احمد شاه درانی و نقش خانواده آن در ادبیات افغانستان

پیشگفتار

حمد و ثنا و سپاس بی پایان خداوند (ج)را که تام کاینات را به علم قدرت ازلی و ابدی کامل خود آفرید و انسان را به حیث خلیفه خویش و اشرف مخلوقات در روی زمین جا گزین کرد و به او علم آموخت.

درود فراوان به سرور انبیا حبیب خدا حضرت محمد مصطفی (ص) که خداوند تمام کاینات را به خاطر عشق به حبیبش آفرید و خدایی خد را آشکار ساخت و کاملترین دین را که اسلام است به او وا گذار کرد ظلمت و تاریکی جهان را از آن روشنی بخشید.

خداوند (ج) را باز هم سپاس گذارم که به من فرصتی دیگر عطا نمود تا برای ارایه پایان نامه خویش مطالبی را در مورد <صنایع لفظی در دویان شاه شجاع> از کتب و ما خذ معتبر جمع آوری و به دسترس علاقه مندان زبان و ادبیات دری قرار دهم.

امید وارم تا مطلبی را که در این مورد تهیه نموده ام مورد دلچسپی شما قرار گرفته و برای علاقه مندان و دانشجویان رشته دری یا رشته های مربوط مفید باشد.

 از آنجایکه برای اولین بار است که این رساله را تهیه و ترتیب نموده ام لذا مانند هر اثر دیگر خالی از لغزش و اشکال نخواهد بود از اینرو و از خواننده گان محترم در خواست اغماض نگری در باره لغزش های خود را دارم.

در اخیر خود را مکلف می دانم تا از رئیس، مسوولین، منسوبین واساتید دانشکده تعلیم وتربیه دانشگاه بلخ و علی الخصوص از اساتید محترم بخش دری و خاصًا از محترم پوهنیار سراج الدین ضیایی صاحب به حیث استاد رهنما که در بالا بردن کیفیت و اصلاح این اثر از هیچ سعی و تلاشی دریغ نکرده و با بنده همکاری نموده صمیمانه تشکری می کنم.

-------------------------------------------------- 

 مقدمه

خدای بی همتا را سپاس بیکران باد که جهانی را به آهنگ و فرهنگ پرداخت و آن گونه آفرید و ساخت که هر گوش حقیقت نیوشی از صدای خوش الحان مرغان سحر گرفته تا نغمه سبوح و قدوس نیایشگران از آدمی و پری جهان را پر نغمه و شور از نزدیک و دور بیاراست.

درود نا محدود نصثار پیامبران خدا آموزگاران و مربیان آدمیان باد که به گوش جهان آدمیزاد آهنگ تسکین بخش و لذت آفرین ..... تید... زمزمه کردند به ویژه پیامبر خاتم دحضرت محمد (ص) خاندان و یاران عصمت مدار و طهارت تبارش که در زننده گی دو جهانی دتفر بهروزی و نکو سر انجامی به ما آموختند.

سخن که در قلمرو و ادبیات قرار می گیرد وژه گیهای دارد که آن را از نوشته ها و گفته های دیگر متمایز می کند. توجه به این ویژه گی ها و بحث از عوامل ایجاد کننده زیبایی و تا تأثیر در ادبیات، از دیر باز در میان ملل مختلف رواج داشته و به پیدا شدن دانشهایی در این زمینه انجامیده است.

این دانشها که روشنی، زیبایی و تآثیر کلام را مورد بررسی قرار میدهند در فرهنگ اسلامی به علوم بلاغت مشهور اند و شامل معانی، بیان، بدیع، قافیه و عروض هستند.

علم بدیع علم آرایش سخن است و در آن از صنایع لفظی و معنوی مختلفی که موجب زیبایی و تآثیری بیشتر کلام می شوند بحث می شود.

موضوعع اصلی این رساله <رساله لفظی در دیوان شاه شجاع> می باشد اما برای معلوامت بیشتر احمد شاه ابدالی و نقش خانواده ی وی در ادبیات افغانستان را نیز یاد آور شده ایم تا مورد دلچسپی ادب دوستان قرار بگیرد.

تأثیر و خیال انگیزی شعر بیشتر در گرو ووزن، قافیه، تشبیه، استعاره، مجاز و کنایه است، اما عامل دیگری هم است که اگر در افراط نشود بر زیبایی وتآثیری کلام می افزاید و این عامل آرایش های کلام و صنایع و بدیعی است، صنایع بدیعی را به ادویه طعام تشبیه کرده اند که اگر به اندازه باشد غذا را مطبوع و خوشمزه می کند و اگر زیاد شود آنرا تند و نامطبوع می سازد. فایده آرایشهای بدیعی این است که علوه بر افزودن به تآثیری و خیال انگیزی کلام، آنرا از حد شایع و مداول و معمولی و متبذل فراتر می برد.

آرایشهای بدیعی را معمولاً به لفظی و معنوی تقسیم می کنند، اما در صنایع لفظی نیز باید تناسب معنوی در نظر گرفته شود، چون در غیر این صورت ممکن است صنعت زشت جلوه کند.

---------------------------------------------- 

احمد شاه درانی پسر احمد خان پسر محمد زمان خان پسر دولت خان(1134 – 1186 ق)، پادشاه افغانستان بود که از سال (1160 – 1186) بنیاد گذار خاندان شاهی سدوزاییان، از طایفه سدوزایی از شاخه پوپلزایی از قبیله ابدالی افغانستان است، ابدالیان در اصل در محال ارغستان که در سمت شرقی قندار است مسکن داشتند.

وی در اواخر غمرش، به سبب بیماری آکله جزام یا زخم بینی اش که گویا در نتیجه ابتلای وی به بیماری قند، خوب نمی شد و ناسور شده بود، از حضور در مجامع خود داری می کرد و سر انجام به همین بیماری در دوم ربیع الاول بیستم رجب 1186 ق در کوه توبه در جنوب شرقی قندار در گذشت ودر شهر قندار در گنبدی که برای خود ساخته بود، به خاک سپرده شد.

کتبیه گنبد گورش چنین است:

شاه و الا جا حـــــــــمد شاه درانی که بود           در قوانین امـــــــــــور سلطنت کسری منش

از نهیب قهرمانی ســــــــــطوتش در عهد           شیر، آهـــو را به شیر خویش دادی پرورش

میرد از هر طرف در گوش بد خواهان او از زبان خنجرش هــــر دم هزاران سرزنش

چون روان شد جانــب دار البقا تاریخ بود           سال هجری یکهزار ویکصدو هشتاد وشش

احمد شاه درانی که در میان مردم افغانستان یا دقیق تر، در میان افغانتان پشتونان به <احمد شاه بابا» آواز دارد، بنیان گذار کشور افغانستان دانسته اند.

چون در زمان احمد شاه افغانتان هنوز به آن پایه رشد (فرهنگی) نرسیده بودند که بتوانند همه مناسب و مشاغل را خود بر عهده بگیرند، احمد شاه نا گذیر بسیاری از غیر افغانان، به ویژه قزلباشان (یعنی سپاهیان و دیوان سالاران بازمانده در از دوره صفوی و افشار) را در دستگاه دیوانی و نظامی خود به کار گرفت و تقریبًا همه منشیان او از قزلباشان بود. با این همه، این نکته را باید یاد آور شده که احمد شاه و جانشینان او از شاخه سدوزایی درانی یان بسیار کمتر از پادشاهان شاخه محمد زایی (بارکزایی) درانیان که بعد ها بر تخت شاهی افغانستان بر آمدند به تعصبات وبر تری خواهی قومی آلوده بودند، که البته نباید نقش تطور تاریخی و پدید آمدند مفهوم نوی ملیت را در این بار نادیده گرفت (2).

احمد شاه را کما بیش همه تاریخ نګاران سردار بزرګ و مرد پرهیز گار، متشرع و پای بند به امور مذهبی و حنفی مذهب دانسته اند. وی «درتمام عمرش، چه در ملازمت و چه در سلطنت، مرتکب ملاهی و مناهی نشده است، پاکی طینت او ضرب المثل افغانها می باشد و جمع از مردان وزنان متدین را از راه صواب، به جاسوسی گماشته، از کردارنیک و بد مردم، خود را آگاه کرده، در وقت این کار فاعل کار و قایل گفتار، خودش مطابق واقع بیان فرموده، منکر را الزام می نمود.

وی «تنها پادشاهی بود که در افغانستان تاج بر سر نمی نهاد، دستار می بست و چپن موزه می پوشید ودر عوض تخت بر زمین مفروش می نشست».

امیری صوفی مشرف بود و به دو تن از مشایخ بلند آوازه روزگار خود، میا عمر چمکنی و میا فقیر الله جلال آبادی ارادت داشت. زبان رمسی و دیوانی در بار احمد شاه (دری) بود و چنین می نماید که وی در زمان اقامت در هرات و ایران به زبان فارسی دری آشنایی و علاقه پیدا کرده بود. تاریخ رویداد های دوره احمد شاه را نظام الدین عشرت سیالکوتی د مثنوی شهنامه احمدیه، به نظم و میر زاحمد حسینی، منشی بن ابراهیم جامعی در تاریخ احمد شاهی به نثر آمیخته به نظم به فارسی در آورده اند..

بی گمان هنگامیکه احمد شاه در هند بسر می برد، بسیاری از شاعران فارس گوی بی شماری هند در آن روزگار، اشعار در ستایش وی سروده اند چنانکه وقتی وی در رجب 1175 ق بر سیک ها غلبه کرد، میر محمد اولاد ذکا بلگرامی (1151 ه) تاریخ این فتح را چنین سرود:

«حبذا فتح شـــــاه درانی              بر گــــــروه جهــــــنمی لقبی

سال تاریخ فتح گفت ذکا              مژده طرفه نصیرتی عجبی»

احمد شاه حتی واقف لاهوری شاعر نامدار پارسی گوی هند، را به در بارش به قندهار دعوت نمود. در دربار احمد شاه در قندها، یا در بار پسرش شاهزاده تیمور در لاهور و هرات بسیاری از دبیران از شاعران ایرانی ) معروف به قزلباش) به سر می بردند که از میان میتوان از الله ویردی حیرت شاملو، ذکی خان میرزاد پسر محمد مهدی استرابادی، مول تاریخ جهانگشای نادری و میر عبدالهادی عشرت لاری نام برد.

دوره احمد شاه از جهاتی دوره رشد ادبیات پشتو است و در این دوره ده ها یا حتی صد ها سراینده و نویسنده و مترجم پشتو سر بر آورده که بسیاری از اینان، به دری می سرودند و هم می نوشتند یا از ان ترجمه می کردند.

از جمله دانشوران پشتو زبان دوره احمد شاه که به دری سروده ای یا نوشته ای داشته، اثری را از فارسی به پشتو بر گردانیده اند میتوان از معز الدین ختک، ملاعلم اپریدی (افریدی) (که "کرمیا" منسوب به سعدی را رد 1162 ق به نظم پشتو بر گردانید) ملامحمد غوث فرزند آخوند ترکمان بن تاج خان ( که ابیات از الفنامه احمد شاه به نثر پشتو شرح کرده است) عبدالله خان پوپلزای دیوان بیکی معز الله خان مومند، حبیب الله، متخلص به حیبی، نجیب مومند، علی خان مومنزی هشنغری (1150 – 1195 ق) و پیر محمد کاکل، استاد شاهزاده سلیمان، یاد کرد. احمدش اه خود به پشتو با مضامین در اخلاق اندرز و عرفان شعر می سرود و دیوان اشعار پشتو ای او شامل کما بیش 2500 بیت در قلبهای غزل، رباعی، قطعه، مخمس و مربع به چاپ رسیده است (پشاوری، 1963 م).

