایم و فقط چون من در میان شان لیسانس و ماستر بودم همه موضوعات را بر من اتهام بسته بودند که ماستر علیه ما منصوبین اردو را تحریک می کنند در حالیکه از حرف های بیجا و بیهوده و دیوانه گی ومجنونیت خود شان مردم تحریک شده بود و من مطمین هستم که هیچ یک شان از دیوانه گی و کم فکری چنین حرف ها را نمی زند زیرا همه چند ساله تجربه نظامی داشتند و دارند وبلکه آگاهانه گفته بودند برای خوشی قوماندان نیروهایی امریکایی و امریکایی هر مراسم و محفل فراغت کندک ها را از آنجا صحنه برداری می کنند و به امریکا روان می کنند و می گویند که ما چنین فعالیت ها انجام داده ایم و افغانها به چنین حالت از ما تشکری، سپاس گذاری، و قدر دانی می کنند ولی (یک و دو تن همه افغانها را نماینده گی نمی توانند ) اما این موضوع را فقط من دریافتم و هیچ فرزند شما در داخل قول اردو نمی دانند ویا میدانند و لی از ترس و حراس به کس گفته نمی توانست.
شاولی خاخی نمازشام دیگر بعد ازنان طعام خانه مرکز تعلیمی وسربازان که همه هتمی است در نان حاضر می باشند و از همه جا جمع می شوند و با تمام بادیگارددان اش تمام کندک تعلیمی را نظام استاد کرده و میخواست که مرا در پیش روی نظام بی عزت کنند. اما همه نظام مان خاین و فروخته شده است نیست و کسی از موضوع آگاه هم کرد و من فرار کردم و نظام خلاص شد بر گشتم و کندک موضوع را برایم منصوبین اردو گفت و گفت ما همه زیر تأثیر ایم و اینها از امکانات کلی و حمایت امریکا برخوردار است به من توصیه کردند که فرار کنم، گفتم ما خدا داریم همه نظام و همه مردم افغانستان از این کلمات نفرت دارند و ننگ را نمی پذیرندو این دو سه خاین است و این موضوعات را بالای نظام برای خوشی باداران شان در امریکا یاد می کنند و فلم برداری می کنند و به امریکا می فرستند و من خودو افغانها خود را می کشیم نمی پذیریم که آمریکا ما تحریک کند و انگیزه دهد که ما از ناموس مان دفاع کنیم و افغانها باناموسترین ملت و افغانستان با ناموسترین کشور است و خود را فدای خاک و وطن و کشورم می کنم نه اینکه روز بگذرانم.
ازین موضوعات چون شاولی خاخی در جریان شد از مرکز تعیمی نظامی کابل و قوماندان لوای بریدملان اکوشش کردند که علیه من دسیسه سازی کنند و با تفاهم و آمر عقیده تی لوای بریدملان مرکز تعلیمی نظامی کابل گفته بود که این ماستر سه ماه نزد ما بود و هیچ نماز نمی خواند و ما او را دنبال می کردیم و از نزد ما فرار کرد و شما او را آنجا توسط همه منصوبین اردو سنگسار کنید و این نامرد با وجود که میدانست من در هلمند بخاطر چه با چند تن در گیر شده ام فتوای مرگ ومرا داده بود. قوماندان مرکزتعلیمی نظامی شورابک و به اشاره قوماندان قول اردوی هلمند و دگروال کلین چندین سوی قصد را علیه من اجرا کردند و میخواستند همان موضوع حلمه عمومی ودسته جمعی آمر عقیدتی لوای بریدملان گفته بود عملی کنند چندین هرروز جم سی و هر روز بخاطر غیر مترقبه مرا به چنگ گرفته باشند و به هدف رسیده باشند جم سی و نظام استاد می کرد تا برمن حمله کنند و من چون اکثراً در مسجد می بودم قرآن تلاوت می کردم اکثراً درنماز های جمعه اشتراک می کردم پلان شان این شد که مرا در نماز جمعه زیر حلمه قرار بدهند و حتی چنین شد که من در چندهفته اخیر از نماز جمعه فرار می کردم و بجای نامعلومی پنهان می شدم از شر این کافران، اخیراً مجبوراً چون آمرعقیدتی لوای بریدملان مرکزتعلیمی نظامی کابل در کابل موقعیت دارد، مطلب نوشتم که آمر عقیدتی لوای بریدملان مرکز تعلیمی نظامی کابل باید در مورد سوختاندن، توهین، تحقیر قرآن کریم توسط امریکاییان در بگرام، توهین و کارکاتور پیغمبر صلی الله علیه وسلم، در کابل و دیگر شهر های افغانستان چرا یک فتوا صادر نمی کند من اعتراف می کنم که موضوع را من نوشته ام اما چون اکونت فیسبوک ام به یک سیمکارت اریبا که 0765458176 فعال بود و در مرکز تعلیمی کسی از نزد ام اورا پنهان کرده بود به دست این نامردان افتاد و مطلب نوشته مرا تحریف کردند وطوری ساختند که من به مردم شریف کابل توهین کرده باشم ولی هنوز هم آن فیسبوک چون شماره نزد من نیست و پاسورد شان را تغیر داده اند دست رسی ندارم و آن مطلب را می بینم و از آن رنج می برم ولی نمی توانم داخل اکونت شوم که اینکه اکنون من با امریکاییان در گیر ام

