معنی آیات کریمه شصت پنج الی هفتاد ویک سوره بقره
اَعوذبالله من الشیطن الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
(وَلَقَد عَلِمتُمُ الَّذِینَ اعتَدَوامِنکُم فِیالسَّبتِ فَقُلنَا لَهُم کُونُوا قِرَدَةً خسِئِینَ(65)
الله جل جلاله به بنی اسرائیل گفته بودکه درروزهای شنبه صرف عبادت بکنیدوشکاروکاردنیوی نکنیدولی آنهابامکروحیله شکارمیکردند
بنی اسرائیل آنطوریک قوم بودکه در احکام خداوند جل جلاله سخن چینی می کردندوازخودگپ هامی ساختند، روزشنبه برای آن روزعبادت انتخاب شده بودکه در این روزهیچ کاردنیوی را نکنیدفقط عبادت، درزمان حضرت داودعلیه السلام یک فریقه از قوم بنی اسرائیل درکناریک دریازنده گی می کردند، دراین دریاروزهای شنبه بسیارماهی ها جمع می شدند، وقتی بنی اسرائیلیان به این ماهی هامی دیدند بسیارمشتاق می شدندوبه ماهی میدیدندولی گرفته وشکارکرده نمی توانستند، ریرا الله جل جلاله حکم کرده بودکه در روز شنبه شما هیچ کاردنیوی وشکارنکنید، ولی آنها بسیارشوقی شکارماهی بودند، آنها روزجمعه ویاروزشنبه ماهی رادردریا می گرفتند وبا تاردم آنها را بسته می کردند ویک طرف تا را در زمین به چیزی بسته می کردندکه ماهی رفته نتواندوآنها روزشنبه به ماهی بتسته شده کاری نداشتند ولی روز یک شنبه آنرااز آب بیرون می کردند واین نیرنگ را بازی می کردند، ویا در کناره ها ی دریا تالاب های بزرگ ساخته بودند وبه طرف سوراخ های داشتند وقتی روز شنبه ماهی های بسیارماهی می آمدآنهادهن سورخ تالاب را باز می کردندوماهیان داخل آن تالاب ها می شدند ، در روز شنبه آن تالاب ها را پر ازماهی می کردندوبعداً دهن سوراخ آن تالاب ها را می بستندتا ماهی ها خارج نشوند، وقتی ماهیان داخل آن تالاب می شدند دهن آن تالاب ها بسته میشد ماهی هابیچاره بال نداشتندکه پروازمی کردندواپس به دریا می رفتندبناً چون دهن سورخ تالاب ها بسته میشدماهی بیچاره در آن تالاب ماندند وروز یکشنبه بنی اسرائیل آن ماهی ها جمع شده در تالاب ها را می گرفتندبا این ترتیب قوم بنی اسرائیل ها این طور حیله ونیرنگ را می کردند ومی گفتندکه ما خودر روز شنبه شکار نمی کنیم، بعدها شکارآشکارا درروز شنبه را هم آغازکردند.
بنی اسرائیل به دسته تقسیم شدآنهایک تمام نافرمانی خداوندرامیکردندوآنهایکه آنهاراازنافرمانی خداوندمنع میکردندوآنهای دراول گروه اول رامنع ودرنهایت ازوعظ وتبلیغ خودناامیدشدند
آنها با این چل ونیرنگ شان با حکم خداوندجل جلاله یک مکرو حیله کردند وبناً خداوندجل جلاله برآنها عذاب نازل کرده است، بنی اسرائیل دراین عمل به سه گروه تقسیم شدند، یک گروه شان کاملاً از حکم الله جل جلاله سرکشی کردند ودرکارناجایزوحرام مبتلاشدند، گروه دوم شان آنهای بودندکه مردم را از این نوع کارهای نا روا ونافرمانی خداوند منع می کردند وبرای مردم وعظ وتبلیغ می کردند، یعنی خود شکارنمی کردندوهم کسانیکه را که خلاف ورزی حکم خداوند جل جلاله را می کردند به آنها وعظ تبلیغ می نمودند ولی دراخیرها آنها از وعظ وتبلیغ خود نا امید ومانده شدند وگفتندکه این مردم به سخن آنها گوش نمی دهند وآنها وظیفه امر بالمعروف ونهی عن المنکر را رها کردند. گروه سوم آنها ی بودندکه خود تابع داراحکام خداوند جل جلاله وتا آخربه مردم وعظ وتبلیغ واز نا فرمانی خداوند جل جلاله منع می کردند. گروه دوم به گروه آخری همانا سوم گفتند که شما به آن طور یک قوم چرا نصیحت وعظ وتبلیغ می کنیدکه خداوند آنهارا قرار است تباه کند، برآنها عذاب نازل خواهد شد وتباه خواهد شدند وچرا شما به آنها وعظ وتبلیغ می نمایید ورها کنید آنها را به آنها وعظ وتبلیغ نکنید. گروه سوم به گروه اول گفت که (معذرة الی الله) ترجمه: گفتندکه ما به خداوند جل جلاله معذرت خود را پیش خواهیم کردومی گوییم که خداوندما تا به آخر به آنها وعظ ونصیحت می کردیم ولی آنها نمی پذیرفتندولی ما چون به خداوند جوابگو هستیم تا آخربه آنها وعظ وتبلیغ خواهد کردیم، با این ترتیب بنی اسرائیل به سه دسته تقسیم شدند.
