معنی آیات کریمه چهل هفت الی پنجاه وچهارم سوره بقره
اَعوذ بالله من الشیطن الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
(یبَنِی اِسرَآءِیلَ اذکُرُوا نِعمَتِیَ الَّتِی اَنعَمتُ عَلَیکُم وَ اَنِّی فَضَّلتُکُم عَلَی العلَمِینَ (47) وَاتَّقُوا یَومًالَّاتَجزِی نَفسٌ عَن نَّفسٍ شَیئًاوَّلَایُقبَلُ مِنهَاشَفَاعَةٌ وَّلَایُؤخَذُ مِنهَاعَدلٌ وَّلَاهُم یُنصَرُونَ (48)
ازآیات قبلی خطاب به بنی اسرائیل شده است ودراین آیات کریمه ادامه آن است، بنی اسرائیل از جهت حب الجاء وحب المال غرور وتکبرمی کردند، الله جل جلاله علاج آن را به بنی اسرائیل آموخت که این دومرض از شما دورخواهد شد درصورتیکه توبا صبرونمازازخداوندمددبخواهی، طوریکه خداوند جل جلاله در کلام پاکش می فرماید(وَاستَعِینُوا بِالصَّبرِ وَالصَّلوةِ ط وَاِنَّهَا لَکَبِیرَةٌ اِلَّاعَلَی الخشِعِینَ) ازخداوند باصبرونمازامدادوکمک بخواهد زیرا این دوطاعت بسیاردشواراست الی به کسانیکه از خداوند می ترسند، این در فکر اوباشدکه در پیش روی خداوند جل جلاله یک روز می ایستم وحساب وکتاب ازمن خواهد شد. در نماز تقرب به الله جل جلاله زیادبدست می آید طوریکه است که بنده با خداوند جل جلاله ملاقات کند، بناً نماز بسیارکاردشواراست یعنی نزدخداوند جل جلاله بسیارکاردشواراست مگربرکسانیکه نزدخداوند جل جلاله خشوع وخضوع داشته باشد ودر آن عاجزی باشد وترس از خداوند را داشته باشد، (ملاقو) به معنی اینکه درپیش خداوند درنمازاستاده میشوم ویا در روزقیامت پیش روی خداوند جل جلاله استاده میشوم. خاشعین کسانی اندکه خداوند جل جلاله در کلام پاکش می فرمایدآنهای اند (الَّذِینَ یَظُنُّونَ اَنَّهُم مُّلقُوا رَبِّهِم وَاَنَّهُم اِلَیهِ رجِعُونَ) که باورددارند روزی با رب خود روبرومیشوند وآنها به نزد الله جل جلاله پیش کرده میشود. اکنون حصول تقوا به این افرادبسیارکاردشواربود، حصول تقوا، حصول ایمان وصبرکردن وحضوردل با عبدت این همه به این افراددشواربودوالله جل جلاله طریقه آسان را به اونشان میدهدکه ای بنی اسرائیل برنعمت های من شکراداکنیدوبااین شکردیگراحسانات دیگرنیزبه توداده میشود ودراین آیات (47 و 48) خداوند جل جلاله نعمت های که به بنی اسرائیل داده بود یادآورمیشود که برنعمت های من شکر بکنیدوطوریکه بربزرگان شما نعمت های ارزانی شده بود وآن نعمت های طوری است که برشما نیزشده باشد،.