شروط نماز

شروط نماز عبارت از پاكي بدن حاز حدث و پليدي است چنانجه كه خداوند جج جلاله در كلام پاكش مي فرمايد " و ان كنتم جنباً فاطهروا " اگر شما جنب بوديد پس خود را پاكنيد و حضرت پيغمبر صلي الله عليه وسمل نيز در اين مورد چنين ارشاد مي فرمياد " لا صلاة الي بالطهاره " هيچ نماز نيست مگر با هطارت يعني نماز خواند در حالت بي وضويي و جنابت روانيست، پاكي بدن يكي از شروط نماز است يكي شروط ديگر نماز پاكشي جامه است بايد كه جامه كه بتن داريد با آن ميخواهيد نماز خبوانيد پاك باشد طور خدواند جل جلال ه مي فمرايد " و ثيابك فطهر " پاكي جاي و مكان نماز يكي از شروط ديگر نماز از اين نصص صرحيح ر آن برداشتميشود و شروط ديگر همه نمازد اكهاز آننجمه مكان است در آن شما ميخوانيد نماز بخوانيد بايد پاك باشد حتي اگر جاي پاي و زانوهايشتان و بتي تان بود بود اما جاي پيشاني تان نجس امام ابوجنيفه ميگويد بابيني سجده كندي و شروط ديگر نماز عبارت از ستر عورت است و شرطي ديگر نماز رو به قبله استادن است، يكي از شروط دير نماز نيت كردن است و شراط ديگر اشش شناختن وقت نماز است. عورت مرد ا ززير نافت تابه زانواهاست و امام شافعي رح مه الهل عله ي ميگويد كه زانوها در عورت شامي نيست گفته به اين حديث استدلال كرده است "‌الي ركبتيه " آمده است پس " الي " زانو ها را استثنا ميكند. امام ابو حنيفه به حديث ابوهريره كه از پيغمبر صلي الله عليه وسلم روايت كرده است استدلال ميكند و مي فمرايد درحديث " تحت ركبتيه فنها عورة " پس نظر به اين حديث و استدلال حضرت امام ابوحنيفه زانوها در عورت شامل اند و عورت كنيزك از زير  ناف الي زانوهايش با شكم و پشت اش است در مورد حال مدبر، مكاتب، ام ولد و آئمه يكسان اند. حال چرا كنزك را پشاش و شكم اش را عورت گفته زيرا شكم و پشت محل شهوت است و سبب فتنه مي گردد پس واجب است پوشانيدن ا» وو زن آزاد حر تمام بدنش عورت است بجز روي و كفهاي دست و قدمهايش شامل عورت نيست در اين مورد نيز قول خداوند جل جلاله است كه در كلام پاكش مي فرمايد " لايبدين زينتهن " در يجا گفته شده است كه زينت خود را به ديگران نمايش ندهند ادر اينجازينت روي زنان و گفتان دست و موهايش او شان شامل مي شود. و برهنه گي رع اندام منع ميكند نماز و تحت زانو است اما زانو ها تابع فخذ مي باشند و اگر اندام است منفرداً عليحده ذكر نيز عضو ميباشد و موهاي آويخته هم از جمله عورت است. حال فردي را فكر كنيد چيزي پيدا نمي كند كه نجاست را پاك كند بايد چكاركند؟ نمازش را با همان لباس بخاند و اعاده نكند و نماز جايز نيست برهنه بخواند بخواند نماز را در حاليكه چهارم حصه از جامعه اش پاك بود و اگر كمتر  از آن بود نماز جواز ندارد زيرا حكم برهن را بخود مي گيرد و بهتر آن است بگذار باوي و نه يابنده جامعه را و جايز ميشود نماز وي استاده و متستحب است نشسته و اشتار كننده بخواند نماز را در اين مورد حديث از حضرت انس رض الله تعالي عنه است كه روياتت ميكند اصحاب رسول الله صلي الله عليه وسلم بر يك قايقي بود ند وقايق شكست سپس بيرون شدند همه برهنه سپس نماز شانرا خواندند نشسته و برهنه زير ا نشستن نيز ستر عورت است. بايد ياد آورد شويم كه نشسته خواندن اشاهر كان به سجده و ركوع رفتند زيرا ستر عورت عموماً واجب است. در جهت قبله هر طرف كه تر آن ندارد قبله بگرداند و نماز رش را بخواند و كسي در مكه بودو باش ميكند عين كعبه روقبله خود بگرداند و اگر در درست طرف قبله را نياف و كسي را هم نيافت كه جهت قبله را