عیــــــــــــــــــــــد مــــــــــــــــــــــــبارک

عیــــــــــــــــــــــد مــــــــــــــــــــــــبارک ! فرارسیدن عیدسعیدفطررابه شماوازطریق شما به فامیل های محترم تان وبه کافله ملت غیورومجاهدافغانستان ومسلمانان جهان تبریک می گویم وامید وارم که این عیدسعیدالفطرآخرین عیدباشدکه کشورعزیزمان دستخوش بیگانه گان واجنبیان بوده وملت مظلوم ام تحت سلطه ظالمان که هرروزآنهارایکی پی دیگری می کشند، می درند، می سوزند، می بندند وبه سیاه چاها می اندازند، وتمنا دارم که ملت غیورافغانستان ازخواب غفلت بیدارشوند وبه این استبدادغربیان ومذدوران غربی شان نه بگویند زیراخداوند جل جلاله فرموده است که هیچگاه  حال قوم را تغیرنخواهد دادم که تا اینکه خود آنها سرنوشت خود را تغییر ندهند وشاعرمی فرماید خدا آن ملتی را سروری داد که تقدیر خویش به دست خود بنوشت یا اینکه درروزقیامت از مسلمانان سوال می گردد ایا زمین خداوند کوچک بود نه اینکه شما جهادکردید ونه هجرت ودرجای دیگر، من ازین بیشتر با هجرت شما موافق نیستم وهرگز هجرت نخواهد کردم درنتیجه ظلم استبداد غربیان وهمین مذدوران واجیران غربی اش سالیانه  ملیون ها پیروجوان وسروسفیدریش سفید کشوررا ترک می گویند که این راه حل نیست زیرا ازیک طرف شما مادرتان (کشورتان) را ترک گفته اید واز طرف دیگرشما دردیارغربت نیزدستخوش دسیسه های متحدین غربیان می شودید، درپشت میله های زندان می مانید، در پشت سیم های خاردار می مانید، در پشت  جالهای می مانید ودرابحارغرق می شوید که خیلی مایوس کننده است پس بدانید که شما ازدسیسه های غربیان در هیچ نقطه جهان مصوون نیستید بیایید درخاک تان بمانید ودرکناردیگربرادران مجاهد تان درراه دفاع ازکشور، مال، جان، ناموس تان به مبارزه بپردازید بیایید با خیمه های عدالت خواهان یکجاشوید وبیایید با آنها به مانند یک مشت واحد به دهن اجیران غربی بکود وتا اجر دارین را نصیب شوید آنها صدای عدالت خواهان بلند کرده است شب روزرا در مبارزه علیه یک دشمن نهان ویک گرگ درلباس میش ویک مذدورواجیرغربی می رزمند وحکومت فاشیست حکومت لجام گسیخته وحکومت دست پوسیده غرب از هیچ نوع ظلم واستبدادی در مقابل آنها دریغ نمی کند طوریکه آنها را به گلوله می بندد وبه هرروزدرمحضرعام شهید می کنند وگاهی از مکرورحلیه کارمی گیرد طوریکه تعدادی از لینگ سفیدها را به نام عالم دین، دخترخانم ها را به نام جامعه مدنی ونیکتای داران را به نام کسبه وکارتجار به رخ میدیا می کشند وازآنها فتوای می گیرند که خیمه های عدالت خواهانه ایجاد شده خلاف آموزه های دینی واجتماعی وشهرنیشنی است اما آیا  دسیسه های انتحارکه روزانه چهاروتاپنج صدمردوزن وپیروجوان را می گیرد در کجای از دین جا دارد، دسیسه انتحاروانفجاردرمراسم تشیع جنازه درکدام دین است، به گلوله بستن جوانان در محضرعام درکجای دین جا دارد واجارت واسارت وتحمیل مفکوره هاوپالیسی های غرب ومذدوری برای غربیان در کجای دین جا دردین دارد، شما یکه خود را عالم می گیرید می روید پول ارگ را می گیرید نان حرام ارگ را می خورید چرا برای اینکه کشورتان استعمارشده واشغال شده است چرا برای آن فتوا نمی دهید، چرااین ملت مظلوم هرروزدرانتحار انفجارمیرند فتوا نمی دهید، چرا جوانان تان هرروزدرمحضرعام کشته می شوند فتوا نمی دهید، چرا جوانان تان به عنوان پولیس واردو در نبردها درنتیجه خدعه وفریب