انسان بر اساس اندیشه از حیات، کاینات، انسان وارتباط هم با زنده گی قبل وبقد از دنیا بیدار می گردد. بناَ برای اسنکه انسان بیدار گردد لازم است تا اندیشه حاضر او را اساساَ وکاملاَ تغییر داد و باید برایش اندیشه جدیدی ایجاد گردد زیرا فکر است که برای اشایاء مفاهیم را ایجاد و آنرا مستقر می سازد ورش انسان مطابق به مفاهیمی که از حیات گرفته است تنظیم می گردد. روش انسان مطابق محبت ویا دشمنی با شخصی تغییر می کند وبدین گونه روش انسان در صورت عدم نشناخت شخصی نیز مخالف روش با اسنان شناخته می باشد. و از اینکه روش انسان مطابق مفاهیم انسان می باشد، لازم است برای تغییر روش های حقیرانه به روش های ولا، مفاهیم او را تغییر بدهیم. طوریکه خداوند جل جلاله در کلام پاکش مهربانی می کند. (ان الله لا یغیر مابقوم حتی یغیروا ما بانفسم) سوره رعد آیه ۱۱. یعنی همانا الله جل جلاله حالت قومی را تغییر نمی دهد، تا آنان آنچه در خود ایاشان است تغییر ندهند. یگانه راه برای تغییر دادن مفاهیم انسان، ایجاد یک فکر سالم از حیات می باشد که بواسطه آن مفاهیم درستی از دنیا اخذ شده می تواند. همچنان اندیشه بارور از زنده گی بعد از ایجاد اندیشه سالم در مورد کاینات، انسان وحیات قبل و بعد از دنیا وارتباط آنها با یکدیگر بدست آمده می تواند. و این هم با اعطای فکر کامل از ماورای کائینات، انسان وحیات حاصل می گردد. زیرا این یک قاعده فکری است که تمامی افکار حیاتی بر آن بنا می گردد ومعلومات در مورد آ بازگشایی باریکی های بزرگی در نزد انسان می باشد. هر گاه این گره حل گردد همه گره ها باز می شوند، زیرا همه مسائل فرع ویا جزء این مشکلی اساسی است. ولی حل این مشاکل زمانی حل کافی وتکامل بخش می باشد که مطابق فطرت انسانی،‌قناعت عقلی واطمینان قلبی باشد.

این حل زمانی بدست می آید که با فکر مستنیر ( اندیشه روشن) از کاینات، انسان وحیات توام باشد. بناَ بر رهروان بیداری وپیشرفت لازم است تا نخست این مشکلات را بواسطه فکر مستنیر حل نمایند، زیرا عقیده اساس همه اندیشه ها بوده وبقیه افکار مانند روش زنده گی ونظم آن بالای اسا عقیده وی می چرخند. اسلام این مشکل را مطابق فطرت انسانی، قناعت عقلی واطمینان قلبی حل نموده است، و پذیرش اسلام را به اقرار بدین حل که مبتنی بر قناعت عقلی باشد توقف داده است، بناَ اسلام به یک اساس مستحکم یعنی عقیده بناشده است، که مفهوم عقیده موجودیت خالقی در ماورای انسان، حیات وکائنات می باشد که همه را خلق نموده وآنهم ذات الله جل جلاله میباشد. این خالق همه مخلوقات را از عدم خلق نموده، وخودش واجب الوجود وغیر مخلوق است، ودر غیر آن خالق شده نمیتوانست وازین که خالق است لازم است که مخلوق نباشد، ووجودش واجبی باشد، زیرا همه اشیاء در موجودیت خود به آ ذات مقدس محتاج می باشد ولی الله بی نیاز وغیر محتاج از سائیر مخلوقات است. همه آنچه از حیات انسان وکاینات برای عقل انسان قابل درک است همه مخلوقات محدود،‌عاجز، ناقص ومحتاج به غیر می باشد، انسان محدود است زیرا به اندازه مشخص نمو می نماید واز آن حد واندازه خارج شده نمیتواند، حیات محدود است زیرا شکل آن فردی بوده وبا مشاهده حواس این حیات در افراد ختم می گردد، بناَ محدود است. همچنان جهان محدود است زیار مجموعه از اجرام سماوی بوده وهر یک محدود بوده و در نتیجه مجموعه محدودات خودتش نیز ممحدود می باشد. بناَ انسان، کاینات وحیات همه محدود اند.