وی گاهی به فارسی هم شعر می گفت و در دیوان پشتو او شش غزل فارسسی دری دیده می شود که در آنها «مایه شعریعت کمتر به چشم می خورد، حتی بیتهایی در این غزلها آشفته به نظر می رسد واز سلامتی لفظی و زبانی بر خوردار نیستند».

به گفته عبدالحی حبیبی، از احمد شاه درانی بر خی کلمیات و ملفوظات صوفیانه منشور به عربی به جا مانده است که ملامحمد غوث بن اخوند ترکمان بن تاج خان در شرح آنها کتاب دری بنام شرح الشرح نوشته که عبدالحی حبیبی نسخه ای از آنرا در 1310 در چاریکار، نزدم نج الدین مجددی دیده است.

دوره تمیورشاه: تیمور شاه فرزند بزرگ احمد شاه درانی بود، تیمور شاه فرمانروای درس خوانده و تربیت یافته بود. در هرات که مرکز ادبا و فضلا بود زنده گی کرد و از همان کدودکی با مردم فاضل و شاعر نشست خاص می کرد.

هم شاعر بود و هم شعر شناس و در در بار او انجمن ادبی کوچکی فعالیت می کرد که گذشته از شاعران و ادبیان محلی شماری از فضلای کشور های همسایه نیز به آنجا می آمدند.

گویند شماری از سخنوران و فضلای هم نشین تیمور شاه مناصب بلند پایه دولتی نیز داشتند. از دانشوران و نویسنده گان و سراینده گان که به در گاه تیمور شاه راه داشته واز نواخت او بر خوردار بوده وی را ستوده اند یا در روز گار او قلمروش می زیسته اند، میتوان از میر هوتک خان افغان، ملا پیر محمد کاکل، الله ویردی حیرت شاملو، میرزا محمد رضای بر نا بادی هیروی، رضاقلی نوابی، متخلص به هما، عبدالله شهاب ترشیزی، سردار عبدالله خان وکیل الدوله، میر عبدالهادی خان عشرت، عیدی غزنوی، میرزا محمد علی فروغی/ فروغ اصفهانی، میرزا سید محمود حسینی بالاحصاری، متخلص به سالک، مولف تاریخ احمدشاه، محمد حیات آقه باشد قاجار، لعل محمد خان عاجز، میرزا قلندر خان، عالیشه درانی، واقف لاهوری، شیخ سعد الدین احمد انصاری، میرزا محمد نبی احقر بدخشی، ولی طواف کابلی و میر علی عسکری وصفی نام برد.

تیمور شاه هم خود شعر می گفت و به نام خودتخلص می کرد، وی بیشتر به فارسی دری و گاه به پشتو میسرود نسخه ای از دیوان او حاوی 219 غزل و 15 رباعی است. سروده های دری او از پختگی برخوردار اند از غزلیات او چنین بر میاید که وی در غزل سرای بیشتر از حافظ شیرازی وواقف لاهوری پیروی می کرد.

دیوان تیمور شاه در سال 1356 ش در کابل به چاپ رسیده است.

شاه شجاع: نخستین امیر دست نشانده در افغانستان، از همین دوره به بعد است که امیر سازیهای استعمار در خارج و صدور آن به افغانستان عملاً آغاز می گردد که البته شاه شجاع الملک سر سلسله چنین بازی های سیاسی علیه سر نوشت کشور و مردم ما بود.

قبل از آنکه روی نخستین امیری صادر شده از خارج و آله دست استعمار صحبت را آغاز نمایم، باید متذکر شویم که تیمور شاه ابدالی فرزند احمد شاه ابدالی بیست سال از (1773 – 1793 م) در افغانستان پادشاهی کرد. به اساس کتاب مشهور «افغانستان در مسیر تاریخ» نوشته شادروان «غبار» تیمورشاه ده زن و به روایتی سه صد زن زیبایی در حرمش بسر می بردند و فرزندان زیادی از او باقی ماند، ولی کار نامه های شش فرزند وی (شجاع الملک، شاه زمان، شاه محمود، همایون، فیروزالدین، و عباس) ثبت تاریخ کشور گردیده است.

شاه شجاع هنگام مرگ پدر، حکمران غزنی و زابلستان بود و چون نسبت به زمان شاه کوچکتر بود، در کشمکشهای قدرت طلبی برادران جانب زمان شاه را التزام نمود. در آن موقع که دست استعمار در داخل و خارج افغانستان علیه زمانشاه مصروف خرابکاری بود، شاه شجاع بحیث والی نواحی سند و پشاور حکم می راند و همینکه محمود به تحریک و حمایت شاه قاجار، همسوی فیودالان مقتدر قندهاری و تحریکات استعمار بریتانیا و در رأس همه «فتح خان محمد زایی» در یک موقع خاص از راه فراه ،قندهار، غزنی، بسوی کابل مارش کردند، زمان شاه به امید حصول مساعدت از سوی شاه شجاع الملک به عجله به طرف پشاور حرکت کرد مگر با بدام افتادن داراماتیک وی در له ملا عاشق شینواری و بعداً نابینا شدنش بدست جراح، شاه محمود نه تنها به مقصد نرسید، بلکه با سقطو لطنت وی، خاک های اطراف سند و پنجاب و پشاور برای همیش از مدافع مصمم محروم گردید.

شجاع الملک بعد از سقوط سلطنت برادر، لشکر کشی های بر ضد محمد انجام داد به شکستهای مواجه گردیدتاآنکه مردم کابل و کوهدامن بر ضد شاه محمد عیاش و بی کفایت قیام کرده و شجاع الملک را در سال 1804 میلادی به پاد شاهیی بر گزیدند. اما، چون از یکطرف اداره شاه در چنگ فتح خان و برادران او بود و قدرت سیاسی در نتیجه  جنگهای خانمانسوز فیودالی میان وی و مدعیان قدرت دست به سدت می شد و از طرف دیگر، ظهور ناپلیون در اروپا و اتحاد او با امپراطوری روس غرض تسخیر هندوستان، استعمارگران انگلیسی را سخت هراسان نموده بود، بنابر آن دستگاه جهان گیری استعمار بریتانیا با شدت هر چه تمامتر بکار افتید و در صدد جلوگیری از حملات رقبا به هند بر آمد.

بلاخره نتوانست در اثر توطیه های چند جانبه (ایران از یکطرف و در باریان شاه محمد و انگلیسها از سوی دیگر) مقاومت نماید تا آنکه در سال 1815 میلادی در نتیجه اقدامات سه گانه ( شاه، وزیر فتح خان و رنجیت سنگ) به شکست قطعی موجه شده و در سال 1816 میلادی از محبث رنجیت فرار به لودهیانه مسکن گزین شد.

 اما قبل از همه مکناتین نماینده (لارداکلند) و ایسرای هند بریتانوی در یکی از روز های سال 1838 میلادی با رنجیت سنگ ملاقات نمود او را متقاعد ساخت تا یک معاهده سه جابنه (انگلیس – رنجیت و شاه شجاع) را امضا نموده و مشترکًا به افغانستان حمله نمیاند و بالاخره به قول رنجیت این «قندوشیر» مخلوط شده و معده ننگین، غیرقانونی، و غیر قابل آتی را تسویب و به امضا رسانیدند.

بعد از امضای این عهد نامه بود که لشکر پنجاه هزار نفری استعمار انگلیس به سر کرده گی «سرجان کین» و همراهی مرد فراری یی بنام شاه شجاع الملک، بتاریخ ماه دهم ماه دسامبر 1838 میلادی از فیروز پور به قصد اشغال افغانستان حرکت نمود و از راه دره مشهور بولان و کوژک به روز هشتم ماه می 1839 میلادی داخل قندهار شدند.

انگلیس ها غرض فریفتن اذهان عامه مردم افغانستان را در اوایل سعی بسیار به خرچ دادند تا چنان بنمایند که گویا شاه شجاع پادشاه مستقل و قشون انگریز هم به صورت موقت در خدمت وی قرار دارد. آنها همچنان سعی به عمل آوردند چنین وانمود سازندکه وقتی نظم کار ها بر قرار شد بی تعلل به هندوستان بر خواهند گشت.

واما دیری نپاید که مشت شان نزد ملت افغانستان بازشد، ملت حساس دلیر و آزاد افغانستان در کردند که این استعمار گران انگلیس اندکه به شکور آنها حکم می رانند نه شاه شجاع و نه کسی دیگر به خصوص مدام که انگلیس ها حصار شهر غزنی را در اثر خیانت سردا عبدالرشید، خواهرزاده امیر دوست محمد خان در سحر گاه بیست و سوم ماه جولای سال 1839 میلادی منفجر و از کشتهای مدافعین افغان پشته ساختند و باز وقتی متجاوزین در کابل با تبختر خاص به امر و نهی و مداخله در امور اداری کشور پرداخته اند، مردم افغانستان بیشتر از مه متیقین شدند که شاه شجاع بیشتر ازیک گدی بی ارزش در دست انگلیس نیست وقوای بیگانه قصد اقامت دامی را در خاک شان دارد.

همین جاست که به سرعت دست بکار شده وسیل مقاومت و مبارزه خونین آزادی خواهی را تحت رهبری نایب امین الله خان لوگری، حافظ جی کابلی، عبدالله خان اچکزای، میر مسجدی خان کوهستانی، علی خان مجاهد، سلطان محمد خان نجرابی و دها تن دیگر به راه انداختند.

اما سرنوشت شاه شجاچ چه شد؟ شاه شجاع که ننگ برده گی و تحت الحمایه گی اجنبی را پذیرفته ودر همسویی با لشکر بیگانه وارد افغانستان شده بود دیگر اند کترین ارزش و آبروی نزد ملت افغانستان را نداشت و خود نیز بعداً در برابر سروران انگلیسی خویش احساس حقارت می نمود و نزد مصاحبین خاص افغانی اش اه حسرت باری از سینه بر می آورد مردم آزاده افغانستان و این بیت را ورد ورد زبانها داشتند:

سکه برسیم و طلا زد شه شجاع ارمنی                     نورچشم لارد برئیس خاک کمپنی

در اینجا منظور از کپنی مان کمپنی شرق الهند و نخستین تشکیل ظاهراً تجارتی انگلیس در هند است که بعداً به تشکیل وسیع نظامی مبدل شد.

بلاخره مردم قهرمان افغانستان در مرکز وولایات علیه شاه شجاع و قشون انگلیسی ها جهاد را آغاز کردند، اینکه سال 1840 تمام شد و سال جدید 1841 با حوادث بر سری انگلیسی های افغانستان فرود آمد که تاریخ استعمار وانگلیستان بیاد نداشت

قیامهای مبارزات و فدا کاریهای زن و مرد کشور علیه اشغال گران انگلیسی باعث آن شد که بلاخره قوای اجنبی در سال سوم تجاوز شان خاک کشور را ترک نمایند، ولی قبل از تخلیه شهر کابل از طرف دشمن، شاه شجاع در صحر گاه روز پنجم اپریل 1842 از طرف شجاع الدوله پسر نواب محمد زمان خان به قتل رسید .