خداوندگروه که نافرمانی میکردندودرروزشنبه شکارمیکردندشکل آنهاراتبدیل کردوآنهای که تانهایت آنهارامنع وبه آنهاوعظ وتبلیغ میکردندتوصیف آنهاراکرده ودرموردآنهایک دربعدی_هاناامیدشده ازوعظ وتبلیغ خودخاموش شدند خداوندنیزخاموشی اختیارکرده است
گروه اول که در روز شنبه شکار می کردند، الله جل جلاله برآنها عذاب نازل کرد وآن دودسته وگروه آخر که شکارنمی کردند نجات یافتند. خداوند جل جلاله ازین دو گروه یک دسته اخیرآن را که تا آخربه مردم وعظ وتبلیغ می کردندوازنافرمانی خداوند جل جلاله ممانعت می کردند، خداوند جل جلاله توصیف آن دسته وگروه بنی اسرائیل را که نیکان بودندکرده است. آن یک گروه ودسته اول را که شکارمی کردند مزمت آنها را کرده که خداوند برآنها عذاب نازل کرد وشکل آنها تبدیل شدوخراب وتباه شدند. آن یک گروه میانی که تا یک وقت وعظ وتبلیغ به بنی اسرائیلیان می کردند وبعداً از وعظ وتبلیغ خود نا امید شدند وگفتندکه این قوم به حرف ما نمی شودوازامربالمعروف ونهی عن المنکر خاموش شدند وخداوند جل جلاله درمورد آنها نیز خاموشی اختیارکرده است ودراین آیت کریمه نام از آنها نبرده است ولی عذاب برآنها نازل نشده وشکل آنها به مانند گروه اول تبدیل نشده است.
درنهایت نیکان وآنهای که به کسانیکه نافرمانی خداوندرامی کردندوعظ تبلیغ میکردندباکسانیکه که نافرمانی کرده ودرروزشنبه شکارمیکردندقطع روابط کرده وقریه راباآنهاتقسیم کردند
تا یک مدت این عالمان ونیکان بنی اسرائیل به گروه اول وعظ وتبلیغ کردند ودرنهایت نیکان از با گروه اول که نافرمانی خداوند جل جلاله می کردند قطع روابط کرده اند، طوریکه روابط خود را قطع نموده ودر غم وشادی آنها شرکت نمی کردندونه آنها را می گذاشتندکه درغم وشادی آنها شرکت کنندوهمچنان قریه ودهه شان را نیزتقسیم کردندطوریکه یک طرف قریه آنهای بودندکه نافرمانی خداوند جل جلاله می کردند ودر روز شنبه شکار می کردند وطرف دیگر قریه آن نیکان بودندشکار نمی کردند وهمچنان آنها را از نافرمانی خداوند جل جلاله وشکار در روز شنبه منع کرده به آنها وعظ وتبلیغ می کردند.
