من هنگامیه در مراکز تعلیمی پیشنهادات که نوشته بودم، وبه مسوولین دادم، اکثراافسران برایم میگفتند: ماسترتوچه می کنی تمام پالیسی وبرنامه سیستم تعلیم وتربیه وزارت دفاع وبخش تعلیم وتربیه ودکتورین وزارت که جنرال ها ودررأس جنرال کتوازی به عهده دارد تغییر کردوتمام سیستم ناتو را تغیر دادی، گفتم من آنچه نوشتم کمبودی ها بوده وآنچه پیشنهاد کرده ام جهت بهبود واصلاحات بوده است، من مطمین ام که اصلاحات بنیادی ولازم در سیستم اردو ملی ودرنظام اردوی ملی رونماخواهدگردید، حتی آنوقت باتعدادی ازافسران شوخی می کردم (به جنرال صاحب کتوازی بگویید ازین بعد بخش تعلیم وتربیه اردو را به عهده من بگذارد) اما برعکس یک طرف من ناتورا گفته بودم: بدون ازتجهیز وتعلیم مدرن وبه سیستم بین المللی سربازومنصوب اردوی ملی افغانستان، بودن ناتو به رهبریت امریکا در افغانستان بی معنی است فقط یک دلیل است برای سربریدن وزنده پوست کردن دها سرباز مان در خطوط محاربه واز طرف دیگر افسران بلند رتبه افغانی به اساس غرور که داشتندومی گفتند ما جنرال ها باشیم ولی یک مداوم به ما چنین طرح وپالیسی ها را ارایه کند کینه گرفتند وسبب شد مرا به هلمند تعین بست نمایند ودر آنجا کمبودی های را متوجه شدم که فراتر از کابل بود، یعنی من هفت ماه دراردوبوده ام فقط برای بهبود سیستم اردو کوشیده ام که تعداد سالهادر اردوبوده اندبه آن نه اندیشه اند، مداومین می گفتندماستر، توخود را ضایعه می کنی نوشته نکن وقلم وکتابچه مرا از نزد ام می گرفتند و میگفتند نه نویس! ومن می گفتم 15 سال می شود ازخانواده افغان جوان ضایعه می شود ومن آخرین آن ام دیگر هیچ جوانی بعد از من ضایعه نخواهد شد واگر من خاموش باشم آنهایکه ضایع شدند شدند ومن هم ضایع خواهد شدم ودر آینده چه تعداد جوان دیگر ضایع خواهد شد! من خود را قربانی می کنم تا دیگران بیهوده قربانی نشوندو حتی شب ها بریدملان اداری مراکز تعلیمی می آمدند کتابچه وقلم مرا مصروف نوشته کردن می بودم با فلتر سگرت می سوختاندند ومرا ظب وپروت می دادند و برشانه هایم سنگ وریگ میگذاشتند ودرزمستان سرد دربیرون ازبارک بر بدنم آب سرد می ریختند، همین که من از جزایی خلاص می شدم دوباره یک کتابچه دیگر با قلم دیگر از کانتین می خریدم وبه نوشته آغاز می کردم تا اینکه به مسوولین برسانم ...
ونوشته های بعدی ومطالب بعدی که من درمراکزتعلیمی نوشته ام درپست های بعدی برای تان نشر می کنم...