در باره شاه شاجع نظرات گوناگون و گاه متضاد بیان شده است. عبدالحی حبیبی در حاشیه نوای معارک در باره اش می نویسد: «شجاع الملک بلاشک، در سلاطین سدوزایی بعد از احمد شاه، مرد داعیه طلب، فاضل وزحمتکش بلند همتی بود از لودیانه تا هرات بارها تاخت، جنگید، باخت، برد بیابانهای خراسان (افغانستان) و هند را بارها در نور دید. سالها سفر کرد، کرورها روپیه گرفت و داد، با حکمرانان همسایه ها نیز در آویخت، بلاخره سر خود را در راه جهان داری داد. ولی هزار افسوز این همه استعداد در راه خانه جنگی بر باد رفت و به درد کشور نخورد، اگر دودمانهای معظم بارکزایی و سدوزایی را با اتفاق می بود و بر سر امارت و سلطنت باهم نمی جنگیدند، نبوغ و استعداد وزیر فتح خان و برادرانش و هم شاه شجاع، به سود کشور صرف می شد، آن کاخ عظیم که احمد شاه ابدالی بنا نهاده بود، سرنگون نمی شد.

شاه شجاع فرمان روای ادب دوست بود و خود نیز، به فارسی شعر می سرود و شجاع، شاه شجاع، شجاع الملک تخلص می کرد و در سروده هایش، از سراینده گان بزرگ به مانند، بیدل، فغانی، سعدی و به ویژه حافظ پیروی می کرد. دیوان وی شامل غزلیات، قصاید، مخمسات، رباعیات، مثنویات، ترجیعات، ترکیبات، مستزات، و جزآن است بارها و به نامهای مختلف در هند، از جمله با عنوان خمسان شاه شجاع در 1308 ق، در مطبع فاروقی دهلی – به چاپ رسیده است. اشعار ساده و روان وشیرین است. شاه شجاع در نثر فارسی هم دست داشت و کتاب در تاریخ روزگار خود جنگهای که از 1216 – 1241 ق کرده، نوشته که با نام واقعات شاه شجاع به چاپ رسیده است.

شاه شجاع پسر تیمور شاه درانی از شعرای بزرگ و صاحب دیوانی قرن 13 افغانستان است، وی در دوره حیات خود دو بار به حکومت رسید روزگار زیادی را به جنگ با برادران خود شاه محمود و امیر دوست محمد خان گذرانید.

شاه شجاع صاحبب قریحه و ذوق شعری بوده، دیوان کلیات دارد که مکرراً در هدوستان طبع شده و مشتمل بر غزلیات قصاید، مخمسات، رباعیات، مثنویات، ترجیعات، ترکیبات، مستزات و امثال آن می باشد. فارسی زبانهای هند دیوان شاه شجاع را به نام های مختلف چاپ کرده اند و انتخابات نیز از آن نمود طبع کرده اند. شاه شجاع در نثر هم مهارت داشته وروز نامچه حیات خود را بنام (واقعات شاه شجاع) به قید تحریر آورده است که در مطبعه مجمع البحرین لودهیانه در سال 1258 طبع شده و دفعه ثانی در سال 1333 در افغانستان از طرف انجمن تاریخ طبع و انتشار یافت. شاه شجاع در سرودن اشعار از بیدل، حافظ، سعدی، فغانی و امثال آنها پیروی کرده است.

اوضاع فرهنگی و اجتماعی خاندان ابدالی: نهضت احمد شاه و تشکیل مجدد افغانستان آزاد، در سنه 1160 هـــ ق، بعد از سقوط دولت هوتکی قندهار و سلطه موقت نادر افشار که مدت ده سال دوام کرد، نتیجه تسلسل واقعیت است که در تاریخ افغانستان قبلاً روی داده بود، و اوضاع اجتماعی و اقتصادی سرزمین افغانستان تقاضا داشت که در نتیجه جنبش های روشان و خوشحال و میرویس دولت آطاد و نیرومند افغانی بوجود آید. مردم افغانستان دوره های فترت چند قرن را بعد از سقوط دولت تیموریان هرات در حوادث حملات صفویان و بابریان با اثرت و تلخی و خان جنگی گذرانیده واز فقدان مرکزیت ملی خود محسس بودند، تا که هوتکیان قندهار و ابدالیان هرات سلسه اجنبی صفویان ایران را عقب رانده و از بین بردند، ورروشانیان و خوشحال خان ختک وایمل خان مهمند و شیرخان تیرین و غیره با بقایای سلطه شاهان بابری هند در آویخته و ملت خود را از یوغ اسارت رهایی دادند.

در این گیر ودار هولناک که مردم به مبارزه عنیف و دوشاری مشغول بودند، به پرورش علوم و ادبیات و فرهنگ نیز فرصتی نبود، ولی با وجود آن دیده میشود که دربار شان حسین هوتک در قندهار پرورش گاه ادب علماء بود، و محمد هوتک سرمنشی این دربار کتاب پته خزانه را نوشت که یگانه نمدار حرکت فکری و ادبی حدود 1140 ق است.

در بار احمد شاه نیز از نظر فکری روشن به نظر می آید، زیرا خود احمد شاه مردم شاعر و خوش قریحه تصوف دوستی بود، که دیوان شعری پشتو دارد، و در خانواده او تیمور شاه صاحب دیوان دری پشتو، شاه شجاع دارای دیوان شعری دری، و شهزاده عدالرزاق بن شاه زمان متخلص به دری و شهزاده نادر بن شاه شجاع و چندین شهزاده دیگر شعرای صاحب ذوق بودند.

احمد شاه خاندان های علمی را در شهرهای کشور خویش پرورانیدکه بقایای ایشان در دوره های ما بعد مصدر کار نامه های بزرگ فکری، ادبی، سیاسی شده اند. مانند خانواده خان علوم بارکزایان قندهار که منصب قاضی القضات تا جنگ استقلال درین خانواده باقی بود، و با منزلت وزیران عدلیه ما بعدند. در این خانواده اشخاص دارای تألیفات علمی هم گذشته اند ویا به تشویق ایشان مولفان دیگری دست به تألیف کتب برده اند، مانند ملا محمد سعید بارکزی که در عصر شاه محمد سدوزی قاضی القضات بود و پرسش خان ملاقاضی عبدالرحمن خان مولف رساله نصیحت المومنین است امیر محمد بن عبدالقادر سلمان خیل در عصر امیر شیر علی خان رساله الدافعه را به تشویق خان ملا عبدالسلام بن محمد سعید نوشته بود.

خانواده ملا اسماعیل نیز از عهدد احمد شاهی در قندهار بود که فرزندش ملا احمد استاد معقول و منقول و قاضی شهر احمد شاهی و مولف بیان الوافیه التوایف الصوفیه و تعلیم السلوک ورساله های کاشفه و فارقه متوفا 6 رربیع الثانی 1233 هجری است. برادر ملا احمد که پیر محمد نام داشت نیز از علمای نامدار آن عصر در قندهار است که در سنه 1233 هجری کتاب عقیده المشایخ و العلماء را به زبان عربی نوشته است.

قاضی غلام محمد هوتک نیز از علماء معروف قندهار و قاضیی شهر بود، که کتاب ارشاد الحق را به زبان عربی در سنه 1264 هجری نوشت، وفرزندش عبدالاحد با سید جمال الدین در قندهار آشنایی داشت. و محمد نور بن محمد حسن توخی نیز از شاگردان میا فقیر الله جلال آبادی و مولف جامع السلوک به زبان عربی در حدود 1230 هجری است. دودمان علمی ملا بابر موسی خیل از عصر هتکیان در قندهار بود که فزندش مولوی فیض الله در عصر احمد شاهی استاد خانواده شاه ولی خان اشرف الوزرا مولف رساله تدریسی در منطق است. وبعد ازین مولی حبیب الله مشهور به محقق قندهاری بن فیض الله در آواخر عصر سدوزایی در قندار زنده گانی داشت (1213 – 1263 هجری) که مولف 33 جلد کتاب در معقول و منقول به زبانهای عربیف دری، پشتو است و آثاری بکر تازه انتقادی را در ریاضیی و منطق و اصول فقه ودیگر علوم مروجه اسلامی نوشته است. وبعد از او مولوی عبدالرحیم پسرش و مولوی عبدالروف نواسه و مولوی عبدالواسع ومولوی عبدالرب پسران مولوی عبدالرووف از مشاهیر عملی، دورهای ما بعد اند که در صحافت و معارف و ترتیب قوانین عدلیه خدمات شایانی نموده اند.

خانواده علمی سلجوقییان یعنی هروی از اخلاف ملامحمد مدفون رود آباد اند، که علامه ملا میرزا پسرش را احمد شاه بابا به هراب آورد، ومدرسه پای حصار را به او سپرد، ازین خانواده علما و مدرسین زیاد بر آمدند که از آن جلمه ملا عبدالاحد خلیفه وملا محمد عمر بن محمد ایوب بن نور الدین بن ملا میرزا مولف چندین کتاب و از آن جلمه الملهم در اصور فقه است (حدود 1260 هجری) وهم ملا محمد رفیق سلجوقی بن محمد صدیق 0 مولف رساله نحو) و محمود مشرف و خلیفه محمد حسین خوش نویس مردم دانشمند وهنرمند این خانواده بودند.

خانواده دیگری علمی و سیاسی در پشاور شهرت فراوان داشت که جد اعلای شان آخوند ترکمان بن تاج خان از غوله مرغه قندهار رفته ودر وادی پشاور در مازیی سکونت کرد، فرزندش ملامحمد غوث شاگرد حاجی محمد سعید واعظ به علم و عرفان مشهور واز طرف احمد شاه قاضی پشاور بود، که حاشیه بر مرزا کلان منطق نوشته و کتاب شرح الشرح را به زبان دری در شرح اقوال عرفانی احمد شاه بنام او تآلیف کرد. نواسه او قاضی عبدالکریم بن داد الله بن محمد غوث کتابی بنام نصاب التوحید نوشت اما قاضی محمد حسن بن قاضی اکبر شاه بن محمد غوث ملقب به خان علما استاد خاندان سردار پاینده خان ووزیر شاه شجاع واز طرف او امضا کننده پیمان مثلث لاهور در 1838 میلادی بود. همچنین قاضی طلا محمد فرزند قاضی حسن از رجال علم وادب ودارای دو دیوان شعر دری و عربی و مولف جواهر نغز وسلوک التقیر فی ترجمع التحریر و نفحته المسک وتسلیه العقول و سلوته الکشیب وقصیده بییه درعمل به حدیث است. قاضی عبدالقادر بن فضل قادر بن قاضی حسن سرمنشی عسکری در بار امیر شیر علی خان و مترجم کتاب قواعد عسکری از انگلیسی به فارسی و پشتو بود که در مطبعه شمس النهار کابل به طبع رسیده است.

