بعدسیاسی وجهانی حضرت محمد"ص"

عقیده پربنبست که پس ازبعثت محمد ص اصول ودستواندازوابلاغ بانزول آیات المدثرآغازشدوازاین پس محمد ص شخصیتی بودسیاسی وجهانی، بعنوان پیام آورووپیام رساان، ماموآزادکردن مردم ازسوی خدا، که بایدپیام آزادی ومکتب فطرت وراه حقیقت رابمردم برساندوبشناساند، دراین صورت که رابطه یی بودباآغازوحی چنانچه ضربه قوی بروحش واردشده طرزحرف زدن وطرزبرخوردش نسبت به قبل عوض گردیده لذاپس ازنزول سوره المدثراولین سخن واولین اقدام آنحضرت این پیام آزادی بخش بود " قولوالا اله الا الله تفلحوا" یعنی ای مردم بگوئییدالاله الا الله تارتگارشویداین پیام تنهایک اصطلاح مذهبی نسیست وبلکه شعارمعجز، موجزوبسیارپرمحتوای توحیداست ومعنی بسیارگسترده دارد، مبنی براینکه بمقتضای طبیعت، تسلیمی وپیروی وقبول حاکمیت خدابمعنی عبودیت ومستلزم تداوم وبقای همه چیزونیزبنده گی یاقبول واطاعت قنانون وحاکمیت خدابطورخاص موجب رستگاری بشرازهرقیدوبندوفشارمیباشد، چون رهانی ازبندگی هوای نفس، ازبندگی همنوع، بنده گی بتهای وقوانین ساخته وپرداخته دست ودماغ وهوسهای باطل بشری رهای ازخرافات وازحرص وآزهاوبلاخره رهای ازهرچیزیکه آزادی فطری وکرامت انسانی راپایمال ساز، محمد ص طی سه سال فقط همان تقاضارانمودودیگری چیزی به آن نیفزود، امادربرابراعلام آن پیام رستگاری، پیامبرخدابدونوع واکنش مخالف وموافق، منفی ومثبت ازسوی مردم مواجه شد، ازیکسوواکنش اشراف وبرده داران که بادرک ازحقیقت آن پیام ودرصورت تحقق یافتن آن زوال خودوبرچیده شدن بساط ظلم شانراحتمی پینداشتندودیگرواکنش مثبت وموافق ازسوی مستضعفان وبرده هاکه اعلام پیام رتگاری رانیازمندی حال شان دانشته ومتمایل بمشرف شدن اسلام گردیدندواین جریان موجب شدتااشراف وبرده داران بمبارزه سیاسی، وجنگ سرعله پیامبروپیروانش برخیزندتاآنجاکه پیامبراسلام رابه سبب پیوستن فقراوبرده هابه جریان شان، بعنوان پدرفراومساکین وبرده هابه بادتمسخرواستهزاء گرفتند.

اعلان ارزشهای اسلامی وپیام رتگاری توسط پیامبراسلام که الهام بخش هسته کذاری جامعه ایدال ونظام برین درسرزمین مکه بود، لیکن اینجادرشرایط شوره زارمناسبات بدوی چون مساعدبرای رشدوپرورش هسته مذبورنبودلذاجای دیگروطبیعت مناسب ضرورت دیده می شدهماناکه عرصه کاربرمحمد ص وپیروانش تنگ شترشده میرفت، پس برای نجات ازین اوضاع ظلمتبارنخست ازسوی پیامبرخدادستورهجرت به دسته ای ازمسلمین داده شدوسپس دستوبه هجرت همگانی سوی یثرب داده شداین اقدام اخییرپیامبرازبارزترین خصوصیات پختگی ساسی خارق العاده وی درطرح نقشه سیاسی پیچیده وپنهانی هجرت وشگفتی رازداری آن حضرت می باشدکه حتی صمیمی ترین یارنش نمی توانستندازهدفمندی این هجرت کوچکترین حدسی بزنند، ولی هدف ونتایج جهانی هجرت ، چطوریکه برای محمد ص روشن بودوقتی اولین گامهایش رادریثرب گذاشت این دیاررامسمی به مدینه طیبه منوره نمودگویادرواقعیت بااین اقدام برای تحقق آرمان ایدال بشری واردمیدان عمل شداین اقدام ازنگاه تحقیقات علمی حرکت وتحرک جهت دهنده وسرنوشت سازبودودرتاریخ جهان درخوراهمیت می باشدزیراکه هجرت تنهاعامل تکوین برای یک تمدن درطول تاریخ بوده است چنانکه بیست وهفت تمدن راکه درطول تاریخ می شناسیم زائیده مهاجرتی است که قبلاً صورت گرفته است واین اصل حتی یک استثناء هم ندارد.

ضمناً محمد ص چنانچه برای پیشبردآتیه کارجامعه آیدال ونظام موردنظرش بمحورومرکزی نیازمندبودلذابرای این مقصد، دستوراعمارمسجدنبوی راداد.

وقتی کارمسچدیعنی آن خانه خداومردم بپایان رسیدمحمد ازاینجاکاراسی رابرای استقراررژیم بروی مکتب آغازکردبژودی مدینه منوره باداشتن منشوراساسی وسیاسی - اجتماعی وجهانی مظهرقدرت معنوی وسیاسی شبه جزیره واثرگذاربراوضاع جهان قرارگرفت. محمد ص که به تائیدقرآن وفرموده خوددرحمت عالمیان وناجی بشریت بوداین مطلب ثبوت شخصیت جهانی آن حضرت می باشدچه برمبنای هنمین رسالت وسیاست جهان یموقعیکه تاهنوزدرسال ششم هجری درزادگاهش مکه اورارراه نداده بودندبراساس امیدواعتقادراسخی که به موقف جهانی خودداشت امپراتوران، پادشاهان وسران جهان رابه قبول اسالم دعوت نمود درحالکه نام خودش رامقدم تربرنام آنهاتذکارداده بودوباهمچواقدامات ازمسجدنبوی، موجب تحرکی گردیدکه ازآنجادنیاراتکان دادوبتاسی ازآن بعداً بزودی سرنوشت جهان تغیرکرد.

شخصیت سیاسی وجهانی محمد دردیدگاه همه دانشمندان صاحب بصیرت چنان روشن است که ازجمله دسته ای ازدانشمندان ومحققان دانشگاه کمبریج زیرنظربی ام هولت وآن، ک، س، لمبتون پیروامون آن واقعیت چنین معترفند: محمد ص برای آنکه افکار واندیشه های اسلامی راعملی سازدآنهارابصورت نهادهادرآوردمواهب فراوانی ازخودبعنوان یک سیاستمدارآشکارساخت، بابصرت وزیرکی درجنبه های مختلف هروضعیت نظرمی کردوتمام توجه خودراآشکارساخت، میدانست که چه وفت مردمان حاضربه پذیرفتن تصمیمی خواهندشدکه باکمی فشارازخارج برآنهاتحمیل شده  باشد.

رویهمرفته آن حضرت بتدریج سیاست منسجمی بنیان نهادونهادهای قابل دوامی بناکردکه پس ازرحلت وی وظایف خودرااداه دادند.

درعرصه سیاست واداره حکومت موهبت دیگرآن حضرت حس معاشرف ولطفی بودکه نسبت به پیروان خودداشت ومیدانست چگونه اختلافات گوناگون موجودمیان آنان راازبین ببردواعتمادآنان بداوری وی خودبخودسبب آن بودکه بسیارازتنش هاوکشمکش هاازمیان برود. درانتخاب اشخاص برای ماموریت های گوناگون بسیاربه حکمت رفتارمی کردومیدانست که هرکسی رابنابرشایستگی وی برای چه کاری برگزینندوبه هنگام، ازبیان کلماتی که مایه تشویش خدمتگذاران باشدخوددارای نداشت.

بنابرآن پیشرفت سریع اعراب وگسترش اسلام ورشدفرهنگ اسلامی ازنتایج مجموه ای ازعوامل تاریخ بوده است ولی محمد ص افکار ودسته مردان شایسته ای که بتواندجهت واحدی به این توسعه بدهندبدون دخالت موهبتهای شخصی حضرت محمد مجموعه ای هرگزنمی توانست وجودپیداکند.

سیاره زهره

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0in 5.4pt 0in 5.4pt; mso-para-margin-top:0in; mso-para-margin-right:0in; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0in; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-theme-font:minor-fareast; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin; mso-bidi-font-family:Arial; mso-bidi-theme-font:minor-bidi;}

از سال 2000 قبل از میلاد تا 2004 میلادی 53 بار سیاره زهره از نقطه دید ما زمینی ها از برابر صفحه آفتاب عبور نموده و در واقع گذر زهره رخ داده است. تاریخ می گوید که جرمیه هارکس اولین انسانی بود که شاهد گذر زهره در سال 1963 بود، اما شاید قبل از او هم انسان های دیگری در گذشته این رویداد را دیده باشند؟ بنا بر یک سلسله شواهد و گفته های تاریخی ابوعلی ابن سینا اولین کسی بوده که درسال 1032 میلادی از گذر زهره و عطارد از برابر خورشید صحبت نموده. هرچند در آن زمان رصد این پدیده بدون ابزار مخصوص مانند عینک یا تلسکوپ که هنوز وجود نداشت، بعید به نظر میرسید. 
وقتی به خورشید نگاه کنید، زهره به اندازه یک لکه خورشیدی دیده می شود. اگر زمان دقیق آن را بدانید، می توانید با چشم غیر مسلح نیز آن را رصد کنید، البته به شرطی که خورشید در افق باشد. چون با چشم غیر مسلح نمی توانید مستقیمأ به آفتاب بجز در زمانی که در افق قرار دارد نگاه کنید، در آنصورت باید خیلی خوش شانس باشید که در این مدت کوتاه بتوانید این رویداد را نگاه کنید. 

بابلی ها اولین رصدگران آسمان بودند که جزئیات کار خود را با دقت ثبت تاریخ نموده اند. در عصر بابلی ها چهار بار پدیده گذر زهره یعنی در 20 می 1641 قبل از میلاد، 20 نومبر 1520، 18 نومبر 1512، و 23 می 1506 قبل از میلاد اتفاق افتاده است. آیا ممکن است کسی از ساکنین این تمدن باستانی شاهد گذر زهره بوده باشد؟!! 

در مجله انگلیسی "یاداشت های ماهانه انجمن نجوم سلطنتی انگلستان" از ماه نومبر 1882 یک مقاله بسیار جالب در مورد احتمال رصد گذر زهره توسط  آشوری ها به قلم ریف جانسن به چاپ رسیده است. او در مقاله خود از وجود یک تابلو به خط میخی صحبت می کند که در آن از گذر زهره صحبت شده. " سیاره زهره از برابر خورشید، یعنی از مقابل خورشید گذشت". اطلاعات این سند باستانی که با خط میخی نوشته شده به دوره های پیش از سده شانزدهم قبل از میلاد بر می گردد


اما این تابلوی اسرار آمیز که جانسن از آن سخن گفته، چی بود و آیا به درستی ترجمه شده بود یا خیر؟ به هر صورت دلالت بر این می کند که قبل از سده پانزدهم یک اتفاقی با مشارکت سیاره زهره و خورشید در زمان بابلی ها افتاده بود. اگر به درستی این رخداد یکی از چهار گذر زهره که در بالا نامبرده شده باشد، پس یکی از اولین پدیده های نجومی بوده که توسط انسان ثبت شده و تا کنون حفظ شده است خوب به هر صورت حالا یک چیز های در مورد ستاره شناسی بابلی ها می دانیم و اینکه سیاره زهره یکی از زیباترین اجرام آسمانی در آسمان شب آنها بوده. لوح زهره شاه امیزادوقا در سال 1850 در شهر نینوا توسط هنری لایارد در جریان حفریات کتابخانه آشوربانی پال کشف شد. ترجمه آن چند سال بعد توسط هنری راویلسن و جورج سمیت به نام "تابلوی حرکت سیاره زهره و تأثیر آن" به نشر رسید. یکی از بزرگترین تابلو ها بنام ک. 160 با درج 14 رصد سیاره زهره. به گونه مثال در بخش 1 آن چنین آمده بود. " اگر در بیست و یکم زهره در شرق ناپدید شود، پس به مدت دو ماه و یازده روز در آسمان ناپدید مانده و در روز دوم ماه از آسمان باران می بارد و باعث ویرانی می شود. اما در این اسناد هیچ سخنی از گذر زهره به میان نیامده است


زهره را می توان هر 583.9 روز بعد در همان نقطه قبلی در آسمان دید. این پدیده بنام دوره سینودیک یاد می شود. در این تابلو ها همچنین گفته شده که بابلیان هر 8 سال خورشیدی (روز x 365.24=2921.928) زهره در همان نقطه قبلی در آسمان ظاهر می شود (روز =2919.5روز5x583.9). زیرا این محاسبه با 99 ماه قمری (روز99x29.5=2920.5) نیز برابر است و زهره بر اساس ماه های قمری (مراحل ماه) دوباره به جایگاه قبلی خود در آسمان بر می گردد. اما این بازگشت هر بار دو نیم روز دیرتر اتفاق می افتد و بعد از 150.8 سال بازگشت زهره دقیق است. (2.42x150.8=365.24) 
با اشاره به داستان رصد گذر زهره توسط بابلیان باید گفت که گذر سال 1406 قبل از میلاد درست نمی باشد زیرا در قرن 15 رخ داده بود، اما گذر های سالهای 1512 و 1520 و 1641 قبل از میلاد یکی از احتمالات درست این رویداد در عصر آشوری ها به شمار میرود. تشخیص این پدیده اکنون خیلی آسان شده و به سادگی می توان تشخیص داد که آیا گذر زهره در زمان طلوع و یا در زمان غروب وقتی خورشید در افق قرار دارد، رصد شده، زیرا در این دو حالت لکه تاریک زهره بر روی صفحه سرخ فام خورشید در افق حتی با چشم غیر مسلح قابل رویت می باشد 
اما از رصدگران چینی چی خبر؟

اختربینان چینی نیز بصورت نزدیک جابجایی خورشید و بخصوص لکه های خورشید را که در زمان طلوع و غروب به علت کم بودن درخشندگی با چشم برهنه دیده می شود، زیر نظر داشتند. اولین یاد داشت ها از لکه های خورشید در سالهای 800 قبل از میلاد شروع شد، ولی اولین رصد چینی ها در سال 167 قبل از میلاد می باشد. اخترشناسان چینی- زوانگ و وانگ در سال 1988 میلادی لست بیش از 270 لکه خورشیدی رصد شده توسط چینی ها، کوریایی و جاپانی های عصر باستان را به ثبت رساندند. یک مقایسه دیگر توسط ویتمن و زو در سال 1987 میلادی و همچنین تلاش یاو و ستفان در سال 1988 در مورد لکه ها و گذر های از قبل پیش بینی شده زهره را از نظر نیانداخته بود. اخترشناسان عرب سده های میانه نیز لکه های تاریکی را که در آن  سالها روی سطح خورشید بوجود آمده بود به تفیصل شرح داده اند و به احتمال زیاد سخن از لکه های بزرگ خورشیدی زده اند. نمونه بارز آن گذر زهره در سال های 840، 1030، 1068 و 1130 میلادی می باشد که در همان دوره لکه های بسیار بزرگ بر سطح خورشید نیز پدیدار شده بود.  

آیا منتزما به واقعیت گذر زهره در سال 1518 قبل از میلاد را دیده بود؟

منتزما به عنوان پیشوای قوم آزتک در مکسیکو-کولمبیای  امروزی یکی از رصد گران بسیار دقیق خورشید بود که حتی در فال بینی های خود از آن استفاده نموده است. در اسطوره اقوام آزتک و مایا سیاره زهره یکی از اجرام بسیار مهم آسمانی بشمار میرود. گذر زهره در 25 می 1518 قبل از میلاد در زمان غروب خورشید حتمأ برای آنها قابل رویت بوده. بر یک لوح یشمی موجود در موزیم انگلستان کوتزالکوتی–خدای آزتک ها به شکل زهره در حال پوشیدن گردنبند خورشید است که به عقیده آنها این کار نشانه یک اتفاق بد و یک سرنوشت شوم می باشد. 
اما در عصر حاضر اخترشناسان با رصد های علمی گذر زهره توانستند تا شکل منظومه شمسی و مدار سیارات را مشخص ساند و بعد از آن توانستند با دقت خیلی زیاد جایگاه سیارات را در هر زمان در آسمان پیشگویی نمایند.

مسولیت جوانان در اجتماع

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0in 5.4pt 0in 5.4pt; mso-para-margin-top:0in; mso-para-margin-right:0in; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0in; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-theme-font:minor-fareast; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin; mso-bidi-font-family:Arial; mso-bidi-theme-font:minor-bidi;}

الحمد لله وحده والصلوت والسلام علی من لا نبی بعده اما بعد فاعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم (ام حسبت ان اصحاب الکهف والرقیم کانو من اصحابنا عجبا اذاوی الفتیت الی الکهف فقالو ربنا آتنا من الدنک رحمه وهی لنا من امرنا رشدا) الآیه جوان به مثابه ستون فقرات در اجتماع باید که این امر را متوجه باشد که چرا به او این لقب داده شده است از اینجا است که مسولیت ها متعلق به طبقه جوان متوجه میشود در تمام ابعاد و بخش ها خدای سبحانه و متعال در تمام امور مهم به طبقه جوان هدایت وکمک خود را عنایت فرموده است که نمونه های آن را در تاریخ زرین اسلام عزیز میتوان دید بطور مثال در قرآن کریم از جوان نام برده میشود که قرار زیل است 1ـ اذقال موسی لفتاح لا ابرح حتی ابلغ الی مجمع البحرین ۲ـ اذ ناداه ربه بالوادی المقدس طوی اذهب الی فرعون انه طغی فقل هل لک الی ان تزکی و اهدیک الی ربک فتخشی وغیره که اشارات بر شاه کاری ها و مسولیت پذیری های جوان میباشد اما اینکه این جوان چرا مسولیت دارد باید به حدیث رسول الله (ص) نیزتوجه عنیایت فرمود ( الا کلکم راع وکلکم مسول عن رعیته) و حدیث (کنتم خیر امتی اخرجت لناس تامرون بالمعروف و تنهون عن المنکر) که در احادیث متذکره مسولیت به هرطبقه اجتماع محول میشود اما اینکه چرا جوان را خاص نمود باید ګفت که اګر شخصی پیر باشد و فرد دیګر در جامعه طفل یا فرد خورد باشد پیر از موسفیدی و موسن بودن اش در جامعه کار نمی کند وطفل از نادانی وعدم توانای اش در جامعه کار نمی کند اما اګر هردو ګروه اجتناب میورزد پس باید که کار کند از اینجا نیز بر می آید که تو جوان مسولیت داری

پس باید دانست که مسولیت های تو چیست

۱ـ تو دین را بیاموز که از همه بر تو مهم است بعدا دیګر علوم را بیاموز در حد توان که از این همه بتوانی به پیمانه وسیع استفاده بتوانی در استدلال وسایر امور به شما در اشد مورد ضرورت قرار میګیرد

۲ـ بعدا هر آنچه آموخته ای عمل کن زیراکه به دو دلیل یکی عالم بی عمل زنبور بی عسل است و باید که باحاصل باشی دوم اینکه قدوه یا الګو باید خود هر آنچه بیان میدارد و اشخاص دیګر را به آن سوق میبخشد باید خود در راس امور قرار ګرفته وبه آن عمل نماید زیرا که کسی دیګر نتواند به آن بګوید که خود انجام نمی دهی از دیګران چه ګله

۳ـ هر برادر و خواهر مسلمان خود را که میبینی در راه کج روان است باید به عنوان یک مسلم آنان را به سوی راه نیک و راه راست هدایت نمای و اګر احیانا کاری خوب را انجام میدهد باید آنرا تشویق و تقدیر نمای

۴ـ رویش نیک یعنی حسن سلوک زیرا که در هر امری که تا حسن سلوک را پیش نګیری نمی توان به موفقیت نایل آمد نمونه جوان برازنده موهنداس کرم چند ګاندی که در هند با استفاده از این رویش نرم او باعث به رهای هند از دست امپراطوری انګلیس ګردید و همچنان باید به امر الله ج نیز توجه کرد که میفرماید ادعو الی سبیل ربک بالحکمت والوعظت الحسنه و جادلوهم بالتی هی احسن که اطاعت از اوامر الله باعث پیروزی ما وشما در دارین میګردد

۵ـ هر آنچه میداند باید با دیګران نیز شریک نماید و هرعلم را که میداند باید به دیګران تعلیم کند چنانچه پیامبر ص میفرماید که من کتم علما الجمه الله یوم القیامت بلجام من النار که نا فرمانی از رسول الله ص مستوجب مجازات خواهند بود و اطاعت از آن بهره مند شدن از تمام نعمات الهی خواهند بود

۶ـ وهمچنان در هر امر که ضرورت در اجتماع احساس می شود باید توجه عنایت بفرماید در تمام هر کار باید خواب برده نباشیم ومتوجه عمل کرد های مخالفین و دشمنان دین مبین ما بود که آنان با استفاده از هر ابزاری میخواهد تابعین دین مبین اسلام را ګمراه و به سوب ظلالت سوق دهد

