اَعوذوبالله من الشیطن الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
(یَأَیُّهاالَّذِینَ ءَامَنُوأ لَا تَقُولُوأ رَاعِنَا وَقُولُوأ اُنظُرنَا وَاَسمَعُوأ وَلِلکفِرِینَ عَذَابٌ أَلِیمٌ) آیه 104 سوره بقره مَّا یَوَدُّ اُلَّذِینَ کَفَرُوأ مِن أَهلِ الکِتبٍ وَلَااُلمُشرِکِینَ أَن یُنَزَّلَ عَلَیکُم مِّن خَیرٍ مِن رَّبِّکُم وَاللهُ یِختَصُّ بِرَحمَتِهِ مَن یَشَآءُ وَاللهُ ذواُلفَضلِ اُلعَظِیمِ) آیه 105 سوره بقره

#یهودیان_درمقابل_پیغمبرآخرالزمان_صلی_الله_علیه_وسلم_باگفتن_راعنا_بی_حرمتی_وبی_اعتنایی_میکردند
آیات یک صدو چهارم ویک صدو پنجم سوره بقره، دراین آیات مبارکه یک خوی خراب وشریر یهود بیان شده است وطوریکه در آیات قبل عادات خراب یهود بیان شد، وقتی حضرت یهودیان با حضرت پیغمبر صلی الله علیه وسلم در یک مجلس می نشست وقتی پیغمبرصلی الله علیه وسلم صحبت می کردند وآنها می شنیدند وبه کدام الفاظ که سرشان خلاص نمی شود ودرست نمی فهمیدند ومیگفتندکه (راعنا) به طرف ماتوجه کنید ورعایت حال ما را بکنید وتوجه تان به ماباشدیعنی به این معنی که آن سخن گفتیددوباره به بگوییدکه ما سرمان به آن خلاص نشد ونه فهمیدیم واین کلمه (راعنا) را که مسلمانان از یهود می شنیدند وآنها هم درین هنگام (راعنا) می گفتند. اما معنی اصلی (راعنا) در عربی این است که توجه تان به ما باشد ووضعیت وحال ما را رعایت کنید است وآن سخن گفتید دوباره به ما بگویید وآن معنی عربی این کلمه است ولی در زبان عربی بددعایی را می گویدویا هم به معنی جهالت ونادانی است ووقتی این یهودیان پلید کسی را احمق ونادان می گفتند به کلمه (راعنا) را استعمال می کردند ومیگفتند که ای (راعنا) که معنی آن این بود که ای جاهل ما ونادان ما وای جاهل واحمق ما. با این ترتیب یهودیان با استفاده این لفظ پیغمبربزرگوار صلی الله علیه وسلم را توهین وتحقیر می کردند ودرحالیکه مسلمانان بامعنی درست ومفهوم درست ونیت درست آن را استفاده می کردند ولی یهودیان خود در میان یکدیگر می گفتندکه ما در محضر مسلمانان این لفظ را می گوییم وتوسط خود مسلمانان پیامبرآنها را توهین می کنیم، اکنون خود خود مسلمانان پیغمبرشان را توهین می کنند وبه او (راعنا) می گویند.

#الله_جل_جلاله_ مومنان_راازگفتن_راعنامنع_کردوبجای_راعنا_کلمه_به_گفتن_اُنظُرناامرکرد
الله جل جلاله برای جلوگیری این فتنه گری وشرارت یهودیان مومنان را از استعمال این لفظ منع کردوبه جای آن استعمال آنطور یک لفظ را امر کرد که با آن نمیتوانستندیهودیان درآن فتنه گری وشرارت وفساد کنندوبه مسلمانان گفت که بجای کلمه (راعنا) کلمه (اُنظرنا) را استفاده کنید و(اُنظُرنا) بگویید. ای آن کسانانیکه ایمان آورده اید به پیغمبرصلی الله علیه وسلم (راعنا) نگوییدبلکه (اُنظرنا) بگویید ومعنی آن این است که ای پیغمبرخداوندجل جلاله به اندکی انتظارکنید ما در مسایل به عقب می مانیم وبه حال وناتوانی اندکی نظر کنید ومسایل را تیزتیزنگویید. این معنی را (راعنا) نیزمیداد که به معنی آن بود که حال وضعیت وناتوانی ما را مدنظربگیریدومسایل را به ما بگوییدووقتی شما مسایل را می گوییدماپس می مانیم ولی این معنی کلمه راعنا درست بود ولی معنی دوم راعنا خراب بود که یهودیان با آن شرارت ومنافقت می کردند. وبعضی علماء می فرمایدکه یهود دراستعمال کلمه (راعنا) حرف (ع) را ( ِ ) زیرمی دادند طوری که آنها (راعنا) را (راعِینا) تلفظ می کردند وکه به معنی این بودکه ای دهاتی ودهقان ما وبا این هم یهودیان در حق پیغمبربزرگوارصلی الله علیه وسلم بی حرمتی وبی اعتنایی می کردند. خلاصه اینکه مومنان از آن طوریک لفظ منع شدند که درآن ابهام بود ودرآن اشتباه بود ودرمعنی درست وغلط آنها خلط بود وبه استفاده آن طور یک لفظ امر شد که در آن هیچ ابهام وامکان سوء استفاده وتعبیر نبوده ومعنی خالص وصفا داشت