غربیان کشته می شوند فتوا نمی دهید چراجوانان تان در هرروزکشوررا ترک می گویند ومهاجر می شوند ودر هجرت می میرند فتوا نمی دهید، چرا بخاطراینکه روزی حلال پیداکنیم وکارپیداشود چرا فتوا نمی دهید چرا برای آمدن صلح امنیت فتوا نمی دهیدچرادرمزمت ایستادن خیمه هاوتظاهرات قبل از دیکته ارگ فتوا نمی دادید پس بناً شما عالم نیستید شما ظالم هستید شما نادان هستید شما نوکر هستید وشما غلام هستید وشما اجیرهستید، شما برای این چرا فتوا نمی دهید که چرا دولت مذدورواجیرودست پرورده غرب برشما تحمیل شده است شما چرا برای این فتوا نمی دهید که انسان کثیف وبی هویت، به شخصیت یک جاهل ویک نادان از طرف غرب به شما تحمیل شده وبرشما وفرزندان تان ازهیچ نوع ظلم استبداد دریغ نمی کند فتوا نمی دهید درانجام چرا یک انسان که خود غربی است وزنش غربی است ودخترش درغرب است وپسرش در غرب است چرا فتوا نمی دهید ویک مسئله بزرگ وآشکاراینکه همین امریکایان در خاک شما چه می کند وچه میخواهد وچرا خاک شما را اشغال کرده است فتوا نمی دهید، چرا هرروزجوانان شما کشته می شوند تهدید می شود وتبعید می شود چرا اکنون خاموش هستید وفتوا نمی دهید اما بدانید که مردم فریب شما رانخواهد خورد ومردم شما را شناخته است، این نتیجه مبارزات عدالت خواهان جوانان است که اکنون ارگ سراسیمه شده است وسرخود را به هرته دری می زند ودست به دامان هرتیم زده است وگاهی فتوای علما، می گیرد وگاهی فتوای جوانان وگاهی فتوای تجار وگاهی فتوای زنان، اکنون خاین احمق غنی دانسته است که روزهای بدی پیش روی خواهد داشت که روزهای درهیچ تاریخ افغانستان تکرار نشده است وهیچ مستبدی از پس این روزها بیرون آمده نتوانسته است واو میداند که آخر به سرونوشت مع المر القذافی دچارخواهد شد او سراسیمه شده است او دیوانه واربه هرسوخود را می زند او به هردری روی آورده است ولی اکنون همه درهای ملت بروی این خاین بسته است وهیچ سودی نخواهد داشت بجزاینکه به خود بپیچد واعتراف کند که او یک مذدوراست، او اجیراست وناتوان است او نادان است ازطرف دیگردراعلامیه که ازطرف پخش شده آمده است که درحین جمع آوری خیمه ها توسط پولیس یک معترض کشته شده وچندتن دیگرزخمی شده اند که خود تأکید برفضاحت وبی شرمی ارگ را می کند که به این عمل ضد بشری وشنیع شان اسرار می کند ازطرف دیگرعامل جنایت شان پولیس را معرفی می کنند می گوید توسط پولیس کشته شده است درصورتیکه جمع آوری خیمه ازطرف شورای ملی ومردم کابل خواسته شده است اکنون میخواهد که ازپس مردم علیه مردم حمله کنند. اول اینکه کسانیکه هرروزدرانتحاروانفجارمی میرند کی هستند آیا مردم کابل نیستند وآیا از ملت افغان نیستند آیا خارج از مردم کابل هستند ویا مردم کابل به انتحار وانفجارروزانه کابل خرسند هستند ومیخواهند آن ادامه داشته باشند دراثرایجادخیمه ها دریک طرف سرک فقط چند غرفه وخوراکه فروشی شاید هم خرید وفروش درآن نباشد ولی در انفجاروانتحار روزانه کابل میلیون ها افغانی برتجاروکسبه کاران ضرر وارد شده است وخواهد شد ایا مردم کابل به آن خرسند هستند ویا اینکه دراسرایجادخیمه ها چندخانواده شایدگرسنه مانده باشد آیا مردم کابل به این خرسندهستندکه هرروزدردسترخوان دها خوانده کابل گلیم غم هموار باشد ویا اینکه مردم کابل ازودرانجام امیداست روزهای عیدواین ایام خجسته الهی را باتمام خوشی وخرسندی هایش تجلیل نمایید. 

