فراگیری علم دنیوی نیز فرض است بوده علم مورد تأكيد اسلام تنها علوم مربوط به دين نيست
متن سخنرانی ماسترمحمدامیرمحمدی ابلاغ درمراسم فراغت دها تن ازدانشجویان از مرکزعلمی وآموزشی خراسان درولایت بغلان افغانستان...
الحمد الله رب العالمين، و أفضل الصلاة و أتم التسليم علي سيدنا محمد النبي الأمي و علي آله و صحبه أجمعين، يا ربنا لك الحمد كما ينبغي لجلال وجهك و عظيم سلطانك،اللهم لك الحمد، و بك المستعان و لا حول و لا قوة الا بك. استادنهایت عزیز هدایت الله سردارزوی، استادان امان الله، انجینرصاحب، اندروال عزیز، حضار ومحصلین، متعلیمن ودانشجویان ودانش آموزان وخبرنگاران عزیز که شما جهت پوشش خبری این برنامه تشریف آورده اید سلام به شماودرمحفل باشکوه خوش آمدید، خوشحال هستم که امروزفرصت نسیب شد که با شما دمی از نزدیک هم صحبت شوبم تشکر میکنیم مرکزعلمی وآموزشی خراسان درولایت بغلان که این زمینه را مساعد ساخته است، محصلین، دانشجویان، متعلیمن ودانش آموزان عزیز وفرهیخته فراغت شما را دراین وضعیت وشرایط ناهنجاریکه در محیط مان حکم فرماست تبریک می گویم من شاهد بودم که شما در آب هوای سرد زمستانی می آمدید در دروس یومیه این مرکز اشتراک می کردشما برف نمی گفتید، باران نمی گفتید از دوری راه وازسردی هوا نمی رنجیدید ازهمه مهمتر آن اینکه شما تهدید دیگری را آن هم امنیت است پش گوش می کردید به دروس خویش حاضر می بودید درحقیقت میتوانم بگویم که شما درواقعیت رستگاران هستیدوشما کسانی هستید که اهمیت علم ودانش رادرک کرده ایدشماهستید سنت امر خداوند جل جلاله را بجاوسنت پیغمبر صلی الله علیه وسلم را دنبال کرده است. طوریکه خداوند جل جلاله در کلام پاکش می فرماید. اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ (1) خَلَقَ الْإِنْسَانَ مِنْ عَلَقٍ (2) اقْرَأْ وَرَبُّكَ الْأَكْرَمُ (3) الَّذِي عَلَّمَ بِالْقَلَمِ (4) عَلَّمَ الْإِنْسَانَ مَا لَمْ يَعْلَمْ (5). اي محمّد ! بخوان چيزي را كه به تو وحي ميشود . انسان را از خون بسته آفريده است. بخوان! پروردگار تو بزرگوارتر و بخشندهتر است همان خدائي كه به وسيله قلم (انسان را تعليم داد و چيزها به او) آموخت وچيزهائي را آموخت كه نمي دانست). یكي از نيازهاي اساسي بشر رسيدن به كمال است و براي رسيدن به كمال و سعادت، بايد راه هاي گوناگوني را طي كرد. يكي از راه هاي رسيدن انسان به كمال، حاصل نمودن علم و محبت با علماي دين است؛ چرا كه عبادات، معاملات، معاشرات، مناكحات و ... همگي نيازمند به وجود علم و علما هستند. اگر انسان براي رسيدن به علم و نزديكي و محبت با علما كوشش كند، نتيجهي مفيدي بدست خواهد آورد؛ چون هر كسي كه در طلب علم خارج شود در راه خداست تا مادامي كه دوباره به وطن خويش باز گردد. يكي از چيزهايي كه رسول اكرم - صلى الله عليه وسلم - نزد خداوند متعال براي افزايش آن دعا فرموده، همان افزوني در علم است كه خداوند متعال در قرآن ميفرمايد: (وَقُلْ رَبِّ زِدْنِي عِلْمًا) [3] (بگو: پروردگارا! (در پرتو قرآن) بر دانشم بيفزا (و از قرآن و ابعاد مختلف آن آگاهترم بساز). خداوند متعال در اين آيه رسولش را امر به طلب افزوني علم فرموده، همان طور در حديث آمده كه رسول - صلى الله عليه وسلم - چنين دعا ميكرد « اللهم انفعني بما علمتني و علمني ما ينفعني و زدني علما والحمد لله على كل حال و أعوذ بك ربي من حال النار». بار خدايا! از آن چه به من آموختهاي، بهرمندم گردان، و آنچه مايهي بهرهمندي من است، به من بياموزان و ستايش در هر حال از آنِ خداست پناه ميبرم از اهل دوزخ.