#همچنان_به_مومنان_امرشدکه_مسائل_راباتوجه_تمام_بشنوندتابه_گفتن_دوباره_هم_ضرورت_نباشد
وبا آن کلمه (وَاُسمَعُوأ) هم آمد که با آن خداوندجل جلاله به مومنان امرکرد که توجه کامل تان را به گفته های حضرت پیغمبربگیریدوآن را با دقت کامل بشنوید که حتی به گفتن کلمه (أُنظُرنا) همه ضرورت پیش نیاید وبه گفته های پیغمبرصلی الله علیه وسلم حاضر وناظر وجسم ودماغ متوجه باشید تا اینکه ضرورت به کلمه (اُنظُرنا) هم نباشد وآن کافران که با قول وفعل درمقابل وشأن پیغمبرصلی الله علیه وسلم بی حرمتی وبی اعتنایی وتوهین می کنند بدون شک که آنها کافراند وبرای آنها خداوند عذاب بسیاردردناک تخصیص داده است. با این ترتیب خداوندجل جلاله در این آیت مبارکه ودردیگرآیات دیگر مومنان را از شباهت با کفار منع کرده است وفرموده است که مشابهت کافران در نه در قول ونه در فعل نکنید وآن طور یک عمل که آن صحیح وجایزباشد ولی ذریعه فساد وحرام می گردد وازآن خودداری ضرورت هتمی است وبه آن فقه های کرام سد الذرایع میگویند.

#سدالذرایع_چیست
طورمثال یک کار جایزبوده وولی فرض وواجب نیست واین کارسبب فسادمی شود آن را انجام ندهید. اگر یک کارفرض وواجب بود هتمی آن را انجام بدهید ولی اگر فرض وواجب نبوده وروابود ولی با انجام دادند آن فسادوفته ایجادمیشود آنرا انجام ندهید. طورمثال حضرت ابراهیم علیه السلام وقت بیت الله شریف را می ساخت به قسم که اکنون بیت الله شریف نبود ودر آن دو دروازه بود وآن دودروازه به زمین چسپیده بود وساحه حطیم مبارک در داخل احاطه بیت الله الشریف بود. پنج سال قبل از نبوت حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه وسلم آبادانی بیت الله را ویران کرده بودند ووقتی ازمردم چنده جمع کردند تا با آن بیت الله شریف را آباد کنند وبا آن پول تمام بیت الله شریف احاطه نمی شد وآنها این طور فیصله کردندکه ساحه حطیم را از احاطه بیت الله شریف بیرون کردند وفرق دیگر آن بود که در اول بیت الله شریف دو دروازه داشت ولی آنها یک دروازه در آن گذاشتند طوریکه دروازه مغرب آن را بسته ودروازه مشرق آن را باز گذاشتندوهمین اکنون هم که به احاطه بیت الله شریف دیده شود جای دروازه مغرب در آن دیده میشود ودیگر فرق در آن بودکه دروازه را آنقدربلند کردندکه انسان اگر دست خودرا بلندکندفقط به تهی دری زیردروازه می رسیدولی دروازه که ابراهیم علیه السلام ساخته بود به زمین چسپیده بود. وقتی حکومت پیغمبرآخرالزمان حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه وسلم رویکارشد وحضرت محمدمصطفی صلی الله علیه وسلم به بی بی عایشه گفت بودکه دلم می خواهد آبادی کنونی بیت الله شریف را ویران کنم وآنطوربسازم که ابراهیم علیه السلام ساخته بود ویعنی دودروازه در آن بسازم ودروازه های درزمین چسپیده وحطیم در داخل آن باشد ولی مردم میگویندکه ببنیدحضرت محمد مصطفی به بیت الله شریف نیز تصرف کرد وبناً آن را نمی کنم، بناً پیغمبرصلی الله علیه وسلم ازجهت مردم آن خواهش دل خود را عملی نکرد وبه همین که دریک عمل جایزکه در میان مردم فتنه فساد پیدامیشودمیتوانیدیک امر جایز را کناربگذارید.

