تفسیروترجمه آیه دوصدوشانزده الی دوصدوهژده سوره بقره

اَعُوذُوبالله من الشیطن الرجیم 

بسم الله الرحمن الرحیم

#جهادبرشمافرض_گردیده_است
(کُتِبَ عَلَیکُمُ اَلقِتَالُ وَهُوَ کُرهٌ لَّکُم وَعَسَی أَن تَکرَهُوأ شَیئًا وَهُوَ خَیرٌ لَّکُم وَعَسَی أَن تُحِبُّوأ شَیئًا وَهُوَ شَرٌ لَّکُم وَاللهُ یَعلَمُ وَأَنتُم لَا تَعلَمُونَ) آیه 216 سوره بقره. ترجمه: جهاد برشما فرض شده است ولی این جهاد به اعتبار طبعیت تان برشما دشوار(قتل وقتال) معلوم میشود، بسیارچیزهای است که شما آنرا به اعتبار طبیعت بدمی شماری در حالیکه در آن خیر شماست، بسیارچیزهای است که شما آن را به خود شرمیدانیددرحالیکه آن به خیر شماست، الله متعال می داند در حالیکه شما نمی دانید. 
آیه دوصدشانزده سوره بقره شریف، دراین آیت مبارک حکم فرضیت جهاد را خداوند متعال کرده است، به اعتبار طبیعت جهاد بسیار مشکل به نظر می رسد، ممکن است که یک مورد برای بنده مشکل وسخت به نظر رشد ولی درواقعیت آن به خیر وفلاح بنده باشد. بعض بعضی اوقات به یک انسان یک چیز به نظر می رسد ولی او به شر او تمام شود وبعضی بعضی کاری به نظر او شر به نظر می رسد ولی او به خیر شان تمام میشود. به همین طور در جهاد کشت وخون قتال به نظر می رسد ولی در حقیقت این به خیر مسلمانان است. ازین آیت فرضیت جهاد معلوم میشود که جهاد فرض است، طوریکه خداوند جل جلاله در این آیت مبارکه می فرماید که جهاد بر شما فرض کرده شده است. از الفاظ ظاهری این معلوم میشود که بر هر مسلمان در هر حالی جهاد فرض است. از ارشادات پیغمبرصلی الله علیه وسلم معلوم میشود که این فرض به مانند فرض عین بر هر مسلمان لازم نیست، بلکه این فرض کفایی است که یک جماعت از مسلمانان این فرض را آداکند بعداً گردان همه مسلمانان باز است. بلی اگر در یک زمانه در یک ملک یک جماعت فرضیت جهاد را اداء نمی کنند، با این ترتیب تمام مسلمانان از جهت ترک فرض گنه گار می شوند.

#جهادبدون_اجازه_پدرومادرفرض_نیست
پیغمبرصلی الله علیه وسلم می فرمایدکه جهاد تا روزقیامت جاری می باشد. مطلب این است که در میان مسلماان آنطور جماعت باشند که آنها فریضه جهاد را اَدآء کنند. با این ترتیب هروقت وبرهر کی جهاد فرض عین نیست. درجای دیگر الله متعال در کلام پاکش می فرمایدکه: (وَفَضَلَّ المُجاهدین بأموالیهِم وأنفُسِهِم عَلَی القَاعِدِین دَرَجة وَکُلٌ وَعَدَاللهُ حُسنَی) ترجمه: الله متعال آن مجاهدین را که با مال ونفس های خودجهادمی کنند برآنانیکه برای جهاد بیرون نشده اند به درجه ها فضیلت دارند، اما خداوند متعال برکسانیکه جهادنرفته اند برای دیگر اموردینی مصروف اند خداوند با آنها نیز وعده خوبی را کرده است. اگر جهای برتمام مسلمانان فرض عین می بود، پس وعده خوبی وخیر با کسانیکه به جهاد نرفته اند چرا می شد، ازین معلوم میشودکه جهاد بر هر مسلمان فرض عین نیست، بلکه آن فرض کفایی است. یک حدیث مبارک در بخاری ومسلم شریف است که یک صحابی نزد پیغمبر صلی الله علیه وسلم آمدواجازت اشتراک در جهاد را میخواست، پیغمبرصلی الله علیه وسلم از او پرسیدکه آیا پدر ومادرت زنده هستند؟ او عرض کرد که بلی زنده هستند؟ بعداً پیغمبرصلی الله علیه وسلم میگویدکه برویددرخدمت پدرومادر ثواب جهاد را کمایی کنید. ازین معلوم میشودکه جهاد فرض کفایی بود زیرا حضرت پیغمبرصلی الله علیه وسلم به آن صحابی گفت که خدمت پدر ومادرت را بکن وبه جهاد نروید.

#کشورمان_افغانستان_راامریکااشغال_کرده_است_مردم_این_کشورناتوان_است_پس_برکشورهای_اسلامی_همسایه_وجهان_جهاددرافغانستان_فرض_است_وبه_کمک_مردم_افغانستان_بشتابند
به همین طور اگر در جهاد که فرض کفایی است یک جماعت وگروه از مردم به جهاد بروند، باقی گردن همه دیگر از حکم فرضیت جهاد خلاص میشود. بلکی اگر حاکم مسلمان یک کشورو مسلمان ضرورت ضرورت دانسته از همه مسلمانان آن کشور بخواهد که درجهاد شرکت کنند، پس درین وقت جهاد بر همه فرض عین خواهد بود. طوریکه الله متعال می فرماید(یایها الذین آمنواذاقیلَ لهُم اُنفِرو فی سَبِیلِ اللهِ سَاقَلتُم) ترجمه: خدای ناخواسته یک قوم وگروه اشغال گر وکافر بر یک مملکت (به مانندامروزکه امریکا برافغانستان حمله کرده است) حمله کنند، برای دفاع از خودمسلمانان آن کشور قدرت وتوان کامل ندارند وکافی نیست ودراین وقت فریضه جهاد متعدی می شودودر کار او کشوری دیگر (به مانند کشور پاکستان، ایران، تاجکستان، ازبکستان، ترکمنستان، که همسایه گان افغانستان اند وافغانستان را درراستای آزادی کشورشان از امریکای لعین فرض عین است که درکنار مردم افغانستان برای آزادی کشور اسلامی افغانستان جهادکنندواگر آنها هم ناتوان مانند بعداً برتمام جهان جهاد فرض است که مردم افغانستان درراستای آزادی کشور شان همکاری کنند) فرض این کشور فرض است که به کمک کشور افغانستان شتافته وجهاد کنند.

#جهادتاآوقت_فرض_عین_نیست_که_پدرومادراجازه_جهادراندهد
جهاد تا آن وقت که فرض کفایی باشد، ً بچه از پدرومادر خامخا اجازه گرفته به جهاد میرود وزیرا اگرپدرومادراجازه ندهد نبایدبه جهاد برود. کدام انسان که قرض دار است او تا آن وقت به جهاد نمی رود که قرض خود اداء نکرده باشد، ووقتی که جهاد فرض کفایی باشد اول قرض خود را ادأء کنید وبعداً با اجازه پدرومادربه جهاد بروید. بلی اگر بطور عام اعلان جنگ شوند، پادشاه مسلمان حکم عام کند، آن وقت جهاد فرض عین می باشد ودر آن وقت نه از پدرومادرونه از زن وشوهر اجازه گیرند وحتی نیازنیست که قرض تان را اَدأء کنید. بناً در این آیت خداوند متعال این ترغیب را میدهدکه جهاد اگر چه به طور طبعی بر شما گران تمام میشود، وولی وقت انسان فکر وتدبیر خود را بکند، اکثر تدابیر وفکر وتخیل انسانی ناکام تمام میشود، یک چیز مفید به او مضر ویک چیز مضر به او مفیدمعلوم میشود. بناً الله پاک میداندولی بنده گان نمیداندکه در جهاد خیر وفلاح مسلمانان نهفته است. 
(یَسئَلُونَکَ عَنِ اَلشَّهرِ اَلحَرَامِ قِتَالٍ فِیهِ قُل قِتَالٌ فِیهِ کَبِیرٌ وَصدٌّ عَن سَبِیلِ اَللهِ وَکُفرُ.م بِهِ وَالمَسجِدِ اَلحَرَامِ وإِخراجُ أَهلِهِ مِنهُ أَکبَرُ عِند اَللهِ وَالفِتنَةُ أَکبَرُمِنَ اَلقَتلِ وَلَا یَزَالُونَ یُقَتِلُونَکُم حَتَّی یَرُدُّوکُم عَن دِینِکُم إنِ اَستَطَعُوأ وَمَن یَرتَدِد مِنکُم عَن دِینِهِ فَیَمُت وَهُوَ کَافِرٌ فَأُولَئِکَ حَبِطَت أَعمَلُهُم فِی الدُّنیَا وَالآخِرَةِ وَأُولَئِکَ أصحَبُ اُلنَّارِ هِم فِیهَا خَلِدُونَ) آیه 217 سوره بقره. ترجمه: از شما در مورد ماحرم می پرسند، که در این ماه قتل وقتال گناه بسی عظیم است، منع از راه الله متعال وکفر در آن، منع از مسجدالحرام واخراج اهل مسجدالحرام گناه بزرگتردرنزدخداوند است وبدرستی که فتنه وآشوب وشرک وکفر بزرگتراز قتل است. همیشه این کفار با شما جنگ خواهدکردندتا اینکه شما را از دین تان برگرداننداگر وسع آنها برسد، اگر خدای ناخواسته کسی از شما از دین اش برگردد ودرحالی بمیردکه او کافر باشد وپس اعمال او دردنیا وآخرت برباد گردید واو ازجمله دوزخیان است ودر دوزخ برای دایم خواهد بودند.

#اصحاب_درماه_رجب_به_گمان_روزآ[رجمادالاخرا_کافری_راکشتند
تعدادی از صحابه های پیغمبرصلی الله علیه وسلم به یک سفربرآمده بودند واتفاقاً با کفاری برخوردندوبا آنها مقابله کردند، یک کافر را کشتند. آنروز که آن کافر کشتندآن روز روز اول تاریخ اول رجب بود، آن صحابه کرام به این فکر بودندکه قبل از رجب کدام روزیکه بنام جمادالاخرا یک روز قبل از رجب است می باشد، اما رجب در ماه اشهر حرم است، زیرا یک سال هجری قمری دازده ماه است ودر این دوازده ماه چهار ماه آن قابل احترام است. یکی آن ذوالقعده، دیگری ذوالحجه، دیگری محرم است که یکی پی دیگر می آید ولی رجب که است آن جدا است، در این چهار ماه مسلمانان جنگ وجدل نمی کردند، بلکه قبل از اسلام در زمان جاهلیت کفار نیز این ماها را عزت مند می شماریدند ودرآن قتل وقتال نمی کردند. مسلمانان نیز عزت وقدر این ماه را کرده در آن جنگ نمی کردند. اما این صحابه کرام که به سفر بر آمده بودند وبا کفار در گیر شدند به این فکر بودندکه ماه رجب تا کنون شروع نیست، یعنی اشهر حرم تا کنون شروع نه واین ماه جمادی الاخرااست، تأریخ اخیر این ماه است وآنها این کافر را در آن کشتند. بناً تبر کفار دسته یافت وبرمسلمانان اعتراض می کردندکه در ماه حرم آنها قتل وقتال وجنگ کرده اند. مسلمانان نیز در این فکر افتدیدند واز پیغمبرصلی الله علیه وسلم درمورد پرسیده اند، دبعضی روایات آمده است که کفار قریش حاضر شد این سوال را از پیغمبرصلی الله علیه وسلم کردند، که این همراهان مسلمان شما در رجب یک انسان را کشته است.

#کفاراعتراض_کردندکه_مسلمانان_درماه_رجب_انسانی_راکشتند
کفر یک اعتراض می کندکه درماه رجب مسلمانان انسانی را کشته اند <ان گناه است، بناً مسلمانان این کار را قصداً نکرده است. بلکه در تأریخ کدام تحقیق بوده است در آن از مسلمانان اشتباه شده است، آنها به این فکر بودندکه اولین روزتاریخ رجب نیست بکله تاریخ اخیر جمادی الاخرا است، بناً جنگ کرده اند. با این ترتیب مسلمانان قصداً در ماه رجب قتل وقتال نکرده اند، بناً آنها ملامت وگنه گار نیستند. جواب دوم اینکه مسلمانان با کدام دهن بر مسلمانان اعتراض می کنند که دررجب قتل وقتال جرم عظیم است ولی این حرکت های وعمل های کفار که مردم را از دین خداوند منع می کنند، از رفتن به راه الله متعال آنها را منع می کنند، آیااین جرم نیست. مسلمانان را تنگ می کنندکه تا مسلمانان هجرت کنند، آیا این جرم کم است. آیا در مسجد الحرام کفر کردند وبت نهادن آیا جرم کم است، از قتلی که مسلمانان کرده است آیا این جرم کوچک است. اینکه مسلمانان، صحابه کرام، حضرت پیغمبرصلی الله علیه وسلم در مسجد الحرام زنده گی می کردند وآنها را مجبور به ترک وهجرت از آنجا کردند آیااین جرم کوچک است، بلکه این همه در نزد الله متعال نسبت به قتل جرم های بسی عظیم است.

#کدام_انسان_که_مرتدشدودرحالی_مردکه_اوکافربودپس_تمام_اعمال_نیک_اودردنیاوآخرت_بربادشد
فتنه وآشوب وشرک وکفر گناه بسی عظیم است نسبت به قتل. پخش ونشر کفر وشرک نسبته به قتل که مسلمانان به بلاقصد به نیت جهادکرده اند جرم بسی عظیم است. شرک وکفر بسیار گناه عظیم است زیرا با یک قتل به کسی دین اسلام هیچ ضرر نمی رسد، ولی با این حرکت های کفار به دین حق بسیار ضرر می رسد. کفار بطور مداوم با شما خواهد جنگید وتا آن مقدار که وسع آنها می کشد میخواهندکه شما را از دین تان برگردانند. هرگاه کسی از شما از دین خود برگشت ودرحالی مردکه او کافربود وپس همه اعمال نیک او در دنیا وآخرت برباد شد وآن فرد از جمله دوزخیان ودردوزخ برای دایم خواهد بود.

#انسان_که_مسلمان_بودولی_خدای_ناخواسهته_مسلمان_شدپس_تمام_اعمال_اوضایع_میشود
کدام انسان که مرتد شد، پس خداوند می فرمایدکه (حَبِطَت أأَعمَالُهُم) ترجمه: آن همه اعمال نیک او همه برباد خواهد شد. طوری که در دنیا او با زن خود نکاح کرده است ونکاح او با زن او خت شد. ووقتی که اقارب او بمیرد وآن حصه مال که از میراث او به او میر سد وآن مال از جهت اینکه او مرتد شده است به او داده نمی شود. درحال اسلام هرقدر اعمال نیک که او به مانند نماز، روزه، ذکات وجهاد کرده بود همه که کرده بود نسبت ارتداد او از دین، تمام اعمال او برباد شد. اگر او در حال ارتداد بمیرد جناز او نمی شود ودر قبرستان مسلمانان آن دفن نمی گردد، با این ترتیب اعمال او در دنیاء ضایع شد. ودر آخرت طوری اعمال او ضایع میشودکه هیچ ثواب عمل نیک او به او داده نمی شود واو از جمله دوزخیان بوده ودر دوزخ برای همیشه خواهد بود.

#اگرکافری_اصل_کافراست_درحال_کفاعمال_ثواب_راانجام_میدهداعمال_نیک_اومعلق_است_تااینکه_اومسلمان_شودبه_اوداده_شودواگراومسلمان_نشدومرداعمال_اوضایع_میشود
اکنون اگر این انسان در دنیا بعد از اتداد باردیگر مسلمان شد، از عذاب دوزخ در آخرت نجات یافته وثواب آن اعمال اودر دنیا داده میشود که او بعدازین کمایی می کند. طوریکه قبل از ارتداد حج کرده وبعدازارتداد حج او ضایع شد واکنون که دوباره اسلام آورده است حج میکند ثواب حج فعلی او به او داده میشود، اگر وسع او به حج نمی رسد وغریب است پس حج بر او فرض نیست، اما آن حج که در حالت اسلام قبل از ارتداد کرده بود آن برباد شد. آن نماز، وروزه که قبل از ارتداد کرده بود وضایع شده است واکنون آن را برمی گرداند یا نه در آن علماء اختلاف دارند. امام ابوحنیفه رحمه الله علیه میگویدکه حج را بار دیگر باید کند ولی اوبراینکه ایا ثواب نماز وروزه که قبل از ارتداد کرده است داده میشود یا نه او قایل به ثواب نیست ومیگویدکه ثواب آن داده نمی شود. کدام انسانی که کافربزرگ شده وکافر اصلی باشد واو در کفر بعضی از کاری نیک را بکند، بناً این کار های نیک او در آسمان معلق است، اگر او بعد ازمدتی اسلام را بپذیرد، ثواب آن کار های نیک که در حال کفر انجام داده بود ومعلق است به او داده میشود، ولی اگر در کفر بمیرد آن اعمال نیک او که معلق است آن بر باد شد.

#کافراصلی_ازمرتدخوب_تراست
با این ترتیب کافر اصلی از مرتد بهتر شد، زیرا مرتد را ثواب آن اعمال که قبلاً از ارتداد او کمایی کرده است بامرتدشدن همه ضایع شده وبعدازمرتدشدن که اسلام بیاورد به او داده نمی شود، با این ترتیب مرتد که مسلمان شد از آن کافر اصلی خوب نشد زیرا از کافر اصلی اعمال نیک اش معلق است به او داده میشود ولی مرتد که مرتد شد همه اعمال قبل از مرتد شدن در حال اسلام کمایی کرده است همه ضایع می گردد و ثواب آن به او داده نمی شود. اگر یک مسلمان مرتد شد وبعداً اسلام نیاورد وبناً این نظام اسلامی لازم است که برای سه روز علماء اسلام را جمع کرده تمام شک وشبههات اورا بر طرف کند، اگر در جریان سه روز بعداز آن همه تلاش علماء مسلمان شد خوب واگر مسلمان نشد بعداً آن حاکم مسلمان او را قتل کند. اگر مرتد زنانه است او کشته نمی شود بلکه برای همیشه زندانی میشودزیرا آن زن مرتد به دین اسلام بی اعتنایی وتوهین کرده است.

#صحابه_کرام_گفتندکه_مابه_نیت_جهادبیرون_شده_بودیم_ولی_آن_کافررانادانسته_اینکه_ماه_رجب_است_کتشیم_آیاخداوندبه_مادربدل_آن_ثواب_میدهد
(إِنَّ اَلَّذِینَ ءَامَنُوأ وَالَّذِینَ هَاجَرُوأ وَجَهَدُوأ فِی سَبِیلِ اَللهِ أُولَئِکَ یَرجُون رَحمَتَ اَللهِ وَاللهُ غَفُورٌ رَّحِیمٌ) آیه 218 سوره بقره. ترجمه: بدون شک کسانیکه ایمان آورده وآن کسانیکه هجرت می کنندودرراه خداوند جهاد کرده اند، آنها امید رحمت الله متعال را دارندزیرا الله متعال نهایت بخشاینده ومهربان است. آن صحابه کرام که به سفر رفته بودند تصادفاً کافری از دست آنها مرد. اما الله متعال اعلان بخشش آنها کرد، که آنها گنه گارنیست. اما در نزد مسلمانان این فکر پیدا شدکه ما به نیت جهاد بیرون شده بودیم، اکنون آن کافر را در ماه رجب ونادانسته اینکه ماه رجب است کشته ایم وآیا خداوند در بدل آن به ما ثواب خواهد داد؟ خداوند متعال در این آیت مبارکه میگوید، بلی که ثواب میدهد.

 

Image may contain: text
 

تفسیروترجمه آیت یک صدوچهارالی دوصدوده

اَعُوذُ بالله من الشیطن الرجیم 
بسم الله الرحمن الرحیم

(وَمِنَ اَلنَّاسِ مَن یُعجِبُکَ قَولُهُ فِی اَلحَیَواةِ اَلدُّنیَا ویُشهِدُ اَللهَ عَلَی مَا فِی قَلبِهِ وَهُوَ أَلدُّ اَلخِصَامِ) آیه 204 سوره بقره. ترجمه: بعضی کسان است که شما به زبان وفصاحت وبلاغت او ترا متعجب می سازد وشما صحبت های او را درزنده گی دنیا می پسندید، آنهاآنچه که در قلب شان است خداوند را برآن شاهد می آورد ومیگویندکه درقلب ما چقدر ای پیغمبرخدادوست داریم، اما او(اخنس ابن شریق) بسیارجنگ جواست. (وَإِذَا تَوَلَّی سَعَی فِی اَلأَرضِ لِیُفسِدَ فِیهَا وَیُهلِکَ اَلحَرثَ وَألنَّسلَ وَاَللهُ لَا یُحِبُّ اَلفَسَادَ) آیه 205 سوره بقره. ترجمه: هرگاه او از مجلس شما بیرون شود آنها کوشش می کنندکه درزمین فساد کرده وفصول ومواشی مسلمانان را هلاک کنند، وبه درستی خداوند متعال افرادفسادپیشه را خوش ندارد. (وَإِذَا قِیلَ لَهُ اَتَّقِ اَللهَ أَخَذَتهُ اَلعِزَّةُ بِاَلإِثمِ فَحَسبُهُ جَهَنّمُ وَلَبِئسَ اَلمِهَادُ) آیه 206 سوره بقره. ترجمه: هرکه به آنها گفته شود که از خداوند بترس این کار را نکنید وآنها تکبر وغرور می کنند ومیگویندکه من یک کسی ویک جوان هستم که این کار را می کنم آیا کسی دیگر می تواند.

#منافقان_کشت_وزراعت_مسلمانان_آتش_زده_وخساره_میرساندندومواشی_شان_رامی_کشتند
آیت یکصدوچهارم سوره بقره. قبل از این آیت قبلی در مورد قبولیت دعای دو گروه از مردم را خداوند متعال بیان کرد، که می گفتندکه خداونداً در دنیا، دنیا بدهید که از آنها از آخرت هیچ نصیب نخواهد داشت وگروه دوم آن کسان بود که آنها دنیا وآخرت هردو را از آخرت هردورا از خداوند متعال میخواست یعنی در دنیا هم خیر وبرکت ودر آختر هم حسنه را میخواستند. دراین دو گروه دیگر بیان میشود که یکی آن آن گروه بودندکه در مجلس خیروبرکت پیغمبرصلی الله علیه وسلم می نشستند ودراین مجلس خیر وبرکت پیغمبرصلی الله علیه وسلم با پیغمبرصلی الله علیه وسلم در مورد مال ودارای دنیاوی بسیار صحبت های شیرین می کردندوبه طرز منافقانه می گفتندکه قلب های مملو از اخلاص ونیک خالصه است. حقیقت این است که درقلب های این نوع انسان ها محبت اسلام هیچ نبود، بلکه هروقت اراده وآماده گی جنگ را با مسلمانان داشتند، به مسلمانان اراده رساندن نقصان وخساره را داشتند. وقتی روبروی پیغمبرصلی الله علیه وسلم می نشستند می گفت صدقه وقربان تان شویم وما اینکه ترا نبینیم وقت تان مان تیر نمی شود وبرشما عاشق هستیم، مسلمانان را بسیار دوست داریم. ووقتی که از مجلس حضرت پیغمبرصلی الله علیه وسلم بر می خاستند تمام کوشش شان فسق وفساد وضرر رساندن به مسلمانان بود، فصول وکشت وکار مسلمانان را تخریب وویران می کردند، مال ومواشی آنها را می کشتند وزخمی می کردند وآنقدر غرور وتکبر داشتندکه ووقتی کسی به آنها می گفتندکه از الله بترسیدواین کار های گناه را نکنید، آنها غرور وتکبر می کردندکه من یک جوان هستم که این کار را می کنم آیا کسی دیگر این کار می تواند. بناً برای این طور انسان ها دوزخ کافی وشافی است.

#این_آیات_درمورداخنس_ابن_شریق_نازل_شده_است
آیات فوق درموردیک انسان منافق مشخص نازل شده است، که نام او اخنس ابن شریق بود، بسیار با فصاحت وبلاغت وچالاکی صحبت می کرد، ووقتی که در مجلس حضرت پیغمبرصلی الله علیه وسلم حاضر می شد بسیار قسم های می خورد، دعوای اسلام را می کرد، می گفت که در قلب من بی انتها محبت حضرت پیغمبرصلی الله علیه وسلم است، با مسلمانان خیلی محبت دارم ولی در کارهای دنیاوی با زبان خود بسیار کارهای ناآشنا وخارق العاده اظهار خیال خود را می کرد. نسبت فصاحت وبلاغت که او داشت صحبت های او بسیار خوش حضرت پیغمبرصلی الله علیه وسلم می آمد، ولی این اخنس ابن شریق مزاجًا بسیار فسادی وجنگ جو وشر طلب بود، برای رساندن ضرر به مسلمانان در هر وقت وزمان هیچ کمی وکوتایی نکرده است وهر وقت به مسلمانان نقصان وضرر می رساند. ووقتی که مواشی مسلمانان را می داد با شمشیر به پای او می زد تا اینکه شل و لنگ می شد، فصول وکشت وزراعت مسلمانان را آتش می زد، اگر کسی به او می گفت که از خداوند بترس واین کار را نکنید، می گفتندکه من یک جوانی هستم این چنین می کنم آیا کسی دیگر اینطور کرده می تواند، درکار گناه فخر می کرد، بناً او اینطور یک انسان فاسق وفسادی بود.

#قصه_هجرت_حضرت_صحیب_رومی_صحابه_پیغمبرصلی_الله_علیه_وسلم
(وَمِنَ اَلنَّاسِ مَن یَشری نَفسَهُ أُبتِغَآءَ مَرضَاتِ اَللهِ وَاللهُ رَءُوٌف بِألعِبَادِ) آیه 207 سوره بقره. ترجمه: بعضی کسانی هستندکه خود را به برای رضای الله متعال فروخته است وخداوند بربنده گان خودبسیار مهربان است. 
دراین آیات قبلی وضع واحوال یک منافق بیان شد ودر این آیت حالت وضعیت انسان نیک ومسلمان بیان میشود، که برای رضای الله متعال جان ومال خود را مصرف می کند، والله متعال را رضا می کند، که آن جناب شان صحیب رومی رضی الله تعالی عنه است، این آیت در شأن او نازل شده است. ازمکه مکرمه به مدینه منوره هجرت می کردند، درراه یک تعدادی از کفار قریش سرراه شان آمد وآنها را توقف دادند، به او گفتندکه هجرت نکنید. او از اسپ خود پایین شد وهمرای شان در تیر کش تیر بود، تیر را در یک بوجی وشانه خود انداخته بود ومی رفتند. به مانند امروز که جاغور وشاجور تفنگ پر باشد ودر حین حال شما چانته تان را نیز از شاجور ها پرکنید وبه سفر بروید، درآن زمانه طوری بود که ددرتیر کش ودر بوجی تیر های را می گرفتند به سفر می رفتند. آن تیر ها را کشید وبه کافران قریشی نشان دادوگفت که به این تیر ها ببنیدوشما خوب می فهمیدکه من در تیراندازی خوب مهارت دارم، تیر انداز هستم وتیر اندازی من به شما معلوم است، خوب میدانیدکه برهرکس تیر اندازم خوب میدانیدکه از نشان من خطا نمی رود وآن انسان زنده نمی ماند، تاکنون هرتیری که زده ام هیچ انسانی از خطا نرفته است. میگویدکه به الله متعال قسم می خورم تا آن وقتی که در تیر کش من یک تیر هم موجود باشد، شما مرا توقف داده نمی توانید، آن وقت که تیر من ختم شود وبه الله قسم که با شمشیر با شما مقابله خواهد کردم، بعدازآن هرچه که میتوانید باز بکنید. واگر مال میخواهید من در مکه جای مال خود را به شما آدرس میدهم که در فلانی جای مال مان است برویدآن را بگیرید، مرا بگذاریدکه من به مدینه بروم وهجرت بکنم. ووقتی که دیدندکه او نمی شود واگر با او مقابله کنیم ازتیر آن به خطا نمی رویم گفتند که برو جای مال تان را به ما نشان بدهید، ما دنبال آن برویم وشما به سفرتان ادامه بدهید. پس او جای مال خود را در مکه مکرمه آدرس داد وگفت که به فلانی جای برویدواینقدرمال آنجا ست وآن را بگیرید. صحیب رومی رضی الله تعالی عنه به مدینه منوره رسید وبه حضرت پیغمبرصلی الله علیه وسلم این واقعه را بیان کرد، حضرت پیغمبرصلی الله علیه وسلم دوباربه صحیب رومی می گویندکه شما فایده کرده اید وشما فایده کرده اید، اینکه مال رادادید وخود را نجات داده به رضای الله متعال به من پیوستید. بعضی مفسرین دیگر واقعات صحابه کرام رادرشأن نزول این آیت بیان کرده است، ولی در این هیچ منافات نیست که این آیت مبارکه مشمول همه است.

(وَمِنَ النَّاسِ مَنَ یَشرِی) این کلمه (یشری) معادل کلمه (یَبِیع) است، یعنی بعضی انسان های است که خود را به رضای الله متعال می فروشد، بعضی مردم خود را به رضای الله متعال می فروشند. دوم معنی (یشری) به معنی (یَشتَری) است، به معنی که بعضی مردم با عمل کرده به نیکی خود را می خرد، یعنی از خطرات وچیزهای خطر ناک خود را نجات میدهد. اما این قول را که (یشری) به معنی (یبیع) است ترجیع داده اند، یعنی بعضی مردم خود را به رضای الله متعال می فروشند وتأیید آیت در درآیت دیگر آمده است که خداوند متعال در آن می فرماید: (ان الاشترامن المومنین انفسهم واموالهم بأن لهم جنة ) ترجمه: بدون شک خداوند مومنین نفس ها واموال را در بدل جنت خریده است. مال وجان مومن سودا شد، یعنی مال وجان مومن مبیعه است، خریدار آن کیست؟ آن الله متعال است. به ایت فکر کنید در عربی یکی کلمه (ثمن) ودیگری (مبیعه) است، در فارسی یکی هم سودا ودیگری آن قیمت است. اگر مقصد از آن سودا ویا قیمت باشد، ووقتی که کسی که چیزی را سودا می کند ویا مقصداز آن سودا باشد ویا قیمت آن؟ نه بلکه سودامقصد آن است.

#وقتی_شماچیزی_رابه_قیمت_500_افغانی_می_خریدومقصدتان_قیمت_آن_نیست_بلکه_سودای_است_که_خریده_اید
به مانند اینکه یک انسان است، با پنج صد افغان جامعه ویا لباس می خرد، درجیب او 500 افغانی است، آن پنج صد افغانی مقصد او نیست بلکه آن لباس که 500 افغانی می خرد است، بناً برای رسیدن این مقصد همان پنج صد افغانی وسیله رسیدن به مقصد است است، بنا همین پنج صد افغانی او لباس ویا جامه را می گیرد. اکنون به این سودا فکر کنیدکه مومن جان ومال خود را خرچ برالله متعال می فروشد والله متعال خریداراوست، بناً جان ومال مومن مبیعه است وآن مقصدازالله متعال است که او را می گیرد، وجنت که است آن قیمت این سودا است وبه همین طور در نزد الله متعال جنت مقصد نیست بلکه جان ومال مومن مقصد است، یعنی نزد خداوند متعال نسبت به جنت نزد خداوند متعال مال وجان مومن اهمیت دارد. اکون اهمیت یک سودا ومبیعه به چه معلوم میشود؟ یک سودا در بازار این طور است که مردم عام وهریکی میتواند بگیرد وآن چندان اهمیت ندارد ولی یک سودا در بازار طوری است که وزیران، والیان ورئیسان وافراد بلند رتبه وسرمایه دارمی گیرد، عام مردم گرفته نمی تواند تا اینکه یک شخص مهم وپول دار باشد تا ان سودای مهم وقیمتی را بگیرد.

#جان_ومال_مومن_مبیعه_است_که_خداوندمتعال_دربدل_جنت_خریده_است
بناً جان ومال مومن آن طور یک سودای است که خریدار آن الله متعال است، بناً مال وجان مومن بسیار اهمیت دارد، زیرا خریدار آن الله متعال است، خریدارآن الله متعال است،. بناً مومن جان ومال خود را با الله متعال فروخت ودر بدل آن الله متعال جنت میدهد. اکنون یک دکانداراست یک انسان است از یک دکاندار سودا می گیرد ومیگویدکه این سودا را نزد خود بگذاریدتا در بازاردیگر خریدهم بکنیم باز می آیم این سودا را با خود می برم، پیسه تان را بگیرید واین سودا را امانت نزدتان باشد برگشتم می برم، اکنون خریدار رفت وسودا وخرید دیگر خود را در شهر کرد وبر گشت وبه دکاندار بر می گردد ومیگویدکه آن سودا مرا بدهید ولی دکاندارتال ومعطل می کند، اکنون این دکاندار ظلم در حق خریدار نمی کند؟ آیا ظلم نمی کند؟ بلی که می کند. اکنون الله متعال نیز با مومن سودا کرد وجان ومال او را در بدل جنت خریده است وبه مومن می گوید که خود ومال ات در نزد تو امانت است که وهر وقتی از تومیخواهم از تو میخواهم پس ووقتی هنگام جهاد شود به مومن گفته شود اکنون جان ومال ات را بکار گیریدوآن مومن این طرف وآن طرف تال ومعطل کند، آیا این مومن بر حق خود ظلم وزیاده روی نمی کند؟ میکندبرخود ظلم می کند زیرا مال وجان خود را در بدل جنت به الله متعال فروخته است واکنون که موقع جهاد رسیده است ونیاز است که آن امانت خداوند را در راه جهاد وراه او به مصرف گیرد تال ومعطل می کند، این ظلم است که الله متعال امر جهاد را می کند وشما نمی کنید.

(یَأیُّهَا اَلَّذِینَ ءَامَنُوأ اَدخُلُوأ فِی اَلسِّلمِ کَآفَّةً وَلَا تَتَّبِعُوأ خُطُوَاتِ اَلشَّیطَنِ إِنَّهُ لَکُم عَدُوٌّ مُّبِینٌ) آیه 208 سوره بقره. ترجمه: ای کسانیکه ایمان آورده طور کامل به اسلام داخل شویدوتابع داری قدم های شیطان را نکنید وبه نقش قدم شیطان حرکت نکنید زیرا شیطان بدون شک دشمن آشکارشمااست.

#دراسلام_سراوپاداخل_شوید
سِلمٌ وسَلمٌ به دوم معنی استفاده میشود یکی برای صلح ودیگری برای اسلام، در اینجا مراد از آن اسلام است، (ادخلوُ فِی السِلمِ کَافَةً) ترجمه:به اسلام طور کامل داخل شوید. کافة به معنی جمیعاً است، درترکیب این زمان حال واقع شده است. این کلمه (کاَفَةً) زمان حال است، از چه فهمیده میشود که آن زمان حال است وآن اینکه کلمه (اُدخُلُو) از آن حال است، دوم اینکه این حال از کلمه (سِلم) اسلام است. اگر این از ضمیر (اُدخُلوُ) حال گرفته شود، بناً ترجمه آن این شد که مکمل در اسلام داخل شوید، (اُدخُلُو فی السِلمِ کَافةً) ترجمه: به اسلام از سرتا پا داخل شوید. سر، پا، دست، چشم، دل ودماغ وقلب همه وهمه در اسلام داخل شوید. اینطور نه که دست وپا احکام اسلامی را بجا می آورد، ولی دل ودماغت به احکام اسلامی مطمین نیست واینطور این هم نه که دل ودماغت به اسلام مطمین است ولی دست وپا ودیگر اعضایت خلاف اسلام کار می کند وبه کارهای خلاف اسلام مصروف است. خود مسلمان هستی، از دل ودماغ مسلمان هستی واز سرتا پا شکل ات را به شکل یهودساخته اید، به ماننند نصارا ساخته اید، اینطور نشوید وهمانطور که دل ودماغت در اسلام داخل است از سرتا پا شکل وصورت ولباس وغیره ات را نیز به سنت واسلام برابر بسازید.

#همانطورکه_قلبًا_مسلمان_هستیدشکلاً_نیزمسلمان_باشید
میگویندکه وقتی پاکستان آزاد میشد، درین روزها فسادات شروع بود ووقتی ریل وخط آهن می رسید ومردم در استگاه ها استاده بود ومردم که از ریل پایین می شدند وهمه را هندوها می کشتند وگاهی مسلمانان نیز از آنه بدله می گرفتند وهندوها را می کشتند، بعضی می مردندوبعضی زخمی می شدند. هندوها می آمدند وآنان که هندوبودمرده ویا زخمی می بود می برداشتند ومسلمانان می آمدند مسلمانان که زخمی شده وشهیده شده را بر می داشتند. وقتی هندوها می آید که مرده های خود را بر دارند یک انسان را می بردارندکه ببرند یک کسی از جمله مسلمانان زخمی بوده وقتی او می بیندکه یک مرده را هندها بلند کرده اند تا ببرند او میگویدکه او را نبرید آن مسلمان است ومسلمانان به او می گویدکه توزخمی هستی وازشکل او معلوم میشود که او هندو است، تو چگونه می فهمی که او مسلمان است؟ اومیگوید که در ریل در وقت سفر می دیدم که کسی او را به نام عبدالغفور صدا کرد، اینکه نام عبدالغفور است او مسلمان است. اگر آن زخمی حال نمی گفت، هندوها آن را هندوگفته با خود می بردند ومی سوختاندند زیرا او شکل خود را به شکل هندو ساخته بود. به همین طور مسلمان که ریش وبروت خود را تراشیده باشد، شکل اش به شکل دیگر فرهنگ وکلتورهای هندی وغربی باشد، ووقتی که در جایی نابلدی بمیرد پس که ااو را بداندکه او مسلمان است. در روز قیامت وقتی شما با پیغمبر تان حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه وسلم روبروشوید، شما بگوییدکه من امتی شما هستم وجناب شان بگویدکه شماچه امت من هستید، دردنیا که شناخت کارد نشان میدهید که من از فلانی کشور اسلامی هستم ودر آخرت چه شناخت کارت نشان میدهید، آیا چهره تو از چهره مسلمان است که شما بگوییدکه من مسلمان هستم، به چه مسلمان هستید، وبه شما اسلام چه طریقه را آموختانده است، شکل ولباس تان غربی وهندی ودرداخل مسلمان هستید.

#معنی_دوم_کافةً
معنی دوم این آیت این شد که شما در اسلام به طور کامل داخل شوید واینطورنه که نیم اسلام ونیم اسلام نباشید واسلام را طور مکمل به خود می پذیرید، به طور مکمل در اسلام داخل شوید. اینطور نه که بعضی از احکام اسلام رامی پذیریدوبعضی از احکام آن را نمی پذیرید، اسلام مکمل ظابت حیات است. به قرآن وحدیث ثابت است، در قرآن وحدیث بیان اسلام است، عقاید، معاملات، عبادات وسیاست وحکومت وتجارت را شامل است، با کارفرمایی، مزدوری وپیشه وری سروکاردارد ودر اسلام این همه شعبات است. بناً بر یک مسلمان لازم است که هرشعبه اسلام را بپذیرد. اینطور نه که اسلام همین را میگویدکه در مسجد بیایید، آذان بدهید وقامت بگوییدونماز بخوانیدوبازبرویدواهمین را مسلمانی می گویند، تنها این مسلمانی نیست. بلکه وقتی بازار می روید ودکان داری می کنید وهمان دکان داری با قاعده اسلامی را یاد بگیرید. اگر یک ماموردولتی هستید در دفتر وکارخانه ومحل کار، به طریقه اسلامی وظیفه خود را به سربرسانیدواگر دهقان وزراعت پیشه هستید به طریقه اسلامی زراعت وزمین داری کنید. درهر برهه زنده طریقه وشیوه های اسلامی است آن را سرمشق زنده گی خود قرار بدهید. تنها این نه که به مسجد رفته از مسجد واپس بروید. بسیار مردم است که خود را دین دار میگویند ولی در معاملات دین داری را اختیار نمی کنند.

#اگرشمابعدازاینکه_به_شمادلایل_احکام_واضح_فرستاده_شده_است_لغزش_کنیدپس_منتظرعذاب_خداوندباشید
(فَإِن زَلَلتُم مِّن.م بَعدِ مَا جَآءَتکُمُ اَلبَیَّنَتُ فَأعلَمُوأ أَنَّ اَللهَ عَزِیزٌ حَکِمٌ) 209 سوره بقره. ترجمه: اگر شما با وجود اینکه دلایل وآیات واضح خداوند بیاید لغزش کردیدپس بدانیدکه خداوند بسیار زبر دست وداناست. خداوندمتعال زبردست وقوی است وبعدازینکه آیات ودلایل خداوند به شما رسید واز آن لغزش نکنید، زیرا در آن صورت خداوند متعال برای تان جزا خواهد داد. اکنون این کسانیکه بعد از ینکه دلایل واضح به آن رسیده است وبه راه کج روان هستندواکنون آنها انتظار این حرف را می کنند که الله متعال وفرشته گان، برای عذات آنها حاضر شده وبه آنها جزا بدهندوتمام قصه آنها را ختم کنند.

(هَل یَنظُرُونَ إِلَّآ أَن یَأتِیَهُمُ اَللهُ فِی ظُلَلٍ مِّنَ اَلغَمَامِ وَاَلمَلَئِکَةٌ وَقُضِیَ اَلأَمرُ وَإِلَی اَللهِ تُرجَعُ اَلأُمُورُ) آیه 210 سوره بقره. ترجمه: آنهاانتظاراین رانمی کنند، بعدازاینکه واضح دلایل به آنها نازل می شود آنها حق را نمی پذیرند، تااینکه الله پاک وفرشته گان به مانند سایه ابر به آنها برسد، به آنها از آسمان بلا نازل شود، وفرشته گان نیز بر آنها نازل شود وکار آنها را فیصله کنند. 
مطلب از اینکه الله متعال وفرشته گان به مانند ابربالای سر آنها نازل شود ومطلب ازین چه است واین سخن از متشابهات است، معنی لفظی متشابهات را اگر بکنیم، سیاه از ابر است که برآنها می آیند. اکنون حقیقت آن چیست؟ حقیقت این ابر وسایه چیست؟ درحقیقت آن الله متعال می فهمد وبر آن ایمان واجب وانکار از آن کفر ولی کیفیت آن که نا معلوم است وایمان به آن واجب وسوال در مورد آن که این چگونه است آن بدعت است، هرجاه متشابهات بیاید سوال در مورد آن بدعت است که ایمان بر آن واجب وانکار از آن کفر، کیفیت آن نامعلوم وسوال از آن بدعت است. حقیقت آن را در روز قیایمت واضح کرده وهر کس به آن خواهد فهمید، ولی در دنیا کسی نمی فهمد. در روز قیامت این حقیقت را الله متعال به همه هویداخواهد کرد وفرشته گان عذاب به امر خداوند نازل خواهد شد. اکنون کیفیت وحقیقت آن از عقل انسان بالاتر است، زیرا شریعت بر آن پابندی وضع کرده است که شما به آن نمی فهمید بناً این کیفیت را معلوم نمیتوانید.

Image may contain: text
 

ترجمه وتفسیر آیت یکصدونودهفت ودوصدوسه سوره بقره

اَعُوذُ بالله من الشیطن الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم 


(اَلحَجُّ أَشهُرٌ مَّعلُومَتٌ فَمَن فَرَضَ فِیهِنَّ اَلحَجَّ فَلَا رَفَثَ وَلَا فُسُوقَ وَلَا جِدَالَ فِی اَلحَجِّ وَمَا تَفعَلُوأ مِن خَیرٍ یَعلَمهُ اَللهُ وَتَزَوَّدُوأ فَإنَّ خَیرَ اَلزَّادِ اَلتَّقوَی وَأَتَّقُونِ یَأُولِی اَلألبَابِ) آیه 197 سوره بقره. ترجمه: برای حج ماهای معلومی است، هرگاه کسی برخود حج را فرض کردوپس آن درایام حج با همسران خود مباشرت نکرده وفسق ونافرمانی خداوند را نکرده وبا یکدیگر جنگ وجدل نکندوآنچه نیکی که شما در ایام حج میکنیدبرای خداوندمتعال معلوم است ووقتی به حج میروید با خود توشه بگیرید پس بهترین توشه همانا تقوا واجتناب از گدای گری است ای صاحبان عقل فقط از من بترسید.

#برای_حج_ماهای_معین_است
آیه یکصدو نود هفت سوره بقره، برای حج ماه های مشهوراست که همه میدانند ودر آیات قبلی خداوند گفت که حج وعمره را برای رضای الله متعال آداء کنید، برای عمره کدام وقت مشخص نیست وبنده های خداوند میتوانند هروقت بخواهند عمره را می توانند اداکنند ولی برای حج وقت معین است ووقت های آن مقرر است، وآن قبل از اسلامی وبعدازظهوراسلام از ماه شوال تا ذوالقعده وده روز ذوالحجه ماه های حج است. احرام حج قبل از ماهای حج جایز نیست، یعنی قبل از ماه شوال کسی احرام می بنندآن جایز نیست، درنزدسه امامان دین حج او نشد. امام ابوحنیفه رحمه الله علیه می فرمایدکه قبل از شوال هرکه احرام حج می بندد، حج او شده است اما این عمل مکروه است.

#شماراخداونددرحال_احرام_ازمباشرت_باهمسرتان_سرکشی_ازاوامرونواهی_خداوندوجنگ_وجدل_منع_کرده_است 
برای حج ماهای معلومی است که آن شوال، ذوالقعده وذوالحجه، این سه ماه است، دراین سه ده روزاول ماه آخری درحج شامل است. درین ماه اگر کسی برخود حج را فرض کردپس دراین ماها یعنی ماهای حج رفث وفسوق وجدال باید نباشد، بعد از بستن احرام ازاین احکام حاجی باید اجتناب کند، یکی آن (رفث) است، معنی آن اینکه با خانم خود مباشرت وهم بستری نکند، حتی صحبت های شب های عادی نیز منع است. دوم فسوق است که فسوق جمع فسق است وفسق همانا خروج از طاعت الله است، این لفظ به اعتبارمعنی عام آن تمام آن گناهای را شامل است که ولی بعضی حضرات آن معنی عام آن را می گیرندکه مراد از فسوق آن سخن های که در احرام منع است، یعنی ممنوعات احرام است، یعنی کدام کار های که در حالت احرام نا جایز است.

#بعضی_چیزهای_است_که_دراصل_جایزولی_ازجهت_احرام_بستن_ناجایزمیگردد
بعضی چیز های است که در اصل گناه نیست، ولی ازجهت احرام ناجایزاست، آن چیز ها شش اند: 
1. اول با خانم خود مباشرت که حرام نیست ولی در حالت احرام است. 
2. دوم شکار کردن که در اصل گناه نیست ولی در حالت احرام خود ویا کسی دیگر را امربه شکارکردن است. 
3. سوم موی سررا تراشیدن وکم کردن ویا ناخن ها را کوتاکردن ناجایزنیست ولی در حالت احرام منع است. 
4. چهارم خوشبودربدن زدن ناجایزنیست ولی درحالت احرام آن ناجایزاست. 
این چهارچیز برای حاجی زنانه ومردانه درحالت احرام ناجایزاست. دوچیزدیگر است که: 
1. جامعه دوخته شده برای مردها. لباس، تنبان، جاکت وواسکت وروی وسرخود را مردانه پنهان نکند. 
2. زنانه برروی خود لباس نیاندازدوبه این معنی نیست که زنانه از نامحرم روی نگیرندوباروی باز بگرددونه آن طور نیست بلکه زنانه در حالت حج از نامحرم ها روی سترکرده وروی بگیرد
وآن طوری است که یک کلاه کیپ داررا پیداکنندوبالای آن یک لباس را بدوزد، آنطورباشندکه راه به او معلوم ولی روی او به دیگران معلوم نشود، با این ترتیب او سترهم شد واز طرفی آن لباس دوخته شده برروی اونخورده است. این شش چیز در حالت احرام منع کرده شده است.

#رفث_به_چه_معنی
دراین مورد اولی (رفث) با خانم خود مباشرت وغیره واگر چه در لفظ فسوق این هم داخل است که طوریکه در پیش طور مستقل ذکر شده است، ولی در حالت احرام از آن پرهیز کردن بسیار ضروری است. زیرا از دیگر ممنوعات احرام، بدل وکفاره است ولی اگر یک کسی قبل از وقوف عرفات با خانم خود معاشرت کند، برای این مورد کفاره نیست، زیرا با کفارجبران نمی شود وپس حج او نشد ویک شترحلال می کند وسال دیگر باز برای حج بیاید، بناً بسیار متوجه باشیدکه چنین نشود. ازین جهت (فلارفث) طور مستقل بیان شد.

#جدال_به_چه_معنی
(ولاجدال) معنی جدال همانا جنگ، ولی بعضی مفسرین می فرمایندکه درین جا در مناسب به حج واحرام مراد از جدال این است که در زمان جاهیلیت دروقوف عرفات بعضی مردم اختلاف می کردند. بعضی می گفتندکه در میدان عرفات وقت گذشتاندن ضروری است، بعضی دیگر می گفتندکه در میدان عرفات وقت گذشتاندن ضروری نیست. بعضی می گفتندکه به عرفات رفتن ضروری وبعضی دیگر می گفتندکه رفتن به عرفات ضروری نیست. اختلاف دوم این بود که مردم می کردند که حج را در ماه ذوالحجه می کنیم ولی بعضی می گفتندکه نه حج را در ذوالقعده می کنیم، یک طرف دیگر ی کافر وگمراه می گفتند وطرف دیگر گروه اولی کافر وگمراه می گفتند. بناً الله متعال کلمه (وَلاجدال فی الحج) را آوردکه تااین جدل ختم شود وسخن حق این است که در میدان عرفات وقت تیر کردن فرض است، به غیر آن حج او نمی شود. ودرمزدلفه وقت گذشتاندن واجب است، وحج باید در ذوالحجه شود، زیرا حج در ذوالقعده نیست با این ترتیب خداوند متعال این جدل را ختم کرد.

#فسق_به_معنی
بعضی از حضرات می گویندکه دراین جا فسوق وجدال به معنی عام آن گرفته میشود، به این معنی که حاجیان در میان خود جنگ وجدل نمی کنند، خصوصاً در حالت احرام این سخت گناه خواهد بودکه آنها در میان خود جنگ وجدل کنند. زیرا آن وقت یک وقت مبارک ویک سرزمین مبارک است وصرف برای حج میروند وحاجیان لبیک ولبیک می گویند ودولباس را که علامه کفن است پوشیده اند ودر این حالت هم جنگ وجدل کنند واین بسیار یک گناه سخت است، بنًا خداوند متعال برای بنده گانش فرمودکه (ولافسوق ولاجدال فی الحج) در حج فسق وجنگ وجدل نیست، یعنی کار گناه را هم نکرده وجنگ وجدل هم نکنند.

#درحج_به_یکدیگربدوردنگویید
دروقت وموقع حج حالات می آیدکه انسان به آن سرمی خورد. طورمثال در طواف هستید ویک انسان ضعیف دیگر پیش روی تان در حرکت است ودر تنگی وگیروبارمیخواهیدازدیگری پیش شویدوان انسان ضعیف سرراه تان می آید وشماناگهان به او بد وردمیگوییدکه راه رفته نمیتوانی چرا به حج می آیید. حتی بعضی اوقات شاید مشتی وقفاغ به یکدیگروارکندکه دورشووقتی راه رفته نمی توانی چرا به حج می آیید، پس در حج وآن درکناربیت الله شریف وآن هم در طواف کسی با مشت وقفاغ زدن ویا دشنام دادن کاری مناسب نیست. درطواف زنانه ومردانه می باشد ودر صفاومروه سعی وتلاش است وهرکس میخواهد زودتربرسد، درمیدان عرفات ودرمزدلفه ومینا در این اجتماع عظیم مردانه وزنانه گدوودمی باشد، درین طور یک حالات خداوند به شما توفیق میدهدکه شمابرنفس خود غالب باشید.

#درحج_نافرمانی_خداوندجل_جلاله_رانکنیدوازآن_شمانهی_شده_ایدوامکان_آن_نیست
(ولافسوق) درحج نافرمانی هم در حج نکنیدووقتی دل تان تنگ شد با همراهان خود جنگ وجدل وبدخلقی نکنید، دراین جا الله متعال می فرمایدکه در (وَلا رَفَثَ ولافُسوق ولا جدال) ترجمه: در حج مباشرت وآزادصحبت کردن با همسران تان نیست، در حج فسق نیست ودر حج جنگ وجدال نیست واین (لا) برا نهی است که این کار ها را نکنید. اینطور الله جل جلاله نفرمودکه (ولاترفثُ ولاتفسقُ ولاتجادلُ) ترجمه: رفت نکنید، فسق نکنیدوجنگ وجدل نکنید. آن از آن جهت هیچ این موارد در حج نیست وامکان آن نیست. درحج گنجایش این سخن به قدری هم نیست، از آن خود رانگهداری کنید.

#درایام_حج_ذکروعبات_خداوندمتعال_رابکنیدوقت_وفرصت_راغنیمت_بشماریدشایدباردیگر_برایتان_میسرنباشد
آنچه که در احرام ناجایزبود وممنوعات احرام خداوند متعال آن را بیان کرد ودر اخیر یکباردیگر هدایت میدهدکه درین روزهای مبارک حج درمقامات مقدس بیت الله شریف صرف این کافی نیست که ازین نواهی اجتناب کنید بلکه ذکرالله وعبادت الله متعال را کرده وموقع را غنیمت شمرده به خداوند متعال رازونیازنمایید وزیرا این موقع شاید باردیگر به شما میسرنشود.

#حین_سفرحج_باخودتوشه_بگیرید
درگذشته بعضی طوری بودندکه وقت که آنها به حج میر رفتند یک روپیه هم ازخانه با خود نمی گرفتند ومیگفتندکه ما به کجا می رویم ومهمان خداوند متعال هستیم وهرگاه کسی به مهمانی خداوند برود پس به این خوراکی وپوشاکی ونوشیدنی چه نیاز دارد ودست خالی از خانه بیرون می شدند ودر گذشته ها خواین انتظام طیاره وموتر نبود مردم پای پیاده به حج می رفتند ودر راه به هر قریه ومسجد که می رسیدند میگفتندکه خداوی خیرتان بدهد ما مهمانان خانه خداوند ههستیم وبه حج می رویم از هرکس که هرچه در توان امدادکه میتواند با ماامدادکنید، جابجا خیر خواسته وگدایی می کردند. اما الله متعال در این آیت می فرمایدکه این کار را نکنید درراه گدایی نکنید وبا خود توشه بگیرید، استادمن میگویندکه آنها متوکلین نبودند بلکه متأکلین بودند وهمین طور شکم شان را سیر می کردند. ووقتی پول نداری، پیسه نداری ورفته نمی توانی پس نروید، واگر پول وپیسه دارید وآن را با خود بگیرید ومصرف راه تان کنید. آنها در راه خیرات می خواستند، خود را هم تکلیف می دادند وبه مردم هم تکلیف می شدند. بناً برای سفر حج سامان ضروری را با خود بگیرید، توکل به آن میگویدکه اسباب ان را برابر کنید، بعداً توکل به اسباب نه به الله متعال کرده حرکت کنید.

(لَیسَ عَلَیکُم جُنَاحٌ أَن تَبتَغُوأ فَضلًامِّن رَّبِّکُم فَإِذَآ أَفَضتُم مَّن عَرَفَتٍ فَأذکُرُوأ اَللهَ عِندَ اَلمَشعَرِ اَلحَرَامِ وَاذکُرُوهُ کَمَا هَدَاکُم وَإِن کُنتُم مِّن قَبلِهِ لَمِنَ الضَّآلِّینَ) آیه 198 سوره بقره. ترجمه: بر شما هیچ گناهی نیست که این که شما مزدوری کنید ووقتی شما از عرفات برگشتید والله متعال در در مشعرالحرام همانا مزدلفه را می گویند، الله متعال را طوری یاد کنیدکه خداوند شما را هدایت داده است واگرچه شما در اول درمودر آن نمی دانستید.

#درزمان_جاهلیت_عرب_ازعبادت_یک_بازارمعاملات_ساخته_بودند
درزمان جاهلیت مردم عرب در عبادات ومعاملات نخره های گوناگون کرده بودند وشکل عبادات را تغیر داده بودند واز عبادت یک شوخی وتماشاساخته بودند، به همین قسم در افعال بیهوده گی بسیار آمده بود، به همین طور در افعال حج بیهوده در آن هم زیاد آمده بود. در اجتماع عظیم مینا خاص خاص بازارهای تشکیل می شد، نمایشات می شد، قافله های تجارتی بود که آنها به تجارت وشهرت خود بسیاررونق داده بودندواشتهارات می دادند. ولی وقتی اسلام عزیز ظهور کرد، برمسلمانان حج فرض شد، ریشه این رسوم بیهوده را کشید. صحابه کرام برای رضای الله متعال وتعلیمات حضرت پیغمبرصلی الله علیه وسلم جان خود را قربانی می کردند، به آنهااین خیال آمد که درآیام حج، تجارت، مزدوری وسودوفایده گرفتن این پیداوارزمانه جاهلیت است، اسلام آن را منع کرده بود.

#حدیثی_ازعبدالله_ابن_عمردرموردمزدوری_وتجارت_درآیام_حج
یک صحابه نزد عبدالله ابن عمر رضی الله تعالی عنه آمد، سوال میکندکه پیشه ما این است که برشترهها مزدوری کرده ومردم را ازین طرف وبه آن طرف می بریم، بعضی مردم از ما شتر را به کرایه می گیرند وما با شتر های خود می رویم، پیاده با آنها در حرکت هستیم، گاه گاهی ما هم بر شتر ها سوار می شویم وسواری نیز بر شتر سوار است، آنها که حج می کنند ما هم حج میکنیم، آیا حج ما میشود ویا نه؟ اینکه ما با آن فردکه شترخود را به کرایه برای او داده ایم جهت مزدوربااو به حج میرویم ودر آنجا حج میکنیم وآیا حج مامیشود ویا نه؟ به طورمثال در عصر حاضر با کسی موتر است واو در آن موتر خود به منا ومزدلفه وعرفات سواری می برد ومی آورد واومیگویدکه من این حاجیان را می برم ومی آورم آیا من هم در عرفات ومزدلفه ومینا بمانم واحکام حج را بکنیم وبا این موتر آیا حج من میشود؟ وقتی از عبدالله ابن عمر این پرسان شد واجناب عبدالله ابن عمر میگویدکه همین سوال را که شما از من می کنید من حاضر بودم وکسی دیگر از حضرت پیغمبرصلی الله علیه وسلم کردند، وحضرت پیغمبرصلی الله علیه وسلم در آن وقت جواب ندادند، تااینکه این آیت نازل شدکه خداوند در آن می فرمایدکه (لیس علیکم جناحٌ ان تبتغوا..) ترجمه: برشما هیچ گناهی نیست که شماازفضل رب مزدوری طلب کنید. پس حج شما صحیح است. مطلب ازین آیت این است که درایام حج کسی خریدوفروخت ومزدوری کسی کرده با آن فایده کند ودر آن گناه نیست.

#اصلاح_آن_اینکه_ایام_حج_به_یک_نمایش_تجارتی_تبدیل_نشود_به_دولفظ_میشود
اما کفار از حج یک مندوی تجارت ساخته بودند، یک جای نمایش کالای خود ساخته بودند واصلاح آن با این دولفظ خداوندی میشود. یکی خداوند متعال می فرماید: (فضلٌ من ربِکم) ترجمه: اینکه چیزی را کمایی می کنید آن را فضل رب خود بدانیدوشکر رب خود را بکنیدوکمایی سرمایه اصل ومقصد شما نباشد. دوم اینکه خداوند متعال می فرماید که (لاجناح علیکم) برشما گناه نیست واشاره به این است که اگر ازین مزدوری هم وتجارت اگر اجتناب کنیدخوب است ولی ضرور این استکه به اخلاص کامل شما فرق نیاید. اکنون حقیقت این مسئله در شریعت چیست؟ که یک انسان در ایام حج هم مزدوری وهم حج می کند؟ مزدوری هم می کنند وعمره هم می کنند؟ اگر نیت یک انسان در اصل کمایی دنیا باشد، اصل مقصد آن مزدوری وتجارت باشد، وضمناً با آن حج هم می کنند، بناً این خلاف اخلاص است وثواب حج او کم است. یا اینکه تجارت ومزدوری دنیوی هم مقصد اش وحج را نیز مقصد دارد ودرنیت اش هردومساوی هستند، بناً اخلاص این فرد کامل نیست، ثواب حج او پوره نمی شود. آن برکات که در نیت خالص برای حج است آن حاصل او نمی شود. سوم اینکه اگر اصلی نیت او حج باشد، وبه شوق حج بیرون شده است، چون خرچی خانه وحج را ندارد وغریب است، یک تجارت ومزدوری معمولی می کند به آن مقدارکه تعلل در احکام حج نیاید، این منافی اخلاص نیست، ولی در پنج روز حج مزدوری ویا تجارت نکند.

#کسانیکه_به_عنوان_خادم_میروند
کسانیکه برای خدمت بیت الله شریف میروند واصل مقصد آنها این باشد که من برای حج میروم ولی غریب هستم وبا قاعده رفته نمی توانم واگر درمیان خادمین بروم وخدمت بیت الله شریف هم عبادت است، آن اینکه خدمت بیت الله شریف هم بکنم وحج هم بکنم وخرچی ندارم وخرچی هم برایم میسر شود. اکنون که اصل غرض او حج وخدمت کردن به بیت الله شریف باشد وآن پول که او کمایی می کند آن یک انعامی اضافی است که او کمایی کرده است. اگر اصل غرض او این باشد که حج میکنم ویا نمی کنم وخدمت می کنم یا نمی کنم ومقصد پول بدست بیاورم، اگر به این نیت کسی می رود، ثواب حج او نمی شود. اگر به این نیت دیگر به حج برودکه اصل غرض از رفتن ام حج است که وخدمت بیت الله شریف را کردن است واکنون حج او هم شد وپیسه اضافی هم کمایی کرد. به عمره کسی می رود وبعداً به برای مزدوری می باشند، بناً چون غرض این طور افراد در عربستان مزدوری کردن است، آن اینکه میگویدکه که من بنام عمره بروم وقتی آنجا رسیدم آنجا جایی پت شده ومزدوری کنم. برای چند سال در آنجا می مانند نیت اینطور افراد خالص برای مزدوری می باشند، ضمنًا با او حج هم بکنم وعمره هم بکنم.

میدان عرفات است ودرچهارطرف آن لوحه های کلان کلان نصب شده اندکه دریک طرف آن لوحه ها نوشته شده است که این ساحه داخل در عرفات است ودرطرف دیگر آن لوحه ها نوشته شده است که این ساحه خارج از میدان عرفات است، بناً در داخل این بورد ها میدان عرفات است. حاجیان دراین میدان می روند، بعداززوال تا مغرب قیام می کنندکه این اهم ترین فرض است، اگر در میدان عرفات یک حاجی صاحب نرفت، حج او نمی شود. بعضی ها مردم سایه جستجومی کنند وآن جا پل ها وغیره جاهاست وآن پل ها از میدان عرفات بیرون است، بناً حاجی به آن سایه می رود وتمام روز را آنجا می گذرانند، همین طور به خانه می آیند ومردم به اوحاجی صاحب بگویند ولی او هرگز حاجی نیست. زیرا او در میدان عرفات وقت نگذشتانده است ودرمیدان عرفات وقت گذشتاندن فرض بود، ووقتی یک حکم که فرض بود ترک کردحج او نشد.

#معشرالحرام_چیست
مشعرالحرام چیست، مشعرالحرام نام یک کوه است که درمزدلفه است ومشعر به معنی علامه است وحرام محترم ومقدس را می گویند، یعنی این کوه در یک جای ومکان مقدس است، میدان چهارطرف آن را مزدلفه می گویند، بناً دراین مزدلفه وقت گذشتاندن، نماز مغرب وعشاء را در یک وقت کردن واجب است. خداوند همه ماوشما را به حج برردوقتی شما از عرفات بر می گردید، درراه مردم نماز مغرب رامی خواننداین تمام نماز ها را غلط می خوانند، درراه نماز خواندن درست نیست پس به میدان مزدلفه بیایید درمزدلفه نماز شام را بخوانید واگر نماز عشاء را درنیم شب بخوانیدهم قضا نیست، این خصوصیت این روز واین جای است، بناً نماز شام را در مزدلفه کنید وهر وقت که به آنجا می رسید، ودرراه نماز نخوانید.

#آنطورخداوندمتعال_عبادت_وذکرکنیدطوریکه_شمارارهنمایی_کرده_است
الله متعال را طوری یاد کنید به آن قسم که الله متعال شما را هدایت داده است، درین جا الله متعال طریقه وشیوه ذکر الله متعال به شما تعلیم داده است. بناً به رأی وقیاس خود الله متعال را ذکر نکنید، قیاس این را میگویدکه نماز مغرب در همان وقت اش در راه بکنید ونماز عشاء را در وقت آن هرجا که بودید بکنید، ولی نزد الله متعال این سخن محبوب است که در راه نماز شام را نخوانید وبه مزدلفه خود را برسانید. در آیت (وَاذْكُرُوهُ كَمَا هَدَاكُمْ ) دراین یک مسئله اصولی بیرون میشود که آن اینکه در ذکر وعبادت خداوند متعال انسان خود مختار نیست، هرقسم وبه هرطریقه ذکر می کند باید بکنید، بلکه برای ذکر وعبادت الله متعال آداب خاصی است که موافق آن را که می کنید آن عبادت است، اگر خلاف آن را می کنید آن جایز نیست وحتی عبادت نیست، کمی زیادی وپیش وپس واز خود می کنید، عبادت ات قبول نیست. عبادات وخیروخیرات نفلی، درآن بعضی مردم بلا دلیل شرعی که از خود بعضی خصوصیات واضافی می کندوبعداً پابندی به آن را ضروری می پندارند حال اینکه الله ورسول او آن را ضروری نکرده باشد. بعداً برای نکردن این کار ها خطا می گویندوکسی که آن را نمی کنند به آن ملامتی میگویند، این غلطی است. بناً به مانند مردم زمان جاهلیت به اختیارومختارخود عبادت نکنید، آن عبادت را بکنیدوآن را که الله متعال برای تان رهنمایی کرده است.

#درزمان_جاهلیت_مردم_قریش_میگفتندکه_ماخادمین_بیت_خانه_خداوندهستیم_ومابه_مزدلفه_نمی_رویم وخداوندمیگویدکه_هرکه_که_به_هرسویه_که_هستیدبه_مزدلفه_بروید
(ثُمَّ أَفِیضُوأ مِن حَیثُ أَفَاضَ اَلنَّاسُ وَأستَغفِرُوأ اَللهَ إِنَّ اللهَ غَفُورٌ رَّحِیمٌ) آیه 199 سوره بقره. ترجمه: بعداً شما برگردیدازآنجایی که مردم برمی گردندوازالله متعال بخشش بخواهید، بدون شک الله متعال بخشنده ونهایت مهربان است. 
قریش می گفتندکه ما مجاور، متولیان وخادمان بیت الله شریف هستیم، وبرتمام عرب اقتدارماست، بناً ما به عرفات نمی رویم ودر ومزدلفه وقت تیر می کنیم، اینکه به مزدلفه رفتیم در آن جا می مانیم، اما شریعت این سخن را نا منظور کردکه اگر شما هرکسی هستیدوبه هر سویه که هستید، شماباید به میدان عرفات بروید. این یک علامه تکبر وغرور آنها بودکه می گفتندکه ما مردم خاص هستیم وما به مزدلفه نمی رویم. در آیت الله متعال مساوات مردم تمام دنیا را بیان می کند، انسان های تمام دنیا، از هرجایی که باشد، ووقتی که به حج آمده اند او به عرفات با همه به یک قسم حرکت می کنند. درمنا در زمان جاهلیت مردم جمع می شدند، درمنا، مزدلفه وعرفات، مجالس را جور می کردند، قصه می کردند. درگذشته در پشاور منقطه بودکه کاروان های تجارتی از آن عبور می کردند شب را در آن می گذشتاندند ودرآن شب در آنجا با هم دیگر قصه وکتاب خوانی می کردند وبناً آن جا بنام قصه خوانی شهرت یافت.

#درزمان_جاهلیت_وقتی_عرب_به_مقام_عرفات_مزدلفه_ومینامی_رفتنددرآن_سخن_ازپدرواجدادونیکه_شان_میکردندوبه_مال_این_وآن_فخرمی_کردند
به همین قسم درزمان جاهلیت، عرفات، مزدلفه ومینا، درآن که حاجیان جمع می شدند، قیام می کردند ومجالس در آن جور می کردند، مشاعره در آن می شد، به پدرونیکه واجداد خود فخر می کردند، آن نیکه من این طور بود وآن نیکه من اینطور بود وبه نیکه های خود فخرمی کردند، ذکر الله متعال در آن نبود، قصه بود، مجالس بود، برکارنامه های پدر ونیکه واجداخود فخر می کردند. این بحث فضول را الله متعال خاتمه داد، پدرونیکه تان را یاد نکنید وبه این چیز وآن چیز ومال تان فخر نکنید، دراین مکان الله متعال خود را یاد کنید. تو وطن خود را رها کرده آمده اید، مال وزنده گی خود را رها کرده اید، پول ومال مصرف کرده اید برای رضای الله متعال اکنون در این جا که آمده اید، فخر های پدرونیکه تان را رها کنید، این اجتماع فضول را ختم کنید، به ذکر الله متعال شروع کنید. وقتی اطفال کم کم به صحبت می شوند، بناً بابا می گویند، مردم برایش میگویدکه بابا بگو بابا او زبان خود تکان داده بابامیگوید، ووقتی که اطفال عرب گپی می شدند آنها عوض بابا بابا، اب واب می گفتند، بناً الله متعال به حاجیان میگویندکه دراین مکان اب اب نگویید بلکه رب رب بگویید، رب خود را یاد کنید، پدررا رها کنید واین خیال طفل است که برای من این خوراک وپوشاک ولباس را دراختیار پدرمن است واوهمه چیز مرا پدراکمال می کند، بناً این همه فضول را کنار بگذارید ورب ورب در آنجا بگوییدزیرا این همه حاجات ترا رب مهربانت پوره می کند. 
(فَإِذَا قَضَیتُم مِّنَسِکَکُم فَأذکُرُوأ اَللهَ کَذِکرِکُم ءَابَآءَکُم أَو أَشدَّ ذِکرًا فَمِن اَلنَّاسِ مَن یَقُولُ رَبَّنَآ ءَاتِنَا فِی اَلدُّنیَا وَمَا لَهُ فِی اَلأَخِرَةِ مِن خَلَقٍ) آیه 200 سوره بقره. ترجمه: هرگاه شما مناسک وافعال حج را پوره کردید، خداوندرا آنطوریادکنیدوبه آن قسم پدرواجدادتان را یادمیکنید، یا بیشتر از آن خداوند را یاد کنید، بعضی حاجیان طوری هستندکه در آنجا هم ازخداونددمال دنیا را می خواهد وچون او این چنین دعا می کند الله متعال میگویدکه هیچ حصه از آخرت هیچ چیزی به داده نمی شود. (وَمِنهُم مَّن یَقُولُ رَبَّنَآ ءاتِنَا فِی اَلدُّنیَا حَسَنَةً وَفِی الآخِرةِ حَسَنةً وَقِنَا عَذَابَ اَلنَّارِ) آیه 201 سوره بقره. ترجمه: هستندکسانی می گویندکه خداوندا دردنیا وآخرت حسنه بدهید ومرا از آتش دوزخ نجات بدهید.

#درزمان_جاهلیت_حتی_درعصرحاضرمردم_طوری_دعامیکنند_که_خداوندبه_من_مال_بده_این_دنیاوی_آن_دنیوی_رابدهید
درزمان جاهیلیت ویا اکنون هم بعضی مردم وقت به حج می روندومیگویندکهه یا الله مال بده، درطواف ودر مزدله ودر مناودرهرمقام فقط از الله متعال یک چیز میخواهندکه یا الله مرا مال بده. استادمن میگویدوقتی من به حج رفتم در کنار حجر الاسودیک حاجی صاحب استاده خود بسیاروتاب وپیچ می دادوخودسربسیارخودراخم کرده بود وبسیاربه عاجزی میگویدکه یا الله وقتی به افغانستان برگشتم، ببینم که دکان های برادرانم از زرپر باشند، فقط همین دعا در مقام حجر الاسودمی کردند. در صفاومروه وقتی سعی شروع شده وبه بیت الله شریف روی آورده یک حاجی صاحب به این مصروف است به زاری میگویدکه یا الله از خزانه عثمان غنی برایم بدهید، استادم می گویدکه من به نزدیک شدم وگفتم چرا خزانه خداوند خلاص شد چی؟ از الله متعال بخواهیدودنیاوآخرت هردویش را بخواهید، اینطورنکنیدکه دراینجا هم از خداوند دنیا را ومال دنیا را بخواهید. درآیت مبارکه لفظ (حسنه) را خداوندنیاورده است زیرا آن حاجی که درین جا دنیامیخواهدازآخرت هیچ چیز به او داده نمی شود. ببنیداین قدرا خواری کرده ایدوبعدازهزارهای میل راه به حج رفته اید، خانه، وطن وفرزندان خود را رها کرده اید، کاروباردنیاوی خود را رها کرده اید، پس درینجا هم دنیا دنیا می گویید. بعضی از مردم درآنجا وظیفه می خواهندکه خداوند مرا ازحج فارغ شدم وبه خانه برگشتم یک وظیفه خوب میسرشود. بسیارعبادت می کند بسیار تسبیح میگوید که تو فکر می کنی آن ولی الله است، به آن تسبیح واذکار او نفل های آن تمام غرض او این باشد که دنیا ودنیا. برای آن تعویذ هم می کنند که آیا کدام تعویذی نیست که برای خیروبرکت ورونق کاروبارتعویذ کنم.

#حسنه_دردنیاچیست
نوافل وظایف وذکرها ودرودها ودعا خالص به نیت آخرت کنیدودخداونداین دنیا همین طور به شما میدهد، بعضی از حاجیان هستند که میگویندکه (ربنا ءاتینا فی الدنیا حسنه وفی الآخرة حسنه، وقناعذاب النار) خداوند مرا در دنیا وآخرت حسنه بده واز آتش دوزخ مرا نجات دهید. حسنه به چه معنی، حسنه تمام خوبی های ظاهری وباطنی وبه این معنی که در دنیاحسنه اینکه خداوندام را در دنیاصحت بدهیدومراهم هم خانواده مرا صحت بدهید. خداوند مرارزق حلال بدهید وبچه واولادمرا نیز رزق حلال بدهید، برکت در آن بیاندازید، تمام ضروریات مرا هم پورکنیدوضرویات اهل وعیال مرا نیز پورکنید، توفیق اعمال نیک مراهم بده واهل وعیال مرا هم بدهید. اخلاق خوب به من وبه بچه های من نیز بدهید، عزت در دنیا مرا بده وخاندان مرانیز بدهید، عقیده خوب به من هم بدهید وخاندان مرا نیز بدهید، هدایت سراط المستقیم مرا واهل عیال مرا هم بنمایید، اخلاص در عبادات به من وبه اهل وعیال من نصیب بگردانید، این همه معنی حسنه است.

#حسنه_درآخرت_چیست
حسنه در آخرت به این معنی که خداوندادردنیااین همه خوبی های که به من داده ای، اجروثواب آن را در آخرت وجنت به بدهید ودرجنت آن نعمت های لازوال را نصیب من بگردانید، خداوندارضای خود ودیدارخود را به من نصیب بگردانید واین همه حسنه در آخرت شد. بناً این آنطور یک دعای است که دنیا وآخرت شما هردوبا آن خوب شد. گفته میشود که پیغمبرصلی الله این دعا را بسیاردعا می کردند ووقتی شما در حالت طواف ز رکن یمانی تا حجرالاسود می آییداین دعا را بخوانیدکه (اللهم ربناً ءاتنیا فی الدنیا حسنه، وفی الآخرة حسنه وقنا عذاب النار، وادخلن الجنت مع الابرار، یا عزیزویا غفار، این را در مقام طواف بگوییداز رکن یمانی تا حجر الاسود. بعضی از ملنگ های خداوند میگویندکه خداوندا صرف آخرت از شما میخواهم، آن را عبادت می گویند، خداوند با دنیا کاری ندارم ولی از تو آخرت می خواهم.

#دنیارانیزدرآن_مقام_نیزبه_قدری_بخواهیدکه_محتاج_کسی_نشوید
این ملنگ واین درویش نمی فهمدکه بدون از دنیا هم کاری نمی شودبناً درآن مقام به آن مقداردنیا را بخواهیدکه با زنده گی بتوانیدوبه کس محتاج نباشید وآخرت را هم بخواهید وبد این است که شما در آن مقام صرف دنیا بخواهید، خوب این است که دنیا هم بخواهید وآخرت هم بخواهید. شما که میخواهیی عبادت کنیدوگرسنه هستی واز فرتت گرسنه گی دست وپایت می لرزد تو چگونه عبادت خداوند متعال را بکنید، چگونه نماز خوانده بتوانید، از فرت گرسنه آوازتان بلند نمی شود ومیگوییدکه دنیا نمی خواهم آخرت می خواهم، آیا شکم داری ویا نه گرسنه هستی وهتمی به نان ضرورت دارید، بناً تمام پیامبران نان خواسته است، خورده است وبا آن قوت عبادت خداوند متعال را کرده است.

(أُولَئِکَ لَهُم نَصِیبٌ مِّمَّا کَسَبُوأ وَاَللهُ سَرِیعُ اَلحِسَابِ) آیه 202 سوره بقره. ترجمه: 
آن مردم کسانی هستندکه به آنها همان داده میشودکه کسب کرده اند وخداوند بسیار سریع حساب وکتاب می کند. 
(وَأذکُرُوأ اَللهَ فِی أَیَّامٍ مَّعدُودَاتٍ فَمَن تَعَجَّلَ فِی یَومَینِ فَلَآ إِثمَ عَلَیهِ وَمَن تأَخَّرَ فَلَآ إِثمَ عَلَیهِ لِمَنِ اَتَّقَی وَأَتَّقُوااَللهَ وَأعلَمُوأ أَنَّکُم إِلَیهِ تُحشَرُونَ) آیه 203 سوره بقره. ترجمه: الله متعال در آن روزهای به شمارچندی وهرگاه کسی در این دور روز عجله کنند، آن روزها ایام تشریق هستند که در روز عرفه از صبح تکبیر ها راشروع می کنیدودرعصری روز چهارم عید بزرگ تکبیر ها را ختم کنید، دراین روزها الله متعال را زیاد یادکنید. بعدازهرنمازتکبیرگفتن واجب است، بعداً در منای شریف قیام کرده وجمرات می زنید. بناً بعضی مردم طوری بودندکه درروزاول عید جمره می زدند، به دوم وسوم روز هم جمره می زدند، که آن روز یازده ودوازده هم عید بزرگ است، بناً اگر در روزسیزدهم می ماندند آن را گناه می شمردند، که روز چهارم عید است در روز سوم عید در تاریخ دوازدهم از مینا بیرون می شدند. پس این مورد اصلاح شد که گفته شدکسی که دراین چند روز عجله دارد، مینا را در روز سوم عید ترک کرددرآن هیچ گناهیی نیست. کسی که در روز سوم عید در تاریخ سیزدهم مینا را ترک کرد، پس براو هیچ گناهی نیست.

#درروزچهارم_عیدنیزمیتوانیدکه_جمره_بزنید
واگر کسی درروزچهارم عید همانا تاریخ سیزدهم ماند هیچ گناهیی براو نیست. درتاریخ دوازده هم ذوالحجه، درروز سوم عید قبل از غروب آفتاب وقتی انسان ازمکه بیرون شود، دیگر روز بر او نیست. ولی اگر او در آن روز در مکه ماند وآفتاب غروب کرد، بعداً درروز چهارم او می ماند. بعداً به همین روز بعد از چاشت زدن جمرات بلکه قبل از آن روز هم میتواند که جمرات را بزند. بهتر این است که انسان به روز چهارم عید بماند وشب بگذراند، وبه فردایش جمرات را بزند، بعداً آن میدان طوری خالی میشود وقتی شما برویدهیچ کس نباشد وبترسید.

#وقتی_انسان_ازحج_برمیگرددچنان_پاک_میشودکه_ازمادرتولد_شده_باشند
وقتی انسان ها از حج برگردداز گناهان آنطور پاک میشود قسمی که او از مادر پیدا شده است، به همان قسم که از شکم مادر پیدا شده وازگناه پاک شد به همان قسم او از گناه پاک میشود، آینده احتیاط کندکه واز خداوندمتعال بترسد، ازالله متعال بترس وبیشتر از آن کارهای گناه را نکنید. کدام حاجی که از حج برگشت، به قسم که قبل از حج گناه می کرداکنون هم آن گناه را می کند وعلامه آن این است که حج او قبول نشده است. بعداز حج گناه را ترک کردن علامه به این است که این حاجی را حج اش قبول شده است. یک بزرگ میگویدکه من از حج برگشتم، دردلم وسوسه برای ارتکاب گناهی آمد، که این کار گناه را می کنم، یک آواز غیبی را شنیدم که به من گفت چرا تو حج نکرده ای؟ بازیکباردیگرآوازبرآمدکه چرا تو حج نکرده ای واین آواز میان من وآن گناه یک دیوار جور شد، والله متعال مرا از گناه نجات داد.

#قصه_یک_بزرگ_قبل_ازحج_وبعدازحج_رفتن_او
یک بزرگوار دیگر می گویدکه قبل از جهت یک شعله از نور از سرم بلند می شد، ومن آنرا میدیدم. ووقتی که از حج برگشتم، آن کیفیت نورانی از من دور شد وآن شعله ونور از سرمن بلند نمی شد. اومیگویدکه من نزد پیر خود رفتم که قبل از حج از سرمن یک شعله بیرون می شد وبعدازحج اکنون آن شعله از سرمن گم شده است. آن پیر برایش می گویدکه قبل از خود را بسیار گنه گار می دانستی وبسیارنزدخداوند گنهگارمحسوب می کردیوزاری می کردکه خداوند مرا ببخش که من بسیار گنه گار هستم واکنون به غرور حج آن زاری ورازونیاز را با خداوند نمی کنید، اکنون آن شعله از تو گم شده است. غرور برتو آمده است وباز خود را عاجز بسازوغرور را رها کنید تا آن شعله دوباره نصیب تان شود. بلی به همین طور بعض بعضی اوقات شیطان انسان را فریب می دهدکه من حاجی شدم. اما کسی برای رضای الله متعال حج کند واو این را نمی گویدکه من حج کرده ام، کدامیکه برای نام به حج می رود وخود را پیش از حج هم بزورحاجی میگویدوبعدازحج هم میخواهدمردم به او حاجی بگوید، ووقتی جایی شصت وامضا بماند میگویدکه حاجی فلانی به قلم خود. بناً این طور نکنید وتا حال به حج نرفته ای وحج تو نزد خدوند قبول شده ویا نشده به خود حاجی میگوییدویا دیگران برایت حاجی بگویدوعبادت آن است که فقط الله متعال بداندکه تو عبادت اورا می کنی ونه این که مردم ترا عابد بگویندوآن رهاکاری وظاهر فریبی وبرای در دنیا حاجی گفتن است وهرگز حج تو نمی شود.

#حج_برای_درازکردن_نام_وسیل_گشت_نیست
یک انسان غریب بود وخداوند او را مال داد، مردم در حالت غریبی او نام اورا یا غلط ویا کوتا می گرفتند، ووقتی که مال دارشدوگفتندکه چگونه نام ار کوتا نگیرندکسی برایش میگویدکه به حج بروید، ووقت که به حج رفت وبرگشت یک کسی از دور او را دید وگفت واوفلانی کاکا بخیر آمدی وحج دی مبارک شه واو برایش می گویدکه خداوند ترا بزندواین هزارها روپیه را من بخاطراین مصرف کردم که تو هنوز هم برایم فلانی کاکا بگویی؟ حاجی صاحب بگودیگه، به همین کسی اگر به این خاطر حج کند حج او قبول نیست.

Image may contain: text
 

آیت یکصدونودوشش سوره بقره

اَعُوذُوبالله من الشیطن الرجیم 
بسم الله الرحمن الرحیم

#حج_یکی_ازارکان_اسلام_وفریضه_است
(وَأَتِمُّوأ اَلحَجُّ وَاَلعُمرَةَ لِلهِ فَإِن أُحصِرتُم فَمَا اَستَیسَرَ مِنَ اَلهَدیِ وَلَا تَحلِقُوأ رُءُوسَکُم حَتَّی یَبلُغَ اَلهَدیُ مَحِلَّهُ فَمَن کَانَ مِنکُم مَّرِیضًا أَوبِهِ أَذًی مِّن رَّأسِهِ فَفِدیَةٌ مِّن صِیَامٍ أَوصَدَقَةٍ أَونُسُکٍ فَإِذَآ أَمِنتُم فَمَن تَمَتَّعَ بِألعُمرَةِ إِلَی اَلحَجِّ فَمَا اَستَیسَرَ مِنَ اَلهَدیِ فَمَن لَّم یَجِد فَصِیَامُ ثَلَثةِ أَیَّامٍ فِی اَلحَجِّ وَسَبعَةٍ إِذَا رَجَعتُم تِلکَ عَشَرَةٌ کَامِلَةٌ ذَالِکَ لِمَن لَّم یَکُن أَهلُهُ حَاضِرِی اَلمَسجِدِ اَلحَرَامِ وَأتَّقُوأ اَللهَ وَأعلَمُوأ أَنَّ اللهَ شَدِیدُ اَلعِقَابِ) آیه 196 سوره بقره. ترجمه: خاص برای رضای الله متعال حج وعمره کنید، اگر شما بندشدید، پس برشما قربانی آنچه که برشما به آسانی میسراست لازم میشود وشما سر خود را نتراشیدتا اینکه قربانی شما به حلال جای نرسیده است واگر کس از شما مریض بودویاازناحیه سرمشکل داشت وپس فدیه بدهد تا روزه، صدقه ونسک وبعداً سرخود را بتراشد وهرگاه شما خاطرجمع شدید وهرکس که فایده ه گرفت از فاصه میان عمره وحج پس او قربانی کنده آنچه را که به آسانی برای او میسراست، اگر قربانی میسرنیست پس سه روز روزه قبل از حج وهفت روز بعد از حج هنگام بازگشت به وطن وخانه اش می باشد که با آن ده روز مکمل شود واین حکم برای آن کسی است که اهل مسجد حرام نیستندوشما از الله متعال بترسیدوخلاف ورزی نکنیدوبدانیدکه خداوندمتعال سخت عذاب دهنده است.

#حج_رکنی_ازارکان_اسلام_است
آیه یک صدونودوشش سوره بقره، دراین آیات احکام وحج وعمره بیان میشود. ابواب البرازنیمه سپاره دوم شروع شده است واین حکم یازده در مورد مکه مکرمه وخانه کعبه است. بعضی از مسائل در مورد قبله قبلاً تیر شد، درین آیت تقریبًا هشت آیت دیگر درین جا در مورد مناسک حج خداوند متعال نازل کرده است که بیان آن می رود که متعلق به مسایل حج وعمره است. حج در ارکان اسلام یک رکن ویک فریضه اهم است، تأکیدواهمیت آن درزیادی از آیات قرآنکریم واحادیث بیشمار حضرت پیغمبرصلی الله علیه وسلم آمده است. جمهور علماء میگویندکه درسال سوم حج فرض شده است، درغزوه احد حج فرض شده است، طوریکه خداوند جل جلاله می فرمایدکه: (ولِلهِ علی الناس حج البیت من استطعا) ترجمه: خداوندحج را برکسانی که توانایی حج کرد را فرض گردانیده است. کدام کسی توانایی حج را داردحج نمی کند خداوند متعال براو وعیدسختی کرده است. اما این آیت (وَأَتِمُوأ الحَج والعمره) در سال ششم هجرت نازل شده است، درسال ششم هجرت حضرت پیغمبرصی الله علیه وسلم با اصحاب کرام به نیت حج آمده بودند ولی در مقام حدیبیه کفارمکه مانع آنان شدندوآنان را نگذاشتندکه به عمره بروند. بناً مقصد ازین آیت همانا فرضیت حج نیست، بلکه مقصد آن احکام خاص حج وعمره است. فرضیت حج درسوره آل عمران درآیت (وللناس الحج وعمره) ترجمه: حج خانه کعبه بربنده گان خداوند فرض گردیده است. آمده است. درین آیت صرف ذکر حج نه بلکه ذکر عمره نیز است. درین آیت که درآن حج وعمره بیان شده است ومقصد آن فرضیت ووجوب آن نیست، بلکه مقصدازآن این است که کدام انسانی که برای حج وعمره می رود این مناسک را تکمیل کند.

#هرگاه_شمااحرام_حج_ویاعمره_رابستیدحج_وعمره_برشماواجب_میشود
بطورعام کسی که روزه ونماز نفلی را میخوانیدوبعدازآن رهاکندآن بر او، با آغاز آن واجب میشود. به همین قسم که هرکه عمره را شروع کرده است، اکنون تکمیل عمره بر او واجب است. خود عمره به ذات خود فرض ویا واجب نیست. حضرت جابررضی الله تعالی عنه از حضرت پیغمبرصلی الله علیه وسلم سوال کرده است که آیا عمره واجب است؟ بناً پیغمبرصلی الله علیه وسلم فرموده است که واجب خو نیست اما عمره کردن افضل وبهتر است. نزدامام اعظم وامام محمد رحمه الله علیه عمره کردن واجب نیست بلکه سنت است، ودراین آیت این ذکر میشود که وقتی شما احرام را برای عمره بستید ویا برای حج اکنون به سر آن واجب است.

#اگردرحین_حج_واحرام_به_شمامشکلی_پیش_می_آیدپس_شماقربانی_کنید
اگر در میان کدام مجبوری آمد که حج وعمره را نمی توانید، بیان آن در آیات دیگر میشودکه خداوندمتعال می فرماید:( فَإِنْ أُحْصِرْتُمْ) اگر شما. درمقام حدیبیه این آیت نازل شده است در حالیکه آنها احترام بسته بودندولی کفار مکه آنها را مانع شدند ونگذاشتندکه به عمره بروند وبناً این آیت نازل شد که قربانی کنید. گاو، گوسفند، بزومیش ودیگرچیزهارابایدقربانی کنید، هرچیزی که به شما به آسانی میسر می شود آنرا قربانی کنید. همرای آن این حکم نیز آمده است (وَ لا تَحْلِقُوا رُؤُسَکُمْ حَتَّي يَبْلُغَ الْهَدْيُ) ترجمه: تا آن وقت از احرام خارج نشوید، وسرخود را نتراشید تا اینکه قربانی تو به حرم برسد. طریقه آنها بازکردن احرام همانا سر تراشیدن است، ویا موی سر کم کردن بناً این سر را تراشیدن ویا مویی سر را کم کردن جایز نیست تا اینکه قربانی شما به حرم نرسیده باشد ودر آنجا نکشته باشید. مهله جای وحدود حرم را می گویندوقتی یک انسان به احرام رسیده نمی تواند بناً کسی دیگر را بگوییدکه آن قربانی شما را در زمین حرم ذبح کنید.

#مجبوری_حاجی_که_مانع_حج_ویاعمره_اوشود_این_است_که
مجبوری چه می باشد به مانند اینکه یک حاجی صاحب احرام حج ویا عمره بسته باشد، آنطورمریض شدکه أدای دیگر مناسک حج براو ناممکن شد، ازجهت بیماری بر می گردد، احرام خود را میخواهد که باز کند چون مجبور شد. ویا اینکه درپیش روی او دشمن آمده راه او را بسته است ونمی گذاردکه به پیش برود، به ماننداینکه کفارمکه حضرت پیغمبروصحابه کرام را مانع شدند. یا حکومت ها بعضی از پابندی های قانونی دارد که آن حکومت شما را مانع میشودکه شما را ازآن پیش تر رفتن نمی گذارد وشما مجبورمی شوید برگردیدوبه همین طور مشکلات دیگر که پیش روبیایداکنون آن حاجی چه کند؟ بنًا پیغمبرصلی الله علیه وسلم با بیان عملی خود این را ثابت کرده است که درحالت مجبوری قربان کرده احرام تان را باز کنیدوقضای این عمره برشما واجب می باشد. بناً پیغمبرصلی الله علیه وسلم وصحابه کرام در سال ششم هجرت قربانی کردن وسرهای شان را تراشیده واحرام شان را باز کرده وبه مدینه منوره برگشتندولی در سال آینده آن قضای آن عمره را آورده اند.

#وقتی_کفارمکه_مانع_عمره_حضرت_پیغمبروصحابه_کرام_شدآن_حضرت_وصحابه_کرام_به_سال_دیگرقضایی_آن_راآوردند
وقتی کفار مکه مانع حضرت پیغمبرصلی الله علیه وسلم شدند درین موقع در زمین حرم بودند، زیرا یک مقدارحدیبیه مربوط به زمین حرم میشود ومقدار آن از حرم بیرون می آید، آن وقت حضرت پیغمبرصلی الله علیه وسلم صحابه کرام رضی الله تعالی عنهم درقسمت زمین حرم قربانی کرده وبرگشتند. اکنون کسی احرام بسته به طرف میدان هوایی می رود وناگهان انتظام کننده میگویندکه در اوراق تو تغیر آمده است وتو برگردوسال دیگر نوبت تان است، یا مشکل دیگر پیش میشود که او نمی تواند برود وپس اوبه کسی دیگر پول بدهدتا در حرم شریف به من تلیفون کرده قربانی کنیدتا من سر خود را بتراشم ودرسال بعد میتواندکه قضایی او را بیاورد.

#اگرازناحیه_سرمریض_هستیدومیخواهیدسررابتراشیدپس_فدیه_بدهید
اگراین طور شدکه یک انسان احرام حج ویا عمره را بسته است به فعل کردن به یکی از مناسک حج او مجبور نیست، ولی در حالت احرام به سر تراشیدن مجبوراست اکنون او چه می کند، درآیت بعدی این مسئله ذکر می گردد. به سر یک انسان آنطور زخم واردشده است که مجبور میشود سرخود را پانسمان ومرهم کند، پس با موی سرنمی شود سررا مرهم ویا پانسمان کرد پس نیاز است که سر خود را تراشیده ویا کوتا کندویا مریضی دیگر از ناحیه سر دارد ومجبور است که سرخود تراشیده ویا موی سر را کم کند ویا اینکه سرش آنقدرجاندارداردکه او با موی سرنمی تواند وقت تیر کند بناً اومیخواهدکه سر خود را بتراشد، اکنون او چه کند؟ خداوندجل جلاله می فرماید: (فَمَنْ كانَ مِنْكُمْ مَرِيضاً أَوْ بِهِ أَذىً مِنْ رَأْسِهِ فَفِدْيَةٌ مِنْ صِيامٍ أَوْ صَدَقَةٍ أَوْ نُسُكٍ) ترجمه:اگر شمامریض هستیدویاازناحیه سرمشکلی داریدکه نیازداریدتاسرتان را بتراشید پس شما فدیه بدهید، اکنون این فدیه چیست، فدیه همانا روزه گرفتن ویا دادن صدقه است ویا قربانی می کند. برای قربانی حدود حرم متعین است به این معنی که شما در جای دیگر قربانی نکنیدبلکه در حدود حرم کنید، برای روزه وصدقه جای مشخص نیست بلکه هرجای میتوانید روزه بگیریدوصدقه بدهید. الفاظ قرآنکریم مقدار روزه وصدقه را تعیین نکرده است، اما خود حضرت پیغمبرصلی الله علیه وسلم به صحابی کعب ابن العجره دراین طور یک حالت فرموده بود که سه روز روزه بگیردو یا به شش مسکین نصف صاع گندم به طور صدقه ،ویا قیمت آن مقدار را بدهد.

#ماهای_حج_ماهای_معلومی_هستند
ماهاحج معلوم است طوریکه خداوند می فرماید: (الحج واشهرٍم مَعلومات) ترجمه: حج ماه های معلوم هستند. اما این ماها همانا شوال، ذوالعقده وذولحجه است، که به آن اشهر حج میگویند. قبل از اسلام در زمان جاهلیت، اهل جاهلیت به این خیال بودندکه ماه حج همینکه شروع شود، درین روز حج وعمره جمع کردن گناه است. بناً در اخیر این آیت اصلاح این خیال وفکر طوری شدکه آنان که در داخل میقات هستندحج وعمره را در اشهرحج به یکباره گی نکنند. مردم داخل میقات در ماهای شوال، ذوالقعده وذوالحجه حج وعمره را به یکباره گی نکنند. زیرا به بعدازاشهرحج دوباره برای سفرکردن برای عمره به آنها مشکل نیست، کدام مردم که از میقات بیرون هستند، آنها در اشهر حج، حج وعمره هردورا یکباره گی می توانند، جایز است. زیرا از دنیای بیرون میقات سفر برای عمره کار آسان نیست وچون آنها یکبارازدنیای بیرون داخل میقات میشوند بناً حج وعمره هردو را به یکباره گی بکنند.

#میقات_چه_راگویند
میقات، به آن مقام های خاصی گفته میشود که اطراف مکه مکرمه را خداوند متعال مقررکرده وبه پیغمبرصلی الله علیه وسلم به واسطه جبرئیل فهمانده شده ا ست که آن پنج جای است. ووقتی که مردم دنیای بیرون به مکه مکرمه می آیند، دراین مقام ها بدون احرام نیایند. کسی که به مکه مکرمه می آیند، دراین میقات ها پایین می شوند باید احرام بسته باشند.

#حج_به_سه_قسم_است
حج به سه قسم است وبه یکی حج افراد، به یک آن حج تمطع وبه دیگر آن حج قران میگویند. حج افرادویامنفردآن را میگویندکه صرف برای حج احرام بسته شده باشد وعمره با آن نباشد، که آنرا مردم مکه می کنند، اگر مردم دنیای بیرون میخواهند بکنند هم کرده میتوانند. ولی باشنده گان مکه آنانیکه اصلی باشنده مکه مکرمه است ویا آنان که قبل از عید خورد به مکه رفته باشند وآن هم حکماً باشنده مکه مکرمه است وبرآنها لازم است که حج افراد را بکنند، برآنها لازم است که حج افراد می کنند تمطع وقرآن نکنند. مردم مکه ویا کسانیکه از مکه بیرون قبل از روزه به آنجا رفته باشند به حکم باشنده مکه میرود وآنها باید حج افرادبکنند. درحج افراد قربانی لازم نیست واگر کسی قربانی می کرد پس بکند، اما قربانی حج بر او لازم نیست. نوع دوم حج همانان حج تمطع است، تمطع به آن حج گفته میشودکه مردم دنیای بیرون از مکه که به آن مردم آفاقی هم میگویند، مردم آفاقی در ماه حج احرام را بسته وبه حرم بیایند عمره کنند واینکه از عمره فارغ شدند، بعداً سر خود را تراشیده ولباس های عادی خود را بپوشد. در هشتم ذوالحجه بعداً دوباره برای حج احرام بسته وبه طرف مینا بروند وپنج روز افعال حج را انجام بدهد، بعداً از آن احرام هم فارغ شده سرخود را بتراشد، پس به این حج تمطع می گویند، معنی تمطمع همانا فایده گرفتن است. چون در میان عمره وحج فایده فاصله را گرفت وبه خود آسانی آورد، او برای اَدای این شکریه یک قربانی می کند، که به آن میگویند دم شکر ویا دم تمطع. نوع سوم حج همانا حق قران است، مطلب آن این است که از میقات انسان آفاقی احرام حج وعمره را ببنددونیت را این طور بکند که خداوندامن اراده حج وعمره را دارم خداوند آن دورا برمن آسان کرده واز من قبول بفرمای، حاجی قرآن اول از عمره فارغ شده وسرخود را نتراشیده ولباس های عادی خود را نپوشیده وبا همان احرام وقتی ایام حج همان افعال ومناسک حج را نیز اداکند ووقتی از حج فارغ شود، سرخود را بتراشدبه این حاجی حاجی قرآن میگویند، قران به معنی پیوسته اینکه او عمره وحج را پیوسته باهم اداکردند. چون او هم دو عبادت را یک جای اداکرده است برای ادای شکرانه آن قربانی می کنند، که به آن دم شکر ودم قرآن می گویند.

#اگرحاجی_قرآن_ویاحاجی_تمطع_توان_قربانی_کردن_رانداردپس_اوچه_کند
اکنون اگر یک انسان حج تمطع کرده است، یا حج قرآن کرده است وقربانی براو لازم است، ولی توان قربانی کردن را ندارد وپس او چه کند؟ ازکسی که قربان توان شان پوره باشد گاو، کوسفندوبزوشترقربانی میکندولی کسی وسع آن نمی رسد چه کند؟ اکنون اگر وسع او نمی رسد وپول با جناب شان نیست، پس او سه روز روزه قبل از حج بگیرد. تابه روزهای عرفه در این سه روز او روزه گرفته میتواند، اگر تا عرفه او سه روز روزه گرفته نتواند پس براو قربانی لازم شد وآخرین روزه تا به روز عرفه است وهفت روزه وقتی که از حج فارغ شد بگیردواین روزه را درمکه ویا در کشور خودمیتواند بگیرد.

#درحج_خلاف_ورزی_نکنید
اول حکم به تقوا شدوبعداً الله متعال میگویدکه سخت عذاب دهند است وزیرا عذاب خلاف ورزی درآیام حج بسیارسخت است. برای هربنده بکار است که اراده حج ویاعمره را کرده است، قبل از رفتن به حج به تمام طریقه نسک حج خود را آگاه سازد. صرف نام نباشدکه داخله وعریضه برای حج کنیدوبه حج بروید وبه عمره برویدوطیاره سواری وشهر گشتی کنیدومردم برای تان حاجی صاحب بگویند. به معلم طمع نبندیدزیرا نام معلم اینکه او تعلیم می دهد، این فقط یک نام خالی است وبرای کسانی است که واسطه وسیله می کنند وبه این نام به دروغ به حج می روند ولی هیچ کس را تعلیم نمی دهند، درآنجا معلم را به چشم هم نبینیدکه کی وکجاست معلم. معلم صرف انتظام جای بود باش را برای تان بکند، انتظام خیمه را برای تان می کندوانتظام ناقص بس ها را برای تان بکند وایله به ایله از آن بیرون شوند، فیس خود را بگیرندوتعلیم حج را بالکل انجا کسی به کسی نمی دهد. بناً هرکس که به حج میرود او باید با تمام احکام ونسک حج را در وطن وخانه خود آگاه سازدوبیاموزدوبعداً به حج برود، باچشم کور وپت دنبال کسی دیگر او نرود وزیرا بسیارمردم به خطا میروند، به همین خاطر الله متعال حکم کرده است که درایام حج خلاف ورزی نکنیدوخودازخانه وودهه تان خود را معلم بسازیدوبدانیدکه خلاف ورزی در آیام حج چه را میگویندواز آن اجتناب کنید.

Image may contain: text
 

آیه یکصدونودالی یک صدونودوپنج

اَعُوذُباالله من الشیطن الرجیم 
بسم الله الرحمن الرحیم

(وَقَتِلُوأ فِی سَبِیلِ اَللهِ اَلَّذِینَ یُقَتِلُونَکُم وَلَا تَعتَدُوأ إِنَّ اَللهَ لَا یُحِبُّ اَلمُعتَدِینَ) آیه 190 سوره بقره. ترجمه: بکشیددرراه خداآنان را که شما را می کشند ولی شما ازحد تجاوز نکنیدزیرا خداوند متعال متجاوزین از حد را دوست ندارد.

#کفارمکه_مانع_رفتن_حضرت_پیغمبرصلی_الله_علیه_وسلم_وصحابه_کرام_به_رفتن_به_عمره_شدند
آیات یک صدونود ویک صدو نود یک سوره بقره. حضرت پیغمبرصلی الله علیه وسلم جهت آدای عمره با صحابه کرام از مدینه منوره به مکه مکرمه تشریف بردند، که آن در سال ششم هجرت بود. درین وقت کافران درمکه مکرمه حکومت وسلطه داشتند، کافران پیغمبرصلی الله علیه وسلم را در مکه مکرمه نگذاشتند، درمقام حدیبه بعد بحث زیاد یک معاعده را با کفار امضا کردند که کافران گفتندکه امسال شما بدون اینکه برای عمره وارد مکه مکرمه شوید برگردیدوبرای سال آینده فقط برای سه روز دراجازت داریدکه برای حج عمره داخل مکه مکرمه شوید. بیشترازین نیز معاعده تفصیلی شده است، درین وقت پیغمبرصلی الله علیه وسلم همراه با یارانش به مدینه منوره برگشتند.

#خداوندمیگویدهرکه_شمارامی_کشدآنهارابکشید
درسال بعد درماه ذوالقعده برای ادای عمره به طرف مکه مکرمه حرکت کردند، صحابه کرام به این فکرشدندکه شایدکفارمکه مکرمه آن پیمان صلح حدیبیه را راعایت نکنند، اگر بامااراده جنگ را کنندواگرماه خاموش بمانیم وجنگ نکنیم خوب نیست. اگرماباآنها دفاعی جنگ کنیم اینکه آنها ما را بزنندوماآنها را بزنیم ولی ذوالقعده در اشهرحرم ویا ماهای حرام داخل است. درزمان جاهلیت کفارهم بزرگی چهارماه را رعایت کرده ودر آن جنگ نمی کردند، که یکی آن ذوالقعده ودیگرآن ذوالحجه وسوم آن محرم ورجب ماه چهارم علیعده است، در ماهای حرام داخل اند. بناً در اسلام هم این ماه قابل احترام بود، درجاهلیت هم، اما جاهلان بعضی بعضی وقت این ماها را تبدیل می کردند وتغیرمی دادند، هرکه وسع او می کشیدمیگفت این محرم درست نیست وماه بعدی محرم میباشد وجنگ می کردند. بناً صحابه کرام گفتندکه اگر آنها با ما درین ماه با جنگ کنند وما هم جنگ کنیم وبناً عزت این ماه محرم رعایت نشد. اگر با آنها جنگ نمی کنیم بناً در آن نیز نقصان ماست، بناً الله متعال این آیات را نازل کردکه کفاربا شما صلح حدیبه را امضا کرده اند، بناً از جهت معاعده ابتداً شما جنگ کرده نمی توانید، اجازت جنگ به شما نیست ولی اگر آنها این پیمان را شکستند واگر با شما جنگ کردند وبه شما اجازه کامل است با آنها بجنگید، شما به اشهرحرم نه بینیدوشمانیزبا آنها جنگ کنید.

#برای_مسلمانان_صرف_جنگ_باکفارمیسرشدولی_گفته_شدکه_متجاوزنباشید
برای مسلمانان صرف جنگ با آن کفارمیسر شد که کافربا مسلمانان جنگ کند، کدام کافریکه با مسلمانان جنگ نکند وپس مسلمان نیز با آنها جنگ نکند. به مانند اینکه زن های کفارجنگ نمی کند، اطفال وکهن سالان وپیشوایان مذهبی آنها با شما جنگ نمی کنند، به همین طور بیمارها شل ولنگ وغیره با شما جنگ نمی کندوبه مسلمان نیز حکم این است که با آنها جنگ نکنیدوآنهارا نکشید. در جهاد کشتن چنین کافری جایزنیست، زیرا درین آیت حکم به جنگ به آن کافری میسر شده است، کدام که مقابله مسلمانان را می کنند، (الَّذِینَ یُقَاتِلُونَكُمْ ) ترجمه: آنان که شما را می کشند.

#آحادیث_که_پیغمبرصلی_الله_علیه_وسلم_گفته_است_براطفال_وزنانه_هارانکشید
عبدالله ابن عمر رضی الله تعالی رضی الله تعالی عنه می فرمایدکه حضرت رسول الله صلی الله علیه وسلم ما را از کشتن زنانه واطفال منع کرده است، یعنی اطفال وزنانه های کفاررا نکشید. حضرت انس رضی الله تعالی عنه می فرماید: وقتی حضرت پیغمبرصلی الله علیه وسلم صحابه کرام را به جهاد روان می کردند، آنها را ازین منع می کردندکه ضعفاواطفال ویا زنانه را نکشند. صدیق اکبر رضی الله تعالی عنه ویزید ابن سفیان را به طرف شام روان می کردند، این هدایت را به آنها داده بود، که عبادت گذاران وراهبان ومزدوران کفارشام را نکشیدزیرا آنها با شما جنگ نمی کنند واگر جنگ نمی کنند شما نیز نکشید. (وَلاَ تَعْتَدُوا) ترجمه: شماتجاوزوزیاده روی نکنید. زنانه واطفال وضعفا ومزدوران را نکشید.

(وَاَقتُلُوهُم حَیثُ ثَقِفتُمُوهُم وأَخرِجُوهُم مِّن حَیثُ أَخرَجُوکُم وَاَلفِتنَةُ أَشَدُّ مِنَ اَلقَتلِ وَلَا تُقَتِلُوهُم عِندَاَلمَسجِدِ اَلحَرَامِ حَتَّی یُقَتِلُوکُم فِیهِ فَإِن قَتَلُوکُم فَأقتُلُوهُم کَذَالیکَ جَزَآءُ اَلکَفِرِینَ) آیه 191 سوره بقره. ترجمه: هرجاییکه آنها یافتیدبکشیدوازآن جاییکه شمارا بیرون کرده است بیرون کنید، زیرا فتنه سخت ترازقتل است وبا کفار در مسجدالحرام جنگ نکنیدوتا اینکه آنها قصد کشتن شمارا دراینجا کند واگر آنها شما می کشت پس آنها را بکشیدوهمین جزای کافران است.

#خداوندگفت_که_کفارکه_شماراازعبادت_منع_میکندجنگ، کنیدوزیرافتنه_سخت_ازقتل_است
درتمام زنده گی حضرت پیغمبرصلی الله علیه وسلم درمکه مکرمه پیغمبرصلی الله علیه وسلم وصحابه کرام از جهاد منع شده بود، بناً اینکه این آیت مبارک نازل شد. قبل ازین دردل صحابه کرام این خیال می امدکه که کشتن کافر منع شاید باشد، الله متعال این خیال ازمسلمانان دورکرد وفرمودکه (وَاَلفِتنَةُ أَشَدُّ مِنَ اَلقَتلِ) ترجمه: فتنه از قتل سخت است. این سخن درست است که کشتن کسی کار خوب نیست، چون کفار مکه در کفر وشرک خود محکم هستند، ومسلمانان را از حج وعمره منع می کنند، همین منع کردن مسلمانان از عبادت یعنی رفتن به حج وعمره سخت گناه است، بناً برای اجتناب از آن کشتن آن کفرمجاز شدکه کدامیکه مسلمانان راازعبادت منع می کردند.

#کافرراهرجاکه_یافتیدبکشید
البته ازین آیت طور عموم این طوربرداشت می شودکه کفار را هرجاکه یافتید بکشید، (وَاَقتُلُوهُم حَیثُ ثَقِفتُمُوهُم) ترجمه: هرجا کافری را یافتیدبکشید، نه آنطورنیست. خداوند جل جلاله در آیت مبارکه دیگر می فرماید: (وَلَا تُقَاتِلُوهُمْ عِندَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ حَتَّىٰ يُقَاتِلُوكُمْ فِيهِ) ترجمه: درمسجدالحرام کفار را نکشیدواگرکفارباشماجنگ می کندوشما را می کشد پس آنها را بکشید. زیرا مسجدالحرام وهمانان مسجد حرم که است زمین امن است، وقتی آنها جنگ نمی کنند پس شماهم در آنجا جنگ نکنید وهرگاه آنها جنگ را آغاز کردندوبا آنها جنگ کنید.

#حرم_شریف_کجارامی_گویند
حرم شریف آنطوریک جایی است که جانورجنگل را نیز در آن نکشید، وکشتن آن جایز نیست. هرگاه دشمن پیش روی شما آمد، ازاوانتقام نگیرید، اگر دشمن درین جا برشما حمله می کنند شما مدافعه میتوانید، یعنی در آن صورت دفاع جان جایزاست. ابتداً جهاد وقتال کردن در مسجد الحرام منع است ودرجایی دیگر که جهاد دفاعی ضروری باشد، میتوانیدبکنید.

#وقتی_کفاردست_ازکفروشرک_برداشتندآنهاراببخشید
(فَإِنِ اَنتَهَوأ فَإِنَّ اَللهَ غَفُورٌ رَّحِیمٌ) آیه 192 سوره بقره شریف. ترجمه: هرگاه آنها از کفر وشرک دست برداشتند، پس خداوند متعال نهایت بخشاینده ومههربان است. جنگ شروع شده است ومشرکین مکه از کفردست کشیده واسلام را قبول کردند وآن اسلام آوردن آنها را عادی نشماریدواسلام آنها را بپذیرید واینکه خداوند متعال آنها را می بخشد شما هم ببخشید، زیرا خداوند متعال نهایت بخشاینده ومهربان است.

(وَقَتِلُوهُم حَتَّی لَا تَکُونَ فِتنَةٌ وَیَکُونَ اَلدِّینُ لِلهِ فَإِنِ اَنتَهَوأ فَلَا عُدوَانَ إِلَّا عَلَی اَلظَّلِمِینَ) آیه 193 سوره بقره. ترجمه: با کفاربجنگیدوجهادکنیدتافتنه (شرک وکفر) از روی زمین پاک شود، تااینکه خالص ازالله متعال شود، پس وقتی آنها از کفروشرک دست بردارشدند، شما زیاده روی نکنیدمگر برظالمان.