خانواده میرزایان بر ناباد هرات نیز مردم دانشمند با فرهنگ و ادب بودند، که از آن جلمه میرزا ارشد خلف خواجه محمد صلاح منشی متخلص به فایض منشی ابدالیان ودارانیان هرات و خطاط صاحب دیوان اشعار مثنوی ابرگهربار است (اواسط قرن یازده هم) و میرزا ابوطالب متخلص به مایل برادرزاده ارشد نیز دیوان شعری دری دارد، میرزا رضا بن محمد کاظم صاحب مجموعه اشعار واربعین تذکره برنا باد منثور است که منشی در بار شاه محمود وزیر فتح خان در هرات بود. هم در این عصر سدوزاییی میرزا محمد هادی متخلص به عشرت هیروی منشی باشی شهزاده تیمور در هرات است که ملا عبدالله روزی ملک سنجر از ابنای ملوک غورواباء سهل و ملا مسکین (شعریا لهجه هزاره) معاصرین او در هرات است.

خانواده مجددیان در دوره سدوزاییان وبعد از آن شهرت تام روحانی داشته در سرتاسر آسیاسیی میانه از خراسان تا سرحد هند و ما ورا النهر و هواشی چین بوده اند، ویک نوع ثقافت اسلامی خراسانی را پرورانیده اند که مدارا آن شریعت و تصوف بود، ولی در طریقت نقشبندی تصوف را همواره به نفع خلق و اصلاح اخلاق بدون انزوا و رهبانیت استعمال می کرده اند، و چون افراد مجددیان نقشبندی با در بار های شاهان افغانی وابسته گی داشته اند، بنابر این در سیاست و فرهنگ واجتماع دست قوی را دارا بوده اند.

این خانواده فاروقی از اولاد شخصی اند که شهاب الدین فرخشاه نام داشت ودر پنجشیر شمال کابل در دره فرخشاه مدفون است، وامام رفیع الدین از همین دودمان از کابل به سر هند رفت واز احفاد او شیخ احمد مجدد الف ثانی بن مولانا عبدالاحد که سلسله نسبش به 28 واسطه به حضرت عمر فاروق می رسید، در 14 شوال 971 در سرهند به دنیا اند ودر طریقه نقشبندی از خواجه محمد باقی کابلی (متوفا 1012 هجری) استفاضه نمود، در هند و افغانستان شهرت علمی وروحانی بزرگ داشت (متوفا سه شنبه 28 صفر 1034 هجری به عمر 36 سالگی در سرهند در گذشت).

در عصر شهنشاهی سدوزایی ازین خانواده شاه غلام محی الدین مجددی بن غلام صادق حفید ششم حضرت مجدد و پسرش شاه نظام الدین متخلص نظام صاحب دیوان دری درشکارور شهرت روحانی واراضی فراوان زراعتی داشته اند. برادر دیگر غلام صادق که شاه غلام محمد (متوفا در پشاور 1178 هجری) نام داشت جدد مجددیان قندهار است، و اولاد شاه عزت الله برادر دیگر ایشان دریار کن بوده اند.

شاه صفی الله متخلص به صفی دارای دیوان دری و چهار کتاب دیگر است (1156 – 1212 ) که در حدیره یمن مدفون است و اولاد او در کابل و ننگرهار بودند که از آن جمله شاه عبدالباقی متخلص به باقی (متوفا در کابل – 1287 هجری ) دارای دو دیوان شعر دری و جد حضرات شور بازار کابل است و پسرش غلام عمر متخلص به عمر (حدود 1290 هجری و فرزند او ناصر الدین متخلص به جانان و شمس المشایخ فضل محمد به متخلص به فضلی شعرای صاحب دیوان اند و شاه فضل الله بن شاه غلام نبی نواسه شاه غلام محمد ((1184 – 1238 هجری) مولف عمدت المقامات و دارای دیوان شعری دری از رجال بزرگ روحانی در بار تیمور شاه و شاه زمان بود. وهم محمد حسن بن عبدالرحمن نواسه سوم شاه فضل الله مولف انساب ال انجاب و انیس المریدن وغیره است. میر احمد متخلص به اظهر (1206 – 1269 هجری) از حضرات پشاور و بدخشان مولف هفت مجلس وربعین وسبیل الرشاد و مناقب الطاهرین ودیوان غزلیات وشش مثنوی و چندین کتاب دیگر است.

خاندان وکیل الدوله عبدالله خان پسر علی خان پوپلزای قندهاری (متوفا 1201 هجری) نیز مردم اداری ولشکری و دارای فرههنگ وذوق ادبی بوده اند که از آن جمله خود عبدالله خان شعر دری می گفت و پسرش محمد علم خان وکیل الدوله متخلص به «علم» نیز به زبان دری شعر می گفت (متوفا 1293 هجری) و میر هوتک خان متخلص به افغان بن زمان خان پوپلزییی (حدود 1218 هجری) از شعرای هنرمند صاحب دیوان دری است و برادر دیگرش عبدالله یار خان راسخ نیز شعر می سرود و مولوی محمد ابراهیم برادر دیگرش از علمای عصر بود، واین دودمان در بسط هنر و ادب و فرهنگ دست داشته اند.

خانواده دیگری ادبی و روحانی شیخ سعد الدین احمد انصاری بن عبدالغفار است که مرد صوفی وادیبی و آثارش معدن وحدت ودیوان شور عشق وغیره تا 43 جلد میرسد وی در ده یحیی کابل در سنه 1225 هجری در گذشته و پسرش میر شهور الدین ظهور دارای دیوان شعری ومولف کتب طب وفرزند دیگرش میر امام الدین متخلص به درویش شاعری دری و پشتو ومولف احوال و آثار حاجی صاحب پیامنار ومیر قطب الدین متخلص به فارغ شاعری دری و مولف مثنوی سمرقند ومیر حسام الدین احمد ومیر نجم الدین احمد میر نظام الدین احمد ومیر فخرالدین مولوی و میر ناموس الدین پسران شاعر سعد الدین – و نیز میر سیف الدین عزیزی بن میر مقام الدین (حدود 1282 هجری) دارای قریحه شعری دری بوده اند.

شعرا و نویسنده گان دیگری این دوره عبارت اند از: سید ابوالحسن متخلص به عنوان متولدد جرم بدخشان 1123 هجری و مقتول 1206 هجری وعبدالرحمن عارض بدخشی متوفا 1223 هجری ومیرزا محمد واصل فروغی معاصر شاه زمان ومیر سبحان قلی خان دروازی (حدود 1230 هــ) ولعل محمد عاجز بن پیر محمد ملقب به عبدالشافی صاحب دیوان اشعار دری متوفی 1238 هجری طبیب در بابر تیمور شاه، ومیر عصمت الله متخلص به کشوری بن عبدالله از دهدادی بلخ متوفی 1257 هجری صاحب دیوان اشعار، جنیدالله حاذق بن صوفی السلام هرووی متوفی 1259 هجری در قندهار صاحب دیوان و مثنوی یوسف و زلیخای حاذق، شهاب ترشیزی هروی شاعر صاحب دیوان عصر تیمور شاه، میر محمد نبی احقر بدخشی متوفی 1269 ه در رستاق مولف حدایق الحقایق در عروض و رساله قوافی و هشت بهشت در فلسفه و حکمت ودنیات و مثنویات لیلی و مجنون وشهادت نامه حضرت امام حسین "رض" میرزا احمد خان مستوفی کابلی متوفی 1280 هجری صاحب دیوان اشعار، میرزا محمد حسن دبیری وبن میرزا علی خان (1227 – 1228 ه ) منشی در بار شاهان محمد زایی، میرزا عبدالواسع بن لعل محمد خان عاجز کابلی (1208 – 1283) صاحب دیوان اشعار و طبیب در بار، میر سعد الدین بن سعد الله تنگی سیدان (1198 – 1284 هـــ) صاحب دیوان اشعار، علی نقی متخلص به وصفی صاحب دیوان (حدود 1200 هجری) فرحت هروی دارای دیوان اشعار ولی طواف کابلی بن محمد علی (حدود 1288 هجری) شعاری ناخوان دری، دا ملا عبدالقیوم بن محمد نبی خلمی شاعر صوفی مشرب متولد (1265) دارای دیوان اشعار و مثنوی تنبه المرایی و قیامت نامه و مجمع الاشعار دری  وترکی و مثنوی درت الشهزاد، محمد غلام غلامی ولد ملا تیمور سر آینده جنگ نامه در احوال جنگ اول انگلیس و افغان – میر محترم حافظ جی از خانواده میر واعظ (حدود 1256 هجری ) صاحب دیوان اشعار دری، ومیر مجتبی بن مرتضی کابلی متخلص الفت (تولد 1223 ه) صاحب دیوان اشعار، و دا ملا عبدالله بن مراد محمود سالک بالا حصار در (حدود 1260 هجری) شاعر و صاحب دیوان اشعار شرر کابلی دبیر وزیر فتح خان صاحب دیوان اشعار، گل محمد افغان شاعر صاحب دیوان اشعار در بخارا، مولانا محمد عثمان بن محمد علی پات خابی لوگری مولف عجایب الی خبار و گلش اسرار و بزم طرب و نزهت المشتاق و گلچین بساتین و مشرق انوار وغیره میباشد در (حدود 1300 هجری) قربان بن نذر علی متخلص به کاتب ناظم الوقایه و مفاتیح الاعجاز ودیوان شعر، سید جعفر بن عبدالصمد رستاقی ناظم گلشن عشق و چشمن عشق و دیوان اشعار (متوفی 1284 هجری) میر عنایت الله بدخشی ناظم اصول المعیشتو دیوان اشعار (متوفی 1290 هجری) برهان الدین لاغر بن میر یوسف علی بدخشی ناظم جام جم و روضة نور و دیوان اشعار در (حدود 1291 هجری)، میر محمود شاه بن میر احمد شاه بدخشی صاحب دیوان اشعار (متوفی 1295 هجری) نعمت الله محوی میمنوی دارای دیوان اشعار، احمد قلی بن سکندر هروی نویسنده تذکره شعرا آتش فشان و شاعر در حدود (1290 هجری) عایشه بنت یعقوب علی بارزایی شاعره صاحب دیوان در عصر تیمور شاه، محبوبه بنت سکندر خان شاعره هروی (حدود 1264 هجری) مستوره غوری دختر سید محمد عظیم ساکن پرچمن غور ( حدود 1245 هجری) دارای دیوان اشعار، مریم بنت سید عبدالله کرخی هروی شاعره دارای دیوان (1257 – 1308 هــ ش) سید محسن بنت میر حسین متخلص به شامل بالا حصار کابل (1238 – 1305 هجری) دارای دو دیوان دری، میرزا محمد نبی و اصل بن محمد هاشم ملقب به دبیر الملک (1244 – 1309 هجری) سرمنشی در بار امیر شیر علی خان و امیر عبدالرحمن خان دارای دیوان شعری دری، شمس الدین شاهین بن محمد امان دروازی مولف بدایع الصنایع و ناظم لیلی و مجنوون و تحفه دوستان، احمد علی شاه قندهاری (متوفی 1311 هجری) دارای دیوان دری، سید میر مشوانی هروی (1280 – 1333 هجری) دارای دیوان و اشعاربسیار متین دری ورسام و خطاط – سید فخرالدینی مجنون شاه کابلی 1242 – 1305 هجری) مولف بستان خیال – رحمت بدخشی بن میرزا اسماعیل (حدود 1300 هجری) عبدالغفور ندیم کابلی (1296 – 1334 هجری) دارای دیوان شعر دری – ندیم بلخی بن رحمت الله (1254 – 1336 هجری) سراینده دیوان شعر – محمد ابراهیم حیرت کابلی ( 1250 – 1339 هجری) دارای دیوان شعر و پنج کتاب مخمس و تحفه شهنشاهی، سید احمد بن شهاب الدین مشهور به ادیب پشاوری (1260 – 1349 هجری) دارای دیوان اشعار پخته و متین و قصاید عربی و  قیصر نامه.

