تعریف ومفهوم سکولاریسم

الیف: اینکه سکولاریسم در اصل از واژه یی لاتینی  سکولاریس، به معنی روزگار یا دنیا است که به تدریج در اندیشه ی غربی به صورت اصطلاحی در آمد که به جای دنیوی، در مقابل دینی به کار می رود. به تعبیر دیگر در تفکر غربی چیزی را که مربوط به این دنیا وبی ارتباط با مسایل دینی واخروی باشد سکولارمی گویند.

ب: کلمه سکولار کلمه ی لاتینی بوده وبه معنا حالا وزمان حاضر است.

ج:سکولاریسم به نقل از دایره المعارف بریتانیا این گونه تعریف شده است: سکولاریسم حرکتی اجتماعی است برای از بین بردن ایمان به آخرت در میان مردم ومتمرکز نمودن تمام اهداف آنانان به دنیا وبه امور مادی.

د: قاموس جهان جدید نوشته ی لوبستر درشرح وتوضیح سکولاریسم یا لایک می گوید:

1.  سکولاریسم با همه ی انواع ایمان، عبادت، معنویت واخلاق سرستیز ودشمنی دارد.

2.  از نظر سکولارها دین ومعنویت نباید در حوزه ی حکومت، بویژه در عرصه ی تعلیم وتربیت وامور اجتماع دخالت نماید.

هـ. سکولاریسم، به معنای کنار گذاشتن آگاهانه ی دین از صحنه ی معیشت وسیاست است.

و. ندای اسلام به نقل از دایره المعارف آکسفورد سکولاریسم را چنین معرفی می نماید: سکولاریسم مکتبی کاملاَ مادی ودنیوی است وبا تمام مظاهر معنوی واخروی سرناسازگاری دارد، وبه دنبال سیاست، حکومت، هنر واقتصاد غیر دینی است وسکولاریسم با دخالت اخلاق در حکومت ، سیاست واقتصاد مخالفت می نماید.

ز. سکولاریسم به معنی حذف دین وشعایر دینی از جامعه، به خصوص آ شعایر، ضوابط واساساتیکه برای یک جامعه هویت وشخصیت می بخشد، می باشد. شعایریکه به عنوان پایه های بسیار نیرومند وقوی در اعماروساختمان جامعه نقش دارند وجامعه  را متحرک وفعال نگه می دارند، برای جامعه حیات می بخشند ومنحیث شیرازه محور در حفظ جامعه در برابر هر گونه فاجعه وصیبتی که دشمنان دین یا استعمار جهانی راه اندازی کرده است، نقش بازی می کنند. طرد، دفع وفروریزی تمام آنها را از صحنه وحیات سیاسی یک جامعه سکولاریزم می خوانند.

سیرجریان سکولاریسم

سکولاریسم از آغاز رنسانس با حرکت تدریجی وحد اقلی به علت رفتار غلط واستبدادی دستگاه کلیسا، به عنوان راه نجات مطرح شد. اما در استمرار حرکت خود که هر روز سلطه غیر منطقی کلیسا را محدود می کرد. رفته رفته تا قرن نوزده به گستردگی حد اکثری خود رسید. در همین دوران سکولاریسم به یک فلسفه سیاسی نه بلکه به یک ایدیولوژی تبدیل شده وجریان اصلت تجربه ومکتب عقلی یا تحقیقی با غرور تمام مبنایی برای توجیه گسترش وتوسعه سکولاریسم شد. درین وضعیت سکولاریسم صرفاَ نه به عنوان یک جریان کلیسا گریز بلکه یک ایدیولوژی متفازیک ستیز قد علم نمود که رونق وجاذبه سکولاریسم با عقل بسنده گی وعلم پرستی تا اواخر قرن ۱۹ ادامه پیداکرد.

اما در چند دهه اخیر قرن بیستم به سبب چالشهای جدی در خصوص اعتبار سکولاریسم ونیز عقل گرایی مطلق وهم چنین فرد گرایی وپیامد های نفی دین در جامعه غربی برخی از متفکران سکولار از حیث حد اقلی آن حمایت مکنند وبرگسترش حد اکثری سکولاریسم انگشت انتقاد می گذارند. بنابر این در وضعیت کنونی سکولاریسم تأکیدی بر نفی حضور دین در حیات اجتماعی انسانها دارد، اما حضور دین یا پرستش خدا جل جلاله را کریمانه ودر پستوهای زنده گی فردی وشخصی انسانها تحمل می کند.

سکولاریسم وسکولاریزاسیون

اگر بخواهیم سکولاریزاسیون را به اجمال تعریف کنیم، می توان بگوییم فرایندی است که طی آن وجدان دینی، فعالیت های دینی ونهادهای دینی، اعتبار واهمیت اجتماعی خود را از دست می دهد، واین بدان معنا است که دین در عملکرد نظام اجتماعی به حاشیه رانده می شود وکارکرد اساسی درعملکرد جامعه با خارج شدن از زیر نفوذ ونظارت عواملی که اختصاصاَ به امر ماورای طبیعی عنایت دارند، عقلانی می شود.

گفته شده است تعبیر سکولاریزاسیون در زبان های اروپایی، با نخست در معاهده وستفالی در سال ۱۶۴۸ میلادی به کار رفت ومقصد از آن توضیح وتوصیف انتقال سرزمین های تحت نظارت کلیسا، به زیر سلطه اقتدارسیاسی غیر روحانی بود. در آن ایام تعبیر سکولاریس در بین مردم متداول بود وتفکیک میان امر مقدس ودینی وامر دنیوی یا عرفی تداعی کننده اعتقاد به بر تری امور مفاهیم مقدس یا دینی بر امور دنیوی یا غیر مقدس بود.