#قصه_یک_مریض
به همین قسم کلمه (راعنا) جایز بود ولی درطرف دیگر یهودیان از آن معنی دیگر کرده وبه پیغمبرصلی الله علیه وسلم توهین وبی حرمتی می کردند بناً خداوندجل جلاله مومنان را از استفاده آن لفظ منع کرد.به استفاده آن طور یک کلمه امر کرد (اُنظُرنا) که در آن امکان دومعنی یکی خوب ودیگر خراب نباشد. به مانند اینکه یک انسان ناجور ویا مریض باشد یک شخص به او بگویدکه خداوند ترا (مکروه) ، یک معنی آن این است که خداوند ترا صحت مند ات گرداند ومعنی دیگر آن این است که خداوند ترا زود تربکشد واز روی ما بگیرد وبناً شما نیزاین طور یک کلمه را استفاده نکنیدکه آن مریض بیچاره فکر کند که تو به او گفته ای که خداوند زود تر ترا بکشد واینطوریک الفاظ را نگوییدکه در آن دو معنی باشد.

#قصه_یک_خیاط
طور مثال یک خیاط بود یک چشم اش کور ویک شخصی به او تکه داد که لباس برای او جور کند واو هم تکه را گرفته به او میگویدکه اینطوریک لباس برایت جورکنم که نه لباس باشد ونه جوال وگاهی به او ببنی فکر کنی لباس است وگاهی فکرکنید که جوال است. آن شخص برایش میگویدکه تو یک بارلباس ها را جورکن وبعداً من هم برایت یک دعا میکنم، چند روز بعد آن لباس را برایش جور کرد آن شخص تکه دار وقتی که دید گاهی جوال وگاهی لباس به او معلوم میشدوقتی آن شخص به لباس هادیدبرای خیاط میگویدکه لباس ها را خوشرماندی بروخداوندهرچشم ات را یک قسم کند، اکنون شمااین دعا را ببنیدکه اگر این دعا از جهت خوشحالی آن شخص لباس دار باشد وپس او گفته است که خداوند هردوچشم را جورکند یعنی آن چشم ات که کوراست به مانند چشم جوورات جورکند واگر از جهت خفگان آن شخص باشد به اینطور دعا کرده است که خداوندهردوچشم ات را کورکند یعنی چشم جور ات را نیز کورکند وکاملاً کورشوی که دیگر کالا دوخته نتوانید. این هم دعا وهم بد دعا است وبناً شما اینطورالفاظ را استفاده نکنیدکه از آن دو معنی شده ومبهم باشد وطوریکه در راعنا دومعنی بود که معنی اول آن این بودکه به ما توجه داشته باشید ومسائیل را به آهسته بگوییدکه تاما پس نمانیم ومعنی دوم آن اینکه ای نادان وجاهل ما.

