نغمه حروف
رخت گل وه چه گل گلزار جنت الماوا
دهانت غنچه وه چه غنچه غنچه حمرا
دو ابرویت چو ماه نو چه مــــــــــاه نو هلال عید
دو چشمانت چو نرگس وه چه نرگس نرگس شهلا
خط دور رخت اخضر چه اخضرا اخضرجنت
ذقن چون چاه زمزم وه چه زمزم زمزم جانها
دوزلفین تو سنبل وه چه سنبل ســــنبل پیچان
بود خال تو رهزن وه چه زهزن زهزن دلها
تویی جانان چه خوش منظر چه مـــنظر، منظر خوبی
بقامت رشک سروی وه چه سروی، سروی خوش بالا
خرامت فتنه های جان چه جان، جان گرفتاران
نگاهت جان عالم وه چه عالم، عالــــــــــــم بالا
شجاع آمد ترا بنده و چه بند، بنده فــــرمان
بدیدار تو عاشق وه چه عاشق، عاشق شیدا (دیوان شاه شجاع، ص 6)
در ابیات فوق در سط اول صدای �ک� سه بار صدای �ل� چهار بار تکرار شده است حروف (گ، ل) موسیقیت دارد.
در سطر دوم صدای �ع� سه بار صدای �ن، چ� چهار بار صدای �هم پنج بار تکرارمیباشد، حروف (ع، ن، چ، ه) دارای موسیقیت می باشد.
در سطر سوم، صدای �و� پنج بار صدای �ا، ه� چهار بار تکرار شده است، حروف (و، ا، ه) دارای موسیقیت است.
در سطر چهارم صدای �گ، س، ر� سه بار صدای �ن� چهار بار تکرار شده است و این حروف دارای مویسقیت می باشد.
در سطر پنجم، صدای �ر، خ� پنج بار صادی �ض� سه بار صدای �ا� چهاربار تکرار شده است، حروف (ا، خ، ض، ر) دارای موسیقیت میباشد.
در سطر ششم، صدای �ز، م� شش بار و صدای �ه� چهار بار صدای (چ، ن) سه بار تکرار شده است، حروف (ز، م) دارای موسیقیت است.
درسطر هفتم صدای �ن� پنج بار صدای �ب، س�سه بار و صدای �ل� چهار بار تکرار شده است، حروف (س، ن، ب، ل) دارای موسیقیت است.
در سطر هشتم، صدای �هــ� شش بار صدای �ن، ز، و� سه بار تکرار شده حروف (ر، هــ، ز، ن) دارای موسیقیت است و حرف �و� نیز در نظر گرفته شده است.
در سطر نهم، صدای �ن� پنج بار صدای �م، ر، ظ� سه بار تکرار شده حروف (م، ن، ظ، ر) دارای موسیقیت است.
در سطر دهم، صدای �ر� چهار باروصدای �و� پنج بار صدای �ی، س� سه بار تکرار شده، حروف (س، ر، و، ی) دارای موسیقیت است.
در سطر یازدهم، صدای �ج� سه بار صدای �ا� شش بار صدای �ن� پنج بار تکرار شده، حروف (ج، ا، ن) دارای موسیقیت است.
در سطر دوازدهم، صدای �ع، م� سه بار صدای �ا� هفت بار صدای �ل� چهاربارتکرارشده است، حروف (ع، ا، ل، م) دارای موسیقیت است.
در سطر سیزدهم، صدای �ب، ه� سه بار صدای �ن، د� چهار بار تکرار شده، حروف (ب، ن، د، ه) دارای موسیقیت میباشد.
درطرچهاردهم، صدای �ع، ق� سه بار صدای �ا� پنج بار صدای �ص� بارتکرارشده است، حروف (ع، ا، ش، ق) دارای موسیقیت است.
