معنی آیات کریمه چهل وچهارالی چهل و ششم سوره بقره
اَعوذ بالله من الشیطن الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
اَتأمُرُونَ النَّاسَ بِالبِرِّ وَتَنسَونَ اَنفُسَکُم وَ اَنتُم تَتلُونَ الکِتبَ ط اَفَلَا تَعقِلُونَ (44) وَاستَعِینُوا بِالصَّبرِ وَالصَّلوةِ ط وَاِنَّهَا لَکَبِیرَةٌ اِلَّاعَلَی الخشِعِینَ (45) الَّذِینَ یَظُنُّونَ اَنَّهُم مُّلقُوا رَبِّهِم وَاَنَّهُم اِلَیهِ رجِعُونَ (46)
علماء یهوددیگران میگفت اسلام دین بهتراست ولی خودایمان نمی آوردند
بعضی از علماء یهود به مردم خودمیگفتندکه دین اسلام بسیارخوب یک دین است ولی خود شان مسلمان نمی شدند، طوریکه در سوره آل عمران درموردعلماء یهودصحبت شده است وبه سوالات آنها پاسخ داده شده است، ازقبیله نگران یک قاصد یهودیان نزدپیغمبرصلی الله علیه وسلم آمده بود ونام رئیس آن قاصدلات پاتری برقاطرسواربودونزدپیغمبرصلی الله علیه وسلم آمده است واینکه اوبرقاطرسواربود قاطراو یک لگد زدوقتی قاطرلگدمیزندوابوحارثه ابن علقمه یک برادرداشت نام او کرزابن علقمه نام داشت اوگفت که تعیص الابعد، ابعد، العیاض بالله آنها پیغمبرصلی الله علیه وسلم را میگفتند واوهلاک شوداین لفظ را در شأن پیغمبرصلی الله علیه وسلم گفت وابوحارثه رضی الله تعالی عنه گفت تعیصدامک، مادرت هلاک شود، بربرادرخودقهرشدوگفت مادرتوهلاک شود، کرزحیران شدکه به برادرش به اوچراگفته است که مادرت هلاک شودومن اورا نگفته بودم که مادرت هلاک شود بلکه به دشمن او پیغمبرگفته بودم که هلاک شود، ابوحارثه میگویدکه والله که محمدآن پیغمبری است که اهل کتاب از زمانه های قدیم درانتظاراوبودند، بشارت او در کتاب های آسمانی آمده است وبعداً کرزبرایش میگویدکه که پس چرا قبول نداری وایمان به او چرا نمی آوری، اومیگویدکه این پادشاهان به مالهای زیاد روان میکندواکرام مان میکنند، اگر ما به حضرت محمدصلی الله علیه وسلم ایمان بیاوریم تمام آن اشیاء واکرام از ما گرفته میشود، بناً ایمان نمی آوریم، کرزکه این کلمات را شنیدوبه درنهایت به اسلام مشرف شد، به همین قسم اهل کتاب خودایمان نمی آوردندولی میگفتندکه محمدصلی الله علیه وسلم پیغمبربرحق است. دراینجا علماء یهودبلکه اکثرظاهربین دریک شبه هستندکه مادرتعلیم احکام شریعت قصورنمی کنیم، حق را پنهان نمی کنیم، ودراین ضرورت نیست که ماخود برآن عمل کنیم وهمینکه به دیگران تعلیم می دهیم کافی است، زیرا دیگر را به نیکی دعوت کردن طوری است که خود نیکی کرده اید ومیگفتندکه همین عمل ماست واین سخن غلط است که خود عمل نمی کنیدوبه دیگران بگوییدآن کافی است نه بلکه خود نیز عمل کنید، بروعظ وتبلیغ خود، خود به خود عمل کنید.