هرگاه به محدود نظر نماییم می یابیم که قدیم نیست، در غیر آن محدود نمی بود و چون محدود شد لازم است مخلوق برای ذات دیگری باشد که آن ذات خالق انسان، کائینات وحیات است. آن خالق انسان یکی از سه اصل باید باشد، یا مخلوق برای برای خالق دیگری، یا خالق خودش ویا قدیم وواجب الوجود باشد. تخمین اولی مخلوق بودن خالق امر باطل است زیرا مخلوق محدود است، وتخمین دومی که خالق خود باشد نیز باطل است زیرا هم مخلوق وهم خالق خود در یک وقت می شود، بناَ لازم است که خالق واجب الوجود وقدیم باشد و آن ذات ازلی قدیم وواجب الوجود الله جل جلاله است. هر شخصیکه عقل داشته باشد به مجرد اینکه وجود اشای را حس کند میداند که یقیناض آها را خالقی پیداکرده است، زیرا همه چیز ها ناقص، عاجز ومحتاج به غیر می باشند پس اینها حتماَ مخلوق هستند. بدین اساس اگر به هر چیز موجود در گکاینات ، حیات وانسان نظر شود کافی خواهد بود که بر وجود خالق مدبر دلالت نماید، پس مشاهده هر ستاره از ستارگان دنیا، تفکر در یکی از مظاهر زنده گی و دریافت هر ناحیه در انسان، دلالت قاطع ومحکم بر وجود الله جل جلاله دارد. از اینرو قرآن کریم را می بینیم که اشای موجود در کاینات می نگرد، و انسان را به اینکه در باره اشیاء موجود در کائینات، ماحول ومتعلقات آن تفکر نماید دعوت می کند، و از این طریق بر وجود الله متعال استدلال می کند. در حالیکه قرآن به طرف آن چیز بشکلی می نگر که آنها چگونه محتاج غیر اند، پس از این طریق وجود الله جل جلاله را که خالق مدبر است بصورت قطعی دریافت می کند . مسلماَ در این مورد صدها آیت وجود دارد که این معنی را توضیح می دارند. طوریکه الله جل جلاله فرموده است (ان فی خلق السماوات والارض واختلاف اللیل والنهار لایات لاولی الالباب) آل عمران ۱۹۰. یعنی یقیناَ در خلقت آسمان ها وزمین واختلاف شب وروز نشانه است برای اصحاب خرد. والله جل جلاله در سوره روم فرموده است (ومن آیاته خلق السماوات والارض واختلاف السنتکم والوانکم ان فی ذلک لایات للعالمین) الروم ۲۲. یعنی وازنشانه های قدرت او خلق آسمان ها وزمین و اختلاف زبانها ورنگهای تان می باشد.