۷ـ به امورات اعتقادی ودینی خود متوجه بوده و از هر نوع کوشش در نهادینه سازی و محکم سازی این اصول باید ابا نورزیم

۸ـ چون در ادوار مختلف جوان انقلاب آور بوده باید به فکر تحول مثبت در جامعه اسلامی چون افغانستان باشیم

۹ـ چون تاریخ این را ګواه است که یک جوان میتواند هر امر را انجام دهد ونایل به فتوحات و لقب های قهرمانی ګردد که نمونه آنرا میتوان در تاریخ زرین حکومت اسلامی مشاهده نمود مثلا فتوحات تمام ار اضی که فعلا اسلام در آنجا حاکم است و مدیریت درست جهان اسلام و تاسیس زیر بناها واساسات ترقی چون جوان زیبا و ورزیده هارون الرشید که منبع اساسی تمام  علوم جهان را بنیان ګزاری نمود و از برکت شاه کارهای آن اکنون اروپا و تمام جهان به زینت علم آراسته شده که کاریست ارزنده و بزرګترین خدمت در جامعه بشر وقهرمانان چون محمدابن قاسم فاتح شرق الی هند وچین موسی ابن نصیر فاتح جنوب الی سرحدهای افریقا مسلمه ابن عبدالملک فاتح اسیای صغیر وروم و طارق ابن زیاد فاتح غرب الی کوه های فرغانه فرانسه و اندلس یا اسپانیای امروزی و فتح شمال به واسطه جوان نستوه عالم ورزیده ومجاهد توانا حضرت امام قتیبه بغلانی رح الی مرزهای ترکمنستان و آذربایجان میتوان نام برد در پهلو از شهامت ومردانه ګی حضرت شیخ شامل رح که از آوان جوانی  تابه سن کهن سالی برای مدت ۴۷ سال جهاد و دفاع از ارزش های اسلام و استقامت ومبارزه با روس تزار نام برد ما وشما جوانان باید به این افراد نظر کرده تمام خصایل انان را سر مشق خود قرار دهیم تا باشد که مسولیت دینی و وجدانی خود را ادا بفرمایم

در تیجه میتوان ګفت که اګر جوان از خود همت به خرچ ندهد نمیتوان یک جامعه پر رفا در تحت چتر اسلام را به میان آورد وشاهد بود

با احترام عبدالوارث بختیار

بررسی نظریات مکتب انارشیزم دررابطه به دولت وحقوق فرد

انارشیزم یاانارشیتم ازکلمه یونانی آنارخوس به معنی بی حاکم وبدون دولت گرفته شده است ودراصطلاح این واژه رادربسیاری ازمواردبه هرج ومرج تعبیرکرده اندومترادف است بابی نظمی سیاسی یافقدان نظم وقانون جامعه دانسته اند. ولی درحقیقت پیروان مکتب انارشیتم رفدارمطلق ازبین بردن هرنوع قدرت ونظم وقانون نبوده اندبلکه آنهانسبت به نهداودولت وحکومت بدبین بوده وهرگونه موسسسه مبتنی بربزورواجبارراعمل تباهی زنده گی اخلاقی واجتماعی انسان تلقی کرده اندوآنهاباحکومت مبتنی بزورمخالفت ورزیده اماهرزخواستارازمیان بردن حکومت بطرکلی نبوده اند. آنهابه هرحال نهاددولت رادرجوامع بشری مفیدتلقی نموده ولی دولت موردنظرایشان بایدمطلقاً دواطلبانه فاقدهرگونه قدرت کاربردزورعلیه شهروندان باشد . جریان انارشیتم گرچته ریشه یونانی قدیم ونظریات زنون می رسد، ولی این مکتب، اصلاً دراواخبرقرن هجده وطی قرن نزده شکل گرفته است. رهبران مهم این جریان عبرات انداز

1- ویلیام گادوین انگلیسی 1836 - 1756

2- زورف پیروان فرانسوی 1865 - 1809

3- میخایل باکونین روسی 1876 - 1842

4- کورپاتکین شهزاده روسی 1921 - 1842

هستندکه انارشیست هابوددسته اصلی تقسیم شده اند: فردگراهان وجمع گریان، انارشیست های فردگرامثل ویلیم گادویین وماکس اشترنوالمانی خوهان ازبین بردن مالیکیت های بزگ وگسترش مالیکیت های کوچک مبادلات آزادوبرنامه ریزی جهت اصلاحات اقتصادی موجوداند، انارشیست های جمع گرایان بررهبرری یان کونین بطورکلی هدف به دولت ومالکیت عمومی رابه عنون نهادغیراخلاقی می نگرند، معنی علمی ودقیق اناشیزم بی ازسایرعوامل وفاکتورهامخالفت بادولت قانون وحق مالکیت خصوصی می باشد، انارشست هاخواهان ازبین رفتن اتوریته ویاقتدارمشروع مبنی دولت چه هنگام که درمقتذات مذهبی ومتجلی میشودوچه هنگامیکه درروابط انسانهامنعکس می گرددمیباشدونیزبایدتآکیدکرکه انارشست هامیان دولت وجامعه تفکیک قایل می شوندآنهادولت راعامل سرکوب افراددرهرجامعه ی بحساب آورده وبعکس جامعه دریک فرماسیون طبعی شمرده ومی گویندانهدام دولت که خصوصیت اصلی آن دارابودن قوه قهریه مثل زندان، تعزیر وشکنجه وبکاربردن اسلحه می باشد، به هیچ نوع وصورتی منجربه ازبین رفتن جامعه وتمدن نخواهدبودوشد، این گروه استدلال دارندکه اگرشکل های مختلف اتوریته قدرت دولتی، وگونه های مختلف آن بخصوص به شکل که امروزدستگاه های دولتی به افرادفرمان میدهند، همراه یاعدم مساواتهای که ناشی ازمالکیت های خصوصی است ازمیان برود، جامعه یی بمیان خواهدآمدکه بصورت جدیدی درآمده وطبیعت انسانی که دیگربرآساس اتوریته فاسدنمی =گردد، حیات تازه پیداخواهدکرددررابطه به اناشیست هاواندیشه های شان بایدسه نکته رادرنظرداشت.

- اناشیست هارانبایدنی نهلیت ها پوچ گرایان یکی دانست چه نهلیت هادرارای اندیشه مثبتی نبوده ومعتقدبه هیچ اندشیه اخلاقی ، مذهبی ، واجتماعی به غیرازعلم وتکنولوژی، نیستنددرحالیکه انارشیست هادرارای اندیشه های مثبت اجتماعی اخلاقی بوده وطرفداارلغودولت، حاکمیت خصوصی وقانون که آنهاراوسیله ظلم ونابودکننده ارزش هاومعیارهای اخلاقی میدانند، می باشنند.

- این هارانبایدباسوسیالیست هاکه طرفدارتقویه دولت، بخصوص دلت دیکتاتوری پرولتاریاهای باشند، یکی دانست چه انارشیست هاوجودهرنوع دولتی راکه دااراری قوه اجبارباشند، ردمی نمایندوآنراعامل ظلم واستدادوسرکوبی افرادبشری می شمارند.

- بسیاری ازمتفکرین توصل به خشونت درجهت دستیابی به هدف، جایزمی شمارند، درحالیکه انارشیست هاتوصل به خشونت رابه هیچ وجه ولوبرای هرنوع هدلفی که باشد، ردکرده آنراخلاف کرامت انسانی می دانند، هرچنددربعضی مواردبرای فلاح ورستتگاری اجتماعی استفاده ازآنراناجیزنمی شمارندالبته این روندازانارشیست های فردگرابوده اند، انارشیست هاهمانطوریکه اشاره شد، سبب وعوامل نابسامانی وزشتی های موجودرادرجامعه که عده ای رابصورت موقدرت منش وعده دیگری رابصورت بنده وبرده آورده است، درسه چیزتشخیص داده وآنهاراشروبدی می شمارند. - دولت - قانوون - حاکمتی خصوصی ودررابطه بدولت می گویند: سرچشمه ومنبع تمام بدی هاوشرارات هادروجوداتوریته سرکوب گردمعنین دولت نهفته است . چراکه دولت سبب سرکوبی اعمل ومعتقدات فرگریده آزادی وبرابری انسان راکه ازجمله حقوق ذاتی اومی باشد، درمعرض تهدیدقرارداده وبه ارزش والای مثل آزادی ومساوات لطمعه می زند. چراکه هیچ دلیل قانع کننده وجودنداردکه یک انسان عاقل وبالغ برانسان دیگرمثل خودبزوراعمال قدرت نماید، پس اعمال قدرت همواره درجهت منافع کسی است که صاحب قدرت باشدومی باشد. درمواردباکونین میگوید: دستگاه دولت توطعه ایست علیه عامه مردم که کل تاریخ ورویدادهای همان ازگذشته تاکنون رامیتوان برپایه سرکوبگران وظالمان که اکثریت معلولین راسرکوب می نمایند. مواردتوجه وتجزیه وتحلیل قرارداردوبه نظرکروپتکگین بایدبعدازامحال دولت جامعه مرکب ازانجمن های آزادوبراساس علایق اقتصادی مشترک ایجادنمودوگرداینگونه سازمانهابه تدریج گسترش یافته منجربه فدراسیون منطقه ی میگرددبه این ترتیب جامعه مطلوب گروپاتگین نه بزوربلکه به رضایت واجماع مردم قراردادردهمین انارشست هابه موازات همه به دلت به قانون نیزهمله کرده است آنراهربه یی دردست دولت هاوهمایت کننده حاکمیت های خصوصی واقتداردولت محسوب می کنند، ازآنجاییکه قانون یک هربه طبقاتی ومحتوایتش حراست ازمنافع ومصالح طبقات است نه عامه مردم، بنابراین تمام نظام های حقوقی موجودبایدازبین برده شود. ویلیام گاودین فیلسوف انارشیست انگلیسی درکتاب خودتحقیق دراصول عدالت سیاسی واثرآن درنقدی عمومی ونیک بختی نوشته است رهبرهرانسان درزنده گی اجتماعی عقل اوست لذاهرانسان میتوانندبدون قانون، بدون سازمان های فرمایشی، بدمن کدام حکام منفعت طلب ومستبدزنده گی خوب وصلح آمیزداشته باشند. کروپاتگین قوانین رابه سیه دسته تقسیم میکند.

- قانون اول حجب استثمارتولیدکننده گان وحفظ امتیازات اقلیتی می شودکه ازط یق فردی زنده گی کرده اند

- قوانین نوع دوم هماقوانین حفظ دولت است دولت هماناحافظ منافع طبقات حاکم است درقدرت ابقامی کند.

- قوانین نوع سوم نیزدرنتیجه عملکردوسلطه دونوع اول قوانینی بی فایده است.

انارشیست هادررابطه به حاکمیت های خصوصی نیزنظربدبینانه داشته، تمایزمیان فقراوتوانگران رامعلول مالیکیت حقوقی انباشته سرمایه میدانند. بنظرآنهاکارگران چیزی راکه بعنوان دستمزدازسرمایه داران رادریافت میدارندقسمتی آن ازارزش است که کارگربوجودآورده است وبقیه یعنی آن قسمت ازمحصول کارکه جنبه اجتماعی دارد، به جیب  سرمایه دارمیرودبدینترتیب، عمل استثمارتوسط سرمایه دارتحقق پیدامیکند، بنابراین درپهلوی امحی دولت وقوانین بایدمالکیت سرمایه داران به نفع مردم مصادره شود.

علاوتً به عقیده این گروه طبعیت آدمی پاک ومنزه ومتمایل به نیکوکاری است ولی دستگاه دولت بااخبارافراداین عواطف عالی درمنحرف می سازد، هم می شکندوازاثرمی اندازد. اگرانسانهاضعیف که مرتکب اشتباهی هم میشونداین اشتباه وخطاهانه آنقدربزرگ اندونه آنقدرخطرناک که وجوددولت راباهمه اختیارات ایجاب کند. بنابراین هدف دولت هاباصورت فعلی آن موجب کاهش جرم خواهد شدزیرادولت هابااقتدارتی که ازآنهابرخورداراندمهلک ترین جرایم راازطریق جنگ واستثماروایتاع خودمرتکب می شومند. علاوتاً دارالتادیب ها، زندان وشکنجه کناگاران رابمراتب خطرناکترازرونخست مبل می سازدواحساس کنینه واننتقام جویی آنهارانسبت به جامعه برمی انگیزدبه اینطریق دولت وقوانین آن نه وسیله اصلاح افرادتآمین عدالت بلکه وسیله گمراهی اخلاقی افرادمیشوندومیباشند، این هاتنهاوجوددولت قوانین رانفی کرده وآنرامضربحال جامعه وافرادمیدانندبلکه مخالف هرنوع فعالیت سیاسی ازجمله تشکیل احزاب سیاسی ومذهبی نیزمی باشد. این هاطرفدارجامعه هستندکه درآن نشانه ای کوچک تربرپایه اتحادیه های دهقانی وکارگری اداره اموررادردست دارندوداشته باشندبرعلاوه آنچه گفته شدیک سلسله ارزشهادیگری که برپایه حقوق افراردقرارداردومطمع نظرارارشیست های می باشندقرارذیل است.

- آزادی یعنی اینکه انسان بتواندبااستفاده ازعقل خوددرامورمختلف به قضاوت بپردازد، همچنین آزادی یعنی توانایی انتخاب کران به این معنی است که انسان آزادباشد، تاخودنفع وضررخودراسنجیده وبمیل خودامورمربوط به زنده گی خوددراانتخاب کندودراین راه دولت وقانون سدراه نشود.

- مساوات: یعین اینکه نیازافرادکم وبیش بایدبطوریکسان برآورده شودعلاوتاً امکانات برابروفرصت های برابربیدبرای همه فراهم گرددتانقطه آغازبرای همه یکسان باشد. درینصورت فردبایدبااستفاده ازفرصت های مشابه به جلوببرد.

- تعلیم وتبربیت: این مکتب به تعلیم وتربیت واهمیت خاص قایل اند. چه ازنظراین هاذهن انسان که ذاتاً پاک سرشت است مانند لوح سفیداست که هرچه درآن نوشته شوددرخودرحفظ میکندواین جامعه یعنی دولت، قانون، وحاکمیت خصوصی است که ازیکطرف باعث ظلم واحجاف می باشدوازجانب دیگراخلاق انسان رامنحرف ساخته اورابه یک موجودشریرتبدیل میکند، بنابراین برای اینکه انسان پاک سرشت بااخلاق درجامعه رشدداده شودوهمه ازآن برخوردارگرددلارمم به یادآوری است ه دریک جامعه بافرهنگ واخلاق عالی ضرورت به قانون، وچوداتوریته یادولت نمی باشدوآموزش وپرورش ارزش های خاص دیگررانیزازقبیل همکاری بین همدیگری، همبتگی، تعاون وغیره رادرانسان ایجادمی کندوباعث کمالات اومی شودنظریات انارشیست هابنابردلایل وعوامل ذیل عملاً متروک مانده است.

- بحران های شیدید اقتصادی که شیرازه زنده گی بسیاری کشورهارامتزلزل ساخت لزوم مدخاله وسیع دولت هارادربسیاری ازشئون زده گانی مردم مسلم کردودولت هااصلاحات اقتصادی رابه نفع طبقات مردم انجام دارندواین باعث شدکه طرفداران آزادی مطلق فردودشتمنان دولت به نظریات خودتجدیدکند.

- ظهورفاشیتم، متفکران جهان آزادرابه این نتیچه رساندکه استاده دربرابرسیل تباه کن حکومت های مطلقه وفردی جزبه وسیله دولت های قویی ومجهزکه دربرابرآنان نیرووتاب مقوامت داشته باشندانکان پذیرخواهندبودهمه این عومامل باعث شدکه نظریات آنارشتی، امروزدرباب دولت، قانون وحاکمیت ازاعتبارافتاده وبه عدم موفقیت آن انجامیده است.

بسمه تعالی

... خدا را شکر ، خدا را شکر ، امروز حال مادر بهتر است ...

ان شا الله مادر جون زودتر خوب میشی ! دوباره با هم میریم بیرون شهر ، کنار مزار عمو جان حمزه ،    و باز هم از رشادت های عمو و بابا تو جنگ  بدر و احد برایم تعریف خواهی کرد ...

عمو جان  ، عمو ،  ای  کاش اینجا بودی ، تا مثل گذشته ها که کسی جرات نگاه چپ به رسول خدا نداشت ، امروز هم کسی  جرات نمیکرد نگاه کینه توزش را  به دختر رسول الله بدوزد ...

مصلحت دین خدا ، مدتهاست دستهای بابا را بسته ...

 عمو جان ،  تا به  حال بابا را اینگونه  ندیده بودم ، از بعد سوختن درب خانه ، انگار پرو بال بابا هم سوخته ... گاهی وقت ها به دور  از نگاه مادر ، یک گوشه میشیند و زانو هایش را بغل میکند  و خیره میشود به درب خانه...

خدا را شکر عموجان ،!  بابا همراه  ما  در کوچه نبود ... وگرنه!؟ ... وگرنه!؟ ...

ای کاش عمو جان قدم بلند تر بود ... بلند و بلند ...

هرچی رو پنجه های پاهایم  فشار آوردم ، قدم به صورت مادر نرسید ...

شرمنده ام مادر ... شرمنده ...

اما قول میدهم مادر جان شرمندگیم را تا ابد از نگاه پدر در سینه ام پنهان کنم ، همانطور که تو میخواهی مادر

مطمئن باش مادر

مطمئن باش مادر همانطور خواهم بود که تو میخواهی

یکی  انگار  داره دل رو ،   به یک  جای غریبی میکشونه

اونکه با چادر خاکی ، گناهای همه را میپوشونه

انگاری دست خودم نیست ،  انگاری داره دلم باز بهونه

چشم گریون ،  مثل بارون ،  میچکند اشک های من دونه دونه ...

و ما نیز مادر جان قول میدهیم همانطوری باشیم که تو میخواهی ...

به خاک های چادرت قسم ، یک نگاهم کن ... مادر جان

بعدفردی واجتماعی حضرت محمدص


Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA MicrosoftInternetExplorer4

/* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0in 5.4pt 0in 5.4pt; mso-para-margin-top:0in; mso-para-margin-right:0in; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0in; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin;} محمدص به تائیدخد اوندانسان نمونه، کامل ودارای خلق عظیم بوده وتقوا، اخلاق ودیرگرسجایانیک وبدرجه ای  بوده که حضرت بی بی عایشه همواره میگفت: قرآن اخلاق پیامبربودهم این سخن ازاوست که آنجضرت نمازرابسیاردوست داشت، گاهی نیمه شب که ازخواب می پریدم=، می دیدم که درسترنیست، درجستجوی اومی شدم، می دیدم که درگوشه خلوت وتاریک مسجد، بعدازنمازغرق نجواوستایش خداست. پیامبردرفرازونشب زنده گی اش هیچگاه تغیرشخصیت ندادف همیشه ساده وفقیرانه زنده گی می کرد، خانه اش موقررواسباب ولوازم تجملی نداشت، برروی بوریاویاخاک می نشست می خوابید، مهمان رابسیاردوست داشت وازاوبخوبی پذیرایی میکرد، بامحرومان بسیارمی نشست ویتیمان رانوازش می کرد، به گفته حضرت عایشه درسراسرعمرش دیک وقت دوغذانخورد، مزاج نیرومندداشت، تاگرسنه نمی شددست به غذانمی بد، زمانی اگرغذامی خورد، سیرنشده دست می کشید، تحمل گرسنگی رابحدی داسشت که بسااوقات نسبت گرسنگی، سنگ برشکمش می بست، تاازاحساس گرسنگی اش کاسته باشدوهم توازن بدنش برقرارشود، لباس پینه ای وپاک دربرمی کردونظافت رابسیاردوست می داشت بسااوقات دندنهایش رامسواک میزد، خدوراهمچنان بادست اش پای زارخویش راپینه می بست وجامعه اش راخودوصله می نمود، برخربی پالان سوارمی شدودیگری دربترک خودسوارمی فرمود، پرده ای درخانه اش آویخته بودوتصویرهای داشت، یکی اززنانش راگفت" این پرده راازمن پنهان کن که هرگاه به آن می نگرم ظواهردنیاوزیورهای آنرابیادمی آوردم، ازینکه رفتارش ضداشرافی بودبااصول اشرافیت عمداً مخالفت می ورزیدومی کوشیدتاارزشهای زنده گی اشرافی ورسوم وعادات اشرافیت رادرهم شکندوبطورشخص دستورمی دادکه تاقباولباس های شانراازشکل اشرافی تغیردهند. هیچکس برمحمد ص برسلام دادن سبقت نکرد، نزدوی مجلس بالاوپایین نداشت، وقتی واردمجلس می شدهرجاکی خالی بودمی نشست وتظاهرریاکاری وچاپولوسی راازکسی خوش نداشت، ازغیبت، دروغ، خیانت نفرت داشت، بلندنمی خندید، خندیدنش باتبسم بود.

