احمق غنی چرا ازین بیشتر سبب می شوی که جان دها انسان گرفته شودچرا سبب این می شوی که ازملت مظلوم ما قربانی گرفته شود چرا هر روز سبب می شویم که دمردم ما در ماتم بنشیند آخرتو وجدان داری آیا انسان هستی ایا اندکی عقل داری، تو احمق غنی چقدرجاهل نادان هستی، چقدرجهل می کنی؟ او احمق دوم حهان گم شو خود ازین خاک گم کن کمی مسلمان خو نیستی، افغان خو نیستی آیا انسان هم نیستی آیا از جنس بشرهمی نیستی آیا انیقدراحساس دروجودت نیست که چرا اینقدرمردم ما هر روز در غم وماتم بخاطرتوانسان ابله باشداو بی شرم واو بی حیا او نادان او احق او احمق دوم جهان بیشتر ازین ازمردم قربانی نگیرمردم راهرروزبه ماتم نشان، بیرون شو از ارگ برو خود گم کن ازین خاک کشور تو خاین ده کجابودی وتومصیبت ده کجابودی این ملت مظلوم دچارتوشد، آخر چه میخواهی چرا به ناتوانی ات اعتراف نمی کنی چرا کنارنمی روی چرا به یک انسان دیگر فرصت نمی دهی که پیش شود اگرده سال دیگرویا بیست سال دیگربه تو فرصت داده شود مردن وکشتن یک روزه شهرهای کابل را جبرال نمی توانی درین دوسال وسه سال چه کردی که ازین به بعد میخواهی به مردم چه کنی ازتوهیچ چیزی ساخته نیست توامتحان دادی وتوآزمایش شدی دیگرهیچ چیز درتوان تونیست او احمق برورزود طرف انتخابات برو به طرف لویه جرگه اظطراری که مردم سرنوشت خود را تعین کند تا این کشور را ازین غم وماتم نجات دهد آخر تو خود را مفکر دوم جهان> دکتور، جامعه شناس می گیری وخارج رفته ای تحصیل کرده انسان دیده بشر دیده ای آخر هین است تحصیل وهمین جامعه شناسی آیا جامعه همین طور باشد که همه روزه ازش قربانی گرفته شودبه بادارهایت بگوکه من نمی توانم آنچه در سرمی پرورانید در افغانستان ساخته نیست به آنچه می اندیشید موفق نخواهید شد کناربمانید این قتل عام وحشت ودهشت را او نادان واواحمق آخرتوخودرا افغان می کویی آخرافغانیت همین است که هرروزافغانها را به هرنوع وبه هردسیه وبه هرتوطعه کشته شود آخر تو انسان هستی چطوروتابکی اسنانهای بیگناه بخاطرتولعنتی هر روزکشته شود تابکی او او احمق هرروز انسانهای بیگناه را می کشی وبرایش جنت تمنا می کنی دجنت جای نماند از دست مردن وکشتن افغانهها لحاظ کتاب وبه لهحاظ خدا ملت که خود هرروز قتل عام می شود ولی برای تغیر سرنوشت خود تصمیم نمی گیرد وسرونشت خود را تغیر نمی دهد آن ملت هرگزبمیرند درجنت نمی رود بس کن اینه هم محکوم تقبیح وخواستن جنت را مردم را با این کلمات فریب نده کنار برو احمق ...بگوبه بادارهایت که من نمی توانم > نا توانم بگو آنچه از افغانها میخواهید وآنچه در افغانستان میخواهیدی ساخته وقابل حصول نیست بگذرید ازین بازی ها آخر شما بشر هستی هرروزچراافغانهای که به مثل شما بشر کشته وقتل عام شوند. موضوع دیگر اینکه من از اخطار وهشدار حراس ننه آنچه ملت مظلومم تقاضا می کند می نویسم هرگزدرمقابل ظلم وستم خاموش نمی مانم هرگزملت عزیزم را تنها نمی گذارم بخاطرملت وخاکم حاضرم که سرم را فدا کنم من درین روزها دراین اواخرتلیفونهای نامعلوم ومجهول را دریاافت می کنم که با تماس هایش مرا اخطارمی دهند که در صفحه ارگ انقادات ونظرمی می نویسم را احمق غنی واحکومت مذدوروغلام اور ارا بد می گویم وچرا جببه گیری دارم من آنچه می نویسم از سودز دل واز درد دل می نویسم وازدرد خاکم می نویسم از درد ملت ام می نویسم ازین می نویسم کدرخاکم چرا آتش روشن است ازین می نویسم که چرا در خاکم غربیها وبیگانه ها تخت ناز می کنند ازین مینویسم چرا ملت م در ربازی های بیگانه کشته می شوند ازین می نویسم چرا ملت بیچاره ام هرروز قتل عام می شوند ازین می نویسم چرا شهر ها دهات وکابل ودیگرشهرهایم در اتش می سوزند ومن ازین می نویسم چرا ملت شکار توطعه ودسیسه ها شوند ولی هرگزمانع می شده نمی توانید هرگز مذدوره ری را نمی پذیرم هرگز غلامی را نمی پذیرم هرگز خودفهرگازخاکم را نمی گذارم پامال بیگانه گان باشد هرگزمردم ام را نمی گاذرم که دستخوش سیاست های بیگانه گان باشد هرگز جوانانی را نمی گذارم که برادر کشی نمایند هرگزنمی گذارند در به بهانه های پولیس اردو طالب وداعش بخاطرمنافع چند کشور غربی وچند چندمذدورواجیروغلام شان در داخل ارگ که با دیوارهای سنگی حصارشده است بیباکانه به کام مرگ داده شود، مذدورواجیران ارگ بخاطراینکه مرا زمین گیرکرده باشند اکنون نهادها وجاهایکه (موسسه سبزمنش ورادیوی بغلان ) که من کار می کنم وآنها کارفرمای من است نشانه گرفته اند به آنها تماس گرفته اند یا مرا ازکاراخراج کنندویا اینکه نهادهای شان بسته خواهد شد آنها موضوع را با من در جریان گذاشت مرا گفتند دست از انتقاد بردارم ولی من 10000 - 20000 معاش شما را رها می کنم اما نه ملتم را را هرگزدشمن مذدوروغلام غربی مرا زمین گیرکرده نمی تواند ومن هرگزبادمزدوران غربی کنارنمی آیم.