علم در لغت: يعني دانستن چيزي همراه با حقيقت آن. علم از يك لحاظ به دو قسم تقسيم ميشود: علم نظري و علم عملي. نظري: آن است كه بعد از ادراك، كامل ميشود، يعني بعد از حصول به آن، نياز به عمل نيست؛ مثل علم توحيد باري تعالى، فرشتگان، كتابهاي آسماني، علم رسولان و شناخت سخناني كه نياز به عمل ندارد. عملي: آن است كه بدون عمل، كامل نخواهد شد، مثل علم نماز، روزه، زكات، حج و غيره زماني مفيد واقع ميشود كه به آن عمل شود. تقسيم ديگر علم، به عقلي و سمعي است. عقلي: آن است كه با انديشهورزي و تأمل حاصل شود. سمعي: آن است كه با شنيدن حاصل ميشود. تعریف علم درشرع: مراد از علم، كتاب الله و سنت رسول الله - صلى الله عليه وسلم - است كه با ادراك و عمل و عقل و سمع حاصل ميشود. خداوند ميفرمايد: (هَلْ يَسْتَوِي الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَالَّذِينَ لَا يَعْلَمُونَ) بگو : آيا كساني كه (وظيفه خود را در قبال خدا) ميدانند، با كساني كه (چنين چيزي را) نمي دانند، برابر و يكسانند ؟ ! (هرگز) تنها خردمندان (فرق اينان را با آنان تشخيص ميدهند، و از آن) پند و اندرز ميگيرند. (قُلْ لَا يَسْتَوِي الْخَبِيثُ وَالطَّيِّبُ). (اي پيغمبر ! به مردم) بگو : ناپاك و پاك (و حرام و حلال) مساوي نيستند. (وَمَا يَسْتَوِي الْأَعْمَى وَالْبَصِيرُ (19) وَلَا الظُّلُمَاتُ وَلَا النُّورُ (20) وَلَا الظِّلُّ وَلَا الْحَرُورُ (21). نابينا و بينا يكسان نيست. [مراد جاهل و عالم ، و گمراه و راهياب است.] و تاريكيها و نور هم يكسان نمي باشد. [«الظُّلُمَاتُ»: تاريكيهاي كفر مراد است . «النُّورُ» : نور ايمان مراد است . و سايه و گرماي سوزان هم يكي نيست. مراد بهشت است. «الْحَرُورُ»: باد داغ و سوزان. گرماي سوزان. مراد دوزخ است. (لَا يَسْتَوِي أَصْحَابُ النَّارِ وَأَصْحَابُ الْجَنَّةِ). بهشتيان و دوزخيان يكسان و برابر نيستند. در آيات که خواندیم خداوند برتري هفت چيز را بر هفت چيز ديگر ذكر كرده است. امام غزالي - رحمة الله عليه - و برخي ديگر از علماي دین گفتهاند كه مراد از هفت مورد علم، پاكي، بهشت، بينايي، نور، سايه و زنده، همانا علم است و هدف از هفت چيز مقابل و ضد آنها، جهل است. همهي هفت مثال، مساوات علم و جهل را نفي كرده است مسأله ديگري كه بايد به آن پرداخت اين است كه علمي كه قرآن آن را ستوده و بر تعليم و تعلم آن تأكيد ميكند، چه نوع علمي است؟ برخي پنداشتهاند كه علمي كه قرآن بر تعليم و تعلم آنها تأكيد ميكند،تنها شامل علوم ديني است، و بنابر اين، علوم ديگري نظير فضانوردی، طب، رياضيات و علوم معاصر... خارج از حيطه علوم مورد نظر قرآن است. اما بايد گفت اين ادعا، قابل دفاع نيست. به دلايل متعددي ميتوان اثبات كرد كه علم مورد تأكيد قرآن شامل همه علوم نافع براي بشر ميباشد: در بسياري از آيات و نيز بسياري از روايات،«علم» به طور مطلق مورد ستايش قرار گرفته است: آياتي چون: «قل هل يستوي الذين يعلمون والذين لايعلمون»؛ «علم الانسان ما لم يعلم»؛ و رواياتي چون: من سلك طريقاً يطلب فيه علماً سهل الله له طريقاً الى الجنة». علاوه بر آن، برخي از آيات و روايات صريح دیگربراین است كه منظور از علم تنها علوم اعتقادي و احكام شرعي نيستند، نظير آيه «ولقد آتينا داود علماً وقالا الحمد لله الذي فضلنا علي كثير من عباده المؤمنين، وورث سليمان داود وقال يا ايها الناس علمنا منطق الطير وأوتينا من كل شيء إن هذا لهو الفضل المبين» (و به راستي به داود و سليمان دانشي عطا كرديم و آن دو گفتند ستايش خدايي را كه ما را بر بسياري از بندگان باايمانش برتري داده است. و سليمان از داوود ميراث يافت و گفت: اي مردم، ما زبان پرندگان را تعليم يافتيم و از هر چيزي به من داده شده است، راستي كه اين همان امتياز آشكار است.). روشن است كه دانستن «زبان پرندگان» علمي ديني محسوب نميشود، در حالي كه قرآن آن را فضيلتي از فضايل يك پيامبر دانسته است. از برخي روايات نيز به نحو روشني استفاده ميشود علم مورد تأكيد اسلام تنها علوم مربوط به دين نيست، نظير :«اطلبوا العلم و لو کان بالصين». روشن است كه در آن زمان كشور چين محل تعليم و تعلم علوم مربوط به دين نبوده است،بلكه بيشتر به علوم صنعتي معروف بوده است و مردمان آنجا نيز كفار و مشركان بودهاند نه مسلمان و روشن