نشان دهد و درموردفكر كند هرطرف كه خواست نمازبخواند. فردي كه ترسنده است از دشمن يا از چيز درنده ي ترسد ويا مريض باشد نتواند روي خود را بطرق قبله بگرداند ميتواند هرطرف كي خواست و هر طرف كه او راحت بود قبله گشتانده نماز خواند و و اعاده نكند نماز خود را فردي كه به خطا قبهله جهت ديگري نماز خوانده است و قبلاً گفتمي كه كسانيكه در مكه اند قبله شان عين خانه كعبه و مكه است و كسانيه در ديگر كشور ها و مناطق جهت كعبه قبله شان است اين قول اكثر علماء و مشايخ است و زيرا پيغمبر صلي الله عليه وسلم فرموده است " قبله بين مشرق و مغرب است ". وكسي كه به خطا قبله گفته هب جهت ديگري نماز خواند و بعد از ختم نماز دريافت كه خطا كرده است اعاده نكند نمازش را و حضرت امام شافعلي رحمه الله عليه ميگويند اعاده كند نمازش را اگر طرف قبله پشت گردانيده بود حضرت امام ابوحنيفه ميگيود عين كعبه را قبله قرار دادن ا زوسم مانيست پس ما  جهت كعبه حتي الوسع اقتدا ميكنيم زيراانسان خارج از توانش مكلف نشده اند. و اعاده نكند نماز را كسي كه در خود كعبه و در هشر كعبه است در مورد تعين قبله دقيق نبود در نماز و حال اگر در حالت نماز متوجه به جهت ديگر قبله گفته نماز ميخواند پس بگرداند روي خود را درحالت نما زو اين بي علمي اش نقصان در نماز اش ندارد و نقصان نمي كند بي علمي او بطرف امام خود. اقتدائ امام بايد درحاليكه پوست كننده باشيم با تحريمه و بالفظ بهرت است و اگر مقتدي دانست كه امام در جهت خلاف كعبه استاده است قبله طرف ديگر است خود رو بگرداند به طرق قبله در حاليكه اقتدا كرده باشد امام نمازش درست نيست زيرا نماز امام متضمن نماز مقتيد است و جواز و فسادش مربوط امام ميشود. ويا اينكه نماز به زعم مقتدي است مانند هماچنان نماز مقتدي فاست است. قصد كند مقتدي امام نماز را به اين معني كه دنبال امام نيت كند كه يك از شرطو ثلاثه نماز ستر عورت، استقبال قبله و نيت است. اقتدا امام بدين معني كه خود امام كه حاضر است اقتدا شود نه اينه كسي ديگر مثال زيد اقتدا گردد باز عمر حاضر در نماز و امامت باشد. سهوه و فسد نماز مقتدي مروبط ميشود به امام بلاخهر اقتداكند در حالليكه پيوست كننده به تحريمه باشد به اين معني كه در بين نيت و تكبير تحريمه ددر ناز عمل ديگر جواز ندارد ومانند خوردن و نوشدين و غيره اين چنين افعال باطل ميكند نيت نماز را و باقي مي ماند ناز بدون نيت پس نماز فاسد شد اينكه پيوست كننده باشد يبا تحريمه با لفظ بهرت است و كاي مي شود بر غير فرض واجب نيت مطلق نما ز و شرط شده براي فرض ووجاب تعيتن نه شمار، يعني براي غير از فرض بدين معني كه مطلق صلاة فرض وواجب نيت درست كه نيت ندارد و سنت و نوافل دو مرتبه پائين تر از فرضيات و واجبات است.

اوقات نماز

وقت نماز فجر از وقتي شروع ميشود كه سفيدي در آسمان ظاهر مي گردد ويا هم از صبح صادق و نشر شوند تا به بر آمدن آفتاب مي باشد و درين حديث از پيغمبر صلي الله عليه وسلم كه ابن عباس رضي الله تعالي عنه روايت ميكند ميباشد در اين حديث حضرت پيغمبر صلي الله عليه وسلم فرموده است جبرئيل عليه السلام دوباره خانه من آمده و با اول من همرايش نماز ظهر يا پيشين را وقتي كه سايه هر شي برابر خودش بود خوانم و بعد نماز عصر را وقتي خوانديم كه ساه همه جار را فرا گرفته بود و نماز مغرب را وقتي خوانديم كه آفتاب كاملاً پنهان شده بود و همان وقتي روزه داران روز اش شانرا افطار مي كنند و بعداً نماز خفتن را وقتي خوانديم كه شفق سرخ همه پنهان شده بود و نماز صبح را وقتي خوانديم كه برق فجر بيرون و نمايان شده بود همان وقتي كه طعام خورد بر روزه داران حرام مي گردد وبا ديگر حضرت جبرئيل امين آمد نماز عصر را وقتي خوانديم كه سايه هر شي دو برابرش بود و نماز شام را وقتي ادا نموديم كه وقت اول خوانده بوديم و نماز خفتن را وقتي كه ثلث شب گذشته بود خوانيم و نماز صبح را وقتي خوانديم كه