اَعوذوبالله من الشیطن الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

(وَاِذقَالَ مُوسی لِقَومِهِ یقَومِ اِنَّکُم ظَلَمتُم اَنفُسَکُم بِاتِّخاذِکُمُ العِجلَ فَتُوبُوآ اِلی بَارِئِکُم فَآقتُلُوآ اَنفُسَکُم ط ذَلِکُم خَیرٌلَّکُم عِندَبَارِئِکُم ط فَتَابَ عَلَیکُم ط اِنَّهُ هُوَالتَّوَّابُ الرَّحِیمُ (54)

قوم موسی علیه السلام به سه دسته تقسیم شدند

وقتی موسی علیه السلام برای رازونیازباالله متعال به کوه طوررفت، برای اینکه خداوندجل جلاله به او تورات را بدهدچهل شبانه روزوروزه گرفت واعتکاف نشست، دراین مدت چهل شبانه روزسامری از طلا یک گوساله ساخت وبه دهان آن گوساله گل وخاک قدم های اسپ جبرئیل علیه السلام را انداخت تا آن گوسساله به بانگ دادن شروع کرد، این گوساله از طلا ازلباس های طلب شده از فرعونیان ساخته شده بود، این لباس ها مال حرام بودکه از کافران بدست آمده بود، سامری به مردم گفته بودکه این مال حرام بدست آمده از فرعونیان است بیاوریدهمه را جمع کنیدتا آتش بزنیم ازیک طرف این لباس های مال حرام بود واز طرف دیگرخاک قدم اسپ جبرئیل علیه السلام یک خاک پاک بود، یک طرف یک چیز بسیارپاک ودرطرف دیگر یک چیزبسیارپلیدکه باهم یکجا شود، بناً یک چیز حرام ودیگرچیزپاک یکجاشودیکدیگررانمی پذیردویک دگرگونی از آن به میان می آید، به همین طورچون این دویک خاک قدم های جبرئیل نهایت پاک ولباس فرعونیان نهایت نجس باهم یکجا شد واز گوساله صدا برآمد، صدای گوساله طوری بودکه کسی نمیدانست که گوساله چه میگویدولی بانگ می داد، دراین وقت سامری به قوم صدامی زندکه (هذا الهُکم والهُ موسی) بیاییداین خدای شما وخدای موسی است، از موسی علیه السلام فراموش شده است واو به کوه طور رفته است وخدای او اینجا مانده است بیاییدعبادت او را بکنید، مردم عبادت گوساله را شروع کردند.  قوم که بنی اسرائیل بودندوبه گفته های سامری به سه دسته تقسیم شدند، یک فریقه آنها هرگزآن گوساله را عبادت نکردند، گفتنداین گوساله است وخدانیست وقوم خود را از عبادت گوساله منع می کردند، که این کار را نکنیددست بازداریداین خدا نیست یک گوساله ساخته شده است از گل است، خودشان عبادت گوساله را هرگز نمی کردندودیگران را نیزازعبادت گوساله منع می کردند این فریقه نیکان بنی اسرائیل بودند. یک طایفه آنها فوراً عبادت گوساله را شروع کردندگفتندکه این خدای ماست وعبادت می کنیم ویک طایفه دیگرآنها کسانی بودندکه عبادت گوساله را نمی کردندولی دیگران نیز از عبادت گوساله منع نمی کردندبه کسی کار نداشتند، بیطرف ماندند عبادت گوساله را نیزنکردندولی دیگرکسان که عبادت گوساله را می کردندآنها را هم منع نمی کردند.