#کافران_بامسلمانان_کینه_توزی_میکردندکه_پیغمبری_به_مانندحضرت_محمدمصطفی_صلی_الله_علیه_وسلم_وکتابی_عظیم_الشأن_به_مانندقرآن_برمومنان_نازل_شود
کافران که اهل کتاب هستندبه مانند یهودونصاراویا مشرکان است این را نمی خواهدکه به مانندقرآنکریم یک کتاب عظیم الشأن برا ی کامیابی دنیاوآخرت مسلمانان نازل شود، ویااینکه درمیان مسلمانان به مانندمحمدمصطفی صلی الله علیه وسلم پیغمبری مبعوث میشدوبه همین طوراین لعین ها برای مسلمانان هیچ خیروبرکت وسعادت را برداشت نمی توانستند. دروضعیت خوبی وسعادت وسرفرازی مومنان کینه وحسد یهودیان بیشترمیشود زیرا اینکه الله جل جلاله برای کسی بخواهد که رحمت خود را نازل نماید واو را خاص به رحمت ومهربانی خود می کند زیرا الله جل جلاله دارای فضل ومرحمت وسیع است که آنها (یهودیان ونصارا) میخواهد یا ونمی خواهد الله جل جلاله به مانند حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه وسلم وکتاب عظیم الشأن به مانند قرآن عظیم الشأن نعمت های به مسلمانان ومومنان داده است واین نعمت ها را نصیب مومنان کرده است. طوریکه خداوندجل جلاله می فرمایدکه کسانیکه از جلمه کافران که اهل کتاب هستند ومشرکین نمی خواهد که رحمت خداوند نصیب شما گردد وبه مانند قرآن کتابی عظیم الشأن برای هدایت شما نازل شود وبدرستی که الله جل جلاله خاص می گرداند هرکسی را که رحمت خود را براو نازل کندوخداونددارای فضل ورحمت بزرگ است.

(مَانَنسَخ مِن ءَایَةٍ أَونُنسِهَا نَأتِ بِخَیرٍ مِّنهَآ أَو مِثلِهَآ أَلَم تَعلَم أَنَّ اُللهَ عَلَی کُلِّ شَیءٍ قَدِیرٌ) آیه 106 سوره بقره (أَلَم تَعلَم أَنَّ اللهَ لَهُ مُلکُ اُلسَّموتِ وَاَلأَرضِ وَمَا لَکُم مِّن دُونِ اُللهِ مِن وَلِیٍّ وَلَانَصِیرٍ) آیه 107 سوره بقره
درقرآن شریف مسئله منسوخ شدن آیات است، حضرت پیغمبرصلی الله علیه وسلم درمدینه منوره به حکم خداوندجل جلاله به طرف بیت المقدس نماز میخواندندوتقریباً هفده ماه قبل از هجرت محمدمصطفی صلی الله علیه وسلم پیامبربزرگواراسلام به مدینه مبارکه درمدینه منوره به طرف بیت المقدس نمازخوانده می شد. وبعداً از طرف خداوندمتعال حکم آمد که (فَوَلِّ وَجْهَكَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ) ترجمه: به طرف بیت الله شریف روی بگردانید. بناً کافران میگفتندکه این چگونه یک کتاب آسمانی است که یک روزعمل به یک طرف وروزدیگربه طرف دیگر حکم میشود وچرا خداوندجل جلاله ازگذشته واکنون خبرنبود وکه این سخن چرا قبل ها گفته نشده بود که طرف مسجد الحرام نمازبخوانیدچراخداوندازآن آگاه نبود. بناً در جواب این سوال کافران الله جل جلاله فرمودکه اگر من آیات مشتمل یک حکم را منسوخ کنم ویامن از قلب پیغمبرصلی الله علیه وسلم وعام مسلمانان آن را بزداییم در آن هیچ نقصان نیست ودر آن هیچ عیبی نیست. زیرای بجای آن حکم قبلی واکنون حکمی که می آید آن از حکم قبلی بهتر ویاهم با حکم قبلی برابر است، الله پاک مالک زمین وآسمان هاست وبه هرچیزقادروتواناست واختیاراوست که کدام حکم را نازل وکدام حکم را منسوخ می کند وهرحکم را که اول ویا هر حکم را در اخیر نازل می کند ویا حکمی را به حال خود می گذارد ویا با حکم دیگری تبدیل می کند، تغیروتبدیل در احکام که میشد ازطرف الله جل جلاله میشودوازجهت دوستی ومحبت خداوند با بنده گانش میشد وزیرا الله پاک دوست شماست وبرعلاوه خداوندپاک هیچ کسی دوست شمانیست. درسلسله پذیرش احکام خداوندجل جلاله یکی از شما خدای ناخواسته مقابله ومزاحمت آن را بکند وباوجود آن هم فقط الله جل جلاله است که شما را مددمی کند ودرغیرازالله جل جلاله هیچ کس نیست که شما را مدد کند. بناً شما دوستی تان راباخداوندبیش وبیش وبیشترازهمه وقت تحکیم کنید ودرپذیرفتن احکام خداوند جل جلاله از الله جل جلاله مدد بخواهید وپروای تعلقات دوستانه دیگران را نداشته باشید وازکسی دیگر طمع وتوقع مدد را نداشته باشید.