جایگاه مادرازدیدگاه اسلام

خداوند جلاله در قرآنکریم کلام پاکش درمورد حقوق وجایگاه پدرومادرمیفرماید: ترجه ( حکم کرده است پروردگاه توآنکه شما او را عبادت می کنید، ااینکه عبادت کنید خدوند جل جلاله را ونیکی کنید با پدر ومادرهنگامیه ایشان نزد تو ضعیف وپیراند وبه اوشان حتی کلمه اف هم نگویید وسرزنش نکنید وبامهربانی بااوشان صحبت کرده ودعاکن برای ایشان وبگو ای پروردگارمن رحمت کن بالای پدرومادرمن چنانچه این هردو تربیت کرد مرا حالیکه من کوچک (طفل) بودم.

حضرت ابن عباس رضی الله تعالی عنه درمورد حقوق حدیث را از پغمبرصلی الله علیه وسلم روایت می کند وحضرت پیغمبرصلی الله علیه وسلم روایت میکند که در آن حضرت پیغمبرصلی الله علیه وسلم فرموده است است همراه پدرمادرطوررفتارکند مثل یک غلام گنهگار وذیلیل وضعیف درمقابل مولای خود که آن طورمولای که او بسیاربدخوی وسنگ دل باشد. کتاب روح البیانی

درحدیث دیگر آمده است که هیچ ولد نیست که به پدرومادر به نظر رحمت سیل کند وخداوند برایش ثواب حج وعمره را میدهد. وازحضرت ابوهریره رضی الله تعالی عنه روایت است که یک نفر پیش رسول خدا آمد وعرض کرد که ای پیغمبر خد ازهمه بیشتر با که من رفتار نیک کنم پ؟ پیغمبر خدا صلی الله علیه وسلم فرمود با مادرت رفتارنیک کن. آن شخص بازپرسید که از همه بیشترحقدارتربه سلوک نیک نزدمن کیست؟ حضرت پیغمبرصلی الله علیه وسلم فرمود، مادرت. آن شخص برای چهارم سوال کرد که بالای من بیشتر حق سلوک بهتر را کی دارد؟ اینبارحضرت پیغمبرصلی الله علیه وسلم فرمود پدرت.

از ارشادحضرت پیغمبرصلی الله علیه وسلم معلوم می شود که مادرنسبت به پدربرفرزندان خودحق بیشتر دارد زیرا بیشتربارمشقت وزحمت را ازآوان بودن در رحم وتا بزرگسالی واینکه به جوانی وکمال خیرسعادت می رسد مادردارد ولی پدرنیززحمات را نسبت به پسرمتقبل می شود آمانه آنقدرکه مادرمشقت را متحمل می شود.

حضرت ابوهریره رضی الله تعالی عنه روایت می کند، رسول اکرم صلی الله علیه وسلم فرمود دهنش برخاک آلوده شود، دهنش برخاک آلوده باد، خاک بردهن آن شخص که پدرومادریایکی ازین هردو درریش وسرسفیدی برسدولی خدمت اوشان را نکرده وجنت را نصیب خود نگرداند.

روایت است تاریخ نویسان اینکه سلیمان علیه السلام یک باربه سفربرآمده بود به یک بحر رسید بسیارخروشان در آن چشمه ها وجود داشت، سلیمان علیه السلام به عفریت امر که در بحر داخل شود. وقتیکه عفریت در داخل بحر شد یک قبه سفید مروارید را کشید که هیچ سوراخ ودروازه درآن وجود نداشت، حضرت سلیمان علیه السلام از خداوند خواست تا قبه بازشود، خداوند جل جلاله دعای سلیمان علیه السلام را مستجاب کروقبه بازشد.

سلیمان علیه السلام دید که درمیان آن قبه جوان زیبای است وسلیمان علیه السلام از آن جوان پرسید که برای تو خداوند جل جلاله این مرتبه را چگونه داد؟ جوان فرمود که این مرتبه را خداوند ازجهت نیکی با پدرومادربه من داد، آن اینکه وقتیکه مادرمن بسیارضعیف وسرسفید شد من خودم پشت خود را دورمیدادم وخدمت آن را میکردم ومادرم برای من این طور دعامیکرد که خدایا تو برای پسرم قناعت نصیب کند وبعد از مرگ من آن طور مقام را بدهی برایش که نه در زمین باشد ونه در آسمان.

وقتیکه مادرم وفات شدمن ازهجرمادرم درکناراین دریا می گشتم که این قبله پیداوبرایم بازشد ومن دراین قبه داخل شدم وبعداً قبه بسته شد وتاکنون در این قبه می باشم. حضرت سلیمان علیه السلام پرسید که شب وروزرا چه قسم میدانی وبرایت معلوم میشود که شب چه وقت است روزچه وقت است؟ آن جوان گفت وقتیکه قبه سفیدشودمیدانم که روزاست وهرگاه قبه سیاه شود میدانم که شب است وبعدازاین گفت شنود سلیمان علیه السلام وجوان قبه بسته شده وبه دریاپایین شد.

دریک روایت دیگرآمده است که حضرت سلیمان علیه السلام پرسید درداخل قبه چه میخوری؟ جوان می گویدهرگاه گرسنه شوم در داخل قبه درختی پیدامی شود که از میوه های آن تناول می کنم وهرگرسنه شوم در داخل قبه چشمه پیدا می شود که آب آن از شات شرین تر است می نوشم. پس خواننده گان عزیز این است مقام وعظمت که ازجهت خدمت به پدرومادرکه به آن جوان میسر شده است.

ازعبدالله بن عمروبن عاس روایت شده است که نزد رسول الله صلی الله علیه وسلم یک نفرآمد وعرض که من همراه شما به هجرت وجهادبیعت می کنم ودربدل جهادخود از خداوند امی اجر را دارم، نبی کریم صلی الله علیه وسلم فرمود آیا ازپدریامادرتوکدام یکی زنده است؟ مردبرایش گفت بلی! هردوی شان هم پدروهم مادرم زنده است. باردیگرحضرت پیغمبرصلی الله علیه وسلم فرمود آیا تو از خداوند امید اجروثواب را داری؟ آن مرد گفت آری! بعد رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود بروپس پیش پدر ومادر خود همرای آنها سلوک نیک کن وپدرمادرتواگرکافرهم باشد نیکی همرایش اجر دارد.