است كه يادگيري علوم و اعتقادات ديني از مشركان و كفار ممكن نيست. و شايد علت ذكر آن در روايت، اشاره به اين نكته است كه دوري مسافت عذري براي تر ك علم نيست. قرآن مجيد مردم را به مطالعه نظام خلقت، زمين و شگفتيهاي آفرينش، و حالات گوناگون موجودات مختلف، و به عبارت ديگر به مطالعه و تفكر آيات آفاقي و انفسي فرا ميخواند؛ آياتي نظير: «أفلم ينظروا الى السماء فوقهم كيف بنيناها و زيناها، و ما لها من فروج، والارض مددناها والقيناها فيها رواسي وأنبتنا فيها من كل زوج بهيج تبصرة وذكرى لكل عبد منيب»؛«أفلا ينظرون الى الإبل كيف خلقت والى السماء كيف رفعت والى الجبال كيف نصبت والى الارض كيف سطحت»؛ «إن في خلق السموات و الارض واختلاف الليل و النهار والفلك التي تجري في البحر بما ينفع الناس وما انزل الله من السماء من ماء فأحيا به الارض بعد موتها وبث فيها من كل دابة و تصريف الرياح و السحاب المسخر بين السماء والأرض لآيات لقوم يعقلون» روشن است كه مطالعه هرچه بيشتر و دقيقتر اين نشانهها همواره در پي بردن به شگفتيهاي خلقت تأثيرگذار است و هدف مورد نظر آيات را برآورده ميسازد.
برخي دلايل ديگر نيز مؤيد آن است كه علم مورد تأكيد در قرآن و روايات نميتواند در علوم مربوط به دين محدود باشد؛ مثلاً چنانچه رشته علمي خاصي مقدمه وصول به هدف اسلامي يا اجراي احكام شرع باشد، از باب مقدمه واجب، واجب ميشود. بنابر اين، ازآنجا كه مثلاً تأمين سلامت افراد جامعه واجب است،يادگيري علم طب به عنوان واجب كفايي واجب ميشود. برخي علوم ديگر نيز از راه قواعدي چون قاعده «نفي سبيل» واجب ميشود: بر اساس محتواي آيه «لن يجعل الله للكافرين على المؤمنين سبيلاً»جامعه اسلامي نميتواند تحت سلطه و نفوذ غير مسلمانان زندگي كند و براي تحقق اين هدف بايد در امور مختلف علمي، اقتصادي، فرهنگي و سياسي به استقلال و خوداتكايي برسد و اين امر، مستلزم تربيت متخصصاني در زمينههاي گوناگون ميباشد. ميراث علمي عظيم و گرانبهايي كه دانشمندان مسلمان در قرون اوليه هجري، برجاي گذاشتند، با اين پندار سازگار نيست. واقعيت اين است كه اگر برداشت دانشمندان مسلماني كه قرنها آثار علمي آنها در جهان علم مرجع بود، انحصار علم به علوم مربوط به دين بود، هرگز چنين ميراث علمي جهاني تحقق نمييافت. با توجه به اين نكات بايد گفت هرچند هرگز نميتوان ادعا كرد كه قرآن مجيد به طور مفصل به بيان مسائل گوناگون شاخههاي مختلف علمي پرداخته است، اما در مقام دعوت و فراخواني نسبت به يادگيري و مطالعه علوم به طور فراگير و همهجانبه عمل كرده است، يعني هم به مبدأ، كه خداي سبحان و اسماء و مظاهر گوناگون آنهاست،ميپردازد و هم به معاد و هم به رابطه ميان مبدأ و معاد و علاوه بر آن به تعليم مسائلي از جهانشناسي و انسانشناسي، كه هركدام به نوبه خود مظهر نامي از نامهاي خدايند، ميپردازد و نيز نحوه پيدايش و پرورش بسياري از موجودات ذيروح و غيرذيروح را به منظور تشريح آيات انفسي و آفاقي بيان ميكند. البته نبايد یک نکته را فراموش کرد و آن اينكه از نظر قرآن هر علمي از علوم گوناگون بذاته مورد نظر نيست، بلكه مطالعه و كسب اين علوم علاوه بر اهداف دنيوي و رفاه دنیوی بايد مقدمهاي براي رسيدن به هدف بالاتر يعني شناخت بهتر آفريدگار باشد. در واقع، از نظر قرآن مطالعه طبيعت بالذات مورد نظر نيست؛ بلكه به خاطر آن است كه آثار صنع الهي در جهان شناخته شده و از امكانات طبيعي به گونهاي سازنده و مفيد بهرهوري شود. اگر مطالعه طبيعت انسان را به خدا نرساند و بلكه او را از خداوند دور كند مفيد نخواهد بود. مطالعه طبيعت در صورتي ميتواند به خدا رهنمون سازد كه قلباً ايمان ديني وجود داشته باشد. اسلام معيار مطلوب بودن يك علم را، مفيد بودن آن دانسته است و معيار مفيد بودن علم، از ديد تعاليم اسلام، آن است كه انسان را به سوي خداوند رهنمون سازد و به رضايت و خشنودي خداوند انجامد. هر علمي كه از چنين ويژگيهاي برخوردار باشد مطلوب و ستوده است و كسب آن عبادت ميباشد. و از اين نظر ميان علوم خاص ديني و يا علوم طبيعي هيچ تفاوتي وجود ندارد. گستره وسيع علم مورد نظر اسلام را ميتوان از بيانات گرانبهايي چون احاديث نبوی صلی الله علیه وسلم دریافت برداشت علماي بزرگ مسلمان، در قرون اول هجري، نيز، همين بوده است كه ثمرة دانش عبادت است.