چرا چون غنچه گشتی تنگ دل آخر ازین گلشن
نشاط ایــــنجا طرف اینجا هوا اینجا بهار ایـــنجا (دیوان شاه شجاع، ص 8)
***
زمستی و طــــــــــرب ساقی شکــسته چنگ مینا را
تو هم جعد سیه بشکن که بشکن بشکن است امشب (دیوان شاه شجاع، ص 52)
***
پادشاهی هرکجا خواهی زنی خرگاه عشق
در میان جمله اشـــیا منزل و ما وی تست (دیوان شاه شجاع،ص 108)
***
تا آشنای عشق تو گشتم چو شه شجاع
با خویش و آشـــــــنا همه نا آشنا شدیم (دیوان شاه شجاع، ص 292)
***
بگوشش خواستم تا عرض خال خویش تن گویم
جــــرس گشتم نواگشتم فغان گشتم صـــــدا گشتم (دیوان شاه شجاع، ص 303)
***
چه سازم چون کنم آخر که برمن مهربان گردی
مه من دلـــــبر من ســـــــرو من پادشــــــــاه من (دیوان شاه شجاع، ص 307)
***
سهی سروی که من پیوسته بر پایش جبین سایم
بروز حشر هـــــــــــــم در سایه سروش بیاسایم (دیوان شاه شجاع، ص 465)
- موازنه:
در علم بدیع آوردن کلمات است هم وزن در دو مصراع از شعریا در پاره از نثر به گونه که همه کلمات قرینه یا اکثر آنها با یکدیگر هم وزن باشند، مثال در این اشعار از شاه شجاع:
جان من مهروفانیست ترا
بجز جور وجفا نیست ترا (دیوان شاه شجاع، ص 10)
در بیت فوق میان کلمات �جان� با �بجز�، �من� با � از�، مهرووفا� با �جوروجفا�، �نیست� با �نیست� ، �ترا� با �ترا� موازنه است.
خون دل از دیده میباریم ما
ارغوان و لاله مــیکاریم ما (دیوان شاه شجاع، ص 37)
دربیت فوق میان کلمات �خون دل� با �ارغوان�، �ازدیده� با � ولاله�، �میکاریم� با �میباریم� ، �ما� با �ما� موازنه است.
در کوی تو نیست راهم امشب
بر چرخ رســــــــید آهم امشب (دیوان شاه شجاع، ص 47)
دربیت فوق میان کلمات �در� با �بر�، �چرخ� با �کوی� ، �تونیست� با �رسید� ، �راهم� با �اهم�، �امشب � با � امشب � موازنه می باشد.
نیست سری کاندر آن شور وهوای تو نیست
نیست دلی کاندر آن مســــکن جای تو نیست (دیوان شاه شجاع، ص 70)
دربیت فوق میان کلمات �نیست� با �نیست� ، �سری� با �دلی� ، � کاندرآن� با � کاندرآن � ، �شوروهوای� با �مسکن وجای� ، �تونیست� با �تونیست� موازنه است.
دلم ز سنبل زلف تیچ و تاب گــــــرفت
تنم ز گردش چشم تو اضطراب گرفت (دیوان شاه شجاع، ص 88)
***
در سر شوریده من غیر سودای تونیست
دردل غمدیده من جز تمنای تو نیست (دیوان شاه شجاع، ص 94)
***
نیشه چشم ترا مســـتانه میداند که چیست
زلف زنجیر ترا دیوانه میداند که چیست (دیوان شاه شجاع، ص 109)
***
جانا تراست دیده سفید وسیاه و سرخ
نرگس کسی نیده سفید وسیاه و سرخ (دیوان شاه شجاع، ص 120)
***
گلرخ سروقــدی مو کمری پیدا شد
دلبری لب شکری سیمبری پیدا شد (دیوان شاه شجاع، ص 130)
***
مهوش حور لقارا نگرید
دلبر هوش ربا را نگرید (دیوان شاه شجاع، ص 135)
***
نظری گربه ما کنی چه شود
حاجت دل رواکــنی چه شود (دیوان شاه شجاع، ص 142)
***
دو دیده تو غـــزال رمیده را ماند
دو ابروی تو کمان کشیده را ماند (دیوان شاه شجاع، ص 179)
***
آن بت پرجوروجفا را نگر
دلـــــبر بی مهر وفارا نگر (دیوان شاه شجاع، ص 222)
***
یارب غم جـــدایی دیدم ندیده بودم
از دوست بیوفایی دیدم ندیده بودم (دیوان شاه شجاع، ص 274)
***
ما را ز کرم اگر بخوانی چه شود
با کام دل اگــــــر رسانی چه شود (دیوان شاه شجاع، ص 445)
***
دهانت در و گوهر میفروشد
لبانت قندو شکر می فروشد (دیوان شاه شجاع، ص 172)
- ترصیع:
اگر کلمات قرینه در دو مصراع علاوه بر هم وزنی از نظر حرف آخر نیز یکسان باشد، موازنه تبدیل به ترصیع می شود؛ مثال در این اشعار از شاه شجاع:
دلم از آتش عشـــــق تو کــــباب است کباب
خونم از جوش فراق تو شراب است شراب (دیوان شاه شجاع، ص 84)
دربیت فوق میان کلمات �دلم� و �خونم�، �آتش� و �جوش� ، �تو� و �تو� ، �کباب� و �شراب� ، � است� و � است� ، �کباب� و �شراب� ترصیع وجود دارد.