ازاسماء بن ابی بکر صدیق رضی الله تعالی عنه روایت است که در عصر رسول خدا جل جلاله مادرمن در خانه من آمد ودرحالیکه مادرمن مشرک بود، من به رسول الله صلی الله علیه وسلم گفتم که مادرمن در خانه من آمده است از من امید سلوک خوب را می کند آیا من همراهش سلوک خوب بکنم؟ رسول الله صلی الله علیه وسلم برای فرمودبلی! همراه مادر خود سلوک خوب بکن!.

سه آیت در قرآن کریم اینکه اگر کسی نماز میخواند لاکن زکات نمی دهد نمازش قبول نمی شود وآیت دیگراینکه اگرکسی اطاعت از خداوند را میکند ولی اطاعت از رسول خدا را نمی کند اطاعت اش قبول نمی شود، آیت سوم اینکه اگر کسی شکر خدا را می کشد ولی شکر پدر ومادر را نمی کشد همین شکرخداوند را می کند قبول نمی شود وهریک ازین سه آیت که در مورد آن بحث دارد بدون یکدیگرقبول نمی گردد.

در حقیقت پدر ومادر برای وجود انسان سبب ظاهری است از همین جهت خداوند رضای خود را در رضای پدرومادرپیچانیده است، فقیه ابولیث رحمه الله علیه فرموده است خداوند متعال در تورات وزبور وانجیل و قرآن کریم درهمه کتاب های آسمان ذکر کرده است وبه تمام انبیاء علیه السلام وحی کرده است که خداوند کریم رضا وخوشی خود را در رضای پدر ومادر وخفه شدن پدر ومادر را سبب آزرده شدن خود گفته است، از همین جهت است خداوند جل جلاله در قرآنکریم می فرماید که برای انسانها وصیت نموده ایم تا با پدرومادر خود سلوک نیک کند.

روایت است که از حضرت علقمه رضی الله تعالی عنه مادرش ناراضی بود وقت که وفات می کرد، هنگام جان کندن روحش از بدن خارج می شد بسیار زیاد به تکلیف بود، تا اینکه رسول اکرم صلی الله علیه وسلم خبر شد، وقتی رسول الله صلی الله علیه وسلم آمد سوال کرد که مادرش هست جواب دادند که بلی حضرت پیغمبرصلی الله علیه وسلم فرمود آن را بخواهید وقتیکه مادر علقمه رضی الله تعالی عنه آمد حضرت پیغمبرصلی الله علیه وسلم پرسید آیا از پسرت ناراضی هستی ؟ آن زن گفت بلی من از پسرم ناراضی هستم؟ حضرت پیغمبر صلی الله علیه وسلم گفت آنرا ببخش! آن زن انکار کرد وگفت که برای وی زنش از من بیشتر محبوب است. رسول اکرم صلی الله علیه وسلم فرمود چوب وهیزم را جمع کنید که علقمه را بسوزانیم، وقتی که مادر علقمه از سوختاندن پسرش شنید انکار کرد وگفت من آنرا بخشیدم وبعداً روح علقمه از بدنش جدا شد واز تکلیف ومشقت جان کندن خلاص شد.

از ابن جوزی رحمه الله علیه در کتاب المنتظم فی التواریخ نوشته شده است که موسی علیه السلام از پروردگارخود در خواست کرد که در جنت همراش کی می باشد وآن را برایش نشان دهد، خداوند برایش فرمود در فلان شهربرو آنجا یک قصاب را می بینی همان قصاب در جنت رفیق تو می باشد، وقتیکه موسی علیه السلام درآن شهر رفت وآن قصاب را دید ودر دوکان قصابی، قصاب برایش گفت ای جوان آیا خوش داری همرای من مهمان شوی؟ موسی علیه السلام گفت بلی! آن قصاب موسی علیه السلام را خان خود برد ونان را پیش رویش ماند ویک خلته را گرفت، وقتی که قصاب نان می خورد یک تکه را می خورد وتکه دیگر را در خلته می انداخت، در این وقت کسی دروازه خانه قصاب را زد وقصاب به زودی به دروازه رفت وخلته را ماند وموسی علیه السلام که طرف خلته دید که در بین آن یک روی سفید ویک پیچه سفید بود هردوی شان آنقدرضعیف بودند که به مثل چوب خشک.