طرف قریه شکاریان صبحانه هابسیارغال مغال سروصدامی بودویک صبح هیچ سروصدای ازطرف آنهابلند نشدوقتی نیکان رفتنددیدندکه جوانان شان شادی وپیران شان خنزیرساخته شده آنهابرچهارپابوده شکل شان تغیرخورده بودولی عقل شان بجابوده وقتی گفته میشدکه توفلانی خونیستی اگرمی بودندسرتکان می دادند
صبح وقت این گروه وطرف قریه شکارچیان بودندکه یک نوع شر ومشور وغال ومغال وسروصدا را می انداختند وطبق معمول صبح ها آنها سروصدا می داشتند ولی یک شب اینطور شدکه هیچ ازطرف آنها سروصدا بلند نشد، هیچ غال ومغال از طرف آنها نبود. دسته نیکان با خود گفتندکه طرف این گروه شکارمی کردند اینطور یک خاموشی است که هیچگاه طرف آنها این چنین خاموشی نبوده است، چه گپ شده است که آنها یکدم خاموش شده اند، بیاییدبرویم ببنیم که چه گپ شده است.، وقتی آنها رفتنددیدندکه آنهای روز شنبه شکار می کردند شکل آنها تبدیل شده بود، از نوجوانان شان شادی واز پیران شان خرس جور شده بودند. بر چهار پا می گشتند وشکل های شان تبدیل شده بود ولی عقل شان بجا بود وعقل داشتند، هرکس درجای خود صرف گریان می کردند وهیچ چیزدیگرگفته نمی توانستند وقتی نیکان طرف آنها رفتنددیدند که شکل آنها تبدیل شده است وهمه گریان می کردند وقتی آنهای که شکل شان تبدیل شده بود آنها را دیدند، دویدند به پای های آنها خود را می مالیدند، به زبان حال برمعصیت که مرتکب شده بودند پیشیمانی وتوبه می کنند ولی چیزی گفته نمی توانندوگریان می کردند. نیکان از آنها سوال می کردندکه تو فلانی خونیستی، هرکه نام او گرفته میشد می بودسرخود را تکان می دادکه بلی فلانی هستم وبه این قسم آنها شناخته می شدندکه فلانی وفلانی است، بااین ترتیب الله پاک از آنها شادی وخنزیرساخت.
ازحضرت پیغمبرصلی الله علیه السلام سوال شده است که آیا این شادی ها وخنزیرهای که درعصرحاضراست ازهمان شادی های زمان بنی اسرائیل مانده است، آیا اولادآنهاست، حضرت پیغمبرصلی الله علیه وسلم فرموده است نه شادی وخنزیرقبل از آنها نیز موجود بودواینکه شکل بنی اسرائیل تبدیل شده خنزیروشادی جورشده بودند آنها سه روز زنده بودندوبعداز سه روز همه مردم نسل از آنها باقی نمانده است. بناً شادی وخنزیرهای موجوده اولادشادی وخنزیرهای بنی اسرائیل نیست وزیرا از خیلی قدیم نسل آنها همین طور ادامه دارد. اطفال به یکدیگرمی گویندکه به غذا آب دهن بیاندازی بازازت شادی جور میشود این کار را نکنیدزیرا شادی برغذا وطعام آب دهن آنداخته بود که شادی ساخته شده است این هم درست نیست همینطوربزرگان اطفال را می ترساند، ولی قدرواحترام طعام شود وآب دهن تان اگر برآن بریزدخوب نیست، زیرا طعام نعمت الله جل جلاله است احترام آن باید شودزیراشاعری می گویدکه قدرنعمت رابکندکه نعمت ات افزون شود، ورنه آنچه در دست داری آن از کف ات بیرون شود.
اثبات حیله شرعی توسط قرآنکریم
بااین ترتیب یهودیان برای گرفتن ماهی مکروحیله کرده بودندوبا این ترتیب آنها حکم خداوندجل جلاله باطل کرده بودند وخداوند جل جلاله به آنها حکم کرده بودکه روزشنبه بل الکل به جز عبادت هیچ کار دنیوی وشکارنکیند ولی آنها برای گرفتن ماهی حیله ساخته بودند یا ماهی را روزشنبه می گرفتند با تارمی بستند ویا گودال ساخته بودند ودر آن روزشنبه ماهیان را جمع کرده وروز یک شنبه می گرفتند. ولی در شریعت حیله شرعی است وفقها در آن متفق است آن طوری است که برای آسانی یک حکم خداوند جل جلاله وبرای ادای آسان یک حکم خداوندجل جلاله یک وسیله وطرز اختیارمیشود که در آن حکم شریعی تطبیق شودودرآن حیله شرعی گفته میشود وحیله شرعی از قرآن واحادیث نبوی صلی الله علیه وسلم هردوثابت است. طوریکه خداوند جل جلاله یوسف علیه السلام را درمصر حکم رانی داد، وقتی برادراو بنیامین نزد او آمد واومیخواست که برادر خود را باخودنگهدارد. اگرطورآشکارابه برادران دیگرش می گفتندکه این یک برادررامن با خود نگه میدارم آنها نمی گذاشت. بناً برای نگهداشتم برادریوسف علیه السلام یک فندوتخنیک استفاده کرد. طوریکه درباربنیامین یک کاسه زررا گرا پنهانی گذاشتند وکسی خبرنداشت ولی بنیامین درجریان بودبه اوگفته بودکه من در بارتو کاسه زررا می نهم وترا به بهانه دزدی جام شاهی با خود نگه میدارم. وقتی قافله برادران یوسف علیه السلام تا یک