 

توبه بنی اسرائیل این بودکه یکدیگررابکشند

وقتی موسی علیه السلام از کوه طور برگشت وقوم خود را دیدکه گمراه شده اند، همه مرتدشده اند، هریک رامیگرفت فشارمیدادکه چرا گمراه شده ایدچرااینکاررا می کنید، گپ های موسی علیه السلام برقوم اش تأثیرداشت همه آمدندگفتندکه ماتوبه می کشیم نادانسته به عبادت گوساله پرداخته ایم ما معذرت میخواهیم. موسی علیه السلام به خداوند التجا کردکه قوم میگویدکه از غلطی شده است میگویندکه ماعاجزایم وبنده خداوند هستیم ما معذرت میخواهیم. الله جل جلاله حکم کردکه توبه آنها اینطوراست که آنها بایدیکدیگررابکشند در آنصورت توبه شان قبول میشود. بناً کدام طایفه که عبادت گوساله را کرده بودند آنها همه قتل شدند وآن طایفه که عبادت گوساله را نکرده بودندوکسی را هم منع نمی کرد به آنها این جزا دادکه این قوم شما است شمابه دست خودبکشیدشان، به آنها گفته شدکه شما عبادت گوساله را نکرده اید ومرتدنشده ایدولی گناهگارهستیدکه چرا کسانی عبادت گوساله را می کردندمنع نکردیدبناً جزای شما این باشد که کسانی راکه عبادت گوساله را کرده اندآنرا بکشید، بناً این بسیارمشکل است که قوم خود، اقارب خود، وخویشاوندی خود را بادست خودبکشیدبناً به آنها این سزاداده شدو آن گروه  که گوساله را عبادت نکرده بودندودیگران را نیز منع کرده بودند بناً به آنها ضرورت توبه نبود، بناً این گروه مستثنابودندودوگروه دیگریکی قاتل شدندودیگرمقتول.

 

بنی اسرائیل چون مرتدشده بودند محکوم به قتل شدند

سوال دراینجااین است که آنهاباپرستش گوساله گناه را مرتکب شده بودندولی ضرورت به قتل یکدیگرشان چه بود، میشدکه میگفتندکه ای خداوند بنده هستم وعاجز هستم وازنادانی گوساله را پرستیده ام ومرا معاف کن وتوبه میکشم واینکه به قتل چه ضرورت بود، درشریعت مانیزبعضی مسایل است که توبه تووقتی قبول میشودکه کشته شوید، به مانندیک شخصی است وعروسی کرده است وزناکرده است وبراو ثبوت شد واوبگویدکه من ازین کارتوبه میکشم، بناً برزناکارعروسی کرده شده درشریعت جزااین است که او توبه خو می کشد ولی اوباید سنگسارشود ودرسنگسارکردن او میمیرد وتوبه او زمانی قبول میشودکه اوکشته شود یا اینکه یک قاتل است طور قصداً وعمداً قتل کرده است واوتوبه می کشد ولی خود را به وارثان مقتول تسلیم کند اگرآنها قصاص میکردبناً قصاص میشود او توبه میکشدولی وارثان مقتول میگویدکه او را به  بناً کشته هم میشود وتوبه کشیده میشود بناً این قتل مکمل توبه است. با این ترتیب قوم موسی علیه السلام مرتد شده بودند به آنها گفته شدکه اینکه شما مرتد شده اید هم توبه بکشیدوهم خود را بکشیدتاتوبه تان قبول شود. طوریکه خداوند جل جلاله می فرماید: (وَاِذقَالَ مُوسی لِقَومِهِ یقَومِ اِنَّکُم ظَلَمتُم اَنفُسَکُم بِاتِّخاذِکُمُ العِجلَ فَتُوبُوآ اِلی بَارِئِکُم فَآقتُلُوآ اَنفُسَکُم ط ذَلِکُم خَیرٌلَّکُم عِندَبَارِئِکُم ط فَتَابَ عَلَیکُم ط اِنَّهُ هُوَالتَّوَّابُ الرَّحِیمُ) ترجمه: آن وقت را یادکنیدکه موسی علیه السلام به قوم خود گفت که ای قوم بدرستی باعبادت گوساله شما برخود ظلم کرده اید، پس به خالق خود توبه بکشیدوخود را بکشید، مطلب آن قوم واقارب خود را کشتن طوری است که خود را یک انسان کشته باشد، این بهتر راه است که تا توبه شما نزدخداوندجل جلاله قبول شود، بی شک که الله جل جلاله توبه پذیرونهایت مهربان است.