وقتیکه این دوشخص ریش سفید وسرسفید موسی علیه السلام را دید به رسالت حضرت موسی علیه السلام گواهی دادند وخندیدن ووفات کردند، وقتیکه قصاب به خانه برگشت نظربه خلته کرد ودستان موسی علیه السلام را بوسید وگفت که تو موسی علیه السلام هستی؟ موسی علیه السلام برایش گفت که توچه میدانستی که من رسول خدا هستم؟ جوان برایش گفت که دوشخص که داخل خلته بودند هردوپدرومادر من بودند بسیارزیاد ضعیف شده بودند از این جهت من آنها را در خلته انداخته بودم ومن بدون این ها هیچ وقت نان نه خورده بودم واوشان به من دعا می کرد پیش از دیدن موسی علیه السلام نه میرم وبرای من دعا کردند که خداوند در جنت همسایه گی حضرت موسی علیه السلام را بدهد. موسی علیه السلام برایش فرمود من برای تو همین بشارت را میدهم که تو همرای من در جنت رفیق می باشید.

ابن عباس رضی الله تعالی عنه روایت می کند که از رسول اکرم صلی الله علیه وسلم از کسیکه صبح وشام آن به آن حالت میگذرد که پدرومادر از آن خوش باشد برای آن دو دروازه جنت با ز می باشد یک شخص عرض کرد که یا رسول الله اگر چه که این ها بالی اولادخود ظلم بکند؟ جناب رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود که اگر چه ظلم کرده باشد واگرچه کظلم کرده باشد دوباراین جمله را تکرارکرد.

ومن الله توفیق

 

حقوق مادردرپرتوقرآن وآحادیث نبوی

خداوند جلاله در قرآنکریم کلام پاکش درمورد حقوق وجایگاه پدرومادرمیفرماید: ترجه ( حکم کرده است پروردگاه توآنکه شما او را عبادت می کنید، ااینکه عبادت کنید خدوند جل جلاله را ونیکی کنید با پدر ومادرهنگامیه ایشان نزد تو ضعیف وپیراند وبه اوشان حتی کلمه اف هم نگویید وسرزنش نکنید وبامهربانی بااوشان صحبت کرده ودعاکن برای ایشان وبگو ای پروردگارمن رحمت کن بالای پدرومادرمن چنانچه این هردو تربیت کرد مرا حالیکه من کوچک (طفل) بودم.

حضرت ابن عباس رضی الله تعالی عنه درمورد حقوق حدیث را از پغمبرصلی الله علیه وسلم روایت می کند وحضرت پیغمبرصلی الله علیه وسلم روایت میکند که در آن حضرت پیغمبرصلی الله علیه وسلم فرموده است است همراه پدرمادرطوررفتارکند مثل یک غلام گنهگار وذیلیل وضعیف درمقابل مولای خود که آن طورمولای که او بسیاربدخوی وسنگ دل باشد. کتاب روح البیانی

درحدیث دیگر آمده است که هیچ ولد نیست که به پدرومادر به نظر رحمت سیل کند وخداوند برایش ثواب حج وعمره را میدهد. وازحضرت ابوهریره رضی الله تعالی عنه روایت است که یک نفر پیش رسول خدا آمد وعرض کرد که ای پیغمبر خد ازهمه بیشتر با که من رفتار نیک کنم پ؟ پیغمبر خدا صلی الله علیه وسلم فرمود با مادرت رفتارنیک کن. آن شخص بازپرسید که از همه بیشترحقدارتربه سلوک نیک نزدمن کیست؟ حضرت پیغمبرصلی الله علیه وسلم فرمود، مادرت. آن شخص برای چهارم سوال کرد که بالای من بیشتر حق سلوک بهتر را کی دارد؟ اینبارحضرت پیغمبرصلی الله علیه وسلم فرمود پدرت.

از ارشادحضرت پیغمبرصلی الله علیه وسلم معلوم می شود که مادرنسبت به پدربرفرزندان خودحق بیشتر دارد زیرا بیشتربارمشقت وزحمت را ازآوان بودن در رحم وتا بزرگسالی واینکه به جوانی وکمال خیرسعادت می رسد مادردارد ولی پدرنیززحمات را نسبت به پسرمتقبل می شود آمانه آنقدرکه مادرمشقت را متحمل می شود.

حضرت ابوهریره رضی الله تعالی عنه روایت می کند، رسول اکرم صلی الله علیه وسلم فرمود دهنش برخاک آلوده شود، دهنش برخاک آلوده باد، خاک بردهن آن شخص که پدرومادریایکی ازین هردو درریش وسرسفیدی برسدولی خدمت اوشان را نکرده وجنت را نصیب خود نگرداند.

روایت است تاریخ نویسان اینکه سلیمان علیه السلام یک باربه سفربرآمده بود به یک بحر رسید بسیارخروشان در آن چشمه ها وجود داشت، سلیمان علیه السلام به عفریت امر که در بحر داخل شود. وقتیکه عفریت در داخل بحر شد یک قبه سفید مروارید را کشید که هیچ سوراخ ودروازه درآن وجود نداشت، حضرت سلیمان علیه السلام از خداوند خواست تا قبه بازشود، خداوند جل جلاله دعای سلیمان علیه السلام را مستجاب کروقبه بازشد.