مقدار راهی رفت وحضرت یوسف علیه السلام دنبال آن قافله چندتن را فرستادبه آنها صدا زدندکه ای کاروانیان استادشوید استادشوید شما چیزی را از بارگاه شاهی دزدیده اید. کاروانیان گفتندکه ما چیزی را ندزدیده ایم، افرادیوسف علیه السلام گفتنداگرباکسی آن کاسه زریافت شدجزای آن چه باشد، برادران یوسف علیه السلام گفتندکه در شریعت ما قانون این است که اگرمال دزدی دربارکسی یافت شدوآن کس غلام شاهی می گردد وآن بندی شاه می گردد. سربازان یوسف علیه السلام تلاشی باربرادران یوسف علیه السلام را شروع کردند، ده برادر یوسف علیه السلام را بارهای شان را تلاشی کرد در آن کاسه نبود، سربازان یوسف علیه السلام گفتندکه ما معذرت میخواهیم ما ده بارشما را دیدیم کاسه زردرآن نبود، باریازده شما را نمی بینیم وشما را زحمت نمی دهیم وشما مردم خوب هستید شما بروید. ولی برادران یوسف علیه السلام میگویدکه نه خامخا این بار یازده هم راهم می بینید، سربازان یوسف علیه السلام میگویدکه شما برویدما بارها شما را دیدیم چیزی نبودشما مردم خوبی هستیدوما معذرت میخواهیم که شما را زحمت دادیم برویدشما مردم خوبی هستید، برادران یوسف علیه السلام به آنها قسم میدهدکه شما را قسم است که این باریازده را هم ببنید. وقتی برادران یوسف علیه السلام آنها را قسم دادند وقاصدان حضرت یوسف علیه السلام یازده را که مربوط بنیامین بود تلاش کردند واز آن کاسه زرشاهی بیرون شد، برادران یوسف علیه السلام پیشانی های شان گره خورد وسخت وزاربه بنیامین میگویندکه تو ما را شرماندی کاسه را پنهان کرده بودی وبا این طریقه حضرت یوسف علیه السلام بنیامین رادرمصرباخود نگهداشت ودیگران را رخصت کرد. این چل وحیله به حضرت یوسف علیه السلام خداوندجل جلاله می گویدکه من خودم به او آموختم که برادرت را این طورنزدخود نگهدار، طوریکه خداوندجلاله می فرماید: (کذالک کدنالیوسف) ترجمه: من خودم این حیله را به یوسف علیه السلام آموختم واین حیله یک حیله شرعی است که با قرآنکریم ثابت شده است. دیگراینکه ایوب علیه السلام مریض بود، خانم او با نهایت انتهای خدمت او را کرده است، دربیماری در طبعیت حضرت ایوب علیه السلام یک نزاکت پیدا شد طوریکه یک روز به زن خود گفت که اگر خداوند مرا جور کردوصحت مندشدم من را صدچوب خواهد زدم، وقتی صحت مند شد ومیخواست که قسم خود را پوره کند وخداوند جل جلاله به حضرت ایوب علیه السلام گفت که صددانه میده چوب را به شکل یک قبضه جمع کنید وبا آن یک دانده بی بی ات را بزنیدتا قسم تان بجای شود، این یک حیله است واین حیله را الله جل جلاله به او آموخته است.
اثبات حیله شرعی بااحادیث پیغمبرصلی الله علیه وسلم
نزدپیغمبرصلی الله علیه وسلم از علاقه خیبریک صحابه آمد وبه جناب شان بسیاریک خرمای زیبا آورده بود، خیبرطرف شمال مدینه یک علاقه است بسیاریک آب وهوای خوب ونازنین دارد، یک علاقه سرسبزومزده دار وشاداب است، درآن باغ های گوناگون زیبا وجود دارد، ازآنجا به پیغمبرصلی الله علیه وسلم آن مردخرماآورده بود وچون خرمابسیارزیبابودپیغمبرصلی الله علیه وسلم گفت که آیا تمام خرمای خیبرهمین طور زیباست. آن مرد می گویدکه نه، زیرا وقتی ما خرمای زیبا را می گیریم ودوچندخرمای خراب را می دهیم ودربدل آن خرمای زیبایک چندبه ما میدهند، طوریکه ماخرمای خراب را می گیریم دوسیرخرمای خراب به آنها میدهیم ودربدل آن یک سیرخرمای خوب می گیریم. پیغمبرصلی الله علیه وسلم به او میگویدکه این طریقه را اختیارنکنیدزیراین طریقه سود است، بجای آن طوری کنید که آن خرمای خراب را که دوسیرآن به آنها می دهیدآن را در بدل پول دوسیرخرما را دو روپیه بدهید وبعداً به آن فرد بگوییداکنون دوروپیه من برتوشد اکنون در بدل دو روپیه من یک سیرخرمای خوب بدهید، با انگشت خود نشان دهید که ازین خرمای زیبا یک سیرخرما دربدل دوروپیه من بدهید. اینکه خرمای خوب را در بدل دوروپیه ودوسیرخرمای خراب را دربدل دو روپیه می دهید درآن روپیه ذکر شود که من این خرمای خراب خود را دربدل دوروپیه به تو فروختم وتو در بدل دو روپیه من ازین خرمای خوب ومرغوب یک سیربه من بدهید، اینکه ذکرروپیه دربین بیاید بناً از سود رهایی یافته واین یک حیله است که پیغمبرصلی الله علیه وسلم به آن صحابی آموخت واین یک حیله شرعی است.