دانشمندان یهودحقانیت دین محمدصلی الله علیه وسلم رامیدانست ولی ازترس ازدست دادن امتیازات دنیوی ایمان نمی آوردند
(اَتأمُرُونَ النَّاسَ بِالبِرِّ وَتَنسَونَ اَنفُسَکُم) ترجمه: شمادیگران به کارهای خیرامرمیکنیدوخودبه آن عمل نمیکنید، طوریکه بعضی به نام عالم هستندووعظ وتبیلغ میکندومردم را نمازمیدهدوولی درعین حال جاسوسی امریکایان را میکند. دیگران به نیکی امرمیکنیدبه این معنی دیگران به ایمان آوردن به پیغمبرصلی الله علیه وسلم امرمیکنید ولی خود را فراموش کرده اید، تنسون ازکلمه نسیان گرفته شده است ونسیان به معنی یک چیز را فراموش کردن است، باوجود داشتن معلومات وعلمیت کافی بازهم یک چیز را به بادفراموشی بسپاریدبه آن نسیان گفته میشود، دراینجا مرادهمانا حقیقت فراموشی ونسیان نیست بلکه انسان هیچگاه خود را فراموش نمی کند، بلکه مطلب آن این است که مردم را تلقین به نیکی میکنیدولی خود را فراموش کرده اید، خود را آمده به عمل به نیکی نمی کنید، لفظ نسیان دراینجا به معنی فراموشی وبی پروایی آمده است، بناً یهودیان مدینه منوره به خویشاوندان خودمیگفتندکه این یک پیغمبربرحق است وتابع داری آن را بکنیدبه الله جل جلاله علماء یهودرا ملامت کردگفت اینکه دیگران را به نیکی دعوت میکنیدولی خودنیکی نمی کنید بلکه خود نیکی کنید، مرادازنیکی در اینجا ایمان به پیغمبرصلی الله علیه وسلم است که خداوندبه یهودیان میگویدکه دیگران که میگوییدبه پیغمبرصلی الله علیه وسلم ایمان بیاوریدخودنیزایمان بیاورید. یهودیان میدانستندکه دین محمدصلی الله علیه وسلم برحق است ولی خواهشات نفسانی آنها را آنقدرمغلوب کرده بودکه اسلام را نمی پذیرفتند، حضرت انس رضی الله تعالی عنه میگویدکه درشب معراج پیغمبرصلی الله علیه وسلم براینطوریک کسانی گذشت که زبان ولبان شان با قیچی های آتشین بریده میشد، پیغمبرصلی الله علیه وسلم میگویدکه من ازجبرئیل پرسیدم که اینها کی هستند وجبرئیل علیه السلام گفت این واعظان دنیادارامت توست که مردم را به نیکی امرمیکندولی خودنیکی نمی کنند، اینطورواعظان همین اکنون هم است که شب وروزوعظ ونصیحت میکندولی خود جاسوسی امریکایان را می کنند. (اَتأمُرُونَ النَّاسَ بِالبِرِّ وَتَنسَونَ اَنفُسَکُم وَ اَنتُم تَتلُونَ الکِتبَ ط اَفَلَا تَعقِلُونَ) آیا شما امرمیکنیددیگران را به عمل نیک هماناایمان آوردن به پیغمبرصلی الله علیه وسلم وخودرا فراموش کرده اید در صورتیکه خداوند جل جلاله به شما کتاب داده است، شما کتاب خودیعنی تورات را میخوانیدودرتورات مزمت واعظ بی عمل شده است، درتورات مزمت آن آمده است که تومیدانی که پیغمبرصلی الله علیه وسلم برحق است ودیگران توصیه میکنی که به اوایمان بیاورندولی خود ایمان نمی آورید، آیاشماازعقل کارنمی گیرید.
انواع صبر
(وَاستَعِینُوا بِالصَّبرِ وَالصَّلوةِ ط وَاِنَّهَا لَکَبِیرَةٌ اِلَّاعَلَی الخشِعِینَ) شماباصبرونمازازخداوندکمک بخواهید وزیرااین دوعمل بسیارسخت تمام میشودالی به خشوع کننده گان وبنده گان خداوند. اکنون صبرچه را گویند، صبرمنع نفس از آنچه است که نفس از تومیخواهد، برخلاف خواهشات نفسانی وبا اراده خودیک کاری را کردن به آن صبرگفته میشود، ، صبرسه شعبه دارد، صبربرطاعت یعنی صبربرکارهای نیک، یعنی نفس به تومیگویدکه این کارهای نیک را نکن آنهابسیارطاقت فرساوخسته کن است، مثال در تابستان روزه گرفتن وقتی شما روزه بگیریدودرگرمی به آب یک دل تان میشودوآب یخ هم موجود است وشربت های گوناگون موجوداست وته به او می بینی ولی یک قطره نیزازآن نوشیده نمیتوانی، ونفس برایت میگویدکه بلندکن یک گیلاس از ین آب یخ بخورویایک گیلاس ازین شربت آب بخور ودلت را باآن یخ کن ولی توبه نفس میگویی که نه این کاررا نمی کنم، مثال دیگر در زمستان ودرباران وبارش وبرف صبح وقت برای نمازصبح برخواستن دیگرنیکی است که نفس شماراازآن بازمی داردوبه شمامیگویدنه قرارگرم بخواب بیرون سرد است بیرون نشوید وتو به نفس بگویی نه باید نمازرا بخوانم وتولیاف وکمپل را از دورانداخته وضوبگیری وبه طرف مسجدروان شوی این را میگویندکه صبربرطاعت، زیرانفس این را نمی خواهد ونفس راحت طلب است وشمابرنفس غاب شیود، وبه آن گفته میشود صبر برطاعت، درکارهای گناه شیطان به انسان یک مزه ولذت به شمانشان میدهد، به تومیگویدکه این کارگناه را انجام بده فلانی کار را بکن وفلانی کار را بکن وتوبه نفس بگویی که اینکاررا نمی کنم بناً خودداری از گناه صبر برطاعت ویا صبر عن المعصیت است.