علاوه بر این، دیر زمانی بود که کلیسا کشیش های موسوم به دینی را از کشیش هایی که عرفی دانسته می شدند. یعنی روحانیانی که در دردرون تشکیلات دینی خدمت می کردند، از روحانیانی که در خدمت جامعه بیرون از تشکیلات دینی بودند تفکیک می کرد. بعدها تعبیر سکولاریزاسیون به معنای متفاوت گرچه مرتبط با همان مفهوم اولیه به معاف ومرخص کردن روحانیان از قید عهد وپیمانشان برای خدمت به کلیسا اطلاق شد. این اصطلاح بعدها برای دلالت بر نوعی تحول اجتماعی به کار رفت که جامعه شناسان پیشین از جمله اگوست کنت پیش از آن که تعبیر سکولاریزاسیون کاربرد گسترده جامعه شناختی بیابد، آن را می شناختند. در جریان یا فرایندی که با این تعبیر توضیح داده می شود. نهادهای گوناگون اجتماعی به تدریج از یکدیگر تمایز می یابند وهر روزه از قید قالب های مفروضات دینی که پیش تر از عملکرد آنها خبر می داده ودر موارد زیادی خود این عملکردها را بر می انگیخته وهدایت می کرده اند رها می شوند.

پیش از آن که این تحول واقع شود، عمل اجتماعی در گستره بسیار وسیعی از فعالیت ها وتشکیلات انسانی مطابق وموافق با پیش فرض ها ماورای طبیعی تنظیم می شد، جریان تمییز وتمایز ساختاریی که در آن نهادهای اجتماعی به عنوان امور متمایزی تلقی می شوند وخود مختاری یا استقلال قابل توجهی دارند، نیز متضمن از دست رفتن حاکمیت مفاهیم ماورای طبیعی بر امور بشر است از این رونوعاَ به عنوان (جدا انگاری دین ودنیا) از یکدیگر شناخته می شود. طی این جریان مفاهیم ماورای طبیعی به تدریج از همه نهادهای اجتماعی، جز آن نهادهای که اختصاص تام به مقولات ماورای طبیعی دارند، طرد می شوند. این مفاهیم و امور، در حالی که هنوز هم می خواهند بر سایر حوزه های زنده گی اجتماعی سایه بگسترانند، اندکی اندک به عنوان نهاد های دینی جداگانه ای تلقی می شوند که دامه آن ها هر روز محدود تر می شود. سر انجام جامعه شناسان معاصر از سکولاریزاسیون یا سکولاریسم، برای نشان دادن مجموعه ای از جریانات استفاده می کنند که طی آن زمام امور جامعه، امکانات، منابع وافراد، از کف مقامامت دینی خارج شده، وروش های تجربی مشربانه وغایات واهداف این جهانی به جای شعایر ونحوه عمل های نمادینی نشسته است که معطوف به غایات آن جهانی یا فوق طبقی اند.

از آن چه گفته شد این نکته نیز بر می آمد که سکولاریزاسیون وبه دنبال آن سکولاریسم، خاستگاه غربی دارد ودر اروپای مسیحی پدید آمده است . ویلسون در این باره می گوید: جداانگاری دین ودینا مفهومی غربی است که اساساَ فرایندی را که به خصوص به بارزترین وجه در طول قرجاری، در غرب رخ داده است، توصیف می کند. بنابر این آنچه در باب سکولارسیم در دنیای غرب رخ داد، نخست به صورت یک پیدیدار وفرایند اجتماعی نمایان شد( سکولاریزاسیون) وبه تدریج شکل یک ایدئلوژی رسمی را به خود گرفته وبا جامعه شناسان، متکلمان وفلاسفه دین ودیگر نظریه پردازان غربی روبه رو شد.

پیشگامان وموسسان سکولاریسم

اندیشه فلسفه جدید در آغاز تکوینش معتقد به دو قلمرو در حاکمیت گردید، حاکمیت کلیسا وحاکمیت دولت. دولت از کلیسا کاملاَ مستقل شد، قانونش مانند گذشته مستند به آموزه های کلیسا نبود. با اینکه پیشگامان این تفکر در جزئیات مسأله اختلاف داشتند ولی در اصل جدایی کلیسا از دولت وسیاست متفق بودند. در راس این تفکر فیلسوف انگلیسی توماس هابز ۱۵۸۸ – ۱۶۷۹ قرار دارد او به تبین این نظریه پرداخته واز تیروی جدایی دولت از کلیسا دفاع نمود. فرد دیگر فیلسوف انگلیسی جان لاک ۱۶۳۲ – ۱۷۰۴ میلادی است. او به این نظریه اعتقاد داشت که ارتباط بین افراد باید بر اساس آزادی باشد، تا آنان را به مساوات بکشاند. این ارتباط طبعی سبب جامعه طبیعی وقانون طبیعی می گردد.

هیچ فردی بر فرد دیگری برتری طبعی ندارد. همه در بوجود آوردن حاکمیت سیاسی مشترک اند به این جهت استبداد دولتی مشروعیت ندارد. پادشاه مستبد، خاین به قرار داد اجتماعی مدرم محسوب می گردد که باید خلق شود. چون هدف دولت ساختن دنیای مردماست، به این دلیل بین کلیسا ودلت جدایی می افتد زیرا کلیسا کارش رستگاری مردم در آخرت است. هیچ دلیل وجود ندارد ونیازی هم نیست که دولت در وضع قوانین اش مراعات آموزه های دینی را بکند، بر دولت است تا کلیسا را وادار سازد که تابع قانون مدنی ووضعی دولت گردد.