از نظر اسلام همه رشتههاي علمي مهم است. بخشي از دانش ما از طريق وحي و پيامبران به ما رسيده است و بخشهاي ديگر از راه مشاهده و تعقل و شهود خود ما حاصل ميشود. اما نكته مهم آن است كه اسلام براي همه آنها واژه «علم» را به كار برده است. از اين رو، از نظر اسلام هيچ رشتهاي از رشتههاي علمي بالذات غيرمطلوب نيست؛ چرا كه دانش حكم نور را دارد و از همين رو همواره ستوده است. و تنها دلايل عرضي است كه گاه برخي از رشتهها را غيرمفيد يا نامطبوع ميكند. درواقع دين همه دانشهاي مفيد را طلبيده است و با اين نگاه ميتوان گفت همه دانشها ديني است و تقسيم علم به علم ديني و غيرديني نادرست است. به همين جهت علماي اسلام در دوران درخشش تمدن اسلامي، با نگاهي كلگرايانه و وحداني به شاخههاي مختلف علمي، آنها را در راستاي مطالعات ديني خود محسوب ميكردند. همچنانكه روشن است در بينش و انديشه اسلامي علم هيچگاه در عرض دين نيست، بلكه همواره در طول آن ميباشد. به تعبير ديگر دين همواره پيروان خود را به تفكر و كاوشهاي تجربي سير در طبيعت فرا خوانده است. اين امر يكي از عوامل مهم در پيشرفت مسلمانان قرون اوليه هجري در زمينههاي گوناگون علمي ميباشد. انديشمندان مسلمان، معتقد بودند كه علومي چون علوم طبيعي و رياضي، به شناخت آيات آفاقي و انفسي خداوند كمك كرده و هريك از اين رشتهها بعدي از ابعاد صنع الهي را نمايان ميسازد فکرمیکنم و اشاره کوتایی به برخي از اين رشته ها ميتواند دردرصحبت امروزی مفید باشد:
1. عـلم تـاريخ مسلمانان،
مورخان بسيار برجسته اي را به جهان معرفي كرده اند. حاجي خليفه در كشف الظنون يك هزار نفر از مورخان مسلمان را نام ميبرد. البته، معمولاً مورخان مسلمان نيز همانند ساير مورخان قرون وسطي، تاريخ را به گونه هاي تحليلي و انتقادي ننوشته اند؛ اما، در ميان آنها كساني چون ابن خلدون نيز يافت ميشود كه از روحيه انتقاد و تحليل بسيار بالايي برخوردار بوده اند. يكي از مورخان قديم مسلمان، طبري است كه در اواخر قرن دهم ميلادي، تاريخي را درباره اوضاع همه جهان از آغاز تا سال 914 ميلادي به رشته تحرير درآورده است. يكي ديگر از مورخان مسلمان، مسعودي است كه در قرن دهم ميلادي ميزيسته است و كتب زيادي در تاريخ نوشته است كه از جمله ميتوان به كتاب اخبارالزمان و كتاب مروج الذهب اشاره كرد. مسعودي از جمله مورخان بسيار چيره دست جهاني است؛ به گونه اي كه مسبيونر «كاترمير» از حل مشكلات علمي توسط مسعودي ابراز شگفتي و حيرت كرده، وي را نابغه اي در عصر خود شمرده است؛ چراكه علاوه بر احاطه به همه كتابهاي عربي به همه كتابهاي شرقي و نيز كتابهاي تاريخ يونان و روم نيز احاطه داشته است. از ديگر مورخان مسلمان ميتوان از ابوالفرج متوفاي قرن 13 ميلادي ياد كرد. و نيز ميتوان به «مقريزي» اشاره كرد كه معاصر با ابن خلدون (در قرن 14 ميلادي) بوده است و بهترين كتاب را درباره مصر نوشته است و ظاهراً اين كتاب بخشي از هشتاد جلد كتاب تاريخي است كه درباره همه اوضاع جهان نوشته است. ابوالفداء، پادشاه و امير «حماه» و متوفاي قرن 14 ميلادي، نيز تاريخي را به نگارش درآورده است كه براي اطلاع از اوضاع شرق بسيار سودمند است
2. رياضيات