بیماری ترا شــفا نباشد
رنجوری ترا دوا نباشد (دیوان شاه شجاع، ص 131)
در بیت فوق میان کلمات �بمیاری� و �رنجوری� ، �ترا� و �ترا� ، � شفا� و �دوا� ، �نباشد� و � نباشد� ترصیع وجود دارد.
شها دادم ارمی شنیدی چه میشد
بفریادم ارمی رسیدی چه میشد (دیوان شاه شجاع، ص 147)
در بیت فوق میان کلمات �شهادادم� و � بفریادم� ، � ارمی � و � ارمی � ، � شنیدی� و �رسیدی� ، � چه � و �چه� ، � میشد� و �میشد� ترصیع وجود دارد.
بیوفا یارشد چه باید کرد
پس وفا کار شد چه باید کرد (دیوان شاه شجاع، ص 129)
در بیت فوق میان کلمات �بیوفا� و �بس وفا� ، �یار� و �کار� ، � شد� و �شد� ، �چه باید � و � چه باید� ، � کرد� و �کرد� ترصیع وجود دارد.
دلم دیـــــوانه جادوی پدر
سرم شوریده گیسوی پدر (دیوان شاه شجاع، ص 119)
دربیت فوق میان کلمات �دلم� و �سرم� ، � دیوانه� و � شوریده� ، � جادوی � و � گیسوی � ، � پدر� و �پدر� ترصیع وجود دارد.
غزال سرمه سایش سر بصحرا می کند ما را
دو لعل جــــانفزایش بـــــــاده پیما میکند مارا (دیوان شاه شجاع، ص 15)
- رد الصدر الی العجز:
�رد الصدر الی العجز� عبارت از تکرار کلمه آغاز بیت در پایان آن است، یعنی تکرار کلمه صدر بیت آغاز مصراع اول، در عجز بیت پایان مصراع دوم است؛ مثال در این اشعار از شاه شجاع:
از بهشت وصل خود دورم فگند
در غم و درد فــراق خود بهشت (دیوان شاه شجاع، ص 62)
***
نیست یکدم تاکه باشـــــــــــم فارغ از اندو تو
جز غم و درد توام یک لحظه دیگر کارنیست (دیوان شاه شجاع، ص 104)
***
الغیاث از دست هجران الغیاث
زجفا وظلم خــــــــوبان الغیاث (دیوان شاه شجاع، ص 112)
***
چه فرخ ساعتی باشد شجاع شاه
که گیرم جــــای در پهلوی فرخ (دیوان شاه شجاع، ص 120)
***
چند روز دلم از وصلت خود خرم ساز
زانکه بگذشت مرا در غمت ایمام چند (دیوان شاه شجاع، ص 211)
***
نخواهد شد دوایی درد دل ز فسانه و افسون
علاج من ز جالینوس و افلاطون نخواهد شد (دیوان شاه شجاع، ص 217)
***
میشود در سینه صد چاک نمایان شانه را
یکنفس تا آشــــــــــنا بازلف پیچان میشود (دیوان شاه شجاع، ص 218)
***
کشیدم بار کوی نیک نامی
ببازار ملامت ســر کشیدم (دیوان شاه شجاع، ص 299)
***
من چون غزال لاغــــــرم تو شهسوار خوشکمان
ناوک زنان بگذشته تو در خاک خون غلطیده من (دیوان شاه شجاع، ص 325)
- رد العجز الی الصدر:
تکرار کلمه پایانی بیتی است در آغاز بیت بعدی و به عبارت دیگر، تکرار عجز بیت است در صدر بیت بعدی؛ مثال در این اشعار از شاه شجاع:
کسی نیست کز وصالت دل شاد رفته باشد
هرکس که رفته باشد بــــتتیداد رفته باشد
گر رفته باشد آن شوخ رنجیده از دبستان
دنــــــبال او زمکتب اســـــــتاد رفته باشد (دیوان شاه شجاع، ص 124)
***
گربمیرم ز غم چشم تو بر تربت من
بشگفد نرگس روید گــتل بادامی چند
چند روزی دلم زوصل خود خرم ساز
زانکه بگذشت مرا در غــمت ایام چند (دیوان شاه شجاع، ص 211)
***
خیالش از سر شـــوریده ام بیرون نخواهد شد
که هرگز کشور لیلی ز سر مجنون نخواهدشد
نخواهد شد دوای در دل زفـــــسانه و افسون
علاج من زجالینوس و افلاطون نخواهد شد (دیوان شاه شجاع، ص 217)
***
هرکه با زلف تو پیوندد پریشان میشود
عاقبت دیـــــوانه وشیدا وحیران میشود