سخنانش پاک، نغزودلنشین وازکلام خودش کاملاً مشخص بودوهرکس آنرامی شناخت سخنش به الهام می ماندوعقیده اش رااقامی کردتاوقتی کسی ازاوچیزی نمی پرسیده بودبی جاسخن نمیگفت، هرگاه سخن می گفت می کوشیدتاسجع ووزن درآن راه نیابد، شعررادوست داشت اماازگفتنش ابامی ورزیدولی میگفت سخنان شاعران تان که شمارابه غارت، سودخوری، خیالات واهی، قصه های کاهنان ومفاخرات اجداد، تعصبات نژادیف قبیله ای وقومی می کشاندگوش ندهید، محمد ٌ تاآنکه خواندن ونوشتن نمی دانست ولی بتدریج آن رادرجامعه می کوشیدودستوردادکه اگریک اسیر جنگی ده طفل مسلمان راخواندن ونوشتن بیاموزدآزادخواهدشد.

آنچه رابامردم مگفت، مسایل فلسفی وپچیده وگنگی نبوکه برای فهمش نیازی به کسب علوم فلسفه یااندیشه های پیچ درپیچ باشد، سعدت انسان وکمال جامعه رابراحوال فطری، معقول وساده وابسته می دانست، آنچه ازمردم میخواست ساده  ومعقول وبافطرت سالم شان هماهنگ بودزهدوعبادت رادرحداعتدال وطبیعتش توصیه می کرد، رفتارش بامردم مسلمان وغیرمسلمان شریفانه بودباهمه مهربانی می نمودحتی بادشمنانش که اورااستهزاوتحقیروتعذیبش می کردنددرپاسخ به عمل آن خیال دعای بدوگرفتن انتقام نداشت وهمواره می گفت پروردگارا! قوم من راهدایت کن چونکه نمی دانند، دراین رابطه ازجمله مثالهای یکی هم اینست ه هرروزازکنارکوچه ای می گذشت، یهودی ای طشت پرازخاکسترگرم ازبالایش ازبام برسرش میریختف اوبی آنکه غمگین شودبه آرامی ردمی شدوگوشه ای می نشست وپس ازپاک کردنف سروروولباس اش، براه می افتاد، وروزدیگرباآنکه می دانست این عمل تکرارخواهدشدمسیرخودراتغیرنمی کند، یک روزاتفاقاً ازآن مسیرمیگذشت، باکمال تعجب ازریختن طشت خاکسترخبری نبود، محمد " ص " بالبخندبزرگوارنه گفت، چراامروزرفیق ما، بسراع مانیامده ، گفتندبیماراست، گفت بایدبه عیادت اش رفت بیماردرچهره محمد "ص " که به عیادت اش آمده بود، چنان صمیمیت ومحبت صادقانه ای احساس کردکه گویی سالهاست، باوی سابقه دیرین دوستی وآشنادارد، مرددربرارچینین چشمه زلال، وجوشانی درصفامهربانی وخیر یکباراحساس کردکه روجش شسته شده ولکه های شوم بد پسندی وآزارپرستی ومیل به کچی وخیانت ازضمیرش پاگ گردید، رفتارش باعموم زنان مسلمان بسیارصادقانه وشریفانه بود، عده زیادی اززنان که باآنجضرت بعیت نمودنددرزمره اصحابش بشمامی رفتندوگاهی ازآنان مشورمیخواست ونیزوظایف وجایگاهی عده ای ازآنان درمیدان جهادمشخص نموده بود.

مخالفت های قبلی بطوراخص درطی قرون وسطی، اسلام دشمن شان شدت یافت ولی ازقرن نزدهم به بعدمستشرقین ازاین میان مغرضانه ابرازنظرهاکرده اندازجمله این دشمنان وازمیان یهودیان کلزیهریهودی آلمانی والتبایع ایرانی آنهاکه درقالب عرضه کتابهای خاص به تفسری غیرالهی بودن اسلام پرداخته اندطوریکه ازطرف علامای اسلام به قاطعیت ردشده است. مستشرقین دیگربلاشراست که اصراربه باسوادبودن پیامبر"ص" قبل ازبعثت اش داده دلیل می تراشدطوریکه می گوینند: پیامبراسلام هنگام مرض الموت خوددشانه گوسفندویاپاره ای پوست ودوابی خواست تاوصیت سیاسی خودراتحریرنمایددرحالیکه هیچیک ازحاضران ازین درخواست دچارشفتگی نشدند.

مستشرقین مذکورپس ازذکراین مطلب ادعامی کندکه گویاپیامبراسلام باسوادبوده بی مایگی وی پایگی این حرف مغرضاه، وقتی به اثبات میرسد، که بعنوان مفهوم این گونه حرف مادرکه دراصطلاحات عامیانه بکاررفته می شودومعمول است ، دریافت کردامادرذیل به مثالهای ذیل توجه کرد.

-          من تصمیم به اجرای یک کاری رادارم، میخواهم خانه ای بسازم وموادش راتهیه دارم باآنکه خودمعمارنیستم.

-          مسلماً بنای تاریخی تاج محل راشاه جهان برای همسرش ساخته است، باآنکه خودهرگرمعمارنبوده است.

-          شماکاملاً بیکی اززبانهاسواددندارید، وقتی بخواهیدنامه ای به یکی یا جمع دوستان خویش ارسال کنید، حتماً شخص باسوادی راتکلیف به نوشتن می کنید، تامسایل که میان شماودوست شمامطرح است طوریکه خودمی گویندبنوسیدچون نامه به جای معینه رسد، مرسل الیه اش پس ازمطالبه نام حتماً درمی یابدکه نامه ازشماست بدون آنکه ضرورت به شناخت نوسینده نامه داشته باشید.

همینطوریکه دوستان رسول اکرم درلحظات حساس شدت دردوقریب مرگ درخواست تابموجودیت امکانی که مسیرگرددیکتن ازکاتبان وحی یانویسنده دیگری راماموربه نوشتن مطلب کند، طوریکه دراین لحظات عده زیادی ازاصاحاب کرام بمنظورعیادت دورآن جمع بودند. این نوع نسینده ونویساندن اصلاً درطول حیات پیغمبر " ص " بع عنوان روش خاص اومعمول بودبناً این گونه حرفهاناشی ازتصمیم گیری اودراجرای یک کارمرودنظراست، که توسط فردیاافراددیگرتامین می یابد، دراین رابطه دکترسیدمحمدباقرهجتی درزمینه درنظریه بلاشرمی نویسد: داستان که مربوط به زمان که رسول خدادربسترمرگ بودوکاغذوقلم رادرخواست کرد، تاچیزی بنوسید، به هیچ وجه منظوربلاشراساس نسیت زیرارسول خدادرحالات عغدی وسلامتی خود، کاغذوقلم میخواست تاکاتبان وحی ونویسنده گان آیات ونامه های آن حضرت رابنویسد، چگونه میتواندباورکندکه آنجضرت راچنان حالت بحرانی واحتضارمیخواست شخصاً مباشرنوشتن نامه شود، درحالیکه دردوشکنجه لحظات واپسین زنده گی رنج میداد.

نقش عقیده درایجادتغیرات مثبت اجتماعی

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA MicrosoftInternetExplorer4
الحمدالله والصلاه والسلام علی رسول الله وبعد! قال الله تبارک وتعالی " یاایهالذین آمنوا ان تنصرواالله ینصرکم ویثبت اقدامکم " یعنی ای مسلمانان اگرنصرت دهیددین خدارا، نصرت دهدخداشماراوثابت کندقدمهای شمارا. عقیده اسلامی وایمان راسخ به پروردگاریکتاوتواناوآنچه ازجانب الله نازل گردیده است، قوی ترین سلاح، مدرنترین وسیله ومستحکم ترین قله مسلمانان است که به شهدات تاریخ، بزگترین نیروهای مادی وشیطانی که اراده طاغوت وحاکمیت جاهیلیت می جنگند، درمقابل نیروی ایمان وعقیده تاب نیاورده ، به شکست ذلت مواجه شده است. سنت الهی وقوانین تکوینی پرودگار، ازابتدای آفرینش وجاگزینی بشردردرروی زمین تاریخ اکنون چنان بوده است که هرظالم وطاغوتی بعدازسیرطبعیی صودی اش، سیرنزولی خودراجبراً پیموده وبه زوال محکوم شده ودرمقابل حق بزانودرآمده است، واین سنت تغیرناپذیرالهی طبق فرموده خداوند " ج" " ولن تجد سنت الله تبدیلاً " درقوانین تکوینی پروردگارتحول وتغیری رونمانمی گرددجریان داشته ودارد. پس آیابایدنشست ونظاره کننده احوال وتحولات جهان بود؟ بدلیل آنکه آنچه خداخواسته است کارخودراطبق سنت جاری اش انجام دهد، رسالت ومسولیت درکارنیست؟ هرگزنه، اسنان موجودیست مکلف، بارسالت وهدفمندوبامسولیت درقبال دین وجامعه، سایراسنانهاوبلاخره وطن وجامعه اش رسالت انسان مسلمان بالاتروبزرگتروسنگین تراست، مسلمان یعنی چه؟ مسلمان یعنی انسان باهدف ورسالت مند. انسان مسلمان هیچگاه نمی تواندی بی هدف بوده باشد. انسان مکلفیت دارد، ضمن اینکه به این قانون پروردگاه که درقرآن ازآن تذکربعمل آمده ایمان داشته باشد، ایجادتغیردرجامعه ومحیط وماحول اش ، مسوول است تادست بکارشودوبانیروی ایمان وعقیده " درمقابل نابسامانی هاوپدیده های منفی به مبارزه برخیزد، بناً اکنون به بحث پیرامون این موضوع می پردازیم که عقیده اسلامی درایجادتغیرات مثبت درجامعه چه نقش رامیتواندداشته باشد، تاباشناخت آن، دست بکارشده وتغیرمثبت وهمه جانبه وفراگیررادرجامعه ایجادنماید. این امت تنهاشمشیرونیزده برآن وتیرکمان های راکه جسدهاراپاره پاره میسازدراوسیله موفقیت نمی پنداشتن، بلکه بزرگترین وسیله وقوی ترین پناه گاه ایشان عبارت ازدوامربوده که ایمان وصراست. حضرت علی ابن ابی طالب رض می فرمایدکاراسلام پیشرفت ویاشکست آن به کثرت وقلت عددنیست ، اسلام دین عالی وبرترخداست، که اوراقوت دادوشکرخدااوراموردتادئیدونصرت قراردارد، تااینکه بجایی رسیدکه بایدبرسدوظهورنماید، درجایی که بایدظهورنماید، ومامطمین ومتیقن به وعده الهی به نصرت اوهستیم والله وعده اش راپوره کردنی است وشکرخودرانصرت دهنده است.قیادت های اسلام ولشکریان مسلمان ومجاهدان راستین راه اسلام باتیغ بران وشمشیرهای عریان قرآن وایمان وعقیده اسلام پرده های متکاثف ظلمت وجهل رادرنوردیدندوجهان مملوازتاریکی وتیره گی وحشت، ظلم وبیدادرابانورایمان واسالم منورساختند، وباهدف قراردادن مرگ درراه الله ج وکسب مقام عالی شهادت فی سبیل الله وکسب حیات باسعادت وغرورآفرین تحت لوای اسلام همت گماشتندکه یگانه وسیله ومددایشان عقیده اسلام ونورحق بوده است.

بعدجهادی حضرت محمد " ص "


حضرت محمد " ص " مجاهدکبیر وشخصیت مسلط برنفس، الگوی انسانیت، ناجی بشریت، وحامی صلح، هرگزطرفدارجنگ وکشتارنبود، اگردشمنی برمسلمانان تجاوزمیکردآنگاه ناگزیربدفاع بودنه معترض ویاوقتی اطلاع میافت که دشمن قصدتجاوزدربرابراسلام رادارد، هراقدام بدفع تجاوزپیش دستی نمیکردودرموقع دفاع ازخودبخشونت وآزارمتوسل نمی شد.

استعدادفرماندهیش خارق العاده بود، درهیچیک ازنبردها، مردم کمترین ضعفی ازاوندیدن اند، میدانست که هرکس راچگونه به جانب داری برانگیزدومرک رادرچشمهاکوچک جلوه دهدوپاداش آخرت راحیات جاودانی درهنگام سختگیری وبرده بارودارای ایمان راسخ ومورال عالی بودازهمچوصحنه حضرت شیرخداچنین یاداورمیشودهرگاه جنگ سخت میشدمابوی پناه می بردیم وحضرت پیامبر " ص " پیامبربزرگ اسلام ازروزاول دفاع ازاسلام سربازان مجاهددرپیش ازرفتن به صحنه جهاادچنین توصیه نمود: اطفال، زنان، پیران ومستضعفان رامیازارید، درختان میوه دارراقطع نکنید، بمردم احترام بگذارید، جان یکنفرعزیزترازهرپیروزی است، فرزندان راازمادران شان جدانکنید!

مثل همیشه همچنین درآخرین روزهای حیاتش وقتی سربازان اسلام رامواموربه دفع تجاوزرومیان نمودپیش ازرفتن شان درجبهه جهدفی سبیل الله چنین دستورصادرکرد: باآنکه دشمن صدمات جبران ناپذیررابرمن وارداورده اندلیکن شمامعترض اهبارورهبانی که درصومعه های خلوت گزیده اندنشوید، نفوذوناتوانی ، جنس لطیف راکه کودکانی رادرآغوش گرفته اندازنظردورنداشته باشیدورعایت کنید، برپیرمردان وزنان که درمجرای طبعیت ازاین جهان ناپایداربعالیم دیگررهسپارندترحم کنیدودرختهای بارداررامحترم شماریدوبه نخلهاصدمه نرسانیدضمناً  پیامبربزرگ اسلام گام دیگری به جهت صلح سراسری میان برداشته است باهرکسی که اوپیشنهادصلح میداد، صلح برقرارمیکردوهرکس که بااوپیمان می بست بااونمی چنگید، جزآنانیکه عهدشانرامی شکستندوبادشمنان آنان همکاری می کرده اند

بنابرآن جنگ ازدیدگاه پیامبر " ص " پدیده تحمیلی وموقتی ازسوی دشمن بودوالبته زمانیکه موجبات جنگ وفته وفسادازسوی دشمتن درروی زمنین برچیده شود، آنگاه باحاکمیت دین خداواستقرارعدالت رسمی وتآمین صلح جهانی وجاودانی جنگ بطورقطع وجودنخواهدداشت.

بعدفزیکی شخصیت محمد " ص "

علی ابن ابی طالب، صحابه جلیل القدر پسرکاکای ودامادپیامبراسلام، راجع به حلیه آن حضرت چنین یادآوردشده است: قامت رسول خدامتوسط، ریش بزرگ، محاسن اش انبوده وچهره اش برجسته وارغوانی بوده است. آثارقدرت وتوانایی ازظاهرهیکلش آشکاربودازموهای سفیدچندکه درپیشانی ومحاسن شریفش بودبدقت می شداندهزه سن ویرامعلوم داشت.

نتیجه اینکه یقیناً محمد " ص " پیامبرخدابزرگترین شخصیت جهانی درطول تاریخ است چنانجه که درتمام بشریت رابسوی نورحق هدایت نمودوراه پیشرفت وتمدن راهموارنمودلذاجاداردکه درهزمان شخصیت پیامبراسلام راازنوشناخت وهمین افتخاربرای همه کافیست.

زه می اکثرمورته درواغ وایمه

      -          زه چی ماشام کالته ستوم شم

-          مومی یوشکرخدایی ته وباسی کری په دوارومخو

-          وایی : په خیرراغلی

-          زه ورته وایمه اوه مورجانی

-          هرماشام رانه دښاردحال پوشتنه کوی

-          زه ورته موسک شم، ورته وایم چی خیروخیریت و

-          مورمی په دی هم دخدای شکروکری، شکروکری خو

-          زماخفه زره خپلودروغوباندی سخت خوشحال شی

-          زه ویام مورته می دښارغمونه ولی راورم

-          زخ می موجانه درادیواوتلویزون مخی ته

-          شوی څانمرگی نه خبره کوم

-          دهغه په اره هم ورته څه نه وایم

-          هغه سراج العمارت بن کی چی ونیول شو

-          دکندهاردرپنجوایی دقتل عام له پیشی

-          زمامور نه خبریژی

-          شکردی، خوزه کورکی رادیواوتلویزون نلرم

-          زه کورکی نه وایم چی ځانمرگی ښارکی ونیول شو

-          اویانن په انگورباغ کی وه چاودنه شوی

-          دومره کسان مره ول اودمره کسان زخمیان شوی په کی

-          زه می اکثرمورته دروغ وایمه

-          ځکه مورجانه می په زره باندی نازکه ده، ویریژی پرما

-          هغه ښارکی له چاودونواووژنونه خبرشوله نو

-          بیاماکله دمرگونودی لوی ښارته پریژدی

-          بیابه کله ماپوهنتون اومکتب ده پریژدی

مصاحبه قوماندان محمدعلی باجریده کاروان بیان

اینجانب محمدعلی فرزندحاجی ابراهیم خان درسال 1353 دریک خانواده متدین درقریه دره گی ولسوالی نهرین ولایت بغلان دیده بجهان گشودم. درسال های هفتم وهشتم سنی ام شامل مکتب ابتدایه عبدالحبیب شهیدواقع شهرقدیم نهرین گردیدم دیری نگذشت نسبت نابسامانی وآغازخانه جنگی های آن زمان نتوانستم که درسهایم راازصنف دهم بیشترادامه دهم بناً مجبوربه ترک مکتب شدم ازآن زمان بصفت معاون گروپ قوماندان ابرارمعرفی گردیدم وباایشان درجبه عبدالحی خان حقجوایفای وظیفه نمودم، هنگام سقوط ولسوالی نهرین بدست طالبان بافامیل ام مجبوربه ترک ولسوالی نهرین شدم ومدتی ولسوالی جلگه رامسکن انتخاب نمودم وبدازمدتی نسبت خواست تعدادی ازمردم که ازدست طالبان به ولسوالی جلگه مهاجرشده بودنددوباره باکاروان مجاهدین وجبهه عبدالحی خان پیوستم ودرکناربرادران مجاهدخودمانندایشان ازتجارب واندوخته های قبلی خوددرراه حفظ وحراست وموقف جهادومقاومت وجهادبرحق مردم افغانستان بکاربردم تااینکه گروه طالبان که درنهرین مستقربودندشکست دادیم ونهرین دردوباره تصر ف شدیم وبعدازسقوط رژیم طالبان بعدازپاکسازی نهرین ازوجودطالبان وسقوط کامل طالبان ازدیگرولسوالی وولایات، عرض اندام حکومت انتقالی افغانستان دوباره بصفت قوماندان قطعه منتظره ولسوالی نهرین استخدام شدم.

خواننده گان عزیزجریده کاروان بیان قوماندان محمدعلی یکی ازفرماندهان اسبق جهادی وللایت بغلان می باشدوی ضمن اینکه یک متنفذ قومی بوده مسولیت دفترحزب جمعیت اسلامی رانیزبعهده دارددراین شماره بایاشان درموردوضعیت زنده گی شخصی خودشان وچگونه گی فعالیت دفترجزب جمعیت اسلامی افغانستان درولسوای نهرین ووضعیت امنتی ولسوالی نهرین به گفتگوپرداخته ایم نظرشماخواننده گان محترم جریده کاروان بیان رابه متن کامل این مصاحبه جلب میداریم:

س‌-    لطف نموده یکباردیگرخودرابه بازدیدکننده گان جریده کاروان بیان معرفی بدارید؟

ج- اسم من محمدعلی است فرزندحاجی ابراهیم خان ازقریه دره گی ولسوالی نهرین هستم.

س‌-    قوماندان صاحب ازتحصیل تان بگوییدتاکدام دورده تحصیل نموده ایند؟

ج- درسالهای خیلی دشوارونابسامان درابتدایه عبدالحبیب شهیدشامال شدم امانسبت وضیعت نامناسب امنیتی ومهاجرت هانتوانستم درسهایم راادامه دهم وصنف دهم بودم که درسهایم راترک کردم نتوانستم تحصیل راادامه بدهم.

س‌-    تعارف تان باقوماندان ابرارازچه زمان بود؟

ج- قومانان ابراریکی ازقوماندانان جهادی وبانفوذومطرح همان وقت درجبه عبدالحی خان درنهرین بودکه من دردوره مکتب ازاوصاف ایشان میشنیدم، بناً هنگام ترک مکتب ام چون همان شرایط ایجاب میکردباگروه بایدمسلح میبودمن هم باگروپ قوماندان ابرارپیوستم دیری نگذشت نسبت درایت ولیاقت که داشتم مرابصفت معاون خوددرگروپ معرفی کردندوبعدازشهادت جناب شان مسولیت تمام آن گروپ رابردوش من گذاشتندوطریکه قبلاً نیزتذکردادم تاسقوط کامل طالبان ازنیرن فرمادهی آن گروپ رابعهده داشتم.