تحقيقات و مطالعات مسلمانان در علم رياضيات، و به ويژه علم جبر، چندان گسترده است كه برخي، مسلمانان را ابداعكننده و كاشف علم جبر دانستهاند. البته، بايد گفت كه اصول اين علم، پيش از اسلام نيز بوده است؛ اما مسلمانان توانستند انقلاب و تحول گستردهاي در آن به وجود آورند. اين تحول چنان مهم است كه اساساً رشته علمي جديدي را پايه ريزي كرد. و نيز باعث شد كه اروپاييان معلومات جبري خود را، پس از دير زماني، از كتابي اقتباس كردند كه محمدبن موسي، به دستور مأمون، به نگارش درآورده بود و بعدها به زبان اروپايي ترجمه شده بود. همچنين مسلمانان اصول نويني نيز در رياضيات مطرح ساختند؛ مثلاً اين مسلمانان بودند كه «منحني» را در علم مثلثات وارد كردند. علم جبر را بر هندسه تطبيق كردند و معادلات مكعبه را حل كردند. تحقيقات ژرفي را در علم مخروطات ارائه كردند و علم مثلثات كروي را به كلي متحول ساختند. در حوزه حساب و علم اعداد، نيز مسلمانان دستاوردها و نوآوريهاي مهمي دارند و ظاهراً، مهمترين دستاوردي كه به آن دست يافتند، عبارت بود از اقتباس اعداد سانسكريت و تحولي كه بعداً در آن به وجود آوردند كه بعدها در اروپا به اعداد عربي شهرت يافت. ديگر دستاورد مهم مسلمانان در علم اعداد، استفاده از نظام اعشاري است. انتقال اعداد عربي به اروپا، كه پس از ترجمه كتاب الحساب محمدبن خوارزمي به زبان لاتيني به وقوع پيوست، باعث شكل گيري يكي از مهمترين تحولات در تمدن غرب شد. علاوه بر اين، رياضيدانان مسلمان تحقيقات و مطالعات گسترده اي نيز در زمينه نظريه اعداد، تقسيمات اعشاري و محاسبه مجموعه هاي اعداد انجام دادند كه اوج آن، به يك معنا، در قرن هشتم هجري قمري در غياث الدين جمشيد كاشاني، نويسنده مفتاح الحساب نمود يافت. درواقع، كاشاني كاشف واقعي تقسيمات اعشاري و ابداع كننده ماشينها و تدابيري براي محاسبات رياضي است.
3. علم هيئت
علم هيئت نيز از جمله علومي است كه نخست در بغداد به آن پرداخته شد. مسلمانان كتابهاي اقليدس و ارشميدس و بطلميوس و ساير كتابهاي يوناني را كه درباره علوم رياضي بودند، ترجمه كردند و سپس به تكميل و توسعه آن نظريه ها پرداختند. در ره آورد اين تحقيقات انتقاداتي نيز به نظريه هاي بطلميوس و يا ساير انديشمندان وارد ميكردند. و مهمترين ثمرة اين كار در مكتب مراغه و در نوشته هاي خواجه نصير طوسي و همكارش قطب الدين شيرازي و جانشين آندو، ابن شاطر قابل مشاهده است. از جمله دانشمندان مشهور علم هيئت ميتوان به «بتاني» اشاره كرد كه كتاب «زيج صابي» وي، همانند كتاب بطلميوس، دربردارنده همه نظريهها و مسائل متعلق به علم هيئت در آن زمان بود. از اين كتاب جز يك ترجمه ناقص، كه در اروپا منتشر شد، چيز ديگري در دست نيست. عظمت «بتاني» چنان است كه «لالاند» منجم برجسته فرانسوي، وي را يكي از بيست هيئتدان مشهور جهان دانسته است. يكي ديگر از هيئتدانان مشهور «ابن أماجور» ميباشد كه در فاصله سالهاي 883 و 933 دست به كار رصدهائي شده و تقويمهايي را نيز استخراج كرده است. سه فرزند موسيبن شاكر و ابوالوفاء و ابوريحان بيروني و نيز «الغبيگ» از ديگر دانشمندان فلكي بودند كه هر كدام ابداعات و كشفيات مهمي داشتهاند بر اين دانشمندان بايد هيئتدانان اندلس و افريقا را نيز ضميمه كرد كه هر كدام در عصر خويش سرآمد بودهاند.