سلیمان علیه السلام دید که درمیان آن قبه جوان زیبای است وسلیمان علیه السلام از آن جوان پرسید که برای تو خداوند جل جلاله این مرتبه را چگونه داد؟ جوان فرمود که این مرتبه را خداوند ازجهت نیکی با پدرومادربه من داد، آن اینکه وقتیکه مادرمن بسیارضعیف وسرسفید شد من خودم پشت خود را دورمیدادم وخدمت آن را میکردم ومادرم برای من این طور دعامیکرد که خدایا تو برای پسرم قناعت نصیب کند وبعد از مرگ من آن طور مقام را بدهی برایش که نه در زمین باشد ونه در آسمان.

وقتیکه مادرم وفات شدمن ازهجرمادرم درکناراین دریا می گشتم که این قبله پیداوبرایم بازشد ومن دراین قبه داخل شدم وبعداً قبه بسته شد وتاکنون در این قبه می باشم. حضرت سلیمان علیه السلام پرسید که شب وروزرا چه قسم میدانی وبرایت معلوم میشود که شب چه وقت است روزچه وقت است؟ آن جوان گفت وقتیکه قبه سفیدشودمیدانم که روزاست وهرگاه قبه سیاه شود میدانم که شب است وبعدازاین گفت شنود سلیمان علیه السلام وجوان قبه بسته شده وبه دریاپایین شد.

دریک روایت دیگرآمده است که حضرت سلیمان علیه السلام پرسید درداخل قبه چه میخوری؟ جوان می گویدهرگاه گرسنه شوم در داخل قبه درختی پیدامی شود که از میوه های آن تناول می کنم وهرگرسنه شوم در داخل قبه چشمه پیدا می شود که آب آن از شات شرین تر است می نوشم. پس خواننده گان عزیز این است مقام وعظمت که ازجهت خدمت به پدرومادرکه به آن جوان میسر شده است.

ازعبدالله بن عمروبن عاس روایت شده است که نزد رسول الله صلی الله علیه وسلم یک نفرآمد وعرض که من همراه شما به هجرت وجهادبیعت می کنم ودربدل جهادخود از خداوند امی اجر را دارم، نبی کریم صلی الله علیه وسلم فرمود آیا ازپدریامادرتوکدام یکی زنده است؟ مردبرایش گفت بلی! هردوی شان هم پدروهم مادرم زنده است. باردیگرحضرت پیغمبرصلی الله علیه وسلم فرمود آیا تو از خداوند امید اجروثواب را داری؟ آن مرد گفت آری! بعد رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود بروپس پیش پدر ومادر خود همرای آنها سلوک نیک کن وپدرمادرتواگرکافرهم باشد نیکی همرایش اجر دارد.

ازاسماء بن ابی بکر صدیق رضی الله تعالی عنه روایت است که در عصر رسول خدا جل جلاله مادرمن در خانه من آمد ودرحالیکه مادرمن مشرک بود، من به رسول الله صلی الله علیه وسلم گفتم که مادرمن در خانه من آمده است از من امید سلوک خوب را می کند آیا من همراهش سلوک خوب بکنم؟ رسول الله صلی الله علیه وسلم برای فرمودبلی! همراه مادر خود سلوک خوب بکن!.

سه آیت در قرآن کریم اینکه اگر کسی نماز میخواند لاکن زکات نمی دهد نمازش قبول نمی شود وآیت دیگراینکه اگرکسی اطاعت از خداوند را میکند ولی اطاعت از رسول خدا را نمی کند اطاعت اش قبول نمی شود، آیت سوم اینکه اگر کسی شکر خدا را می کشد ولی شکر پدر ومادر را نمی کشد همین شکرخداوند را می کند قبول نمی شود وهریک ازین سه آیت که در مورد آن بحث دارد بدون یکدیگرقبول نمی گردد.

در حقیقت پدر ومادر برای وجود انسان سبب ظاهری است از همین جهت خداوند رضای خود را در رضای پدرومادرپیچانیده است، فقیه ابولیث رحمه الله علیه فرموده است خداوند متعال در تورات وزبور وانجیل و قرآن کریم درهمه کتاب های آسمان ذکر کرده است وبه تمام انبیاء علیه السلام وحی کرده است که خداوند کریم رضا وخوشی خود را در رضای پدر ومادر وخفه شدن پدر ومادر را سبب آزرده شدن خود گفته است، از همین جهت است خداوند جل جلاله در قرآنکریم می فرماید که برای انسانها وصیت نموده ایم تا با پدرومادر خود سلوک نیک کند.

