یک سرگذشت من از آمدن امریکایان به ولسوالی مان
یکی اینکه مامسلمان هستیم وغربیان کافرهستند، این وجیبه دینی وایمانی ووجدانی مان هست، ازکفرنفرت باید داشته باشیم، دوم اینکه امریکایان به کشورمان تجاوزکرده اشغال کرده است، یورش برده است برما بازوروآتش آمده است، هرروزعالم ومعلم وپیروجوان مارامی کشد که خداوند جل جلاله حق آنرا به داده داست حداقل ازکشور مان دفاع بکنیم، سوم اینکه امریکایان هرروزبرنامه جدید، طرح جدید وپلان جدید در افغانستان برای محوه ونابودی دین اسلام طرح ریزی می کند، سال گذشته کاریکاتورپیغمبرراساخت، بعدازآن قرآن کریم را در بگرام آتش زدند وبه زباله دانی انداختند، بعدآن گذارشگر را درمورد پولیس زن نشرکردند، دراین اواخرگذارشی را درموردوجودفساداخلاقی درنیروهای امینتی وآن هم بابازمانده گان ووارثین قربانیان که برای معاش وپول دربدل مردن سربازان میدهدمی رود با آنها بدرفتاری میشوندوبعدازآن نوشتن کلمه مقدس وپرتاب آن از طیاره دردشت وبیابان همه وهمه برای مان مجوزجهاد است که باید بکنیم، من بارها برای شما گفتم که شما فریب امریکا را نخورید امریکا شما را مدرن نمی سازد، هرگز نمی سازد، امریکاازخودهدف، برنامه وکاردارد که عملی میکند، هرروزکه ما تغافل وسهل انگاری می کنیم یک چانس برای برنامه شوم بعدی امریکایان میدهیم، یک قصه برای تان کنم، درست بیادم نیست که در کدام سال بود ودرست یادم هم نیست که صنف چند بودم ولی خانه مان در شهر جدید نهرین بود، روزی شهر رفته بودم ناگهان دیدیم که قطار امریکایان آمد همه از موتر پیاده شدند، به رسته شهروبه آن رسته شهر می رفتند، من چون اندک اندک انگلیسی بلد بودم وقتی امریکایان گپ می زدند میدانستم که چه می گوید، بلاخره تمام رسته های نهرین را امریکایان گشتندومن دورتردورازآنها می رفتم امریکایان با خنده ها، عه عه های بلند گپ می زدند ومی خندیدند، به همین ترتیب امریکایان به مندوی برنج نهرین داخل شدند، درآنجا چندتن شان به یک دکان رفتند وتعداد زیاد شان در وسط مندوی تیت شدندیک کسی درست بیادم نیست که کی بود پیر بود ویا جوان با همان دوسه امریکایی که دردکان پیش دکاندار رفته بود، به فارسی برایش گفت، کمک! کمک! امریکایی به ترجمان گفت چه می گوید؟ ترجمان برایش درانگلیسی به امریکایی گفت که میگوید به شهرماکمک کنید، امریکایی عوض اینکه با ترجمان صحبت کند خود امریکایی مستقیم به همان جوان بود ویا پیر، به انگلیسی برایش گفت، وانت فرام محمد، وانت فرام قرآن، یعنی کمک را ازمحمد وقرآن بخواه، یعنی به او مردکه کمک خواسته بوده که به شهرماکمک کنید، به نحوی توهین آمیزگفت ازماچرامیخواهی از قرآن ومحمدصلی الله علیه وسلم کمک بخوا، من این امریکایان که شما امروزازآنها توقع های کاذب دارید، برای کمک، همکاری ومدرن سازی شما نیامده است، بلکه برای تحقیر، توهین به دین وپیغمبرتان آمده است که ماوشما عملاً امروزمی بینیم، ولی چون آنروز در مندوی تنها بودم واز طرفی بچه خورد (طفل) بودم کسی به حرفم گوش نمی داد نتوانستم اقدام بکنم وباامریکایان در گیرشوم، بناً آنقدرتأثیربرروح وروانم آوردکه به مانند که یک کوه بالایم افتاده باشد، پیش روی چشمان سیاه شد، گوش هایم بنگ میگرد، من ندانستم که چطورازمندوی خارج شدم، فردایش مکتب نرفتم، ولی کورس انگلیسی رفتم یک ساعت درس گذشت استاد در اخیرساعت برای مان گفت فردا یک یک مقاله با خود بیاورید ودر پیش روی صنف صحبت کنید، من به استادگفتم درمورد سبب، دلیل وهدف آمدن امریکان در افغانستان مقاله می نویسم فردامی آورم استاد، استادگفت درست است، من فردا مقاله را نوشتم، باخود بردم کورس وچهل وپنج دقیقه صحبت کردم، مقاله عنوان اش این بود که (امریکایان برای نابودی مان آمده است نه برای بهبودی مان) جهادمن علیه امریکایان با همین مقاله آغاز شد، تاکنون. وازخداوند توقع اجر را دارم
+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم مهر ۱۳۹۶ ساعت 0:56 توسط ماسترمحمدامیرمحمدی ابلاغ
|
ماسترمحمدامیرمحمدی ابلاغ یکی از عاشقان، حامیان وپیروان حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه وسلم