بنی اسرائیل راخداوندزمانی پیغمبرش برتمام مخلوقات عالم افضلیت داده بودولی درزمان پیغمبری محمدصلی الله علیه وسلم برتری براساس تقواآمد افضل ترین کس وگروه هماناباتقواترین کس وباتقواترین گروه
(یبَنِی اِسرَآءِیلَ اذکُرُوا نِعمَتِیَ الَّتِی اَنعَمتُ عَلَیکُم وَ اَنِّی فَضَّلتُکُم عَلَی العلَمِینَ) ای بنی اسرائیل ، ای بچه های یعقوب علیه السلام ای اولاده یعقوب علیه السلام نعمت های مرا بخاطربیاوریدکه برشما ارزانی کرده بودم وشما را بردیگرمخلوقات زمان فضیلت داده بودم (وَ اَنِّی فَضَّلتُکُم عَلَی العلَمِینَ) من شما را فضیلت داده بودم برتمام جهان یعنی برتمام مخلوق جهان شمارا فوقیت وفضیلت داده بودم، کدام خطابی که در این آیات میشود، به یهودیان زمان پیغمبرصلی الله علیه وسلم را میشود، طوری میشودکه آنطوربه پدران وبابه گان واجداد شان کدام احسانات که شده بود آن احسان براولاده آنها نیزشماریده میشود وبه اولاده بنی اسرائیل ویهودیان زمان پیغمبرصلی الله علیه وسلم خداوند جل جلاله گفت شما آن نعمت های که من برشما ارزانی کرده بودم وشما را بردیگرمخلوقات خداوند جل جلاله فوقیت داده بودم یادکنید، دراین آیت آنها طوری خطاب شدکه آن احسانات ونعمت های که به نیاکان شما ارزانی کرده بودم طوری است که برشما ارزانی کرده ام.
درروزقیامت هیچ انسانی ازهیچ انسانی سودبرده نمیتواند
(وَاتَّقُوا یَومًالَّاتَجزِی نَفسٌ عَن نَّفسٍ شَیئًاوَّلَایُقبَلُ مِنهَاشَفَاعَةٌ وَّلَایُؤخَذُ مِنهَاعَدلٌ وَّلَاهُم یُنصَرُونَ) شماازعذاب آن روزبترسیدکه هیچ کسی به دیگری سودی رسانده نمی تواند وهیچ چیزکرده نمی توانند، ونه شفاعت وسفارش پذیرفته میشود بجزشفاعت پیغمبرصلی الله علیه وسلم ونه دربدل گناهان کسی کدام بدیل وعوض گرفته میشود ونه کسی به آنها مدد میتوانند. در این آیات ذکر آن روزی رفته است که به آن قیامت گفته میشود، (وَاتَّقُوا یَومًالَّاتَجزِی نَفسٌ عَن نَّفسٍ شَیئًا) آن روزی را یادکنیدکه در آن روزهیچ کسی از کس دیگر سودبرده نمیتواند، درروزقیامت ازکس پرسیده شودکه نمازچرانخواندی، روزه چرا نگرفتی وبه حج چرا نرفتی وحج را نکردی ازکسی پرسان شود ودیگرکسی نمیتوانددرروزقیامت بگویدکه خیراست دربدل نمازکه اونخوانده است این نمازمن به اوداده شود واومعاف شود، روزنگرفته است دربدل روزه اوروزه مرابدهیدولی او را معاف کنید، یاحج براوفرض شده بودوحج نکرده بود وکسی بگویداین حج من به او داده شود، ویا درصورت که که اوعبادت نکرده است این عبادات من به او داده شود، نه بلکه اینطورنمی شودهیچ کس نمیتواندعبادت خود را به کسی دیگربدهد.
سفارش وشفاعت هیچ کس پذیرفته نمی شود بجزپیغمبرصلی الله علیه سلم
(وَّلَایُقبَلُ مِنهَاشَفَاعَةٌ وَّلَایُؤخَذُ مِنهَاعَدلٌ وَّلَاهُم یُنصَرُونَ) ازهیچ کس سفارش پذیرفته نمیشودیک مومن نمیتواندازیک کافرسفارش کند، خداوند جل جلاله به مومن اختیارسفارش را میدهد ومومن سفارش مومن گناهگاررا کرده میکندولی سفارش انسان کافرمرده باشد نمی تواند، برای کافرسفارش نمیشود، این مومن برای مومن سفارش کندآن یک چیزعلهده است، بناً الله جل جلاله در اینجا می فرماید (وَّلَایُقبَلُ مِنهَاشَفَاعَةٌ وَّلَایُؤخَذُ مِنهَاعَدلٌ وَّلَاهُم یُنصَرُونَ) ازهیچ کسی سفارش وشفاعت پذیرفته نمی شود، بدون از داشتن ایمان به کسی سفارش قبول نمی شود.