میشود در سینه صد چاک نمایان شانه را
یکنفس تا آشـــــــنا با زلف پیچان میشود (دیوان شاه شجاع، ص 218)
***
از سر گذشــتت خویشتن پیشت نمیگویم سخن
کاندوه غم کم دیده تو در هجر بس کاهیده من
من چون غزال لاغـــــــرم تو شهسوار خوش کمان
ناوک زنان بگذشته تو، در خاک وخون غلطیده من (دیوان شاه شجاع، ص 325)
***
هرشب از سینه سوزان به سوی فلک
میرود آه شـــــــــرر بارم و میدانی تو
توسیه مســت زبزم دگران گشتی ومن
از می عشــق تو سر شارم میدانی من (دیوان شاه شجاع، ص 333)
***
- رد المطلع:
تکرار مصراع اول یا مصراع دوم مطلع (بیت اول) غزل یا قصیده است در بیت آخر؛ مثال در این اشعار از شاه شجاع:
دلی دارم با غم خود گرفته است
سرم جابر سر زانو گرفته است
ربوده زلف و خــــالش دل زدستم
سرم جابر سری زانو گرفته است (دیوان شاه شجاع، ص 106)
***
بگو باد صــــــــبا جانانه ام را
که ظلمت ساختی کاشانه ام را
شجاع از هجر چون نی درفغان است
بگو باد صبا جـــــــــــــــــــانانه ام را (دیوان شاه شجاع، ص 27)
***
دور از وصالت تابکی باشم به هجران بچند
صبرو قرارم تــابکی جورت فراوان تا بچند
شد مدتی شاه شـــــجاع افتاده در کوی شما
دو از وصالت تابکی باشم به هجرا تا بچند (دیوان شاه شجاع، ص 149)
***
نمی گـــــــــــــــــیرد آرام بی تو
چه سازم ای بت خود کام بی تو
دل شاه شجاع الملک هرگز
نمیگیرد دلم آرام بـــی تو (دیوان شاه شجاع، ص 340)
***
دل ز من برده یکی سرو روانی عجبی
گلرخی ســیمبری غنجچه دهانی عجبی
شه شجاع آن سنم ار جوروجفا کرد مرنج
دل زمن بـتترده یکی سرو وروانی عجبی (دیوان شاه شجاع، ص 368)
- عکس (تبدیل وطرد):
جابجا کردن همه یا قسمتی از کلمات قرینه هاست در نظم ویا نثر، گاهی ممکن است تغیر جای کلمات، تغیری در معنی پدید نیاورد؛ مثال این اشعار از شاه شجاع:
از نگهی نگار من برد دل فگار من
برد دل فگار من از نگهی نگار من (دیوان شاه شجاع، ص 307)
***
درکنارم صد خدنگ آن پری پیکر نشست
آن پری پیکر نشست در کنارم صد خدنگ (دیوان شاه شجاع، ص 101)
***
سروهرچند راستتت چون الف است
چون الف است سرو هر چند راست (دیوان شاه شجاع، ص 60)
***
گرچه صد افسون دمیدم آن پری رامم نشد
آن پری رامم نشد گرچه صد افسون دمیدم (دیوان شاه شجاع، ص 142)
***
گرتو باشی همدمم هردم دمـــم خوش بگذرد
هر دم دمم خوش بگذرد گر تو باشی همدمم (دیوان شاه شجاع، ص 190)
***
تا مرا آورده صــیاد از گلستان در فس
از گلستان در قفس تا مرا آورده صیاد (دیوان شاه شجاع، ص 210)
- قلب:
قلب در علم بدیع، آوردن دو کلمه است در یک بیت یا یک فقره از نثر بگونه ای که یکی از این دو کلیمه مقلوب دیگری باشد. قلب دو گونه است قلب کل و قلب بعض. اگر قلب در تمام حروف کلمه واقع شده باشد آنرا � قلب کل � و اگر قلب درد بعضی از حروف کلمه باشد آنرا � قلب بعض � میگویند؛ ثال برای قلب کل در این اشعار از شاه شجاع:
شب تاریک وبیم رود وره دور
خـــــر و بارم بــــتیفتاده در گل (دیوان شاه شجاع، ص 253)
دربیت فوق در مصراع اول میان کلمات �رود� و � دور� قلب کل وجود دارد. اگر جای حروف کلمه رود را تغیر بدهیم کلمه دور از آن ساخته میشود، و هم چنان کلمه رود را از طرف چپ اگر بخوانیم معنی دور را میدهد.