4. جغرافيا
مسلمانان با مسافرتهاي خود دير زماني از پيشتازان جهانگردي و شناخت سرزمينهاي گوناگون بودهاند. برخي از اين سياحان ، نظير «سليمان»، از افراد معمولي بودند؛ اما برخي نيز، همانند مسعودي، مورخ شهيري كه ذكر آن به ميان آمد، از بزرگان نامي روزگار خود بودهاند. مسعودي، علاوه بر تاريخ، در سياحت و شناخت سرزمينهاي گوناگون نيز تبحر فراواني داشت. وي بيست و پنج سال از عمر خود را به مسافرت در كشورهاي اسلامي و ساير كشورهاي همجوار پرداخت و همه مشاهدات خود را در كتابهايي كه از خود برجاي گذاشت ثبت كرد.پس از مسعودي ميتوان به «ابنحوقل» اشاره كرد. ابوريحان بيروني نيز از جمله كساني است كه به هندوستان سفر كرد و مشاهدات خود را در رساله جداگانهاي منتشر ساخت. «ابنبطوطه» نيز از جهانگردان نامي مسلمان است كه از شهر «طنجه» مراكش آغاز و به ترتيب قسمت افريقاي شمالي و مصر و فلسطين و عراق و شمال جزيرة العرب را تا مكه و قسمتهاي جنوبي روسيه و استانبول را سياحت كرد و سپس از راه خراسان و قندهار و بخارا به هندوستان و دهلي رفت و پس از آن راهي چين شد و از شهر پكن به ديار خود بازگشت. وي اين مسافرتها را در طول بيست و چهار سال انجام داد. نتايج و كتابهايي كه بر اثر مسافرتهاي مسلمانان به دست آمد بسيار مهم و سرنوشتساز بود؛ به گونهاي كه برخي از اين كتابها قرنهاي زيادي اساس تدريس علم جغرافيا در اروپا بوده است. مسلمانان با مسافرتهاي خود از وجود سرزمينهايي خبر دادند كه اروپاييان از آنها هيچگونه اطلاعي نداشتند. مسلمانان از قـرن سـوم هجـري قمـري به تأليف آثاري در زمينه جغرافيا پرداختند و دانشمندان بزرگي چون ابن حوقل و بيروني آثار مهمي را در زمينه جغرافيا عرضه كردند. و اوج پختگي اين روند را ميتوان در آثار ادريسي و نقشه هاي بسيار ارزشمندي كه وي در قرن هفتم هجري قمري در دربار فردريك كبير در سيسيل فراهم ساخت مشاهده كرد. اينگونه آثار جغرافيايي كه دانشمندان مسلمان ارائه كردند باعث بسط و توسعه اطلاعات موجود در آثار قدما گرديد و اطلاعات فراوان ديگري را، علاوه بر آنچه كه در متون يوناني و رومي وجود داشت، درباره اقيانوس هند، افريقا، منطقه جنوبي درياي مديترانه و بسياري از بخشهاي آسيا و اروپا بدست داد. درواقع، تحقيقات مسلمانان در جغرافيا، نه تنها سرزمينهاي اندلس و شمال افريقا و جنوب اروپا و قسمتهاي مختلف قاره آسيا را دربر ميگرفت، بلكه اقيانوس هند و درياهاي مجاور آن را نيز در خود ميگنجانده است. اكتشافات مهمي نظير كشف سرچشمه هاي رود نيل كه امروزه به كاشفان قرن نوزدهمي اروپا منتسب است، بسيار پيش از زمان ايشان در همين متون جغرافيايي پيشين اسلامي توصيف شده است. برخي از دانشمندان مسلمان، نظير ابن سينا و بيروني، حتي درباره زمين شناسي، مسأله شكلگيري صخره ها، تهنشيني رسوبات، تفاوتهاي سنگهاي رسوبي و خاراسنگها و مرمرهاي سياه و حتي به مطالعه آب و هوا، تشكيل حوضچه هاي رسوبي، تغيير شكلهايي كه ميان كوهها و اقيانوسها روي ميدهد و نيز بسياري ديگر از مسائل زمين شناختي تحقيقات بسيار مهمي داشته اند
5. فيـزيك
مسلمانان در علم فيزيك نيز مطالعات و تحقيقات درخوري داشتهاند. در فيزيك سه حوزه عمده بسيار مورد توجه مسلمانان بوده است: نخست، قلمرو نورشناسي كه نقطه اوج تحقيقات مسلمانان در اين زمينه در قرن چهارم هجري قمري و در آثار ابن هيثم، كه در زبان لاتيني به الهازن(Alhazen) مشهور است، ديده ميشود. بي شك، ابن هيثم را بايد بزرگترين دانشمند اين حوزه از فيزيك، در فاصله ميان اقليدس تا كپلر و ساير فيزيكدانان بزرگ قرن هفدهم دانست دومين حوزه، مسأله حركت بود. و اين مسأله بنياديني بود كه در قرن سيزدهم و چهاردهم ميلادي در غرب پيگيري شد و زمينه وقوع انقلاب علمي گاليله را فراهم ساخت. سومين حوزه مورد علاقه مسلمانان در فيزيك عبارت بوده است از مسأله اوزان و مقادير و روش ارشميدس در مورد اندازه گيري وزن مخصوص و اندازه گيري وزن و حجم اشياء مختلفي كه در آثار وي آمده است مسلمانان در همه اين زمينه ها كتابهاي گوناگوني را به رشته تحرير درآوردهاند؛ هرچند بر اثر ناملايمات روزگار بسياري از اين آثار از بين رفته و جز نامي از آنها در ميان نيست؛ مانند كتاب حسنبن هيثم كه درباره رؤيت مستقيم و منعكس و منعطف و آئينههاي محرقه بود. اما ميتوان از همين شمار اندكي كه به دست ما رسيده است به عظمت علمي دانشمندان مسلمان پي برد؛ در اين بين ميتوان از كتابهاي «حسن» درباره امور بصري نام برد كه به زبانهاي لاتيني و ايتاليايي ترجمه شده و «كپلر» در امور بصري از آن سود جسته است