ازین افراد اند: فیسوف هالندی باروخ اسپینوزا ۱۶۳۲ – ۱۶۷۷ میلادی فیلسوف انگلیسی دیوید هیوم ۱۷۱۱ – ۱۷۸۲ میلادی وفیلسوف فرانسوی ژان ژاک روسو ۱۷۱۲ – ۱۷۸۲ میلادی که همگی به نحوی خواستار جدایی کلیسا از دولت بودند. با این جریان جریان فلسفی یعقلی دیگری همراه شد که ارکان آن توسط دکارت استوار گردید ومذهب تجربی آن را فرانسس بیکن ۱۵۶۱ – ۱۶۲۲ میلادی بنیان گذاشت، اینان غیر از ایرادهای که بر سلطه کلیسا داشتند، ایرادها واشکال های بر اصل آموزه های کلیسا وارد ساختند. این جریان ادامه داشت تا که انقلاب فرانسه در سال ۱۷۸۹ میلادی پیروزشد واین تیوری ها به مرحله عمل رسیدند. دست کلیسا از قانون گذاری، تعلیم وتربیه، قضاوت... کوتا شد. جریان سکولاریسم از فرانسه به سایر کشور های اروپایی سرایت کرد، با اینکه سکولاریسم در فرانسه با انقلاب به پیروزی رسید ولی در دیگر کشور های اروپایی از راه انتخابات وپارلمان گسترش پیداکرده وبه سلطه کلیسا پایان بخشید.

پیشگامان سکولاریسم عرب

نخستین نخبه گان سکولار شامل گروهی از اعراب مسحی بودند که در دانشگاه پروتستان سوری آموزش دیده بودند وسپس در صمر سکنی گزیدند. چهره های مهم این گروه شبلی شمیلی ۱۹۱۷ – ۱۸۵۰ میلادی، فرح آنطون ۱۹۲۲ – ۱۸۷۴ جرجی زیدان ۱۸۶۱ – ۱۹۱۴ یعقوب صوروف ۱۹۱۷ – ۱۸۵۲ میلادی سلامه موسی ۱۹۵۸ – ۱۸۸۷ میلادی ونیکولاحداد ۱۹۵۴ – ۱۸۷۸ بودند. اینها به ترتیب مجلات (المقطف) و (الهلال) را در سال های ۸۷۶ و ۱۸۹۲ میلادی تأسیس نمودند که مورد استفاده نویسندگان ومتفکران وابسته به این گروه قرار می گرفت. این متفکران به اثر نوشته های فراوان خود موفق به تحکیم بنیان های سکولاریسم در جان عرب شدند. ایشان ضمن ستایش اندیشه لیبرال فرانسه وانگلستان در قرون هژده ونوزده وتخطئه تسلط سنت بر ذهن آدمی، تأکید داشتند که خرد باید معیار عملکرد بشر قرار گیرد. آنها خواستار این بودند که جهت تحقق مدرنیزاسیون، تنها سنت های متناسب با این هدف باید حفظ شود. هدف اصلی این روشنفکران فراهم کردن بنیان های دولت سکولاربود که مسلمان ومسیحیان بتوانند در آن با موقعیت برابر مشارکت نمایند.

انواع سکولاریسم در جهان اسلامی

1.  جدا انگاری اسلام از حکومت:

با وجد سیره ی پیامبر (ص) واحادیث بسیار در باره یی حکومت اسلامی وآیات بسیاری از قرآن، دال بر لزوم تشکیل حکومت دینی، عده ی از نواندیشان مسلمان، سخن از لزوم تفکیک مبانی دینی اسلاماز حکومت سیاسی گفته اند. علی عبدالرزاق می گوید: ظاهر آیات قرآن مجید این گفته را تأیید می کند که برای پیامبر صلی الله علیه وسلم در سلطنت سیاسی، شأن ومقامی نبود، وآیات چنین تأییدی بسیار است که عملکرد آسمانی او از حد پیام رسانی که از همه ی معنی سلطان وحاکم به دور است تجاوزنکرده است. آقای بازرگان می گوید (اصولاَ نبوت وحکومت، دوامر یا دو شغل کاملاَ مجزا ومتفاوت ،‌با دومنشأ یا دومبنای مختلف غیر قابل تلفیق در یکدیگربوده اند.

2.  جداانگاری از سیاست:

نوعی دیگری از سکولاریسم، که وسعت بیشتری هم دارد، نه تنها معتقد به تفکیک اسلام از حکومت است، که اصولاَ اسلام را تهی از مسایل سیاسی میداند وهر چیزی را که مربوط به امور سیاسی مرسوم کشور ها باشد، جد از اسلام می انگارد. بر اساس این نگرش، اسلام میتواند در مسایل عام اجتماعی دخالت کند ودر باره مسایلی فرهنیگ جوامع نظر بدهد، به شرط آن که از مسایل سیاسی، اجتمناب کند. واژه لایسیم، نشانگر این نوع از کولاریسم است این نوع از سکولاریسم است که بسیار از کشور ها با صراحت از آن سخن می گویند ومرام خویش ار بر آن نهاده اند. از آن جمله، کشور ترکیه است که بر آن اصرار دارد ومخالفان آن را به سختی سرکوب می کند.