درجای دیگری از قرآن کریم الله جل جلاله می فرماید: (افلا ینظرون الی الابل کیف خلقت والی السماء کیف رفعیت، والی الجبال کیف نصبت، والی الارض کیف سطحت) سوره غاشیه۱۷ – ۲۰. یعنی آیا بطرف شتر نمی نگرند که چگونه آفریده شده است وبه آسمان نظر نمی کنند که چگونه بلند نگهداشته شده و به کوها که چگون نصب شده اند وبه زمین که چگونه مسطح گردیده است. و الله جل جلاله در سوره طارق فرموده: (فلینظر الانسان مم خلق، خلق من ماء دافق، یخرج من بین الصلب والترائب) سوره طارق ۵ – ۷. یعنی پس باید انسان باندیشد که از چه آفریده شده، از آب ریزنده ومتدفق آفریده شده که از پشت مردان وسینه زنان خارج می گردد. در جای دیگر حضرت خداوند جل جلاله می فرماید. ( ان فی خلق السماوات والارض وختلاف اللیل والنهار والفلک التی تجری فی البحر بما ینفع الناس وما انزل الله من السماء من ماء فاحیابه الارض بعد موتها وبث فیها من کل دابۀ وتصریف الریاح وسحاب المسخر بین السماء والارض لایات لقوم یعقلون) البقره ۱۶۴. یعنی مصسلما در خلقت آسمانها وزمین واختلاف شب وروز وکشتی هایکه در بحر می روند برای منفعت مردمان والله جل جلاله آببرا از آسمان بارانیدوتوسط آن زمین را پس از خشکی ومردگی اش زنده کرده است و چهار پایان متعدد را در روی زمین منتشر ساخته ودر تصرف وتقلیب بادها، و در ابر مسخر ما بین آسمان وزمین نشانه های است برای قوم خردمند وعاقل. وغیره آیاتی که انسان را به اندیشیدن عمیق به خد آیا وماحول و متعلقات آنها دعوت می نمایند زاید اند. و انسان به این آیات وجود خالق مدبر را استدلال می کند، تا اینکه ایمان او به پروردگاربر اساس دلیل و تعقل استوار گردد. بلی ایمان به پروردگار مدبر یک امر مبتنی بر فطرت در هر انسان می باشد. مگر این ایمان فطری از طریق احساسات بوجود می آید، و آن طریقی است که انجام و عاقبت خوب نداشته و چون تنها گذاشته شود به هدف نمی رسد. اکثراَ احساسات، به ایمان آوردن به اشیایی حکم می کند که آنها هیچ حقیقت ندارند، لیکن وجدان، آن اشای را صفت های لازمی وضروری برای ایمان می پندارد. ازاین سبب حساسات در کفر وگمراهی واقع می شود، ونیست عبادت بتها ودیگر خرافات جز نتیجه اشتباه وخطاء وجدوان، از این جهت است که اسلام عزیز تنها احساسات را طریقی برای ایمان کافی نمیداند تا نشودمحدود خود،‌مافوق خود را دریافت نماید، لیکن این ادراک به مقیاس غیر نسبی وغیر محدود ضرورت و اتیاج دارد واین مقایس غیر محدود چیزی است که انسان بدان دسترسی پیداکرده نمی تواند ویا به عباره دیگر انسان نمی تواند او را در اختیار داشته باشد.

اما ثابت شدن حاجت به پیامبران (ع) طوری است که انسان مخلوق الله جل جلاله بوده واین یک امر ثابت و قطعی می باشد، و دیانت نیز در همه انسانها فطری بوده زیرا که آن یکی از غریزه های انسان می باشد، و انسان در فطرت خود خالقش را مقدس میداند، وهمین مقدس دانستن بذات خود عبادت محسوب میگردد، طبعاَ این یک نوع علاقه بین انسان وخالق اوست، و این علاقه هر زمانیکه بدون تنظیم باقی ماند ویا هم ترک شود و مضطرف گریدده ویا به عبادت غیر خالق می انجامد، پس لازم است که این علاقه بشکل درست وو اساسی تنظیم گردد،‌اما ین نظام از انسان صادره شده نمی تواند زیرا که انسان قادر نیست حقیقت خالق را دک کند چه رسد به اینکه او بتواند نظام صحیح و درست سازد، پس لازم و ضرور است که این نظام از خالق باشد، به این اساس باید خالق این نظام را برای انسان برساند واز این جهت ناگزیر باید پیامران (ع ) دین الله جل جلاله را برای مردم تبلیغ کنند. وهمچنان مدلیل محتاج بودند انسان به پیامبران و رسولان (ع) این است، که انسان به اشباع غرایز و احتیاجات عضویش نیازمند بود، و این اشباع اگر بدون وجود نظام صحیح حرکت کندبخطا رفته وسبب بد بختی انسان می گردد، پس ناگزیر باید نظامی وجود داشته باشد تا غرایز وحاجات عضوی انسان را تنظیم نماید اما این نظام از انسان صادر نمی شود زیرا که فهم انسان برای تنظیم عرایز وحاجات عضویت در معرض تفاوت، اختلاف، تناقض و تأثر او از مجتمعی که در آن زنده گی می کند واقع گردیده ومنجر به بدبختی انسان می گردد، پس حتمی و ضروری است که این نظام از جانب الله متعال تنظیم گردد.