دربدل گناه درروزقیامت ازکسی فدیه گرفته نمیشود
(وَّلَایُؤخَذُ مِنهَاعَدلٌ وَّلَاهُم یُنصَرُونَ) ونه در بدل گناه آنها از او فدیه گرفته میشود، اینطورهم نمیشودکه از بنده فدیه وجرمانه گرفته شودواوخلاصی یابد، اینطورهم نمیشودکه برای رهایی یک مجرم جلسه وجلوس گرفته شودویک شخص صاحب نفوذ در زندان بروداززندان مجرم خود را بیرون کند، ویعنی از کسی درروزقیامت فدیه گرفته نمیشود وهیچ کس بجزخداوند جل جلاله نیست که با کسی همکاری ومددکند. دردنیایک کسی که یک جرم را بکند وپولیس او را بگیردوبه زندان ببردوتااینکه اوبه زندان میرسدمردم دنبال اومیرود به حاکمان میگویدکه امروزاین شخص را بهاکنید درجای اوشب برادرش می آیددرزندان شب تیرمیکندوصبح وقت اورادوباره به زندان می آوریم وبازبرادرمیرود، دردنیا اکثراً اینطورمیشوددکه این را بگذاربه جای اوبرادر، پسرویاپدراوشب را در زندان تیرخواهدکردوصبح وقت خواهد رفت ولی در روزقیامت اینطورنمی شودکه بجای مجرم در دوزخ برادراو، پسراووپدراویایک آشنااوبرود، این کارنمیشود، اینطورهم نمی شودکه طوریکه در دنیا یک مجرم گیرمی آیدکه واسطه میکندوکسی سفارش میکندواین وآن وبابسیارواسطه بزرگ او را رهاکنند، یا اینکه پولیس های عادی گرفته باشندوکسی به فرماندهان آنها سفارش کند که سربازهای تان فلانی بچه کاکایم را گرفته است بگوکه او را رها کندوفرمانده سربازان زنگ بزندکه او را رهاکنید اینطورنیست. در قیامت اینطورهم نیست که یک مجرم درزندان جهنم رفته است درآنجا کسی به او سفارش کنددرصورت که کافرباشدبه کافرهیچ کس در روزقیامت سفارش کرده نمیتواند، ویا اینکه در دنیا بعضی ازحاکمان مجرم را می گیرندودربدل اوپول میگیرندورهامیکنندودرروزقیامت این کارهم نمی شود، ویا اینکه یک مجرم را می گیرندودردرکشورتظاهرات وگردهمایی وسروصدای ها بلندمیشودحکومت مجبورمیشود مجرم را رهامی کنند درروزقیامت اینطورهم نمیشود، بناً در درقیامت تمام این چهارطریقه قبول نمیشود.