س‌-    شماباری درسال 1388 درقریه تاوه شخ کمین خوردیددرآنجاچقدرتلفات داشتیدآیاآن زمنان درحکومت وظیفه رسمی داشتیدویاخیر؟

ج- بلی طوریکه قبلایادآوردشدم بعدازسقوط طالبان من بصفت قوماندان قطعه منتظره ولسوالی نهرین معرفی گردیدم وظیفه رسمی درصفوف پولیس داشتم درسال 1388 هنگام که کوتل تاوه شخ ولسوالی نهرین راعبورمیکردم باکمین دشمن مواجه شدم متاسفانه دراین واقعه تعدادی ازهمراهانم کشته وزخمی شدندوخدم نیزازجمله زمی شده گان بودم، باهمکاری مردم محل ماتوانستیم ازآن  محاصره وکمین نجات یابیم.

س‌-    گفته میشودازدیرزمان میشودوظیفه رمسی درصفوف پولیس راترک گفته ایدمیتوانیدعلت رابگویید؟

ج- بلی مدت چندسال درجبه بودم وبعدازقوماندانی قطعه منتظره نهرین بعهده گرفتم مدت چندسال وظیفه اجراکردم ازمردم خوش هستم ومردم نهرین ازنیزراضی هستند، امایگانه علت که باعث ترک وظیفه ام شدنبودمکافات ومجازات درنظام حکومت بود.

س‌-    گفته میشوددراین اواخرمسوولیت دعترحزب جمعیت اسلامی رادرنهرین بعهده گرفته ایدآیادرست شنیده ایم؟

ج- طوریکه میدانیدجمعیت اسلامی یگانه حزفراگیردرسطح افغانستان است ودراکثرولایات وولسوالی های دفترسیاسی دارندودرولسوالی نهرین نیزدفتررسمی این حزب رابازنموده ایم، که بتعداد 20 – 30 نفرپرسونل کاری داریم که مرکب ازبخش های فرهنگی، علما، جوانان وشورای های مردمی میباشد، ونماینده گی های دیگری نیزدرسطح ولسوالی هابه مانند، برکه، جلگه، پلخمری، نیزفعال داریم.

س‌-    چندی قبل شنیدیم که موترشمابامین برخوردکرده است بنظرشماکارکی بوده است تلفات داشت ویاخیر؟

ج- دشمنان قسم خورده وطن ومردم ومحیط مظلوم افغانستان هنوزهم دست ازاعمال خرابکارانه نبرداشته اندومیخواهندباکارگذاری ماین های کنارجاده امکان عمومی، مکاتب ومدارس، محل تجمع مردم وهدف قراردادن وسایط دولتی وترورافرادواشخاص مطرح ومتنفذامنیت موجودرابرهم زندترس ووحشت راآفریده میخواهدمردم رازکاروبارشا واطفال راازمکاتب ومراکزتعلیمی بازدارند، اماهیچ گاه بدین هدف شوم شان موفق نخواهندشد، متاسفانه چندی قبل باچنین واقعه درساحه دریاخانه لوگریانهرین مواجه شدیم که باتاسف واسطه نقلیه ام کاملاً تخریب، دریورم شهید، خودم باقوماندان خورشیدوچهارنفردیگرزخمی شده بودیم، مایاین رویدادراجدی گرفتیم، به پولیس اطلاع دادیم اماتاکنون به اتهام آن کسی قوماندانی امنیه نهرین گرفتارنکرده است هربارکه مراجعه کرده ایم میگویندتلاش پولیس جریان دارد.

س‌-    اکنون باوجودهمه وضعیت امنتی نهرین رامنحیث یک شهروندنهرین چگونه ارزیابی میکنید؟

ج- ولسوالی نهرین یکی ازولسوالی های کلیدی ولایت بغلان بوده ومحل عبورومرورچندولسوالی دیگربه مانندبرکه، جلگه، خوستها، قسماً اندارواشکمش بادیگرولسوالی هاوولایات میباشدونقش بسزای فرهنگی واجتماعی رادرسطح ولایت بغلان ایفامی نمایدوامنیت این ولسوالی به همکاری مردم محل وتلاش پولیس تآمین بوده وازوضیعیت مطلوب برخورداراست.

س‌-    شماازهمکاری مردم درامنیت نهرین یادآورده شدیدبنظرشماهمکاری مردم محل درتامین امنیت محیط شان چقدرموثراست؟

ج- بدون همکاری وهمیاری مردم یک محل باپولیس شان ایجادنظم، آوردن امنیت وپیشرفت پولیس غیرممکن است، همکاری مردم درتامین امنیت محیط شان صدفیصدموثراست وبدون هماهنگی مردم محل امنیت بدت نمی آید.

س‌-    بعنوان آخرین سوال فعالیت جریده کاروان بیان راچگونه ارزیابی می کنید؟

ج- جریده کاروان بیان یکی ازجرایدورساله های اسبق ولایت بغلان باوجودتنویرافکارعامه درانعکاس فعالیت های فرهنگی واجتماعی بغلان نقش بسزای رابازی نموده است.  

نقش رسانه هادرتآمین حقوق شهروندان


بسیارگفته می شودکه " دانستن حق مردم است " اگراراده براین باشدتااین حق تآمین شود، چه گونه وازچه مجراهایی بایستی تآمین گردد؟ راهکارهای دست یابی به این حق چگونه خواههدبود؟ ازآنجایی که درنظام دموکراتیک فرض براین است که قدرت وسیله وابزاری است  درجهت تآمین حقوق مردم وتفویض قدرت دراختیارشماری ازاعضای جامعه مشروط براین است که دربرابرقانون باهمه ی شهروندان مساوی باشند، بدین جهت، آگاهی عمومی برای تحقق چنین امری بس مهم دانسته می شود. بادرک ودریافت اهمیت آگاهی عمومی دردموکراتیک شدن ساختارقدرت وفراهم کردن زمینه ی تامین حقوق شهروندان، نقش رسانه هاومطبوعات، به عنوان رکن چهارم دموکراسی مطرح می شود. مهم ترین نقش ووظایفی که برای رسانه هامی توان برشمردعبارت انداز: نقش خبری واطلاع رسانی، آموزش، فرهنگ سازی، آگاهی بخشی عمومی، ایجادهمبستگی میان اعضای جامعه، انتقال ارش هاومیراث های فرهنگی وتاریخی ازنسل به نسل دیگرو... تردیدنمیتوان داشت، تامردم اطلاعات آگاهی درست ازآنچه به سرنوشت شان ارتباط داردنداشته باشندنمی توانندنسبت به سرنوشت خودودست یابی به حقوق انسانی خودتصمیم لازم رااتخاذکنند. رسانه هادرکناردیگربخش های جامعه مسوولیت دارنددرجهت اطلاع رسانی آگاهی بخشی جامعه، به صورت جدی ودقیق انجام مسوولیت کنند. درراستای انجام این مسوولیت، حد اقل نکات زیرازاهمیت ویژه ای برخوردارمی باشد. رعایت اصل شفافیت درعرصه اطلاع رسانی ازاصول اساسی یک نظام وجامعه مدنی ودموکراتیک علاوه براین که حکومت نسبت به وظایف وکارکردهای خودواطلاع رسانی آن، برای جامعه، بایستی این اصل رابه طوردقیق رعایت کند، ازرسانه هانیزانتظارمی رودبه عنوان یکی ازارکان نظام دموکراتیک اصل شفافیت رارعایت کنند. نشراطلاعات واگاهی بخشی عمومی به طورشفاف، دقیق، به دورازسانسوروتحریف وواقع بینانه، موجب تحکیم اعتبارواعتمادهمه جانبه ودرنهایت استحکام بنیادهای نظام وجامعه ی قانونمندمی گردد. مبارزه یاپیش گیرازفساد؛ مسوولیت دربرابرفساد، موجب مشروعیت بخشی آن وکمک درنهادینه شدن آن تلقی خواهدشد. واقعیت آن است که اطلاع رسانی درست وبه دورازسانسوربه دلیل شفاف سازی درعرصه های مختلف علاوه براینکه می تواندشیوه ای برای مبارزه بافسادموجوددانسته شود، تاحدقابل توجهی ازبروزیاگسترش فساددرسیستم های حکومتی وغیرحکومتی نیزجلوگیری می کند. رسانه ها میتواننندبافعالیت روشنگرانه درعرصه های مختلف سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و ... ازبروزفساددرسیستم های مختلف حکومتی وغیرحکومتی جلوگیری کنند؛ آنان ازاین طریق درتآمین حقوق مردم نقش اثرگذارخواهندداشت. این اهداف برآورده نمی گرددمگربارعایت وتعهددربرابراصل آزادی بیان. چنانچه درماده ی 19 کنوانسیون حقوق مدنی وسیاسی صراحاً ذکرشده است که " هیچ کس رانمی توان به مناسبت عقایدش موردمزاحمت وبیم قرارداد. هرکس حق آزادی بیان رادارد". درماده 20 همان کنوانسیون درموردسواستفاده ازآزادی بیان چنین آمده است : -          هرگونه تبلغ برای جنگ به موجب قانون ممنوع است. -          هرگونه دعوت " ترغیب " کینه " نفرت " ملی ، نژادی یامذهبی که محرک تبعیض یامخاصه بااعمال زورباشدبه موجب قانون ممنوع است. -          بنابراین حکومت ومسوولان رسانه های مابایدماده 19 و 20 کنوانسیون یاده شده رامدنظرداشته وحق آزادی بیان رامحدودنسازندوهمچنین ازهرگونه فعالیت رسانه هایی که باعث ایجادتبعیض، تنفر، تخریب اذهان عامه ووحدت مردم افغانستان می شود، خودداری کنند. -          نکته ای دیگرکه برای نقش رسانه هابایدیادآورشد، نقش آموزشی رسانه هااست. یکی ازمعیارهای اساسی برای دریافت میزان تغیروپیشرفت درامرتوسعه ی  همه جانبه درکنارشاخص های اقتصادی، فرهنگی، صحت و ... معیارآموزش واطلاعات ودرحقیقت عنصردانایی می باشد. رسانه هاباتولیدوتوزیع درست اطلاعات نقش به سزایی دربالابردن آگاهی های گوناگون وضروری مردم برعهده دارند. رسانه هاسودمندترین، فراوان ترین وارزان ترین وسیله برای آموزش آحادمردم درجهت کسب اطلاعات وآگاهی عمومی محسوب می شوند. چنین روندبه طورطبیعی درقانونمندشدن جامعه وحکومت، تآمین حقوق شهروندان ودرنهایت عینیت بخشیدن به ارزش هاحقوق بشری ممدواقع می شود. باوجودچالش ها وکاستی هافرواوانی که درراستای فعالیت های رسانه این شفاف ودقیق درعرصه ی سیاست وجامعه وجوددارد؛ انتظارمی رودکه علاوه برمسولان حکومتی ونهادهای مدنی وسیاسی، رسانه های کشور، بادرک حساسیت واهمیت موضوع، به ویژه درشرایط تعیین کننده ی امروز، ازهیچ گونه کوشش وتلاشی درراه ارایه ی اطلاع رسانی دقیق وشفاف وآگاهی بخشی عمومی برای شهروندان دریغ نورزند. آنان قادرخواهندبودبابرنامه های مطالعه شده ودقیق وعملکردشفاف درزمینه ی روشن کردن بسیار ازمفاهیم وکارکردها، مسولیت خطیروقانونی خودرابه شایستگی به انجام رسانند.

جوانان وارزش های پیش بینی نشده

جوانان شیفته ی ارزش های فرهنگی، سیاسی، اجتماعی ودینی هستند. همین امرباعث اختلاف آنان بابزرگ سالان می شود. آنجه که اصطلاحا تضادبین نسل هایاشکاف بین نسلهامی نامند، بیانگرتفاوت سیستم ارزشی جوانان بابزرگ  سالانی است که به آداب ورسوم گذشته، پای بندندوهیچ گونه تغیری رانمی پذیرندوبه شدت باآن مقابله می کنند. درجامعه بشری، همیشه دودسته ارزشهاجریان دارد. یکی ارزش های سنتی ودیگری ارزش های پیش بینی نشده. ارزش های سنتی به وسیله ی فرهنگ یک جامعه منتقل می شودوارزش های پیش بینی نشده قبلاً وجودنداشته ومقتضیات  زمان آنهارابرای فرد، جالب ودارای کشش نموده است. جوانان معمولابه سمت ارزش های پیش بینی نشده گرایش دارند. وهمین امرباعث به وجودآمدن اصطکاک آنان بابزرگ سالان ووالدین که نماینده ی ارزش های سنتی هستندمی شود. دربرخی مواردبه مشاجره انجامیده وحتی به کناره گیری وفرارازخانه منتهی می شود. مشاهدات به وضاحت نشان می دهدکه افغانستان کشوری است که تضادوشکاف میان نسل هانسبت به هرجای دیگردنیازیاداست. آمارهای ضدونقیض که ازتنش هامیان جوانان وبزرگ سالان به نشرمی رسدنشان ازیک فاجعه می دهد. درافغاننستان جوانان دردوشرایط متفاوت درزیرفشارهاجامعه پذیری وفرهنگ پذیری قرارمی گیرند. یک این که ازسوی جامعه وفرهنگ آبایی ووطنی اش ملزم به این است که هنجارهای معین وقراردادی رابپذیرند ومطابق آن کردارورفتارداشته باشند. این الزام درحالی است که طبقه جوان درقراردادوخلق این هنجارنماهاوارزش نماها، سهم نداشته اند، این هاچیزهای ی اندکه ازقبل آماده بوده اند ویک جوان بایدآنهاراقبول کند. چوشخصیت اش وانسانیت اش درگرواین هنجارنماهااست ومبتنی برآنها تعریف می شود. درغیراین صورت یک جوان منحرف خوانده خواهدشد. پس بایدجامعه وفرهنگ راکه درجغرافیای آن زنده می کند، بپذیردومطابق آن خودش راتعریف کنددرغیرآن مطرودخواهدبود. دوم این است که جوانان بیرون ازجغرافیایی فرهنگی آبایی ووطنی اش باالگوهاونمودهای فرهنگی وارزش دیگرآشناشده وباآن هانیزدرتعامل می شوند. این تعامل دربسیاری ازحالات درتناقض باارزش های فرهنگی وهنجاری جامعه مادر، قرارمی گیردکه آشفته گی های هویتی وهنجارگریزی های نیگون بختانه راپدیدمی آورد.

پدرسالاری

جوامع سنتی وتوسعه نیافته مثل افغانستان بیشترمی تواندپدرسالارباشند. روحیه وروش جوانان باآن رویه های که پدرسالاری تعریف می کند، درتناقض قرارمی گیرد. اکثرخانواده هادرافغانستان خانواده های گسترده اندوخانواده های هسته ای دراقلیت قراردارند. سنتی بودن افغانستان نیزیکی ازعوامل است که خانواده های گسترده اندوازسوی نبودامنیت فزیکی، روانی واقتصادی نیزسبب استحکام خانواده های گسترده درکانون فرهنگی سنتی – دینی شده است. بنابراین سلسله مراتب وپدرسالاری درسطح خانواده، جامعه ودولت می تواندبررسی شودکه درتمام این سطوح جوانان باآن دمسازنیستندوبرای شان مشکل آفرین است. درنظام اجتماعیی پدرسالار، تمام مسایل وگرایش هاوتمنیات ازراس خانواده هاکه اکثراً مخالف خواست جوانان اند، تحمیل می شودکه تاثیرات گوناگون روانی وشخصیتی راسبب میشود.

سنت ها

سنت هاهمان مناسبات کهن اجتماعی اندکه اغلباً باآموزه هاومناسک دینی تعامل کرده ویک کاربست اجتماعی رامی سازندکه هنجارهاوارزش هارادردرون فرهنگ براساس میل خودوپدرسالاری ومحافظه کاری اجتماعی ترسیم وتعریف می کند. حامیان این سنت هاعلاوه برعادات وفرهنگ جمعی، تلقی های دینی نیزاست نسل پسین که به میدان می آید، به طورکامل نمی تواندبااین کاربست سنتی جامعه به ساده گی درتعامل قرارگرفته وآن رابپذیرد. جوانان شامل این نسل ( نسل پسین ) اندکه به دیلیل انگاره ها، تمایلا، ذایقه جدیدونگاه جدیدبه هستی وانسان، نمی تواندبه سنت های حاکم دمسازشوندواین گونه دچارمشکل می شوند. چون تعیین خط قرمزسنت توسط کسانی انجام شده است که دیگرجوان نیستند ویاحتی درقیدحیات نیست واین کاربست سنتی  زمان ودوره همان نسل کهن است که کنش هاوگرایش هانسل نودرجنگ قرارگرفته وآن راعصیان می داند. سنت هاچنان اندکه به ساده گی نمی تواندباتحولات جدیدفکری – فرهنگی دمسازشوند. همین پدرسالاری فرهنگی راپدیردمی آوردکه نسل جوان کمتربآن درصلح است. اگروالدین به تفاوت نظام ارزش نوجوانان توجه نداشته باشند، دربرخوردباآنان به تحمیل نظروسیستم ارزشی خودپافشاری نمی کنند، برای تربیت نوجوانان بایدمعیارهاوقضاوت های خودرابانظرانتقادی نگریست وهمچنان که ازنوجوان انتقادمی شودوالدین نیزانتقادپذیرباشند. زمانی می توان نوجوان رابه صورت صحیح تربیت کردکه خودوالدین ازهرنوع عیب مبراباشند. این به معنی تسلیم شدن به عقایدونظریات نوجوان نیست. زیرادرصورت چنین تسلیمی هیچ گونه پیش رفتی نخواندشد. بایداعتمادنوجوان راجلب کرد. واین درصورتی میسراست که والدین باعقایدصحیح فرزندان خودمخالفت نکنندوخودراباتحول زمانی آنان هماهنگ کنند. بحث بایدبه صورت مبادله عقایدوافکارباشدونبایداجازه دادبه نزاع تبیدل شود. ممکن است عقیده ی نوجوان کاملاً باعقایدوالدین متضادباشدامااگرآن عقیده دریک زمان مکان صحیح به نظررسیدبایدآنراقبول کرد. نوجوان زمانی قانع می شودکه عقیده فرددیگری رامنطقی بداندبنابراین نمی توان به اتکای مسن تربودن اورادربحث مغلوب کرد. بایدصحیح ودرست استدلال نمود. گاهی جوانان دربرخوردباوالدین ازاحساسات امنیت خاطربرخوردارنیستندواحساس نوع نیازروانی به صحبت ازجانب والدین می کنندتوجه به نوع نیازمندی های که نوجوانان دارندوتامین آنهامی میتواندباعث امنیت وجلب اعتمادآنان گردد.

ترقی حق همه هاست

انسان درهرحاليكه باشدداراي غريزه برتريت جوي است واين غريزه درتمامي انسانهابه اشكال مختلف آن موجوداست اين احساس برتريت جوي احيانآبه شكل مثبت آن درنزدبعضي اشخاص ميباشدمانندرقابت بين محصلين براي برتريت دركرفتن نمرات عالي رقابت ميان شركت هابربيشرفت توليدات وسايررقابت هاي سالم كه براي خدمت انسانيت استفاده ميكرددوكاهي هم اين رقابت هابرتري جويانه بشكل منفي آن دربين انسانهاتبارزنموده كه بسااوقات بااحساس قوت،بعضي ازرهبران كشورهاي مختلف است دست به اشغال واستعماركشورهاضعيف ميزنندوياهم بيشرفت هاي اقتصادي وتكنالوزيك خويش رابه عوض استخدام درراهاي صلح جويانه براي نابودي انسانهااستعمال مي نمايد.
ملل متحدامروزي كه يكانه مرجع بشري امروزي براي حق طلبي وقانون خواهي است خودش به اساس بي عدالتي بنيانكذاري شده كه حق وحقوقي راصرف براي كشورهاي تفويض نموده است كه داراي قدرت اتومي وآن هم اسلامي باشد.هركاه كشوري اسلامي بخواهداتوم بسازدوياهم اندكي ترقي تكنالوزيك داشته باشدبدون درنك ازطرف امبراطوران واشغالكران بين المللي وغيراسلامي تهديدوتحريم ميشوندوياكاهي هم كشورهاي دنيابخواهدكه موضوع راطرح وتصويب نمايديكي ازاين كشورهاميتواندكه تصميم همه آنان راكه عضويت جامعه ملل راداردردنموده وازتطبيق آن جلوكيري مي نمايد.بس هركاه اساس قانون عادلانه وبي طرفانه مي بودوياحق اصلآوجودنميداشت وياهم براي حق يكسان وطرح وتصويب ميكرديدزيرقوانين بعضي ازكشورهااجازه ميدهدبراي سكهاي خويش هوتل، غذاهاي مخصوص وبسترهاي استراحت بسازنددرحاليكه درعين زمان درجندين كشورهاي ديكرجهان افريقا، استرلياوقسمت هاي ازآمريكاهزاران طفل درمغاره ازكرسنه كي جانداده وهزاران انسان ديكردرزلزله هاوطوفان زيرفته جان ميدهدوتعدادي هم بدون سربنايي درصحراوبيابانهادنبال بارجه نان خشك وغذاي وياهم بخاطرنداشتن مكان زنده كي حيات خويش راازدست ميدهندوصدهامواردديكرهركاه آنان كرامت انساني راعادلانه درنظرميداشتندجنين قانوني راكه سبب زحمت، رقت وهلاكت انسان وراحتي حيوانات ميشدتصويب نمي نمودندوكاهي هم انسان راكه مكرمترين مخلوقات است دربرستاري وخدمت حيوانات قرارنميدادندوكرامت انساني رارعايت ميكردند. اين رقابت، تفوق طلبي، بي عدالتي، وبي حرمتي هادرساختارقوانين انساني بلاخره به جنك خونين واوضاع هرروزبدترافغانستان مبدل شده است كه انسانهاي دانشمندوبافراست ميتواننداين نكات رادرك نمايند.بايدهرانسان بداندكه اين همه بدبختي هاوخودخواهي هاتفوق طلبي ومكاري هانتيجيه اين همه قانونهاي خودخواهانه خودانسانهاست كه ازيكطرف مشكلي راحل نمايندوازجانب ديكرهزاران مشكل براي انسان خلق ميكندبس نتيجه ميكيريم كه قران بهترين قانون براي بشريت بالخصوص براي امت مسلمه ميباشدوعالتي ترين مرجع قانونكذاري ورهنمايي براي بشريت است وخواهدبود.