#نسخ_چه_را_میگویند
نسخ ومنسوخ شدن چه را می گویندکه؟ یک معنی آن نقل وتحویل و تبدیل شدن است ومعنی دوم آن بلند کردن وبلندکردن یک چیزودورکردن آن است. ودراصطلاح قرآن وسنت نسخ همانا بجای یک حکم، جاری کردن حکم دیگری را گویند وبعضی اوقات اینطورهم شده که حکمی آمده وحکمی قبلی را کاملاً منسوخ کرده است وبعضی اوقات طوری بوده که حکمی که می آید ترمیم کننده حکمی قبلی بوده ودرحکمی قبلی بسیارکم تغیروتبدیلی می آورد. یهودیان از جهالت ونادانی وقباهت برنسخ اعتراض میکردند.

#مثال_های_نسخ
مثال نسخ طوری است که به مانندکه یک پادشاه باشد وبرای ملک تحت سلطه اش قانون می سازد وپس او جایی نشسته وبرای مملکت خود مطابق به ذهن خود یک قانون ساخت و به قوم پیش می کند که من این قانون را ساختم وآن نافذشود ووقتی قوم آن قانون را دیدند که بسیارقوانین سخت در آن بود وبعدً آن ملت شروع به تظاهرات کردند وزنده بادو مرده باد را سر دادندکه ما این قانون را قبول نداریم، پس پادشاه وقتی حالت ملت وقوم خود را دیدقانون خود را دورانداخت ومطابق به میل ملت خود قانونی دیگری می سازد. پس این قانون قبلی که همان رئیس جمهور ساخت چرا نافذ نشدوچرا منسوخ شد؟ چرا به این رئیس جمهورحالات وضعیت فعلی ملک معلوم نبود؟ آیا حالت وضعیت فعلی قوم به او معلوم نبود زیرا این قانون نافذ نشد واکنون آن پادشاه از وضع قوم باخبرشدومطابق به احوال آنها قانونی ساختند وبعداً قوم گفتندکه این بهتراست. به این فکر کنیدکه این قانون که پادشاه ساخته بود از وضع وحالت موجوده ملت با خبر نبود وقانون دیگراز آن جهت نافذ شدکه مطابق به وضع وحالات فعلی ملت موافق بود، وقتی یک سال، دوسال، سه وچهارسال تیرشدهمین ملت وقوم بازبلند شدند چیغ وفریادزدندکه این قانون را نمی پذیریم این قانون مناسب نیست وسخت است وآن را تبدیل کنیدبناً پادشاه از جهت چیغ وفریادملت مجبورشدواین قانون را نیز بدل کرد، اکنون بگوییدکه چرا پادشاه این قانون را نیز تبدیل کرد؟ آن از جهت اینکه پادشاه همان زمان موجود را تحلیل وبررسی کرده بود ومطابق به همان اوضاع ساخته بود ووضعیت وحالات زمان فعلی برایش معلوم نبود تاقانون را مطابق آن بسازد. قانون اولی از آن جهت منسوخ شدکه برای پادشاه وضع وحالات فعلی معلوم نبود وقانون دوم از آن جهت منسوخ شد که برای پادشاه وضع واوضاع آینده معلوم نبود بناً قانون منسوخ شد. کافران هم درمنسوخ شدن آیات قرآنکریم این خیال را دارندکه آیا برای الله جل جلاله وضعیت کنونی وآینده معلوم نبودکه آیات را منسوخ کرد؟ واین نسبت به الله جل جلاله غلط واشتباه است زیرا الله جل جلاله حالات واوضاع فعلی وگذشته وآینده همه را می داند وازآن خبرداراست.
مثال سوم را بخوانیدآن اینکه یک داکتر است بسیار قابل ولایق است ونزداو یک مریض می آید وازمریض پرسان وسوال کرد وکدام تست ومعاینه که نیاز بود کردواکنون میخواهدکه برایش دوای یک ماهه بنویسد، وبه مریض میگویدکه این دوایکماهه را بخوریدوبازبیاییدوآن مریض رفت ویک ماه بعد آمد وبازداکترازاوپرسان وسوال کرده ومعاینه کرد وبرای مریض میگویدکه این نسخه را برایت تبدیل می کنم ودیگردوای کهنه را نخورید ووقتی این دوا را یک ماه خوردید بازبیایید وبه همین قسم تا شش ماه آن مریض را دوا داد ودر هر ماه نسخه اش را تبدیل کرد ودرنهایت شش آن شخص جوروتکره نوجوان شد. اکنون مردم به این داکتر قابل می گویندویا ناقابل ونالایق؟ نه آن داکتر لایق وقابل است زیرا مریض با دوای آن جورشد، زیرا آن داکترازاول میدانست که این مریض این مشکل را دارد وآن با خوردن این دوا در ماه اول ودر ماه دوم با این دوا ودرماه سوم با این دوا.....درماه ششم بااین دوا جورمیشود وآن داکتر اینطورهم میتوانست که نسخه شش ماه دوا را به او می نوشت وشش ماه دوا را در یک بوجی به او میداد می گفت که شش ماه این دوا را بخورید ومگر در آن این امکان می بودکه یک فشار ذهنی بر مریض می آمد که مریض با خود فکر می کردکه آن شخص این را فکر می کردکه من اینقدرمریض هستم که این یک بوجی دوا راتا شش ما بخورم تا صحت یاب شوم؟ دوم اینکه شاید آن مریض در ترتیب خوردن آن دوا در شش ماه دچارمشکل واشتباه می شد وداروی ماه اول را به پنجم وپنجم را در اول وهمین طورگدوود می خورد، مطابق به ترتیب وتوصیه داکتر دوا را نمی خرود ومریض جور نمی شد وچون داکتر قابل ولایق بود وبرایش معلوم بودکه این مریضی در شش ماه قابل علاج است زیرا به آن مریض گفت نه برمریض نه یک فشارذهنی می اندازم ودر دوا بی ترتیبی هم نشود بناً او را در هر یک نسخه جدید وبا دوای جدید می داد وبه مریض گفت که در هر ماه دوباره مراجعه کند. اکنون با درنظرگرفتن همین مثال خداوندجل جلاله تمام آن احکام را نازل ویا هم منسوخ کرده است وبه الله جل جلاله معلوم بودکه این آیات را بفرستم وبرای این مقداروقت مناسب می باشد وبعدازآن آیات دیگری را بجای او خواهد فرستادم، این مثال با نسخ مناسب است وقبلی مناسب نیست.