صبرهنگام مصیبت
وقتی مصیبتی به انسان پیش آیدانسان چیزهای گوناگون وگدودرا میخواهدوکارهای خلاف شریعت از اومیخواهدکه انجام دهد، طوریکه انسان هاگریبان می کنندوموسرمی کنندوخودرامی زنند وگپ های بهوده میگوید وبناً نفس به اومیگویدکه مرا اجازه بدهیدکه این کنم وآن کنم وتواین آزادی را به نفس مده وکارهای گناه را نکنید، درهنگام مصیبت ومرگ وموت چیغ زدن وگپ های بیهوده وبی مورد گفتن از همه آن نفس را منع کنید وبه آن میگویدکه صبرعلی المصیبت. یک لفظ صبردراین آیت آمده است وتمام شریعت در آن جمع است وخداوندجل جلاله میگویدکه توازخداوند جل جلاله با عمل صالح وامدادوکمک بخواهید، یعنی به دین خداوند واسلام خداوند جل جلاله از الله جل جلاله امداد بخواهید. (وَاستَعِینُوا بِالصَّبرِ وَالصَّلوةِ ط وَاِنَّهَا لَکَبِیرَةٌ اِلَّاعَلَی الخشِعِینَ) ازخداوندبا صبرکردن ونمازخواندن کمک بخواهید، به نمازازخداوند جل جلاله کمک بخواهید، نمازبدون صبرکامل شده نمیتواند زیرا در نمازبسیاراعمال آن خلاف خواهش نفس می باشد، وزیادچیزهای است که نفس خواهش آن را می کند به مانند خوردن ونوشیدن وصحبت کردن وقدم زدن وغیره ولی وقتی شما نیت بستیدهمه اینها را برخود حرام کردید بناً نماز خود صبراست. با صبر حب المال کم میشود بنده با مال محبت دارد وتلاش بدست آوردن مال زیاد را میکند وقتی مال زیادبه او حاصل شود بعداً شهوات خود را با آن پوره میکند وقتی شما این شوق خود را کم کردید ومال نزدشما اهمیت نخواهد داشت ومحبت شما با مال کم میشود. با نماز حب الجاء کم میشود برکسانیکه غرور وتکبرمی آید ووقتی او نمازمیخواندغروروتکبراوازبین میرود، توخود را بزرگ می پنداری وقتی توهمین سرخود را برزمین میزنی وتکبروغرور انسان ازبین میرود، وبه توعاجزی نصیب میشود. (وَاستَعِینُوا بِالصَّبرِ وَالصَّلوةِ ط وَاِنَّهَا لَکَبِیرَةٌ اِلَّاعَلَی الخشِعِینَ) شما با صبرونمازازخداوند جل جلاله امدادبخواهیدزیرااین دوعمل بسیارکاردشواراست است مگربه کسانی که خشوع وخضوع داشته باشند واز خداوند می ترسند، (الَّذِینَ یَظُنُّونَ اَنَّهُم مُّلقُوا رَبِّهِم وَاَنَّهُم اِلَیهِ رجِعُونَ) آنانیکه از خداوند می ترسندوباوردارندکه روزی با رب خود ملاقی میشوند ودوباره به خداوند جل جلاله رجوع خواهدکردند.
ماسترمحمدامیرمحمدی ابلاغ یکی از عاشقان، حامیان وپیروان حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه وسلم