#اگرکفارمکه_اسلام_رانمی_پذیرندپس_باآنهاجنگ_کنید
خداوندجل جلاله می گویدکه اگر کفار مکه مکرمه اسلام را قبول کنند پس با آنها جنگ نکنید. الله متعال مغفرت می کند، الله می بخشدواگرکفارمکه مکرمه ایمان نمی آورند. برای کفار دیگر قانون اسلامی این است که اگر کفاردیگرممالک دین اسلام نپذیرفته اندولی به مسلمانان جزیه وفدیه میدهندپس آنها رارهاکنید وخاص مردم جزیرة العرب، برای آنها قانون تکست وجزیه نیست یا مسلمان شوند ویا به مرگ گردن نهند، یا مسلمان شوندتا اینکه در جزیرة العرب زنده گی کنند ودر امن باشند. اگر مسلمان نمی شوند پس از عرب بیرون شوندواگردرعرب زنده گی می کنند یا مسلمان شوندویا به مرگ گردن نهند. بناً الله متعال حکم می کند که با آنها جنگ کنید، تا اینکه فتنه در روی زمین باقی نماندودین خالص برای الله متعال شود، ومعنی آن اینکه اسلام را قبول کنیدواینکه دیگر دین را قبول می کنید وخداوند آن دین را از شما قبول نمی کند، زیرا خداوند متعال می فرماید: (وَمَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الْإِسْلَامِ دِينًا فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ) ترجمه: کسی که بغیر از اسلام دینی دیگر را اختیار کردپس از او قبول نخواهد شد.

#آنان_که_اسلام_رانمی_پذیرندپس_آنهاظالم_هستند
شرک وکفروفته باقی نماندودین آنهاخالص برای الله متعال شود، قبولی دین ومذهب کسی خالص به قبول شدن اسلام مختص شده است، خلاصه این شد که تا وقت با آنها جنگ کنیدکه شرک وکفر را رها کرده واسلام را قبول کنند. با کفار مکه تا آوقت جنگ کنیدکه کفر وشرک را کرده واسلام را قبول کنند، اگر آنها از کفروشرک دست بردارشدند وپس شما زیادی روی نکنیدمگر برکسانی ظالم هستندوبعدازاسلام شان ظلم می کنند. آن بی انصافان که احسانات الله متعال را نمی پذیرند وشرک وکفر می کنند، آنها ظالم وبی انصاف هستند.

#همانطورکه_کفاربرشمازیاده_رویی_وجنگ_میکنندشمانیزباآنهاجنگ_کنید
(اَلشَّهرُ اَلحَرَامُ بِألشَّهرِ اَلحَرَامِ وَاَحُرُمَتُ قِصَاصٌ فَمَنِ اَعتَدَی عَلَیکُم فَأَعتَدُوأ عَلَیهِ بِمِثلِ مَا اَعَتَدَیَ عَلَیکُم وَاَتَّقُوأ اَللهَ وَأعلَمُوأ أَنَّ اَللهَ مَعَ اَلمُتَّقِینَ) آیه 194 سوره بقره شریف. ترجمه: ماه های حرام در بدل ماه های حرام است، ادب ها برابر هستندواگر آنها ادب می کنند شما نیز ادب کنید، پس اگر آنها برشما زیاده روی وجنگ می کردندوشما نیز برآنها زیاده کنیدوهمانطورکه شما را می کشد شما نیز آنها را بکشید، از خداوند بترسیدویقین کنید که خداوند با متقیان است. ماه ذوالقعده در ماه های حرام داخل است، ذوالقعده، ذوالحجه ومحرم ورجب این چهار ماه، ماه قابل احترام است. طوریکه خداوند متعال می فرمایدکه (ان عدة شهور عندالله اثناعشره شهرٍ فی کتاب الله منها اربعة حُرُم ) ترجمه: شمارماه های درکتاب الله متعال دوازده ماه است، که در آن چهارماه آن قابل احترام است، به ترتیب ذوالقعده، ذوالحجه ومحرم است وتنها رجب ماه علیهده است. بناً صحابه کرام ازین می ترسندکه درین ذوالقعده ما به عمره برویم، اگر کفار با مان جنگ کنند ما چه کنیم؟ خداوندجل جلاله میگویدکه اگر کفار احترام آن ماه را می کردند شما نیز احترام آن ماه را بکنید، احترام در بدل احترام برابر است، اگر آنها احترام ماه های حرم را نمی کردندشماهم نکنید.

#برشمافرض_است_که_درراه_خداوبرای_جهادمال_تان_راخرچ_وانفاق_کنید
(وَأَنفِقُوأ فِی سَبِیلِ اَللهِ وَلَا تُلقُوأ بِأِدِیکُم إِلَی اَلتَّهلُکَةِ وَأَحسِنُوأ إِنَّ اَللهَ یُحِبُّ اَلمُحسِنِنَ) آیه 195 سوره بقره شریف. ترجمه: درراه خداوند مال های تان رخرچ کنیدوجهادراترک کرده وبه دست خود خود را به هلاکت نیاندازید واحسان کنید، 
برمسلمانان لازم است که برای جهاد به قدر ضرورت مال های خود را انفاق کنید. فقها ازین جا یک حکم را بیرون می کنند که همانطورکه برمسلمانان ذکات است وبه همان قسم احکام دیگر نیزبه مانند انفاق در راه خداوند متعال فرض است ولی برای همیشه به مانند ذکات فرض نه وبرای آنها نصاب ومقدار معین نیست. مگر هروقت آن مقداریکه برمسلمانان ضرورت می شود برمسلمانان فرض است که اداء نمایند، اگر ضرورت نبود پس فرض نیست. پس جهاد نیز در این حکم داخل است، وقتی برمسلمانان حکم جهاد لازم میشود، بناً برآنها برای امداد وتعاون به جهاد انفاق مال فرض است.

#مرادازینکه_آیت_که_خودرابه_هلاکت_نیاندازیدهماناادامه_جهاداست_نه_ترک_جهاد
مراد از به دست خود، خود را به هلاکت انداختن این است که ابواَیوب انصاری رضی الله تعالی عنه می فرمایدکه این آیت در باره ما نازل شده است وما به تفسیرآن بسیارخوب می دانیم. میگویدکه سخن اصلی این است که درابتدا باغ، مال، تجارت، زمین وتجارت وتمام کاروباردنیارارهاکرده وجهاد می کردیم. ووقتی که الله متعال به اسلام قوت وغلبه داد، ما درمیان خود بایکدیگر این حرف را می زدیم که اکنون برای جهاد چه ضرورت است. می گفتیم که اکنون مردم زیادی مسلمان شده اندوما به کاروتجارت وزمین داری خود برویم ودیگر مسلمانان هستندوجهاد می کنند. الله متعال این آیت را نازل کردکه جهاد را رها نکنید واگر شما جهاد را رها کردید به درستی شما خود ها را در هلاکت انداخته اید، ومیگویندکه دراینجا مراد از آیت (ولا تلقوبأیدیکم الی التهلکه) ترجمه: شما خود را بادست خودبه هلاکت نیاندازید. همانا مراد از آن ترک جهاد است، جهاد کنیدوجهاد را ترک نکنید. ازین آیت معلوم میشودکه جهادنکردن وترک جهاد باعث تباهیی وبربادی مسلمانان است. ازین جهت ابوایوب انصاری رضی الله تعالی عنه درتمام عمر جهاد کرده است، تا آنکه از عرب بسیارجای دوربه قسطنطنیه رسیده ودر آنجا شهید شده است وزیارت مبارک شان تاکنون هم در آنجا است.

#جهادتاروزقیامت_ادامه_دارد
بناً جهاد برمسلمانان فرض است و (الجهادمازیوم القیامه) ترجمه: جهاد تا روز قیامت خواهد بود وختم نشده ونخواهد شدوادامه خواهد داشت. ووقتی که مسلمانان جهاد ترک کرده وجهاد نکنند وبعداً کفاردنیا برآنها بازی خواهدکردند. همین زنبور های سرخ که هستند وقتی اطفال ببینند وازآن می ترسند، زیرا آن زنبورها می گزندووقتی اطفال را بگزندبدن شان آماس کرده وسوخت می کند، ووقتی که اطفال آن زنبور را بگیرندونیش آن رابکشندودردست خود بگیرند وبعداً میدانندکه اکنون نیش نداردونمی گزدواز آن نمی ترسندبا آن بازی می کنند. تا وقتی که زنبور نیش دارد وتا آن وقت همه از او می ترسدووقتی که نیش او کشیده شود اطفال برآنها ساعت تیری وشوخی کرده درپای شان تار بسته وبا آن ساعت تیری می کنندوآن غریب از پرواز هم می ماند وبلند میشود وباز می افتد، به همین قسم تا آن وقت مسلمانان جهاد می کنند در آنها نیش وزهر است کافرازآنها می ترسدووقتی مسلمانان جهاد را رها کرد، به این معنی است که نیش او را کشیده اند وبعداً کفاربا آنها ساعت تیری خواهد کردند.

#دراصراف_مال_درراه_خدازیاده_روی_نکنید
بعضی از حضرات میگویندکه مراد ازینکه آیت همان این است که در انفاق در راه خداوند جل جلاله از حد تجاوزنکنیداینکه زن وبچه وفامیل وخانواده همین طور گرسنه بگذارید، آنچه مال ودارای که دارید در راه جهاد مصرف کنید، این هم درست نیست و به معنی خود را به هلاکت انداختن است. اینطور اصراف جایز نیست که تمام مال خود را بگیریدودرراه خداوند مصرف کنید، زن، فرزندوفامیل ات دست به گدایی به خانه مردم باشند، این هم به دست خود خود را به هلاکت انداختن است.

لفظ احسان، معنی آن زیبایی است، ووقتی که عبادت می کنید آن را نیز به زیبایی عبادت کنید. اگر بایکدیگر معامله ودادوستدمی کنیدآن رانیز به وجه احسن بکنید. اکنون عبادت را چگونه می کنید، جبرائیل علیه السلام از پیغمبرصلی الله علیه وسلم پرسیده است که درمورداحسان به من خبر بدهید که احسان چیست؟ پیغمبرصلی الله علیه وسلم فرموده است که الله متعال را آنطور عبادت کنید، آنطورگویا که شما را الله متعال را می بینید، اگر خداوند را شما دیده نمی توانید پس بدانیدکه خداوند شما را می بیند وبه احسان گفته میشود. یک مزدورکه مزدوری می کند وصاحب کار بالای سر آن استاده باشد، آن صاحب کار بینااست وکور هم نیست، آن مزدورخود را می کشدوآنقدرکارمیکندکه خود را می کشد، برای اینکه صاحب کار خوشحال شود وبرای فردا بازاورا بخواهد ووقتی که صاحب کار ناراض باشد وبرای فردا او را می گویدکه دیگر به کار نیایید، بناً آن مزدوردربیحد تلاش می کندکه کار خوب کند. ووقتی که صاحب کار نباشد ومزدور طوری کار می کند که یکباریک طرف بهانه می کند وباردیگر به آن طرف بهانه می کند. به همین طور یک انسان عبادت خداوند متعال را می کند به برای اینکه من الله متعال را می بینم واو الله متعال را دیده میتواند، او به بسیار شوق عبادت می کند، اگر او الله متعال را دیده نتواند پس یقین داشته باشد که الله متعال او را می بیند، تو عبادت به آن طریقه بکنیدکه الله متعال به آن خوشحال شود، بناً به وجه احسن عبادت کنید وبه اشتیاق وشوق عبادت کنید.

#احسان_درمعاملات_چیست؟
احسان در معاملات به این معنی که حضرت پیغمبرصلی الله علیه وسلم می فرمایدکه احسان در معاملات این است که توبرای مردم آن را خوش کنیدکدام چیزی که برای خودمیخواهید، وآنچیزرابرای مردم نپسندوآنچه را به خود نمی پسندی واین احسان با مردم است. آنچه را که برای خود میخواهید برای دیگر مسلمانان نیز بخواهیدوآنچه را که برای خود نمی خواهید وبرای دیگر مسلمانان نیز نخواهید.

Image may contain: text
 

آیت یکصدوهشتاوهشت والی یکصدونود

اَعُوذُ بالله من الشیطن الرجیم 
بسم الله الرحمن الرحیم

(وَلَا تَأکُلُوأ أَموَالَکُم بَینَکُم بِألبَطِلِ وَتُدلُوأ بِهَآ إِلَی اَلحُکَّامِ لِتَأکُلوأ فَرِیقًا مِّن أَموَالِ اَلنَّاسِ بِأَلإِثمِ وَأَنتُم تَعلَمُونَ) آیه 188 سوره بقره. ترجمه: شمامال یکدیگر را به ناحق نخورید، عریضه های ودعوای ها ناحق را به حکام نبریدتا با آن یک حصه مال از مردم را با گناه بخورید ودرحالیکه شما میدانیدکه شما به ناحق دعوای می کنیدوناحق هستید.

#روزبایدبامال_حلال_گرفته_وافطارشود
درآیت قبلی احکام روزه بیان شد ودرروزه استفاده از چیزهای حلال از صبح صادق الی آذان مغرب برشما منع کرده شده بود، بعدازآن آیات کمایی مال حرام واستفاده از خداوندمتعال صحبت میکند. درروزه دعا قبول میشود، دراین آیت از خوردن حرام منع آمده است، آن به این اشاره است که برای روزه وقبولی دعای شما خوردن مال حرام شرط است. به همین قسم در آیات قبلی ذکرافطار وپس شویی ذکر آمده بود، دراین آیت به این اشاره شده است که افطار وپس شوی با روزی حلال ضروری است. به همین قسم مقصد اصلی روزه همانا پاکی نفس است، هرگاه در روزه برای پاک کردن نفس استفاده از چیز های حلال مجاز نبود، اجازه به استفاده از چیز های حرام هرگزنیست. استفاده ازچیزهای حلال در روزه ماه مبارک رمضان صرف برای یک ماه است، ولی روزه از مال حرام در تمام عمر است.

#ازسبب_روزه_درانسان_یک_قوت_اجتناب_ازخواهشات_نفسانی_پیدامیشود
از سبب روزه درانسان یک قوت اجتناب از خواهشات نفسانی پیدامیشود، ازین جهت است که بعداز ذکر احکام حج، احکام مال حرام ذکرشده است، که حرام خوردن خواهش نفس می شود وبه همین منظور استفاده از حرام بعدازروزه منع آمده است. ازجهت خوردن مال حرام، دروازه تمام کارهای حرام بازمیشود، وقتی یک انسان حرام می خورد بناً شوق او به هرطرف وهرکاری میشود.

#حفاظت_مال_مردم_رابه_مانندحفاظت_مال_خود_بدانید
درینجا خداوند مال یک دیگررا مال شما گفت، ازین این مطلب است که مسلمانان هریک مال یکدیگر را مال خود بدانند ومال یکدیگر را ضایع نکندوبه همانطورکه حفاظت از مال خود را ضروری میداندبه همانطورحفاظت از مال دیگران را نیز ضروری بداند. به همان قسم برداشت این را نمی تواندکه کسی دیگر از طرف دیگر مال او را غصب کند به همین قسم مال دیگر کس را نیز قبضه نکند. درین برهمه آن طریقه های ناجایزغصب مال دیگری آمد که بایک انسان مال دیگر کس بطورناجایز قبضه کند. به مانند دزدی، سودورشوت وفریب وجواری ودروغ وقسم وغیره. ازکسی به دزدی مال کسی را نگیرید، به قسم ودروغ نگیرید، به سود نگیرید وبه رشوت نگیرید وبااین همه طریقه های مال دیگر را خوردن حرام است. به همین طور با کسی در گفتن دروغ وضد بازی وغیره غریضه هم نکنید.

#مال_مردم_رابه_دروغ_ورشوت_نخورید
بعضی مردم این عادت را دارندکه به مال کسی دیگر به ناحق دعوامیکند، بعداً عریضه خود را به حاکم وقت پیش می کند. درپیش روی حاکمان بخاطرثبوت ادعای خود، یاچند تن را به دروغ به عنوان شاهد می آورند، یا به دروغ قسم ها می خورد، یا اینکه به حاکم وقت رشوت میدهدویا اینکه برمقدار از مال به حاکم وقت حصه میدهدکه میگویندکه ازین اینقدرحق ترا هم میدهم ولی به نفع من فیصله کنید. حال اینکه به این شخص معلوم است که من نا حق دعوا می کنم. بناً دراین آیت خداوند متعال می فرمایدکه شما برای پیدا کردن مال وحاصل کردن، معامله مال تان را به حکام وقت به غرض این نبریدکه به ذریعه این عریضه شما یک حصه مال مردم را از او بگیریدوباگناه از او بخوریدحال اینکه شما به آن میدانیدکه من به ناحق دعوا می کنم.

#حضرت_پیغمبرصلی_الله_علیه_وسلم_فرموده_من_نمیتوانم_به_شماحلال_راحرام_وحرام_راحلال_کنم
دریک حدیث مبارک آمده است که یکبارحضرت پیغمبرصلی الله علیه وسلم فرمود: من بشرهستم وشمابه من عریضه وهامقدمه های تان را می آورید، شاید بعضی از شما برای حجت خود چالاک باشید، بیان خوب میتوانیدواین دیگر بیچاره که ساده است صحبت نمی تواند، ووقتی که من بیانات را بشنوم مناسب آن بیان من فیصله می کنم، اگرمن با استنادبه بیانات از حق برادراوبرای او فیصله کنم پس او نگیرد زیرا من در آنصورت یک توته از توته آتش دوزخ را میدهم.

#قاضی_وحاکم_نمیتواندحلالی_راحرام_وحرامی_راحلال_کند
ازین حدیث مبارک معلوم شدکه کسی اگر یک قاضی وحاکم مسلمان را فریب داده واز او به یک فریب وچال ونیرنگ از فیصله را به نفع خود بگیردویا یک چیزی را به خود ثابت کند آن از او نباشد، با این ترتیب آن چیز به او حلال نیست وبرای کسی که حلال باشد با این طریقه برای او حرام نمی شود، بناً غرض این است که فیصله عدالت ومحکمه حرام را حلال کرده وحلال را حرام کرده نمی تواند. وقتی پیغمبرصلی الله علیه وسلم یک فیصله را به نفع کسی بکندوولی حق او نباشد، پس حضرت پیغمبرصلی الله علیه وسلم میگویدکه فیصله من حلال را حرام وحرام را برای تو حلال کرده نمی تواند، ووقتی که فیصله حضرت پیغمبرصلی الله علیه وسلم حلالی را حرام کرده وحرامی را حلال کرده نمی تواند وپس فیصله دیگرحکام چگونه حلالی را حرام وحرامی را حلال کند. بناً وقتی به کسی معلوم باشد که این حق من نیست وبه دروغ دعوامیکنم، به سفارش، رشوت ودروغ وچل وول مال بیگانه به خود بگیردببنیدآن حلال نیست. با این ترتیب چل وول کار خوب نیست، زیرا در مال حرام برکت نیست ولی در مال حلال برکت هاست، بناً یک انسان باید از حرام اجتناب کند.

#مال_حلال_خوردن_درجه_پیغمبری_است
حکم خوردن ازمال حلال را خداوند به پیامبران کرده ست طوریکه خداوند متعال می فرماید: ای پیامبر چیزهای پاکیزه وحلال را بخوریدوعمل صالح کنیدوزیرا من اعمال شما را بیننده هستم. رزق کدام انسان که حرام باشد ووقتی که او عبادت ودعا می کند قبول نمی شود، بسیارمردم است که بسیارخواری می کنندوبه درگاه خداوند دستان خود را بازکرده ودعا می کند وبا (یاربی) و (یاربی) چیغ وفریاد می زنند، ولی اینکه خوردن ونوشیدن او حرام باشد پس دعا او چگونه قبول شود. گفته میشودکه موسی علیه السلام یک شخصی را دیدکه به سجده افتیده وبا گریان چیغ زده دعا می کند (یاربی) و(یاربی)، وقتی موسی علیه السلام آن شخص را دیدگفت یا الله این شخص بسیاربه توتوبه کرده وگریان می کند وتو چرا دعای او را قبول نمی کنی؟ الله متعال به حضرت موسی علیه السلام میگویدکه در شکم او مال حرام است، دربدنش لباس او حرام است.اکنون او با آب چشم گریان می کندواگر او با خون گریان کند ومن سوال او را قبول نمی کنم، زیرا او حرام خوراست. دریک حدیث مبارک آمده است که یک انسان که خوراک حلال نموده وبه طریقه سنت عمل میکندومردم از ضرراو محفوظ باشد او به جنت می رود.

#چهارخصلت_اگردرشماباشدواگرازدنیاهیچ_چیزنداشته_باشیدغم_آنرانکنید
درحدیث دیگر آمده است که حضرت پیغمبرصلی الله علیه وسلم درحدیث مبارک دیگر می فرمایدکه چهارخصلت طوری است که اگر برشما موجود باشد اگر شما در دنیای هیچ چیزی حاصل نکرده اید آن به شما کافی است، آن چهارخصلت این است که حفاظت از امانت، راست گفتن ویا صداقت، سوم اخلاق نیکووحمیده و چهارم در خوراک اهتمام به مال حلال است، که اگر این چهارخصلت در شما بود بی غم باشیداگر دیگر دنیا باش شما نباشد کافی است. سعدابن وقاص رضی الله تعالی عنه از پیغمبرصلی الله علیه وسلم درخواست کردکه ای پیغمبرصلی الله علیه وسلم به من دعاکنیدتا من مقبول الدعا شوم ودعای من هروقت پذیرفته شود، پیغمبرصلی الله علیه وسلم می فرمایدکه ای سعد خوراک خود راپاک کنید، حلال کنید در آن صورت مستجاب الدعوة میشوید. بعداً می فرمایدکه من به آن ذات قسم می خورم که روح من به قبضه اوست، وقتی بنده چیز حرام را در شکم خود فروببردوچهل روز عمل او قبول نمی شود، اینکه آن لقمه حرام در او گوشت وپوست می شود آن گوشت برای او آتش جهنم است.

#یک_انسان_تاآن_وقت_مسلمان_نیست_قلب_وزبانش_مسلمان_نباشد
عبدالله ابن مسعود رضی الله تعالی عنه می فرمایدکه حضرت پیغمبرصلی الله علیه وسلم فرموده است که قسم به آن ذاتی که روح من در قبضه اوست، یک انسان تا آن وقت مسلمان نیست که قلب وزبان او مسلمان نباشد، تا وقتی که همسایه از ضرر او محفوظ نباشد، دیگر اینکه وقتی یک انسان مال حرام را می خوردویا از آن صدقه می کند آن قبول نمی شود، اگر خرچ ومصرف خانه میکند در آن برکت نمی باشد، اگر برای وارثان خود به میراث می گذارد بناً آن برای رفتن به طرف جهنم آن یک توشه اوست، از چیز های بد عمل های بد پیدامیشود، به همین طور با چیز های بد عمل بد پاک نمی شود، با اعمال نیک، اعمال بد پاک میشود.

#درروزقیامت_یک_بنده_تااینکه_جواب_این_چهارسوال_رانداده_باشد_تکان_خورده_نمیتواند
معاذ ابن جبل رضی الله تعالی عنه می فرمایدکه درروزقیامت، انسان از جای خود تکان خورده نمی تواند، تا اینکه او جواب چهار سوال را نداده باشد، 
1. عمرت را درچای راهیی فنا کردید، عمر که خداوند متعال به تو داده بود درراه نیک مصرف کردیدویادرراه بدوخراب. 
2. جوانی ات را در چه تیر کردی. 
3. مال ات را چگونه به دست آورده بودی، به طریقه حلال ویا حرام وباز آن را چگونه به مصرف رساندید. 
4. علم که حاصل نموده بودید به آن چقدر عمل کردید.

#پنج_چیزیکه_پیغمبرصلی_الله_علیه_وسلم_ازآن_به_خداوندپناه_برده_است
عبدالله ابن عمر رضی الله تعالی عنه می فرمایدکه یکبارحضرت پیغمبرصلی الله علیه وسلم ایراد خطبه کردندودر آن گفتند ای گروه مهاجرین پنج خصلت است که از آن من به الله متعال پناه می برم. 
1. دربین یک قوم وقتی بی حیایی پخش شود وبرآنها خداوندمتعال طاعون را نازل می کند. آن طور مرض های را دچارشوندکه پدرونیکه شان تا کنون ندیده باشند. درکدام وقوم که بی حیایی شیوع کندمرض های گوناگون ونوآشنابرآنهانازل می شود.
2. درمیان قومی که در تول وترازو غلطی کنند، برآنها الله متعال قحطت، قیمتی ومحنت ومشقت را می آوردوحاکمان بر آنها ظلم خواهد کرد. 
3. یک قوم که ذکات مال خود را ندهد، خداوند بر آنها باران را بند خواهد کرد. 
4. یک قوم که وعده که با خداوند ورسول بسته آن را بکشنند، خداوند برآنها دشمن های نا آشنا را مسلط می کنند، مردم به ناحق مال او را می گیرند. 
5. بزرگان واربابان اقتدار یک قوم مطابق به کتاب وقانون وشریعت الله متعال فیصله های خود را نکنند الله متعال در میان خود آنها جنگ وجدل را پیدا می کند. 
الله متعال ازین مصیبت های تمام مسلمانان را نجات بدهد.

(یَسئَلُونَکَ عَنِ اَلأَهِلَّةِ قُل هِیَ مَوَاقِیتُ لِلنَّاسِ وَاَلحَجِّ وَلَیسَ اَلبِرُّ بِأَن تَأتُوأ اَلبُیُوتَ مِن ظُهُورهَا وَلَکِنَّ اَلبِرَّ مَنِ اَتَّقَی وَأَتُوأ اَلبُیُوتَ مِن أَبوَابِهَا وَاَتَّقُوأ اَللهَ لَعَلَّکُم تُفلِحُونَ) آیه 189 سوره بقره. ترجمه: ای پیغمبرصلی الله علیه صحابه کرام از شمادرموردهلال ماه سوال می کنندوخداوندجل جلاله میگویدآن اله شناخت وقت به مردم وحج است، این کارنیک نیست که شما از عقب دیواربه خانه داخل می شوید، بلکه نیکی را آن کسی می کند که از خداوند می ترسدوبه خانه های خود با همان دروازه داخل شوید که بیرون شده بودید وازخداوند بترسیدوتااینکه شما رستگارشوید.

#اهله_چیست
اهله جمع هلال است وشب های اول، دوم وسوم ماه را هلال می گویند، وقتی طفلی تولد شود وآوازکندوعرب به آن می گویندکه طفل آوازکرد. ووقتی که درهنگام حج به تلبیه مردم صدای خود را بلند می کنند، درین موقع می گویندکه (اهل القوم بالحج) قوم آوازحج را بلندکردند. بناً ماه را از آن جهت نیز هلال می گویندکه وقتی ماه بلند شود کسی می بیند وکسی نمی بیند وکسی آن را می بیندمیگوینداینه ماه هم نو شد ودیگری می کو وکجاست وآن است واین است وچیغ وسروصدامیشود، بناً ازین جهت به اول ودوم وسوم ماه هلال می گویند. صحابه کرام رضی الله تعالی عنه درموردماه سوال کرده اندکه چرا ماه وقتی اول آن می باشد بسیارباریک وبعداً آهسته وآهسته بزرگ وتااینکه چهارده هم ماه میشود دایره می گردد وتااینکه روشنی پوره میدهد؟ وبعداً به مانندگذشته باریک شده میرودتا اینکه باریک میشودبه مانند روز اول ودرنهایت پنهان می شود، بناًاین مهتاب به یک حال چرا باقی نمی ماند؟ درجواب این سوال صحابه کرام این آیت نازل شد.

#مهتاب_آله_است_برای_شناخت_وقت_شما
خداوند جل جلاله به حضرت پیغمبرصلی الله علیه وسلم گفت که صحابه کرام در مورد ماه از شما سوال می کند وبه آنها بگوییدکه به ذریعه آن به مردم احکام ووقت های کارهای مختلف نشان داده میشود. صحابه کرام سوال در مورد مهتاب بخاطر معلوم کردن حقیقت آن کرده است، بناًعلماء میگویندکه این جواب با سوال موافق نیست. که این مهتاب کوچک وبزرگ چرا میشود؟ درآن وقت نه ساینس بودونه تکنولوژی بودکه صحابه کرام معلومات می کردند، چون با این ترتیب نمی توانستندبفهمندبناً الله متعال به آنها به طریقه دیگر جواب دادکه درخوردوبزرگ شدن آن فایده چیست؟ این سوال بایدمی شدوجواب آن این است که، وبه این جواب علی اسلوب الحکیم گفته میشود، یعنی جواب دهنده هوشیاربه سایل طوری جواب بدهدکه در آن فایده باشد. اکنون مهتاب چرا بزرگ وکوچک می شود وشما در مکاتب وپوهنتون ها در کتب ساینسی خوانده اید که به آن میدانید. اکنون اگر یک انسان بی تعلیم وزمین دارباشد وبه این جواب را بکنید، آن غریب همین طور به گفته های شما سرخود را تکان خواهد دادولی نخواهدفهمید، بناً در آن فایده نیست.

#الله_متعال_جواب_سوال_صحابه_رابافایده_مهتاب_چیست_دادتابهتربفهمند
بناً الله متعالی برای اینکه صحابه کرام به خوبی در مورد مهتاب بدانند جواب آن را با فایده خورد وبزرگ شدن آن داد، که آن مواقیت است. مواقیت جمع میقات ومیقات اسم آله است، که با آن وقت معلوم کرده میشود، بناً مهتاب برای معلوم کردن وقت یک شی وذریعه آسان است. شریعت محمدصلی الله علیه وسلم بنیاد آسانی است، ازآن جهت در احکام، اعمال وعبادات، حساب ماه قمری معتبردانسته شده است. زیرا مهتاب را هر انسان دیده میتواند، عالم باشد ویا بی علم در دههه زنده گی می کندویا در شهر ودرهرجایی ودرکوه ها باشد ویا در جنگل ها ودر هر جایی که باشد، هرکس مهتاب را به آسانی دیده میتواند، وتوسط آن حساب وکتاب به آسانی کرده میتواند. وقتی یک انسان بی علم وبی تعلیم به مهتاب ببیند، بنًا اندازه آن را معلوم کرده میتواندکه امروز چندم ماه است. اکنون به جای آن نظام شمسی اگر باشد واگر انسانی چاشت به آفتاب ببنیدمعلوم میشودکه امروز چندم تاریخ است؟ از آفتاب نمی شودکه تاریخ را معلوم کرد ولی از مهتاب میشوددانست که امروزچندم تاریخ است. اگردرهشتم ماه باشد وقتی چاشت به افتاب ببنیدمیگویدکه والله امروز آفتاب مکمل بودامروزچهاردهم ماه است، یک طرف آن کمی کندوی بودوامروزشایدهفدهم باشد، بناً از مهتاب معلوم میشودکه در روز اول چقدراست ودرروزدوم چقدرودرهفتم چقدراست ودرروزچهاردهم چقدرمیشودودرروزشانزده چقدرکم میشود در روز بیست چهارم چقدر کم میشوددرنهایت ماه پنهان میشود.

#باتقویم_قمری_حساب_وکتاب_کردن_فرض_کفایی_است
بناً برمسلمانان حساب وکتاب با تقویم مهتاب فرض کفایی است، فرض کفایی به این معنی است که اگر یک انسان هم در آن قوم حساب وکتابی با تقویم مهتابی کرد وگردن تمام قوم خلاص است واگر یک قوم حساب وکتاب با آن نکردگردن همه قوم بسته است. بناً در وقت موجوده نظام شمسی آنقدر عام است که اطفال هم می دانندمیگویندکه این ماه کدام ماه است، مستقیم برایت تان میگویندکه این ماه جوزااست، امروزتاریخ چند است برای تان میگوید، اینکه در ماه حمل چند روز است ودرماه سنبله چندروزاست تعدادروزهای هرماه را برای تان میگوید. بناً با این حمل، ثوروسنبه وجدی وهوت همه می دانند، خوردوبزرگ می دانند، اما یک مسلمان که خوب عاقل وبالغ است بگوییدکه همین ماه جریان دارد کدام ماه قمری است میگویدکه به من معلوم نیست، اگر ازیک دهقان پرسان کنیدکه این ماه کدام ماه است میگویدکه این حمل وثور ومیزان ودلواست ولی اگر بگوییدکه ماه قمری کدام است وآن را نمی داند. بناً غیرت قومی ومذهبی این است که ماهای مسلمانی را یاد کرده واستفاده کنید، ماههای غیر مسلم را یاد نکنید. بناً خداوند متعال گفت که همین خوردوبزرگ شدن وکم وزیاد شدن یومیه مهتاب یک آله برای شناخت وقت شماست. این آله است که برای تومعلوم کندکه این اول ماه است ورمضان شروع شده است وروزه بگیرید، شوال شد بناً عید کنید، ذلحجه مبارک آمد ایام حج شروع میشود، پس حساب این ماه هاقمری را یادی کنید.

#صحابه_کرام_ازپیغمبرصلی_الله_علیه_وسلم_صرف_چهارده_سوال_کرده_اند
صحابه کرام بسیارانسان های شریف بودند، بسیارزیادبا ادب بودند، آنها ادب واحترام حضرت پیغمبرصلی الله علیه وسلم را زیاد می کردند، ازین جهت صحابه کرام از پیغمبرصلی الله علیه وسلم بسیارکم سوال کرده اند. امت های قبل از حضرت پیغمبرصلی الله علیه وسلم از پیامبران شان بسیار سوال های بیجا می کردند. به ماننداینکه بنی اسرائیل از حضرت موسی علیه السلام در مورد گاو می پرسیدند، که گاوه چگونه است، خورد است ویا بزرگ ، پیراست ویا جوان وشاخ کشیده است وچه رنگ است واین آن بار بار سوال می کردندودریک وقت سوال های بی شماری می کردند. ازپیغمبرصلی الله علیه وسلم صحابه کرام وقتی شما به قرآنکریم ببیندصرف چهارده سوال کرده اند. تنها شش سوال آن در سوره بقره است وهشت سوال دیگر شان درتمام قرآنکریم است.

#عرب_هابرای_حج_برای_حج_بسیاراحتمام_داشتند
عرب برای حج بسیاراهتمام می کردندوبرای اینکه بدانندکه ماه حج چه وقت می رسدبسیارکوشش می کردند، ذوالقعده، ذوالحجه وماه محرم، آن را ماه عزت مند وقابل احترام می شمردند. درآن بعضی ها به حج می رفتند، ازفیض وبرکت حج درآن ماهاهرقسم جنگ، وجدل وفسادممنوع بود. دراینجا فایده کمی وزیادی مهتاب به طور خاص شد، که با اضافه وکمی مهتاب وقت حج به شما نیز معلوم میشود. اهتمام حج به همان قسم که از گذشته در عرب بود، دراسلام نیز یکی از ارکان اهم اسلام است وآن باید بسیارمراعات شود، از آن جهت حج در آیت به طور خاص ذکر شد. در غیر آن ذکات نیز با حساب همین ماه قمری ادامی گردد، حج وذکات هردوبراساس حساب ذکات اداء می گردد. وقتی برمال شما یک سال اسلامی بگذردبناً شما ذکات مال تان را بایدبدهید.

#ذکات_دادن_براساس_ماه_قمری
اکنون اگر شما بر اساس ماه های میلادی ذکات دادیدآن چطورخواهد شد، اینکه هر اول جنوری شما ذکات بدهید. سال تیر شود واینکه سال جدید میلادی بیایدوشما در اول جنوری ذکات مال تان را بدهید، بناً سال انگریزی سه صدو شصت وپنج روز وشش ساعت است، این شش ساعت در چهار سال بیست چهارساعت شده وآن یک روز میشود. تقویم میلادی سه صدو شصت وپنج روز وشش ساعت است ولی روز قمری سه صدو ... وقتی که تو براساس ماه میلادی ذکات میدهید ودرسال سوم باید شما دو ذکات بدهید تا گردن شما از ذکات ساقط شود، یعنی ذکات دوسال را بدهید، آن وقت گردن شما خلاص میشود. درغیر آن بر اساس جنوری وماه میلادی در سی سال یک سال خورده اید، اگر ذکات میدهیدبناً براساس ماه اسلامی ذکات بدهید، کدام وقت که یک انسان صاحب نصاب شود، از آن وقت سال شروع میشود. اینکه بعضی عوام در ماه رجب ذکات میدهد وبعضی در ماه مبارک رمضان ذکات میدهد، نه به وقت نیاز است که ببنیدکه چه وقت شما صاحب نصاب شده اید ازآن وقت سال حساب شده وذکات بدهید. طفل نا بالغ پیدامیشودووقتی به حساب قمری پانزده سال را پوره کردواگردر او علامت بلوغیت معلوم نشده باشدهم بدانیدکه او بالغ شده است.

#درزمان_جاهلیت_وقتی_برای_حج_ازدروازه_پیش_روی_بیرون_میشدندوبعداًازدروازه_دیگربه_داخل_میشدند
درزمان جاهلیت یک رسم بودکه وقتی یک انسان به حج می رفت از دروازه پیش روی قلعه بیرون می شد وبعدازینکه از حج برگشت می کردمی ازآن دروازه داخل نمی شد ومی گفت که ازین دروازه گنه گاربیرون شده ام واکنون دراین دروازه داخل نمی شوم، دیواررا از جهت دیگر سوراخ می کردندواز آن داخل می شدندویااینکه زینه می گذاشتندواز دیوارپایین می شدند، آنرا نیکی می شمردندوبناً الله متعال این آیت را نازل کردکه این نیکی نیست که شما هنگام بازگشت از حج در وازه عقب خانه داخل می شوید. بیرون شدن از دروازه پیش روی هم مباح بود وداخل شدن از دروازه عقب حویلی هم این هم مباح بود. بناً به دروازه پیش روی حویلی آمدن یک عمل جایز بود آن را آنها حرام می دانستند واینکه از دروازه دیگر به خانه شان داخل می شدبه آن بعت می گوید، این بدعت است. درشریعت ماکدام چیز های مباح باشد، یعنی کردن ونه کردن آن هردوجایز باشد، بناً کردن ونه کردن آن ضروری شمردن جایزنیست، وبه آن در شریعت بدعت می گوید، این مردم هم همین طور کرده بودند. داخل شدن از دروازه که بیرون شده بود آن جایزبود، آنرا گناه می پنداشتندوازدروازه عقب حویلی که شرعًا جایز نبود آن را ضروری دانسته وآن را ثواب می پنداشتندداخل می شدند.

#معامله_لازم_کردن_بریک_عمل_که_مباح_باشدجایزنیست
بناً در این آیت منع آن طور یک عمل آمده است که عمل به آن ضروری نبوده ویا حتی مستحب باشد، ویا اینکه مباح باشد، به عمل به آن عقیده لزوم را داشتن ویا با آن معامله به لازم کردن، آن جایز نیست. دوام به یک چیز مستحب بسیار حرف خوب است، یک کاری که مستحب است وشما آنرا همیشه می کنیدآن خوب است، زیرا پیغمبرصلی الله علیه وسلم می فرمایدکه محبوب ترین عمل نزد خداوند جل جلاله با دوام ترین عمل است. به الله جل جلاله آن عمل بسیارمقبول است که همیشه انجام میشود، اگر چه کم باشد. لزوم عقیده این است که یک کاری جایز ومستحب را این عقیده داشته باشیدکه کردن آن لازم وترک آن گناه است، یا اینکه به یک کارجایزاین عقیده را داشته باشیم که نه کردن آن لازم وضروری است وکردن آن گناه است.

Image may contain: text
 

آیت یکصدوهشتاوپنج الی یکصدوهشتادوهفت

اَعُوذُ بالله مِنَ الشَیطَن الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم 


(شَهرُ رَمَضَانَ اَلَّذِی أُنزِلَ فِیهِ اَلقُرءانُ هُدًی لِّلنَّاسِ وَبَیِّنَتٍ مِّنَ اَلهُدَی وَاَلفُرقَانِ فَمَن شَهِدَ مِنکُمُ اَلشَّهرَ فَلیَصُمهُ وَمَن کَانَ مَرِیضًا أَوعَلَی سَفَرٍ فَعِدَّةٌ مِّن أَیَّامٍ أُخَرَ یُرِدُ اَللهُ بِکُمُ اَلیُسرَ وَلَا یُرِیدُ بِکُمُ اَلعُسرَ وَلِتُکمِلُوأ اَلعِدَّةَ وَلِتُکَبِّرُوأ اَللهَ عَلَی مَا هَدَکُم وَلَعَلَّکُمم تَشکُرُونَ) آیه 185 سوره بقره. ترجمه: ماه مبارک رمضان آن ماه مبارک است که در آن قرآن نازل شده است، قرآن کتابی مملوازهدایت وارشادات واضح برای هدایت انسانهاست وتفریق کننده میان حق وباطل است. هرکه از شما ماه مبارک رمضان را یافت پس روزه بگیرد، اگر از شما کسی مریض ویا هم در سفر باشد برای او رخصت است ووقتی که مریض صحت مند ومسافر مقیم شد روزه خود را از روزهای اخیرقضایی بگیرد، الله متعال اراده آسانی را برشما داردونه سختی را وتااینکه شما روزهای قضایی خود راپوره کنید وبیان بزرگی الله متعال را به آن طریقه شما را هدایت کرده است بکنید، همین آسانی را که خداوند برشما گرفته است یک نعمت اوست وشکراین نعمت را اَداکنید.

#همه_کتب_های_آسمانی_درماه_مبارک_رمضان_نازل_شده_است
آیه یک صدوهشتاوپنجم سوره بقره شریف، در آیات قبل از ین آیت ذکرروزه به طور اجمالی آمده است که روزه چند روز محدود است وبرشما فرض شده است ودراین آیات تفصیل آن آمده است که آن یک ماه مکمل است. دیگر اینکه دراین آیت فضیلت ماه مبارک رمضان نیز آمده است، دراین ماه خداوند تمام کتب های آسمانی را فرستاده است. خداوند متعال این ماه را برای نزول وحی وکتب های آسمانی مقررکرده است. از واطله ابن اسقع رضی الله تعالی عنه روایت است که حضرت پیغمبرصلی الله علیه فرموده است صحیفه هابرای ابراهیم علیه السلام دراول همین خداوند متعال فرستاده است. تورات برای حضرموسی علیه السلام درششم رمضان نازل شده است، انجیل برای عیسی علیه السلام در سیزده هم رمضان نازل شده است وقران پاک برحضرت محمد مصطفی صلی الله علیه دربیست وچهارم رمضان نازل شده است. درروایت حضرت جابررضی الله تعالی عنه این آمده است که زبوردر دوازدهم رمضان وانجیل در هژدهم ماه مبارک رمضان نازل شده است.

#آحادیث_درموردنزول_کتب_های_آسمانی_درماه_مبارک_رمضان
درحدیث مبارک که تاریخ نزول کتب های آسمانی آمده است، دراین تاریخ ها این کتاب های آسمانی برای پیغمبران مکمل نازل شده است. اما قرآنکریم این خصوصیت را دارد که دریک شب رمضان به یکباره گی از لوح محفوة به آسمان دنیا نازل شده است. بعداً مدت نزول قرآنکریم حسب شأن نزول مدت بیست سه سال است، در بیست سه سال کم کم نازل می شد. آن شب رمضان که قرآنکریم درآن نازل شده است به آن لیلة القدرمیگویند، طوریکه خداوند متعال می فرماید: (إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ) ترجمه: قرآنکریم را درشب لیلة القدر نازل فرموده ام. از حدیث قبلی معلوم میشودکه قرآنکریم در بیست وچهارم رمضان نازل شده است. خداوندجل جلاله می فرماید: هرکه شاهد آمدن این ماه بود پس خامخا روزه بگیرد.

#مطلب_ازحاضربودن_درماه_مبارک_رمضان_وصلاحیت_روزه_گرفتن_چیست
مطلب از حاضر بودن در ماه مبارک رمضان این است که وقتی ماه مبارک رمضان آمد وآن انسان موجودودرحالیکه او صلاحیت گرفتن روزه را داشت وبه این معنی است که او در رمضان حاضرشده است. صلاحیت روزه گرفتن به این معنی که او مسلمان باشد، اگر کافرباشد پس او صلاحیت روزه را ندارد. دوم اینکه او عاقل باشد، زیرا در دیوانه طاقت وصلاحیت گرفتن روزه نیست. سوم بالغ باشد، بناً بر نابالغ روزه گرفتن فرض نیست وصلاحیت روزه گرفتن را ندارد. به همین طور زنانه از حیض ونفاس پاک باشد روزه بگیرد. اگر برکسی ماه روزه مبارک رمضان گذشت ولی دراو مطلق صلاحیت گرفتن روزه نبود، به مانند کافر، نابالغ ویا دیوانه، بناً این سه طایفه مخاطب این آیت نیست. بناً براین مردم روزه گرفتن رمضان فرض نیست، دیوانه، کافر ونابالغ برآنها روزه فرض نیست.

#کدام_افرادصلاحیت_روزه_گرفتن_راندارد
کدام افراد که صلاحیت روزه طوری ذاتی برآنها موجود باشد، ولی نسبتی عذری موجود باشد، به مانند زنانه که در حیض ونفاس باشد، یایک انسان مریض ویا مسافر باشد، اکنون او به یک حیثیت رمضان را در آن حالت یافت که صلاحیت روزه گرفتن در او است. ازین وجهه آیات به این بنده مخاطب است که اما طوری وقتی او عذری دارد، ازین جهت این عذر او از روزه معاف است وبعداً میتواند قضا بیاورد. بناً ازین آیت معلوم میشود که برای فرضیت ماه مبارک رمضان این است که ماه رمضان با داشتن صلاحیت شرط است، که او صلاحیت روزه گرفتن را دارد واو روزه بگیردوروزه براو فرض است. اگر کسی ماه مبارک رمضان مکمل یافت، پس روزه گرفتن تمام رمضان براو فرض است.

#اگرکسی_مقدارازرمضان_رایافت_به_همان_مقداربراوروزه_نازل_شده_است
اگر کسی مقدار از رمضان را یافت وبراو همان مقدار فرض شده است، به مانند اینکه یک انسان کافر است ودرنیمه ماه مبارک رمضان مسلمان شد، اینکه نیم ماه مبارک رمضان را در کفر گذشتانده است بناً آن مقدارروزیکه در کفر تیر کرده است، قضای آن براو نیست، باقی رمضان که او مسلمان شده است وصلاحیت روز براو آمد وباقی رمضان بر او فرض است. آنچه روزه ماه مبارک رمضان که بر او گذشته است آن را معاف کند وروزهای که باقی مانده است آنرا بگیرد. یا اینکه یک انسان نابالغ است وروزه را می خورد ولی در نیم رمضان بالغ شد، درزمان نابالغی که کدام روزه را خورده بود قضای آن بر او نیست، ولی باقی روزه بر او فرض شده است.

#کسانیکه_درمقدارازرمضان_صلاحیت_روزه_گرفتن_رامی_یابند
البته انسان مجنون ودیوانه ومسلمان که در او صلاحیت ذاتی است، به حصه از رمضان مبارک به هوش آمد، بناً قضای روز گذشته بر او لازم است، یعنی وقتی دیوانه به هوش می آید قضای آن روزه های گذشته براو است. به همین طور یک زنانه در حیض ونفاس بود، ابتدای رمضان را به حیض ونفاس گذشتانده است، اکنون پاک شده است وبناً قضای آن ماهای گذشته بر او است. یا یک مسافر در ابتدای رمضان مسافر بود وروزه را می خورد، دراخیر او مقیم شد، قضای آن روزه روزهای گذشته بر او است.

#روزه_گرفتن_دریوم_الشک_مکروه_است
یافتن ماه مبارک رمضان شرعًا به سه طریقه ثابت میشود، اول وقتی شما با چشمان خود ماه مبارک رمضان را یافتیدبناً رمضان بر شما ثابت وفرض شد. یا به شهادت معتبر دیدن ماه مبارک رمضان ثابت شد، بناً ماه مبارک رمضان را یافتید. وقتی شما خود ماه مبارک رمضان را نیافته اید وشاهدی هم ندارید وبناً ماه گذشته که شعبان واست آن را سی روز پوره کنیدودرماهای اسلامی یک ماه 31 روزنمی باشد وپس سی روز ماه شعبان را پوره کنید وبعداً روزه را بگیرید. اگر در یک روز کم سی وم شعبان درنماز شام آسمان ابری بود ودامن آسمان زرد بودکه به آن سبب ماه دیده نشد وشهادت ماه را دیدن هم جایی میسر نشد وروز فردای آن روز را روز شکی (یوم الشک) میگویند، زیرا در آن این احتمال است که حقیقتًا ماه نمایان شده است ولی دامن آسمان با گرد وغبار وابر پت باشد، ماه را دیده نتوانستید. احتمال این است که ماه نمایان شده باشد ولی ما ندیده باشیم. واین هم ممکن است که بالکل ماه بیرون نشده است، بناً دراین روز ماه مبارک رمضان یقینًا موجود نشده است. بناً دراین طور یک روز روزه گرفتن واجب نیست، بلکه مکروه است.

#خواص_میتوانندکه_دریوم_الشک_روزه_بگیرند
از آن منع آمده است وکه فرض ونفل در آن گدوودمیشود، بناً عوام که در نیت آنها تردد باشد، اینکه بگویدکه اگر رمضان بود روزه واگر رمضان نبود روزه نفلی، اگر روزه بود روزه واگر روزه نبود باز می خورم بناً اینطور انسان در روز شک (یوم الشک) روزه نه گیرد. البته کدام انسان که تردد آن در نیت نباشد، خالصًا نیت نفل را می کند، دریوم الشک فقط خواص میتوانندکه روزه بگیرند، عوام روزه نگیرند. عوام بعضی اوقات در یوم الشک روزه می گیرندووقتی از آن روزروزها را بشمارند وسی روز پوره شود ومیگویندکه از ماه سی روز پوره شد وفردا عید است، بناً فردا چه عید است تو یک روز را اضافه روزه گرفته بودی، این ثابت شد که روزه گرفتن نفلی در یوم الشک نبود بلکه نفلی بود، اکنون بی وقت عید نکنید. اینکه در نیت خواص کدام تردد نباشد، دراین روز روزه نفلی گرفته میشود.

#خداوندبه_انسان_بسیارنزدیک_است
(وَإِذَا سَأَلَکَ عِبَادِی عَنِّی فَإِنِّیِ قَرِیبٌ أُجِیبُ دَعوَةَ اَلدَّاعِ إِذَا دَعَانِ فَلیَستَجِیبوأ لِی وَلیُؤمِنُوأ بِی لَعَلَّهُم یَرشُدُونَ) آیه 186 سوره بقره. ترجمه: هرگاه بنده گان من درموردمن از شماای حضرت محمد پیغمبرآخرالزمان صلی الله علیه وسلم سوال می کنندکه من به آنها قریب هستم ویا نزدیک وبگوییدبرای شان که من بنده خود نزدیک هستم وهرگاه بنده گانم دعا میکندومن دعای، دعا کننده را مستجاب می کنم بناً بنده نا مناسب درخواست وخواهش از درگاه الله متعال نداشته باشد والله متعال آن دعا را قبول می کند، بنده گان من باید براحکام من عمل کرده به من ایمان داشته باشد وتااینکه شاید آنها رشد وهدایت یابند. 
درسه آیت قبلی احکام وفضایل ماه مبارک رمضان ذکرشده بود، دراین آیت مبارک احکام روزه واعتکاف را خداوند جل جلاله بیان می کند. دراین آیت میان خداوند متعال مهربانی خاص خود را ذکر کرده است. آن اینکه الله متعال دعای بنده را همینکه شنید آن را قبول می کند، درآیت به بنده ترغیب پذیرفتن احکام الهی داده میشود. درعبادت روزه با وجود آسانی ورخصت های که خداوند جل جلاله عطاکرده است کدام مشقت که است، برای آسانی آن الله متعال رحمت ومهربانی های خاص خود را ذکر می کند وبه بنده خود می فرمایدکه من به تو خیلی نزدیک هستم. آن وقت که تو دعا می کنی من شنیده آنرا قبول می کنم، حاجات ترا پوره می کنم ووقتی که بنده این سخن را بشنودکه الله متعال به من نزدیک است، حرف مرا می شنودوخواهش مرا قبول می کند، حاجات مرا قبول می کند وبناً در شوق می آید می گوید که ای خداوند من نیز عبادت ترا می کنم. بناً ای بنده گان خداوند اگر چه درروزه گرفتن مشقت اگر زیاد باشد آن برداشته نموده وروزه بگیریدو از الله متعال دعا بخواهید.

#درماه_مبارک_رمضان_هتمی_دعای_شماقبول_میشود
درین آیت اشاره به این سخن هم است که در ماه مبارک رمضان دعای توهتمی قبول می شود، بناً اهتمام خاص برای دعا بکنید. پیغمبر صلی الله علیه وسلم می فرمایدکه دعای روزه دار در هنگام افطار قبول می شود، وقتی افطار بیاید دعاکنید دعای تان قبول میشود. قبل آذان مغرب ووقتی روزه افطاری است آماده باشد ودر این وقت ذکروحمدوثناء خداوند جل جلاله را بگویید ورزق حلال را در پیش روی تان بگذارید و دعا کنیدتا دعای شما قبول گردد. این دعا را بکنیدکه ای الله متعالم من این روزه را گرفتم ودر آن هیچ کمال نکرده وفقط تو به من توفیق دادی تا این روزه امروز را گرفته بتوانم، خداوندا این روزه مرا قبول بفرماییدودرآن به من اجروثواب مکمل مکمل بدهید. خواهش آخرت ودنیا را در این هنگام افطارازخداوندمتعال بخواهیدودراین وقت دعای شما قبول می شود.

#شماهنگام_روزه_افطاربه_اطفال_بددعانکرده_وبدوردنگویید
شما کسی را در وقت روزه افطار بد دعانکنید وبعضی بعضی اوقات زنانه های چون افطارتنگ شان کند وبه طفل ها بد عا می کنند وبدورد می گویند، بناً ازبد دعا کردن اجتناب کنید زیرا هنگام افطار است آن زود قبول میشود. بناً بد دعای تان هم قبول میشود ودعای نیک تان هم قبول میشود پس بهتر است دعای کنید وخشم تان را با دعا فرونشانید تا دعای تان در حق اطفال تان قبول شود. عبدالله ابن عمر رضی الله تعالی عنهمادروقت افطارتمام اعضای فامیل، خوردوبزرگ وکهن سال را جمع می کردند، او با درجمع آنها دعا می کردندوآنها آمین می گفتندوبا جمع دعا کردن زودترقبول می شود واین دعای دسته جمعی است. دراین آیت مبارکه الله متعال به بنده گانش می فرمایدکه (فإِنِ قَرِیب) ترجمه: من به شما قریب هستم.

#به_درگاه_خداوندپنهانی_وخفیه_دعاکنید
اشاره به این است که ای بنده وقتی به خداوند دعا می کنید پس در پنهانی دعا کنید، خفیه دعا کنید ودعا با صدای بلند درست نیست، طوریکه خداوند متعال می فرماید: (أُدعُوُرَبَّکُم تَضَرُعًا وَخُفیَهَ) ترجمه: به درگاه خداوندمتعال را با تضرع ودرخفیه یادکرده وبه درباراش دعاکنید. درشأن نزول این آیت خداوند جل جلاله گفته شده است که مردم دهاتی بودندونزدپیغمبرصلی الله علیه وسلم آمده سوال کردندکه اگر خداوند به نزدیک باشد ما خفیه به درگاه او دعاکنیم، اگر از ما دورباشد ما به چیغ وآواز بلند دعاکنیم. الله متعال درین وقت آیت را نزول نمودکه در آن خداوند متعال به بنده گانش فرمود: (وَإِذَا سَأَلَکَ عِبَادِی عَنِّی فَإِنِّیِ قَرِیبٌ) ترجمه: وقتی بنده گان من در مورد سوال می کنندبگوکه من به آنها قریب هستم.

#قبل_ازآیت_ذیل_روزه_طوری_بودکه_اگربعدازافطارچشم_کسی_میشدویعنی_خواب_میبردروزه_دیگرشروع_میشد
دراین آیت مبارکه باقی احکام روزه ذکر میشود، خداوند جل جلاله می فرمایدکه حلال شده است برای شما. دراین آیت اشاره به این است که چیز های که دراین آیت مبارکه حلال شده است قبل از آن حرام بود. دربخاری شریف از برأء ابن عازب رضی الله تعالی عنه روایت است که درابتداروزه ماه مبارک رمضان فرض شد، وقتی نمازشام روزه افطار می شود با آن خوردن ونوشیدن ویکجا شدن با بی بی ها آن وقت جایزبودکه چشم انسان پت نه شده بودیعنی خواب نمی رفت، اما همین که چشمان شان پت می شد وبه خواب می رفتند بعداً خوردن ونوشیدن ویکجا شدن با بی بی ها بر آنها حرام می شد.

#اماآن_حکم_منسوخ_شده_وگفته_شدکه_بعدازافطارتاصبح_صادق_خوردن ونوشیدن رواست
برای بعضی از صحابه کرام این مشکل پیش آمد که از جمله قیس ابن سرما انصاری رضی الله تعالی عنه درتمام روزدرحال روزه مزدوری کرده بود، وقتی که شب به خانه تشریف بردند چیزی برای خوردن ویا نوشیدن آماده نبود، بی بی برایش میگویدکه یک کمی منتظر باشیداینه برای تان افطار آماده می کنم، اما اینکه بی بی خوراک آماده کرد آورد دید که چشمان شان پت شده وبه خواب رفته است ووقتی که جناب شان را بیدارکردندگفتندکه اکنون بر من خوراک حرام شده است وبازروزه شروع شد یعنی بعد ازیک روزه روزه دیگر آغازکردندوچاشت بود که جناب شان از فرت گرسنه گی بیهوش شدند. بعدازآن این آیت آمدکه حکم قبلی را که بعدازافطاراگرکسی خواب می برد دوباره روزه شروع می شد منسوخ شد واین آیت آمدکه بعدازافطارتا صبح صادق میتوانیدکه خوردونوش ومباشرت به همسرهای تان می توانید، اگر چه یکبارخواب تان برده باشد. دراخیر پس شوی را سنت کرده شد، در پس شوی برخواستن وغذا خوردن وروزه گرفتن بسیار ثواب است.

#رفث_چه_راگویند
معنی لفظی رفث عام است، اینکه یک انسان در شبهای رمضان هرچه که با خانم خود می کندومی گویندومی شنود همه در آن داخل است، اما اتفاق امت بر این است که مراد از این لفظ همانا جماع است. اکنون در این آیت که منسوخ شدن حکم قبلی آمده است، که بعد ازخوابیدن خوراک ونوشیدن حرام می باشد، این آیت در هیچ جایی از قرآن کریم مشاهده نمی شود زیرا آن آیت منسوخ شده است. درقرآنکریم نیست ولی حضرت پیغمبرصلی الله علیه وسلم آنرا برای صحابه کرام تعلیم آن را میداد وبرآن عمل می کردند. بناً این تعلیم را که حضرت پیغمبرصلی الله علیه وسلم به امت داده بود ودر این ایت آن را حکم الهی گفته میشود، این حکم خداوند متعال بود. این حکم را الله متعال از جهت آسانی منسوخ کرد، ازین معلوم میشود که هرگاه با سنت یک چیز ثابت شود، درجمع احکام قرآن می رود وباحکم قرآنکریم آن منسوخ هم میشود.

#عمل_حضرت_پیغمبرصلی_الله_علیه_وسولم_درجایگاه_قرآن_است
این عمل حضرت پیغمبر صلی الله علیه وسلم در قرآنکریم نیست، ولی در حکم به مانند قرآن بود، این که نماز شام وقتی افطارمی کردید وبعداز آن اگر خواب تان می برد وخوردن ونوشیدن حرام است این در حکم حضرت پیغمبرصلی الله علیه وسلم بود. بناً قول حضرت پیغمبرصلی الله علیه وسلم درجایگاه حکم قران برای احکام شرعی وثبوت آن است.

#تاوقت_بخوریدوبنوشیدتااینک_یقین_حاصل_ننموده_ایدکه_صبح_صادق_شده_است
اینکه در شب به خوراک ونوشیدن حکم شد آن تا چه وقت شب می باشد، خداوند جل جلاله در مورد مهربانی می کند که (حَتَّی یَتَبَیِّنَ لَکُمُ اَلخَیطُ اَلأبیَضُ مِنَ اَلخَیطِ اَلأَسوَدِ مِنَ اَلفَجرِ) ترجمه: تااینکه شما صبح صادق را تشخیص کرده بتوانیدکه صبح شده است. پس به این ترتیب تا آن وقت بخورید وبنوشید، تا اینکه یقین شما بیاید که صبح صادق شد، بناً تا دم صبح صادق خوراک کنید وبعد از آن از خوردن ونوشیدن خود داری کنید. (اَلخَیطُ اَلأبیَضُ) هما نا تار سفید صبح صادق و(اَلخَیطِ اَلأَسوَدِ) همانا تارسفیدسیاه در آسمان رااست، بااین آیت خداوند متعال وقت بس کردن از خوردن ونوشیدن ونیت روزه وآغاز روز روه را بیان کرد. (حَتَّی یَتَبَیِّنَ) را از آن جهت در آن اضافه کرده کرده است خداوند متعال که کسانی وهمی مزاج هستندوقبل از اینکه صبح صادق را ندیده اند خوردن ونوشیدن را بس می کنند،بناً آنها آنطور نکنند تا اینکه صبح صادق را ندیده اند وبخورندوبنوشند. آنطور هم نکنیدکه تا آنوقت بخوریدوبنوشیدتا آذان ها ختم شده باشد وپس خداوند متعال یک حد فاصل را برای شما تعین کردکه تا آن وقت بخوریدوبنوشیدکه شمایقین کنیدکه صبح صادق است.

#وقت_که_یقین_حاصل_کردندکه_صبح_صادق_شده_است_خوردن_ونوشیدن_رابس_کنید
ووقتی که یقین شما آمدکه صبح صادق شده است اگر یک دقیقه هم بعد از آن بخوریدوبنوشیدپس روزه شما نشده است. ازبعضی صحابه کرام بعضی واقعات مذکور است که با بی پروایی در پس شوی می خوردندومی نوشیدندوآن به این مبنای است که آنها یقین به صبح صادق نداشتندکه ونمی فهمدیدندکه صبح صادق شده است وصبح صادق را نمی یافتندزیرا خوراک می کردند.

#حضرت_بلال_برای_تهجدآذان_می_دادند
درحدیث شریف آمده است که حضرت پیغمبربزرگوارصلی الله علیه وسلم شما را از پس شوی منع نکند، حضرت بلال آذان می دهدولی شما پس شوی بکنید. زیرا آنها در شب قبل از صبح آذان می دهند، بناً اینکه آذان حضرت بلال را می شنوید غذای تان را بخوریدتا اینکه آذان عبدالله ابن مکتوم رضی الله تعالی را نشنیده اید، زیرا عبدالله ابن مکتوم فقط در صبح صادق اذان می گویند. آذان بلال شما را از خوردن ونوشیدن منع نکند زیرا آنها درحصه شب آذان می گویند وشما خوردن ونوشیدن را قطع کنیدوقتی که آذان عبدالله ابن ام مکتوم را می شنوید. اکنون این حدیث را کسی که نیمه بیان کرده است وبه ازآنها این غلط فهمی سر زده است که اگر بعد ازآذان فجر می خوریدومی نوشید در آن باکی نیست، اگر بر این حدیث عمل شود تمام مردم روزه خور می شوند. زیرا حضرت بلال وقتی قبل از فجر آذان می دهد او برای نماز تهجد آذان می دهد، خداوند همه شما را به حج ببرد ووقتی که شمه در ماه مبارک رمضان به حج می روید، وقتی درشب آنجا برسید وآذان های آنجا را بشنوید بگوییدکه اکنون در گرسنه گی برمن روزه آمد، این چطورمیشود؟ ووقتی که یک ساعت تیر شود با آذان ها شروع میشود وشما بپرسیدکه آن آذان از چه جهت بود میگویندکه آن آذان های اولی برای تهجد بود.

#عبدالله_ابن_مکتوم_نابینابودوتاآن_وقت_آذان_نمی_دادکه_مردم_برایش_نمی_گفت_که_آذان_بدهد
درمذهب حضرت امام ابوحنیفه برای تهجد آذان نیست ولی در مکه آنها برای تهجدآذان میدهند. بناً وقتی حضرت بلال رضی الله تعالی عنه آذان می دهد او در حصه شب آذان میدهدبناً با آذان او پس شوی تان را قطع نکنید، اما اینکه عبدالله ابن ام مکتوم نا بینا است، به چون آذان او در وقت مناسب است پس در آذان او خوردونوش نکنید. آن آذان که در وقت مناسب گفته شود، آن وقت بعضی بنده ها برایش می گویندکه جام خود را بر سر برداریدواکنون بنوشیدواکنون کسی که در وقت درست آذان میدهد واو درآن وقت ظرف اب را بر سر می کشد، روزه او نمی شود، اگر کسی قبل از صبح آذان می دهد شما بخوریدویا بنوشیددرست است. ووقتی که در وقت درست وصبح صادق آذان داده میشود روزه تان را بگیریدودرآن وقت خوراک نکنید.

#اگرصبح_شده_بودولی_شمانه_فهمیده_خوراک_کردیدروزه_تان_نشده_درآن_گنه_گارنیستیدوصرف_قضایی_آنرابیاورید
(حَتَّی یَتَبَیِّنَ لَکُمُ اَلخَیطُ اَلأبیَضُ مِنَ اَلخَیطِ اَلأَسوَدِ مِنَ اَلفَجرِ) برای آن مردم است که دامن آسمان پاک باشد، کوه، آبادی وبته ودرخت در آن نباشد، بناً براه راست صبح صادق راببنیدوروزه بگیریدودرآن جایی که دامن آسمان باز نباشد، درآنجا به طریقه های دیگری کاربکنید. به مانند اینکه نقشه از اوقات بود، درجایی که آبادی زیاد باشد، روشنی برق زیاد می باشد، درخت وبته زیاد باشد، کوه وآبادی زیاد باشد، آن وقت دامن آسمان به تو معلوم نمی شود ودر آنجا با از نقشه کار بگیرید، با نقشه یقینی که علماء برآن تأکیدمی کندکه درست است به آن نقشه کارکنید.

احتیاط کنیدوبعدازاینکه صبح صادق داخل میشود خوراک نکنید. اگر یک انسان دامن آسمان رانه دید ونه فهمیدوگفت که تاریک است، تاکنون صبح نشده است او خوراک می کند. ووقتی متوجه شد که آذان ها داده شده بود، ودربعضی مسجدها حتی نماز هم خوانده شده چون تاریک بود به او معلوم نشد که صبح شده است پس شویی را خورد روزه او نشده است. وگنه گار از آن جهت نیست که او قصداً روزه را نخورده است ولی قضایی روزه را بیاورد. به همین قسم با کسی ساعت نبود ولی روز تاریک وابربود وکسی به فکر اینکه وقت افطار است روزه را بخورد ئوبعداً ابراز پیش روی آفتاب دورشودوببنیدکه آفتاب است ومتوجه شودکه روزه را خورده است، با این ترتیب گنه گار نیست ولی روزه او هم نشده است وروزه اش را قضایی بیاورد

#همسرهای_تان_لباس_شماوشمالباس_آنها_هستید
(أُحِلَّ لَکُم لَیلَةَ اَلصِّیامِ اَلرَّفَثُ إِلَی نِسَآئِکُم هُنَّ لِبَاسٌ لَّکُم وَأَنتُم لِبَاسٌ لَّهُنَّ عَلِمَ اَللهُ أَنَّکُم کُنتُم تَختَانُونَ أَنفُسَکُم فَتَابَ عَلَیکُم وَعَفَاعَنکُم فَأَلئَنَ بَشِرُوهُنَّ وَأبتَغُوأ مَا کَتَبَ اللهُ لَکُم وکُلُوأ وَأشرَبُوأ حَتَّی یَتَبَیِّنَ لَکُمُ اَلخَیطُ اَلأبیَضُ مِنَ اَلخَیطِ اَلأَسوَدِ مِنَ اَلفَجرِ ثُمَّ أَتِمُّوأ اَلصَّیَامَ إِلَی اَلَّیلِ وَلَا تُبَشِرُوهُنَّ وَأَنتُم عَکِفُونَ فِی اَلمَسَجِدِ تِلکَ حُدُودُ اَللهِ فَلَا تَقرَبُوهَا کَذَالِکَ یُبَیِّنَ اَللهَ ءَایَتِهِ لِلنَّاسِ لَعَلّهُم یَتَّقُونَ) آیه 187 سوره بقره. ترجمه: خداوند برای شما درشب های ماه مبارک رمضان اگربا همسرتان مشغول شویدوآنهالباس شما وشما لباس آنها هستید، به همان قسم که مردم از نظر مردم با لباس هاپنهان شده وعورت پنهان میشود به همان قسم یک زنانه از کارگناه به شوهرخود پنهان شده ومردم به همسرخودپنهان میشود. به شب نیز خداوند متعال نیز لباس گفته است، (وَالَیلَ لِبَاسَآ) ترجمه: شب برشمالباس است. دراین لباس لباس هردوبه یکدیگرلباس میشوند.

#نکاح_بستن_درشب_بهتراست_نسبت_به_اینکه_درروزبسته_شود
عبدالله ابن عباس رضی الله تعالی عنهما می فرمایدکه بستن نکاح از طرف شب بهتر است زیرا مردوزن به یکدیگر لباس شده وشب هم برای انسان ها لباس است وبناً نکاح در شب بستن بهتراست. به الله متعال معلوم خواهد بوداگر شما به یکدیگرخیانت کردید، یعنی در شب رمضان شما به خطا بروید، چیزگناه از شما سربزندوبناً چون بنده کم زور است والله متعال این کمزورالله متعال را دیده میگویدکه من شما را اگر گناه در شب های رمضان از شما سرزندتوبه شما را پذیرفته وشما می بخشم، اکنون شما میتوانیدبا همسرهای تان مباشرت کرده میتوانید، وآنچه را که خداوند متعال برای شما مقرر کرده است آنرا بخواهید، بخوریدوبنوشیدتا آن وقت که شما تارسفیدرا از تارسیاه فرق کرده بتوانید.

#قصه_یک_صحابی_محترم_باتارسفیدوسیاه
یک صحابی بود وقتی که این آیت آمد، (حَتَّی یَتَبَیِّنَ لَکُمُ اَلخَیطُ اَلأبیَضُ مِنَ اَلخَیطِ اَلأَسوَدِ) ترجمه: تا آن وقت درپس شویی بخوریدوبنوشیدکه تار سفید از تار سیاه فرق کرده بتوانیدوآن صحابی در زیر بالشت خود یک تارسیاه ویک تارسفید را گذاشت وخوردونوش می کردند وبه آن دو تار نیز می دید میگفت که اکنون تاکنون هم فرق نمی شود وبخوریم وبخوریم، درداخل اطاق نشسته بود پس شوی می خوردندووقتی که بیرون برآمددیدکه روشنی شده است، نزدپیغمبرصلی الله علیه وسلم آمد که من امشب اینطورکردم رکه در داخل اطاق بودم وبه تارسیاه وسفید میدیدم معلوم نمی شد تا اینکه ناگهان بیرون بر آمدم دیدم که روز روشن شده است، روزه من چطورمیشود، گفته میشودکه پیغمبرصلی الله علیه وسلم خندیدوگفت که بالشت توآنقدراست که برابربه دامن آسمان بود.

#دراین_وقت_حضرت_جبرئیل_صرف_بخاطرکلمه_(من_الفجر)_باردیگر_آمدند
دراین وقت حضرت جبرئیل علیه السلام برای کلمه (مِنَ اَلفَجرِ) ترجمه: از صبح. باردیگر آمدندوگفت خداوند متعال میگویدکه تارسیاه وسفیدرا که گفته ام از صبح است. تا آن وقت بخوریدوبنوشیدکه شما تارسفیدصبح صادق را از تارسیاه شب فرق کرده بتوانیدوبعداً تا هنگام شب (افطار) روزه بگیرید، شما با خانم های خود مباشرت در صورت نکنیدکه شما در مساجد اعتکاف باشید. این حدودوظابطه وقوانین الله متعال است وحتی نزدیک به خانم ها هم نشوید واین از جهت احتیاط، به همین قسم الله متعال احکام خود برای مردم بیان میکند برای اینکه آنها متقی شوند.

#اعتکاف_چیست
الله متعال حکم کردکه در شب های رمضان هم بخوریدوهم بنوشیدوبا همسرهای تان مباشرت هم کنید، اگر شما در حالت اعتکاف درمسجدبودید، (معنی لغوی اعتکاف همان وقت تیر کردن است ودر اصطلاح شریعت، همانا با شرایط خاص در مسجد ماندن وشب ها قیایم وتلاوت کردن را اعتکاف می گوید).

#اعتکاف_درعموم_مساجدمیشودکه_درآن_پنج_وقت_نمازخوانده_شود
لفظ (مساجد) به معنی عموم مساجد است، اعتکاف به هر مسجد میشود، ولی فقها با آن این شرط را مقرر کرده است که درآن مسجد اعتکاف کنیدکه در آن پنج وقت جماعت در آن میشود، این نقطه از لفظ مساجد بیرون کرده میشود. زیرا مردم مسجد را از آن جهت جور می کنندکه تا در آن نماز جماعت اَداء شود، ورنه نمازدرخانه، مهمان خانه، درزمین زراعتی ودرهرجایی میشود، ولی مسجد برای آن است که در آن نماز جماعت شود. بناً درشب روزه مبارک خوردن ونوشیدن وجماع کردن همه حلال است، ولی در حالت اعتکاف خوردونوشیدن درست ولی مباشرت با همسرها منع شدوآن جایزنیست.

#اعتکاف_مسنون_چه_گویند
اعتکاف مسنون اینکه برای ده شب آخرماه مبارک رمضان نشسته شود ویا اینکه اعتکاف نذری باشد ویا نفلی اعتکاف باشد، درآن تعلق ازدواج ومباشرت نیست. درحین اعتکاف انسان ها از مسجد بیرون نمی شود، مگر برای حاجت شرعی وحاجت طبعی. یعنی در حین اعتکاف، معتکف از مسجد بیرون نمی شود ولی برای تقاضای های بشری به مانند طهارت کردندواستنجا کردن وصحرا گشت رفتن از مسجدبیرون شده میتواند. یادریک مسجد کسی اعتکاف می نیشنیددرآن نماز جمعه خوانده نمی شود ولی در کنار آن مسجددیگراست که در آن نماز جمعه خوانده میشود، معتکف می تواندکه برای نماز جمعه به آن مسجد برود.

#درحالت_اعتکاف_صحبت_های_ضروری_رابکنیدولی_حرف_های_اضافی_وغیرضروری_رانکنید
دراعتکاف صحبت نکردندوگنگ ماندن ثواب نیست، یعنی در اعتکاف هستیدوگنگ شویدوبا کسی صحبت نکنیدونه آنطورنیست درحالت اعتکاف درصورت ضرورت صحبت کنید. نان وچای وهرچه که از خانه میخواهیی برایت بیاورندمیتوانیدمستقیماً صحبت کنیدوبخواهید، به آن اجازت است آنطورگنگ ماندن خوب نیست. بلی که بادیگران در حالت اعتکاف مزاح وشوخی نکنید، حرف های اضافی وغیر ضروری وطورروزهای عادی صحبت نکنید.

Image may contain: text
 

ترجمه وتفسیر آیه های صدو پنجاه وهشت الی یکصدو شصت وچهار سوره بقره

اَعوذوبالله من الشیطن الرجیم 
بسم الله الرحمن الرحیم 


(إنَّ اَلصَّفَا وَاَلمَروةَ مِن شَعَآئِرِ اَللهِ فَمَن حَجَّ اَلبَیتَ أَوِاَعتَمَرَ فَلَا جُنَاحَ عَلَیهِ أَن یَطَّوَّفَ بِهِمَا وَمَن تَطَوَّعَ خَیرًا فَإِنَّ اَللهَ شَاکِرٌ عَلِیمٌ) آیه 158 سوره بقره. ترجمه: بدون شک طواف صفاومروه نشانه ویادگاری از نشانه های الله متعال است، آن کسی که حج ویا عمره کند، هیچ گناه برآنها نیست که آن دو را طواف کند، کسی به رضا ورغبت خود نیکی کردوپس خداوندشکرگذاروداناست.

#صفاومروه_چیست
آیه یکصدوپنجاوهشت سوره بقره، حضرت ابراهیم علیه السلام به حکم الله متعال طفل خود اسماعیل علیه السلام ومادر او هاجره بی بی به حکم الله متعال در میدان خشک وزار مکه مکرمه گذاشت وبه حکم خداوند برگشت وهمرای بی بی هاجره آن مقدار توشه که بود تمام شد، آب وخرما ویا دیگر چیز های که برای خوردن ونوشیدن بود، آن تمام شد. درآن هم امتحان ابراهیم علیه السلام وهم امتحان هاجره بی بی بود. وقتی خوردنی ونوشیدنی ختم شد، طاقت بدن حضرت هاجره بی بی وشیرش اش ختم ونه چیزی برای خوردن ونوشیدن هاجره بی بی چیزی بود و نه برای اسماعیل علیه السلام. اسماعیل علیه السلام که طفل بود او هم از فرت تشنه گی وگرسنه گی مریض بود وازجهت تکلیف به یک طفل کوچک به مادر او چقدر تکلیف می رسد، احساس آن را صرفًا مادر می تواند. آن هم در صورت که درهنگام تکلیف وسختی همرای زنانه مردانه ای نباشد، دیگر انسان هم نباشد که او را همکاری کند وبا آن پریشانی او هنوزهم زیاد میشود. درین وقت هاجره بی بی بسیاربی حد پریشان بود، وازجهت پریشانی خود، گاهی به کوه صفا بلند میشود وگاهی به کوه مروه واز دوربه طفل خود نیز می بیند. صفا ومروه دو کوه است که درمیان آن هردویک چقوری وخندق بود، وقتی هاجره بی بی به صفا ومروه بلند می شداز دور طفل خود را میتوانست ببنید ولی وقتی که درمیان صفا ومروه طفل می رسید طفل از او پنهان می شد ودراین قسمت میدوید.

#طواف_صفاومروه_چندباراست
هاجره بی بی هفت بار از صفا به مروه واز مروه به صفا دویده است. دراین هنگام خداوندجل جلاله چشمه زمزم را زیرپای اسماعیل علیه السلام بیرون کرد وروشنی آب را حضرت هاجره بی بی از دور دید ودویده به طرف طفل وآن آب آمد وآن آب را اطراف دیوارکردوزمزم گفت. در آن آب باوجود داشتن کیفیت رفع تشنه گی ورفع گرسنه گی هم بود، بناً الله پاک پریشانی هاجره بی بی را با این طریقه ختم کرد. هاجره بی بی به وجه صبرواستقامت خود در میان صفا ومروه رفت وآمد می کرد. امتحان صبر او پوره شده واو در امتحان کامیاب شد ولی این هفت بار دویدن هاجره بی بی از صفا به مروه واز مروه به صفا را تا قیامت خداوند بر حاجیان حج وعمره لازم گردانیده ست. که هر حاجی که مردانه باشد ویا زنانه در میان صفا ومروه هفت گشت باید بزند. درحقیقت این یک عمل از صابرین بودکه خداوند آن را خوش کرد، بناً صفا ومروه یکی از نشانه های یادگار الله متعال است.

#دوانسان_که_ازآنها_سنگ_ساخته_شد
دریک زمان یک زن ومرد بنام آصاف وناهیله درکناربیت الله شریف بی ادبی کردند، کاربد را کردند ودر این وقت خداونداز آصاف وناهیله سنگ ساخت، انسانها بودندولی سنگ شدند. مردم از او عبرت می گرفتند، برای عبرت مردم شکل های شان مسخ شده وازآنها سنگ ساخته شد. آصاف که مرد بود مردم سنگ او را گرفتند درنزدیکی کوه صفا گذاشتند وسنگ که ناهیله بودآنرا در نزدیکی مروه گذاشتند. در زمان جاهلیت وقتی مردم حج وعمره می کردند درکنارصفاومروه این دو بت برای عبرت وجود داشت، که هرکه در بیت الله شریف بی ادبی می کنند این حال اش خواهد بودوازآنها مسخ خواهد شدند. مردم توبه می کشیدندکه یا الله دربیت الله شریف ما بی ادبی نمی کنیم، ببنیدکه از آنها خداوند سنگ سااخته است، بناً تا یک زمان ومدتی مردم از آن عبرت ونصیحت می گرفت وتاهنگام که آن مردم که در پیش روی آنها این کار بد را آصاف وناهیله کرده بودند همه وفات شدند ونسل جدید که آمدند وحقیقت به آنها معلوم نبود، که این دو بت در کنار صفا ومروه از چه جهت است.

#شیطان_گفت_برآن_دوبت_آصاف_وناهیله_هنگام_طواف_دست_بکشید
درین وقت شیطان به آنها میگویدکه شما به صفا ومروه گشت زده وهربارگشت تان برسر این بت ها دست بکشید. بناً یک مدت تیر شد شیطان به مردم گفتندکه این دو خداها هستند، آن دو زناکاررا که خداوند شکل آنها را تبدیل کرده بود، خداوند گفت که آنها خدایان است وبرسرآنها دست بکشیدوتعظیم آنها را بکنید. ووقتی که مردم مسلمان شدند واز بت پرستی توبه کشیدند، این فکر را کردندکه طواف صفا ومروه از جهت تعظیم به این دو بت بود، اینکه تعظیم به بت ها حرام شده است وبه همین طور طواف صفاومروه نیز منع کرده شود. این برای شان معلوم نبودکه طواف صفاومروه در اصل برای حج وعمره بود، کافرازجهت جهالت خود تعظیم این بتان را شروع کرده بود. بناً مسلمانان می گفتندکه درمیان صفاومروه طواف جایزنیست، زیرا تاکنون در صفاومروه بت ها قرار داشتند وتعظیم بت ها می شد، آن جایزنیست، این حال مردم مکه مکرمه بود.

#انصارمدینه_نیزطواف_صفاومروه_ناروامی_دانستند
انصارمدینه منوره درزمان کفر طواف صفاومروه را ناجایز می شمردند، پس از اسلام آوردن شان هم به آنها در طواف صفاومروه تردد پیدا شد. به پیغمبرصلی الله علیه وسلم عرض کردندکه ما طواف صفا ومروه را ازقبل ناجایز می شمردیم، آیا طواف صفا ومروه را بکنیم. بناً در جواب آنها این آیت را خداوند متعال نازل کردکه در آن به گروه اول ودوم گفته شدکه در طواف صفا ومروه هیچ گناهی نیست، یعنی در طواف صفا ومروه هیچ گناهی وزیان در آن نیست. زیرا آن نشانه از دین وعبادت خدوند متعال است، طواف آن ضروری است.

(إِنَّ اَلَّذِینَ یَکتُمُونَ مَآ أَنزَلنَا مِنَ اَلبَیِّنَتِ وَاَلهُدَی مِن.م بَعدِ مَا بِیَّنَّهُ لِلنَّاسِ فِی اَلکِتَبِ أُولَئکَ یَلعَنُهُمُ اَللهُ وَیَلعَنُهُمُ اَللَّعِنُونَ) آیه 159 سوره بقره. ترجمه: بدون شک آن کسانی که آنچه آیات وهدایات که من نازل کرده وبعدازینکه به درآن کتاب همه آن بیان شده است پنهان کاری می کنند، خداوند بر آنها لعنت می فرستد ولعنت گوینده گان بر آنها لعنت میگویند.

#اهل_کتاب_باوجودکه_حقانیت_ورسالت_حضرت_پیغمبرصلی_الله_علیه_وسلم_برای_شان_واضح_شده_بودوبازهم_کتمان_می_کردندخداوندبرآنهالعنت_فرستاده_است
الله جل جلاله کدام کتاب وآیات که نازل کرده است وآن به طور واضح بیان هم کرده است واکنون این حق را پنهان می کنند، کیها پنهان می کنندوبرآنها خداوند لعنت می کند ودرآیات قبلی خداوند جل جلاله در ضمن حکم تبدیلی تحویل قبله گفت که اهل کتاب صفات پیغمبرصلی الله علیه وسلم را که در تورات وانجیل وزبور ودیگر کتب های آسمانی که نازل شده است میدانند وبناً آنها پیغمبرصلی الله علیه وسلم به را به خوبی می شناسند، طوری می شناسندکه یک انسان فرزند خود را می شناسند، ولی با وجود آن هم آنها به حق تن نمی دهند، حقانیت پیغمبری پیغمبرصلی الله علیه وسلم را پنهان می کنند. اکنون درین آیت خداوند جل جلاله سزای پنهان کردن حق را بیان می کند. ازین آیات آشکارااینطورمعلوم میشودکه کدام مردم که احکام نازل شده واشکارامن وهدایت مرا پنهان می کنند حال اینکه در کتب های گذشته با تفصیل در مورد آن وضاحت داده شده است. بناً بر اینطور اشخاص از طرف الله متعال لعنت وازطرف مخلوق نیز برآنها لعنت باد، بلی اگر این مردم با اخلاص توبه بکشد، عمل های خودد را اصلاح کنند، حق را بیان کنند، الله متعال میگویدکه من براین مردم مهربانی کرده وبرآنها رجوع رحمت می کرده وتوبه آنها را قبول خواهد کردم. اگر کسی کفر را اختیارکرده ودر حالت کفر بمیرد، الله میگویدکه من آنها را معاف نمی کنم، برآن مردم خداوند لعنت می فرستد، فرشته گان لعنت می فرستدومردم عام لعنت می فرستدوباهمین لعنت به جهنم داخل میشود. درین آیات افرادکه حق را پنهان می کنند، آنانیکه کفر را اختیار می کنند، جزای آنها ذکر شد که بر آنها خداوند لعنت فرستاده است.

#لعنت_چه_راگویند
اکنون لعنت چه را گویند؟ به اعتبار زبان عربی معنی لعنت دوری را گویند، یا ترد کردن، دراینجا مراد از لعنت دوری از رحمت خداوند متعال ویا هم ازرحمت خداوند ترد کردن مراداست. از طرف الله متعال لعنت این است که خداوند آنها را از رحمت خود دورمیکند. دیگر در آیت کریمه خداوند گفته است که لعنت گوینده گان نیز برآنها لعنت می فرستد، اکنون همین لعنت گوینده گان کیها هستند. در آیات قبلی الله متعال وضاحت داده است که لعنت گوینده گان فرشته ها هستندوفرشته گان برآنها لعنت میگویند، مردم عام برآنها لعنت می گویندوبرعلاوه آن دیگر مخلوقات به مانند پریان، یا زنده جان های روی زمین، آنها هم برآنها لعنت میگویند. حضرت برأه ابن حاذب رضی الله تعالی عنه می فرمایدکه: ما باپیغمبرصلی الله علیه وسلم در یک جنازه بودیم، حضرت پیغمبرصلی الله علیه وسلم گفت که درمیان هردوچشم کافر زده خواهد شد، وصدای کافر را هرجاندارروی زمین می شنوندبجز پریان وانسان های روی زمین، وهرجاندارکه صدای این مرده کافر را می شنوند آنها لعنت می گویند، این قول خداوندجل جلاله است که می فرمایدکه لعنت کننده گان براو لعنت می فرستد. در زنده گی اش الله متعال بر او لعنت میگوید، فرشته گان بر او لعنت می گوید، جنیات براو لعنت میگویدوزنده جان های روی زمین براو لعنت میگوید، ووقتی که آن کافر به قبر میرود وفرشته گان در میان دوچشم او می زنند او آنطور چیغ می زندکه صدای او را تمام زنده جان های روی زمین می شنود بجز انسان ها وجنیات، بعداً تمام آن مخلوقات که صدای اورا می شنوند بازهم لعنت می گویند.

#لعنت_ازطرف_فرشته_گان_به_چه_معنی
لعنت از طرف فرشته گان، انسان ها وفرشته گان ودیگر زنده جان های روی زمین همانا به حق ملعون دعای دوری از رحمت خداوند متعال را می کنند، یا الله متعال این شخص لعین را از رحمت خود دورکنید. فرشته گان، ارواح پیامبران واولیاء ومخلوقات نیک خداوند متعال آنها از آن جهت بر او لعنت میگویندکه کوشش فرشته گان وپیامبران ونیکان این می باشند که احکام الله متعال بیان شود، احکام الهی پخش ونشر شود وملعونین میخواهندکه این کوشش این حضرات را ضایع کنند، زیرا پیامبران وفرشته گان وروح انسان های نیک نیز بر آنها لعنت میگویند. کافران، فاسقان وفاجران، کسانی هستندکه که مخلوقات خداوند برآنها لعنت می گویند، زیرا آنها موقع وفرصت معلوم کردن حق را ندادند، بناً کافران وفاسقان وفاجران هم بر آنها لعنت میگویند. ازجهت پنهان کاری حق قسما قسم بلاها ومصیبت ها از آسمان ها نازل میشود، بناً تمام حیوانات، زنده جان ها وسنگ وچوب وبته ها هم بر آنها نیز لعنت می گویند، زیرا از جهت او این مصیبت ها بر مردم عام می آیند. مجاهدرحمة الله علیه می فرمایدکه وقتی قحطی آمده وباران بند شود، بناً جانوران بر انسان های گنه گار لعنت میگویندکه ازسبب اینها برما این قحطی آمد، اگر اینها گنه گارنبوده وافرادصالح ونیک می بودندبناً الله متعال باران می کردوقحطی نمی آمد، بناً از سبب همین انسان های گنه گار قحطی آمد وباران نشد، آنها بر این انسان ها دعای بد می کنند ولعنت می فرستند.

#عالم_که_بدون_کتمان_احکام_الهی_رامی_رساند
کتمان احکام الهی ویا پنهان کردن احکام خداوندمتعال بسیار یک گناه سخت وعظیم است که سزای این گناه عظیم ذکر شده است. در مقابل آن، آن عالم که احکام خداوند جل جلاله را پنهان نکرده وبا تمام معنی به مردم می رسانند، درباره او پیغمبرصلی الله علیه وسلم می فرماید: پیغمبرصلی الله علیه وسلم در مورد عالم که احکام الهی را بدون کتمان به مردم می رساند می فرمایدکه عالم که حقایق را بدون کتمان به مردم می رساندتمام مخلوقات روی زمان برای او دعا رحمت کرده ومغفرت میخواهند وحتی ماهیان در قهر دریا به آن عالم دعای مغفرت می کنند.

#درروزقیامت_برکفاراول_خداوندوبعدفرشته_گان_وبعداًانسان_هالعنت_گفته_وخودکافران_نیزبه_یکدیگرلعنت_میگویند
لعنت گوینده گان چگونه لعنت می گویند؟ لعنت گوینده گان یا به حقیقت لعنت می گویند ویا این مطلب است که حال آنها طوری است که سبب لعنت به کفرکننده گان وکتمان کننده گان حق است، برکدام چیز های که عقل نیست، معنی لعنت گفتن بر آنها این است که اگر برآنها عقل می بود برآنها نیز لعنت می گفتند. ویا اینکه مراد آن این است که درروزقیامت برآنها لعنت گفته میشود، آنها خود نیز بر یکدیگر لعنت میگویند، کافران خود به خود در روز قیامت بر یکدیگر لعنت میگویند. ابوعالیه رحمه الله علیه می فرمایدکه درروزقیامت کافر را استاده می کنند، اول خداوند براولعنت میگویند، بعداً فرشته گان بر او لعنت می گویند وبعداً مردم عام بر او لعنت می گویندودرمیان خود نیز کافران به یکدیگر لعنت میگویند. بناً لعنت یک چیز خطرناک است، از لعنت هر قدر وسع وتوان می شود خود را نگه دارید وبر کسی لعنت نگویید.

#اسباب_لعنت
بناً بعضی کار های طوری است که بر آنها لعنت گفته شده است. مثال اگر مرد لباس زن را می پوشد لعنت آن در حدیث شریف آمده است، کدام زن که لباس مردم را می پوشد بر آن لعنت گفته شده است وبناً زن روش مردها را پیشه نگرداندومردها روش زن ها را اختیارنکنند واگر خدای ناخواسته آنها روش یکدیگر را اختیارکردندپس لعنت خدا بر آنها درحدیث شریف ثابت شده است. بوت زن ها را مردها نپوشدو پایزار مردها را زن ها نپوشد، همین طور درهرچیزی که زن ها به مرد ها مشابه شود ومردها به زن ها مشابه شود، بناً این کار را کسی نکند که لعنت خدا برسرشان می شود. دروغ گفتن خوب نیست، بر دروغ گو نیز لعنت نیز آمده است. درپوست خود خال کوبی کردن گناه است وبعضی از زنانه ها درپیشانی خود خال سبزمی زند، برکومه های خود خال می کوبند وبرزنخ خود خال کوبی می کنند برآنها لعنت گفته شده است. بعضی از مرد ها بردست، برمشت، برشانه وسینه وپشت خود خال کوبی کرده نام ی نویسدوگل می سازد ویا هر شکل دیگر برآن نیز لعنت گفته شده است. بعضی زنانه در میان دندان های خو سوان می زنند تا درز در میان آن پیدا کند، برآنها نیز لعنت گفته شده است. بعضی از زنانه ها آبروی خود را می چینند وباریک می سازند، یعنی موهای ابروی شان زیاد می باشد واز یک طرف ودیگر طرف آن ابروی خود را می کنند، یک ابروی باریک به خود می سازند، این یک قسم مود است که پیغمبرصلی الله علیه وسلم برآن نیز لعنت فرستاده است. بعضی زنانه ها طوری می کنند که موی سر دیگر زنانه را می گیردوبر موی های خود گد می کنند، تا زلف های شان زیاد شود، بناً کدام زنانه که موی دیگر زنانه را بگیرد برسرخودویادیگری می بندد، آن کس که موی خود را میدهد که آن زن که موی را می گیردوبرموی خود می بندد بر هردو آنها لعنت فرستاده شده است. بناً در احادیث بر این گروها از جهت این عمل شان لعنت گفته شده است.

#آنچه_راکه_پیغمبرصلی_الله_علیه_وسلم_برآن_لعنت_کرده_است_خداوندنیزبرآن_لعنت_فرستاده_است
عبدالله ابن مسعود رضی الله تعالی عنه میگویدکه الله متعال به او آنها لعنت گفته است. یک زنانه بود وآمده وگفته است که درکجا خداوندجل جلاله بر این عمل ها لعنت گفته است من قرآن را از اول تا آخر خدواندم ودیدم ودرقرآن آن را نیافتم که خداوندبراین واین عمل لعنت فرستاده است، وقتی این سخن به گوش عبدالله ابن مسعود رسیدکه فلانه زنانه اینطور می گوید، اگرتو قرآن را می خواندی هتمی آن را می یافتی که خداوند براین عمل ها لعنت فرستاده است. آن زن باز میگویندکه ازسپاره اول قرآن کریم تا سپاره سی وم واز اولین آیت قرآنکریم وتا آخرین آیت قرآنکریم وقتی که من قرآن کریم را خواندم نیافتم که در کجا خداوند بر این عمل ها لعنت گفته است، عبدالله ابن مسعود میگویدکه این آیت را ببنیدکه خداوندجل جلاله در قرآنکریم کلام پاکش می فرماید: (وَمَا آَتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا
) ترجمه: کدام احکام که پیغمبرصلی الله علیه وسلم به شما رساند آن را گرفته وبه آن عمل کنید واز آن اعمال که شما را از آن منع کرد واز آن اجتناب کنید. چون در احادیث پیغمبرصلی الله علیه وسلم برآنها لعنت گفته است طوری است که خداوندجل جلاله برآنها لعنت گفته باشد. کدام احکام که پیغبرصلی الله علیه وسلم داد که آن را بکنیدوآن حکم الله متعال است واز احکام که پیغمبرصلی الله علیه وسلم منع کرده است آن را خداوند منع کرده است وبر آنچه که پیغمبرصلی الله علیه وسلم لعنت فرستاده است وبر آن خداوند متعال نیز لعنت فرستاده است.

#برکسی_که_کفرآن_بادلین_قطعی_ویقینی_ثابت_باشدلعنت_گفته_میتوانید
بریک انسان مشخص لعنت گفته میشود، که بر فلانی کافر لعنت باد، بریک خاص کافر درحالی لعنت گفته میتوانیدکه با دلیل یقینی بدانیدکه آن در کفر مرده است. به مانند اینکه لعنت فرستادن بر فرعون، بناً از قرآن وحدیث یقینًا معلو است که فرعون در کفر مرده است، میتوانیدکه بگوییدکه برفرعون لعنت باد. بر ابوجهل گفته میتوانیدکه لعنت زیرا از قرآن وحدیث معلوم است که ابوجهل در مقابله با قرآن وحدیث وپیغمبرصلی الله علیه وسلم مردارومرده است، بنًا برابوجهل لعنت گفته میتوانید. برابولهب لعنت گفته میتوانیدکه معلوم است که ابولهب برکفر مرده است، بناً درکفرمردن یک انسان با یقین معلوم باشد پس او را لعنت گفته میتوانید. ودر حالت کفر مردن آن با یقین ودلیل قطعی معلوم نباشد، برآن لعنت گفته نمی توانید.

#مسلمان_هرچه_گنه_گارباشدکسی_حق_نداردبراولعنت_بگوید
یک مسلمان که بسیار گنهگارمی باشد شما به او لعنت گفته نمی توانید. لفظ لعنت را اکثراً زنانه ها در یک حرف معمولی، بر جانوران لعنت میگویند، بردیگ وکاسه لعنت میگوید، برخانه اش لعنت میگوید. بناً کدام انسان که از دهن خود لفظ لعنت را بیرون کرد، آن لعنت درتمام روی زمین گشت می زندواگر کسی را مستحق لعنت نیافت وبعداً به طرف آسمان میرودوآنجاهم مستحق لعنت کسی را نمی یابد برمی گردد برروی خو لعنت گوینده می اصابت می کند، کسی که کسی دیگر را لعنت گفته بود ولی او مستحق لعنت نبود وآن لعنت گفته شده او برگشت وبرروی خود او زده شد. بناً شما هیچ کسی را بدون مورد لعنت نگویید، بلی کسی را درکفر مردن او با یقین ثابت باشد، برا او لعنت گفته میتوانید.

#کسیکه_مسئله_رابه_مرد_غلط_بیان_میکنندوتوبه_نمی_کشدخداوندبراولعنت_می_فرستد
(إِلَّا اَلَّذِینَ تَابُوأ وَأَصلَحُوأ وَبَیِّنُوأ فَأُولَئِکَ أَتُوبُ عَلَیهِم وَأَنا اَلتَّوَّابُ الرَّحِیمُ) آیه 160 سوره بقره. ترجمه: مگر آن کسانی که توبه کردند عمل خود را اصلاح کرده وآیات خداوند را بیان کرد پس خداوندبرآنها رجوع رحمت نموده وتوبه او را می پذیردزیرا خداوندمتعال بسیارتوبه پذیرورحیم است.کسی حق را پنهان کرده باشد آیا او توبه می کشد، عمل خود را اصلاح خواهد کردوتوضیح خواهد داد که این مسئله حق نبود ومسئله حق این است. عمل خود را اصلاح هم می کنند وبه مردم آن را بیان هم می کنندوتوبه هم می کشد. آنطورنه که درپیش روی مردم بیان غلط را کرده است وپنهانی توبه بکشد. آن مسئله غلط که به مردم گفته بود وغلط در نزدمردم ماند، پس نیازاست که به مردم بگویدکه این مسئله غلط بود وخود را نیز بریک مسئله درست عامل کند، توبه بکشدواز لعنت نجات یابد. زیرا خداوند متعال میگویدکه من توبه پذیر ومهربان هستم.

#آن_کسانیکه_کفرورزیدندودرکفرمردندوانهاکسانی_اندکه_خداوندبرآنهالعنت_کرده_است
(إِنَّ اَلَّذِینَ کَفَرُوأ وَمَاتُوأ وَهُم کُفَّارٌ أُولَئِکَ عَلَیهِم لَعنَةُ اَللهِ وَاَلمَلَئِکَةِ وَاَلنَّاسِ أَجمَعِینَ) آیه 161 سوره بقره. ترجمه:آن کسانیکه کفر ورزیده اند ودرحالی مردندکه کافربودند، لعنت خداوندوملایکه هاومخلوقات خداوندولعنت همه برآنهاست. (خَلِدِینَ فِیهَا لَا یُخَفَّفُ عُنهُم اَلعَذَابُ وَلَا هُم یُنظَرُونَ) آیه 161 سوره بقره. ترجمه: آنها در مدلول لعنت (جهنم) برای همیشه خواهد بود، عذاب از آنها هیچ کم نمی شود وهرگزلحظه یی هم عذاب ازآنها برداشته نخواهد شد. (وَإِلَهُکُم إِلَهٌ وَاحِدٌ لَّآ إِلَهَ إِلَّا هُوَ اَلرَّحمَنُ اَلرَّحِیمُ) آیه 163 سوره بقره. ترجمه: معبودشماهمان یک معبوداست که بدون اودیگرهیچ کس لایق عبادت نیست وآن معبودکه او نهایت بارحم در دنیا برای مسلمان وکافر ودرآخرت نهایت بارحم برای مومن ومسلمان است.

#درخلقت_زمین_وآسمان_اختلاف_شب_وروزوحرکت_کشتی_دربحروکه_باران_ازآسمان_که_باآن_زمین_بعدازمردن_زنده_میشودهمه_نشانه_ازقدرت_خداوندمتعال_است
(إِنَّ فِی خَلقِ اَلسَّمَوَاتِ وَاَلأَرضِ وَاَختِلَفِ اَلَّیلِ وَاَلنَّهَارِ وَاَلفُلکِ اَلَّتِی تَجرِی فِی اَلبَحرِ بِمَا یَنفَعُ اَلنَّاسَ وَمَآ أَنزَلَ اَللهُ مِنَ اَلسَّمَآءِ مِن مَّآءِ فَأحیَا بِهِ اَلأَرضَ بَعدَ مَوتِهَا وَبَثَّ فِهَا مِن کُلِّ دَآبَّةٍ وَتَصرِیفِ اَلرَّیحِ وَ اَلسَّحابِ اَلمُسَخَّرِ بِینَ اَلسَّمَآءِ وَ اَلأَرضِ لَآیَتٍ لِّقَومٍ یَعقِلُونَ) آیه 164 سوره بقره. ترجمه: بدون شک در پیداکردن زمین وآسمان واختلاف شب وروز وآن کشتی های که در بحر در حرکت هستند، آن مالهای که به مردم نفع میدهدوآن آبیکه خداوندمتعال از آسمان نازل می کند که با آن زمین را بعدازمردن آن زنده می کند ودر زمین وخداوندزمین رابرای هرقسم جاندارهموارساخته است، وزیدن باد وابرها در میان آسمان وزمین نشانه ها از قدرت های خداوندمتعال برای مردم ازعقل خود کار می گیرندمی باشد.

#کفارتعجب_میکردندکه_برای_تمام_زمین_یک_خداوندواوچگونه_به_اموراین_همه_زمین_رسیده_گی_میکند
کافران مکه تعجب می کردندکه برای این تمام مخلوق روی زمین یک معبود ویک خدا؟ این بسیارعجیب است برای تمام این مخلوقات روی زمین این امکان ندارد؟ برای آن چه دلیل است؟ برای انتظام یک مکه مکرمه سی صدو شصت خدایان است، اوبه مشکلات ما رسیده گی نمی توانندولی خدای تو ای پیغمبرانتظام تمام دنیا را می کند؟ می گفتند ما این سخن را نمی پذیریم، بناً الله پاک این آیت را نازل کردکه دراین زمین وآسمان ها ببنید، اختلاف شب وروز وکشتی که در بحر حرکت می کند وبرای نفع مردم استفاده میشود وباران که از آسمان نازل میشود وبا آن زمین زنده میشود وزمین برای زنده گی هر جاندار هموار گردیده است ودروزیدن باد وابردرمیان زمین وآسمان همه نشانه های از قدرت خداوند متعال است که خداوند است ویک ویگانه است. خداوند مالک قدرت ها ست واین همه آسمان بزرگ، آن را که پیداکرده است. طورکه خداوند جلاله می فرماید اگر از کافر پرسیده شود (وَلَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ لَيَقُولُنَّ اللَّهُ) ترجمه: خامخامیگویدکه زمین وآسمان همه چیز را خداوند پیداکرده است. میدانیدکه الله پیداکرده است واین همه آسمان بزرگ را پیداکرده است دیگرازاوچه میخواهید؟ آسمان را پیدا کرده است وقبل از پیدایش تو پیدا کرده است ووقتی تو بمیری بازهم آسمان خواهد بود. این همه زمین فراخ ووسیع را پیداکرده است، این را که پیداکرده است ودر آن قدرت های خداوند متعال است واین نشانه های از قدرت خداوند متعال است که برای کسانیکه دارای عقل هستند.

#هرچه_رادرآب_بیاندازیدغرق_میشودولی_کشتی_درآب_غرق_نمی_شود
شما در آب چیزی بیاندازیددرآن فرومی رود، ولی کشتی ها را که در دریا بیاندازندآن غرق نمی شود، هرقدروزن که میخواهید بر آن بارکنیدآن کشتی در آب غرق نمی شود. وقتی شما در کشتی می نشینیدوبسیاردرجاهایی ومملکت های دور دور می روید ودر آن کشته مال می برید ودر آن نفع مردم است. این آب را برای شما که تابع کرده است، آن آب به حکم الله متعال تابع است، آیا این قدرت الله متعال کافی نیست. درکجای آسمان دند ساخته شده است وآنقدرآب در آن است که وقتی بازکنیدوتمام زمین با آن سیراب شده وحتی از آن دریاها جاری شود، دربیرون هیچ ظرفی دیده نمی شود، برای چه این آب در آسمان جمع است؟ درمیان زمین وآسمان همین ابری که است، درآن این مقدارآب بیشمارکه در آن است که در آسمان خو نیست، ابرپایین می آید وتوباطیاره بالاترازابربروبالای ابربرتو گرمی می تابد وآسمان پاک وسبزرامی بینید ولی در پایین آن ابروبرزمین باران می بارد.

#بناًدرابرآب_به_قدرت_خداوندجمع_شده_است
بناً این ابر چه است؟ آیااین ابرظرف از آهن است، ظرفی از پلاستیک است، ظرفی از چوب است از چه است؟ وقتی شما در این ابرگشت بزنیدکدام چیز سخت را در آن نمی بینید. دراین ابر طیاره میرود ومی آید، برهیچ چیز اصابت نمی کنیدولی این آب چگونه در ابرجمع است وبناً این قدرت خداوند متعال است که آب را در آن ابرجمع کرده وبرزمین می بارد. اگر الله بخواهد آن ابر را بالای سرشما می آورد وبر شما باران می بارد واگر خداوند نخواهد آن ابر را به طرفی دیگر می برد وباران جایی دیگری می شود. ووقتی که این آب برزمین می رسد قسماقسم سبزی جات از آن در روی زمین می روید. زمین کاملاً خشک ومرده بود وبا این آب الله متعال زمین را تروتازه وزنده کرد، بته های سبز سبز در آن پیدا شد. بعداً درین روی زمین هرنوع حیوانات پیدامیشود، این حیوانات را که پیداکرده است، آن همه خداوند خلق کرده است. به آب وهوا ببنیدکه چگونه خلق شده اند گاهی یک طرف می وزد وگاهی طرف دیگر می وزداین را که خلق کرده است این را الله متعال خلق کرده است. ابر را کی در میان زمین آسمان معلق نگه میداردکه نه به آسمان بلند شده میتواند ونه برزمین می افتد این را خداوند در میان آسمان وزمین معلق نگهداشته است.

#به_هرچیزی_که_شمامی_بینیدنشانه_های_ازقدرت_خداوندمتعال_است
با این ترتیب شما به هرچیزی ببنیددر آن نشانات قدرت خداوند متعال است، طوریکه خداوند متعال می فرماید( وفی کل شی له آیةٌ تدل علی عنه واحدٌ) ترجمه: درهرچیزی نشانه قدرت الله متعال است. طوریکه شاعری میگوید: 
برگ درختان سبزدرنظرهوشیار
هرورق دفتراست ومعرفت کردگار
وقتی مرد هوشیار وعاقل ومسلمان به برگ سبزدرختان ببنیدومیداندکه هربرگ سبزدرخت دفتری از معرفت کردگاراست. برگ درخت توت است وگرم آمد وآن را خورد واز آن تار ابریشم پیداشد، کرم دیگر آمد آن راخورد واز آن چیزی دیگری پیدا شد. یک زمین است، یک آب است ویک آفتاب ویک هوا شما درآن بامیه ومرچ می کاری وقتی حاصل می گیریدومی خوریدکه بامیه شیرین ومرچ تلخ است، این فرق را در آن که آورد آن را الله متعال آورده است.

اَعُوذوبالله من الشیطن الرجیم 
بسم الله الرحمن الرحیم 
(وَمِنَ اَلنَّاسِ من یَتَّخِذُ مِن دونِ اَللهِ أندَادًا یُحِبُّونَهُم کَحُبِّ اَللهِ وَاَلَّذِینَ ءَامَنُوّأ أَشَدُّ حُبًّا لِّلهِ وَلَو یَرَی اَلَّذِینَ ظَلَمُوّأ إِذ یَرَونَ اَلعَذَابَ أنَّ ألقُوَّةَ لِلهِ جَمِیعًا وَأَنَّ اَللهَ شَدِیدُ اَلعَذَابِ) آیه 165 سوره بقره. ترجمه: آن کسانیکه به الله متعال شریک می گیرند وآنها با آن غیر الله طور محبت می کنند به مانند محبت با الله متعال، وآن کسانیکه ایمان آورده اند درمحبت با خداوند متعال بسیارمستحکم هستند، چه خوب می بود که آنها آن عذاب ظلم که مرتکب می شوند می دیدند ووقتی آن عذاب را میدیدند به درستی پی می بردندکه همه قوت وتوانایی صرف مرخدای متعال را است وبدون شک خداوند بسیارسخت عذاب دهند در آخرت است.

#مشرکان_وقتی_شری_به_آنهامیرسیدمحبت_بامعبودان_باطل_خودرارهامی_کردند
آیه یک صدوشصت وپنج سوره بقره، بعضی اشخاص طوری است که معبودان باطل را به عبادت گرفته وبا آنها محبت میکنند، این محبت را به آن طرزی می کنندکه طوریکه محبت با الله متعال بکار است. درمحبت مومن با الله متعال ومحبت کافر با غیر الله فرق است، اگر یک مشرک دریابدکه از طرف آن معبود باطل اش به او نقصان می رسد واو فوراً آن محبت خود را با آن معبود باطل اش قطع می کند. اما مومن به این عقیده است که اگر به من خیر می رسد هم از طرف الله متعال است واگر شری می رسدآن هم از طرف الله متعال است، با این عقیده مومن با الله متعال محبت کرده وبه رضای او رضا است، اگر چه این برایش معلوم است که شری که به من می رسد از طرف الله متعال است ولی محبت با الله متعال را ترک نمی کند، عقیده اش این است که خیروشر هردو از طرف الله متعال است، ولی محبت با الله متعال را رها نمی کند. مشرکان وقتی مشکل به آنها پیش آید خدایان با طل خود را رها می کنند، اما مومن با ایمان که دارد در وضعیت دشوارومشکل وشر که به او میرسد خداوند متعال را رها نکرده و درحالت مصیبت نیز از خداوند متعال کمک می خواهد وخود را به آن ذات یکتا وبی همتا می سپارد.

#درروزقیامت_رهبران_مشرک_وگمراه_ازپیروان_خودبیزارشده_فرارمی_کنندومیگویندکه_ازمادورشویدآیاماشماراگفته_بودیم_که_ماراپیروی_کرده_ودنبال_مازنده_بادومرده_بادگفته_فریاد_بکشید
(إِذتَبَرَّألَّذِینَ اَتُّبِعُوأ مِنَ اَلَّذِینَ اَتَّبَعُوأ وَرَأَوُأ اَلعَذَابَ وَتَقَطَّعَت بِهِم اَلأسبَابُ) آیه 166 سوره بقره. ترجمه: وقتی بیزارشودآن کسانیکه تابع داری آنها شده بود واز آن کسانیکه آنها تابع داری آنها را کرده بودندووقتی که آنها عذاب خداوند را ببینند، رشته دوستی دنیایی آنها قطع شود (وَقَالَ اَلَّذِینَ اَتَّبَعُوأ لَو أَنَّ لَنَا کَرَّةً فَنَتَبَرَّأَ مِنهُم کَمَا تَبَرَّءوأ مِنَّا کَذَالِکَ یُرِهِیمُ اَللهُ أَعمَلَهُم حَسَرَاتٍ عَلَیهِم وَمَا هُم بِخَرِجِینَ مِنَ اَلنَّارِ) آیه 167 سوره بقره. ترجمه: آن کسانیکه بزرگان مشرکان را پیروی می کردنددرآن وقت بسیار افسوس می کشندکه کاش که به فرصت داده میشدکه یکباردیگربه دنیا می رفتیم، ما ازین بزرگان مشرک خود طوری بیزارمی شدیم طوری که آنها امروزازمابیزاری می کنند، به همین قسم الله متعال پیامداعمال باطل آنها را برای آنها نشان میدهدوبرآنها افسوس می کند، آنها همیشه درآتش دوزخ خواهدبودندوهیچ گاه بیرون آورده نمی شوند بزرگان شرک وکفر در روزقیامت از پیروان اش جدا می شوند، اکنون خودردنیا بزرگان مشرکان در پیش وپیروان شان از رد شان زنده باد ومرده باد گفته شعار ها سرمی دهند. اما در روز قیامت روز عذاب وحساب می آید آن بزرگان مشرکان وگمراهان از پیروان شان می گریزندوفرارکرده جدا میشوندومیگویدکه برویدازما دور برویدآیا من گفته بودم که دردنیادنبال من بیاییدوبرای من فریاد زنده باد ومرده باد رابکشید.