مکروحیله به دودسته جایزوناجایزتقسیم شده است
حافظ ابن قیم رحمه الله علیه فرموده است، حیله، مکر وفریب به دودسته تقسیم میشود، یکی حیله ومکر مقبول است ودیگری مردود. بعضی از مکر وحیله ها حرام بوده وآن کفراست، وبعضی از حیله ها طوری است آن گناه کبیره است وبعضی حیله ومکرهاطوری است که آن گناه صغیره است. بعضی حیله ها طوری است که آن حرام نیست، بعضی آنها مکروه است وبعضی آنها جایزوبعضی آنها مستحب است که باید انجام بدهیدوبعضی حیله های طوری است که واجب است که باید انجام بدهید. خلاصه این طوری شدکه حیله مطلقاً جایزهم وناجایزهم نیست، بلکه بعضی از حیله ها برای آسانی حکم شرعی ورسیدن به یک هدف شرعی استفاده میشود، آن حیله جایزاست وآن حیله که با آن حکم خداوندجل جلاله باطل شود وکسی با آن فریب بخوردآن ناجایزوممنوع است.
حیله شرعی اسقاط
اگریک شخصی روزه را خورده باشد، طورمثال ازجهت بیماری ویا کدام عذر دیگری روزه را خورده باشد، یکماه روزه نگرفته باشد. بناً آن بنده نیازمنداست که آن یک ماه روزه را بگیرداومیتواندکه این سه روزروزه را پی هم نه بلکه کم کم با وقفه بگیرد. اگر او مریض بود وجورنشدواووفات کردولی در هنگام مرگ او وصیت کرد که من اینقدرروزرا روزه نگرفته ام وفدیه آن را بدهید. اگر او آنقدرمال داشت که بعد از گوروکفن وقرض سوم حصه باقی ماندوکه با آن فدیه داده شود پس فدیه او را بدهندکه سی روپیه فدیه یک روزروزه است وبرای سه روزنه صدروپیه فدیه آن میشود ووازآن مال که بعدازقرض وگوروکفن او باقی می ماند نه صد روپیه بگیریدوفدیه روزه او را بدهید. اگر پول باقی مانده او بعد از گور وکفن وقرض نه صد افغانی باشد بایدازآن نه صد سه تقسیم ودوتقسیم آن به وارثان ویک قسمت آن فدیه روزه او داده شود. اکنون فدیه او نه صد میشود ولی او سه صد از مال دارد وباقی مانده او چگونه میشود، بناً فقها وعالمان طریقه آن را نشان داده اندکه به آن گفته میشود که حیله اسقاط. حیله اسقاط طوری میشودکه وارث میت آن سوم حصه را می گیرندوآن را به یک غریب میدهدکه این سه صد را دربدل فدیه روزه فلانی به شما میدهم وآن فقیروغریب آن سه صد را بگیردوآن غریب میگویدکه من به این میت این مقدار پول را به قسم فدیه می بخشم وآن سه صد را به فقیردیگربدهدوبگویدکه در بدل فدیه روزه او بگیرد، با این ترتیب فقیردوم آن سه صد روپیه را گرفت وقتی آن سه صد را آن فقیراولی گرفت وآن سه صد را برفقیردوم داد وبناً شش صدروپیه فدیه او اداگردید، وآن فقیردوم برای باردیگرمیگویدکه من براین میت این پول را می بخشم وآن مقدار پول را به فقیرسوم ویا به نفراولی واپس می دهدومیگویدکه این را به فدیه روزه فلانی بپذیرید، با این ترتیب فدیه نه صد میت ادا گردیدوازمیت ساقط شد، به این میگویدکه حیله شرعی وحیله اسقاط که با سه صد روپیه فدیه ونه صدروپیه فدیه اوساقط گردید، حکم شرعی این بودکه گردن میت را از فدیه ساقط کنیدوچون پیسه بیشتر موجود نبود با همین سه صدفدیه از گردن میت ساقط گردید، این حیله شرعی است واین جایزبوده وفقهاوعلماء نوشته اند. اگر مرده وصیت کرده باشد حیله اسقاط صورت میگردواگرمال زیاد داشت همان نه صد روپیه داده میشود واگر نداشته سه صد روپیه به سه نفرداده میشود که اول دوباره به میت