از شعرای پشتو: عبدالرحیم هوتک صاحب دیوان – عبدالحمید مهمند (1100 – 1150 هــ ) شاعر دارای دیوان درو مرجان و مثنوی های شاه و گدای – داستان نیرنگ عشق شرعه الاسلام در پانزده هزاربیت (1148 هــ) پیر محمد کاکل که دیوان اشعارش در (1196 هــ) تکمیل شده و کتاب کوچک گرامر پشتو را بنام معرفت الافغانی در (1186 هــ) نوشته است، شمس الدین کاکل قندهاری دارای دیوان شعر در (1138هـــ) و سراج الموتی و دیگر کتب منظوم، شاه سین هوتک، مسعود بن عبدالله ناظم داستان آدم خن و در خوانی در (1200 هــ)، ملا پیر محمد هوتک بن سرور ناظم افضل الطرایق (حدود 1140 هــ)، محمد هوتک بن داوود خان قندهاری مولف پته خزانه و خلاته الفصاحه در (حدود 1143 هــ)، عبدالرشید بن حسین مولف رشید البیان درفقه (1169 هــ)، ملا نور محمد قندهاری ناظم محمد نامه در احال شاه محمود هوتک در حدود (1140هــ)، شیرمحمد هوتک (1092 – 1175هــ) مولف اسرار العارفین و تجوید افغانی – آخوند گذا مولف نافع المسلین و دیوان اشعار در حدود (1160 هــ)، محمدی صاحب زاده پشاوری صاحب دیوان (حدود 1180هــ)، حافظ مرغزی ناظم شهنامه احمد شاهی در سنه (1176 هــ)، محمد مظفربن اسماعیل مترجم تاریخ اعثم کوفی در (حوالی 1126هــ)، نواب الله یار خان بن حافظ رحمت خان پریخ مولف عجایب الغات پشتو در (حدود 1228هــ)، عبدالکریم کاکل قندهاری ناظم زین العلم در (1234هــ) از عین العلم عربی، حافظ الپوری صاحب دیوان (1200هــ) قاسم علی افریدی مولف چندین کتاب، عبدالعظیم سواتی دارای دیوان اشعار (1167 – 1153 هــ)، ملا حسن تلوکانی قندهاری دارای دیوان اشعار (متوفی 1245هــ) رحمت داوی قندهاری ناظم مثنوی لیلی و مجننون و دیوان اشعار (حدود 1210 هــ) میا نعیم متی زی دارای دیوان شعر (1230 هــ) معین الدین پشاوری ناظم وامق و عذرا در حدود (1290 هــ) ملاجمعه بارکزایی قندهاری دارای اشعار (متوفی 1259 هــ)، غزیز خان رنا خیل ناظم جنگ نامه هرات در (حدود 1250هــ) مراد علی کاموی بن عبدالرحمن مولف تفسیر یسیر (1282 هــ) دوست محمد ختک قندهاری مولف بدر منیر وبحر العلوم و اخلاق احمدی (1290هــ) معزالله مهمند دارای دیوان شعر (حدود 1200هـ) میرزا حنان قندهاری، صدیق آخوند زاده و گل محمد هلمندی شعرای صاحب دیوان بودند.

شاعران زن پشتو: نازوتوخی بنت سلطان ملخی مادر حاجی میرویس خان هوتک (تولدش 1061 هــ) زینب هوتکی بنت میرویس خان (وفات 1127 هــ) سپینه هروی (حدود 1255هــ).

از علما: مولوی محمد عظم اندر ساکن شلگر عزنه، مولوی عبدالله غزنوی، ملا عبدالحق متولی خرقه شریفه قندهار و صوفی محمد رسول ساکزی (متوفی 1287 هــ) درقندهار ملامشک عالم اندر غزنوی، ملا اسکندر (قاضی لشکر امیر شیر علی خان ) ملا محمود و مال عبدالله قاضی انار دره، ملا عبدالفتاح و ملا ابوالحسن )علمای هرات در حدود 1270 هــ) محمد حسن بن مدح الکوزی قنداری مولف شرح انکشافیه بر حاشیه تصور و تصدیق میرزا هدهروی و مسعود گل بن قاضی عبدالرحمن پشاوری مولف عجایب الاخبار در (1226 هــ)، عبدالحلیم کاکل قندهاری مولف رد حلیمیه علی مطاعن احمدیه در (1234هــ) ملا عبدالحق بن العبدالغفور خروتی ناظم یا قوت السیر پشتو مولف شرح اربعین، ملا قطب توخی، شاهرخ بسا کتب ادبی در قندهار، مولانا عبدالطیف صدر العلماء در بار تیمور شاه (متوفی 1195هــ)، مولوی محمد عمر ساکزی مولف کتاب در علم تجوید به پشتو (متوفی 1205 هــ)، سعد الدین خروتی مولف حاشیه جلالین و حاشیه بر مولوی عبدالغفور (متوفی 1209هــ).

با وجودیکه درین عصر حرکت علمی و ادبی بکلی متوقف نبود، و طوریکه دیدیم در هر گوشه دانشمندان وجود داشتند، ولی اگر با نظر انتقادی و مقایسوی ببینیم این دوره به سابق عصر شباب و نشاط علم و ادب گفته نمی توانیم، بلکه دوره تقلید و انتحال است، و آثار دیگری علمی و فکری کمتری به نظر می آید.

ادبیات زبان دری نیز درین عصر دوره ای انحطاط خود را در نثر ونظم پیموده است و ابتکار در آن به نظر نمی آید و باید گفت که حضرت نورالدین نمای خوبی بود، و شعرای صاحب قریحه و ابتکار مانند پیر محمد کاکل عبدالرحمن جامی خاتم شعرای دری بود. ولی ادب زبان پشتو بلعکس نشو نمو یافت و حمید مهمند و دیگران به وجود آمده اند مخصوصاً حمید و کاظم خان ختک متخلص به شیدا جاشینی سبک هندی را در پشتو آمیختند.

در ادبیات دری زمان سدوزایی ها شعرای داریم که پیروان حافظ، جامعی و شعرای سبکب خراسانی و عراقی اند. ولی بعد از ( 1250هــ) حرکتی را در عالم ادب دری می یابیم، که شعرای ما تقلید سبک هندی را می کنند. و این اثریست که در نتیجه رواج اشعار میرزا عبدالقادر بیدل و مقبولیت نام کلیات اشعار او به میان آمده است، و اولین پیرو این سبک در غزل سردار مهر دل خان فرزند سردار پاینده محمد خان متخلص به مشرقی است که بعد از او سردار غلام محمد خان طرزی و پسرش محمد امین اندلیب نیز همین سبک را فراوان پیروی میکنند. در حالیکه در همین خاندان سردار هارون خان برادر پاینده خان و سردار غلام حیدر خان و سردار احمد خان پسران امیر دوست محمد خان هر سه شعرای صاحب دیوان دری اند، و سردار شهنواز خان بن سردار سلطان احمد خان سرکار و خوشدل خان بن مشرقی و سردار محمد حسن خان سیاه بن تیمور قلی خان برادر وزیر فتح خان (حدود 1300 هــ) و سردار محمد عزیز بن سردار شمس الدین خان (حدود 1310 هــ) وسردار عباس خان بن سردار سلطان محمد خان شاعر و مولف گل عباسی و جواهر خمسه و عناصر اربعه و تفسیر کلام الله (1252 – 1343 هــ) نیز شعر دری را گفته اند. ولی در کلام ایشان اثری از پیروی سبک هندی و طرز تخیل و تلازمات شاعرانه آن کمتر به نظر می اید.

شعر دری از عصر احمد شاه بابا تا اواخر عصر امیر عبدالرحمن خان (حدود 1320 هــ) در قالب تقلید فکری و عروضی شعرای قدیم و مخصوصاً سبک هند ماند. وشعرای که در این دو قرن به میان آمده اندد همه مقلدان همان شعرای دور های گذشته بودند، ولی بعد از جنگ اول ودوم افغان و انگلیس که آثار مدنیت جدید اروپا از هند و شمال به افغانستان رسید، درین جا نیز اثر کرد، و همین حدود (1320 هــ) طلیعت فکری نو در ادبیات جدید افغانستان است.

تحولیکه تآثیری صنعت و مدنیت اروپا در ادب این وقت وارد نمود، تحول فکری است که بر قالب و سبک ظاهری شعر اثر نکرد، و شعرای ماهمان قوالب عروضی قدیم را معتبر دانستند، ولی اثر فکری جدید الا اقل در ادب ملی ما داخل شد و می بینیم که مولوی محمد سرور واصف قندهار قصیده در تشویق و ترغیب به مدنیت جدید و چشم کشودن به اوضاع جهان سرود، و نخستین بار در عصر امیر شیر علی خان (حدود 1290 هــ) جریده بنام شمس النهار از بالا حصار کابل نشر شد، و بعد از آن در سنه (1323هــ) نخستین شماره سراج الخبار افغانستان از طرف یک انجمن دانشمندان به مدیریت مولوی عبدالروف خان قندهاری از طبع بر آمد حرکت جدید نشر معارف و تآسیس مکاتب و مطبوعات و ترجمه و تألیف آثار جدید عصر ادبی نیز آغاز شد.

پیشوای این حرکت فکری وادبی جدید محمد طرزی پسر سردار غلام ممد خان طرزی قنداری بود که در سنه (1284 هــ) در غزنه به دنیا آمده و به تاریخ 22 نومبر 1933 در استامبول ترکیه از جهان رفت. او در سنه (1329 هــ ق) سراج الاخبار افغانیه را که فقط یک شماره آن در سنه (1323هــ) نشر شده بود تجدید حیات داد، و آنرا به طور یک جریده موقوته پانزده روزه تا مدت هشت سال نشر کرد، که محرک بیداری و استقلال طلبی مردم افغانستان گردید و انشای جدید فکر نوین را در نثر و نظم دری بپرورانید، او (20) جلد کتاب را به زبان دری از ترکی ترجمه ویا تألیف نمود،  نخستین مردیست که بنیاد مکتب نوین فکری و ادبی را در عالم صحافت و نویسنده گی افغانستان گذاشت.

دراین وقت است که شعرای دیگر و نویسنده گان پشتو ودری فکر جدید را وارد ادب افغانی نمودند، و امثال عبدالعلی مستغنی (1293 – 1352 هــ) و قاری عبدالله (1288 ق – 1322 ش) و عبدالغفور ندیم و عبدالهادی داوی و مولوی صالح محمد هوتک و مولوی غلام محی الدین افغان و مولوی عبدالرب قندهاری و دیگر نویسنده گان و شاعران با وجودیکه قوالب کلاسیکی نویسنده گی را پیروی می کردند، کم کم و مفاهیم را که مدنیت قرن بیست به وجود آورده بود نیز پروردند.