 

بنی اسرائیل گفتند که بایدخدابه مابگویدکه تورات کتاب من است برای هدایت شمابه موسی داده ام به آن ایمان آورده عمل کنید

به موسی علیه السلام در کوه طورکتابی (تورات) داد، موسی علیه السلام تورات را به قوم خود آوردکه این کتاب خداوند جل جلاله است، قوم برایش گفت ما چگونه بپذیریم که این کتاب، کتاب خداوند جل جلاله است وبه موسی علیه السلام داده شده است، الله جل جلاله باید خود به ما بگویدکه این کتاب من است که به موسی علیه السلام فروفرستاده ایم آنرا بپذیریدتاشما هدایت شوید. موسی علیه السلام از قوم خود نماینده ها گرفت، بنی اسرائیل آن وقت دوازده گروه بودند واز هر گروه شش شش نفرگرفته شده که جمعاً 72 تن شدند، دوتن آن را موسی علیه السلام باخودنبرده است باقی هفتاد تن را که نماینده گان دوازده قوم بودند موسی علیه السلام به کوه طوربرده است. به الله جل جلاله التجاء کردکه یا الله پاک من نماینده گان قوم خود را آورده ام توخودبه اینها بگوکه تورات کتاب من است به موسی علیه السلام داده ام وبه آن ایمان آورده وبه آن عمل کنید، بناً الله جل جلاله خود با آنها صحبت کرده است که این تورات کتاب من وبه موسی علیه السلام برای هدایت شما داده ام به آن عمل کنید، وقتی این گفت شنودرا آن هفتادنفرشنیدندگفت که ما چطورباورکنیم که این الله جل جلاله است که با ماصحبت میکنداینطورنباشدکه درپشت کوه کسی نشانده باشی واوازپشت کوه با صحبت کرده باشد وتومیگویی که این کلام الله جل جلاله است والله جل جلاله با ماصحبت میکند وماوقتی به این گفته ها باورمیکنیم که توبه ما روبرو الله جل جلاله نشان دهی وباما صحبت کند، این سخن بنی اسرائیلیان از سبب گستاخی وبی ادبی بود والله جل جلاله با آن ناراض شد، واین هفتادنفرراهمه را هلاک کرد. درسخن ها چل ول باشد ولی الله جل جلاله با تمام این نیرنگ ها خبردار است قوم برایش میگویدکه الله را به ما نشان بده وآن را خداوندمیدانست که از جهت گستاخی وبی ادبی بود بناً همه شان را کشت، چون نماینده گان قوم بودند موسی علیه السلام به خداوند جل جلاله التجاکردندکه اله العالمین بنی اسرائیل بسیاریک قوم توطعه گر است اکنون اینها مرده اندمن درمیان آنها بروم به من میگویندکه توآن هفتادنفررابرای کشتن برده بودی، اینها نادان اند وا زجهت نادانی حرف های گستاخانه می زدندبناً خداونداینهارا دوباره زنده بگردان تابه قوم برگردند، الله پاک سوال موسی علیه السلام را قبول کردواین هفتادنفرراباززنده گردانید وموسی علیه السلام آن هفتادتن را به قوم برگرداند.

 

بنی اسرائیل گفت خداوندبه ماگفت که احکام که برشمادشواربودبه آنرابگذاریدوبه آن عمل نکنید