بخشیدووارث میت به فرد دوم بدهم وفرددوم هم به میت ببخشدووراث میت آن را به فقیرسوم بدهد واو بپذیرد وبا این ترتیب فدیه از گردن او ساقط می گرددواگرمیت وصیت نکرده بود پس اووارثان میت اگر احسان برمیت بتواننداز خود استقاط بدهند وآن بحث علیهده است، اگر میت وصیت نکرده باشد از مال ورثه نابالغ جایزنیست که فدیه داده شود، فدیه باید از حصه مال آن های که بالغ باشد داده شود ونه از مال کسانیکه غایب است فدیه داده شود. آن مقدارمال کم که به آن فقیرمیدهندآن طوری شوخی نباشد وبلکه حقیقتًا به بدهندواینطورنباشدکه به آن فقیرآن مال کم را بدهندواز بخواهند که پس بدهندواوندهد وارثان با او جنگ کنندکه نه پس بدهید، این چنین مکروحیله درست نیست. شرط دیگر این است که آن راپول را به مالدار داده نمی شود بجای فقیراگربه فردمال دارآن سه صد داده شود وفدیه از گردن میت ساقط نمی شود. اگر آن مقدارپول کم به چند فقیرداده شود وآنها به یک دیگربخشیده در اخیر فرد آخری بگویداین مقدارپول را من دوباره به وارث میت بخشیدم وبعداً وارث میگویدکه من آن را می پذیرم ولی آن به شکل خیرات میدهم وبعداً آن را هم فقیروهم مالدارگرفته میتواند، آن فدیه نه بلکه صدقه است.
(فَجَعَلنها نَکَالًا لِّمَا بَینَ یَدَیهَا وَمَا خَلفَهَا وَمَوعِظَةً لِّلمُتَّقِینَ) ترجمه: پس من این واقعه را عبرت برای دیگران گردانیدم، آنهاعبرت برای کسانیکه درهمان وقت بودندوکسانیکه بعدازآنهاخلق میشوند ویک پندبرای متقیان گردانیدم. (وَاِذقَالَ مُوسی لِقَومِهِ اِنَّ اللهَ یَأمُرُکُم اَن تَذبَحُوا بَقَرَةً ط قَالُوا اَتَتَّخِذُنَا هُزُوًا ط قَالَ اَعُوذُوبِاللهِ اَن اَکُونَ مِنَ الجهِلِینَ)
برادرزاده عامیل کاکای خودراکشت وهم مال_وهم دختروهم دیت اوراگرفت واین نیرنگ راشیطان به آموخته_بود
دربنی اسرائیل یک کسی زنده گی می کردونام او عامیل بود، اوبسیارمالداروثروت مندبود ویک دخترداشت. عامیل یک برادرزاده داشت او آمدوازکاکایم خود دخترش را خواستگاری کرد، عامیل دخترش را به او نداد. کاکای اوبچه چون بسیارمال وثروت داشت او فکرمیکردکه وقتی دختراورا بگیرم وقتی او بمیردهم دخترش از من میشودوهم مال وثروت اوولی عامیل انکارکرد. شیطان آمددرقلب آن پسروبرادرزاده عامیل وسوسه انداخت وگفت کاکایت را بکش وقتی اوراکشتی دیگروارث نداردفقط تووارثی او هستی وهم مال او به تو می ماندوهم دختراودراختیارتومی ماند وقتی اختیاردختربه دست توافتادتومیتوانی آن دختر را به زنی خود بگیرید، وکاکایت (عامیل) را طوری بکشی که قتل او را برکس دیگربیاندازی وازآن دیت هم بگیروفایده بیشتر را کمایی خواهد نمودید، مال که داردآن هم ازتودخترهم از تووازفرددیگرکه دیت می گیری آنمال هم از توخواهد بودواین فریب ونیرنگ را شیطان به او آموخت. راه دیگررا هم شیطان به او آموخت که بروبه کاکایت بگوکه جایی میرویم ومال می خریم ومن به سوداوفروخت نمی دانم وتوهمرای من برووآن مال را به من خوش کرده وبخرید وهمین طورتواز من بزرگ هستی وقتی توبه من مال بخریددرآن برکت هم خواهد بود. با این ترتیب ان پسرکاکای خود (عامل) را بافریب ونیرنگ ازقریه وعلاقه او بیرون کرد ووقتی از قریه بیرون کردودرقریه دیگرویاجای دیگربرداورا کشت، همین که کشت او را درآن قریه گذاشت. با