۶. طب
مشهورترين طبيبي كه در جهان اسلام ظهور كرد «ابنسينا» است كه به دليل شهرت بيش از اندازهاي كه در اين رشته دارد به وي لقب «امير طب» دادهاند. مهمترين كتاب وي در طب كتاب «قانون» است. كتابهاي وي پس از ترجمه به بيشتر زبانهاي دنيا به مدت شش قرن به عنوان مرجع علم طب به شمار ميرفته است.نكته بسيار جالبي كه در تاريخ طب به چشم ميخورد، وجود جراحان بسيار مبرز و حاذق در ميان طبيبان مسلمان است. يكي از مشهورترين جراحان مسلمان، ابوالقاسم قرطبي است كه بسياري از ابزار جراحي را اختراع كرد. نفوذ وي در اين علم چندان مهم است كه «هالر» مينويسد، همه جراحاني كه پس از قرن چهارم ميلادي آمدند، از كتابهاي ابوالقاسم قرطبي استفاده ميكردند. مسلمانان در رشتههاي ديگري چون صنايع دستي، نقاشي، منبتكاري، معماري و... نيز پيشرفتها و ابداعات فراواني داشتهاند كه در اينجا نميتوان به آنها پرداخت.
۷. لسان
اهمیت لسان از دوران آدم علی السلام وموسی علی السلام وحضرت سلیمان علی السلام الی بعثت حضرت محمد صلی الله علی وسلم مشهود است طوریکه در زمان حضرت سلیمان علیه اسلام خداوند جل جلاله به سلیمان علیه السلام زبان طیوروپرنده گان حتی مورچه ها را میدانست طوریکه حضرت سلیمان علیه السلام جایی با سپاهیان خود سفرمیکردپاشاه مورچه ها به آنها گفت به خانه های خود بروید مبادالشکریان سلیمان شما را زیراکند ازشنیدن این سخن مورچه حضرت سلیمان علیه سلام خندید بناَ حضرت سلیمان علیه اسلام زبان مورچه ها را میدانست وآنچه مورچه ها گفت شنیدودرک کردوهمچنان در زمان حضرت پیغمبر محمدمصطفی صلی الله علیه وسلم به لسان وزبان اهمیت ویژه داده شده بود طوریکه قاریان صدراسلام راگفته بودن که قرآن را به زبان همان محیط ماحول که بودباش می کنند بخوانند وتعلیم کنند وچنانچه قاریان صدر اسلام قرآن را به هفت لجه خوانده بودند وهمچنان حضرت پیغمبر صلی الله علیه وسلم زمانیکه در غزوات از دیگرولایات وممالک کفری که اسیر می گرفت به اصحاب می فرمودآنها را نکشند بلکه دربدل آنها باید به اصحاب ومجاهدین لسان تعلیم کنند بناَ به فراگیری لسان از زمان پیغمبر صلی الله علیه وسلم توجه جدی شده بود.
۸. علم تکنولوژی
علم تکنولوژی وابزار نیز ازصدراسلام درتاریخ پیامبران وداعیان حق اززمان حضرت آدم علیه السلام تا زمان حضرت حضرت پیغمبر صلی الله علیه وسلم تا خلفای راشیدین مروج بود ونیازجدی به آن بود، طورمثال زمانیکه حضرت آدم علیه السلام از جنت بیرون شد وقتی برزمین رسید گرسنه شد وحضرت جبریل آمد به حضرت آدم علیه السلام گفت زراعت کند وگندم بکارآدم علیه السلام نمی دانست که چگونه گندم بکاردوزراعت کند حضرت جبریل مقدار گندم از جنت آوردوخداوند جل جلاله دوگاو خلق کرد حضرت جبریل علیه السلام به آدم علیه السلام آموخت گاوه ها را چگونه در کنارهم وچگونه ازچوب یوغ بسازد وچگونه دوگاور را در کنارهم ببندد تازمین را قلبه کند بستن دوگاو درکنارهم وساختن یک یوغ را میتوان تلکنولوژی همان زمان دانست زیرا یک سهولت را ایجادکردوازاوسودبرده شد، همچنان زمانیکه قوم نوح علیه السلام غرق می شد حضرت جبریل علیه السلام بر او آمد گفت ای نوح کشتی بساز حضرت نوح علیه السلام نمی دانست که چگونه کشتی بسازد حضرت جبرئیل علیه السلام به او آموخت که چگونه وچوب کشتی بسازدکه بر آب شناء کند، کشتی نوح علیه السلام تکنولوژی همان عصر بود وهمچنان حضرت داود علیه السلام آهنگر بود درزمان بعثت خود مصروف آهنگری بود از همان طریق امرار معاش می کرد به امت خود تیغ، نیزه، شمشیر، وزره میساخت که آن از جمله تکنولوژی روزبود، در عین حال حضرت پیغبمر آخرالزمان حضرت محمد صلی الله علیه وسلم درزمان بعثت اش به یاران واصحاب فرومود تا اسپ دوانی ونیزه بازی بیاموزند که اسب دوانی ونیزه بازی یکی از هنروفن مهارت وتکنولوژی روز در عین حال حضرت پیغمبر صلی الله علیه وسلم زمانیکه مکه را فتح کرد به حضرت بلال گفت بالای بام کعبه بالای شده آذان دهد تا صدای وی را همه بشنود، بناَ از لاودسپیکرهای امروزی می بود هتمی از آن استفاده می کردند، همین طور دوران خلفای راشدین، اصحاب کرام، تابعین، طبع تابعین را بنگریم همه بیانگرآن است درهیچ یکی از ین دوره ها از آموختن تکنولوژی امروزی نهی نشده است بلکه ازکوچکترین وسیله وابزارسوداعظمی درجهت گسترش سیطره اسلام استفاده نموده اند.