3.  جدا انگاری اسلام از جامعه ونهادهای اجتماعی:

نوعی افراطی ترسکولاریسم، تفکیک دین از کلیه مسایل اجتماعی، نهدها وسازمان های جامعه است.  تمامی کسانی که معتقد به انزوای دین واختصاص آن به آخرت هستند، خواهان جدایی دین از تمامی مظاهر زنده گی اجتماعی اند. آقای سروش که از طرفداران این نوع سکولاریسم است، می گوید: دینی که میخواهد جاویدان وخاتم باشد، راهی ندارد جز این که به هسته وریشه ی مشترکی که آدمیان را در همه ی ادوار واعصار به هم پیوند میدهد، بچسبد واز فروع،‌حواسی وزواید، صرف نظر کند وگرنه، جامعه ای خواهد شد برای یک جامعه ومنطق های خص نه بیشتر... چگونه میتوان هم برای جامعه ی شبانی وهم کشاورزی وهم صنعتی وهم ما بعد صنعتی، قانون نوشت به نحوی که به درد همه بخورد وگره از کار همه بگشاید.

 

4.  سکولاریسم مقطعی:

برخی اصل دین حق را میدانند ونیز با اعتقاد به وسعت قلمرو دین، آن را برای اداره جامعه وتدبیر امور اجتماعی انسان، ثمر بخش می دانند، اما معتقدند مدیر ومدبر جامعه باید فردی معصوم باشد وافراد عادی وغیر معصوم حق اجرای دین در جامه را ندارند. آنان می پذیرند که پیامبر صلی الله علیه وسلم خلفا ومامان در شروع شکل گیری اسلام در زمان خود، حاکمان اهلی جامعه بودند، ونیز قبول می کنند که حضرت ولی ع صر هنگام حضور وظهور، مجری دین خداوند جل جلاله خواهد بود، اما بین صدر وساقه دین، جدایی می اندازند ومی گویند دین باید تنها به دست انسان های معصوم اداره شود که در صدر جامعه بشری رار دارند، وافراد عادی که در ساق آن واقع شده اند شایستگی چنین امری را ندارند.

5.  سکولاریسم مصلحتی:

دلیل که عده ای از روشنفکران عرب وایرانی، هنگام طرح سکولاریسم اقامه می کنند، نه منشاء معرفتی دارد ونه دلیل محتوایی از آیات وروایات، اینان می گویند با اوضاعی که هم اکنون در جهان حاکم است ما توان تطبیق دین بر جوامع وایجاد حکومت اسلامی را نداریم واگر هم در صدد چنین کاری بر آییم، اسلام ضربه خواهد خورد. همچنین می گویند در طول تاریخ، هر گاه شخص یا گروهی در امور اجتماعی وحکومتی دخالت کرده از شأن مقام ومحبوبیت وی کاسته شده وحتی به دنبال آ بد بینی وانزجار نیز به وجود آمده است. چنین دخالتی از سوی دین ،‌چهره قدسی ومتعالی آنرا از بین خواهد برد ومدرم نسبت به آن بد بین می شوند وطهارت وارزش دین، مخدوش وآلوده می شود. بنابر این باید امور دنیوی را به دست طالبان ومشتاقان آنها واگذاشت ودین را به صورت دوست داشتنی وارزشمند حفظ کرد.

6.   سکولاریسم اسلامی:‌

برخی از افراد، سخن از امکان تحقق سکولاریسم اسلامی زده اند. تعدادی ازین افراد، به اکثر مبانی سکولاریسم، به شرط تعدیل آنها وفا داراند ومعتقدند اگر فرهنگ غرب را استنا کنیم وبه تهذیب واصلاح مفهیم بپردازیم، می توانیم سکولاریسم اسلامی بنا نهیم. دکتر حسن، متفکر چپ گرا مصری، سکولاریسم را پدیده ای مربوط به تمدن غرب وبه معنای جدایی کلیسا از دولت می داند ومعتقد است سکولاریست های عرب، همگی مسحی اند. به همین دلیل، نهضت های اسلامی سکولاریسم را طرد کرده وچنین فرایندی سبب درک غلط از نسبت اسلام با سکولاریسم شده است. او معتقد است اسلام، جوهره ای سکولاریستی دارد، اما نباید سکولاریسم اسلامی را با غربی، یکسان پنداشت. سکولاریسم اسلامی امری درونی وبرخاسته از ذات وماهیت اسلام است ونیاز نیست که مسلمانان یا اعراب سکولاریسم غربی را که بر خاسته از مبانی دیگر زایده ای تحولات خاص جوامع اروپایی است، از آنها اقتباس کنند. برخی دیگر به نوعی خاص ومتفاوت خواسته اند میان سکولاریسم وحکومت دینی، سازش بر قرارکنند وبگویند می توان، ولی به شکل موقت، سکولاریسم اسلامی بنا نهاد واین در صورتی است که خود مردم بخواهند حکومتی بر پایه یی ارزش ها واحکام اسلامی تأسیس کنند. طراحان این اندیشه می گویند: وقتی در جامعه اکثریت افراد بگویند در عین اینکه می دانیم باورهای دینی، بالفعل قابل تحقق نیستند وهیچ دلیلی بر صدق وکذب شان وجود ندارد، به این باورها دلبستگی داریم وهمان ها را مبنای حکومت خود میدانیم ومی خواهیم در جامه ای که خود آن را می سازیم، با ورهای دینی مبنای تصمیم گیری های جمعی باشد. درین صورت میتوان حکومت دینی داشت که بر مبنای باورهای دینی است به نحوی که با سکولاریسم هم ناسازگاری نداشته باشد.