#نسخ_به_سه_قسم_است
بعضی اوقات نسخ طوری است که تلاوت یک آیت منسوخ می گرددولی حکم آن باقی باشد ودرقرآن آیت نباشدوکسی تلاوت آنرا نکندولی حکم آن باقی باشد، به ماننددرگذشته در قرآنکریم یک آیت بود (الشیخ والشیخة اذا زنیا وفرجموها نکال من الله والله عزیزٌ وحکیم) ترجمه: یک انسان عروسی کرده شود وبایک زن که نکاح شده باشد زنا کند وهردوی آن را رجم کنید ویعنی سنگسارکنیدتا تا عبرتی از طرف الله جل جلاله برای دیگران باشد والله جل جلاله عزیز وبا حکمت است. شمااین آیت را در قرآنکریم نمی بینیدوتلاوت هم نمی شود وکسی که آن را در نماز بخواند نماز او نمیشود ولی حکم آن هنوزهم باقی است وبه آن منسوخ التلاوت گفته میشود یعنی.
نوع دیگرنسخ این است که یک آیت حکم آن منسوخ ولی درقرآنکریم موجوداست وتاکنون آن تلاوت میشود، وبه آن گفته میشودکه منسوخ الحکم به مانند درسوره بقره آیتی است که خداوندجل جلاله می فرمایدکه هرشخص که میمیرد به وارثان خود وصیت کند، اکنون این آیت وصیت درسوره نساء کدام آیاتی که در مورد میراث آمده است حکم آن با آن منسوخ شده است وبا این ترتیب تلاوت آن آیت هنوزهم میشود ولی حکم آن منسوخ است.
نوع سوم نسخ طوری است که لفظ وحکم هردومنسوخ شده است که همانا منسوخ الحکم والتلاوت بناً این آن آیات است که خداوندجل جلاله به یکباره نازل کرده است وبه یکباره گی نسخ شده است که از ذهن پیغمبرصلی الله علیه وسلم وصحابه کرام پاک شده است طوری که نه تلاوت ونه حکم آن باقی مانده است. طوریکه از بعضی از روایات معلوم میشودکه سوره احزاب به اندازه سوره بقره یک سوره طویل بود وبسیارازقسمت آیات آن سوره هم تلاوت وحکم آن منسوخ شده ودر قرانکریم نیست واگر میبود سوره احزاب هم به مانند سوره بقره یک سوره طویل می بود، این سه نوع نسخ در قرآنکریم است.