روایت است که از حضرت علقمه رضی الله تعالی عنه مادرش ناراضی بود وقت که وفات می کرد، هنگام جان کندن روحش از بدن خارج می شد بسیار زیاد به تکلیف بود، تا اینکه رسول اکرم صلی الله علیه وسلم خبر شد، وقتی رسول الله صلی الله علیه وسلم آمد سوال کرد که مادرش هست جواب دادند که بلی حضرت پیغمبرصلی الله علیه وسلم فرمود آن را بخواهید وقتیکه مادر علقمه رضی الله تعالی عنه آمد حضرت پیغمبرصلی الله علیه وسلم پرسید آیا از پسرت ناراضی هستی ؟ آن زن گفت بلی من از پسرم ناراضی هستم؟ حضرت پیغمبر صلی الله علیه وسلم گفت آنرا ببخش! آن زن انکار کرد وگفت که برای وی زنش از من بیشتر محبوب است. رسول اکرم صلی الله علیه وسلم فرمود چوب وهیزم را جمع کنید که علقمه را بسوزانیم، وقتی که مادر علقمه از سوختاندن پسرش شنید انکار کرد وگفت من آنرا بخشیدم وبعداً روح علقمه از بدنش جدا شد واز تکلیف ومشقت جان کندن خلاص شد.

از ابن جوزی رحمه الله علیه در کتاب المنتظم فی التواریخ نوشته شده است که موسی علیه السلام از پروردگارخود در خواست کرد که در جنت همراش کی می باشد وآن را برایش نشان دهد، خداوند برایش فرمود در فلان شهربرو آنجا یک قصاب را می بینی همان قصاب در جنت رفیق تو می باشد، وقتیکه موسی علیه السلام درآن شهر رفت وآن قصاب را دید ودر دوکان قصابی، قصاب برایش گفت ای جوان آیا خوش داری همرای من مهمان شوی؟ موسی علیه السلام گفت بلی! آن قصاب موسی علیه السلام را خان خود برد ونان را پیش رویش ماند ویک خلته را گرفت، وقتی که قصاب نان می خورد یک تکه را می خورد وتکه دیگر را در خلته می انداخت، در این وقت کسی دروازه خانه قصاب را زد وقصاب به زودی به دروازه رفت وخلته را ماند وموسی علیه السلام که طرف خلته دید که در بین آن یک روی سفید ویک پیچه سفید بود هردوی شان آنقدرضعیف بودند که به مثل چوب خشک.

وقتیکه این دوشخص ریش سفید وسرسفید موسی علیه السلام را دید به رسالت حضرت موسی علیه السلام گواهی دادند وخندیدن ووفات کردند، وقتیکه قصاب به خانه برگشت نظربه خلته کرد ودستان موسی علیه السلام را بوسید وگفت که تو موسی علیه السلام هستی؟ موسی علیه السلام برایش گفت که توچه میدانستی که من رسول خدا هستم؟ جوان برایش گفت که دوشخص که داخل خلته بودند هردوپدرومادر من بودند بسیارزیاد ضعیف شده بودند از این جهت من آنها را در خلته انداخته بودم ومن بدون این ها هیچ وقت نان نه خورده بودم واوشان به من دعا می کرد پیش از دیدن موسی علیه السلام نه میرم وبرای من دعا کردند که خداوند در جنت همسایه گی حضرت موسی علیه السلام را بدهد. موسی علیه السلام برایش فرمود من برای تو همین بشارت را میدهم که تو همرای من در جنت رفیق می باشید.

ابن عباس رضی الله تعالی عنه روایت می کند که از رسول اکرم صلی الله علیه وسلم از کسیکه صبح وشام آن به آن حالت میگذرد که پدرومادر از آن خوش باشد برای آن دو دروازه جنت با ز می باشد یک شخص عرض کرد که یا رسول الله اگر چه که این ها بالی اولادخود ظلم بکند؟ جناب رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود که اگر چه ظلم کرده باشد واگرچه کظلم کرده باشد دوباراین جمله را تکرارکرد.