زمين رنگ خاكستري به خود گرتفه بود يعني نه كاملاً روشن و نه كاملاًً تاريك بود باز جبرئيل عليه السلام روبه من كرد گفت: اي محمد صلي الله عليه وسلم اين اوقات نماز انبياء قبل از از تو بود واوقات نماز توو امت ات وسط ايشان است و انتخاب كنيد. رواه ابن حبان. وقت نماز ظهر ويا پشين وقتي است كه سايه هر شي به دو چندش گردد يعني از زوال و استادن آفتاب تا به رسيدن سايه بغير از سايه زوال در روايتي گفته شده كه وقت نماز پيشين هنگگام است كه سايه هر شي برابر به خودش باشد ووقت نماز ديگر از ختم وقت نماز پشين يا ظهر رشروع شده تا به وقت شنماز شام ميباشد. زوال هنگامه را گويند كه شما چبي را به زمين عمود استاده كنيد اگر سايه اش دو چند بود بعد از زوال و اگر سايه نداشت زوال و اگر سايه برعكس بود قبل اززوال است ووقت نماز شاماز پنهان شدن آفتاب شروع ميشود ووقت اداي نماز شام همين وقت است تا غايب شدن شفق و شفق عبارت از همان سرخي است كه بعد ا زغروب آفتاب بعد آسمان به طرف غرب آسمان ظاهر ميشود. با معذرت كه شفق عبارت از سفيدي است كه بعد از سرخي كه در آسمان پنهان شد ظهور ميكند ين قول ابي بكر صديق، عائيشة، ابن عباس،‌و محمد بني يحي است. امام شافعي رح الله عليه مي گويند كه شفق همان سرخي را گويندكه اين قول پيغمبر است و امام ابوححنيفه به اين قول محمد صلي الله عليه وسلم استدلال كرده است كه حديث است حضرت پيغمبر صلي الله عليه وسلم مي فرمايد وقت نماز شام هنگام سياه شدن سفيد و اافق است اين روايت رويات موقوف به ابن عمر رضي الله تعالي عنه است كه روايت موقوف درست نيست دليل گرفته نميشود. وقت نماز عشاه ويا خفتن از شفق شروع ميشود تا وقت وتر ووقت نماز وتر بعد از نماز عشاه ياخفتن شروع تا به هنگام آزان صبح است ميتوانيد بخواندي. و مستحب است كه نماز صبح در اندكي روشنايي صبح خوانده شود بقدري كه چهل آيت به ترتيل تا هنگام خروج وقت خوانده شده بتواند. در مورد تعجيل در نماز صبح حضرت امام شافعي رحمه الله عليه ميگويد كه تعجيل در همه نمازهامستحب است. و امام شفعي در اين مورد به اين حديث پيغمبر صلي الله عليه وسلم استناد كرده است كه از پيغمبر صلي الله عليه وسلم روايت است كه فرموده در اول وقت نماز خواندن باعث رضايت خداوند ميشودو رضاي خداوند نصيب مان ميگردد و وارد بهشت خداوند ميشوم در آخر وقت نمز بخشش  خداوند نصيب مان ميشود و امام ابوحنيفه با اين قول پيغمبر صلي الله عليه وسلم استدلال ميكند ككه فرموده نماز فجر بيا صبح را در اسفر بخوانيد زيرا اجر بيشتر دارد. گفتيم كه نماز صبح وقتي خوانده شود كه بتوانيم چهل آيت به ترتيل بخوانيم مراد از آن در هردو ركعت فرضي است و بدن سروده فاتح بيست بيست آيت در هردو ركعت خوانده شده بتواند با اگر مشكلي پيش آمد كسي بي وض شد ويا مشكل ديگري در اثر ديگر ماندن در نماز پيش آمد با زنمازش را اعاده كند اشكال ندارد. و تآخير نماز ظهر پشين ويا ظهر همنان نماز عصر در اييام تابستان تا اينكه هوا اندكي سر شود مستحب است. در اين مورد حديث از پيغمبر است را انس رضي الله عنه چنين روايت ميكند كه پيغمبر صلي الله عليه وسلم فرموده هر گاه تابستان گرم و سوزنده بود نماز به تآخير بخوانيد تا هواسرد شود و هرگا زمستان سر مردم را انتظار نگذاريد نماز را زود بخوانيد. و تآخير نماز خفتن تا به سم حصه شب جايز است و نماز وتر خوندنش تا هنگام آذان ممكن و رواست به  افرادي كه ميتوانند بيدار باشند و شتابي كرد و زود خوندن نماز پشين جايز است در ايام زمستان و نماز شام را در ايام كه آسمان گرد آلود باشد و همچنان تعجيل نماز عصر جايز است. در مورد نماز شام حديث را امام احمد رحمه الله عليه چنين رويات ميكند كه حضرت محمد صلي الله عليه وسلم فرموده است براي امتم مشكلي نيست كه نماز شام را تا بر آمدن ستاره هاي آسمان به تآخير خبخواند اين را احمد روايت كرده است. غير اين اوقات به تآخير انداختن و عجله