می آیدودرقریه روزشب می گرددکه کاکایم نیست وکاکایم گم شده از درقریه نیست به این وآن میگویدکه کاکایم نیست، مردم قریه نیزبا او همراه شدندوتلاشی وجستجو را شروع کردند، این جای وآنجا را جستجوکردندودرآخیرمردم قریه را جایی بردندکه آنجاکاکایش راکشته بود. وقتی مردم دیدندکه جسدکاکای او در آن قریه افتیده است که برمردم آن قریه ادعای کردکه کاکایم را شما کشته اید. درشریعت غرای محمدصلی الله علیه وسلم یک مسئله است که اینطوریک جسدمرده جای افتاده باشد ودر اطراف آن خانه ها ومردم باشند، وقتی وارث میت برآن قریه ادعاکندواز آن قریه پنجاه کس بیایدوقسم بخوردکه ما این شخص را نکشته ایم وقاتل آن را نمی شناسیم ودر قتل او شریک نیستیم وبا این ترتیب ساکنین قریه از قصاص برائت حاصل می کند ولی دیت برآنها است، آنها باید به وارثین میت دیت بدهند.
برادرزاده عامیل قریه دیگرراقاتل کاکایش گرفت ومیخواست که ازمردم آن قریه دیت بگیرد
همین طوردرزمان حضرت موسی علیه السلام این چنین قضیه قتل واقع شد، برادرزاده مقتول برمردم قریه ادعا کردکه کاکایم را شما کشته اید، شما باید قسم هم بخوریدودیت هم برایم بدهید. مردم آن قریه نزد موسی علیه السلام آمدکه ما این شخص را نکشته وبرادرزاده او که برما ادعا می کندکه کاکای او را ما کشته ایم وازما قسم ودیت میخواهد، شما پیغمبرهستیدوپس شما معجزه در اینجا نشان بده وبگوییدوازخداوندجل جلاله بخواهیدکه این کس راکه کشته است نه ما را قسم بدهیدونه از مادیت بخواهید، هرکه او را کشته است قاتل او را معلوم کن واز خداوند بخواه که قاتل او را معلوم کند وخداوند دعای تورا قبول می کند.
مردم ازموسی علیه السلام خواست قاتل راپیداکند
وقتی نزدموسی علیه السلام این قضیه پیش شدهمه گفتندبلی شماپیغمبرهستیدوازخداوندبخواهیدتا قاتل آشکارگردد، بناً موسی علیه السلام به خداوندجل جلاله التجاء کردوالله جل جلاله در جواب او گفت که این قوم یک گاو را ذبح کنند، با ذبح آن گاو قاتل شخص معلوم میشود. آن مردم گفتندکه کشتن گاو با این قضیه چه ارتباط داردتوبرما ریشخندمی زنید، موسی علیه السلام به آنها گفت که مسخره کردن کار جاهلان است (اعوذبالله ان اکون من الجاهلین) ترجمه: مسخره کردن کارجاهلان است که من از جهالت به خداوند پناه می برم ومن از جمله جاهلان نیستم. آنها درک کردندکه موسی علیه السلام آنها را مسخره نمی کندوازراستی میگویدکه گاورا ذبح کنند. بعداً آن قوم گفتندکه به خداوند دعا کنیدکه بیان آن گاو را به بکندکه آن گاوچگونه یک گاو است، آنهابه موسی علیه السلام گفتندکه نه به بگوییدکه آن گاوخورداست یا بزرگ وپیراست یا جوان چگونه است. بناً خداوندجل جلاله به آنهاگفت که آن گاونه آنقدرجوان ونه آن قدرپیراست یک گاو میانه سال است. به آن هم قوم بنی اسرائیل اکتفانکردندوگفتندنه به مابایدگفته شودکه رنگ آن جگونه است سیاه است وسفیداست چه رنگ است. خداوندجل جلاله باردیگربه آنها گفت آن گاو نه سیاه است ونه سفید بلکه یک گاوکاملاً زردبه مانند طلا است وقتی شما به او ببنیدجلایش وروشنی میدهد. آنها گفتنداکنون دنبال آن گاومی گردیم تا پیداکنیم، آن گاوبسیاربه آسانی پیدانمی شد وآنها دنبال آن گاو بسیارگشته اند، این قصه را دربحث های بعدی هم خواهد کردیم.