(أَم تُرِیدُون أَن تَسئَلُوأ رَسُولَکُم کَمَا سُئِلَ مُوسی مِن قَبلُ وَمَن یَتَبَدَّلِ اُلکُفرَ بِألأِیمَانِ فَقَد ضَلَّ سَوَآءَ اُلُّبِیلِ) آیه 108 سوره بقره. ترجمه: آیا شما میخواهیدسوال های را از پیغمبرصلی الله علیه وسلم بکنیدوآن طورکه از موسی علیه السلام می کردندوبه تحیق کسی که دربدل ایمان کفررادربدل ایمان اختیارکرد به درستی او ازراه راست گمراه شد. به گفته های یهودیان اعتماد نکنید زیرا یهودیان برپیغمبرزمان خود حضرت موسی علیه السلام نیز شک کرده اند واحتیاط کنیدکه به مانند آنها ازپیامبرتان این چنین سوال نکنید واعتراض های زیادی یهودیان برموسی علیه السلام می کردند، الله جل جلاله دراین آیات مسلمانان را ادب تعلیم داد، فرمودکه این چنین سوال های بیهوده وبی مطلب نکنید وزیرا صحابه کرام از حضرت پیغمبرصلی الله علیه وسلم زیاد سوال نکرده اند ودرتمام قرآنکریم ببنیدتقریباً چهارده هزارسوال از حضرت پیغمبرصلی الله علیه وسلم شده است وبس وبیشترازآن صحابه کرام نسبت تکریم وادب به پیغمبرصلی الله علیه وسلم داشتند نمی کردند.

(وَدَّ کَثِیرٌ مِّن أَهلِ اُلکِتبِ لَو یَرُدُّونَکُم مِّن بَعدِ إِیمنِکُم کُفَّارًا حَسَدًا مِّن عِندِ أَنفُسِهِم مِّن م بَعدِ مَا تَبَیَّنَ لَهُمُ اُلحَقُّ فَأعفُوأ وَاُصفَحُوأ حَتَّی یَأتِیَ اُللهُ بِأَمرِهِ إِنَّ اُللهَ عَلَی کُلِّ شَیءٍ قَدِیرٌ) آیه 109 سوره بقره (وَأَقِیمُوأالصَّلَوةَ وَءَأتُوأ الزَّکَوةَ وَمَا تُقّدِّمُوأ لِأَنفُسِکُم مِّن خَیرٍ تَجِدُوهُ عِندَ اللهِ إِنَّ اللهَ بِمَا تَعمَلُونَ بَصِیرٌ) آیه 110 سوره بقره.
بسیاری از یهودیان آرزودارندکه بعدازاینکه شماایمان آورده شما ازروی حسد وکینه به کفربرگرداند وبعدازاینکه حق به آنها بطوردرت وکامل واضح شده است وبگذارومعاف شان بکنید وازشان بگذرید وتا اینکه خداوند جل جلاله حکم خودرا (جهاد) را برشما نازل کند وبدون شک خداوند جل جلاله برهمه چیز قادراست. واکنون نماز را برپاداری وذکات بدهید وآنچه را که شما برای رضا الله جل جلاله از می گذرید وثواب آن را نزد خداوندجل جلاله کمایی می کنید، بدون شک خداوندبران عمل های که شما می کنید بیننده است.

 
Photo