#حلال_چه_رامیگویند
(یَأَیُّهَا اَلنَّاسُ کُلُو مِمَّا فِی اَلأَرضِ حَلَلًا طَیِّبًا وَلَا تَتَّبِعُوأ خُطُوَاتِ اَلشَیطَنِ إِنَّهُ لَکُم عَدُوٌ مُّبِینٌ) آیه 168 سوره بقره. ترجمه: (إِنَّمَا یَأمُرُکُم بَالسُّوءِ وَاَلفَحشَآءِ وأَن تَقُولُوأ عَلَی اَللهِ مَا لَا تَعلَمُونَ) آیه 169 سوره بقره. ترجمه: ای مردم از آنچه که درروی زمین حلال وپاک است بخورید وتابع داری قدم های شیطان را نکنیدزیرا شیطان دشمن آشکارشماست.
بعضی از مشرکان به نام بت های خود حیوانات را می گذاشتند، عقیده شان این می بود که این را ما به نام فلانی بت مشخص کردم، آن مال از بت وجاروکشان آن بت شد. همچنان این مشرکان تعظیم آن حیوان را هم می کردند، این بنام لات وقف است واین بنام منات وقف است واین بنام عزی وقف است واین وآن. الله متعال حکم روان کرد که به نقش قدم شیطان نروید، کدام چیز های که خداوند متعال آن را حلال کرده است وحلال شماریده آنرا بر خود حرام نکنید. بنام بت آنها قچ را می گذاشتندوشتر را می گذاشتند وبعداً گوشت آنها را برخود حرام می کردند، می گفتندکه خوردن اینها برما حرام است. بناً الله متعال گفت که این چیز های حلال را حرام نکنید. معنی اصلی لفظ (حلال) همان باز کردن گره است، کدام چیزی که برای انسان حلال شد طوری است که به آن چیز یک گره داده شده بود وآن گره باز کرده شد. سهل ابن عبدالله رضی الله تعالی عنهما می فرماید: نجات انسان بر سه چیز است، چیزهای حلال را بخورید، فرایض الله متعال را اداکنیدوسنت حضرت پیغمبرصلی الله علیه وسلم را پیروی کنید.

#درجه_کمال_چیست
بعضی بزرگان دیگر میگویندکه رزق حلال وصدق مقال ونیک اعمال را وقتی از خود کردید وبعداً شما حاصل می کنید درجه کمال. رزق حلال یعنی چیز های حلال را خورده واز حرام پرهیزکنید، راست بگوییدواز دروغ اجتناب کنیدوعمل نیک که حضرت پیغمبرصلی الله علیه وسلم برایت رهنمونی کرده است آن را اداء کنیدووقتی که با این سه خصوصیت خود را آراستید بعداً درجه کمال به شما حاصل می شود. پس حلال آنچه که خداوند گره آن را برای تو باز کردوگفت اکنون از بخورید، بناً کدام حیوانات را که خداوند به تو حلال کرده است آن را بخورید وکدام را که به تو حرام کرده است وبرآن گره انداخته است به مانند گوشت خنزیرآنرا نخورید. الله متعال به کار های خود خوب می داند، ما نمی دانیم. ووقتی شما گوشت کدام حیوانی را می خورید اثر آن برشما زود ظاهر می شود، گوشت خنزیر را از آن جهت نخورید زیرا که خنزیردرحیوانات از همه بی غیرت تر است. کدام انسانی که گوشت خنزیر را می خورد او بی غیرت می شود وبناً مسلمان باید باغیرت باشد، ازین سبب خداوند متعال می گویدکه گوشت خنزیر را نخوریدتا اینکه شما غیرتی بمانید.

#طیب_چیست
طیب یعنی چیز پاک وپاکیزه راگویند، درآن چیز های حلال شرعی هم داخل است، آن چیز های که مزاج انسان خوب آن را می پذیرد. مزاج یک انسان مسلمان می به خود جذب می کند، آن چیز های طیب یا پاک است. بعضی چیز های است که طبیعت انسان از آن نفرت می کند، به مانند اینکه کسی سگ ویا پشک را به شما سر ببرد آیا می خورید، آن را شما دشمن خودخواهدخواندیدکه خو تو به من پشک وسگ کشته ای. مگربعضی گروهای بشری طوری هستند که آنها بسیار به شوق وعلاقه گوشت سگ وپشک را می خورند. یک بزرگی به یک مملک کفری رفته بود، وقتی خوراک آماده شد، قسم ما قسم سرخ کرده وگذاشته بودند، آن بزرگی وقتی به آن گوشت نزدیک شد وطوری قدرتی دلش بالا شد، میگویدکه دل من پر است مرا استفراغم می آید ومن آن را خورده نمی توانم، خورده نمی توانم، آن میزبان برایش می گوید، من سگ که در خانه نگهداری می کردم برایت کشته ام تو اکنون این را نمی خورید؟ آن بزرگ میگویدکه استغفرالله سگ خو حرام است تو به من سگ را کشته وپخته آورده ای؟ ببنیدالله متعال قبل از ینکه آن بزرگ بداندکه گوشت گوشت چیست او را سیرکردونزدیک بود استفراغ اش بیاید وتا ازآن گوشت نخورد، با این ترتیب الله متعال دست او را گرفت مباداکه گوشت سگ را نخورد. بناً آن چیز های است که طبیت یک انسان مسلمان را نمی گیرد، انسان مسلمان از آن چیز ها نفرت نمی کندوشرعًا حلال هم می باشد. از آن چیزی که قلب انسان ودل انسان نفرت کند آن پاک وطیب نیست، آن خبیث وکثیف است.

#سوء_وفشحاچیست
(إِنَّمَا یَأمُرُکُم بِألسُّوءِ وَاَلفَحَشَآءِ وَأَن تَقُولُوأ عَلَی اَللهِ مَا لَا تَعلَمُونَ) آیه 169 سوره بقره. ترجمه: بدون شک همین شیطان لعین شما را به گناه وفشحا امر می کند، شیطان به شما رهنمون های غلط را می کند ومیگویدکه این را الله گفته است. سوء آن چیزی را می گویدکه یک انسان عاقل وشریف ببیندبه او در درد برسد وفحشا همانا بی حیایی است، مراد از سو مطلق کارگناه است ومراد از فحشا گناه بزرگ است.

#اگرپدرواقارب_تان_نادان_بودندتقلیدآنهاراکنید
(وَإِذَا قِیلَ لَهُمُ اَتَّبِعُوأ مَآ أَنزَلَ اَللهُ قَالُوأ بَل نَتَّبِعُ مَآ أَلفَینَا عَلَیهِ ءَابَآءَنَا أَوَلَو کَانَ ءَأبَآؤُهُم لَا یَعقِلُونَ شَیئًا وَلَا یَهتَدُونَ) آیه 170 سوره بقره. ترجمه: هرگاه به این مشرکان گفته شود که تابع داری آن قانون را بکنیدکه خداوند متعال نازل کرده است، آنها میگویندکه ما آنچه را تابع داری آن قانون را می کنیم که پدران ونیاکان مان تابع داری آن را کرده است، درحالیکه پدرونیکه شان نه عقل داشتندونه آنها هدایت شده بودند. 
اگر پدرونیکه وگذشته اگر بی عقل ونادان بودند تابع داری آنها نا روا هستند، وقتی عقل وهدایت بر آنها نبود تقلید آنها نا روا هستند، احکام الله متعال با آنها نبود، بناً تقلید وبه نقش قدم این طور بزرگان رفتن ناروااست. کدام بزرگان که با آنها عقل واحکام خدایی با آنها بود، تقلید وپیروی اینطور بزرگان بر شما لازم است. اگر در باره کدام حال که شما اطمینان داشته باشیدکه او صاحب علم قرآن وسنت است، به درجه اجتهاد رسیده است وکدام احکام درقرآن وحدیث بطور آشکارانباشد، او از قرآن وحدیث به واسطه اجتهاد خود معلوم می کندوبناً اطباع وتقلید وپیروی آنطور یک عالم جایز است. به این معنی نه اینکه که این حکم، حکم عالم است ومن تابع داری آن عالم را می کنم بلکه تقلید آنها از آن جهت جایز است که او برای من حکم الله متعال را می کند، حکم الله متعال را به من رهنمایی می کند. چون من براه راست از حکم الله متعال واقف نیستم، او از احکام الله متعال واقف است، وجناب شان به من حکم الله متعال را نشان میدهد، بناً من حکم الله متعال را می پذیرم. کدام جاییکه منع تقلید بزرگان وگذشته گان وعلماء آمده است آن به این معنی است که عقیده گذشته گان وبزرگان باطل باشد وعالم نباشد بلکه خاین دین باشد، جاسوس باشد، مزدور باشد ودین خدا را به معامله بگیرد، دین خدا را بفروشد وعمل های شان به منافع دشمن وکفر باشد، عقیده صحیح آنها تغیر خورده باشد، بعداً تقلیدآن بزرگان وعلماء ناجایز است.

#تقلیدشخصی_ازقرآن_وحدیث_ثابت_شده_است
تقلید شخصی از قرآن ثابت است، یوسف علیه السلام وقتی به مصر رسید ودر زندان بود وبه زندانیان می گویدکه من دین آن مردم را رها کرده ام به خداو دین خدا باورنداشتندومن تابع داری بابه گان خود را می کنیم واینکه گفته است که من دین بابه گان واجدادم را پیروی می کنم در اینجا تقلید شخصی آمده است وتقلید شخصی جایز است. در تفسیر قرطبی آمده است که بعضی مردم این آیت در مورد یوسف علیه السلام را در مزمت تقلید پیش کرده است وگفته است که تقلید نکنید، درمعامله باطل این سخن درست است که تقلید باطل را نکنید. تقلیدحق یکی از اصل از اصول دین است، یک ذریعه عظیم از حفاظت دین مسلمانان است. کدام انسان که عالم نیست، او محتاج به تقلید است وبه تقلید اعتماد می کند. تقلید هرچهاراین امامان لازمی است، امام ابوحنیفه رحمه الله علیه، امام مالک رحمه الله علیه وامام شافعی رحمه الله علیه وامام احمد حنبل رحمه الله علیه، این چهار امام است که از قرآن وحدیث مسایل را بیرون می کنند، هیچ مسئله را آنها از خود نگفته اند. هرامام میگویندکه وقتی مسئله از مسئله من به شما رسید، اگر مخالف قرآن وحدیث بود آنرا نپذیرید. این چهارامام کوشش کرده اند واز قرآن وحدیث مسایل را بیرون کرده نوشته اند. این امامان، امامان غیرالقرون هستند، آن زمانه که حضرت پیغمبرصلی الله علیه وسلم آنرا بهترین زمانه گفته است. بناً این عالمان همان زمان بهترین زمان هاست، به عصر وزمانه پیغمبرصلی الله علیه وسلم وصحابه کرام بسیارنزدیک هستند، بناً آنقدرکه آن امامان می فهمیدندما وشما نمی فهمیم. این چهار امام، استادان قرآن وحدیث هستندوما به آنها پیامبران گفته نمی توانیم، سخن آنها سخن خداوند ورسول اوست، حرف های ثابت به قرآن وحدیث است.

#کفاربه_مانندجانوران_ازشنیدن_دیدن_وگفتن_حق_کوروکروگنگ_اندونه_آنهاعقل_دارندکه_ازآن_کاربگیرند
(وَمَثَلُ اَلَّذِینَ کَفَرُوأ کَمَثَلِ اَلَّذِی یَنعِقُ بِمَا لَا یَسمَعُ إِلَّا دُعَآءً وَنِدَآءً صُمٌّ بُکمٌ عُمیٌ فَهُم لَا یَعقِلُونَ) آیه 171 سوره بقره. ترجمه: مثال کسانیکه کفر ورزیده اند به مانند کسان هستندکه جانوران را طوری صدا می کنندکه آن جانوران نمی دانند مگر صدا وخواستن به طرف خودتان، به کیفیت آواز نمی فهمند، آنها (کافران) به مانندآن جانوران، کوروکروگنگ از شنیدن حق هستندونه عقل دارندکه از آن کار بگیرند. 
درجنگل انسان به یک زنده جان آوازمیدهد، بناً آن جانوربه این نمی فهمدکه آن انسان به من چه میگوید، همین قدر می فهمدکه به من آواز شدوبس، اکنون در این آواز چه است نمیداند. از جنگل می گذریم در این دیه وقریه شما به سگ ها آواز میدهیدوبه آنها خوراک میدهید وآنها به طرف شما می آید وآنها فقط آواز شما را شنیده آمده است ودیگر نمی فهمدکه شما به آن سگ چه گفته اید. کافران همانطور حیوانات است که شما به آنها وعظ ونصحیت کنید، آنها فهمندکه کسی همین جا است وحرف می زند وبیشتر به مطلب آن نمی رسد.

#خداوندمی_فرماید_ای_کسانیکه_ایمان_آورده_ایدازآن_روزی_حلال_که_به_شماداده_بخوریدوخاص_عبادت_خداوندمتعال_رابکنید
(یَأیُّهَا اَلَّذِینَ ءَامَنُوأ کُلُوأ مِن طِیَّبَتِ مَا رَزَقنَکُم وَأشکُرُوأ لِلهِ إِن کُنتُم إِیَّاهُ تَعبُدُونَ) آیه 174 سوره بقره. ترجمه: ای آن کسانان که ایمان آورده اید از آنچیزی های پاک به شما داده ام به شما رزق داده ایم بخوریدوبنوشید اگر شما خاص الله متعال را عبادت می کنید.

#خداونددوخون_ودومرده_رابرشماحلال_کرده_است
(إِنَّمَا حَرَّمَ عَلَیکُمُ اَلمَیتَةَ وَاَلدَّمَ وَلَحمَ اَلخِنزِیرِ وَمَآ أُهِلَّ بِهِ لِغَیرِ اَللهِ فَمَنِ اَضطُرَّ غَیرَ باَغٍ وَلَا عَادٍ فَلَآ عَادٍ فَلَآ إِثمَ عَلَیهِ إِنَّ اَللهَ غَفُورٌرَّحِیمٌ) آیه 173 سوره بقره. ترجمه: بدون شک خداوند متعال برشما خوردن گوشت مرده را حرام کرده است، خون وگوشت خنزیر وتمام اجزای آن، با آنچه که بنام غیرالله کشته میشود برشما حرام کرده است، اگرکسی ازجهت مشکلی به خوردن آن محتاج شد، اگر بغاوت از حکم خداوندونه بیشترازمقدارضرورت بود، پس گناه نیست که بخوردوخداوندمغفرت کننده ونهایت مهربان است. میته یک جانور مرده را می گویند، کدام جانور که خود به خود مردویا به یک طریقه غیر شرعی مرد آن را میته گفته میشود مردم به آن مردار میگویند و آن حرام است. مثال ماهی است وقتی شما از آب بیرون کنید خود به خود می میرد ولی آن حلال است، اگرچه خود به خود مرده است وحلال است ویکی هم ملخ است، ملخ های بزرگ بزرگ در گذشته بود ومردم آن را با چادر می زدند، پاها وسرش را جدا می کردندوپخته آنرا می خوردند. بناً ماهی وملخ بدون ازینکه ذبح کنید حلال است. حدیث مبارک آمده است که دو مرده به ما حلال است، یکی ماهی ودیگر ملخ است.

#خریدن_خون_گناه_نه_بلکه_فروختن_خون_حرام_است
خون حرام است، وقتی یک حیوان ذبح شود، از آن کدام خون که به فشار بیرون میشود آن حرام است ووقتی آن حیوان کشته شد، در رگ وگوشت او آن خون که است آن پلید وحرا نیست. خون که در رگ هاست ودر گوشت است ان پلید وحرام نیست، ولی خون که به تیزی وفشار بیرون شود آن حرام است، استفاده واستعمال آن جایز نیست. خریدوفروخت آن جایز نیست. اکنون که برای انسان ضرورت به خون شد، چه میکنید؟ یک مریض داریدوعملیات میکنید، وقتی خون از یک انسان به دیگر انسان با فشار وارد شود چه میشود. آن اینکه فروختن خون جایز نیست، اما چون مریض به آن محتاج است واگر او می خرد او به آن گنه گار نیست ولی فروشنده گنه گار میشود. اکنون این خون در بدن او در وقت ضرورت جایز شد، زیرا اگر خون به آن نرسد او می میرد، بناً برای او جایز شد. اگر خون شوهر به خانم وخانم به شوهر داده شود، در آن کدام باکی نیست. خون هرکس که با گروپ خون دیگر برابربود، استفاده از آن جایزاست، به نکاح کدام اثری ندارد.

#موقوضه_چیست
جگر یک خون بسته است، ویکی تلی است وهردوی آن خون بسته است وخداوند همین دو خون را برای شما حلال کرده است. اما شما در میان جگر وخون فرق کنید، اینطورنشودکه شما بگوییدکه خون حلال است وخون حلال نیست بلکه جگر حلال است. میته ومردار: وبعضی مردم شوق شکار را می کنند، وقتی شما جانورشکاررا با اسلحه زدید ویا هم با تیر زدید، وقتی نزدیک آن را رفتیدونفس در آن بود وبا چاقو ذبح کنید وبخورید حلال است. اما قبل از رسیدن تان به آن نفس آن بر آمده بود ومرده بود بناً آن شکار حرام است، آن با گفتن (بسم الله الله اکبر) حلال نشد. شکارکه شما تفنگ زده اید وقبل از رسیدن شما نفس اش برامده باشد آن شکار حرام است وبه آن موقوضه می گویند. مرمی تفنگ وتفنگچه را آله جاریحه نمی گویند، زیرا این مرمی وکارتوس وچره آن را وقتی شما بدست خود کش کنید زخم نمی کند وآن زور باروت است که زخمی میکندویا می کشد، بناً آن چیز مرداراست.

#جانورمردارشده_رادرپیش_سگ_وپشک_تان_خودنیاندازید
آن جانور مردارشده را به جانور دیگر خود به خود نمی دهید، به مانند اینکه مرغ تان مردار شد خود آن را به سگ تان نیاندازید، بلکه یکطرف بیاندازیدوسگ خود به خود برود وآن را بخورد. آن طور نکنیدکه درپیش روی سگ تان بیاندازیدکه آن را بخورد. استفاده وفروش چربی جانورمردارشده نیز جایزنیست، البته اگر یک برداقی شماست شب مردارشد، پوست آن را بکشیدوآنرا رنگ کرده استفاده کنید پس آن پاک است، یعنی پوست حیوان مرده را با دباغت می توانید استفاده کنید. گوشت آن قابل استفاده نبوده ومرداراست، بناً پوست آن را بکشیدوآن را استفاده کنیدواز پوست آن که دباغت کرده باشید وخشک شده باشد جای نماز بسازیدونمازبرآن میشود.

#نذربه_غیرالله_حرام_است
یک حیوان بنام غیر الله به عنوان نذر وتقرب کشته شده باشد آن حرام است، یک حیوان را نگهداری می کنیدوبه عنوان تقرب به یک ذات غیر الله اگر چه در هنگام ذبح آن (بسم الله اکبر) همه گفته باشید آن شی حرام است. طریقه دوم آن این است که یک حیوان برای تقرب غیر الله ذبح کرده شود، مقصد با ریختاندن خون آن تقرب به غیر الله باشد آن مردار وحرام است. به ماننداینکه مسلمانان نا آگاه، برای خوشحال کردن پیروبزرگ واین وآن به آنها برداغی وبزوگوسفندوگوساله ومرغ می کشتند، ودر وقت حلال کردن (بسم الله اکبر) میگوید، آن هم جایز نیست. برای آمدن یک پادشاه ویک امیرویک شخص بزرگ وبرای آمدن او تعظیم به او چیزی کشته شود آن هم مردار است. یکی اینکه برای خوراک او حلال می کنند آن جایز است، مثال یک شخص صاحب رسوخ مهمان تان شد ویک برداغی به او می کشید وتا او همراهان او بخورند آن جایز است، اما برای تعظیم او آن حرام است. بعضی دیگر وقتی دریک موتر جنازه می آورندومیگویندکه به این موترمن حلاله کنید ودرغیرآن موتر چپه میشود وبه من وموترم نقصان می رسد، این عقیده خراب است، آنچه که برای موتر کشته میشود آن حرام است. بعضی دیگر وقتی که عروس را می آورند، میگویندکه در پیش روی موتر من خون ریختانده وحلاله کنید، آن هم خوب نیست وحرام است.

#نذرگرفتن_حرام_است
کفار روزهای خاص دارند که برای تعظیم آن روزهای خاص کدام چیزی را که آنها می کشند آن هم حرام است. نزد عایشه رضی الله تعالی عنه یک زن آمد ومیگویندکه عجمیان یکی از بسته گان ماست، آنها بعضی از روزهای خوشحالی دارند، درآن روزها آنها به ما تحفه ها می آورند، آنرا بخوریم ویا نه؟ حضرت عایشه بی رضی الله تعالی عنه می فرماید: اگر برای تعظیم این روز ذبح شده باشد آن را نخورید، بلی اگر آنها میوه از درختان را برای تان می آورند بخورید. درزمان جاهیلیت بعضی از مردم گوش یک حیوان را پاره می کردند ومیگفتندکه این حیوان را به نام فلانی بت گذاشته ونذرگرفته ام وبعداً استفاده وخوردن از آن را بر خود حرام می کردند. به همین طور نذر برای غیر الله هم حرام است، به نام یک بزرگ وپیر واین وآن برداغی وتربیه شده واین وآن وبرنج واین وآن را نذر می گیرید، بنام غیر الله وبزرگ وپیرواین وآن، آن حرام است. اما عوام ماساده هستندونیاز است که آنها را بفهمانیم، وقتی که تو این نذ وبزر را می کنی، خالص به الله متعال بکنید وثواب آن را به تمام امت بدهیدوبه هرکه شما میخواستیدثواب آن به آن فرد هم می رسد. بناً عقیده تان را درست کنیدوبگوییدکه این نذر را صرف به رضای الله متعال کرده ام، از آن ثواب الله متعال به من میدهد، آن ثواب را من به فلانی بزرگ می بخشم ویا به تمام امت می بخشم.

Image may contain: text

ترجمه وتفسیر آیه یکصدوپنجاه وسه الی یک صدو پنجاه وهفت سوره بقره شریف

اَعوذوبالله من الشیطن الرجیم 
بسم الله الرحمن الرحیم 


(یَأیُّهَا اَلَّذِینَ ءَامَنُوأ اَستَعِینُوأ بِاَلصَّبرِ وَاَلصَّلَوةِ إِنَّ اَللهَ مَعَ اَلصَّبِرِینَ) آیه 153 سوره بقره. ترجمه: ای ای کسانان که ایمان آورده اید از خداوندباصبرونمازمددد بخواهید بدون شک الله متعال با صبرکننده گان است.

#بانمازوصبرازخداوندهنگام_مصیبت_مددبخواهید
آیه یکصدوپنجاه وسه سوره بقره، ای کسانیکه ایمان آورده از خداوند با نماز وصبرمدد بخواهید وخداوند با صبرکننده گان است ودر این آیت خداوند جل جلاله درین آیت گفته است (استعِینُوأ) مدد بخواهید واین را نگفته است که در کدام حالت ووضعیت مدد بخواهید، در کدام کار، در کدام تکلیف مدد بخواهیدوبا این نه ذکر کردن ومشخص کردن وضعیت وحالت که درآنصورت از خداوند مدد خواسته شود به معنی این است که در هرحالت ومصیبتی از خداوند متعال مدد بخواهید. با نماز وصبراز خداوندجل جلاله در هرقسم مصیبت وتکلیف مدد بخواهید، به ذریعه صبر ونماز ازالله متعال مدد بخواهید. صبر از طرف الله متعال یک اسلحه است که به انسان داده است و دروقت مشکلات ومصیبت ها این وسیله بکار انسان می آید، خاصیت صبر این است که غم را کم کرده وقلب را مطمین می سازد.

#درحیوانات_صرف_شهوت_وخواهش_می_باشد
در نهاد حیوانات صرف شهوت وخواهش می باشد، درانسان باوجود عقل، شهوت وغضب هم است، در انسان عقل هم است، غضب هم است وشهوت هم است. درحیوانات صرف خواهش وشهوت است وعقل ندارند، فرشته ها صرف عقل دارند وشهوت در نهاد آنها نیست. درجانوران شهوت وخواهش خوردن ونویشیدن است ولی عقل در آنها نیست، درفرشته ها عقل است ولی شهوت نیست به مانند خوردن، پوشیدن ونوشیدن وغیره ضروریات انسانی نیست. اما درانسان عقل هم است وشهوت هم است وغضب هم است. از جهت برای نجات انسان از شهوت وغضب خداوند به آنها اسلحه صبر را داد، زیرا وقتی در میان عقل وشهوت کش مکش بوجود آمد وبناً انسان باید مطابق به اقتضای عقل حرکت کندوازخواهشات نفسانی دوری شودکه نام آن صبر است. بناً در اخلاق حمیده صبر یک مقام عالی است، از آیات قرآنی معلوم میشود، اجرهر عملی مقدار معینی دارد ولی اجر صبر بی حساب است. برای اینکه نماز یک مثال عملی صبر است، که در آن انسان بنده گی الله پاک کرده وازتمام نافرمانی های اجتناب نیزمی کند، برای برطرف کردن حاجات ونیازهایش وبرای نجات ازتمام آفت ومصیبت ها نماز یک تأثیرخاص دارد.

#تأثیرصبربه_واسطه_نمازدرهنگام_مصیبت_ظاهراًمعلوم_نمی_شودولی_تأثیرعمیق_دارد
اگر چه در ظاهر کدام چیزی خاص معلوم نمی شود، نماز آنقدر تأثیر عمیق برای غلبه انسان بر مصیبت ها دارد ولی در ظاهر معلوم نمی شود آن اینکه مقناطیس آهن را بخود کش می کند وودلیل آن معلوم نیست که چرا مقناطیس آهن را به طرف خود می کشد؟ بس یک اثری را خداوند در آن داده است که آهن را به خود کشاند، به همین قسم خداوند متعال در نماز یک اثری را گذاشته است که آن یک نمونه عملی صبر وبنده گی خداوند متعال است. وقتی شما نماز میخوانیدوبا آن صبر می کنید ودوست خداوند هستی وخداوندترا همرایی وکمک می کند. 
#شعبه_های_صبر
معنی خود صبر حبس النفس ویا منع کردن نفس است، این منع کردن صبر در سه موقع میسر میشود وبناً صبر سه شعبه دارد، یکی منع نفس خود از کارهای حرام وناجایز، آن را صبر عن المعصیت میگویند. دوم صبر عن الطاعت به این معنی درراستای طاعت وعبادت خداوند جل جلاله نفس خود را مجبور کردن وبه پابندی به عبادت نفس را مجبور کردن است. سوم صبر علی المصیبت یعنی برای بنده از طرف الله متعال کدام مصیبت وتکلیف برسد، بناً او بایدآن را از طرف خداوند متعال بداند وبه آن امید ثواب را بکند، از دهن خود هیچ صحبت پریشانی وتکلیف را بیرون نکند. بناً هرسه شعبه صبر در فرایض داخل است، به هرمسلمان این پابندی است که صبربکندو به این سه شعبه صبر عمل کند. اما مردم عام در هنگام مصیبت صبر را صبر میگویندوآن دو شعبه دیگر را صبر نمی شمارند. به زبان قرآن وحدیث صابرین به آن مردم میگویندکه درهرسه شعبه صبر ثابت قدم باشند.

#خداوندقرضدارصبرکننده_گان_است
در میدان حشر درروز قیامت اعلان میشود که صابرین کجا هستند، آن کسانیکه که خداوند از آنها قرض داراست، کجاهستند؟ مردم میگویندکه آیا الله هم قرض دار کسی میشود؟ درحقیقت مالک هرچیز الله متعال است، بناً الله به چی محتاج است که او قرض دارشده است. فرشته گان وضاحت میدهندکه بل الکل شما درست می گوییدکه الله جل جلاله مالک هرچیز است وقرض دار نمی شود. مگر در دنیا هرکه صبر کرده است، الله متعال بدله وثواب صبر را از روی لطف وکرم خود برخود لازم کرده است، آنطورلازم کرده است طوریکه برقرض داراَداء کردن قرض لازم باشد. بعداً صابرین را جمع کرده از دیگران جدا میکنند، عمل نامه های آنها دیده میشودکه واقعًا آنها صبر کرده اند، الله جل جلاله حکم می کندکه در زیر عرش یک درخت است که به آن شجرة الطوبابه آن میگوید، خداوندمیگویدکه صابرین را در سایه آن درخت استاده کنید. بعداً الله پاک در وضعیت دوستانه باوصمیمت ومحبت با آنها صحبت می کند که میگوید ای بنده های من دردنیا بر شما غم وتکلیف ها آمده بود، برای آن نبودکه شما درپیش روی مردم سبک ورسوا شوید بلکه یک مقام عالی را برای تان اختصاص داده بودم وبرشما سختی وتکلیف آورده بودم وشمابر آن صبر کردید، درآخرت نیز درعوض صبرشما آن مقام والا را به شما میدهم.

#صابرین_بدون_حساب_وکتاب_داخل_جنت_میشوند
بعدًا به فرشته گان حکم میشود که این کسان یعنی صابرین را بدون حساب به جنت داخل کنید، به صابرین اجر وثواب داده میشود ولی آنقدر ثواب که بی اندازه ثواب وپوره پوره ثواب صبر او به او داده میشود. زیرا الله جل جلاله می فرماید: (وَبَشِرِالصابرین اذا اصابت هم مصیبة قالو) ترجمه: / با این ترتیب در صبر اثر است، نماز تأثیر دارد. به حضرت پیغمبرصلی الله علیه وسلم کدام ضرورتی پیش می شد، به طرف نماز رجوع می کرد، زیرا نماز هم عبادت است وهم صبرواستقامت. خداوندجل جلاله می فرماید: (إِنَ الله مع الصابرین) ترجمه: / صبر راه حل همه مشکلات ودفع مصیبت هاست. 
(وَلَا تَقُولُوأ لِمَن یُقتَلُ فِی سَبِیلِ اَللهِ أَموَاتٌ بَل أَحیَآءٌ وَلَکِن لَّا تَشعُرُونَ) آیه 154 سوره بقره. ترجمه: به کسانیکه در راه خدامی میرند مرده نگوییدبلکه آنها زنده هستندوشما نمی دانید. 
#کافران_قسم_قسم_مشکلات_ومصیبت_هارابرمسلمانان_می_آوردند
بر پیغمبرصلی الله علیه وسلم ومسلمانان از طرف کفارتکالیف ومشقات بسیارمی رسیدوپیغمبرصلی الله علیه وسلم ومسلمانان در امتحان بود، قسم قسم حرف ها می بود ولی الله جل جلاله به آنها می گفت که صبر کنید. صبر بکنیدوبازهم آرام نگذارند ات وجنگ همرایت می کنند پس با آنها جهاد بکنیدواگر در راه خداوند مرگ برایت آمد ودر آنصورت شما مرده نیستید بلکه زنده هستید. خداوند جل جلاله می فرماید که به کسانیکه در راه خدامی میرندمرده نگوییدبلکه آنها زنده هستندولی شمانمی دانید. وقتی شما برای رضای الله متعال درصورت تکلیف ومصیبت صبر را اختیارمیکنید، براحکام الله متعال محکم واستوار استاده اید، بنًا نصیبت درجه های بلندوفضیلت های نصیبت ات خواهد شد. اکنون پذیرفتن احکام الله جل جلاله وآن را نافذ کردن وجاری نگه داشتن، درآن صورت اگر مخالفین پیش روی تان آمد وبا شما جنگ کرد، بناً در این راه زنده گی خود را قربان کنیدودرآن صورت شهیدخواهد شدید.

#به_شهیدمرده_نگوییدبلکه_آنهازنده_بوده_وشمانمی_دانید
بناً هرکه شهیدمیشود الله متعال میگویندکه به شهید مرده نگوییدزیرآنها زنده هستندولی شما نمی دانید، آنها را به مانند مردم عام مرده نشمارید، خداوند به او یک زنده گی خاص داده است. مگراین زنده گی را تو با خواص معلوم کرده نمیتوانی یعنی با خواص خمسه معلوم کرده نمی توانید، به چشم دیده نمی توانی، به دست لمس کرده نمیتوانید، به گوش ها شنیده نتوانید. بناً هرکس که درراه خداکشته شود به او در این دنیا هم ودر آخرت هم به او یک نام خاص داده میشود که آن شهید است. اگر به مرده گفته شود جایز است ولی مرگ او را به مانند مرگ دیگران شماریدن منع آمده است که مرگ او به مانند مرگ دیگران نیست.

#اگرزنده_بعدازمرگ_نمی_بودپس_مومن_ثواب_راوکافرعذاب_راچه_می_دانست
وجهه آن این است که زنده گی بعد از مرگ یعنی زنده گی برزخ او برای تمام مردم حاصل است وزنده بعد از مرگ در برزخ برای کافر، فاسق ومومن وهریک است، ولی اگر زنده گی برزخ نباشد پس برای کافر عذاب قبرچگونه داده شود. زنده گی است وکافر به عذاب آن می فهمد، یک انسان بزرگ ونیک است زنده گی داخل قبر را می داندوبه ثواب آن می فهمد، اگرعذاب قبر نباشد وزنده گی برزخ نباشد پس مومن به ثواب چه بداند و کافر به عذاب چه بداند، بناً برای کافرومومن در قبر زنده است. در یک حدیث مبارک آمده است که وقتی یک انسان بمیرد عمل او ختم میشود، مگر عمل مجاهد فی سبیل الله تا قیامت زیاد میشود، ازین معلوم میشودکه بعد از مرگ ترقی انسان های عام بند میشود ولی شهیدومجاهد عمل اش ترقی می کندوجریان دارد. درکدام عمل که آن شهید روح خود را قربانی کرده است، اجر آن برابر جاری می باشد، به مانند اینکه همین اکنون هم عمل او جاری باشد، قربانی میدهد.

#شهیدان_میگویندکه_مارباردیگربه_دنیابفرست_تادرراه_توباربارشهیدشویم
روح شهید به مقام علیون میرود، به جنت میرود ومی آید ووقت می گذراند وخوراک می کند، کدام جایی که خوش اش بیاید آنجا می گردد. درزیرعرش تخت های روان آویزان است ودر زیر آن زنده گی می کند. ازین شهیدان خداوندجل جلاله می پرسدکه چیزی از من بخواهید، هرچه که از میخواهید بخواهید. شهیدان میگویندکه یا الله ما چه بخواهیم تو به ما هرچه داده ای واین نمعت های فروان وازین بیشتر چه بخواهیم. باز از آنها پرسیده میشودکه چه میخواهید، از من بخواهید؟ ووقتی شهیدان بدانندکه بدون از خواستن ما را رها نمی کند، آنها میگویندکه یا الله ما را دوباره به دنیا روان کنید، که راه تو یکباردیگر شهید شویم ویکباردیگر شهید شویم، یکباردیگر شهیدشویم ویکباردیگر شهید شویم. آنها به می فهمندکه با وجود این همه نعمت هاکه به آنها ارزانی کرده است ومیگویدکه دیگر چه میخواهیدودیگرچه میخواهید؟ منظورآن ثواب شهادت است، آنها میگویندکه ای خداوندا ما را باردیگر به دنیا بفرست که بازهم درراه توشهید شویم وبار دیگر شهید شویم وباردیگر شهید شویم.

#الله_پاک_میگویدکه_شمارابه_راباردیگربه_دنیانمی_فرستم
الله پاک برای شان میگویدکه شما را دوباره به دنیا نمی فرستم ولی هرچه نعمت که دراینجا میخواهید برای تان میدهم، میگویندکه ای خداوند به دنیا میرویم اقارب ونزدیکان خود را در مورد نعمت های که برای یک شهید ارزانی می کنیدخبرمیدهیم، به ماکه شهید شدیم اینقدر انعامات داده شد، خداوندجل جلاله میگویدکه ازین بیغم باشدخویش واقارب تو چه که تمام دنیا را خبر خواهدکردم که برای یک شهید چقدر ثواب میدهم. درقرآن در مورد جایگاه شهید خداوندجل جلاله باربارفرموده است وحضرت پیغمبرصلی الله علیه وسلم در حدیث باربار در مورد جایگاه شهید صحبت کرده است، پیغمبرصلی الله علیه وسلم تمام مردم را خبر کردکه برای شهید چه درجه خداوند متعال داده است.

#عالم_برزخ_برای_این_است_که_انسان_به_ثواب_عذاب_بداند
انسان های عام، پیغمبران، ولیان وشهیدان در زنده گی برزخ بسیارفرق دارند، زنده گی برزخ برای این است که این مرده به عذاب وثواب بفهمد. بناً زنده گی برزخ برای کافر، مومن، منافق، فاسق، فاجر وصالح وهرقسم انسان ها زنده گی برزخ به آنها حاصل است. ولی حیات برزخی درجات مختلف دارد، مقداری برای مردم عام ومقدارخاصی برای دوستداران ونیکان خداوندوپیامبران خداونداست. بعداً در هریک آن کمی وزیادی است، کدام انسان که در راه الله جل جلاله قتل شوداو شهید میشودوبه اعتباردنیا به او مرده گفتن جایز است ولی مرگ او به مانند مرگ دیگر افراد نیست. وجهه آن این است که بعد از مرگ، درعالم برزخ یک قسم روح به آنها حاصل میشود، که با آن میتوانند درک کنند.

#شهیدبه_ماننددیگرمتوفاها_میراث_اش_تقسیم_میشودولی_ازپیامبران_نه_شهیددرقبرجسداش_تادم_قیامت_سالم_می_باشدواگرکمی_خاک_براوتأثیرکرده_باشدآن_به_سبب_این_است_که_گناهیی_راشایدمرتکب_شده_باشد
بناً این ترتیب الله پاک شهیدان را خاص کردوگفت که شهیدان را مرده نگوییدولی در احکام ظاهری شهید به مانندعام مرده گان است زیرا مال آن تقسیم میشود وهمانطوری که مال یک میت عادی به میراث تقسیم میشود مال شهید هم تقسیم میشود. اکنون در این زنده برزخ برای پیامبران بیشترازین درجه داده شده است، زیرا مال ومیراث پیامبران تقسیم نمی شود، یعنی پیغمبروفات شود میراث او تقسیم نمی شود، به ماننداینکه افراد عادی میراث اش تقسیم میشود. بی بی های پیامبران که شهیدشوندکسی به نکاح گرفته نمی تواند زیراپیامبران در قبرزنده هستند. بناً درجه پیغمبر از شهید بلند است و زیرا شهید امتی و وپیغمبر پیغمبراست. اکنون اگر شما جایی یک قبر شهید را بازشده دیده باشید، که یک قسمت بدن او را خاک خورده است، بدانیدکه درنیت او کدام کمی وکاستی بوده است واز آن جهت خاک آن را خورد هاست ودرغیر آن خداوند او را بخشیده است وزنده است. اگر به مانند صحابه کرام ودیگر نیکان وصالحان شهید باشند، آنها در قبر سالم می باشند.

#قصه_دوصحابی_شهیدحضرت_حذیفه_وجابرابن_عبدالله_رضی_الله_تعالی_عنهما
در عراق حضرت حذیفه رضی الله تعالی عنه وجابر ابن عبدالله رضی الله تعالی عنه ودرخواب پادشاه آمد وگفت که ما را ازین قبرستان ما را دورکنیدکه دجله عراق قبر های مرا خراب می کند، این خواب را پادشاه بار بار دیدوبعدازدیدن این خواب بطور مکرربا علماء مشوره کرد وگفتندکه این قبرها را کنده وجایی دیگری دفن می کنیم. گفته میشود اَیام حج بود، مردم عراق که خبر شدند، آنها گفتندکه اندکی صبر کنید ما از حج برمی گردیم وبعداً قبر ها را باز کنیدکه در این خدمت ما هم شامل شویم. وقتی که حاجیان از حج برگشتند، قبرهای این دو صحابه کرام بازکرده شد، دیدندکه در قبرها آنطور تازه وسالم افتیده بودندگویا که یک چندساعت قبل آنها را در قبر گذاشته باشند. اما آنها چیزی کم چهارده صد سال قبل دفن شده بودند واین مقدار سال از در قبر بودن آنها تیر شده است، ولی در قبر سالم مانده اند، زیرا آنها شهید بودند. اکنون این واقعه در کتاب های علماء دیوبند آمده است، مولانا ذکریا رحمه الله علیه در کتاب فضایل حج نوشته است واز دیگر کتب های معتبر نقل کرده است، به حواله وفا الوفا جلد اول آمده است که بناً علماء دیوبند در رساله های خود نوشته است. هشت لک افراد آمده آن دو صحابه را نظاره می کردندومردم از آن جهت می آمدندکه چشم های آنها ببینندکه آن چشمان مبارک حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه وسلم را دیده است. یک داکتر انگریزبود وقتی به چشم او دید وگفت که درچشمان جناب شان آن زنده گی است که درحالت نزع درچشمان انسان می باشد، چشمانش زنده است، میگویندکه بسیارغیرمسلم با دیدن چشمان آنها مسلمان شدند وبناً شهید به مانند مرده های عام مردم نیست. خداوندمیگویدکه به مانند مرده عام مرده به آن نگوییدکه بلکه آنها زنده هستند. خداوندجل جلاله می فرمایدشما به کسانیکه درراه خدا می میرند مرده نگوییدبلکه آنها زنده هستندولی شما نمی دانید.

(وَلَنَبلُوَنَّکُم بِشَیءٍ مِّنَ اَلخَوفِ وَاَلجُوعِ وَنَقصِ مِّنَ اَلأَموَالِ وَاَلأنفُسِ وَاَلثَّمَرَاتِ وَبَشِّرِ الصَّبِرِینَ) آیه 155 سوره بقره. ترجمه: من ترا، با ترس از چیزی وگرسنه گی ونقص در اموال ونفس ها ومیوه جات تان شما را امتحان خواهد کردم وصبرکننده گان را مژده بدهید. (اَلَّذِینَ إِذَآ أَصَبَتهُم مُّصِیبَةٌ قَالُوّأ إِنَّا لِلهِ وَإِنَّآ إِلَیهِ رَاجِعُونَ) آیه 157 سوره بقره. ترجمه: وآنانیکه وقت مصیبت به آنان پیش آید می گویند ما از خداوند بودم وبسوی همان الله رجعت داده میشویم. 
الله جل جلاله به پیغمبرصلی الله علیه وسلم میگویدکه (قَالُوّأ إِنَّا لِلهِ وَإِنَّآ إِلَیهِ رَاجِعُونَ) دراین آیه برای انسان تسلی است، با آن غم گین نشوید. یک انسان به این فکر باشد که این چیز ها از من است، این نعمت ها از من است، دردنیاهرانسان همه آن را به خود نسبت می کند. در حرف وسخن خود هم این را تکرار می کنند که این مال از من است واین بچه از من است واین خانه از من است، این برادرزاده من است، پس هرچیز را به خود نسبت می کند که از من است. پس همین کلمه از من از من نسبت دادن به او این سخن را ثابت می کند که او میگویددرحقیقت هرچیز ازمن است در حالیکه این سخن بیجاست. آنها به این حقیقت نمی فهمندکه آن از من نیست که از الله متعال است. علماء گذشته وقتی کتاب بینی می کردنددرپوش کتاب می نوشتندکه: 
درحقیقت مالک هر شی خداست 
این امانت بهر چندروز نزدماست
آن بزرگان می فهمیدندکه این کتاب ها از من نیست بلکه این کتاب ها از الله متعال است وبرای چند روزنزدمن است، درواقع آن بزرگان رفتند وآن کتب ها هنوزهم نزد این شاگرد وآن شاگردشان ماندند. اکنون یک چیز که به میراث رسیده است به آن فکر کنیدکه آن چیز از جد تان بود وبه نزد پدرتان بود واکنون در دست شماست وبعدازتو به بچه ات داده میشودوبه دست کسی دیگر می افتدوازهم شاید بماند. بناً این لفظ (ازمن وازمن) حقیقت نیست بلکه مجازاست، با این کلمه ازمن به قلب انسان دردی می رسد، بناً علاج آن در آیات اول کتاب شد، که (قَالُوّأ إِنَّا لِلهِ وَإِنَّآ إِلَیهِ رَاجِعُونَ) ترجمه: ما همه از الله متعال هستیم وبسوی رجوع کننده هستیم وآنچه که مال واقارب باماست آن هم از الله متعال است. با این ترتیب خداوندد متعال علاج درد لفظ از من را با این آیت مبارکه کرده است. که در تمام عمر من این دعوای را می کردم که از من وازمن وازمن، بناً این همه از من وازمن حقیقت نیست بلکه مجاز است. زیرا در حقیقت مالک هر شی خداست وخداوند خود برچیز خود تصرف کرد. دوم اینکه یک انسان به خارج برای نوکری ومزدوری می رود، درمیدان هوایی پدرواقارب اش با او باشندواو را بدرقه کنند، ووقتی که در میدان هوایی آن پسرشان از نظر پدرواقارب پناه شوند، درچشم پدراشک پایین می شود. پسرهای دیگرش پیش می شوندکه پدرم چرا گریان می کنید، با گلوی پرازاشک میگویدکه فلانی رفت ودرجدایی آن دلم خفه شد. یک از پسرانش می گویدکه بابا چشم ات را ببندببین که فردا میشود ودوسال پورشود بعداً برمی گردد مع الخیر. یکسال بعدودوسال بعد برخواهد گشت، اینکه یکسال ودوسال برایش می گویندناگهان پدرشان تبسم کرده می خندد. اکنون اول گریان چرا می کردوبعداً خنده از چه جهت، آن ازین جهت که اول در جدایی بچه اش غمگین شد وگریان کرد وبعداً وقتی امیدملاقات دوباره را شنیددرآنصورت خندید. یک انسان وقتی غمگین میشودکه یک انسان وفات شود ودیگر ملاقات من با او نمی شود، الله متعال میگویدکه نه آنطور نیست، (وَإِنَّآ إِلَیهِ رَاجِعُونَ) ترجمه: دراین آیت بنده میگویدکه ماهمه به سوی خداوندجل جلاله رجعت داده می شویم، بعداً آنجا ملاقات میشود. کدام انسان که قبل از ما وفات شد آن رسید، مومن است وامید است که خداوند او را خواهد بخشید، ما هم مومنان هستیم وامید داریم که خداوند غفور ورحیم است خداوند ما را خواهد بخشید. براحکام الله متعال عمل کرده ایم، ایمان داریم، عمل صالح داریم وفضل خداوند باما خواهد بود، بناً در جنت یکجای خواهد شدیم. این تعلقات وروابط کهنه دنیاوی در جنت هم می باشد، درجنت هم دهه وقریه وقوم وقبیله می باشد، با یکدیگر رفت وآمد خواهد بود، مومن می گویدکه در آنجا باردیگرملاقات میشود. با این ترتیب به انسان تسلی دوم داده شد که غمگین نشوید. (أُولَئِکَ عَلَیهِم صَلَوَاتٌ مِّن رَّبِّهِم وَرَحمَةٌ وَأُولَئِکَ هُمُ المُهتَدُونَ) آیه 157 سوره بقره. ترجمه: آن صابرین کسانی هستندکه رحمت های خاص خداوندمتعال برآنها خواهد بود وعام هم خواهد بود، وهمین کسان، کسانی اندکه هدایت شده اند.

Image may contain: text
 

ترجمه وتفسیر آیات یک صدو چهل وپنج الی یکصدوپنجاه وچهارسوره بقره

اَعوذوبالله من الشیطن الرجیم 
بسم الله الرحمن الرحیم 


(وَلَئِن أَتَیتَ اَلَّذِینَ أُوتُوأ اَلکِتَبَ بِکُلِّ ءایَةٍ مَّا تَّبِعُوأ قِبلَتَکَ وَمَآ أَنتَ بِتَابِعٍ قِبلَتَهُم وَ مَا بَعضُهُم بِتَابِعٍ قِبلَةَ بَعضٍ وَلَئِنِ اَتَّبَعتَ أَهوَاءَهُم مِّن.م بَعدِ مَا جَآءَکَ مِنَ اَلعِلمِ إِنَّکَ إِذًالَّمِنَ اَلظَّلِمِینَ) آیه 145 سوره بقره
#یهودیان_تلاش_میکنندکه_شماراازقبله_بیت_الله_شریف_به_قبله_خودبیت_المقدس_برگردانند
آیات یکصدوچهل وپنج سوره بقره درآیت خداوندجل جلاله پیغمبرخود را از کفروعناد یهودیان خبر میدهد، که پیغمبرصلی الله علیه وسلم هرقسم دلیل ونشانی به آنها پیش کند، به این فکر که به بیت الله شریف روی آوردن صرف به حکم خداوندجل جلاله است، درآن هیچ قسم خواهش نفسانی وتعصب قومی نیست، باوجود آن آنها اطباع سخن نبی کریم صلی الله علیه وسلم را نمی کنند وبه قبله خودشان یعنی بیت المقدس روی گردانیدن که به یک خواهش شان مبدل شده بود، از آن نمی گردند. قبله خود رارهاکردن کنارباشد حتی آنها کوشش می کنندکه ترا وپیروان ترا از بیت الله شریف به بیت المقدس واپس برگردانندو به این مجبورتان بسازدکه شما طرف بیت المقدس نماز بخوانید. اگر چه آنها (کافران) این کار را کرده نمی توانند، زیرا تو ای (پیغمبرصلی الله علیه وسلم ) تابع احکام الله جل جلاله هستی و به جناب شما از طرف الله جل جلاله برای تغیردادن روی تان از بیت المقدس به بیت الحرام وحی قطعی وعلم به تو آمده است.

#اهل_کتاب_خوددرمیان_خودبه_یک_قبله_موافق_نبودند
بناً بعد از آمدن حکم قطعی به مانند شما پیغمبرعالی مرتبه این ناممکن است که تو حکم خداوند را کرده وخواهشات آنها را تابع داری بکنید. بناً تابع داری قبله آنهاهرگز شده نمی تواند، آنها در میان خود نیز بعض شان تابع داری قبله بعضی شان را نمی کنند، کسی به خواهش خود به خود یک قبله را گزیده است است ودیگری دیگرسمت عبادت می کند. مثال یهود بیت المقدس را قبله خود مقرر کرده است، نصرا سمت مشرقی بیت المقدس را قبله گاه خود مقررکرده اند و وقتی که درمیان خود آنها موافقت نیست، بناً توقع موافقت از مسلمانان به قبله آنها نشانه نادانی آنهاست. بعد از آمدن وحی وحکم قطعی تصوراین سخن شده نمی تواند واین ناممکن است که تو تابع داری آنها را بکنی. فرض کنید اگر شما تابع داری خواهشات آنها را کردید، درحالیکه به تو علم کامل ووحی آمده است وبعد از آن هم تابع داری خواهشات آنها را بکنیدیقینًا تو از بی انصافان خواهی بود. بی انصافی وظلم از تو ناممکن است، زیرا شما پیغمبرمعصوم هستید، بناً این ناممکن است که شما تابع داری قبله آنها را بکنید.

(وَلَئِن أَتَیتَ اَلَّذِینَ أُوتُوأ اَلکِتَبَ بِکُلِّ ءایَةٍ مَّا تَّبِعُوأ قِبلَتَکَ وَمَآ أَنتَ بِتَابِعٍ قِبلَتَهُم وَ مَا بَعضُهُم بِتَابِعٍ قِبلَةَ بَعضٍ وَلَئِنِ اَتَّبَعتَ أَهوَاءَهُم مِّن.م بَعدِ مَا جَآءَکَ مِنَ اَلعِلمِ إِنَّکَ إِذًالَّمِنَ اَلظَّلِمِینَ)
خداوندجل جلاله می فرماید: اگر شما ( محمد مصطفی صلی الله علیه وسلم) هرنوع دلیلی برای اهل کتاب پیش کنید وآنها به قبله شما برنمی گردد، نه شما قبله آنها را تابع داری می کنید، نه اهل کتاب بر یک قبله در میان خود توافق دارند، طوریکه یهودتابع داری قبله نصرا ونصراتابع داری قبله نصارارا می کنند، اگر شما خواهشات آنها را تابع داری بکنید، بعدازاینکه علم ووحی کامل به شما آمده است وبدرستی شما ازجمله بی انصافان خواهی بود.

#نسخ_وتبدیل_دراحکام_الهی_هماناتفکیک_میان_افرادخداپرست_وخواهش_پرست_است
خواهش یهود این بود که مسلمانان طرف بیت المقدس نماز بخوانند وخداوند به آن خواهش نفسانی یهود گفت وطرف بیت المقدس در حال نماز روی کردن یهودرا خداوند یک خواهش آنها گفت، حال اینکه روی گردانیدن به بیت المقدس در شریعت آنها یک حکم شرعی بود، آن حکم در شرعیت حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه وسلم منسوخ شد. طبعیت انسان طوری است که او بر یک حکم شرعی تا وقت عمل می کند که با گذشت زمان تا آن یک خواهش طبعی وروایت مذهبی جور شود. ووقتی که از طرف الله متعال یک حکم جدید وجاگزین آن آید بعداً برای او حکم کهنه را گذاشتن وعمل به حکم جدید انتهایی مشکل برای تمام میشود، دراین وقت عمل به حکم سابقه وروی گردانی از حکم جدید یقینًا که خدا پرستی نیست، بلکه خواهش پرستی است. ازهمین جهت است که در شریعت محمد مصطفی صلی الله علیه وسلم بر حکم منسوخ شده حکم نمی شود، در احکام شرعی از طرف خداوند جل جلاله همین فایده نسخ وتبدیل است که میان افراد خداپرست وخواهش پرست تفکیک شود. 
(اَلَّذِینَ ءاتَینَهُمُ اَلکِتَبَ یَعرِفُونَهُ کَمَا یَعرِفُونَ أَبنَآءَهُم وَإِنَّ فَرِیقًا مِّنهُم لَیَکتُمُونَ اَلحَقَّ وَهُم یَعلَمُونَ) آیه 146 سوره بقره. ترجمه: خداوندجل جلاله می فرمایدکه آن قوم را که من برایش کتاب داده ام آنها پیغمبرصلی الله علیه وسلم را آن چنان می شناسندطوری آنها پسران خود را می شناسند، بدون شک یک تعداد از اهل کتاب حق را در پنهان می کنند در حالی که میدانند.

#اهل_کتاب_پیغمبرصلی_الله_راطوری_می_شناختندطوری_فرزندان_خودرامی_شناختندولی_ازروی_ضدوعنادازاوسرپیچی_می_کردند
این یکی از خواهش های پیغمبرصلی الله علیه وسلم بودکه، اگر اهل کتاب قبله مسلمانان را قبول کنند، درمیان مردم شایعه پراگنی وپروپاگندا نکنند، آن یک دلیل برای حقانیت رسالت من خواهد شد، در دل مردم هیچ شک وشبهه نخواهد ماند. بناً الله پاک به پیغمبرصلی الله علیه وسلم میگویدکه اهل کتاب شما را خوب می شناسند طوری که آنها فرزندان خود را می شناسند، نصب، قبیله وجای وبودباش وشکل وصورت از اوصاف وافعال شما خوب با خبر هستندومیدانند، به این میدانندکه شما پیغمبربرحق هستید. آنطورمی شناسندکه طوری که فرزندان خود را می شناسند، که با دیدن آن بدون کدام فکر واندیشه ای وتردد می شناسندکه ای بچه ای من است. مگر این سخن را بعضی ظاهر می کنند وبعضی با وجود دانستن آن پنهان می کنند، بناً با این افترا وشایعه پراگنی کفارهیچ چیزی نخواهد شد وسخن حق همان است که از طرف الله متعال به شما آمده است.

#چراخداوندجل_جلاله_نگفت_که_اهل_کتاب_پیغمبرصلی_الله_علیه_وسلم_راطوری_می_شناسندطوریکه_خودرامی_شناسند
دراین سوال این است که اهل کتاب پیغمبرصلی الله علیه وسلم را طوری می شناسدکه طوری فرزندان خود را می شناسند، چراالله جل جلاله اینطورنگفت که اهل کتاب پیغمبر صلی الله علیه وسلم را طوری می شناسندکه خود را می شناسند؟ اینطور چرا خداوند نگفت؟ جواب این سوال این است که انسان آنقدر علم ومعلومات در مورد خود نمی داشته باشد آنقدرکه در مورد فرزند واقارب خود میداشته باشد، به مانند اینکه انسان همان روزی تولدش به یادش نیست. یک انسان هم این به یادش نیست که ناف ام بریده شد وسر من تراشیده شد واین شد وآن شد، اینها یاد هیچ کس نیست. اما تولد فرزندش، عقیقه وسرکلی وهمه برایش معلوم است ولی از خودش نه. وقتی انسان بیهوش شود به خود نمی فهمدونمی داند که براو چه می گذرد واگر پسرش بیهوش باشد او می بیندکه این بچه من است بیهوش شده است وخداوندصحت مند اش کند. بناً یک انسان خود را آنطور نمی شناسدچنانچه که پسرخود را می شناسد.

#چراخداوندجل_جلاله_نگفت_که_اهل_کتاب_پیغمبرصلی_الله_علیه_وسلم_راطوری_می_شناسندچنانچه_پدران_خودرامی_شناسند
سوال دیگر اینکه خداوندجل جلاله چرا اینطورنگفت که اهل کتاب پیغمبرصلی الله علیه وسلم را طوری می شناسندبه مانند اینکه پدران خود را می شناسند؟ تشبه معرفت پیغمبرصلی الله علیه وسلم را با پدران آنها چرا نکرد؟ آنها پیغمبر صلی الله علیه وسلم را طوری می شناسندکه طوری که پدر های شان را می شناسند. جواب این سوال این که پدررا معرفت پسر بیشتر نسبت به پدر است، به پسر این معلوم نیست که او در دنیا موجود نبود ولی پدرش موجود بود. پدر تولدشد، جوان شد، عروسی کرد وبعد از عروسی بچه اش پیدا شد، تا این مقدار پسر در مورد پدر هیچ چیز نمی داند. بعدازینکه پدر را شناخت بابا گفته در کنار او رفت وقبل از آن را هیچ چیز نمی داند، ولی اینکه پسر پیدامیشود ازتولدآن تا آخر عمر آن اگر پدر زنده باشد به پدر معلوم می باشد، بناً الله جل جلاله اینطور نگفت که آنها پیغمبرصلی الله علیه وسلم را طوری می شناسندکه پدرهای شان را می شناسند، بنًا با پدر تشبهه نداد. مراد ازین تشبهه این شد که اهل کتاب در مورد حقانیت ومعرفت حضرت پیغمبرصلی الله علیه وسلم آنقدر معلومات داشتندکه در مورد خود وپسران وپدران خود نداشتند. با وجود آن آنها از نبوت پیغمبرصلی الله علیه وسلم انکار می کردند، آنها با وجود داشتند علم ومعلومات حق را پنهان می کنند، دیده به دانسته حق را کتمان می کنند.

#پیغمبرصلی_الله_علیه_وسلم_شک_نمی_کند
ولی با این چل و ول آنها هیچ چیز هم نخواهد شد، بناً به پیغمبرصلی الله علیه وسلم این تسلی داده شد که حق همان است که از طرف رب تو به تو رسیده است. شما نسبت پروپاگندای آنها درشک نشوید. پیغمبران شک نمی کنند و پیغمبرصلی الله علیه وسلم شک نمی کرد ولی مراد ازینکه آیت همانا امت است که به امت می رساندکه شما شک نکنید. شما در مورد رسالت حضرت پیغمبرصلی الله علیه وسلم شک نکنید. (أَلحَقُّ مِن رَّبِّکَ فَلَا تَکُونَنَّ مِنَ اَلمُمتَرِینَ) آیه 147 سوره بقره. ترجمه: حق از طرف رب تو واضح است، تو از جلمه شک کننده گان نگرد. ای مخاطبین قرآن کریم تا روز قیامت شما در مورد قرآن کریم وپیغمبرصلی الله علیه شک نکنید. 
(وَلِکُلِّ وِجهَةٌ هُوَ مُوَلِّیهَا فَأستَبِقُوأ اَلخَیرَاتِ أَینَ مَا تَکُونُوأ یأتِ بِکُمُ اَللهُ جَمِیعًا إِنَّ اَللهَ عَلَی کُلِّ شَیءٍ قَدِیرٌ) آیه 148 سوره بقره. ترجمه: هرامت از خود قبله داردکه هنگام عبادت به آن روی می گرداند، پس به کارهای نیک عجله کنید، شما در هرکنج دنیا که زنده گی می کنیدخداوندشما روز قیامت جمع می کندوخداوندجل جلاله به هرچیزقادراست.

#برای_هرامتی_قبله_یی_است
دراین آیت حکمت تبدیلی قبله را خداوند جل جلاله بیان می کند، یک سلسله طوری جاری است که برای هرامت یک قبله مقرراست، که در وقت عبادت به آن طرف روی می گردادند. درزمان حضرت ابراهیم علیه السلام قبله خانه کعبه بود، درزمان حضرت موسی علیه السلام قبله بیت المقدس بود، بناً شریعت محمد صلی الله علیه وسلم یک شریعت ودین مستقل است، برای این امت نیز یک تعین یک قبله خاص نیاز بود و آن به حکم الله متعال می شد. زیرا یک طرف طر هم به ذات خود قبله نیست، بیت الله شریف ویا بیت المقدس قبله نیست بلکه الله متعال قبله ساخته است، اینکه الله جل جلاله به کدام طرف حکم کند پس همان طرف قبله می باشد. بناً الله متعال برای شما قبله مقرر کرد بناً ای مسلمانان، شما بیشترازین در مورد قبله بحث ومباحثه را کنار بگذارید، ومقصداصلی کردن کارهای نیک است، بناً به طرف همان مقصد اصلی به تکرار وتکرار بروید. قبله به ذات خود مقصود نیست بلکه ذریعه برای عبادت خداوند متعال است، مقصد اصلی همان پذیرفتن حکم الله متعال است، بناً هرطرف حکم روی گشتاندن از طرف الله متعال بیاید وبه آن عمل بکنید. بعداً به این جنگ وجدل وبحث ها وقت تان را ضایع نکنید، بسیارموارددردنیااستکه به بحث فیصله نمی شود، حقیقت اصلی در آخرت معلوم میشود. الله پاک در روز آخرت تمام مخلوق را حاضر می کند، درکدام کنج وکنار دنیاکه زنده گی می کند خداوند متعال در روز آخرت آنرا حاضر می کند. کسی که به حکم الله متعال به کدام طرف عبادت کرده باشد، الله جل جلاله به او ثواب آن را میدهد، اگر کسی که به اساس خواهش ومیل خود طرف دیگر را برای عبادت انتخاب کرده باشد، او از ثواب عبادت محروم خواهد بود، بلکه در مخالفت به حکم الله متعال به او عذاب داده میشود. الله جل جلاله به این قادر است که از کنج کنج دنیا مردم را جمع کرده وبه خود پیش کند.

(وَمِن حَیثُ خَرَجتَ فَوَلِّ وَجهَکَ شَطرَاَلمَسجِدِ اَلحَرَامِ وَإِنَّهُ لَلحَقُّ مِن رَّبِّکَ وَمَا اَللهُ بِغَفِلٍ عَمَّا تَعمَلُونَ) آیه 149 سوره بقره. ترجمه: ازهرجاییکه برای سفر خارج میشوید، هنگام نماز روی تان را به طرف مسجدالحرام بگردانید، بدون شک این حکم ازطرف رب تو حق است واز آنچه که شما میکنیدالله تعالی بی خبر نیست. 
(وَمِن حَیِثُ خَرَجتَ فَوَلِّ وَجهَکَ شَطرَ اَلمَسجِدِ اَلحَرَامِ وَحَیثُ مَا کُنتُم فَوَلُّوأ وُجُوهَکُم شَطرَهُ لِئَلَّا یَکُونَ لِلنَّاسِ عَلَیکُم حُجَّةٌ إِلّا اَلَّذِینَ ظَلَمُوأ مِنهُم فَلَا تَخشَوهُم وَاَخشَونِی وَلَأُتِمَّ نِعمَتِی عَلَیکُم وَلَعَلَّکُم تَهتَدُونَ) آیه 150 سوره بقره. ترجمه: از هر جایکه به سفر خارج می شوید روی تان را به طرف مسجد الحرام هنگام نماز بگردانید وهرجاییکه شما هستید روی های خود را به طرف مسجد الحرام بگردانید، تا اینکه مردم برشما حجت ودلیل نگیرندآن کسانیکه ظالم هستند وشما از آنها نترسیدبلکه از من بترسید وبرای اینکه نعمت های خود را من برشما پوره کنم، برای اینکه شما به هدایت شوید.

#تحویل_قبله_یکی_ازنشانه_های_رسالت_حضرت_محمدمصطفی_صلی_الله_علیه_وسلم_بود
دیگر حکمت های تبدیل شدن قبله در اینجا بیان میشود، از جهت تمهیددراینجا حکم تبدیلی قبله مکرر وبار بار ذکر میشود، درکنار آن حکم تحویل قبله به عام مسلمانان هم میشود وبعداً حکمت روی گشتاندن به طرف بیت الله شریف ذکر میشود. درتورات آمده بودکه قبله حضرت ابراهیم علیه خانه کعبه است. ونبی آخرالزمان صلی الله علیه وسلم دارای دو قبله وذوقلبتین خواهد بود، یعنی در تورات بودکه قبله ابراهیم علیه السلام بیت الله شریف وقبله حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه وسلم دارای دو قبله خواهد وآن نبی است که صاحب دو قبله است. تایک مدت زمان کوتایی طرف بیت المقدس نماز می خواهد وبعداً به طرف بیت الله شریف روی خواهد گشتاند، اگر حکم تبدیلی قبله برای نبی آخرالزمان صلی الله علیه وسلم نمی آمدبناً یهودخامخا این الزام را می کردندکه در کتاب های ما علامه های نبی آخرالزمان صلی الله علیه وسلم این آمده است که او بعدازمدت کوتایی که به طرف بیت المقدس نماز میخواند وبه طرف بیت الله شریف روی می گرداند وحال اینکه این پیغمبربه بیت الله شریف روی نکرد. وقتی که تنها حکم نماز خواندن به طرف بیت المقدس آمده بود وحکم نماز خواندن به طرف بیت الله شریف نیامده بود واهل کتاب در میان خود این چنین می گفتند.

#مشرکین_میگفتندکه_محمددعوای_بودن_درملت_ابراهیمی_رامیکندحال_اینکه_اوبه_طرف_قبله_ابراهیم_علیه_السلام_نمازنمی_خواند
مشرکان مکه این را هم میگفتند که این نبی دعوای بودن در ملت ابراهیمی را هم می کنند، ولی به طرف بیت الله شریف نماز نمی خواند. حال اینکه بیت الله شریف قبله حضرت ابراهیم علیه السلام است، ووقتی که به تغیر قبله آمد اعتراض والزام هریک آنها ختم شد. البته کدام اشخاص بی انصاف هستند، مقابله با حق عادت آنها است وآنها هنوزهم بعضی از الزام ها را برمسلمانان می کنند. مثلاً قریش می گفتندکه اکنون حقانیت قبله ما به این پیغمبرمعلوم شد واکنون قبله ما را پذیرفت، همین طور آهسته آهسته احکام دیگر ما را نیز خواهد پذیرفت. ویهودمیگفتند که اول قبله ما را برحق دانست وبعداً نسبت بغض وحسد رأی خود را واپس گرفت وبه طرف بیت الله شریف روی گشتاند. بناً خداوندجل جلاله می گویدکه پروای این پروپاگندای این چنین افراد را هیچگاه نکنید، ازجهت این پروپاگندای ظالمان احکام خداوند جل جلاله را ترک نکنید، زیرا توطعه وپروپاگندای برای مدت بسیارکمی اثر آن خواهد بود وبعداً خود به ختم خواهد شد، از من بترسیدوبراحکام من با استقامت کامل عمل کنید.

#هدف_ازباربارآمدن_حکم_تحویل_قبله_همانااعتمادسازی_میان_مسلمانان_بود
دراین به روی گشتاندن به مسجد الحرام سه بار طور مکررذکر شده است، در قرآنکریم بدون کدام فایده تکرار نمی شود، درصحبت های عام تکرار کلمات بدون مفهوم یک بیهوده گی محسوب می شود. ولی دراین مقام تکرار چندین بار توجه به طرف بیت الله شریف این است که عالمان میگویند اول اینکه حکم اولین تحویل قبله این طور بودکه در اولی حکم سابقه منسوخ شد و بجای او حکم دیگر آمد، با آن واقعه برای مخالفین اسلام برای پروپاگندا وشایعه پراگنی والزام های آنها یک موقع طلایی به دست آنها آمده بود، آنها نیز برای فایده گرفتن ازین موقع تلاش همه جانبه می کردند. آنها علیه اسلام وخلاف پیغمبرصلی الله علیه وسلم پروپاگندا می کردند، اثر آ بردیگر مسلمانان هم می شدکه آنها به شک وتردد دچار شوند. این هم ممکن بود که به این در ذهن شان این خطور می کردکه این حکم آخرین برطرف وحکم سابقه نافذ شود.دراین موقع پروپاگندای مخالفین بسیار در یک زوروقوت می باشد، به ذهن انسان این می گرددکه این حکم که سبب پروپاگندای گردیده است واین حکم بدل شود وبجای او حکم دیگری آید که در آن امکان پروپاگندا نباشد، این یک خواهش طبعی وفطری انسان است. ممکن است که در آن زمان دردل های مسلمانان به طور طبعی این خواهش خطور کرده باشد، اگر این حکم دوباره به حالت سابقه خود برگردد واین خوب خواهد بود. بناً الله متعال بار بار سه بار این حکم را روان کرد، با اهتمام کامل این سخن را بیان کرد که به طرف بیت الله روی گردانیدن یک حکم قطعی است، همیشه است، من اراده برای منسوخ کردن آن را ندارم، شما با تمام احتمام واستقامت واعتماد برا این حکم استوار بمانید. هیچ پروای پروپاگندای مخالفین دین اسلام را نداشته باشید. درجواب پروپاگندای مخالفین به مسلمانان اطمینان واعتماد بدهید، مخالفین را ازپروپاگندای شان نا امید کنید. بناً با بار بار آمدن حکم تحویل قبله از آن جهت بود.

#وجهه_دوم_ازآن_جهت_است
فایده دیگر بار بار آمدن وتکرار آیت این بودکه بعضی علماء میگویندکه آیات اولی، خاص برای مردم اهل حرم هستند، دوم آیت در مورد باشنده گان جزیره عرب است وآیت سوم درمورد دعوت تمام مسلمانان دنیا به سوی بیت الله شریف می باشد. بعضی علماء میگویندکه که آیت اولی برای احوال واموال اشاره می کند، آیات دوم برای جاها وآیت سوم برای اموال زمان هاست. یعنی به تمام احوال وبه تمام مکان ها، به تمام زمان به طرف مسجدالحرام روی بگردانید. 
(کَمَآ أَرسَلنَا فِیکُم رَسُولًا مِّنکُم یَتلُوأ عَلَیکُم ءَایَتِنَا وَیُزَکِّیکُم وَیُعَلِّمُکُمُ اَلکِتَبَ وَاَلحِکمَةَ وَیُعَلِّمُکُم مَّا لَم تَکُونُوأ تَعلَمُونَ) آیه 151 سوره بقره. ترجمه: طوریکه من درمیان شما پیغمبری از جنس خود شما فرستادم که آیات مرا برشما بخواند وقلب های شما را تزکیه کند از شرک وکفر وبه شما قرآن وحکمت های نهفته در آن را تعلیم دهد وآنچه را به شما بیاموزدکه شما قبلاً نمی دانستید.

#خداوندمیگویدکه_من_هردودعای_جدشماراقبول_کردم
ابراهیم علیه السلام که بانی کعبه بود، ذکر دودعای که جناب شان کرده بود قبلاً خداوند جل جلاله کرده است، درآیت نمبر یک صدو بیست یک دعای حضرت ابراهیم علیه السلام ذکر بود، که یا الله خانه کعبه را جای اجتماع وعبادت وامن برای مردم بگردان، در آیت دیگر دعای دیگری کرده است که خداوند دراولادمن پیغمبری پیداکن که او تلاوت وتعلیم کتاب ترا کرده وامت را تزکیه کند. خانه کعبه برای عبادت واجتماع مردم قبله شد، که ذکر آن را خداوند در آیات قبلی کرد. دراین آیت خداوندجل جلاله ذکر قبولی دوم دعای حضرت ابراهیم علیه السلام را می کند، برای مسلمانان وابراهیم علیه السلام تابع داران این یک اثبات است، که خداوند می فرماید من هردودعای جد شما را قبول کرده ام. طوریکه بیت الله شریف را قبله تمام عالم گردانیدم، به آن فضیلت وقبولیت عامه داده ام. و به همین طور دعای دوم حضرت ابراهیم علیه السلام را قبول کردم، درمیان شما از جنس شما پیغمبری مبعوث کردم، به او فضیلت ومقبولیت عامه داده ام. مولانا اشرف علی طحناوی رحمة الله علیه درینجا درتفسیراین آیت می نویسدکه من دعای ابراهیم علیه السلام را با قبله گشتاندن کعبه قبله مسلمان قبول کردم طوریکه من دعا او را با مبعوث کردن این پیغمبر (حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه وسلم) که او صاحب این قبله است.

#خداوندجل_جلاله_میگویدکه_مرایادکنیدتامن_شمارایادکنم
(فَأذکُرُونِی أَذکُرکُم وَاَشکُرُوألِی وَلَا تَکفُرُونِ) آیه 152 سوره بقره. ترجمه: مرایادکنیدتاشمارایادکنم وشکرگذارباشیدوهیچگاه کفران نعمت های مرا نکنید. حضرت عثمان یک بزرگ است، او میگویدکه من به این میدانم که الله متعال مرا یاد می کند، کسی برایش می گویدکه این چنین نگویید، اینطوربگوییدکه من الله جل جلاله را یاد میکنم. او میگویدکه نه من همین قسم میگویدکه من میدانم الله جل جلاله مرا یاد می کند، آن مرد میگویدکه تو چگونه می فهمی که الله ترا یاد می کند، خداوند جل جلاله می گویدکه مرا یاد کنید تا اینکه من شما را یاد کنم واینکه هر وقت من خداوند جل جلاله را یاد می کنم وعده خداوند حق است هتمی او مرا یاد میکند، بناً من میدانم که الله جل جلاله مرا یاد می کند.

No automatic alt text available.
 

ترجمه وتفسیرآیات یکصدوچهل سه الی یکصدوچهل وپنج سوره بقره

اَعوذوبالله من الشیطن الرجیم 
بسم الله الرحمن الرحیم 


(وَکَذَالِکَ جَعَلنَکُم أُمَّةً وَسَطًا لِّتَکُونُوأ شُهَدَآءَ عَلَی اَلنَّاسِ وَیَکُونَ اَلرَّسُولُ عَلَیکُم شَهِیدًا وَمَا جَعَلنَا اَلقِبلَةَ اَلَّتِی کُنتَ عَلَیهَآ إِلَّا لِنَعلَمَ مَن یَتَّبِعُ اَلرَّسُولَ مِمَّن یَنقَلِبُ عَلَی عَقِبَیهِ وَإِن کَانَت لَکَبِیرَةً إِلَّا عَلَی اَلَّذِینَ هَدَی اَللهُ وَمَا کَانَ اَللهُ لِیُضِیعَ إِیمَنَکُم إِنَّ اَللهَ بِأَلنَّاسِ لَرَءُوفٌ رَّحِیمٌ) آیه 143 سوره بقره. 
#به_همانطورکه_قبله_مسلمانان_افضل_است_امت_محمدمصطفی_صلی_الله_علیه_وسلم_نیزافضل_است
آیه یکصدوچهل سوم سوره بقره، دراین آیات فضیلت امت حضرت پیغمبرمحمد مصطفی صلی الله علیه وسلم بیان میشود. همانطورکه قبله شما بیت الله شریف است واین قبله قبله حضرت ابراهیم علیه السلام وازهمه افضل است، خداوندجل جلاله میگویدکه به همین طور شماامت محمد صلی الله علیه وسلم ازهمه امت های روی زمین افضل وحضرت پیغمبرمبارک تان افضل ترین وکامل ترین پیامبران است. قسمی که قبله تان از همه افضل است، پیغمبرتان از همه افضل است، به همین قسم شما نیز افضل هستیدواین امت بهترین وافضل ترین امت است. درآیات دیگر قرآنکریم نیز درموردفضیلت امت محمد مصطفی صلی الله علیه وسلم خداوند ارشادات دارد. برای اینکه از جهت فضیلت وکمال این آیات، مقبول الشهادت وگواه شوید وپیغمبرصلی الله علیه وسلم به صداقت شما گواهی بدهد.

#درروزقیامت_کافران_امت_های_خودراتکفیرمیکنند
درروزقیامت کافران امت های قبلی ادعای پیامبران خود را تکذیب کرده میگویندکه هیچ کس مارا در دنیا به راه راست دعوت نکرده اند، کفارزمان به پیامبران زمان خوددرنزدخداوندجل جلاله میگویندکه ای خدای هیچ پیامبری برای ما راه راست را بیان نکرده است. یک حکم ترا به ما نگفته است ورنه ما آنقدر نادان نبودیم که حکم ترا قبول نمی کردیم، آنها به ما نگفته وماازخودچیزی نمی دانستیم، به ما هیچ نوع تبلیغ نشده است. وقتی از پیامبران پرسان شودکه آیا شما تبلیغ احکام مرا کرده بودیدوبناً هرپیامبرمیگویدکه یا الله ما حکم ترا به این ها رسانده وتبلیغ کرده ایم. امت های شان میگویندکه درپیش روی کی به من تبلیغ کرده ای، این حکم وپیغام خداوندجل جلاله را درپیش روی که به من آورده ای، کدام شاهدی داری؟ پیامبران میگویندکه بلی ما شاهد داریم، امت های نبی آخرالزمان صلی الله علیه وسلم شاهدان ما هستند. امتیان حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه وسلم حاضرکرده میشودوآنها شهادت میدهندکه یا الله هریک ازین پیامبران درزمانه خود پیغام واحکام ترا به امت های شان رسانده اند. امت های پیامبران قبلی این جرح را می کنندکه امت محمد مصطفی صلی الله علیه وسلم آن قدر موجود نبودندوپیدانشده بودند، آنها چه گونه برما شهادت میدهند، درآن زمان آنها پیدانبودند؟ مثال امت محمد مصطفی صلی الله علیه وسلم برای نوح علیه السلام شهادت دهندکه نوح علیه السلام نهصدوپنجاه سال به قوم خود دعوت کرده است وآن وقت امت نوع علیه السلام میگویندکه آن وقت این امت محمد مصطفی صلی الله علیه وسلم پیدانشده بود وآنها هرگز نبودوچگونه اکنون برما شاهدی بدهد. آنها پیدا نشده بودند، شاهد کسی است که از همه حالات با خبربوده وبه چشم های خود دیده باشد.

#ازامت_پیغمبرصلی_الله_علیه_وسلم_پرسیده_میشودکه_این_گوایی_راچگونه_میدهید
از امت پیغمبرصلی الله علیه وسلم پرسیده میشودکه شما این شهادت را چگونه میدهیدآیا شما در آن وقت بودید؟ امت پیغمبرصلی الله علیه وسلم میگویدکه برای شهادت علم قطعی ویقینی کافی است، یک شاهدکه به چشم خود یک معامله را دیده باشد، او علم یقینی وقطعی را حصول کرده باشد ودرعدالت پیش میشود وگواهی میدهد، واقعات چشم دید خود را بیان میکند، این علم یقینی وقطعی او می باشد. پیغمبرما صلی الله علیه وسلم که به تشریف آورده است، کدام حرف های را که از طرف الله متعال به رسانده است، به آن سخن آن طور یقین داریم که به چشم خود دیده باشیم. درچشم دید خود امکان بروز غلطی است، اما برکلام های شنیده شده از پیغمبرصلی الله علیه وسلم زره از غلطی نیست. به ما پیغمبرصلی الله علیه وسلم فرموده است که نوح علیه السلام به قوم خود وعظ ونصیحت کرده است. به همین طور دیگرپیامبران به قوم خود وعظ ونصیحت کرده وپیام خداوند را رسانده است، آن آن طور است که ما آن وقت موجودبودیم ودرپیش روی ما پیامبران بیان کرده واز قوم آنه کسی این دعوت را قبول می کردوبعضی نمی کرد. بعد از آن حضرت پیغمبرصلی الله علیه وسلم شهادت میدهدکه یا الله امت های من راست میگویند، شهادت شان برحق است. ازین جا بهترین این امت (حضرت محمدمصطفی صلی الله علیه وسلم) معلوم شد، شاهد هرکس شده نمی تواند که به هرسرک کسی روان باشد وآن را بیاوریدکه شهادت بدهید، نه یک انسان معتبروقابل اعتماد را پیدامیکنیدوآن شهادت میدهد، هرکس شهادت داده نمی تواند. بناً امت محمد مصطفی صلی الله علیه وسلم امت قابل اعتماد نزد خداوند متعال است، معتبر است، به این امت الله متعال فضیلت داده است.

#امت_وسط_به_چه_معنی
امت وسط یعنی معتدل، لقب امت درمیانه به این امت (امت حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه وسلم) اعطا شده است. ازآن جهت این لقب به این امت داده شده است که این امت به اعتبار عقاید، اعمال واخلاق معتدل هستندکه در آن نه کمی ونه زیادی است. یهودیان به بی ادبی درمقابل پیامبران مبتلا هستند، مراعات پیامبری پیامبران را نمی کنند. عیسیان درادب آنقدر افراط کرده اند که عیسی علیه السلام را خداوپسرخدامیگویند. امت پیغمبرعلیه السلام نه در حق کمی ونه زیاده رویی می کند، نه بی ادبی پیامبران را می کنندونه پیامبران را به درجه خدا می رسانند که آنرا اعتدال وتوسط میگویند واین توسط واعتدال با اجماع امت درجه اعلی کمال است. ازین جهت معنی وسط بهتر وبرگزیده است، به مانندکه در آیات دیگر الله جل جلاله می فرماید، (کنتم خیرأُمَةٍ) ترجمه: شما بهترین امت هستید. ازین جهت است که علماء کرام بنًا ازین جهت است که علماء کرام ازین آیات اجماع امت پیامبرصلی الله علیه وسلم را حجت ودلیل شرعی گردانیده است. نه پذیرفتن این اجماع از صفت عدالت روی گردانیدن است، الله جل جلاله صفت این امت را کرده است، به آن امت معتدل گفته است، به آن بهترین امت گفته است. کدام انسان های که اجماع این امت را قبول ندارند، او ازین آیات قرآنکریم روی می گرداند. امام قرطبی رحمه الله علیه می فرمایدکه این امت محمدیه یعنی امت محمد مصطفی صلی الله علیه وسلم، وسط وبهترگزیده شده است به این معنی که این امت درمیان انبیاء واولیاء است، یعنی به درجه پایین از پیامبران وبه درجه بلند تراز اولیاء قرار دارند.

#مقام_صحابه_کرام_ازپیامبران_پایین_وازاولیاء_کرام_بلندتراست
دراینجا آیت (كنتم خیر امّة ) و آیت (جَعَلناكُم أُمَّةً وَسَطًا) خطاب به کیست؟ مخاطب آیه اول صحابه کرام است. بناً عقیده اهل سنت والجماعت این است که مقام صحابه کرام پایین ترازمقام پیامبران است واز تمام اولیاء بلند هستند. تمام اولیاء کرام زمین را جمع کنید بناً به درجه یک صحابی نمی رسد، بناً صحابه بعدازپیامبران از تمام اولیاء کرام دردرجه بلند هستند واین معنی وسط شد. خداوندجل جلاله همین طورمن شما را امت میانه ومعتدل گردانیده ام تا بردیگرامت های شاهد باشیدوپیغمبرتان برشما گواه باشد، که صفایی امت خود را بیان کندکه یا الله امت من راست میگوید.

#باتبدیلی_قبله_به_طرف_بیت_المقدس_قریش_امتحان_شدند
مطلب این است اصل قبله همانا قبله شما که از زمان ابراهیم علیه السلام در جریان است، برای چند روز بیت المقدس قبله مقررشد. اصل قبله شما بیت الله وبرای چنند روز بیت المقدس انتخاب شد وبعدازچند روزتبدیل قبله از بیت المقدس به بیت الله شریف یک امتحان است که به تابع داری استوارمی ماندوکه برمی گردد. آن مردم که استوار باقی ماندندآنها درجه بلنددارند، یعنی به جای کعبه کی بیت المقدس مقرر شد، درآن مقصدامتحان مسلمانان قریشی هستند. کسی که تابع دارواقعی پیغمبرصلی الله علیه وسلم است، به نمازخواندن به کدام طرف وقبله به او حکم میشود به آن طرف نمازمیخواند. کیست که مسایل قبیله ایی را مطرح کرده ودرمقابله با پیغمبرصلی الله علیه وسلم فخر قومی را ترجیح میدهند. قریش به تعظیم کعبه فخر می کردند، قریش مکه به تعظیم بیت الله شریف فخر می کردندوبه میراث گرفتن قبله از ابراهیم علیه السلام فخر می کردندوبه خدمت این کعبه فخرمی کردند. از بیت المقدس قریشان از آن جهت انکارمی کردندکه میگفتندکه این قبله بنی اسرائیلیان است، قبله بنواسماعیل نیست. بناً الله پاک برای امتحان قریش بجای خانه کعبه برای چند روز حکم کرد که به طرف بیت المقدس نماز بخوانند، که در آن امتحان مسلمانان قریشی شود. که معلوم شودکه قبله پدرواجداد خودرا به حکم خداوند رها می کنندویانه؟ اینکه مسلمانان قریشی دراین امتحان کامیاب شده وحکم الله جل جلاله را پذیرفتند، به بیت المقدس روی کردند آنها از امتحان کامیاب شدند. براین تأکیدنکردندکه این قبله پدرواجدادمن بود، تاکنون من خادم این قبله بودم، من به آن می نازیدم، وقتی الله جل جلاله به آنها گفت که به این طرف (بیت المقدس) نماز بخوانیدبه آن طرف نماز خواندند. بناً آنها در امتحان کامیاب شد، با این امتحان مسلمانان قریشی بود.

#باتبدیل_شدن_قبله_ازبیت_المقدس_به_کعبه_مسلمانان_یهودی_امتحان_شدند
از طرف دیگر با تبدیلی این قبله امتحان آن خلق است که درابتدایهودی بودندوبعداً مسلمان شدندکه در اول به طرف بیت المقدس اقتدا می کردندواکنون الله جل جلاله میگویدکه به طرف بیت الله شریف روی بگردان، بناً بعدازبیت المقدس به طرف بیت الله شریف درنمازخواندن روی گشتاندن امتحان آن مسلمانان هم بود که جدیداً از یهودیت به اسلام گرویده بودند. به آنها هم به قبله خود (بیت المقدس) بسیارفخرکرده می نازیدند. الله جل جلاله می فرمایدکه بدون شک قبله شدن بیت المقدس بر عرب بسیاردشوار بود وبه همین طور تبدیل شدن قبله از بیت المقدس به طرف بیت الله شریف برمسلمانان یهودی بسیاردشواربود. مگر کسانی را که خداوند هدایت کرده است وتوفیق داده است، به آنها هیچ دشواری نیست، زیرا نظر اهل هدایت همیشه به طاعت وتابع داری می باشد. بنًا کدام وقت که کدام حکم به او میشود آن را می پذیرد، به روی گشتاندن به کدام طرف حکم میشود به آن طرف روی می گرداند. آنها بخاطر رضایت الله جل جلاله ورسول اوازاصلیت وقومیت خود می گذرند. 
خداوندجل جلاله می فرماید من با انتخاب قبله از بیت المقدس به بیت الله شریف مسلمانان را امتحان کردم، که کی تابع داری ترا می کنندوکه کی روی گردان میشود، تا اینکه به مردم معلوم کنم که تابع داری حکم الله جل جلاله را می کند و کی تابع داری خواهشات وروایات قومی خود را می کنند. زیرا بسیارکسان هستندکه مدعی مسلمانیت می باشند، دعوای بلند وبلند پذیرفتن حکم خداوند جل جلاله را می کنند، مگر وقتی یک حرفی از مخالف قومیت وقبیله ای شان شود، با خداوند ورسول او را رها می کنند.

#هرگزالله_ایمان_کسی_راضایع_نمی_کند
بعضی مردم به بر مسلمانان این اعتراض را می کردندکه پیغمبرصلی الله علیه وسلم شانزده الی هفده ماه به طرف بیت المقدس نماز خواند، اکنون به طرف بیت الله شریف روی گشتانده میگویدکه کعبه اصلی این است. حالا آن نمازهای که تاکنون خوانده اند وآنها چطورخواهد شد آیا قبول شده است ویا نه؟ کسانیه دراین مدت وفات شده است ونمازخواندن به سوی بیت الله شریف نصیب او نشده است نمازهای آنها چگونه میشود؟ بناً این نوع سوالات بر بعضی از مسلمانان تأثیرداشتند. بعضی از صحابه کرام تردد خود را بیان کردندوالله جل جلاله درجواب آن فرمود: الله جل جلاله ایمان کسی ضایع نمی کند، الله جل جلاله هیچگاه عمل نیک کسی را ضایع نمی کند، اگر به حکم خداوندجل جلاله کمایی کرده باشد. بناً به طرف بیت المقدس نماز خواندن عمل خود آنها نبود بلکه آن به حکم الله جل جلاله بود، که پیغمبرصلی الله علیه وسلم آن را بیان کرده بود، آنها تابع داری الله پاک ورسول او را کرده است، نماز های آنها کاملاً صحیح وبه آن ثواب داده شده است. زیرا الله جل جلاله برمخلوق خود بی حد مهربان است. خداوندجل جلاله می فرماید: قبله را از آن جهت تغیردادیم که آن امتحان کنیم که تابع داری خداوندوتابع رسول خداوند را میکندوکدام کسان برمی گردندیعنی مرتدمیشوندواین تحویل قبله وامتحان بسیارمشکل است مگر برآن کاسنیکه که الله جل جلاله هدایت کرده است وخداوندجل جلاله هرگزایمان کسانی را که طرف بیت الله شریف نمازخوانده است ضاعی نمی کند، بدون شک خداوند جل جلاله برمردم بسیارمهربان وبا شفقت است.

(قَد نَرَی تَقَلُّبَ وَجهِکَ فِی اَلسَّمَآءِ فَلَنُوَلِّیَنَّکَ قِبلَةً تَرضَهَا فَوَلِّ وَجهَکَ شَطرَ اَلمَسجِدِ اَلحَرَامِ وَ حَیثُ مَاکُنتُم فَوَلُّوأ وَجُوهَکُم شَطرَهُ وَ إِنَّ اَلَّذِینَ أُوتُوأ اَلکِتَبَ لَیَعلَمُونَ أَنَّهُ اَلحَقُّ مِن رَّبِّهِم وَمَا اَللهُ بِغَفِلٍ عَمَّا یَعمَلُونَ) آیه 144 سوره بقره شریف.

#پیغمبرصلی_الله_علیه_وسلم_این_تمنارادرقلب_خودداشت_که_قبله_به_طرف_بیت_المقدس_شود
به تحقیق من می دیدم که تو (ای رسول خداوند) روی خود را به طرف آسمان می کردی، پیغمبرصلی الله علیه وسلم دلش می خواست که بیت الله شریف خانه کعبه شود وهرلحظه منتظراین بودکه حکم شودکه به طرف کعبه نماز بخواند. قبله پیغمبرصلی الله علیه وسلم ومناسب به کمالات آنها بیت الله شریف وخانه کعبه بود، خانه کعبه از همه قبله ها بهتر هم بود. خانه کعبه قبله ابراهیم علیه السلام بود، که جناب شان جد ماوشماست، ازطرفی پیغمبرصلی الله علیه وسلم برملت ابراهیم درحرکت بود، ازطرف دیگر یهوداین طعنه را میدادندکه این پیغمبردرشریعت مخالف ماست ودعوای بودن در ملت ابراهیمی را می داشته باشند، با وجود آن مسلمانان به طرف قبله ما نماز می خوانند، چرا؟ بناً زمانیکه پیغمبرصلی الله علیه وسلم به طرف بیت المقدس نماز می خواند، دردل خود این خواهش را داشت که الله حکم کند تا رویم را به طرف بیت الله شریف بگردانم، این در دل شان یک تمنا بود. به پیغمبرصلی الله علیه وسلم قبل از قبل این معلوم بودکه حکم به طرف بیت المقدس نماز خواندن عارضی وبرای چند روز است. مقصد دیگر آن جلب یهود به طرف اسلام بود، بناً در قلب حضرت پیغمبرصلی الله علیه وسلم باربار این حرف می آمدکه به من چه وقت حکم شودکه به طرف بیت الله شریف نماز بخوانم، ازبسیارشوق به طرف آسمان می دید، که وحی چه وقت خواهد آمد.

#خداوندجل_جلاله_این_خواهش_پیغمبرصلی_الله_علیه_وسلم_راپوره_کرد
بناً الله پاک این خواهش حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه وسلم را به این طریقه پوره کردکه اول به جناب شان به قسم وعده خطاب کرد، که ای پیغمبر من باربارترامی بینم که به طرف آسمان روی می گردانی، این دلیل این حرف است که شوق شما به روی گشتاندن به طرف بیت الله شریف زیاد است واین علاقه تو پوره خواهد شدوبه طرف بیت الله شریف روی خواهد گشتاندی. بعداً بعداز دادن وعده حکم کردکه اکنون به طرف بیت الله شریف روی بگردانید، به طرف مسجد الحرام روی بگردانید. اکنون به این طریقه خطاب کردن، درآن بسیار یک لذت است. به ماننداینکه وقتی به یک انسان نعمت مطابق خواهش او به او داده شود، وبعدازمدتی انتظاروعده بررسیدن آن وعده به او شودونعمت به او داده شود درآنصورت انسان از آن نعمت خیلی لذت می برد نسبت به اینکه به او ناگهان نعمت داده شود.

#خداوندجل_جلاله_دردوحکم_جداگانه_رسول_وامت_اوراخطاب_قراردادکه_رویت_رابه_طرف_بیت_الله_شریف_بگردان
بناً الله جل جلاله حکم داد، ای پیغمبررویت را به طرف مسجد الحرام بگردان، واین خطاب تنها به پیغمبرصلی الله علیه وسلم شد. اکنون امتیان باقی مانده است، به آنها نیز طور مستقل حکم شدکه به پیغمبرصلی الله علیه وسلم الله پاک می فرمایدکه این حکم تنها به شما نه بلکه این حکم شامل حال تمام آن مومنان است که درهرگوشه دنیااست. خداوندجل جلاله به مومنان می فرمایدکه هرجا که شما هستید. واین حکم که اکنون یهودیان واهل کتاب بسیارپروپاگندادرقبال آن میکنندکه آن قبل از قبل به آنها معلوم بود زیرا این پیش گویی درکتاب های شان آمده بود. در تورات گفته شده بودکه نبی آخرالزمان صلی الله علیه وسلم صاحب قبلتین یک صاحب دو قبله است پس این یهودیان چرا اعتراض می کنند، چرا آنها نمی دانستندوکه حضرت یک باربه طرف بیت المقدس وباردیگربه طرف بیت الله شریف روی کرده است. این اعتراض آنها صرف از جهت ضد وعناد بود، دیگر هیچ وجهه نبود.

#حکم_تغیرقبله_درنمازظهرویاعصرشده_است
پیغمبرصلی الله علیه وسلم انتظاربودکه به من حکم خواهد شدکه ازبیت المقدس به طرف بیت الله شریف روی بگردانم، بخاری، مسلم ودیگرکتاب های معتبرروایات را نقل کرده اندکه وقتی حکم نازل شد حضرت پیغمبرنمازعصر را به طرف بیت الله شریف خواند. دربعضی روایات دیگر آمده است که اولین نمازیکه به طرف بیت الله شریف حضرت پیغمبرصلی الله علیه وسلم خوانده است نماز ظهربود. بعضی از صحابه کرام که با پیغمبرصلی الله علیه وسلم به طرف بیت الله شریف نماز خواندند. بیرون شدند دیدند که قبیله بنوسلیمه درمسجد خود به طرف بیت المقدس نمازمی خواندند، بناً این صحابه کرام که باپیغمبرصلی الله علیه وسلم به طرف بیت الله شریف نماز خوانده است، درحال نمازبه آنها صدا زدندکه حکم تبدیلی قبله شده است به طرف بیت الله شریف روی بگردانید. ما همین اکنون با پیغمبرصلی الله علیه وسلم به طرف بیت الله شریف نماز خواندیم، گفته میشود آن جماعت از قبلیه بنوسلیمه که روی شان به طرف بیت المقدس بود نماز می خواندنددرحال نماز به طرف بیت الله شریف روی دور دادند. نیم نماز را به طرف بیت الله مقدس خوانده بودندومتباقی نماز شان را به طرف بیت الله شریف خواندند. باحرف یک فرد این مردم چگونه درحال نماز روی خود را به طرف بیت الله شریف گشتاندندوزیرا قبل از آن حضرت پیغمبرصلی الله علیه وسلم نیز درطمع بود، که حکم تبدیلی قبله امروزویا فرداست خواهد آمد، پیغمبرصلی الله علیه وسلم هم به طمع بود وصحابه کرام را نیز اطلاع داده بودکه امروزباشدیافرداحکم الله جل جلاله برتبدیلی قبله خواهدآمد. پس به آنها فقط یک اشاره کافی بود، اینه پیغمبرصلی الله علیه وسلم اکنون به طرف بیت الله شریف نماز خواند، آنها که دو رکعت نماز را به طرف بیت المقدس خوانده بود، دورخوردنددورکعت دیگر را به طرف بیت الله شریف نماز خواندند.

# قبیله_بنوسلیمه_درحال_نمازجهت_شان_رابه_طرف_بیت_الله_شریف_دوردادند
نویله بنت مسلم رضی الله تعالی عنهما میگویدکه دراین وقت اطلاع تغیرجهت قبله را شنیدنددرمسجدزنانه نماز می خواندند وقتی صف ها تغیرخوردزن ها درجای مردهاآمدندومردها در جای زن (یعنی درصف زنان) قرار گرفتند یعنی وقتی که به طرف بیت المقدس نماز می خواندندمردها در صف ها ی اول وزن ها در صف های آخر بودندووقتی روی خود را در حال نماز به طرف بیت الله دور دادند مردها درعقب ماندندوزنان در صف های پیش روی آمدند. درمدینه منوره وقتی شما به طرف بیت المقدس نماز میخوانیدبه طرف شمال روی می گردانید، اگر به طرف بیت الله شریف نماز میخوانیدبناً به طرف به طرف جنوب روی بگردانید. ووقتی که امام به طرف بیت المقدس روی کرده بود، اودرپیش روی مردم ومردم به اقتدای او به طرف بیت المقدس وزنان نیز درعقب آنها روبه طرف شما به طرف بیت المقدس نماز میخواندندووقتی که حکم به تغیرقبله شدنماز گذاران به طرف جنوب روی کردند بناً زن درصف پیش روی آمدندومردم ها درصف دوم وامام در صف آخر ماند. قبیله بنوسلیمه درنماز ظهر ویا هم در نماز عصراز تبدیلی قبله با خبر شدندودرحال نماز دور زدند واین سخن که به مسجد قبی صبح فردایش رسید. بناً مردم مسجد قبی یک رکعت نماز را به طرف بیت المقدس ویک رکعت را به طرف بیت الله شریف خوانده اند. درمدینه منوره در مسجد نبوی مردم نماز می خواند وبعدازآن به مسجد القبلتین می رودومسجد القبلتین آن طور یک مسجد هستندکه درآن نشانه هردوقبله بود واکنون آن نشانه ها را هم گدودکرده اند، یعنی نشان مهراب می بود واکنون آن نشانه ها گدوودشده است، البته آیا نوشته شده است این آیات تبدیلی قبله در مسجد قبلتین نوشته شده است واز عربی به دیگر لسان ها ترجمه آن نیز است.

#ای_محمدصلی_الله_علیه_وسلم_اگرتوتابع_داری_یهودیان_رابکنی_یهودیان_تابع_داری_ترانمی_کنند.
(وَلَئِن أَتَیتَ اَلَّذِینَ أُوتُوأ اَلکِتَبَ بِکُلِّ ءایَةٍ مَّا تَّبِعُوأ قِبلَتَکَ وَمَآ أَنتَ بِتَابِعٍ قِبلَتَهُم وَ مَا بَعضُهُم بِتَابِعٍ قِبلَةَ بَعضٍ وَلَئِنِ اَتَّبَعتَ أَهوَاءَهُم مِّن.م بَعدِ مَا جَآءَکَ مِنَ اَلعِلمِ إِنَّکَ إِذًالَّمِنَ اَلظَّلِمِینَ) آیه 145 سوره بقره
ترجمه: خداوندجل جلاله می فرماید، بدون شک به آن مردم که کتاب داده شده است میدانندکه تحویل قبله حق واز طرف الله جل جلاله است، خداوندازاعمال که آنها می کنند غافل نیست. اگربهر طور توپیروی آن کسانی رابکنیدکه به آنها کتاب داده شده است، آنها تابع داری تورا نمی کنند ونه توتابع داری قبله آنها را می کنید، نه آنها تابع بعضی تابع قبله بعضی است، اگر توباوجودکه علم این را داری ووحی به تو آمده است خواهشات آنها را تابع داری کنید به درستی توازجمله ظالمان خواهی بود.

Image may contain: text
 

تفسیروترجمه ایه یکصدوبیست هفت والی آیه یک صدو سی ودوم سوره بقره شریف

اَعوذوباالله من الشیطن الرجیم 
بسم الله الرحمن الرحیم 


(وَإِذ یَرفَعُ إِبرَاهِیمُ اَلقَوَاعِدَ مِنَ اَلبَیتِ وَإِسمَعِیلُ رَبَّنَا تَقَبَّل مِنَّا إِنَّکَ أَنتَ اَلسَّمِیعُ اَلعَلِیمُ) آیه 127 سوره بقره. (رَبَّنَا وَاَجعَلنَا مُسلِمَینِ لَکَ وَ مِن ذُرِّیَّتِنَآ أُمَّةً مُّسلِمَةً لَّکَ وَأَرِنَامَنَاسِکَنَا وَتُب عَلَینَآ إِنَّکَ أَنتَ اَلتَّوَّابُ اَلرَّحِیمُ) آیه 127 سوره بقره. 
#ابراهیم_علیه_السلام-کارساخت_بیت_الله_شریف_شروع_کرد
آیه یک صدوبیست وهفت سوره بقره شریف، در آیات مبارک ابراهیم علیه السلام واسماعیل علیه السلام بیت الله شریف می سازندودعا می کنند وذکر آن دعا وساخت بیت الله شریف در این آیت مبارکه شده است. ابراهیم به حکم الله پاک کارساخت تعمیربیت الله شریف خود شروع کردندواسماعیل علیه السلام جناب شان بطورکامل دراین کار تعاون وهمکاری می کردند. قبل از آن زمان بیت الله شریف ساخته شده بود ولی به باگذشت زمان تعمیرمخروبه شده بود، به حضرت ابراهیم علیه السلام از طرف الله متعال وحی آمدکه به جناب شان گفته شد که بیت الله شریف را آبادکنید. دربخاری شریف یک روایت آمده است که یک روز ابراهیم علیه السلام مطابق به عادت خود یک روز برای دیدن حضرت اسماعیل علیه السلام به مکه مکرمه آمده بودند، حضرت اسماعیل علیه السلام در زیر یک درخت نشسته وبوریا جور می کردووقتی پدرخود را از دور دید از غرض ادب از جای خود بلند شده استاده شدند. بعدازملاقات حضرت ابراهیم علیه السلام به حضرت اسماعیل علیه السلام گفتند که به من از طرف الله جل جلاله یک حکم شده است، مرا در اَدای آن همکاری می کنید پس از آن ابراهیم علیه السلام به بیت الله شریف اشاره کردوگفت که مرا حکم برای آبادکردن این جای شده است. چهارطرف بیت الله شریف ودیوارهای آن به واسطه وحی به ابراهیم علیه السلام رهنمونی شد، حضرت ابراهیم علیه السلام در کار بالای آن شروع کرد.

#کدام_بزرگوارهابیت_الله_شریف_ساخت_ترمیم_کرده_اند
اکنون این سخن که پیش از آبادکردن ابراهیم علیه السلام تعمیر بیت الله شریف را که ساخته بود، دراین باره کدام روایت صحیح وقوی نقل نیست ولی از روایات اهل کتاب معلوم میشود که قبل از آمدن آدم علیه السلام به این دنیا، تعمیربیت الله شریف را فرشته گان کرده بودوآبادی وتعمیربیت الله شریف را اول فرشته گان کرده بود وبعداً حضرت آدم علیه السلام کرده بودوتابه هنگام طوفان نوح این تعمیر بودووقتی طوفان نوح علیه السلام شد وآن آبادی بیت الله شریف از بین رفت. بعداً حضرت ابراهیم علیه السلام از سرتعمیرآن را کرد، این تعمیروجود داشت ولی ویران نشده بود. مدتی کوتایی قبل از نبوت حضرت پیغمبرصلی الله علیه وسلم وتقریباً پنج سال پیش که در آن وقت عمر حضرت پیغمبرصلی الله علیه وسلم سی و پنج سال بودوبعداً آنرا از نو ساخته است. درکارساخت وسازوتعمیرآن حضرت پیغمبرصلی الله علیه وسلم خود به خود حصه گرفته است، درآبادی بیت الله شریف بعضی روایات است که بیت الله شریف ده بارساخته شده است. بعد از اینکه حجاج خانه کعبه را ترمیم کرد در سال یک هزار چهارصد سلطان علی مراد پادشاه ترک، او این تعمیر را کرده است که آن بعدازحجاج کرده است. بعدازان در سال چهارصدوهفتادهجری شاه فهد ابن عبدالعزیز ترمیم کرده است. تعدادی از مخلوقات خداوند تعمیربیت الله شریف را کرده است که همیشه تعظیم وتکریم آن میشود، فرشته گان، حضرت آدم علیه السلام، بعدآن پسرآدم حضرت شیث علیه السلام وبعدازآن ابراهیم خلیل الله وبعدازابراهیم علیه السلام قوم عمالقه وقبیله جرهم باربارتعمیربیت الله شریف را آبادکرده است. بعدازینها قسی که یکی از بابه گان حضرت محمدمصطفی صلی الله علیه وسلم است وبعدازآن قریش آبادی تعمیربیت الله شریف را کرده اند وبعداز آن عبدالله ابن زبیر که خواهرزاده حضرت عایشه رضی الله تعالی عنه است وبعدازوی حجاج ابن یوسف رحمه الله علیه آبادی تعمیربیت الله شریف را کرده است وبعدازحجاج بن یوسف سلطان مرادکه پادشاه ترک است، او تعمیرکرده است او هم قابل تعظیم است. بعدازجناب شان فهد ابن عبدالعزیز اونیزازجمله افراد اولوالعظم است او نیز در تعمیربیت الله شریف حصه کامل گرفته است که همه دوازده نفرشدند.

#سنگ_های_که_درتعمیر_بیت_الله_شریف_استفاده_شده_است_ازکجاآورده_شده_است
وقتی ساخت وسازبیت الله شریف می شد، ابراهیم علیه السلام آبادی تعمیر بیت الله شریف را می کردند وبرای او این سنگ های که در ساختمان بیت الله شریف کارگرفته شده است از کجا آورده شده است. ابراهیم علیه السلام از پنج کوه سنگ آورده است ودراین تعمیراستفاده کرده است، که آن جبل الهراء، کوه ثبیل در مناشریف، کوه دیگر لبنان ودیگرکوه طور وکوه خیر واین پنج کوه است از آن برای تعمیربیت الله شریف حضرت ابراهیم علیه السلام سنگ آورده است. اینکه ابراهیم علیه السلام از پنج گوه سنگ می اورد وآن را در تعمیر بیت الله شریف استفاده کرده است آن یک معجزه است. زیرا این همه سنگ های بزرگ وبزرگ وسنگین را در حالیکه در آن وقت سرک وموتر نبودوآن سنگ را که حاجیان که به حج رفته است دیده اند سنگ های دراز دراز است که انسان آن را آنرا برداشته نمی تواند چگونه آورده است. به مانند عصر حاضر آن تراکتورهای بزرگ هم نبود که سنگ های بزرگ بزرگ را در آن انداخته به کارخانه هابرای تراشیدن می برند واین چیز ها نبود واین معجزه بود که حضرت ابراهیم علیه السلام آن را از آن پنج کوه های دوردورآورده است که از وسع دیگرانسان ها بیرون است.

#درازی_کوتایی_وبلندی_دیوارهای_بیت_الله_شریف_چقدراست
بلندی دیواربیت الله شریف از زمین تا سقف چهارده متر است، که مترازگز سه انج بیشتراست. 
کعبه روی یک قاعده ۲۵ سانتی‌متری از جنس سنگ مرمر بناشده که به اندازه ۳۵ سانتی‌متر جلوآمدگی دارد. ارتفاع آن حدود ۱۴٬۸۵متر، با طول و عرض ۱۱٬۲۲ در ۱۰٬۲۲ متر است در بعضی منابع جزئیات اضلاع کعبه به این شکل بیان شده‌است.
• طول ضلع در کعبه؛ یعنی از رکن حجر اسود تا رکن عراقی: ۱۱٫۶۸ متر
• طول رکن عراقی تا شامی، سمتی که حجر اسماعیل در آن قرار دارد: ۹٫۹۰ متر
• طول رکن شامی تا رکن یمانی: ۱۲٫۰۴ متر
• طول رکن یمانی تا رکن اسود: ۱۰٫۱۸ متر
حجرالاسوددریک طرف کنجی آن نصب شده است وبلندی حجر الاسود از زمین یک عشاریه ده متر یعنی تقریباً دوگزاززمین بلند است. پهن ودرازی آن چقدراست؟ حجرالاسودیک سنگ است که از جنت آمده است وصفاسفیداست، روشنایی آن آنقدربودکه مردم از بسیارفاصله های دورمی توانستندسوزن تارکنند، نسبت گناه های مردمان آن سنگ سیاه شد واکنون به آن حجر الاسود یاهمانا سنگ سیاه می گویند. آن یک سنگ بزرگ بودکه از جنگ آمده بودوبعداً حجر الاسودتوته شده است که آن هشت توته است واین حجرالاسودرا حضرت پیغمبرصلی الله علیه وسلم به دست خود درکناربیت الله شریف نهاده است. بیت الله شریف را وقتی از بیرون ببنیدفکرمی کنیدکه یک کوته است، داخل آن چگونه است، است مفسرین شریف میگویدکه درزمان حیات حضرت محمدمصطفی صلی الله علیه وسلم هشت ستون زده شده بود. اکنون در عصر حاضر در آن سه ستون استاده است، شش نیست، وبه سه ستون استاده است ودرداخل آن یک چت دیگر نیز است. در داخل بیت الله شریف یک دروازه دیگر نیز است که به آن میگویندباب التوبه، ازدروازه بیت الله شریف وقتی به طرف حطیم می روید، درگولایی آن دروازه نصب شده است که به آن میگویندباب التوبه. آن وقت که ابراهیم علیه السلام آن آبادی را کرده بودند بربالای بیت الله شریف سقف نبودوصرف دیوارهای بلند شده بودند، اما وقتی که قریش آن را ترمیم کردندبرآن چتی انداخته اند.