كردن روانيست زيرا اگر نماز صبح را  به عجله بخوانيم شايد نماز گذاران كم باشد ويا تعدادي به جماعت نرسند وتعداد نسبت تاريكي شب نيايند و اگر نماز ظهر را به عجله بخوانيم شايد ما قبل از زوال نماز را خوانده باشيم اگر در نماز شام عجله داشته باشد و شايد هم ويا ممكن نماز شام را قبل از اينكه شام شو خوانده باشيم. وجايز نيست خواند نماز فرضي و نوافل و سنتها و نماز جنازه و سجده سهوه هنگام طلوع،‌زوال، وغروب آففتاب مگر رواست نماز عصر ويا نماز ديگر همان روز در قيام و استادن آفتاب. امامابو يوسف ميگويد نماز جمعه خونده ميشود و به حديث از ابي سقيده خدري روايت كرده است استدلال ميكند كه حضرت محمد صلي الله عليه وسلم نهي كرده است نماز خواندن نصف النهار را. ونماز جمعه حضرت امام ابوحنيفه به حديث كه عتبه ابن عامر رضي الله تعالي عنه روايت كرده است استدلال نموده است كه در آن عتبه ابن عامر روايت ميكند كه پيغمبر صلي الله عليه و سلم مارا نهي كرده از نماز و دفن كرده مدردهاي مان در سه وقت روز هنگام طولع آفتاب و هنگام اسيتادن آفتاب و هنگام غروب آفتاب تا اينكه كاملاً غروب كند. رواه مسلم. مراد از مرده دفتن كردن صلاة جنازه است كه در اوقات خونده نشود اگر در اين اوقات مرده ها دفتن شوند كراهت ندارد. و استثناكردن نماز عصر براي اين كه آن وقت وقت نماز عصر است ووقت وجوب نماز عصر است وحال بايد بگوييم كه مكروه است خوندن نماز سنت و  نوافل ويا قضايي هنگام كه امام خطبه جمعه را را بخواند و مگروه است نماز خواندن پس نماز صبح مگر سنت همان نماز صبح و بعد از اداي فرض و مگروه است خواند  نوافق ويا قضايي و سنتي هنگام بعد از در اين نماز عصر تا به وقت نماز شام و كسيه اهل فريضه گرديد در آخر وقت فرض قضا آراد آنرا مثل طفل كه به جوا يا بالغ ميوشد ويا كافريكه مسلمان ميشود آن نماز يكه روز گذتشه واجب است كه قضا بياورد از جهت استحساناً مگر با اين نظرو فتوا امام زفر رضي تعالي عنه مخالف است . يعني كسيكه اهل فريضه گرديد در آخر وقت فرضي قضا آورد وي را كه ديگر نمازهاي فرضي طول عمرش را كه زن حيض بيند خلافاً لشافي رحمه الله عليه زيرا امام شافعي رحمه الله عليه ميگويد اگر نز حايضه در وت نماز عصر پاك دش بخواند و پاك شده بود ظر ويا پشين وخواند و همچنان واگر از حيض پاگ گرديد در وقت نماز خفت را بخواند نماز شام را همچنان زيرا وقت عصر هظر ما يك وقت اس و همچنان وقت شام و خفتن مانند كي وقت است و لهذا جايز است جمع كردن اين دو اوقات در هنگام سفر نيز.

استنجا

استنجا ضرورت اس از براي هر بي وضيي امانه به بي وضيي كه توسط باد ويا خواب بي وض شده باشد. با چه بايد استنجا كنيم، باسنگ، كلوخ بايد استنجا شود و دراين عصر براي انتخاب سهولت هاي زياد است كسي از آب شاور، كسي از كاغذ تولت، با زنامش را كاغذ ميگذراند. در اصل در كتاب آمده است كه نجاست بايد باسنگ پاك شد و استنجا بايد با سنگ صورت گيرد تا اينكه مخرج نجاست پاك كردد وآن سنت است. استنجا درست و جاييز نيست به استخوان، سرگين زيرا كه نجس اند و نجاست با نجاست پاك نميشود و از طرفي استخوان و سرگين خورا جنيات است و بادست رسات استنجا كردن نيز درست نيست. و بايد استنجا با سنگ و كلوخ و دستمال كغذي صورت گيرد. باوجود استفاده از سنگ، كلوخ، و كاغذ در استنجا اگر شما مخرج تان را بشويد مستحب است، و اگر هنگام قضاي حاجت نجاست از مخرج و اطراف مخرج بقدر درهيم يا زياده از يك درهم درپراگنده شود در آن صورت واجب است كه با آ ب كاملاً استنجا نماييد و بشيود مخرج را را با نرمي انگشتان و بعد از شستن هردو دست تان ت بند دست مخرج را با سر انگشتان نشويد كه سس كننده است مخرج را به كشش بشيود بعد از شستن مخر دستهاي تانرا با آب پاك و صابون بشوييد. و مكروه است كه در هنگام قضاي حاجب رو به قبله ويا پشت به قبله بگردانيد و حرام است كه هنگام قضاي حاجت كردن بايك ديگر صحبت كنيد.