ولی بنی اسرائیل دنبال هرگپ گپ های می ساختند وقتی به قریه وجمع شان برگشتندگفتندکه الله جل جلاله با ما صحبت کردوگفت که موسی علیه السلام پیغمبرمن است، تورات کتاب من است وعمل به آن بکنیداما بعضی چیزهای که عمل به آن مشکل بودبگذاریدوآن را از خودمی گفتند، چون بنی اسرائیل یک قوم بسیاریاغی وسرکش بودبناً الله جل جلاله برآنها حکم های بسیارسخت درتورات صادرکرده بود، چون بنی اسرائیل تورات رادیدندکه احکام سخت در آن است آن هفتادتن گفتندکه خداوندبه ماگفت که آن جاهای که سخت است اگرعمل نکنیدباکی نداردوتمام تورات احکام سخت داردبرتمام آن عمل نمی کنیم، باردیگرالله جل جلاله جزای دیگر به آنها داد، خداوندکوه طوررا بلندکردوبالای سرشان آوردگفت می پذیریدکه یاکوه را برشما رهاکنم، بنی اسرائیل وارخطاشدندهمه گفتندقبول داریم قبول داریم ولی ما را زیرکوه نکن خداوندا! به این ترتیب تورات را خداوندجل جلاله تمام احکام آن را بربنی اسرائیل عملی کرد، طوریکه خداوندجل جلالله درکلام پاکش می فرماید: ((وَاِذ قُلتُم یمُوسی لَن نُّؤمِنَ لَکَ حَتَّی نَرَی اللهَ جَهرَةً فَاَخَذَتکُمُ الصَّعِقَةُ وَاَنتُم تَنظُرُونَ) ترجمه: آن وقت را بیادبیاوریدکه شما به موسی گفتیدکه ما هرگزبه تویقین نمی کنیم تااینکه ما خود الله جل جلاله را بطورآشکارانبینیم، شمادیدیدکه رعدوبرق وآتش آمدهمه راسوخت در حالیکه شما میدیدید. (ثُمَّ بَعَثنکُم مِّن.م بَعدِ مَوتِکُم لَعَلَّکُم تَشکُرُونَ) ترجمه: بعد ازینکه آن هفتادتن شما کشته شد ودوباره ماآنها را را زنده کردم شمابایدشکرگذارآن باشید.

 

بنی اسرائیل چهل سال درمیدان طیح بندی سیاسی بودند

بنی اسرائیل وقتی از ظلم فرعون آزاد شدند، بعد از آن الله جل جلاله به آنها حکم کردکه وطن اصلی شما شام است ازآنجا به مصریوسف علیه السلام آمده بود وبعدازیوسف علیه السلام یعقوب علیه السلام باهمراه فرزندان خود به مصرآمدندوجابجایی شدند، آنها آهسته آهسته زیادشدندوکم از کم شش لک جورشدند بناً الله جل جلاله به آنها حکم کردکه وطن اصلی شما شام است و امالقعه یک قوم است آنها آنجا را صاحبی شده است بروی با آن قوم جهادکنیدوقریه ووطن خود را از آنها آزادکنید، آنها به جهاد نمی رفتندبه موسی علیه السلام میگفتندکه (فاذهب انت وربک فقاتلا ان هاهوناقاعدون) ترجمه: تووخدای توبرویددرآن (شام) جهادکنید ما همین جا می باشیم، با این گفته های بنی اسرائیل خداوند جل جلاله از بنی اسرائیل خفه شد، میدان طیح یک میدان کوچکی بودتقریباً 9 میل دراین میدان کم از کم شش لک کس دیره است وازین میدان وقتی که ب خانه های خود می آمدند تمام روز سفرمی کردند وشب میشدمیخوابیدندوقتی روزمی شدمیدیدندازآنجای که آمده بودندبازهم همانجا هستند، بناً ازنهه میل میدان در چهل سال بیرون شده نتوانسته اند با این ترتیب الله جل جلاله آنها را بندی سیاسی کرد، دراین میدان خداوند جل جلاله به آنها بسیارطعام های لذیذ به آنها داد ولی آنها ازین میدان درچهل سال بیرون شده نمیتوانستند. طیح را چرا طیح میگویندکه طیح به معنی حیرانی وسرگردانی است وآنها حیران وسرگردان بودندکه چگونه ازین میدان بیرون شویم.