#غلاف_بربیت_الله_شریف_چه_وقت_انداخته_شده_است
بر بیت الله شریف در قدیم غلاف هم نبود، طباع پادشاه یک کسی پادشاه یمن بودوکه اراده حکمرانی برتمام دنیا را کرده بود، اولین بار به مدینه منوره رفته است وچهارماه برای گرفتن آن جنگ کرده است. آن پادشاه با لشکریانش برای تسخیرمدینه با مردم مدینه شریف می جنگیده اند وچون شام می شده است ومردم مدینه برای شان می گفتندکه اینها مسافراندونان آمده کنیدوبه آنها ببریدوبا این ترتیب در چهارماه جنگ می شده وشب به او نان می داده است. چهارماه جنگ میکنندومدینه منوره را گرفته نمی توانندوطباع پادشاه می گویدکه دیگرمناطق زودوزودفتح می شدواین علاقه فتح نمی شود چرا؟ دردرمیان لشکریان عطبه عالمان بوده اندوبه عطبه می گویندکه این شهر (مدینه منوره) آن مقام است که درآن نبی آخرالزمان صلی الله علیه وسلم تشریف می آوردواورا فتح کرده نمی توانیدوبه اومیگویدکه توبه بکشیدوازین شهردست برداریدووقتی که عالمان مزاج وطبیعت عطبه پادشاه را دیدند وخوب است به او گفتندکه به ما اجازه بدهیدکه ما در این شهربمانیم واگردرزنده گی مان نبی آخرالزمان صلی الله علیه وسلم تشریف بیاورند وباجناب شان ملاقات کنیم. در آن لشکر چهارصدعالم یهودی بود وآنها را عطبه پادشاه نه تنها اجازه بلکه در مدینه منوره به هریک شان زمین خریده وخانه برای شان ساخته وبه آنها میگویدکه شما تا تشریف آوردن نبی آخرالزمان حضرت محمدمصطفی صلی الله علیه وسلم اینجا منتظرباشید وهروقتی که حضرت پیغمبرآخرالزمان (حضرت محمدمصطفی صلی الله علیه وسلم) تشریف بیاورند. درمیان آن زمین وخانه های که برای آن عالمان گرفت وساخت یک خانه را طور خاص ساخت وبه آن عالمان گفت که این خانه خاص برای حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه وسلم است وهروقت که دراین شهر تشریف آورددرینجازنده گی کنند وبه نام حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه وسلم یک خط زیبا نوشت وآن را به پدرکلان ابوایوب علیه السلام تسلیم کرد وگفت اگر تو زنده بودی این خط را به پیغمبرصلی الله علیه وسلم توبده واگر تو نبودی به بچه ات بده واگر بچه ات نبود به نواسه ونواده ات تسلیم بده واگر به همین سلسه یکی به دیگری تسلیم دهید وتاوقت که پیغمبرصلی الله علیه وسلم دراین شهر تشریف بیاورندتا خط من به او میسرشود. از آن بعد عطبه پادشاه از مدینه منوره راهی شده واراده حمله به مکه مکرمه را کرد، دریک روز روشن وصاف بود وناگهان به یک شب تاریک تبدیل شده وستاره ها نمایان شدومردم همه متحیرشدندکه این تاریکی چرا آمد. عطبه پادشاه از همراهان خود پرسان کردکه این چرا چنین شد، آنها برایش میگویندکه تو به جانب روان هستی که درآنجا خانه خداونداست وبه آن بیت الله شریف گفته میشودوتواراده حمله بر آن را داری تو ازین اراده حمله صرف نظر کن تا این تاریکی شب به روشنایی تبدیل شود ودر غیر آن این تاریکی همین طور می ماند، دراین عطبه پادشاه توبه می کشد ومیگویدکه ای الله من اراده حمله بر این طرف را داشتم ولی به من معلوم نبودکه خانه معزز ومکرم تو در آن است واکنون من آنقدرپاس این خانه معزز ومحترم ترا خواهد کردم که بر آن غلاف خواهد انداختم ولی خداوندتوبه مرا بپذیروروزرابرماروشن کن وخداوندجل جلاله توبه او را پذیرفته وروشنی را می آوردواونیزبرمکه مکرمه حمله نکرده است. یک غلاف زیبا را ساخته وبربیت الله شریف می اندازد، این رویدادتقریباً 700 – 800 سال قبل از بعثت پیغمبرصلی الله علیه وسلم واقع شده است، بناً بیت الله شریف در هر زمانه قابل احترام ست وهیچ کسی به آن حمله کرده نمی تواند.

ابراهیم علیه السلام آبادی بیت الله شریف را کرده است، وبیساربا شوق ومحبت آن را ساخته است، ازهمین جهت است که در آسمان هفتم کعبه فرشتگان است ودر شب معراج پیغمبرصلی الله علیه وسلم دیده است که حضرت ابراهیم علیه السلام در کنارآن کعبه نشسته اند. چون بانی کعبه زمین است ودرآسمان نیز درکنارکعبه فرشته گان نشسته است. ابراهیم علیه السلام بسیاریک کاربزرگ وعظیم را کرده است زیرا بیت الله شریف را ساخته است ولی بعداز ساخت وسازوآبادی بیت الله شریف بسیاربه عاجزی به خداوندجل جلاله دعا میکندکه خداوندمن این حکم ترا بجا کردم وآن را به درگاه ات قبول کن. طوریکه خداوندجل جلاله می فرمایدکه ابراهیم علیه السلام دعاکردکه (رَبَّنَاتَقَبَّل مِّنَا) ترجمه: خداوندرا این را ازمن بپذیر. این دعا را برای چه کرد؟ مفسرین میگویدکه با این دعا همان مقصود تعلیم است، به نسل های آینده تعلیم دادن است که در عمل نیک تان مغرور نشویدبلکه بعدازبجای کردن عمل نیک خود را به الله جل جلاله محتاج دانستن بکاراست وبرای اینکه این عمل نیک تان را خداوندبه درگاه اش قبول کند واز خداوند درخواست آن بکاراست. درینجا ابراهیم علیه السلام با انتهای عاجزی به درگاه خداوندجل جلاله دعا می کند. عالم ها میدانندکه کلمه (تَقَبَّل مِنَّا) باب تفاعل است ودر باب تفاعل معنی تکلف نهفته است. معنی این کلمه این است که یا الله این عمل من کدام عمل بزرگ نیست خو ولی تو از فضل وکرم خود آن را قبول کن، وبا آن ابراهیم علیه السلام به خداوندجل جلاله میگویدکه من کدام کاربسی عظیم نکرده ام ولی آن را به درگاه ات قبول کن واین خواهش است که ابراهیم علیه السلام از درگاه خداوندمتعال کرده است وابراهیم علیه السلام خواست دیگرش را به درگاه ایزدمتعال اینطورمیکندکه خداونداماراتابع خودبساز، ماتابع داری تورا میخواهیم، طوریکه درآیت کریمه آمده است که حضرت ابراهیم علیه السلام میگویدکه (وَجَعَلنَا مُسلِمَینِ لَکَ) ترجمه: ما تابع دارتورا ای پروردگارامیخواهیم. دعای دیگر ابراهیم علیه السلام به درگاه خداوندمتعال این بوده است که گفته است طوریکه خداوندجل جلاله میگویدکه (وَمِن ذُرِیَتِنَا) ترجمه: از عشیره ونبیره من جماعت بسازکه آنها طاعت وتابع داری ترا بکنند. اکنون مرادازآن جماعت کیست؟ اولاد اسماعیل علیه السلام هستند که در آن بنی کریم صلی الله علیه وسلم است. دعای سوم حضرت ابراهیم علیه السلام به درگاه خداوندمتعال بودکه جناب شان دعاکردکه (وَاَرِنَامَنَاسِکَنَا) ترجمه: خداوندابه ما مناسک حج را بیاموز. که (مناسک) جمع (منسک) است و(نسک) در اصل عبادت وعاجزی انتهایی را گویندوبطورعام در معنی حج هم استفاده میشود، زیرا در حج تکلیف ومشقت غالباً زیاداست. درینجاهم افعال واحکام حج است، علامه بغاوی رحمة الله علیه می فرماید: ابراهیم واسماعیل علیه السلام هردودعاکردند والله دعای هردورا قبول کرد، والله جل جلاله حضرت جبرئیل علیه السلام را فرستاد وبه هردوی جناب شان مناسک حج را درروز عرفه آموختاند، جبرئیل علیه السلام آمد، دررروزعرفه در میدان عرفات، به حضرت ابراهیم واسماعیل علیه السلام طریقه حج را می آموزاند. وقتی حضرت ابراهیم وحضرت اسماعیل علیه السلام در عرفات می رسد ومیگویدکه ای ابراهیم آیا دانستی مناسک حج را؟ میگویدآری، وبا این ترتیب همان وقت ومکان بنام عرفات مسمی شد، واین وجهه تسمیه میدان عرفات است که چرا میدان عرفات را عرفات می گویند. 
#مناسک_دیگراحکام_دین_رانیزمیگویند
معنی مناسک دیگر احکام دین هم شده میتواند، اکنون احکام دین ومسئله را یاد گرفتن آن بسیاریک چیز اهم است، یک مسئله دین را یادگرفتید، از صد رکعت نماز نفل ثواب آن بیشتر است. واگرچندمسئله از دین را یادگیردوبه آن باب علم می گوید، بناً از هزاررکعت نفل ثواب آن بیشتر است. یعنی یک مسئله را یادکردیداز صدرکعت نماز نفل ثواب آن بیشتر است ویک آیت را اگر یادگرفتیدوازصدرکعت نماز نفل ثواب آن بیشتر است وبناً نمازصدرکعت نفل چقدرثواب دارد. درابوداودشریف در باب جهادیک حدیث مبارک آمده است که درمدینه منوره درطرف شمال آن یک علاقه به نام خیبر است ودر آن یهودیان زنده گی می کردند وغداری کردندوخداوندجل جلاله به پیغمبرصلی الله علیه وسلم گفت که با آنها جهادکنید. پیغمبرصلی الله علیه وسلم با آنها جهادکردودرآن غزا خیلی مال غنیمت به دست مسلمین افتاد وپیغمبرصلی الله علیه وسلم مال غنیمت را باهمراهان خود تقسیم کرد. یکی از آن مجاهدین با همان مقدارمال که از غنمت گرفته بود با آن تجارت را شروع کرد، خریدوفروش می کرد وخیلی فایده کردوخوشحال شد وبه پیغمبرصلی الله علیه وسلم آمد ومن آنقدرفایده کرده ام که هیچ کس به مقدارمن فایده نکرده است. حضرت پیغمبرصلی الله علیه وسلم میگویندکه چقدرفایده کرده اید؟ میگویدکه سه صد اوقیه مفادکرده ام. یک اوقیه چهل درهم است، وقتی سه صد درهم را با چهل ضرب کنیدحاصل آن دوازده هزاردرهم میشود، دروقت موجوده تقریباً شش لک وسی درهم از آن ساخته میشود، آن صحابی این مقدار مفاکرده بود ومیگفت بسیارمفادکرده ام وحضرت پیغمبرصلی الله علیه وسلم میگویدکه ازین بیشترفایده را برایت بگویم، پیغمبرصلی الله علیه وسلم برایش میگویدکه بلی وحضرت پیغمبرصلی الله علیه وسلم میگویدکه بعدازنمازفرض شما دورکعت نمازبخوانیدازین بیشترثواب دارد. دورکعت نفل اینقدر ثواب دارد که تقریباً شش وسی قیرات میشودکه از آن بیشتر ثواب در آن است وهرگاه شما یک مسئله را یادی کردید شما ثواب صد رکعت نماز را کمایی کرده اید. بناً شما مسائیل دینی را یاد بگیرید، متوجه باشیدکه از مسائل دینی بی پروا نشوید، به مانند ابراهیم علیه السلام واسماعیل علیه السلام شخصیت های بزرگ وعظیم دعامیکندکه خداوندامناسک را به ما بیاموز. ازین معلوم میشودکه مسایل ومناسک دینی ومسایل ومناسک حج وغیره افعال واعمال چقدرثواب دارد، آن را ابراهیم واسماعیل علیه السلام به شما می آموزدودرهنگام قبولی دعای شان از خداوندمتعال خواهش میکندکه به آنها مناسک را بیاموزاندبناً یادگرفتن احکام دینی ضروری است. اکنون مسلمانان با دین خود چقدر شوق وعلاقه دارند؟ وبی تفاوتی چقدر است؟ خود به خود به مسجد، وامام وعالم نمی رودکه مسایل دینی را بیاموزولی اگر کسی اور را بگویدکه بیابرویم مسجدومدرسه ونزدامام، عالم که مسئله از دین بیاموزیم به آن هم توجه نمی کند. کوشش وتلاش یادگیری دین را نمی دانند وبه خداوندجل جلاله نیز دعا نمی کنندکه خداوندادین را به من بیاموز. ووقتی کسی دعامیکندچه گونه دعا میکنند؟ ووقتی دعامیکننددرآن تمامًا خواست های دنیوی از خداوند متعال دارند. استادم میگویدکه هنگام حج یک حاجی را دیدم در کنارحجر الاسوداستاده بودیاالله هرگاه به افغانستان برمیگردم دکان برادرازطلای زرد پرباشد، همچنان میگویدکه در صفاومروه را دیدم که او دعا میکند خداوندمن مال ودارای از خزانه عثمان میخواهم. استادم میگویدکه من برایش گفتم ای بچه چه خزانه خداوندجل جلاله خلاص شدچی؟ ببنیدوقتی این حاجی وقتی به حج هم میرونددنیامیخواهندویک متل است که حاجی که به حج رفت وبرگشت آن حاجی اژدهارشده برمی گردد وحرص او بیشتر میشود وهمین طور که در مملکت خود دنیا میخواهد آن افراد به نیت دنیا به حج رفته است اینکه مال بیابم واینکه مرا مردم حاجی بگویند ودیگر مقاصد دنیوی حج او نمی شود وشاید آنقدر پول پیداکندوزمینه برایش مساعد باشدکه برود ولی حج او هرگز پذیرفته نمی شود درهنگام حج ابلیس نیز درمیان حاجیان برای وسواس حاجیان درمیان حاجیان محترم هستند ولی او خود حاجی نمی شود همان ابلیس تولد شده است وابلیس است وابلیس خواهد بود. 
#ابراهیم_علیه_السلام_ازخداوندطلب_مغفرت_میکند
ابراهیم علیه السلام میگویدکه خداوندامناسک حج را برما بیاموز وبرما رجوع رحمت کند، گناه وخطامرا ببخشید. اکنون این حرف که خدای ناخواسته ابراهیم علیه السلام کعبه را ساخت گناهی کرده بود؟ از آن بعدمیگویدکه خداونداتوبه مرا قبول کن. نه خدای ناخواسته واوهیچ گناه را در ساخت وسازکعبه مرتکب نشده است بلکه کارخوبی کرده است ولی در این اشاره به مردم ومخلوق تا به روزقیامت است. اینکه در عمل خود مناز ودرعمل نیک نازیدن بکار نیست، بلکه بعدازادای حکم خداوندجل جلاله برای بنده بکار است که از خداوند سوال کند که خداونددرراستای فرمان برداری احکام تو شاید کمی وکاستی از من سرزده باشد وآنچه مناسب شأن توست نکرده ام ولی خداوندتمنا دارم که آنرا بپذیرید. ازپیغمبران گناه سرنمی زندوازگناه پاک هستندولی اگر غیراختیاری از آنها کدام لغزشی شده باشد، کاری خلاف اولاازآنها سرزده باشدکه ادامه را در متن بعدی بخوانید.
#کارخلاف_اولاء_چیست؟ 
درفارسی یک کاری که اندکی خوب باشد به آن (به) میگویندواگراز آن خوب باشد به آن (بهتر) میگویندوازهمه خوبترباشدبه آن بهترین میگویند. اگر ما مردم عام کاری خوب را بکنیم مردم به ما شاه باشی گفته میگویندکه کاربهتری را کرده است، اگرشخصیت های نیک کارخوب را بکنندکسی به آن خوب نمی گویندبلکه به او میگویدکه شأن شمابلند بود پس توباید بهترین را می کردی، درکاربهتراورا ملامت می دانند. بناً شأن پیامبران بسیاروالااست، کدام کاری را که آنها می کنند بکاراست که بهترین را بکنند، اگر خدای ناخواسته آنهابهترین را گذاشته وبه بهترعمل کرده باشندوآن گناه نیست ولی مناسب شأن آنها نیست وبه آن میگویدکه کارهای خلاف اولاراکرده است. بناً ازطرف پیغمبران مطلب توبه از کار خلاف اولااین است که آن دلیل شود به این که برای بنده ها عاجزی بکاراست. پیغمبران درپیش خداوندجل جلاله عاجز هستندزیرا بنده گان خداوند متعال هستند، دوم اینیکه برای تابع داران آنها تعلیم توبه به درگاره خداوندجل جلاله است واینکه پیامبران از لغزش احتمالی توبه می کشدوبه ما وشما بکار است که بسیارتوبه بکشند. سوم اینکه کارخلاف اولا وازجهت لغزش که از آنها سرمی زند از آن از خداوند متعال پوزش بخواهند. زیرا از شخصیت های بزرگ همان یک اشتباه کوچک گناه بزرگ جلوه داده میشود وبناً خداوندجل جلاله میگویدکه پیامبران ازلغزش های احتمالی شان توبه بکشند. 
#قریش_پنج_سال_قبل_ازبعثت_حضرتمحمدمصطفی_صلی_الله_علیه_وسلم_کعبه_راویران_کرده_وبازسازی_کردند
بانی اصلی کعبه شریف حضرت ابراهیم علیه السلام بود واسماعیل علیه السلام باجناب شان همکاری می کردند. وقتی عمر پیغمبربزرگوارحضرت محمد مصطفی صلی الله علیه وسلم به سی و پنج ساله گی رسیدودراین وقت بیت الله شریف نسبت سیلاب ها دیوارهاآن درز پیداکرده بود، قریش چنده کردندکه بیت الله شریف را بازسازی کنند. برای ساختن بازسازی بیت الله شریف قریش گفتندکه پیسه حلال را جمع کنیدوازنه پیسه حرام را ووقتی پیسه حلال را جمع کردند آن کفایت نمی کرد، بناً تمام آبادی بیت الله شریف با آن نمی شد. بناً حصه حطیم را که تقریباً سه متر است، آن را از بیت الله شریف بیرون کردند زیرا پول شان کم بود. اکنون آن دیوارهای کهنه را که چپه کردند؟ بیت الله شریف را ویران کردن، با تبروتیشه وکلندآن را ویران کردن آیا کار آسان است؟ دل هیچ کس نمی شود، اگر چه درآن وقت مسلمانی نبود وبعدازپنج سال حضرت پیغمبرصلی الله علیه وسلم به پیغمبری مبعوث شد، ولی احترام که نسبت به بیت الله شریف درقلب مردم عرب بودوهیچ کس دل وجرئت آن را نمی کردندکه آنراکندن کاری کند وازترس هیچ کس به بیت الله شریف برای کندن نزدیک نمی شدولی اراده این بودکه باید ویران کنندوویران کردن بدون از کندن نمی شود؟ ولیدابن مغیره کلند را گرفت وبردیوارهای بیت الله شریف کندن را اَغازکرد، مردم توبه می کشیدن که اینقدرقلب صقی که او با کلند بردیواربیت الله شریف حمله می کند؟ مردم توبه می کشیدند ودور دور می رفتندمیگفتندکه اینطورنشودکه عذاب خداوندجل جلاله نازل شود وازخاطرولیدماکشته نه شویم. ولید مغیره تمام روز کارکردوبیگایی لباس های خود را گرفته خانه رفتند، مردم به او دیدند وفردایش صبح وقت باز آمدوکلندهمرایش بود ووقتی به حرم شریف داخل شد، مردم دیدندکه ولیدزنده است وهیچ چیز اورا نشده است ومعلوم میشودکه الله جل جلاله برتخریب دیوارهای بیت الله شریف راضی است وبیاییدکه با آن کار را شروع کنید. دیوارراازسرشروع کرده وبه زمین نزدیک شده به تهداب رسیدووقتی که برسنگ کاری ویا بنیاددیوارباکلندزدندبه مانندیک بمب یک انفجارشدوهمه دوررفتندکه برکندن سنگ کاری وتهداب دیوار های بیت الله شریف رضای الله جل جلاله نیست وتهداب را نکنیدوبا این ترتیب تهداب ها را ویران نکردند وبرهمان تهداب های کهنه دیوارکردن را شروع کردند.

Image may contain: text

تفسیروترجمه ایه یک صدو بیست وپنج الی یک صدوبیست وهشتم سوره بقره شریف

اَعوذوبالله من الشیطن الرجیم 
بسم الله الرحمن الرحیم 


(وَاِذ جَعَلنَا اَلبَیتَ مَثَابةً وأَمنًّا وَاَتَّخِذُوأ مِن مَّقَامِ إِبرَاهِمَ مُصَلی وَعَهِدنَآ إِلَی إِبرَاهِیمَ وَإِسمَعیلَ أَن طَهِّرَا بَیتِیَ لِلطَّآئِفِینَ وَاَلعکِفِینَ وَاَلرُّکَّعِ اَلسُّجُودِ) آیه 125 سوره بقره. 
#خداوندابراهیم_علیه_السلام_امام_پیشوای_مردم_روی_زمین_مقررکردوابراهیم_علیه_السلام_دعای_دیگری_کردکه_خداوندااولاده_مرانیزامام_وپیشوای_مردم_روی_زمین_بگردان. 
آیه یکصدوبیست پنجم سوره بقره، بیت الله شریف یک مرکزی برای رحمت وبرکت خداوندی در روی زمین است، ابراهیم علیه السلام بانی این بیت است. الله جل جلاله وقتی از ابراهیم علیه السلام امتحانات گرفت ودر آن کامیاب شد ویکی از انعامات که خداوندجل جلاله به او داد همانا این بودکه به اوگفت من ترا پیشوای مردم برمی گزینم وتورا امام وپیشوای تمام خلق برگزیدم. ابراهیم علیه السلام با مسرت تمام این انعام خداوندجل جلاله پذیرفت وبرای اولاده وفرزندان خود نیز دعاکردکه خداوندی این امامت وپیشوایی را به اولاده های من نیزبدهید. خداوندجل جلاله برایش گفت ای خلیل من این دعا ودرخواست ترا پذیرفتم وبرای عموم فرزندان پیشوایی وامامت نمی دهم ولی کسانیکه از اولاد وفرزندانت اهل وشایسته امامت باشد وبه امامت وپیشوایی مردم را در روی زمین خواهد دادم که آنها نیکان ومتقیان هستندوآنانیکه از اولاده توفاسق وبدبختان هستندبه درجه امامت نایل نخواهد آمدند.

#باهربارحج_بیت_الله_رفتن_شوق_واشتیاق_آن_نزدانسان_هابیشترمیشودودعامیکنم_که_خداوندتمام_مسلمانان_رابارباررفتن_حج_رانصیب_شان_بگرداند
واین خانه بیت الله شریف را که تو می سازی وجایی می سازم که مردم باربار دراینجا بیایند، وبیت الله شریف مکان گردهمایی خلق خواهد بود. ازبرکت این فرموده خداوندجل جلاله مردم از تمام اطراف واکناف زمین برای زیارت این خانه هرسال جمع می شوندوآداب بنده گی را اداء می کنند. برعلاوه ایام حج، دردیگرفصول سال برای ادای عمره وآدای نماز در مسجد الحرام مردم به ازاطراف واکناف دنیابه این مقام مبارک وبا عظمت می آیند. منظره شوق ومحبت دلکش را پیش میکنند. سیری در زیارت بیت الله شریف نیست، در این مورد مجاهد رحمة الله علیه می فرمایدکه هیچ کس با زیارت بیت الله شریف سیرنمی شود، بلکه هربارنسبت به بار قبلی شوق آن مقام مبارک دردل انسان بیشتر میشود. یعنی یک انسان که یک بار زیارت بیت الله شریف را کرد وبرای باردیگر با اشتیاق بیشتر به زیارت این مقام مبارک میروند. دردنیاهرطورجای مقبول زیبا را یکباربروید وببنیدوبرای باردیگر شما علاقه نداریدکه باردیگربرویدوزیرامیگوییدکه من یکبارآنجارادیده ودرجستجوی مکان زیبای دیگری هستید ولی بیت الله شریف این خصوصیت را داردکه شوق وعلاقه زیارت آن مقام مبارک نسبت به سال گذشته بیشترمیشود.

#بایک_نمازباجماعت_خواندن_دربیت_الله_شریف_ثواب_هفتادلک_راخداوندبه_شمامیدهد
وازجهت همین شوق ومحبت از مفادات دنیوی وبغیرازحصول مقاصد مادی هروقت در بیت الله شریف یک شوروشوق گیروباروشلوغ انسان هایعنی حاجیان وبنده گان نیک خداوندجل جلاله می باشد واین معنی همان کلمه (مثابة الناس) در آیه مبارکه است ومعنی دیگر (مثابة الناس) این است که بیت الله شریف جای حصول ثواب واجر مردم روی زمان خواهد بود. با این معنی کلمه (مثابة) در این آیت کریمه از ثواب گرفته شده است و اگر معنی اولی گرفته شود وباز کلمه (مثابة) از ثوب گرفته شده است که به معنی رجوع میشود وبه این معنی که خداوندجل جلاله می فرمایدمن بیت الله شریف را جایی حصول ثواب گردانیدم واگر کسی یک نمازبدون جماعت وبه تنهایی در بیت الله شریف بخواند با آن ثواب یک لک نمازبرایش حاصل خواهد شد واگر درجماعت دربیت الله شریف نماز اداکندبناً ثواب هفتاد لک نمازبرایش داده میشودواگربه تنهایی نمازبخوانیدودرجماعت خوانده نتوانستیدوچون نماز جماعت یک بر بیست هفت مرتبه افضل است ووقتی شما در بیت الله شریف یک نمازرا درجماعت اَداء کردیدبه این معنی است که شماثواب هفتادلک نمازرا حاصل کرده ایدواین مقدارثواب را شما در تمام عمرکه نماز بخوانید حاصل کرده نمی توانید. یعنی یک با جماعت در بیت الله شریف که اگر عمر توبرابربا عمر نوح علیه السلام هزار سال شود، بناً آن ثواب را که دریک نمازبا جماعت در بیت الله شریف حاصل می کنید، کمایی کرده نمیتوانید، دعامیکنم که خداوندنمازجماعت در بیت الله شریف را نصیب تمام مسلمانان بگرداند.

#بیت_الله_شریف_وهمین_طورهرخانه_خدادرزمین_جای_امن_برای_بشراست
وکلمه (ءَأمِنًا) در این آیت مبارکه به معنی جای امن است ومرادازلفظ بیت تمام مکه است ویعنی تمام شهر مکه وزمین حرم جای امن ومصوون است. در جاهای وایات دیگر قرآنکریم نیز آنطوردلیل است که درآیات لفظ (بیت الله) ذکرشده ومراد از آن همانا تمام حرم شریف است. از زمان جهالت تاکنون یک طریقه جریان دارد که در حرم شریف، کسی اگر قاتل پدرخود را دریابد، از او انتقام وبدله نباید بگیرد وجنگ وجنجال را در این جا نکند. درحرم شریف وجنگ وجدل کردن حرام است ودر شریعت اسلامی نیز این حکم پا برجاست که درحرم شریف جنگ وجدل نباید صورت گیرد وبلی که در روزفتح مکه طورخصوصی برای پیغمبرصلی الله علیه وسلم برای چندساعت وچندکافرخاص بودوخداوندگفت که آنها را بکشید، ودرهمان روزیک آیت وحکم مستقل از بارگاه ایزدمتعال آمدکه دیگرتاروزقیامت جنگ وجدل در حرم شریف حرام است.

#اگربرکسی_قصاص_لازم_شودواوبیایدداخل_حرم_شودوآیااودراَمن_خواهدبود
اکنون یک سوال این است که حدودویاقصاص برکسی لازم شود واودرحرم داخل شودآیا اواَمان خواهد یافت؟ بلکه براوبایدحدودوقصاص جاری شود. اما در اینجا یک مسئله است که درمیان امام صدراسلام اختلافی است، آن اینکه یک شخصی از حرم بیرون جرم بکند و بیایدبه حرم پناه ببرد، با او چه معامله شود؟ دراینجا بعضی از امام صاحبان میگویندکه به اوباید همان جزای که شریعت حکم میکند داده شود واما امام ابوحنیفه رحمة الله علیه می فرمایدکه جزا داده میشود ولی بدون جزا باید رها نشودولی او را طور مجبورشودکه تا ازین حرم شریف بیرون شود ووقتی که از حرم شریف بیرون شد بازشما او را همان کیفرشرعی را برایش بدهید ودر داخل حرم شریف به کسی جزا داده نشود. 
#اگردرداخل_حرم_هم_مرتکب_جرم_شده_بوداوراازحرم_شریف_بیرون_کرده_بعداًجزای_جرم_اورابدهید
اگر در داخل حرم قتل وگناه کرد ویااگر از حرم بیرون مرتکب جرم شده است، دراین جا باید اورا مجبورکرده شود که ازینجا بیرون شوید ووقتی که از حرم بیرون شدبعداً همان جزای که شریعت به اوحکم میکندداده شود. با این ترتیب در حرم شریف به هیچ کسی جزا داده نمی شودولی مجرم که مرتکب جرم دربیرون از حرم شده وبعداً به داخل حرم پناه برده است ویا در داخل حرم مرتکب جرمی شده است وباید از حرم بیرون آورده شود وجزای برایش داده شود ونه اینکه داخل حرم شریف به او سزا داده شود. اگر شمابگوییدکه آن مجرم به حرم پناه آورده است وازجرم او بگذریدوبازهرکه در بیرون از حرم مرتکب جرم میشودوبعداً میگویدکه والله حرم شریف جای امن است بیاییدکه آنجا پناه ببریم واز حرم شریف دارالمجرمین بسازندوبناً حرم شریف جای هرمجرم ومفسد نیست، حرم شریف جای امن است ولی هرگاه که از آن بیرون شدهمان جزای شرعی به او باید داده شود.

#دورکعت_نفل_که_واجب_است_درمقام_ابراهیم_خوانده_شود
وقتی یک حاجی طواف کندوهفت بار برگرد بیت الله شریف دوربزندوبعدازآن دورکعت نفل می خواندکه آن واجب است. این دورکعت نفل را در کجابخواند؟ پیغمبرصلی الله علیه وسلم حضرت محمد مصطفی به طورمشوره از صحابه های کرام پرسیدکه این دورکعت نماز نفل را درکدام موقعیت اداکنیم؟ هرکس صحابه رضی الله تعالی عنه رأی ونظرخود را داد ووقتی از حضرت عمر رضی الله تعالی عنه پرسیدندواوگفت که الله جل جلاله ورسول او بهترمیداندکه این دورکعت نماز درکجا اَداء گردد واگررأی مرا می گیریدورأی من این است که این دورکعت نماز نفل در مقام ابراهیم (ع) اَداء گردد. درهمان وقت خداوندجل جلاله این آیت را روان کردکه (وَاَتَّخِذُوأ مِن مَّقَامِ إِبرَاهِمَ مُصَلی) ترجمه: مقام ابراهیم را جای نمازانتخاب کنید واین دورکعت نماز نفل را در مقام ابراهیم (ع) اَداء کنید.

#مقام_ابراهیم_سنگی_است_که_خداوندبرای_ابراهیم_علیه_السلام_داده_بودتابرآن_استاده_وساخت_سازبیت_الله_شریف_رابکند
مقام ابراهیم یک سنگ است وقتی که ابراهیم علیه السلام بیت الله شریف را آبادمی کرد واسماعیل علیه السلام به جناب شان گل ولای برایش می آورد، ابراهیم علیه السلام تا آن مقدارکه در زمین بدون کدام منجنیق وزینه ای وخوازه کارمی توانست، کارمیکرد ومعمول است که وقتی که تا به سینه یک دیوار بلند شود گل کاران خوازه بر آن می بندند. الله جل جلاله برای ابراهیم علیه السلام این سنگ را داد تا برآن استاده کارکنیدوتاضرورت به منجنیق وخوازه نباشد، ووقتی که حضرت ابراهیم علیه السلام برآن سنگ استادوآن سنگ آنقدرنرم شدکه به مانند گل وقتی انسان برگل با ایسد پاهای انسان داخل لای وگل فرومیرود. این معجزه بودکه زیرپای ابراهیم علیه السلام آن سنگ ها نرم شدوهردوقدم حضرت ابراهیم علیه السلام برآن فرورفت، بازکه دیوارچقدربلندمیشد، این سنگ به حکم خداوندجل جلاله خود به خود بلندمیشد ووقتی که ابراهیم علیه السلام میخواست پایین بیایدآن سنگ خود به خود به زمین پایین میشدوابراهیم علیه السلام به زمین نزدیک می شد وازسنگ پایین می آمد. یک لیفت قدرتی خداوندجل جلاله بودکه به حضرت ابراهیم علیه السلام داده بود وخودبه پایین وبلند میشدواین به طور معجزه بودکه نشان قدم های حضرت ابراهیم علیه السلام بر این سنگ دیده میشود. وقتی ساخت وساز بیت الله شریف تمام شد، ابراهیم علیه السلام آن سنگ را در بیخ دیوار بیت الله شریف گذاشت، این سنگ را درکناربیت الله شریف گذاشت ومدت های مدیدی آن سنگ در کناربیت الله شریف بودومردم وقتی به حج میرفتند برآن دست می مالیدند وبا همین دست مالیدن مردم این سنگ آب شده وآب شده خیلی حصه آن آب شد.

اطراف بیت الله شریف سنگ سفیدودیوارهای خود بیت الله شریف از سنگ های سیاه ساخته شده است ومقداری از پشتی زده شده است وتقریباً دوفوت ضخامت دارد وآن سنگ سفید است. این پشتی اطراف خانه بیت الله شریف از چه جهت حضرت ابراهیم علیه السلام ساخته بود واگر این پشتی نمی بود، هرحاجی هنگام طواف آنقدربه بیت الله نزدیک میشدکه بازوهای وآرنج های شان به بیت الله شریف می چسپید. بناً این دوفت پشتی که اطراف بیت الله شریف ایجاد شده است، به دیواربیت الله شریف کسی نمی خوردودوفوت از دیوار دور است وحرکت داردوطواف می کنند. اطراف ساختمان بیت الله شریف آن سنگ های که کار شده است آن سفید است، ازدروازه بیت الله شریف به طرف حطیم که حرکت کنید، تمام سنگ های سفید است ودرکنجی یک سنگ رنگ کریمی داردوبه مانند رنگ روخن مسکه مایل به زردی است. یک عربی بود در همین مقام استاده بود وفکرمیشدکه آن افرادموظف دولتی بوده ودرآنجا این طرف وآن طرف می گشت ومردم از او درمورد بیت الله شریف می کرد واو به همه جواب می داد.

#مکان_مقام_ابراهیم_درزمان_خلافت_حضرت_عمرفاروق_تغیرخورد
دراین هنگام گیروباروشلوغ طواف کم بود، عالم محترم میگویدکه وقتی اوبه مردم درموردبیت الله شریف ومقام های آن معلومات میداد ومن هم به او نزدیک شدم، گفتم که درتمام اطراف ساختمان بیت الله شریف سنگ سفید کار شده است ودرمیان آن این سنگ کریمی است ودر آن نوشته است وآن نوشته از بسکه مردم آن را لمس کرده اند پاک شده است وآن سنگ چرا از دیگران متفاوت است، ومفسرمحترم میگویدکه آن شخص به من گفت که سنگ مقام ابراهیم با دیوار بیت الله شریف چسپیده موقعیت داشت، دردوران خلافت حضرت عمر رضی الله تعالی عنه سیلابی آمد، آن سنگ که در مقام ابراهیم است آنرا سیلاب پهلوداد وباپهلو وپهلو خوردن تا اینکه آن سنگ به بازار رسید، وحضرت عمر رضی الله تعالی عنه بعد از ختم آن سیلاب آن سنگ را دوباره آورد وآن سنگ را دراینجا گذاشت ودرمقام ابراهیم سنگ دیگری گذاشت که دراصل مقام ابراهیم در گذشته اینجا بودوآن یک نشانه برای مقام ابراهیم است ولی اصل سنگ مقام ابراهیم دراینجا جابجااست.

#قدم_های_ابراهیم_علیه_السلام_نسبت_به_مردم_عام_مقداری_کلان_ترمیباشد
مقام ابراهیم با فاصله اندکی از دیوار بیت الله شریف ودرمکان طواف گذاشته شده بود، درگذشته یک اطاق کوچک به آن ساخته بودند. در گذشته این شلوغ وگیروبارطواف کم بود، بعداً که شلوغ وگیروبارطواف زیاد شده می رفت وازجهت اینکه شلوغ وگیروبارطواف زیادشد آن اطاقک را ویران کردند. اکنون برای همین سنگ که مقام ابراهیم به آن گفته میشود، اکنون یک پنجره به اندازه دویاسه فت بلند ساخته وسنگ مقام ابراهیم را برآن گذاشته اند واطراف وبالای آن را باخول یعنی شیشه بلور پیچانیده اند، ووقتی انسان از بالای آن ببنیدسنگ مقبول مقام ابراهیم در آن دیده میشوند ونقش پاهای ابراهیم علیه السلام به مقدار سه تا چهارانج فرورفته دیده میشودودرآن دیده میشودکه قدم های حضرت ابراهیم علیه السلام نسبت به قدم های مردم عام یک مقدار کلان است.

#درمقام_ابراهیم_به_چه_ترتیب_نمازخوانده_شود
وقتی در مقام ابراهیم نماز اَداء می کنید، طوری نماز اَداء کنیدکه روی به روی بیت الله شریف ومقام ابراهیم استاده شوید، اینطورنه که تنهاروی به روی مقام ابراهیم استاده شده وروی به طرف بیت الله شریف نباشید. اینطورافراداست که آن جا دیده میشودکه تنها به مقام ابراهیم روبروشده نمازمیخواندوروی شان سمت خلاف بیت الله شریف است، پس نماز آن شخص نخواهد شدآن نمازنفل که اَداء کردن آن واجب است درست نیست. بناً درمقام ابراهیم آن دورکعت نفل را طوری بخوانیدکه روبه روی بیت الله نیز بوده باشید، اگر درمقام ابراهیم نسبت شلوغ حاجیان در حال طواف جای برای نبودکه طوری استادشویدکه هم مقام ابراهیم وهم بیت الله شریف روبه روی تان باشد پس دربرنده های برویدودرآنجاآن دورکعت نفل که واجب هست واداء کنید. اگر در برنده ها نیز شلوغ بود در بیرون ادا کنیدواگر در روزهای اخیرایام حج بودیدودربیرون هم شلوغ بود ودرجایی خانه واطاق که در هنگام حج اَداء می کنید در آنجا هم میتوانیدوضرورنیست که هتمی در مقام ابراهیم آن دورکعت رااداء کنید. اما بعضی افرادنادان هستندکه از یک طرف شلوغ طواف واز طرف دیگر آنها دستان یکدیگر را گرفته تا اینکه یکی دوحاجی در مقام ابراهیم نفل بخواند وبا این ترتیب دیگر بنده گان خداوند به تکلیف هستند پس شمامیتوانیدکه آن دورکعت نمازنفل را بعداً بخوانید.

#خانه_کعبه_وتمام_خانه_های_خداوند(مساجد)روی_زمین_راازنجاست_ظاهری_وباطنی_پاک_نگهدارید
وقتی به ابراهیم علیه السلام حکم ساختن بیت الله شد وآن خلیل خداوند بیت الله را ساخت وبعداً خداوندجل جلاله به ابراهیم علیه السلام وفرزندش ابراهیم گفت که شما دو این خانه مرا پاک کنیدوپاک نگهدارید. اکنون حکم پاکی خانه خداوند آمده است آن دو قسم پاکی است، آن اینکه از نجاست ظاهری هم پاک کنید واز نجاست های باطنی همانا کفر، شرک واخلاق بدودیگرعمل های خراب نیزپاک کنید. اکنون این دو قسم نجاست اگر نجاست ظاهری ویا هم باطنی باشد، تنها خاص به پاک کردن وپاک نگهداشتن بیت الله شریف نیست بلکه خداوندجل جلاله حکم کرده است که تمام مساجد دنیا را از این نجاست های ظاهری وباطنی پاک کنید. این حکم مشمول حال تمام امت حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه وسلم است که مساجد را پاک نگهداریدوهمان نجاست های ظاهری وباطنی از هردوپاک نگهدارید.

#قصه_حضرت_عمرفاروق_رضی_الله_تعالی_عنه
حضرت عمر رضی الله تعالی عنه روزی درمسجدآوازکسی را بلند شنید وآن شخص را گرفت وگفت که تو نمی فهمی که تو در کجااستاده ای، بناً شما مساجد را از سروصداوچیغ وفریادنیزپاک نگهدارید. مسجد جای ادب واحترام است، بناً بطور غیر شرعی صدا بلند کردن وبلند گپ زدن در مسجد بکارنیست وکسی داخل مسجد میشود بر او لازم است که بدن ولباس خود را ازتمام نجاست وبوی بد پاک کند وقلب خود را از کفر، شرک واخلاق بدوریاکاری وتظاهرپاک کندبه مسجد برودوحضرت پیغمبرصلی الله علیه وسلم گفته است که کسی پیاز، سیرودیگرچیزهای بدبورا بخورد به مسجد نیاید وحضرت پیغمبرصلی الله علیه وسلم دیوانه وطفل را نیزازآمدن به مسجد منع کرده است زیرا دیوانه وطفل به نجاست وپلیدی ورعایت ادب مسجد نمی فهمد. دربیت الله شریف نماز، طواف واعتکاف نشستن از اعمال نیک وعظیم است، زیرا ذکر آن دراین آیت مبارکه به طور خاص آمده است، دربیت الله شریف دیگر عبادت ها نیز میشود، بناً شما مساجد را از هر نوع گنده گی وجنگ وجنجال دنیا وچیغ وفریاد پاک نگهدارید.

#ابراهیم_برای_مکه_واهل_مکه_دعاکرده_است_خداوندااین_شهرراشهرامن_قرارداده_واهل_این_شهرراازمیوه_هاروزی_بده. 
ابراهیم علیه السلام به حکم خداوندجل جلاله هاجربه بی بی وفرزندخود را درنزدیک کعبه تنهاگذاشت ودعا کرد که دراین جای یک شهرامن بسازومکه مکرمه آنطوریک شهری ساخته شدکه به جز ازمردم عرب ودیگرتمام مسلمانان جهان برای عبادت این وحج خانه خداوندسالیانه به این شهرمی آیندوزیارت آن شهر را به خود بزرگترین سعادت ونیک بختی می داند. بناً الله جل جلاله این شهر را شهر امن وحفاظت ساخت. مخالفین بیت الله شریف دیگر اقوام وپادشاهان نتوانسته اندکه برآن شهرهجوم بیاورند، از آن هم الله جل جلاله حفظ کرده است، مثال لشکر ابرههه وقتی که براین شهر هجوم آوردند که در قرآن مجید خداوندجل جلاله آن را بیان کرده است که یک لشکری عظیم برشهرمکه هجوم آوردندخداوندآن را نابودکرد. بناَ این دعای ابراهیم علیه السلام قبول شده است وخداوندجل جلاله این شهررآمن گردانیده است وبه این شهرهرگزهیچ قدرتی آسیب رسانیده نمی تواند. ولی این شهر طوری است که درآن کشت وزراعت نمی شود، سبزیجات در آن کاشت نمی شود، آب در آن نیست، تنها در آن آب زمزم است وبرعلاوه آن کدام چشمه ونهرودریا در آن نیست. ابراهیم علیه السلام دعاکردکه (وَاَرزُق أَهلَهُ مِنَ اُلثَّمَرَاتی مَن ءَامَنَ مِنهُم بِاللهِ وَاَلیَومِ اَلآخِرِ) ترجمه: خداونداروزی بده اهل این سرزمین آنانیکه ازجمله آنها به خداوند وروزقیامت مومن هستند، از میوه جات آن روزی بده. بناً دراین کلمه (رزق) تمام ضروریات شامل شد وابراهیم علیه السلام خداوندخواست که به آسانی به آنها رزق وروزی بده ودر کنار آن شهرطایف آن طورسرسبزاست که هرقسم میوه جات در آن موجود است وآن به مکه مکرمه می رسد، تنها طایف نه که درکدام جاهای تمام دنیا میوه جات که تولیدمیشود وبه مکه می رسد وخداوندجل جلاله نه گفته است که (ثمرات من الشجر) میوه جات ازدرختان به آنها بدهیدبلکه دعا کرده است که (ثمرات) همانا تمام ضروریات زنده که آنهانیازمندهستندبه آنها در این شهربدهید.

#درمکه_مکرمه_کشت_وزراعت_نمی_شودولی_دردنیابه_چه_اندازه_کارخانه_وپیداوارآن_است_ومیوه_جات_است_به_مکه_مکرمه_میرسد.
دردنیا چقدر کارخانه است پیداوارتمام کارخانه هاومصنوعات به مکه مکرمه می آید، اگر آن توسط دست انسان های ساخته میشودویا توسط ماشین هاتولید میشود با این ترتیب چیزهای تمام کارخانه های دنیا به این شهر می رسد. سخن دیگر اینکه دردنیاکدام چیزی که پیدا شود، همانامقبول ولذیذوعمده وبهترین آن به مکه مکرمه می آید، سیب داغ دار را در مکه مکرمه دیده نمیشود، اگر داغ در آن داشته باشد آنرا در بازار مکه نمی بینید، دکان دارخود به آن را از میان سبزیجات دکانش دور می کند. هر میوه وبهترین آن در بازارمکه مکرمه می باشد، بناً میوه تمام چیز ها وبهترین آن به مکه مکرمه می رسد. به همین طور خداوندجل جلاله بهترین میوه های انسانیت را به مکه مکرمه می رساند، این یک سخن بسیارزیبای برای حاجیان است که درمیوه جات آنچه که بهتر ولذیذ آن است آن در مکه مکرمه می آید وهمین طور کدام انسان بهتر که است آن هم به مکه می آید، آن انسان که دوست خداوندجل جلاله باشد او به مکه مکرمه میرود، آن که دوست خداوندنباشد او به مکه نمی رود واگربه مانند ابلیس برود هم خداوندحج او را نمی پذیرد.

#خداوندجل_جلاله_به_ابراهیم_علیه_السلام_میگویدکه_به_کسانیکه_ازاولادتوظالم_روزی_ناچیزخواهددادم_وهرگزامامت_نه. 
یک کسی در مکه مکرمه هرقسم میوه را یافت، دردلش آمدکه نیشکردراینجا دیده نمی شود، نیشکرنیست، استادم میگویدکه آن شخص به من گفت که مولوی صاحب نیشکردرمیان این میوه جات نیست، درمکه نیشکرنیست. من گفتم که خداوندگفته است هرنوع میوه که در روی زمین است به مکه مکرمه می رسد ونیشکرهم است که تو نمی بینی. آن شخص به استادم گفته است که نیشکررا در عربی چه میگویدکه من از دکان دار بپرسم، استادم میگویدکه برایش گفتم نیشکررا در عربی (قصب السکر) میگوید. آن شخص به طرف دکاندارمیرویدومیگویدکه (قصب السکر) وآن دکانداربرایش میگویدکه بیاکه برایت نشان بدهم ووقتی که درگدام میرودنیشکررا دید وبا این ترتیب نیشکرهم در عربستان است. هرچیزدرمکه مکرمه خواهد بود، بهترین چیزهای تمام دنیا به مکه مکرمه خواهد رسید، ابراهیم علیه السلام درین جا سوال میکند خداوندامن از توخواستم که اولادمرا نیز امامان زمین بگردان وخودت مهربانی کردی که من پیشوایی مردم را به ظالمان نمی دهم واکنون من خودم از تومیخواهم که خداوندابه کسانی رزق بده که به تو وروزقیامت ایمان دارند. خداوندجل جلاله میگویدکه روزی چیزی علیهده وامامت چیز علیهده است، امامت وپیشوایی مردم را به ظالمین نه ولی اگر اولاده توظالم به او روزی خواهد دادم ولی کم وبعداً آن ظالمین از اولاده تورا به دوزخ می کشانم ودوزخ بسیارجای بدوناکاراست.

Image may contain: text
 
 

ترجمه وتفسیرآیه یک صدوبیست پنج سوره بقره شریف

اَعوذوبالله من الشیطن الرجیم 
بسم الله الرحمن الرحیم 
(وَاِذ جَعَلنَا اَلبَیتَ مَثَابةً وأَمنًّا وَاَتَّخِذُوأ مِن مَّقَامِ إِبرَاهِمَ مُصَلی وَعَهِدنَآ إِلَی إِبرَاهِیمَ وَإِسمَعیلَ أَن طَهِّرَا بَیتِیَ لِلطَّآئِفِینَ وَاَلعکِفِینَ وَاَلرُّکَّعِ اَلسُّجُودِ) آیه 125 سوره بقره. 


#خداوندابراهیم_علیه_السلام_امام_پیشوای_مردم_روی_زمین_مقررکردوابراهیم_علیه_السلام_دعای_دیگری_کردکه_خداوندااولاده_مرانیزامام_وپیشوای_مردم_روی_زمین_بگردان. 
آیه یکصدوبیست پنجم سوره بقره، بیت الله شریف یک مرکزی برای رحمت وبرکت خداوندی در روی زمین است، ابراهیم علیه السلام بانی این بیت است. الله جل جلاله وقتی از ابراهیم علیه السلام امتحانات گرفت ودر آن کامیاب شد ویکی از انعامات که خداوندجل جلاله به او داد همانا این بودکه به اوگفت من ترا پیشوای مردم برمی گزینم وتورا امام وپیشوای تمام خلق برگزیدم. ابراهیم علیه السلام با مسرت تمام این انعام خداوندجل جلاله پذیرفت وبرای اولاده وفرزندان خود نیز دعاکردکه خداوندی این امامت وپیشوایی را به اولاده های من نیزبدهید. خداوندجل جلاله برایش گفت ای خلیل من این دعا ودرخواست ترا پذیرفتم وبرای عموم فرزندان پیشوایی وامامت نمی دهم ولی کسانیکه از اولاد وفرزندانت اهل وشایسته امامت باشد وبه امامت وپیشوایی مردم را در روی زمین خواهد دادم که آنها نیکان ومتقیان هستندوآنانیکه از اولاده توفاسق وبدبختان هستندبه درجه امامت نایل نخواهد آمدند.

#باهربارحج_بیت_الله_رفتن_شوق_واشتیاق_آن_نزدانسان_هابیشترمیشودودعامیکنم_که_خداوندتمام_مسلمانان_رابارباررفتن_حج_رانصیب_شان_بگرداند
واین خانه بیت الله شریف را که تو می سازی وجایی می سازم که مردم باربار دراینجا بیایند، وبیت الله شریف مکان گردهمایی خلق خواهد بود. ازبرکت این فرموده خداوندجل جلاله مردم از تمام اطراف واکناف زمین برای زیارت این خانه هرسال جمع می شوندوآداب بنده گی را اداء می کنند. برعلاوه ایام حج، دردیگرفصول سال برای ادای عمره وآدای نماز در مسجد الحرام مردم به ازاطراف واکناف دنیابه این مقام مبارک وبا عظمت می آیند. منظره شوق ومحبت دلکش را پیش میکنند. سیری در زیارت بیت الله شریف نیست، در این مورد مجاهد رحمة الله علیه می فرمایدکه هیچ کس با زیارت بیت الله شریف سیرنمی شود، بلکه هربارنسبت به بار قبلی شوق آن مقام مبارک دردل انسان بیشتر میشود. یعنی یک انسان که یک بار زیارت بیت الله شریف را کرد وبرای باردیگر با اشتیاق بیشتر به زیارت این مقام مبارک میروند. دردنیاهرطورجای مقبول زیبا را یکباربروید وببنیدوبرای باردیگر شما علاقه نداریدکه باردیگربرویدوزیرامیگوییدکه من یکبارآنجارادیده ودرجستجوی مکان زیبای دیگری هستید ولی بیت الله شریف این خصوصیت را داردکه شوق وعلاقه زیارت آن مقام مبارک نسبت به سال گذشته بیشترمیشود.

#بایک_نمازباجماعت_خواندن_دربیت_الله_شریف_ثواب_هفتادلک_راخداوندبه_شمامیدهد
وازجهت همین شوق ومحبت از مفادات دنیوی وبغیرازحصول مقاصد مادی هروقت در بیت الله شریف یک شوروشوق گیروباروشلوغ انسان هایعنی حاجیان وبنده گان نیک خداوندجل جلاله می باشد واین معنی همان کلمه (مثابة الناس) در آیه مبارکه است ومعنی دیگر (مثابة الناس) این است که بیت الله شریف جای حصول ثواب واجر مردم روی زمان خواهد بود. با این معنی کلمه (مثابة) در این آیت کریمه از ثواب گرفته شده است و اگر معنی اولی گرفته شود وباز کلمه (مثابة) از ثوب گرفته شده است که به معنی رجوع میشود وبه این معنی که خداوندجل جلاله می فرمایدمن بیت الله شریف را جایی حصول ثواب گردانیدم واگر کسی یک نمازبدون جماعت وبه تنهایی در بیت الله شریف بخواند با آن ثواب یک لک نمازبرایش حاصل خواهد شد واگر درجماعت دربیت الله شریف نماز اداکندبناً ثواب هفتاد لک نمازبرایش داده میشودواگربه تنهایی نمازبخوانیدودرجماعت خوانده نتوانستیدوچون نماز جماعت یک بر بیست هفت مرتبه افضل است ووقتی شما در بیت الله شریف یک نمازرا درجماعت اَداء کردیدبه این معنی است که شماثواب هفتادلک نمازرا حاصل کرده ایدواین مقدارثواب را شما در تمام عمرکه نماز بخوانید حاصل کرده نمی توانید. یعنی یک با جماعت در بیت الله شریف که اگر عمر توبرابربا عمر نوح علیه السلام هزار سال شود، بناً آن ثواب را که دریک نمازبا جماعت در بیت الله شریف حاصل می کنید، کمایی کرده نمیتوانید، دعامیکنم که خداوندنمازجماعت در بیت الله شریف را نصیب تمام مسلمانان بگرداند.

#بیت_الله_شریف_وهمین_طورهرخانه_خدادرزمین_جای_امن_برای_بشراست
وکلمه (ءَأمِنًا) در این آیت مبارکه به معنی جای امن است ومرادازلفظ بیت تمام مکه است ویعنی تمام شهر مکه وزمین حرم جای امن ومصوون است. در جاهای وایات دیگر قرآنکریم نیز آنطوردلیل است که درآیات لفظ (بیت الله) ذکرشده ومراد از آن همانا تمام حرم شریف است. از زمان جهالت تاکنون یک طریقه جریان دارد که در حرم شریف، کسی اگر قاتل پدرخود را دریابد، از او انتقام وبدله نباید بگیرد وجنگ وجنجال را در این جا نکند. درحرم شریف وجنگ وجدل کردن حرام است ودر شریعت اسلامی نیز این حکم پا برجاست که درحرم شریف جنگ وجدل نباید صورت گیرد وبلی که در روزفتح مکه طورخصوصی برای پیغمبرصلی الله علیه وسلم برای چندساعت وچندکافرخاص بودوخداوندگفت که آنها را بکشید، ودرهمان روزیک آیت وحکم مستقل از بارگاه ایزدمتعال آمدکه دیگرتاروزقیامت جنگ وجدل در حرم شریف حرام است.

#اگربرکسی_قصاص_لازم_شودواوبیایدداخل_حرم_شودوآیااودراَمن_خواهدبود
اکنون یک سوال این است که حدودویاقصاص برکسی لازم شود واودرحرم داخل شودآیا اواَمان خواهد یافت؟ بلکه براوبایدحدودوقصاص جاری شود. اما در اینجا یک مسئله است که درمیان امام صدراسلام اختلافی است، آن اینکه یک شخصی از حرم بیرون جرم بکند و بیایدبه حرم پناه ببرد، با او چه معامله شود؟ دراینجا بعضی از امام صاحبان میگویندکه به اوباید همان جزای که شریعت حکم میکند داده شود واما امام ابوحنیفه رحمة الله علیه می فرمایدکه جزا داده میشود ولی بدون جزا باید رها نشودولی او را طور مجبورشودکه تا ازین حرم شریف بیرون شود ووقتی که از حرم شریف بیرون شد بازشما او را همان کیفرشرعی را برایش بدهید ودر داخل حرم شریف به کسی جزا داده نشود. 
#اگردرداخل_حرم_هم_مرتکب_جرم_شده_بوداوراازحرم_شریف_بیرون_کرده_بعداًجزای_جرم_اورابدهید
اگر در داخل حرم قتل وگناه کرد ویااگر از حرم بیرون مرتکب جرم شده است، دراین جا باید اورا مجبورکرده شود که ازینجا بیرون شوید ووقتی که از حرم بیرون شدبعداً همان جزای که شریعت به اوحکم میکندداده شود. با این ترتیب در حرم شریف به هیچ کسی جزا داده نمی شودولی مجرم که مرتکب جرم دربیرون از حرم شده وبعداً به داخل حرم پناه برده است ویا در داخل حرم مرتکب جرمی شده است وباید از حرم بیرون آورده شود وجزای برایش داده شود ونه اینکه داخل حرم شریف به او سزا داده شود. اگر شمابگوییدکه آن مجرم به حرم پناه آورده است وازجرم او بگذریدوبازهرکه در بیرون از حرم مرتکب جرم میشودوبعداً میگویدکه والله حرم شریف جای امن است بیاییدکه آنجا پناه ببریم واز حرم شریف دارالمجرمین بسازندوبناً حرم شریف جای هرمجرم ومفسد نیست، حرم شریف جای امن است ولی هرگاه که از آن بیرون شدهمان جزای شرعی به او باید داده شود.

#دورکعت_نفل_که_واجب_است_درمقام_ابراهیم_خوانده_شود
وقتی یک حاجی طواف کندوهفت بار برگرد بیت الله شریف دوربزندوبعدازآن دورکعت نفل می خواندکه آن واجب است. این دورکعت نفل را در کجابخواند؟ پیغمبرصلی الله علیه وسلم حضرت محمد مصطفی به طورمشوره از صحابه های کرام پرسیدکه این دورکعت نماز نفل را درکدام موقعیت اداکنیم؟ هرکس صحابه رضی الله تعالی عنه رأی ونظرخود را داد ووقتی از حضرت عمر رضی الله تعالی عنه پرسیدندواوگفت که الله جل جلاله ورسول او بهترمیداندکه این دورکعت نماز درکجا اَداء گردد واگررأی مرا می گیریدورأی من این است که این دورکعت نماز نفل در مقام ابراهیم (ع) اَداء گردد. درهمان وقت خداوندجل جلاله این آیت را روان کردکه (وَاَتَّخِذُوأ مِن مَّقَامِ إِبرَاهِمَ مُصَلی) ترجمه: مقام ابراهیم را جای نمازانتخاب کنید واین دورکعت نماز نفل را در مقام ابراهیم (ع) اَداء کنید.

#مقام_ابراهیم_سنگی_است_که_خداوندبرای_ابراهیم_علیه_السلام_داده_بودتابرآن_استاده_وساخت_سازبیت_الله_شریف_رابکند
مقام ابراهیم یک سنگ است وقتی که ابراهیم علیه السلام بیت الله شریف را آبادمی کرد واسماعیل علیه السلام به جناب شان گل ولای برایش می آورد، ابراهیم علیه السلام تا آن مقدارکه در زمین بدون کدام منجنیق وزینه ای وخوازه کارمی توانست، کارمیکرد ومعمول است که وقتی که تا به سینه یک دیوار بلند شود گل کاران خوازه بر آن می بندند. الله جل جلاله برای ابراهیم علیه السلام این سنگ را داد تا برآن استاده کارکنیدوتاضرورت به منجنیق وخوازه نباشد، ووقتی که حضرت ابراهیم علیه السلام برآن سنگ استادوآن سنگ آنقدرنرم شدکه به مانند گل وقتی انسان برگل با ایسد پاهای انسان داخل لای وگل فرومیرود. این معجزه بودکه زیرپای ابراهیم علیه السلام آن سنگ ها نرم شدوهردوقدم حضرت ابراهیم علیه السلام برآن فرورفت، بازکه دیوارچقدربلندمیشد، این سنگ به حکم خداوندجل جلاله خود به خود بلندمیشد ووقتی که ابراهیم علیه السلام میخواست پایین بیایدآن سنگ خود به خود به زمین پایین میشدوابراهیم علیه السلام به زمین نزدیک می شد وازسنگ پایین می آمد. یک لیفت قدرتی خداوندجل جلاله بودکه به حضرت ابراهیم علیه السلام داده بود وخودبه پایین وبلند میشدواین به طور معجزه بودکه نشان قدم های حضرت ابراهیم علیه السلام بر این سنگ دیده میشود. وقتی ساخت وساز بیت الله شریف تمام شد، ابراهیم علیه السلام آن سنگ را در بیخ دیوار بیت الله شریف گذاشت، این سنگ را درکناربیت الله شریف گذاشت ومدت های مدیدی آن سنگ در کناربیت الله شریف بودومردم وقتی به حج میرفتند برآن دست می مالیدند وبا همین دست مالیدن مردم این سنگ آب شده وآب شده خیلی حصه آن آب شد.

اطراف بیت الله شریف سنگ سفیدودیوارهای خود بیت الله شریف از سنگ های سیاه ساخته شده است ومقداری از پشتی زده شده است وتقریباً دوفوت ضخامت دارد وآن سنگ سفید است. این پشتی اطراف خانه بیت الله شریف از چه جهت حضرت ابراهیم علیه السلام ساخته بود واگر این پشتی نمی بود، هرحاجی هنگام طواف آنقدربه بیت الله نزدیک میشدکه بازوهای وآرنج های شان به بیت الله شریف می چسپید. بناً این دوفت پشتی که اطراف بیت الله شریف ایجاد شده است، به دیواربیت الله شریف کسی نمی خوردودوفوت از دیوار دور است وحرکت داردوطواف می کنند. اطراف ساختمان بیت الله شریف آن سنگ های که کار شده است آن سفید است، ازدروازه بیت الله شریف به طرف حطیم که حرکت کنید، تمام سنگ های سفید است ودرکنجی یک سنگ رنگ کریمی داردوبه مانند رنگ روخن مسکه مایل به زردی است. یک عربی بود در همین مقام استاده بود وفکرمیشدکه آن افرادموظف دولتی بوده ودرآنجا این طرف وآن طرف می گشت ومردم از او درمورد بیت الله شریف می کرد واو به همه جواب می داد.

#مکان_مقام_ابراهیم_درزمان_خلافت_حضرت_عمرفاروق_تغیرخورد
دراین هنگام گیروباروشلوغ طواف کم بود، عالم محترم میگویدکه وقتی اوبه مردم درموردبیت الله شریف ومقام های آن معلومات میداد ومن هم به او نزدیک شدم، گفتم که درتمام اطراف ساختمان بیت الله شریف سنگ سفید کار شده است ودرمیان آن این سنگ کریمی است ودر آن نوشته است وآن نوشته از بسکه مردم آن را لمس کرده اند پاک شده است وآن سنگ چرا از دیگران متفاوت است، ومفسرمحترم میگویدکه آن شخص به من گفت که سنگ مقام ابراهیم با دیوار بیت الله شریف چسپیده موقعیت داشت، دردوران خلافت حضرت عمر رضی الله تعالی عنه سیلابی آمد، آن سنگ که در مقام ابراهیم است آنرا سیلاب پهلوداد وباپهلو وپهلو خوردن تا اینکه آن سنگ به بازار رسید، وحضرت عمر رضی الله تعالی عنه بعد از ختم آن سیلاب آن سنگ را دوباره آورد وآن سنگ را دراینجا گذاشت ودرمقام ابراهیم سنگ دیگری گذاشت که دراصل مقام ابراهیم در گذشته اینجا بودوآن یک نشانه برای مقام ابراهیم است ولی اصل سنگ مقام ابراهیم دراینجا جابجااست.

#قدم_های_ابراهیم_علیه_السلام_نسبت_به_مردم_عام_مقداری_کلان_ترمیباشد
مقام ابراهیم با فاصله اندکی از دیوار بیت الله شریف ودرمکان طواف گذاشته شده بود، درگذشته یک اطاق کوچک به آن ساخته بودند. در گذشته این شلوغ وگیروبارطواف کم بود، بعداً که شلوغ وگیروبارطواف زیاد شده می رفت وازجهت اینکه شلوغ وگیروبارطواف زیادشد آن اطاقک را ویران کردند. اکنون برای همین سنگ که مقام ابراهیم به آن گفته میشود، اکنون یک پنجره به اندازه دویاسه فت بلند ساخته وسنگ مقام ابراهیم را برآن گذاشته اند واطراف وبالای آن را باخول یعنی شیشه بلور پیچانیده اند، ووقتی انسان از بالای آن ببنیدسنگ مقبول مقام ابراهیم در آن دیده میشوند ونقش پاهای ابراهیم علیه السلام به مقدار سه تا چهارانج فرورفته دیده میشودودرآن دیده میشودکه قدم های حضرت ابراهیم علیه السلام نسبت به قدم های مردم عام یک مقدار کلان است.

#درمقام_ابراهیم_به_چه_ترتیب_نمازخوانده_شود
وقتی در مقام ابراهیم نماز اَداء می کنید، طوری نماز اَداء کنیدکه روی به روی بیت الله شریف ومقام ابراهیم استاده شوید، اینطورنه که تنهاروی به روی مقام ابراهیم استاده شده وروی به طرف بیت الله شریف نباشید. اینطورافراداست که آن جا دیده میشودکه تنها به مقام ابراهیم روبروشده نمازمیخواندوروی شان سمت خلاف بیت الله شریف است، پس نماز آن شخص نخواهد شدآن نمازنفل که اَداء کردن آن واجب است درست نیست. بناً درمقام ابراهیم آن دورکعت نفل را طوری بخوانیدکه روبه روی بیت الله نیز بوده باشید، اگر درمقام ابراهیم نسبت شلوغ حاجیان در حال طواف جای برای نبودکه طوری استادشویدکه هم مقام ابراهیم وهم بیت الله شریف روبه روی تان باشد پس دربرنده های برویدودرآنجاآن دورکعت نفل که واجب هست واداء کنید. اگر در برنده ها نیز شلوغ بود در بیرون ادا کنیدواگر در روزهای اخیرایام حج بودیدودربیرون هم شلوغ بود ودرجایی خانه واطاق که در هنگام حج اَداء می کنید در آنجا هم میتوانیدوضرورنیست که هتمی در مقام ابراهیم آن دورکعت رااداء کنید. اما بعضی افرادنادان هستندکه از یک طرف شلوغ طواف واز طرف دیگر آنها دستان یکدیگر را گرفته تا اینکه یکی دوحاجی در مقام ابراهیم نفل بخواند وبا این ترتیب دیگر بنده گان خداوند به تکلیف هستند پس شمامیتوانیدکه آن دورکعت نمازنفل را بعداً بخوانید.

#خانه_کعبه_وتمام_خانه_های_خداوند(مساجد)روی_زمین_راازنجاست_ظاهری_وباطنی_پاک_نگهدارید
وقتی به ابراهیم علیه السلام حکم ساختن بیت الله شد وآن خلیل خداوند بیت الله را ساخت وبعداً خداوندجل جلاله به ابراهیم علیه السلام وفرزندش ابراهیم گفت که شما دو این خانه مرا پاک کنیدوپاک نگهدارید. اکنون حکم پاکی خانه خداوند آمده است آن دو قسم پاکی است، آن اینکه از نجاست ظاهری هم پاک کنید واز نجاست های باطنی همانا کفر، شرک واخلاق بدودیگرعمل های خراب نیزپاک کنید. اکنون این دو قسم نجاست اگر نجاست ظاهری ویا هم باطنی باشد، تنها خاص به پاک کردن وپاک نگهداشتن بیت الله شریف نیست بلکه خداوندجل جلاله حکم کرده است که تمام مساجد دنیا را از این نجاست های ظاهری وباطنی پاک کنید. این حکم مشمول حال تمام امت حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه وسلم است که مساجد را پاک نگهداریدوهمان نجاست های ظاهری وباطنی از هردوپاک نگهدارید.

#قصه_حضرت_عمرفاروق_رضی_الله_تعالی_عنه
حضرت عمر رضی الله تعالی عنه روزی درمسجدآوازکسی را بلند شنید وآن شخص را گرفت وگفت که تو نمی فهمی که تو در کجااستاده ای، بناً شما مساجد را از سروصداوچیغ وفریادنیزپاک نگهدارید. مسجد جای ادب واحترام است، بناً بطور غیر شرعی صدا بلند کردن وبلند گپ زدن در مسجد بکارنیست وکسی داخل مسجد میشود بر او لازم است که بدن ولباس خود را ازتمام نجاست وبوی بد پاک کند وقلب خود را از کفر، شرک واخلاق بدوریاکاری وتظاهرپاک کندبه مسجد برودوحضرت پیغمبرصلی الله علیه وسلم گفته است که کسی پیاز، سیرودیگرچیزهای بدبورا بخورد به مسجد نیاید وحضرت پیغمبرصلی الله علیه وسلم دیوانه وطفل را نیزازآمدن به مسجد منع کرده است زیرا دیوانه وطفل به نجاست وپلیدی ورعایت ادب مسجد نمی فهمد. دربیت الله شریف نماز، طواف واعتکاف نشستن از اعمال نیک وعظیم است، زیرا ذکر آن دراین آیت مبارکه به طور خاص آمده است، دربیت الله شریف دیگر عبادت ها نیز میشود، بناً شما مساجد را از هر نوع گنده گی وجنگ وجنجال دنیا وچیغ وفریاد پاک نگهدارید.

#ابراهیم_برای_مکه_واهل_مکه_دعاکرده_است_خداوندااین_شهرراشهرامن_قرارداده_واهل_این_شهرراازمیوه_هاروزی_بده. 
ابراهیم علیه السلام به حکم خداوندجل جلاله هاجربه بی بی وفرزندخود را درنزدیک کعبه تنهاگذاشت ودعا کرد که دراین جای یک شهرامن بسازومکه مکرمه آنطوریک شهری ساخته شدکه به جز ازمردم عرب ودیگرتمام مسلمانان جهان برای عبادت این وحج خانه خداوندسالیانه به این شهرمی آیندوزیارت آن شهر را به خود بزرگترین سعادت ونیک بختی می داند. بناً الله جل جلاله این شهر را شهر امن وحفاظت ساخت. مخالفین بیت الله شریف دیگر اقوام وپادشاهان نتوانسته اندکه برآن شهرهجوم بیاورند، از آن هم الله جل جلاله حفظ کرده است، مثال لشکر ابرههه وقتی که براین شهر هجوم آوردند که در قرآن مجید خداوندجل جلاله آن را بیان کرده است که یک لشکری عظیم برشهرمکه هجوم آوردندخداوندآن را نابودکرد. بناَ این دعای ابراهیم علیه السلام قبول شده است وخداوندجل جلاله این شهررآمن گردانیده است وبه این شهرهرگزهیچ قدرتی آسیب رسانیده نمی تواند. ولی این شهر طوری است که درآن کشت وزراعت نمی شود، سبزیجات در آن کاشت نمی شود، آب در آن نیست، تنها در آن آب زمزم است وبرعلاوه آن کدام چشمه ونهرودریا در آن نیست. ابراهیم علیه السلام دعاکردکه (وَاَرزُق أَهلَهُ مِنَ اُلثَّمَرَاتی مَن ءَامَنَ مِنهُم بِاللهِ وَاَلیَومِ اَلآخِرِ) ترجمه: خداونداروزی بده اهل این سرزمین آنانیکه ازجمله آنها به خداوند وروزقیامت مومن هستند، از میوه جات آن روزی بده. بناً دراین کلمه (رزق) تمام ضروریات شامل شد وابراهیم علیه السلام خداوندخواست که به آسانی به آنها رزق وروزی بده ودر کنار آن شهرطایف آن طورسرسبزاست که هرقسم میوه جات در آن موجود است وآن به مکه مکرمه می رسد، تنها طایف نه که درکدام جاهای تمام دنیا میوه جات که تولیدمیشود وبه مکه می رسد وخداوندجل جلاله نه گفته است که (ثمرات من الشجر) میوه جات ازدرختان به آنها بدهیدبلکه دعا کرده است که (ثمرات) همانا تمام ضروریات زنده که آنهانیازمندهستندبه آنها در این شهربدهید.

#درمکه_مکرمه_کشت_وزراعت_نمی_شودولی_دردنیابه_چه_اندازه_کارخانه_وپیداوارآن_است_ومیوه_جات_است_به_مکه_مکرمه_میرسد.
دردنیا چقدر کارخانه است پیداوارتمام کارخانه هاومصنوعات به مکه مکرمه می آید، اگر آن توسط دست انسان های ساخته میشودویا توسط ماشین هاتولید میشود با این ترتیب چیزهای تمام کارخانه های دنیا به این شهر می رسد. سخن دیگر اینکه دردنیاکدام چیزی که پیدا شود، همانامقبول ولذیذوعمده وبهترین آن به مکه مکرمه می آید، سیب داغ دار را در مکه مکرمه دیده نمیشود، اگر داغ در آن داشته باشد آنرا در بازار مکه نمی بینید، دکان دارخود به آن را از میان سبزیجات دکانش دور می کند. هر میوه وبهترین آن در بازارمکه مکرمه می باشد، بناً میوه تمام چیز ها وبهترین آن به مکه مکرمه می رسد. به همین طور خداوندجل جلاله بهترین میوه های انسانیت را به مکه مکرمه می رساند، این یک سخن بسیارزیبای برای حاجیان است که درمیوه جات آنچه که بهتر ولذیذ آن است آن در مکه مکرمه می آید وهمین طور کدام انسان بهتر که است آن هم به مکه می آید، آن انسان که دوست خداوندجل جلاله باشد او به مکه مکرمه میرود، آن که دوست خداوندنباشد او به مکه نمی رود واگربه مانند ابلیس برود هم خداوندحج او را نمی پذیرد.

#خداوندجل_جلاله_به_ابراهیم_علیه_السلام_میگویدکه_به_کسانیکه_ازاولادتوظالم_روزی_ناچیزخواهددادم_وهرگزامامت_نه. 
یک کسی در مکه مکرمه هرقسم میوه را یافت، دردلش آمدکه نیشکردراینجا دیده نمی شود، نیشکرنیست، استادم میگویدکه آن شخص به من گفت که مولوی صاحب نیشکردرمیان این میوه جات نیست، درمکه نیشکرنیست. من گفتم که خداوندگفته است هرنوع میوه که در روی زمین است به مکه مکرمه می رسد ونیشکرهم است که تو نمی بینی. آن شخص به استادم گفته است که نیشکررا در عربی چه میگویدکه من از دکان دار بپرسم، استادم میگویدکه برایش گفتم نیشکررا در عربی (قصب السکر) میگوید. آن شخص به طرف دکاندارمیرویدومیگویدکه (قصب السکر) وآن دکانداربرایش میگویدکه بیاکه برایت نشان بدهم ووقتی که درگدام میرودنیشکررا دید وبا این ترتیب نیشکرهم در عربستان است. هرچیزدرمکه مکرمه خواهد بود، بهترین چیزهای تمام دنیا به مکه مکرمه خواهد رسید، ابراهیم علیه السلام درین جا سوال میکند خداوندامن از توخواستم که اولادمرا نیز امامان زمین بگردان وخودت مهربانی کردی که من پیشوایی مردم را به ظالمان نمی دهم واکنون من خودم از تومیخواهم که خداوندابه کسانی رزق بده که به تو وروزقیامت ایمان دارند. خداوندجل جلاله میگویدکه روزی چیزی علیهده وامامت چیز علیهده است، امامت وپیشوایی مردم را به ظالمین نه ولی اگر اولاده توظالم به او روزی خواهد دادم ولی کم وبعداً آن ظالمین از اولاده تورا به دوزخ می کشانم ودوزخ بسیارجای بدوناکاراست.

Image may contain: text
 

ترجمه وتفسیرآیات یکصدوبیست ویکصدوبیست وچهارسوره بقره

اَعوذوبالله من الشیطن الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم

#آن_اهل_کتاب_که_عالم_بودندوحقانیت_رسالت_حضرت_محمدمصطفی_صلی_الله_علیه_وسلم_وقرآنکریم_پذیرفتندآنهاکسانی_هستندکه_انصاف_پسند
(اَلَّذِینَ ءَاتَینَهُمُ اُلکِتَبَ یَتلُونَهُ حَقَّ تِلَاوَتِهِ أُولَئِکَ یُؤمِنُونَ بِهِ وَمَن یَکفُر بِهِ فَأُولَئِکَ هُمُ اُلخَسِرُونَ) آیه 121 سوره بقره.
آیت یکصدو بیست یک سوره بقره، درآیات قبل از این آیت ذکر آن کفارکه ضد عناد داشتند ومایوسیت حضرت پیغمبرصلی الله درمورد کسانی که ایمان نمی آوردند رفت ودراین آیت بیان آن اهل کتاب که انصاف پسند هستند بیان آنها دراینجا می رود. آن انسان های اهل کتاب ضدوعنادندارندوانصاف پسندهستند الله جل جلاله بیان آنها را می کنند. این اشخاص وانسان های در میان اهل کتاب همانا عبدالله ابن سلام وهمراه هان اوست که وقتی که حق به آنها واضح شد وآمدند تصدیق حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه وسلم را کردند وتابع داری حضرت محمد پیغمبر صلی الله علیه وسلم را اختیارکردند، در مورد این اشخاص الله جل جلاله می فرمایدکه افرادواشخاص انصاف پسند در میان یهودیان وعیسیان واهل کتاب آنهای هستندکه من به آنها کتاب داده ام وآنها آن کتاب شان را تلاوت می کنند طوریکه حق تلاوت آن کتاب است وآنها به آن کتب هاایمان آورده اند وکسی که به آن کتاب ها کفر ورزیده اند وهمین کسان ازجلمه کسانی است که مستحق تاوان وخساره هستند. یعنی به این معنی که آن طورکه خداوندبه آنها استعداد تلاوت وقرأت وحفظ داده است وآنها از این استعدادوتوانایی های شان استفاده کرده وطوردرست به مضامین ومفاهیم آن کتاب ها خود را آگاه می سازند. همین طور آن وقت اراده که خداوند به آنها داده است وآنها برای اتباع حق به خرچ میدهند واین حق تلاوت آن کتاب هاست. اینکه آنها به کتاب خود خوب عمل می کنند وبه آن ایمان دارند وهمان کتاب آنها (تورات یا انجیل) به آنها میگویدکه قرآن کتاب برحق وپیغمبری حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه وسلم برحق است که جناب شان صاحب قرآن است وبه جناب شان وکتاب شان ایمان آوردند. اگر آنها قرآن را نپذیرند به این معنی است که آنها همانا کتاب خود شان (تورات وانجیل) را هم نخواهد پذیرفت در آن صورت آنها نقص وتاوان خود را خواهد کردندیعنی با نیاوردن ایمان از آن فایده که در ایمان است محروم ماندند.

#خداوندجل_جلاله_میگویدکه_ای_قوم_بنی_اسرائیل_نعمت_های_مراکه_به_شماارزانی_کرده_بودم_وشمارابرتمام_دنیافضیلت_داده_بودم_به_یادبیاورید
(یبَنِی إِسرَآئِیلَ اُذکُرُوأ نِعمَتِیَ اُلَّتِی أَنعَمتُ عَلَیکُم وَأَنِّی فَضَّلتُکُم عَلَی العلَمِینَ) آیه 122 سوره بقره.
ای قوم بنی اسرائیل این آیت خطاب به بنی اسرائیل است که این طورآیات درمورد بنی اسرائیل در سلسله دروس ماوشما دوبار گذشت وبعداز آن تفصیلات وترغیبات آن ذکر شد وبعدازآن دوباره همین مضمون آمد ومثال آن اینطور است که یک انسان اجمال یک چیز را بگویدوبعددرموردتفصیلات او صحبت کند ودراخیرآن جمله اجمالی را باردیگر تکرارمی کند وطورمثال یک انسان درمورداین صحبت کندکه تکبربسیاریک خوی خراب وبیکاره است وبگویدکه درتکبراین ضرر وآن ضرر وبیست ویا سه ضرر تکبر را بیان کند ودراخیربازبگویدکه خلاصه اینکه برای تان بگویم که تکبر بسیاریک خوی خراب است واکنون شما فکر کنیدکه این سخن را در اول هم گفته بود ودرنهایت هم گفت. وبه این ترتیب در ذهن مخاطب تمام مضمون جابجا میشود وبعدازجلمه اول آن تفصیلات که ذکر شده بود واگردرجریان آن ازمخاطب همان جلمه اول از ذهن رفته بود ویکباردیگرهمان جمله اجمال بازگویی شود وبه این ترتیب تمام آن مضمون درذهن آن شخص ذهن نشین میشود. درآیات قبلی درمورد بنی اسرائیل تمام آن نعمت های که به آنها از طرف خداوند داده شده بود وبعداً قباهت های که آنها مرتکب شده بود بیان شده ودر نهایت اکنون یک باردیگر خداوندجل جلاله می فرمایدکه ای بنی اسرائیل نعمت های مراکه به شما دادم وشما را برعالمین فضیلت داده بودم به یاد بیاورید.

(روزقیامت_روزاست_که_نه_کس_به_کسی_همکاری_کرده_میتواندونه_ازکسی_بدله_وفدیه_گناهان_گرفته_میشودونه_کسی_شفاعت_کسی_میتواندونه_کسی_کمک_انسان_گنهگاری_راکرده_میتواندبه_جزخداوند
(وَاَتَّقُوأ یَومًالَّا تَجزِی نَفسٌ عَن نَّفسٍ شَیئًا وَلَا یُقبَلُ مِنهَا عَدلٌ وَلَا تَنفَعُهَا شَفَعَةٌ وَلَا هُم یُنصَرُونَ) آیه 123 سوره بقره.
ای یهودیان ونصرانیان واهل کتاب شما از عذاب آن روز(قیامت) بترسیدکه درآن روز هیچ کس به کس دیگری کمک کرده نمیتواند ونه از شخص گنهگار کدام فدیه وبدله درمقابل گناهان او گرفته میشود ونه کسی شفاعت او را کرده می تواندونه کسی اور را کمک خواهد کرد.

#ابراهیم_علیه_السلام_بابای_وپیشوای_تمام_عرب_است
(وَإِذِ اَبتَلَی إِبرَاهِیمَ رَبُّهُ بِکَلِمَتٍ فَأَتمَّهُنَّ قَالَ إِنِّی جَاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَمِن ذُرِّیَّتِی قَالَ لَا یَنَالُ عَهدِی اُلظَّلِمِینَ) آیه 124 سوره بقره.
ابراهیم علیه السلام بابای تمام عرب است اگر درعرب اهل کتاب یهودونصارا است ویا هم مشرکان است همه آنها ابراهیم علیه السلام را رهبر وپیشوای خود دانسته وبه جناب شان فخر می کنند ویعنی آنها همه به حضرت ابراهیم علیه السلام فخر می کنند. بناً ای پیغمبرحضرت (محمد) مصطفی صلی الله علیه وسلم به این قوم عرب که یهودونصاراویامشرک هستند بگوییدکه ای شما ابراهیم علیه السلام رهبر وپیشوای خود می دانید پس شما به جای پای او دیده حرکت کنید ودر راه که او رفته است به همان راه بروید. به یهودیا، نصارا ومشرکان عرب بگوییدکه آن وقت را شما به یاد بیاوریدکه وقتی خداوندجل جلاله ابراهیم علیه السلام با چندکلمه امتحان کرد وخداوند حضرت ابراهیم را کامیاب کرد وابراهیم علیه السلام آن کلمات را پوره کرد. آن چند اوامر ونواهی بود که حضرت ابراهیم علیه السلام به کردن ونه کردن آن مکلف شد، اکنون که آن کلیمات چه بود در آن اقوال مختلف است. بعضی از مفسرین میگویند آن کلمات همانا مسانک حج بود وبه مناسک حج حضرت ابراهیم علیه السلام را امتحان کرد، بعضی دیگر از مفسرین میگویندکه آن کلمات همانا مضمضه واستنشاق وسواک بود، به این معنی که در دهن آب انداختن ودر بینی آب انداختن ومسواک زدن وبروت خود را کوتا کردن ودرمیان سرخود راه ایجادکردن وموی خود را به دوطرف انداختن وناخن گرفتن وموی زیرقول را وزیرناف را تراشیدن وخطان همانا خطنه کردن طفل واستنجا بود وحضرت ابراهیم علیه السلام را به طور کامل انجام داد.

#سخن_چنددرموردگذاشتن_وکوتا_وتراشیدن_بروت
درقص الشارب یعنی کوتاکردن بروت ها علماء خیلی اختلاف شدیددارند، علماء دراین مورد به رأی های مختلف هستند. بعضی میگویندکه برابربا لبان تان موی های بروت را قیچی کنید، بعضی میگویندکه بروت های پیش روی بینی را به طور کامل پاک کنیدودرطرف چپ وراست کم کم بروت را بگذارید، بعضی میگویندکه با قیچی کم کنید وکه بیخ آن بماند وامام اعظم وشاگردان جلیل القدرشان میگویدکه بروت ها را بتراشید وآن ازهمه افضل وبهتر است. عثمانی رحمة الله علیه می فرمایدکه طحاوی رحمه الله علیه گفته است که تراشیدن بروت ها قول امام اعظم، امایوسف وامام احمد حنبل رحمه الله علیه هستندوآن را کتاب فتح الملحم وجلد یک و صحفه چهارصدو بیست نقل کرده است. این مسئله را امام رحمه الله علیه در کتاب خود شرح المعانی الآثار درجلد نمبردوم درباب حلق الشارب نوشته است. بعداً در آن طور محداثانه دلایل آورده است ونوشته است که این مذهب امام ابوحنیفه وابی یوسف وامام محمد رحمه الله علیه است. وعلامه ابن محمودابن الاحمد العینی می نویسدکه طحاوی رحمه الله علیه ذکرکرده است که تراشیدن بروت نزد امام ابوحنیفه سنت است او میگویدکه پیغمبرصلی الله علیه وسلم فرموده است که بروت های تان خوب صفا بتراشید بناً خوب صفا تراشیدن با پاکی میشود ونه با قیچی کردن از بیخ وبریدن نوک های بروت این قول در عینی شرح النز نوشته شده است. بناً علماء به این خوب می فهمندکه به مسلک امام ابوحنیفه وشاگردان او امام طحاوی رحمه الله علیه خوب می دانند، آنقدرکه امام طحاوی رحمه الله علیه می فهمد آنقدردیگران نمی فهمد وصاحب دیگر مذهبان به امام طحاوی رحمه الله علیه زعیم الاحناف می گویند، یعنی وکیل اعظم احناف می گویند. بناً برای بیان مذهب امام اعظم وشاگردان او قول امام طحاوی رحمه الله علیه حرف آخر است، اگر حرف دیگر فقهی باشد وآن تحقیق ذاتی اوست وحرف صحیح نزد امام ابوحنیفه رحمه الله تعالی عنه تراشیدن بروت توسط پاکی ویا چاقواست وتفصیل آن را از جهت نوشتن که بعضی از مردم تراشیدن بروت را با چاقو وپاکی بدعت می گویندکه آن در فقه حنفی بدعت نیست بلکه سنت است.

#ازابراهیم_علیه_السلام_امتحان_گرفته_شدودربدل_موفقیت_شان_درامتحان_الهی_خداوندبه_اوانعامات_دادوابراهیم_علیه_السلام_ازخداوندجل_جلاله_خواست_که_این_انعامات_رابه_فرزندانم_نیزبدهید
با این ترتیب دراین آیت خداوندجل جلاله امتحانات ابراهیم علیه السلام را ذکر کرده است، درامتحانات کامیابی حضرت ابراهیم وانعامات که از طرف خداوندجل جلاله دربدل امتحانات اش که به ابراهیم علیه السلام داده است. ذکر امتحانات مختلف وبعدازآن انعامات که به جناب شان داده شده است رفته است. ابراهیم علیه السلام بعداازآن از خداوندجل جلاله می خواهد خداوندا کدام انعامات که به من میدهید آن را نصیب فرزندان من نیز بگردان. اکنون امتحان از آن جهت گرفته میشودکه در یک انسان یک قابلیت پنهان نهفته است وآن قابلیت معلوم شود، ولی الله جل جلاله عالم الغیب والشهادة است پس امتحان از چه سبب از ابراهیم علیه السلام گرفت؟ به خداوند متعال همه چیز معلوم است. سوال دوم این است که ابراهیم علیه السلام به چه امتحان شد وعنوان وتاپیک او چه بود؟ که الله جل جلاله از ابراهیم علیه السلام با آن امتحان گرفته است. سوال سوم این است صورت کامیابی چه است وبه کدام طریقه حضرت ابراهیم علیه السلام کامیاب شد؟ وسوال چهارم این است که وقتی ابراهیم علیه السلام در این امتحانات کامیاب شد خداوند به او چه انعامات داد؟ آن انعام چه بود؟ سوال پینجم اینکه برای انعام یک ظابطه وقانونی که مقرر شد وچه وضاحت برای آن بکار است؟ این پنج سوال در اینجا به ذهن انسان می آید.

# جواب_سوال_اول_این_است
جواب سوال این است که مقصدازامتحان چه بود دراینجا که لفظ (رب) آمده است، آن خود جواب این سوال راداده است که زیرا در اسمای الله جل جلاله نام (رب) به معنی پرورش کننده ودرجه به درجه به حد کمال رساندن است. مطلب این است که امتحان حضرت ابراهیم علیه السلام در کدام معصیت نبود ونه هم برای معلوم کردن یک قابلیت پنهان در ابراهیم علیه السلام بود، بلکه در این امتحان هدف تربیت وپرورش ودرجه به درجه به حد کمال رساندن حضرت ابراهیم علیه السلام بود ودراین امتحانات هدف ترقی بیشتر ابراهیم علیه السلام بود. درآیت (وَإِذِ اَبتَلَی إِبرَاهِیمَ رَبُّهُ) فاعل بعد از فعل آمده است، دراینجا فاعل (ربه) است، وازکسی که امتحان میشود همانا ابراهیم علیه السلام پیش از امتحان کننده همانا (رب) متعال آمده است ودراین اشاره به جلالت شأن حضرت ابراهیم علیه السلام است که ابراهیم علیه السلام کدام شخص معمولی نبود، درنزد الله جل جلاله از شأن والای برخورداربود، بناً خداوندجل جلاله از جهت دوست ومحبت که با او داشت نام او را از نام مبارک خود پیش ذکر کرده است زیرا ابراهیم علیه السلام وخلیل حضرت خداوندجل جلاله بود.

#جواب_سوال_دوم
جواب سوال دوم این است که عنوان این امتحان چه بود؟ برای جواب این سوال خداوندجل جلاله دراین آیت لفظ (کلماتٍ) را آورده است فرموده است که ابراهیم علیه السلام با کلماتِ امتحان شد واکنون آن کلمات چه بود؟ اقوال مختلف در آن است. بعضی میگویندکه آن ده چیز در احکام الهی است، بعضی میگویندکه سی چیز بود وبعضی کم وبعضی زیادمیگویند. به هر حال همه مقداری که بودهمانا مضامین امتحان ابراهیم علیه السلام از طرف پروردگاراوبودکه ابراهیم علیه السلام در آن ثابت قدم ماند، چون الله جل جلاله برای ابراهیم علیه السلام بسیاریک شأن ومقام بزرگ می داد، بناً امتحانات سخت سخت از جناب شان گرفته است. آن تمام قوم ابراهیم علیه السلام بلکه خاندان خود ابراهیم علیه السلام بت پرست بودند وعقاید ورسم ورواج باطل بود، به تمام قوم وخاندان خود یک ابراهیم علیه السلام به تنهایی وعظ ونصیحت می کند واین زمه واری بزرگ بردوش او گذاشته شد واین امتحان بسی بزرگ بود. درصورت که تمام دنیا در کفربود ویک انسان (ابراهیم) علیه السلام به تنهایی به همه دنیا وعظ ونصیحت می کرد. چون الله جل جلاله به ابراهیم علیه السلام آن جرئت وهمت داده بود که وجناب شان بدون کدام خوف وخطری دعوت یکتا ویگانه گی خداوندجل جلاله را کرد. تمام قوم در جنگ وستم واستبداد همیشه آماده بود، پادشاه وقت نمرودلعین اوهم مخالف شان بود وابراهیم علیه السلام شبی رفت تمام بت های لعین ها را باتبرشکست وتوته توته کرد. بعداً به جزای آن نمرودیان هیزم گرد آوردند وشش ماه آتش گرم کردند و ابراهیم علیه السلام بردند ودرمیان آن آتش انداختند تا مبارک بسوزد. ابراهیم علیه السلام در این وقت نمی ترسدکه آی خدایم مرا در این طور یک آتش بزرگ می اندازند واکنون من می ترسم، حتی فرشته گان می آیندکه اگر به من چه حاجت باشد ما حاضرهستیم وحضرت ابراهیم علیه السلام به هریک آنها میگویدکه به شما حاجت ندارم ومن نیازبه الله جل جلاله دارم والله جل جلاله خود مرا می بیند وبا این ترتیب ملایکه های به مانند جبرئیل، میکائیل واسرافیل علیه السلام ودیگر فرشته گان که به کمک او آمده بود رخصت کردند. وقتی که جناب شان را درمیان آتش که شش ماه گرم کرده بودندانداختند وخداوندآتش را به ابراهیم علیه السلام گلستان ویخ می سازد وکسی از ابراهیم علیه السلام سوال کرده است که در زنده گی گاهیی جایی خود را راحت احساس کرده اید وابراهیم علیه السلام میگویدکه آن وقت که مرا نمرودیان در آتش انداختند وآنقدرجای راحت وآرام بودکه من هرگزدردنیا به مانند آن جای ندیده بودم ونه راحتی به مقدار آن را احساس کرده ام. چرا آتش برای ابراهیم علیه السلام به گلستان تبدیل شد، زیرا خداوند به آتش امرکرده بود ای آتش برای ابراهیم خلیل من سردشود وابراهیم خلیل مرا سلامت نگهدار. وقتی که نمرودیان ابراهیم علیه السلام در داخل آتش می انداختند ودردستان مبارک ریسمان بسته بودندواو را از بالای با آن ریسمان به آتش پایین کرده اند ووقتی ابراهیم علیه السلام داخل آتش می افتد آتش همان ریسمان را می سوزاند ولی به بدن ابراهیم علیه السلام هیچ ضرر نرسانده ودستان مبارک را نمی سوزاندیعنی ریسمان می سوزدولی به دستان مبارک آصیب نمی رساند. درآیت مبارکه (بردًاوسلامًا) آمده است اگر همرای بردًا ، سلامًا نمی آید باز به ابراهیم علیه السلام سردی آصیب می رساند واز آن آتش برف تشکیل می شد، با این ترتیب حضرت ابراهیم علیه السلام ازاین امتحان کامیاب بیرون شد.

#امتحان_سوم_ابراهیم_علیه_السلام
امتحان سوم حضرت ابراهیم علیه السلام این بودکه خداوندبه اوحکم کردکه وطن اصلی ات را ترک کنید، آن وطن عراق بود، به ابراهیم علیه السلام گفته شد که عراق را رها کرده به طرف شام هجرت کند، بناً حضرت ابراهیم علیه السلام بخاطر رضای الله جل جلاله اقارب، قوم، وطن خود راکرده به طرف شام حرکت کردند. بعداً در شام مقیم شدندکه با جناب شان تنها هاجره بی بی وفرزندکوچک او حضرت اسماعیل علیه السلام است، به او حکم شد که از آنجانیزبیرون شوید وبه ابراهیم علیه السلام گفته نشد که کجا برود ولی جبرئیل علیه السلام همرایش است. درراه سفرشان هرجای سرسبزوشاداب پیش می آید ابراهیم علیه السلام به جبرئیل علیه السلام میگویدکه آیا خداوندهمین جا را حکم کرده است که باشم وحضرت جبرئیل علیه السلام میگویدکه نه پیش برویم، پیش میروندبه یک دشت می رسندکه چهارطرف آن را کوه احاطه کرده است ویک ریگستان بسیارگرم است وجبرئیل علیه السلام میگویدکه جای که شما باید قیام کنید همین جاست والله جل جلاله همین جای را حکم کرده بود شما بیایید وبه همین جایی است که الله جل جلاله می خواهدکه خانه خود را بسازد. بااین ترتیب درعش الله جل جلاله مست حضرت ابراهیم علیه السلام به هاجره بی بی واسماعیل علیه السلام میگویدکه خداوندحکم کرده است در اینجا مقیم شویم. یک میدان بزرگ است که هیچ انسان در آنجا دیده نمی شود وهیچ تنها حضرت ابراهیم علیه السلام وحضرت اسمائیل وهاجره بی بی در آنجا هستندوحضرت ابراهیم علیه السلام به خانم وپسرش یک خسکپه می سازد تا آن درزیرآن بنشینندویک مشک پیداکردکه در آن آب بود پیش آنها گذاشت.

#به_ابراهیم_علیه_السلام_حکم_شدکه_بی_بی_هاجره_واسماعیل_راتنهاگذاشته_وازین_جانیزبرود
دراین وقت حکم دیگر به حضرت ابراهیم علیه السلام آمدکه از آنجا نیز حرکت کند، وقتی حضرت ابراهیم علیه السلام حرکت کرد بی بی اش دنبالش صدا زد کجا می روید، چون حضرت ابراهیم علیه السلام میگویدکه در حکم الله جل جلاله کدام تأخیری نیاید به عقب نمی بیندکه بگویدکه به کجا میرود، بی بی هاجره با دیگر صدامی کندکه کجامیرویدومارابه که می گذارید، بازهم به عقب نمی بیندوچیزی نمی گوید، برای بار سوم حضرت هاجره صدامی زندکه در این میدان خالی ما را می گذاریدبه کجا میروید، چون جواب حضرت ابراهیم علیه السلام نشنیدوهاجره رضی الله تعالی عنه فهمیدکه ابراهیم علیه السلام خلیل، الله متعال است وحکمت در این رفتن حضرت ابراهیم علیه السلام از نزدآنهایک حکمت است. برای بارچهارم حضرت هاجره بی بی صدامی کندکه آیابرتوحکم الله جل جلاله آمده است ودراین هنگام حضرت ابراهیم علیه السلام جواب میدهدکه بلی الله جل جلاله مرا حکم کرده است وحضرت بی بی اینبارمیگویدکه پس با اطمینان کامل برویدوکدام ذات که ومالک که شما را برای رفتن حکم می کند وآن مالک ما را ضایع نمی کند. جناب بی بی هم هوشیاربود و درمقام بیت الله شریف جنت المعلی که قبرستان مکه مکرمه است ابراهیم علیه السلام به همان طرف به طرف بالامی رفت، تا این وقت حضرت ابراهیم علیه السلام نه استاده وبه عقب ندیده است، وقتی حضرت بی بی ازنظرابراهیم علیه السلام پناه شد، به جنت المعلی رسید، حضرت بی بی معلوم نمی شد ودر آنجاحضرت ابراهیم علیه السلام استاده ودعا کرده است. هاجره بی بی با طفل خورد خود به تنهایی ماندند.

#حضرت_بی_بی_هاجره_هفت_مرتبه_درجستجوی_آب_به_صفاومروه_بلندشده_است
تا یک وقتی همراه شان برای خوردن خرما وآب بود ولی بعد از چند روز خرما وآب خلاص شد، اسماعیل که طفل بود تشنه میشود وآب می خواهد، اکنون آب نیست وپس هاجره بی بی گاهی به کوه صفا بلند میشود وگاهی به کوه مروه بلند میشود، دوررا از آن دوکوه می بیندکه انسانی پیداشودوکاروان را ببنیدویاجایی آب را ببندکه به آن طفل آب بدهد، با این ترتیب هفت بارحضرت هاجره بی بی هفت بار رفت وآمد به صفا ومروه کرده است. درمیان صفا ومروه یک خندق است ووقتی حضرت هاجره ازیک کوه پایین میشدودرآن خندق می رسید طفل (اسماعیل) به او معلوم نمی شدووقتی که طفل از نظرش پناه می شد او از میدود تا به بلندی برسدوطفل اش درزیرنظرش باشد، وبه دویدن از آن خندق بیرون می شد وهم به طفل اش می دیدواهم اطراف دوررا می دیدکه کسی دیده شود تا ازاوآب بگیرد تا به طفل بدهد. حضرت بی بی هاجره هفت بار یک طرفه به صفا ومروه بلند وپایین شده است، دراین وقت جبرئیل علیه السلام تشریف می آورد، درهمین زمین خشک ریگستان یک چشمه از آب را بیرون کرد وبه آن چشمه زمزم گفته میشود واین آب جاری شد. وقتی حضرت بی بی هاجره از دور آب را دیدبه تیزی حرکت کرد وبه آن آب گفت که (زمزم) بایست وبایست. زود زود ریگ وخاک را جمع کرد وچهارطرف آب دیوارکرد تا اینکه آب در آن جمع باشد.

#هرحاجی_باآوردن_آب_زمزم_تمنای_وآرزوی_حضرت_محمدمصطفی_صلی_الله_علیه_وسلم_راپوره_میکند
حضرت پیغمبر(محمد) میگویدکه برحضرت هاجره بی بی خداوند رحمت کنداگراوآن آب را بندنمی کرد وآن آب به تمام دنیا می رسیدواین خواهش حضرت پیغمبرصلی الله علیه وسلم بودکه آب زمزم به تمام دنیا برسد. حضرت هاجره بی بی ازبرای اینکه آن آب تمام نشود گرد آن آب راباخاک وریگ دیوارکرد می ترسیدکه آب تمام نشود وبعداز آن از تشنه گی چطورکند برای آن دیوار کرد ولی حضرت پیغمبرصلی الله علیه وسلم میگویدکه اگر بی بی هاجره آن آب را بند نمی کردآب زمزم به تمام دنیا می رسید ولی این خواهش حضرت پیغمبرصلی الله علیه وسلم نیز پوره شده است که هرحاجی که به بیت الله شریف میرود آب زمزم با خود می آورد واهل وبیت واقارب وهمشهری خود میدهد وبا این ترتیب آب زمزم به همه میرسد. ابراهیم علیه السلام بعضی بعضی اوقات برای احوال گیری وپرسان حضرت هاجره بی بی وطفل خود حضرت اسماعیل علیه السلام را می کرد، آن طفل وقتی که بزرگ وجوان شد، میتوانست که کارکنددراین وقت از ابراهیم علیه السلام امتحان دیگر شد.

#امتحان_چهارم_ازابراهیم_علیه_السلام
درخواب ابراهیم علیه السلام به او گفته شد، که طفل خود را قربانی کنید. این امتحان ابراهیم علیه السلام بود ودرعین حال ازآن طفل نیزامتحان گرفته میشودکه اسماعیل علیه السلام بود. حضرت ابراهیم علیه السلام پدر ابراهیم علیه السلام به پسرش میگویدکه ای فرزندم، من در خواب دیده ام که ترا قربانی کنم وتوباخودفکرکن که چه نظر دارید. حضرت اسماعیل علیه السلام نیز به مانند پدرش بود وبه پدرمیگویدکه ای بابا وپدرم هرچه خداوند برای شما امر کرده است آن را بکنیدوزوداست که خداوندمراازجمله صابرین انشاه الله می گرداند. بعداً ابراهیم علیه السلام حضرت اسماعیل علیه السلام به جنگل مینا برد، پدرمهربان درامتحان آمده است ومیخواست که خواب دیده گی خود را اینکه به خواب به امر شده است که فرزندخود را قربانی کنید آن را پوره کند. قصه طولانی است ابراهیم علیه السلام اسماعیل علیه السلام خوابانیدوکارد را برگلون او کش کرد ولی خداوندجل جل جلاله کاردرا حکم کرده بودکه گردن اسماعیل علیه السلام نه بیرد، وحضرت ابراهیم علیه السلام خیلی برکاردفشارآوردکه گردن اسماعیل علیه السلام را ببیرد ولی کارد نه بیریدودرهنگام حضرت جبرئیل علیه السلام گوسفندی را از جنت آورد وبه ابراهیم علیه السلام گفت که قربانی تو اسماعیل قبول شد وفرزندت را رهاکنیدوخداوندبجای اسماعیل این گوسفندرا به شما روان کرده است تا قربانی کنید. این امتحانات بود که خداوندابراهیم علیه السلام را با آن امتحان کرده است وهمین طورامتحانات دیگری از ابراهیم علیه السلام شده است که خداوندحضرت ابراهیم علیه السلام در آن کامیاب کرده است.

#سوال_سوم_ابراهیم_علیه_دراین_امتحانات_به_کدام_درجه_کامیاب_شده_است
ابراهیم علیه درامتحانات خداوندجل جلاله به کدام درجه کامیاب شده است، خداوندجل جلاله میگویدکه ابراهیم علیه السلام آن شخصیت است که در امتحانات الهی صد فیصد نمره گرفته است.

#سوال_چهارم_این_است_وقتی_که_ابراهیم_علیه_السلام_درامتحان_الهی_کامیاب_شدخداوندبه_خلیل_خودچه_انعامات_داد
وقتی درمکاتب ومدارس دانشجویان امتحان میشوندووقتی از آن امتحان موفق بدر می آید واستادان به آنها بعضی از انعامات را میدهندکه با آن حاصل افزایی شان شود. ابراهیم علیه السلام در امتحانات الهی صد فیصد نمبررا گرفت، خداوندجل جلاله به او انعام میدهدکه خداوند می فرمایدکه تراای ابراهیم من ترا امام وپیشوای تمام مخلوق گردانیدم. امتحان خداوندازابراهیم علیه السلام به مانند امتحان مکاتب ودانشگاها ومدارس روی زمین نبود بلکه جناب شان صبرکرده ودرراه خداوندجل جلاله قربانی داده است.

#سوال_پنجم
برای دادن منصب امامت وپیشوایی برای نسل آینده یک ظابطه وقانون بکاربودوالله جل جلاله این ظابطه وقانون رابیان کردکه برای افرادفاسق وظالم منصب پیشوایی وامامت میسر نمی شود، این پوست ومنصب از برای ظالمان نیست وفاسقان نیست. زیرا امامت وپیشوایی دریک صورت همانا خلافت است، امامت به اینطوریک شخص باید داده نشودکه او نافرمان وباغی الله جل جلاله باشد. برای مسلمانان ضرورت است که هرگاه به نماینده گی خود امیرویانماینده مقررمیکند وآنهاباغی وسرکش اوامرخداوندرا مقررنکنندوآن کس را مقرر کنندکه او باغی الله اوامروشریعت ودین خداوندمتعال نباشد.
 
Photo

تفسیروترجمه آیات کریمه یکصدوپانزده الی یکصدوبیست سوره بقره

اَعوذُوباالله من الشیطن الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
(وَلِلهِ اُلمَشرِقُ وَاُلمَغرِبُ فَأَینَمَا تُوَلُّوأ فَثَمَّ وَجهُ اُللهِ إِنَّ اُللهَ وَاسِعٌ عَلِیمٌ) آیه 115 سوره بقره.
#یهودیان_ومشرکان_میگفتند_که_چگونه_پیغمبراست_که_دین_مارتکفیرمیکندولی_به_طرف_قبله_مانمازمی_خواندومشرکان_میگفتندکه_چگونه_پیغمبراست_به_طرف_قبله_آبایی_مایعنی_ابراهیم_علیه_السلام_پشت_می_گرداند
آیات یک صدو پانزده هم سوره بقره، در مکه مکرمه پیغمبرصلی الله علیه وسلم وقتی نماز می خواند وبناً طوری می استادکه رویش طرف بیت الله هم می بود طرف بیت المقدس هم می بود، یعنی دریک وقت به دو قبله روی می گشتاندند. وقتی به طرف جنوب بیت الله شریف می استادند وبه به طرف شمال روی دورمی دادند ووقتی بیت الله شریف به جناب شان روبرومی شدودرعین وقت رویش به طرف بیت الله شریف نیز می بود یعنی به هردوقبله به یکباره گی توجه می کردند در ظاهر اینطور نمایان می شدکه توجه اش به طرف بیت الله شریف است ولی در باطن به طرف بیت المقدس نیز توجه داشتند. اما وقتی حضرت پیغمبرصلی الله علیه وسلم به مدینه منوره هجرت کردند ودرآنجا امکان آن نبود که در یک وقت به هردو قبله توجه کند وروبه روی هردوقبله با ایستد، بااین قسم وقتی به امر خداوند جل جلاله روبروی بیت الله می استاد بیت المقدس به عقب شان قرار می گرفت واگر به طرف بیت المقدس توجه می کردند بیت الله شریف درپشت شان قرار می گرفت. یعنی از مدینه منوره به طرف شمال استاده شده روی دورمیداد، شانزده ویا هفده ماه پیغمبرصلی الله علیه وسلم روبروی بیت المقدس درنماز استاده بود، دراین وقت یهودیان این اعتراض را می کردند که حضرت محمد صلی الله علیه وسلم دین ما را نمی پذیرد ولی روبه قبله ما نماز می خواند ومشرکان عرب می گفتندکه ببنید حضرت محمد صلی الله علیه وسلم قبله آبایی ما (ابراهیم) ما رهاکردده به آن پشت گشتانده نماز می خواندواز طرف یهودهم اعتراض بود واز طرف مشرکین هم اعتراض متوجه شان می شد که یهود می گفتند که دین ما را نمی پذیرند ولی به طرف قبله ما نماز می خواند ومشرکین می گفتندکه ببنیدمحمد (ص) قبله آبایی (ابراهیم) ع را ترک کرده وبه آن پشت گشتانده نماز می خواند ولی پیغمبرصلی الله علیه وسلم در دل این را میخواست که روبه بیت الله استاده نماز بخواند ولی پیغمبرصلی الله علیه وسلم ازخود هیچ کاری را نکرده بود وهرچه را که می کرد برای آن انتظار حکم خداوندجل جلاله را می کرد وهروقت که الله جل جلاله حکم را روان می کردبعداً برآن عمل می کردند.

#بعدازشانزده_الی_هفده_ماکه_گذشت_خداوندجل_جلاله_حکم_روان_کردکه_به_طرف_بیت_الله_شریف_نمازرانیت_کنید
بناً اینکه شانزده الی هفده ماه که تیر شد الله جل جلاله حکم روان کردکه به طرف مسجد حرام روی تان بچرخانیدوبه طرف مسجدالحرام نماز را نیت کنید. وقتی حضرت پیغمبرصلی الله علیه وسلم نماز را به طرف مسجد الحرام نیت کردند ویهودیان ومشرکان بادیگر اعتراض کردندکه این چه قسم پیغمبر هست که گاهی یک طرف وگاهی طرف دیگر نماز را نیک کرده می خواند. بیت المقدس قبله بود ولی حکم خداوند شد که به طرف بیت الله روی بگردانیداکنون با این حکم خداوند جل جلاله بیت الله شریف قبله شد. بناً بعدازاعتراض یهودیان ومشرکان الله پاک به پیغمبرخود تسلی می دهدکه ودراین سخن یهودیان به توهیچ نقصان وعیب نخواهد بود وهرگزسبب غمگینی شما نشود زیرا ذات الله پاک محتاج به یک طرف نیست به مانند اینکه گفته شود الله جل جلاله در مشرق است وبه مغرب نیست ودر مغرب است به مشرق نیست ویا در شمال است ودر جنوب نیست ویادر جنوب است در شمال نیست نه آن طور نیست بلکه الله پاک از جهت ها وطرف ها منزه وپاک است، الله جل جلاله در هرجای است واگر مشرق است ویامغرب وشمال است ویا جنوب همه باهم یکسان وبرابرهستند. یعنی اگر به طرف بیت الله شریف ویا به طرف بیت المقدس نماز را نیت کنید، درهردواین ها کدام خصوصیت ذاتی نیست بلکه بلکه تعمیل امر الهی است، درهردوجهت وطرف تعمیل امروحکم الهی است. اگر به طرف بیت الله نیت کنید ودربیت الله شریف فضیلت است واگر به طرف بیت المقدس نیت کنید در آن هم فضیلت است. اما وقتی که حکم نیت کردن هنگام نماز به طرف بیت المقدس بود در آن وقت بیت المقدس فضیلت داشت واینکه حکم به نیت کردن به سوی بیت الله شریف آمده است اکنون بیت الله شریف دارای فضیلت است بناً در اعتراض یهودیان ومشرکین غمگین وناراحت نشوید با این ترتیب الله پاک به جناب شان تسلی داد.

#نیت_کردن_همه_مسلمانان_هنگام_نمازبه_یک_جهت_وبه_طرف_بیت_الله_شریف_ازجهت_جلوگیری_ازافتراق_وبرای_اتحادواتفاق_مسلمانان_فرض_شدودرغیرآن_خداوندجل_جلاله_درهرطرف_است
با این ترتیب الله پاک از طرف ها وجهت ها منزه است، ولی حکمت های دیگر در تغیرقبله نهفته است. الله جل جلاله در هرطرف است وشما به هرطرف که نماز را نیت کنید والله جل جلاله در آن طرف متوجه شماست، اگر نمازگذاران به اختیارخود گذاشته شود وگفته شود که هرطرف دلت میخواهد نیت کرده نماز بخوانید، فرض کنیددریک مسجد چهار شخص نماز می خوانند، یکی به طرف غرب، یکی به طرف شرق ویکی هم به طرف شمال ودیگری به طرف جنوب نیت کرده نماز بخواند وبه هرطرف نمازشان میشود زیرا خداونددرهرطرف که آنها روی آورده است ونماز میخواند متوجه آنها ست ولی اگر یک غیر مسلمان ازآن مسجد بگذرد میگویدکه این چگونه مسلمان است که یکی شان به طرف شرق، یکی به طرف غرب ودیگر شان به جنوب وشمال نمازمیخوانند، میگویدکه مسلمانان در نمازخواندن هم اتفاق ندارند، پس با این ترتیب که هرکه به هرطرف دلش خواست نماز بخواند افتراق ظاهرمیشود، به مانند اینکه قبله هریک جدا جدا باشد، وتعین قبله به یک طرف ضرورت بودکه تمام مسلمانان در آن اتحادواتفاق کنند، برای آن اینکه مسلمانان اتفاق داشته باشد الله جل جلاله به پیغمبرصلی الله علیه وسلم در اول گفت که به طرف بیت المقدس نماز را نیت کنید وبعدازمدتی امر کرد که به طرف بیت الله شریف نماز را نیت کنید. بااین ترتیب پیغمبرصلی الله علیه وسلم از خود کاری نکرده است بلکه حکم خداوندجل جلاله را عملی کرده است، بناً برای مسلمانان جهت های مهم نیست وبلکه حکم خداوندجل جلاله معتبراست که به کدام طرف امر کرده است که به آن طرف نمازنیت کرده شود ونیت کنند. دراخیرالله جل جلاله تمام مسلمانان جهان را به یک قبله جمع کردکه شما در هرگوشه جهان که هستید هنگام ادای نماز، نماز را به طرف بیت الله شریف نیت کنید. مشرق ومغرب هرطرف از آن خداوند است وخداوند در آن موجود است وهرطرف که میخواهیدبرای نماز روی بگردانیدوشما در آن طرف خداوند را می یابیدوالله جل جلاله متوجه ان می باشدبدون شک رحمت خداوندجل جلاله وسیع وبی پایان است وبرهمه چیز عالم است.