فرعون فرزندان بنی اسرائیل رامی کشت ودختران شان رابه کنیزی میگرفت
(وَاِذ نَجَّینکُم مِّن آلِ فِرعَونَ یَسُومُونَکُم سُوءَ العَذَابِ یُذَبِّحُونَ اَبنَآءَکُم وَیَستَحیُونَ ) یادکنیدآن نعمت خداوند جل جلاله فرعون فرزندان شما را می کشتندودختران شما را به کنیزی می گرفتند، خداوند جل جلاله نعمت دیگرکه به بنی اسرائیل ارزانی کرده بود یادآوری می کندکه فرعون بربزرگان شما ظلم می کردند، طوریکه اطفال شما را ذبح می کردند، دختران شما کنیزمی گرفتند. قبل از پیدایش موسی علیه السلام فرعون علیه العنه یک خواب دیدکه از طرف خانه های بنی اسرائیل یک آتش آمد وتمام تخت وتاج فرعون را سوختاند، به تعبیراین خواب فرعون از مجمان خواسته شد که تعبیرخواب او را بکنندبناً نجومی ها تعبیرخواب کردندکه دربنی اسرائیل یک طفل پیدامیشودکه آن طفل حکومت وسلطنت ترا نابودمیکند، بنی اسرائیل اولاده یعقوب علیه السلام بود ودرمصربعدازآمدن یوسف علیه السلام حضرت یعقوب علیه السلام با تمام فرزندان اش آمده است ودرآن وقت فرزندان حضرت یعقوب علیه السلام 12 تن بودند و72 تن به مصرآمده بودند ودر زمان حضرت موسی علیه از آنها شش لک وسی هزارنفوس جورشده بود، انیقدرازاولادازآنهامانده بودند، اول آنها در مصرشاهان تیر شده است یعنی فرزندان یعقوب علیه السلام در مصرشاهان تیرشده است ودربعدی ها فرعون باقی مانده های آنها را غلام گرفت وخدمت خود را برآنها می کردبناً اوازین غلام ها یک خطرمحسوس کردونجومی ها در تعبیرخواب اوگفتندکه ازین طایفه غلامان یک طفل پیدامیشودکه حکومت وسلطنت ترا نابودمیکنند، فرعون مشوره داد که هرطفل که تولدمیشود حلال کنید، تاجابجاختم شودونابودشودتاخطرپیش نه آید، اگرمتولددختربوداورانکشید، زیرا دختران بزرگ شونداورابه خدمت خواهد گرفتیم وبچه ها را تمامی بکشید. بناً تایک مدتی اطفال که تولدمیشدندبچه ها را حلال می کردند.
هارون علیه السلام درسال که اطفال حلال نمیشدوموسی علیه السلام درسال که اطفال حلال میشدتولدشده اند
بعدازمدت ها قوم فرعون به فرعون گفتندکه توکه این بچه های تولدمیشودحلال می کنی ومی کشی وقتی نسل ختم شودخدمت مارا که بکند، فرعون که گفت که چکارکنم وچاره چیست ومردم برایش گفت طوری بکن که یک سال اطفال را حلال وسال دیگرحلال نکنید، درآن سال که اطفال را حلال نمی کنیدآنها بزرگ میشوندخدمت ماوشما را میکنندونسل غلام ها تمام نمی شودوآنها غلام خواهدبودند، بااین ترتیب یک سال اطفال حلال میشدویک سال حلال نمی شد ودر سال که اطفال حلال نمی شد حضرت هارون علیه السلام پیدا شده است که برادرموسی علیه السلام واز او بزرگتر است او پیداشد ودرکدام سال حلال کردن اطفال جریان داشت در آن سال حضرت موسی علیه السلام پیدا شده است، به این ترتیب معنی خود موسی به معنی چاقو است این نام را از جهت که او درسال تولدشدکه اطفال حلال می شدگذاشته شد. بناً خداوند جل جلاله دراین آیت به بنی اسرائیل می گویدکه ازین تکلیف شما را خداوند جل جلاله نجات داد، بزرگان شما را درزمان فرعون نجات دادآنطوراست که شما را نجات داد.
درچنگال فرعون شمادرابتلاوامتحان دربلابودیدوخداوندبانجات شماازچنگال فرعون انعام بسی بزرگی کرد
(وَ فِی ذالِکُم بَلَآءٌ مِّن رَّبِّکُم عَظِیمٌ) لفظ بلا دراینجا به سه معنی آمده است، درکلمه (ذالکم) گر اشاره به ذبح وحلال کردن شود، بناً معنی آیت کریمه اینطورمیشودکه درحلال کردن بچه های شما برشمابسیاریک مصیبت بزرگ بود، بسیارمصیبت بزرگ بودکه در پیش روی پدرومادرپسرشان حلال می شد، یعنی یک مصیبت بزرگ بود. اگر درکلمه (ذالکم) اشاره به نجات ازآن شود، (بلا) در این آیت کریمه به معنی نعمت است که خداوند جل جلاله با نجات شماازشرفرعون بزرگترین نعمت اش را برشما ارزانی کرد. واگر (ذالکم) به ذبح وحلال کردن اشاره شود بناً آن به معنی امتحان است یعنی در ذبح اطفال شما یک امتحان برشما بود ویک امتحان عظیم بود، وَاِذ نَجَّینکُم مِّن آلِ فِرعَونَ یَسُومُونَکُم سُوءَ العَذَابِ یُذَبِّحُونَ اَبنَآءَکُم وَیَستَحیُونَ یاکنیدآن وقت را که خداوند جل جلاله شما را از فرعون نجات داد، فرعون که برشماعذاب وشکنجه های سخت میکرد، فرزندان شما را حلال می کرد وزنان شما زنده نگه میداشت تا غلامی اورابکند، دراین نجات شما ازچنگال فرعون یک نعمت بسی عظیم بودکه خداوند برشما ارزانی کرد، ویااینکه یک بلابسی ازعظیم بودکه خداوند از سرشما گرفت ویا یک امتحان بسی بزرگ بودکه برسرشما آمده بود وخداوندآن را ازا شما مرفوع کرد.