مسوليت دولت درتامين امنيت براي زنان

يكي ازحقوق حقه هرانسان درجامه مردباشدويازن موجوديت يك فضاي كاملآباامن است تاتمام افرادجامعه بتواننددرسايه آن وظايف ومسوليت هاي روزانه شانرابيش برده بدون كدام تشويش وهراس امرارحيات نمايند
اين آرزوزماني تحقق ميابدكه مقاصدبنجكانه شريعت اسلامي كه عبارت ازحفظ دين، حفظ جان، حفظ نسل، حفظ مال وحفظ عقل است بصورت كامل تحقق يابد.
علامه ابن عاشوريكي ازدانشمندان معروف جهان اسلام ميكويد: هدف ازتشريع اسلامي وياقانون شريعت هماناحفاظت نظام تمام جهان است كه باكنترول تصرفات مردم، اجتناب ازمفاسدميتواندتحقق يابددين مبين اسلام بخاطرتامين نظم وامنيت جامعه دونوع نظام رامعرفي نموده است يكي نظام وقايوي وديكري نظام جزايي است
_نظام وقايوي براي تامين نظم وايجادمحيط باامن نظام وقايوي ميتواندتوسط دوعنصرمهم بوجودآيد
ا_ عنصراول تربيه سالم افرادجامعه درتمام عرصه هاي زنده كي اخلاقي، اجتماعي، سياسي، اقتصادي وغيره وتدارك وسايل اساسي به منظورحصول اين عنصروظيفه موسسات تربيوي وسايردانشكاه ها ونهادهاي تعلمي وتحصلي كشوراست.
ب_ عنصردوم براي ايجادمحيط باامن همانارهنمايي افكارعمومي بطرف خوبي هاي اخلاقي واجتماعي است جهت تنظيم افكارعمومي عمده ترين وسايل اطلاعات جمعي منجمله رسانه هاي صوتي، تصويري وجرايد، مجلات وخطابه هاي روزجمعه، كنفرانس هاوسمينارهامي باشد
نظام جزايي بخاطرتحقق محيط باامن ازنظام جزايكه ازآن دراسلام بنام حدودوقصاص تعبيرمي آردزماني استفاده به عمل مي آيدكه نظام وقايوي موثرواقع وثابت نشودناكفته نماندمنظورازنظام جزايي ياحدودوقصاص انتقام كرفتن ازمجرم، ويااذيت نمودن وي نبوده بلكه هدف ازآن تنهااصلاح فردوياافراداست كه آكاهانه وياناآكاهانه درجامعه مرتكب جرم وياتخطي ازقانون ونظام مي شوند.
بس اينجادولت وياحكومت مسوليت دارندكه تاباروي دست كرفتن نظامهاي وقايوي وجزايي درجهت تامين فضاي مملوازامن وآسايش براي تمام افرادجامعه مخصوصآطبقه خواهران ومادران كام هاي موثري برداشته زميه زنده كي بهتررابراي شان مساعدسازد، تاايشان بتواننددرسايه آن ازعلم وفرهنك سالم برخورداركرديده باتربيه اطفالشان درتعميروآبادي كشورسهم فعال بكيرند.
جرا؟ اكرامنيت وجودنداشته باشدومردم مخصوصآزنان وخواهران ازنعمت امنيت وآرامش محروم باشندزنان وخواهران باوجودرعايت مقرراشرعي نه مسجدرفته ميتوانندونه مكتب ودرهمجوفضااكرخواهرهاجرأت رفتن راهم نماينداماخانواده هاي ايشان تابركشت آنهانكران وبريشان مي باشدطوريكه وضع كنوني كشورشاهدجنين وضيعتي است.
اين بدان معني است كه دين مبين اسلام هيجكاه مخالف رفتن خواهران به مساجد، مدارس، مكاتب وياجهت رفع مشكلات خانه به خارج ازمنزل نبوده بلكه دستورميدهدتاخواهران بارعايت كامك مقررات ديني وشرعي بمنظوراداي نمازوكسب علم به مساجدوموسسات تحصيلي بروندودولت رانيزمكلف نموده است تاتمام شرايط لازم امني رامهياوزمينه راغرض تطبيق قانون نيزهموارنمايد.

به مناسبت روزبزركداشت زنان ومادران وخواهران تقديم نمودم

محمداقبال لاهوري برجمداربيداري اسلامي

محمداقبال لاهوري ازشاعران برجسته ي باكستاني بودكه بيشترعمرخودراصرف احياي انديشه ي ديني وبيداري مسلمانان شبه قاره درقرن كذشته كرد.
علامه محمداقبال لاهوري دراشعار ومقالات خودتوجه خاصي به وحدت وهمبستكي وبرهيزازكرفتارشدن دردام استعمارفرهنكي داشته وتمام تلاش خودرابه كاركرفت تامسلمانان رازخواب غفلت بيداركند. اقبال وتاسيس كشوراسلامي باكستان
اقبال دردوران جنك جهاني اول درجنبش خليفه كه جنبش اسلامي برضداستعماربرتانيابود، عضويت داشته وبامحمدعلي جناح رهبراستقلال باكستان نيزهمكاري نزديك داشت. علامه دكترمحمداقبال لاهوري متفكروعارفي است بزرك كه نقش حياتي درتامين استقلال مسلمانان شبه قاره هندوتشكيل كشوراسلامي باكستان ايفاكرد.
اقبال بيشاهنك وبيشرودراستقلال باكستان است وبي كمان تاروزكه نام باكستان درتاريخ بشريت باقي وموجوداست نام اقبال همرديف وبرابرباآن يادخواهدشد.
بروفيسورداكترارشادشاكران اعوان ريس كروه اردودانشكاه هزاره ميكويد: اقبال وحدت واتحادمسلمين رادرتدوين جديدفقه اسلامي ميديدواستقلال كشوراسلامي رادرايجاديك بارلمان منتخب مسلمانان منحصرميدانست.
به كفته ي دكتراعوان وي معتقدبودكه ابحادبين مسلمانان تنهاكاريك نفرنيست وبراي اينكارنيازبه كروه وجماعتي است كه دركشورآزاداسلامي، بارلمان منتخب تشكيل دهندوراه نجات منحصربه اين است
اقبال ونهضت حسيني
امام حسين رض ازنظراقبال يك شخص كامل براي برانكيختن وبيدارساختن ملتهاي غافل مسلمان ونيزمبارزه موثروشهادت فدأكارانه اش، تفسيركننده رازهاي بنهان قرآن ميباشد:
خون اوتفسيراين اسراركرد
ملت خوابيده رابيداركرد
رمزقرآن ازحسين آموختيم
زآتش اوشعله براندوختيم
اقبال لاهوري رمزبيداري مسلمانان رابيروي ازتفكرونهضت حسيني دانسته ومسلمانان رابه نمونه كيري ازآن حضرتش تشويق ميكند.
اقبال وسازمان ملل
اكرجه سازمان ملل دردوران حيات اقبال هنوزبه شكل فعلي درنيامده بودامااقبال ازهمان ابتداتاسيس اين سازمان ناكارآمدي آنرابيش بيني كرده ودرشعرهايش خبرازمرك قريب الوقوع اين سازمان ميدهد.
بعدازجنك جهاني بازيكران جهاني باتسلط خودبرسازمان ملل متحدهمه جيزراتغيرداده وبنج كشوربه عنوان قيم مردم انتخاب شدندومقرركردنددرصورتيكه يكي ازاين كشورهامصوبه ي سازمان ملل راقبول نكننداين مصوبه قابل اجرانخواهدبود
اين موضوع ازجشم اقبال بنهان نماندودرشعري كه دركتابيام مشرق سروده است خطاب به مردم جهان جنين عنوان ميكند:
تابرفتدروش رزم درين بزم كهن درمندان جهان طرح نوانداخته اند
من ازين بيش ندانم كه كفن دزدي جندبهرتقسيم قبورانجمني ساخته اند
به نظراقبال قدرتهاي غربي جالي بنام سازمان ملل درشهرجنوف بازانداخته اندكه مردم مشرق زمين نه تنهانبايدبه آن اميدوارباشند، بلكه بايدشهرديكري رابه عنوان مركزتصميم كيري هاي خودمشخص كرده وسازماني تشكيل دهندكه هدف اين سازمان ابحادوبرابري انسانهاباشد.
اقبال لاهوري شاعرومتفكرباكستاني درطول عمربربارخودتلاش كردتاضمن حفظ هويت اسلامي خود، مسلمانان جهان رانيزاخواب غفلت بيداركرده وآنان رابه بازكشت به خويشتن ومبارزه باتهاجم فرهنكي غرب فرابخواند، ازاين روميتوان علامه اقبال لاهوري راطلايه داربيداري اسلامي درشبه قاره دانست.
***
كاش مي شدكه ازاين نيمه رهان بركردم
خسته ودلزده وكريه كنان بركردم
دست به فرازم واز شب بستانم كل مه
خالي از وحشت آيين بدان بر كردم
ببرم وسعت اندوه جند ساله خويش
وغريبانه تراز حدس وكمان بركردم
مرده ام تاشده ام همنفس اين غم جان
زيستن را ببرم زين غم جان بركردم
ره زنم تادم آن سال كه بودم كودك
جون دم كودكي ام جست زنان بركردم
وآنكه انديشه نسازم كه جوان كردم باز
ميروم تا كه ازاين نيمه رهان بركردم

تنفس درهواي آزادي

بيت المقدس خانه مقدس تمام حق برستان است
ازبشت ديوارهاي سنكي قدبكش!
قدكشيدن تورااين سرزمين دوست دارد.
ذره ذره اين خاك، تكه تكه اين سنكها، شاهدبزرك شدن تواند.
هرروزكه ميكذروتوبزرك وبزركترميشوي، هرروزكه ميكذردوتوازلابه لاي درختان نيم سوخته برتقال وزيتون عبورميكني، اميدي تازه ازدل اين خاك جوانه ميزند.شب هاي برستاره، برق اميدرادرجشمان شعله ورت دوست دارند. بهشتي كه درسينه توست، هيج اهريمني نميتواندبه وسوسه ازتوبازستاندودردامان دوزخيان بياندازد. هيج فريادي، هيج خشمي تورازحركت بازندارد.
شانه هاي توتنهانيستند.
بيت المقدس هنوزهم تكيه كاه دست هاي قدرتمندتوست.
بكذاركريبانت، سرزمين لاله هاي سرخ شهادت شوند.
بكذارخونت بريزد.
بكذارآنقدرسيراب شوندشقايق هاكه ديكرجاي براي روييدن سنك هانماند.
خفاش هاي تسلط وتيركي، هراندازه روشنايي روزهاي توراجيره شوند، بازهم نمي توانندبرمهتاب حقيقت آزادكي ات برده اندازند.
هراندازه اين نبرد ادامه يابد، هراندازه تورادرحصارشهرك هاي اهريمني خويش قراردهند، هراندازه قطره هاي خون تورادرخنده هاي مستانه خويش جرعه جرعه سربكشند، هراندازه كردمرك رابرسرت بياندازند، نميتوانندمظلوميت تورابهان سازند.
بيت المقدس نه تنهاازآن تو، كه خانه مقدس تمام حق برستان است.
فلسطين، تنهاباره تن تو كه باره تن همه ماست.
بدران، مادران توواجدادتوهنوزبادشاهان جاري است درخاطره اين سرزمين وتوجنان ريشه دوانده اي كه هيج كس نمي تواندتوراازاين خاك بركند.
امواج فريادهاي خشم آلودت ازآن هنجره طلايي ات جنان برشتاب است كه تمام كشتي هاي متجاوزرادرهم ميشكند.
تنهايي وغربت توجيزي نيست كه به راحتي دربرك هاي سياه تاريخ مدفون شوندوكنند.
بهارهاي تواكرجه هنوزنيامده اند، امافصل آمدن شان نزديك است.
روزهاي خون وخاكستر، جيزي به بايانشان نمانده است.
به روبه رونكاه كن! هرلحظه ازغبارآسمان كاسته ميشود.
آزادي تونزديك است، راهت ادامه بده!
بكذارهنوزاميددرركهاي اين فضازنده كي كند.
توهميشه برغروربوده اي، سبس بجنك، جيزي به بايان نرسيده توهنوزهمان ببري همان امبراطوركه همه به توافتخارميكردندبس بجنك وبجنك.
توميتواني آزادي رانفس بكشي بس مبارزه مبارزه ... مبارزه كن.

فلسفه وحكمت مشروعيت جهاد

خداوند"ج" مي فرمايد(كتب عليكم القتال وهوكره لكم وعسي أن تكرهواشيآوهوخيرلكم وعسي أن تحبواشيآوهوشرلكم والله يعلم وانتم لاتعلمون)
فرض كردانيده شدبالايتان جهاددرحاليكه شماجنك رابدمي بينيد، جيزي راكه شمابدمي بينيدممكن به خيروصلاح شماباشد، وجيزي راكه شماخوب مي بينيدممكن به خيروصلاح تان نباشد، وخداوندبه همه جيزعالم است وشمانمي دانيد.
كلمه جهاددرلغت مصدرجاهدت جهادآ_أي بلغت المشقه_ يعني متحمل شدن تكليف ومشقت است.
ودراصطلاح شرع تحمل كردن مشقت است درراه خدا"ج" به زبان، مال ونفس.
شيخ الاسلام ابن تميته جهادراتعريف كه كرده كه جامع تراست وميكويد: حقيقت جهاداجتهاداست براي حاصل كردن آنجه خداوندآنرادوست داردمثل ايمان وعمل صالح، ودفع كردن آنجه خداوندآنرادوست نداردمثل كفرواشغال كفار، ظلم وانواع كناهان.
وهمجنان جهادمشتق ازجهدبمعني كوشش، وبدومفهوم جداكانه قابل تعريف است
_ كوشش نمودن فردبه اعمارشخصيت انساني مطابق قانون فطرت وياهجرت نمودن ازخواهشات نفساني وازهرجه كه مخالف فطرت است بمسيرفطرت.
هدف اراين جهادساخته شدن انسان الكووصالح است كه بحيث برزه آبديده ومعياري دستكاه خلافت ياعمارت كاخ شكوهمندمدنيت اسلامي ميباشد.
_ بس ازآنكه ازموجوديت افرادصالح الكوكاخ جامعه، نظام برين ومدنيت شكوهمنداسلامي ساخته شد، جون وجوداين كاخ رادشمنان انسانيت ومدنيت مانع تحقق اهداف استعماري خودمي بينندبس باتمام ذرايع براي نابودي آن دست بكارميشوند، كه دراينصورت بخاطربقاي كاخ انسانيت جهدوكوشش بدفاع ازاين كاخ فرض ميباشد.
براساس وصفي كه ازمجاهدبه انسان الكونموديم جنانجه ناكزيربه دفاع ازخويشتن وكاخ انسانيت مكلف به جهاددربرابرمتجاوزين ميباشد، باآن هم دراين راستاخداوند، طرزالعمل بسنديده راتوسط مجاهدمرعي الاجراميداند، كه طبق آن سزاواراست نخست دشمن رابسوي اسلام فراخواند، اكرآكاهانه تسليم شدازآنجه بهتر، هركاه نبذيرفت وازراه صلح بيش آمد، بايدكه بادشمن عقدصلح كرددطبق اين فرمان خداوندكه مي فرمايد:
1_ ( وان جنحواللمسلم فاجنح لهاوتوكل علي الله إنه هوالسميع العليم) اكرآنهاميل به صلح كردندشمانيزبه آن متمايل شويدوبه خداتوكل كنيد.
2_ ( فان اعتذلوكم والقواإليكم السلم فماجعل الله لكم عليهم سبيلا) اكرباشماكنارآمدندونجنكيدندوبيمان صلح باشماكردندخدابراي شمانسبت به آنان راهي قرارنداده است.
واكردشمنان منصرف شدندديكرمتعرض شان نشويدجزبه تجاوزكاران.
بنابراين اسلام درصورت تقاضاي ياتسليمي طرف مقابل ادامه جنك رامجازنمي شمارد، بلكه راه مسالمت رابيشنهادمي نمايد.
به تاسي ازهمين ارشادات الهي بودكه بيغمبراسلام، به هركسي كه به اوبيشنهادصلح ميداد، صلح برقرارميكرد، هركه بااوبيماني مي بست بااونمي جنكيد، جزآنانيكه عهدشانرامي شكستندوعليه مسلمين واردكارزارمي شدندوبه قتل، كشتاروغارت اموال مسلمين كمرمي بستند، عملآدراين راه باسايردشمنان اسلام همكاري ميكردند، دستورخدادرمورداين كروب جنين است:
(بس اكركنارباشماازراه صلح نيامدندوتسليم نشدند، دست ازتجاوزنكشيدند، برجان ومال اين كروه تسلط كامل بخشيديم برايتان)
مسلمين مع الوصف اجازه يافتن بدفاع ازخود، دربرابردشمنان متجاوز، طوري بايدعمل نمايندكه ازدايره انصاف خارج نكردندوراه جوروستم رادربيش نكيرندطبق اين فرمان الهي : ( وقاتلوافي سبيل الله الذين يقاتلونكم ولاتعتدواإن الله لايحب المعتدين)
درراخداباكسانيكه باشمامي جنكيد، نبردكنيد، ولي راه ستم وجوردربيش نكيريد، كه خداستمكران رادوست ندارد.
تاسال ششم هجرت روش مسلمانان دربرابرمخالفين طوري بودكه ازخوددفاع ميكردندوازآغازكري به جنك ممنوع بودند، تنهاباكساني جنك ميكردندكه آنهابرمسلمين هجوم مي آوردند، وياازبيمان صلحي كه بامسلمانان بسته بودندتخلف مي ورزيدند.
ازديدكاه اسلام، افرادمسلمان راشايسته نبودكه ازجاده عدل خارج شوند، هرجندكه دربرابردشمن متجاوزهم قراربكيرند، بلكه سزاواراينست، تاآنهاراطورصلح جويانه ويامنطق رسابه آيين اسلام دعوت كنند، اكربذيرفتندفبها، ورنه بدفع تجاوزآنهابرداخته شود، اين مطلب ميرساندكه عامل جنك دشمنان اسلام مي باشد.
درعهدبيامبر"ص"جنكهاتمامآازسوي دشمنان اسلام سازماندهي وبرمسلمين تحميل ميكرديد، بااين هم بيامبراسلام حين دفاع ازخود، هركزنمي خواست كه جاهاي مسكوني، ميدان جنك قراركيرد، هنكاميكه سربازان اسلام، بمنظوردفع تجاوزدشمن روانه بودند، بيامبرخداآنهارادرحين سفرشان اينطوردستوردادند:
(باآنكه جنك برماتحميل شده، باوجودصدمات جبران نابذير، كه برمن واردآورده اند، ليكن شما،متعرض عبادوزهاديكه درصومعه هاخلوت كزيده اندنشويد، ضعيفان وكودكاني راكه دراغوش كرفته اندازنظردورنداشته باشيدورعايت كنيد، وبيرمردان وزنان كه درمجراي طبعيت، ازين جهان نابايداربه عالم ديكررهسبارندترحم كنيد، وازمنهدم ساختن مساكين ومنازل وضايع نمودن ارزاق وخوراكه باب مردم خودداري كنيد، ودرختهاي بارداررامحترم شماريدوبه نخلهاي صدمه نرسانيد.
همجنين دستورالعمل اسلامي حين جهادمسايل ذيل رامرعي الاجراميداند:
1_ ( كشتن فردي بناحق معادل كشتن تمام بشريت است.
2_ كرامت انساني جه مسلمان باشدوياغيرمسلمان قابل احترام است، بااسيران جنكي بايدبرحسب كرامت انساني بيش آمدشود، نبايدبرسم جنكهاي معمول زمان قطع كوش، بيني وديكراعضاي بدن اسراي جنكي ممنوع است.
3_ درجنكهاكشتن زنان وكودكان مجازنيست، اكرجه متعلق به عاملين جنك باشند، نمونه عملي وتاريخي اين موضوع راجان ديون بورت جنين موردتاييدقراداده است.
(اسلام به كودك كشي كه درآن عصردركشورهاي مجاوررواج داشت، خاتمه داداسلام اصول عدالت مطلق رانه فقط ميان بيروانش بلكه درميان كسانيكه مغلوب قواي اسلام مي شدنددربناه حكومت اسلام زنده كي ميكردبرقراركرد.