درنیمه نخست قرن نزده سلطه و استعمار انگلیس که با مبادی تمدن جدید و تحول صنعتی همراه بود، بر تمام هندوستان تا کناره های دریای سند بسط یافت، و به سرحدات شرقی مملکت پیوست و جنگ اول افغان انگلیس که با تعرض لشکر سند (اندس ارمی) درسنه (1939 م ) آغاز شده بود، بعد از مدت پنج سال با شکست قطعی لشکریان متجاوز و فتح نیروی ملی افغان خاتمه یافت و بعد از آن راه آهن هند نیز طریق رفت و امد را به این سو گشود، وبنا در بحری بمبیی و کراچی راه انتقال بحری را هم به مرزهای افغانی باز نمود، در حالیکه در غرب مملکت یعنی ایران قاجاری و در شمال در روسیه تزاری نیز مبادی مدنیت جدید و نشوونما فکری نوین صورت می گرفت، و تمام این عوامل موثره بر حیات، فکر، سیاست و اداره مردم افغانستان نیز اثر می کرد.

یکی از ممثلان این حرکت فکری سید جمال الدین بن سید صفدری کنری است (1254 – 1315 ق) که جهاد خود را به ضد سه عامل بد بختی شرق (استعمار – استبداد- خرافات) از افغانستان آغاز کرد، و در هند- ایران – ترکیه عثمانی- مصر نهضت جدید فکری و اصلاحی آورد و شهرت بین المللی را کسب کرد، و او را نخستین پرورنده فکر جدید و بیداری افغانستان و ممالک شرق توان گفت. ولی دسایس استعمار و خانه جنگی های شهزاده گان و عدم تمرکز مملکت نگذاشت که این حرکت فکری، سیر طبیعی خود را دوام دهد. تا که امیر شیر علی خان توانست در دوره دوم شاهی خویش اولین کابینه افغان را به ریاست صدر اعظم سید نور محمد شاه قندهاری تآسیس و جریده شمس النهار و لشکر منظم و برخی تشکیلات عصری را بوجود آورد، و در سیاست نیز خط مشی آاد را تعقیب کرد ولی آغاز جنگ دوم افغان انگلیس (1295 – 1297 ق) این سلسله را بر هم زد و دوره امیر عبدالرحمن خان (1297 ق) در تحت فشار استبداد با یک نوع جمود فکری گذشت. تا که در سنه (1323 ق) انجمن سراج الاخبار در کابل تآسیس و بنای حرکت جدید فکری را با گذاشت و دار العلوم حبیبیه هم در کابل تآسیس شد که آ؛از تدریس ساینس و مضامینی جدید باشد.

این حرکت فکری با وجود موانع خارجی و داخلی با تجدید حیات سراج الاخبار در سنه (1329 ق) از طرف محمد طرزی دوام یافت، و حزب سیاسی نخستین افغانی بنام «اخوان افغان» در کابل تأسیس شد، که مرام آن مشروطیت – استقلال – اصلاحات داخلی بود ولی اعضای این حزب در سنه (1325 ق) کشته ویا محبوس شدند. و همین حزب اخوان افغان بعد از (1329 ق) و احیای مجدد سراج الاخبار به وسیله محمود طرزی باز زنده گی یافت، و تا سنه (1337 ق) مجاهدات خود را در تنظیم روشن فکران افغانی و نشر معارف صرف کرد، و مساعی این جماعت در تنویر افکار و قام عمومی ملت افغان برای جهاد استقلال و اصول آزادی و کامل سیاسی مملکت مفید بود و چون در (1919 م) ملت افغانستان به بازیابی استقلال موفق آمد، تمام روشن فکران در تشکیل جدید اداری و ترتتیب امور مدنی و تعمیم معارف و تآسیس مکاتب و توسیع مطبوعات و معرفی افغانستان جدید آزاد بدنیا کوشیدند، و این مساعی بار آور تاکنون ادامه دارد.

من يك قهرمان ملي هستم، نه يك وطن فروش

فرماندهان امريكايي به حامد كرزي به عنوان وسيله اي براي سر گرمي خود نگاه كنند و حتي اگر بخواند اورا با سلي هم مي زنند، چرا كه اين فلسفه اشغالگران است كه در پايان عمر دست نشانده گان خويش، آنهارا مورد توهين و استهزا قرار دهند و اين سزاي كساني است كه برده گي را مي پذيرند. ظاهراً سخنان اخير كرزي نشان هنده رابطه نزديك طالبان با آمريكا مي باشدف مقامات كاخ سفيد راشوكه كرده كرده است. مفهوم حرفهاي ي كه از اررياست جمهور نشر ميشود، واضح است: تروريست ها با امريكا تباني كرده ند تا پيش از خروج نيروهاي امريكايي كه براي 2014 برنامه ريزي  شده است، افغانستان را گرفتار هرج و مرج ووحشت كنند. رهبران امريكايي و اروپايي، غرق در انديشه آن همه پول و خوني كه د راه دفاع از حكومت آقاي كرزي مصرف كرده بودند، سر خورده و سر در گم شده بوند. اما انگيزه حامد كرزي از اين پشت پا زدن به نيروهايي خارجي آنهم در ملا عام فبراي كساني كه درس تاريخ خوانده اند پوشيده نبود. فرمانده ان آمريكايي به حامد كرزي به عنوان وسيله اي براي سر گرمي خود نگاكنند و حتي اگر بخوهند اورا باسلي هم مي زنند، چرا كه اين فلسفه اشغالگران است كه در پايانعمر دست نشانده گان خويش، آنها را مورد توهين و استهزا قرار مي دهند و اين سزاي كساني است كه برده گي را مي پذيرند. آنچه كه مسلم است اينه در نهايت آقاي كرزي به عنوان قوم پوپلزي و نواده مستقيم شاه شجاع الملك حكمران دست نشانده افغانستان در قرن نوزدهم ميلادي است ولي نمي خوهد مانند شاهشجاع كه وي را به عنوان دست نشانده انگليس مي شناسند، معرفي شود بلكه مي خواهد آينده گان از وي به عنوان قهرمان ملي ياد نمايند. كرزي هيچگاه ازاين نكته غافل نبوده و درست همين قضيه از او هم پيماني بهانه جو براي غرب ساخته است و باعث شده تا او همواره تاكيد كند ميان وي و حاميان خارجي شا تفاوت هاي فراواني وجود دارد. همين اصرار او باعث مي شود كه به نظر آدمي بياد كه نممك را مي خورد و نمكدان را مي شكند. اگر از كرزي پرسده شود آيا نيروهاي خارجي برا فرگير شدن ارزش هاي انساني تلاش كنند، يا براي نابود ي فرهنگ اسلامي؟ آيا آنها براي مبارزه با ترورزيزم به كشور مالشكر كشي كردند؟ آيا آنها تونستند اوضاع متشنج افغانستان راا بهبود بخشنديا خير؟ قعاً كرزي پاسخي براي اين سولات نخواهد داشت زيرا مي داننند كه او و غربي ها فرصت هاي را كه مردم افغانستان به آنها داده بودند. هدر داده اند. از طرفي هم ني خواهد مردن بعد از 12 سال خدمت وي را شخصي ضعيف و وابسته به غرب بدانند. اما مي داندكه براي مستقل بودن خود بايد كمي پافشاري و اصرار كند و در اخير سال حضورش در دفتر رياست جمهوري چنان عمل كند كه هر گز كسي از او به عنوان يك دست نشانده ياد نكند. بر كسي پوشيده نيست كه امروز در كانون مقاومت شخصيتي كه همه مردم افغانستان اورا به عنوان نماد مشروعيت و عدالت بشناسند وجود ندارد. پس بهترين زمان براي باقي ماندن كرزي در نمايد يك قرمان ملي و نه به عنوان يك شخص خائن وطن فروش اكنون است كه آمريكا با تمام زورش سعي در امضاي پيمان امنيتي دارد. 