#بعضی_ازمفسرین_میگویندکه_حکم_اینکه_هرطرف_نمازبخوانید_هنوزهم_موجوداست
بعضی از مفسرین میگویندکه این حکم که هرطرف روی دوربدهیدونماز را نیت کنید نماز تان می شود، اما وقتی شما در سفروبرسواری سواربوده باشید ونفل میخوانید، به مانند اینکه شما براسپ ویا قاطر سوار هستید ویا برشتر سوار هستید ودرسفرهستیدونیت نفل را می کنید ودرهنگام که نیت نماز را می کنید روی خود را به طرف قبله بگردانیدونیت کنیدوبعدازآن اسپ وسواری وشتر را رهاکنیدکه به هرطرف میرود تو نماز نفل ات را اداکن اگر رویت به سوی قبله شد ویا پشت ات به طرف قبله شد. ویا اینکه شما در طیاره بحری ویا طیاره هوایی هستید درآن به طرف قبله نیت کردن شرط است ورکوع وسجده نیز در آن شرط است، درطیاره هوایی وبحری به اشاره نماز نخوانیدویعنی شما در یک طیاره سوار هستیدوجایی سفرمیکنیدوقت نماز شد، روی به قبله نیت کردن شرط است، اگربه طرف قبله نمازآدانکنیدنمازتان در طیاره نمی شود، رکوع سجده در آن شرط است به اشاره نماز تان نمی شود ونشسته نماز تان در طیاره نمی شود. خداوندجل جلاله هریک شما را به حج ببرد وقتی سفرحج را می کنیدودرطیاره سوارمیشودوپروازمیکنیدوپس روی طیاره به کدام طرف بلکه به طرف بیت الله شریف است. اگر قبله نماهمرای تان بود خوب واگر نبود اینکه طیاره از افغانستان به عرب میرود پس روی آن به طرف بیت الله شریف است دیگه، بناً هرطرف که روی طیاره بود به همان طرف نماز را نیت کنید ووقتی که از بیت الله به طرف افغانستان می آمدید روی طیاره به طرف افغانستان وپشت طیاره به طرف بیت الله است وشما به طرف پیشت طیاره نماز را نیت کرده بخوانید پس به طرف قبله نماز خوانده اید. اگر شما در سیت ها نشسته اید وسرتان را پایین وبالامیکنیدنماز تان نمی شود بلکه دربین آن سیت ها راه رواست ویک جای نماز ویک چادر را هموار کنید واستاده نماز را نیت کنید. دربعضی از طیاره ها برای نماز جای خالی هم می باشد وبااستاده نماز بخوانید وطیاره هم به آن طور یک راه خامه حرکت ندارد که در آن کپرک باشد وجمپ بدهد شما بیافتید، درطیاره این تکان وجمپ وجول نیست. با این ترتیب در سواری ومرکب به مانند اسپ، قاطر، شتر، خر وغیره شما سوار هستیدووقتی شما نمازرا نیت می کنید وهنگام نیت کردن روبه قبله نیت کنیدوبعدازآن هرطرف که آن مرکب وچهارپامیرود شمانمازتان را ادامه بدهید.

#کفاریهودوعیسی_یان_ومشرکان_میگفتندکه_خداونددارای_اولادوفرزندودخترهستند
(وَقَالُوأ اُتَّخَذَ اُللهُ وَلَدًا سبحَنَهُ بَل لَّهُ مَا فِی اُلسَّمَواتِ وَاُلأرضِ کُلٌ لَّهُ قَنِتُونَ) آیه 116 سوره بقره.
کفارمختلف بودندکه میگفتندکه خداوندجل جلاله دارای پسروفرزنداست، بعضی از یهودیان می گفتندکه (عذیرابن الله) یعنی عذیرعلیه السلام پسر الله جل جلاله است. بعضی از عیسی یان می گفتندکه (عیسی ابن الله) عیسی پسر خداوندجل جلاله است، بعضی مشرکان مکه مکرمه می گفتندکه (الملائکة بنات الله) ملایکه های دختران خداوندهستند، ودراین آیت خداوندجل جلاله رد این همه عقیده ها را کرده است که خداوند پسروفرزند ندارد واینکه الله جل جلاله دارای دختروپسرباشد ناممکن است. این بچه ها وفرزندان یا ازجنس اند ویا از غیر جنس هستند، اگرفرزندازغیرجنس پیداشود آن یک عیب است واینطوریک گاوبزغاله بزایدامکان دارد نه آن امکان ندارد ویا اینکه شما از درخت سپیدارتوقع بادام را می کنیدکه درخت سپیداربادام بدهد، زیرا آن مخالف الجنس است. به همین قسم هربچه مخالف الجنس یک عیب است، والله جل جلاله از عیب ها پاک است. اگر اولاد را از موافق الجنس بگوییم بناً الله جل جلاله جنس ندارد پس این بچه از کجاشد که به مانند الله جل جلاله باشد، بااین ترتیب خداوندجل جلاله نه موافق الجنس ونه مخالف الجنس فرزندواولاد دارد. لفظ (ولد) در عربی برای مذکر ومونث هردواستفاده میشود، دراین آیت که یهودیان می گفتندکه عذیر علیه السلام پسر خداوند است رد شد، عیسی ادعا داشتندکه عیسی علیه السلام پسر خداونداست آن ردشد وآن گفته وعقیده مشرکان ردشد که میگفتندکه ملائکه ها دختران خداوندجل جلاله هستند، همه آنها رد شد. کافران میگویندکه خداوند دارای فرزندواولاد است ولی خداوندازداشتن اولاد پاک است. زیرا آنچه درزمین آسمان هاست ازخودخداوندجل جلاله است وهمه به آن ذات طابع وفرمان برداراست.

#انسان_هاچرااولادمیخواهند؟
مردم چرا اولاد می خواهند وبرای این اولاد میخواهندکه وقتی یک شخص اولاد میخواهد اول برای این است که وقتی من بمیرم واولادداشته باشم ونام من باقی باشد واگر اولاد نداشته باشم وقتی بمیرم کسی ختم ام را نمی کند وکسی دیگر یاد مرا هم نمی کندوبناً الله جل جلاله به پناه نیازنداردکه الله جل جلاله پناه بخواهد که (اَعوذوبالله) اومرگ داشته باشد وبعدازمرگ بگویداولادداشته باشم تانام من باقی باشد. یا اولاد را یک انسان برای این میخواهدکه من پیروکمزورشدم این طفل من تکره وجوان باشد خدمت مرا بکند، او کمایی کند ومن بخورم وبه الله جل جلاله هرگز بیماری وکمزوری پیش نمی شود که اوضعیف وکمزورشودواولاداوبه او کمایی کندوخدمت او را بکند. پس خواستن اولاد از جهت کمزوری وعاجزی انسانهاست که خداونداز آن منزه است، بنده عاجز است، اینکه بنده عاجز است به اولاد نیاز دارد، بنده کمزوراست به اولاد نیاز دارد وبنده فنا شدنی است بناً به اولاد نیاز دارد وخداوندجل جلاله از همه این موارد منزه وپاک وبی نیاز است.

#مسلمانان_درامورتشریعی_وکافران_درامورتکوینی_تابع_دارخداوندجل_جلاله_است
درآیت مبارکه فوق آمده است که همه آنچه در زمین وآسمان است تابع وفرمان بردار خداوندجل جلاله ولی بدون شک که مومنان ومسلمانان تابع دار خداوندجل جلاله است دراحکام تشریعی، دراحکام شرعی مومنان تابع دار هستند وبه احکام شریعت کافرتابع دار نیست که گفته میشودکه (کل له قنِتون) بناً کاربه دوقسم است، یکی آن را امور تکوینیه ویکی را هم امور تشریعیه میگویند، امورتشریعیه همانا احکام شرعی را می گویند که آنرا مومنان می پذیرند وامور تکوینیه همانا امور کاینات است که شب میشود وروزمیشود وچهارفصل وسال وماها وبادوباران است وبرکسی بیماری وصحت مندی وعزت وذلت می آید که همه امور تکوینیه می باشد، بناً در این امور تکوینیه از طرف الله جل جلاله کدام کاری که صورت می گیرد واز آن کافر بزرگی نیست به آن گردن نهاده است. الله جل جلاله میگویدکه شب را می آورم واو گفته نمی تواندکه نه شب را نیاور، دردیگر کارها ظلم وبدماشی می کندومیگویدکه اکنون خداوندترا از من نجات دهد (اَنااَعوذوبالله من ذالک) واین بدماشی را با خداوندهم می کند، دراین وقت به این لعین بدماش زورخداوندمعلوم نیست، وقتی که مرگ بیایدباززورخداوندرا می بیندوآنجا گفته نمی تواندکه نه من نمی خواهم بمیرم وبلکه مستقیماً می میرد، پس در امورتکوینیه کافر هم تابع است.

#خداوندجل_جلاله_صانع_بی_ماننداست
(بَدِیعُ اُلسَّمَوَاتِ وَاُلأَرضِ وَإِذَا قَضَی أَمرًا فَإِنَّمَا یَقُولُ لَهُ کُن فَیَکُونُ) آیه 117 سوره بقره.
خداوندجل جلاله صانع زمین واَسمان هست، زیرا قبل از بوجودآوردن زمین وآسمان کسی به خداوندجل جلاله کدام نقشه وطرح نداده بود که زمین به این قسم وآسمان به این قسم ساخته شود، به غیر از مثال سابقه الله پاک آسمان وزمین را ایجادکردوزیرا این آیت بیان میکندکه خداوندجل جلاله صانع وبه ماننداست. انسانها وقتی چیزی را ایجادمیکندطرح آن را خداوندجل جلاله در ذهن او می اندازد وبعداً این نقشه را انسان عملی می کند وبعداً میگویدکه من این طرح ونقشه بلدینگ راایجاد کردم، به این انسان نسبت ایجاد مجازاً میشود، دراصل این ایجاد را الله جل جلاله میکند. این آیت مبارکه بیان میکندکه هرگاه خداوندجل جلاله اراده یک کار را کند وبه آن کار بگویدکه انجام شود وفوراً انجام میشود وموجود شود پس فوراً موجود میشود. الله پاک میخواهد یک چیزی بسازد، پیداکردن آن را میخواهد وبه آن چیز بگویدکه موجودشود وفوراً موجود میشود وبه آن چیز بگویدکه ایجاد شود وفوراً ایجادمیشود. دراین آیت مفسرین میگویدکه ذکر کلمه (کُن) ضرورت نبود ولی در ذهن انسان ها ازین کلمه بیشتر دیگر لفظ نبودکه الله پاک آن را لفظ (کن) گفت، میگویندکه لفظ (کُن) یک کنایه برای سرعت ایجاداست.

#بعضی_ازکفاریهودونصاراومشرکان_میگفتندکه_خداوندبامابلاواسطه_صحبت_کند
(وَقَالَ اُلَّذِینَ لَا یَعلَمُونَ لَولَا یُکَلِّمُنَا اُللهُ أَو تَأتِینَآ ءَایَةٌ کَذَالِکَ قَالَ اُلَّذِینَ مِن قَبلِهِم مِّثلَ قَولِهِم تَشبَهَت قُلُوبُهُم قَد بَیَّنَّا اُلآیاتِ لِقَومٍ یُؤقِنُونَ) آیه 118 سوره بقره.
بعضی ازکافران وجاهلان ازجمله یهودونصاراومشرکان دربرابرپیغمبرصلی الله علیه وسلم میگویندکه الله پاک خود با ما صحبت کند، بدون از فرشته، به قسمی که الله جل جلاله با فرشته گان صحبت می کند به همان قسم بدون کدام واسطه الله جل جلاله با ما صحبت کند، ویا اینکه به واسطه فرشته خداوندجل جلاله با پیغمبرصلی الله علیه وسلم صحبت میکند باما نیز صحبت کند، بعداً دراین کلام خود الله جل جلاله به بگویدکه فلانی حکم را به شما فرستادم به آن عمل کنید، اینطورمعلوم میشودازین سخن که کافران میخواستندکه همه پیغمبرشوند؟ میگفتندکه به همان قسم که الله جل جلاله براه راست ویا بواسطه فرشته گان با پیغمبرصلی الله علیه وسلم صحبت می کند با ما نیز صحبت کند، اما ای کافران ابله اندکی به خود وبه جایگاه وپایگاه خود فکر کنید وشما که هستید وچه هستید خود را بایک پیامبربرابرمی کنید، آیا شما لایق این هستیدکه الله جل جلاله با شما صحبت کند، شما خو سراسر گنده گی هستید، آیا الله جل جلاله با انسان های پلیدونجس صحبت می کند؟ کافران میگفتندکه اگر این طورنشودما قبول نداریم خداوندواحکام اور را، میگفتندکه یا الله جل جلاله به ما اینطوربگویدکه همین محمد رسول الله صلی الله علیه وسلم پیغمبرمن است آن را بپذیرید وهمین قدر خوبه ما بگوید، آن وقت ما خداوندواحکام اور را می پذیریم.

#مثال_یک_پادشاه_مسلمان_دریک_سرزمین_اسلامی
مثال آن قسمی است که دردنیا در یک سرزمین یک پادشاه باشد، آن پادشاه به یک وزیرخود میگویدکه به این ملت اعلان کنیدکه، پادشاه این حکم را کرده است واکنون درمیان ملت کسانی باشند که بگویندکه به ذریعه وزیرچه حاجت باشدکه به ما حکم میکند بلکه پادشاه طور مستقیم باما صحبت کرده ودلایل این حکم را به ما بگویدبعداً ما امر اورا می پذیریم، اگر اینطوربگویدآن اشخاص را یکی پهلوی سرش را تنش جدامیکند، خو شما هم آنقدرجسارت پیداکردیدکه به من میگوییدکه باما روبرووبلاذریعه صحبت کنم. با این ترتیب هر فرد عادی از یک پادشاه مملکت اسلامی وسرزمین اسلامی این مطالبه را نمی تواند که باهرفردی عادی طورمستقیم صحبت کندوحکم بدهدودلایل حکم را به هریکی بیان کند، به همین قسم یک انسان چطوربه خداوندجل جل جلاله بگویدکه تااینکه خداوند با من براه راست وبدون کدام واسطه صحبت نکردودلیل این حکم که روان کرده به من نگوید من این حکم را نمی پذیرم، آن شخص دیوانه است، جاهل ونادان است وکه همین طور کفاروقت یهودونصاراومشرکان جاهل ونادان بودندوهمه این مطالبه های آنها از جهت جهل آنها بود. ویا کفارگذشته این نوع سخن ها را نقل کرده بودندواین کفارزمان حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه وسلم آنرا تقلیدمی کردندطوریکه درزمان موسی علیه السلام بنی اسرائیل یان گفتندکه ما میخواهیم خداوند با ما مستقیم صحبت کند که در کوه طور رفتند وهمه را صایقه کشت ویا اینکه این ازجهت حماقت وابله گی آنها بود. که آنها میگویندکه مارا منزله فرشته وپیامبرباماطورمستقیم خداوند حرف بزند، وقتی با فرشته وپیامبربلاواسطه صحبت میکنیدخداوندا با من هم بلاواسطه صحبت کنید، این مطالبه آنها از جهت حماقت وبی عقلی آنها بود.

#یهودیان_ونصارانسبت_جهالت_ویاهم_ازجهت_تقلیدازگذشته_گان_خود_خودمیگفتندکه_مابایدباخداوندطورمستقیم_صحبت_کنیم_ویاهم_فرشته_بیایدباسخن_گوید
آن قوم یهودونصاراویاهم مشرکان که علم آن رانداشتندمیگفتندکه چرا الله جل جلاله بلاواسطه با صحبت نمی کند ویا چرا خداوند نشانات قدرت خود را نمی فرستد، دلیل این را چرا روان نمی کند که ما بدانین محمد صلی الله علیه وسلم پیغمبرخداوندجل جلاله است. این سخن بیجا را یهودونصارامیگفتند، یهودونصاراعالم واهل علم بودند ولی با وجودآن الله جل جلاله میگویدکه جاهل هااین طور سخن رامیگوید، یهودیان ونصارااهل کتاب عالم بودندولی خداوندجل جلاله دراین آیت مبارکه میگویدکه آنها علم ندارندونادان هستند وازین چه مطلب است؟ مفسرین میگویندکه وجهه آن این است که با این مردم دلایل بیشمارموجود بود ولی با وجود آن آنها انکار می کردند، پس این جهالت نیست چیست؟ که دلایل بیشمار قطعی موجود است ولی باوجود آن اینطوریک سخن را میگویندپس اینطوریک شخص جاهل نیست پس چیست؟ کورنیست پس چیست؟ آنها کورهستندوخداوندجل جلاله میگویدکه آن جاهل ها وبی علم هستند. به همین طور این جاهل ها اینطورخواست بیهوده را می کنند وبه همین قسم قوم های گذشته این جاهلان چنین دعوای را کرده بودند، این سخن آنها از جهت باریک بینی نیست، کدام سخن با وقعت ووزن دارنیست، همین سخن جاهلان قبلی را تقلید می کنند، به همین طورکسانیکه قبل ازینها بود چنین خواست های بیجارامی کردندبه مانند که آنها اکنون این خواست بیهوده رامی کنند. دل این جاهلان با آن جاهلان قبلی شان همرنگ شده است، زیرایک نوع سخن گفته اند وبه تحقیق آیات ودلایل رسالت پیغمبرصلی الله علیه وسلم را به طور صفا وآشکاراگفته وبیان کرده ام به آن قوم که آنها دارای یقین هستند.


#وقتی_کافران_ایمان_نمی_آوردندپیغمبرصلی_الله_علیه_وسلم_غمگین_می_شدندولی_خداوندجل_جلاله_دراین_آیت_کریمه_حضرت_راتسلی_داده_است
(إِنَّآ أَرسَلنکَ بِأُلحَقِّ بَشِیرًا وَنَذِیرًا وَلَا تُسئَلُ عَن أَصحبِ اُلجُهِیمِ) آیه 119 سوره بقره.
شأن پیغمبرصلی الله علیه وسلم این است که او رحمة العالمین است واین شأن رحمة اللعالمین او، تقاضای این را می کردکه تمام کافران مسلمان شوند، ووقتی او مسلمان نمی شد بناً قلب پیغمبرصلی الله علیه وسلم با آن غمگین می شدکه چرا اینها ایمان نمی آورندوخودرا طعمه آتش دوزخ می کنند، والله جل جلاله به این خفگان پیغمبرصلی الله علیه وسلم دید وبه او تسلی داد، خداوندجل جلاله فرمود: بدون شک ای پیغمبر خداوند جل جلاله بدون شک من ترا بایک دین برحق مبعوث کرده ام، بشارت دهنده به آنانیکه دین ترا می پذیرند وترساننده آن کسانیکه دین ترا نمی پذیرند، وآنانیکه دین ترا نمی پذیرند به آنها هشدارعذاب را بده واز عذاب اَلم ناک خداوند آنها را بترسانید، وازتودرمورددوزخیان هرگز سوالی نخواهد شدکه چرا آنها به دوزخ رفتند.

#فریب_یهودونصارانخوریدآنهاهرگزازشماراضی_نخواهدشدحتی_اگرشماتابع_داری_آنهاوملت_آنهارابکنید
(وَلَن تَرضَی عَنکَ اُلیَهُودُ وَلَا اُلنَّصَرَی حَتَّی تَتَّبِعَ مِلَّتَهُم قُل إِنَّ هُدَی اُللهِ هُوَ اُلهُدَی وَلَئِنِ اُتَّبَعتَ أَهوَآءَهُم بَعدَ اُلَّذِی جَآءَکَ مِنَ اُلعِلمِ مَالَکَ مِنَ اُلعِلمِ مَا لَکَ مِنَ اُللهِ مِن وَلِیٌّ وَلَا نَصِیرٍ) آیه 120 سوره بقره. ترجمه: یهودیان هرگز از شما خوشحال نخواهد شد حتی شما تابع داری ملت آنها را بکنید و آن وت را خداوند نیاورد که توتابع داری اینها را بکنیدواین ناممکن است واین هم ناممکن است که یهودونصارا از مسلمانان خوشحال وراضی شوند وهرگاه از مسلمانی یهودی وعیسی یی خوشحال شود وبدانیکه ایمان از سرآن مسلمان رفته که یهودی از او خوشحال وراضی شده است ویا یهودی را خوشحال وراضی کرده توانسته است. زیرا تاوقت که درقلب مسلمان ترس خاوند وایمان باشد یهودی هرگز از او خوشحال نمی شود. طوری که خداوندجل جلاله در این آیت مبارک میگویدکه: هرگزیهودونصارااز شما خوشحال وراضی نخواهد شد وتااینکه شما تابع داری ملت آنها را بکنید، پس ای پیغمبرصلی الله علیه وسلم بگوییدکه بدون شک راه هدایت آن راهی است که خداوند آن مسیررا تعین کرده است وبه دلایل این ثابت شده است که راه هدایت همانا اسلام عزیز است، دیگر هیچ راه هدایت نیست بلکه گمراهیی وضلالت است، واگر ای پیغمبر تو تابع داری خواهشات آنها را بکنید باوجوداینکه علم همه چیزدرموردهدایت را دارید وبعدازینکه هدایت به تووحی شده است، پس از طرف خداوندجل جلاله هیچ حمایتی ونه مددگاری خواهد بود که ترا نجات دهد. طوریکه خداوندجل جلاله می فرمایدکه (ان الدین عند الله الاسلام ومن یبتغی الاسلام دیناً فلن یقبل منه) ترجمه: بدون شک مقبول ترین دین وراه هدایت نزد خداوند جل جلاله همانا اسلام است وهرکه به غیر اسلام دین دیگری را در پیش گرفت وهرگزازاوآن قبول نمی شود.
 
Photo

ترجمه وتفسیرآیات یک صدوچهارالی یکصدوده سوره بقره

اَعوذوبالله من الشیطن الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
(یَأَیُّهاالَّذِینَ ءَامَنُوأ لَا تَقُولُوأ رَاعِنَا وَقُولُوأ اُنظُرنَا وَاَسمَعُوأ وَلِلکفِرِینَ عَذَابٌ أَلِیمٌ) آیه 104 سوره بقره مَّا یَوَدُّ اُلَّذِینَ کَفَرُوأ مِن أَهلِ الکِتبٍ وَلَااُلمُشرِکِینَ أَن یُنَزَّلَ عَلَیکُم مِّن خَیرٍ مِن رَّبِّکُم وَاللهُ یِختَصُّ بِرَحمَتِهِ مَن یَشَآءُ وَاللهُ ذواُلفَضلِ اُلعَظِیمِ) آیه 105 سوره بقره

#یهودیان_درمقابل_پیغمبرآخرالزمان_صلی_الله_علیه_وسلم_باگفتن_راعنا_بی_حرمتی_وبی_اعتنایی_میکردند
آیات یک صدو چهارم ویک صدو پنجم سوره بقره، دراین آیات مبارکه یک خوی خراب وشریر یهود بیان شده است وطوریکه در آیات قبل عادات خراب یهود بیان شد، وقتی حضرت یهودیان با حضرت پیغمبر صلی الله علیه وسلم در یک مجلس می نشست وقتی پیغمبرصلی الله علیه وسلم صحبت می کردند وآنها می شنیدند وبه کدام الفاظ که سرشان خلاص نمی شود ودرست نمی فهمیدند ومیگفتندکه (راعنا) به طرف ماتوجه کنید ورعایت حال ما را بکنید وتوجه تان به ماباشدیعنی به این معنی که آن سخن گفتیددوباره به بگوییدکه ما سرمان به آن خلاص نشد ونه فهمیدیم واین کلمه (راعنا) را که مسلمانان از یهود می شنیدند وآنها هم درین هنگام (راعنا) می گفتند. اما معنی اصلی (راعنا) در عربی این است که توجه تان به ما باشد ووضعیت وحال ما را رعایت کنید است وآن سخن گفتید دوباره به ما بگویید وآن معنی عربی این کلمه است ولی در زبان عربی بددعایی را می گویدویا هم به معنی جهالت ونادانی است ووقتی این یهودیان پلید کسی را احمق ونادان می گفتند به کلمه (راعنا) را استعمال می کردند ومیگفتند که ای (راعنا) که معنی آن این بود که ای جاهل ما ونادان ما وای جاهل واحمق ما. با این ترتیب یهودیان با استفاده این لفظ پیغمبربزرگوار صلی الله علیه وسلم را توهین وتحقیر می کردند ودرحالیکه مسلمانان بامعنی درست ومفهوم درست ونیت درست آن را استفاده می کردند ولی یهودیان خود در میان یکدیگر می گفتندکه ما در محضر مسلمانان این لفظ را می گوییم وتوسط خود مسلمانان پیامبرآنها را توهین می کنیم، اکنون خود خود مسلمانان پیغمبرشان را توهین می کنند وبه او (راعنا) می گویند.

#الله_جل_جلاله_ مومنان_راازگفتن_راعنامنع_کردوبجای_راعنا_کلمه_به_گفتن_اُنظُرناامرکرد
الله جل جلاله برای جلوگیری این فتنه گری وشرارت یهودیان مومنان را از استعمال این لفظ منع کردوبه جای آن استعمال آنطور یک لفظ را امر کرد که با آن نمیتوانستندیهودیان درآن فتنه گری وشرارت وفساد کنندوبه مسلمانان گفت که بجای کلمه (راعنا) کلمه (اُنظرنا) را استفاده کنید و(اُنظُرنا) بگویید. ای آن کسانانیکه ایمان آورده اید به پیغمبرصلی الله علیه وسلم (راعنا) نگوییدبلکه (اُنظرنا) بگویید ومعنی آن این است که ای پیغمبرخداوندجل جلاله به اندکی انتظارکنید ما در مسایل به عقب می مانیم وبه حال وناتوانی اندکی نظر کنید ومسایل را تیزتیزنگویید. این معنی را (راعنا) نیزمیداد که به معنی آن بود که حال وضعیت وناتوانی ما را مدنظربگیریدومسایل را به ما بگوییدووقتی شما مسایل را می گوییدماپس می مانیم ولی این معنی کلمه راعنا درست بود ولی معنی دوم راعنا خراب بود که یهودیان با آن شرارت ومنافقت می کردند. وبعضی علماء می فرمایدکه یهود دراستعمال کلمه (راعنا) حرف (ع) را ( ِ ) زیرمی دادند طوری که آنها (راعنا) را (راعِینا) تلفظ می کردند وکه به معنی این بودکه ای دهاتی ودهقان ما وبا این هم یهودیان در حق پیغمبربزرگوارصلی الله علیه وسلم بی حرمتی وبی اعتنایی می کردند. خلاصه اینکه مومنان از آن طوریک لفظ منع شدند که درآن ابهام بود ودرآن اشتباه بود ودرمعنی درست وغلط آنها خلط بود وبه استفاده آن طور یک لفظ امر شد که در آن هیچ ابهام وامکان سوء استفاده وتعبیر نبوده ومعنی خالص وصفا داشت

#همچنان_به_مومنان_امرشدکه_مسائل_راباتوجه_تمام_بشنوندتابه_گفتن_دوباره_هم_ضرورت_نباشد
وبا آن کلمه (وَاُسمَعُوأ) هم آمد که با آن خداوندجل جلاله به مومنان امرکرد که توجه کامل تان را به گفته های حضرت پیغمبربگیریدوآن را با دقت کامل بشنوید که حتی به گفتن کلمه (أُنظُرنا) همه ضرورت پیش نیاید وبه گفته های پیغمبرصلی الله علیه وسلم حاضر وناظر وجسم ودماغ متوجه باشید تا اینکه ضرورت به کلمه (اُنظُرنا) هم نباشد وآن کافران که با قول وفعل درمقابل وشأن پیغمبرصلی الله علیه وسلم بی حرمتی وبی اعتنایی وتوهین می کنند بدون شک که آنها کافراند وبرای آنها خداوند عذاب بسیاردردناک تخصیص داده است. با این ترتیب خداوندجل جلاله در این آیت مبارکه ودردیگرآیات دیگر مومنان را از شباهت با کفار منع کرده است وفرموده است که مشابهت کافران در نه در قول ونه در فعل نکنید وآن طور یک عمل که آن صحیح وجایزباشد ولی ذریعه فساد وحرام می گردد وازآن خودداری ضرورت هتمی است وبه آن فقه های کرام سد الذرایع میگویند.

#سدالذرایع_چیست
طورمثال یک کار جایزبوده وولی فرض وواجب نیست واین کارسبب فسادمی شود آن را انجام ندهید. اگر یک کارفرض وواجب بود هتمی آن را انجام بدهید ولی اگر فرض وواجب نبوده وروابود ولی با انجام دادند آن فسادوفته ایجادمیشود آنرا انجام ندهید. طورمثال حضرت ابراهیم علیه السلام وقت بیت الله شریف را می ساخت به قسم که اکنون بیت الله شریف نبود ودر آن دو دروازه بود وآن دودروازه به زمین چسپیده بود وساحه حطیم مبارک در داخل احاطه بیت الله الشریف بود. پنج سال قبل از نبوت حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه وسلم آبادانی بیت الله را ویران کرده بودند ووقتی ازمردم چنده جمع کردند تا با آن بیت الله شریف را آباد کنند وبا آن پول تمام بیت الله شریف احاطه نمی شد وآنها این طور فیصله کردندکه ساحه حطیم را از احاطه بیت الله شریف بیرون کردند وفرق دیگر آن بود که در اول بیت الله شریف دو دروازه داشت ولی آنها یک دروازه در آن گذاشتند طوریکه دروازه مغرب آن را بسته ودروازه مشرق آن را باز گذاشتندوهمین اکنون هم که به احاطه بیت الله شریف دیده شود جای دروازه مغرب در آن دیده میشود ودیگر فرق در آن بودکه دروازه را آنقدربلند کردندکه انسان اگر دست خودرا بلندکندفقط به تهی دری زیردروازه می رسیدولی دروازه که ابراهیم علیه السلام ساخته بود به زمین چسپیده بود. وقتی حکومت پیغمبرآخرالزمان حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه وسلم رویکارشد وحضرت محمدمصطفی صلی الله علیه وسلم به بی بی عایشه گفت بودکه دلم می خواهد آبادی کنونی بیت الله شریف را ویران کنم وآنطوربسازم که ابراهیم علیه السلام ساخته بود ویعنی دودروازه در آن بسازم ودروازه های درزمین چسپیده وحطیم در داخل آن باشد ولی مردم میگویندکه ببنیدحضرت محمد مصطفی به بیت الله شریف نیز تصرف کرد وبناً آن را نمی کنم، بناً پیغمبرصلی الله علیه وسلم ازجهت مردم آن خواهش دل خود را عملی نکرد وبه همین که دریک عمل جایزکه در میان مردم فتنه فساد پیدامیشودمیتوانیدیک امر جایز را کناربگذارید.

#قصه_یک_مریض
به همین قسم کلمه (راعنا) جایز بود ولی درطرف دیگر یهودیان از آن معنی دیگر کرده وبه پیغمبرصلی الله علیه وسلم توهین وبی حرمتی می کردند بناً خداوندجل جلاله مومنان را از استفاده آن لفظ منع کرد.به استفاده آن طور یک کلمه امر کرد (اُنظُرنا) که در آن امکان دومعنی یکی خوب ودیگر خراب نباشد. به مانند اینکه یک انسان ناجور ویا مریض باشد یک شخص به او بگویدکه خداوند ترا (مکروه) ، یک معنی آن این است که خداوند ترا صحت مند ات گرداند ومعنی دیگر آن این است که خداوند ترا زود تربکشد واز روی ما بگیرد وبناً شما نیزاین طور یک کلمه را استفاده نکنیدکه آن مریض بیچاره فکر کند که تو به او گفته ای که خداوند زود تر ترا بکشد واینطوریک الفاظ را نگوییدکه در آن دو معنی باشد.

#قصه_یک_خیاط
طور مثال یک خیاط بود یک چشم اش کور ویک شخصی به او تکه داد که لباس برای او جور کند واو هم تکه را گرفته به او میگویدکه اینطوریک لباس برایت جورکنم که نه لباس باشد ونه جوال وگاهی به او ببنی فکر کنی لباس است وگاهی فکرکنید که جوال است. آن شخص برایش میگویدکه تو یک بارلباس ها را جورکن وبعداً من هم برایت یک دعا میکنم، چند روز بعد آن لباس را برایش جور کرد آن شخص تکه دار وقتی که دید گاهی جوال وگاهی لباس به او معلوم میشدوقتی آن شخص به لباس هادیدبرای خیاط میگویدکه لباس ها را خوشرماندی بروخداوندهرچشم ات را یک قسم کند، اکنون شمااین دعا را ببنیدکه اگر این دعا از جهت خوشحالی آن شخص لباس دار باشد وپس او گفته است که خداوند هردوچشم را جورکند یعنی آن چشم ات که کوراست به مانند چشم جوورات جورکند واگر از جهت خفگان آن شخص باشد به اینطور دعا کرده است که خداوندهردوچشم ات را کورکند یعنی چشم جور ات را نیز کورکند وکاملاً کورشوی که دیگر کالا دوخته نتوانید. این هم دعا وهم بد دعا است وبناً شما اینطورالفاظ را استفاده نکنیدکه از آن دو معنی شده ومبهم باشد وطوریکه در راعنا دومعنی بود که معنی اول آن این بودکه به ما توجه داشته باشید ومسائیل را به آهسته بگوییدکه تاما پس نمانیم ومعنی دوم آن اینکه ای نادان وجاهل ما.

#کافران_بامسلمانان_کینه_توزی_میکردندکه_پیغمبری_به_مانندحضرت_محمدمصطفی_صلی_الله_علیه_وسلم_وکتابی_عظیم_الشأن_به_مانندقرآن_برمومنان_نازل_شود
کافران که اهل کتاب هستندبه مانند یهودونصاراویا مشرکان است این را نمی خواهدکه به مانندقرآنکریم یک کتاب عظیم الشأن برا ی کامیابی دنیاوآخرت مسلمانان نازل شود، ویااینکه درمیان مسلمانان به مانندمحمدمصطفی صلی الله علیه وسلم پیغمبری مبعوث میشدوبه همین طوراین لعین ها برای مسلمانان هیچ خیروبرکت وسعادت را برداشت نمی توانستند. دروضعیت خوبی وسعادت وسرفرازی مومنان کینه وحسد یهودیان بیشترمیشود زیرا اینکه الله جل جلاله برای کسی بخواهد که رحمت خود را نازل نماید واو را خاص به رحمت ومهربانی خود می کند زیرا الله جل جلاله دارای فضل ومرحمت وسیع است که آنها (یهودیان ونصارا) میخواهد یا ونمی خواهد الله جل جلاله به مانند حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه وسلم وکتاب عظیم الشأن به مانند قرآن عظیم الشأن نعمت های به مسلمانان ومومنان داده است واین نعمت ها را نصیب مومنان کرده است. طوریکه خداوندجل جلاله می فرمایدکه کسانیکه از جلمه کافران که اهل کتاب هستند ومشرکین نمی خواهد که رحمت خداوند نصیب شما گردد وبه مانند قرآن کتابی عظیم الشأن برای هدایت شما نازل شود وبدرستی که الله جل جلاله خاص می گرداند هرکسی را که رحمت خود را براو نازل کندوخداونددارای فضل ورحمت بزرگ است.

(مَانَنسَخ مِن ءَایَةٍ أَونُنسِهَا نَأتِ بِخَیرٍ مِّنهَآ أَو مِثلِهَآ أَلَم تَعلَم أَنَّ اُللهَ عَلَی کُلِّ شَیءٍ قَدِیرٌ) آیه 106 سوره بقره (أَلَم تَعلَم أَنَّ اللهَ لَهُ مُلکُ اُلسَّموتِ وَاَلأَرضِ وَمَا لَکُم مِّن دُونِ اُللهِ مِن وَلِیٍّ وَلَانَصِیرٍ) آیه 107 سوره بقره
درقرآن شریف مسئله منسوخ شدن آیات است، حضرت پیغمبرصلی الله علیه وسلم درمدینه منوره به حکم خداوندجل جلاله به طرف بیت المقدس نماز میخواندندوتقریباً هفده ماه قبل از هجرت محمدمصطفی صلی الله علیه وسلم پیامبربزرگواراسلام به مدینه مبارکه درمدینه منوره به طرف بیت المقدس نمازخوانده می شد. وبعداً از طرف خداوندمتعال حکم آمد که (فَوَلِّ وَجْهَكَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ) ترجمه: به طرف بیت الله شریف روی بگردانید. بناً کافران میگفتندکه این چگونه یک کتاب آسمانی است که یک روزعمل به یک طرف وروزدیگربه طرف دیگر حکم میشود وچرا خداوندجل جلاله ازگذشته واکنون خبرنبود وکه این سخن چرا قبل ها گفته نشده بود که طرف مسجد الحرام نمازبخوانیدچراخداوندازآن آگاه نبود. بناً در جواب این سوال کافران الله جل جلاله فرمودکه اگر من آیات مشتمل یک حکم را منسوخ کنم ویامن از قلب پیغمبرصلی الله علیه وسلم وعام مسلمانان آن را بزداییم در آن هیچ نقصان نیست ودر آن هیچ عیبی نیست. زیرای بجای آن حکم قبلی واکنون حکمی که می آید آن از حکم قبلی بهتر ویاهم با حکم قبلی برابر است، الله پاک مالک زمین وآسمان هاست وبه هرچیزقادروتواناست واختیاراوست که کدام حکم را نازل وکدام حکم را منسوخ می کند وهرحکم را که اول ویا هر حکم را در اخیر نازل می کند ویا حکمی را به حال خود می گذارد ویا با حکم دیگری تبدیل می کند، تغیروتبدیل در احکام که میشد ازطرف الله جل جلاله میشودوازجهت دوستی ومحبت خداوند با بنده گانش میشد وزیرا الله پاک دوست شماست وبرعلاوه خداوندپاک هیچ کسی دوست شمانیست. درسلسله پذیرش احکام خداوندجل جلاله یکی از شما خدای ناخواسته مقابله ومزاحمت آن را بکند وباوجود آن هم فقط الله جل جلاله است که شما را مددمی کند ودرغیرازالله جل جلاله هیچ کس نیست که شما را مدد کند. بناً شما دوستی تان راباخداوندبیش وبیش وبیشترازهمه وقت تحکیم کنید ودرپذیرفتن احکام خداوند جل جلاله از الله جل جلاله مدد بخواهید وپروای تعلقات دوستانه دیگران را نداشته باشید وازکسی دیگر طمع وتوقع مدد را نداشته باشید.

#نسخ_چه_را_میگویند
نسخ ومنسوخ شدن چه را می گویندکه؟ یک معنی آن نقل وتحویل و تبدیل شدن است ومعنی دوم آن بلند کردن وبلندکردن یک چیزودورکردن آن است. ودراصطلاح قرآن وسنت نسخ همانا بجای یک حکم، جاری کردن حکم دیگری را گویند وبعضی اوقات اینطورهم شده که حکمی آمده وحکمی قبلی را کاملاً منسوخ کرده است وبعضی اوقات طوری بوده که حکمی که می آید ترمیم کننده حکمی قبلی بوده ودرحکمی قبلی بسیارکم تغیروتبدیلی می آورد. یهودیان از جهالت ونادانی وقباهت برنسخ اعتراض میکردند.

#مثال_های_نسخ
مثال نسخ طوری است که به مانندکه یک پادشاه باشد وبرای ملک تحت سلطه اش قانون می سازد وپس او جایی نشسته وبرای مملکت خود مطابق به ذهن خود یک قانون ساخت و به قوم پیش می کند که من این قانون را ساختم وآن نافذشود ووقتی قوم آن قانون را دیدند که بسیارقوانین سخت در آن بود وبعدً آن ملت شروع به تظاهرات کردند وزنده بادو مرده باد را سر دادندکه ما این قانون را قبول نداریم، پس پادشاه وقتی حالت ملت وقوم خود را دیدقانون خود را دورانداخت ومطابق به میل ملت خود قانونی دیگری می سازد. پس این قانون قبلی که همان رئیس جمهور ساخت چرا نافذ نشدوچرا منسوخ شد؟ چرا به این رئیس جمهورحالات وضعیت فعلی ملک معلوم نبود؟ آیا حالت وضعیت فعلی قوم به او معلوم نبود زیرا این قانون نافذ نشد واکنون آن پادشاه از وضع قوم باخبرشدومطابق به احوال آنها قانونی ساختند وبعداً قوم گفتندکه این بهتراست. به این فکر کنیدکه این قانون که پادشاه ساخته بود از وضع وحالت موجوده ملت با خبر نبود وقانون دیگراز آن جهت نافذ شدکه مطابق به وضع وحالات فعلی ملت موافق بود، وقتی یک سال، دوسال، سه وچهارسال تیرشدهمین ملت وقوم بازبلند شدند چیغ وفریادزدندکه این قانون را نمی پذیریم این قانون مناسب نیست وسخت است وآن را تبدیل کنیدبناً پادشاه از جهت چیغ وفریادملت مجبورشدواین قانون را نیز بدل کرد، اکنون بگوییدکه چرا پادشاه این قانون را نیز تبدیل کرد؟ آن از جهت اینکه پادشاه همان زمان موجود را تحلیل وبررسی کرده بود ومطابق به همان اوضاع ساخته بود ووضعیت وحالات زمان فعلی برایش معلوم نبود تاقانون را مطابق آن بسازد. قانون اولی از آن جهت منسوخ شدکه برای پادشاه وضع وحالات فعلی معلوم نبود وقانون دوم از آن جهت منسوخ شد که برای پادشاه وضع واوضاع آینده معلوم نبود بناً قانون منسوخ شد. کافران هم درمنسوخ شدن آیات قرآنکریم این خیال را دارندکه آیا برای الله جل جلاله وضعیت کنونی وآینده معلوم نبودکه آیات را منسوخ کرد؟ واین نسبت به الله جل جلاله غلط واشتباه است زیرا الله جل جلاله حالات واوضاع فعلی وگذشته وآینده همه را می داند وازآن خبرداراست.
مثال سوم را بخوانیدآن اینکه یک داکتر است بسیار قابل ولایق است ونزداو یک مریض می آید وازمریض پرسان وسوال کرد وکدام تست ومعاینه که نیاز بود کردواکنون میخواهدکه برایش دوای یک ماهه بنویسد، وبه مریض میگویدکه این دوایکماهه را بخوریدوبازبیاییدوآن مریض رفت ویک ماه بعد آمد وبازداکترازاوپرسان وسوال کرده ومعاینه کرد وبرای مریض میگویدکه این نسخه را برایت تبدیل می کنم ودیگردوای کهنه را نخورید ووقتی این دوا را یک ماه خوردید بازبیایید وبه همین قسم تا شش ماه آن مریض را دوا داد ودر هر ماه نسخه اش را تبدیل کرد ودرنهایت شش آن شخص جوروتکره نوجوان شد. اکنون مردم به این داکتر قابل می گویندویا ناقابل ونالایق؟ نه آن داکتر لایق وقابل است زیرا مریض با دوای آن جورشد، زیرا آن داکترازاول میدانست که این مریض این مشکل را دارد وآن با خوردن این دوا در ماه اول ودر ماه دوم با این دوا ودرماه سوم با این دوا.....درماه ششم بااین دوا جورمیشود وآن داکتر اینطورهم میتوانست که نسخه شش ماه دوا را به او می نوشت وشش ماه دوا را در یک بوجی به او میداد می گفت که شش ماه این دوا را بخورید ومگر در آن این امکان می بودکه یک فشار ذهنی بر مریض می آمد که مریض با خود فکر می کردکه آن شخص این را فکر می کردکه من اینقدرمریض هستم که این یک بوجی دوا راتا شش ما بخورم تا صحت یاب شوم؟ دوم اینکه شاید آن مریض در ترتیب خوردن آن دوا در شش ماه دچارمشکل واشتباه می شد وداروی ماه اول را به پنجم وپنجم را در اول وهمین طورگدوود می خورد، مطابق به ترتیب وتوصیه داکتر دوا را نمی خرود ومریض جور نمی شد وچون داکتر قابل ولایق بود وبرایش معلوم بودکه این مریضی در شش ماه قابل علاج است زیرا به آن مریض گفت نه برمریض نه یک فشارذهنی می اندازم ودر دوا بی ترتیبی هم نشود بناً او را در هر یک نسخه جدید وبا دوای جدید می داد وبه مریض گفت که در هر ماه دوباره مراجعه کند. اکنون با درنظرگرفتن همین مثال خداوندجل جلاله تمام آن احکام را نازل ویا هم منسوخ کرده است وبه الله جل جلاله معلوم بودکه این آیات را بفرستم وبرای این مقداروقت مناسب می باشد وبعدازآن آیات دیگری را بجای او خواهد فرستادم، این مثال با نسخ مناسب است وقبلی مناسب نیست.

#نسخ_به_سه_قسم_است
بعضی اوقات نسخ طوری است که تلاوت یک آیت منسوخ می گرددولی حکم آن باقی باشد ودرقرآن آیت نباشدوکسی تلاوت آنرا نکندولی حکم آن باقی باشد، به ماننددرگذشته در قرآنکریم یک آیت بود (الشیخ والشیخة اذا زنیا وفرجموها نکال من الله والله عزیزٌ وحکیم) ترجمه: یک انسان عروسی کرده شود وبایک زن که نکاح شده باشد زنا کند وهردوی آن را رجم کنید ویعنی سنگسارکنیدتا تا عبرتی از طرف الله جل جلاله برای دیگران باشد والله جل جلاله عزیز وبا حکمت است. شمااین آیت را در قرآنکریم نمی بینیدوتلاوت هم نمی شود وکسی که آن را در نماز بخواند نماز او نمیشود ولی حکم آن هنوزهم باقی است وبه آن منسوخ التلاوت گفته میشود یعنی.
نوع دیگرنسخ این است که یک آیت حکم آن منسوخ ولی درقرآنکریم موجوداست وتاکنون آن تلاوت میشود، وبه آن گفته میشودکه منسوخ الحکم به مانند درسوره بقره آیتی است که خداوندجل جلاله می فرمایدکه هرشخص که میمیرد به وارثان خود وصیت کند، اکنون این آیت وصیت درسوره نساء کدام آیاتی که در مورد میراث آمده است حکم آن با آن منسوخ شده است وبا این ترتیب تلاوت آن آیت هنوزهم میشود ولی حکم آن منسوخ است.
نوع سوم نسخ طوری است که لفظ وحکم هردومنسوخ شده است که همانا منسوخ الحکم والتلاوت بناً این آن آیات است که خداوندجل جلاله به یکباره نازل کرده است وبه یکباره گی نسخ شده است که از ذهن پیغمبرصلی الله علیه وسلم وصحابه کرام پاک شده است طوری که نه تلاوت ونه حکم آن باقی مانده است. طوریکه از بعضی از روایات معلوم میشودکه سوره احزاب به اندازه سوره بقره یک سوره طویل بود وبسیارازقسمت آیات آن سوره هم تلاوت وحکم آن منسوخ شده ودر قرانکریم نیست واگر میبود سوره احزاب هم به مانند سوره بقره یک سوره طویل می بود، این سه نوع نسخ در قرآنکریم است.

(أَم تُرِیدُون أَن تَسئَلُوأ رَسُولَکُم کَمَا سُئِلَ مُوسی مِن قَبلُ وَمَن یَتَبَدَّلِ اُلکُفرَ بِألأِیمَانِ فَقَد ضَلَّ سَوَآءَ اُلُّبِیلِ) آیه 108 سوره بقره. ترجمه: آیا شما میخواهیدسوال های را از پیغمبرصلی الله علیه وسلم بکنیدوآن طورکه از موسی علیه السلام می کردندوبه تحیق کسی که دربدل ایمان کفررادربدل ایمان اختیارکرد به درستی او ازراه راست گمراه شد. به گفته های یهودیان اعتماد نکنید زیرا یهودیان برپیغمبرزمان خود حضرت موسی علیه السلام نیز شک کرده اند واحتیاط کنیدکه به مانند آنها ازپیامبرتان این چنین سوال نکنید واعتراض های زیادی یهودیان برموسی علیه السلام می کردند، الله جل جلاله دراین آیات مسلمانان را ادب تعلیم داد، فرمودکه این چنین سوال های بیهوده وبی مطلب نکنید وزیرا صحابه کرام از حضرت پیغمبرصلی الله علیه وسلم زیاد سوال نکرده اند ودرتمام قرآنکریم ببنیدتقریباً چهارده هزارسوال از حضرت پیغمبرصلی الله علیه وسلم شده است وبس وبیشترازآن صحابه کرام نسبت تکریم وادب به پیغمبرصلی الله علیه وسلم داشتند نمی کردند.

(وَدَّ کَثِیرٌ مِّن أَهلِ اُلکِتبِ لَو یَرُدُّونَکُم مِّن بَعدِ إِیمنِکُم کُفَّارًا حَسَدًا مِّن عِندِ أَنفُسِهِم مِّن م بَعدِ مَا تَبَیَّنَ لَهُمُ اُلحَقُّ فَأعفُوأ وَاُصفَحُوأ حَتَّی یَأتِیَ اُللهُ بِأَمرِهِ إِنَّ اُللهَ عَلَی کُلِّ شَیءٍ قَدِیرٌ) آیه 109 سوره بقره (وَأَقِیمُوأالصَّلَوةَ وَءَأتُوأ الزَّکَوةَ وَمَا تُقّدِّمُوأ لِأَنفُسِکُم مِّن خَیرٍ تَجِدُوهُ عِندَ اللهِ إِنَّ اللهَ بِمَا تَعمَلُونَ بَصِیرٌ) آیه 110 سوره بقره.
بسیاری از یهودیان آرزودارندکه بعدازاینکه شماایمان آورده شما ازروی حسد وکینه به کفربرگرداند وبعدازاینکه حق به آنها بطوردرت وکامل واضح شده است وبگذارومعاف شان بکنید وازشان بگذرید وتا اینکه خداوند جل جلاله حکم خودرا (جهاد) را برشما نازل کند وبدون شک خداوند جل جلاله برهمه چیز قادراست. واکنون نماز را برپاداری وذکات بدهید وآنچه را که شما برای رضا الله جل جلاله از می گذرید وثواب آن را نزد خداوندجل جلاله کمایی می کنید، بدون شک خداوندبران عمل های که شما می کنید بیننده است.

 
Photo

ترجمه وتفسیرآیات یک صدویازده ویک صدوچهارده سوره بقره

 

اُعوذوباالله من الشیطن الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
(وَقَالُوأ لن یَدخُلَ اُلجَنَّةَ إِلَّا مَن کَان هُودًا أونَصَرَی، تِلکَ أَمانِیُّهُم، قُل هَاتُوأ بُرهَنَکُم إِن کُنتُم صَدِقِینَ) آیه 111 سوره بقره. (بَلَّی مَن أَسلَمَ وَجهَهُ لِلهِ وَ هُوَ مُحسِنٌ فَلَهُ أَجرُهُ عِندَ رَبِّهِ وَلَا خَوفٌ عَلَیهِم وَلَا هُم یَحزَنُونَ) آیه 112 سوره بقره. (وَقَالَتِ اُلِهُودُ لَیسَتِ اُلَّصَرَی عَلَی شَیءٍ وَقَالَتِ اُلنَّصَرَی لَیسَتِ اُلیَهُودُ عَلَی شَیءٍ وَهُم یَتلُونَ اُلکِتَبِ کَذَالِکَ قَالَ اُلَّذِینَ لَا یَعلَمُونَ مِثلَ قَولِهِم فَأللهُ یَحکُمُ بِینَهُم یَومَ اُلقِیمَةِ فِیمَا کَانُوأ فِیهِ یَختَلِفُونَ) آیه 113 سوره بقره.
#
آیات یکصدویازدهم ویک صد دوازدههم سوره بقره، یهودونصاراهردوبریکدیگراعتراض می کردند ویهودمی گفتندکه نصارادراموردینی هیچ چیزنیستند وعیسی یان می گفتندکه یهودیان دراموردین هیچ چیز نیست ودرآیات مبارکه رداعتراض هردوی این گروه بیان شده است. یهودونصرارا اصل اصل حقیقت دین شان را فراموش کرده بوند، به نام مذهب به گروه گروه تقسیم شده بودندوازمیان این دوگروه هریک خودد را جنتی می شماریدند وبرعلاوه خود تمام اقوام عالم را دوزخمی وگمراه می شماریدند. این اختلاف درمیان اینها زمینه را به مشرکان مکه مساعد ساخت که به مانند یهودیان وعیسی های حرف های بی بنیاد را شروع کردند ومیگفتندکه این بت پرستی ما برحق است وبدون از هیچ یک دیگر جنتی نیست. الله پاک جهالت وگمرایی هردوی این قوم از اسباب اصلی به جنت رفتن غافل هستندوصرف به نام مذهب قوم پرستی می کنند. حقیقت این است که مذهب اگر یهودیت ونصرانیت ویا اسلام باشد اصل وروح آن دو چیزاست، یک اینکه یک انسان از قلب خود، خود را به الله جل جلاله سپرد وطاعت وتابع داری الله جل جلاله را عقیده خود بشمارد، اکنون این طاعت وتابع داری الله جل جلاله که درهرمذهب به انسان حاصل شود، یعنی به راستی درهرمذهب که طاعت وتابع داری خداوندبه او حاصل شود واوتابع داری الله جل جلاله را کرده است. دراوایل دریهودیت اطاعت وتابع داری الله جل جلاله حصول می شد، الله جل جلاله را منسوخ کردوبعداز آن عیسیاییت آمد که با عمل به آن شریعت اطاعت وتابع داری الله جل جلاله حاصل میشد وبعداً خداوندجل جلاله آنرا نیز منسوخ کرده است واسلام بجای شرعیت عیسویت آمد واکنون با اطاعت وتابع داری اسلام رضای خداوندجل جلاله حاصل می شده و رضای وفرمانبرداری ازخداوندبا آن میشود.

#سخن_دوم_این_است_که_تنهااراده_قلبی_برای_حصول_جنت_کافی_نیست_بلکه_اطاعت_وفرمان_برداری_پیغمبرصلی_الله_علیه_وسلم_رابکنند
سخن دوم این است که یعنی روح دوم مذهب این است که برای داخل شدن به جنت این سخن کافی نیست که یک انسان ازقلب اراده طاعت وفرمان برداری خداوندجل جلاله را بکند وبعداً آن طریقه طاعت وتابع داری از خداوند را از خیال وذهن خود بیرون کند. یعنی قصد واراده این را می کندکه من برای رضای خداوند اطاعت وتابع داری خداوندجل جلاله رامیکنم ولی بعداً آن را به فراموشی بسپاردبناً این درست نیست. بلکه برای اطاعت وتابع داری خداوندجل جلاله آن سنت وطریقه را اختیاربایدکردوآن قبول میشود که یک پیامبرخداوندجل جلاله به شما رهنمایی کند. سخن اول باکلمه (بَلَی مَن أَسَلَم) بیان شد، وسخن دوم توسط کلمه (مُحسِنٌ) رهنمایی شده است. بناً برای نجات از عذات روزآخرت وداخل شدن به جنت، صرف قصدواراده طاعت وعبادت کافی نیست بلکه به اعمال نیک ضرورت است وعمل نیک آن است که توسط پیغمبرحضرت محمد مصطفی صلی الله علیه وسلم رهنمایی شده باشد، وکدام انسان که این اصول بنیادی را بگذارد وهردوی آن ویا یک آن را اگر یهودی یاعیسی یی ویا هم مسلمان باشد وصرف به نام مذهب وقومیت تکیه دار جنت شده نمیتواند زیرا آن خیال است ومهال است وجنون به آن جنت را حاصل کرده نمی توانند. واگرمیخواهیدکه طاعت وتابع داری الله جل جلاله بکنید وپس تابع داری محمد رسول الله صلی الله علیه وسلم را بکنید. برای اینکه طورکامل تابع داری الله جل جلاله را بکنیدطورکامل تابع داری حضرت پیغمبرحضرت محمد مصطفی صلی الله علیه وسلم را بکنید وآن رهنمایی که جناب مبارک شان کرده وآن را درپیش بگیرید وآن طورلباس واخلاق وعادات پیغمبرصلی الله علیه وسلم فرموده است آن را پیشه گیرید وبعداً جنتی میشویدواگرآن طریقه را در پیشه نمی کنید وپس به طرف دیگر روان هستید وطوریکه شاعری می گویدکه: ترسم که به کعبه نرسی ای اعرابی = کین ره یی که تو میروی به ترکستان است.

#یهودیان_میگفتندکه_هرگزبدون_یهودی_ونصرانی_کسی_دیگرداخل_جنت_نمی_شوند
یهودیان ونصرا می گفتندکه به جنت هرگز کسی داخل نمی شود مگر اینکه آن کسی که سیاازجمله یهودویا نصراباشد ولی الله جل جلاله میگویدکه این خواهش وآروزی نفسانی یهودیان ونصرانیان است، زیرا با آرزوچیزی حاصل نمی شود زیرا در آن حقیقتی نهفته نیست، خداوندجل جلاله از سبب این دعوی یهودیان ونصرایان به پیغمبرصلی الله علیه وسلم می فرمایدکه به آنها بگوکه اگر شما در این گفته تان صادق هستید پس دلیل تان را بیاورید واگر شما تیکه داران جنت هستید پس دلیل تان چیست؟ اگر شما راستگوهستید. یهودیان ونصرانیان می گویندکه بدون از ما هیچ کس دیگر به جنت نخواهد رفت وخداوندجل جلاله در جواب آنها می فرماید: (بلی) چرا نه بدون از شما کسانی هستندکه به جنت میروند. اکنون به یهودیان خداوندمی فرمایدکه این قاعده وقانون مرا بشنویدکه عمل کدام تان مطابق به آن است وکی به جنت می رود. خداوندجل جلاله می فرماید: آن کس که تابع بسازد خودوروی خود را یعنی ذات خود را خاص برای الله جل جلاله آن نیکی کننده واحسان کننده واجر آن نزد خداوند جل جلاله است وآنها هرگزنمی ترسندونه آنها غمگین می باشند.

#یهودیان_نصرارامیگفت_که_دین_تان_باطل_است_ونصارایهودرامیگفت_که_دین_تان_باطل_است_مشرکان_هردورامی_گفتندکه_دین_تان_باطل_است
یهودبه نصرایامی گفتند عیسی یان هیچ چیزنیستندودرغلط هستندوکفرهستند وزیرا یهودیان وقتی تورات را خواندند دیدند که عیسی یان، حضرت عیسی علیه السلام پسرخدامی نامند طوریکه میگفتندکه (عیسی ابن الله) پس با این ترتیب عیسی یان بدون شک کافرشده اند، وقتی عیسی یان انجیل را خواندند وگفتندکه این یهودیان از دین عیسی علیه السلام انکارکرده روی گشتانده اند وآنها پیغمبری را قبول ندارند وکافر شده اند، هردوی این طایفه با دلیل حرف می زدند. یهودیان به نصرامی گفتندکه دین شما برحق نیست ونصرابه یهودیان می گفتندکه دین شما برحق نیست وشما گمراه هستید. اما خداوندجل جلاله می گویدکه آن دوقوم درست می گویندکه هردودین آنها کدام دین نیست بلکه (ان الدین عند الله اسلاما) ترجمه: دین برحق نزد خداوندجل جلاله اسلام است. حال اینکه آنها کتاب تورات وانجیل را می خوانند وبه همین قسم به مانندکه یهودیان به نصرانیان میگویندکه دین شما باطل است وهمانطورکه نصرانیان به یهودیان میگویندکه دین شما برحق نیست وهمچنان آن مردم میگویندکه مشرکان است که به مانند یهودیان ونصرانیان حرف می زنندوآنها نمی دانند وآن کسانی است که مشرکان جاهل هستند وبت پرستان عرب هستندوبه همین طوربت پرستان به هریکی گمراه وبی دین میگویند. به این ترتیب مشرکان هم برعلاوه خود گروه های در به دیگر ادیان معتقد بودند گمراه می گفتند، وقتی پیغمبرصلی الله علیه وسلم یا صحابه کرام در جایی وعظ وبلیغ می کردند ومشرکان میگفتندکه ببنیدمردم را بی دین می سازند. مردم را بی دین کرد درحالیکه پیغمبرصلی الله علیه وسلم وصحابه کرام مردم را به سوی فلاح ورستگاری ودین دعوت می کردند وبت پرستان می گفتند که مردم را بی دین می کنند. مشرکان به عقیده باطل خود دین گفته ودیگر عقاید را بی دینی وارتداد می گفتند.

#دراین_آیت_دوتشبه_آمده_است
درکلمه (کذالِک) یک تشبهه ودر (مثلُ قولهم) تشبهه دیگری است ویک تشبهه که بود آن کافی بود پس این تشهه دوم برای چه ذکرشده است. بعضی از مفسرین می گویندکه (مثل قولهیم) از جهت تأکید است وبرای وضاحت بیشتر کلمه (کذالِک) آمده است. وبعضی از مفسرین دیگر میگویندکه دراینجا دوتشببه جداازهم آمده است، ازین جهت دو لفظ آورده شده است، یک تشبهه این است که به همان طورکه یهودونصرایکدیگرراگمراه می گویندبه همین قسم مشرکان پیروان دیگرمذاهب وادیان را گمراه وبی دین میگویند. پس غرض از یک تشببه این است که آنچه که یهودیان ونصرامیگویندوآنچه را مشرکان میگوینده درگفته ها باهم شباهت دارد. یعنی آنچه را اهل کتاب می گویند وآن مردم که غیرکتاب وبی علم هستند (مشرکان) درحرف های شان شباهت است. ومرادازتشبهه دیگر این است که قمسی که دعوای اهل کتاب یعنی یهود ونصارااینکه یهودبی دین است ونیهودمی گویندکه نصارا بی دین است که دعوای آنها بلا دلیل است وصرف از جهت خواهشات نفسانی وازجهت دشمنی این سخن ها را به زبان می آورند وبه همین طور آن ادعای مشرکان که ادیان دیگر باطل است آن هم بلادلیل ومبتنی برخواهشات نفسانی شان بود. دراینجا دو تشبهات وقباهت به میان آمد، لهذا دوتشببه آمد یکی هم آیت (کذالیک) وآیت (مثل قولِهم) دریک آیت آمدند. طوریکه خداوند جل جلاله در آیت کریمه می فرمایدکه: همچنان کسانیکه علم ندارندوجاهل هستند (مشرکان) همچنان پیروان دیگر ادیان را نیز تکفیرمیکنند وبه درستی الله جل جلاله در میان آنها در روز قیامت فیصله خواهد کرد، درآنچه که آنها اختلاف داشتند. برآنچه که آنها اختلاف داشتندخداوندجل جلاله درمیان آنها فیصله خواهد کردند وکه فیصله خواهد کرد آن خداوندبزرگوارفیصله خواهد کرد.

#کسانیکه_مردم_راازرفتن_به_مساجدمنع_میکنند_نسبت_به_آنهاظالم_دیگرنیستند
(وَمَن أَظلَمُ مِمَّن مَّنَعَ مَسَجِدَ اُللهِ أَن یُذکَرَ فِیهَا اُسمُهُ وَسَعَی فِی خَرَابِهَآ، اُلَئِکَ مَا کَان لَهُم أَن یَدخُلُوهَآ إِلَّا خَآئِفِینَ لَهُم فِی اُلدُّنیَا خِزیٌ وَلَهُم فِی اُلآخِرَةِ عَذَابٌ عَظِیمٌ) آیه 114 سوره بقره.
کیست بیشترازآن ظالم که او دیگران ازرفتن به مساجد منع کرده ونگذارندکه در آن نمازبخواندویاذکرخداوندرا بکنندوآنانیکه تلاش برای ویرانی مساجدمیکنند، شأن نزول این آیت هم نصارا است، که آنها با یهودیان جنگ کردند وتورات سوختانده وبیت المقدس را ویران کردند. شأن نزول این آیت در مورد مشرکان مکه است که آنها از سبب ضد وعناد درمقام حدیبیه حضرت پیغمبرصلی الله علیه وسلم را ازرفتن به مسجد الحرام منع کرده بودند. ولی هردوی این گروه مردم را از رفتن به مساجدمنع کرده اند ویهودیان در زمان خود شان یحی علیه السلام را شهید کرده بودند وبناً عیسیان روم آمدند ومیخواستندکه از یهودیان انتقام بگیرند، آنها با یک پاده مجوسی عراق که بخت نصر در آن زمان بود هم دست شدند وبرشام وبنی اسرائیل هجوم بردندوآنها را کشتندونسخه تورات را سوختاندند ودرداخل بیت المقدس نجاست، گنده وخنزیرها را انداختندوعمارت وآبادی بیت المقدس را ویران کردند آن همه شأن وشوکت وقوت که بنی اسرائیل داشت آن همه را پایمال کردند، تازمان بعثت حضرت پیغمبرصلی الله علیه وسلم بیت المقدس همین طور ویران بود ودرزمان خلافت عمر فاروق رضی الله تعالی عنه که علاقه های شام وعراق فتح شدندوتوسط حضرت عمر فاروق رضی االله تعالی عنه بیت المقدس دوباره آبادشدوبرای مدت مدیدی مسلمانان بربیت المقدس سلطه داشتندوبعدازآن یک زمان شد که بیت المقدس از سلطه مسلمانان بیرون شد. تقریبًا صد سال بیت المقدس در قبضه عیسی یان ماند، درصده ششم هجرت سلطان صلاح الدین ایوبی بربیت المقدس حمله آورشده وآن شهر را از عیسی یان واپس گرفت وبناًاین حرکت گستاخانه عیسی یان روم اینکه آنها تورات را سوختاندند وبیت المقدس را ویران کردند وبی حرمتی کردند ودراین مورد این آیت مبارک نازل شده است که عیسی یان بسیاریک قوم ظالم هستندکه مردم را از رفتن به خانه خداوند منع می کنند، واین روایت از عبدالله ابن عباس رضی الله تعالی عنهما است.

#مشرکین_مانع_رفتن_حضرت_پیغمبربه_بیت_الله_شد
حضرت زید ابن عمر ودیگر مفسرین می فرمایدکه مشرکان مکه مکرمه حضرت پیغمبرصلی الله علیه وسلم از رفتن به آنجا منع کرده بود، درمقام حدییبه حضرت پیغمبرصلی الله علیه وسلم را برای رفتن به بیت الله شریف منع کرده ونگذاشتندکه به طواف خانه خداوند بروند، درسال ششم هجرت حضرت پیغمبرصلی الله علیه وسلم با صحابه های کرام میخواستندکه به مکه مکرمه تشریف ببرندولی در نزدیکی مکه مکرمه درمقام حدیبیه واکنون به آن شومیثیه می گویند ومشرکان مکه اورا با جمعی از صحابه کرام نگذاشتندکه به طواف خانه کعبه بروند. ودراین سال مشرکان مکه حضرت پیغمبرصلی الله علیه وسلم را برای رفتن به طواف خانه کعبه نگذاشتندودرآن زمان یک معاهده صلح میان پیغمبرصلی الله علیه وسلم مشرکین مکه امضاء شد که مشرکین مکه گفتندکه امسال به طواف خانه کعبه رفته نمی تواند وبرای سال های بعدی هم صرف برای سه روزمیتوانیددرمکه بمانیدنه بیشترازآن نه وسلاح هم درآن سه روز باخودنداشته باشید. درباره این مشرکین این آیت نازل شدکه این مشرکین مکه آنقدرظالم هستندکه مردم وحضرت پیغمبرصلی الله علیه وسلم را از رفتن به مسجد الحرام منع کرده است. به هرحال در شأن نزول این آیات این دو واقعه است ولی به این دوواقعه آیات خاص نیست وبلکه در این آیا خداوند جل جلاله یک ظابطه وقانون خاص وضع می کند که این آیات خاص برای یهودونصاراومشرکان نیست بلکه برای تمام اقوام عالم عام است. زیرا در این آیه مبارک خداوندجل جلاله نام از بیت المقدس نبرده است ویعنی کلمه بیت المقدس را ذکر نکرده است که تااینکه حکم این آیت خاص برای یهودیان ونصارا شود بلکه خداوند فرمود: (مساجداللهِ) تمام مساجد خداوندجل جلاله. عام مساجد روی زمین را ذکرکرد، با این ترتیب هرکی یک انسان را ازرفتن وعبادت کردن درمسجد منع می کند، هرکس که باشد او ظالم است. عظمت وشوکت هرمسجد این است که هرانسان که داخل مسجد می شود او باید بسیار باادب واحترام در مسجد داخل شود، بسیار به عاجزی زیرا مسجد دربار شاهی خداوندجل جلاله است وانسان های باید برای رفتن به دربارشاهی الله جل جلاله با عاجزی وتواضع برود.

#آداب_رفتن_به_مساجد
مساجد از خود آداب دارد، همه مساجد از لحاظ ادب مساوی است، اگر بیت المقدس ویا مسجد الحرام ویا هم مسجد نبوی است بی حرمتی به هریک آن بزرگترین ظلم وکفر است وبه همین طور بی حرمتی وبه دیگر مساجد دنیا نیز ظلم است. بلی که در تمام دنیا این سه مسجد( بیت المقدس، مسجدالحرام ومسجد نبوی) بسیارقابل احترام است، درمکه مکرمه مسجد الحرام نمبراول، مسجدنبوی در مدینه منوره دوم وبیت المقدس سوم واگرشما برای عبادت درهریک ازین مساجد سفرمی کنید ودرآن ثواب است ودرغیرآن هرمسجددیگرکه بلی که ثواب در آن زیاد است ولی سفربرای آن جایز نیست. یک انسان اینطور نگویدکه نمازخواندن دریکی از مساجد مصر زیاداست وازمصررفت بگوید که نمازخواندن دریکی ازمساجد اندونیزیابیشترین ثواب راد دارد وبه آنجا سفرکنداین جایزنیست آنطورنکند. بلی اگر نیت کند که به مکه مکرمه میروم ودرمسجدالحرام نمازمی خوانم زیرا در آن ثواب زیاد است پس آن درست است برود، اگر بگویدکه به مسجدنبوی میروم تا درآن نماز خوانده وثواب زیاد کمایی کنم وپس برود ویا اینکه بگویدبه بیت المقدس میروم وآنجا نماز می خوانم وپس برود وسفرکند درآن نماز بخواند ثواب بیشتر را خداوند نصیب او می گرداند. اگر بدون این سه مسجد، برای حصول ثواب به مسجدی دیگری روی زمین بروید ونکنیداین کار را همان ثواب مسجد کشوری دیگر مساوی به ثواب مسجد داخل قریه ونزدیک خانه شماست.

#اقسام_منع_کردن_ازمساجد
درموردمنع کردن یک انسان از عبادت وذکرکردن چقدراقسام دارد وآن همه ناجایزاست وحرام است. یک صورت آن این است که یک انسان را یک شخصی به طور علنی وآشکارامنع کند که در آن مسجد نرودونمازذکروتلاوت در آن نکند این یک صورت از صورت منع از مسجد است که کاملاً حرام است. صورت دوم این است که درمسجد یک نمازگذاربه دیگر نمازگذارمزاحمت کند وسروصدای را بیاندازدوآن شخص بگویدکه من در این مسجد چگونه در این سروصدا نماز بخوانم، بیایک جایی دیگر بروم که در آنجا سروصدا نباشد در این جا آنقدر سروصداست که من نماز خوانده نمی توانم وجنگ وجنجال در آن زیاد است واین نوع دیگر از ممانعت از مسجد است وکسی که سروصدا در مسجدمیکندوباعث مزاحمت به دیگران میشود آن ظالمان وگنهگاران است. صورت دیگر آن طوری است که در نزدیک مساجد آهنگ وموسیقی ودهل وسرینا باشد وکسی نتواند که درمسجد نماز بخواند ویا تلاوت کند این نوع دیگرمنع از مساجد است. کسانیکه همسایه مسجد هستند آنها باید بسیار با احتیاط زنده گی کنند، بعضی از شوقیان رادیوی وآهنگ وتیب وام پی تری، آنها وقتی رادیورا روشن می کنند خوب به اندازه آخرصدای رادیو را بلند می کنندودرحالیکه خود در کاروبارخانه مشغول است وصدای رادیو را بلند مانده وآنانیکه در مسجد درحال نماز خواندن است وازآن سبب درنماز شان سهوی وفسادمیشود واین هم یک نوع دیگرازظالمان ومانعین انسان ها از مساجد هستند. به همین طور دراوقات نماز کسی به نفل وکسی به تسبیحات وکسی در تلاوت مشغول باشد ودرکنج دیگر یک انسان به آوازبلندتلاوت می کند وباصدای بلند چیغ می زندویا با چیغ وصدای بلند او ذکر می کند، با این ترتیب در نماز، تسبیح وتلاوت دیگری خلل ایجاد کرد، به یک حیثیت این انسان نیز دیگران را از نماز ومسجدمنع می کند او هم ظالم است، بلی اگر درمسجد کسی دیگر نباشد وتوکه به صدای بلند ذکر می کنی ویا تلاوت می کنید بکنید وهمین طور تعدادی از مردم نماز میخواند ویا در تلاوت مشغول هستند ویک شخص دیگربلند میشوند وچنده جمع می کند وبااین ترتیب این شخص با جمع کردن چنده از دیگران وکسانیکه در حال آدای نماز هستندآنها را از نماز منع می کنند، بناً آن هم ظالم هستند.

#اقسام_تخریب_مسجد
درمورد ویرانی وخرابی کردن مساجد چقدراقسام وانواع که است همه حرام است، اگر یک انسان بی مورد میخواهد مسجد را ویران کند او هم ظالم است، یکی اینکه برای ترمیم مسجد یک مسجد خراب میشود اینکه این مسجد کهنه است وویران میکنیم وتعمیرجدیدی می سازیم وآن درست است واینکه این را ویران میکنم ومسجد را در اینجا نمی گذارم بناً آن بسیاریک ظلم بزرگ است. این یک نوع خراب ویران کردن مساجد است که کسی در آن نماز نمی خواند وهمین طور وازوبازرها کرده اند، به این معنی که یا برای اَدای نماز در مسجد نمی آیندویا کم می آیند وزیرا در اصل آبادی وتعمیر مسجد آن نقش نگارودیوارمسجد را نمی گویند بلکه اصل آبادی مساجد این است که در آن بیشتر عبادت، تلاوت وذکروفکرخداوند در آن شود. طوریکه خداوندجل جلاله در کلام پاکش می فرماید: (انما یعمرمساجدالله ...... لم یخشه الالله) ترجمه: دراصل آبادی مسجد را آن مردم می کنند که به خداوند وبه روز آخرت ایمان آورده اند ونماز را برپامی دارندوذکات را میدهندوبه غیر از الله جل جلاله از کسی دیگر نمی ترسد. درحدیث مبارک آمده است که یکی از علامات قیامت این است که درظاهر مساجد بسیارآباد می باشد ولی آن خراب است به این معنی تعمیر درست ونقش نگار در آن دارد ولی نماز گذار در آن نباشد، آن مسجد خراب است وهرآن قوم که مساجد شان خراب وکهنه باشد آن قوم روزخوبی را نمی یابد. هرقوم که مسجد اش خراب شد وآن قوم اگر دروضعیت خراب قرار گرفتند وهرگاه از خداوند تمنای روز خوب را می کردند واول مسجد خود را آباد بسازند ونماز را در آن بخوانند. نه اینکه تنها یک نفر در آن نماز بخواند نه باید تمام قریه جمع شوند وبا جماعت نماز بخوانند. پ

#سخن_حضرت_علی_کرم_الله_وجهه
حضرت علی رضی الله تعالی عنه می فرماید، برای شرافت وانسانیت شش کار بودکه سه آن در حضر وسه آن در سفراست: حضربه آن حالت میگویدکه که انسان مقیم بوده وجایی در حال سفر نباشد وسفرهمان یک انسان که از خانه تابه مقصد جای دیگروازجایی دیگر به مقصد خانه درحرکت وسفرباشد.
درحضر سه کاررا باید بکنید:
1. تلاوت قرآنکریم را بکنید.
2. مساجد را آبادکنید.
3. برای خود آنطوردوست پیداکنیدکه درکاردین شما را همکاری کنند.
ودرسفر نیز سه کار بکنید.
1. دراول اینکه باخود آن مقدارتوشه بگیرکه خودودوستان ات بخورید.
2. دوم اینکه با اخلاق حمیده با مردم که مواجه میشوید برخورد کنید.
3. سوم اینکه هرقدرهمراهان ورفیق سفر که داریدبا آنها با خوش طبعی واخلاق حمیده رفتارکنید.
بناً در این گفته حضرت علی رضی الله تعالی عنه مراد از آبادکردن مساجد این است که درین مساجد با خشوع وخضوع حاضر شوید، وقتی در مساجد رفتید در ذکرخداوند وتلاوت قرآنکریم مشغول شوید ودرمقابل آن خراب کردن مسجد به این معنی که در آن نماز گذارکم شوند. بناً مسجد را آباد نگهداشته ومواظب آبادی مسجد بوده باشید، وقتی شما به مسجد میروید اگر کسی در نماز وتلاوت وتسبیح وذکر مشغول نبود، سلام بیاندازید واگر مشغول عبادت وتلاوت وذکر بود سلام نیاندازید. یکی از آداب دیگر مسجد این است که به خود یک جای را اختصاص نه دهیدکه هروقت شما درجای خاص شما بنشینیدونمازبخوانیدواگرکمی ناوقت به مسجد برویدوکسی دیگر در جای تان نشسته باشد وبه اوبگوییدکه بلند شوید این جای من است اینطور نکنید. آداب دیگر مسجد این است که در مسجد درمورد اموردنیوی صحبت نکنید، ذکرویا فکر کنید ویا خاموش بنشینید. درمسجد اعلان مفقودی نمی کنید وهرچیز که از شما گم میشود در مسجد اعلان آن رانکنید. همچنان درمسجد سخن خرید وفروخت را هم در مسجد نکنید، خریدوفروخت هم در مسجد نکنید. ترق وترق انگشت در بدون مسجد هم خوب نیست ولی شما در مسجد هم ترق وترق انگشت خود را نمی کشید. با خود چاقووکارد وآلات جاریه وناریه باخود در مسجد نبرید.

#برای_تزهین_مسجددرداخل_مسجدگل_وبته_نکارید
درمسجد استفاده گل ها وبرای زینت هم یک فعل یهود است آن را هم نکنید. بسیاری ازمساجداست که در ستون های برنده اش گل ها کاشته اند، این غریب ها از مسئله خبر نیستندواگر خبر بود این کار را نمی کردند. کاشتن گل وبته های برای زینت در مسجد جایز نیست. وآوردن آن طور اطفال که آنها به خوب وبدخود نمی فهمند آنطوراطفال را در مسجد نیاورید. دیوانه وطفل را با خود به مسجد نبرید، به از اطفال نمی فهمندد طوریکه پدروبرادرویابابه اش او را باخود به مسجد می آورند، بناً وقتی جماعت استاده شده ومردم در نماز استاده شوند آن طفل تنها می ماند، آن طفل نمی فهمد می آید به پدروبرادروبابه خود درگیرمیشودکه بیابرویم خانه، چون پدروبرادرویاهم بابه اش که او را به مسجدآورده است درنمازمصروف است با او حرف نمی زند وآن طفل ناگهان در گریان شود، آن کس که با خود آن طفل را آورده بود اوهم به نمازنمی فهمد ودرکناراودیگرکسان که نماز میخوانند هم به نماز نمی فهمد بناً اینطور یک طفل را باخود نیاورید، تودرنمازاستاده باشی واو با تودرگیرشود وگریان کند، وآن طور اطفال را نیز با خودنیاوریدکه اونتواندپیشاب خود را کنترول کند واگر خدای ناخواسته درصفحه مسجد وودریک فرش وگلیم مسجد پیشاب کند وبعداً آنرا که می شویدبناً اینطوراطفال ودیوانه ها رادرمسجد با خود نیاورید.
 
Photo

ترجمه وتفسیرآیات مبارک یک صدودوم سوره بقره شریف

اَعوذوبالله من الشیطن الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
(وَأتَّبَعُوأ مَا تَتلُوأ الشَّیَطِینُ عَلَی مُلکِ سُلَیمَنَ وَمَا کَفَرَ سُلَیمَنُ وَلَکِنَّ اُلشَّیطِینَ کَفَرُوأ یُعَلِّمُونَ اُلنَّاسَ اُلسِّحرَ وَمَآ أُنزِلَ عَلَی اُلمَلَکَینِ بِبَابِلَ هَرُوت ومَرُوتَ وَمَا یُعَلِّمَانِ مِن أَحدٍ حَتَّی یَقُولَآ إِنَّمَا نَحنُ فِتنَةٌ فَلَا تَکفُر فَیَتَعَلَّمُونَ مِنهُما مَا یُفَرِقُونَ بِهِ بَینَ اُلمَرءِ وَزَوجِهِ وَمَا هُم بِضَآرِینَ بِهِ مِن أَحَدٍ إِلَّا بِإِذنِ اُللهِ وَیَتَعَلَّمُونَ مَا یَضُرُّهُم وَلَا یشنفَعُهسم وَلَقَد عَلِمُوأ لَمَنِ اُشتَرَاهُ مَا لَهُ فِی اُلآخِرَةِ مِن خَلقٍ وَلَبِئسَ مَاشَرَؤأ بِهِ أَنفُسَهُم لَوکَانُوأ یَعلَمُونَ) آیه 102 سوره بقره.

#یهودیان_تهمت_جادورابه_سلیمان_علیه_السلام_می_کردند
درتفسیروشأن نزول این آیات مبارک روایت وجواب شکوک وشبهات بعضی از گروه هاست. بعضی از گروه ها بیهوده بودندکه به سلیمان علیه السلام نسبت جادوگری را می کردند، آن گروه یهودیان بود والله پاک در این آیات مبارکه پاکی حضرت سلیمان علیه السلام را بیان کرده است که سلیمان علیه السلام جادوگر نبود وجادونمی کرد. دراین آیات مبارکه بیان قباحت یهودیان مقصود است که آنها جادو می کردندوبه مانند خود شان نسبت جادوگری را به سلیمان علیه السلام می کردند. در یک زمان درشهربادل عراق جادوبسیارشهرت یافته بود، اثرجادوعام شده بود وحقیقت جادوومعجزه پیامبران درمیان مردم عوام خلط شد که نمیدانستند جادو کدام یک ومعجزه کدام یک است ویک طرف جادوگربودند وجادومی کردندوباجادون کارهای عجیب وغریب را می کردند ودرطرف دیگرمعجزات پیامبران بود که به این ترتیب مردم عوام فرق میان جادوی جادوگر ومعجزه پیامبران را نمی توانستند. اکنون که پیامبر این فیصله را می کنداوحقیقت جادو را هم بیان می کند وکه جادوکردن کفراست والفاظ کفررا هم بیان می کند که به این طریقه اینطورالفاظ گفته شود وآن جادواست بناً چون دهن پیامبران مبارک پاک هستندودهن پیامبران مبارک را خداوندازجادوپاک نگهداشته است. ولی نقل کفر کفرنباشد یعنی نقل کردن کفرکفرنیست ولی خداوندپیامبران اش را چیزناپاک حفاظت می کرد، بناً دوجبهه که میان یکدیگراختلاف دارند آنها خودبه خود فیصله خود را نمی توانند، بلکه یک جانب سوم فیصله آنرا می کنند وگروه سوم را درمیان پیامبران وجادوگران برای فیصله فرشته ها را مقررکردند وآن فرشته آمد وحقیقت جادو را به مردم بیان کرد که به این این طریقه باشد آن جادومی باشد وآن طریقه اینکه اگربه واسطه یک پیغمبریک امرخارق العاده سرزند آن معجزه است وبرای این کارخداوندجل جلاله دوفرشته را در شهر بابل روان کردکه نام یکی هاروت ونام دیگری ماروت است وهاروت وماروت مردم را می گفتندکه ببینیدمااین جادو را به شما می آموزیم وآمدن ما هم ازجهت امتحان وآزمایش است واین که جادومیکنیم این سخن کفراست ولی شما از حقیقت خود را آگاه سازیدولی خدای ناخواسته کافرنشوید وآن مردم هم میگفتندکه ما برای خیرجادو را می آموزیم وهرگزکافرنمی شویم وبعداً آن دو فرشته طریقه جادو را به آنها می آموزاند.

#خودرانجس_وپاک_نگه_داشتن_جنیات_وشیطان_هاراخوشحال_کردن_وجادوکردن_است
سحر وجادو به آن اثری گفته میشود که حقیقت آن ظاهر نباشد وآن سبب معنوی باشد وبه مانندکلمات خاص خاص واثرآن ویا آن همه چیزکه غیرمحسوس باشد واثرآن به مانند پریان واثرپریان وانواع جادو بسیارزیاد است ولی درعرف عام جادو به آن چیز گفته میشود که با آن امن جنیات وشیطان ها دخیل باشد. در اصطلاح قرآن وحدیث سحروجادوبه آن امر عجیبه گفته میشود که با آن شیطان را خوشحال کرده واز آنهاکمک گرفته شودوبعداً برای رضا کردن شیطان ها طریقه های مختلف است وبعضی وقت ها شیطان ها به منتر ها خوشحال میشوند که در آن منتر الفاظ کفر وشرک باشد وشیطان ها به آن خوشحال شوند وعبادت ستاره ها باشد وبه آن شیطان ها خوشحال میشوند وبعضی اوقات عمل را اختیارکنندکه به آن شیطان ها خوشحال شوند به مانند اینکه قتل ناحق کرده شود وازخون آن استفاده شود ویا روزوشب را گذاشتاندن در نجاست وجنابت که با آن شیطان ها خوشحال میشود وخود را ناپاک نگهداشتن که با آن شیطان ها خوشحال میشوند به مانند اینکه فرشته ها پاک هستند وبا اعمال وکارهای نیک وتقوای وپرهیزگاری خوشحال می شوند وبا اجتناب بدبوی وبدی نفرت داشته وباذکروتسبیح خداوند جل جلاله خوشحال می شوند وچون شیطان پلید است وبا پلیدی خوشحال میشوند. بناً کمک از شیطان ها وجنیات با آن افعال واقوال گرفته شده میتواندکه با آن شیطان خوشحال میشود وبا این وجهه سحر وجادو را کسانی می کنند که آن اکثرگنده ونجس وناپاک باشد وازنام های مقدس الله جل جلاله دور بوده باشد وکارهای خبیث وشنیع عادت شان باشد. اکثر زن ها در حالت حیض ونفاس جادو می کنند وبا آن شیطان ها بسیارزودخوشحال شده وازشیطان ها کمک گرفته می توانند.

#انواع_واقسام_جادو
جادووسحر انواع واقسام دارند، یک قسم آن طوری است که فقط نظربندی با آن میکند وبرای انسان یک خیال می آید که درحقیقت هیچ چیز نباشد وآن تخیل است. به مانندبعضی از منتریان با چالاکی یک چیزرا ازدید مردم پنهان می کنند به مانند مداری هاکه در شهرها می آیند ویاقوت خیالیه استفاده می کنند وبه چشم اینطوردیده میشودکه من هرچیزرا می بینم ودیگرهیچ چیزنه وبعضی اوقات این کار توسط جنیات وشیطان ها کرده میشود وبه کسی اثرآن شود وبه شخص آنطوراثرمیکندکه فلانی کارمیشود ودرحالیکه هیچ چیزی نخواهد شد به مانند جادوگران فرعون که بالای مردم جادو می کردند وخداوندمی فرماید: (سحروها اعیون الناس) که فرعون برچشمان مردم جادوکرده بود ودیگربدون جادوحقیقتی نبودفقط یک نظربندی بود، طوریکه خداوندجل جلاله می فرماید: (يُخَيَّلُ إِلَيْهِ مِنْ سِحْرِهِمْ أَنَّها تَسْعى‌) ترجمه: به نظرموسی علیه السلام آنطورمی آمدکه آن همه مارها است که حرکت می کنند ولی در حقیقت ریسمان های بودند جابجای افتیده بودند ولی فقط در نظرموسی علیه السلام طوری می آمدکه همه مارها هستندکه حرکت می کنند، بناً آن همه نظر بندی بود وقسم دوم سحر وجادو طوری است که نظربندی باشد که در آن شیطان هاوجنیات اثر داشته باشد، این را هم قرآن پاک گفته است که (هَلْ أُنَبِّئُكُمْ عَلَىٰ مَن تَنَزَّلُ الشَّيَاطِينُ (221) تَنَزَّلُ عَلَىٰ كُلِّ أَفَّاكٍ أَثِيمٍ) ترجمه: الله جل جلاله میگویدکه من خبرمیدهم شما را از اینکه برکدام افرادکه جنیات وشیطان ها می آید وهرانسان گنه گار شیطان می آید. ودر جای دیگر می فرماید (وَلَٰكِنَّ الشَّيَاطِينَ كَفَرُوا يُعَلِّمُونَ النَّاسَ السِّحْرَ ) ترجمه: شیطان ها کفر ورزیده بودند وبه مردم جادومی آموزاند. ازین آیت معلوم میشودکه برجادووسحر شیطان ها تأثیردارند وقسم سوم آنطورسحر است که حقیقت یک چیز تبدیل میشود ویک انسان می باشد از آن سنگ ساخته میشود وجناور دیگر از او ساخته میشود. امام مالک رحمة الله علیه یک روایت آورده است که قعقاع ابن حکیم آنرا درکعب الاخبار نقل می کند که کعب الاخبارمیگوید: لولاکلماتٌ اقولهن لجعلتن الیهودو حماراً. چند کلمه است که اگر من آن را می گفتم از یهودیان من خر می ساختیم. یک چند کلمه است اکنون اینکه خرمی ساختم درمعنی مجازی احمق ساختن است ودرحقیقت این است که از انسان خرساخته میشود ودراینجا این سخن ظاهر میشودکه توسط سحر یک انسان را خر ساخته میشود ودوم اینکه این چنین کلمات را خواندن چنان اثری می کند که جادو را از بین می برد، کعب الاخبار اسرائیلی بود که بعداً مسلمان شده است واو در زمانس قصه های کهنه بنی ارائیلی یان را بیان می کردند ودرقصه های بنی اسرائیل بعضی خراب وبعضی درست است که بسیاری از قصه های آنها خراب است که موافق با قرآن وحدیث نیست. آن کدام کلمات بودکه ازجادونجات یافته میشود وآن کلمات این است که (اَعوذوبالله العظیم الذی لیس شیٌ آدمُ منهُم وبلکمات التی ...) واین الفاظ را نمی گفتم پس یهودیان میتوانستند مرا خر جورکنند.

#فرق_میان_سحرووجادومعجزه
درسحرووجادوومعجزه فرق است، جادوی جادوگران وکرامات اولیای کرام مردم عام آنرا دیده است وبه آن کارهای خارق العاده گفته میشود ویعنی کرامت یک ولی ویا معجزه یک پیامبر خارق العادت ویک چیز نو وآشنا ویک کار خارق العاده را می کردند ودرظاهرجادوگرهم با جادوچنین کارهای نووناآشنارامی کردند ودرمیان بعضی جاوگران التباس وگدودوی به میان می آمد ووقتی جادوگربعضی از اثرات را می کردند وبعضی از انسان های نادان به نادان تعظیم جادوگران را می کردند وزیرا آنها تفریق نمی توانستندکه آن جادوگراست وبه آنها می گفتندکه این هم بزرگ خداوند است. جادویک سبب است وبا اسباب کارمیشود وبعضی اوقات آن اسباب پنهان است وبنده به آن نمی فهمد ومعجزه ویا کرامت براه راست فعل الله جل جلاله است واسباب طبیعه بل الکل در آن نیست وطوریکه نمرودیان حضرت ابراهیم علیه السلام را درآتش انداختند وآن آتش چگونه به گلستان تبدیل شد وآن را خداوند براه راست به گلستان تبدیل کرد وآتش را کشت. طوریکه الله جل جلاله به آتش گفت (قُلْنا يا نارُ كُونِى بَرْداً وَ سَلاماً عَلى إِبْراهِيمَ) ترجمه: وقتی خداوند گفت که ای آتش به ابراهیم سردوگلستان بگرد. دروقت موجود انسان در بدل خود بعضی ازدواها را بزند ودرآتش داخل شود، آتش او را نمی سوزاند ودراینجا درآتش نسوختن با اسباب خود را نجات داده است وبه این قسم کسی داروودوای به ابراهیم علیه السلام نه مالیده بود که آتش او را نسوزاند وآن براه راست فعل الله جل جلاله بود، واین معجزه شد وآن فردی که در بدن خود داروبزندوداخل آتش شود وآن معجزه نیست وآن فرق شد با خارق العاده وومعجزه خاص کار الله جل جلاله است طوریکه خداوند جل جلاله می فرماید: (وَمَا رَمَیتَ اذ رَمَیتَ وَلَا کِنَ اللهَ رَمَا) ترجمه: آن یک مشت خاک را که تو به طرف کفار انداخته بودی آن را تو نه انداخته ای بلکه خداوندآن یک مشت خاک را به طرف لشکر کافر انداخته است. درمیدان بدر یک هزار نفر در لشکر کافر، پیغمبرصلی الله علیه وسلم یک مشت از خاک را می گیرد وبرآن دم کرده وبه طرف لشکرکافرمی اندازد وآن یک مشک خاک به چشم هریک از هزارکافرمی رسد ویان کارانسان نیست بلکه خداوند آن یک مشت خاک را به چشم تمام آن هزار کافررساندوبا این ترتیب معجزه وکرامت فعل الله است وجادو با اسباب صورت می گیرد.

#معجزه_وکرامت_توسط_بزرگان_میشودکه_دارای_اخلاق_وصفات_نیکوباشد
معجزه وکرامت توسط آن بزرگان میشود که درآنها اخلاق وپرهیزگاری واخلاق زیبا باشد وجادو گر اکثراً گنده وناپاک می باشند. اگر یک انسانی به دروغ دعوای پیغمبری بکند ودعوای معجزه را بکند که من معجزه دارم وجادوازاوهرگزصادرشده نمیتواندوزیرااگراوبگویدکه من معجزه دارم وپس او هرگز جادونمی تواندوازدست او جادوبرنمی آید. اگر نگویدکه من پیغمبرهستم ومعجزه دارم واگربه جادوخوداکتفاکندوپس جادوی او اثرمی داشته باشد.

#جادوجسماًبرپیامبران_تأثیردارد
آیا برپیامبران جادو تأثیردارد؟ بلی برپیامبران طور جسمانی جادواثر دارد وبه ماننداینکه به طرف پیامبران شمشیررا بیاندازدوسنگ پرتاب کنیدونیزه پرتاب کنید با آن زخمی میشوند، وقتی شماتعرض جادویی را کردید وآن هم اسباب است وآن نیز برآن تأثیردارد وبه مانند اینکه با چاقو ونیزه وشمشیرزخمی میشود وجادوهم نیزبرآن تأثیردارد والفاظ جادوعمل برآن نیزیک سبب است وبه بدن تکلیف رسیده میتواند. طوریکه برپیامبربزرگوار حضرت محمدمصطفی صلی الله علیه وسلم جادو شده بود ودوسوره آخر قرآنکریم نازل شد وبا آن اثرجادو برجناب شان ختم شد. ولی درکارهای دینی پیغمبر هرگز جادو اثر نمی کند، درکارها دنیوی به جسم وبدن پیامبران جادواثر دارد ولی در عقیده واحکام دینی پیامبران جادو هرگز تأثیری ندارد.

#تعویذوشویست_که_کلمات_آن_واضح_باشد_جادونیست
بعضی از احکام جادو خالص کفر است وبعضی از افعال دیگر جادو گناه کبیره است وبنده برآن کافرنمیشودولی گناه گاربزرگ است، واینکه انسان هاتعویض ها وشویش ها می سازند که بعضی ها می کنند، اگر دراین تعویض ها وشویش ها از جنیات وشیاطین امداد گرفته شود واین جادووتعویض وشویش در حکم سحر است وحرام است واگر الفاظ نوشته شده در جادو وتعویض وشویست ها طوری باشد که معنی از آن گرفته نشود ویا در آن از بت های شیاطین وجنیات کمک گرفته شده باشد آن هم حرام است. ویا اینکه یک انسان در تعویض الفاظ وکلمات قرآنی وحدیث نبوی را می نویسد آن جایز است وبرای مقصد جایز تعویذ وغیره میشود وبرای مقصد ناجایز تعویذ گرفتن درست نیست ودر آن گنهگارمیشوید. تعویذ گرفتن در آحادیث آمده است، موافق قرآن وحدیث تعویذ گرفتن ودادن جایز است. عبدالله ابن عمر رضی الله تعالی عنه در کتاب های آحادیث آمده است که وقتی که اطفال سبق خوانده می توانستند ودراحادیث الفاظ تعویض را یاد می کردند که آن را یاد کنید وآن تعویذ بود واگرکسی خوانده نمی توانستند آنرا می نویشتند وبه گردن آنها می انداختندکه این تعویذ توست وبا این ترتیب در وقت صحابه های کرام تعویذ استفاده شده است. درتفسیردوسوره آخر قرآنکریم (قل اَعوذوبرب الناس) و (قُل اَعوذوبرب الفلق) تفسیرحقانی نوشته است که درمورد تعویذ ها شرعی چقدرآنقدر حدیث آمده است که آن را گرد آوری نمیتوانم. وبعضی کارها طوری است که درست معلوم میشود که جادو است ونه معلوم میشودکه آن تعویذ ویا دَم کردن برانسان هاست وبلکه چل وول نیرنگ وفریب است وبه مانند بعضی تعویذ ودَم گر از مردم پول می گیرند.

#قصه_یک_زنانه_نزدیک_تعویذگررفت
طوریکه یک زنانه بود نزد یک دَم گر وتعویذ یکی از فامیلی های خود را برد وآن تعویذگرچشمان اش را پت کردوچیزی چل وول را خواندوگفت که این بیچاره چهار جند دارد وآن چهار جن را از او بیرون میکنم وآن زن بیچاره برایش میگویدکه وقتی این چهار جن او را از او بیرون کنی چقدر پول میخواهی وآن تعویذ گر میگویدکه چون آن وقت ارزانی بود میگویدکه چهل روپیه خواهد گرفتم وهرجن را با ده روپیه از او بیرون می کنم، آن زن بیچاره میگویدکه با من آنقدر پول نیست واین بیست روپیه دارم آن را بگیر وآن جنیات را از او بیرون کنید، آن تعویذ گر میگویدکه نه اینکه بیست روپیه میدهی دوجن را از او بیرون میکنم وآن دودیگراش باشد، آن زن بیچاره میگوید که برو همان دو را بیرون کنید وآن تعویذ گر بار دیگر چل ول میکندمیگویدکه اگر آن دو را بیرون کنم ودوجن دیگر در بدن او تنها می مانند وبعداً آن دودورازهمراهانش بیشتربروی فشارمی آورندومشکل برای تان خواهد ساخت ومیگویدآن زن میگوید نه نه پیر صاحب هرچهار آن را بیرون کنید وآن تعویذگر میگویدکه برو چهل روپیه پوره بیاورید هرچهارآن جنیات را از وی بیرون کنم وآن زن می رود وچهل روپیه با خود می آورد وبا این ترتیب آن تعویذ گر از آن زن بیچاره در آن وقت که چهل روپیه بسیار یک پول هنگفتی بود با چل وول می گیرد که در آن نه جادوبودونه دَم وتعویذ از قرآنکریم بود. بعضی هامیگویدکه برتوکسی چیزی کرده است آنرا با جنیات وپریان بیرون می کنم وبه دروغ با خود صحبت می کند که من با پریان صحبت میکنم ومیگویدکه این مشکل را به این بیچاره آورده است ومیگویدکه فلانی خویش وفلانی اقارب اش کرده است ویک ورق گل پر وخاک پر را از سفق اطاق پایین می انداز ومیگویدکه اینه این را پریان وجنیات به من آورد. به همین قسم یهودیان می گفتندکه جنیات وپریان عالم الغیب هستند بلکه جنیات عالم الغیب نیستند وبه قسمی که چیزی را تومی بینی وبه تو معلوم است می بینی وآن طورجنیات وپریان هم می بینند وآن طور که آن چیزاز توپنهان است وبه تو معلوم نیست وتو دیده نمی توانی به پری وجنیات هم معلوم نیست وآنها عالم الغیب نیستند. پ

#سلیمان_علیه_السلام_کتاب_های_همه_جادوگران_راگردآوری_کرده_ودفن_کرد
درزمان سلیمان علیه السلام جادوگران بودندوجادومی کردند وکتاب های جادو داشتندوسلیمان علیه السلام تمام کتاب های جادو او را جم کرده ودرزیرتخت خود درخاک دفن کرد وبرجادوگران قیود وضع کرد که دیگر جادو گری نکنید، این کتاب های جادو تا یک مدت بود ووقتی که سلیمان علیه السلام رحلت کرد وشیطان آمد وبه مردم گفت که زیرتخت سلیمان علیه السلام را بکنید ودرآن جا کتاب های جادو دفن است بیرون کنید ووقتی آنها کتاب ها را از زیر تخت سلیمان علیه السلام بیرون کردند شیطان به دیگران گفت که سلیمان علیه السلام به این قدر حکومت وسلطنت بزرگ را برمردم می کردند توسط جادوی همین کتاب های می کرد وبعداً توطعه علیه سلیمان علیه السلام شروع شد وبا روند جادوی گری آغاز شد.

#هاروت_وماروت_برای_آموختن_فرق_جادوومعجزه_درشهربابل_آمده_بود
هاروت وماروت در شهر بابل برای این آمده بود که فرق جادووسهر را به مردم بفهماند وبگویدکه اگر اینطورباشد جادو است واگر این طور باشد معجزه است وآن معجزه پیامبران وکرامات اولیاء علیه السلام هست. دراینجا هم یک قصه است که درشهر بابل دو فرشته آمده است ومی گفتندکه برای چه آمده است آن بسیاریک قصه طولانی ودروغ است آن را نمی خواهم نقل کنم زیرا مردم چیز های زیادی را از درپی آن فرشته گان تهمت می کنند که می گویندکه آن دوفرشته مرکتب گناه شده اند ولی فرشته گان هرگز مرتکب گناه نمی شوندوگناه نمی کنند وفرشته به مقداریک پلک زدن انسان ها از امر خداوندجل جلاله نافرمانی نمی کنند، این همه گفته های یهودیان تهمت هست که برآن دوفرشته گفته اند تمام اش دروغ است. هاروت وماروت به مردم جادومی آموختاندودرعین حال به مردم می گفتندکه آمدن ما یک امتحان است کفرنکنید وتنها فرق جادوبا معجزه را بدانیدوجادو را یاد نگیریدوآن طور نی که به کسی نقصان برسانید وآنطورنی که از ایمان بیرون شوید ولی یهودیان می گفتندکه نه ما میخواهیم فقط فرق میان حق وباطل را بدانیم ومن به جادوعمل به آن چه نیاز دارم.

#انداختن_اختلاف_وجدایی_میان_یک_زن_وشوهردرهرصورت_گناه_کبیره_است
ولی یهودیان چیزی را که از هاروت وماروت میخواستندیاد بگیرنداین بودکه چگونه بتوانندمیان زن ومرد جدایی بیاورند واینکه میان زن وشوهر یک جدایی را به میان آورد گناه بس عظیم وکبیره است زیرا شریعت حکم کرده است که زن ومردبایدباهم یک تعلق خوبی داشته باشند که هردوباهم خوشحال باشند واختلاف آروردن میان زن ومرد کار شیطان است بناً هرکه میان یک زن وشوهربا تعویذ وجادوجدایی می آورد آن شیطان است وکفر است. گفته میشودکه ابلیس بالای دریا یک یک جای ساخته است ودیگر شیطان ها وفرزندان خود را با هم جمع می کند ومیگویدکه روزانه چه کردید ووفرزندان ابلیس جمع میشوندومیگویندکه ما این کار وآن کار را امروز کردیم وبه آنها میگویدکه برووگم شوید هیچ کاری نکرده اید وحتی اگر دوقوم ودوملک را باهم جنگانیده باشند وبه او میگویندکه بروگم شوید هیچ چیزی نکرده اید ویک شیطان دیگر نزدیک به ابلیس پدرش میشودکه من کاری کرده ام وآن شیطان بزرگ میگویدکه بگو چه کاری کرده ای میگویدکه من میان یک زن وشوهر اختلاف آورده ام تااینکه او زن خود را طلاق کرد وآن شیطان بزرگ (ابلیس) شیطان کوچک را در کنار خود می گیرد ومیگویدکه شه بازبسیارکارخوب کرده اید وبزرگترین کاری کرده ای که زن وشوهررا از هم جدا کرده اید با این ترتیب آن اشخاص که با تعویذ وجادودرمیان زن وشوهر اختلاف را می آورند وآن هم شیطان است وبناً متوجه باشید که این کار را نکنید.

ترجمه وتفسیرآیات مبارکه نودوچهارویک صدویک سوره بقره

اَعوذوبالله من الشیطن الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
(قُل إِن کَانَت لَکُمُ الدَّارُ الآخِرَةٌ عِندَ اُللهِ خَاِصَةً مِّن دُونِ النَّاسِ فَتَمَنَّوأ ألمَوتَ إِن کُنتُم صدِقِینَ ) 94 سوره بقره (وَلَن یَتَمَنَّوهُ أَبَدًم ا بِمَا قَدَّمَت أیدِیهِم وَاللهُ عَلِیمٌ بِالظلِمِینَ) 95. سوره بقره

#یهویدان_دعوه_میکردندکه_جنت_صرف_جای_ماست
آیات نودوچهارونودپنجم سوره بقره، یهودیان این دعوه را می کردکه هرآنچه نعمت که در آخرت است صرف برای قوم ماست ودیگربشرازآن حق ندارد، بناً الله پاک برای باطل کردن این ادعای آنها به پیغمبرصلی الله علیه وسلم فرمود که به آنها بگواگرآخرت صرف برای شما باشد وآنچه نعمت های که در عالم آخرت صرف برای شما باشد وجنت جای شما باشد، پس جنت در این روی دنیا ودرزنده گی دنیا به شما میسرنیست پس مرگ بخواهید که مستقیم به جنت بروید والله جل جلاله این را هم گفت که این یهودیان هرگز مرگ نمی خواهند زیرا آنها میدانندکه آنطورعمل های را کرده انده از پت شدن چشمان شان می ترسند که به دوزخ می روندودرآنجازدندووتکاندن وسزای گناهان شان هتمی داده میشود. ازدیگر آیات قرآنکریم این دعوی یهودیان نیزمعلوم میشود که جنت فقط برای آنهاست نه برای دیگران، درهمین سوره بقره الله جل جلاله درمورداین ادعای یهودیان می فرمایدکه یهودیان می گویند (وَقَالُوا لَن تَمَسَّنَا النَّارُ إِلَّا أَيَّامًا مَّعْدُودَةً) ترجمه: آتش دوزخ ما را لمس نمی کند مگر برای یک وقت بسیارمحدود، زیرا آنها می گفتندکه ما برای مدتی محدودی عبادت گوساله را کرده ایم وبه مقدارمدت که عبادت گوساله را کرده ایم به دوزخ می رویم وبعداً ما را بیرون کرده به جنت می برندوجنت برای همیشه جای ما خواهد بود. بعضی اوقات آنها می گفتندکه (وَقَالُوا لَنْ يَدْخُلَ الْجَنَّةَ إِلَّا مَنْ كَانَ هُودًا أَوْ نَصَارَىٰ) ترجمه: به جنت هرگزکسی داخل شده نمیتواندالی مگر ازجمله یهود ونصارا باشد ومسلمان با جنت چه کار دارد میگفتندکه جنت ازماست. بعضی اوقات یهودیان می گفتندکه ( وقالت اليهود والنصارى نحن أبناء الله وأحباؤه) ترجمه: ما فرزندان ودوستان خداوندهستیم، پس فرزند ودوست خود را کسی به دوزخ نمی اندازد ما به جنت خواهدرفتیم. ازین همه ادعای های یهودیان معلوم میشود که آنها میگفتندکه ما به دین حق هستیم ودرآخرت هتمی وخامخا مانجات خواهد یافتیم. میگفتندکه آنان که درمیان ما گنهگارنیستندبدون کدام توقف به جنت خواهد رفتندوآنانیکه درمیان مان گنهگارهستندبرای چند روز از جهت گناهان که مرتکب شده اند به دوزخ می روندوبعدازمدت پاکی گناهان اش دوباره به جنت آورده شده وبرای دایم درجنت خواهد بودیم وزیرا ما باخداوند متعال قرابت ودوستی داریم. بناً این ادعای یهودیان بسیاربد وقبیح است که آنها می گویندکه ما فرزندان ودوستان خداوند هستیم، دوزخ از آن ماست وما به دوزخ نمی رویم مگر برای مدت محدودی وبه مقدارگناه که مرتکب شده ایم وبعدازآن از دوزخ بیرون خواهد شدیم ودرجنت برای دایم خواهد بودیم.

#یهودیان_این_همه_ادعای_قبیح_رامیکردند
این همه عنوان های قبیح قبیح را می کردند واگر ما خدای ناخواسته از آن چشم پوشی کنیم وفرض کنیم که این را بگوییم که دین یهودبرحق است ومنسوخ نیست پس درست است فرض کنیم ولی نه هرگز نمی شود اینطوربگوییم وچشم پوشی کنیم زیرا دین یهودیان کاملاً منسوخ شده است وپس چگونه آنها برحق هستندزیرا دین موسی علیه السلام منسوخ شده است وقتی که دین موسی علیه السلام منسوخ شده است پس برآن عمل نمی شود وکار آمد نیست وطوریکه شما پول پنجی آهنی منسوخ شده است واگر آن را به کسی پیش کنید چیزی به قیمت یک روپیه را نیزبه آن نمی دهد زیرا آن منسوخ شده است وبجای آن پول پنج روپیه گی آهنی، پول پنج افغانی کاغذی است وبه همین طورشریعت موسی علیه السلام دروقت وزمان خود بود واکنون منسوخ شده است وبجای او شریعت غرای محمدی آمده است وبنابراین دلایل دین یهودیان منسوخ شده است. دراینجا ودراین آیات به یک طریق خاصی رد آروزهای باطل یهودیان میشود که دلایل وبحث ها را کنار بگذاریم وبه طریقه مافوق العادت ومعجزه فیصله کنیم وآن اینکه دراین معجزه به علم وبحث ضرورت نیست بس صرف به زبان آوردن است. آن اینکه اگر شما برحق هستید واین سخن تان راست است که شما جنتیان هستید؟ بیاییدمرگ را بخواهید این گز واین میدان اکنون برای تان معلوم میشودکه یک نان چند فتیرمیشود، مرگ بخواهیدوبعدازمرگ به مستقیم به جنت بروید ولی شما میدانیدکه شما برحق نیستید وبه جنت نمی رویدزیرا مرگ نمی خواهید زیرا عقیده تان غلط است وچگونه مرگ بخواهید وزیرا همین که چشم شما پنهان شد مستقیم به دوزخ می روید، با ترتیب الله جل جلاله می فرمایدکه یهودیان هرگزآروزی مرگ را نمی کنند واگراین یهودیان آرزوی مرگ را بکننددانسته میشودکه آنها برحق هستندواگراین آرزورا نکنندپس دانسته میشودکه آنها برحق نیستندومی ترسندکه هتمی به دوزخ می روند وزیرا میدانندکه درباطل وکفر هستند واین برای شان معلوم است که حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه وسلم ومومنان برحق هستند وبناً با این چلنج که خداوندیهودیان را کردآنچنان هیبت برآنها آمدکه تاکنون زبان خود را تکان نداده است. آنها می گفتندکه اگر اکنون مرگ بخواهیم هتمی مرگ می آید وبعدازمرگ مستقیم به جهنم می رویم. زیرا آنها با پیغمبرصلی الله علیه وسلم دشمنی وجنگ ها می کردند وخود را بلندشمرده وحضرت پیغمبرصلی الله علیه وسلم را کم اهمیت می دادند وبه آنها بکاراین بودکه درجزبه می آمد وفوراً مرگ را میخواستند، به این ترتیب برای حقانیت وثبوت اسلام همین واقعه کافی است. این چلینج به یهودیان در زمان حضرت محمد مصططفی صلی الله علیه وسلم داده شده بود وتا قیامت این چلینج باقی نیست بلکه این چلینج خاص زمانه حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه وسلم بود. کسی این شک وشبهه رانکندکه آنها این تمنا را درقلب شان کرده باشد زیرا الله جل جلاله می فرمایدکه (ولَن یَّتَمنَّوهُ أَبَدًا) ترجمه: یهودیان هرگزاین تمنارانکرده اندنه در ظاهر ونه در باطن شان، زیرا اگر در قلب شان این تمنارامی کردند ودرزبان های شان این اظهارهتمی میشدواینکه آنها به زبان اظهارتمنای مرگ را می کردند به فایده آنها می بود. اگر کسی بگویدکه به دهن نیزاین اظهارراکرده باشندولی همه نه فهمیده ومشهورنشده است، جواب این است که در هرزمان کافران نسبت به مسلمانان زیاد است واینکه ازکافران که به آن تعدادزیادنسبت به مسلمانان است بیرون شده باشد چرا شهرت حاصل نشد، پس به این معنی است که آنها این تمنا همانا تمنای مرگ را نکرده اند، این آرزووتمنارانکرده اند.