سکولاریست های مسلمان

ابتداء دوشاگرد محمد عبده که منحصراَ تحت اندیشه وتأثر وی قرار نگرفته بودند بنام های قاسم امین ۱۹۰۸ – ۱۸۸۵ میلادی واحمد لطفی السید ۱۹۳۶ – ۱۸۷۲ زیر تأثیر پیشگامان مسحیان سکولار قرار گرفتند وطرح بنیان های جامعه سکولاری را آغازکردند که هر چند در آن اسلام مورد احترام بود اما نقشی بش از حکمیت در قانون وسیاست نداشت.  علی عبدالرزاق ۱۹۶۶ – ۱۸۸۸ میلادی نیز یکی از کسانی است که تحصیل کرده الزاهر وآکسفورد بوده وبا انتشار کتابی الاسلام اصول الحکم بحث فی الخلافه والحکومه فی الاسلام در سال ۱۹۲۵ جنجال بر پا کرد. عبدالرزاق ادعا کرد که چیزی تحت عنوان اصول سیاسی اسلام وجود ندارد. این اثر منبع اصلی تمهیدات سکولاریست ها در مبارزه علیه اعتبار قانون اسلامی یا شرعت بوده است. باید متذکر شد، علوه از کسانی که اسمای شان تذکر یافت هستند کسانیکه با ارایه ی نظریات خویش وبا استفاده از اندیشه های شرق شناسان کور کورانه بخاطر منافع شخصی ودلتی شان، این طبل را می کوبند ومیخواهد قوانین جهان ساز اسلام را دیگر گون کنند، اما با کمال خاطر وجدیت میتوان گفت که کور خوانده اند وبه امید شان انشاه نخواهند رسید.

علل وزمینه های پیدایش سکولاریسم

پیدایش ورشد سکولاریسم در دامان فرهنگ وجامعه غربی مسیحی بوده و از پدیده های فرهنگی، سیاسی عصر جدید، یعنی پس از رنسانس علمی ونهضت اصلاح دینی در غرب، به شمار می رود. بدین ترتیب علم ودانش جدید در ظهور آن بی تأثیر نبوده است، ولی نه بدان معنا که سکولاریسم را فرزند دانش وعلم جدید انگاشته و ضمن دفاع علمی از جدا انگاری دین ودنیا، آ را پدیده ای جهان شمول وفراگیر به شمار آوریم که پا به پای رشد وتوسعه علمی، سکولریسم نیز رشد وتوسعه خواهد یافت وبه تدریج جهان شمول خواهد شد. نادرستی این دیدگاه طی بحث های آینده روشن تر خواهد شد. در این عنوان به بررسی زمینه وعلل پیدایش سکولاریسم دردنیای مسحیت می پردازیم، آنگاه علل یادشده را با نظر به مقوله های فرهنگی، دینی واجتماعی جهان اسلام، به تحلیل خواهیم گذاشت. عواملی که یادد  آورخواهیم شد، هیچ یک به تنهایی به عنوان علت تامه قلمداد نخواهد شد، ولی مجموعه آنا را می توان علت تامه سکولاریسم تلقی کرد. این عوامل که دارای گرایش های گوناگون فلسفی، کلامی، سیاسی، اجتماعی وتاریخی اند، بدین قرار اند:

1.  از جنبه فلسفی باید از فلسفه حسی وتجربی یاد کرد که یگانه راه شناخت جهان را مشاهده حسیوآزمون تجربی می داند. این تفکر فلسفی پس از رنسانس در دنیای غرب رواج یافت. پذیرش چنین فلسفه ای، مفاهیم واآموزه های دینی ومتافیزیکی را مورد بی مهری وانگار قرار خواهد داد.

2.  از جنبه کلامی والهیات، می توان از عقایدی چون تثلیث( باورداشتن به سه خدا) ومانند آ یاد کرد که درالهیات مسحی به عنوان عقاید دینی شناخته شده، توجه خرپسندی برای آنها وجود ندارد.

3.  به لحاظ منابع اولیه دینی باید این نکته را مورد توجه قرار داد که در کتاب مقدس کنونی مسحیان، قوانینی که بتوان با استناد به آن ه خطوط کلی برنامه های زنده گی را ترسیم کرد، یافت نیم شود. بدین لحاظ دانشمندان ومصلحان جامعه به قوانین عقلی وتجربی روی آوردند،‌چرا که در متون دینی اصول وقوانینی که راهگشاه باشد وبتوان با آن جوامع کنونی را اداره کرددیده نمی شود.

4.  از نظر تاریخی نیز مسحیت در نخستین دوره حیات خود، حکومت تشکیل نداد ودر امر مدیریت جامعه دخالتی نداشت. تا این که پس از قرن ها  که کلیسا اقتدار یافت، اندیشه تشکیل حکومت را در سپرورواند. در آغاز با امرپارطوران در امر اداره جامعه مشارکت کرد وسرانجام به قدرت سیاسی بالامنازع مبدل شد.

5.  از جنبه اجتماعی، پس از آن که کلیسا بر همه ش،،ن سرنوشت سیاسی جامعه مسیحی تسلط یافت، هم از نظر اخلاقی وهم از دیدگاه سیاسی واقتصادی به انحارف گریدید، واین انحرافات نقش مهمی در مشبه جلوه داددن چهره دین وحکومت دینی داشت، ومنشاء قیام علیه حکومت مسیحی شد.