در مورد ثبوت اینکه قرآن عظیم الشان کتاب الله متعال بوده چنین باید گفت که قرآن کتاب عربی است که از طریق پیامبر بزرگوار اسلام به ما رسیده، پس قرآن عظیم الشان یا ساخته عربها یا محمد صلی الله علیه وسلم بوده ویا هم از جانب الله جل جلاله برای هدایت بشر نازل گریده، وهیچ ممکن نیست که قرآن عظیم الشان از جانب یکی از این سه نباشد زیرا که قرآن عظیم الشان از حیث لسان واسلوب عربی می باشد، اما این نظریه که قرآن عظیم الشا ساخته عربها بود، باطل است بخاطریکه خود قرآن عظیم الشان عربها را برای آوردن مثلش چلینچ داده است: (قل فأتوا بعشر سور مثله) سوره الهود آیه ۱۳ یعنی بگو پس بیاورید ده سوره مثل آن. ودر جای دیگر چنین فرموده است ( فاتو بسورة من مثله ) سوره بقره آیه ۲۳ وسوره یونس آیه ۳۸. یعنی بگو پس بیاورید یک سوره مثل آن. ومسلماَ که عربها در آوردن مثل قرآن سعی وتلاش ورزیدند اما در پیشکش نمودن این امر عاجز ماندند، پس معلوم است که قرآن ساخته عربها نبوده، زیرا که عربها از آوردن مثل قرآن عاجز گشتند در حالیکه در این راستا تلاش همه جابنبه نمودند.

واین نظریه که قرآ ساخته دست پیامبر صلی الله علیه وسلم است نیز باطل می باشد، زیرا که او گرچه از بین عرب بوده وخیلی هم بلند مرتبه، اما با وجود این وصف او از جمله بشر وی فرد از افراد متجتمع بشریت بود، اینکه عرب ها از آوردن مثل قرآن عاجز گشتند پس این امر بر محمد صلی الله علیه وسلم که یک تن از عربها می باشد نیز صادق است که او همچنان به هیچ وجه نمی تواند که به چنین کاری مبادرت ورزد، پس معلوم است که قرآن عظیم الشان نوشته پیامبر صلی الله علیه وسلم نیست بر علاوه اینکه از پیامبر احادث صحیح و احادیث که از طریق تواتر روایت گردیده که حتماَ باید تصدیق شوند. و اگر هر یک از حدیث پیامبر با هر یک آیت قرآن عظیم الشان را تلاوت می کرد و در عین زمان حدیث می گفت و و بین این هر دو در اسلوب اختلاف آشکاران موجود می بود، و کلام بشر هر چند در زیبایی اش کوشش صورت گیرد بازهم معلوم می گردد که او زایده بشر بوده و از او صادر شده است، و به اساس اینکه هیچ نوع مشابهت بین آیت وحدیث موجود نیست، پس معلوم گردید که قرآن عظیم الشان به هیچ وجه که احساسات برای الله جل جلاله صفاتی را ثابت کند که آنها متاقض با الوههیت باشند، و یا الله متتعال را در حالتی قرار دهد که در اشایء مادی امکان تجسدش متصور گردد، ویا امکان تقرب به پروردگار را بوسیله عبادت چیزهای مادی متصور بداند، پس یا به شرک وکفر ویا به اوهام و خرافاتیکه ایمان صادق آنها را رد می کند منجر می شود. بدین اساس دین مقدس اسلام استعمال عقل را همرای احساسات ضروری می داند، وبر مسلمان واجب گردانیده که چون به پروردگار خود ایمان می آورد عقلش را استخدام نماید و او را از تقلید در عقیده منع نموده است لذا اسلام عزیز در ایمان آوردن به الله متعال عقل را حکم قرار داده است.