مشروعيت جهاد
جهادراهي است بسوي زنده كي زير: جكونه مومنين ميتوانندزنده كي خويش راحفظ كنند؟ جطورقادرنداستقلال وارزش خودرانكاه دارند، درحاليكه استقلال وارزش آنان درعدم بيروي ازاعتقادات وروشهاي زنده كي ديكران است، آنان جكونه ميتواننددروطن هاي خويش بدون هيج تهديدي ازخارج مرزهاباقي بمانند، وايمان خويش راازدست ندهند، جطورميتوانندباعزت وافتخاروبهره مندوثروتهاي خويش باقي بمانند، وبلاخره جطورميتوانند، آزادانه درباره اجتماع وبناي جامعه شان بينديشند، آري جهادضرورت زنده كي است وارتباط آن بايمان به خداونداست، وراه خداوندتنهاطريق ادامه زنده كي ورستكاري وفيروزي است.
همه علمااتفاق دارندبراينكه جهادبيش ازهجرت بمدينه منوره واجب نشده بودودراين باره آيات زيادي وجودداردمانند:( فاعف عنهم واصفح...) ازايشان دركذروآنهاراعفوكن. وقول خداوند: ( ادفع باللتي هي احسن ) طريقه دفاع كن كه بهترومناسبترباشد. وآيه كريمه: ( واذاخاطبهم الجاهلون قالواسلاما).
وجون كفتكوكنندباجاهلان ميكويندسلام برشماوزياده ازاين مقابله نميكنند.
وامثال اين آيات زياداست كه دلالت ميكندبه ممنوعيت جهادقبل ازهجرت، بلكه نص صريح وجودداردكه مسلمانان راازجهادباكفارمنع ميكندطوري كه خداوندمي فرمايد: ( الم ترالي الذين قيل لهم كفواايدكم واقيموالصلاة وأتوالزكاة فلماكتب عليهم)
( وجهادكنيددرراه خداباكسانيكه باماجنك ميكنندوشماتعرض نكنيدزيراخداوندتعرض كننده كان ومتجاوزين رادوست ندارد).
واخيرآهدف ازجهادومبارزه مسلمانان اعلاي كلمة الله وبرافراشته شدن لوااسلام وسرنكوني وكلمه كفر، شرك، ظلم وتجاوزدرجهان است.
بيامبر"ص" فرمودند: (مأمورشده ام به آنكه بامردم بجنكم تااينكه كواهي دهندكه هيج معبودي به حقي نيست جزخداونديكتاواينكه محمدبه حق بيامبر خداست، ونمازرابربادارندوزكواة رابدهند، بس هركاه آن مامورات راانجام دادند، ازمن خونهايشان ومالهايشان رانكهداشته اند، مكرآنجه به حق اسلام ثابت شودوحساب وكتاب آنهابرخداي تعالي است).
وهستندكساني كه دراين باره جنان اظهارنظرميكنندكه اسلام ديني است كه برجنك بايه كذاري شده است، واين كفتارراازدشمنان اسلام يعني مستشرقين كه اكثرآمقالات خودرابه دشمني بااسلام اختصاص ميدهندشنيده اند، واين قسم اشخاص نمي دانندكه جنك براي دفاع ازحقوق كارمعقولي است.
براي مثال اكرملت الجزايردرراه استقلال وبيرون آمدن اززيريوغ استعمارفرانسه نمي جنكيد، جه موقع استقلال خودرابدست مياورد.
بس بايددانست اكراسلام براي دفاع ارحريم خودنمي جنكيد، جكونه ازشرمشركان رهايي ميافت، وجكونه خودرابراي سعادتمندي ساختن بشرآماده مي ساخت، سيزده سال حضرت بيامبراسلام درمكه مكرمه اقامت كزيدوانواع فشاروشكنجه رامتحمل شد، بااين حال بازهم مشركان درصددقتل ايشان برآمدند.
وقتي كه آنحضرت ازمكه مكرمه هجرت نمودودرمدينه رحل اقامت نمود، هرروزازيك طرف تهديدمي شد، ولي حضرت رسول اكرم "ص" كه اعتمادواطمنان داشت وبه اين كه راه حق رابيش كرفته است ووسايل دفاع راازحريم دين خدامهياساخت، وباياري خدابه سرعتي برق آسابايه هاي شرك رادرهم كوبيد، وبرتودين اسلام رادرجهان منتشرساخت.

حكمت مشروعيت جهاد
مبارزه بين حق وباطل ازروزي است كه زنده كي دردنياآغازشده نه كم ميشودونه به انتهامي رسد، تاوقتيكه حق وباطل هردودرروي زمين وجوددارد، اين مبارزه دوام دارد، هريك ازملت هاي اسلامي دنياميخواهدباعزت وكرامت زنده كي كند، لازم است كه قواوقدرت خودرابه خاطرمبارزه ودفاع درمقابل دشمن خودآماده كند، ووسايل بيروزي ونصرت رامهياسازد، بس جوانان خودرابه جهادتربيه وعادت دهدومبارزه عادت دهيدزيرازنده كي براي زورمندان است.
اسلام دين برحق خداوندي است براي همه جهان بشريت، مردم رابسوي خودهدايت ميكند، تاتحت لواي وي به امنيت واستقرارزنده كي كنند، كه خداوندآنرابراي اولادآدم خواسته است، وامت اسلامي امتي است كه خداآنرابراي اعلاي دين حق وتبليغ رسالت ورسانيدن اين بيغام به تمام ملتهاي روي زمين بركزيده است.
بس كسيكه سده راه اين دعوت واقع شودوآنراازبيشرفت ممانعت كند، لازم است كه ازبين برده شود، تاروي ازشروي باك كرددونورهدايت خداوندي به مردم برسدونام ولواي حق بلندكردد.
بنآبخاطردفاع ازتعرض ظالمين وازبين بردن موانع ازراه دعوت ورسانيدن آن به ديكران خداوندجهادرابحيث يك وسيله فرض كردانيدوحكمت آنراهم بيان كردكه مي فرمايد:(وقاتلوهم حتي لاتكون فتنه ويكون الدين الله). جهادكنيدتافتنه ازروي زمين محوه ونابودكرددوعبادت هم خاص براي خداباشد.
جهاددرمقابل باغيان، سركشان، متجاوزين كه ميخواهنداراده وخواهش شانرابرملت مسلمان توسط زوروقوت بقبولاندومردم راازدين خدابه آبش اسلحه وآهن بازدارند، ومسلمانان راباوسايل كوناكون به فتنه اندازند، خداوندميفرمايد:(وقاتلوافي سبيل الله يقاتلونكم ولاتعتدواإن الله لايحب المعتدين).
ودرجاي ديكرميفرمايدكه آيانديدي كساني راكه كفته شده بودبه ايشان كه بازداروددستهاي تانراازجنك وبرباكنيدنمازراوبدهيدزكواة راوبه هنكاميكه برايشان جهادفرض شد، ناكاه طايفه ازآنهاازمردمي ترسند.
ابن جريرازابن عباس روايت ميكندكه كفت عبدالرحمن بن عوف باجندنفرازدوستانش نزدحضرت محمدآمده كفتندأي رسول خدامادروقت مشرك بودن باجرأت وباغيرت بوديم وقتيكه ايمان آورديم ذليل وخواركشتيم_يعني بامشركان جيزي كفته نمي توانيم رسول خدافرمودمن به عفوه وكذشت مامورم شماباايشان كذشت نكنيدوقتيكه رسول خدابه مدينه منوره آمدخداونداورابه جهادامرفرمود.

حكمت ممانعت جهاددرمرحله اول دعوت قرارذيل خلاصه ميشود
1_ تعدادمسلمانان درمكه مكرمه اندك بودندوازهرطرف درمحاصره كفارقرارداشتندوقدرت وتوانايي زيادنداشتندواكردرآن وقت بين ايشان وكفارجنك واقع ميشدممكن بودمسلمانان رانابودكنند، وقتي به مدينه منوره رفتندتعدادشان زيادشدوشأن وشوكت آنان بالارفت وجهادفرض شد.
2_ مقصدازممانعت تربيه كردن مسلمانان به صبروبايه داري بودكه تابع امرالله ومقام رهبريت وانتظارامرواجازه آن مقام باشند.
3_ جون مسلمانان درمكه مكرمه بافاميل هاي شان زنده كي ميكردندواعضاي فاميل وديكرخويشاوندان مشرك به خاطربازكشتن شان ازدين ايشانراتعذيب ميكردنداكردرآن وقت به مسلمانان اجازه دفاع داده ميشد، درهمه فاميلهاجنك برباميشدودربين هرفاميل خون ميريخت، وقتيكه به هجرت اجازه داده شدومسلمانان ازكفارجداشدندبراي شان اجازه جهادودفاع داده شد.
خداوند"ج"درخطاب به مسلمانان ميفرمايد:(اذن للذين يقاتلون بانهم ظلمواوإن الله علي نصرهم لقدير، الذين اخرجوامن ديارهم بغيرحق إلاأن يقولواربناالله ولولادفع الله اناس بعضهم ببعض لهدمت صوامع وبيع وصلوات ومساجديذكرفيهااسم الله كثيراولينصرالله من ينصرإن الله لقوي عزيز، الذين إن مكانهم في الارض اقاموالصلاة واتوالزكواة وأمروباالمعروف ونهواعن المنكروالله عاقبة الامور.
اجازه داده شدبه جنكجويان مسلمان تاباكفاربجنكندوتجاوزآنانرادفع نمايند، زيرآنهاازدشمن ستم كشيدندوخداوندبرياري آنان قادراست
آيه فوق به مومنين اجازه ميدهدكه دربرابرتجاوزمقاومت كنندوبجنكندوازمبادي دين ورسالت الهي دفاع كنند، اين مومنان كساني اندكه اكربردشمنان شان فيروزشدندزنده كي خويش رابامبادي اسلام ورسالت الله منتبق مي نمايند، بنابراين شرط اساسي درجهان آن است كه هدفي جزحاكميت دين خداوارزش هاي بزرك آن كه دعوت وتبليغ دفاع وتطبيق آن مبادي بازنده كي روزمره درنظرنباشد، وقتي مومنين ازسرزمين شان اخراج شدندوبراي بازبدست آوردن آن اجازه دارندكه ازطريق جهادبرعليه متجاوزين دست بكارشوندتازنده كي اسلامي وآزادخويش رادروطن خويش بربادارند.
وبيامبراسلام درمشروعيت جهادومبارزه باكفارميفرمايد:
(أمرت أن أقاتل الناس حتي يشهدوأن لا إله إلا الله و أن محمد رسول الله و يقيموا لصلاة و يوتوالزكواة فاذافعلوذلك عصموامني دماء هم واموالهم إلا بحق الإسلام وحسابهم علي الله تعالي).

نقش عقيده درايجادتغيرات مثبت اجتماعي

الحمدالله والصلاة والسلام علي رسول الله وبعد "قال الله تبارك وتعالي " يا ايهاالذين آمنوا ان تنصرو الله ينصركم ويثبت اقدامكم ..." يعني اي مسلمانان اكرنصرت دهيددين خدارا، نصرت دهدخداشماراوثابت كندقدمهاي شمارا.
عقيده راسخ وايمان قوي، حضرت قتيبه بن مسلم راواداشت تابخاطراحقاق حق وابطال ونشردين وارزش هاي والاي اسلامي كه ازنعمت ورحمت وسعادت آفرين براي بشريت است، ازسرزمين عرب حجازبسوي سرزمين هاي شرقي والي كوه هاقفقازوالي خاك جين، راهش راادامه داده وبدانجاكلمه حق رابرساندسرزمين هاي شرقي دوروماوراالنهرراعبورنموده، تاسرزمين هندبرسدشخصيتي كه ايمان وهدايت ازقلبش مي درخشيد، دررفتادوسلوكياتش اخلاق نيكو، درتعامل وبرخورداش ارزشمندووقاردردستش شمشيربران كه تاريكي هاي ظلمت وجهل رامي دريد، قرارداشت.
به همين ترتيب حضرت موسي بن نصيرورئيس اركان حرب وطارق بن زيادكسي كه باابكاواعتمادبه قوت ايمان ودريافت راه حق وحقيقت ودرحاليكه نورايمان درقلبش مي درخشيدوبسوي سرزمين اندلس بمنظورحمل رسالت اسلام وفتح وآبادي سرزمين كه به ظلمتكده مشابه بودوبمنظوربلندساختن لواحق وايمان، درحركت بودبرلشكريانش مي كويد"العدوا امامكم والبحروراءكم" دشمن دركمين تان ازبيشرووبحررادربشت سرداريد.
حضرت عبدالرحمن غافقي باقوت ايمان واعتمادراسخ به نصرت الهي الاسرزمين هاي جنوب اروباوجنوب فرانسه بيشروي ميكندوسرزمين هاي زيادي رايكي به تعقيب ديكرتحت حاكميت اسلامي درمي آورد. وبه اين ترتيب دهاتن ديكرازقافله سالاران سنكر توحيدبسوي طاغوت حمله ورشده بندكان خدارازبنده كي بنده كان رهائي بخشيده حكم خداوقانون الهي رادرروي زمين كه ضمانت كننده خيروسعادت، امنيت ورفاهيت، بيشرفت ومدنيت مي باشد، بارمغان آوردند

فلسفه حجاب ازديدكاه اسلام

موضوع حجاب بادرنظرداشت سياست هاي روزوانديشه هاي مستورده زبانزدعام وخاص قراركرفته است كه كاهي جنان وارونه جلوه داده ميشودكه بعنوان بزركترين وسيله تلف كننده حقوق زن بمعرفي كرفته ميشود. وتبليغات قوي درجهت بخش همجوانديشه هاي واهي وميان تهي صورت ميكرد. تاآنكه برخي اززنان مسلمان نيزتحت تأثيرقراركرفته ومنحيث يك تيوري سالم درجهت آزادي زنان ازقيد، نه تنهاميبذيرند، بلكه درجهت انتشاروبخش آن تلاش شباروزي ميكنند، باوجوديكه نميخواهندعليه دين كه خودباطيب خاطرآنرابذيرفته اندبتازندونميخواهنددربيشكاه بروردكارخودكنكارباشندليكن انديشه سالم اسلاميشان مورداختطاف قراركرفته است كه خودخبرندارند.
اماهستندزنان مسلمان ديكركه اينكونه تبليغات سوء عليه دين وملتش رادقيق درك نموده وهيجكاه فريب نخواهندخورد.

كلمه حجاب
درلغت به معني برده، جادر، روبوش، روبند، آنجه كه به آن جيزي راببوشانند. وجيزي كه مانع بين دوجيزديكرباشد, ميايد.
حجاب دراصطلاح شرع عبارت ازحفظ شرم وحياي زن اولآباجشم فروبستن ازنكاه كردن به نامحرم وثانيآبوشاندن اندام باجادرياجامه وسيع بروي لباس عادي تانشانه هاوبرجستكي هاي اندام خويش راببوشاندوتاشناخته نشودوكسي ويرانيازاردوازشك وكمان وبدكويي بدورباشدودرجشم ديكران بامهابت ووقارجلوه نمايد.

تاريخجه حجاب
باصراحت ميتوان كفت كه اصولآدرمجموع شرايع واديان سماي ستروحجاب وجودداشته كه كتابهاي تعريف شده فعلآنيزاشاراتي به آن داردولباس زنان راهبه وداخل شدن شان دركليسابابوشاندن سر دليل واضح برآن است.
بنابرآن تبرج تنهاخودراازشريعت اسلام آزادساختن نيست بلكه كريزازدين خداست كه درامتدادزمانه هاي طولاني منحيث يك اصل وجودداشته است ميباشدجنانجه خروج ازدين خداوملت ابراهيم وموسي وعيس وغيره بشمارميرود.
ويل دورانت درصفحه 30 جلد 12 تاريخ تمدن راجع به قوم يهودوقانون تلمودمي نويسد: اكرزني به نقض قانون يهودمي برداخت، مثال بي آنكه جيزي برسرميداشت وبه ميان مردم ميرفت ويادرشارع عام نخ ميريشت ياباهرسخني ازمردان درددل ميكردياصدايش آنقدربلندمي بودكه جون درخانه تكلم مي نمودهمسايكانش ميتوانستندسخنان اورابشنوند، درآن صورت مردحق داشت بدون برداخت مهريه اوراطلاق دهد".
رويهمرفته جنانجه حجاب درقوم يهودموجودبوده درايران باستان نيزشديدترازآن وجودداشته است ودرهندنيزباآمدن اسلام وياقبل ازآن ترويج يافته است.

شناخت مختصرمحمدص دردوره رسالت

جنانجه نقش محمد"ص"بحيث بيامبردرتاريخ، ضمن حمايت مردم ازاو، بينظروبي نهايت مثبت ونيرومندبوده، ازينروشناخت شخصيت آنحضرت براي عموم مسلمانان مخصوصآبراي هرمورخ ومحقق تاريخ اسلام.اهميت فراوان دارد.بنابرآن شناخت شخصيت محمدص بحيث بيامبراسلام مستلزم بحث بيرامون جهات بشري ووضع روحي ونيروي معنوي آنحضرت دردوره رسالت ميباشدكه درين رابطه مابرخي ابعادشخصيت ويراتحت بررسي مختصرقرارميدهيم

اول_ بعدروحي ومعنوي شخصيت محمد
محمدص بنابرفطرت سليم وقريحه واستعدادعالي، صبور، قدرت روحي ومعنوي خاص ومتصف به امين بودن، شخصيت نسبت به همه طول تاريخ متمايزميباشد. جه درذهن وقلب وي معاني وافكاربكري خطورميكردكه درذهن وقلب هيج بشري خطورنميكرد. باجنين حالت وقتو بسن جهل سالكي رسود، ازادامه اوضاع ظلمتبارونابسامان زمان، كاسه صبرش لبريزشده، بمقتضاي فطرت خويش، بمنظورتسكين قلبي، تصميم كرفت، تابيرون ازمكه درغارحرابه عبادت وتفكروتأملي ببردازد، همواره آنجاميرفت، كوئي درجستجوي نوري بود، تابرتوآن موجب تسكين قلبي خودش وزدودن ظلمت ونجات بشريت ازجاهليت شود.
محمد ص كه اميدواررسيدن به آرزوي خودبود، همانادريكي ازشبهاي رمضان، ناكهان سوي آسمان ديدكه برقي درخشيدوجبرئيل نمودارشدوسورة العلق رابه آنحضرت خوان ( وآن حاوي ارزشهاي علمي، فرهنكي، تعليمي، تربيتي ... وخودشناسي ومبادي موردنيازبراي ايجادجامعه مدني وظهورمدنيت شكوهمندانساني وجهاني بود)، جنانجه بانزول همين سوره بعثت بيامبرخداوظهورالاسلام اعلام كرديد.
طبق شهادت قرآن وتاريخ محمد ص بيش ازبعثت هركزمدعي بيامبري نبودولي باآغازوحي، يكباره وناكهاني يك ضربه قوي برروحش واردشده ويك جريان غيرعادي درانديشه اش شكل كرفت، لذاقدرت روحي ومعنوي، حرف زدن، طرزبرخوردودركليت شخصيتش راعوض كرد، طوريكه درين رابطه ازميان عده زيادي دانشمندان، دسته ازدانشمندان شهيركانون تحقيقات كمبريج ومولفان تاريخ اسلام زيرنظربي، ام، هولت وان، ك، س لمبتون جنين معترفند:
" نكته مهم آن است كه بيغامها "وحي" محصول ذهن خودآكاه حضرت محمد ص نبوده وبه اين امريقين داشت كه به آساني ميتواند، آنجه راكه خودمي انديشيدوازآنجه وحي است، بازشناسد، صداقت اودرين اعتقادرابايدمؤرخ معاصرقبول كندكه تنهاهمين امراست، كه بيدايش وكسترش يك دين بزرك راقابل قبول ميسازد.

ماهيت قياس

دين مبين اسلام عام وقابل تطبيق درهرزمان ومكان است وتمامي اموردين ودنياراتنظيم كرده وبراي همه بشريت است، قواعدواساسات كه ضامن سعادت حيات بشري اندوضع نموده است.
بنآجامعه اسلامي بايدقوانين خودراازمصادرشريعت اخذنمايدوبااصول واساسات شريعت درتضادقرارنكيردومصالح عامه مردم درنظركرفته شود.
مصادرشريعت به دونوع تقسيم كرديده كه عبارت ازمصادرمتفق عليهاومختلف فيهاميباشدازين جمله مصادرمتفق عليه عبارت ازقرآن، سنت، اجماع وقياس ميباشندومصادرمختلف فيهاعبارت از:استحسان، مصالح مرسله، سدذرائع، عرف، شرع من قبلنا، قول صحابي واستصحاب الحال.
بس قياس جهارمين مصدراحكام شرعي بوده كه بعدازاجماع قراردارد.
اين مقاله راتحت عنوان ماهيت قياس تحريرنموده ام ومحتويات آن قرارذيل اند:
تعريف قياس، اركان قياس، شروط حكم اصل، شروط فرع وشروط علت است
روي اين منظورقياس مصدرتشريعي بوده كه باوقائع وقضاياي جديدهم آهنكي دارد.

تعريف قياس
قياس درلغت به معناي تقديراندازه كيري جنانجه كفته مي شود: ( قسمت الثوب باالمتر) يعني اندازه جامه رابه مترمعلوم كردم. وهمجنان به مساوي بودن نيزاطلاق مي كردد، جنانجه كفته ميشود، فلان شخص بافلان شخص قياس شده نميتواند، يعني مساوي شده نميتواند.
قياس مصدرفعل قاس وقايس ميباشد، درمعناي لغوي آن هفت قول ذكركرديده كه قرارذيل شرح مي كردد.
1_ معناي قياس تقديربوده، مساوات ازلوازم آن مي باشد.
2_ معناي آن تقديرومساوات برسبيل اشتراك لفظي ميباشد.
3_ معناي آن تقديربوده، تقديرمعناي كلي ميباشدتحت آن دوفردكه عبارت ازمعلوم كردن قدروتسويه برسبيل اشتراك معنوي وجودندارد.
4_ بمعناي اعتبار.
5_ بمعناي تمثيل وتشبيه.
6_ بمعناي مماثلت.
7_ بمعناي اصابت.
اكثراين معاني بايكديكرمتقارب اند، ودرمورداينكه آيااين معاني كه اطلاق لفظ قياس برآن صورت مي كيرد، معاني حقيقي آن بوده ويابعضي آن حقيقي وديكري آن مجازي ميباشد، اختلاف علماي اصول وجوددارد، كه قرارذيل شرح مي كردد:
1_ حقيقتآقياس بمعناي تقديراست ومجازآدرمساوات كه ازلوازم آن ميباشداستعمال مي كردد، بنابراين قول. اطلاق لفظ قياس برمساوات برسبيل مجازمرسل ازباب اطلاق اسم ملزم وبرلازم صورت مي كيرد.
2_ حقيقت آن درتقديرومساوات برسبيل اشتراك لفظي ميباشد.
3_ حقيقت آن درتقدير، تقديرمعناي كلي بوده تحت آن دوفرد: معلوم كردن قدروتسويه درمقدارقراردارد، بنابراين قول تقديرمشترك معنوي ميباشد.
تعريف اصطلاحي قياس نيزمورداختلاف علماي اصول قرارداردكه قرارذيل شرح ميكردد:
1_ ابن السبكي درشرح جمع الجوامع جنين ذكرنموده است ( هو حمل معلوم علي معلوم المساواة في علة حكمه عندالحامل) يعني حمل نمودن معلوم برمعلوم ديكري جهت مساوات وبرابري كه درعلت حكم آن نزدحامل وجوددارد.
2_ ( هو إلحاق واقعة لانس علي حكمهابواقعة و ردالنص بحكمها لتساوي الواقعتين في علة هذاالحكم).
يعني بيوست نمودن واقعه كه برحكم آن نص واردنشده باشدبه واقعة كه برحكم آن نص واردكرديده است جهت اشتراك هردوواقعه درعلت حكم.
3_ صاحب منارجنين نقل كرده است: ( هوفي الشرع تقديرالفرع بالاصل في الحكم والعلة ) يعني اندازه كردن فرع بااصل درحكم وعلت.
4_ ابومنصورماتريدي درموردآن جنين نقل كرده اند ( أنه إنة مثل حكم أحدالمذكورين بمثل علته في الآخر) يعني مثل حكم يكي ازمذكورين كه عبارت ازاصل است به مثل علت آن درديكرآن كه عبارت ازفرع ميباشدآشكاركردد.
5_ أبوالحسن البصري جنين نقل كرده است: ( هوتحصيل حكم الأصل في الفرع لإشتباهمافي علة الحكم عندالمجتهد) يعني حاصل كردن حكم اصل درفرع جهت مشابهت هردوي آن درعلت حكم نزدمجتهد.
6_ امام شوكاني جنين كفته است: ( هو إاستخراج مثل حكم المذكورلمالم يذكربجامع بينهما) يعني استخراج نمودن مثل حكم مذكوركه عبارت ازمقيس عليه است براي آنجيزي كه حكم آن ذكرنكرديده كه عبارت ازمقيس است جهت علت مشتركه بين هردوي آن.

جكونكي قياس دراثبات حكم
قياس مظهرحكم است درفرع نه مثبت آن، وعمل مجتهدمنحصربه ظاهركردن حكم اصل درفرع جهت اتحادعلت ميباشد. مثال نوشيدن شراب به نص ثابت كرديده جنانجه خداوندج مي فرمايد: ( إنماالخمر والميسر والإنصاب والازلام رجس من عمل الشيطن فاجتنبوا لعلكم تفلحون) جزاين نيست كه شراب وقمارونشانه هاي معبودان باطل وتيرهاي فال بليداست ازكردارشيطان بس احترازكنيدازآن تارستكارشويد. بنآهرجيزيكه درآن علت سكرموجودكردد درحكم حرمت باشراب مساوي است ونوشيدن آن حرام است.

اركان قياس
قياس جهارركن دارد، كه عبارت از: اصل، فرع، حكم اصل ووصف جامع بين اصل وفرع كه بنام علت مشتركه يادميكرددمي باشد.
_ اصل عبارت ازمقيس عليه آنجه بالاي آن قياس صورت ميكيردكه برحكم آن نص واردكرديده باشد. مثال درمثال كذشته عبارت ازشرابيكه به نص تحريم آن ثابت كرديده است.
_ فرع عبارت ازمحلي است كه نص درموردحكم آن واردنكرديده است، وبنام مقيس آنجه قياس كرده شده نيزيادمي كردد.
_ حكم اصل عبارت ازحكم شرعي است كه به نص برآن واردكرديده باشدنقل آن به فرع اراده شده باشد كه درمثال سابق عبارت ازتحريم شراب است.
_ علت آن وصفي راكويندكه حكم اصل به اساس آن بنايافته باشد، كه درمثال كذشته عبارت ازاسكار"نشه" است.

شروط قياس

حكم اصل جهارشرط داردكه قرازذيل به شرح آن مي بردازيم
1_ حكم اصل مخصوص، همان موضوع نباشد، درصورت جنين اختصاص قياس درآنصورت كرفته نميتواند، زيرانقل حكم اصل به فرع مقتضاي قياس است، وقتيكه ثابت كرددكه حكم مختص به اصل است، نقل آن صورت نمي كيرد. مانند، احكام مخصوصه به رسول الله ازقبيل ازدواج بدون مهر، تحريم ازدواج بازنان بيامبر ص ازدواج بيامبر ص بابيشترازجهارزن يااكتفابه شهادت خزيمه رض ( من شهدله خزيمه فهوحسبه)
يعني براي كسيكه خزيمه شهادت دهدبس كافي است برايش بديكركس ضرورت نيست.
2_ حكم اصل معقول المعني باشدتاعلت آن درك شده بتواند، اكرعقل علت آنرادرك كرده نتواند، قياس برآن شده نميتواند. زيرااساس قياس درك علت حكم اصل است كه درفرع تحقق يابد، احكام شرعي عملي، تمام جهت مصالح مردم قراردارند، تشريع هيج حكم بدون فايده ومصلحت صورت كرفته نميتواند. بس براحكام تعبدي ازقبيل تعدادركعات درنمازها، مقاديرزكات، تعداددره درحدزناوقذف قياس صحيح نيست، زيراعلت اين احكام توسط عقل درك نمي كردد.
3_ دليل حكم اصل شامل ودلالت كننده برحكم فرع نباشد، زيراوقتيكه دليل حكم اصل شامل فرع باشد، درآن حكم به اين دليل ثابت ميكرددنه به قياس، بس حاجت براي قياس باقي نمي ماند. مثال خداوندمي فرمايد(فلاتقل لهمااف...) بس نكوئيدبه بدرومادركلمه اف را.
آيت دلالت نص برحرمت زدن ايشان دلالت ميكند، زيرامقصودمنع ازضرررساندن است، هيج شكي نيست كه زدن تحت ضرررساندن داخل جنت است، بلكه ازانواع شديدترآن ميباشد.

شروط فرع
شروطي كه موجوديت آن درفرع ضروري بنداشته ميشودقرارذيل اند:
1_ علت فرع باعلت اصل درذات يادرجنس مماثلت داشته باشد، مانند: قياس كردن نبيذبه شراب به علت اسكار، زيراعلت موجوددرنبيذعين آن است كه درشراب وجودداردوآن عبارت ازاسكاراست. ويامانندقياس نمودن وجوب قصاص دراعضابروجوب قصاص درنفس به علت جنايت، كه دراينجاتساوي درجنس علت ميباشد، نه درعين آن. اكرقياس اين شرط موجودنكردد، قياس مع الفارق ناميده مي شود.
2_ حكم اصل درفرع تغيرنيابد. دراين مورد علماي حنفي قياس ظهارذمي برظهارمسلمان درحرمت استمتاع اززن مظاهرمنهاجوازنمي دهند، زيراتحريم دراصل كه عبارت ازظهارمسلمان است، مؤقت ميباشدوبه انتهاي كفاره انتهاء مي يابد.
وتحريم درفرع كه ظهارذمي است مؤبدميباشد، زيراكافرازاهل كفاره نيست، كفاره عبادت است يامعناي عبادت درآن رجحان دارد، ومقصودبه آن تطهيرمي باشدكافردرحالت كفراهل اداء عبادت نمي باشد. بس ظهارذمي نزدعلماي حنفي باطل است ونزدعلماي شافعي صحيح است، زيراكافربه طعام دادن بااعتاق كه ازانواع كفاره است قدرت دارد.
3_ نص دلالت برخلاف قياس نمايددرفرع وجودنداشته، زيراقياس درين صورت بانص تصادم مي نمايد، وبراي اين قياس فاسدالاعتباركفته ميشود. بس نزدعلماي حنفي شرط كردانيدن صفت ايمان درآزادكردن رقبه كفاره يمين جهت قياس آن به كفاره قتل صحيح نيست، زيرادرشرط كردانيدن آن نص مطلق كه دركفاره يمين است مقيدمي كردد: ( أوتحريررقبة) ونص كه دركفاره قتل واردكرديده مقيدبه قيدايمان است: ( ومن قتل مؤمنآخطآ فتحريررقبة مؤمنة) وهركه بكشدمسلماني رابدون قصدبس لازم است آزادكردن كردن يك مؤمن بنأدرقياس كردن كفاره يمين بركفاره قتل تغيرحكم نص مي كه اطلاق آن تقييدميابد.

شروط علت
1_ وصف ظاهروروشن باشد، زيراعلت كه معرف براي حكم درفرع ميكرددلازم است امرظاهروآشكارباشد، به حواس ظاهري دراصل درك وتحقق وجودآن درفرع محسوس كرددمثال نشه آوربودن شراب كه به حواس ظاهري احساس ميكردد، ووجودآن درجوشانده ديكري نيزمحسوس ميشود، تعليل احكام به امرخفي وبوشيده كه به حواس ظاهري درك نكردد، صحيح نيست. زيرادرك وجودوياعدم آن غيرممكن است. بنآتعليل انتقال ملكيت درتبادله اموال برضايت خاطرخريداروفروشنده كه يك امربوشيده است صورت كرفته نميتواند. بلكه ايجاب وقبول كه يك امرآشكاراست به حيث علت قبول مي كردد.
2_ وصف منظبط وثابت باشد، معناي انضباط اين است كه حقيقت آن معين ومشخص بوده امكان وجودآن درفرع به صورت كامتيقن باشد، زيراساس قياس تساوي بودن فرواصل درعلت حكم است.
بنآتعليل به اوصاف غيرمعين وغيرثابت كه بااختلاف موقف وحالات افرادتغيرمي يابد، صحيح نيست مثال علت جوازافطاردررمضان براي مريض ومسافرسفرومرض كه يك امرثابت است قرارمي كيردنه مشقت، زيرا آن تفاوت وتغيرمي بذيردويك امرثابت نيست.
3_ وصف مناسب باشد، معناي مناسبت آن است كه قابليت تحقق حكمت حكم رادارابوده تاحكم ازلحاظ آن موجودكرددومنظورشارع ازآن كه عبارت ازجلب منفعت ودفع ضرراست برآورده شود، زيراباعث حقيقي برتشريع حكم ومقصدنهايي ازآن حكمت است. اكراين حكمت درتمامي احكام واضح وثابت مي بود، علل وموجبات آن شمرده مي شدند، مكربه نسبت خفاي آن دربعضي احكام وعدم ثبوت آن دربعضي ديكري، يك عده اوصاف ظاهروثابت كه ملايم ومناسب حكم ميباشدوجودداز. مثال نشه آوري علت مناسبت براي حرمت شراب است، زيراتحريم آن موجب حفظ عقل ميكردد. وقتل عمدي علت مناسب براي وجوب قصاص است، زيرادرقصاص حفظ حيات مردم است. دزدي علت مناسب براي ايجاب قطع دست سارق است، زيرادرآن حفظ اموال مردم است. بنآتعليل به اوصاف غيرمناسب كه عقل ارتباط آنرابه حكم وحكمت آن معقول تلقي نكند، صحيح نيست. مانند: رنك، سيلان شراب يااينكه قاتلي به كدام جنس، مليت ورنك منسوب است.
4_ علت ازجمله اوصاف باشدكه شارع اعتبارآنراملغي قرارنداده باشد. يعني دليل شرعي برالغاء وعدم اعتبارآن صورت نكرفته باشد. كاه كاه درابتداوهله براي مجتهدظاهرمي كرددكه وصف مناسب براي حكم است، وليكن درحقيقت وواقع مخالف نص ودليل شرعي قرارداد. بس براي اين وصف اعتبارداده نميشود، زيرامخالف دليل شرعي قرارداردوباطل است.

علت بوجودآمدن حجاب

ريشه فلسفي، اجتماعي، اقتصادي، اخلاقي، رواني، تدبيربراي حفظ حيثيت زن راميتوان ازعلل بوجودآمدن حجاب معرفي كرد.
فلسفه رياضت ورهبانيت تأثيربه سزاي دربوجودآمدن ستروحجاب دارد. كه آنرامعلول تمايل بشربراي رسيدن به حقيقت وآميزش لذتهامادي وبرخي ازرنجهاي معنوي، ميتوان دانست. جنانجه كريزازلذت درنتيجه عدم موفقيت هاي مادي، افراط درخوشكذراني نيزازعوامل شناخته شده است. جون ظرفيت انسان براي استفاده ازلذتهامحدوداست كه درصورت افراط عكسل العمل شديدروحي رادربي داشته وبه نااميدي منجروباعت روي آوردن به رياضت ميشود.
امااين فلسفه رياضت ورهبانيت كه به ترك دنيا، عدم استفاده ازلذايذونعمتهاي خداداد، دوري ازنظافت، منزوي شدن ازاجتماع، اجتناب ازازدواج، اختيارعزوبت وغيره منجرميشود. فعل رهبانان است كه خودآنرااختراع كردند.
ولي به آن عمل كرده نتوانستند." ورهبانية ابتدعوهاماكتبناهاعليها الا ابتغاء رضوان الله فمارعوهاحق رعايتها". يعني ( ورهبانيت وترك دنياراازنزدخودبدعت انكيختند، مابرآنهاجزآنكه رضاوخوشنودي خداراطلبندننوشتيم وبازآنهاجنانكه بايدوشايدهمه مراعات آنرانكردند). امادردين مقدس اسلام نه تنهاجاي نداردبلكه بصورت متداوم عليه همجورهبانيت مبارزه شده است. قال الله تعالي " قل من حرم زينة الله التي اخرج لعباده والطيبات من الرزق" يعني بكوجه كسي زينتهاي خداراكه براي بندكان خودآفريده حرام كرده وازصرف منع كرده؟" وقال " وثيابك فطهر" يعني لباس خودراازهرعيب تميزدار. هركدام ازآنهابحث طويلي است كه سوره هاوآيات زياده درموردآنهاوجودداردودرينجانميتوان به تفصيل ازآنهاصحبت كرد.
جنانجه عدم امنيت اجتماعي بصورت مطلق يكي ازعلل بوجودآمدن حجاب دانسته شده كه نميتوان آنرابطوركلي درفلسفه حجاب اسلامي موردبذيرش قرارداد. زيراخداوندميفرمايد... فلايؤذين... يعني مطلب ازاذيت نه شدن زنان است.
وازنظراقتصادي نيزبدليل اينكه مردهازنان رابتواننداستثماراقتصادي كرده باشندآنهارااغفال نموده وحقوق شانرابه يغماببرند. انديشه ستروبرده راانكشاف داده اند. اين عامل نميتوانددرفلسفه حجاب اسلامي باهمين توجيه راه يابد.
بهمين ترتيب سلطه جويي مردعليه زن واسارت زن، عامل اخلاقي بديدآمدن حجاب معرفي شده است. دراسلام اين توجيه دقيق نيست بلكه عامل بداخلاقي درين راستاحس است كه دروجودمردبنام غيرت يادشده كه به اساس أن نميتواندببذيردكه زنش باشخص ديكري آميزش داشته باشد. جنانجه اين حس دروجودونهادزن نيزنهفته است كه بنام حسادت يادشده است كه آميزش شوهرش باديكران رانميتواندبذيرد. اين توجيه يكانه حس اخلاقي نيست بلكه حفظ نسل هم مهمترازآن است. وجيزهاي ديكر.
اماازنكاه رواني زن به علت اينكه عادت ماهانه وعلل زنانكي كه دارد، خودراكم احساس ميكندجنانجه قبل ازاسلام جنين مفكوره درميان مردم مانده بودكه زن درآن حالت ناباك ميباشدوحتي ازمعاشرت محروم ميشد.
اسلام اين نظريه رانمي بذيرددراين آيدازقرآنكريم ميخوانيم: يسألونك عن المحيض قل هوأذي فاعتزلوا النساء في المحيض"
يعني ازتودرباره ميبرسند. بكوآن نوعي بيماريست درآنصورت زنان نزديكي نكنيد.
درين آيت حيض رانوعي مريضي معرفي كرده ومعاشرت باآنهاراممنوع قرارنميدهد، تنهاآميزش جنسي باآنهاراممانعت ميكند.
آنجه مهمترازهمه بعنوان علت اساسي دربوجودآمدن مفكوره حجاب ميتواندباشد، اينست كه درنهادزندبديده عفت وحياحفظ شرف وعزت، داشتن وقاروكرامت نهفته است كه انكيزه ستروبوشش خود، ازمردرادوري ايجادنموده، تابوسيله دورنكهداشتن خودازدسترس مرد، مقام وارزش خودرابالابرده وبرمردسلطه معنوي داشته باشد. جون عاقل ميداندكه مردفطرتآازابتذال وبي عفتي بودن زن بيزارومتنفراست. وبرعكس زنان باعزت ومستغني هميشه ازطرف مردهاستوده شده است، كه اين يك جيزفطري است
نظامي ميكويد
جه خوب نازيست نازخوب رويان
زديده رانده را ازديده جويان
مولوي عارف درموردتسلط معنوي زن ميسرايد
زين للناس حق آراسته است
زآنجه حق آراست جون تانندرست
جون بي اسكن اليهاش آفريد
كي تواند آدم از حوا بريد
يكي ازدانشمندان بنام برتراندراسل ميكويدازلحاظ هنرمايه تأسف است كه به آساني به زنان بتوان دست يافت وخيلي بهتراست كه وصال زنان دشوارباشدبدون آنكه غيرممكن كردد
همجنان اوميكويددرجايكه اخلاقيات كاملآآزادباشدانسانكه بالقوة ممكن عشق شاعرانه داشته باشدعملآبراثرموفقيتهاي متوالي بواسطه جاذبه شخص خود، ندرتآنيازي به توسل بوعاليترين تخيلات خودخواهدداشت.
ويل دورانت ميكويدآنجه بجوييم نيابيم عزيزوكرانبهاميكردد. زيبايي به قدرت ميل بستكي داردوميل به اقناع وارضاء ضعيف بامنع قوي ميكردد.
بلي زن بافطرت سالم وقوت درك ودرايت خودجنان هنرنمايي مي نمايدكه بادورنكهداشتن خودازدسترسي مردكه حيثيت صيادراداشته باشد، عزتش راحفظ ومقام وجايكاه اش رابالابرده مردرادربي خودقرارميدهد. ودرنتيجه جشم بيكانه اي بوي دوخته نشودودستي هم بطرفش درازنكردد. بجزهمسرش آنهم درخانه تاديكري ازوي كامجويي نكندتاباعزت وباوقارسربلندزيست داشته باشدوموجب تحكيم بيوندخانواده كي اوشود.
اسلام زن راترغيب وتشويق ميكندكه عفيف باوقاروباكرامت باشدوخودرادركوجه وبازاردرمعرض خس وخاشال قرارندهدتاموردآزارواذيت قرارنكرفته وبراحترامش افزوده شود.
بديهيست كه زنان اكرباسوء استفاده ازنام آزادي ودموكراسي بدون درنظرداشت ظوابط وقيودبطورمطلق ولجام كسيخته بدون رعايت حجاب باتقليدازمودومودبرستي لباس هاي راببوشدكه شرعآحكم برهنه راداشته باشدوبااستعمال انواع آرايش هازيب وزينت نموده درملاعام ظاهركرددوافرادنامحرم رابخودجلب وجذب نمايدمسلمآتعدادي ازافرادبه اذيت وآزاروي ميبردازند. جون طبيعتآدرآنجه مربوط به غريزه جنسي ميشودمردهابيش قدم است. درنتيجه مكروبهاي فتنه وفسادجامعه رافراخواهدكرفت.
اسلام دربرتورسالت خودخواسته است كه جامعه بشري ازاين بي بندوباري ولجام كسيختكي جنسي كه جوامع ابتدايي وجوامع صنعتي امروز، درآن غوطه وربوده وهستند، سالم ومنصوب بماند. لذااسلام خواسته است كه ازطريق قواعدوظوابط واساس تشريعي وقانونكذاري مربوط به حل ومعالجه مشكلات جنسي، آنراازاساس جاره سازي كندواين مشكلات رابه شكل اصولي حل نمايد. نه اينكه ازيكطرف زناراحرام قرارداده ومرتكبان آنرابه رجم وحدبرساندوازطرف ديكرزنانراآزادومطلق العنان بكذاردتاخودرابه نمايش بكذارندوبامردان بدون قيدوظبط آميخته ومختلط شوند، بلكه ميخواهداسباب وعوامل منجربدان راازبيخ وبن بركنده وعلاج نمايد، زيرااكرسبب وعامل ثابت باشدباخوردن دواهاي مسكن مريض صحت ياب نميشودبلكه لازم است مكروبهاي بيماري شناسايي ومشخص شودتادواي ضدآن مكروبهابراي مريض داده شودكه باازبين رفتن مكروبهابيمارصحت ياب شود.
اسلام زيربناي حل اساسي اين مرض رادرجندجيزبنانهاده است كه برخي ازآنهاراتذكرميدهيم:
1_ نكهداري جشم ازديدن وجشم دوختن به نامحرم براي زن ومرد. خداوندتعالي ميفرمايد: " قل للمومنين يغضوامن ابصارهم ويحفظوافروجهم ذلك ازكي لهم إن الله خبيربماتصنعون ... وقل للمومنات يغضض من ابصارهن ويحفظن فروجهن".
به مردان مومن بكوجشمان خودرافروكيرندوعورتهاي خويشتن راحفظ نماينداين برايشان زيبنده تروباكيزه تراست خداازآنجه ميكنندآكاه است ... وبه زنان مومنه بكوجشمان خودرافروكيرندوعورتهاي خويشتن را مصئون دارند.
دراين آيت مردانرادرجشم بستن برزنان مقدم يادكرده است بدليل اينكه مردان اقدام ميكنن، وحفظ جشم رابرحفظ شرمكاه مقدم داشته جون جشم بيش قراول فسق، فجوروزنااست.
بيامبراكرم ص فرموده است" إن الله كتب علي ابن آدم حظه من الزناأدرك ذلك لامحالة فزناالعينين النظروزناالسان النطق والنفس تشتهي والفرج يصدق ذلك أويكذبه"
خداوندانسان رابه كونه آفريده است كه بهره اززناداردواين بهره رابه صورتي دريافت خواهدكرد، كه زناجشم نكاه به نامحرم وزناي زبان كفتاربه نامحرم است نفس آرزوواشتهاميكندوشرمكاه آنراتصديق ياتكذيب مي نمايد.
2_ اسلام نمايش دادن زيبايهاي فتنه انكيز، زيورآلات ودرمعرض ديدمردم قراردادن آنهارابراي زن حرام قرارداده است.
3_ ازدواج شرعي نيزعلاج است كه اسلام به آن تشويق وترغيب نموده وازروابط جنسي غيرازدايره ازدواج راحرام وممنوع قرارداده وزشت ترين جرم ومستوجب مجازات ميداند.
رويهمرفته درفرجام بحث ازصميم قلب ميخواهم نكاتي جندي رابيشكش حضورتان نمايم:
كسانيراكه بدون تظاهرومردم فريبي بلكه صادقانه ومخلصانه انديشه اسلامي دارندوميخواهندكه مسلمان زيست نموده ومسلمان بميرندوروزقيامت دربيشكاه بروردكارعالميان سرافرازوسربلندباشندبه اخلاص وفهم دقيق احكام شرع درموردموضوع مذكورفراميخوانم كه اين يكانه راه رسيدن به اين مأمول است.
بلي الكوي زنان مسلمان امهات المومنين ازواج مطهرات بيامبربزركواراسلام باكترين وبافضيلترين زنان عالميان اند.
زنان عصرصحابه وياران وعصرهاي بعدازصدراسلام باعزت وباغيرت بودندوغيرت وعزت برادران خودراهمانندغيرت وكرامت خودمي بندانشتند، آنهاجهت خريدوفروش ودادوستدبه بازارميرفتند، بلكه همراي لشكردرغزوات وجنكهااشتراك ميكردندبامحارم وشوهرانشان سفرهاي طولاني ميكردندوبه شهرهاومناطق دوردست ميرفتندودرهرموردبهترين همكاروهميارشوهران خودبودند.
بايدبداني كه درصورت ضرورت برآمدن ازخانه جه درجهت كارشخصي ويارسمي حجاب شرعي رابايدرعايت نمايي كه عزت تو است وآخرين اجازه كشف بدنت داده شذه است تنهاكشف روي، دستهاتابندوباهاتابجلك است كه جوازاست وبازهم بهتر ستر آنست.
اماازآنهايكه حقوق زن دراسلام رابه جشم شك وترديدمي بينذعوت مي نمايم كه منصفانه به نصوص دين درين موردمراجعه كنندودقيق مطالعه نمايندمطمينآبهره خواهندبردونه تنهاشك وترديدشان حل ميشوندبلكه بهترين مزيت وحقوق راكه ضامن شرف وعزت وكرامت شان است تنهادردين مي يابندوبس. ازخداوندتوفيق كردارورفتارمطابق باعقل سليم وبينش وديددرست ودورازتعصب براي همه خواهانم
وماذلك علي الله بعزيز