خداوندجل جلاله به پیغمبرش موسی علیه السلام گفت باهمراهان خودا شرظلم فرعون سفرکنندوشهرراترک کنند
(وَ اِذفَرَقنَا بِکُمُ البَحرَ فَاَنجَینکُم وَاَغرَقنَآ آلَ فِرعَونَ وَ اَنتُم تَنظُرُونَ) فرعون برمردم ظلم می کرد، قسم قسم ظلم ها را بربنی اسرائیل کرده است، الله جل جلاله به موسی علیه السلام حکم کردکه با قوم خودشب شبانه ازمصربیرون شوید، بناً موسی علیه السلام همراه با کسانی که با ایمان آورده بودازشهربیرون شد، درآن شب که حضرت موسی علیه السلام ازمصرپنهانی بیرون می شدنددرخانه هربزرگ فرعونی کسی مردوآنهادرغم واندوه خودمصروف ماندند، صبح فرعون به خدمت خودکسی را میخواست یکی هم نبودند بااین ترتیب فرعون دنبال آنها لشکررا روان کرد، فرعون لشکررا دنبال آنها گذاشت وموسی علیه السلام با همراهانش در کناریک دریارسیدندکه به آن بحر خلزم می گویند وقتی موسی علیه السلام به عقب خوددیدن، دیدندکه فرعون با لشکرخود به طرف آنها می آیند، همراهان حضرت موسی علیه السلام به موسی علیه السلام میگویدکه این پیغمبرخداکنون گیرماندیم پیش روی دریا است ودردنبال مافرعون لشکریان او اکنون راه نجات نداریم، موسی علیه السلام با تسلی کامل به آنها جواب میدهدکه (قَالَ کَلَّا إِنَّ مَعِیَ رَبِّی سَیَهْدِینِ) همراه ماوشماخداوند است واوماشمارارهنمایی می کند. الله جل جلاله به موسی علیه السلام حکم کردکه به دریا عصا بزن، وقتی موسی علیه السلام عصا به دریازد از ین طرف دریا تا آن طرف دریا یک راه بازشد، حضرت موسی علیه السلام دوازده بارعصای خود را به دریازدودرهربارآن یک راه در دریا بازشد، طوری که کاملاً خشک بود.