۹. اداره
خداوند جل جلاله خود ذات یکتا وبی همتا است که تمام کائنات را رهبری می کند، خداوند جل جلاله خواست که انسان را بیازمایدکه چقدر توانایی دروجودانسان می باشد، به فرشتگان گفت من در روی زمین خلیفه می فرستم، فرشتگان گفت درروی زمین کشت وخون وخرافات خواهد کردند خداوند جل جلاله گفت که آنچه من میدانم شما نمی دانید. بناَ خداوند جل جلاله انسان را که آدم علیه السلام بود از خاک آفریداما سر او را که اصل رهبریت است از نور خود، خداوند عزازیل را گفت بر خلیفه من سجده کرد اما ابلیس گفت من ازآتشم چگونه برخاک سجده کنم اباء ورزید بناَ ابلیس رانده شد، ابلیس گفت خداوندا مرا مهلت ده خداوند او را مهلت داد تا قیامت اما ابلیس یک چالش بزرگ درمقابل آدم وپیروان او شد ابلیس قسم خورد گفت که تمام اولاده آدم را اغوامی کندخداوند جل جلاله به ابلیس گفت، خودت وتابعین را به دوزخ خواهد انداختم، خداوند جل جلاله آدم علیه السلام را درجنت نشاندواوراآزمایشی گفت از درخت گندم نخرد ولی آدم علیه السلام که هوش وذکاوت پیامبری وازنورالهی برخوردار بود باوجود وسوسه های شیطان از آن درخت تناول نکرد اما اینکه بازهم بنده بود اینکه همسرش فریب خوردآدم رانیز شیطان فریب داد، آن باعث شد که آدم وهوا برزمین بیافتند، در زمین که هیچ زنده جانی نبودبجزبیابان آدم با قدرت رهبریت که خداوند به او داده بود توانست استوار گام بگذارد ورسالت خداوندی وهم رسالت رهبری خود را اداکند.... ازآغاز هستی تا کنون واززمان حضرت آدم علیه السلام حکمت آمدن پیامبران ورسولان ونبیان تازمان حضرت پیغمبرصلی الله علیه وسلم تا دوره خلفای راشدین، تابعین، طبع تابعین این بودکه آنها همه رهبروپیشوابودندوبرای رهبری وپیشوایی زنده جانهای زمین زمین بودند آنها بودن که پیام وهدایات الهی به بنده گان شان می رساندند وآنها را به سوی فرموده های حضرت خداوند سوق داده رهبری کنند.
۱۰. تجارت
درقرآنکریم درچندین جای حصول رزق حلال عبادت خوانده شده است، درعین حال با مطالعه تاریخ هستی کائنات وقصه های قرآنی گوش کنیم می یابیم از زمان حضرت آدم علیه السلام تا زمان حضرت محمد صلی الله علیه وسلم تا زمان حضرت خلفای راشدین تا زمان اصحاب، تابعین، طبع تابعین با تجارت سروکارداشته اند. طوریکه حضرت آدم علیه السلام زمانیکه زراعت می کرد آن را به دیگرنقاط جهان می فرستاد تادربدل خرماودیگروسایل وضروریات معاوضه کند، درعین حال حضرت شعیب علیه السلام وحضرت حضرت یوسف علیه السلام وحضرت پیغمبر صلی الله علیه وسلم در زمان بعثت شان تجارت کرده اند، همچنان در زمان خلافت خلفای راشدین میتوان از حضرت عثمان رضی الله تعالی عنه نام برد که یک سرمایه دار وتجارت پیشه بودند.
ومن الله توفیق
ماسترمحمدامیرمحمدی ابلاغ یکی از عاشقان، حامیان وپیروان حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه وسلم