#تمنای_مرگ_جایزاست_ویانه
تمناوخواست مرگ جایزنیست زیرا زنده گی یک نعمت بزرگ الله متعال است که به بنده گانش میدهد، برای کسب اعمال نیک یک فرصت است که خداوندبرای بنده گانش میدهدبناً قدرزنده گی را بشناسیدوهرقدرعمر یک انسان زیادشودبه همان اندازه انسان باید شکرزنده گی خود را گذارد. درحالات عمومی تمنای، آرزووخواست مرگ از خداوندمنع است ودربعضی حالات خاص اجازه خواستن مرگ است ولی همه نمی دانندکه آن خاص حالات چیست، بناً برای عام مردم تمنای مرگ جایزنیست. اکثراً زن ها ومردان نادان وقتی به قهرشوندمیگویندکه خداوندمرامرگ بده، مرگ را می خوانند واین تمنا خوب نیست زیرا با آن گنهگارمی شویدونگوییدکه خداوندا مرا مرگ بدهید. برای اولاد وفرزندان تان نیزمرگ نخواهیدکه بگوییدکه خداوندترا جوان مرگ کندوخداوندا زیرموترشویدومرمی بخوریدودرانتحاروانفجاربمیرید واین وآن را نکنید وزیرا بعضی وبعضی اوقات این بد دعا را شما وقتی می کنیدکه همان وقت وقت پذیرفتن دعا نزدالله جل جلاله است ودعای بدشما راجع به فرزندتان که شما تمنای آن را قصداً ندارید مستجاب میشود که وقتی اولاد ویا فرزند تان بمیرد پس بالای مرده آن گریان می کنید. بعدازآن میگوییدکه خداوندا فرزندم درجوانی مرد ومن این را نمی خواستم ودرحالیکه این را گفته ای وخداونددرهمان وقت درخواست ودعای شما را پذیرفته است بناً این کار را نکنیدوفرزندان تان را بد دعا نکنید.

#اگریک_انسان_خامخامرگ_میخواهیدبایداینطوردعاکند
اگریک انسان خامخا مرگ میخواهد باید اینطوردعاکندکه ای الله تا لحظه که در زنده گی من خیرباشد مرازنده دارووقتی که در مرگ من خیرمن بود خداوندا در همان لحظه مرا مرگ بده، اکنون چون انسان به خیروشرخود نمی فهمد پس انسان تاوقت که زنده گی اوخیرباشد ازخداوندبخواهدکه خداوندا مرازنده گی بده وهنگام که زنده گی اش باعث زیادت گناهان او شود از خداوندمرگ بخواهد. اگر زنده بودن به خیر اوست وزنده گی را بخواهد، طورمطلق مرگ نخواهید. ازساحه مرگ بیرون شوید به مانند وقتی که زلزله شد وشما در اطاق نشسته اید وتمام هم اطاقی ات بیرون شدند ولی تومیگویی که من بیرون نمی شوم ودوستان ات برایت می گویدکه این اطاق محکم نیست چپه می شود بیرون شویدولی توبرای شان میگوییدکه نه من بیرون نمی شوم وبعداز چند دقیقه اطاق افتیدوتودرزیرآن گیرماندی ومردی این خود کشی است. یک جایی است که آتش سوخته است وتودرمیان آتش نشسته وچهاراطراف ات آتش است ومیگویید که آتش دوراست به من نمی رسد ودرحالیکه نزدیک است که آتش به تو برسد وبسوزاند ات وبناً نیازاست که ازساحه آتش بیرون شوی وخود را نجات بدهیدزیرا در آنجا بیهوده می میریدوزنده بمانیدتااینکه برای چند روز زنده بمانیدوعمل نیک کنید. اما در جای که درمیدان جهاد باکفرهستی ودر آن جاازمرگ نترسیدبالایش شان با شجاعت تمام حرکت کنید وبگوییدکه زنده گی ومرگ برای رضای الله جل جلاله است آنجا شهادت وغزاوت نصیب ات است.

(وَلَتَجِدَنَّهُم أَحرَصَ اُلنَّاسِ عَلَی حَیَوةٍ وَمِنَ الَّذِینَ أَشرَکُوأ یَوَدُّ أَحَدُهُم لَویُعَمَّرُ أَلفَ سَنَةٍ وَمَا هُوَ بِمُزَحزِحِهِ مِنَ اُلعَذَابِ أَن یُعَمَّرَ وَاُللهُ بَصِیرٌ بِمَایَعمَلُونَ) آیه 96 سوره بقره
به درستی یهودیان ازهمه حریص تر برای زنده گی در دنیا نسبت به دیگر انسان های روی زمین هستند، مشرکین عرب کاملاً از آخرت منکربودند نه زنده گی درقبرونه زنده گی بعدازمرگ هیچ چیزرا نمی پذیرفتند ونه در قبرثواب وعذاب را می پذیرفتند ونه روزقیامت را قبول داشتند ونه جنت ودوزخ را قبول داشتند وبرای آنها جای همه خوشحالی وخورسندی فقط همین دنیا است. اگرمشرکان عمرزیادبخواهندآن یک چیزعجیب نیست ولی یهودیان به آخرت باورداشتند وجنت ودوزخ را می پذیرند ودرفکروخیال خود تیکه داران جنت هستندپس اینها چرا اینقدرعاشق دنیاهستندوازمرگ می ترسندوتمنای مرگ را نمی کنند. یهودیان نسبت به مشرکان به زنده گی دنیا بسیارحریص هستند واگربه یکی از آنها هزارسال عمر داده شود، درحالیکه این هزارسال عمربه آنها نسبت کفری که می کنند آنها را نجات نمی دهدوخداندبه همه آنچه که آنها عمل می کنند داناست.

(قُل مَن کَانَ عَدُوٌا لِجِبرِئِیل فَإِنَّهُ نَزَّلَهُ عَلَی قَلبِکَ بِإِذنِ اُللهِ مُصَدِّقًا لِّمَا بَینَ یَدَیهِ وَهُدًی وَبُشرَی لِلمُؤمِنِینَ) آیه 97 سوره بقره
بعضی از یهودیاها از حضرت پیغمبرصلی الله علیه وسلم شنیدندکه جبرئیل علیه السلام برای حضرت مبارک وحی می آورد، آنها گفتندکه ما با جبرئیل از دیرزمان قبل از زمان پدرونیاکان واجدادمان دشمنی داریم، زیرا جبرئیل بربزرگان مان فریاد الله اکبررا زد وهمه را کشت وقتی جبرئیل نعره الله اکبررازد قلب های بزرگان ما ترقیده وبزرگان ما همه مردند. وبربعضی دیگر از بزرگان مان باران سنگ را کرده است وبزرگان ما راکشته است، بعضی دیگر را با زلزله کشته است وبرای کسی یک عذاب وبرای دیگری عذاب دیگری را نازل کرده است بناً جبرئیل دشمن پدرونیاکان ما است واگربجای جبرئیل میکائیل وحی می آورد آن خوب بود این همه باد وباران می بینی ازبرکت اوست که به مامی وزد وکشت وکارمامیشود واو با ما آشناست واگر او (میکائیل) وحی می آورد آن را می پذیرفتیم واکنون که جبرئیل وحی می آورد آن را نمی پذیریم. الله جل جلاله این گفته یهودیان را رد می کند وبه پیغمبرصلی الله علیه وسلم حضرت محمد مصطفی می فرمایدکه به این یهودیان بگوییدکه کدام شخص وفردی که با جبرئیل دشمنی دارد واومیداندودشمنی او میداند وبناً پذیرفتن قرآن ونه پذیرفتن آن ربطی به جبرئیل ندارد. وقتی اعلام واطلاعیه از طرف حکومت اسلامی نشرشود وبه آن اطلاعیه را به یک چبراسی بدهد که این اعلان را بکنید وپس مردم به این نمی بیندکه این اعلان را که می کند زیرا او یک چبراسی وملازم است وبلکه مردم این را می بیندکه این اعلان از طرف کیست؟ اینکه بداندکه از طرف کیست او را اهمیت می دهد نه به اعلان آورنده زیرا ربطی به او نداردوزیرا اعلان را بخواننده نه اینکه به اعلان آورنده ببینند. به همین قسم یهودیان باید به طرف قرآن ببینندکه قرآن از طرف کیست وکلام کیست قرآن را بخوانندوبپذیرندونه به جبرئیل که او را دشمن می پندارندوجبرئیل صرف وصرف یک واسطه درمیان است قرآن را از بارگاه ایزد متعال آورده وبه قلب مبارک حضرت پیغمبرصلی الله علیه وسلم رسانده است. به یهودیان بگوییدکه قرآن ببنیداین قرآن کتاب کیست وکلام کیست وهمین قرآن تصدیق کننده پیامبرکه درمیان شما مبعوث شده است (موسی) وکتاب که برای هدایت شما فرستاده شده است (تورات) است. بناً این حرف یهودیان از جهت جهالت بودآنها بود.

#جواب_دشمنی_یهودیان_باجبرئیل_راخداونداینطورداده_است
اکنون اینکه یهودیان با جبرئیل دشمنی داشتندوالله جل جلاله فیصله این دشمنی یهودیان را با جبرئیل این طورمی کند که می فرماید: کسیکه با جبرئیل علیه السلام دشمنی کرد بدرستی او با الله جل جلاله دشمنی کرده است، کسی که با دیگرفرشته ویا پیامبران خداونددشمنی کردند به درستی که با الله جل جلاله دشمنی کرده است. آیا کسی که با جبرئیل دشمنی اعلان کند بازدوست میکائیل می باشد، زیرا جبرئیل ومیکائیل هردوازجلمه پیامبران مقرب هستندوخوددرمیان خود دوست هستند، اینطورنمی شودکه یک شخصی با جبرئیل دشمنی داشته وبا میکائیل دوستی داشته باشدنه آنهادرحقیقت با هردودشمنی داشتند. خداوندبه پیغبرصلی الله علیه وسلم میگویدکه به یهودیان بگوییدکه اگرکسی با جبرئیل دشمنی داشته باشد پس قرآنکریم او درقلب تو به امرخداوندمی آورد، آن قرانی که تصدیق کننده آن کتابی است که با یهودیان (تورات) بود واین کتاب هدایت کننده وبشارت دهنده مومنان است.

#یهودیان_ازپیغمبرصلی_الله_علیه_وسلم_معجزه_می_خواستند
(مَن کَانَ عَدُوٌا لِلهِ وَمَلَئِکَتِهِ وَرُسُلِهِ وَجِبرِئیلَ وَمِیکئلَ فَإِنَّ اُللهَ عَدٌوٌّ لِلکَفِرِینَ ) آیه 98 سوره بقره
ای محمد (ص) به یهودیان بگوهرکس که با هرکه دشمن خدا ودشمن ملایکه های خداوندوجبرئیل ومیکائیل باشد بدرستی خداونددشمن کافران است.
(وَلَقَد أنزَلنَآ إِلَیکَ ءایَتٍ بَیِّنَتٍ وَمَا یَکفُرُ بِهَآ إِلَّااُلفَسِقُونَ) آیه 99 سوره بقره.
ای محمد (ص) به تحقیق ما برای توآیات واضح را نازل کرده ایم وکسیکه به آن کفربورزدبه درستی فاسق هستند. زیرا بعضی از یهودیان به حضرت پیغمبرصلی الله علیه وسلم می گفت که آیا چنین یک دلیل واضح به تونازل نشده است که ما هم بدانیم، بناً در جواب آنها خداوندجل جلاله گفت که شما یک دلیل وآیت واضح می گوییدبلکه آیات ودلایل بی شماری است که برحقانیت این کتاب وپیغمبری حضرت محمدمصطفی صلی الله علیه وسلم دلالت می کند. وآن آیات ومعجزات واضح است واگر مرادازآیات همانا آیات قرآنکریم بگوییم آن طورهم میشودبگوییم که آیات قرآنکریم نیزمعجزه است که شما نمی توانیدبه مانندیک آیت کوچک آن بیاوریدوبه مانند یک سوره آن سوره بیاورید وحتی اگرشما همکاران ودوستان خود را نیزبه همکاری بگیرید. اما معجزات حضرت پیغبرصلی الله علیه وسلم آنقدرزیادست که تمام پیامبران آنچه معجزات که داشتندباهم یک یکجا شودولی معجزه حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه وسلم زیاد است. طوری که شاعری می گویدکه:
حسن یوسف دم عیسی وید بیضا داری
آنچه همه خوبان دارندوتوتنها داری

#درکتب_های_آسمانی_گذشته_ازدیگراقوام_وعده_این_گرفته_شده_بودکه_هرگاه_حضرت_محمدمصطفی_صلی_الله_علیه_وسلم_درمیان_شماتشریف_اوردبه_اوایمان_بیاورید
(أَوَ کُلَّمَا عَهَدُوأ عَهدًا نَّبَذَهُ، فَرِیقٌ مِّنهُم بَل أَکثَرُهُم لَا یُؤمِنُونَ) آیه 100 سوره بقره
درکتب های آسمانی از قوم های گذشته بودند وعده گرفته شده بود که نبی آخر الزمان صلی لله علیه وسلم تشریف می آورد وشما هتمی به او ایمان بیاورید، هر پیغمبردرزمان خود گفته اندکه خداوندا اگر نبی آخرالزمان در زمان حیات من تشریف بیاورد من خودم به او ایمان آورده واز قوم خود نیزمیخواهم که به او ایمان بیاورند بناً هر پیغمبری به قوم خود گفته است که اگر من نبودم وشما بودیدبه حضرت نبی آخرالزمان هتمی ایمان بیاورید، درقرآن نیز ازین وعده وعید گفته شده است که خداوندازتمام پیامبران گذشته وعده گرفته است که به نبی آخرالزمان هتمی ایمان آورده واورا همکاری می کنید، با این ترتیب وقتی پیامبران وعده کردند وآن پیامبران این وعده را ازهرقوم گرفته اند وگفته اندکه اگر من نبودم ودرمیان شما نبی آخرالزمان به پیامبری مبعوث شد شما به او ایمان آورده واو را همکاری کنید. ولی یهودبل الکل انکارکردندکه درتورات ما هرگز این چنین وعده نیست که ما به تو ایمان بیاوریم وانکارکردندوخداوندجل جلاله می گویدکه حال این یهودیان طوری است که آن وعده که آنها پذیرفته اند آن را پوره نمی کنند وازین وعده هم انکارکرده اند ودرمیان آنها کسانی هم بودکه بالکل آن وعده را پشت سرانداخته وآن را نپذیرفته اند. هرگاه یهودیان وعید بندند بریک وعده ای ویک گروه از آنها آن وعده را می شکنانند وزیرا در میان یهودیان بعضی از انسان های خوب هم هستند به مانند عبدالله ابن سلام رضی الله تعالی عنه وبلکه اکثراز آنها ایمان نمی آورند.

#امایهودیان_این_وعده_راشکستاندند
(وَلَمَّا جَآءَهُم رَسُولٌ مِّن عِندِأللهِ مُصَدِّقٌ لِّمَا مَعَهُم نَبَذَ فَرِیقٌ مِّنَ الَّذِینَ أُوتُوأ اُلکِتَبَ کَتَبَ اُللهِ وَرَآءَ ظُهُورِهِم کَأَنَّهُم لَایَعلَمُونَ) آیه 101 سوره بقره
دراین جا ذکر شکستاندند یک وعده خاصی می رود، ودرآن کلام ایمان نیاوردن حضرت پیغمبرصلی الله علیه وسلم نیز است که درمیان آنها یک پیامبرعظیم الشأن تشریف آورد وآن طور پیامبری که تصدیق کتاب آنها (تورات) را می کنند ودرتورات بشارت رسالت جناب شان نیز آمده بود واینکه بشارت حقانیت کتاب ورسالت او در تورات آمده بود وایمان آوردن وعمل کردن به کتاب او به ماننداین است که به تورات ایمان آورده وعمل کرده است زیرا درواقعیت ضرور این بودکه آنها تورات را می گرفتندبه مردم می گفتنداین پیامبری است که درتورات خودما تصدیق او شده است وبه ماضرروری است که به او ایمان بیاوریم واگر میخواهیم که به تورات عمل کنیم وایمان داشته باشیم. با این ترتیب یهودیان نه به کتاب خود ونه به کتاب حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه وسلم (فرقان) ایمان آوردند، پس خداوندمی فرمایدکه (خسِرَت الدنیا والآخره) ترجمه: با این ترتیب دنیا وآخرت آنها تباه وبربادشد زیرا به کتاب خود آنها عمل نکردند. وقتی که رسول درمیان آنها ازطرف الله جل جلاله به پیامبری مبعوث شدطوری آن پیامبرتصدیق کننده آن کتاب بودکه همین اکنون با آنها بود ولی بعضی از آنها که به اهل کتاب بودند وکتاب شان را پشت سرانداختند وبه آن ارشادات واحکام که تصدیق رسالت پیامبربزرگوارحضرت محمد مصطفی صلی الله علیه وسلم وحقانیت کتاب او را می کرد پشت سرانداختند به مانند اینکه آنها هیچ چیز را نمی دانند.

ترجمه وتفسیرآیات مبارکه هشتادونه ونودوسه سوره بقره شریف

اَعوذوبالله من الشیطن الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
(وَأتَّبَعُوأ مَا تَتلُوأ الشَّیَطِینُ عَلَی مُلکِ سُلَیمَنَ وَمَا کَفَرَ سُلَیمَنُ وَلَکِنَّ اُلشَّیطِینَ کَفَرُوأ یُعَلِّمُونَ اُلنَّاسَ اُلسِّحرَ وَمَآ أُنزِلَ عَلَی اُلمَلَکَینِ بِبَابِلَ هَرُوت ومَرُوتَ وَمَا یُعَلِّمَانِ مِن أَحدٍ حَتَّی یَقُولَآ إِنَّمَا نَحنُ فِتنَةٌ فَلَا تَکفُر فَیَتَعَلَّمُونَ مِنهُما مَا یُفَرِقُونَ بِهِ بَینَ اُلمَرءِ وَزَوجِهِ وَمَا هُم بِضَآرِینَ بِهِ مِن أَحَدٍ إِلَّا بِإِذنِ اُللهِ وَیَتَعَلَّمُونَ مَا یَضُرُّهُم وَلَا یشنفَعُهسم وَلَقَد عَلِمُوأ لَمَنِ اُشتَرَاهُ مَا لَهُ فِی اُلآخِرَةِ مِن خَلقٍ وَلَبِئسَ مَاشَرَؤأ بِهِ أَنفُسَهُم لَوکَانُوأ یَعلَمُونَ) آیه 102 سوره بقره.

#یهودیان_تهمت_جادورابه_سلیمان_علیه_السلام_می_کردند
درتفسیروشأن نزول این آیات مبارک روایت وجواب شکوک وشبهات بعضی از گروه هاست. بعضی از گروه ها بیهوده بودندکه به سلیمان علیه السلام نسبت جادوگری را می کردند، آن گروه یهودیان بود والله پاک در این آیات مبارکه پاکی حضرت سلیمان علیه السلام را بیان کرده است که سلیمان علیه السلام جادوگر نبود وجادونمی کرد. دراین آیات مبارکه بیان قباحت یهودیان مقصود است که آنها جادو می کردندوبه مانند خود شان نسبت جادوگری را به سلیمان علیه السلام می کردند. در یک زمان درشهربادل عراق جادوبسیارشهرت یافته بود، اثرجادوعام شده بود وحقیقت جادوومعجزه پیامبران درمیان مردم عوام خلط شد که نمیدانستند جادو کدام یک ومعجزه کدام یک است ویک طرف جادوگربودند وجادومی کردندوباجادون کارهای عجیب وغریب را می کردند ودرطرف دیگرمعجزات پیامبران بود که به این ترتیب مردم عوام فرق میان جادوی جادوگر ومعجزه پیامبران را نمی توانستند. اکنون که پیامبر این فیصله را می کنداوحقیقت جادو را هم بیان می کند وکه جادوکردن کفراست والفاظ کفررا هم بیان می کند که به این طریقه اینطورالفاظ گفته شود وآن جادواست بناً چون دهن پیامبران مبارک پاک هستندودهن پیامبران مبارک را خداوندازجادوپاک نگهداشته است. ولی نقل کفر کفرنباشد یعنی نقل کردن کفرکفرنیست ولی خداوندپیامبران اش را چیزناپاک حفاظت می کرد، بناً دوجبهه که میان یکدیگراختلاف دارند آنها خودبه خود فیصله خود را نمی توانند، بلکه یک جانب سوم فیصله آنرا می کنند وگروه سوم را درمیان پیامبران وجادوگران برای فیصله فرشته ها را مقررکردند وآن فرشته آمد وحقیقت جادو را به مردم بیان کرد که به این این طریقه باشد آن جادومی باشد وآن طریقه اینکه اگربه واسطه یک پیغمبریک امرخارق العاده سرزند آن معجزه است وبرای این کارخداوندجل جلاله دوفرشته را در شهر بابل روان کردکه نام یکی هاروت ونام دیگری ماروت است وهاروت وماروت مردم را می گفتندکه ببینیدمااین جادو را به شما می آموزیم وآمدن ما هم ازجهت امتحان وآزمایش است واین که جادومیکنیم این سخن کفراست ولی شما از حقیقت خود را آگاه سازیدولی خدای ناخواسته کافرنشوید وآن مردم هم میگفتندکه ما برای خیرجادو را می آموزیم وهرگزکافرنمی شویم وبعداً آن دو فرشته طریقه جادو را به آنها می آموزاند.

#خودرانجس_وپاک_نگه_داشتن_جنیات_وشیطان_هاراخوشحال_کردن_وجادوکردن_است
سحر وجادو به آن اثری گفته میشود که حقیقت آن ظاهر نباشد وآن سبب معنوی باشد وبه مانندکلمات خاص خاص واثرآن ویا آن همه چیزکه غیرمحسوس باشد واثرآن به مانند پریان واثرپریان وانواع جادو بسیارزیاد است ولی درعرف عام جادو به آن چیز گفته میشود که با آن امن جنیات وشیطان ها دخیل باشد. در اصطلاح قرآن وحدیث سحروجادوبه آن امر عجیبه گفته میشود که با آن شیطان را خوشحال کرده واز آنهاکمک گرفته شودوبعداً برای رضا کردن شیطان ها طریقه های مختلف است وبعضی وقت ها شیطان ها به منتر ها خوشحال میشوند که در آن منتر الفاظ کفر وشرک باشد وشیطان ها به آن خوشحال شوند وعبادت ستاره ها باشد وبه آن شیطان ها خوشحال میشوند وبعضی اوقات عمل را اختیارکنندکه به آن شیطان ها خوشحال شوند به مانند اینکه قتل ناحق کرده شود وازخون آن استفاده شود ویا روزوشب را گذاشتاندن در نجاست وجنابت که با آن شیطان ها خوشحال میشود وخود را ناپاک نگهداشتن که با آن شیطان ها خوشحال میشوند به مانند اینکه فرشته ها پاک هستند وبا اعمال وکارهای نیک وتقوای وپرهیزگاری خوشحال می شوند وبا اجتناب بدبوی وبدی نفرت داشته وباذکروتسبیح خداوند جل جلاله خوشحال می شوند وچون شیطان پلید است وبا پلیدی خوشحال میشوند. بناً کمک از شیطان ها وجنیات با آن افعال واقوال گرفته شده میتواندکه با آن شیطان خوشحال میشود وبا این وجهه سحر وجادو را کسانی می کنند که آن اکثرگنده ونجس وناپاک باشد وازنام های مقدس الله جل جلاله دور بوده باشد وکارهای خبیث وشنیع عادت شان باشد. اکثر زن ها در حالت حیض ونفاس جادو می کنند وبا آن شیطان ها بسیارزودخوشحال شده وازشیطان ها کمک گرفته می توانند.

#انواع_واقسام_جادو
جادووسحر انواع واقسام دارند، یک قسم آن طوری است که فقط نظربندی با آن میکند وبرای انسان یک خیال می آید که درحقیقت هیچ چیز نباشد وآن تخیل است. به مانندبعضی از منتریان با چالاکی یک چیزرا ازدید مردم پنهان می کنند به مانند مداری هاکه در شهرها می آیند ویاقوت خیالیه استفاده می کنند وبه چشم اینطوردیده میشودکه من هرچیزرا می بینم ودیگرهیچ چیزنه وبعضی اوقات این کار توسط جنیات وشیطان ها کرده میشود وبه کسی اثرآن شود وبه شخص آنطوراثرمیکندکه فلانی کارمیشود ودرحالیکه هیچ چیزی نخواهد شد به مانند جادوگران فرعون که بالای مردم جادو می کردند وخداوندمی فرماید: (سحروها اعیون الناس) که فرعون برچشمان مردم جادوکرده بود ودیگربدون جادوحقیقتی نبودفقط یک نظربندی بود، طوریکه خداوندجل جلاله می فرماید: (يُخَيَّلُ إِلَيْهِ مِنْ سِحْرِهِمْ أَنَّها تَسْعى‌) ترجمه: به نظرموسی علیه السلام آنطورمی آمدکه آن همه مارها است که حرکت می کنند ولی در حقیقت ریسمان های بودند جابجای افتیده بودند ولی فقط در نظرموسی علیه السلام طوری می آمدکه همه مارها هستندکه حرکت می کنند، بناً آن همه نظر بندی بود وقسم دوم سحر وجادو طوری است که نظربندی باشد که در آن شیطان هاوجنیات اثر داشته باشد، این را هم قرآن پاک گفته است که (هَلْ أُنَبِّئُكُمْ عَلَىٰ مَن تَنَزَّلُ الشَّيَاطِينُ (221) تَنَزَّلُ عَلَىٰ كُلِّ أَفَّاكٍ أَثِيمٍ) ترجمه: الله جل جلاله میگویدکه من خبرمیدهم شما را از اینکه برکدام افرادکه جنیات وشیطان ها می آید وهرانسان گنه گار شیطان می آید. ودر جای دیگر می فرماید (وَلَٰكِنَّ الشَّيَاطِينَ كَفَرُوا يُعَلِّمُونَ النَّاسَ السِّحْرَ ) ترجمه: شیطان ها کفر ورزیده بودند وبه مردم جادومی آموزاند. ازین آیت معلوم میشودکه برجادووسحر شیطان ها تأثیردارند وقسم سوم آنطورسحر است که حقیقت یک چیز تبدیل میشود ویک انسان می باشد از آن سنگ ساخته میشود وجناور دیگر از او ساخته میشود. امام مالک رحمة الله علیه یک روایت آورده است که قعقاع ابن حکیم آنرا درکعب الاخبار نقل می کند که کعب الاخبارمیگوید: لولاکلماتٌ اقولهن لجعلتن الیهودو حماراً. چند کلمه است که اگر من آن را می گفتم از یهودیان من خر می ساختیم. یک چند کلمه است اکنون اینکه خرمی ساختم درمعنی مجازی احمق ساختن است ودرحقیقت این است که از انسان خرساخته میشود ودراینجا این سخن ظاهر میشودکه توسط سحر یک انسان را خر ساخته میشود ودوم اینکه این چنین کلمات را خواندن چنان اثری می کند که جادو را از بین می برد، کعب الاخبار اسرائیلی بود که بعداً مسلمان شده است واو در زمانس قصه های کهنه بنی ارائیلی یان را بیان می کردند ودرقصه های بنی اسرائیل بعضی خراب وبعضی درست است که بسیاری از قصه های آنها خراب است که موافق با قرآن وحدیث نیست. آن کدام کلمات بودکه ازجادونجات یافته میشود وآن کلمات این است که (اَعوذوبالله العظیم الذی لیس شیٌ آدمُ منهُم وبلکمات التی ...) واین الفاظ را نمی گفتم پس یهودیان میتوانستند مرا خر جورکنند.

#فرق_میان_سحرووجادومعجزه
درسحرووجادوومعجزه فرق است، جادوی جادوگران وکرامات اولیای کرام مردم عام آنرا دیده است وبه آن کارهای خارق العاده گفته میشود ویعنی کرامت یک ولی ویا معجزه یک پیامبر خارق العادت ویک چیز نو وآشنا ویک کار خارق العاده را می کردند ودرظاهرجادوگرهم با جادوچنین کارهای نووناآشنارامی کردند ودرمیان بعضی جاوگران التباس وگدودوی به میان می آمد ووقتی جادوگربعضی از اثرات را می کردند وبعضی از انسان های نادان به نادان تعظیم جادوگران را می کردند وزیرا آنها تفریق نمی توانستندکه آن جادوگراست وبه آنها می گفتندکه این هم بزرگ خداوند است. جادویک سبب است وبا اسباب کارمیشود وبعضی اوقات آن اسباب پنهان است وبنده به آن نمی فهمد ومعجزه ویا کرامت براه راست فعل الله جل جلاله است واسباب طبیعه بل الکل در آن نیست وطوریکه نمرودیان حضرت ابراهیم علیه السلام را درآتش انداختند وآن آتش چگونه به گلستان تبدیل شد وآن را خداوند براه راست به گلستان تبدیل کرد وآتش را کشت. طوریکه الله جل جلاله به آتش گفت (قُلْنا يا نارُ كُونِى بَرْداً وَ سَلاماً عَلى إِبْراهِيمَ) ترجمه: وقتی خداوند گفت که ای آتش به ابراهیم سردوگلستان بگرد. دروقت موجود انسان در بدل خود بعضی ازدواها را بزند ودرآتش داخل شود، آتش او را نمی سوزاند ودراینجا درآتش نسوختن با اسباب خود را نجات داده است وبه این قسم کسی داروودوای به ابراهیم علیه السلام نه مالیده بود که آتش او را نسوزاند وآن براه راست فعل الله جل جلاله بود، واین معجزه شد وآن فردی که در بدن خود داروبزندوداخل آتش شود وآن معجزه نیست وآن فرق شد با خارق العاده وومعجزه خاص کار الله جل جلاله است طوریکه خداوند جل جلاله می فرماید: (وَمَا رَمَیتَ اذ رَمَیتَ وَلَا کِنَ اللهَ رَمَا) ترجمه: آن یک مشت خاک را که تو به طرف کفار انداخته بودی آن را تو نه انداخته ای بلکه خداوندآن یک مشت خاک را به طرف لشکر کافر انداخته است. درمیدان بدر یک هزار نفر در لشکر کافر، پیغمبرصلی الله علیه وسلم یک مشت از خاک را می گیرد وبرآن دم کرده وبه طرف لشکرکافرمی اندازد وآن یک مشک خاک به چشم هریک از هزارکافرمی رسد ویان کارانسان نیست بلکه خداوند آن یک مشت خاک را به چشم تمام آن هزار کافررساندوبا این ترتیب معجزه وکرامت فعل الله است وجادو با اسباب صورت می گیرد.

#معجزه_وکرامت_توسط_بزرگان_میشودکه_دارای_اخلاق_وصفات_نیکوباشد
معجزه وکرامت توسط آن بزرگان میشود که درآنها اخلاق وپرهیزگاری واخلاق زیبا باشد وجادو گر اکثراً گنده وناپاک می باشند. اگر یک انسانی به دروغ دعوای پیغمبری بکند ودعوای معجزه را بکند که من معجزه دارم وجادوازاوهرگزصادرشده نمیتواندوزیرااگراوبگویدکه من معجزه دارم وپس او هرگز جادونمی تواندوازدست او جادوبرنمی آید. اگر نگویدکه من پیغمبرهستم ومعجزه دارم واگربه جادوخوداکتفاکندوپس جادوی او اثرمی داشته باشد.

#جادوجسماًبرپیامبران_تأثیردارد
آیا برپیامبران جادو تأثیردارد؟ بلی برپیامبران طور جسمانی جادواثر دارد وبه ماننداینکه به طرف پیامبران شمشیررا بیاندازدوسنگ پرتاب کنیدونیزه پرتاب کنید با آن زخمی میشوند، وقتی شماتعرض جادویی را کردید وآن هم اسباب است وآن نیز برآن تأثیردارد وبه مانند اینکه با چاقو ونیزه وشمشیرزخمی میشود وجادوهم نیزبرآن تأثیردارد والفاظ جادوعمل برآن نیزیک سبب است وبه بدن تکلیف رسیده میتواند. طوریکه برپیامبربزرگوار حضرت محمدمصطفی صلی الله علیه وسلم جادو شده بود ودوسوره آخر قرآنکریم نازل شد وبا آن اثرجادو برجناب شان ختم شد. ولی درکارهای دینی پیغمبر هرگز جادو اثر نمی کند، درکارها دنیوی به جسم وبدن پیامبران جادواثر دارد ولی در عقیده واحکام دینی پیامبران جادو هرگز تأثیری ندارد.

#تعویذوشویست_که_کلمات_آن_واضح_باشد_جادونیست
بعضی از احکام جادو خالص کفر است وبعضی از افعال دیگر جادو گناه کبیره است وبنده برآن کافرنمیشودولی گناه گاربزرگ است، واینکه انسان هاتعویض ها وشویش ها می سازند که بعضی ها می کنند، اگر دراین تعویض ها وشویش ها از جنیات وشیاطین امداد گرفته شود واین جادووتعویض وشویش در حکم سحر است وحرام است واگر الفاظ نوشته شده در جادو وتعویض وشویست ها طوری باشد که معنی از آن گرفته نشود ویا در آن از بت های شیاطین وجنیات کمک گرفته شده باشد آن هم حرام است. ویا اینکه یک انسان در تعویض الفاظ وکلمات قرآنی وحدیث نبوی را می نویسد آن جایز است وبرای مقصد جایز تعویذ وغیره میشود وبرای مقصد ناجایز تعویذ گرفتن درست نیست ودر آن گنهگارمیشوید. تعویذ گرفتن در آحادیث آمده است، موافق قرآن وحدیث تعویذ گرفتن ودادن جایز است. عبدالله ابن عمر رضی الله تعالی عنه در کتاب های آحادیث آمده است که وقتی که اطفال سبق خوانده می توانستند ودراحادیث الفاظ تعویض را یاد می کردند که آن را یاد کنید وآن تعویذ بود واگرکسی خوانده نمی توانستند آنرا می نویشتند وبه گردن آنها می انداختندکه این تعویذ توست وبا این ترتیب در وقت صحابه های کرام تعویذ استفاده شده است. درتفسیردوسوره آخر قرآنکریم (قل اَعوذوبرب الناس) و (قُل اَعوذوبرب الفلق) تفسیرحقانی نوشته است که درمورد تعویذ ها شرعی چقدرآنقدر حدیث آمده است که آن را گرد آوری نمیتوانم. وبعضی کارها طوری است که درست معلوم میشود که جادو است ونه معلوم میشودکه آن تعویذ ویا دَم کردن برانسان هاست وبلکه چل وول نیرنگ وفریب است وبه مانند بعضی تعویذ ودَم گر از مردم پول می گیرند.

#قصه_یک_زنانه_نزدیک_تعویذگررفت
طوریکه یک زنانه بود نزد یک دَم گر وتعویذ یکی از فامیلی های خود را برد وآن تعویذگرچشمان اش را پت کردوچیزی چل وول را خواندوگفت که این بیچاره چهار جند دارد وآن چهار جن را از او بیرون میکنم وآن زن بیچاره برایش میگویدکه وقتی این چهار جن او را از او بیرون کنی چقدر پول میخواهی وآن تعویذ گر میگویدکه چون آن وقت ارزانی بود میگویدکه چهل روپیه خواهد گرفتم وهرجن را با ده روپیه از او بیرون می کنم، آن زن بیچاره میگویدکه با من آنقدر پول نیست واین بیست روپیه دارم آن را بگیر وآن جنیات را از او بیرون کنید، آن تعویذ گر میگویدکه نه اینکه بیست روپیه میدهی دوجن را از او بیرون میکنم وآن دودیگراش باشد، آن زن بیچاره میگوید که برو همان دو را بیرون کنید وآن تعویذ گر بار دیگر چل ول میکندمیگویدکه اگر آن دو را بیرون کنم ودوجن دیگر در بدن او تنها می مانند وبعداً آن دودورازهمراهانش بیشتربروی فشارمی آورندومشکل برای تان خواهد ساخت ومیگویدآن زن میگوید نه نه پیر صاحب هرچهار آن را بیرون کنید وآن تعویذگر میگویدکه برو چهل روپیه پوره بیاورید هرچهارآن جنیات را از وی بیرون کنم وآن زن می رود وچهل روپیه با خود می آورد وبا این ترتیب آن تعویذ گر از آن زن بیچاره در آن وقت که چهل روپیه بسیار یک پول هنگفتی بود با چل وول می گیرد که در آن نه جادوبودونه دَم وتعویذ از قرآنکریم بود. بعضی هامیگویدکه برتوکسی چیزی کرده است آنرا با جنیات وپریان بیرون می کنم وبه دروغ با خود صحبت می کند که من با پریان صحبت میکنم ومیگویدکه این مشکل را به این بیچاره آورده است ومیگویدکه فلانی خویش وفلانی اقارب اش کرده است ویک ورق گل پر وخاک پر را از سفق اطاق پایین می انداز ومیگویدکه اینه این را پریان وجنیات به من آورد. به همین قسم یهودیان می گفتندکه جنیات وپریان عالم الغیب هستند بلکه جنیات عالم الغیب نیستند وبه قسمی که چیزی را تومی بینی وبه تو معلوم است می بینی وآن طورجنیات وپریان هم می بینند وآن طور که آن چیزاز توپنهان است وبه تو معلوم نیست وتو دیده نمی توانی به پری وجنیات هم معلوم نیست وآنها عالم الغیب نیستند. پ

#سلیمان_علیه_السلام_کتاب_های_همه_جادوگران_راگردآوری_کرده_ودفن_کرد
درزمان سلیمان علیه السلام جادوگران بودندوجادومی کردند وکتاب های جادو داشتندوسلیمان علیه السلام تمام کتاب های جادو او را جم کرده ودرزیرتخت خود درخاک دفن کرد وبرجادوگران قیود وضع کرد که دیگر جادو گری نکنید، این کتاب های جادو تا یک مدت بود ووقتی که سلیمان علیه السلام رحلت کرد وشیطان آمد وبه مردم گفت که زیرتخت سلیمان علیه السلام را بکنید ودرآن جا کتاب های جادو دفن است بیرون کنید ووقتی آنها کتاب ها را از زیر تخت سلیمان علیه السلام بیرون کردند شیطان به دیگران گفت که سلیمان علیه السلام به این قدر حکومت وسلطنت بزرگ را برمردم می کردند توسط جادوی همین کتاب های می کرد وبعداً توطعه علیه سلیمان علیه السلام شروع شد وبا روند جادوی گری آغاز شد.

#هاروت_وماروت_برای_آموختن_فرق_جادوومعجزه_درشهربابل_آمده_بود
هاروت وماروت در شهر بابل برای این آمده بود که فرق جادووسهر را به مردم بفهماند وبگویدکه اگر اینطورباشد جادو است واگر این طور باشد معجزه است وآن معجزه پیامبران وکرامات اولیاء علیه السلام هست. دراینجا هم یک قصه است که درشهر بابل دو فرشته آمده است ومی گفتندکه برای چه آمده است آن بسیاریک قصه طولانی ودروغ است آن را نمی خواهم نقل کنم زیرا مردم چیز های زیادی را از درپی آن فرشته گان تهمت می کنند که می گویندکه آن دوفرشته مرکتب گناه شده اند ولی فرشته گان هرگز مرتکب گناه نمی شوندوگناه نمی کنند وفرشته به مقداریک پلک زدن انسان ها از امر خداوندجل جلاله نافرمانی نمی کنند، این همه گفته های یهودیان تهمت هست که برآن دوفرشته گفته اند تمام اش دروغ است. هاروت وماروت به مردم جادومی آموختاندودرعین حال به مردم می گفتندکه آمدن ما یک امتحان است کفرنکنید وتنها فرق جادوبا معجزه را بدانیدوجادو را یاد نگیریدوآن طور نی که به کسی نقصان برسانید وآنطورنی که از ایمان بیرون شوید ولی یهودیان می گفتندکه نه ما میخواهیم فقط فرق میان حق وباطل را بدانیم ومن به جادوعمل به آن چه نیاز دارم.

#انداختن_اختلاف_وجدایی_میان_یک_زن_وشوهردرهرصورت_گناه_کبیره_است
ولی یهودیان چیزی را که از هاروت وماروت میخواستندیاد بگیرنداین بودکه چگونه بتوانندمیان زن ومرد جدایی بیاورند واینکه میان زن وشوهر یک جدایی را به میان آورد گناه بس عظیم وکبیره است زیرا شریعت حکم کرده است که زن ومردبایدباهم یک تعلق خوبی داشته باشند که هردوباهم خوشحال باشند واختلاف آروردن میان زن ومرد کار شیطان است بناً هرکه میان یک زن وشوهربا تعویذ وجادوجدایی می آورد آن شیطان است وکفر است. گفته میشودکه ابلیس بالای دریا یک یک جای ساخته است ودیگر شیطان ها وفرزندان خود را با هم جمع می کند ومیگویدکه روزانه چه کردید ووفرزندان ابلیس جمع میشوندومیگویندکه ما این کار وآن کار را امروز کردیم وبه آنها میگویدکه برووگم شوید هیچ کاری نکرده اید وحتی اگر دوقوم ودوملک را باهم جنگانیده باشند وبه او میگویندکه بروگم شوید هیچ چیزی نکرده اید ویک شیطان دیگر نزدیک به ابلیس پدرش میشودکه من کاری کرده ام وآن شیطان بزرگ میگویدکه بگو چه کاری کرده ای میگویدکه من میان یک زن وشوهر اختلاف آورده ام تااینکه او زن خود را طلاق کرد وآن شیطان بزرگ (ابلیس) شیطان کوچک را در کنار خود می گیرد ومیگویدکه شه بازبسیارکارخوب کرده اید وبزرگترین کاری کرده ای که زن وشوهررا از هم جدا کرده اید با این ترتیب آن اشخاص که با تعویذ وجادودرمیان زن وشوهر اختلاف را می آورند وآن هم شیطان است وبناً متوجه باشید که این کار را نکنید.
 
Photo
 
Add a comment...
 
no plus ones
 
 
no shares
 

 

 
اَعوذوبالله من الشیطن الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
(قُل إِن کَانَت لَکُمُ الدَّارُ الآخِرَةٌ عِندَ اُللهِ خَاِصَةً مِّن دُونِ النَّاسِ فَتَمَنَّوأ ألمَوتَ إِن کُنتُم صدِقِینَ ) 94 سوره بقره (وَلَن یَتَمَنَّوهُ أَبَدًم ا بِمَا قَدَّمَت أیدِیهِم وَاللهُ عَلِیمٌ بِالظلِمِینَ) 95. سوره بقره

#یهویدان_دعوه_میکردندکه_جنت_صرف_جای_ماست
آیات نودوچهارونودپنجم سوره بقره، یهودیان این دعوه را می کردکه هرآنچه نعمت که در آخرت است صرف برای قوم ماست ودیگربشرازآن حق ندارد، بناً الله پاک برای باطل کردن این ادعای آنها به پیغمبرصلی الله علیه وسلم فرمود که به آنها بگواگرآخرت صرف برای شما باشد وآنچه نعمت های که در عالم آخرت صرف برای شما باشد وجنت جای شما باشد، پس جنت در این روی دنیا ودرزنده گی دنیا به شما میسرنیست پس مرگ بخواهید که مستقیم به جنت بروید والله جل جلاله این را هم گفت که این یهودیان هرگز مرگ نمی خواهند زیرا آنها میدانندکه آنطورعمل های را کرده انده از پت شدن چشمان شان می ترسند که به دوزخ می روندودرآنجازدندووتکاندن وسزای گناهان شان هتمی داده میشود. ازدیگر آیات قرآنکریم این دعوی یهودیان نیزمعلوم میشود که جنت فقط برای آنهاست نه برای دیگران، درهمین سوره بقره الله جل جلاله درمورداین ادعای یهودیان می فرمایدکه یهودیان می گویند (وَقَالُوا لَن تَمَسَّنَا النَّارُ إِلَّا أَيَّامًا مَّعْدُودَةً) ترجمه: آتش دوزخ ما را لمس نمی کند مگر برای یک وقت بسیارمحدود، زیرا آنها می گفتندکه ما برای مدتی محدودی عبادت گوساله را کرده ایم وبه مقدارمدت که عبادت گوساله را کرده ایم به دوزخ می رویم وبعداً ما را بیرون کرده به جنت می برندوجنت برای همیشه جای ما خواهد بود. بعضی اوقات آنها می گفتندکه (وَقَالُوا لَنْ يَدْخُلَ الْجَنَّةَ إِلَّا مَنْ كَانَ هُودًا أَوْ نَصَارَىٰ) ترجمه: به جنت هرگزکسی داخل شده نمیتواندالی مگر ازجمله یهود ونصارا باشد ومسلمان با جنت چه کار دارد میگفتندکه جنت ازماست. بعضی اوقات یهودیان می گفتندکه ( وقالت اليهود والنصارى نحن أبناء الله وأحباؤه) ترجمه: ما فرزندان ودوستان خداوندهستیم، پس فرزند ودوست خود را کسی به دوزخ نمی اندازد ما به جنت خواهدرفتیم. ازین همه ادعای های یهودیان معلوم میشود که آنها میگفتندکه ما به دین حق هستیم ودرآخرت هتمی وخامخا مانجات خواهد یافتیم. میگفتندکه آنان که درمیان ما گنهگارنیستندبدون کدام توقف به جنت خواهد رفتندوآنانیکه درمیان مان گنهگارهستندبرای چند روز از جهت گناهان که مرتکب شده اند به دوزخ می روندوبعدازمدت پاکی گناهان اش دوباره به جنت آورده شده وبرای دایم درجنت خواهد بودیم وزیرا ما باخداوند متعال قرابت ودوستی داریم. بناً این ادعای یهودیان بسیاربد وقبیح است که آنها می گویندکه ما فرزندان ودوستان خداوند هستیم، دوزخ از آن ماست وما به دوزخ نمی رویم مگر برای مدت محدودی وبه مقدارگناه که مرتکب شده ایم وبعدازآن از دوزخ بیرون خواهد شدیم ودرجنت برای دایم خواهد بودیم.

#یهودیان_این_همه_ادعای_قبیح_رامیکردند
این همه عنوان های قبیح قبیح را می کردند واگر ما خدای ناخواسته از آن چشم پوشی کنیم وفرض کنیم که این را بگوییم که دین یهودبرحق است ومنسوخ نیست پس درست است فرض کنیم ولی نه هرگز نمی شود اینطوربگوییم وچشم پوشی کنیم زیرا دین یهودیان کاملاً منسوخ شده است وپس چگونه آنها برحق هستندزیرا دین موسی علیه السلام منسوخ شده است وقتی که دین موسی علیه السلام منسوخ شده است پس برآن عمل نمی شود وکار آمد نیست وطوریکه شما پول پنجی آهنی منسوخ شده است واگر آن را به کسی پیش کنید چیزی به قیمت یک روپیه را نیزبه آن نمی دهد زیرا آن منسوخ شده است وبجای آن پول پنج روپیه گی آهنی، پول پنج افغانی کاغذی است وبه همین طورشریعت موسی علیه السلام دروقت وزمان خود بود واکنون منسوخ شده است وبجای او شریعت غرای محمدی آمده است وبنابراین دلایل دین یهودیان منسوخ شده است. دراینجا ودراین آیات به یک طریق خاصی رد آروزهای باطل یهودیان میشود که دلایل وبحث ها را کنار بگذاریم وبه طریقه مافوق العادت ومعجزه فیصله کنیم وآن اینکه دراین معجزه به علم وبحث ضرورت نیست بس صرف به زبان آوردن است. آن اینکه اگر شما برحق هستید واین سخن تان راست است که شما جنتیان هستید؟ بیاییدمرگ را بخواهید این گز واین میدان اکنون برای تان معلوم میشودکه یک نان چند فتیرمیشود، مرگ بخواهیدوبعدازمرگ به مستقیم به جنت بروید ولی شما میدانیدکه شما برحق نیستید وبه جنت نمی رویدزیرا مرگ نمی خواهید زیرا عقیده تان غلط است وچگونه مرگ بخواهید وزیرا همین که چشم شما پنهان شد مستقیم به دوزخ می روید، با ترتیب الله جل جلاله می فرمایدکه یهودیان هرگزآروزی مرگ را نمی کنند واگراین یهودیان آرزوی مرگ را بکننددانسته میشودکه آنها برحق هستندواگراین آرزورا نکنندپس دانسته میشودکه آنها برحق نیستندومی ترسندکه هتمی به دوزخ می روند وزیرا میدانندکه درباطل وکفر هستند واین برای شان معلوم است که حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه وسلم ومومنان برحق هستند وبناً با این چلنج که خداوندیهودیان را کردآنچنان هیبت برآنها آمدکه تاکنون زبان خود را تکان نداده است. آنها می گفتندکه اگر اکنون مرگ بخواهیم هتمی مرگ می آید وبعدازمرگ مستقیم به جهنم می رویم. زیرا آنها با پیغمبرصلی الله علیه وسلم دشمنی وجنگ ها می کردند وخود را بلندشمرده وحضرت پیغمبرصلی الله علیه وسلم را کم اهمیت می دادند وبه آنها بکاراین بودکه درجزبه می آمد وفوراً مرگ را میخواستند، به این ترتیب برای حقانیت وثبوت اسلام همین واقعه کافی است. این چلینج به یهودیان در زمان حضرت محمد مصططفی صلی الله علیه وسلم داده شده بود وتا قیامت این چلینج باقی نیست بلکه این چلینج خاص زمانه حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه وسلم بود. کسی این شک وشبهه رانکندکه آنها این تمنا را درقلب شان کرده باشد زیرا الله جل جلاله می فرمایدکه (ولَن یَّتَمنَّوهُ أَبَدًا) ترجمه: یهودیان هرگزاین تمنارانکرده اندنه در ظاهر ونه در باطن شان، زیرا اگر در قلب شان این تمنارامی کردند ودرزبان های شان این اظهارهتمی میشدواینکه آنها به زبان اظهارتمنای مرگ را می کردند به فایده آنها می بود. اگر کسی بگویدکه به دهن نیزاین اظهارراکرده باشندولی همه نه فهمیده ومشهورنشده است، جواب این است که در هرزمان کافران نسبت به مسلمانان زیاد است واینکه ازکافران که به آن تعدادزیادنسبت به مسلمانان است بیرون شده باشد چرا شهرت حاصل نشد، پس به این معنی است که آنها این تمنا همانا تمنای مرگ را نکرده اند، این آرزووتمنارانکرده اند.

#تمنای_مرگ_جایزاست_ویانه
تمناوخواست مرگ جایزنیست زیرا زنده گی یک نعمت بزرگ الله متعال است که به بنده گانش میدهد، برای کسب اعمال نیک یک فرصت است که خداوندبرای بنده گانش میدهدبناً قدرزنده گی را بشناسیدوهرقدرعمر یک انسان زیادشودبه همان اندازه انسان باید شکرزنده گی خود را گذارد. درحالات عمومی تمنای، آرزووخواست مرگ از خداوندمنع است ودربعضی حالات خاص اجازه خواستن مرگ است ولی همه نمی دانندکه آن خاص حالات چیست، بناً برای عام مردم تمنای مرگ جایزنیست. اکثراً زن ها ومردان نادان وقتی به قهرشوندمیگویندکه خداوندمرامرگ بده، مرگ را می خوانند واین تمنا خوب نیست زیرا با آن گنهگارمی شویدونگوییدکه خداوندا مرا مرگ بدهید. برای اولاد وفرزندان تان نیزمرگ نخواهیدکه بگوییدکه خداوندترا جوان مرگ کندوخداوندا زیرموترشویدومرمی بخوریدودرانتحاروانفجاربمیرید واین وآن را نکنید وزیرا بعضی وبعضی اوقات این بد دعا را شما وقتی می کنیدکه همان وقت وقت پذیرفتن دعا نزدالله جل جلاله است ودعای بدشما راجع به فرزندتان که شما تمنای آن را قصداً ندارید مستجاب میشود که وقتی اولاد ویا فرزند تان بمیرد پس بالای مرده آن گریان می کنید. بعدازآن میگوییدکه خداوندا فرزندم درجوانی مرد ومن این را نمی خواستم ودرحالیکه این را گفته ای وخداونددرهمان وقت درخواست ودعای شما را پذیرفته است بناً این کار را نکنیدوفرزندان تان را بد دعا نکنید.

#اگریک_انسان_خامخامرگ_میخواهیدبایداینطوردعاکند
اگریک انسان خامخا مرگ میخواهد باید اینطوردعاکندکه ای الله تا لحظه که در زنده گی من خیرباشد مرازنده دارووقتی که در مرگ من خیرمن بود خداوندا در همان لحظه مرا مرگ بده، اکنون چون انسان به خیروشرخود نمی فهمد پس انسان تاوقت که زنده گی اوخیرباشد ازخداوندبخواهدکه خداوندا مرازنده گی بده وهنگام که زنده گی اش باعث زیادت گناهان او شود از خداوندمرگ بخواهد. اگر زنده بودن به خیر اوست وزنده گی را بخواهد، طورمطلق مرگ نخواهید. ازساحه مرگ بیرون شوید به مانند وقتی که زلزله شد وشما در اطاق نشسته اید وتمام هم اطاقی ات بیرون شدند ولی تومیگویی که من بیرون نمی شوم ودوستان ات برایت می گویدکه این اطاق محکم نیست چپه می شود بیرون شویدولی توبرای شان میگوییدکه نه من بیرون نمی شوم وبعداز چند دقیقه اطاق افتیدوتودرزیرآن گیرماندی ومردی این خود کشی است. یک جایی است که آتش سوخته است وتودرمیان آتش نشسته وچهاراطراف ات آتش است ومیگویید که آتش دوراست به من نمی رسد ودرحالیکه نزدیک است که آتش به تو برسد وبسوزاند ات وبناً نیازاست که ازساحه آتش بیرون شوی وخود را نجات بدهیدزیرا در آنجا بیهوده می میریدوزنده بمانیدتااینکه برای چند روز زنده بمانیدوعمل نیک کنید. اما در جای که درمیدان جهاد باکفرهستی ودر آن جاازمرگ نترسیدبالایش شان با شجاعت تمام حرکت کنید وبگوییدکه زنده گی ومرگ برای رضای الله جل جلاله است آنجا شهادت وغزاوت نصیب ات است.

(وَلَتَجِدَنَّهُم أَحرَصَ اُلنَّاسِ عَلَی حَیَوةٍ وَمِنَ الَّذِینَ أَشرَکُوأ یَوَدُّ أَحَدُهُم لَویُعَمَّرُ أَلفَ سَنَةٍ وَمَا هُوَ بِمُزَحزِحِهِ مِنَ اُلعَذَابِ أَن یُعَمَّرَ وَاُللهُ بَصِیرٌ بِمَایَعمَلُونَ) آیه 96 سوره بقره
به درستی یهودیان ازهمه حریص تر برای زنده گی در دنیا نسبت به دیگر انسان های روی زمین هستند، مشرکین عرب کاملاً از آخرت منکربودند نه زنده گی درقبرونه زنده گی بعدازمرگ هیچ چیزرا نمی پذیرفتند ونه در قبرثواب وعذاب را می پذیرفتند ونه روزقیامت را قبول داشتند ونه جنت ودوزخ را قبول داشتند وبرای آنها جای همه خوشحالی وخورسندی فقط همین دنیا است. اگرمشرکان عمرزیادبخواهندآن یک چیزعجیب نیست ولی یهودیان به آخرت باورداشتند وجنت ودوزخ را می پذیرند ودرفکروخیال خود تیکه داران جنت هستندپس اینها چرا اینقدرعاشق دنیاهستندوازمرگ می ترسندوتمنای مرگ را نمی کنند. یهودیان نسبت به مشرکان به زنده گی دنیا بسیارحریص هستند واگربه یکی از آنها هزارسال عمر داده شود، درحالیکه این هزارسال عمربه آنها نسبت کفری که می کنند آنها را نجات نمی دهدوخداندبه همه آنچه که آنها عمل می کنند داناست.

(قُل مَن کَانَ عَدُوٌا لِجِبرِئِیل فَإِنَّهُ نَزَّلَهُ عَلَی قَلبِکَ بِإِذنِ اُللهِ مُصَدِّقًا لِّمَا بَینَ یَدَیهِ وَهُدًی وَبُشرَی لِلمُؤمِنِینَ) آیه 97 سوره بقره
بعضی از یهودیاها از حضرت پیغمبرصلی الله علیه وسلم شنیدندکه جبرئیل علیه السلام برای حضرت مبارک وحی می آورد، آنها گفتندکه ما با جبرئیل از دیرزمان قبل از زمان پدرونیاکان واجدادمان دشمنی داریم، زیرا جبرئیل بربزرگان مان فریاد الله اکبررا زد وهمه را کشت وقتی جبرئیل نعره الله اکبررازد قلب های بزرگان ما ترقیده وبزرگان ما همه مردند. وبربعضی دیگر از بزرگان مان باران سنگ را کرده است وبزرگان ما راکشته است، بعضی دیگر را با زلزله کشته است وبرای کسی یک عذاب وبرای دیگری عذاب دیگری را نازل کرده است بناً جبرئیل دشمن پدرونیاکان ما است واگربجای جبرئیل میکائیل وحی می آورد آن خوب بود این همه باد وباران می بینی ازبرکت اوست که به مامی وزد وکشت وکارمامیشود واو با ما آشناست واگر او (میکائیل) وحی می آورد آن را می پذیرفتیم واکنون که جبرئیل وحی می آورد آن را نمی پذیریم. الله جل جلاله این گفته یهودیان را رد می کند وبه پیغمبرصلی الله علیه وسلم حضرت محمد مصطفی می فرمایدکه به این یهودیان بگوییدکه کدام شخص وفردی که با جبرئیل دشمنی دارد واومیداندودشمنی او میداند وبناً پذیرفتن قرآن ونه پذیرفتن آن ربطی به جبرئیل ندارد. وقتی اعلام واطلاعیه از طرف حکومت اسلامی نشرشود وبه آن اطلاعیه را به یک چبراسی بدهد که این اعلان را بکنید وپس مردم به این نمی بیندکه این اعلان را که می کند زیرا او یک چبراسی وملازم است وبلکه مردم این را می بیندکه این اعلان از طرف کیست؟ اینکه بداندکه از طرف کیست او را اهمیت می دهد نه به اعلان آورنده زیرا ربطی به او نداردوزیرا اعلان را بخواننده نه اینکه به اعلان آورنده ببینند. به همین قسم یهودیان باید به طرف قرآن ببینندکه قرآن از طرف کیست وکلام کیست قرآن را بخوانندوبپذیرندونه به جبرئیل که او را دشمن می پندارندوجبرئیل صرف وصرف یک واسطه درمیان است قرآن را از بارگاه ایزد متعال آورده وبه قلب مبارک حضرت پیغمبرصلی الله علیه وسلم رسانده است. به یهودیان بگوییدکه قرآن ببنیداین قرآن کتاب کیست وکلام کیست وهمین قرآن تصدیق کننده پیامبرکه درمیان شما مبعوث شده است (موسی) وکتاب که برای هدایت شما فرستاده شده است (تورات) است. بناً این حرف یهودیان از جهت جهالت بودآنها بود.

#جواب_دشمنی_یهودیان_باجبرئیل_راخداونداینطورداده_است
اکنون اینکه یهودیان با جبرئیل دشمنی داشتندوالله جل جلاله فیصله این دشمنی یهودیان را با جبرئیل این طورمی کند که می فرماید: کسیکه با جبرئیل علیه السلام دشمنی کرد بدرستی او با الله جل جلاله دشمنی کرده است، کسی که با دیگرفرشته ویا پیامبران خداونددشمنی کردند به درستی که با الله جل جلاله دشمنی کرده است. آیا کسی که با جبرئیل دشمنی اعلان کند بازدوست میکائیل می باشد، زیرا جبرئیل ومیکائیل هردوازجلمه پیامبران مقرب هستندوخوددرمیان خود دوست هستند، اینطورنمی شودکه یک شخصی با جبرئیل دشمنی داشته وبا میکائیل دوستی داشته باشدنه آنهادرحقیقت با هردودشمنی داشتند. خداوندبه پیغبرصلی الله علیه وسلم میگویدکه به یهودیان بگوییدکه اگرکسی با جبرئیل دشمنی داشته باشد پس قرآنکریم او درقلب تو به امرخداوندمی آورد، آن قرانی که تصدیق کننده آن کتابی است که با یهودیان (تورات) بود واین کتاب هدایت کننده وبشارت دهنده مومنان است.

#یهودیان_ازپیغمبرصلی_الله_علیه_وسلم_معجزه_می_خواستند
(مَن کَانَ عَدُوٌا لِلهِ وَمَلَئِکَتِهِ وَرُسُلِهِ وَجِبرِئیلَ وَمِیکئلَ فَإِنَّ اُللهَ عَدٌوٌّ لِلکَفِرِینَ ) آیه 98 سوره بقره
ای محمد (ص) به یهودیان بگوهرکس که با هرکه دشمن خدا ودشمن ملایکه های خداوندوجبرئیل ومیکائیل باشد بدرستی خداونددشمن کافران است.
(وَلَقَد أنزَلنَآ إِلَیکَ ءایَتٍ بَیِّنَتٍ وَمَا یَکفُرُ بِهَآ إِلَّااُلفَسِقُونَ) آیه 99 سوره بقره.
ای محمد (ص) به تحقیق ما برای توآیات واضح را نازل کرده ایم وکسیکه به آن کفربورزدبه درستی فاسق هستند. زیرا بعضی از یهودیان به حضرت پیغمبرصلی الله علیه وسلم می گفت که آیا چنین یک دلیل واضح به تونازل نشده است که ما هم بدانیم، بناً در جواب آنها خداوندجل جلاله گفت که شما یک دلیل وآیت واضح می گوییدبلکه آیات ودلایل بی شماری است که برحقانیت این کتاب وپیغمبری حضرت محمدمصطفی صلی الله علیه وسلم دلالت می کند. وآن آیات ومعجزات واضح است واگر مرادازآیات همانا آیات قرآنکریم بگوییم آن طورهم میشودبگوییم که آیات قرآنکریم نیزمعجزه است که شما نمی توانیدبه مانندیک آیت کوچک آن بیاوریدوبه مانند یک سوره آن سوره بیاورید وحتی اگرشما همکاران ودوستان خود را نیزبه همکاری بگیرید. اما معجزات حضرت پیغبرصلی الله علیه وسلم آنقدرزیادست که تمام پیامبران آنچه معجزات که داشتندباهم یک یکجا شودولی معجزه حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه وسلم زیاد است. طوری که شاعری می گویدکه:
حسن یوسف دم عیسی وید بیضا داری
آنچه همه خوبان دارندوتوتنها داری

#درکتب_های_آسمانی_گذشته_ازدیگراقوام_وعده_این_گرفته_شده_بودکه_هرگاه_حضرت_محمدمصطفی_صلی_الله_علیه_وسلم_درمیان_شماتشریف_اوردبه_اوایمان_بیاورید
(أَوَ کُلَّمَا عَهَدُوأ عَهدًا نَّبَذَهُ، فَرِیقٌ مِّنهُم بَل أَکثَرُهُم لَا یُؤمِنُونَ) آیه 100 سوره بقره
درکتب های آسمانی از قوم های گذشته بودند وعده گرفته شده بود که نبی آخر الزمان صلی لله علیه وسلم تشریف می آورد وشما هتمی به او ایمان بیاورید، هر پیغمبردرزمان خود گفته اندکه خداوندا اگر نبی آخرالزمان در زمان حیات من تشریف بیاورد من خودم به او ایمان آورده واز قوم خود نیزمیخواهم که به او ایمان بیاورند بناً هر پیغمبری به قوم خود گفته است که اگر من نبودم وشما بودیدبه حضرت نبی آخرالزمان هتمی ایمان بیاورید، درقرآن نیز ازین وعده وعید گفته شده است که خداوندازتمام پیامبران گذشته وعده گرفته است که به نبی آخرالزمان هتمی ایمان آورده واورا همکاری می کنید، با این ترتیب وقتی پیامبران وعده کردند وآن پیامبران این وعده را ازهرقوم گرفته اند وگفته اندکه اگر من نبودم ودرمیان شما نبی آخرالزمان به پیامبری مبعوث شد شما به او ایمان آورده واو را همکاری کنید. ولی یهودبل الکل انکارکردندکه درتورات ما هرگز این چنین وعده نیست که ما به تو ایمان بیاوریم وانکارکردندوخداوندجل جلاله می گویدکه حال این یهودیان طوری است که آن وعده که آنها پذیرفته اند آن را پوره نمی کنند وازین وعده هم انکارکرده اند ودرمیان آنها کسانی هم بودکه بالکل آن وعده را پشت سرانداخته وآن را نپذیرفته اند. هرگاه یهودیان وعید بندند بریک وعده ای ویک گروه از آنها آن وعده را می شکنانند وزیرا در میان یهودیان بعضی از انسان های خوب هم هستند به مانند عبدالله ابن سلام رضی الله تعالی عنه وبلکه اکثراز آنها ایمان نمی آورند.

#امایهودیان_این_وعده_راشکستاندند
(وَلَمَّا جَآءَهُم رَسُولٌ مِّن عِندِأللهِ مُصَدِّقٌ لِّمَا مَعَهُم نَبَذَ فَرِیقٌ مِّنَ الَّذِینَ أُوتُوأ اُلکِتَبَ کَتَبَ اُللهِ وَرَآءَ ظُهُورِهِم کَأَنَّهُم لَایَعلَمُونَ) آیه 101 سوره بقره
دراین جا ذکر شکستاندند یک وعده خاصی می رود، ودرآن کلام ایمان نیاوردن حضرت پیغمبرصلی الله علیه وسلم نیز است که درمیان آنها یک پیامبرعظیم الشأن تشریف آورد وآن طور پیامبری که تصدیق کتاب آنها (تورات) را می کنند ودرتورات بشارت رسالت جناب شان نیز آمده بود واینکه بشارت حقانیت کتاب ورسالت او در تورات آمده بود وایمان آوردن وعمل کردن به کتاب او به ماننداین است که به تورات ایمان آورده وعمل کرده است زیرا درواقعیت ضرور این بودکه آنها تورات را می گرفتندبه مردم می گفتنداین پیامبری است که درتورات خودما تصدیق او شده است وبه ماضرروری است که به او ایمان بیاوریم واگر میخواهیم که به تورات عمل کنیم وایمان داشته باشیم. با این ترتیب یهودیان نه به کتاب خود ونه به کتاب حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه وسلم (فرقان) ایمان آوردند، پس خداوندمی فرمایدکه (خسِرَت الدنیا والآخره) ترجمه: با این ترتیب دنیا وآخرت آنها تباه وبربادشد زیرا به کتاب خود آنها عمل نکردند. وقتی که رسول درمیان آنها ازطرف الله جل جلاله به پیامبری مبعوث شدطوری آن پیامبرتصدیق کننده آن کتاب بودکه همین اکنون با آنها بود ولی بعضی از آنها که به اهل کتاب بودند وکتاب شان را پشت سرانداختند وبه آن ارشادات واحکام که تصدیق رسالت پیامبربزرگوارحضرت محمد مصطفی صلی الله علیه وسلم وحقانیت کتاب او را می کرد پشت سرانداختند به مانند اینکه آنها هیچ چیز را نمی دانند.
 
Photo
 
Add a comment...
 
no plus ones
 
 
no shares
 

 

 
اَعوذوبالله من الشیطن الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
(وَلَمَّا جَآءَ هُم کِتبٌ مِّن عِندِاللهِ مُصَدِّقٌ لِّمَا مَعَهُم وَکَانُوأ مِن قَبلُ یَستَفتِحُونَ عَلَی الَّذِینَ کَفَرُوا فَلَمَّا جَآءَ هُم مَّا عَرَفُوأ کَفَرُوأ بِهِ فَلَعنَةُ اللهِ عَلَی الکَفِرِینَ) آیه 89 سوره بقره

#یهودباوجودداشتن_علم_ودانش_ودانست_حقانیت_رسالت_محمدمصطفی_ص_وقرآنکریم_ازآن_انکارکردند
وقتی به یهود کتاب الله جل جلاله رسید که تصدیق کننده آن کتاب های قبلاً با آنها بودوهمین یهودیان قبل از ینکه پیغمبرصلی الله علیه وسلم به پیغمبری مبعوث شود به کفاردیگربیان ووعظ وتبلیغ می کردند. به یهودتورات داده شده بودودرتورات بشارت بعثت حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه وسلم بود. وقتی یهودبا مشرکان جنگ می کردندومیگفتندکه قریب است نبی آخرالزمان صلی الله علیه وسلم تشریف بیاورد وما به او ایمان خواهد آوردیم وبا جناب شان همکارخواهد شدیم وبا شما مشرکین خواهد جنگیدیم واینکه نبی آخر الزمان صلی الله علیه وسلم را خداوند فتح داد به ما هم فتح میسرخواهد شد. به همین ترتیب قبل از آمدن حضرت محمدمصطفی صلی الله علیه وسلم یهودیان بیان آمدن وبعثت پیغمبرصلی الله علیه وسلم را می کردندوخواهش یاری ورفاقت با جناب شان را می کردند، اما وقتی که حضرت نبی آخر الزمان حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه وسلم تشریف آوردندوبعداً همین یهودیان ازرسالت او انکارکرده وقبول نکردند. بناً الله متعال این قباعت وحماقت یهود را در این آیات مبارکه ذکرکرده است، که همین یهودبا داشتن علم ومعلومات از بعثت حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه وسلم ودیده به دانسته انکارکرده اند. دراین جا سوال است که آنها حق را می دانستندوحق را می فهمیدند پس کافربه چه شدندوقتی انسان حق را می دانست وپس او کافربرای چه شد ودر این بیان این است که این یهودیان حق را می دانستند وقبل از زپیدایش حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه وسلم این بیان را به مردم نیزمی کردندکه چنین پیغمبرمبعوث خواهد شد وپس آنها چرا کافرشدند؟ جواب این است که ایمان فقط فهمیدن ودرک کردن را نمی گوید بلکه پذیرفتن را می گوید به همین قسم یهودیان می دانستندومعلومات داشتند که چنین پیغمبری مبعوث خواهد شد ولی وقتی پیغمبرصلی الله علیه وسلم مبعوث شد قبول نکردند، طوریکه علماء اردوزبان می گویندکه ایمان صرف جانی کا نام نهی وبلکه مانی کا نام هی. اگر صرف به دانستن انسان مومن می شد پس شیطان ازهمه انسان ها وجنیات بیشترمیداندومعلومات دارد پس او مومن نیست زیرا او با وجود دانستن وداشتن معلومات حقیقت را نمی پذیرد پس یک معنی دیگر این است که آنها این بیان را می کردند وبه کفارومشرکان می گفتندکه یک نبی مبعوث خواهد شد وکتابی با خود خواهد آورد.

#یهودآروزی_یاری_دوستی_محمدمصطفی_ص_فتح_به_برکت_اورامی_کردند
معنی دوم این است که آنها طلب فتح را می کردند یهود عالم کتاب های آسمانی بودند وبه آنها این تورات معلوم بود که درآخرزمان حضرت پیغمبرصلی الله علیه وسلم تشریف می آورد ووقتی مخالف یهودیت وبا دیگر کفارآنها جنگ می کردند وآنها می گفتندکه ای الله جل جلاله نبی آخرالزمان را هرچه زودتربه ما بفرست که ما با همکار شده وبا کفار بجنگیم واین کفار را از بین ببریم ودیگر می گفتندکه ای الله با فرستادن نبی آخر الزمان به فتح ونصرت نصیب کن، اما وقتی نبی آخرالزمان صلی الله علیه وسلم تشریف آورد بناً با عرب نسبت داشتن حسد انکار بعثت حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه وسلم را کردند وطوریکه خوب می دانستندکه آن همان پیغمبری است که پیش گویی او در تورات آمده است. با این ترتیب حضرت خداوند متعال به این یهودیان در اینجا یاددهانی داد که ای یهودشما قوم هستیدکه با وجود داشتن علم ومعلومات از بعثت ورسالت پیغمبر آخر الزمان وباوجود چرا انکار کردید. بعضی از مفسرین محترم می گویندکه یهودیان مدینه منوره با قبیله های بنواسد وبنو غدفان وغیره قبله ها وقتی شکست می خوردند وعاجز می ماندند واز قبیله های بنو اسد وبنو غذفان شکست می خوردند وعاجز می ماندند وبا پیروی از عالمان ومعلمین خویش این دعا را می کردند وعالمان شان می گفتندکه این چنین ذکروتسبیح ودعا بخوانید ورها یی یابید (اللهم این نسألک بی حق محمدٍ نبی امیِ، الذی وعدتنا أن تخرجه لنا فی آخر الزمان وکتابک الذین تنزل علیه فی آخر الذی ما ینزل أن تنصرنا علی أعداینا ) یا الله ما از شما این دعا وسوال را می کنیم که به حق ووسیله آن پیامبری که نام مبارک شان احمد است آن پیامبری که خداوندتو به ما وعده داده ای که درآخرالزمان به ما خواهد فرستادی وخداوند! به حق ووسیله آن کتاب که تو به درآخرزمان نازل خواهد فرمودی وآن آخرین کتاب خواهد بودکه نازل خواهد شد وبابرکت ووسیله آن ما را درمقابله دشمنان کافر مددکن. دراین جا این سخن را تفسیر الابن معانی وتفسیر درالمنصور وتفسیرقرطبی وتفسیرحقانی وتفسیربهقی وتبرانی وغیره این را نوشته است که عالمان یهودبه مقتدیان اش می گفتندکه ازخداونداین طورمغفرت بخواهیدتاازشرکفرتان رهایی یابید.

#قصه_مولاناشیخ_الحسن_دیوبندی
دراین جا حضرت مولاناشیخ المحمودالحسن دیوبندی رحمه الله علیه می نویسد که قرآن سی اوترنی سی پهلی جب یهودمغلوب هوتی تو خدا سی دعا مانگتهی که همکو نبی آخرالزمان صلی الله علیه وسلم اورجوکتاب اون پر نازل هوگی اون کی تفیلی سی کافرون پر غلبه حاصل فرما. قبل از نزول قرآنکریم وقتی یهودیان مغلوب می شدند وآنهاازخداونداینطورسوال می کردند که به طفیل وبرکت نبی آخر الزمان وکتاب که به او نازل می فرمایی ما را غالب بگردان. دراین تفسیربعضی مردم این شبهه را می گیرندکه دراین دعا به ذات پیغمبرصلی الله علیه وسلم وسیله ثابت شدوآن ناجایزاست ودرحقیقت این شبهه از جهت بی علمی ونادانی است واین نوع مردم علم کامل ندارند زیرا دردعا ها به ذات پیغمبرصلی الله علیه وسلم وسیله گرفتن به حق وبرکت جناب شان درخواست پیش کردن، قبل از پیدایش پیغمبرصلی الله علیه وسلم، بعدازپیدایش پیغمبرصلی الله علیه وسلم، قبل از نبوت وبعدازنبوت وقبل از وفات وبعدازوفات در هروقت به ذات پیغمبرصلی الله علیه وسلم وسیله ودعا گرفته شده است که از اَحادیث ثابت وانکارازآن نادانی است.

#یهودیان_پیغمبرصلی_الله_علیه_وسلم_رابه_مانندپدروپسرخودمی_شناختند
یهودیان حضرت محمدمصطفی صلی الله علیه وسلم را به خوبی می شناختندومعلومات در موردبعثت وپیغمبری او داشتند، عبدالله ابن سلام یکی از عالمان یهود بود که بعداً آمده به پیغمبری حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه وسلم ایمان آورده اند وعبدالله ابن سلام رضی الله تعالی عنه آمدوباپیغمبرصلی الله علیه وسلم اولین ملاقات را کردند پیغمبرصلی الله علیه وسلم بسیارصحبت های مقبول مقبول کردند وعبدالله ابن سلام رضی الله تعالی عنه می گویدکه وقتی من به جناب شان دیدم وگفتم که این چهره مبارکه چهره دروغ گونیست وبه راستی پیغمبراست وگفت که گوش خود را نهادم ودرکنارجناب شان نشستم واسلام را پذیرفتم. اومیگویدکه من در اولین ملاقات ام باجناب پیغمبرصلی الله علیه وسلم گفتم که من عالم این یهودیان هستم ویهودیان قوم من هستند وبسیارتابع دار من است ومن برای چندی خود را از یهودیان پنهان می کنم وجناب شما از ین یهودیان قوم من بپرسیدکه من چگونه انسان هستم وجناب خود تان خواهد دیدید که آنها در مورد من چه خواهد گفت.

#عبدالله_ابن_سلام_یک_شخص_میتواند_شک_کندکه_پسرخودشک_میتواندازمن_است_یانه_ولی_درموردحضرت_درحقانیت_پیغمبرصلی_الله_علیه_وسلم_هیچ_شک_نیست
با این ترتیب حضرت پیغمبرصلی الله علیه وسلم در حالیکه عبدالله ابن سلام پنهان بود درمورد او سوال وپرسان را شروع کرد وگفت درمیان شما یهودیان عبدالله ابن سلام چگونه یک انسان است، یهودیان گفتندکه بسیاریک انسان بزرگ درنزدماست وپدروبابه واجداد اش نیزبزرگ گذشته اند. او خود عالم است وپدروبابه واجدادش عالم بودندونسبت به او انسان با تقوا وپرهیزگاری دیگری نیستند وپیغمبرصلی الله علیه وسلم میگویدکه اگر او ایمان بیاورد چگونه ویهودیان می گویندکه اگر او ایمان بیاورد سوالی باقی نخواهد ماند واویک انسان بسیارلایق وقابل است وبه این ما را فریب ندهید او به تو ایمان نخواهد آورد. صفت های زیادی عبدالله ابن سلام را کردندکه عبدالله ابن سلام ستاره آسمان هستند وبسیارخوب هستند پدروبابه واجداد همه شان خوب هستند ودرین وقت عبدالله ابن سلام رضی الله تعالی عنه بیرون شد وگفت ای قوم من، من به این پیغمبرصلی الله علیه وسلم وبه بعثت ورسالت او ایمان آوردم وبا جناب شان دوست وهمراه شدم ووقتی یهودیان این سخن را ازدهن عبدالله ابن سلام شنیدند گفت وی هم یک انسان خراب وپدروبابه واجداد او نیز انسان های خراب بودند وهرقدر بد وردکه بودبه عبدالله ابن سلام گفتند. ولی عبدالله ابن سلام رضی الله تعالی عنه یک شخصیت بسیار اعلی مرتبه بود وبه پیغمبرصلی الله علیه وسلم ایمان آوردند. اما وقتی که این آیت نازل شد که یهودیان حضرت پیغمبرصلی الله علیه وسلم را طوری می شناختندکه طوریکه پسران خود را می شناختند وعبدالله ابن سلام میگویدکه درموردطفل وپسرخود میشودشک کردکه این پسرمن است یا نه ولی در حقانیت وپیغمبری ورسالت حضرت محمدمصطفی صلی الله علیه وسلم هیچ شک وشبهه نیست بدون شک پیغمبربرحق است ووقتی این سخن راسخ را گفتند ودرهمان وقت حضرت عمر رضی الله تعالی عنه رفت از پیشانی او بوسید وگفت چه زیبا گفتید. با این ترتیب این یهودیان حضرت پیغمبرصلی الله علیه وسلم را می شناختند ومی فهمیدیدندکه پیغمبربرحق است ولی با وجود آن ازجناب شان انکار کردند. آن انکار یهودیان از آن جهت بودکه همه پیامبران از بنی اسرائیل مبعوث می شدوگفتندکه اکنون بیرون از بنی اسرائیل ازعرب پیغمبری مبعوث می شود وحضرت محمد مصطفی صلی الله علیه وسلم وقرآنکریم پیغمبری وکتاب برحق هست ولی اگردرمیان یهودنازل می شدآن را می پذیرفتیم یهودگفتند اکنون خارج از بنی اسرائیل واز عرب مبعوث ونازل شده است نمی پذیریم وازجهت این انکاروسربازدن شان خداوندبه یهودیان لعنت فرستادوگفت شما کفاریهود که از بعثت ورسالت وحقانیت قرآنکریم باوجودکه میدانیدبرحق است ولی از جهت جهالت وتبعیض نمی پذیریدلعنت برشما باد.


( بِئسَمَا أشتَرَوأ بِهِ أَنفُسَهُم أشن یَکفُرُوأ بِمَآ أَنزَلَ اللهُ بَغیًا أَن یُنَزِّلَ اُللهُ مِن فَضلِهِ عَلَی مَن یَشَآءُ مِن عِبَادِهِ فَبَآءُو بِغَضَبٍ عَلَی غًضَبٍ وَلِلکَفِرِینَ عَذَابٌ مُّهِینٌ) 90 سوره بقره
#یهودیان_میدانستندکه_حضرت_محمدمصطفی_صلی_الله_علیه_وسلم_پیغمبری_برحق_است_ولی_چون_میگفتندکه_هربارپیغمبرازمیان_بنی_اسرائیل_مبعوث_میشدوحالاچراازمیان_عرب_مبعوث_شده_است_چون_ازقوم_مانیست_وازعرب_است_نمی_پذیریم
آن چیزبسیاربدوناچیزاست که آن چیزهای که آنها خودرا دربدل آن خود را فروخته اند، آن اینکه آنها انکارمی کردند وبرآنچه که خداوندبرآنها نازل کرده بود یعنی الله جل جلاله قرآن را برای هدایت آنها نازل فرموده بود ولی یهودیان ازآن انکار کردند وآن چیزبسیاربدوناچیز است که آنها خود را دربدل آن فروخته است وآن اینکه آنها کفر می کردند وانزل الله الله جل جلاله نازل کرده است ازسبب ضد وطغیان وبغاوت درصورتیکه خداوندازجهت فضل ورحمت که برآن قوم خوش اش بیاید نازل می کند. یعنی یهودیان خود را ازجهت انکاروکفرفروخته اند یعنی دربدل خود وقوم خود ازپیغمبروکتاب خداوندانکاروکفرکرده اند، واین انکارهم ازیک وجهه معقول نه بلکه صرف از جهت حسدوکینه این انکار را کردند که آنها می گفتندکه این پیغمبروکتاب عظیم الشأن چرا بربنی اسرائیل نازل نشدکه درمیان عرب از قوم عرب نازل شده است، این خواست خداوند است که پیامبررا درمیان عرب مبعوث کردووحی وقرآن برآن نازل می شد واینکه یهودیان می گفت که چرا ازمیان قوم آنها نه بلکه از میان عرب پیامبر معبوث شده است ازسبب بغض وکینه وحسد بود وبناً خداوند آنها را به غضب خود گرفتارکرد. طوریکه خداوند جل جلاله می فرماید یهودیان به غضب وبر غضب گرفتارشدند. یک غضب این بود که قرآنکریم را نپذیرفته اند وغضب دیگر اینکه در تورات آمده بود که بعثت ورسالت حضرت محمدمصطفی صلی الله علیه وسلم وحقانیت قرآن حق است وازاین بیان تورات آنها نیزمنکرشدندواین غضب دیگری بودکه خداوند برآنها نازل فرمود. اینکه یهودیان قرآن را نپذیرفتند وبا این ترتیب آن آیات که درتورات آمده بودکه پیامبری بنام محمدمصطفی صلی الله علیه وسلم وکتابی به نام قرآن نازل خواهد شد آن برحق است وازآن آیات که در تورات آمده بود از آن نیزانکارکردندوبه این قسم خداوند آنها را به غضب برغضب گرفتارنمودند، بناً یهویان کافرشدندوخداوندمی فرمایدکه برای کافران عذاب شدیدرسوایی است، زیرا برای کافرکدام عذاب نازل می شود از جهت رسوایی آنهاست وبربالای مومن ومسلمان کدام عذاب نازل از طرف خداوند نازل می شود از جهت صفایی او است وبا آن عذاب خداوند گناهان او را می تکاند وطوریکه دردوزخ کافران هم میروند ومسلمانان گنهگارهم میروند ولی کافر در دوزخ از جهت رسوایی میرودکه هرگزازدوزخ بیرون آورده نمی شود ولی مسلمان گنهگارازجهت صفایی می رودتامقدارگناه که مرتکب شده است ازاوتکانده شود وبعدازینکه او از گناهان صفا شد خداوند آن مسلمان را ازدوزخ بیرون آورده وبه جنت می برد. بااین ترتیب خداوند جل جلاله را برغصب وغضب گرفتارکردکه یک غضب از جهت کفر وغضب دیگراش ازجهت حسد وکینه توزی آنها بود.

#یهودیان_میگفتندکه_مابدون_ازتورات_به_کتاب_دیگری_ایمان_نداریم_درحالیکه_دیگرکتب_های_آسمانی_تصدیق_کننده_تورات_بودوانکارازدیگرکتب_های_آسمانی_به_معنی_انکارازتورات_بود
(وَاِذَا قِیلَ لَهُم ءَامِنُوأ بِمَآ أَنزَلَ اللهُ قَالُوأ نُؤمِنُ بِمَآ أُنزِلَ عَلَینَا وَیَکفُرُونَ بِمَا وَرَآءهُ وَهُوَ اُلحَقُّ مُصَدِّقًا لِّمَا مَعَهُم قُل فَلِمَ تَقتُلُونَ أَنبِیَآءَ اُللهِ مِن قَبلُ إِن کُنتُم مُّؤمِنِینَ) 91 سوره بقره.
وقتی به آنها (یهودیان) گفته شود که ایمان بیاوریدبرآنچه که خداوند نازل کرده است یعنی به آن کتاب (قرآنکریم) ایمان بیاوریدکه الله جل جلاله نازل کرده است وآنها میگویدکه ما به آن تورات ایمان میاوریم که برمانازل شده است وبرعلاوه تورات از دیگر کتاب های آسمانی انجیل وزبوروقرآنکریم انکارمی کردند. حال اینکه ماسوای تورات هرکتاب دیگر که از جانب خداوند جل جلاله نازل شده است حق بوده وتصدیق کننده کتاب (تورات) است که همین اکنون با یهودیان موجوداست. برای یهوددعوت پذیرفتن قرآنکریم داده میشد ودرجواب آنها می گفتند آن کتاب آسمانی که توسط موسی علیه السلام برما نازل شده است وبه آن ما ایمان داریم وبرعلاوه آن هیچ کتابی دیگری را ما نمی پذیریم. خداوندجل جلاله در جواب یهودیان می فرمایدکه برعلاوه تورات دیگر کتاب های آسمانی انجیل وزبوروفرقان که نازل شده است آن هم به مانندتورات برحق واز جانب الله جل جلاله است وآن دوکتاب تصدیق کننده کتابی است که همین اکنون (تورات) با یهودیان است. با این ترتیب انکارازین کتاب های آسمانی درحقیقت انکارازتورات است یعنی اینکه انجیل را نمی پذیریدوزبوررا نمی پذیریدوقرآن را نمی پذیریددرحالیکه انجیل وزبوروفرقان گفته است که تورات یکی از کتب های آسمانی است به این معنی است که شما تورات را نمی پذیرید. جواب دیگر به یهودیان الله جل جلاله اینطورمیدهد که ای یهودیان شما میگوییدکه ما تورات را می پذیریم یعنی آن کتاب که به موسی علیه السلام نازل شده است آن را می پذیریم پس شما پیامبران که برای تعلیم آن کتاب به شما فرستاده شده بودچرا می کشتید؟ یعنی چهارهزارپیامبری که در بنی اسرائیل مبعوث شده بود وبراین کتاب عمل کرده واین کتاب را به تعلیم میداد ودعوت وتبلیغ این کتاب را می کردندوپیامبران این کتاب بودند چرا شما آنها را می کشتید؟ به مانند ذکریا علیه السلام ویحیا علیه السلام ودیگر پیامبران که آنها شمارا به همین دعوت می کردکه به تورات عمل کنید چرا آنها را کشتید؟ خداوندجل جلاله می فرمایدکه پس اگر شمایهودیان به تورات ایمان دارید چراپیامبران که برای دعوت وتبلیغ تورات مبعوث شده بودند کشتید. بناً خداوندجل جلاله این همه گفته های یهود را یکی پی دیگر رد کردواولین رد این است که حقیقت وواقعیت قرآن وانجیل وزبوربادلیل قطعی ثابت است، باوجودآن این انکاریهودیان از جهت چیست؟ خداوندجل جلاله به یهودیان می گویدکه اگر در این کدام شک وشبهه است وبگوییدکه آن شک وشبهه شما را برطرف کنم واینکه شک وشببه نداریدپس این انکارازچه سبب است؟ دوم اینکه آن دیگر کتاب های آسمانی برعلاوه تورات به مانندقرآنکریم وانجیل وانکارازین کتاب هاکه تورات تصدیق آنها را می کند به معنی انکارازخودتورات است زیرا از طرف دیگر این کتب های آسمانی تصدیق تورات را می کند. رد سوم اینکه خداوندجل جلاله به یهویان گفت که اگر شما برتورات ایمان دارید پس پیامبران که برای دعوت وتبلیغ تورات درمیان شما مبعوث شده بود چرا به قتل رساندید وکشتید، زیراکشتن پیامبران در تمام کتاب های آسمانی بزرگترین گناه وکفراست. به این ترتیب کدام یهودیان که در زمان حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه وسلم پیغمبرآخرالزمان است آنها پیامبران را نکشته اند بلکه گذشته گان آنها که گذشتهه اند پیامبران را کشته بودند واین یهودیان به آن گذشته گان خود که پیامبران را کشته بود فخرمی کردند وطوری بودکه خودیهودیان موجود مدینه پیامبران را کشته باشد.

#موسی_علیه_السلام_بامعجزات_ونشانه_های_واضح_به_پیغمبری_مبعوث_شد
(وَلَقَد جَآءَکُم مُّوسی بِألبَیِّنَتِ ثُمَّ أتَّخَذتُم اُلعِجلَ مِن بَعدِهِ وَأَنتُم ظَلِمُونَ) 92 سوره بقره
یادکنیدآن وقت را که به تحقیق حضرت موسی علیه السلام بابیانات ونشانات واضح درمیان شما به پیغمبری مبعوث شد وبرای هدایت شما آمد، که معجزه داشت وقتی که دست اش را درجیب می کرد تخم سفیدرا از جیب می کشید ووقتی عصای خود را برزمین می انداخت از آن اژدهارجورمی شد ووقتی عصای خود را به دریا می زد از آن راه خشک جورمی شد ودیگر معجزات که بااوبود. وبعدازرفتن موسی علیه السلام به کوه طور، شما گوساله پرست شدید وگوساله ای را به خدایی گرفتید وعبادت گوساله را کردید وشمایهودیان از جلمه ظالمان شدید.

#یهودیان_دروغ_می_گفتندکه_مابه_کتاب_های_آسمانی_وپیامبران_ایمان_داریم
(وَإِذ أَخَذنَّا مِیثَقَکُم وَرَفَعنَا فَوقَکُمُ الطُّورَ خُذُوأ مَآ ءَاتَینَکُم بِقُوَّةٍ وَأسمَعُوا قَالُوأ سَمِعنَا وَعَصَینَا وَأشرِبُوأ فِی قُلُوبِهِم العِجلَ بِکُفرِهِم قُل بِئسَمَا یَأمُرُکُم بِهِ إِیمانُکُم إِن کُنتُم مُّؤمِنِینَ) 93 سوره بقره.
آن وقت را یادکنیدکه من از شما وعده گرفتم وکوه طور را برسرشما آوردم وبه شما گفتم آن احکام که درتورات به شما حکم کرده ام با ایمان قوی بپذیریدوبشنوید وگفتیدکه خداونداشنیدیم ولی نمی پذیریم واین از آن جهت کفر محبت با گوساله پرستی که در دل های آنها جا گرفته بود بود، وخداوندبه پیغمبرصلی الله علیه وسلم میگویدکه به یهودبگوییدکه آنچه شمارابه ایمان به گوساله پرستی وامیداردبیکاره وبیهوده است واگر شما واقعاً مومن هستید. وقتی موسی علیه السلام تورات را به بنی اسرائیل پیش کرد، درآن بعضی احکام بسیارمشکل بود وبنی اسرائیل از پذیرفتن آن انکار کردند والله جل جلاله عذاب برآنها نازل کرد دراسرائیل یک کوه بسیاربزرگ ویا همانا کوه طور بود بلند کرده بالای سرشان آوردوبربالای سرآنها آویزان نگهداشت وگفت احکام تورات را می پذیریدویااین کوه را برسرتان رهاکنم که در زیرآن همه تان شرش شوید. وقتی یهودیان کوه را بر بالای سرشان دیدن همه فریاد می زدند که (سمعنا) و(سمعنا) و(سمعنا) خداوندا ما شنیدیم وپذیرفتیم وبعدازآن گفتندکه ما نمی پذیریم والله جل جلاله می فرمایدکه درقلب های این لعین ها محبت عبادت با گوساله افرازشده بود. وجهه آن این است که آنها از قبل کفرکرده بودند، الله جل جلاله به پیغمبرصلی الله علیه وسلم می فرمایدکه به آنها بگوکه ازیک طرف دعوی ایمان به تورات را می کنیدوطرف دیگر به پیامبری به بزرگی شأن پیامبری حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه وسلم انکارمی کنید وکارهای ناروا را می کنید وآیا این ایمان شما به شما همین حکم انکاربه رسالت حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه وسلم وقرآن را میکند واگر این ایمان شما، شما را به این حرف بیهوده حکم می کند پس ایمان شما یک ایمان ناکاره وبیهوده است. پس این یک سخن ظاهر است که ایمان به پیامبران وکتاب های آسمان به هیچ کس حکم این را نمی دهد وپس ثابت شدکه این ایمان شما به کتاب های آسمانی وپیامبران دروغ است.

#دردین_جبرواکراه_نیست_ولی_کسی_که_ازدین_برمیگرددبایدباجبروزوربرگرداننده_شودودرغیرآن_کشته_شود
دراین جا دوکلمه را همزمان یهودیان گفته است که (سمعنا وعصینا) دریک وقت ودریک زمان ودر یک حرف شنیدن واطاعت وعدم اطاعت به چه معنی است؟ ودیگر اینکه دراین دوکلمه (سمعنا) اقرارواعتراف به پذیرفتم و (عصینا) به عنوان نپذیرفتن چگونه عذاب که همانا کوه طور برشان بودوقریب بودخداوندکوه طور را برآنها رها کند وچگونه این عذاب ازآنها برداشته شد. بناً جواب این سوال ها این است که آنها در یک وقت این دوکلمه را نگفته است بلکه در وقت کوه طوررا برسرشان خداوندجل جل جلاله آورد آنها می گفتندکه (سمعنا واطعنا) شنیدیم واطاعت می کنیم ولی خداونداکو را برما رهانکن واین حرف را یهودیان در آن هنگام به زبان می گفتند ولی این کلمات را در وضع گفتندکه ازآن معلوم می شدکه آنها احکام تورات نمی پذیرند. جواب دوم این است که بنی اسرائیل با وجود کوه طور را برسرشان آویزان می دیدند واین گمان شان بودکه این همینطوریک تهدیداست که خداوندمارامی کند وهمین طور ما را می ترساند وبرما کوه را نخواهد انداخت زیرا اگر موسی علیه السلام وهارون علیه السلام سفارش کنند وازین مصیبت به مانند مصیبت های گذشته نجات خواهد یافتیم ودراول می گفتندکه ما احکام تورات را نمی پذیریم ووقتی دیدندکه نه براستی اگراحکام تورات را نه پذیریم وخداوند برسرما کوه طور را رها خواهد کرد وبه عجله گفتند (سمعنا، سمعنا وسمعنا) در این ترتیب (سمعنا) وکلمه (عصینا) سرچپه شده است وطوریکه الله جل جلاله در سوره اعراف می فرمایدکه (وَإذ نطق الجبل فوقهم کأنه ظلة وظنه وانه واقعٌ بِهِم) خداوندجل جلاله می فرمایدکه کوه طور را بربالای سرآنها بردم وبه مانندسایه برسرشان استادوگمان می کردند که کور را برآنها رهانمی کنم ویک عذاب است توسط سفارش موسی وهارون علیه السلام خداوند از ما برطرف خواهد کرد وازآن جهت گفت (عصینا) واینکه یقین حاصل کردند که واقعیت اگر احکام تورات را نپذیریم خداوندکوه طور را برما رهاخواهد کرد پس گفتند (سمعنا) ماشنیدیم (واطعنا) واطاعت می کنیم. دراین جا شایدسوال پیداشودکه آیا به زوریک آنها را مسلمان کرددرحالیکه خداونددرقرآنکریم می فرمایدکه (لااکراه فی الدین) دردین جبروستم نیست. جواب این است که به زوروجبرخداوندجل جلاله ورسول الله صلی الله علیه وسلم مسلمان نکرده است ودعوت می دادندوآن که مسلمان میشود به جنت میرود وآنکه درکفرمی ماند به جهنم میرود. ولی اگرکسی مسلمان باشد وکافرشود وپس برای مسلمان کردن او جبراست واگرکسی بعدازاسلام کفر برورزدحکام مسلمان برای او سه روز وقت میدهد که ازانکارخودتوبه کندوعلماء اسلام بااین می نیشیند ودرهرجای اسلام ودین شک وشبهه داشته باشد برطرف می کند ولی با وجود آن اگر آن شخص مسلمان نمی شود بعدازسه روزبایدآن شخص کشته شود.

ترجمه وتفسیرآیت 83 سوره بقره

(وَإذ أَخَذنَا مِیثقَ بَنِی إِسرَآئِیلَ لَا تَعبُدُونَ إِلَّا اُللهَ وَ بِأُلولِدَینِ إِحسَانًا وَذِی اُلقُربَی وَاُلیَتمَی وَاُلمَسکِینِ وَقُولُوأ لِلِنَّاسِ حُسنًا وَ أَقِیمُوأ اُلصَّلَوةَ وَءَاتُوأ اُالزَّکوةَ ثُمَّ تَوَلَّیتُم إِلَّا قَلِیلًا مِّنکُم وَأَنتُم مُعرِضُونَ) سوره بقره آیه 83.

 

#ترجمه_آیه_مبارکه_83_سوره_قره

دراین آیت خداوندازبنی اسرائیل یک وعده گرفته بودکه تنهاعبادت خداوندزمین وآسمان راکرده وبا پدرومادررویه نیک نموده وبا اقارب، یتیم هاومسکین ها نیکی کنیدودرکنارآن با مردم عام سخن نیکوگفته نمازرا برپاداشته وزکات را بدهیدواین وعده را بنی اسرائیل با خداوندجل جلاله کرده بود وبعداً این وعده را شکستاندند. ازین آیت این معلوم میشودکه این احکام دراسلام وقبل ازاسلام هردین ومذهب دیگرکه بوده درمیان شان مشترک است، توحیدویاخداوندرابایکی ویگانه گی یادکردن وباپدرومادرواقارب ویتیم هاومساکین وفقرانیکی کردن وبا تمام مردم درصحبت وسلوک نرمی وخوش اخلاقی کردن ونمازوذکات تمام این احکام در تمام ادیان مشترک است.

 

#پدرومادرنزدیک_ترین_کس_به_طفل_است

پدرومادرنزدیک ترین کس به اولاداست ووقتی که طفل پیدامیشود اولین آغوش برای طفل همانا آغوش پدرومادراست، هرنوع خدمت که برای طفل نیازباشدآنراهمانا پدرومادراومیکند. بعدازپدرومادرنسبت رشته ووابسته گی پدرومادربادیگران، دیگران با این طفل قرابت پیدامیکنند. اگرمادرمادراست به این طفل بی بی ویا مادرکلان میشود، اگربرادرمادرطفل است پس اوبه این طفل ماما میشود، اگرخواهرپدراست پس به این طفل عمه میشود، اگربرادرپدراست پس به این طفل کاکا میشود، اگرمادرمادرویاهم مادرپدرباشدپس به این طفل بی بی میشودبااین ترتیب اطراف این طفل دوخانواده با این طفل قرابت پیدامیکند، آن اقارب که به تنهایی به مادروعلیهده وبه پدرعلیهده اقارب بودباطفل قرابت پیدامیکند، بناً پدرومادریک ذریعه ووسیله قرابت بادیگران است وبناً برانسان ها لازم است که باپدرومادرنیکی واحسان کند.

 

#الله_جل_جلاله_می_فرمایدکه_شکرمن_ووالدین_خودرااًداء_کنید

الله جل جلاله حکم کرده است که ای بنده من، شکرمرا وشکرپدرومادرراتان را آداکنید، طوریکه خداوندجل جلاله می فرمایدکه (انشکرلی ولی والدیکَ) ترجمه: شکرانه من ووالدین خود را آداکنید. عبادت الله جل جلاله را بکنیدوبعدازعبادت خداوندجل جلاله اطاعت وتابع داری پدرومادررابکنید. در بخاری شریف آمده است که یک صحابه آمدوازپیغمبرصلی الله علیه وسلم پرسیدکه درنزدالله جل جلاله ازهمه بیشترعمل محبوب ومقبول چیست؟ حضرت پیغمبرصلی الله علیه وسلم می فرمایدکه آدای نمازدروقت آن، یعنی نماز را در وقت مستحبه آن خواندن  مقبول ومحبوب ترین عمل نزدخداوندجل جلاله است. آن صاحب بعدازآن از پیغمبرصلی الله علیه وسلم سوال کردکه بعدازآداکردن نمازبه وقت آن نزدخداوندجل جلاله کدام عمل مقبول ومحبوب است؟ حضرت پیغمبرصلی الله علیه وسلم فرمودکه نیکی با پدرومادرمحبوب ترین ومقبول ترین عمل نزدخداوندجل جلاله است.

 

#آحادیث_زیادی_درمورداطاعت_وفرمانبرداری_ازپدرومادرموجوداست.

اطاعت وتابع داری پدرومادردرآحادیث زیادآمده است طوریکه ابودردارضی الله تعالی عنه می فرمایدکه پیغمبرصلی الله علیه وسلم فرموده است که پدردروازه وسطی جنت برای توست، اکنون این اختیارتوست که آن دروازه را از خود می کنیدویارهامی کنید. عبدالله ابن عمررضی الله تعالی عنهما می فرمایدکه پیغمبرصلی الله علیه وسلم فرموده است که رضای الله جل جلاله در رضای پدرومادراست وناخشنودی الله جل جلاله در نارضایتی پدرومادراست، به این معنی که اگر پدرومادرازتوناراض بود، الله جل جلاله نیزازتوناراضی است. ابوعمامه رضی الله تعالی عنه می فرمایدکه یک شخصی از پیغمبرصلی الله علیه وسلم پرسیدکه پدرومادربراولادچه حقوق دارد؟ حضرت پیغمبرصلی الله علیه وسلم فرموده است که این دویعنی پدرومادربرای توجنت ویا هم دوزخ است، به این معنی که اطاعت وخدمت پدرومادرشما را به جنت می برد و بی ادبی ورنجانیدن پدرومادرشمارابه دوزخواهدبرد. حضرت پیغمبرصلی الله علیه وسلم می فرمایدکه کدام انسان که بخاطرحصول رضای الله جل جلاله اطاعت وتابع داری پدرومادررامی کند، برای او خداوندجل جلاله دودروازه را بازمی کندوکسی نافرمانی این دورا می کندبرای او دودروازه دوزخ بازخواهدشد. اگر ازمیان پدرومادریکی آن زنده باشدواولاد اوتابع داری او را بکندبرای او یک دروازه جنت بازویااگرنافرمانی او را بکندیک دروازه دوزخ برای او بازخواهد شد، دراین هنگام یک صحابه پرسیدکه اگرپدرومادربراولادخودظلم کندواولاداونافرمانی اور را بکندبازهم دروازه از دوزخ به بازخواهدشد، آن صحابی می گویدکه حضرت پیغمبرصلی الله علیه وسلم سه باربه تکرارمیگویدبلی (وان ظلما، وان ظلما، وان ظلما) بلی اگرظلم کند، اگر ظلم کند، اگرظلم کند. اگردرواقعیت پدرومادربراولادخودظلم کندواولادازپدرومادرخودابدل وانتقام گرفته نمی تواند، زیرا این حق را شریعت نداده است که اولادبرخیزدازپدرانتقام بگیردویاازمادرانتقام بگیرد. پدرومادراگرظلم هم می کنداولادبایدتابع داری وخدمت او را بکندواگرپدرومادربراولادخودظلم میکردخداوندبااوحساب وکتاب خواهدکردولی اولادحق نداردکه با او حساب وکتاب کندوانتقام بگیرد.

 

#باهرباربامحبت_به_روی_پدرومادردیدن_ثواب_حج_رامی_یابید

به طرف بیت الله دیدن عبادت است وبرآن ثواب میسرمی شود، درحدیث مبارک پنج چیزذکرشده است که تنها بادیدن آن انسان مستحق ثواب می گردد، آن اینکه به دیدن به طرف بیت الله انسان مستحق ثواب می گردد، قرآنکریم را دیدن انسان مستحق ثواب می گردد، به طرف دیدن آب زمزم انسان مستحق ثواب می گردد، بادیدن به روی عالم انسان مستحق ثواب می گردد وبادیدن به روی پدرومادرانسان مستحق ثواب می گرددواین پنج چیزدرحدیث مبارک آمده است. بیت الله، قرآنکریم، آب زمزم، روی عالم، روی پدرومادرچیزهای مبارک است که انسان بادیدن آن مستحق ثواب می گردد. طوریکه گفته میشودکه (النظرالی وجه الوالدین ثوابٌ) اکنون با دیدن به روی پدرومادروبه طرف بیت الله شریف درهریک آن ثواب است ودرمیان آن بیشترین ثواب دردیدن کدام یکی به انسان میسرمیشود؟ گفته میشودکه بیشترین ثواب در دیدن روی پدرومادرمیسرمیشود نسبت به دیدن به طرف بیت الله شریف. بر بیت الله هرشبانه روزشش بیست رحمت خداوندجل جلاله می بارد، به این معنی کسی طواف بیت الله را می کندبرآن شصت رحمت خداوندوکسی که رو به بیت الله نمازمیخواندبراوچهل رحمت خداوندوکسی همین طوربه طرف بیت الله می نگرد براو بیست رحمت خداوندمی باردوهمین طورهراولادی که با شفقت ومحبت به روی پدرومادرببیندبه هردیدن او یک حج ازاوپذیرفته شده است وصحابی دراین هنگام از پیغمبرصلی الله علیه وسلم می پرسدکه اگریک شخصی روزانه صدمرتبه به طرف پدرومادرببنیدآیادرهریک آن ثواب حج به او داده خواهد شد وحضرت پیغمبرصلی الله علیه وسلم می فرماید بلی برهرباردیدن آن ثواب یک حج داده میشود واگر صدباربه شفقت ومحبت به طرف پدرومادرببیندثواب صدبارحج را کمایی کرده است زیرا الله جل جلاله یک ذات عالی مرتبه است وازخزانه او چیزی کم نمی شودبا این ترتیب دیدن به روی پدرومادرعبادت بوده ودر آن ثواب است. اگریک انسان بسیارگنهگاربوده وپدرومادربه او دعا ومغفرت بخواهد وخداوندجل جلاله با دعای پدرومادرگناه او را خواهدبخشید. یک صحابی نزدپیغمبرصلی الله علیه وسلم می آیدمیگویدکه ای پیغمبرخدا ازمن بسیاریک گناه بزرگ سرزده است وچه کنم که خداوندمراببخشد؟ حضرت پیغمبرصلی الله علیه وسلم میگویدکه مادرت زنده است؟ او میگویدکه نه مادروفات کرده است، میگویدکه خاله ات زنده است او می گویدبلی خاله ام زنده است، حضرت پیغمبرصلی الله علیه وسلم میگویدکه (الخالة کلاُم) خاله درجایگاه مادراست وپس بروازخاله ات بخواکه به تودعاکندوتاخداوندتراببخشد. با این ترتیب با دعای پدرومادرکاری مشکلی آسان میشود، وقتی پدرومادرت زنده نباشد، خاله، عمه وکاکا وماما بجای پدرومادراست ازآنهادعا بخواهیدتا خداوندشماراببخشد.

 

#دعای_پدرومادردرقبال_پسرهتمی_نزدخداوندجل_جلاله_قبول_میشود

سلیمان علیه السلام پیغمبراست وپادشاه زمین بود، یکبارخداوندجل جلاله به او حکم کردکه به کناردریابرود، که عجایب قدرت خود را به تو بنمایم. بناً سلیمن علیه السلام با جمعی از دوستان خود به کناردریارفتند، هرطرف دریا را دیدند هیچ چیزرا نیافتند وبه یک پری (جنی) گفت که در دریا غوته زندودرداخل دریاببیندکه کدام عجایب بود به او بگوید، آن پری (جنی) به دریا غوته زدوخیلی دیگردردریاماندوبیرون شد گفت ای پیغمبرخدامن هیچ چیزعجیب در دریا ندیدم. حضرت سلیمان علیه السلام به پری دیگرگفت که تودردریاداخل شو وچیزی عجیب را دیدی به من احوال آن را بیاورید، او نیز در دریا غوته زد وآمدگفت وای پیغمبرخدامن نیزچیزی نیافتم. آصف ابن برخیاوزیرسلیمان علیه السلام بود وبه او میگویدکه تو جستجوکن، آصف ابن برخیا در داخل دریا شد وبعدازمدتی ازقلعه به شکل گنبدرا با خود آورد، یک قعله گنبدنمابود، این قعله چهاردروازده داشت وهردروازه آن بازبودودرداخل آن یک قالین بسیارمقبول هموارشده بود ولی عجیب این بودکه آب در آن هرگزداخل نشده بود، قالین خشک وخشک بود. سلیمان علیه السلام در آن قعله داخل میشودمی بیندکه درداخل آن یک نوجوان زیبا درحال نمازخواندن است، دمی نشست تااینکه آن نوجوان از نمازفارغ شود، وقتی آن نوجوان از نماز فارغ شدوحضرت سلیمان علیه السلام با آن نوجوان صحبت را شروع میکند، آن نوجوان میگویدکه ازپدرومادریک پسرهستم ومادرم از چشمان کوروپدرم از پاها شل بود وهفتادسال من خدمت آن دو را کردم وپدرومادربه من دعاکردکه ای خداوندا به این پسرمان عمردرازداده، توفیق عبادت خود را داده وجایی به او بده که زنده گی کندکه در آن جا شیطان رفته نتواند. وقتی پدرومادرم وفات شد، من گریان می کردم که اکنون پدرومادرم نیست خانه برای چه بروم ودرکناردریاآمدم ودرکناردریا این قعله زیبا رادیدم ودلم خواست که در آن داخل شوم ووقتی داخل شدم ودیگرنه فهمیده ام که این قعله چگونه دربیخ دریا آمده است وبناً من ازهمان هنگام تا کنون به تنهایی دراین قلعه ودربیخ دریا عبادت خداوند را می کنم. سلیمان علیه السلام میگویدکه خوردن ونوشیدن را چگونه میکنید، آن نوجوان میگویدکه درهنگام صبح یک پرنده سبزمی آیدودردهن او یک میوه بارنگ زردی به اندازه سرانسان است وآن میوه را به من میدهد ووقتی آن میوه را بخورم لذت تمام چیزهای لذیذ داردنیادرآن میوه میباشد ووقتی که آن را بخورم سیرشده ودیگرهیچ گرسنه نمی شوم، تشنه نمی شوم ومانده نمی شوم وغم تنهایی را نخواهد داشتم ودرعبادت خداوندمتعال مشغول هستم. سلیمان علیه السلام میگویدکه چه مدت میشودکه درین جا در عبادت مشغول هستی؟ آن نوجوان میگویدکه به حساب سال نمی فهمم میگویدکه امتی ابراهیم علیه السلام هستم وبا جناب شان ملاقات ام شده بود، وقتی سلیمان علیه السلام حساب میکندمی یابدکه دوهزارسال شده است که این جوان در آن قعله عبادت خداوندمتعال را می کرده است. دراخیرحضرت سلیمان علیه السلام به آن جوان میگویدکه آیامیخواهی بامن به دربارشاهی من بروی وبامن باشی وآن نوجوان می گویدکه نه به دربارشاهیی شمانمی روم زیرا آن لذت ودرعبادت تنهایی ودربیخ دریا است شاید دردربارشاهیی شمابه من میسرنشود، بناً لطف نموده مرا دوباره دربیخ دریا رسانده ومرا رهاکنید. درزمان حاضرانسان هفتادساله، کمزوروضعیف وعصا در دست ونواسه اش به مسجدبیاورد وزله ومانده می باشد وپیروضعیف ونحیف شده می باشد واین نوجوان هفتادسال خدمت وپدرومادررا کرده است مانده وخسته نشده است ونه پیرشده است ودوهزارسال دیگر رانیزدرعبادت خداوندجل جلاله گذرانده است وبازهم ضعیف ونحیف وپیرنشده وخسته ومانده نبوده است زیرا این دعای مادروپدراست که دوهزارهفتادسال او گذاشته است ولی اواکنون هم تیک وتکره جوان است وپیروضعیف نشده است وآن از سبب دعای پدرومادربه او میسرشده است، بناً شما دعای پدرومادررا بگیرید. خداوندهیچ یک تان را اینطورنکندکه پدرومادررا آزاربدهید، کدام فردی که پدرومادررا آزاربدهداوتباه است.