6.  آزارهاوشکنجه های که از سوی دستگاه دینی مسیحی ( کلیسا) بر اهل دانش وارد شد، وجود اختناق واستبداد از دیگر عوامل ایجاد نفرت وبدبنی در ذهن مردم به ویژه دانشمندان وآزاد اندیشان بود که به صورت معارضه با دین ویا بی اعتنایی به آن در فرهنگ غربی نمایان شد وبه تدریج به دیگر جوامع نیز سرایت کرد.

هیچ یک از عوامل یاده شده در جهان اسلام جایی ندارد

جاداردکه علل یاد شده را در دنیای اسلام نیز مورد تحقیق وبررسی قرار دهیم، تا روشن شود که آیا عوامل مزبور در  جهان اسلام نیز وجود دارند، تا پیدایش سکولاریسم را در بستر فرهنگ اسلامی توجیه کنند، یا این که سکولاریسم زمینه ای در میان مسلمانان ندارد و نباید انتظار پیدایش ورسمیت یافتن آن را داشت. در یک تحقیق وتحلیل واقع بینانه ومنصفانه روشن اخواهد شد که هیچ یک از عوامل یاد شده ویا دست کم مجموعه آها در جهان اسلامی جایی ندارد وبدین جهت جهان اسلام سکولاریسم را بر نمی تابد واگر در جایی با فشار های سیاسی ومانند آ تحمیل شود دوام واستمرار نخواهد یافت. زیرا که:

الیف: فلسفه اسلامی، فلسفه ای است که بر پایه عقل وبرهان می چرختد واز عهده تبیین مفاهیم و آموزهای دینی ومتافزیکی بر می آید، بافلسفه های سمحی خصوصاَ فلسفه های حسی کاملاَ متفاوت است.

ب. در الهیات اسلامی، از عقاید تناقص آلودی چون تثلیث ومعتقدات خرافی ونامعقول دیگر آنهانیست. اگر چه از نحله های کلامی پاره ای عقاید نا معقول یافت می شود اما این گونه عقاید و راء باورهای عمومی ورسمی در الیات اسلامی به شما نمی رود.

ج. در زمینه قوانین مربطو به زنده گی اجتماعی بش رنیز فقه اسلامی که از قرآن کریم واحادیث معتبر اسلامی واصول و قواعد روشن عقلی، سر چشمه گرفته است، توانایی پاسخگویی به نیاز های بشر را در همه زمینه ها دارد. بدیهی است چنین مذهب وآینی به هیچ وجه نمی تواند تسلمی تفکر سکولاریزم شود، از صحه اجمتاع وزنده بشر بیرون رود، ودر مسائیل فردی وعبادی خلاصه شود.

د. از نظر تاریخی نیز اسلام در مرحله نخست حیات خود عصر رسالت تشکیل حکومت داد واداره جامه را بر پایه قوانین دینی تجربه کرد. در خلفا نخست نیز حکومت دینی استمرار یافت> ودر مجموع, شاکله ی حکومت, دنی واسلامی بود.

ه. روحانیت اسلام نیز در طول تاریخ طرفدار حقوق مستضعفان وداد خواه مظلومان, ویاور محرومان بوده است, واز نظر زنده گی دنیوی نیز قناعت وزهد را یشه خود ساخته است. در این جا موارد استثنایی مقصود نیست, بلکه نهادروحانیت به عنوان یکی از نهادهای جوامع اسلامی منظور است, چنان که ساب وعاظ السلاطین نیز از جامعه روحانیت اصیل جد اتس. از این مقایسه اجمالی روشن می شود که اندیشه وتلاش برخی برای گستراندن پدیده سکولاریسم به جوامع اسلامی, نا استوار وغیر منطقی است. آری, تبین مسأله سکولاریسم, ریشه ها, نشانه ها وپیامد های آن, برای آگاه ساختن جامعه از جریانات فرهنگی عصر, کاری پسندیده ولازم است, ولی تبلیغ سکولاریسم ومعرفی آن به عنوان یک پدیده علمی وواقعیت اجتناب نا پذیر برای بشر متمدن, خطایی بزرگ است, وجز مشکل آفرینی در جریان اعتقادی واخلاقی افراد جامعه خصوصاً جوانان نتیجه ای در پی نخواهد داشت.

سکولاریسم وقداست زدایی

از ویژه گی های سکولاریزم ( قداست زدایی ) است. فرد وجامعه سکولاربه امر مقدس اعتقاد واعتنا ندارد, واین در حالی است که اعتقاد به امر مقدس یکی از شمترکات همه ادیان است. این اصطلاح از نوعی حرمت وارزش معنوی حکایت می کند, در برابر آن چه صرفاً ارزش دنیوی ومادی دارد. مثالً اماکن مانند مسجد, کلیسا, کنیسه وسایر معابد دینی در مقایسه با مکان هایی نظیر مهمانسرا, خانه و مغازه از نوعی قداست وحرمت بر خوردارند, هر چند ممکن است مصالح به کار رفته در بناهای قسم دوم مرغوب تر از مصالح مورد استفاده در گروه نخست باشد, چنان که در همه فرهنگ ها, دانش وداشنمند از حرمت ویژه ای بر خوردار است, واین فارغ از محاسبات وموازین دنیوی ومادی است. همه این ها نشان دهنده این است که انسان یک موجود صد در صد مادی نیست, بلکه وجود او, علاوه بر بعد مادی, از بعد معنوی نیز بر خوردار است. از همین رواست که به یک رشته امور معنوی ومقدس اعتقاد دارد هر چند ممکن است در تشخیص مقدسات حقیقی واصیل بوده است ویکی از اهداف نبودت ها, مبارزه با خرافات وانحرافات وجدا کردن مقدسات حقیقی ار موهومات وخرافات بوده است.