معنی آیات کریمه
خداوندجل جلاله در کلام پاکش دراین باره می فرمایدکه: (وَاِذقَالَ مُوسی لِقَومِهِ اِنَّ اللهَ یَأمُرُکُم اَن تَذبَحُوا بَقَرَةً ط قَالُوا اَتَتَّخِذُنَا هُزُوًا ط قَالَ اَعُوذُوبِاللهِ اَن اَکُونَ مِنَ الجهِلِینَ) ترجمه: آن وقت را به یاد بیاوریدکه موسی به قوم خودگفت که خداوندبه شماحکم می کندکه شماگاوی را ذبح کنید، بنی اسرائیل یان گفتندکه آیا مارامسخره میکنید، موسی علیه السلام گفت که مسخره کردن کار جاهلان است من ازجاهلان به خداوندجل جلاله پناه می برم. قوم بنی اسرائیل گفتند، (قَالُوا ادعُ لَنَا رَبَّکَ یُبَیِّن لَّنَا مَاهِیَ ط قَالَ اِنِّهُ یَقُولُ اِنَّهَا بَقَرَةٌ لَّافَارِضٌ وَّلَابِکرٌ ط عَوَانٌ بَینَ ذالِکَ ط فَافعَلُوا مَاتُؤمَرُونَ) ترجمه: آن وقت را یادکنیدکه به موسی علیه السلام گفتیدکه به خداونددعاکنیدبه مابگویدکه آن گاوچگونه است، موسی علیه السلام گفت که خداوندجل جلاله می گویدکه آن یک گاو است که نه بسیارپیراست ونه بسیارجوان بلکه درمیان آنهامیانه است پس شما آنچه خداوندجل جلاله به شما حکم کرده است عمل کنید. قوم بنی اسرائیل بازگفتندکه (قَالُواادعُ لَنَا رَبَّکَ یُبَیِّن لَّنَا مَالَونُهَا ط قَالَ اِنَّهُ یَقُولُ اِنَّهَا بَقَرَةٌ صَفرَآءُ لا فَاقِعٌ لَّونُهَا تَسُرُّ النّظِرِینَ) ترجمه: قوم بنی اسرائیل بازبه موسی علیه السلام گفتندکه به خداوندجل جلاله دعاکنیدتابگویدکه رنگ آن گاوچگونه است، حضرت موسی علیه السلام فرمودکه خداوندجلجلاله می فرمایدکه آن گاوزرداست گفت رنگ آن گاوآنقدرتیزاست هرگاه کسی به او ببنیدازدیدن او خوشحال میشود. بنی اسرائیلیان بازبه موسی علیه السلام گفت که (قَالُوا ادعُ لَنَا رَبَّکَ یُبَیِّن لَّنا مَاهِیَ لا اِنَّ البَقَرَ تَشبَهَ عَلَینَا ط وَاِنَّا اِن شَآءَ اللهُ لَمُهتَدُونَ) ترجمه: بنی اسرائیل گفتندکه به خداوندجل جلاله دعاکنیدکه به ما بگویدکه آن گاو چه گونه است ازما گدودشده که آن گاوچگونه است وماانشاه الله اگر رضای خداوندباشد ازهدایت شده گان خواهدبودیم. موسی علیه السلام گفت (قَالَ اِنَّهُ یَقُولُ اِنَّهَا بَقَرَةٌ لَّا ذَلُولٌ تُثِیرُ الاَرضَ وَلَا تَسقِی الحَرثَ ج مُسَلَّمَةٌ لَّاشِیَةَ فِهَا ط قَالُوا الئنَ جِئتَ بَالحَقِّ ط فَذَبَحُوهَا وَمَاکَادُوا یَفعَلُونَ) ترجمه: موسی علیه السلام گفت که خداوندجل جلاله می فرماید، آن گاوی قسمی است که تاکانون با آن قلبه نشده است، با آن کشت وزراعت هم آب داده نشده است، مکمل سالم است وهیچ داغ دروجودآن نیست. قوم بنی اسرائیل گفتندکه اکنون فهمیدیم اکنون به حق رسیدیم آنهاآن گاورا حلال کردند.
ماسترمحمدامیرمحمدی ابلاغ یکی از عاشقان، حامیان وپیروان حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه وسلم