فرعون که دعوای خدایی میکرددردریاغرق شد
موسی علیه السلام همراه با همراهان خود که تقریباً شش لک بودنددراین راه داخل شدند واز دریامی کردند ودرمیانه دریا مسلمانان رسیده بودندکه فرعون با لشکریانش درلبه دریارسید وقتی فرعون داخل دریاشد موسی علیه السلام همراهانش از بدون کدام آصیب بیرون شدند وقتی فرعون در میان دریارسیدودرنمیه راه که به حضرت موسی علیه السلام بازشده بود رسیددراین وقت خداوند جل جلاله به آب حکم کرد که اکنون روان شوید، فرعون با تمام همراهانش در آب غرق شدندطوریکه از آنها یکی هم باقی نماندهمه هلاک ومردارشدند، فرعون هنگامیکه غرق شدچیغ زدکه من به خدای موسی علیه السلام وهارون علیه السلام وبنی اسرائیل که مسلمان شده است ایمان می آورم، در این وقت ایمان او پذیرفته نشد، خداوند جل جلاله می فرمایدکه (وَجَاوَزْنَا بِبَنِي إِسْرَائِيلَ الْبَحْرَ فَأَتْبَعَهُمْ فِرْعَوْنُ وَجُنُودُهُ بَغْيًا وَعَدْوًا ۖ حَتَّىٰ إِذَا أَدْرَكَهُ الْغَرَقُ قَالَ آمَنْتُ أَنَّهُ لَا إِلَٰهَ إِلَّا الَّذِي آمَنَتْ بِهِ بَنُو إِسْرَائِيلَ وَأَنَا مِنَ الْمُسْلِمِينَ) الله جل جلاله می فرمایدکه من بنی اسرائیل را دردریاداخل کردم وفرعون با تمام لشکریانش با شرارت وظلم دنبال اوشدند تا آنکه آنها در حال غرق شدن شدند، گفتندکه ما ایمان اورده که خداوند یک یگانه است وبه آن خدای ایمان می آوریم که بنی اسرائیل به او ایمان آورده است ومن از جمله مسلمانان هستم ودراین وقت حضرت جبرئیل علیه السلام می آیدمشتی از خاک را بردهن فرعون می زند ومیگوید (آلآن و قدعصیت قبل و کنت من المفسدین) اکنون ایمان می آوری حال که غرق میشوی ایمان می آوری پیش از ین انکارمی کردی که خدای زمین وآسمان من هستم واکنون می گویی که من ایمان آورده ام واکنون ایمان توپذیرفته نمی شود وتوازجمله مفسدین هستی وبا این ترتیب فرعون به دریاغرق شده ومردارشد.
بااین ترتیب آنهایکه با حضرت موسی علیه السلام آنطرف دریارفتند، باورنمی کردند که فرعون غرق شده ومرده است، زیرادرچهارصدسال به سردردی پیش نشده بودمیگفت که مردم مریض میشوندمن مریض نمی شوم زیرا من خدا هستم، بناً خداوند جل جلاله به دریا گفت فرعون را از دریا بیرون بیانداز، دریافرعون را دریک کناره بیرون زد، که ای بنی اسرائیل ببنیدکه فرعون اینطورمردارشده است، (*فالیوم ننجّیک ببدنک لتکون لمن خلفک آیة) ترجمه: الله جل جلاله می فرمایدکه من شما را امروزنجات میدهم ازجهت آنکه برای خلق آینده یک نشانه بمانید، بسیارکسانی هستندکه از نشانه های قدرت من غافل هستند، بناً الله جل جلاله این نعمت را که به نیاکان بنی اسرائیل ارزانی کرده بودونیاکان آنها را از شرفرعون نجات داده بود وفرعون دشمن فرزندان آنها را غرق کرده بود به آنها یادآوری می کندکه این نعمت های مرا یادکنیدوشکرآن آن را بکشید، (وَ اِذفَرَقنَا بِکُمُ البَحرَ فَاَنجَینکُم وَاَغرَقنَآ آلَ فِرعَونَ وَ اَنتُم تَنظُرُونَ) ترجمه: آن وقت را یادکنیدکه من دریارابه شما دوشق کردم وراه به شما بازکردم وشما را نجات دادم وفرعون را غرق کردم درحالیکه شما به آنها می دیدیدوشمانظاره گرآنها بودید.