شهید عشقم و در خاک و خون همی غلطم
نشان تیر تو ای شوخ خوش کمال شتتده ام (دیوان شاه شجاع، ص 263)
در بیت فوق در مصراع دوم میان کلمات �شوخ� و �خوش� قلب کل وجود دارد اگر جای حروف کلمه شوخ را تغیر بدهیم از آن کلمه خوش ساخته میشود وهم چنان کلمه شوخ را از طرف چپ بخوانیم عین معنی خوش را میدهد.
رود دور افلاک بر کام من
زند سکه عــشق بر نام من (دیوان شاه شجاع، ص 393)
در بیت فوق در مصراع اول میان کلمات �رود� و �دور� قلب کل وجود دارد واگر جای کلمه رود را تغیر بدهیم از آن کلمه دور ساخته میشود، و همچنان کلمه رود را از چپ اگر بخوانیم دور خوانده میشود.
- ملمع:
شعر است که یک بیت یا یک مصراع آن به فارسی و بیت یا مصراع دیگر به زبان دیگر باشد، مثال در این اشعار از شاه شجاع:
ای که مست از می نابی مجهی معلوم نتها
تیری آنکهین هی گلابی مجهی معلوم نتها (دیوان شاه شجاع، ص 24)
نتیجه گیری:
بالاخره به این نتیجه رسیدیم که در سالهای قبل از حکومت احمد شاه مردم افغانستان بخاطر آزادی خود از زیر سلطه بیگانه گان در حال مبارزه و جنگ بودند. در این گیرودار هولناک که مردم به مبارزه عنیف و دشواری مشغول بودند، به پرورش علم و ادبیات و فرهنگ نیز فرصتی نبود، ولی با وجود آن دیده میشود، که در بارشاه حسین هوتک در قندهار پرورش گاه ادب و علماء بود، و محمد هوتک سر منشی این دربار، کتاب پته خزانه را نوشت که یگانه نمودار حرکت فکری و ادبی حدود (1140 هــ) است.
دربار احمد شاه نیز از نظرف فکری روشن به نظر می آید زیرا خود احمد شاه مرد شاعر و خوش قریحه تصوف دوستی بود، که دیوان شعر پشتو دارد، و در خانواده او تیمور شاه صاحب دیوان دری و پشتو، وشاه شجاع دارای شعری دری، وشهزاده عبدالرزاق بن شاه زمان متخلص به دری و شهزاده نادر بن شاه شجاع و چندین شهزاده دیگر شعرای صاحب ذوق بودند.
در حقیقت این خانواده به اندازه توان خود در راه پیشرفت ادبیات کارهای شایان ذکر را انجام داده ااند ولی اگر جنگ های خانواده گی آنها نمی بود شاید فعالیت های بیشتر درین زمینه می کردند.
در باره صنایع لفظی باید گفت که این صنعت فن آرایش و تزیین گفتار است، ویا زیبایی ها لفظی عبارت از آن است که خوبی و زیبایی کلام وابسته به الفاظ باشد، اگر الفاظ را حفظ معنی تغیر بدهیم حسن وزیبایی کلام زایل میشود. اما در صنایع لفظی نیز باید تناسب معنوی در نظر گرفته شود، چون در غیر این صورت ممکن است صنعت زشت جلوه کند. اغلب در صنایع لفظی اگر توجه به آنها نشود نه تنها به زیبایی شعر نمی افزاید بلکه آن را تصنعی ملال انگیز و حتی گاهی زشت می کنند.

ماسترمحمدامیرمحمدی ابلاغ یکی از عاشقان، حامیان وپیروان حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه وسلم