آلوده كي به كناهان عامل سقوط وزوال مدنيتهاست

قرآن بيرامون اين مطلب درآيات متعددحقايق وواقعات راازتاريخ براي مابازكوميكندكه درنتيجه فسادوكناه ومعاصي ملت هابه جه سرنوشت هاي بدي مواجه شدندوجه حالاتي برسرايشان آمدارشادالهي است كه " الم تركيف فعل ربك بعاد، ارم ذات العماد، التي لم يخلق مثلهافي البلاد، وثمودالذين جابوالصخر بالوادوفرعون ذي الاوتاد الذين طغوافي البلاد، فاكثروا فيها الفساد، فصب عليهم ربك سوط عذاب، ان ربك لبالمرصاد".
آيانديدي كه جكونه معامله كردبروردكارت باقوم عاد، ارم، خداوندان قدهاي بلند، كه تراشيده بودندسنك هاي بزرك رادروادي قري، وجكونه معامله كردبافرعون صاحب خيمه ها، همه اين جماعت هاآنانكه سركشي كردنددرشهرها، بس بسياربعمل آوردنددرآنجافسادرا، بس بريخت برسرشان بروردكارتويكدفعه عذاب، هرآينه بروركارتوبركمين كاه است.
سقوط درمنجلاب فسادوشهوات عامل اصلي سقوط بوده واكرجاره سازي نشودشكست حتمي رادرقبال دارد، واين حقيقتي است كه حتي غيرمسلمانان نيزبه آن اعتراف داشته اندورهبران آنهاازبيروان خودرابرحذرداشته اند.
يكي ازرهبران نظامي بريتانياويفل درجنك جهاني دوم ميكويدقيادت بدست انسانهاي صبوروعفيف بوده باشندكسيكه توانايي مشقت هاراداشته مهربان بوده بااخلاق حميده وغيره صفات نيكومتصف باشد.
ابرهام لنكولان يكي ازقوادورهبران غربي هميشه انجيل راباخودحمل ميكردامانت كاروبااخلاص به عقيده اش بود.
وهمجنان ويفل ميكويد: اولين جيزي كه ماانكليسهابه آن احتياج ونيازداريم عبارت ازمعالجه جهل وبي خبري ازحقايق اوليه ديني ماست.

زنده كي نامه مختصري ازامام مالك وامام شافع "رح"
امام دارالحجرة-مالك ابن أنس رحمة الله
همان امام ديارهجرت ونصرت وبرادري مصاحبت يعني امام مالل بن أنس بن مالك بن ابوعامراصحبي رحمة الله ميباشد.
تولدورشدوبالنده كي
درشهرمدينه منوره، محل نزول وحي مهدعلم وسرجشمه ي معرفت درسال هفتادوسه ي هجري بدنياآمده انددرهمانجابزرك شدوآرام كرفت. دوران جواني امام مالك رحمه اله عليه درسراي علم، خصوصآعلوم حديث وروايات، آكاهي ازآثارواخبارصحابه وفتاوي آنان طي شد. خانواده كه ايشان درآن ميزيست ازخانه هاي معروف علم ودانش بودكسي درميان آداب وروشي ازكودكي رشدميكندداشته هاونداشته هاي اوبركرفته ازخانه اش وآنجه خانواده اش براي وي دوست ميدارندخواهدبود. ايشان نيزدربرتوهمين مواهب ونعمت هابزرك شدوبلكه زنده كي وي درشهررسول خدابودوهمان آسمان بروي سايه مي افكندوهمان زمين اورادربركرفت موطن شرع، مبعث هدايت، محل استقرارنخستين حكومت اسلامي وبايتخت حكومت اسلام دردوران خلافت خلفاي راشدين بودوجايكاه جمع آمدن نخستين صحابه وسبس شاكردان آنان بودتاآنكه نوبت به امام مالك رح رسيدوتمام اين ميراث غني علم وحديث وفتوارادريافت واستعدادهايش دربناه آن بالنده كشت وازميوهايش بهره هابردوازمردان آن بسيارآموخت.
ايشان رض ازجمله داناترين كسان عصرخويش وجوانمردترين آنان بود، انسان بسيارساكت بودوكمترسخن ميكفت ومراقب زبان خودبودوميكفت آنكه دوست داردكه قلبش كشوده شودوازترس وهراس روزقيامت نجات يابدكارهايش بيش ازآنكه آشكارباشددرخفابماند. درآغاززنده كي دجارتنكدستي شدتاحدي كه دخترش ازشدت كرسنكي ميكريست وجيزي براي خوردن بيدانميكردند. تاآنكه شاكردوي ابن القاسم ميكفت يكبارامام مجبورشدبراي برداخت مخارج كسب علم سقف خانه اش رابايين آوردتاجوب هاي آنرابفروشد. بعدخداوندبه رزق وروزي اوفراخي بخشيدوتنكي ودشواري معيشت راازوي دورنمودواوضاعش بهبوديافت. ايشان درزمان فراخي زنده كي به فضل وبخشش بروردكارش اعتراف ميكرد، حتي ميكفت خوش ندارم خداوندبركسي نعمت ببخشدواثرنعمت بروي ديده نشود. همجنين ميكفت دوست دارم كه قاري قرآن لباس سفيدبه تن كند. نشان نعمت خداوندبروي معلوم بود. سعي ميكردبه خودش، به لباس ولوازمش رسيده كي كندوعطرهاي خوشبواستعمال ميكرد. درباره اخلاق امام مالك رح بايدكفت كه ايشان فردي نرمخوبوده وبادوستانش راحت وكشاده روي بودودرعين حال وقاروهيبت خودرانيزحفظ ميكرد.

محمدبن ادريس شافعي
محمدبن ادريس شافعي 150 الي 204 هجري قمري ميزيست اوملقب به ابوعبدالله ازعلماي اهل سنت بودنام كامل وي(محمدبن ادريس بن العباس بن عثمان بن شافع بن السائب بن عبديزيدبن هاشم بن المطلب بن عبدمناف قرشي) است وي درماه رجب سال 150 هجري قمري كه برابربا768م درشهرغزه ازسرزمين فلسطين بدنياآمد. بدرش همراي مسلمان ازمكه به فلسطين ناحيه الرباط وغزه وعسقلان هجرت كرد. بعدازتولدشافعي ديري نكذشت كه بدرش درغزه وفات نمودبعدازفوت بدر، شافعي ومادرش به مكه بازكشتند. مادرشافعي فاطمه " ام حبيبه " نام داشت كه ازقبيله ازدبود. الازديه يكي ازقبايل معروف يمن السعيدبود. نسب شافعي به عبدمناف مي رسدكه جداعلاي حضرت محمدص فرزندعبدالله است. بنابراين شافعي ازجهت بدرقريشي است. عبدمناف جهارفرزندداست بنامهاي هاشم، مطلب، نوفل وعبدشمس كه محمد ص وشافعي هردوازنسل هاشم هستند. امام شافع درمكه درزمينه علوم فقهي بيشرفت ميكندويكي ازعلماي برجسته آن ديارميشود. وي سومين امام ازأئمة اهل سنت است

بینش درست نسبت به اسلام

 

- اسلام را از سرچشمه های زلالش برگیریم: به کتاب الله و سنت پیامبرش روی آوریم و به درک اصحاب پیامبر و تابعین که درکی صحیح از اسلام داشته اند باز گردیم.
- آنگونه که تعالیم اسلام همگی در یک مرتبه قرار ندارند، لذا شناخت اولویت های دینی و مسائل اساسی دین ضروری می باشند. دعوتگر باید به این مراتب اگاهی کامل دشته باشد تا زندگی خود و دیگران را بر سر مسائل جزیی تباه نسازد.
- ملزم کردن فهم درست از اسلام بدین معنی نیست که ما از دانشجوی هر رشته ای بخواهیم که رشته ی تحصیلی خود را رها کرده و تنها به مطالعه ی کتاب های حدیث، تفسیر، فقه، اصول و غیره
بپردازد. ما تخصص دینی را از همه افراد نمی خواهیم هرچند باید در این زمینه نیز متخصصانی وجود داشته باشند.
تحقیق و تدبر در دین نوعی واجب کفایی است، لذا باید کسانی این مسئولیت را به دوش گیرند تا بتوانند دین را به دیگران بیاموزند و مراجعی باشند که در امور دینی به آنان مراجعه شود.
نوعی شناخت دینی دیگری نیز وجود دارد که بر تک تک افراد جامعه واجب است:
بر هر به اندازه ی علم فرض است که:
- با دینش اشنا شود و از عقیده اش دفاع کند.
- امور عبادی اش را درست انجام دهد.
- زندگی اش را منظم سازد
- در حلال و حرام و امر و نهی از احکام و حدود الهی تجاوز نکند
ما از جوان مسلمان که عامل به اسلام است می خواهیم که در درس خواندن بر دیگران پیشی گیرد و به عنوان نمونه ای برتر در میان نخبگان مطرح شود تا مردم بدانند که دین مانع رشد تحصیلی افراد نمی شود.
اسلام از جوان مسلمان چنان علمی می خواهد چون اسلام دینی است که بر اساس دانش و اگاهی بنا شده است که به پیروانش می گوید:
قُلْ هَذِهِ سَبِيلِي أَدْعُو إِلَى اللَّهِ عَلَى بَصِيرَةٍ أَنَا وَمَنِ اتَّبَعَنِي – یوسف 108
(بگو : این است راه من که من و هر کس پیروی ام کرد با بینایی به سوی خدا دعوت می کنیم )
اسلام هرگز نمی پذیرد که انسان در تاریکی حرکت کند، یا با مغز دیگری بیندیشد یا اینکه درپی پیشگویان وشعبده بازان به راه افتد. اسلام از مسلمان می خواهد که دین را با دلیل و برهان بشناسد و به تعلیماتش اگاهی کامل داشته باشد و هر جا در مورد مساله ای دچار تردید شود به او حق می دهد دلیل احکام را بداند.
نصاب مکاتب دولتی جوانان را از روح اسلام دور نگه داشته اند و تنها ظواهری از اسلام را با آنان یاد می دهد.
جوان مسلمان وقتی از مکتب فارغ التحصیل می شود تاریخ اروپا را بهتر از تاریخ اسلام می داند، درباره ناپلئون بیشتر از محمد مصطفی(ص) می اموزد، از انقلاب فرانسه بیشتر از دوران دعوت اسلامی یاد می گیرد. از سیرت نبوی جسته و گریخته چند صفحه بیشتر نمی خواند، درباره ی یاران پیامبر چیزی جز اشوب ها و درگیری های آنان با یکدیگر نمی آموزد.

عمل به اسلام

اسلام نمی پذیرد که مسلمان تنها معلوماتی به دست اورد و به درجات عالی علمی نائل گردد و دانشمند و فیلسوف شود و انگاه گمان کند كه مسؤولیتش تمام شده است. بلکه اسلام دانشی را می خواهد که به میوه عمل مزین گردد، نه علمی که ثمره اش فقط بحث و جدل باشد. دانشی می خواهد که بر دل اثرگذارد و قلب و وجدان و اراده ی مسلمان را به حرکت در اورد.
مسلمان نماز را فرا می گیرد و به جای می اورد و فروتنی را می اموزد و فروتن می شود و احکام زکات را یاد می گیرد و زکات اموالش را می پردازد حلال و حرام را به درستی فهم می کند و انگاه از حرام دوری می گزیند و از حلال بهره مند می شود.
این همان علم مفید است وقتی مسلمان خود را به تعالیم اسلام اراسته نماید و به عنوان الگویی زنده در میان مردم ظاهر شود ان وقت است که نگاه مردم را به خود جلب می کند و می گویند چه زیباست اخلاق اسلامی زیرا آن را به صورت عملی و عینی می بینند، اسلام این گونه در جهان منتشر شده است.
اسلام با سخنرانی و مقالات به اقصی نقاط جهان نرسیده بلکه با رفتار و اخلاق مسلمانان به دیگران منتقل شده است. اسلام در طول تاریخ همچون سایر ادیان دارای مبلغان حرفه ای و اموزش دیده نبوده است، بسیاری از کسانی که اسلام را تبلیغ و منتشرکرده اند مردمانی معمولی از میان تاجران صنعتگران و حرفه داران بوده اند.

دعوت به اسلام
درستکار بودن فرد به تنهایی کافی نیست بلکه اسلام از فرد مسلمان می خواهد که علاوه برخویشتن دیگران را نیز به صلاح آورد و مردم را به صلاح و درستکاری دعوت نماید. از این رو خداوند عزوجل در سوره ی عصر یکی از شرایط نجات انسان از زیانکاری را در این دانسته که دیگران را به حق سفارش نموده و خود نیز سفارش دیگران را پذیرا شود:
وَالْعَصْرِ. إِنَّ الْإِنسَانَ لَفِي خُسْرٍ. إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ.(عصر)

دعوت به سوی خدا بسیار دشواراست و ما وارثان این کارسخت و دشواریم.
جوان مسلمان باید خویشتن را بر دعوت به سوی خدا تربیت کند و هیچ مسؤولیتی مهم تر و بزرگ تر از این مسؤولیت وجود ندارد چون این مسؤولیت ادامه ی مسؤولیت پیامبران الهی است

همدستی با دیگر جوانان مسلمان

جوانانی که خود را ملزم نموده اند تا دین را به درستی فراگیرند و به آن ایمان قوی داشته باشند و دیگران را به آن سفارش و دعوت کنند لازم است با یکدیگر همکاری داشته باشند و ارتباط خود را تقویت بخشند.
در اسلام کاری به شکل انفرادی وجود ندارد چون کار انفرادی کافی نیست و ما را بی نیاز نمی گرداند. کارها باید به صورت جمعی انجام یابند.
مظورم از کار جمعی این است که ما با یکدیگر ارتباط برادرانه داشته باشیم. دوستی، دیدار، همنشینی و بخشش ما همگی به خاطر خدا باشد. در مسائل مشترک با یکدیگر به تفاهم برسیم هر چند در روش دعوت به گروه های مختلفی وابسته باشیم.
در غیراین صورت هرگز نخواهیم توانست کاری را به پیش ببریم چون به قول معروف یک دست صدا ندارد.
جوانان مسلمان باید ارزش وحدت و همكاري را بدانند و از رخدادهای تاریخی دور و نزدیک بهره ببرند و بیاموزند که چگونه در مسیر اسلام و همراه با اسلام حرکت نمایند تا اسلام نیرو گیرد و حکومتی واقعاً اسلامی شکل گیرد.
مایه ی ننگ مسلمانان است که هر مذهب و دینی دارای حکومت و کشوری است جز دین اسلام!
ما برای اسلام خواهان دولتی هستیم که بتواند عقیده، شریعت، اخلاق، فرهنگ، تمدن، نظام زندگی اسلامی را بر پا کند بدون شک ناگزیر چنین روزی خواهد رسید:
و یومئذ یفرح المومنون بنصرالله ینصرمن یشاء وهوالعزیز الرحیم وعدالله لا یخلف الله وعده ولکن اکثرالناس لا یعلمون
(و در آن روز است که مومنان از یاری خدا شاد می گردند. هر که را بخواهد یاری می کند و اوست شکست ناپذیرمهربان وعده ی خداست خدا وعده اش راخلاف نمی کند ولی بیشترمردم نمی دانند