الله جل جلاله می فرماید ( ان فی خلق السماوات و الارض وختلاف الیل والنهار لایات لاولی الالباب) سوره آل عمران آیه ۱۹۰. ترجه یقیناَ در خلقت آسمان ها وزمین و اختلاف شب و روز نشانه های است برای اصحاب خرد. از این جهت بر هر مسلمان واجب است که ایمانش را مبتنی بر تفکر ونظر قرار داده و در ایمان آوردن به الله جل جلاله عقل را حاکم مطلق گرداند. قرآن کریم صدها مرتبه در سوره های مختف خود مسئله دعوت بسوی تفکر در کاینات برای استنباط سنتهای آن وجهت هدایت برای ایمان آوردن به پیدا کننده کاینات تکرار می نمیاد. همه این آیات برای قوه تعقل انسان نازل گریدیده وانسان را به تفکر واندیشیدن دعوت می کند تا اینکه ایمان او استوار بر تعقل و دلایل گردد، و او را از ایمان آوردن بر اساس اینکه گویا از پدرهایش ایمان را دریافت نموده است، منع می کند، بدون تفکر در ایمان و بدون اینکه ایمانش را به اساس به حقیقت رسیدن استحکام ذاتی بخشد. این است ایمانیکه اسلام بدان دعوت می کند این آن ایمانی نیست که آنرا ایمان عجایز (کورکورانه) می نامند، بلکه این ایمان روشن وستیقن است، وبعد از آن از طریق اندیشه وتفکر این ایمان به یقین در ذات الله جل جلاله رسیده است. با وجود اینکه بر انسان واجب است عقل خود را در راه رسیدن به ایمان به الله متعال استعمال بدارد، لیکن ناممکن است که او چیزی های مافوق حس و مافوق عقل خود را کدرک کرده بتواند، چونکه عقل انسان محدود می باشدوقوت او نیز هر چه قدر بالابرود بازهم محدود است. بدین اساس ادراک انسان محدوده بوده و از اینجاست که ناگزیر عقل دردریافت ذات الله جل جلاله تقصیر وکوتاهی کند،‌و نا گزیر از ادراک حقیقت الله جل جلاله عاجز ماند، زیرا الله متعال در ماورای کائنات، انسان و حیات بوده و عقل انسان حقیقت ماورای کائنات، انسان و زنده گی را دریافت کرده نمی تواند، بدین اساس از دریافت ذات الله جل جلاله عاجز می باشد.

آیا در اینجا گفته نمی شود که چگونه انسان از طریق عقل به الله جل جلاله ایمان آورده در حالیکه عقل او از درک نمودن ذات الله جل جلاله عاجز است؟ در جواب این سوال چنین گفته می شود که این ایمان، ایمان بوجود الله جل جلاله است، ووجود الله جل جلاله ازطریق وجود مخلووقات او دریافت می گردد و مخلوقات عبارت اند از کایناتت، حیات و انسان. و این مخلوقات در حدود قرار دارند که عقل آنها را دریافت کرده می تواند و هعقل اینها را درک کرده است و از طریق دریافت این مخلوقات وجود خالق اینها را نیز درک کرد که او الله متعال می باشد.  بنابر آن ایمان آوردن به الله جل جلاله یک امر عقلانی و در حدود عقل می باشد. بر خلاف درک نمودن ذات الله جل جلاله که بدون شک آن مستحیل و ناممکن است. زیرا که ذات الله جل جلاله در ماورای کائینات، زنده گی و انسان قرار داشته، پس او الله جل جلاله در ماورای عقل نیز می باشد. و امکان ندارد که عقل حقیقت ماورای خود را در یابد زیرا عقل از این ادراک عاجز است، وواجب است که همین قصور از اشیا تقویه کننده ایمان باشد، نه از عوامل شک و تردید. وچونکه ایمان ما به الله متعال از طریق عقل میسر است بناَ درک مان به وجود الله جل جلاله درک تام ومکمل می باشد و از جهت اینکه شعور ما بوجود الله جل جلاله توام با عقل بوده پس شعور ما بر وجود الله شعور یقینی می باشد، و آن همه اش درک کامل وشعور یقینی ما را نسبت به تمام صفات الویت تقویت می بخشد. از اینرو ما باید بدانیم که با وجود ایمان ممحکم و راسخ به الله جل جلاله به هیچ وجه حقیقت ذات الله جل جلاله را درک کرده نمی توانیم. پس بر ما واجب است تا به آنچه تسلیم شویم که ما را مطلع ساخته از قاصر بودن عقل در دریافت ذات الله جل جلاله ویا در رسدن به دریافت ذات او و این با اساس عجز و ناتوانی طبیعی عقل است زیرا عقل انسان نمی تواند به این مقایس نسبی و کتاب ساخته محمد صلی الله علیه وسلم نبوده زیرا که در بین اسلوب قرآن عظیم الشان وحدیث اختلاف صریح وواضح وجود دارد. اما قرآن عظیم الشان این ادعای عربها را که گویا محمد صی الله علیه وسلم قرآن عظیم الشان را از نزد غلام نصرانی که (جبر) نام دارد آورده است چینین رد می کند: (ولقد نعم أنهم یقولون إنما یعلمه بشر لسان الذی یلحدون إله أعجمی وهذا لسان عربی مبین ) سوره نحل آیه ۱۰۳. یعنی یقیناَ میدانیم که آنها می گویند جز این نیست که قرآن را به او شخصی تعلیم می دهد، زبان کسیکه به آن نسبت می دهند غیر عربی است و این زبان عربی واضح می باشد.  چون ثابت گردید که قرآن عظیم الشان نه ساخته وعربها نه ساخته پیامبر صلی الله علیه وسلم بوده پس حتماَ کلام الله جل جلاله می باشد، و معجزه کسی است که در بالای آن نازل گردیده است. و اینکه قرآن عظیم الشان باید از طریق پیامبر صلی الله علیه وسلم برای مردم برسد در حالیکه آن کلام الله جل جلاله و شرعیت او است از این جهت است که شریعت الله جل جلاله را همیشه پیامران (ع) باید تبلیغ کنند، محمد صلی الله علیه وسلم بدون شک و بنابر دلایل عقلی، پیامبر وفرستاده الله متعال است و این است دلیل عقلی بر ایمان آوردن به الله جل جلاله و برسالت پیامبرحضرت محمد صلی الله علیه وسلم و اینکه قرآن عظیم الشأن کلام پاک الله جل جلاله است.

بنابر آن ایمان به الله جل جلاله از طریق عقل آمده میتواند، و لازم و ضرور است که این ایمان از طریق تعقل به میان آید. پس بدین اساس ایمان بر همه غیبیات، وهمه چیزهایکه الله متعال بدان خبر داده است ثابت می گردد، بخاطریکه چون ما به الله متعال ایمان آوردیم و او ذاتی است متصف به صفات الوهیت پس حتماَ برما واجب است تا بر آن چیزهایکه الله متعال بما خبر داده، خواه عقل آنا را درک کرده بتاند ویا از درک عقل خارج باشند ایمان آوریم. از اینجاست که ایمان به اموری چون بعث بعد ازمرگ، جنت و دوزخ، حساب وعذاب وایمان به فرشتگان، جن، شیطانها وغیره که قرآن عظیم الشان و حدیثی قطعی از آنها بما خبر داده واجب است. اگر چه این ایمان از طریق نقل و سمع رسیده اما در حقیقت استوار بر تعقل می باشد. بخاطریکه اصل آن به اساس عقل ثابت گردیده بنابر آن ضرور وحتمی است که عقیده مسلمان مبتنی بر تعقل بوده ویا مبتنی بر چیزی باشد که اصل آن از طریق عقل ثابت شده. پس بر مسلمان واجب است که معتقد به چزیزثابت شده از طریق