مصاحبه اي با قوماندان محمدعلي

ايجانب محمد علي فرزند حاجي ابراهيم خان در سال 1353 هــ ش در يك خانواده متدين در قريه دره گي ولسوالي نهرين ولايت بغلان ديده به جهان گشودم، در سال هاي هفتم و هشتم سني ام شامل مكتب ابتدايه عبدالحبيب شهيد، وقاع شهر قديم نهرين گرديدم و ديري نگذشت كه نسبت نا بساماني ها و آغاز خانه جنگي هاي آن زمان نتواستم كه دروس خويش را از صنف دهم بيشر ادامه دهم. بناً مجبور به ترك مكتب شدم از آن زمان بصفت معاون گروپ قوماندان ابرار معرفي گرديدم و با ايشان در جبهه عبدالحي خان حقجو ايفاي وظيفه نمودم، هنگام سقوط ولسوالي نهرين بدست طالبان با فاميل مجبور به ترك ولسوالي نهرين شدم و مدتي ولسوالي جلگه را مسكن انتخاب نمودم و بعد از مدي نسبت خواست تعدادي از مردم كه از دست طالبان به ولسوالي جلگه مهاجر شده بودند دوباره با كاروان مجاهدين و جبهه عبدلحي خان پيوستم، در كنار برادران مجاهد خود مانند ايشان از تجارب و اندوخته هاي قبلي خود در راه حفظ و حراست و موقف جهاد ومقاومت برحق مردم افغانستان بكار بردم تا اينكه گروه طالبان را شكست داديم و نهرين را دوباره تصرف كرديم. بعد از سقوط كامل مخالفين از ديگر ولسوالي ها وولايات، عرض اندام حكومت انتقالي افغانستان، دوباره به صفت قوماندان قطعه منتظره ولسوالي نهرين معرفي شدم.
خواننده گان عزيز روزنامه كاروان بيان و مرور گران ارجمند اين روزنامه، قوماندان محمد علي يكي از فرماندان جهادي اسبق ولايت بغلان مي باشد، وي ضمن اينكه يك متنفذ قومي است، مسؤوليت پيش برد دفتر سياسي حزب جمعيت اسلامي را نيز بعهده دارد و دراين شماره با ايشان در مورد وضعيت زنده گي شخصي اش، چگونه گي فعاليت اين دفتر سياسي شان و اينكه وضعيت امنيتي نهرين چگونه است به گفتگو پرداخته ايم، نظر شما خواننده گان محترم روزنامه كاروان بيان را به متن كامل اين مصاحبه جلب ميداريم
كاروان بيان:‌ يكبار ديگر خود را به خواننده اين روزنامه معرفي كنيد؟
محمدعلي: اينجانب محمد علي فرزند حاجي ابراهيم خان از قريه دره گي ولسوالي نهرين ميباشم.
كاروان بيان: لطف نموده در مورد تحصيل تان بگوييد، چقدر تحصيل داريد و در كدام رشته تحصيل نموده ايد؟
محمدعلي: در سالهاي خيلي دشوار و نا بسامن در مكتب ابتدايه عبدالحبيب شهيد شامل شدم، اما نسبت وضعيتي  نامناسب امنيتي، انقلاب و مهاجرت ها نتوانستم به تحصيل ادامه دهم.
كاروان بيان: تعارف تان با قوماندان ابرار از چه زمان بود؟
محمدعلي: قومانان ابرار يكي از قوماندانان جهادي، با نفوذ و مطرح همان وقت در جبهه عبدالحي خان در نهرين بود، كه من در دوره مكتب از اوصاف ايشان ميشنيدم، بناً هنگام ترك مكتب ام، چون همان شرايط ايجاب ميكرد با گروهي مسلح ميبودي، من هم با گروپ قوماندان ابرار پيوستم، ديري نگذشت نسبت درايت و لياق ت كه داشتم مرا بصفت معاون خودد در گروپ اش معرفي كردند و بعد از شهادت جناب شان، مسؤوليت تمام آن گروپ را بر دوش من گذاشتند، طوريكه قبلاً نيز ياد آور شدم تاسقوط كامل طالبان از نهرين فرماندهي آن گروپ را بعهده داشتم.
كاروان بيان: شما باري در سال 1388 هــ ش در قريه شيخ جلال با كمين مواجه شديد، در آنجا چقدر تلفات داشتيد، آيا آن در آن وقت وظيفه رسمي داشتيد ويا خير؟
محمد علي: طوريكه قبلاً يا آور شدم، بعد از سوقط طالبان من بصفت قوماندان قطه منتظره ولسوالي نهين معفي گرديدم وظيفه رسمي در صفوف پوليس داشتم، در سال 1388 هــ ش هنگام كه كوتل شيخ جلال ولسوالي نهرين را عبور ميكردم، با كمين دشمن مواجه شدم، متأسفانه در اين واقعه تعدادي از همرا هانم كشته و زخمي شدندو خودم نيز در جمله زخمي شده گان بودم، كه خوشبختانه با همكاري مردم محل توانستم از آن محاصره نجاب يابم.
كاروان بيان: گفته ميشود از دير زمان وظيفه رسمي در صفوف پوليس را ترك نموده ايد علت آن در چه بود؟
محمد علي: يگانه علت كه باعث ترك وظيفه شد، نبود مكافات به كارمندان، و مجازات با متخلفين بود.
كاروان بيان: گفته ميشود در اين اواخر مسؤوليت دفتر حزب جمعيت اسلامي را در نهرين بعهده گرفته ايد؟
محمدعلي: طوريكه ميدانيد حزب جمعيت اسلامي افغانستان، يگانه حزب فراگير در سطح افغانستان است كه در اكثر ولايات و ولسوالي ها دفاتر رسمي وسياسي دارند، طبق ضرورت در ولسوالي نهرين نيز دفتر سياسي اين حزب را باز نموده ايم، كه بتعداد 20 - 30 نفر پرسونل كاري دارد، كه شامل بخش هاي، فرهنگي، علماء جوانان و شوراهاي مردمي ميباشد، دفاتر ديگري نيز در سطح شهر هاي بركه، جلگه، پلخمري و چند شهر ديگر نيز فعال داريم.
كاروان بيان: چندي قبل موتر شما با ماين بر خورد كرد، بنظر شما كار كيها اند و تلفات داشتيد ويا خير؟
محمدعلي: دشمنان قسم خورده وطن، مردم و محيط مظلوم افغانستان هنوز هم دست از اعمال خرابكارانه نبرداشته اند، ميخواهند با كار گذاري ماين هاي كنار جاده، اماكن عمومي، مكاتب و مدارس، محل تجمع مردم و هدف قرار دادن وسايط دولتي و ترور افار و اشخاص مطرح و متنفذ امنيت موجود را بر هم زند، ترس و وحشت ايجاد نموده، ميخواهندمردم  را از كار و بارشان، اطفال را از مكاتب و مدرسه و مراكز تعلمي و تحصيلي باز دارند، اما هيچ گاه بدين هدف شوم شان موفق نخواهند شد. متأسفانه چندي قبل نيز با چنين واقعه در ساحه ديا خانه لوگريها نهرين بر خوردم، كه واسطه نقليه ام كاملاً تخريب، دريورم شهيد، خود با قوماندان خورشيد و چهار نفر ديگر زخمي شده بوديم. ما اين رويداد را جدي گرفته به پوليس اطلاع داديم، اما تاكنون به اتهام آن كسي راپوليس گرفتار نكرده است، هربار كه مراجعه كرده ايم ميگويند تلاش پوليس جريان دارد.
كاروان بيان: اكنون با وجود اين همه نا هنجاريها، وظعيت امنيتي نهري را منحيث يك متنفذ قومي چگونه ومي بينيدوبراي بهبود هرچه بيشتر در اين راستا چه بايد شود؟
محمدعلي: ولسوالي نهرين يكي از ولسوالي هاي كليدي ولايت بغلان بوده، محل عبور و مرور چند ولسوالي ديگر مانند بركه، جلگه، خوستها و قسمتاً اندراب واشكمش وديگر ولسوالي هاست كه نقش بسزاي فرهنگي، اجتماعي و اقتصادي را در سطح ولايت بغلان ايفا نموده است. امينيت اين ولسوالي به كمك مردم محل و تلاش پوليس تأمين بوده و از وضعيت مطلوب بر خوردار است.
كاروان بيان: شما از همكاري مردم در عرصه امنيت يا آوردشديد، اينكه تجربه هم در عرصه امنيتي داريد به نظر شما همكاري مردم در تأمين امنيت محيط شان چقدر موثر است؟
محمدعلي: بدون همكاري، همياري و تفاهم مردم يك محل با پوليس شان ايجاد نظم، آوردن امنيت و پيشرفت پوليس غير ممكن است، همكاري مردم در تأمين امنيت محيط شان صد فيصد موثر است و بدون هماهنگي مردم محل امنيت بدست نمي آيد.
كاروان بيان: بعنوان آخرين سوال، فعاليت روزنامه كاروان بيان را چگونه ارزيابي ميكنيد؟
محمدعلي: روزنامه كاروان بيان، يكي از روزنامه ها و رساله هاي اسبق ولايت بغلان است كه با وجود تنوير افكار مردم، در انعكاس فعاليت هاي فرهنگي و اجتماعي بغلان نقش بسزاي را بازي نموده است.

مصاحبه با عبدالنصير مجاهد

محترم عبدالنصير مجاهد فرزند عبدالبصير در سال 1370 هـــ ش در يك خانواده متدين در قريه يرم سفلاع ولسوالي جلگه ولايت بغلان چشم به جهان كشوده است. وي درسال 1380 هـــ ش شامل مكتب ابتداييه مكتب سيد احمد گرديده است تا كنون در كنار ديگر متعلمين مصروف تحصيل هستند! خواننده گان عزيز روزنامه كاروان بيان و مرور گران محترم سايت خبري كاروان بيان در اين شمار با ايشان مصاحبه انجام داده ايم و ايشان از مشكلات كه دراين ولسوالي مردم با آن مواجه اند حكايت نموده است و توجه شما را به متن كامل اين مصاحبه جلب ميداريم.
كاروان بيان: مجاهد صاحب يك بارديگر خود را به خواننده گان عزيز روزنامه  كاروان بيان معرفي بداريد!
مجاهد: نامم عبدالنصير است و مجاهد تخلص ميكنم و نام پدرم عبدالبصير است در سال 1370 هــ ش در قريه يرم سفلاء ولسوالي جلگه تولد شده ام.
كاروان بيان: مجاهد صاحب از تحصيل و درسها براي مان بگوييد؟
مجاهد: خوب، جناب محمدي ابلاغ صاحب، من در سال 1380 هــ ش شامل مكتب ابتداييه سيد احمد شهيد گرديدم و تا اكنون در اين مكتب مصروف درسهايم هستم و امسال در صنف دوازده هستم.
كاروان بيان: بسيار خوب آقاي مجاهد، از خانه تا به مكتب چقدر دور هستيد يعني چند دقيقه راه است و چطور مياييد تااينجا؟
مجاهد: والله ابلاغ صاحب، مكتب از خانه ما يا از قريه ما دقيقاً يك نيم ساعت دور است، نه تنها من بلكه اكثر اين معلمين از فاصله هاي بسيار دور مانند يرم، آهنگران، زرد اسپان، خواجه هجران و دره پنجشيريها به اين مكتب مي آيند كه هريك شان دو تا سه ساعت راه را پياده منزل ميكنند تا به اين مكتب حاضر به درس ميشوند ديگر چاره نداريم، بلي همچنان بايد ياد آور شوم كه تعداد نميتوانند به مكتب بيايند و تعدادي اطفال خورد سال شانرا نسبت اين مشكل به مكتب روان نيكنند، ميخواهيم مكتب نزديك قريه هاي مان باشد، اما اين آرزو مان چه وقت بر آورده ميشود نميدانيم.
كاروان بيان: حالا از داخل مكتب به ما حكايت مي كنيد يا شكايت اختيار داريد؟
مجاهد: طوري كه شما مي بينيد اين منطقه را آبسرينا مي نامند و مكتب ما همين جا موقعيت دارد، در اين مكتب در حدود هزار متعلم درس ميخوانند، خوشبختانه دروديواروصنف هاي درسي داريم، اما طوريكه كه ما نياز داريم مجهز نيست و معلمين اكثراً فارغين صنف دوازدهم و چهاردهم هستند، معلمين مسلكي در اين مكتب يا نيست و ياهم انگشت شمارند، از لابراتوار براي تان بگويم، لابراتوار مان وسايل كه بايد داشته باشد ندارد و در عين حال معلم نداريم كه لابراتوار را براي مان  تدريس نمايد و تفريحگاه نداريم، اكثر شاگردها هنگام تفريح به اين سرك و خيابان بيرون ميشوند، مشكل ديگر اينكه ما كتاب خانه مجهز نداريم تا از آن استفاده كنيم و چندي از كتاب هاي داريم كه همه فرسوده است نميشود از آن استفاده موثر نمود.
كاروان بيان: تعداد صنف تان چند نفر است، چند صنف دوازده داريد و از اين مكتب سالانه چه تعداد متعلم فارغ ميشوند، از جمله آن چقدر به تحصيلات عالي راه يافته اند و ميابند؟
مجاهد: محمدي ابلاغ صاحب، تعداد داخله صنف مان 45 نفر يعني متعلم است، و در رابطه به اينكه چند صنف دوازده داريم بايد بگويم كه يك صنف يعني شعبه دوازده هم داريم، و سالانه 45 نفر فارغ داريم و متأسفانه در جريان دوسال، سالهاي 1391 و 1392 هيچ يك شان به مراكز تعليمي و تحصيلي يعني دانشگاها راهه نيافته اند.
كاروان بيان: در اين مكتب چند دور درس ميدهند، در رابطه به مواد درسي تان معلومات بدهيد كه كافي است و كتاب و قلم و كتابچه از طرف معارف براي تان داده ميشود ويا مي خريد؟
مجاهد: در اين ليسه دو تايم و دور درس جريان دارد، كه اولي ازساعت 8 - 12 ظهر براي ذكور و دور دوم از 1 - 5 عصر براي طبقه خواهران " اناث " درس ميدهند. مواد درسي كاملاً نداريم، و اكثراً متعلمين كتاب، قلم و كتابچه هاي مورد ضرورت شان را از پول هاي شخصي شان آن هم نسبت اين در اين ولسوالي شهر و بازار نداريم از ولسوالي هاي نهرين، بغلان مركزي و شهر پلخمري خريداري ميكنند، و تاكنون كدام چيزي بعنوان مواد درسي و كتاب و كتابچه و قلم از طرف اداره مكتب و مديريت معارف اين ولسوالي براي مان داده نشده است و نه ما دياده ايم، شما فكر كنيد كه ليسه سيد احمد شهيد يكي از مكاتب است كه در مركز ولسوالي جلگه موقعيت دارد و نزديك به مديريت معارف است و مكاتب دور دست اين ولسوالي از چه وضعيت بر خوردار است شما قياس كنيد.
كاروان بيان: قبلاً از طبقه نسوان و اناث در اين مكتب يا آور شديد، بفرماييد كه تا صنف چندم در اين مكتب طبقه نسوان مصورف درس هستند، و همچنان راجع به درس، معلمين شان، فارغين شان تاكنون، و بر خورد مردم نسبت به رفتن طبقه اناث به مكتب چگونه است؟
مجاهد: از طبقه خواهر هاي مان نيز در اين مكتب مصروف درس هستند و تا صنف دوازده صنوف داريم براي شان و درسهاي شان طوري كه ما شاهد هستيم خيلي خوب است، در رابطه معملين شان بگويم كه همه معلمين مردانه هستند وبه معلم زنانه اشد ضرورت است، اما متأسفانه معلم اناث نداريم، و از طبقه اناث تا اكنون از اين مكتب فارغ نداريم، اينكه برخوردمردم چگونه است، شما ميدانيد كه ولسوالي جلگه نسبت به ولسوالي هاي ديگر ولايت بغلان يك ولسوالي عقب ماند و فراموش شده است، اما مردم فرهنگ دوست و معارف پرور و درعين حال يك جامعه سنتي، مجاهد و مجاهدزاده هستند، اينكه خواهران و دختران شان به مكتب و مدرسه ميروند نسبت تشويق و ترغيب اوشان است. اما هستند كساني كه تا حال مفكور هاي جهالت را بسر دارند و مخالف رفتن خواهران به مكتب و مدارس هستند اما باور دارم كه هيچگاه مانع پيشرفت و تحصيل اين خواهران مجاهد و دعوتگر شده نميتوانند.
كاروان بيان: آغاي مجاهد اكنون در سطح تمام ولسوالي جلگه چه مشكل را احساس ميكنيد و با بر خورد ايد براي مان بگو؟
مجاهد: از كدام مشكل اين ولسوالي براي تان بگويم، نميدانم از نبود امنيت، نبود شهر وبازار ويا هم محروم بودن ما از مزيت برق، مشكل مريضان مان كه در اينجاتداوي نميشوند از چه شروع كنم.
كاروان بيان: اول از اوضاع امنيتي اين ولسوالي براي خواننده گان روزنامه كاروان بيان بگو؟
مجاهد: اول اينكه هر شب يك تن كشته ميشود و ديگر اينكه مشكل افراد مسلح غير مسؤول بحدي است حتي اطفال كه سلاح حمل بتوانند با خود سلاح دارند، دشمني هاي شخصي و خانه جنگي ها و رهه گيرها، سرقت هاي مسلحانه به اوج خود رسيده است، تعدادي بنام طالب و ملاء سلاح دارند بنام عشر و زكات، مهمانداري هاي جبري از مردم جزيه ميگيرند، تعدي همه بنام متنفذ قومي با خود باديگارد مي مگردانند و تعدادي هم بنام قوماندان وقوماندان سالار قاتلين مردم را در كنار خود پرورانده و حمايت ميكندو حتي چند واقعه را ما شاهد بوديم كه افراد مسلح دختر هاي مردم از خانه هاي شان فراردادند. خلاصه هركي تفنگ داشت حاكم و حكمران همان منطقه خود است و نه دولت توان گرفتاري شان را دارند و نه حكومت توان سرزنش شان را.
كاروان بيان: با وجود اين چنين نا امني ها در اين ولسوالي واكنش مقامات امنيتي چگونه است وچه عكس العمل دارند؟
مجاهد: بر خورد ايشان با قوماندان ها وكساني كه متفذ قومي هستند ثابت است كه چيزي گفته نميتوانند، اگر بر خورد جدي داشته باشد با همان شب مقام قوماندان ويا ولسوالي زير آماج راكت قرار خواهد گرفت، اما در رابطه به افرادي كه به قضيه هاي كوچك دست دارند و يا هم سرقت مسلحانه، مردم آزاري و فرار دختران متهم بودند عكس اعلمل جدي داشته اند، تعدي را بندي كرده اند و تعدادي را به شوراهاي قومي و مردمي محول كردن تا فيصله كنند كه به اساس ميانجيگري مردم اكثراً به يك فيصله رسيده اند و قناعت شان حاصل شده اند.
كاروان بيان: از سرك شكايت كرديد و در ين قسمت چه مشكلي داريد؟
مجاهد: در اين مورد عرض نمايم كه در مدت دوازده سال حكومت آقاي كرزي هر كنج و كنار افغانستان، شهر، قريه، ديه و ولسوالي صاحب سرك، موترو، سرك قير شدند، اما متأسفانه در اين مدت كوچكترين توجه در قسمت بازسازي ولسوالي جلگه صورت نگرفت، البته در عرصه بازسازي هيچ توجه نشده است، سرك هاي جلگه تنها چند قسمت از آن جمله آبسرينا، آهنگران، وقسمتاً يرم سفلاء جغل اندازي شده بود كه دو باه تخريب گرديده وبه خندق هاي آب تبديل شده است و سرك تنگي نهرين و جلگه كه در مسير عبور و مرور ولسوالي هاي خوست، جلگه و اندراب هاست، در سالهاي قبل دو بار ترميم گرديد اما نسبت اينكه سرك در داخل درياست و ميلان اب از سرك بالاتر است دو باره زير آب وسيلاب شده تخريب گرديد و در عين حال هنگام كه بالاي آن سرك كار ميشد، با كيفيت كار نميكردند و كس نبود كه از آن نظارت كند و دراخير كار هم كسي از آن كار بررسي دقيق نكرد كه بار ديگر تخريب شده و چند ولسوالي بامشكل مواجه است.