 

 نعمت های خداوندجل جلاله به بنی اسرائیل دراین میدان به آنهاارزانی کرده بود

دراین میدان 9 میل هیچ آبادی نبود، درآنجا سایه نبود، وقتی صبح روزمیشدوآفتاب می درخشیدخداوندجل جلاله یک ابرسفیدرا برآسمان می آوردوآنها را از گرم نجات میداد، درشب میدان تاریک بود، برای روشنایی شب آنها خداوندجل جلاله از طرف شب درمیان زمین واسمان یک ستون روشن را استاده میکردتا بر آنها روشنی کند، هرضروریات که آنها داشت ازآن روشنایی استفاده می کردند، دراین میدان انتظام آب نوشیدنی نبود، برای آب چاه نبود، چشمه نبود، خداوند جل جلاله به موسی علیه السلام سنگی را نشان دادوگفت به آن عصاخود را بزن تا آب بیرون شود حضرت موسی علیه السلام دوازده بارعصا خود را برآن سنگ زدوازآن دوازده چشمه بیرون شد ودوازده طایفه بنی اسرائیل از آن چشمه ها استفاده می کردند، برای خوردن، نوشیدن، وضوونمازوغسل وشستن ظروف ولباس از آن استفاده می کردند. خوراک آنها چه بود، خداوند جل جلاله به آنها ازطرف شب به مقداردانه جواری دانه های برآنها ازآسمان می ریخت، صبح ازآن یک اندازه زیاد جمع میشدوآن طوری بودکه به مانند فرنی بودبه مانندشیرسفیدوبه مانندماست نرم وبه مانند شات شیرین بود وصبح صبح آنها ظروف شان را از آن پر می کردندوبرای خوردن خودازآن می گرفتند، خداوند یک قسم پرنده گان را به اطراف آنها فرومی آوردوآنها اطراف خیمه های بنی اسرائیل یان می گشتندونمی گریختندونمی پریدندوآنها هراندازه که از آن مرغ ها می گرفت ومی کشتندومی خوردند، وآنهااین گوشت مرغان را به فرنی که شبانه برآنها می ریخت می زدند وباآن آن گوشت را می خوردند وبناً (مَنَّ والسَّلوی) من به آن چیزکه شکل فرنی داشت آن را می گویدوسلوابه آن گوشت مرغ هامیگویند، بااین ترتیب الله جل جلاله یک خوراک خاص به آنها انتظام کرده بود. در مورد لباس های آنها در چهل سال که آنها در این میدان بودند دراین چهل سال جامعه آنها نه چرک می شدندونه کهنه، تاحدکه اطفال که جامه داشتندودرچهل سال آنها جوان شدند وآنها حتی پیر شدند وهمانطورکه بدن آنها بزرگ میشدجامه های آنها نیز کلان می شدند بناً خداوندجل جلاله اینقدرمراعات برای بنی اسرائیل در این میدان خداوند جل جلاله داده است، این نعمت های خود راخداوند جل جلاله به آن ها یاددهی میکند که (وَظَلَّلنَا عَلَیکُمُ الغَمَامَ وَاَنزَلنَا عَلَیکُمُ المَنَّ وَالسَّلوی ط کُلُوا مِن طَیِّبتِ مَارَزَقنکُم ط وَمَاظَلَمُونَا وَلکِن کَانُوآ اَنفُسَهُم یَظلِمُونَ (57) ترجمه: یادکنیدآن را را که روزانه برشما سایه می افگندم وبه شما من وسلوا می فرستادیم وازآن چیزهای که من به شما روزی داده ام بخورید، آنچه که اشتها داریدبخوریدولی آنها هم میخوردندوهم باخود می بردندکه میشودفردانباشدچه بخوریم وقتی آنها آن مقداری را که باخود می بردندصبح می دیدندکه آن خاکسترگشته است من برآنهاهیچ ظلم نکرده بودم ولی آنها خود برنفس های خود ظلم کردند. 

بیشتردراین لینک بخوانید