عقل باشد ویا از طریق سمع یقینی، یعنی به چیزی معتقد باشد که آن یا به قرآن عظیم الشان ثابت شده ویا به حدیث قطعی که آن عبارت است از حدیث متواتر، وبر مسلمان حرام است که به چیزی معتقد باشد که او از دطریق یکی عقل ودیگری کتاب وسنت قطعی ثابت نشده باشد. زیرا که عقاید تنها بر اساس یقین استوار است وبس. و بدین اساس ایمان به ما قبل زنده گی دنیا که او ذات الله متعال است، و به ما بعد زنده گی دنیا که روز قیامت است واجب می باشدو به اینکه اوامر الله تعالی ارتباط بین ماقبل زنده گی و خود زنده گی اضافه از ارتباط خلق بوده واینکه محاسبه آنچه که انسان در دنیا انجام داده ارتباط مابعد زنده گی به زنده گی اضافه ارتباط بعث بعد از مرگ وحشر بوده ایمان باید داشت. یعنی واجب است که به این امور مذکور ایمان آورده، زیرا که ناگزیر در این زنده گی، ارتباط به ماقبل و ما بعدش موجود باشدو لازم وحتمی است که احوال انسان در زنده گی او مقید به این ارتباط بوده باشد، پس بر اسنان لازم است که او در زنده گی اش در پرتو نظام های اهلی در حرکت باشد ومعتقد باشد بر اینکه آنچه در زنده گی دنیا انجام د اده است در روزقیامت از آن محاسبه می گردد. وازین سبب است که مسلماَ فکر مستنیر(روشن) وواضح در رابطه ماوراء کئنات، حیات وانسان پیداشده و هکذافکر مستنیر در رابطه به ماقبل و ما بعد زنده گی و اربتاط زنده گی به ماقبل و ما بعدش نیز ایجاد شده است.
و به این اساس مشکل بزرگ توسط عقیده اسلامی رمفوع و حل گردیده است. وهرزمانیکه انسان بر این حل نقطه پیایان گذاشت، در این صورت میتواند بسوی تفکر در زنده گی دنیا، وبرای ایجاد مفاهیم درست که ا از زنده گی دنیا نشأت کرده منتقل گردد، وخود همین حل، اساسی است که بر آن ایدیولوژی قرار گرفته است که آن طریقه رسیدن بطرف بیداری وترقی فکری محسوب می گردد، و آن همزمان اساسی است که بالای آن کلتوراین ایدیولوژی قرار یم گیرد، و آن اساسی است که نظام های او از آن نشأت می کند، و آن اساسی می باشدکه بر آن دولتش اساس گذاری می شود، و بدین لحاظر اساسیکه اسلام بر آن استوار است عقیده اسلامی می باشد. چنانچه الله جل جلاله در کلام پاکش می فرماید: (یا أیها الذین أمنو بالله ورسوله والکتاب الذی نزل علی رسولیه والکتاب الذی أنزل من قبل ومن یکفربالله وملائکته وکتبه ورسله والیوم الأخر فقدضل ضلالاَ بعیداَ) سوره نساء آیه ۱۳۶. ترجمه: یعنی ای کسانیکه ایمان آودره اید، ایمان بیاورید به الله و رسول او و کتابیکه بالای رسول خود نازل کرده وبه کتابیکه قبلاَ نازل نموده، وکسیکه به الله جل جلاله و ملائک وکتابها وپیامبران او و به روز آخرت کفر ورزد یقیناَ که او گمراه گردیده است. مسلماَ این یک امر حتمی و لازمی است که باید هر مسلمان به همه جوانب شریعت اسلامی ایمان آورد، زیرا که شریعت از طریق قرآن کریم روسل الله آمده است، و اگر به  همه جوانب شریعت ایمان نیاورد او کافر است، از اینرو منکر شدن از جممیع احکام شرعی ویا از جزء آن که قطعی باشد، کفر پنداشته می شود، خواه این احکام متعلق به عبادات باشند یا به معاملات یا به عقوبات ویا هم به مطعومات.