 

#قصه_یک_جوان_پدرومادرآزارازمولاناذکریارحمه_الله_علیه

مولانا ذکریارحمة الله علیه یک کتاب نوشته است که (الشریعة الطریقة التلازم) دراین کتاب نوشته است که یک بزرگی بودبه یک قبرستان رسید، دیدکه یک قبرشگاف شدویک خرازآن بیرون شد ویک شخصی دنبال او تیزوچابک برتمام قبرستان او را گشتاندوبعداً آن خروآن شخص دوباره داخل قبرشده وقبربراوپنهان میشود، آن بزرگ نزدیک مقبره به یک قریه آمدازمردم پرسیدوآن مردم برایش گفت که نوجوان بود، وقتی او بامادرخودجنجال میکردبه مادرش می گفت که خرهستی وبه مانندخراینطوروآن طورنکن، وقتی آن شخص وفات شده است وخداوندازاودرداخل مقبره خرساخته است وفرشته ای با اوست واورا در داخل مقبره به مانندخرمی زندومی دواند، اگرکسی به پدرومادرخربگویدازاوخرساخته میشودوکسی که به پدرومادرسگ بگویدکه خداوندازاوسگ می سازد، واگرکسی میخواهدکه انسان باشدباپدرومادربه مانندانسان برخوردکندوخداونداوراانسان می سازد. دردنیایک انسان هرقدرگناه کندوآن ضرور نیست که جزای آن گناه اودردنیابه او داده شود ولی اگرکسی دردنیاپدرومادررا بیازاردخامخا دردنیاهم خیرنمی بیندودرآخرت هم جزای آن را خواهد دید. اگرپدرومادریک کارخلاف شریعت را به تومیگویدکه انجام بدهد واگرنافرمانی کنیدحق داریدولی درامورشرعی اطاعت وتابع داری پدرومادررا خامخا بایدبکنید ولی اگر خدای ناخواسته پدرومادرازشمامی خواهدکه یک کارناجایزرابکنیداطاعت وتابع داری آن رانکنید، زیرا ( لاطاعتة لمخلوق فی معصیةٍ خالق) وقتی نافرمانی خالق یکتا وبی همتاباشددرآن صورت تابع داری مخلوق را نکنید ولی در عین حال بدوردبه پدرمادرهم نمی گویی که طوریکه به آنها ناسزاوبدوردبگوییدکه این فرمودده خداوندنیست وحضرت پیغمبرصلی الله علیه وسلم وشریعت نگفته است چگونه آنرا من انجام بدهم وآنطوررویه زشت هم باپدرومادرنکنید زیرا الله جل جلاله می فرماید: (لاتقل لهما افٍ ولاتنهرهما) ترجمه: به قدری اف هم به آنها نگویید ونه بدوردبه آنهامیگویید. اینطوربایک طریقه ملایم ومناسب پدرومادررابفمانیدکه این کارکه توبه من گویی انجام دهم خلاف شریعت است وخدا نگفته است ورسول خداوندنگفته است.

 

#پسرویافرزندبدون_اجازه_پدرومادربهب_جهادنرود

حضرت اسماء رضی الله تعالی عنه از حضرت پیغمبرصلی الله علیه وسلم می پرسدکه مادرم مشرک است وبامن ملاقات می کندوچه برمن جایزاست که با او بکنم وچه چیزناجایزاست که نکنم؟ حضرت پیغمبرصلی الله علیه وسلم می فرمایدکه (صلی امکی) بامادرخودصله رحمی کنید. درموردپدرومادرکه کافرباشدالله جل جلاله می فرماید: (صاحب همافی الدنیامعروفة) ترجمه: درکارهای دنیا اور ابه وجه احسن همرایی بکنید، چون آنها کافرهستندودرموارددینی اوامرآنها را نپذیرید. اگربه جهادمی رویدولی جهادفرض عین نیست، تااینکه پدرومادرشمارااجازه ندهدوقتی به جهادمیرویداینکه پدرومادراجازه بدهدمیتوانیدبه جهادبرویدودرغیرآن نه ونه شمادرآن سخت شویدکه بدون اجازه پدرومادربه جهادبروید. زیرا جهاددروقتی فرض عین ودروقتی هم فرض کفایی می باشد، فرض عین در آن صورت است که بالای جان ومال وکشورتان کافرهجوم بیاورددرآن صورت از هیچ کس پرسان نکنیدوجهادکنید وآن صورت فرض عین است ولی وقتی که برمنطقه ومسلمانان کافری حمله کند، اگرمسلمانان همان کشوروعلاقه کافی باشدوبردیگرمسلمانان فرض عین نیست که برودواگربرودهم فرض کفایی است، بناً در صورت که جهادفرض عین نباشد بناً از پدرومادراجازت هتمی بایدبگیرید. یک صحابی نزدپیغمبرصلی الله علیه وسلم آمد وگفت که مرا اجازه بدهیدتا در جهاداشتراک کنم وپیغمبرصلی الله علیه وسلم از او می پرسدآیا پدرومادرت زنده است، اومیگویدبلی زنده هستند، پیغمبرصلی الله علیه وسلم می فرماید (ففیهمافجاهد) پس در خدمت پدرومادرجهدوکوشش کن وبه این منظورکه در اطاعت وخدمت پدرومادربه شما ثواب جهاد میسرمیگردد. دریک روایت دیگرآمده است که آن شخص به پیغمبرصلی الله علیه وسلم میگویدکه پدرومادرم را گریان رهاکردم ونزدشماآمدم تادرجهاداشتراک کنم وپیغمبرصلی الله علیه وسلم میگویدکه برگردوپدرومادرت را خوشنودکنید وبه آنها بگوکه بدون رضای شما به جهادنمی روم. ازین روایت معلوم میشودکه یک چیزکه فرض عین وواجب علی العین نباشد، به درجه کفایه باشد وبدون اجازه پدرومادرواشتراک اولاددرآن جایزنیست. درآنصورت نیازبه حصول علم دین نیزنیازاست، که یک شخصی علوم ضروری را فراگرفته است ولی میگویدکه من علوم بیشتررا فرامیگرم وآن حصول علم بیشتربرآن فرض عین نیست بلکه فرض کفایی است وچون فراگیری علوم بیشتربرتوفرض عین نیست وپدرومادربرایت میگویدکه نرویدوپس نروید. به همین قسم پدرومادربرایت میگویدکه برای تبلیغ نروید، چون تبلیغ نیزفرض کفایی است پس اینکه پدرومادربرایت اجازه نمی دهندکه برای تبلیغ مسافرت کنیدپس نکنید، زیرا آن در درجه فرض عین نیست وبناً نروید، برای حصول علم بیشتر از علوم ضروری ویا برای دعوت وتبلیغ بدون از اجازه پدرومادرضروری نیست. درموردسلوک ورویه خوب باپدرومادرکدام احکام وارشادات که آمده است دراین احکام وارشادات آن افرادواشخاص نیزداخل میشودکه اقارب پدرومادرویادوستان پدرومادرهستند، طوریکه خوبی وسلوک نیزباپدرومادرضروری است بایدبااقارب ودوستان نیزسلوک نیک نیزبکنید. خاصتًاوقتی پدرومادرت وفات شودپس حق آنها برتواین است که بااقارب ودوستان او به مانند که با پدرومادرسلوک ونیکی بایدبکنیدوباآنهانیزسلوک ورویه نیکوبکنید. یک صحابی نزدپیغمبرصلی الله علیه وسلم آمده نشسته بودوازپیغمبرصلی الله علیه وسلم پرسیدکه ای محبوب خداوندبعدازوفات پدرومادرآن برمن چه حقوق دارند؟ پیغمبرصلی الله علیه وسلم میگویدکه به آنها دعا واستغفارکرده وآن وعده های که آنها به شما کرده است آنرا پوره کرده واکرام واحترام دوستان او را کرده وبا اقارب او صله رحمی کنید، این همه حقوق والدین بعدازوفات آنها برشماست. شما درهرعمرخدمت پدرومادررابکنید، تنها این نه که پدرومادرپیرشدندوخدمت آنها را بکنیدواگرپیرهم نباشندبایدخدمت آنها را بکنید. اما وقتی پدرومادرپیرشده وبه خدمت ووارسی اولادخودمحتاج شوند، به جز خداوندهیچ کس دیگرنداشته باشدوپس به کم وکرم اولادمانده باشندودرآن هنگام وقتی اولادهم با آنها بداخلقی ونافرمانی کنندوبناً در قلب پدرومادریک زخم ایجادمیشود ویک طرف ضعیفی ونحیفی وطرف دیگرمریضی وناتوانی وازطرف دیگربی اعتنایی وبی احترامی پدرومادرباشدواولادبه اونه بیند، دراین وقت آن اولادبه خود فکرکندکه وقتی من طفل بودم چگونه این پدرومادرخدمت مرا کرده اند. یک نوجوان بودوپدرازچشم ها ضعیف شده بود وگفت که بچیم این چیزهای سیاه سیاه چیست، آن پسربرایش میگویدکه پدرآنها زاغ هستند، بازآن ریش سفیدمی بیندومیگویدکه بچیم آن چیزهای سیاه سیاه چیست میگویدکه گفتم پدرآن همه زاغ هستند ووقتی باردیگربه بچه اش میگویدکه بچیم آن چیزهای سیاه چیست وآن پسربابی اعتنایی میگویدکه کله ات خراب است وکله مرا خراب نکنید ویکباربرایت گفتم که زاغ است وزاغ است وچه کار با آنها داریدکه هربارپرسان می کنیدکه بچیم آن چیست وآن چیست، گفتم که زاغ  است زاغ. آن ریش سفیدبه خانه می آیدوخانمش میگویدکه همان کتابچه یادداشت مرا بیاورید ودراول آن کتابچه نوشته بودکه فلانی بچیم درفلانی وقت تولدشده است ونام آن این است وبعداً ورق دیگررا برمی گرداندکه در آن نوشته بودکه بیست وپنج بارآن پسرازاوپرسیده است که پدرجان آن چیزهای سیاه سیاه چیست وآن پدردربیست وپنج باربالحن وخوش وبا زبان طفلانه به او گفته است که بچیم آن ها زاغ هستند ولی امروزکه اوکه ضعیف ونحیف است وچشمان او نمی بیند وپدربه اوچهاربارمیگویدکه آن چیزهای سیاه سیاه چیست ودرچهاربارآن پسربا بی اعتنایی میگویدکه آن زاغ است وگفتم که آن زاغ است چرا کله ام را با این قدرسوال خراب می کنید. بناً اطفال به چه شکل وطرزی از مادروپدرسوال می کنندوپدرومادربه چه طرز وشکلی به آنها جواب میدهند، بناً آن فرزندان به یادبیاورندوقتی که من طفل بودم چگونه پدرومادربامن نرمی کرده است وامروزکه پدرومادرنیزبه مانندطفل هانزدمن است به همان قسم با پدرومادرمن نیزنرمی کنم. ویااینکه اکنون نوجوان هستی وکم ازکم به طفل خودفکرکنیدوقتی که طفل ات از توسوال می کند چگونه به او جواب میدهیدوبه همان طرز به سوال های پدرومادربه نرمی جواب بدهید. پدرومادرهم زنده هستندوطفلک هایت هم هستند، با اطفال ات چگونه با مهربانی برخوردمی کنیدوپس با پدرومادرنیزبه همان طرزلطف ومهربانی کنید، آیا خودت به یادت نمی آیدکه وقتی تو طفل بودی باتوچگونه برخوردمی کردند، واکنون به طفل خود ببنیدکه چگونه آنرانازمیدهیدوبااوبازی می کنید، اکنون پدرومادرنیزبه مانندطفل نزدتوهستندوباآنهانیزمهربانی کرده وباآنهانیزشوخی وساعت تیری کنید وآنهاراهم خوشحال داشته باشید.

 

#مال_وملکیت_وخودپسرازآن_پدرومادراست

جابرابن عبدالله رضی الله تعالی عنه، یک شخصی نزدپیغمبرصلی الله علیه وسلم آمد وشکایت کردکه پدرمن مال مرا می گیرد ومال مرا گرفته است وپدرمراخواسته حق مرا از او بگیرید، پیغمبرصلی الله علیه وسلم میگویدکه برویدپدرت را بیاورید، دراین وقت حضرت جبرئیل علیه السلام می آیدمیگویدکه وقتی پدراین جوان آمدازاوبپرسیدکه آن کلمات که تودردل ات گفته ای وآن را گوش های توهم نشنیده است ویعنی آن همه را در دل خود گفته ای وحتی نه به زبان. پدرآن پسرآمدوپیغمبرصلی الله علیه وسلم گفت که پسرتوازتوشکایت می کند، آیا به این خورسندمیشوی که مال او را بگیرید؟ آن شخص به پیغمبرصلی الله علیه وسلم میگویدکه شماازین پسرمن پرسان کنیدکه من مال او را به جز خرچ خودوخرچ مادرم که بی بی اومیشوددیگردرکجامصرف می کنم؟ پیغمبرصلی الله علیه وسلم میگویدکه بس فهمیدم وحقیقت را دریافتم ودیگری به چیزی ضرورت نیست وفقط تودرقلب ات چندکلمه را گفته ای که حتی گوشهای خودت آنرا نه شنیده است، آن چیست به من بگویید. آن شخص میگویدکه یا رسول الله صلی الله علیه وسلم درهرمعامله ایمان مابه خداوندورسول او قایم ومحکم میشود، واکنون آن چیزی را که من تا کنون نگفته ام آنرانیزخداوندجل جلاله به شما اطلاع آن را داده است. اینکه آن چه آن شخص تاکنون به جزدرقلب خود به کسی دیگرحتی خودش نشنیده بودگفته بود آن را حضرت پیغمبرصلی الله علیه وسلم فهمیدآن معجزه بود. آن شخص میگویدکه من درقلب خود چندشعری جورکرده ام ودرقلب خود ساخته ام وتاکنون به کسی نگفته ام وکسی از من شنیده است وحتی گوش هاخودم وحضرت پیغمبرصلی الله علیه وسلم میگویدکه آن اشعاررا به من بگویید، بعداً آن شخص شروع میکندوآن اشعاررا درپیش پیغمبرصلی الله علیه وسلم میگوید:

من درطفلی به توغذا وخوراک داده ام

وبعدازجوانی تمام ذمه واری ترا من بردوش گرفته بودم

خوردن ونوشیدن توازآنچه که من کمایی می کردم بود

وقتی شب برشماکدام بیماری می آمد

ازجهت بیماری ومریضی تودرتمام شب من بیماروبی قراربودم

قسمی که من خودم بیمارباشم ونه تو ازچشمان من اشک بیرون میشد

قلب من از هلاکت تو می ترسید، حال اینکه برای مرگ روزی مقرر بودکه نه پیش می آیدونه تأخیرمیکند

وقتی توبه آن سن وسال رسیدی که من از تو آرزووطمع داشتم وآن پاداش مرا به بدوردبه من دادی وقسمی که اکنون تو به من احسان وانعام می کنید.

حق پدری را ادانکردی ولی کاش که حق یک همسایه خوب را به من آدامیکردید

کم از کم به چشم یک همسایه به من می دیدی ودرمال من وشوم مال خودم نمی شدید

وقتی پیغمبرصلی الله علیه وسلم این حرف ها را از آن شخص شنیدوازگریبان آن پسرگرفت وگفت (انت ومالک لی ابیک) توومال ات از پدرت هستید. بناً درقلب مادروپدریک دردمی رسد واگرمادروپدرآه وبددعاکند انسان هرگزدردنیاخیرنمی بیندودرآخرت نیزخداوندبدل آن را می گیرد.

 

#بامردم_به_نیکویی_وخوبی_صحبت_کنیدوحتی_واعظین_ومبلغین_محترم_بایدبامخاطبین_خودبانرمی_وملایمی_صحبت_کنند

(وَإذ أَخَذنَا مِیثقَ بَنِی إِسرَآئِیلَ لَا تَعبُدُونَ إِلَّا اُللهَ وَ بِأُلولِدَینِ إِحسَانًا وَذِی اُلقُربَی وَاُلیَتمَی وَاُلمَسکِینِ وَقُولُوأ لِلِنَّاسِ حُسنًا وَ أَقِیمُوأ اُلصَّلَوةَ وَءَاتُوأ اُالزَّکوةَ ثُمَّ تَوَلَّیتُم إِلَّا قَلِیلًا مِّنکُم وَأَنتُم مُعرِضُونَ) سوره بقره آیه 83.

خداوندجل جلاله می فرمایدکه آن وقت را به یاد بیاوریدکه مایک وعده مظبوت ومستحکم از بنی اسرائیل گرفتیم، به غیر الله دیگری را عبادت نکنید وبا پدرومادرنیکی کرده وبا اقارب ویتیمان ومساکین برخوردنیک کنید. یتیم آن فردی را میگویدکه نابالغ باشدوپدرومادراووفات شده باشند، با مردم به نیکی صحبت کرده وبامردم به نیکی صحبت کنیدودرهنگام صحبت با آنها پرخاش نکنیدوپیشانی وروی تان را چین ندهید واگرفردمخاطب نیک عمل یا بد عمل است باآن به نیکی صحبت کنید، اینکه عقیده درست داردویاعقیده خراب داردبه نرمی وخوش اخلاقی صحبت کنید. ولی درمسایل دین وشرعی هیچگاه با او مصلحت نکنید، موسی وهارون علیه السلام را خداوندبرای دعوت فرعون به سوی خداوندفرستادوبه موسی علیه السلام گفت که هرگاه با فرعون روبرومیشویدبااوسخن نیکوگفته وبه نرمی صحبت کنید. فرعون بدترین وبدبخت ترین فرد روی زمین بود زیرا او دعوایی بدماشی وخدایی کرده بود، ولی الله جل جلاله موسی وهارون علیه السلام را میگویدکه بافرعون نیزشماوقت روبرومیشویدبه نرمی ونیک خلقی صحبت کنید. اکنون عصر حاضر را ببنیدکه کدام اشخاص که به مردم وعظ تبلیغ ونصیحت می کند، آیا اینها دردرجه موسی علیه السلام هستند ونه، اینها در درجه موسی وهارون علیه السلام نیستند، ومخاطبین که اینها به آنها وعظ ونصیحت وتبلیغ می کنند از فرعون بدتروبدبخت ترنیستند، درموجوده وقت کدام مخاطب هستندآنها از فرعون بدترنیستند. خیراست که مخاطب مسلمان گنهگاراست ولی خدای ناخواسته به اندازه فرعون بدبخت وبدماش نیست وآنانکه درعصر حاضر وعظ وتبلیغ می کنند به درجه موسی وهارون علیه السلام هم نیستند پس بناً نشایدکه واعظین ومبلغین عصر حاضر با لحن ولهجه تندوزشت با مخاطبین صحبت کنندونیازاست که با نرمی بامخاطبین برخوردکنند. نمازرا برپاداریدوزکات را بدهید، بعداً بنی اسرائیل ازین قول وعده وعیدشان روگشتاندند ولی مگراندکی از افرادبنی اسرائیل براین وعده ووعیدخودباقی ماندند وبااین ترتیب آن تعداد که از قول ووعده خود برگشتیدشمااعراض کننده گان هستیدوازخداوندروی گشتانده اید. 

ترجمه وتفسیرآیات 84 - 86 سوره بقره

(وَإِذ أَخَذنَا مِیثقَکُم لَا تَسفِکُونَ دِمَآءَ کُم وَلَا تُخرِجُونَ أَنفُسَکُم مِّن دِیارِکُم ثُمَّ أَقرَرتُم وَأَنتُم تَشهَدُونَ (84) ثُمَّ أَنتُم هَئؤُلَآءِ تَقتُلُونَ أَنفُسَکُم وَتُخرِجُونَ فَرِیقًا مِّنکُم مِّن دِیارِهِم تَظَهَرُونَ عَلَیهِم بِاُلاِثمِ وَاُلعُدوَانِ وَإِن یَأتُوکُم أُسرَی تُفَدُوهُم وَهُوَ مُحَرَّمٌّ عَلَیکُم إِخرَاجُهُم أَفَتُؤمِنُونَ بِبَعضٍ اُلکِتبِ وَتَکفُرُونَ بِبَعضٍ فَمَا جَزَآءُ مَن یَفعَلُ ذَالِکَ مِنکُم إِلَّا خِزیٌ فِی اُلحَیَوةِ اُلدُّنیَا وَیَومَ اُلقِیَمَةِ یُرَدُّونَ إِلَی أَشَدِّ اُلعَذَابِ وَمَا اُللهُ بِغَفِلٍ عَمَّاتَعمَلُونَ) 85  (اُلَئِکَ اُلَذِینَ اُشتَرَوُأ اُلحیوةَ اُلدُنیَا بِاُلآخِرَةِ فَلَا یُخَفَّف عَنهُمُ اُلعَذَابُ وَلَاهُم یُنصَرُونَ) 86 (وَلَقَد ءَاتَینَا مُوسَی اُلکِتَبَ وَقَفَّینَا مِن بَعدِهِ بِاَلرُّسُلِ وَءَاتَینَا عِیسَی اُبنَ مَریَمَ اُلبَیِّنَتِ وَأَیَّدنَهُ بِرُوح اُلقُدُسِ أَفَکُلَّمَا جَآءَ کُم رَسُولٌ بِمَالَاتَهوَی أَنفُسُکُمُ اُستَکبَرتُم فَفَرِیقًا کَذَّبتُم وَفَرِیقًا تَقتُلُونَ) 87 (وَقَالُوأ قُلُوبُنَا غُلفٌ بَل لَّعَنَهُمُ اُللهُ بِکُفرِهِم فَقَلِیلاً مَّمایُومِنُونَ (85) ) سوره بقره.

 

#یهودآن_وعده_ووعیدکه_باخداوندکرده_بودآنراشکستند

درآیات شریفه قبلی بیان آن وعده که از بنی اسرائیل خداوندجل جلاله گرفته شده بودرفت که الله جل جلاله از بنی اسرائیل این وعده را گرفته بودکه صرف عبادت الله جل جلاله را بکنیدوباپدرومادرویتیمان ومساکین واقارب احسان ونیکی کنید وبامردم به خوبی ونرمی صحبت کرده ونمازرابرپاداشته وذکات را بدهیدوبنی اسرائیل بعداً ازین وعده خود برگشته اند. درین آیات یعنی در آیات 84 – 85 سوره بقره وعیدبیشترازآنهاگرفته شده است که خداوندجل جلاله می فرمایدکه ازبنی اسرائیل وعده گرفتم که شما درمیان خود خانه جنگی نکنیدویکدیگررا نکشیدزیرااین افراد ازجمله ملت، سنت ومذهب شما است وآنها را نکشیدویکدیگررا آنقدربه تنگ نیاوریدکه او مجبوربه ترک وطن شوند، بعداً شما اقرار کردیدواین اقرار ضمناً نبودبلکه مستقل بود وبه این حرف شما شهادت داده اید.

یهودیان بنی اسرائیل قوم وعده خلاف وعیدشکن هستندوبعدازینکه باخداوندآنها وعده کردندوبعداً آنها این وعده خود را شکستاندندطوریکه یک دیگررامی کشتند ویکی دیگرراازوطن شان اخراج می کردند. دراین جا خداوندجل جلاله ازبنی اسرائیل سه وعده گرفته است اول اینکه یکدیگررا نکشید ودوم اینکه شما یکدیگررامجبوربه ترک وطن شان نکنید ووعده دیگری از بنی اسرائیل این گرفته شده بودکه وقتی که ازنزدیکان وقومی های شما قیدوبندی شددرآزادی او تلاش همه جانبه کرده اورا آزادکنیداین سه حکم به آنها شده بودوازآنهااین سه وعده گرفته شده بود. ازین سه وعده یک وعده به آنها آسان معلوم میشدوآن را می پذیرفتندودووعده وحکم دیگررا انکارکردند.

 

#یهوددربین_خودقتل_وقتال_میکردند

درمدینه منوره دوقوم زنده گی می کردندکه یکی را اوس ودیگری را خزرج می گفتندکه آنها مشرک بودندوآنها دربین یکدیگردشمنی داشتندودرمیان شان جنگ وقتل وقتال می شد. دراطراف مدینه منوره دوقوم یهودی دیگر نیز زنده گی می کردند که اولی را بنوقریضه ودومی را بنونذیرمی گفتند. به همین ترتیب اوس وبنوقریضه دوست بودند یعنی اوس ازجلمه مشرکان وبا بنوقریضه از قبیله یهودیان یک تعلق دوستانه وجود داشت وقوم خزرج با قوم بنونذیر که از یهودیان بودندتعلقات دوستانه وجود داشت. وقتی میان اوس وخزرج جنگ واقع می شدوبه اساس تاررفاقت ودوستی بنونذیروبنوقریه درجنگ اوس وخزرج به همایت دوستان شان اشتراک می کردندوازیک دیگردفاع می کردند وازین ظاهراست وهویدااست که در قتل وجلاوطنی بنونذیروبنوقریضه دخیل بود وبه همین قسم درهردوجماعت یهود، هرکس که ازآنها درنزدجماعت که با آنها دوستی داشتندبندی ویا قیدمی شدند وبه آنها پول می دادندوقیدی وبندی خود را آزادمی ساختند، اگر کسی به آنها می گفتندکه جرا این مال را برای آزادی اومیدهیدبه اومی گفتندکه درکتاب تورات ما چنین آمده است که وقتی شخصی از قوم شما نزددیگران بندی وقیدمیشودآنرا آزادکنید. بناً دراین آیات امداد قوم های مخالف ذکرمیشود مرادا از آن اوس وخزرج هستند واوس درهمایت بنوقریه مخالفت بنو نذیر را می کنند وخزرج درهمایت بنونزیرحمایت بنوقریضه را می کنند، با این ترتیب از جهت دوستی ویاری یکدیگر را کشته وبه قتل می رساندوحتی آنها را از وطن شان اخراج می کردند.

همچنان در این آیت مبارک دوکلمه از آیت کریمه (الاثم والعدوان) آمده است که اولی اش معصیت ودومی اش سرکشی است ومرادازآن این است که دوحق را شما ضایع کرده اید، یعنی نافرمانی حکم خداوند جل جلاله را کرده اید، اینکه یکدیگررا می کشیدوازوطن اخراج می کنیدودرعین حال حق یکدیگررا نیزضایع کرده ایدوجزای این وعده خلافی یهودیان در این آیت خداوندجل جلاله ذکر نموده است. خداوندجل جلاله می فرمایدکه شما یهودیان بنی اسرائیل کسانی هستیدکه یکدیگررامی کشتیدویکدیگرراازوطن شان اخراج می کردیدودرگناه ومعصیت بریکدیگرظاهرآرایی می کردیدووقتی بندی واسیری را می یافتیدویاازشماکسی نزدشما اسیرمی گردید شمافدیه داده آنها را آزادمی کردودرحالیکه آنانی را که شما ازوطن شان اخراج می کردیدبرشماحرام بود، آیا شما بربعضی از آیات وکتاب خداوندجل جلاله ایمان داریدوبربعضی از آیات خداوندجل جلاله تکفیرمی کنید، پس جزای کسانیکه ازجمله شما این چینین عمل می کنندچه خواهد بود ومگر اینکه درزنده گی دنیا رسوا ودر آخرت به آنها عذاب سختی داده خواهد شد وخداوندجل جلاله شما برآنچه شما عمل می کنیدغافل نیست.

 

#دردنیابه_یهودباقتل_کشتاریکدیگرسزاداده_شد

دردنیا به یهویان با کشتن یکدیگرواخراج یکدیگرازوطن عذاب داده شد، طوریکه بنوقریضه قتل وکشته شده وبنونذیر به طرف شام در ذلت ورسوایی جلا وطن شدند، آنان کسانی بودندکه دنیاومزایای دنیا را در بدل آخرت اختیارکردند، پس عذاب خداوندجل جلاله برآنها کم نخواهد شد، ونه با آنها مددی خواهد شد. آن وقت را یادکنیدکه به موسی علیه السلام کتاب دادم والله جل جلاله برای هدایت بنی اسرائیل انتظامات خاصی کرده بود واولین نعمت که خداوندجل  جلاله به بنی اسرائیل داد آن بود که برای هدایت بنی اسرائیل خداوندجل جلاله موسی علیه السلام را با کتاب تورات فرستاد وبعدازموسی علیه السلام یکی پی دیگر پیامبران به بنی اسرائیل مبعوث می شدوچهارهزارپیامبربرای هدایت بنی اسرائیل خداوندجل جلاله فرستاده است ودرسلسه پیامبران که به بنی اسرائیل خداوندجل جلاله فرستاده شده است آخرین پیامبراین سلسله هماناحضرت عیسی علیه السلام هستندوبعدازعیسی علیه السلام خداوندجل جلاله در بنواسماعیل پیامبری بنام محمدمصطفی صلی الله علیه وسلم مبعوث گردانیدکه جناب شان آخرین پیامبروسردارهمه پیامبران گذشته هستند. خداوندجل جلاله دراین آیات می فرمایدکه من موسی را باکتابی تورات برای هدایت بنی اسرائیل فرستادم وبعدازموسی علیه السلام یکی پی دیگر برای هدایت بنی اسرائیل پیامبرمی فرستادم وتا اینکه من عیسی علیه السلام را درمیان بنی اسرائیل وبرای هدایت بنی اسرائیل به پیامبری مبعوث نمودم وکه عیسی علیه السلام پسرمریم است واو را با نشانه های کامل وواضح فرستادم که آن کتاب انجیل ومعجزات او بود، طوریکه عیسی علیه السلام برهرقسم مریض دم می کرد آن مریض به حکم خداوندجل جلاله شفا یاب می شد، قسمی که اگر طفلی از مادرزاد نابینا می بود وقتی براودم می کرداوبینا می شدواگرکسی مرض پیش می داشت وقتی عیسی علیه السلام براودم ودعا می کرد اوبه شفا یاب می شد، آن وقت داکتران وطبیبان زیادی بود وعلاج هرقسم مرض را می کردند ولی کورمادرزاد ومرض پیس را درمان نمی توانستندولی عیسی علیه السلام به حکم خداوندجل جلاله که برمریضان این چنینی دم ودعا میکرد آن مریض شفایاب می شد، علاج مرگ ازآن وقت تاقیامت نزدکسی نیست ولی عیسی علیه السلام به حکم خداوندجل جلاله مرده را نیز زنده می کرد. معجزه دیگری عیسی علیه السلام این بودکه عیسی علیه السلام از گل به شکل یک پرنده چیزی می ساخت ووقتی برآن دم ودعا می کرد واورا تکان می دادآن پرنده گی به پروازدرمی آمد ومردم به او میدیدند تا آن وقت آن پرنده گلی پروازمی کردتا هنگام که مردم میتوانستندآنرا ببینند ووقتی از نظرمردم پنهان می شددوباره برزمین می افتیدوگِل بود. دیگراینکه عیسی علیه السلام به دیگران می گفت که برایت بگویم که امشب توچه چیزخورده ای ویا می گفت که آیا به تو بگویم که درخانه توهمین اکنون چه چیز افتاده است، مردم به او میگفتندکه بلی وقتی عیسی علیه السلام به او می گفت که شب این چیز را خورده ای وفلانی چیز اکنون در صحن حویلی ویا خانه ات افتاده است وقتی آن صاحب خانه به خانه می آمدمیدیدکه همان چیز در خانه اش افتاده است وشب همان چیز را خورده است که عیسی علیه السلام به اوگفته است این همه بإذن الله معجزه های عیسی علیه السلام بودند.

#یهودیان_هرپیامبرکه_درمیان_شان_فرستاده_میشدمیکشتندوهمیشه_درتلاش_این_بودندکه_حضرت_عیسی_علیه_السلام_رانیزبکشندولی_خداوندجل_جلاله_حضرت_جبرئیل_رابرای_حفاظت_عیسی_علیه_السلام_موظف_کرده_بود

این یهودیان تلاش کشتن حضرت عیسی علیه السلام را در هر وقت می کردند بناً حضرت خداوندجل جلاله حضرت جبرئیل علیه السلام با همراه عیسی علیه السلام وظیفه دادتاحفاظت اورابکندوجبرئیل علیه السلام همیشه برای حفاظت اوموظف بود، طوریکه خداوندجل جلاله می فرمایدکه من اورا با روح القدس حمایت می کردم ودرقرآنکریم در چندین جای به جبرئیل علیه السلام روح القدس گفته شده است. وقتی پیامبران به شما با آیات واحکام که به خواست دل شما نبودمی آمدوشما از آن کبرمی کردید وبعضی از شماآنها را تکذیب می کردیدوبعضی از شما آن پیامبران را کشتند. یهودبسیاریک قوم بهوده وبیکاربودندوهروقت حضرت عیسی علیه السلام را آزارواذیت می کردندوتکلیف به او می رساندند ولی خداوندجل جلاله عیسی علیه السلام با روح القدس وهماناجبرئیل علیه السلام پشت اورا محکم کردواورا حمایه می کرد، اول اینکه خداوندجل جلاله دروقت پیدایش حضرت عیسی علیه السلام وحضرت جبرئیل را فرستاد تا از آصیب شیطان او را محفوظ گرداندوهروقت یک طفل پیدامیشودشیطان می آمدآن طفل را با ناخن چندی می گیردوقتی شیطان آن طفل را باناخن ها چندی گرفت آن طفل به گریان می شود، بناً وقتی عیسی علیه السلام پیدامیشدجبرئیل علیه السلام موجود بودوشیطان را رانده است وعیسی علیه السلام از آصیب شیطان نجات داده است ودوم اینکه عیسی علیه السلام ازروح که از اسمان آمده است وذات اش شده است وسوم اینکه هروقت وهرزمان ودرهرمکان حضرت جبرئیل علیه السلام با اومی گشت. بااین ترتیب وقتی درمیان بنی اسرائیل پیامبری برای هدایت شان مبعوث می شدیا او را تکذیب می کردند ویا هم آن را می کشتندوطوریکه حضرت عیسی علیه السلام را تکذیب کردند وحضرت ذکریا وحضرت یحیا علیه السلام را شهیدکرده اند. ویهودیان می گفتندکه برقلب های ما پرده است وغروروتکبرمی کردند طوریکه یهودیان به حضرت محمدمصطفی صلی الله علیه وسلم میگفت که این قرآنکریم را برما نخوانیدزیرا برقلب های ما پرده است وجایی برای قرآن تودرقلب های ما نیست وهرچه وهرگونه دلایل به ما بگوییدبرما اثرنخواهدکرد ومذهب ودین خود راسخ ومحکم هستیم ولی خداوندجل جلاله به آنها می گویدکه درقلب های شما پرده نیفتیده است بلکه لعنت خدا برشما با آن کفرتان افتیده است ودوم مراداز(غلف) این است که قلب های ما پرازعلم است وبه کتاب وقرآن توجایی درقلب های ما نیست وچراقرآن کریم را به پیش می کنید، ما هیچ حاجتی به قرآن وکتاب تو نداریم زیرا قلب های ما پرازعلم هستندولی خداوندجل جلاله به آنها میگویدکه قلب های شما از علم پرنه بلکه از لعنت پرهستند وبا این ترتیب بسیارکمی از یهودیان به چهارهزارپیامبری که درمیان شان مبعوث شده است ایمان آورده اند ومتباقی همه درکفرماندند.  

معنی آیات کریمه شصت پنج الی هفتاد ویک سوره بقره

اَعوذبالله من الشیطن الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

(وَلَقَد عَلِمتُمُ الَّذِینَ اعتَدَوامِنکُم فِیالسَّبتِ فَقُلنَا لَهُم کُونُوا قِرَدَةً خسِئِینَ(65)

الله جل جلاله به بنی اسرائیل گفته بودکه درروزهای شنبه صرف عبادت بکنیدوشکاروکاردنیوی نکنیدولی آنهابامکروحیله شکارمیکردند

بنی اسرائیل آنطوریک قوم بودکه در احکام خداوند جل جلاله سخن چینی می کردندوازخودگپ هامی ساختند، روزشنبه برای آن روزعبادت انتخاب شده بودکه در این روزهیچ کاردنیوی را نکنیدفقط عبادت، درزمان حضرت داودعلیه السلام یک فریقه از قوم بنی اسرائیل درکناریک دریازنده گی می کردند، دراین دریاروزهای شنبه بسیارماهی ها جمع می شدند، وقتی بنی اسرائیلیان به این ماهی هامی دیدند بسیارمشتاق می شدندوبه ماهی میدیدندولی گرفته وشکارکرده نمی توانستند، ریرا الله جل جلاله حکم کرده بودکه در روز شنبه شما هیچ کاردنیوی وشکارنکنید، ولی آنها بسیارشوقی شکارماهی بودند، آنها روزجمعه ویاروزشنبه ماهی رادردریا می گرفتند وبا تاردم آنها را بسته می کردند ویک طرف تا را در زمین به چیزی بسته می کردندکه ماهی رفته نتواندوآنها روزشنبه به ماهی بتسته شده کاری نداشتند ولی روز یک شنبه آنرااز آب بیرون می کردند واین نیرنگ را بازی می کردند، ویا در کناره ها ی دریا تالاب های بزرگ ساخته بودند وبه طرف سوراخ های داشتند وقتی روز شنبه ماهی های بسیارماهی می آمدآنهادهن سورخ تالاب را باز می کردندوماهیان داخل آن تالاب ها می شدند ، در روز شنبه آن تالاب ها را پر ازماهی می کردندوبعداً دهن سوراخ آن تالاب ها را می بستندتا ماهی ها خارج نشوند، وقتی ماهیان داخل آن تالاب می شدند دهن آن تالاب ها بسته میشد ماهی هابیچاره بال نداشتندکه پروازمی کردندواپس به دریا می رفتندبناً چون دهن سورخ تالاب ها بسته میشدماهی بیچاره در آن تالاب ماندند وروز یکشنبه بنی اسرائیل آن ماهی ها جمع شده در تالاب ها را می گرفتندبا این ترتیب قوم بنی اسرائیل ها این طور حیله ونیرنگ را می کردند ومی گفتندکه ما خودر روز شنبه شکار نمی کنیم، بعدها شکارآشکارا درروز شنبه را هم آغازکردند.

 

بنی اسرائیل به دسته تقسیم شدآنهایک تمام نافرمانی خداوندرامیکردندوآنهایکه آنهاراازنافرمانی خداوندمنع میکردندوآنهای دراول گروه اول رامنع ودرنهایت ازوعظ وتبلیغ خودناامیدشدند

آنها با این چل ونیرنگ شان با حکم خداوندجل جلاله یک مکرو حیله کردند وبناً خداوندجل جلاله برآنها عذاب نازل کرده است، بنی اسرائیل دراین عمل به سه گروه تقسیم شدند، یک گروه شان کاملاً از حکم الله جل جلاله سرکشی کردند ودرکارناجایزوحرام مبتلاشدند، گروه دوم شان آنهای بودندکه مردم را از این نوع کارهای نا روا ونافرمانی خداوند منع می کردند وبرای مردم وعظ وتبلیغ می کردند، یعنی خود شکارنمی کردندوهم کسانیکه را که خلاف ورزی حکم خداوند جل جلاله را می کردند به آنها وعظ تبلیغ می نمودند ولی دراخیرها آنها از وعظ وتبلیغ خود نا امید ومانده شدند وگفتندکه این مردم به سخن آنها گوش نمی دهند وآنها وظیفه امر بالمعروف ونهی عن المنکر را رها کردند. گروه سوم آنها ی بودندکه خود تابع داراحکام خداوند جل جلاله وتا  آخربه مردم وعظ وتبلیغ واز نا فرمانی خداوند جل جلاله منع می کردند. گروه دوم به گروه آخری همانا سوم گفتند که شما به آن طور یک قوم چرا  نصیحت وعظ وتبلیغ می کنیدکه خداوند آنهارا قرار است تباه کند، برآنها عذاب نازل خواهد شد وتباه خواهد شدند وچرا شما به آنها وعظ وتبلیغ می نمایید ورها کنید آنها را به آنها وعظ وتبلیغ نکنید. گروه سوم به گروه اول گفت که (معذرة الی الله) ترجمه: گفتندکه ما به خداوند جل جلاله معذرت خود را پیش خواهیم کردومی گوییم که خداوندما تا به آخر به آنها وعظ ونصیحت می کردیم ولی آنها نمی پذیرفتندولی ما چون به خداوند جوابگو هستیم تا آخربه آنها وعظ وتبلیغ خواهد کردیم، با این ترتیب بنی اسرائیل به سه دسته تقسیم شدند.

 

خداوندگروه که نافرمانی میکردندودرروزشنبه شکارمیکردندشکل آنهاراتبدیل کردوآنهای که تانهایت آنهارامنع وبه آنهاوعظ وتبلیغ میکردندتوصیف آنهاراکرده ودرموردآنهایک دربعدی_هاناامیدشده ازوعظ وتبلیغ خودخاموش شدند خداوندنیزخاموشی اختیارکرده است

گروه اول که در روز شنبه شکار می کردند، الله جل جلاله برآنها عذاب نازل کرد وآن دودسته وگروه آخر که شکارنمی کردند نجات یافتند. خداوند جل جلاله ازین دو گروه یک دسته اخیرآن را که تا آخربه مردم وعظ وتبلیغ می کردندوازنافرمانی خداوند جل جلاله ممانعت می کردند، خداوند جل جلاله توصیف آن دسته وگروه بنی اسرائیل را که نیکان بودندکرده است. آن یک گروه ودسته اول را که شکارمی کردند مزمت آنها را کرده که خداوند برآنها عذاب نازل کرد وشکل آنها تبدیل شدوخراب وتباه شدند. آن یک گروه میانی که تا یک وقت وعظ وتبلیغ به بنی اسرائیلیان می کردند وبعداً از وعظ وتبلیغ خود نا امید شدند وگفتندکه این قوم به حرف ما نمی شودوازامربالمعروف ونهی عن المنکر خاموش شدند وخداوند جل جلاله درمورد آنها نیز خاموشی اختیارکرده است ودراین آیت کریمه نام از آنها نبرده است ولی عذاب برآنها نازل نشده وشکل آنها به مانند گروه اول تبدیل نشده است.

 

درنهایت نیکان وآنهای که به کسانیکه نافرمانی خداوندرامی کردندوعظ تبلیغ میکردندباکسانیکه که نافرمانی کرده ودرروزشنبه شکارمیکردندقطع روابط کرده وقریه راباآنهاتقسیم کردند

تا یک مدت این عالمان ونیکان بنی اسرائیل به گروه اول وعظ وتبلیغ کردند ودرنهایت نیکان از با گروه اول که نافرمانی خداوند جل جلاله می کردند قطع روابط کرده اند، طوریکه روابط خود را قطع نموده ودر غم وشادی آنها شرکت نمی کردندونه آنها را می گذاشتندکه درغم وشادی آنها شرکت کنندوهمچنان قریه ودهه شان را نیزتقسیم کردندطوریکه یک طرف قریه آنهای بودندکه نافرمانی خداوند جل جلاله می کردند ودر روز شنبه شکار می کردند وطرف دیگر قریه آن نیکان بودندشکار نمی کردند وهمچنان آنها را از نافرمانی خداوند جل جلاله وشکار در روز شنبه منع کرده به آنها وعظ وتبلیغ می کردند.

 

طرف قریه شکاریان صبحانه هابسیارغال مغال سروصدامی بودویک صبح هیچ سروصدای ازطرف آنهابلند نشدوقتی نیکان رفتنددیدندکه جوانان شان شادی وپیران شان خنزیرساخته شده آنهابرچهارپابوده شکل شان تغیرخورده بودولی عقل شان بجابوده وقتی گفته میشدکه توفلانی خونیستی اگرمی بودندسرتکان می دادند

صبح وقت این گروه وطرف قریه شکارچیان بودندکه یک نوع شر ومشور وغال ومغال وسروصدا را می انداختند وطبق معمول صبح ها آنها سروصدا می داشتند ولی یک شب اینطور شدکه هیچ ازطرف آنها سروصدا بلند نشد، هیچ غال ومغال از طرف آنها نبود. دسته نیکان با خود گفتندکه طرف این گروه شکارمی کردند اینطور یک خاموشی است که هیچگاه طرف آنها این چنین خاموشی نبوده است، چه گپ شده است که آنها یکدم خاموش شده اند، بیاییدبرویم ببنیم که چه گپ شده است.، وقتی آنها رفتنددیدندکه آنهای روز شنبه شکار می کردند شکل آنها تبدیل شده بود، از نوجوانان شان شادی واز پیران شان خرس جور شده بودند. بر چهار پا می گشتند وشکل های شان تبدیل شده بود ولی عقل شان بجا بود وعقل داشتند، هرکس درجای خود صرف گریان می کردند وهیچ چیزدیگرگفته نمی توانستند وقتی نیکان طرف آنها رفتنددیدند که شکل آنها تبدیل شده است وهمه گریان می کردند وقتی آنهای که شکل شان تبدیل شده بود آنها را دیدند، دویدند به پای های آنها خود را می مالیدند، به زبان حال برمعصیت که مرتکب شده بودند پیشیمانی وتوبه می کنند ولی چیزی گفته نمی توانندوگریان می کردند. نیکان از آنها سوال می کردندکه تو فلانی خونیستی، هرکه نام او گرفته میشد می بودسرخود را تکان می دادکه بلی فلانی هستم وبه این قسم آنها شناخته می شدندکه فلانی وفلانی است، بااین ترتیب الله پاک از آنها شادی وخنزیرساخت.

 

ازحضرت پیغمبرصلی الله علیه السلام سوال شده است که آیا این شادی ها وخنزیرهای که درعصرحاضراست ازهمان شادی های زمان بنی اسرائیل مانده است، آیا اولادآنهاست، حضرت پیغمبرصلی الله علیه وسلم فرموده است نه شادی وخنزیرقبل از آنها نیز موجود بودواینکه شکل بنی اسرائیل تبدیل شده خنزیروشادی جورشده بودند آنها سه روز زنده بودندوبعداز سه روز همه مردم نسل از آنها باقی نمانده است. بناً شادی وخنزیرهای موجوده اولادشادی وخنزیرهای بنی اسرائیل نیست وزیرا از خیلی قدیم نسل آنها همین طور ادامه دارد. اطفال به یکدیگرمی گویندکه به غذا آب دهن بیاندازی بازازت شادی جور میشود این کار را نکنیدزیرا شادی برغذا وطعام آب دهن آنداخته بود که شادی ساخته شده است این هم درست نیست همینطوربزرگان اطفال را می ترساند، ولی قدرواحترام طعام شود وآب دهن تان اگر برآن بریزدخوب نیست، زیرا طعام نعمت الله جل جلاله است احترام آن باید شودزیراشاعری می گویدکه قدرنعمت رابکندکه نعمت ات افزون شود، ورنه آنچه در دست داری آن از کف ات بیرون شود.

 

اثبات حیله شرعی توسط قرآنکریم

بااین ترتیب یهودیان برای گرفتن ماهی مکروحیله کرده بودندوبا این ترتیب آنها حکم خداوندجل جلاله باطل کرده بودند وخداوند جل جلاله به آنها حکم کرده بودکه روزشنبه بل الکل به جز عبادت هیچ کار دنیوی وشکارنکیند ولی آنها برای گرفتن ماهی حیله ساخته بودند یا ماهی را روزشنبه می گرفتند با تارمی بستند ویا گودال ساخته بودند ودر آن روزشنبه ماهیان را جمع کرده وروز یک شنبه می گرفتند. ولی در شریعت حیله شرعی است وفقها در آن متفق است آن طوری است که برای آسانی یک حکم خداوند جل جلاله وبرای ادای آسان یک حکم خداوندجل جلاله یک وسیله وطرز اختیارمیشود که در آن حکم شریعی تطبیق شودودرآن حیله شرعی گفته میشود وحیله شرعی از قرآن واحادیث نبوی صلی الله علیه وسلم هردوثابت است. طوریکه خداوند جل جلاله یوسف علیه السلام را درمصر حکم رانی داد، وقتی برادراو بنیامین نزد او آمد واومیخواست که برادر خود را باخودنگهدارد. اگرطورآشکارابه برادران دیگرش می گفتندکه این یک برادررامن با خود نگه میدارم آنها نمی گذاشت. بناً برای نگهداشتم برادریوسف علیه السلام یک فندوتخنیک استفاده کرد. طوریکه درباربنیامین یک کاسه زررا گرا پنهانی گذاشتند وکسی خبرنداشت ولی بنیامین درجریان بودبه اوگفته بودکه من در بارتو کاسه زررا می نهم وترا به بهانه دزدی جام شاهی با خود نگه میدارم. وقتی قافله برادران یوسف علیه السلام تا یک مقدار راهی رفت وحضرت یوسف علیه السلام دنبال آن قافله چندتن را فرستادبه آنها صدا زدندکه ای کاروانیان استادشوید استادشوید شما چیزی را از بارگاه شاهی دزدیده اید. کاروانیان گفتندکه ما چیزی را ندزدیده ایم، افرادیوسف علیه السلام گفتنداگرباکسی آن کاسه زریافت شدجزای آن چه باشد، برادران یوسف علیه السلام گفتندکه در شریعت ما قانون این است که اگرمال دزدی دربارکسی یافت شدوآن کس غلام شاهی می گردد وآن بندی شاه می گردد. سربازان یوسف علیه السلام تلاشی باربرادران یوسف علیه السلام را شروع کردند، ده برادر یوسف علیه السلام را بارهای شان را تلاشی کرد در آن کاسه نبود، سربازان یوسف علیه السلام گفتندکه ما معذرت میخواهیم ما ده بارشما را دیدیم کاسه زردرآن نبود، باریازده شما را نمی بینیم وشما را زحمت نمی دهیم وشما مردم خوب هستید شما بروید. ولی برادران یوسف علیه السلام میگویدکه نه خامخا این بار یازده هم راهم می بینید، سربازان یوسف علیه السلام میگویدکه شما برویدما بارها شما را دیدیم چیزی نبودشما مردم خوبی هستیدوما معذرت میخواهیم که شما را زحمت دادیم برویدشما مردم خوبی هستید، برادران یوسف علیه السلام به آنها قسم میدهدکه شما را قسم است که این باریازده را هم ببنید. وقتی برادران یوسف علیه السلام آنها را قسم دادند وقاصدان حضرت یوسف علیه السلام یازده را که مربوط بنیامین بود تلاش کردند واز آن کاسه زرشاهی بیرون شد، برادران یوسف علیه السلام پیشانی های شان گره خورد وسخت وزاربه بنیامین میگویندکه تو ما را شرماندی کاسه را پنهان کرده بودی وبا این طریقه حضرت یوسف علیه السلام بنیامین رادرمصرباخود نگهداشت ودیگران را رخصت کرد. این چل وحیله به حضرت یوسف علیه السلام خداوندجل جلاله می گویدکه من خودم به او آموختم که برادرت را این طورنزدخود نگهدار، طوریکه خداوندجلاله می فرماید: (کذالک کدنالیوسف) ترجمه: من خودم این حیله را به یوسف علیه السلام آموختم واین حیله یک حیله شرعی است که با قرآنکریم ثابت شده است. دیگراینکه ایوب علیه السلام مریض بود، خانم او با نهایت انتهای خدمت او را کرده است، دربیماری در طبعیت حضرت ایوب علیه السلام یک نزاکت پیدا شد طوریکه یک روز به زن خود گفت که اگر خداوند مرا جور کردوصحت مندشدم من را صدچوب خواهد زدم، وقتی صحت مند شد ومیخواست که قسم خود را پوره کند وخداوند جل جلاله به حضرت ایوب علیه السلام گفت که صددانه میده چوب را به شکل یک قبضه جمع کنید وبا آن یک دانده بی بی ات را بزنیدتا قسم تان بجای شود، این یک حیله است واین حیله را الله جل جلاله به او آموخته است.

 

اثبات حیله شرعی بااحادیث پیغمبرصلی الله علیه وسلم

نزدپیغمبرصلی الله علیه وسلم از علاقه خیبریک صحابه آمد وبه جناب شان بسیاریک خرمای زیبا آورده بود، خیبرطرف شمال مدینه یک علاقه است بسیاریک آب وهوای خوب ونازنین دارد، یک علاقه سرسبزومزده دار وشاداب است، درآن باغ های گوناگون زیبا وجود دارد، ازآنجا به پیغمبرصلی الله علیه وسلم آن مردخرماآورده بود وچون خرمابسیارزیبابودپیغمبرصلی الله علیه وسلم گفت که آیا تمام خرمای خیبرهمین طور زیباست. آن مرد می گویدکه نه، زیرا وقتی ما خرمای زیبا را می گیریم ودوچندخرمای خراب را می دهیم ودربدل آن خرمای زیبایک چندبه ما میدهند، طوریکه ماخرمای خراب را می گیریم دوسیرخرمای خراب به آنها میدهیم ودربدل آن یک سیرخرمای خوب می گیریم. پیغمبرصلی الله علیه وسلم به او میگویدکه این طریقه را اختیارنکنیدزیراین طریقه سود است، بجای آن طوری کنید که آن خرمای خراب را که دوسیرآن به آنها می دهیدآن را در بدل پول دوسیرخرما را دو روپیه بدهید وبعداً به آن فرد بگوییداکنون دوروپیه من برتوشد اکنون در بدل دو روپیه من یک سیرخرمای خوب بدهید، با انگشت خود نشان دهید که ازین خرمای زیبا یک سیرخرما دربدل دوروپیه من بدهید. اینکه خرمای خوب را در بدل دوروپیه ودوسیرخرمای خراب را دربدل دو روپیه می دهید درآن روپیه ذکر شود که من این خرمای خراب خود را دربدل دوروپیه به تو فروختم وتو در بدل دو روپیه من ازین خرمای خوب ومرغوب یک سیربه من بدهید، اینکه ذکرروپیه دربین بیاید بناً از سود رهایی یافته واین یک حیله است که پیغمبرصلی الله علیه وسلم به آن صحابی آموخت واین یک حیله شرعی است.

 

مکروحیله به دودسته جایزوناجایزتقسیم شده است

حافظ ابن قیم رحمه الله علیه فرموده است، حیله، مکر وفریب به دودسته تقسیم میشود، یکی حیله ومکر مقبول است ودیگری مردود. بعضی از مکر وحیله ها حرام بوده وآن کفراست، وبعضی از حیله ها طوری است آن گناه کبیره است وبعضی حیله ومکرهاطوری است که آن گناه صغیره است. بعضی حیله ها طوری است که آن حرام نیست، بعضی آنها مکروه است وبعضی آنها جایزوبعضی آنها مستحب است که باید انجام بدهیدوبعضی حیله های طوری است که واجب است که باید انجام بدهید. خلاصه این طوری شدکه حیله مطلقاً جایزهم وناجایزهم نیست، بلکه بعضی از حیله ها برای آسانی حکم شرعی ورسیدن به یک هدف شرعی استفاده میشود، آن حیله جایزاست وآن حیله که با آن حکم خداوندجل جلاله باطل شود وکسی با آن فریب بخوردآن ناجایزوممنوع است.

 

حیله شرعی اسقاط

اگریک شخصی روزه را خورده باشد، طورمثال ازجهت بیماری ویا کدام عذر دیگری روزه را خورده باشد، یکماه روزه نگرفته باشد. بناً آن بنده نیازمنداست که آن یک ماه روزه را بگیرداومیتواندکه این سه روزروزه را پی هم نه بلکه کم کم با وقفه بگیرد. اگر او مریض بود وجورنشدواووفات کردولی در هنگام مرگ او وصیت کرد که من اینقدرروزرا روزه نگرفته ام وفدیه آن را بدهید. اگر او آنقدرمال داشت که بعد از گوروکفن وقرض سوم حصه باقی ماندوکه با آن فدیه داده شود پس فدیه او را بدهندکه سی روپیه فدیه یک روزروزه است وبرای سه روزنه صدروپیه فدیه آن میشود ووازآن مال که بعدازقرض وگوروکفن او باقی می ماند نه صد روپیه بگیریدوفدیه روزه او را بدهید. اگر پول باقی مانده او بعد از گور وکفن وقرض نه صد افغانی باشد بایدازآن نه صد سه تقسیم ودوتقسیم آن به وارثان ویک قسمت آن فدیه روزه او داده شود. اکنون فدیه او نه صد میشود ولی او سه صد از مال دارد وباقی مانده او چگونه میشود، بناً فقها وعالمان طریقه آن را نشان داده اندکه به آن گفته میشود که حیله اسقاط. حیله اسقاط طوری میشودکه وارث میت آن سوم حصه را می گیرندوآن را به یک غریب میدهدکه این سه صد را دربدل فدیه روزه فلانی به شما میدهم وآن فقیروغریب آن سه صد را بگیردوآن غریب میگویدکه من به این میت این مقدار پول را به قسم فدیه می بخشم وآن سه صد را به فقیردیگربدهدوبگویدکه در بدل فدیه روزه او بگیرد، با این ترتیب فقیردوم آن سه صد روپیه را گرفت وقتی آن سه صد را آن فقیراولی گرفت وآن سه صد را برفقیردوم داد وبناً شش صدروپیه فدیه او اداگردید، وآن فقیردوم برای باردیگرمیگویدکه من براین میت این پول را می بخشم وآن مقدار پول را به فقیرسوم ویا به نفراولی واپس می دهدومیگویدکه این را به فدیه روزه فلانی بپذیرید، با این ترتیب فدیه نه صد میت ادا گردیدوازمیت ساقط شد، به این میگویدکه حیله شرعی وحیله اسقاط که با سه صد روپیه فدیه ونه صدروپیه فدیه اوساقط گردید، حکم شرعی این بودکه گردن میت را از فدیه ساقط کنیدوچون پیسه بیشتر موجود نبود با همین سه صدفدیه از گردن میت ساقط گردید، این حیله شرعی است واین جایزبوده وفقهاوعلماء نوشته اند. اگر مرده وصیت کرده باشد حیله اسقاط صورت میگردواگرمال زیاد داشت همان نه صد روپیه داده میشود واگر نداشته سه صد روپیه به سه نفرداده میشود که اول دوباره به میت بخشیدووارث میت به فرد دوم بدهم وفرددوم هم به میت ببخشدووراث میت آن را به فقیرسوم بدهد واو بپذیرد وبا این ترتیب فدیه از گردن او ساقط می گرددواگرمیت وصیت نکرده بود پس اووارثان میت اگر احسان برمیت بتواننداز خود استقاط بدهند وآن بحث علیهده است، اگر میت وصیت نکرده باشد از مال ورثه نابالغ جایزنیست که فدیه داده شود، فدیه باید از حصه مال آن های که بالغ باشد داده شود ونه از مال کسانیکه غایب است فدیه داده شود. آن مقدارمال کم که به آن فقیرمیدهندآن طوری شوخی نباشد وبلکه حقیقتًا به بدهندواینطورنباشدکه به آن فقیرآن مال کم را بدهندواز بخواهند که پس بدهندواوندهد وارثان با او جنگ کنندکه نه پس بدهید، این چنین مکروحیله درست نیست. شرط دیگر این است که آن راپول را به مالدار داده نمی شود بجای فقیراگربه فردمال دارآن سه صد داده شود وفدیه از گردن میت ساقط نمی شود. اگر آن مقدارپول کم به چند فقیرداده شود وآنها به یک دیگربخشیده در اخیر فرد آخری بگویداین مقدارپول را من دوباره به وارث میت بخشیدم وبعداً وارث میگویدکه من آن را می پذیرم ولی آن به شکل خیرات میدهم وبعداً آن را هم فقیروهم مالدارگرفته میتواند، آن فدیه نه بلکه صدقه است.

(فَجَعَلنها نَکَالًا لِّمَا بَینَ یَدَیهَا وَمَا خَلفَهَا وَمَوعِظَةً لِّلمُتَّقِینَ) ترجمه: پس من این واقعه را عبرت برای دیگران گردانیدم، آنهاعبرت برای کسانیکه درهمان وقت بودندوکسانیکه بعدازآنهاخلق میشوند ویک پندبرای متقیان گردانیدم. (وَاِذقَالَ مُوسی لِقَومِهِ اِنَّ اللهَ یَأمُرُکُم اَن تَذبَحُوا بَقَرَةً ط قَالُوا اَتَتَّخِذُنَا هُزُوًا ط قَالَ اَعُوذُوبِاللهِ اَن اَکُونَ مِنَ الجهِلِینَ)

 

برادرزاده عامیل کاکای خودراکشت وهم مال_وهم دختروهم دیت اوراگرفت واین نیرنگ راشیطان به آموخته_بود

دربنی اسرائیل یک کسی زنده گی می کردونام او عامیل بود، اوبسیارمالداروثروت مندبود ویک دخترداشت. عامیل یک برادرزاده داشت او آمدوازکاکایم خود دخترش را خواستگاری کرد، عامیل دخترش را به او نداد. کاکای اوبچه چون بسیارمال وثروت داشت او فکرمیکردکه وقتی دختراورا بگیرم وقتی او بمیردهم دخترش از من میشودوهم مال وثروت اوولی عامیل انکارکرد. شیطان آمددرقلب آن پسروبرادرزاده عامیل وسوسه انداخت وگفت کاکایت را بکش وقتی اوراکشتی دیگروارث نداردفقط تووارثی او هستی وهم مال او به تو می ماندوهم دختراودراختیارتومی ماند وقتی اختیاردختربه دست توافتادتومیتوانی آن دختر را به زنی خود بگیرید، وکاکایت (عامیل) را طوری بکشی که قتل او را برکس دیگربیاندازی وازآن دیت هم بگیروفایده بیشتر را کمایی خواهد نمودید، مال که داردآن هم ازتودخترهم از تووازفرددیگرکه دیت می گیری آنمال هم از توخواهد بودواین فریب ونیرنگ را شیطان به او آموخت. راه دیگررا هم شیطان به او آموخت که بروبه کاکایت بگوکه جایی میرویم ومال می خریم ومن به سوداوفروخت نمی دانم وتوهمرای من برووآن مال را به من خوش کرده وبخرید وهمین طورتواز من بزرگ هستی وقتی توبه من مال بخریددرآن برکت هم خواهد بود. با این ترتیب ان پسرکاکای خود (عامل) را بافریب ونیرنگ ازقریه وعلاقه او بیرون کرد ووقتی از قریه بیرون کردودرقریه دیگرویاجای دیگربرداورا کشت، همین که کشت او را درآن قریه گذاشت. با می آیدودرقریه روزشب می گرددکه کاکایم نیست وکاکایم گم شده از درقریه نیست به این وآن میگویدکه کاکایم نیست، مردم قریه نیزبا او همراه شدندوتلاشی وجستجو را شروع کردند، این جای وآنجا را جستجوکردندودرآخیرمردم قریه را جایی بردندکه آنجاکاکایش راکشته بود. وقتی مردم دیدندکه جسدکاکای او در آن قریه افتیده است که برمردم آن قریه ادعای کردکه کاکایم را شما کشته اید. درشریعت غرای محمدصلی الله علیه وسلم یک مسئله است که اینطوریک جسدمرده جای افتاده باشد ودر اطراف آن خانه ها ومردم باشند،  وقتی وارث میت برآن قریه ادعاکندواز آن قریه پنجاه کس بیایدوقسم بخوردکه ما این شخص را نکشته ایم وقاتل آن را نمی شناسیم ودر قتل او شریک نیستیم وبا این ترتیب ساکنین قریه از قصاص برائت حاصل می کند ولی دیت برآنها است، آنها باید به وارثین میت دیت بدهند.

 

برادرزاده عامیل قریه دیگرراقاتل کاکایش گرفت ومیخواست که ازمردم آن قریه دیت بگیرد

همین طوردرزمان حضرت موسی علیه السلام این چنین قضیه قتل واقع شد، برادرزاده مقتول برمردم قریه ادعا کردکه کاکایم را شما کشته اید، شما باید قسم هم بخوریدودیت هم برایم بدهید. مردم آن قریه نزد موسی علیه السلام آمدکه ما این شخص را نکشته وبرادرزاده او که برما ادعا می کندکه کاکای او را ما کشته ایم وازما قسم ودیت میخواهد، شما پیغمبرهستیدوپس شما معجزه در اینجا نشان بده وبگوییدوازخداوندجل جلاله بخواهیدکه این کس راکه کشته است نه ما را قسم بدهیدونه از مادیت بخواهید، هرکه او را کشته است قاتل او را معلوم کن واز خداوند بخواه که قاتل او را معلوم کند وخداوند دعای تورا قبول می کند.

 

مردم ازموسی علیه السلام خواست قاتل راپیداکند

وقتی نزدموسی علیه السلام این قضیه پیش شدهمه گفتندبلی شماپیغمبرهستیدوازخداوندبخواهیدتا قاتل آشکارگردد، بناً موسی علیه السلام به خداوندجل جلاله التجاء کردوالله جل جلاله در جواب او گفت که این قوم یک گاو را ذبح کنند، با ذبح آن گاو قاتل شخص معلوم میشود. آن مردم گفتندکه کشتن گاو با این قضیه چه ارتباط داردتوبرما ریشخندمی زنید، موسی علیه السلام به آنها گفت که مسخره کردن کار جاهلان است (اعوذبالله ان اکون من الجاهلین) ترجمه: مسخره کردن کارجاهلان است که من از جهالت به خداوند پناه می برم ومن از جمله جاهلان نیستم. آنها درک کردندکه موسی علیه السلام آنها را مسخره نمی کندوازراستی میگویدکه گاورا ذبح کنند. بعداً آن قوم گفتندکه به خداوند دعا کنیدکه بیان آن گاو را به بکندکه آن گاوچگونه یک گاو است، آنهابه موسی علیه السلام گفتندکه نه به بگوییدکه آن گاوخورداست یا بزرگ وپیراست یا جوان چگونه است. بناً خداوندجل جلاله به آنهاگفت که آن گاونه آنقدرجوان ونه آن قدرپیراست یک گاو میانه سال است. به آن هم قوم بنی اسرائیل اکتفانکردندوگفتندنه به مابایدگفته شودکه رنگ آن جگونه است سیاه است وسفیداست چه رنگ است. خداوندجل جلاله باردیگربه آنها گفت آن گاو نه سیاه است ونه سفید بلکه یک گاوکاملاً زردبه مانند طلا است وقتی شما به او ببنیدجلایش وروشنی میدهد. آنها گفتنداکنون دنبال آن گاومی گردیم تا پیداکنیم، آن گاوبسیاربه آسانی پیدانمی شد وآنها دنبال آن گاو بسیارگشته اند، این قصه را دربحث های بعدی هم خواهد کردیم.  

 

معنی آیات کریمه

خداوندجل جلاله در کلام پاکش دراین باره می فرمایدکه: (وَاِذقَالَ مُوسی لِقَومِهِ اِنَّ اللهَ یَأمُرُکُم اَن تَذبَحُوا بَقَرَةً ط قَالُوا اَتَتَّخِذُنَا هُزُوًا ط قَالَ اَعُوذُوبِاللهِ اَن اَکُونَ مِنَ الجهِلِینَ) ترجمه: آن وقت را به یاد بیاوریدکه موسی به قوم خودگفت که خداوندبه شماحکم می کندکه شماگاوی را ذبح کنید، بنی اسرائیل یان گفتندکه آیا مارامسخره میکنید، موسی علیه السلام گفت که مسخره کردن کار جاهلان است من ازجاهلان به خداوندجل جلاله پناه می برم. قوم بنی اسرائیل گفتند، (قَالُوا ادعُ لَنَا رَبَّکَ یُبَیِّن لَّنَا مَاهِیَ ط قَالَ اِنِّهُ یَقُولُ اِنَّهَا بَقَرَةٌ لَّافَارِضٌ وَّلَابِکرٌ ط عَوَانٌ بَینَ ذالِکَ ط فَافعَلُوا مَاتُؤمَرُونَ) ترجمه: آن وقت را یادکنیدکه به موسی علیه السلام گفتیدکه به خداونددعاکنیدبه مابگویدکه آن گاوچگونه است، موسی علیه السلام گفت که خداوندجل جلاله می گویدکه آن یک گاو است که نه بسیارپیراست ونه بسیارجوان بلکه درمیان آنهامیانه است پس شما آنچه خداوندجل جلاله به شما حکم کرده است عمل کنید. قوم بنی اسرائیل بازگفتندکه (قَالُواادعُ لَنَا رَبَّکَ یُبَیِّن لَّنَا مَالَونُهَا ط قَالَ اِنَّهُ یَقُولُ اِنَّهَا بَقَرَةٌ صَفرَآءُ لا فَاقِعٌ لَّونُهَا تَسُرُّ النّظِرِینَ) ترجمه: قوم بنی اسرائیل بازبه موسی علیه السلام گفتندکه به خداوندجل جلاله دعاکنیدتابگویدکه رنگ آن گاوچگونه است، حضرت موسی علیه السلام فرمودکه خداوندجلجلاله می فرمایدکه آن گاوزرداست گفت رنگ آن گاوآنقدرتیزاست هرگاه کسی به او ببنیدازدیدن او خوشحال میشود. بنی اسرائیلیان بازبه موسی علیه السلام گفت که (قَالُوا ادعُ لَنَا رَبَّکَ یُبَیِّن لَّنا مَاهِیَ لا اِنَّ البَقَرَ تَشبَهَ عَلَینَا ط وَاِنَّا اِن شَآءَ اللهُ لَمُهتَدُونَ) ترجمه: بنی اسرائیل گفتندکه به خداوندجل جلاله دعاکنیدکه به ما بگویدکه آن گاو چه گونه است ازما گدودشده که آن گاوچگونه است وماانشاه الله اگر رضای خداوندباشد ازهدایت شده گان خواهدبودیم. موسی علیه السلام گفت (قَالَ اِنَّهُ یَقُولُ اِنَّهَا بَقَرَةٌ لَّا ذَلُولٌ تُثِیرُ الاَرضَ وَلَا تَسقِی الحَرثَ ج مُسَلَّمَةٌ لَّاشِیَةَ فِهَا ط قَالُوا الئنَ جِئتَ بَالحَقِّ ط فَذَبَحُوهَا وَمَاکَادُوا یَفعَلُونَ) ترجمه: موسی علیه السلام گفت که خداوندجل جلاله می فرماید، آن گاوی قسمی است که تاکانون با آن قلبه نشده است، با آن کشت وزراعت هم آب داده نشده است، مکمل سالم است وهیچ داغ دروجودآن نیست. قوم بنی اسرائیل گفتندکه اکنون فهمیدیم اکنون به حق رسیدیم آنهاآن گاورا حلال کردند.

 بیشتردراین لینک بخوانید

معنی آیات کریمه شصت پنج الی هفتاد ویک سوره بقره

اَعوذبالله من الشیطن الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

(وَلَقَد عَلِمتُمُ الَّذِینَ اعتَدَوامِنکُم فِیالسَّبتِ فَقُلنَا لَهُم کُونُوا قِرَدَةً خسِئِینَ(65)

الله جل جلاله به بنی اسرائیل گفته بودکه درروزهای شنبه صرف عبادت بکنیدوشکاروکاردنیوی نکنیدولی آنهابامکروحیله شکارمیکردند

بنی اسرائیل آنطوریک قوم بودکه در احکام خداوند جل جلاله سخن چینی می کردندوازخودگپ هامی ساختند، روزشنبه برای آن روزعبادت انتخاب شده بودکه در این روزهیچ کاردنیوی را نکنیدفقط عبادت، درزمان حضرت داودعلیه السلام یک فریقه از قوم بنی اسرائیل درکناریک دریازنده گی می کردند، دراین دریاروزهای شنبه بسیارماهی ها جمع می شدند، وقتی بنی اسرائیلیان به این ماهی هامی دیدند بسیارمشتاق می شدندوبه ماهی میدیدندولی گرفته وشکارکرده نمی توانستند، ریرا الله جل جلاله حکم کرده بودکه در روز شنبه شما هیچ کاردنیوی وشکارنکنید، ولی آنها بسیارشوقی شکارماهی بودند، آنها روزجمعه ویاروزشنبه ماهی رادردریا می گرفتند وبا تاردم آنها را بسته می کردند ویک طرف تا را در زمین به چیزی بسته می کردندکه ماهی رفته نتواندوآنها روزشنبه به ماهی بتسته شده کاری نداشتند ولی روز یک شنبه آنرااز آب بیرون می کردند واین نیرنگ را بازی می کردند، ویا در کناره ها ی دریا تالاب های بزرگ ساخته بودند وبه طرف سوراخ های داشتند وقتی روز شنبه ماهی های بسیارماهی می آمدآنهادهن سورخ تالاب را باز می کردندوماهیان داخل آن تالاب ها می شدند ، در روز شنبه آن تالاب ها را پر ازماهی می کردندوبعداً دهن سوراخ آن تالاب ها را می بستندتا ماهی ها خارج نشوند، وقتی ماهیان داخل آن تالاب می شدند دهن آن تالاب ها بسته میشد ماهی هابیچاره بال نداشتندکه پروازمی کردندواپس به دریا می رفتندبناً چون دهن سورخ تالاب ها بسته میشدماهی بیچاره در آن تالاب ماندند وروز یکشنبه بنی اسرائیل آن ماهی ها جمع شده در تالاب ها را می گرفتندبا این ترتیب قوم بنی اسرائیل ها این طور حیله ونیرنگ را می کردند ومی گفتندکه ما خودر روز شنبه شکار نمی کنیم، بعدها شکارآشکارا درروز شنبه را هم آغازکردند.

 

بنی اسرائیل به دسته تقسیم شدآنهایک تمام نافرمانی خداوندرامیکردندوآنهایکه آنهاراازنافرمانی خداوندمنع میکردندوآنهای دراول گروه اول رامنع ودرنهایت ازوعظ وتبلیغ خودناامیدشدند

آنها با این چل ونیرنگ شان با حکم خداوندجل جلاله یک مکرو حیله کردند وبناً خداوندجل جلاله برآنها عذاب نازل کرده است، بنی اسرائیل دراین عمل به سه گروه تقسیم شدند، یک گروه شان کاملاً از حکم الله جل جلاله سرکشی کردند ودرکارناجایزوحرام مبتلاشدند، گروه دوم شان آنهای بودندکه مردم را از این نوع کارهای نا روا ونافرمانی خداوند منع می کردند وبرای مردم وعظ وتبلیغ می کردند، یعنی خود شکارنمی کردندوهم کسانیکه را که خلاف ورزی حکم خداوند جل جلاله را می کردند به آنها وعظ تبلیغ می نمودند ولی دراخیرها آنها از وعظ وتبلیغ خود نا امید ومانده شدند وگفتندکه این مردم به سخن آنها گوش نمی دهند وآنها وظیفه امر بالمعروف ونهی عن المنکر را رها کردند. گروه سوم آنها ی بودندکه خود تابع داراحکام خداوند جل جلاله وتا  آخربه مردم وعظ وتبلیغ واز نا فرمانی خداوند جل جلاله منع می کردند. گروه دوم به گروه آخری همانا سوم گفتند که شما به آن طور یک قوم چرا  نصیحت وعظ وتبلیغ می کنیدکه خداوند آنهارا قرار است تباه کند، برآنها عذاب نازل خواهد شد وتباه خواهد شدند وچرا شما به آنها وعظ وتبلیغ می نمایید ورها کنید آنها را به آنها وعظ وتبلیغ نکنید. گروه سوم به گروه اول گفت که (معذرة الی الله) ترجمه: گفتندکه ما به خداوند جل جلاله معذرت خود را پیش خواهیم کردومی گوییم که خداوندما تا به آخر به آنها وعظ ونصیحت می کردیم ولی آنها نمی پذیرفتندولی ما چون به خداوند جوابگو هستیم تا آخربه آنها وعظ وتبلیغ خواهد کردیم، با این ترتیب بنی اسرائیل به سه دسته تقسیم شدند.

 

خداوندگروه که نافرمانی میکردندودرروزشنبه شکارمیکردندشکل آنهاراتبدیل کردوآنهای که تانهایت آنهارامنع وبه آنهاوعظ وتبلیغ میکردندتوصیف آنهاراکرده ودرموردآنهایک دربعدی_هاناامیدشده ازوعظ وتبلیغ خودخاموش شدند خداوندنیزخاموشی اختیارکرده است

گروه اول که در روز شنبه شکار می کردند، الله جل جلاله برآنها عذاب نازل کرد وآن دودسته وگروه آخر که شکارنمی کردند نجات یافتند. خداوند جل جلاله ازین دو گروه یک دسته اخیرآن را که تا آخربه مردم وعظ وتبلیغ می کردندوازنافرمانی خداوند جل جلاله ممانعت می کردند، خداوند جل جلاله توصیف آن دسته وگروه بنی اسرائیل را که نیکان بودندکرده است. آن یک گروه ودسته اول را که شکارمی کردند مزمت آنها را کرده که خداوند برآنها عذاب نازل کرد وشکل آنها تبدیل شدوخراب وتباه شدند. آن یک گروه میانی که تا یک وقت وعظ وتبلیغ به بنی اسرائیلیان می کردند وبعداً از وعظ وتبلیغ خود نا امید شدند وگفتندکه این قوم به حرف ما نمی شودوازامربالمعروف ونهی عن المنکر خاموش شدند وخداوند جل جلاله درمورد آنها نیز خاموشی اختیارکرده است ودراین آیت کریمه نام از آنها نبرده است ولی عذاب برآنها نازل نشده وشکل آنها به مانند گروه اول تبدیل نشده است.

 

درنهایت نیکان وآنهای که به کسانیکه نافرمانی خداوندرامی کردندوعظ تبلیغ میکردندباکسانیکه که نافرمانی کرده ودرروزشنبه شکارمیکردندقطع روابط کرده وقریه راباآنهاتقسیم کردند

تا یک مدت این عالمان ونیکان بنی اسرائیل به گروه اول وعظ وتبلیغ کردند ودرنهایت نیکان از با گروه اول که نافرمانی خداوند جل جلاله می کردند قطع روابط کرده اند، طوریکه روابط خود را قطع نموده ودر غم وشادی آنها شرکت نمی کردندونه آنها را می گذاشتندکه درغم وشادی آنها شرکت کنندوهمچنان قریه ودهه شان را نیزتقسیم کردندطوریکه یک طرف قریه آنهای بودندکه نافرمانی خداوند جل جلاله می کردند ودر روز شنبه شکار می کردند وطرف دیگر قریه آن نیکان بودندشکار نمی کردند وهمچنان آنها را از نافرمانی خداوند جل جلاله وشکار در روز شنبه منع کرده به آنها وعظ وتبلیغ می کردند.

 

طرف قریه شکاریان صبحانه هابسیارغال مغال سروصدامی بودویک صبح هیچ سروصدای ازطرف آنهابلند نشدوقتی نیکان رفتنددیدندکه جوانان شان شادی وپیران شان خنزیرساخته شده آنهابرچهارپابوده شکل شان تغیرخورده بودولی عقل شان بجابوده وقتی گفته میشدکه توفلانی خونیستی اگرمی بودندسرتکان می دادند

صبح وقت این گروه وطرف قریه شکارچیان بودندکه یک نوع شر ومشور وغال ومغال وسروصدا را می انداختند وطبق معمول صبح ها آنها سروصدا می داشتند ولی یک شب اینطور شدکه هیچ ازطرف آنها سروصدا بلند نشد، هیچ غال ومغال از طرف آنها نبود. دسته نیکان با خود گفتندکه طرف این گروه شکارمی کردند اینطور یک خاموشی است که هیچگاه طرف آنها این چنین خاموشی نبوده است، چه گپ شده است که آنها یکدم خاموش شده اند، بیاییدبرویم ببنیم که چه گپ شده است.، وقتی آنها رفتنددیدندکه آنهای روز شنبه شکار می کردند شکل آنها تبدیل شده بود، از نوجوانان شان شادی واز پیران شان خرس جور شده بودند. بر چهار پا می گشتند وشکل های شان تبدیل شده بود ولی عقل شان بجا بود وعقل داشتند، هرکس درجای خود صرف گریان می کردند وهیچ چیزدیگرگفته نمی توانستند وقتی نیکان طرف آنها رفتنددیدند که شکل آنها تبدیل شده است وهمه گریان می کردند وقتی آنهای که شکل شان تبدیل شده بود آنها را دیدند، دویدند به پای های آنها خود را می مالیدند، به زبان حال برمعصیت که مرتکب شده بودند پیشیمانی وتوبه می کنند ولی چیزی گفته نمی توانندوگریان می کردند. نیکان از آنها سوال می کردندکه تو فلانی خونیستی، هرکه نام او گرفته میشد می بودسرخود را تکان می دادکه بلی فلانی هستم وبه این قسم آنها شناخته می شدندکه فلانی وفلانی است، بااین ترتیب الله پاک از آنها شادی وخنزیرساخت.

 

ازحضرت پیغمبرصلی الله علیه السلام سوال شده است که آیا این شادی ها وخنزیرهای که درعصرحاضراست ازهمان شادی های زمان بنی اسرائیل مانده است، آیا اولادآنهاست، حضرت پیغمبرصلی الله علیه وسلم فرموده است نه شادی وخنزیرقبل از آنها نیز موجود بودواینکه شکل بنی اسرائیل تبدیل شده خنزیروشادی جورشده بودند آنها سه روز زنده بودندوبعداز سه روز همه مردم نسل از آنها باقی نمانده است. بناً شادی وخنزیرهای موجوده اولادشادی وخنزیرهای بنی اسرائیل نیست وزیرا از خیلی قدیم نسل آنها همین طور ادامه دارد. اطفال به یکدیگرمی گویندکه به غذا آب دهن بیاندازی بازازت شادی جور میشود این کار را نکنیدزیرا شادی برغذا وطعام آب دهن آنداخته بود که شادی ساخته شده است این هم درست نیست همینطوربزرگان اطفال را می ترساند، ولی قدرواحترام طعام شود وآب دهن تان اگر برآن بریزدخوب نیست، زیرا طعام نعمت الله جل جلاله است احترام آن باید شودزیراشاعری می گویدکه قدرنعمت رابکندکه نعمت ات افزون شود، ورنه آنچه در دست داری آن از کف ات بیرون شود.

 

اثبات حیله شرعی توسط قرآنکریم

بااین ترتیب یهودیان برای گرفتن ماهی مکروحیله کرده بودندوبا این ترتیب آنها حکم خداوندجل جلاله باطل کرده بودند وخداوند جل جلاله به آنها حکم کرده بودکه روزشنبه بل الکل به جز عبادت هیچ کار دنیوی وشکارنکیند ولی آنها برای گرفتن ماهی حیله ساخته بودند یا ماهی را روزشنبه می گرفتند با تارمی بستند ویا گودال ساخته بودند ودر آن روزشنبه ماهیان را جمع کرده وروز یک شنبه می گرفتند. ولی در شریعت حیله شرعی است وفقها در آن متفق است آن طوری است که برای آسانی یک حکم خداوند جل جلاله وبرای ادای آسان یک حکم خداوندجل جلاله یک وسیله وطرز اختیارمیشود که در آن حکم شریعی تطبیق شودودرآن حیله شرعی گفته میشود وحیله شرعی از قرآن واحادیث نبوی صلی الله علیه وسلم هردوثابت است. طوریکه خداوند جل جلاله یوسف علیه السلام را درمصر حکم رانی داد، وقتی برادراو بنیامین نزد او آمد واومیخواست که برادر خود را باخودنگهدارد. اگرطورآشکارابه برادران دیگرش می گفتندکه این یک برادررامن با خود نگه میدارم آنها نمی گذاشت. بناً برای نگهداشتم برادریوسف علیه السلام یک فندوتخنیک استفاده کرد. طوریکه درباربنیامین یک کاسه زررا گرا پنهانی گذاشتند وکسی خبرنداشت ولی بنیامین درجریان بودبه اوگفته بودکه من در بارتو کاسه زررا می نهم وترا به بهانه دزدی جام شاهی با خود نگه میدارم. وقتی قافله برادران یوسف علیه السلام تا یک مقدار راهی رفت وحضرت یوسف علیه السلام دنبال آن قافله چندتن را فرستادبه آنها صدا زدندکه ای کاروانیان استادشوید استادشوید شما چیزی را از بارگاه شاهی دزدیده اید. کاروانیان گفتندکه ما چیزی را ندزدیده ایم، افرادیوسف علیه السلام گفتنداگرباکسی آن کاسه زریافت شدجزای آن چه باشد، برادران یوسف علیه السلام گفتندکه در شریعت ما قانون این است که اگرمال دزدی دربارکسی یافت شدوآن کس غلام شاهی می گردد وآن بندی شاه می گردد. سربازان یوسف علیه السلام تلاشی باربرادران یوسف علیه السلام را شروع کردند، ده برادر یوسف علیه السلام را بارهای شان را تلاشی کرد در آن کاسه نبود، سربازان یوسف علیه السلام گفتندکه ما معذرت میخواهیم ما ده بارشما را دیدیم کاسه زردرآن نبود، باریازده شما را نمی بینیم وشما را زحمت نمی دهیم وشما مردم خوب هستید شما بروید. ولی برادران یوسف علیه السلام میگویدکه نه خامخا این بار یازده هم راهم می بینید، سربازان یوسف علیه السلام میگویدکه شما برویدما بارها شما را دیدیم چیزی نبودشما مردم خوبی هستیدوما معذرت میخواهیم که شما را زحمت دادیم برویدشما مردم خوبی هستید، برادران یوسف علیه السلام به آنها قسم میدهدکه شما را قسم است که این باریازده را هم ببنید. وقتی برادران یوسف علیه السلام آنها را قسم دادند وقاصدان حضرت یوسف علیه السلام یازده را که مربوط بنیامین بود تلاش کردند واز آن کاسه زرشاهی بیرون شد، برادران یوسف علیه السلام پیشانی های شان گره خورد وسخت وزاربه بنیامین میگویندکه تو ما را شرماندی کاسه را پنهان کرده بودی وبا این طریقه حضرت یوسف علیه السلام بنیامین رادرمصرباخود نگهداشت ودیگران را رخصت کرد. این چل وحیله به حضرت یوسف علیه السلام خداوندجل جلاله می گویدکه من خودم به او آموختم که برادرت را این طورنزدخود نگهدار، طوریکه خداوندجلاله می فرماید: (کذالک کدنالیوسف) ترجمه: من خودم این حیله را به یوسف علیه السلام آموختم واین حیله یک حیله شرعی است که با قرآنکریم ثابت شده است. دیگراینکه ایوب علیه السلام مریض بود، خانم او با نهایت انتهای خدمت او را کرده است، دربیماری در طبعیت حضرت ایوب علیه السلام یک نزاکت پیدا شد طوریکه یک روز به زن خود گفت که اگر خداوند مرا جور کردوصحت مندشدم من را صدچوب خواهد زدم، وقتی صحت مند شد ومیخواست که قسم خود را پوره کند وخداوند جل جلاله به حضرت ایوب علیه السلام گفت که صددانه میده چوب را به شکل یک قبضه جمع کنید وبا آن یک دانده بی بی ات را بزنیدتا قسم تان بجای شود، این یک حیله است واین حیله را الله جل جلاله به او آموخته است.

 

اثبات حیله شرعی بااحادیث پیغمبرصلی الله علیه وسلم

نزدپیغمبرصلی الله علیه وسلم از علاقه خیبریک صحابه آمد وبه جناب شان بسیاریک خرمای زیبا آورده بود، خیبرطرف شمال مدینه یک علاقه است بسیاریک آب وهوای خوب ونازنین دارد، یک علاقه سرسبزومزده دار وشاداب است، درآن باغ های گوناگون زیبا وجود دارد، ازآنجا به پیغمبرصلی الله علیه وسلم آن مردخرماآورده بود وچون خرمابسیارزیبابودپیغمبرصلی الله علیه وسلم گفت که آیا تمام خرمای خیبرهمین طور زیباست. آن مرد می گویدکه نه، زیرا وقتی ما خرمای زیبا را می گیریم ودوچندخرمای خراب را می دهیم ودربدل آن خرمای زیبایک چندبه ما میدهند، طوریکه ماخرمای خراب را می گیریم دوسیرخرمای خراب به آنها میدهیم ودربدل آن یک سیرخرمای خوب می گیریم. پیغمبرصلی الله علیه وسلم به او میگویدکه این طریقه را اختیارنکنیدزیراین طریقه سود است، بجای آن طوری کنید که آن خرمای خراب را که دوسیرآن به آنها می دهیدآن را در بدل پول دوسیرخرما را دو روپیه بدهید وبعداً به آن فرد بگوییداکنون دوروپیه من برتوشد اکنون در بدل دو روپیه من یک سیرخرمای خوب بدهید، با انگشت خود نشان دهید که ازین خرمای زیبا یک سیرخرما دربدل دوروپیه من بدهید. اینکه خرمای خوب را در بدل دوروپیه ودوسیرخرمای خراب را دربدل دو روپیه می دهید درآن روپیه ذکر شود که من این خرمای خراب خود را دربدل دوروپیه به تو فروختم وتو در بدل دو روپیه من ازین خرمای خوب ومرغوب یک سیربه من بدهید، اینکه ذکرروپیه دربین بیاید بناً از سود رهایی یافته واین یک حیله است که پیغمبرصلی الله علیه وسلم به آن صحابی آموخت واین یک حیله شرعی است.

 

مکروحیله به دودسته جایزوناجایزتقسیم شده است

حافظ ابن قیم رحمه الله علیه فرموده است، حیله، مکر وفریب به دودسته تقسیم میشود، یکی حیله ومکر مقبول است ودیگری مردود. بعضی از مکر وحیله ها حرام بوده وآن کفراست، وبعضی از حیله ها طوری است آن گناه کبیره است وبعضی حیله ومکرهاطوری است که آن گناه صغیره است. بعضی حیله ها طوری است که آن حرام نیست، بعضی آنها مکروه است وبعضی آنها جایزوبعضی آنها مستحب است که باید انجام بدهیدوبعضی حیله های طوری است که واجب است که باید انجام بدهید. خلاصه این طوری شدکه حیله مطلقاً جایزهم وناجایزهم نیست، بلکه بعضی از حیله ها برای آسانی حکم شرعی ورسیدن به یک هدف شرعی استفاده میشود، آن حیله جایزاست وآن حیله که با آن حکم خداوندجل جلاله باطل شود وکسی با آن فریب بخوردآن ناجایزوممنوع است.

 

حیله شرعی اسقاط

اگریک شخصی روزه را خورده باشد، طورمثال ازجهت بیماری ویا کدام عذر دیگری روزه را خورده باشد، یکماه روزه نگرفته باشد. بناً آن بنده نیازمنداست که آن یک ماه روزه را بگیرداومیتواندکه این سه روزروزه را پی هم نه بلکه کم کم با وقفه بگیرد. اگر او مریض بود وجورنشدواووفات کردولی در هنگام مرگ او وصیت کرد که من اینقدرروزرا روزه نگرفته ام وفدیه آن را بدهید. اگر او آنقدرمال داشت که بعد از گوروکفن وقرض سوم حصه باقی ماندوکه با آن فدیه داده شود پس فدیه او را بدهندکه سی روپیه فدیه یک روزروزه است وبرای سه روزنه صدروپیه فدیه آن میشود ووازآن مال که بعدازقرض وگوروکفن او باقی می ماند نه صد روپیه بگیریدوفدیه روزه او را بدهید. اگر پول باقی مانده او بعد از گور وکفن وقرض نه صد افغانی باشد بایدازآن نه صد سه تقسیم ودوتقسیم آن به وارثان ویک قسمت آن فدیه روزه او داده شود. اکنون فدیه او نه صد میشود ولی او سه صد از مال دارد وباقی مانده او چگونه میشود، بناً فقها وعالمان طریقه آن را نشان داده اندکه به آن گفته میشود که حیله اسقاط. حیله اسقاط طوری میشودکه وارث میت آن سوم حصه را می گیرندوآن را به یک غریب میدهدکه این سه صد را دربدل فدیه روزه فلانی به شما میدهم وآن فقیروغریب آن سه صد را بگیردوآن غریب میگویدکه من به این میت این مقدار پول را به قسم فدیه می بخشم وآن سه صد را به فقیردیگربدهدوبگویدکه در بدل فدیه روزه او بگیرد، با این ترتیب فقیردوم آن سه صد روپیه را گرفت وقتی آن سه صد را آن فقیراولی گرفت وآن سه صد را برفقیردوم داد وبناً شش صدروپیه فدیه او اداگردید، وآن فقیردوم برای باردیگرمیگویدکه من براین میت این پول را می بخشم وآن مقدار پول را به فقیرسوم ویا به نفراولی واپس می دهدومیگویدکه این را به فدیه روزه فلانی بپذیرید، با این ترتیب فدیه نه صد میت ادا گردیدوازمیت ساقط شد، به این میگویدکه حیله شرعی وحیله اسقاط که با سه صد روپیه فدیه ونه صدروپیه فدیه اوساقط گردید، حکم شرعی این بودکه گردن میت را از فدیه ساقط کنیدوچون پیسه بیشتر موجود نبود با همین سه صدفدیه از گردن میت ساقط گردید، این حیله شرعی است واین جایزبوده وفقهاوعلماء نوشته اند. اگر مرده وصیت کرده باشد حیله اسقاط صورت میگردواگرمال زیاد داشت همان نه صد روپیه داده میشود واگر نداشته سه صد روپیه به سه نفرداده میشود که اول دوباره به میت بخشیدووارث میت به فرد دوم بدهم وفرددوم هم به میت ببخشدووراث میت آن را به فقیرسوم بدهد واو بپذیرد وبا این ترتیب فدیه از گردن او ساقط می گرددواگرمیت وصیت نکرده بود پس اووارثان میت اگر احسان برمیت بتواننداز خود استقاط بدهند وآن بحث علیهده است، اگر میت وصیت نکرده باشد از مال ورثه نابالغ جایزنیست که فدیه داده شود، فدیه باید از حصه مال آن های که بالغ باشد داده شود ونه از مال کسانیکه غایب است فدیه داده شود. آن مقدارمال کم که به آن فقیرمیدهندآن طوری شوخی نباشد وبلکه حقیقتًا به بدهندواینطورنباشدکه به آن فقیرآن مال کم را بدهندواز بخواهند که پس بدهندواوندهد وارثان با او جنگ کنندکه نه پس بدهید، این چنین مکروحیله درست نیست. شرط دیگر این است که آن راپول را به مالدار داده نمی شود بجای فقیراگربه فردمال دارآن سه صد داده شود وفدیه از گردن میت ساقط نمی شود. اگر آن مقدارپول کم به چند فقیرداده شود وآنها به یک دیگربخشیده در اخیر فرد آخری بگویداین مقدارپول را من دوباره به وارث میت بخشیدم وبعداً وارث میگویدکه من آن را می پذیرم ولی آن به شکل خیرات میدهم وبعداً آن را هم فقیروهم مالدارگرفته میتواند، آن فدیه نه بلکه صدقه است.

(فَجَعَلنها نَکَالًا لِّمَا بَینَ یَدَیهَا وَمَا خَلفَهَا وَمَوعِظَةً لِّلمُتَّقِینَ) ترجمه: پس من این واقعه را عبرت برای دیگران گردانیدم، آنهاعبرت برای کسانیکه درهمان وقت بودندوکسانیکه بعدازآنهاخلق میشوند ویک پندبرای متقیان گردانیدم. (وَاِذقَالَ مُوسی لِقَومِهِ اِنَّ اللهَ یَأمُرُکُم اَن تَذبَحُوا بَقَرَةً ط قَالُوا اَتَتَّخِذُنَا هُزُوًا ط قَالَ اَعُوذُوبِاللهِ اَن اَکُونَ مِنَ الجهِلِینَ)

 

برادرزاده عامیل کاکای خودراکشت وهم مال_وهم دختروهم دیت اوراگرفت واین نیرنگ راشیطان به آموخته_بود

دربنی اسرائیل یک کسی زنده گی می کردونام او عامیل بود، اوبسیارمالداروثروت مندبود ویک دخترداشت. عامیل یک برادرزاده داشت او آمدوازکاکایم خود دخترش را خواستگاری کرد، عامیل دخترش را به او نداد. کاکای اوبچه چون بسیارمال وثروت داشت او فکرمیکردکه وقتی دختراورا بگیرم وقتی او بمیردهم دخترش از من میشودوهم مال وثروت اوولی عامیل انکارکرد. شیطان آمددرقلب آن پسروبرادرزاده عامیل وسوسه انداخت وگفت کاکایت را بکش وقتی اوراکشتی دیگروارث نداردفقط تووارثی او هستی وهم مال او به تو می ماندوهم دختراودراختیارتومی ماند وقتی اختیاردختربه دست توافتادتومیتوانی آن دختر را به زنی خود بگیرید، وکاکایت (عامیل) را طوری بکشی که قتل او را برکس دیگربیاندازی وازآن دیت هم بگیروفایده بیشتر را کمایی خواهد نمودید، مال که داردآن هم ازتودخترهم از تووازفرددیگرکه دیت می گیری آنمال هم از توخواهد بودواین فریب ونیرنگ را شیطان به او آموخت. راه دیگررا هم شیطان به او آموخت که بروبه کاکایت بگوکه جایی میرویم ومال می خریم ومن به سوداوفروخت نمی دانم وتوهمرای من برووآن مال را به من خوش کرده وبخرید وهمین طورتواز من بزرگ هستی وقتی توبه من مال بخریددرآن برکت هم خواهد بود. با این ترتیب ان پسرکاکای خود (عامل) را بافریب ونیرنگ ازقریه وعلاقه او بیرون کرد ووقتی از قریه بیرون کردودرقریه دیگرویاجای دیگربرداورا کشت، همین که کشت او را درآن قریه گذاشت. با می آیدودرقریه روزشب می گرددکه کاکایم نیست وکاکایم گم شده از درقریه نیست به این وآن میگویدکه کاکایم نیست، مردم قریه نیزبا او همراه شدندوتلاشی وجستجو را شروع کردند، این جای وآنجا را جستجوکردندودرآخیرمردم قریه را جایی بردندکه آنجاکاکایش راکشته بود. وقتی مردم دیدندکه جسدکاکای او در آن قریه افتیده است که برمردم آن قریه ادعای کردکه کاکایم را شما کشته اید. درشریعت غرای محمدصلی الله علیه وسلم یک مسئله است که اینطوریک جسدمرده جای افتاده باشد ودر اطراف آن خانه ها ومردم باشند،  وقتی وارث میت برآن قریه ادعاکندواز آن قریه پنجاه کس بیایدوقسم بخوردکه ما این شخص را نکشته ایم وقاتل آن را نمی شناسیم ودر قتل او شریک نیستیم وبا این ترتیب ساکنین قریه از قصاص برائت حاصل می کند ولی دیت برآنها است، آنها باید به وارثین میت دیت بدهند.

 

برادرزاده عامیل قریه دیگرراقاتل کاکایش گرفت ومیخواست که ازمردم آن قریه دیت بگیرد

همین طوردرزمان حضرت موسی علیه السلام این چنین قضیه قتل واقع شد، برادرزاده مقتول برمردم قریه ادعا کردکه کاکایم را شما کشته اید، شما باید قسم هم بخوریدودیت هم برایم بدهید. مردم آن قریه نزد موسی علیه السلام آمدکه ما این شخص را نکشته وبرادرزاده او که برما ادعا می کندکه کاکای او را ما کشته ایم وازما قسم ودیت میخواهد، شما پیغمبرهستیدوپس شما معجزه در اینجا نشان بده وبگوییدوازخداوندجل جلاله بخواهیدکه این کس راکه کشته است نه ما را قسم بدهیدونه از مادیت بخواهید، هرکه او را کشته است قاتل او را معلوم کن واز خداوند بخواه که قاتل او را معلوم کند وخداوند دعای تورا قبول می کند.

 

مردم ازموسی علیه السلام خواست قاتل راپیداکند

وقتی نزدموسی علیه السلام این قضیه پیش شدهمه گفتندبلی شماپیغمبرهستیدوازخداوندبخواهیدتا قاتل آشکارگردد، بناً موسی علیه السلام به خداوندجل جلاله التجاء کردوالله جل جلاله در جواب او گفت که این قوم یک گاو را ذبح کنند، با ذبح آن گاو قاتل شخص معلوم میشود. آن مردم گفتندکه کشتن گاو با این قضیه چه ارتباط داردتوبرما ریشخندمی زنید، موسی علیه السلام به آنها گفت که مسخره کردن کار جاهلان است (اعوذبالله ان اکون من الجاهلین) ترجمه: مسخره کردن کارجاهلان است که من از جهالت به خداوند پناه می برم ومن از جمله جاهلان نیستم. آنها درک کردندکه موسی علیه السلام آنها را مسخره نمی کندوازراستی میگویدکه گاورا ذبح کنند. بعداً آن قوم گفتندکه به خداوند دعا کنیدکه بیان آن گاو را به بکندکه آن گاوچگونه یک گاو است، آنهابه موسی علیه السلام گفتندکه نه به بگوییدکه آن گاوخورداست یا بزرگ وپیراست یا جوان چگونه است. بناً خداوندجل جلاله به آنهاگفت که آن گاونه آنقدرجوان ونه آن قدرپیراست یک گاو میانه سال است. به آن هم قوم بنی اسرائیل اکتفانکردندوگفتندنه به مابایدگفته شودکه رنگ آن جگونه است سیاه است وسفیداست چه رنگ است. خداوندجل جلاله باردیگربه آنها گفت آن گاو نه سیاه است ونه سفید بلکه یک گاوکاملاً زردبه مانند طلا است وقتی شما به او ببنیدجلایش وروشنی میدهد. آنها گفتنداکنون دنبال آن گاومی گردیم تا پیداکنیم، آن گاوبسیاربه آسانی پیدانمی شد وآنها دنبال آن گاو بسیارگشته اند، این قصه را دربحث های بعدی هم خواهد کردیم.  

 

معنی آیات کریمه

خداوندجل جلاله در کلام پاکش دراین باره می فرمایدکه: (وَاِذقَالَ مُوسی لِقَومِهِ اِنَّ اللهَ یَأمُرُکُم اَن تَذبَحُوا بَقَرَةً ط قَالُوا اَتَتَّخِذُنَا هُزُوًا ط قَالَ اَعُوذُوبِاللهِ اَن اَکُونَ مِنَ الجهِلِینَ) ترجمه: آن وقت را به یاد بیاوریدکه موسی به قوم خودگفت که خداوندبه شماحکم می کندکه شماگاوی را ذبح کنید، بنی اسرائیل یان گفتندکه آیا مارامسخره میکنید، موسی علیه السلام گفت که مسخره کردن کار جاهلان است من ازجاهلان به خداوندجل جلاله پناه می برم. قوم بنی اسرائیل گفتند، (قَالُوا ادعُ لَنَا رَبَّکَ یُبَیِّن لَّنَا مَاهِیَ ط قَالَ اِنِّهُ یَقُولُ اِنَّهَا بَقَرَةٌ لَّافَارِضٌ وَّلَابِکرٌ ط عَوَانٌ بَینَ ذالِکَ ط فَافعَلُوا مَاتُؤمَرُونَ) ترجمه: آن وقت را یادکنیدکه به موسی علیه السلام گفتیدکه به خداونددعاکنیدبه مابگویدکه آن گاوچگونه است، موسی علیه السلام گفت که خداوندجل جلاله می گویدکه آن یک گاو است که نه بسیارپیراست ونه بسیارجوان بلکه درمیان آنهامیانه است پس شما آنچه خداوندجل جلاله به شما حکم کرده است عمل کنید. قوم بنی اسرائیل بازگفتندکه (قَالُواادعُ لَنَا رَبَّکَ یُبَیِّن لَّنَا مَالَونُهَا ط قَالَ اِنَّهُ یَقُولُ اِنَّهَا بَقَرَةٌ صَفرَآءُ لا فَاقِعٌ لَّونُهَا تَسُرُّ النّظِرِینَ) ترجمه: قوم بنی اسرائیل بازبه موسی علیه السلام گفتندکه به خداوندجل جلاله دعاکنیدتابگویدکه رنگ آن گاوچگونه است، حضرت موسی علیه السلام فرمودکه خداوندجلجلاله می فرمایدکه آن گاوزرداست گفت رنگ آن گاوآنقدرتیزاست هرگاه کسی به او ببنیدازدیدن او خوشحال میشود. بنی اسرائیلیان بازبه موسی علیه السلام گفت که (قَالُوا ادعُ لَنَا رَبَّکَ یُبَیِّن لَّنا مَاهِیَ لا اِنَّ البَقَرَ تَشبَهَ عَلَینَا ط وَاِنَّا اِن شَآءَ اللهُ لَمُهتَدُونَ) ترجمه: بنی اسرائیل گفتندکه به خداوندجل جلاله دعاکنیدکه به ما بگویدکه آن گاو چه گونه است ازما گدودشده که آن گاوچگونه است وماانشاه الله اگر رضای خداوندباشد ازهدایت شده گان خواهدبودیم. موسی علیه السلام گفت (قَالَ اِنَّهُ یَقُولُ اِنَّهَا بَقَرَةٌ لَّا ذَلُولٌ تُثِیرُ الاَرضَ وَلَا تَسقِی الحَرثَ ج مُسَلَّمَةٌ لَّاشِیَةَ فِهَا ط قَالُوا الئنَ جِئتَ بَالحَقِّ ط فَذَبَحُوهَا وَمَاکَادُوا یَفعَلُونَ) ترجمه: موسی علیه السلام گفت که خداوندجل جلاله می فرماید، آن گاوی قسمی است که تاکانون با آن قلبه نشده است، با آن کشت وزراعت هم آب داده نشده است، مکمل سالم است وهیچ داغ دروجودآن نیست. قوم بنی اسرائیل گفتندکه اکنون فهمیدیم اکنون به حق رسیدیم آنهاآن گاورا حلال کردند.

 بیشتردراین لینک بخوانید

معنی آیات کریمه شصت یک الی شصت چهارم سوره بقره

اَعوذبالله من الشیطن الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

(وَاِذ قُلتُم یمُوسی لَن نَّصبِرَ عَلی طَعَامٍ وَّاحِدٍ فَادعُ لَنَا رَبَّکَ یُخرِج لَنَا مِمَّا تُنبِتُ الاَرضُ مِن.م بَقلِهَا وَقِثَّآئِهَا وَفُومِهَا وَعَدَسِهَا وَبَصَلِهَا ط قَالَ اَتَستَبدِلُونَ الَّذِی هُوَ اَدنی بِالَّذِی هُوَ خَیرٌ ط اِهبِطُوا مِصرًا فَاِنَّ لَکُم مَّا سَاَلتُم ط وَضُرِبَت عَلَیهِمُ الذِّلَّةُ وَالمَسکَنَةُ ق وَبَآءُو بِغَضَبٍ مِّنَ اللهِ ط ذَالِکَ بِاَنَّهُم کَانُوا یَکفُرُونَ بِآیتِ اللهِ وَیَقتُلُونَ النَّبِیِّنَ بِغَیرِالحَقِّ ط ذَلِکَ بِمَاعَصَوا وَّکَانُوا یَعتَدونَ (61)

بنی اسرائیل بجای من وسلواچیزهای دیگری مانندترکاری حبوبات وغله جات خواستند

بنی اسرائیل در میدان طیح بودوخداوند جل جلاله برای خوردونوش آنهاغذای من وسلوا میداد، آنها از من سلوا کبرکردندوگفتندکه هرروزمامن وسلوابخوریم بیخی دل ما را گرفت وآنهامیگفتندکه بیخی مزده دهن مابدل شده است، گفتنندکه به ماترکاری ودیگرمیوه جات وغله جات به کاراست به موسی علیه السلام گفتندکه ماهرروزیک نوع غذاخورده نمیتوانیم وازخداوندجل جلاله بخواکه به مادرزمین غله وسبزیجات بدهد ودرکنارمیدان طیح یک شهربودوآبادانی درآن بودخداوند جل جلاله حکم کردندکه خیرکه اینطوراست به آن شهربرویددرآن شهربه خودبکاریدوبردرویدوبخورید، ولی در میدان طیح هیچ زحمت به آنها نبودودتیارخوراک به آنها میسرمی شد، اینکه درشهردیگررفتنددرآنجامحنت ومشقت می کردندوکارمی کردندتاخوراک به خودتهیه کنند، (وَاِذ قُلتُم یمُوسی لَن نَّصبِرَ عَلی طَعَامٍ وَّاحِدٍ فَادعُ لَنَا رَبَّکَ یُخرِج لَنَا مِمَّا تُنبِتُ الاَرضُ مِن.م بَقلِهَا وَقِثَّآئِهَا وَفُومِهَا وَعَدَسِهَا وَبَصَلِهَا ط قَالَ اَتَستَبدِلُونَ الَّذِی هُوَ اَدنی بِالَّذِی هُوَ خَیرٌ ط اِهبِطُوا مِصرًا فَاِنَّ لَکُم مَّا سَاَلتُم ط وَضُرِبَت عَلَیهِمُ الذِّلَّةُ وَالمَسکَنَةُ ق وَبَآءُو بِغَضَبٍ مِّنَ اللهِ ط ذَالِکَ بِاَنَّهُم کَانُوا یَکفُرُونَ بِآیتِ اللهِ وَیَقتُلُونَ النَّبِیِّنَ بِغَیرِالحَقِّ ط ذَلِکَ بِمَاعَصَوا وَّکَانُوا یَعتَدونَ) ترجمه: یادکنیدآن وقت را که شما به موسی علیه السلام گفتیدکه ما به یک نوع طعام همیشه قناعت نداریم برای ما از خدای خود بخواکه برای ما از زمین سبزیجات بیرون آورد، برای ماکاهووگندنه ودیگرسبزیجات وبادرنگ وتره وگندم وعدس وپیازاززمین بیرون آورد، بناً انها کاهووتره وبادرنگ وگندم وعدس وپیازمی خواستند، آنها من که به مانند فرنی وماست وبودازشهدکرده شیرین بودوسلوامرغ بریان که به آنها از اسمان فرومی آمد دل شان زد واز خداوند ترکاری وکاهو تره وبادرنگ وگندم وعدس وپیازخواستند، موسی علیه السلام گفت آیا شما در بدل چیزکه بهترین است ومن وسلوا است چیزهای ناچیز را میخواهید پس به این شهربروید وآنچه شما میخواهیددرآن شهرپیدامیشود، پس برآنها ذت رسوایی وغریبی وتنگ دستی رسید وخواروذلیل شدند، درمزاج آنها دارای عظم واراده راسخ نداشتند وآنها به غضب خداوندجل جلاله گرفتارشدند، زیرا آنها به آنچه خداوندجل جلاله نازل کرده بودندکافرشده بودند وبه ناحق پیامبران را می کشتند و(بغیرحق)زیراخداوندجل جلاله در کلام پاکش فرمودکه آنهاخودمی دانستندکه پیامبران بی گناه هستندولی آنها را می کشتند واین ذلت وغضب ازجهت آن برآنهاآمدکه آنها طاعت وتابع داری الله جل جلاله را نمی کردند وآنان از حدودکه خداوندمقررکرده بودازآن تجاوزمی کردند.

 

بنی اسرائی تااینکه مسلمان نشوندویازیرسایه حکومت های اسلامی نیایندهرگزصاحب اقتداروحکومت درروی زمین نخواهدشدند

بنی اسرائیل از حدودخداوندجل جلاله تجاوزکردندوبرآنها غضب خداوندجل جلاله نازل شد، باوجودکه بنی اسرائیل مالداروسرمایه دارمی باشندولی درمیان دیگربشرذلیل وسبک شماریده میشود وهمیشه درغلامی وبرده گی دیگرمردم زنده گی خواهد کردند، آنها ازخودکدام رعب ودبدبه وشأن واقتدارنخواهد داشتند، درقرآنکریم درچندی جای مختلف بیان را کرده است که بنی اسرائیل از اقتداروشأن وشوکت دردنیانخواهدداشتند، اکن در اینجا این سوال پیدامیشودکه درآن زمان حکومت از بنی اسرائیل بود وطاقت ورعب نیزداشتند ودرظاهراین موردباپیش گویی قرآنکریم مخالف به نظرمی رسد، قرآن میگویدکه که بنی اسرائیل ازخودشأن وشوکت ورعب وداب نخواهد بود وفعلاً درمیدان طیح ومصربعدازفرعون آنها حکومت می کردند، بناً جواب این که تفصیل بعضی از آیات قرآنکریم دردیگر آیات قرآنکریم است یعنی در قرآنکریم یک یت کریمه آمده است وتفصیل همین آیت درآیت کریمه دیگری بیان شده است، ازین آیت معلوم میشودکه دیگرحکومت واقتدارآنها تا قیامت خواهد بود بناً تفسیراین آیت در آیت دیگرسوره عمران درآیت دیگر آمده است، (ضربت علیهم الذلة اینماسقیفوالی بحبل من الله وحبلٌ من الناس) ترجمه: معنی این آیت این است که بربنی اسرائیل تا هنگامیکه آنهابه ریسمان خداوندومردهای خداوندچنگ نزنندبه این معنی یا بنی اسرائیل یا مسلمان شوندتا از ذلت خلاص شوند وتاحکومت واقتدارآنها دوباره داده شودویا درزیراثرحکومت مسلمانان زنده گی کرده تکس ومالیه بدهندتا از ذلت خلاصی یابند وقوت وشأن وشوکت به آنها میسرخواهدشد، خلاصه این آیت این است.