دلایل عمده طرفداران سکولاریسم

طرفداران سکولاریسم بخاطر تقویت مبانی فکری وعقیده ای شامل موارد آتی را دلیل می گیرند.

  1. دولت دینی منجر به سیطره رهبران دینی می گردد و آنان جایگاه ویژه ای برای خود نسبت به سایر مردم در نظر می گیرند, که این مخالف عدالت است ودولت باید از دین جدا گردد تا عدالت بر قرار شود.
  2. دولت دینی با گردش و تغیر قدرت مخالف است, در نتیجه دولت در حالت رکود باقی می ماند, چون دین نزد و پیروانش یک حقیقت مطلق وغیر قابل تغییر است. اگر از عمر دولت ها سالها بگذرد آخرش مثل اولش خواهد بود, در زنده گی اجتماعی هیچ تحول مثبت پدیدار نخواهد شد وچرخ تحول, ترقی, وتعالی کشور ها باز خواهد ایستاد وراکد شد.
  3. کم اتفاق می افتد که همه شهروندان یک کشور از دین ومذهب واحدی پیروی کنند, شهروندان اکثر کشورها مذاهب وادیان گوناگون دارند. در چنین حالتی دولت همواره بین افراد که از دین دولت وحکومت پیروی می کنند وبین آنهایکه از دین ومذهب دولت پیروی نمی کنند تبعیض روا می دارد, و آنها عملاً به شهروندان در جه دوم وسوم تبدیل می گردند واین از یکسو مخالف عدالت است واز سوی دیگر باعث نزاع وکشمکش می گردد, ازینرو باید دین از دولت جد گردد.
  4. دولت دینی باعث تقف علم وجریان رشد علمی و پیشرفت صنعتی می گردد, چون رهبران چنین دولتی به غم کشفیات مخالف نصوص دینی اندیشمندان معتقد به نصوص کتاب مقدس اند وتاریخ گوهان فراوانی ازین گونه تعارضات دارد که میان نصوص دینی وعلم قطعی وتناقض واقع شده است.

این دلایل سبب گردید تا اینان معتقد شوند که دین باید از دولت جد گردد تا نتایج ذیل به بار آید:

الیف. قدرت همواره در حال تغییر وتحول باشد ومرد این تغییرات وتحولات را در زنده گی خود بپذیرند.

ب. همه شهروندان مساوی باشند, چه از دین ومذهب دولت وحکومت پیروی کنند ویا خیر.

ج . حکومت تحت سیطره وتسلط مردم باشد وخواست مردم مصدر مشروعیت حکومت وقانون گردد, مردم همه زعمای خویش را انتخاب نمایند وبه سرنوشت خود شان حاکم باشند.

د. مجال برای آزادی اندیشه های مختلف فراهم آید وبرای علوم طبیعی اهمیت وی|ه ی در نظر گرفته شود وپیشرفت وتوسعه بدون قید وبند دینی مورد توجه قرار گیرد. قابل ذکر است که در موارد مطروحه آنان باید موضع گیری های دین وعلمای اسلامی را مورد دقت وطالعه بیشتر قرار دهیم تا تهمت های ودلایل بیجای آنان آشکار گردد.

وسایل پخش سکولاریسم

سکولاریست ها به اهمیت وقوتی که وسایل اعلام ورسانه های جمعی از قبیل روزنامه ها, رادیوها وتلویزون ها به نمایش می گذارد متیقن شده ومیدانند که این وسایل در شستشوی افکار واخلاق وتوجه آرای عمومی بر ضد یک اندیشه ویا پشتیبانی ودفاع از اندیشه دیگر چقدر اثر بخش می باشد. از همین جهت همه این وسایل را در کنترول خود گرفته اند وبرای نشر عقاید سکولاریسم وتضعیف اندیشه اسلامی در میان طبقات مختلف جامعه از آنا استفاده می نمایند. درحال حاضر تقریباً تمام رسانه ای خبری, تلویزون ها وشبکه جهانی انترنت در دست دشمن است, هر گونه ای بخواهدکا رگردانی می کند فلم های مبتذل, عرین ونیمه عریان را جهت دریدن پرده عفت ونا بودی اخلاق از طریق شبکه های جهانی پخش می نمایند واز طریق امواج رادییی افکاعمومی را علیه مسلمانان ومنافع کشور های اسلامی سمت وسو می دهند.

پروسه تعلیم وآموزش با مناهج وبرنامه های مختلف از تعلیمات ابتدایی گرفته تا دانشگاه وتحصیلات عالی حیثیت ستون فقرات جامعه را دارد, موفقیت وترقی جامعه به موفقیت تعلیم وتربیه وتحقق اهداف آن بتگی دارد, همچنانکه شکست وانحطاط جوامع نیز به شکست وناکامی پروسه تعلیم وتربیه وابسته است. تعلیم معایر ساختار شخصیت یک ملت وملاک تربیت مردان غیور وسلحشور ومفکرین یک جامعه است. ازهمین جاست که سکولاریست ها تمام تاکتیک های خود را با تمام نیرو برای تسخیر وبدست گرفتن زمام تعلیم وتربیه ملت های دنیا به کار میگیرند. تا بتوانند از طریق این پروسه نسل های تربیت نمایند که اصلاً حرمت دین ارزش عقیده اسلامی در ذهن شان خطور نکند.