پاك كردن چيزي و اشيا از پليدي ها ازنگاه اسلام

پاك ميگردد چيز و هر شي كه باشد از پليدي كه ديده به دور كردن ذات آن اگر چه باقي بماند اثر از آن كه سخت باشد و دو كرده ميشود پليدي با آب ويا هر آنچه چيز ديگر نردم كه از جنس آب باشد و آبگينه و نجاست كه ديده نشود به شش و افشردن و فشاد دادن سه مرتبه پاك ميشود و اگر ممكن به افشردن باشد اگر ممكن به افشردن بنود پاك نشد باز بشويد آنرا و بگذاريد جاي تا اينكه آب آن قطره قطره بريزد پاك ميشود.و پاك ميشود چيز ي كه آلوده شده باشد با پليدي با شنستن ماليدن در طورتيكه آن جامه باشد خشك. حال نجاست بر دو قسم است يكي عين و حقيقي است كه ديده ميشود و لبساس و اشيا و ديگري حكمي است و مرئي نيست ديده نمشود. گفته اند كه با آب يا اينهكه از جنس آبگينه شباشد پليدي از اشيا پاگ ميگردد اين نظر امام ابوجنيفه رحمه الله عيه ود و امام محمد و امام زفر و شافعي رحمه الله عيهم ميگويد كه با آب پاك نمي شود يا از جنس آب باشد. كه از جنس آب و خو آب نباشد خود پاك كننده نيست مثال شير اگر انستفاده شوهم خودش ابقي مي ماند و هم اثر نجاست و مثال روغن اگر براي پاك كردن جامه از نجاست استفاده گردد هم خود باقي مي ماند در لباس و هم اثر نجاست را برده نميتواند. اينكه گفته اند كه سه مرتبه افشرده شود زيرا است كه با سه مرتبه افشردن گمان وظن انسان غالباً حكم به پاكي ميكند كه در اثر سه مربته شستن و افشردن پاك شده است. باز گفتند سه مرتبه افشرده شود و اگر امكان داشت مطلب اين بد كه زير ميتوان با دو مرتبه وي يك مرتبه افشردن قانع شد اما سه سه مرتبه حتي المكان براي حصوظن غالب است و گفتتند مدتي گذاشته شود تا آبش قطره قطره بريد براي اين كه يك يك زمان را در بر گيرد آب نجس اش بريزد وسه مرتبه اين گذشاته و آب داده شود تا گمان انسان به پاكي اش كامل آيد. در مود منيكه در لباس ويا جيزي ديگر اثر آن ديده شد قول پيغمبر است كه مي فرمايد اگر مني تر بود تشته شود و اگر خشك بود تراشيده شود درين مورد حضرت امام محمد رحمه الله عليه مي گويند اگر مني شده غليظ بود با ترشدن پاك مي گردد اگر رقيق بود باششتن پاك مي گردد نه با تراشيدن و حضرت ابود حنيفه رحمه الله علهي ميگويد مني نجس است همينكه به بدن اثبت كرد با يد شسته شود. وعلما مي گويد قول راج قول اول است امام محمد رحمه الله عليه. كفش، موزه و يا بود كه تلي داشته باشد پاك ميشود اگر نجس شد با مالدين به زمنين وپاك اما موزه كه تلي نداشته باشد فقط باشستن پاك مييشود و شمشير و هر آنچه كه به مانند شمشير از آهن باشد اگر نجس گردد پاك مي گردد با سمسح كردن وگاذشتن اش به جريان آب به مدت يكشبانه روز. ماليدن موزه نجس به زممين از جهت استحسان است وحضرت امام محمد رجم الله عليه ميگويد بوت يا موزه با ماليدن به خاك پاك نميشود زيرا كه در اطرافش جفه و جري داد و در نجاست هتيم در آن باقيمي ماند بايد شسته شود و دم اينكه اگر موز پوست و پوشه دارا نبود با ماليدن نجاست به ديگر اطراف ش سرايت ميكند بايد كه شسته شود. شمشير هم به جريان آب گذاشته شود اگر نجاست نرم بود يا سخت كثيف است آب آن نجاست بر اجزاي آن داخل نميشود. گفتند ه اند كه شمشير يك شبانه روز در آب گذاشته شود ززيرا در اين مدت يكشبانه روز اثر جريان آب بوي، رنگ و طعم نجاست باقي نمي ماند. و پاك كدره ميشود و پاك ميشود زمين و آنچه كه  از جنس مزيمن باشد ويا متصل به زمين باشد ماندد خانه،‌گياه و علف به خشك شدن و رفتن اثر نجاست توسط آقتاب و برف و باران و باد برااي نماز و تيمم پاك ميگرددد و اينكه زمين با رفتن و خشك شدن اثرات نجاست پاك توسط برف و باران و آفتاب پاك ميشود و نظر امام ابو حنيفه است و امام زفر و شافعي مخالف اين نظريه اند ميگويند كه با خشك شدن زمين پاك نميشود بخاطريكه اثرات نجاست باقي