 

امروزیهودکه اقتدارنسبی دارندازجهت هم پیمانان وکشورهای کفری است که گردهم آمده حکم رانی میکنند

امروزکه یهودی یک حکومت واقتدارمعمولی دارندآن قوت واقتدارشخص خودآنها نیست بلکه آنها درمقابل دنیای مسلمان وعرب ودشمن اسلام هستندواروپاوانگلیس وامریکایک اتحادیه جورکرده اند ونتیجه آن معاهده های است که درمقابل مسلمانان وکشورهای مسلمان عرب یک طرف قرارگرفته اندکه ازآنجایک ممالک عرب را زیرتأثیرخودبیاوردندویاهم ازآنجابرحکومت های مسلمان عرب حمله آورشوند، واین نتیجه کوشش های امریکاوبرتانیاودیگرکشورهای اشغال گرهست، بناً بنی اسرائیل به تنهایی خودهیچ چیزنیستندولی با دیگرحکومت هاهم دست شده اندواندکی شأن وشوکت یافته اند وبناً این موضوع خلاف پیشگویی قرآنکریم نیست وزیراقرآن کریم میگویدکه بنی اسرائیل هرگزشأن وشوکت واقتدارنخواهندداشت تااینکه اسلام نیاورندویازیرسایه ممالک اسلامی درنیایند، وتاقیامت آنها به تنهایی شأن وشوکت واقتدارنخواهندداشتند، آنچه راکه امروزمی بینیدفقط یک اتحادیه است که بریتانیاوامریکابوجودآورده است واسرائیل یک گودال گرسنه گی است وقتی دست بریتانیاوامریکاازآن برداشته شودوبناً اسرائیل هیچ چیزنیست، درنقشه دنیاوقتی شما ببنیداسرائیل به مانندیک دانه نخوداست، اگراقوام عرب وکشورهای مسلمان هریک برآن تف بیاندازنداسرائیل در آن غرق میشود. سخن دیگراین است که یهودونصراومسلمانان، دردنیااول یهوداست ودوم عیسی همانا نصرا است ودراخیرمسلمانان پیداشده است، شریعت وتهذیب یهودازعیسیان ومسلمانان پیش ظهورکرده است، برتمام دنیادرعلاقه کوچک فلسطین تسلط آنها باشد بازهم دردنیاکدام چیزی را بدست نیاورده اند ودرهیچ شمرده میشود ودرمقابل آنها به حکومت نصراوعیسیان راببنید، حکومت های بت پرستان را ببنیدوحکومت آنهایکه بی دین ولادین که به هیچ دین که معتقدنیستندببنید که دوردورازهم افتاده است وازطرف دیگر مسلمانان درشصت مملکت حکومت دارنددرمقابل آن حکومت واقتدارنسبی کفاردرفلسطین کاملاً حکومت گفته نمیشود وآن هم به کمک دیگرکفاردرآن است اگرهمکاری دیگرکشورهای کفرنباشدبعداً حکومت واقتداراسرائیل برفلسطین هیچ می باشد.

 

بنی اسرائیل آنقدرمردم شریروبدبخت هستندکه پیامبران که برای هدایت شان فرستاده میشدمی کشتند

دیگراینکه غضب خداوندبرآنهاازآن جهت نازل شدکه بنی اسرائیل پیغمبران محبوب خداوندجل جلاله که برای هدایت آنها فرستاده میشدمیدانستندکه برحق است ولی می کشتند، برای هرطایفه آنها خداوندپیامبری فرستادوآنهارامی کشتند، طوری دراین عصروزمان برای هرعلاقه ومحل مسلمانان از خود عالم وامام ومولوی دارندهمانطوربرای بنی اسرائیل هم خداوندبرای هریک طایفه آن پیامبری فرستادودریک وقت چندپیامبری را برای بنی اسرائیل خداوندفرستاد وآنها قتل کردند. درمیان آنها افرادنیک پیدامیشدمیگفتندای ظالم این ها پیامبران خداوند بودند ووعظ ونصیحت بهه شما می کردندشماچراآنهاراکشتید، آنهامی گفتندشماهم همدستی آنها هستیدآن افرادخیراندیش رانیز می کشتند، بااین ترتیب افرادخیرخواه ونیک را نیزمی کشتند، (وَضُرِبَت عَلَیهِمُ الذِّلَّةُ وَالمَسکَنَةُ ق وَبَآءُو بِغَضَبٍ مِّنَ اللهِ ط ذَالِکَ بِاَنَّهُم کَانُوا یَکفُرُونَ بِآیتِ اللهِ وَیَقتُلُونَ النَّبِیِّنَ بِغَیرِالحَقِّ ط ذَلِکَ بِمَاعَصَوا وَّکَانُوا یَعتَدونَ) ترجمه: خداوندذلت وخواری را نصیب آنها گردانیدوبه غضب خداوندجل جلاله گرفتارگردیدزیراآنها به آیات خداوندکه برآنها نازل کرده بودکفرورزیدندوپیامبران که برای هدایت آنها فرستاده شده بود به ناحق قتل می کردند واین غضب وعذاب ازجهت نافرمانی خداوندوتجاوزازحدودکه خداوندبرای آنها معین کرده بود برآنها نازل گردید.

 

هرکه به خداوندایمان بیاوردوبه جنت ودوزخ_قیامت باورداشته باشدخداونداورابخشیده ودوست میداردولوکه دراول کافربوده باشد

 خداوند حال واحوال وشرارت یهودرا درقرآنکریم برای همه بیان کرد، کسانیکه قرآنکریم را تلاوت می کنندومی شنوندآنهاخواهدگفتندکه یهودآن قدرخراب طایفه است که خداوندهیچگاه از آنها راضی نخواهد شد ودشمن خداونداست اگرآنها ایمان بیاوردخداوندایمان آنها را قبول نکنند، این یک سوال است که درذهن ودل کسانیکه قرآنکریم را تلاوت میکنندومی شنوندخلق میشود، که آنها پیامبران را کشته اند خداوند آنها را چگونه ببخشند، اگرآنها ایمان بیاورندخداوندآنهاراچگونه معاف خواهدکرد. یا خوددردل یهودیان قرآن را بشنوندودردل شان این بیایدکه مااینقدرجرم های بزرگ را کرده ایم وپیامبران را کشته ایم آیاخداوندماراخواهدبخشید، آیاایمان ماقبول خواهدشد، اگراین فکروخیال یهودباشدویاتاقیامت خیال وفکرسامعین قرآنکریم باشدکه اگریهودایمان بیاوردخداوندنخواهدپذیرفت این اشتباه است زیرا خداوندجل جلاله در آیت کریمه میگویدکه ظابطه وقانون من این است که اگر مسلمان است، یهودی است، عیسی یی است واگرصابیان است هرگروه که باشدبرمن ایمان بیاوردوبه من یقین کند، به قیامت وجنت ودوزخ باورداشته باشد من با اوهیچ دشمنی نخواهد داشتم وایمان اور خواهد پذیرفتم، الله جل جلاله میگویدکه من ایمان او را قبول میکنم زیرا در دربارمن این خاص نیست که مسلمان دوست من است واگریهودی ایمان می آوردمسلمان میشود چون او قبلاً کافربوده است من او را دوست نخواهد داشتم نه اینطور نیست بلکه هرکه مسلمان باشدوبه من ایمان داشته باشد او دوست من است، وقتی هرکه مومن شد، پس خداوندجل جلاله می فرماید که (الله ولی المومنین) ترجمه: ... ببنیدطاعتب تابع داری خداوندواختیارعقیده وعمل نیک قبلاً هرگونه که باشد اگر قبلاً دردرگاه خداوندمحبوب باشدهم واگرقبلاً از دربارخداوند رانده شده باشد هم اینکه طاعت وتابع داری مرا بکندوعقیده راسخ داشته باشد خداوند میگویدکه من او را دوست خواهد داشتم.

 

صابئین کدام طایفه است

طابئین طایفه است که عقیده وطرزعمل آنهابدرستی مشخص نیست، بناً در شناسایی آنهااقوال مختلف است، بعضی از علماء می گویندکه صابئین فرقه است که ستاره گان را پرستش می کنند، نظربه این قول آنها پس مشرک هستند. بعضی علماء دیگر میگویندکه صابئین طایفه وفریقه است که از کتب های آسمانی احکام وفرامین موردذوق خود را جمع آورده واز خود آن پیروی می کنند، مثال از تورات، زبوروانجیل وصحیفه ها ازهمه آنهااحکام وسهل وموردذوق شان را گردآوری نموده وآنرا شریعت خود اختیارکرده اند وزبوررا تلاوت می کنند، بنابرقول این عالمان این طایفه اهل کتاب هستند، بمانندیهودودنصراآنهاهم اهل کتاب هستند. دراین آیت کریمه  (اِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا) خداوندجل جلاله یک بلاغت خاص می باشد که ودراین خداوندبه مسلمانان یک خاص مقام داده شده است، مثال آن طوری است که یک حاکم ویک پادشاه درموقع اینطوربگویدکه قانون ما عام است اگرکسی موافق به قانون ماست ویا مخالف قانون ماست هرکس که تابع داری مارابکندمابه اوانعام میدهیم وازین عیان وهویدااست که مواافق تابع دار است واین ابلاغ برای مخالفین شده است، موافق از اول تابع داراست وبه مخالف می شنواندکه این موافقین آشنای من است ومارادرک می کنندولی اگرتوهم می خواهی با ماروابط داشته باشد وازانعامات ومزایای وفرصت های مان استفاده کنیدبیاییدشمانیزبه ما بپیوندید. همچنان در این آیت کریمه یک نکته نهفته است که انعام دادن به موافقین وآنهای که تابع داری می کنند ازجهت خصوصیت ذاتی آنها نیست بلکه آن ازجهت تابع داری وصفت موافقت آنها می باشدواگرمخالف به موافقین پیوست وتابع داری خدای خود راکردبه اونیزانعام میدهم این را عالمان طوریک مثال آورده است، به این ترتیب خداوندجل جلاله می فرماید که تنها مسلمان نه بلکه یهودی، عیسوی وصابئی اگر ایمان بیاوردمشمول نعمات من خواهد گردید، اگرآنها تابع داری کنند وتابع دارشوندواز بغاوت سربکشندآنهارانیزانعام میدهم، به مسلمان نعمت خامخا میدهدواگریهودونصراوصابئی ایمان بیاورندواگرمومن شوندبه آنهانیزانعام میدهند. خداوندجل جلاله می فرماید((اِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَالَّذِینَ هَادُوا وَالنَّصری والصَّبِئِینَ مَن آمَنَ بِآللهِ وَالیَومِ الآخِرِوَعَمِلَ صَالِحًا فَلَهُم اَجرُهُم عِندَرَبِّهِم ج ص وَلَاخَوفٌ عَلَیهِم وَلَاهُم یَحزَنُونَ) ترجمه: بدون شک آنانیکه ایمان بیاورند، آنانیکه یهود، نصراوصابئین اند وهرآنکه به ایمان به خدا، به روز آخرت بیاوردوعمل صالح کند وآنهادرنزدخداوندجل جلاله اجروثواب کمایی میکنند وبرای آنهاهیچ خوف وغمگینی نخواهد بود.

 

بنی اسرائیل وقتی به قوم خودبرگشتندگفتندکه ماباخداوندجل جلاله صحبت کردیم گفت تورات کتاب من است وموسی رسول من ولی گفت اگراحکام درتورات برشمابرای عمل مشکل بودازآن بگذرید

خداوندجل جلاله به موسی علیه السلام تورات را داد، ازکوه طوربرگشت وتورات به قوم خود پیش کرد، قوم اش برایش گفت که خداوندبایدخودبه مابگویدکه این تورات کتاب من است، پس موسی علیه السلام از قوم هفتادنماینده گرفت وباخود به کوه طوربرد، درکوه طورباخداوندجل جلاله صحبت کرد الله جل جلاله به آنها گفت این تورات کتاب من است وموسی علیه السلام پیغمبرمن است به کتاب من ایمان بیاوریدوحضرت موسی علیه السلام را پیروی کنید، باوجودآن قوم موسی آن هفتاد تن گفتندکه (لَن نُّؤمِنَ لَکَ حَتّی نَرَی اللهَ جَهرَةً) ترجمه ما ایمان نمی آوریم تا اینکه خداوند را آشکارانبینیم، اینطورنباشدکه در پشت کوه کسی نشانده باشی وبه مابگویدکه این کتاب من وموسی پیغمبرمن است وبه آن ایمان باوریدوموسی علیه السلام را پیروی کنید، الله را ما ندیده ایم این صحبت که شد الله نیست ومابایدخداوندرا آشکاراببینیم، الله جل جلاله با این سخن بنی اسرائیل وآن هفتادقوم قهرشدوآتش از آسمان آمدهمه را سوخت، موسی علیه السلام بازبه خداوند التجاء کردکه ای خداوندااین همه را کشتی اکنون به قوم برگردم مرا قاتل می گیرندمیگوییدکه آنها را برای کشتن برده بودی، بناً خداوندآنهاراباردیگرزنده بگردان تا آنهارابه قوم شان برگردانم،خداوند جل جلاله دعای موسی علیه السلام را قبول کردوآن هفتادتن را زنده گردانید، وقتی آن هفتاد تن زنده شدندوبه قوم شان رفتندوگفتند وبلی الله جل جلاله باما صحبت کردوگفت تورات کتاب من است وموسی علیه السلام رسول من ولی گفت که درتورات به احکام آن عمل کنیدواگراحکام که رعایت آن برشمادشوارباشدازآن بگریدوبه آن عمل نکنیداین نکته را آنها از خود گفتند.

 

وقتی بنی اسرائیل به تورات دیدندکه احکام بسیارمشکل درآن آمده است ازآن سرباززدندوگفتندمااین کتاب_رانمی_پذیریم خداوندبرآنهاعذاب کوه طورراآوردبزورتورات رابرآنهاقبولاند

وقتی بنی اسرائیل به تورات واحکام آن دیدنددرآن بسیارحکم های دشوارآمده است، راستی هم چون قوم بنی اسرائیل بسیاریک قوم سرکش ویاغی بودندبناً خداوندجل جلاله برآنهااحکام سنگین را وضع کرده بود، این چنین احکام دشوارمطابق به وضع وحال بنی اسرائیل این احکام دشواربرآنهامناسب بودولی آنهااحکام تورات رانپذیرفتند، گفتنداین بسیارمشکل است ومابه آن عمل نمی توانیم، بناً سرباززدندوالله جل جلاله برای عذاب آنها فرشته گان را امرکردکه کوه طوررا برداریدوبرسرقوم بنی یاسرائیل بیاوریدوآویزان نگهداریدومنتظرفرمان من باشید، به آنهاگفته شدکه احکام تورات را می پذیریدویانه، اگرنمی پذیریدکه این کوه را برشما رهاکنم. خدای ناخواسته بالای سرتان درآسمان کوه بیایدوشماچقدرخواهدترسیدیدکه حالی برسرمامی افتدوساعت می افتد، به همین طورخداوندجل جلاله برسراسرائیل کوه طورراگرفته بودبه آنهاگفت که تورات را می پذیریدیانه که کوه را برشمارهاکنم، وقتی بنی اسرائیل دربالای سرشان کوه را در آسمان دیدندکه فوراً برسجده افتیدندوگفتندکه خداوندامی پذیریم وتمام احکام تورات را می پذیریم ولی کوه را برما رها نکن. ماوشمادرشریعت محمدصلی الله علیه وسلم طوری سجده می کنیم که بینی وپیشانی مان کاملاً برزمین می چسپد ولی بنی اسرائیلیان وقتی کوه را بربالای سرشان درآسمان دیدند طوری سجده کردند که یک چشم شان را برزمین مانده بودندوباچشم دیگرشان یک طرفه به طرف آسمان می دیدندکه حالی کوه برمانیاید، بایک چشم شان بالامی دیدندوبایک چشم سجده کرده بودند، ازشدت ترس زیادبه گفتندکه خداوندا ماتورات را می پذیریم وتمام احکام آن را می پذیرم، وقتی آنها به سجده افتدیدندخداوندآن کوه را از سرآنها دورکردوچاروناوچارآنهاتورات را با تمام احکام آن پذیرفتند.

 

کسانیکه ازدین برگشته اندمزدوری واجیری میکنندبزوربه دین برگردانده میشود

دراینجا یک سوال است که خداوند جل جلاله در کتاب مقدس اش قرآنکریم می فرمایدکه (لااکراه فی الدین) ترجمه: کدام جبروستم درپذیرفتن دین نیست، ودراین آیت خداوند جل جلاله بنی اسرائیل را کوه را به سرآنها آوردوبزورمجبوربه پذیرفتن تورات واسلام کرد، به بنی اسرائیل گفت که تورات را با تمام احکام آن می پذیریدکه این کوه را برشما رهاا کنم که همه تان چکنی جورشوید، جواب این سوال این است که یک کسی که ازاول کافرباشداورا بزورمسلمان نمی کنید، واین آیت کریمه (لااکراه فی الدین) ترجمه: برآنهاجبروستمی برای پذیرفتن دین نیست. ولی اگریک شخصی ازاول مسلمان است وخدای ناخواسته از دین می گردد ومرتدمیشودف مزدوری، اجیری وجاسوسی کفاروغرب را میکند آن بزوربه اسلام برگردانده میشود، اگر اوازاسلام وحکومت اسلامی بغاوت می کند او را بزورومجبورکنیدتابه دین برگردندوازارتکاب توبه بکشد، دراین جا (لااکراه فی الدین) ترجمه: دردین جبروستم نیست.  برای آنها نیست بلکه کسی خدای ناخواسته ازمسلمانان مرتدمیشودبزوراورابه اسلام برگردانده شده واگرنمی پذیردواوبایدقتل شود، به همین قسم بنی اسرائیل هم قبلاً مسلمان بودندوازشرفرعون به خداوندجل جلاله ایمان آورده بودندوموسی علیه السلام را پیروی می کردند ولی اکنون وازبعضی احکام تورات سربازمی زدند وقراربودکه مرتدشود، خداوندجل جلاله بالای آنها کوه طوررا آوردگفت که احکام خداوندوکتاب خداوندهماناتورات می پذیریدیاکوه را برشما رها کنم، آنها گفتندخداوند می پذیریم می پذیریم وتوه می کنیم تورات را با تمام احکام آن می پذیریم وبه سجده افتدیدند، طوریکه خداوندجلاله در این آیت کریمه مهربانی می کندکه (وَاِذ اَخَذنَا مِیثَاقَکُم وَرَفَعنَا فَوقَکُمُ الطُّورَ ط خُذُوا مَآ آتَینکُم بِقُوَّةٍ وَّاذکُرُوا مَآ فِیهِ لَعَلَّکُم تَتَّقُونَ) ترجمه: آن وقت را یادکنیدکه من از شما وعده محکم گرفتم وکوه طوررا برسما شما آوردم، آنچه را که به شما (تورات) را روان کرده ام آن را بااراده ویقین کامل بپذیریدوآنچه که در آن است برای عمل کردن به آن یادکنیدوبخوانیدوسرمشق زنده گی تان بگردانیدوتااینکه شما پرهیزگارشوید. (ثُمَّ تَوَلَّیتُم مِّن.م بَعدِ ذلِکَ ج فَلَولَا فَضلُ اللهِ عَلَیکُم وَرَحمَتُهُ لَکُنتُم مِّنَ الخسِرِینَ) ترجمه: اول آن را پذیرفتیدوبعداً ازآن برگشتید، اگرفضل ورحمت خداوندشامل حال شما نمی گردیدشماازجمله زیان کاران خواهدمی شدید.

 بیشتردراین لینک بخوانید

معنی آیات پنجاه وهشتم وپنجاه ونهم وشصت سوره بقره

=اَعوذوبالله من الشیطن الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

(وَاِذقُلنَا ادخُلُوا هذِهِ القَریَةَ فَکُلُوا مِنهَا حَیثُ شِئتُم رَغَدًا وَّادخُلُوا البَابَ سُجَّدًا وَّقُولُوا حِطَّةٌ نَّغفِرلَکُم خَطیکُم ط وَسَنَزِیدُ المُحسِنِینَ (58) فَبَدَّلَ الَّذِینَ ظَلَمُوا قَولًا غَیرَالَّذِی قِیلَ لَهُم فَاَنزَلنَا عَلَی الَّذِینَ ظَلَمُوا رِجزًا مِّنَ السَّمَآءِ بِمَا کَانُوا یَفسُقُونَ (59)

به بنی اسرائیل گفته شدکه داخل بیت المقدس سجده کنانان داخل شوید

بنی اسرائیل را الله جل جلاله در میدان طیح قیدکرده بود وتقریباً در چهل سال آنها از آنجابیرون شده نتوانستند، دراین میدان الله پاک هرقسم مراعات به آنهاداده بود، برای نوشیدن وخوردن آنها خداوندبهترین طعام من وسلوا را داده بود، برای نجات از گرمی روزخداوندبرآنهاابرسفیدراسایه می افگند، درتاریکی شب خداوندستون ازروشنی را برای آنهامی درخشاند، لباس شان نه چرک ونه کهنه می شد، حتی اطفال آنهاکدام لباس را که برتن داشتندوقتی سال به سال بزرگ می شدند لباس های شان نیزبا آنها بزرگ می شد، با این همه نعمات خداوند جل جلاله به آنها می کردآنها ناشکری می کردند، می گفتندکه مزده دهن خراب است کمی پیازنیست، کمی گشنیزنیست، کمی لیمونیست دیگرخواهش دیگرغذاهارمیکردند، بناً الله جل جلاله به آنها حکم کردکه یک شهری است در آن شهرداخل شوید، درآن شهرکه داخل میشویدبسیارمودبانه بایدداخل شوید وبا احترام تمام داخل شوید، آن شهربیت المقدس بودوبه آنها گفته شدکه به بیت المقدس باادب واحترام داخل شوید، هنگام داخل شدن توبه بکشیدوخداوندبرای توبه او الفاظی را به آنها فرستادکه با این الفاظ توبه بکشید که آن کلمه (حطةٌ) بودکه معنی آن توبه است، توبه توبه بگوییدوداخل شوید، دوم اینکه سجده کنان داخل شویدودراین جا مراداز سجده همانا رکوع است، یعنی در حالت رکوع خم خم شده با عاجزی داخل آن شهر شوید، عاجزی کرده داخل شوید، اگر کلمه سجده در آیت کریمه همانا سجده مراد باشدولی در حالت سجده حرکت کرده نمی شود بناً مطلب این طورمیشودکه شما داخل شهربیت المقدس شویدوسجده کنید، (وَّادخُلُوا البَابَ سُجَّدًا) اینکه در آن شهرداخل شدیدسجده کنید، وقتی سجده شکر را کردیدودراین شهربه شما هرچیزمیسرخواهد شد، کدام چیزی که بخواهیدآن به شما میسرخواهد شد، .

 

بنی اسرائیل وقتی داخل بیت المقدس شدندلفظ توبه راتغیردادند وسجده هم نکردند

وقتی آنها در این شهررفتندلفظ توبه را نگفتند، آن لفظ خداوند جل جلاله داده بود که به آن توبه بکشیدآن راتبدیل کردند، وخداوند جل جلاله به آنها گفته که وقتی داخل آن شهرشدیدسجده شکرانه کنیدولی آنها سجده هم نکردندوباوجودآن حرکات نامناسب دیگری کردند، بناً الله جل جلاله برآنها عذاب آورد، (وَاِذقُلنَا ادخُلُوا هذِهِ القَریَةَ فَکُلُوا مِنهَا حَیثُ شِئتُم رَغَدًا وَّادخُلُوا البَابَ سُجَّدًا وَّقُولُوا حِطَّةٌ نَّغفِرلَکُم خَطیکُم ط وَسَنَزِیدُ المُحسِنِینَ) ترجمه: آن وقت را به یاد بیاوریدکه شمابه این قریه داخل شوید، وهرچیزکه در این شهردل تان میخواهدبه فراخی بخورید، ودردروازه های این شهرسجده کنان داخل شوید، وبگوییدکه خداوندا ما توبه کرده ایم وتامن گناهان شما را ببخشم وزود است که من به نیکوکاران بیشترازین انعام ارزان کنم. (فَبَدَّلَ الَّذِینَ ظَلَمُوا قَولًا غَیرَالَّذِی قِیلَ لَهُم فَاَنزَلنَا عَلَی الَّذِینَ ظَلَمُوا رِجزًا مِّنَ السَّمَآءِ بِمَا کَانُوا یَفسُقُونَ) ترجمه: پس آنهاآن کلمات که خداوندبه آنها گفته بودکه توبه بکشیدتبدیل کردندآنهابجای حطةٌ، حنطةٌ حنطةٌ می گفتند ومعنی آن این است که آنها می گفتندکه گندم میخواهیم وگندم میخواهیم است، بناً ازین سبب خداوند جل جلاله برآنها عذاب نازل کرد، برآن فسق که آنها کردند.

 

یهودیان ازمسخره گی لفظ آیت راتغیردادند

تبدیلی الفاظ طوری بودکه صرف لفظ نه بلکه معنی آن نیز برعکس شد، تنها لفظ تبدیل نه بلکه معنی آن نیز تبدیل شد، زیرا معنی حطةٌ همانا توبه است همانا معافی خواستن از گناهان است ولی آنها بجای آن حنطةٌ میگفتندبه این معنی که ما گندم میخواهیم، بناً کدام لفظ که خداوند به آنها امرکرده بودکه با آن توبه بکشیدبا این لفظ که گندم میخواهیم هیچ جورنمی آید، اینکه الله جل جلاله به آنها گفت که تومعذرت ومعافی وبخشش بخواه وآنها میگفتندکه گندم میخواهیم گندم میخواهیم، درحالیکه آنها به گندم هم نیازنداشتندفقط از جهت مسخره گی میگفتندکه گندم میخواهیم گندم میخواهیم، بناً این طورتغیروتبدیل درقرآن وحدیث حرام است، زیرا تبدیلی درلفظ قرآن وحدیث خدای ناخواسته اهانت به خداوندورسول اومی باشد که ازسبب آن عذاب برانسان ها نازل خواهد شد، طوریکه دربعضی از مجالس هست که بعضی به عنوان ساعت تیری وخوش طبعی کلمات راجورمی کنندتا مجلس را بخنداننداگرآن کلمات از قرآن ویا حدیث باشد آن فردوحاضرین مجلس همه کافراند هیچ کس درآن مجلس مسلمان باقی نخواهد بود، زیراآن به این معنی که به قرآن کریم بی ادبی کرده باشد واوازایمان خلاص است. خلاصت الفتوایک کتاب بزرگ فقهی است که در آن نوشته شده است اگریک شخصی است در یک مجلس می نیشیندواستادبه اطفال سبق ودرس بدهد، درس سپاره ویا قرآنکریم باشدوآن فرداگربیسوادباشدوتمثیل اورا بکندوبه او بگویدکه بخوان وبه آن این بگویدبخوان وبه این بگویدکه بخوان وچوب با خود بگیرد وبا این ترتیب بخواهدکه مردم را بخنداند این فردکه تمثیل میکندهم کافروآن کسانیکه اطراف اونشسته می خندنداوهم کافراست، بناً متوجه باشیدکه درهیچ کارازدین را عادی نگیریدوخدای ناخواسته خنده نکنید، طوریکه بنی اسرائیل برالفاظ قرانکریم تمسخرکردن وخداوند برآنها عذاب نازل کرده است.

 

بجای لفظ قرآن عین معنی آیت رابازبان دیگرخواندن تلاوت قرآن نیست

ببینید حطةٌ بودخداوند جل جلاله گفته بودبه آن توبه بکشید، ولی آنهایک (ن) را در آن زیادکردند وحنطةٌ شدکه هم در لفظ وهم در معنی فرق آمد که حکم آن کفراست. اکنون اگرمعنی ومقصودیک لفظ محفوظ باشد واگرتبدیلی در لفظ آن آورده شود آن چه حکم خواهد داشت، یعنی معنی آن تبدیل نشده باشد ولی لفظ آن خدای ناخواسته تبدیل شود، دراین باره تفسیرقرطبی می نویسدکه بعضی از کلمات واقوال است که ازآن مقصودلفظ آن به مانندمعنی آن است، بعضی کلمات همانطوری که الفاظ آن مقصوداست ومعنی آن نیزمقصود است وبرای ادای عبارت ضرور است که در این قسم اقوال تبدیلی لفظی هم رونمانگردد، به مانندآذان، که الفاظ آن را شریعت مقررکرده است، اگرخدای ناخواسته لفظ آذان را تغیردهندومعنی آن را به دیگرالفاظ بگویندکه کسی به آن آذان نمی گوید وآن آذان آذان نیست وکسی به آن آذان نمی گویدوثواب آذان را کمایی نکرده وجایزهم نیست که کسی به دیگرالفاظ اذان بگوید. به همین طوردرنمازکسی (سبحان اللهم)(التحیات) دعای قنوت وتسبیحات رکوع وسجده را آن الفاظ در حدیث آمده است بعینیه همان الفاظ گفته میشود، اگرمعنی آن را در دیگر الفاظ اداکردیدنمازتان نمی شود، به همین قسم هیچگاه الفاظ قرآنکریم تبدیل نمی شود. اگر بجای همین الفاظ قرآنی ترجمه شودوبجای آن دیگرالفاظ آورده شود، ومعنی آن محفوظ باشد ودرشریعت کسی به آن قرآن نمی گویدوبه تلاوت آن کسی تلاوت قرآن نمی گوید، ونه آن ثواب در بدل یک حرف ده نیکی میسرمیشود، زیرا علماء کرام می فرمایدکه قرآن چه رامیگویدمیگویند (اسمٌ للنظم والمعنا) قرآن اسم الفاظ ومعنی است ، یهودیان بنی اسرائیل کلام الله جل جلاله را دراین آیت تبدیل کردند، بجای حطةٌ حنطةٌ گفتند درحالیکه خداوندجل جلاله به آنها نگفته بودکه حنطةٌ بگویید، این که آنها لفظ آیت را تبدیل کردند ومعنی آن برعکس شدباخداوندبرآنهاعذاب نازل کرد.

 

بعضی علماء میگویدکه دربعضی کلمات والفاظ که درآن معنی مقصودباشد نه اصل تبدیلی جایزولی بعضی علماء دیگرمیگویندکه همان هم جایزنیست

بعضی کلمات والفاظ طوری می باشدکه در آن اصل مقصود نه بلکه معنی آن مقصودمی باشد، یعنی الفاظ مقصودی نباشد، اگردرآن تبدیلی لفظی شود ودرمعنی اثرنکند وعلماء اینطورتبدیلی را جایزگفته اند، ولی بعضی دیگر از علماء میگویندکه نه این تبدیلی هم جایزنیست، تبدیلی در الفاظ پیغمبرصلی الله علیه وسلم جایزنیست زیرا هیچ کس به مانندپیغمبرصلی الله علیه وسلم کسی دیگر لفظی گفته نمی تواند. پیغمبرصلی الله علیه وسلم به یک صحابی دعای خواب را یادمی داد وآن میخواست که آنرا آن صحابی ظبط کندپیغمبرصلی الله علیه وسلم گفت که بگو ( آمنت بکتابک الذی انزلت ونبیک الذی ارسلت ) و آن صحابی بجای آن گفت (آمنت بکتابک الذین انزلت ورسولک الذی ارسلت) پیغمبرصلی الله علیه وسلم به آن صحابی میگویدکه نه (رسولک) نگوبلکه (نبیک) بگو وپیغمبرصلی الله علیه وسلم دوباره براوآن دعا را باکلمه (نبییک) خواند. همین طور پیغمبرصلی الله علیه وسلم می فرمایدکه (نزل الله امراء سمعت مقالت فبلغها کما سمعها) الله جل جلاله آن فردی تروتازه وشاداب داردکه حدیث مرا شنید وآنطورکه شنیده است به دیگران ابلاغ کند، انطورکه از من شنیدبعینیه به دیگران برساند خداوندآن فردا را شاداب گرداند، با این ترتیب هیچگاه الفاظ حدیث شریف را نیزتبدیل نکنید، زیرا الفاظ پیغمبرصلی الله علیه وسلم جامع الکلم ویک یک کلمه ازپیغمبرصلی الله علیه دریاها تشکیل شده است آن قدراسراروعلوم در آن نهفته است که علم هرفردبه تمام آن نمی رسد، به پیغمبرصلی الله علیه وسلم خداوندجل جلاله دانشومهارت داده است آن دروجودهیچ یک نیست بناً آنطورکه الفاظ وکلمات از دهان پیغمبرصلی الله علیه وسلم بیرون آمده باشد واولین کس ونفرویاشاگرداوراحفظ ویادی کرده باشد وآن کلمه را به دیگرکس انتقال دهدوازآن علوم بیشماراقتباس کند، اگرآن فرداول آن الفاظ را تبدیل کندفایده که درالفاظ که پیغمبرصلی الله علیه وسلم گفته است به بدیل آن نیست.

 

وقتی تقریرووعظ وتبلیغ می شنویددل ودماغ تان راحاضرداشته باشید

گفته شودکه این الفاظ را فلانی مولوی صاحب گفته است ومولوی صاحب اگرالفاظ را تبدیل کرده باشد واز آن چیزی دیگرساخته میشود، زیرا وقتی شاگرداونزداوبرای گرفتن سبق نشسته باشد دل ودماغ اوهردوحاضرباشد، اینطورنباشدکه شاگردپیش مولوی صاحب نشسته باشد ودرفکرجایی دیگرچکربزندومولوی صاحب درس وسبق او را بدهد ونیم صحبت را اوبشنود همان حفظ او شود بعداً فکرهمان نیم کلمه را به دیگران میگویدفکرمیکندکه مولوی صاحب این چنین به من گفته بود، بناً وقتی پیش مولوی صاحب سبق ودرس علوم دینی را میخوانیدحاضروناظرنشسته باشدودل ودماغ تان آماده باشد. ویا مردم شهروبازاردرکاروباردنیاوی مصروف باشد ناگهان به صدای مولوی صاحب گوشش می خوردمیگوید، چوب باشید وچوب باشیدمولوی صاحب چه میگوید، ازاول تاآخرصحبت های مولوی صاحب را نشنیده است ولی یک لفظ ویک کلمه را میگردوحفظ میکندوبعداً میگویدکه مولوی صاحب اینطورگفت وبه همان عمل میکندوبه دیگران هم میگوید.

 

تبدیلی درکلام خداوندوارشادات پیغمبرصلی الله علیه وسلم شمارابه کفرمی کشاند

یک استاذ تقریرمی کرد، روزدیگربه اوکسی گفت مولوی صاحب روزگذشته تقریرمی کردی به مردم گفتی که نصوارسنت است بناً نصوارچه گونه سنت است ومولوی صاحب محترم میگویداوبچه مه چه وقت گفتم که نصوارسنت است وبرایش میگویدکه کسی شاهدداری که من این کلمه را گفته باشم که نصوارسنت است او میگویدبلی فلانی است واوهم میگویدکه بلی من شنیدم که گفتی نصوارسنت است، مولوی صاحب برایش میگویدکه دل ودماغ ات بجای بود، او میگوید والله درحین تقریرشما کمی به فکروچرت رفته بودم، مولوی صاحب برایش میگویداوخاروزارنشوی دراین وقت من برای تان گفته بودم که مسواک سنت است توفکربجای نبوده وغلط شنیده ای، من گفتم مسواک سنت است ودر گوش توآمده است که نصوارسنت است، ازصبح وقت برایم میگویی که توگفتی نصوارسنت است بناً خدای ناخواسته نصواررا که سنت میگویدبناً وقتی درتقریروتعلیم می نیشینید با دل ودماغ حاضروناظربنشینید اینطورنباشدکه چیزی دیگرازآن جورکنیدوگرفتارغضب خداوندجل جلاله شوید، بعضی وقت یک فردخود را بسیارهوشیارمیگیردویک گپ را شنیده باشد او را از خودتشریحات میدهد، ازآن این مطلب است واین مطلب است این سخن ها خطاوغلط است. یک مفتی صاحب بودنزداوشخصی آمدگفت که برادرزاده من به زنش میگویدکه طلاق هستی، طلاق هستی وطلاق هستی حکم آن چه است، مفتی صاحب میگویدکه برادرزاده ات را بیارکه خودم این سخن را از او بشنوم، اومیگویدکه من از اوشنیده ام وبه شما گفتم، مفتی صاحب میگویدکه نه طریقه من این نیست که برادرزاده ات را بیارکه من از او الفاظ را بشنوم، اومردبه مفتی صاحب بسیاراسرارکرد ولی مفتی صاحب قبول نکردوروزدیگرآن مردبرادرزاده اش را نزد مفتی صاحب آورد وگفت این برادرزاده من است ازخوداوبپرس، مفتی صاحب به آن بچه میگویدکه کاکای تومیگویدتوبه زن خودگفته ای تو برمن طلاق هستی، توبرمن طلاق هستی، توبرمن طلاق هستی، آیاچنین گفته ای، آن جوان میگویدکه من چه وقت اینطورگفتم واینطورهرگزنگفته ام ولی خانه می آمدم خانه گدودبودبرایش گفتم که بروگم شو خانه پدرت برو واراده طلاق رانداشتم صرف درجنجال خانواده گی به خانه پدرش روان کردم، مفتی صاحب به کاکای آن بچه میگویدکه ببین اینطورنگفته است آن طورکه تومیگویی ومنظورش هم نبود وکاکای آن پسرمی گویدکه چه بگویم درخانه اش جنگ بودمن فکرکردم که اورا طلاق داده است، ازین این مطلب میشودکه چه قسم که بایدمی شنیدیدنشنیده ایدوازخودیک گپی را جورمیکنید چه بگوییم که شایدمطلب اش این باشد، بناً در آوردن وبردن یک نقل قول ردوبدل نبایدباشد، بازاینکه درکلام خداوندیک چیزازخودبگوییدویادرموردارشادات پیغمبرصلی الله علیه وسلم یک چیزرا از خود اضافه بگویید، شرعاً اجازه آن نیست وعامل آن به کفرمی رسد.

 

به قدرت خداوندومعجزه موسی علیه السلام ازسنگ خشک دوازده چشمه آب بیرون تابنی اسرائیل ازآن بخورندوبنوشند

خداوندجل جلاله بانافرمانی بنی اسرائیل برآنها عذاب نازل کردزیرا آنها بجای حکم خداوندجل جلاله به آنها گفته بودکه در آن شهرحطة گویان داخل شویدولی آنها بجای آن از مسخره گی حنطةٌ میگفتندودرقول دیگرآمده است که آنها می گفتند حبطةٌ میگفتندبه معنی این ما غله میخواهیم می گفتند، با این ترتیب خداوند جل جلاله برآنها مرض طاعون را نازل کرد، برای افرادنافرمان خداوند جل جلاله مرض طاعون می فرستد، زیادافرادبنی اسرائیل با این مرض هلاک شدند. (وَاِذِاستَسقی مُوسی لِقَومِهِ فَقُلنَا اضرِب بِّعَصَاکَ الحَجَرَ ط فَانفَجَرَت مِنهُ اثنَتَا عَشرَةَ عَینًا ط قَد عَلِمَ کُلُّ اُنَاسٍ مَّشرَبَهُم ط کُلُوا وَاشرَبُوا مِن رِّزقِ اللهِ وَلَاتَعثَوا فِی الاَرضِ مُفسِدِینَ) ترجمه: آن وقت را بیادبیاوریدکه موسی علیه السلام به قوم خودطلب آب کردوقت که به موسی علیه السلام گفتم عصابرسنگ زندوازآن سنگ دوازده چشمه آب بیرون کردم که هرقبیله از بنی اسرائیل چشمه مربوط شان را می شناختند، خداوندحکم کردکه بخوریدوبنوشیدازرزق که خداوندبه شما ارزانی کرده است ولی درزمین ازجمله فسادکننده گان نگردید. درمیدان طیح بربنی اسرائیل تشنه گی آمد، آن قوم به موسی علیه السلام گفتندکه ما آب نیازداریم وآب میخواهیم، موسی علیه السلام به الله جل جلاله التجاکردکه به قوم من آب بده، الله جل جلاله دعای حضرت موسی علیه السلام را اجابت کردوگفت که برسنگی که در آنجا بودعصابزن، یک سنگ مشخصی در میدان طیح بودوموسی علیه السلام برآن عصازدوازآن دوازده چشمه بیرون شد، چون قوم بنی اسرائیل دوازده گروه بودوبرای هریک آن طایفه ها یک یک چشمه رسید، یایک سنگی عادی بودکه خداوند جل جلاله به موسی علیه السلام حکم کردکه عصا بزن وحضرت موسی علیه السلام عصازدوازآن دوازده چشمه بیرون شد، با این ترتیب خداوند جل جلاله برای بنی اسرائیل برای خوردن شان من وسلوا وبرای نوشیدن شان ازسنگ دوازده چشمه برای شان داد، اگرخدای ناخواسته کسی بگویدکه از یک سنگ خشک چگونه آب بیرون میشود، این قدرت های خداوند جل جلاله است ومعجزه نیزآن را میگویدکه کاری که ازقوت وخیال وخاطر وحواس انسان بیرون به حکم خداوند جل جلاله صورت گیرد، وآن کاری را که هرکه انجام دهد آن را معجزه نمی گویند، بناً آن معجزه خداوندی بودکه ازیک سنگ خشک خداوند جل جلاله آب بیرون کرد این چنین قدرت را صرف خداوند جل جلاله دارد. ببنید مقناطیس نیزیک سنگ است ولی خداوندجل جلاله قدرت بیرون کشیدن آهن را به او داده است، آیا هرسنگی میتواندآهنگ را اززیرزمین شناسایی وبیرون بکشد هرگزنه، زیرافقط مقناطیس است که آهنگ را از زمین شناسایی وبیرون میکند وقتی خداوندجل جلاله به یک سنگ به مانندمقناطیس این قدرت را داده است که آهنگ آلات را زیرزمین کشف وبیرون کندبناً خداوندجل جلاله قدرت داردکه از یک سنگ خشک آب بیرون کند، با این ترتیب از آن سنگ آب بیرون شد وآن معجزه موسی علیه السلام است، همین طور درکوهاودهات شما دیده اید بسیاراین طورسنگ های است که چشمه است واز آب بیرون میشودومردم از آن استفاده میکنند که خداوند جل جلاله برای بنده هایش آن را ارزانی کرده است.

 

معجزه حضرت محمدمصطفی صلی الله علیه وسلم بزرگترازمعجزه موسی علیه السلام است

معجزه پیغمبرماحضرت محمدمصطفی صلی الله علیه وسلم از معجزه حضرت موسی علیه السلام هم بزرگ است، که دریک لشکرپیغمبرصلی الله علیه وسلم برای غزاروان کرده بود آب نبود، لشکریان انسان وحیوان تشنه شدند وپیغمبرصلی الله علیه وسلم گفت که آیا باکسی اندکی آب هم است وبایکی ازهمراهان لشکربه مقداری یک گیلاس آب بود آورد، پیغمبرصلی الله علیه وسلم به همراهان شان گفت بروی ظروف آب تان را بیاورید، همراهان رفتندکه مشک را داشت آوردوکسی دیگرظرف که همراه داشت آوردوپیغمبرصلی الله علیه وسلم در آن آب به مقداریک گیلاس انگشت خود را پایین کرد، وازانگشتان پیغمبرصلی الله علیه وسلم آب فواره می کرد، آن قدرازانگشت پیغمبرصلی الله علیه وسلم آب بیرون شد که تمام لشکرسیراب شد، کسی که وضوومیکردومی خوردومی نوشیدوپخت وپزمیکردباآن توانستند، این معجزه پیغمبرصلی الله علیه وسلم ازمعجزه موسی علیه السلام به درجه ها بزرگتراست، برای هرپیغمبرمعجزه بود وخداوندجل جلاله تمام معجزه های آنها را به پیغمبرصلی الله علیه وسلم محمدمصطفی صلی الله علیه وسلم جمع کرده بود.

 

درشریعت موسوی برای استسقاصرف دعاشده است ولی درشریعت محمدی بانمازودعاوهردوصورت ازدربارباری تعالی خواسته شده است

با این ترتیب موسی علیه السلام برای رفع تشنه گی قوم بنی اسرائیل التجاء آب را از خداوندجل جلاله کردوخداوندجل جلاله از سنگ برای آنهاآب داد، درشریعت غراء محمدی برای درخواست آب وباران دعاکردن را استسقاگفته میشود، موسی علیه السلام برسنگ عصازدوآب بیرون شدولی معنی اصلی استسقادعا است، درشریعت موسوی به دعا اکتفاشده است، درشریعت موسوی برای آب تنها دعا شده است. امام ابوحنیفه رحمه الله علیه می فرمایدکه اصل استسقاهمانا دعا برای آب است، واین دعا بعضی اوقات به شکل نمازاستسقامیشودوبرای درخواست آب ازخداوندجل جلاله برای دعا ونمازاستسقاخوانده میشود، طوریکه در احادیث شریف آمده است که پیغمبرصلی الله علیه وسلم برای نمازاستسقاازشهربیرون شده است ودرآنجا نمازوخطبه خوانده ودعاکرده است، وبعضی اوقات تنها دعاکرده است. طوریکه از انس رضی الله تعالی عنه روایت است که می فرماید: پیغمبرصلی الله علیه وسلم در خطبه نمازجمعه استاده بود ودرآن لحظه یک صحابی آمدوگفت مواشی ماهلاک شدوکشت وزراعت مان ازبی آبی سوخت واز تشنه نزدیک است بمیریم ای پیغمبرخدا آب نیست دعابکنیدوپیغمبرصلی الله علیه وسلم ازهمان بالای منبربرای باران دعاکرد، آن وقت پیغمبرصلی الله علیه وسلم در منبراستاده بودبیرون آفتابی بود وبه مجردکه پیغمبرصلی الله علیه وسلم دعاکردیک ابربرآسمان آمدوباران شروع شد، آنقدرباران شدکه مسجدنبوی چکید، آن وقت مسجدنبوی خامه بود وبالای آن برگ های خرماانداخته شده بود وقتی باران شد ازبرگ های خرما برریش پیغمبرصلی الله علیه وسلم آب می ریخت وهنگام نمازسجده را درگل کرده است وبعدازفراغت نمازجماعت جمعه وقتی صحابه کرام به خانه میرفت درزیربارش باران رفته اند وبااین ترتیب حضرت پیغمبرصلی الله علیه وسلم  برای باران دعاکرده است وهمان لحظه خداوندجل جلاله باران داده است، این هم استسقابود، از همان جمعه که باران شروع شد وتاجمعه دیگرباران می باریدوپیغمبرصلی الله علیه وسلم در جمعه دیگربرمنبرتشریف می برد ودرین وقت همین صحابی ویا صحابی دیگر آمده است که ای پیغمبرخدا غرق شدیم ونزدیک است زیادی باران هلاک شویم وباران زیادشد ودرخانه ها مواشی مان هم جابجااست وماهم بیرون برآمده نمیتوانیم ودراین وقت پیغمبرصلی الله علیه وسلم تبسم کردوبازدعاکردکه خداوندجاه های که ضرورت باران باشد بارش کندودرمدینه بس است، همان لحظه درمدینه آفتاب ظاهرمی شودددرحالیکه اطراف مدینه ابربودطوری معلوم میشدکه تاج برمدینه شعله میدهدهمانطورآفتاب ظاهرشد، ببنیدکه بنده چقدرکمزوراست که وقت باران نباشدازخشکی وگرمی شکایت میکنندوقتی که باران خداوندبدهدازترس غرق شدن در آن می لرزد وهمین طورمردم مدینه وقتی باران نبودازتشنه به پیغمبرخداشکایت کردند وقتی پیغمبرخدادعاکردوخداوندباران داد وازادامه باران ترسیدندکه بیشترازین باران کندماغرق می شویم.

 

آداب رفتن به طرف نمازاستسقا

وقتی برای نمازاستسقابیرون میشوید، اینطورنیست که باموتروسواری بیرون شویدبلکه پیااده به طرف عیدگاه بروید، برای ادای نمازاستسقاسه روزبیرون شویدوپای پیاده میروید ولباس های کهنه ولی پاک ونمازرابپوشید، اگرجامه پاره شده وپیوندی شده بوده باشدبهتراست ولی درزمان موجودکسی کالای پیوندی وپاره را نگهداری نمیکند، همین کافی است که لباس پوشیده شده وکهنه باشد وزیادفهشنی نباشد، عذروزاری کنان وسرتان پایین به طرف عیدگاه بروید ودیگراینکه قبل ازین که به برای ادای نمازاستسقابیرون میشویدخیرات وصدقه کنید، ومواشی تان را نیز با خود به صحرابیرون کنید، خوردوبزرگ وسرسفیدوریش سفیدوطفل وبزرگ همه بیرون شوید، ودرعیدگاه نمازبخوانیدوهم جماعت بخوانیدوهم هریک تان تنهایی تنهایی نمازبخونیدوبعداً دست بلندکرده دعاکنیدوامام دعامی خواندومردم آمین می گویندوباهم دعامی کنند، به اینطریقه سه روزنمازاستسقاراآداکنید، درنمازتان توبه می کشیدکه خداوندا تا کنون گناه می کردیم وازین به بعدگناه نخواهدکردیم وشماهنگامیکه گناه راترک کردیدبرباران باران ازطرف خداوندنازل خواهدشد.

 

ازسبب یک منافق درجمع مردم درزمان موسی علیه السلام اول باران نشد وبعداًبابرکت همان شخص دروغ گوومنافق خداوندباران رانازل کرد

موسی علیه السلام هم یکباربه طرف جنگل بیرون شودوازخداوندباران خواست، درمواقع دیگرکه موسی علیه السلام دعامیکردباران فوراً میشدولی این بارکه موسی علیه السلام دعاکردهیچ بارانی نشد، به خداوندالتجاکردکه خداوندامن درگذشته همینکه دعامیکردم باران می آمدولی اینباردعاکردم باران نشد، خداوندجل جلاله به موسی علیه السلام گفت که باکسانی که با توآمده است درمیان آنهایک تن دروغ گواست تااینکه این دروغ گورا ازبین خودبیرون نکرده اید وباران را نازل نخواهدکردم، موسی علیه السلام روی به سوی قوم کردگفت یا قوم من درمیان شما یک شخص است که ازسبب آن برتمام شما باران نمی آید اودروغ گومنافق است وقتی اوازمیان شما بیرون شودبرشماباران خواهدشد، ببنیدکه منافقت ودروغ گویی این طوریک جرم است که بخاطردروغ گویی ومنافقت یک فرد برتمام قوم باران نشده است ولی امروزکسانی هستندکه برای غرب وامریکافعالیت وجاسوسی وکارمیکندوازمایک وبلندگوی های مساجدحتی صدای دفاع ازغرب وغرب زده گان را بلندمیکند، موسی علیه السلام بارباراعلان کردولی هیچ کس از میان آنها بیرون نشد، ناگهان باران شروع شد وموسی علیه السلام به خداوندالتجاکردکه ای خداوندازمیان آنهاهیچ کس بیرون نشدولی باوجودآن باران فرستادی، خداوندبه موسی علیه السلام میگویدکه آن شخص اکنون درمیان شما است واکنون باران را فرستادم ازبرکت او فرستادم، خداوندجل جلاله میگویدکه وقتی تواعلان کردی که آن فردبیرون شودولی آن شخص پت پت به من رجوع کردکه خدایارازمراپیش این قوم کم نیارومن توبه میکشم که دیگردروغ نمی گویم وبا توبه او آنقدرخوشحال شدم که از برکت توبه او این باران را برشما ارزانی کردم، موسی علیه السلام میگویدکه خدایا آن کدام شخص است که اینقدرانسان صالح شد میشودکه به من نشان دهی، خداوندجل جلاله میگویدکه اودرخفاازمن خواسته است که خداوندامراافشانکن بناً به توهم نشان نمیدهم، بااین ترتیب وقتی به نماز استسقامیرویدقبل از قبل توبه بکشیدکه خداوندهرچه گناه که قبل ازین انجام داده از آن توبه می کشم ودوباره گناه نمی کنم وبعداً به طرف نمازاستسقاروان شوید. 

بیشتردراین لینک بخوانید

معنی آیه های کریمه پنجاه وچهارم الی پنجاه ونهم سوره بقره

اَعوذوبالله من الشیطن الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

(وَاِذقَالَ مُوسی لِقَومِهِ یقَومِ اِنَّکُم ظَلَمتُم اَنفُسَکُم بِاتِّخاذِکُمُ العِجلَ فَتُوبُوآ اِلی بَارِئِکُم فَآقتُلُوآ اَنفُسَکُم ط ذَلِکُم خَیرٌلَّکُم عِندَبَارِئِکُم ط فَتَابَ عَلَیکُم ط اِنَّهُ هُوَالتَّوَّابُ الرَّحِیمُ (54)

قوم موسی علیه السلام به سه دسته تقسیم شدند

وقتی موسی علیه السلام برای رازونیازباالله متعال به کوه طوررفت، برای اینکه خداوندجل جلاله به او تورات را بدهدچهل شبانه روزوروزه گرفت واعتکاف نشست، دراین مدت چهل شبانه روزسامری از طلا یک گوساله ساخت وبه دهان آن گوساله گل وخاک قدم های اسپ جبرئیل علیه السلام را انداخت تا آن گوسساله به بانگ دادن شروع کرد، این گوساله از طلا ازلباس های طلب شده از فرعونیان ساخته شده بود، این لباس ها مال حرام بودکه از کافران بدست آمده بود، سامری به مردم گفته بودکه این مال حرام بدست آمده از فرعونیان است بیاوریدهمه را جمع کنیدتا آتش بزنیم ازیک طرف این لباس های مال حرام بود واز طرف دیگرخاک قدم اسپ جبرئیل علیه السلام یک خاک پاک بود، یک طرف یک چیز بسیارپاک ودرطرف دیگر یک چیزبسیارپلیدکه باهم یکجا شود، بناً یک چیز حرام ودیگرچیزپاک یکجاشودیکدیگررانمی پذیردویک دگرگونی از آن به میان می آید، به همین طورچون این دویک خاک قدم های جبرئیل نهایت پاک ولباس فرعونیان نهایت نجس باهم یکجا شد واز گوساله صدا برآمد، صدای گوساله طوری بودکه کسی نمیدانست که گوساله چه میگویدولی بانگ می داد، دراین وقت سامری به قوم صدامی زندکه (هذا الهُکم والهُ موسی) بیاییداین خدای شما وخدای موسی است، از موسی علیه السلام فراموش شده است واو به کوه طور رفته است وخدای او اینجا مانده است بیاییدعبادت او را بکنید، مردم عبادت گوساله را شروع کردند.  قوم که بنی اسرائیل بودندوبه گفته های سامری به سه دسته تقسیم شدند، یک فریقه آنها هرگزآن گوساله را عبادت نکردند، گفتنداین گوساله است وخدانیست وقوم خود را از عبادت گوساله منع می کردند، که این کار را نکنیددست بازداریداین خدا نیست یک گوساله ساخته شده است از گل است، خودشان عبادت گوساله را هرگز نمی کردندودیگران را نیزازعبادت گوساله منع می کردند این فریقه نیکان بنی اسرائیل بودند. یک طایفه آنها فوراً عبادت گوساله را شروع کردندگفتندکه این خدای ماست وعبادت می کنیم ویک طایفه دیگرآنها کسانی بودندکه عبادت گوساله را نمی کردندولی دیگران نیز از عبادت گوساله منع نمی کردندبه کسی کار نداشتند، بیطرف ماندند عبادت گوساله را نیزنکردندولی دیگرکسان که عبادت گوساله را می کردندآنها را هم منع نمی کردند.

 

توبه بنی اسرائیل این بودکه یکدیگررابکشند

وقتی موسی علیه السلام از کوه طور برگشت وقوم خود را دیدکه گمراه شده اند، همه مرتدشده اند، هریک رامیگرفت فشارمیدادکه چرا گمراه شده ایدچرااینکاررا می کنید، گپ های موسی علیه السلام برقوم اش تأثیرداشت همه آمدندگفتندکه ماتوبه می کشیم نادانسته به عبادت گوساله پرداخته ایم ما معذرت میخواهیم. موسی علیه السلام به خداوند التجا کردکه قوم میگویدکه از غلطی شده است میگویندکه ماعاجزایم وبنده خداوند هستیم ما معذرت میخواهیم. الله جل جلاله حکم کردکه توبه آنها اینطوراست که آنها بایدیکدیگررابکشند در آنصورت توبه شان قبول میشود. بناً کدام طایفه که عبادت گوساله را کرده بودند آنها همه قتل شدند وآن طایفه که عبادت گوساله را نکرده بودندوکسی را هم منع نمی کرد به آنها این جزا دادکه این قوم شما است شمابه دست خودبکشیدشان، به آنها گفته شدکه شما عبادت گوساله را نکرده اید ومرتدنشده ایدولی گناهگارهستیدکه چرا کسانی عبادت گوساله را می کردندمنع نکردیدبناً جزای شما این باشد که کسانی راکه عبادت گوساله را کرده اندآنرا بکشید، بناً این بسیارمشکل است که قوم خود، اقارب خود، وخویشاوندی خود را بادست خودبکشیدبناً به آنها این سزاداده شدو آن گروه  که گوساله را عبادت نکرده بودندودیگران را نیز منع کرده بودند بناً به آنها ضرورت توبه نبود، بناً این گروه مستثنابودندودوگروه دیگریکی قاتل شدندودیگرمقتول.

 

بنی اسرائیل چون مرتدشده بودند محکوم به قتل شدند

سوال دراینجااین است که آنهاباپرستش گوساله گناه را مرتکب شده بودندولی ضرورت به قتل یکدیگرشان چه بود، میشدکه میگفتندکه ای خداوند بنده هستم وعاجز هستم وازنادانی گوساله را پرستیده ام ومرا معاف کن وتوبه میکشم واینکه به قتل چه ضرورت بود، درشریعت مانیزبعضی مسایل است که توبه تووقتی قبول میشودکه کشته شوید، به مانندیک شخصی است وعروسی کرده است وزناکرده است وبراو ثبوت شد واوبگویدکه من ازین کارتوبه میکشم، بناً برزناکارعروسی کرده شده درشریعت جزااین است که او توبه خو می کشد ولی اوباید سنگسارشود ودرسنگسارکردن او میمیرد وتوبه او زمانی قبول میشودکه اوکشته شود یا اینکه یک قاتل است طور قصداً وعمداً قتل کرده است واوتوبه می کشد ولی خود را به وارثان مقتول تسلیم کند اگرآنها قصاص میکردبناً قصاص میشود او توبه میکشدولی وارثان مقتول میگویدکه او را به  بناً کشته هم میشود وتوبه کشیده میشود بناً این قتل مکمل توبه است. با این ترتیب قوم موسی علیه السلام مرتد شده بودند به آنها گفته شدکه اینکه شما مرتد شده اید هم توبه بکشیدوهم خود را بکشیدتاتوبه تان قبول شود. طوریکه خداوند جل جلاله می فرماید: (وَاِذقَالَ مُوسی لِقَومِهِ یقَومِ اِنَّکُم ظَلَمتُم اَنفُسَکُم بِاتِّخاذِکُمُ العِجلَ فَتُوبُوآ اِلی بَارِئِکُم فَآقتُلُوآ اَنفُسَکُم ط ذَلِکُم خَیرٌلَّکُم عِندَبَارِئِکُم ط فَتَابَ عَلَیکُم ط اِنَّهُ هُوَالتَّوَّابُ الرَّحِیمُ) ترجمه: آن وقت را یادکنیدکه موسی علیه السلام به قوم خود گفت که ای قوم بدرستی باعبادت گوساله شما برخود ظلم کرده اید، پس به خالق خود توبه بکشیدوخود را بکشید، مطلب آن قوم واقارب خود را کشتن طوری است که خود را یک انسان کشته باشد، این بهتر راه است که تا توبه شما نزدخداوندجل جلاله قبول شود، بی شک که الله جل جلاله توبه پذیرونهایت مهربان است.

 

بنی اسرائیل گفتند که بایدخدابه مابگویدکه تورات کتاب من است برای هدایت شمابه موسی داده ام به آن ایمان آورده عمل کنید

به موسی علیه السلام در کوه طورکتابی (تورات) داد، موسی علیه السلام تورات را به قوم خود آوردکه این کتاب خداوند جل جلاله است، قوم برایش گفت ما چگونه بپذیریم که این کتاب، کتاب خداوند جل جلاله است وبه موسی علیه السلام داده شده است، الله جل جلاله باید خود به ما بگویدکه این کتاب من است که به موسی علیه السلام فروفرستاده ایم آنرا بپذیریدتاشما هدایت شوید. موسی علیه السلام از قوم خود نماینده ها گرفت، بنی اسرائیل آن وقت دوازده گروه بودند واز هر گروه شش شش نفرگرفته شده که جمعاً 72 تن شدند، دوتن آن را موسی علیه السلام باخودنبرده است باقی هفتاد تن را که نماینده گان دوازده قوم بودند موسی علیه السلام به کوه طوربرده است. به الله جل جلاله التجاء کردکه یا الله پاک من نماینده گان قوم خود را آورده ام توخودبه اینها بگوکه تورات کتاب من است به موسی علیه السلام داده ام وبه آن ایمان آورده وبه آن عمل کنید، بناً الله جل جلاله خود با آنها صحبت کرده است که این تورات کتاب من وبه موسی علیه السلام برای هدایت شما داده ام به آن عمل کنید، وقتی این گفت شنودرا آن هفتادنفرشنیدندگفت که ما چطورباورکنیم که این الله جل جلاله است که با ماصحبت میکنداینطورنباشدکه درپشت کوه کسی نشانده باشی واوازپشت کوه با صحبت کرده باشد وتومیگویی که این کلام الله جل جلاله است والله جل جلاله با ماصحبت میکند وماوقتی به این گفته ها باورمیکنیم که توبه ما روبرو الله جل جلاله نشان دهی وباما صحبت کند، این سخن بنی اسرائیلیان از سبب گستاخی وبی ادبی بود والله جل جلاله با آن ناراض شد، واین هفتادنفرراهمه را هلاک کرد. درسخن ها چل ول باشد ولی الله جل جلاله با تمام این نیرنگ ها خبردار است قوم برایش میگویدکه الله را به ما نشان بده وآن را خداوندمیدانست که از جهت گستاخی وبی ادبی بود بناً همه شان را کشت، چون نماینده گان قوم بودند موسی علیه السلام به خداوند جل جلاله التجاکردندکه اله العالمین بنی اسرائیل بسیاریک قوم توطعه گر است اکنون اینها مرده اندمن درمیان آنها بروم به من میگویندکه توآن هفتادنفررابرای کشتن برده بودی، اینها نادان اند وا زجهت نادانی حرف های گستاخانه می زدندبناً خداونداینهارا دوباره زنده بگردان تابه قوم برگردند، الله پاک سوال موسی علیه السلام را قبول کردواین هفتادنفرراباززنده گردانید وموسی علیه السلام آن هفتادتن را به قوم برگرداند.

 

بنی اسرائیل گفت خداوندبه ماگفت که احکام که برشمادشواربودبه آنرابگذاریدوبه آن عمل نکنید

ولی بنی اسرائیل دنبال هرگپ گپ های می ساختند وقتی به قریه وجمع شان برگشتندگفتندکه الله جل جلاله با ما صحبت کردوگفت که موسی علیه السلام پیغمبرمن است، تورات کتاب من است وعمل به آن بکنیداما بعضی چیزهای که عمل به آن مشکل بودبگذاریدوآن را از خودمی گفتند، چون بنی اسرائیل یک قوم بسیاریاغی وسرکش بودبناً الله جل جلاله برآنها حکم های بسیارسخت درتورات صادرکرده بود، چون بنی اسرائیل تورات رادیدندکه احکام سخت در آن است آن هفتادتن گفتندکه خداوندبه ماگفت که آن جاهای که سخت است اگرعمل نکنیدباکی نداردوتمام تورات احکام سخت داردبرتمام آن عمل نمی کنیم، باردیگرالله جل جلاله جزای دیگر به آنها داد، خداوندکوه طوررا بلندکردوبالای سرشان آوردگفت می پذیریدکه یاکوه را برشما رهاکنم، بنی اسرائیل وارخطاشدندهمه گفتندقبول داریم قبول داریم ولی ما را زیرکوه نکن خداوندا! به این ترتیب تورات را خداوندجل جلاله تمام احکام آن را بربنی اسرائیل عملی کرد، طوریکه خداوندجل جلالله درکلام پاکش می فرماید: ((وَاِذ قُلتُم یمُوسی لَن نُّؤمِنَ لَکَ حَتَّی نَرَی اللهَ جَهرَةً فَاَخَذَتکُمُ الصَّعِقَةُ وَاَنتُم تَنظُرُونَ) ترجمه: آن وقت را بیادبیاوریدکه شما به موسی گفتیدکه ما هرگزبه تویقین نمی کنیم تااینکه ما خود الله جل جلاله را بطورآشکارانبینیم، شمادیدیدکه رعدوبرق وآتش آمدهمه راسوخت در حالیکه شما میدیدید. (ثُمَّ بَعَثنکُم مِّن.م بَعدِ مَوتِکُم لَعَلَّکُم تَشکُرُونَ) ترجمه: بعد ازینکه آن هفتادتن شما کشته شد ودوباره ماآنها را را زنده کردم شمابایدشکرگذارآن باشید.

 

بنی اسرائیل چهل سال درمیدان طیح بندی سیاسی بودند

بنی اسرائیل وقتی از ظلم فرعون آزاد شدند، بعد از آن الله جل جلاله به آنها حکم کردکه وطن اصلی شما شام است ازآنجا به مصریوسف علیه السلام آمده بود وبعدازیوسف علیه السلام یعقوب علیه السلام باهمراه فرزندان خود به مصرآمدندوجابجایی شدند، آنها آهسته آهسته زیادشدندوکم از کم شش لک جورشدند بناً الله جل جلاله به آنها حکم کردکه وطن اصلی شما شام است و امالقعه یک قوم است آنها آنجا را صاحبی شده است بروی با آن قوم جهادکنیدوقریه ووطن خود را از آنها آزادکنید، آنها به جهاد نمی رفتندبه موسی علیه السلام میگفتندکه (فاذهب انت وربک فقاتلا ان هاهوناقاعدون) ترجمه: تووخدای توبرویددرآن (شام) جهادکنید ما همین جا می باشیم، با این گفته های بنی اسرائیل خداوند جل جلاله از بنی اسرائیل خفه شد، میدان طیح یک میدان کوچکی بودتقریباً 9 میل دراین میدان کم از کم شش لک کس دیره است وازین میدان وقتی که ب خانه های خود می آمدند تمام روز سفرمی کردند وشب میشدمیخوابیدندوقتی روزمی شدمیدیدندازآنجای که آمده بودندبازهم همانجا هستند، بناً ازنهه میل میدان در چهل سال بیرون شده نتوانسته اند با این ترتیب الله جل جلاله آنها را بندی سیاسی کرد، دراین میدان خداوند جل جلاله به آنها بسیارطعام های لذیذ به آنها داد ولی آنها ازین میدان درچهل سال بیرون شده نمیتوانستند. طیح را چرا طیح میگویندکه طیح به معنی حیرانی وسرگردانی است وآنها حیران وسرگردان بودندکه چگونه ازین میدان بیرون شویم.

 

 نعمت های خداوندجل جلاله به بنی اسرائیل دراین میدان به آنهاارزانی کرده بود

دراین میدان 9 میل هیچ آبادی نبود، درآنجا سایه نبود، وقتی صبح روزمیشدوآفتاب می درخشیدخداوندجل جلاله یک ابرسفیدرا برآسمان می آوردوآنها را از گرم نجات میداد، درشب میدان تاریک بود، برای روشنایی شب آنها خداوندجل جلاله از طرف شب درمیان زمین واسمان یک ستون روشن را استاده میکردتا بر آنها روشنی کند، هرضروریات که آنها داشت ازآن روشنایی استفاده می کردند، دراین میدان انتظام آب نوشیدنی نبود، برای آب چاه نبود، چشمه نبود، خداوند جل جلاله به موسی علیه السلام سنگی را نشان دادوگفت به آن عصاخود را بزن تا آب بیرون شود حضرت موسی علیه السلام دوازده بارعصا خود را برآن سنگ زدوازآن دوازده چشمه بیرون شد ودوازده طایفه بنی اسرائیل از آن چشمه ها استفاده می کردند، برای خوردن، نوشیدن، وضوونمازوغسل وشستن ظروف ولباس از آن استفاده می کردند. خوراک آنها چه بود، خداوند جل جلاله به آنها ازطرف شب به مقداردانه جواری دانه های برآنها ازآسمان می ریخت، صبح ازآن یک اندازه زیاد جمع میشدوآن طوری بودکه به مانند فرنی بودبه مانندشیرسفیدوبه مانندماست نرم وبه مانند شات شیرین بود وصبح صبح آنها ظروف شان را از آن پر می کردندوبرای خوردن خودازآن می گرفتند، خداوند یک قسم پرنده گان را به اطراف آنها فرومی آوردوآنها اطراف خیمه های بنی اسرائیل یان می گشتندونمی گریختندونمی پریدندوآنها هراندازه که از آن مرغ ها می گرفت ومی کشتندومی خوردند، وآنهااین گوشت مرغان را به فرنی که شبانه برآنها می ریخت می زدند وباآن آن گوشت را می خوردند وبناً (مَنَّ والسَّلوی) من به آن چیزکه شکل فرنی داشت آن را می گویدوسلوابه آن گوشت مرغ هامیگویند، بااین ترتیب الله جل جلاله یک خوراک خاص به آنها انتظام کرده بود. در مورد لباس های آنها در چهل سال که آنها در این میدان بودند دراین چهل سال جامعه آنها نه چرک می شدندونه کهنه، تاحدکه اطفال که جامه داشتندودرچهل سال آنها جوان شدند وآنها حتی پیر شدند وهمانطورکه بدن آنها بزرگ میشدجامه های آنها نیز کلان می شدند بناً خداوندجل جلاله اینقدرمراعات برای بنی اسرائیل در این میدان خداوند جل جلاله داده است، این نعمت های خود راخداوند جل جلاله به آن ها یاددهی میکند که (وَظَلَّلنَا عَلَیکُمُ الغَمَامَ وَاَنزَلنَا عَلَیکُمُ المَنَّ وَالسَّلوی ط کُلُوا مِن طَیِّبتِ مَارَزَقنکُم ط وَمَاظَلَمُونَا وَلکِن کَانُوآ اَنفُسَهُم یَظلِمُونَ (57) ترجمه: یادکنیدآن را را که روزانه برشما سایه می افگندم وبه شما من وسلوا می فرستادیم وازآن چیزهای که من به شما روزی داده ام بخورید، آنچه که اشتها داریدبخوریدولی آنها هم میخوردندوهم باخود می بردندکه میشودفردانباشدچه بخوریم وقتی آنها آن مقداری را که باخود می بردندصبح می دیدندکه آن خاکسترگشته است من برآنهاهیچ ظلم نکرده بودم ولی آنها خود برنفس های خود ظلم کردند. 

بیشتردراین لینک بخوانید

معنی آیات کریمه چهل هفت الی پنجاه وچهارم سوره بقره  

اَعوذ بالله من الشیطن الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

(یبَنِی اِسرَآءِیلَ اذکُرُوا نِعمَتِیَ الَّتِی اَنعَمتُ عَلَیکُم وَ اَنِّی فَضَّلتُکُم عَلَی العلَمِینَ (47) وَاتَّقُوا یَومًالَّاتَجزِی نَفسٌ عَن نَّفسٍ شَیئًاوَّلَایُقبَلُ مِنهَاشَفَاعَةٌ وَّلَایُؤخَذُ مِنهَاعَدلٌ وَّلَاهُم یُنصَرُونَ (48)

ازآیات قبلی خطاب به بنی اسرائیل شده است ودراین آیات کریمه ادامه آن است، بنی اسرائیل از جهت حب الجاء وحب المال غرور وتکبرمی کردند، الله جل جلاله علاج آن را به بنی اسرائیل آموخت که این دومرض از شما دورخواهد شد درصورتیکه توبا صبرونمازازخداوندمددبخواهی، طوریکه خداوند جل جلاله در کلام پاکش می فرماید(وَاستَعِینُوا بِالصَّبرِ وَالصَّلوةِ ط وَاِنَّهَا لَکَبِیرَةٌ اِلَّاعَلَی الخشِعِینَ) ازخداوند باصبرونمازامدادوکمک بخواهد زیرا این دوطاعت بسیاردشواراست الی به کسانیکه از خداوند می ترسند، این در فکر اوباشدکه در پیش روی خداوند جل جلاله یک روز می ایستم وحساب وکتاب ازمن خواهد شد. در  نماز تقرب به الله جل جلاله زیادبدست می آید طوریکه است که بنده با خداوند جل جلاله ملاقات کند، بناً نماز بسیارکاردشواراست یعنی نزدخداوند جل جلاله بسیارکاردشواراست مگربرکسانیکه نزدخداوند جل جلاله خشوع وخضوع داشته باشد ودر آن عاجزی باشد وترس از خداوند را داشته باشد، (ملاقو) به معنی اینکه درپیش خداوند درنمازاستاده میشوم ویا در روزقیامت پیش روی خداوند جل جلاله استاده میشوم. خاشعین کسانی اندکه خداوند جل جلاله در کلام پاکش می فرمایدآنهای اند (الَّذِینَ یَظُنُّونَ اَنَّهُم مُّلقُوا رَبِّهِم وَاَنَّهُم اِلَیهِ رجِعُونَ) که باورددارند روزی با رب خود روبرومیشوند وآنها به نزد الله جل جلاله پیش کرده میشود. اکنون حصول تقوا به این افرادبسیارکاردشواربود، حصول تقوا، حصول ایمان وصبرکردن وحضوردل با عبدت این همه به این افراددشواربودوالله جل جلاله طریقه آسان را به اونشان میدهدکه ای بنی اسرائیل برنعمت های من شکراداکنیدوبااین شکردیگراحسانات دیگرنیزبه توداده میشود ودراین آیات (47 و 48) خداوند جل جلاله نعمت های که به بنی اسرائیل داده بود یادآورمیشود که برنعمت های من شکر بکنیدوطوریکه بربزرگان شما نعمت های ارزانی شده بود وآن نعمت های طوری است که برشما نیزشده باشد،.

 

بنی اسرائیل راخداوندزمانی پیغمبرش برتمام مخلوقات عالم افضلیت داده بودولی درزمان پیغمبری محمدصلی الله علیه وسلم برتری براساس تقواآمد افضل ترین کس وگروه هماناباتقواترین کس وباتقواترین گروه

(یبَنِی اِسرَآءِیلَ اذکُرُوا نِعمَتِیَ الَّتِی اَنعَمتُ عَلَیکُم وَ اَنِّی فَضَّلتُکُم عَلَی العلَمِینَ) ای بنی اسرائیل ، ای بچه های یعقوب علیه السلام ای اولاده یعقوب علیه السلام نعمت های مرا بخاطربیاوریدکه برشما ارزانی کرده بودم وشما را بردیگرمخلوقات زمان فضیلت داده بودم (وَ اَنِّی فَضَّلتُکُم عَلَی العلَمِینَ) من شما را فضیلت داده بودم برتمام جهان یعنی برتمام مخلوق جهان شمارا فوقیت وفضیلت داده بودم، کدام خطابی که در این آیات میشود، به یهودیان زمان پیغمبرصلی الله علیه وسلم را میشود، طوری میشودکه آنطوربه پدران وبابه گان واجداد شان کدام احسانات که شده بود آن احسان براولاده آنها نیزشماریده میشود وبه اولاده بنی اسرائیل ویهودیان زمان پیغمبرصلی الله علیه وسلم خداوند جل جلاله گفت شما آن نعمت های که من برشما ارزانی کرده بودم وشما را بردیگرمخلوقات خداوند جل جلاله فوقیت داده بودم یادکنید، دراین آیت آنها طوری خطاب شدکه آن احسانات ونعمت های که به نیاکان شما ارزانی کرده بودم طوری است که برشما ارزانی کرده ام.

 

درروزقیامت هیچ انسانی ازهیچ انسانی سودبرده نمیتواند

(وَاتَّقُوا یَومًالَّاتَجزِی نَفسٌ عَن نَّفسٍ شَیئًاوَّلَایُقبَلُ مِنهَاشَفَاعَةٌ وَّلَایُؤخَذُ مِنهَاعَدلٌ وَّلَاهُم یُنصَرُونَ) شماازعذاب آن روزبترسیدکه هیچ کسی به دیگری سودی رسانده نمی تواند وهیچ چیزکرده نمی توانند، ونه شفاعت وسفارش پذیرفته میشود بجزشفاعت پیغمبرصلی الله علیه وسلم ونه دربدل گناهان کسی کدام بدیل وعوض گرفته میشود ونه کسی به آنها مدد میتوانند. در این آیات ذکر آن روزی رفته است که به آن قیامت گفته میشود، (وَاتَّقُوا یَومًالَّاتَجزِی نَفسٌ عَن نَّفسٍ شَیئًا) آن روزی را یادکنیدکه در آن روزهیچ کسی از کس دیگر سودبرده نمیتواند، درروزقیامت ازکس پرسیده شودکه نمازچرانخواندی، روزه چرا نگرفتی وبه حج چرا نرفتی وحج را نکردی ازکسی پرسان شود ودیگرکسی نمیتوانددرروزقیامت بگویدکه خیراست دربدل نمازکه اونخوانده است این نمازمن به اوداده شود واومعاف شود، روزنگرفته است دربدل روزه اوروزه مرابدهیدولی او را معاف کنید، یاحج براوفرض شده بودوحج نکرده بود وکسی بگویداین حج من به او داده شود، ویا درصورت که که اوعبادت نکرده است این عبادات من به او داده شود، نه بلکه اینطورنمی شودهیچ کس نمیتواندعبادت خود را به کسی دیگربدهد.

 

سفارش وشفاعت هیچ کس پذیرفته نمی شود بجزپیغمبرصلی الله علیه سلم

(وَّلَایُقبَلُ مِنهَاشَفَاعَةٌ وَّلَایُؤخَذُ مِنهَاعَدلٌ وَّلَاهُم یُنصَرُونَ) ازهیچ کس سفارش پذیرفته نمیشودیک مومن نمیتواندازیک کافرسفارش کند، خداوند جل جلاله به مومن اختیارسفارش را میدهد ومومن سفارش مومن گناهگاررا کرده میکندولی سفارش انسان کافرمرده باشد نمی تواند، برای کافرسفارش نمیشود، این مومن برای مومن سفارش کندآن یک چیزعلهده است، بناً الله جل جلاله در اینجا می فرماید (وَّلَایُقبَلُ مِنهَاشَفَاعَةٌ وَّلَایُؤخَذُ مِنهَاعَدلٌ وَّلَاهُم یُنصَرُونَ) ازهیچ کسی سفارش وشفاعت پذیرفته نمی شود، بدون از داشتن ایمان به کسی سفارش قبول نمی شود.

 

دربدل گناه درروزقیامت ازکسی فدیه گرفته نمیشود

(وَّلَایُؤخَذُ مِنهَاعَدلٌ وَّلَاهُم یُنصَرُونَ) ونه در بدل گناه آنها از او فدیه گرفته میشود، اینطورهم نمیشودکه از بنده فدیه وجرمانه گرفته شودواوخلاصی یابد، اینطورهم نمیشودکه برای رهایی یک مجرم جلسه وجلوس گرفته شودویک شخص صاحب نفوذ در زندان بروداززندان مجرم خود را بیرون کند، ویعنی از کسی درروزقیامت فدیه گرفته نمیشود وهیچ کس بجزخداوند جل جلاله نیست که با کسی همکاری ومددکند. دردنیایک کسی که یک جرم را بکند وپولیس او را بگیردوبه زندان ببردوتااینکه اوبه زندان میرسدمردم دنبال اومیرود به حاکمان میگویدکه امروزاین شخص را بهاکنید درجای اوشب برادرش می آیددرزندان شب تیرمیکندوصبح وقت اورادوباره به زندان می آوریم وبازبرادرمیرود، دردنیا اکثراً اینطورمیشوددکه این را بگذاربه جای اوبرادر، پسرویاپدراوشب را در زندان تیرخواهدکردوصبح وقت خواهد رفت ولی در روزقیامت اینطورنمی شودکه بجای مجرم در دوزخ برادراو، پسراووپدراویایک آشنااوبرود، این کارنمیشود، اینطورهم نمی شودکه طوریکه در دنیا یک مجرم گیرمی آیدکه واسطه میکندوکسی سفارش میکندواین وآن وبابسیارواسطه بزرگ او را رهاکنند، یا اینکه پولیس های عادی گرفته باشندوکسی به فرماندهان آنها سفارش کند که سربازهای تان فلانی بچه کاکایم را گرفته است بگوکه او را رها کندوفرمانده سربازان زنگ بزندکه او را رهاکنید اینطورنیست. در قیامت اینطورهم نیست که یک مجرم درزندان جهنم رفته است درآنجا کسی به او سفارش کنددرصورت که کافرباشدبه کافرهیچ کس در روزقیامت سفارش کرده نمیتواند، ویا اینکه در دنیا بعضی ازحاکمان مجرم را می گیرندودربدل اوپول میگیرندورهامیکنندودرروزقیامت این کارهم نمی شود، ویا اینکه یک مجرم را می گیرندودردرکشورتظاهرات وگردهمایی وسروصدای ها بلندمیشودحکومت مجبورمیشود مجرم را رهامی کنند درروزقیامت اینطورهم نمیشود، بناً در درقیامت تمام این چهارطریقه قبول نمیشود.

 

فرعون فرزندان بنی اسرائیل رامی کشت ودختران شان رابه کنیزی میگرفت

(وَاِذ نَجَّینکُم مِّن آلِ فِرعَونَ یَسُومُونَکُم سُوءَ العَذَابِ یُذَبِّحُونَ اَبنَآءَکُم وَیَستَحیُونَ ) یادکنیدآن نعمت خداوند جل جلاله فرعون فرزندان شما را می کشتندودختران شما را به کنیزی می گرفتند، خداوند جل جلاله نعمت دیگرکه به بنی اسرائیل ارزانی کرده بود یادآوری می کندکه فرعون بربزرگان شما ظلم می کردند، طوریکه اطفال شما را ذبح می کردند، دختران شما کنیزمی گرفتند. قبل از پیدایش موسی علیه السلام فرعون علیه العنه یک خواب دیدکه از طرف خانه های بنی اسرائیل یک آتش آمد وتمام تخت وتاج فرعون را سوختاند، به تعبیراین خواب فرعون از مجمان خواسته شد که تعبیرخواب او را بکنندبناً نجومی ها تعبیرخواب کردندکه دربنی اسرائیل یک طفل پیدامیشودکه آن طفل حکومت وسلطنت ترا نابودمیکند، بنی اسرائیل اولاده یعقوب علیه السلام بود ودرمصربعدازآمدن یوسف علیه السلام حضرت یعقوب علیه السلام با تمام فرزندان اش آمده است ودرآن وقت فرزندان حضرت یعقوب علیه السلام 12 تن بودند و72 تن به مصرآمده بودند ودر زمان حضرت موسی علیه از آنها شش لک وسی هزارنفوس جورشده بود، انیقدرازاولادازآنهامانده بودند، اول آنها در مصرشاهان تیر شده است یعنی فرزندان یعقوب علیه السلام در مصرشاهان تیرشده است ودربعدی ها فرعون باقی مانده های آنها را غلام گرفت وخدمت خود را برآنها می کردبناً اوازین غلام ها یک خطرمحسوس کردونجومی ها در تعبیرخواب اوگفتندکه ازین طایفه غلامان یک طفل پیدامیشودکه حکومت وسلطنت ترا نابودمیکنند، فرعون مشوره داد که هرطفل که تولدمیشود حلال کنید،  تاجابجاختم شودونابودشودتاخطرپیش نه آید، اگرمتولددختربوداورانکشید، زیرا دختران بزرگ شونداورابه خدمت خواهد گرفتیم وبچه ها را تمامی بکشید. بناً تایک مدتی اطفال که تولدمیشدندبچه ها را حلال می کردند.

 

هارون علیه السلام درسال که اطفال حلال نمیشدوموسی علیه السلام درسال که اطفال حلال میشدتولدشده اند

بعدازمدت ها قوم فرعون به فرعون گفتندکه توکه این بچه های تولدمیشودحلال می کنی ومی کشی وقتی نسل ختم شودخدمت مارا که بکند، فرعون که گفت که چکارکنم وچاره چیست ومردم برایش گفت طوری بکن که یک سال اطفال را حلال وسال دیگرحلال نکنید، درآن سال که اطفال را حلال نمی کنیدآنها بزرگ میشوندخدمت ماوشما را میکنندونسل غلام ها تمام نمی شودوآنها غلام خواهدبودند، بااین ترتیب یک سال اطفال حلال میشدویک سال حلال نمی شد ودر سال که اطفال حلال نمی شد حضرت هارون علیه السلام پیدا شده است که برادرموسی علیه السلام واز او بزرگتر است او پیداشد ودرکدام سال حلال کردن اطفال جریان داشت در آن سال حضرت موسی علیه السلام پیدا شده است، به این ترتیب معنی خود موسی به معنی چاقو است این نام را از جهت که او درسال تولدشدکه اطفال حلال می شدگذاشته شد. بناً خداوند جل جلاله دراین آیت به بنی اسرائیل می گویدکه ازین تکلیف شما را خداوند جل جلاله نجات داد، بزرگان شما را درزمان فرعون نجات دادآنطوراست که شما را نجات داد.

 

درچنگال فرعون شمادرابتلاوامتحان دربلابودیدوخداوندبانجات شماازچنگال فرعون انعام بسی بزرگی کرد

(وَ فِی ذالِکُم بَلَآءٌ مِّن رَّبِّکُم عَظِیمٌ) لفظ بلا دراینجا به سه معنی آمده است، درکلمه (ذالکم) گر اشاره به ذبح وحلال کردن شود، بناً معنی آیت کریمه اینطورمیشودکه درحلال کردن بچه های شما برشمابسیاریک مصیبت بزرگ بود، بسیارمصیبت بزرگ بودکه در پیش روی پدرومادرپسرشان حلال می شد، یعنی یک مصیبت بزرگ بود. اگر درکلمه (ذالکم) اشاره به نجات ازآن شود، (بلا) در این آیت کریمه به معنی نعمت است که خداوند جل جلاله با نجات شماازشرفرعون بزرگترین نعمت اش را برشما ارزانی کرد. واگر (ذالکم) به ذبح وحلال کردن اشاره شود بناً آن به معنی امتحان است یعنی در ذبح اطفال شما یک امتحان برشما بود ویک امتحان عظیم بود، وَاِذ نَجَّینکُم مِّن آلِ فِرعَونَ یَسُومُونَکُم سُوءَ العَذَابِ یُذَبِّحُونَ اَبنَآءَکُم وَیَستَحیُونَ یاکنیدآن وقت را که خداوند جل جلاله شما را از فرعون نجات داد، فرعون که برشماعذاب وشکنجه های سخت میکرد، فرزندان شما را حلال می کرد وزنان شما زنده نگه میداشت تا غلامی اورابکند، دراین نجات شما ازچنگال فرعون یک نعمت بسی عظیم بودکه خداوند برشما ارزانی کرد، ویااینکه یک بلابسی ازعظیم بودکه خداوند از سرشما گرفت ویا یک امتحان بسی بزرگ بودکه برسرشما آمده بود وخداوندآن را ازا شما مرفوع کرد.

 

خداوندجل جلاله به پیغمبرش موسی علیه السلام گفت باهمراهان خودا شرظلم فرعون سفرکنندوشهرراترک کنند

(وَ اِذفَرَقنَا بِکُمُ البَحرَ فَاَنجَینکُم وَاَغرَقنَآ آلَ فِرعَونَ وَ اَنتُم تَنظُرُونَ) فرعون برمردم ظلم می کرد، قسم قسم ظلم ها را بربنی اسرائیل کرده است، الله جل جلاله به موسی علیه السلام حکم کردکه با قوم خودشب شبانه ازمصربیرون شوید، بناً موسی علیه السلام همراه با کسانی که با ایمان آورده بودازشهربیرون شد، درآن شب که حضرت موسی علیه السلام ازمصرپنهانی بیرون می شدنددرخانه هربزرگ فرعونی کسی مردوآنهادرغم واندوه خودمصروف ماندند، صبح فرعون به خدمت خودکسی را میخواست یکی هم نبودند بااین ترتیب فرعون دنبال آنها لشکررا روان کرد، فرعون لشکررا دنبال آنها گذاشت وموسی علیه السلام با همراهانش در کناریک دریارسیدندکه به آن بحر خلزم می گویند وقتی موسی علیه السلام به عقب خوددیدن، دیدندکه فرعون با لشکرخود به طرف آنها می آیند، همراهان حضرت موسی علیه السلام به موسی علیه السلام میگویدکه این پیغمبرخداکنون گیرماندیم پیش روی دریا است ودردنبال مافرعون لشکریان او اکنون راه نجات نداریم، موسی علیه السلام با تسلی کامل به آنها جواب میدهدکه (قَالَ کَلَّا إِنَّ مَعِیَ رَبِّی سَیَهْدِینِ) همراه ماوشماخداوند است واوماشمارارهنمایی می کند. الله جل جلاله به موسی علیه السلام حکم کردکه به دریا عصا بزن، وقتی موسی علیه السلام عصا به دریازد از ین طرف دریا تا آن طرف دریا یک راه بازشد، حضرت موسی علیه السلام دوازده بارعصای خود را به دریازدودرهربارآن یک راه در دریا بازشد، طوری که کاملاً خشک بود.

 

فرعون که دعوای خدایی میکرددردریاغرق شد

موسی علیه السلام همراه با همراهان خود که تقریباً شش لک بودنددراین راه داخل شدند واز دریامی کردند ودرمیانه دریا مسلمانان رسیده بودندکه فرعون با لشکریانش درلبه دریارسید وقتی فرعون داخل دریاشد موسی علیه السلام همراهانش از بدون کدام آصیب بیرون شدند وقتی فرعون در میان دریارسیدودرنمیه راه که به حضرت موسی علیه السلام بازشده بود رسیددراین وقت خداوند جل جلاله به آب حکم کرد که اکنون روان شوید، فرعون با تمام همراهانش در آب غرق شدندطوریکه از آنها یکی هم باقی نماندهمه هلاک ومردارشدند، فرعون هنگامیکه غرق شدچیغ زدکه من به خدای موسی علیه السلام وهارون علیه السلام وبنی اسرائیل که مسلمان شده است ایمان می آورم، در این وقت ایمان او پذیرفته نشد، خداوند جل جلاله می فرمایدکه (وَجَاوَزْنَا بِبَنِي إِسْرَائِيلَ الْبَحْرَ فَأَتْبَعَهُمْ فِرْعَوْنُ وَجُنُودُهُ بَغْيًا وَعَدْوًا ۖ حَتَّىٰ إِذَا أَدْرَكَهُ الْغَرَقُ قَالَ آمَنْتُ أَنَّهُ لَا إِلَٰهَ إِلَّا الَّذِي آمَنَتْ بِهِ بَنُو إِسْرَائِيلَ وَأَنَا مِنَ الْمُسْلِمِينَ) الله جل جلاله می فرمایدکه من بنی اسرائیل را دردریاداخل کردم وفرعون با تمام لشکریانش با شرارت وظلم دنبال اوشدند تا آنکه آنها در حال غرق شدن شدند، گفتندکه ما ایمان اورده که خداوند یک یگانه است وبه آن خدای ایمان می آوریم که بنی اسرائیل به او ایمان آورده است ومن از جمله مسلمانان هستم ودراین وقت حضرت جبرئیل علیه السلام می آیدمشتی از خاک را بردهن فرعون می زند ومیگوید (آلآن و قدعصیت قبل و کنت من‏ المفسدین) اکنون ایمان می آوری حال که غرق میشوی ایمان می آوری پیش از ین انکارمی کردی که خدای زمین وآسمان من هستم واکنون می گویی که من ایمان آورده ام واکنون ایمان توپذیرفته نمی شود وتوازجمله مفسدین هستی وبا این ترتیب فرعون به دریاغرق شده ومردارشد.

 

 

بااین ترتیب آنهایکه با حضرت موسی علیه السلام آنطرف دریارفتند، باورنمی کردند که فرعون غرق شده ومرده است، زیرادرچهارصدسال به سردردی پیش نشده بودمیگفت که مردم مریض میشوندمن مریض نمی شوم زیرا من خدا هستم، بناً خداوند جل جلاله به دریا گفت فرعون را از دریا بیرون بیانداز، دریافرعون را دریک کناره بیرون زد، که ای بنی اسرائیل ببنیدکه  فرعون اینطورمردارشده است، (*فالیوم ننجّیک ببدنک لتکون لمن خلفک آیة) ترجمه: الله جل جلاله می فرمایدکه من شما را امروزنجات میدهم ازجهت آنکه برای خلق آینده یک نشانه بمانید، بسیارکسانی هستندکه از نشانه های قدرت من غافل هستند، بناً الله جل جلاله این نعمت را که به نیاکان بنی اسرائیل ارزانی کرده بودونیاکان آنها را از شرفرعون نجات داده بود وفرعون دشمن فرزندان آنها را غرق کرده بود به آنها یادآوری می  کندکه این نعمت های مرا یادکنیدوشکرآن آن را بکشید، (وَ اِذفَرَقنَا بِکُمُ البَحرَ فَاَنجَینکُم وَاَغرَقنَآ آلَ فِرعَونَ وَ اَنتُم تَنظُرُونَ) ترجمه: آن وقت را یادکنیدکه من دریارابه شما دوشق کردم وراه به شما بازکردم وشما را نجات دادم وفرعون را غرق کردم درحالیکه شما به آنها می دیدیدوشمانظاره گرآنها بودید.

 

موسی علیه السلام چهل روزروزه گرفت واعتکاف نشست تاتورات تاباخداوندجل جلاله صحبت کرد

فرعون وفرعونیان که غرق شدند، حکومت به بنی اسرائیل یان رسید، پادشاه ظالم یعنی فرعون هلاک شدواکنون خودموسی علیه السلام وهمراهان اوحکومت را تنظیم کردن وشروع کردند، بناً مردم بنی اسرائیل به حضرت موسی علیه السلام گفت که برای حکومت ها آهین ودستورالعمل نیازاست، بناً موسی علیه السلام به خداوند التجا کردکه قوم ازمن دستوروآهین میخواهندبه من چیزی مکتوب بده، الله جل جلاله به موسی علیه السلام حکم کردکه به کوه طوربیاویک ماه روزه بگیرواعتکاف بنشین تا من برایت کتابی بدهم، موسی علیه السلام به قوم خود گفت که شما منتظرمن باشیدمن به کوه طورمیروم اعتکاف میکنم وروزه می گیرم تا خداوند به کتاب بدهد وتا دستوروآهین به شما باشد، سه روز پوره میشود، روزه می گیردواعتکاف می نیشیندوبعدازآن در کوه طورباخداوند جل جلاله صحبت میکندکه خداوندمن سه روزروزه گرفتم واعتکاف نشستم واکنون کتاب به من بده، درهمین سوم روزکه به نزدخداوندجل جلاله می رفت تا با خداوند جل جلاله صحبت کند درروزاخیرمسواک استعمال کرد، ازهمین سبب است که بوی دهن روزه دارنزدخداوند جل جلاله از مشک وعنبربیشتر خوش است، به این خاطرخداوند جل جلاله به حضرت موسی علیه السلام میگویدکه توبوی دهن روزه داری خودرا با استعمال مسواک زایل کردید ده روزدیگرنیزروزه بگیر، به این ترتیب ده روز دیگرحضرت موسی علیه السلام روزه گرفت با این ترتیب موسی علیه السلام چهل روزروزگرفت واعتکاف نشست، چهل شبانه روزاعتکاف نشسته وروزه گرفته است بعدازآن خداوند جل جلاله به او کتابی (تورات) را داد.

 

سامری برای قوم بنی اسرائیل بعدازخلاصی ازشرفرعون گوساله ساخت

موسی علیه السلام چهل روزبعد تورات دریافت کرد، (وَاِذ واعَدنَآ مُوسی اَربَعِینَ لَیلَةً ثُمَّ اتَّخَذتُمُ العِجلَ مِن.م بَعدِهِ وَاَنتُم ظلِمُونَ) ترجمه: آن وقت را بیاد بیاوریدکه من به موسی علیه السلام وعده دادن تورات رابعدازچهل روزبه اودادم. فرعون هلاک شد، وقتی که موسی علیه السلام باهمراهان خود از بنی مصربیرون می شدند به فرعونیان بهانه کرده بودندکه یک شادی داریم کاله ولباس که داریدبه ما بدهید، چون بنی اسرائیل اربابان آنها وآنهاغلام های شان بودند، فرعونیان به آنها لباس دادند، ازهرفرعون غلام بنی اسرائیلی او کالاخواست واوداد، صبح وقت فرعونیان از خواب بیدارشدنددیدن که غلامان یکی شان هم در خانه های نیستند، به این فکر شدندکه آیا این همه شان به شادی رفته است نه این شادی نبوده آنها هجرت کرده اندوآنها فرارکرده اند، بناً دنبال آنها افتادند به دریا رسیدن وبنی اسرائیل به مرحمت خداوندازدریابیرون وفرعونیان غرق شدند، بناً بنی اسرائیل وبالباس فرعونیان ماندندوموسی علیه السلام به رازونیازالله جل جلاله رفت، چهل شبانه روزاعتکاف میکنددراین وقت که سامری یک شخصی درمیان لشکرموسی علیه السلام بوداوبه مردم گفت که این کالاازدشمن وازفرعونیان است بیاییدکه بسوزانیم وجمع کنیدکه بسوزانیم بناً تمام مردم لباس ها را جمع کردند تابسوزانند، موسی علیه السلام وقتی به کوه طور رفت هارون علیه السلام درمیان قوم بود او هم گفت لباس ها را جمع کنیدتا بسوزانیم زیرا لباس های طایفه مرداراست بیاوریدتا بسوزانیم، این سامری به هارون علیه السلام میگویدکه همراه من لباس که هست آن را درآتش خواهد انداختم اما تو به من یک دعا بکن،، هارون علیه السلام میگویدکه چه دعا برایت بکنم وسامری میگویدکه بگویاالله هرچه سامری میگویدهمانطوربکن، حضرت هارون علیه السلام هم دعا کرد، وقتی دعا را سامری دریافت کرد هارون علیه السلام گفت که اکنون چیزی در دست داری درآتش بیاندازسامری دست اش را باز کردکه بامن هیچ چیزنیست، دعا هارون علیه السلام قبول شدوسامری گفت خدایاازین همه کالای که جمع شده است یک گوساله از طلابساز، ازآن همه لباس ها یک گوساله ازطلاساخته شد این یک روایت است.

 

سامری حرامی بودومادرش اورادرغارانداخته بود

درروایت دیگراست که این سامری در مزین قالب گوساله را ساخته بود، طلاآب میشدودرآن قالب می ریخت وازآن یک گوساله ازطلاساخته شد، سامری ولدزناوحرامی بود، مادرش او را دریک غاررها کرده بود، دراین غار الله جل جلالله به جبرئیل علیه السلام وظیفه داده بودکه سامری را پرورش کند، بناً حضرت جبرئیل علیه السلام روزانه به سامری خوراک می داد، بادست چه ولمس چه بزرگی بزرگ شده بود ولی خراب وحرامی بودکه بود، موسی علیه السلام در خانه کافریعی فرعون بزرگ شدوبه پیغمبری رسیدولی سامری با پرورش جبرئیل علیه السلام بزرگ ولی کافر شد، با این ترتیب سامری جبرئیل علیه السلام را سامری می شناخت وابلیس به سامری گفت که ازخاک زیرسمب جبرئیل را بگیر وبارومال بسته کرده نزدخودنگهداشته بود، ازآن گوساله طلایی که یا به دعای سامری ویا درقالب که سامری ساخته بودجورشدوشیطان نزدسامری آمدوگفت آن خاک از زیرقدم اسپ جبرئیل علیه السلام گرفته آن را بگیردردهن این گوساله بیانداز، وقتی سامری آن خاک را بردهن آن گوساله طلایی انداخت آن گوساله به بانگ زدن شروع کرد، دراین وقت سامری به مردم گفت این خدای موسی است ازاوفراموش شده است بیاییدسربه اوبنهیدبناً مردم می آمدندبه آن گوساله سجده می کردند، با این ترتیب تعدادی زیادی از قوم بنی اسرائیل گوساله پرست شدندوآن گوساله را عبادت می کردند. خداوند جل جلاله به حضرت موسی علیه السلام خبردادکه تو در اینجا در اعتکاف هستی ولی قوم ترا سامری گمراه کرده است، بناً موسی علیه السلام خبرشد (وَاِذ واعَدنَآ مُوسی اَربَعِینَ لَیلَةً ثُمَّ اتَّخَذتُمُ العِجلَ مِن.م بَعدِهِ وَاَنتُم ظلِمُونَ) ترجمه: آن وقت را بیادبیاوریدکه من به موسی علیه السلام وعده دادیم که چهل شبانه روزکتابی به تومیدهم، ولی بعدازرفتن اوبه سوی کوه طورشما گوساله را به پرستش گرفتیدوشماظالم شدید (ثُمَّ عَفَونَا عَنکُم مِّن.م بَعدِ ذَلِکَ لَعَلَّکُم تَشکُرُونَ) وبعداً من شما را معاف کردم تااینکه شما شکرخداوندرابجابیاورید. (وَاِذ آتَینَا مُوسَی الکِتبَ وَالفُرقَانَ لَعَلَّکُم تَهتَدُون) ترجمه: یادکنیدآن وقت را که موسی علیه السلام را کتاب (تورات) دادم که تورات فرق کننده میان حق وباطل بود شایدشمااعطای این نعمت ها هدایت شوید. 

بیشتردراین لینک بخوانید

معنی آیات کریمه چهل وچهارالی چهل و ششم سوره بقره

اَعوذ بالله من الشیطن الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

اَتأمُرُونَ النَّاسَ بِالبِرِّ وَتَنسَونَ اَنفُسَکُم وَ اَنتُم تَتلُونَ الکِتبَ ط اَفَلَا تَعقِلُونَ (44) وَاستَعِینُوا بِالصَّبرِ وَالصَّلوةِ ط وَاِنَّهَا لَکَبِیرَةٌ اِلَّاعَلَی الخشِعِینَ (45) الَّذِینَ یَظُنُّونَ اَنَّهُم مُّلقُوا رَبِّهِم وَاَنَّهُم اِلَیهِ رجِعُونَ (46)

علماء یهوددیگران میگفت اسلام دین بهتراست ولی خودایمان نمی آوردند

بعضی از علماء یهود به مردم خودمیگفتندکه دین اسلام بسیارخوب یک دین است ولی خود شان مسلمان نمی شدند، طوریکه در سوره آل عمران درموردعلماء یهودصحبت شده است وبه سوالات آنها پاسخ داده شده است، ازقبیله نگران یک قاصد یهودیان نزدپیغمبرصلی الله علیه وسلم آمده بود ونام رئیس آن قاصدلات پاتری برقاطرسواربودونزدپیغمبرصلی الله علیه وسلم آمده است واینکه اوبرقاطرسواربود قاطراو یک لگد زدوقتی قاطرلگدمیزندوابوحارثه ابن علقمه یک برادرداشت نام او کرزابن علقمه نام داشت اوگفت که تعیص الابعد، ابعد، العیاض بالله آنها پیغمبرصلی الله علیه وسلم را میگفتند واوهلاک شوداین لفظ را در شأن پیغمبرصلی الله علیه وسلم گفت وابوحارثه رضی الله تعالی عنه گفت تعیصدامک، مادرت هلاک شود، بربرادرخودقهرشدوگفت مادرتوهلاک شود، کرزحیران شدکه به برادرش به اوچراگفته است که مادرت هلاک شودومن اورا نگفته بودم که مادرت هلاک شود بلکه به دشمن او پیغمبرگفته بودم که هلاک شود، ابوحارثه میگویدکه والله که محمدآن پیغمبری است که اهل کتاب از زمانه های قدیم درانتظاراوبودند، بشارت او در کتاب های آسمانی آمده است وبعداً کرزبرایش میگویدکه که پس چرا قبول نداری وایمان به او چرا نمی آوری، اومیگویدکه این پادشاهان به مالهای زیاد روان میکندواکرام مان میکنند، اگر ما به حضرت محمدصلی الله علیه وسلم ایمان بیاوریم تمام آن اشیاء واکرام از ما گرفته میشود، بناً ایمان نمی آوریم، کرزکه این کلمات را شنیدوبه درنهایت به اسلام مشرف شد، به همین قسم اهل کتاب خودایمان نمی آوردندولی میگفتندکه محمدصلی الله علیه وسلم پیغمبربرحق است. دراینجا علماء یهودبلکه اکثرظاهربین دریک شبه هستندکه مادرتعلیم احکام شریعت قصورنمی کنیم، حق را پنهان نمی کنیم، ودراین ضرورت نیست که ماخود برآن عمل کنیم وهمینکه به دیگران تعلیم می دهیم کافی است، زیرا دیگر را به نیکی دعوت کردن طوری است که خود نیکی کرده اید ومیگفتندکه همین عمل ماست واین سخن غلط است که خود عمل نمی کنیدوبه دیگران بگوییدآن کافی است نه بلکه خود نیز عمل کنید، بروعظ وتبلیغ خود، خود به خود عمل کنید.

 

دانشمندان یهودحقانیت دین محمدصلی الله علیه وسلم رامیدانست ولی ازترس ازدست دادن امتیازات دنیوی ایمان نمی آوردند

(اَتأمُرُونَ النَّاسَ بِالبِرِّ وَتَنسَونَ اَنفُسَکُم) ترجمه: شمادیگران به کارهای خیرامرمیکنیدوخودبه آن عمل نمیکنید، طوریکه بعضی به نام عالم هستندووعظ وتبیلغ میکندومردم را نمازمیدهدوولی درعین حال جاسوسی امریکایان را میکند. دیگران به نیکی امرمیکنیدبه این معنی دیگران به ایمان آوردن به پیغمبرصلی الله علیه وسلم امرمیکنید ولی خود را فراموش کرده اید، تنسون ازکلمه نسیان گرفته شده است ونسیان به معنی یک چیز را فراموش کردن است، باوجود داشتن معلومات وعلمیت کافی بازهم یک چیز را به بادفراموشی بسپاریدبه آن نسیان گفته میشود، دراینجا مرادهمانا حقیقت فراموشی ونسیان نیست بلکه انسان هیچگاه خود را فراموش نمی کند، بلکه مطلب آن این است که مردم را تلقین به نیکی میکنیدولی خود را فراموش کرده اید، خود را آمده به عمل به نیکی نمی کنید، لفظ نسیان دراینجا به معنی فراموشی وبی پروایی آمده است، بناً یهودیان مدینه منوره به خویشاوندان خودمیگفتندکه این یک پیغمبربرحق است وتابع داری آن را بکنیدبه الله جل جلاله علماء یهودرا ملامت کردگفت اینکه دیگران را به نیکی دعوت میکنیدولی خودنیکی نمی کنید بلکه خود نیکی کنید، مرادازنیکی در اینجا ایمان به پیغمبرصلی الله علیه وسلم است که خداوندبه یهودیان میگویدکه دیگران که میگوییدبه پیغمبرصلی الله علیه وسلم ایمان بیاوریدخودنیزایمان بیاورید. یهودیان میدانستندکه دین محمدصلی الله علیه وسلم برحق است ولی خواهشات نفسانی آنها را آنقدرمغلوب کرده بودکه اسلام را نمی پذیرفتند، حضرت انس رضی الله تعالی عنه میگویدکه درشب معراج پیغمبرصلی الله علیه وسلم براینطوریک کسانی گذشت که زبان ولبان شان با قیچی های آتشین بریده میشد، پیغمبرصلی الله علیه وسلم میگویدکه من ازجبرئیل پرسیدم که اینها کی هستند وجبرئیل علیه السلام گفت این واعظان دنیادارامت توست که مردم را به نیکی امرمیکندولی خودنیکی نمی کنند، اینطورواعظان همین اکنون هم است که شب وروزوعظ ونصیحت میکندولی خود جاسوسی امریکایان را می کنند.  (اَتأمُرُونَ النَّاسَ بِالبِرِّ وَتَنسَونَ اَنفُسَکُم وَ اَنتُم تَتلُونَ الکِتبَ ط اَفَلَا تَعقِلُونَ) آیا شما امرمیکنیددیگران را به عمل نیک هماناایمان آوردن به پیغمبرصلی الله علیه وسلم وخودرا فراموش کرده اید در صورتیکه خداوند جل جلاله به شما کتاب داده است، شما کتاب خودیعنی تورات را میخوانیدودرتورات مزمت واعظ بی عمل شده است، درتورات مزمت آن آمده است که تومیدانی که پیغمبرصلی الله علیه وسلم برحق است ودیگران توصیه میکنی که به اوایمان بیاورندولی خود ایمان نمی آورید، آیاشماازعقل کارنمی گیرید.

 

انواع صبر

(وَاستَعِینُوا بِالصَّبرِ وَالصَّلوةِ ط وَاِنَّهَا لَکَبِیرَةٌ اِلَّاعَلَی الخشِعِینَ) شماباصبرونمازازخداوندکمک بخواهید وزیرااین دوعمل بسیارسخت تمام میشودالی به خشوع کننده گان وبنده گان خداوند. اکنون صبرچه را گویند، صبرمنع نفس از آنچه است که نفس از تومیخواهد، برخلاف خواهشات نفسانی وبا اراده خودیک کاری را کردن به آن صبرگفته میشود، ، صبرسه شعبه دارد، صبربرطاعت یعنی صبربرکارهای نیک، یعنی نفس به تومیگویدکه این کارهای نیک را نکن آنهابسیارطاقت فرساوخسته کن است، مثال در تابستان روزه گرفتن وقتی شما روزه بگیریدودرگرمی به آب یک دل تان میشودوآب یخ هم موجود است وشربت های گوناگون موجوداست وته به او می بینی ولی یک قطره نیزازآن نوشیده نمیتوانی، ونفس برایت میگویدکه بلندکن یک گیلاس از ین آب یخ بخورویایک گیلاس ازین شربت آب بخور ودلت را باآن یخ کن ولی توبه نفس میگویی که نه این کاررا نمی کنم، مثال دیگر در زمستان ودرباران وبارش وبرف صبح وقت برای نمازصبح برخواستن دیگرنیکی است که نفس شماراازآن بازمی داردوبه شمامیگویدنه قرارگرم بخواب بیرون سرد است بیرون نشوید وتو به نفس بگویی نه باید نمازرا بخوانم وتولیاف وکمپل را از دورانداخته وضوبگیری وبه طرف مسجدروان شوی این را میگویندکه صبربرطاعت، زیرانفس این را نمی خواهد ونفس راحت طلب است وشمابرنفس غاب شیود، وبه آن گفته میشود صبر برطاعت، درکارهای گناه شیطان به انسان یک مزه ولذت به شمانشان میدهد، به تومیگویدکه این کارگناه را انجام بده فلانی کار را بکن وفلانی کار را بکن وتوبه نفس بگویی که اینکاررا نمی کنم بناً خودداری از گناه صبر برطاعت ویا صبر عن المعصیت است.

 

صبرهنگام مصیبت

وقتی مصیبتی به انسان پیش آیدانسان چیزهای گوناگون وگدودرا میخواهدوکارهای خلاف شریعت از اومیخواهدکه انجام دهد، طوریکه انسان هاگریبان می کنندوموسرمی کنندوخودرامی زنند وگپ های بهوده میگوید وبناً نفس به اومیگویدکه مرا اجازه بدهیدکه این کنم وآن کنم وتواین آزادی را به نفس مده وکارهای گناه را نکنید، درهنگام مصیبت ومرگ وموت چیغ زدن وگپ های بیهوده وبی مورد گفتن از همه آن نفس را منع کنید وبه آن میگویدکه صبرعلی المصیبت. یک لفظ صبردراین آیت آمده است وتمام شریعت در آن جمع است وخداوندجل جلاله میگویدکه توازخداوند جل جلاله با عمل صالح وامدادوکمک بخواهید، یعنی به دین خداوند واسلام خداوند جل جلاله از الله جل جلاله امداد بخواهید.  (وَاستَعِینُوا بِالصَّبرِ وَالصَّلوةِ ط وَاِنَّهَا لَکَبِیرَةٌ اِلَّاعَلَی الخشِعِینَ) ازخداوندبا صبرکردن ونمازخواندن کمک بخواهید، به نمازازخداوند جل جلاله کمک بخواهید، نمازبدون صبرکامل شده نمیتواند زیرا در نمازبسیاراعمال آن خلاف خواهش نفس می باشد، وزیادچیزهای است که نفس خواهش آن را می کند به مانند خوردن ونوشیدن وصحبت کردن وقدم زدن وغیره ولی وقتی شما نیت بستیدهمه اینها را برخود حرام کردید بناً نماز خود صبراست. با صبر حب المال کم میشود بنده با مال محبت دارد وتلاش بدست آوردن مال زیاد را میکند وقتی مال زیادبه او حاصل شود بعداً شهوات خود را با آن پوره میکند وقتی شما این شوق خود را کم کردید ومال نزدشما اهمیت نخواهد داشت ومحبت شما با مال کم میشود. با نماز حب الجاء کم میشود برکسانیکه غرور وتکبرمی آید ووقتی او نمازمیخواندغروروتکبراوازبین میرود، توخود را بزرگ می پنداری وقتی توهمین سرخود را برزمین میزنی وتکبروغرور انسان ازبین میرود، وبه توعاجزی نصیب میشود. (وَاستَعِینُوا بِالصَّبرِ وَالصَّلوةِ ط وَاِنَّهَا لَکَبِیرَةٌ اِلَّاعَلَی الخشِعِینَ) شما با صبرونمازازخداوند جل جلاله امدادبخواهیدزیرااین دوعمل بسیارکاردشواراست است مگربه کسانی که خشوع وخضوع داشته باشند واز خداوند می ترسند، (الَّذِینَ یَظُنُّونَ اَنَّهُم مُّلقُوا رَبِّهِم وَاَنَّهُم اِلَیهِ رجِعُونَ) آنانیکه از خداوند می ترسندوباوردارندکه روزی با رب خود ملاقی میشوند ودوباره به خداوند جل جلاله رجوع خواهدکردند. 

بیشتردراین لینک بخوانید