ومن الله توفیق

مسؤوليت جوانان در اجتماع

جوانان به مثابه ستون فقرات در اجتماع است، بايد كه اين امر را متوجه باشد چرا به او اين لقب داده بشده است، از اينجاست كه مسووليت ها متعلق به طبقه جوان متوجه ميشود در تمام ابعاد و بخش ها خداي سبحانه و متعال در تمام امور مهم به طبقه جوان هدايت و كمك خود را عنايت فرموده است كه نمونه آن را در تايخ زرين اسلام عزيز ميتوان ديد. بطور مثال در قرآن كريم از جوان نام برده ميشود كه اشارات بر شأه كاري ها و مسؤوليت پذيري هاي جوان ميباشد، اما اينكه اين جوان چرا مسؤوليت دراد بايد به احاديث نيز مراجعه شود. مسؤوليت به هر طبقه اجتماع محول ميشود اما اينكه چرا جوان را خاص نمود بايد گفت اگر شخصي پير باشد و فرد ديگري در جامع طفل يا خورد باشد، پير از موسفيدي و موسن بودن اش در جامعه كار نميكند و طفل از ناداني و عدم توانايي اش در جامعه كار نميكند، اما اگر هر دو گروه اجتناب ميورزد پس بايد كي كار كند؟ از اينجانيز بر مي آيد كه تو جوان مسؤوليت داري! پس بايد دانست كه مسؤوليت تو چيست؟.
- اول اينكه تو دين را بياموز كه از همه بر تو مهم است، بعداً ديگري علوم را در حد توان كه از اين همه بتواني به پيمانه وسيع استفاده كني در استدلال و ساير امور كه به شما در اشد مورد ضرورت قرار مي گيرد.
- دوم هر آنچه را آموخته اي بدان عمل كن، زيرا به دو دليل يكي عالم بي عمل زنبور بي عسل است و بايد كه با حاصل باشي و دم اينكه قدوه و الگوي بايد خود هر آنچه بيان ميدارد و اشخاص ديگر را به آن سوق ميبخشد بايد خود در رأس امور قرار گرفته و به آن عمل نمايد، زيرا كه كسي ديگر نتواند به آن بگويد كه خود انجام نمي دهي ازديگران  چه توقع و يا هم گيله داريد.
- سوم بايد هر برادر و خواهر مسلمان خود را چون بيني در راه كج وان است، به عنوان يك مسلمان آن را به سوي راه نيك و راه راست هدايت نماي و اگر احياناً كار خوب را انجام ميدهد بايد آنرا تشويق و تقدير نمايي.
- چهارم هم روش نيك و  حسن سلوك را پيشه كن زيرا كه در هر امري كه تا حسن سلوك را پيش نگيري نمي توان به موفقيت نايل آمد، نمونه جوان برازنده " مهندس كرم چند گاندي " كه در هند با استفاده از اين روش نرم او باعث رهايي هند از دست امپراطوري انگليس گرديد و همچنان بايد به امر الله جل جلاله نيز توجه كرد كه اطعت از اوامر الله تعالي باعث پيروزي ما و شما در دارين ميگردد.
- پنجم اينكه جوان هر آنچه ميداند با ديگران نيز شريك نمايد و هر علم را كه ميداند بايد به ديگران تعليم كند. چنانچه حضرت پيغمبر صلي الله عليه وسلم مي فرمايد: " من كتم علما الجمعه الله يوم القيامت بلجام من النار " كه نا فرماني از رسول الله صلي الله عليه وسلم مستوجب مجازات خواهند بود و طاعت از آن سبب بهره مند از تمام نعمات الهي خواهند بود.
 
- ششم آنست كه جوانان در هر امر كه ضرورت در اجتماع احساس مي شود بايد توجه عنايت بفرمايد، در تمام هر كار بايد خوب برده نباشيم و متوجه عمل كرد هاي مخلفين و دشمنان دين مبين ما بود كه آنان با استفاده از هر ابزاري ميخواهد تابعين دين مبين اسلام را گمراه و به سوي ظلالت سوق دهد.
- گزينه هفتم اينكه جوان به امورات اعتقادي و ديني خود متوجه بوده و از هر نوع كوشش در نهادينه سازي و محكم سازي اين اصول بايد اباء نورزد.
- هشتم بر همه ما معلوم است كه در هر عرصه تاريخ جوان انقلاب آور بوده وبايد به فكر تحول مثبت در جامعه اسللامي چون افغانستان باشيم.
- نهم ماهمه ميدانيم يك جوان ميتواند هر امر را انجام و نايل به فتوحات و لقب هاي قهرماني گردد كه نمونه آنرا ميتوان در تاريخ زرين حكومت اسلامي مشاهده نمود. مثلاً فتوحات تمام اراضي كه فعلاً اسلام در آنجا حاك است و مديريت درست جهان اسلام و تأسيس زير بناها و اساسات ترقي چون جوان زيبا و ورزيده هارون الرشيد كه مبع اساسي تمام علوم جهان را بنيان گذاري نمود. و از بركت شاه كارهاي آن اكنون اروپا و تمام جهان به زينت علم آراسته شده كه كاريست ارزنده و بزرگترين خدمت در جامعه بشر.
همچنان قهرمانان چون محمد ابن قاسم فاتح شرق الي هند و چين، موسي ابن نصير فاتح جنوب الي سرحد هاي افريقا، مسلمه ابن عبدالملك فاتح آسياي صغير و روم و طارق ابن زياد فاتح غرب الي كوه هاي فرغانه، فرانسه و اندلس يا اسپانياي امروزي و فتح شمال به واسطه جوان نستوه عالم ورزيده و مجاهد توانا حضرت امام قتيبه بغلاني رحمه الله عليه الي مرزهاي تركمنستان و آذربايجان ميتوان نام برد. در پهلوي اين همه از شهامت و مردانه گي حضرت شيخ شامل رحمه الله عليه كه از آوان جواني تا به سن كهن سالي براي مدت 47 سال جهاد و دفاع از ارزش هاي اسلام و استقامت و مبارزه با روس تزار نام برد ما وشما جوانان بايد به اين افراد نظركرده تمام خصايل آنان را سرمشق زنده گي خود قرار دهيم تا باشد كه مسؤوليت ديني و وجداني خود را ادا بفرماييم. در نتيجه ميتوان گفت كه اگر جوان از خود همت به خرچ ندهد نميتوان يك جامعه پر رفاء در تحت چتر اسلام را به ميان آورد و شاهد بود.