مي ماند تتيم نيز بر آن خاك جايز نيست زمين و آنچه كه متصل به زمني است گفتم با خشك شدن و رفتن پاك ميشود زيرا قول پيغمبر صلي الله عليه وسلم است كه مي فرمايد زكات زمين خشك شدن و ريختن گياه اش است و نماز در آن زمين روا و جايز مي گرددد زيرا هنگاميكه نجاست هب زمين اصابت كرد و آقتاب بالايش تابيد خشك شده اثر آن ميرود پس نماز در آن مكان جايز ميشود اما امامش شفعي رحمه الله عليهم يمگويد نماز و تيمم در آن جايز نيست. زيرا دوركنند نجاست در آن ديده نشده و نرسده قسمتي اثراشت باقي مانده و دليل امام ابوحنيفه همان روايت و حديث پيغمير صلي الله عليه وسلم است كه مي فرمايد زكات زمين ريختن و خشك شدن گياه و آنچه كه متصل به آن است ميباشد و بدرسيت تيمم در آن خاك جايز نيست زيار جواز تمييم تو سط نص صريح قران كريم است. تيمم جايز نيست در آن مكان كه نجاست اش گرچه رفته باشد زيرا نماز سير نجاست را در خود ميدهد امان نه ميدهد وضو سير نجاست را پس اينجاست كه تيمم قايم مقام وضو است. گذشت، چشم پوش، وعفوه ميشود در مورد چهارم حصه جامه كه نجس باشد نظر امام ابوحنيفه است اما امام شافعي نجاست خفيفه و انجاست خفيفه عبارت است از بول اسپ و آنجه كه گوشتش خورده ميشود است. در مورد چهارم حصه جامعه نجس باشد نظر امام ابوحنيفه است اما امام شافعي رحمه الله علهي ميگويد نجاست كم ويا زيا د در حكم يكي اند و مساوي هستند زيرا فرايييض براي تطهير آمده است و فصاله بين كم و زياد ذكر نشده در نص، زيرا نص متلق تطهير را گرفته است و امام ابوحنيفه با روايت حضرت عمر را دليل ميگريد كه حضرت عمر رضي الله تعالي عنه از نجاست قليل سول گردند درجامه كه چه مقدار را گويد پس اگر مثل يك ناخن انگش و آن نماز را منع نمي كند وظفر كف يك دست را گويند و ربع ويا چهارم حصه جامه مقدار را گويد مرازد از ربع جامه است و جايز است با آن نماز را چهارم حصه موضع اصابت نجاست است مانند ذيل و مدقار ربع را حضرت ابو يوسف قر يك شبر طولش و يك شبر عرضش آنرا. در قسمت از اين نوشته از نجاست خفيفه ياد اوري شده است حال نجاست خفيفه عبارت از آن اكثراً از آن اجتناب نموده نميتوانيم اگر نجاست خفيفه كمتر از بع يعني چهارم حصه جامه اصابت كند از جهت عدم هرج عفوه كرده ميشود و اگر بع بود يعني چهارم حصه جامه پس مانع شده ميتواند كه آن حكم كل را دارد. در مورد نجاست و آنچه كه گوشتش خورده ميشود صحبت مختصر المعاني ميگويد آنچه كه خوردن گوشت آن حلال باشد نجاس اش هم خفيف است اما در جاي ديگر پيغمبر صلي عليه وسلم مي فرمايد " استنزهوا من البول فان عامة عذاب القبر منه ". و در مورد گنده گي پرنده گان كه گوشت شان خوده نميوشد و گنده گي مرغاني كه گوشتن شان خودهر ميشود پاك اند مگر گنده گي مرغ ماكيان كه گنده آن غليظ است. بولي كه پراگنده شود بر جامه مانند سر سوزن چيزي نيتس جز اينكه كمي آب بر آن بكشيد و يا بيپاشيد و آبي كه واردشد بر آن پليدي و پليد است بر عكس آن مانند اين فرمودوه پيغمبر صلي الله عليه وصسلم " ولا يبولن احدكم في الماء الدايم ولايغسل فيه من النجاسته في الماء"‌هيچ يك از شما بول نكند در آب استاده و غسل جننابت نيز در آب استاده نكنيد. و نماز خوانده شود بر جامه كه قدر يك ارف آستين اش نجس است مانند بر يك طرف فرش كه پليد است به طرف ديگر آن نيز نماز خوانده ميشود. وخوانده شود نماز بر جامه  يك يك طرف آن تري ظاهر شود كه نجس باشد كه بخوبي نه چكد چيز از او اگر افشر ده شود ويا نهاده شود چيزي يعني نمدار بر جايكه گل شد و گل آلود و به به گل كه در آن سرش حيوانات بود و خشك شده باشد يا فراموش كرد جاي پليدي را ييا فراموش كرد جاي نجاست را پس مكان و جاي ديگر از جامعه را مانند گنده گي كه بول كرد بر آن خران در حال پيمال كردن آنرا پس شست يعني از آنرا ويا بخشيد بعضي را.