موسی علیه السلام چهل روزروزه گرفت واعتکاف نشست تاتورات تاباخداوندجل جلاله صحبت کرد
فرعون وفرعونیان که غرق شدند، حکومت به بنی اسرائیل یان رسید، پادشاه ظالم یعنی فرعون هلاک شدواکنون خودموسی علیه السلام وهمراهان اوحکومت را تنظیم کردن وشروع کردند، بناً مردم بنی اسرائیل به حضرت موسی علیه السلام گفت که برای حکومت ها آهین ودستورالعمل نیازاست، بناً موسی علیه السلام به خداوند التجا کردکه قوم ازمن دستوروآهین میخواهندبه من چیزی مکتوب بده، الله جل جلاله به موسی علیه السلام حکم کردکه به کوه طوربیاویک ماه روزه بگیرواعتکاف بنشین تا من برایت کتابی بدهم، موسی علیه السلام به قوم خود گفت که شما منتظرمن باشیدمن به کوه طورمیروم اعتکاف میکنم وروزه می گیرم تا خداوند به کتاب بدهد وتا دستوروآهین به شما باشد، سه روز پوره میشود، روزه می گیردواعتکاف می نیشیندوبعدازآن در کوه طورباخداوند جل جلاله صحبت میکندکه خداوندمن سه روزروزه گرفتم واعتکاف نشستم واکنون کتاب به من بده، درهمین سوم روزکه به نزدخداوندجل جلاله می رفت تا با خداوند جل جلاله صحبت کند درروزاخیرمسواک استعمال کرد، ازهمین سبب است که بوی دهن روزه دارنزدخداوند جل جلاله از مشک وعنبربیشتر خوش است، به این خاطرخداوند جل جلاله به حضرت موسی علیه السلام میگویدکه توبوی دهن روزه داری خودرا با استعمال مسواک زایل کردید ده روزدیگرنیزروزه بگیر، به این ترتیب ده روز دیگرحضرت موسی علیه السلام روزه گرفت با این ترتیب موسی علیه السلام چهل روزروزگرفت واعتکاف نشست، چهل شبانه روزاعتکاف نشسته وروزه گرفته است بعدازآن خداوند جل جلاله به او کتابی (تورات) را داد.
سامری برای قوم بنی اسرائیل بعدازخلاصی ازشرفرعون گوساله ساخت
موسی علیه السلام چهل روزبعد تورات دریافت کرد، (وَاِذ واعَدنَآ مُوسی اَربَعِینَ لَیلَةً ثُمَّ اتَّخَذتُمُ العِجلَ مِن.م بَعدِهِ وَاَنتُم ظلِمُونَ) ترجمه: آن وقت را بیاد بیاوریدکه من به موسی علیه السلام وعده دادن تورات رابعدازچهل روزبه اودادم. فرعون هلاک شد، وقتی که موسی علیه السلام باهمراهان خود از بنی مصربیرون می شدند به فرعونیان بهانه کرده بودندکه یک شادی داریم کاله ولباس که داریدبه ما بدهید، چون بنی اسرائیل اربابان آنها وآنهاغلام های شان بودند، فرعونیان به آنها لباس دادند، ازهرفرعون غلام بنی اسرائیلی او کالاخواست واوداد، صبح وقت فرعونیان از خواب بیدارشدنددیدن که غلامان یکی شان هم در خانه های نیستند، به این فکر شدندکه آیا این همه شان به شادی رفته است نه این شادی نبوده آنها هجرت کرده اندوآنها فرارکرده اند، بناً دنبال آنها افتادند به دریا رسیدن وبنی اسرائیل به مرحمت خداوندازدریابیرون وفرعونیان غرق شدند، بناً بنی اسرائیل وبالباس فرعونیان ماندندوموسی علیه السلام به رازونیازالله جل جلاله رفت، چهل شبانه روزاعتکاف میکنددراین وقت که سامری یک شخصی درمیان لشکرموسی علیه السلام بوداوبه مردم گفت که این کالاازدشمن وازفرعونیان است بیاییدکه بسوزانیم وجمع کنیدکه بسوزانیم بناً تمام مردم لباس ها را جمع کردند تابسوزانند، موسی علیه السلام وقتی به کوه طور رفت هارون علیه السلام درمیان قوم بود او هم گفت لباس ها را جمع کنیدتا بسوزانیم زیرا لباس های طایفه مرداراست بیاوریدتا بسوزانیم، این سامری به هارون علیه السلام میگویدکه همراه من لباس که هست آن را درآتش خواهد انداختم اما تو به من یک دعا بکن،، هارون علیه السلام میگویدکه چه دعا برایت بکنم وسامری میگویدکه بگویاالله هرچه سامری میگویدهمانطوربکن، حضرت هارون علیه السلام هم دعا کرد، وقتی دعا را سامری دریافت کرد هارون علیه السلام گفت که اکنون چیزی در دست داری درآتش بیاندازسامری دست اش را باز کردکه بامن هیچ چیزنیست، دعا هارون علیه السلام قبول شدوسامری گفت خدایاازین همه کالای که جمع شده است یک گوساله از طلابساز، ازآن همه لباس ها یک گوساله ازطلاساخته شد این یک روایت است.