كاروان بيان: در قسمت برق چه مشكل داريد، طوري كه ما شنيده ايم شما برق هاي آبي دارد و آن هم از طريق همبستگي ملي ساخته شده است؟
مجاهد: در اين شك نيست برق يكي از ضرورت هاي زنده گي است و ما ازين مزيت بي بهره هستيم، همبستگي ملي براي قسمتي از ولسوالي جلگه برق هاي آبي، ديزلي ساخته است و تعدادي از خانواده ها از سولر هاي آفتابي استفاده ميكنند كه كافي نمي باشد، همچنان در قسمت برق آبي بگويم اكثراً توسط سرازير شدن سيلاب تخريب گرديده است. برق هاي ديزلي هم براي چند ساعت محدود برق ميدهد وسولر ها براي تمام مردم كافي نيست.
كاروان بيان: خوب مشكل برق در تمام كشور محسوس است و به نظرشما چطور ميتوانيد مشكل برق تان را مرفوع اسازيد اگر باشما همكاري شود؟
مجاهد: اكثراً باشنده هاي اين ولسوالي ولسوالي نهين بدين نظر اند كه اگر در تنگي نهرين - جلگه يك بند ساخته شود ميتواند برق كافي براي اين دو ولسوالي توليد نمايد، حتي ممكن است بديگر ولسوالي هاي همجوار نيز بتوانيم برق بدهيم و درعين حال اينكه با ساختن اين بند ميتوانيم از تخريب سرك هاي كه در اين دره است و همچنان از سرازير شدن سيلاب ها كه سالانه باعث خرابي قريه ها وشهر نهرين ميگردد جلوگيري نماييم.
كاروان بيان: در قسمت كلنيك و مراكز درماني اين ولسوالي توضيح دهيد كه چگونه است؟
مجاهد: در ولسوالي جلگه فقط يك كلنيك صحي داريم آن هم در ساحه آبسريناست، دوا، داكتر و بستر كافي ندارد، دواخانه نيست و فقط زمان مراجعه چند قرص را توصيه ميكنند آن هم بعد از ساعت ها انتظار در خط و قطار استاده باشيم. اكثراً مردم مريض شان در اين جا تدواي نميشود و مجبور ميشوند به ولسوالي هاي ديگر به مانند نهرين، اندراب، بغلان جديد و پلخمري ببرند و بعضي اوقات تا اينكه به ديگر ولسوالي ها ميرسند در راه جان ميدهند. بعضي ها كاملاً به اين كلنيك مراجعه نمي كنند و به شيوه هاي سنتي و يوناني در خانه هاي شان به تداوي مريض هاي شان مي پردازند كه اكثراً ميمرند. خلاصه مردم از لحاظ صحي با مشكل فراوان مواجه اند.
كاروان بيان: در قسمتي از گفته هاي تان از نبود شهر و شهرك در اين ولسوالي اشاره كرديد، ميشود درمورد معلومات بدهيد؟
مجاهد: در سابق ولسوالي جلگه قسمتي و حوزه از ولسوالي نهرين بود، اما بعداهابه ولسوالي مستقل ياد شد، در آن وقت مردم جلگه، بركه، اندراب، وخوست ها براي خريد و فروش و بازار شان به ولسوالي نهرين مي رفتند. اما كانون هر يك از اين ولسوالي ها داراي شهر وبازار و مكتب، مدرسه، كلنيك و هر چه دارند، اما تا كنون ه ولسوالي جلگه در اين مورد هيچ توجه نشده است، نه شهر، نه مكتب، نه كلنيك و نه مدرسه است، با اين وجود در اين ولسوالي بجز از چند دكانك و غرفه ها كوچك ديگر شهري نداريم كه براي خريد و فروش رويم و ناچار به خاطر رفع ضروريات مان به ديگر ولسوالي ها مراجعه مي نماييم.
كاروان بيان: آيا تا كنون شما كدام پيشنهاد، اقدام به ساخت وطرح شهرك به مقامات داشته ايد ويا خير؟
مجاهد: تا جاييكه من ميدانم نقشه شهر به ولسوالي جلگه چند سال قبل دهده بودند تا طرح و عملي گردد و امانست اينكه مردم جلگه بالاي موقعيت شهر كه در كدام ساحه اين ولسوالي اعمار گردد تفاهم نكردند و اتحاد نظر نداشتند، تعدادي ميگفت در خواجه هجران اعمار شود، تعدادي هم ساحه يرم را در نظر داشتند و تعدادي بدين نظر بودند كه در ساحه پنجشيري ها اين ولسوالي اعمار گردد و متأسفانه تا كنون هيچ كدام عملي نشد.
كاروان بيان: در اخير فعاليت هاي نشريه كاروان بيان را چگونه ارزيابي ميكنيد؟
مجاهد: نشريه، جريده، روزنامه كاروان بيان يكي از معتبر ها در ولايت بغلان است و در انعكاس دادن واقعيت ها دست بازدارد و جهت تنوير افكار مردم، جامعه و اعلاء فرهنگ ديرين ما تلاش پيگير و همه جانبه مي نمايند من از تمام دستاندر كاران و كار گزاران روزنامه كاروان بيان از صميم قلب سپاس گذاري ميكنم و يك بار ديگر تشريف آوري شما را آقاي محمدي ابلاغ در ولسوالي جلگه خير مقدم ميگويم و از بارگاه خداوند منان

موفقيت هاي مزيد تان را استدعا دارم. خواننده گان و مرور گران عزيز سايت خبري روزنامه كاروان بيان در اخير گذارش و كارمان مردم محل مارا به نان چاشت دعوت نمودند، من و همكارم به دعوت شان لبيك گفتيم، ايشان مارا به مسجد بردند تا نان چاشت را سرف نماييم اين تصاويري از داخل مسجدشان، مسجد قريه آهنگران واقع جنوب شرق ولسوالي جلگه ولايت بغلان.