حيض

حيض خوني است كه بيرون ميشود از رحم زن بالغه كه نه در دارد و نه نا اميد هم در آن نيست، حال رحم عبارت از حيوان منكوس در بين شراين زن معلق بوده و علاقه مند و مشتاق به مني زوج است و ماننند اينكه صدف به آب ضرورت دارد و رحم نيز ميل به به مني دارد گفته شده است كه رحم حيوان است كه نمو ميكندد و حساسا و متحرك و بدون اراده است اين قول اگر قبل خارج شد حيض اگر از دبر خو خون خارج شد آن حيض نيست ولي شرايط جمع از رگهاي جهندن بدن است جمع شريان است و شريان رگهي را در علم طب گويند كه خون پاك را در آن در جريان است و وريد رگي راگويند كه خون نا پاك در آن جريان دارد به قلب انتقال و به اعاضي بدن پمپ ميكند. مدت حيض حدق اقل آن سه شبانه روز و حد اكثير آن ده شبانه روز است و اقل مدت پاك شدن بدن پانزده شبانه روز است و اكثر آن حدي ندارد زيرا در اين مدت زن ميتواند نماز بخاندو روزه بگير تا حيض ديگر در اين فاصله عبادت ميتواند. و طهر متخلل اين است كه زنيك روز خون مي بيند و هشت روز پاك مي باشد يا دو رز هم حيض ديد ويا اينكه در روز هفتم خون ديد و بعداً پاك شد آن حيض نيست. طهري كه در ميان وقاع ميشود در مدت حيض و رنگي كه ببند در مدت بغير از سفيدي رنگ آن حيض است در آنصورت منع ميشود زن از نماز روزه و قضا بياور آنها را وقتي كه پاك شد از حيض در داخخل شده به مسجد مينع ميشود زرا قول پيغمبر صلي الله عليه وسلم است كهه بدرستيكه حلال نيست داخل شدن به مسجد مر فرد جنب و وزن حايض را و از طواف خانه كعبه ووقوف عرف منع كرده ميوشد حايض و ازمباشرت بدون ازار نيز منع ميشوئد وبا شهر خود وزن حايضه  بايد تاحين پاك شدن قرآن نخواند به مانند افراد جنب و آنانيكه نفاسه اند. مگر شامل حال فردي وحو ندارد نميوشدد زيرا كسي كه وضو ندارد قرآن ار گرفته ميتواند و مسح هم نكند افراد فوق مصحف از قرآن يا تمام از قرآن را مگر با پوشش كه جدا باشد. مگروه است مسح كردن قرآن درحالت حيض با آستين و همچنان زن حايضه مسح نكند درهم و پول را هه در آن كلمه يا سورتي نوشته باشد مگر بصره ها. و حلال است جماع كردن بازن حايضه هنگام قطع شود خون قبل از از اكثر مدت حيض و نفاس و بايد بدانيم كه حيض بردو قسم است يكي حكمي و ديگرري حقيقي حكمي به مانند تظاهر داست و دومي هطر المختلل، و طهر مخلل نيز بر دو قسم است حقيق و حكمي و طهر مخلل حقيقي از خون خالي مي باشد يعني كاملاً خون نيست و طهر مخلل حكمي هيچگاه از خون خانمي باشد زن در آن حلات مبتدا ميباشد اگر مبتدا بود در ده روز اول حيض خود را مي بيند و بيست روز پاك ميوشد درهر ما اگر زن معتده بود و حيض بودن عادت اش بود پس آن خون حيض اس و آنچه عادت باشد عادت پاكي خود را پورده مي سازد. الطهر قيقي همچنان بردو نوع است كامل و ناقص پاكي كامل پانزده روز را در بر مي گيرد و يا بيشتر از آن، پاكي ناقص كمتر از پانزده روز را احتوا مي كند ويا بيشتر از آن پاكي او فاصله دارد حقيق و پاكي دوم مخلل است اگر مدت دو روز يا زيادتر از دو روز كمتر از پانزده روز زن از خون پاك شد صورت اول فاسد است. پاك شنش اتفاقاً هكه در اينصورت اتفاق علماء در اين مورد چهار نظريه است و چندي روايت كه در اول صورت روايت از ابويوسف و در روايت دوم روايت از امام محمد و روايت ديگر از عبدالله بن مبارك و در نظريه چهارم حسن بن زياد و در نظريه پنجم مذهب امام محمد است و در ششم ابوسهيل است. در صورت غلبه حقيقي زن سه روز پاك مي گرددد و در روز چهارم خون مي بيند و در صورت غلبه حكمي زند دو روووز خون مي بيند و سه روز پاك مي گردد و دركي خو باز مي بيند. حلالست مباشرت و زناشويي با زن كه مدت حيض اش پوره بشده و قطع شد خو او از اكثر مدت حيض و اكثر مدت نفاس حلانيست مباشرت بازن خوي او قبل ا زاكثر مدت حيض و نفاس قطع شد ه باشد از كمتر مدت مدت كمترين براي حيض ده شبانه روز و براي نفاس چهل شبانه روز است. مگر هرگاه كه گذشت چندي وقت كه مي گنجد در آنغسل روا آن غسل غسل تحريمه است.