سامری حرامی بودومادرش اورادرغارانداخته بود
درروایت دیگراست که این سامری در مزین قالب گوساله را ساخته بود، طلاآب میشدودرآن قالب می ریخت وازآن یک گوساله ازطلاساخته شد، سامری ولدزناوحرامی بود، مادرش او را دریک غاررها کرده بود، دراین غار الله جل جلالله به جبرئیل علیه السلام وظیفه داده بودکه سامری را پرورش کند، بناً حضرت جبرئیل علیه السلام روزانه به سامری خوراک می داد، بادست چه ولمس چه بزرگی بزرگ شده بود ولی خراب وحرامی بودکه بود، موسی علیه السلام در خانه کافریعی فرعون بزرگ شدوبه پیغمبری رسیدولی سامری با پرورش جبرئیل علیه السلام بزرگ ولی کافر شد، با این ترتیب سامری جبرئیل علیه السلام را سامری می شناخت وابلیس به سامری گفت که ازخاک زیرسمب جبرئیل را بگیر وبارومال بسته کرده نزدخودنگهداشته بود، ازآن گوساله طلایی که یا به دعای سامری ویا درقالب که سامری ساخته بودجورشدوشیطان نزدسامری آمدوگفت آن خاک از زیرقدم اسپ جبرئیل علیه السلام گرفته آن را بگیردردهن این گوساله بیانداز، وقتی سامری آن خاک را بردهن آن گوساله طلایی انداخت آن گوساله به بانگ زدن شروع کرد، دراین وقت سامری به مردم گفت این خدای موسی است ازاوفراموش شده است بیاییدسربه اوبنهیدبناً مردم می آمدندبه آن گوساله سجده می کردند، با این ترتیب تعدادی زیادی از قوم بنی اسرائیل گوساله پرست شدندوآن گوساله را عبادت می کردند. خداوند جل جلاله به حضرت موسی علیه السلام خبردادکه تو در اینجا در اعتکاف هستی ولی قوم ترا سامری گمراه کرده است، بناً موسی علیه السلام خبرشد (وَاِذ واعَدنَآ مُوسی اَربَعِینَ لَیلَةً ثُمَّ اتَّخَذتُمُ العِجلَ مِن.م بَعدِهِ وَاَنتُم ظلِمُونَ) ترجمه: آن وقت را بیادبیاوریدکه من به موسی علیه السلام وعده دادیم که چهل شبانه روزکتابی به تومیدهم، ولی بعدازرفتن اوبه سوی کوه طورشما گوساله را به پرستش گرفتیدوشماظالم شدید (ثُمَّ عَفَونَا عَنکُم مِّن.م بَعدِ ذَلِکَ لَعَلَّکُم تَشکُرُونَ) وبعداً من شما را معاف کردم تااینکه شما شکرخداوندرابجابیاورید. (وَاِذ آتَینَا مُوسَی الکِتبَ وَالفُرقَانَ لَعَلَّکُم تَهتَدُون) ترجمه: یادکنیدآن وقت را که موسی علیه السلام را کتاب (تورات) دادم که تورات فرق کننده میان حق وباطل بود شایدشمااعطای این نعمت ها هدایت شوید.
ماسترمحمدامیرمحمدی ابلاغ یکی از عاشقان، حامیان وپیروان حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه وسلم