پس از اینکه سکولاریست ها توانتسند سیطره خود را بر وسایل مختلف اعلان ومطبوعات وبرنامه های تعلیمی تحکیم ببخشند وبه مراکز قیادت وفرماندهی راه یابند, طبعی است که بایست حسب باورها واندیشه های سیاسی خد زمام سیاسی امور را نیز بدست گیرند وآنها را مطابق میل خود اداره نمایند, بنابر این آنا در دنیای اسلام سیاست سکولاریستی را در معرض تطبیق قرار داده اند که هیچگونه پیوندی با شریعت الهی نداشته و ندارد بلکه سیاستی است که بر مبنای نظریه ودیگاه مفکرین غربی استوار است.

مسلمانان در طول تاریخ پرافتخار خود, شریعتی جز شریعت اسلام وقانونی جز قانون اسلام را که بر گرفته از دو مصدر معصوم کتا بوسنت است نشناخته ابودند, مگر با دنیای از تأسف که در عصر کنونی جای شریعت اسلام را قوانین سکولاریستی وکفری تصاحب کرده است, قوانینی که عقیده ای غیر از عقیده ما, از محیطی غیر از محیط ما, واز جامعه ای غیر از جامعه ما, ناشی شده است وبا آمدن آن عدالت, امنیت حفظ آبرو, احترام دین وحفظ مال رخت بر بسته وجای آنرا فساد, بیداد, ظلم , خیانت, ترس واختناق گرفته است, حیثیت وشخصیت جامعه در معرض هتک وتجاوز واقع شده وممالک اسلامی در کام دیو استعمار فرورفته وبنده گان خدا ( جل جلاله ) در هر جای از سوی عمالاً استعمارگران به سیاه روزی گرفتار می شوند.

اسلام در برابر ادبیات, شعر ونسثر موقف منفی وخصمانه نداشته وبه هیچ وجه جلوی انطلاق شاعر را در تخیل وتعبیر شاعرانه اش نگرفته است, بلکه اسلام شعر وادب را تأیید  می کند ودر زمینه تشویق وترغیب می نماید, چنانچه اسلام از شعر سلاحی ساخته که بوسیله آن علیه دشمن مبارزه می کند و آنرا وسیله ای برای نشر مبادی ورسالت خود قرار داده است بالاتر از همه اینکه رسول اگرامی اسلام شخصاً به شعر گوش می داد وسماع آنرا دوست داشت وکسی را که میدانست شاعر است از وی میخواست شعر بخواند. سکولرها با درسک اهیمت ادب وهنر در تحول افکار واندیشه ها وقتی ورد صحنه شدند از آن استفاده سوء نموده او پیوند آنرا از دین و ارزشهای اسلامی بردند وبه رهایی عنان شاعر دعوت کردند که شاعر دیگر لاقیدانه باید هر چی میخواهی بگوید وبه هر کیفیتی ه طبعش خواست تعبیر کند. لهذا, هنر وادبیات منبری از منابر وسنگری از سنگرهای سکولاریسم وشمشیری از شمشیرهای زهر آگین آن علیه اسلام وملت مسلمان قرار گرفته است. امروز هنر, ادب وشعر به حربه قوی, نیروند وموثر سکولاریسم تبدیل شده است که استکبار جهانی توسط آن ایمان, اندیشه, فکر, ایدیولوژی ووقت مسلمانان را قاچاق می کند اما صد افسوس که مسلمین به خواب غفلت رفته اند.

هر چند که دانشجویان ممالک اسلامی در دانشگاه های سکولاریستی شامل اند, معهذا محیط که در آن زیست دارند مردم آن تا هنوز مسلمان اند لهذا گسیختگی کامل آنها از دین و انکار صریح شان از مبادی اسلام به سختی اماکن پذیر است ازین روسکولرها روش اعزام فرزندان مسلمان را جهت فراگیری تحصیلات در دانشگاه ها ومراکز علمی غرب انتخاب نموده اند.

پیامد های سکولارشدن آموزش و پرورش

سکولر شدن برنامه ها ومقررات تعلیمی در عالم اسلام پیامد ونتایج درد ناک وناگواری داشته است که به سبب آن امت اسلامی در منجلاب دنباله روی ولجن زار وابستگی سقوط کرده ودر یک جامعه واحد افکار متعدد وساختارهای گوناگون بروزشده است تلخیص واختصار این پیامد ها در نقاط آتی بیان می گردد:

  1. طبقه ای بنام فرهنگی وروشنفکری به وجود آمده اکه از اسلام جز اسم واز قرآن جز رسم الخط آنرا نیم فهمند ونسبت به اصول واساسات اسلام جهل مطلق دارند.
  2. علماء وفهنگیان به دو صنف , علما دین, وعلمای دنیا تقسیم شدند.
  3. بین علمای دین وعلمای علوم طبیعی رخنه وشگاف وسیعی ایجد گردیده است.
  4. ججوانان ونوجوانان از فراگیری علوم اسلامی متنفر شدند.
  5. فاصله بزرگی میان آرزوها وانتظارات ملت اسلامی, وتمایلات وموضعگیری های مفکری وفرهنگیان آن بوجود آمد.
  6. پیوند ورابطه امت اسلامی از گذشته ومیراث علمی وفکری اش قطع گردید.
  7. سکولاریستها در مرکز فرماندهی وقانون گذاری جا یافتند.
  8. مردم در کاهش از اهمیت دین واستهزا به اهل آن جسور شدند.
  9. شکست روانی در عمق نفوس امت اسلامی رخنه کرده وآنرا به دنباله روی ووابستگی واداشته است.
  10. برتر از همه شریعت اسلامی از حقیقت زنده گی مردم دورگردید.
  11. بد اخلاقی وفساد, فحشا بی حجابی در میان دانشجویان به اوج خود رسید.