اَعوذوبالله من الشیطن الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم

#آن_اهل_کتاب_که_عالم_بودندوحقانیت_رسالت_حضرت_محمدمصطفی_صلی_الله_علیه_وسلم_وقرآنکریم_پذیرفتندآنهاکسانی_هستندکه_انصاف_پسند
(اَلَّذِینَ ءَاتَینَهُمُ اُلکِتَبَ یَتلُونَهُ حَقَّ تِلَاوَتِهِ أُولَئِکَ یُؤمِنُونَ بِهِ وَمَن یَکفُر بِهِ فَأُولَئِکَ هُمُ اُلخَسِرُونَ) آیه 121 سوره بقره.
آیت یکصدو بیست یک سوره بقره، درآیات قبل از این آیت ذکر آن کفارکه ضد عناد داشتند ومایوسیت حضرت پیغمبرصلی الله درمورد کسانی که ایمان نمی آوردند رفت ودراین آیت بیان آن اهل کتاب که انصاف پسند هستند بیان آنها دراینجا می رود. آن انسان های اهل کتاب ضدوعنادندارندوانصاف پسندهستند الله جل جلاله بیان آنها را می کنند. این اشخاص وانسان های در میان اهل کتاب همانا عبدالله ابن سلام وهمراه هان اوست که وقتی که حق به آنها واضح شد وآمدند تصدیق حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه وسلم را کردند وتابع داری حضرت محمد پیغمبر صلی الله علیه وسلم را اختیارکردند، در مورد این اشخاص الله جل جلاله می فرمایدکه افرادواشخاص انصاف پسند در میان یهودیان وعیسیان واهل کتاب آنهای هستندکه من به آنها کتاب داده ام وآنها آن کتاب شان را تلاوت می کنند طوریکه حق تلاوت آن کتاب است وآنها به آن کتب هاایمان آورده اند وکسی که به آن کتاب ها کفر ورزیده اند وهمین کسان ازجلمه کسانی است که مستحق تاوان وخساره هستند. یعنی به این معنی که آن طورکه خداوندبه آنها استعداد تلاوت وقرأت وحفظ داده است وآنها از این استعدادوتوانایی های شان استفاده کرده وطوردرست به مضامین ومفاهیم آن کتاب ها خود را آگاه می سازند. همین طور آن وقت اراده که خداوند به آنها داده است وآنها برای اتباع حق به خرچ میدهند واین حق تلاوت آن کتاب هاست. اینکه آنها به کتاب خود خوب عمل می کنند وبه آن ایمان دارند وهمان کتاب آنها (تورات یا انجیل) به آنها میگویدکه قرآن کتاب برحق وپیغمبری حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه وسلم برحق است که جناب شان صاحب قرآن است وبه جناب شان وکتاب شان ایمان آوردند. اگر آنها قرآن را نپذیرند به این معنی است که آنها همانا کتاب خود شان (تورات وانجیل) را هم نخواهد پذیرفت در آن صورت آنها نقص وتاوان خود را خواهد کردندیعنی با نیاوردن ایمان از آن فایده که در ایمان است محروم ماندند.

#خداوندجل_جلاله_میگویدکه_ای_قوم_بنی_اسرائیل_نعمت_های_مراکه_به_شماارزانی_کرده_بودم_وشمارابرتمام_دنیافضیلت_داده_بودم_به_یادبیاورید
(یبَنِی إِسرَآئِیلَ اُذکُرُوأ نِعمَتِیَ اُلَّتِی أَنعَمتُ عَلَیکُم وَأَنِّی فَضَّلتُکُم عَلَی العلَمِینَ) آیه 122 سوره بقره.
ای قوم بنی اسرائیل این آیت خطاب به بنی اسرائیل است که این طورآیات درمورد بنی اسرائیل در سلسله دروس ماوشما دوبار گذشت وبعداز آن تفصیلات وترغیبات آن ذکر شد وبعدازآن دوباره همین مضمون آمد ومثال آن اینطور است که یک انسان اجمال یک چیز را بگویدوبعددرموردتفصیلات او صحبت کند ودراخیرآن جمله اجمالی را باردیگر تکرارمی کند وطورمثال یک انسان درمورداین صحبت کندکه تکبربسیاریک خوی خراب وبیکاره است وبگویدکه درتکبراین ضرر وآن ضرر وبیست ویا سه ضرر تکبر را بیان کند ودراخیربازبگویدکه خلاصه اینکه برای تان بگویم که تکبر بسیاریک خوی خراب است واکنون شما فکر کنیدکه این سخن را در اول هم گفته بود ودرنهایت هم گفت. وبه این ترتیب در ذهن مخاطب تمام مضمون جابجا میشود وبعدازجلمه اول آن تفصیلات که ذکر شده بود واگردرجریان آن ازمخاطب همان جلمه اول از ذهن رفته بود ویکباردیگرهمان جمله اجمال بازگویی شود وبه این ترتیب تمام آن مضمون درذهن آن شخص ذهن نشین میشود. درآیات قبلی درمورد بنی اسرائیل تمام آن نعمت های که به آنها از طرف خداوند داده شده بود وبعداً قباهت های که آنها مرتکب شده بود بیان شده ودر نهایت اکنون یک باردیگر خداوندجل جلاله می فرمایدکه ای بنی اسرائیل نعمت های مراکه به شما دادم وشما را برعالمین فضیلت داده بودم به یاد بیاورید.

(روزقیامت_روزاست_که_نه_کس_به_کسی_همکاری_کرده_میتواندونه_ازکسی_بدله_وفدیه_گناهان_گرفته_میشودونه_کسی_شفاعت_کسی_میتواندونه_کسی_کمک_انسان_گنهگاری_راکرده_میتواندبه_جزخداوند
(وَاَتَّقُوأ یَومًالَّا تَجزِی نَفسٌ عَن نَّفسٍ شَیئًا وَلَا یُقبَلُ مِنهَا عَدلٌ وَلَا تَنفَعُهَا شَفَعَةٌ وَلَا هُم یُنصَرُونَ) آیه 123 سوره بقره.
ای یهودیان ونصرانیان واهل کتاب شما از عذاب آن روز(قیامت) بترسیدکه درآن روز هیچ کس به کس دیگری کمک کرده نمیتواند ونه از شخص گنهگار کدام فدیه وبدله درمقابل گناهان او گرفته میشود ونه کسی شفاعت او را کرده می تواندونه کسی اور را کمک خواهد کرد.

#ابراهیم_علیه_السلام_بابای_وپیشوای_تمام_عرب_است
(وَإِذِ اَبتَلَی إِبرَاهِیمَ رَبُّهُ بِکَلِمَتٍ فَأَتمَّهُنَّ قَالَ إِنِّی جَاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَمِن ذُرِّیَّتِی قَالَ لَا یَنَالُ عَهدِی اُلظَّلِمِینَ) آیه 124 سوره بقره.
ابراهیم علیه السلام بابای تمام عرب است اگر درعرب اهل کتاب یهودونصارا است ویا هم مشرکان است همه آنها ابراهیم علیه السلام را رهبر وپیشوای خود دانسته وبه جناب شان فخر می کنند ویعنی آنها همه به حضرت ابراهیم علیه السلام فخر می کنند. بناً ای پیغمبرحضرت (محمد) مصطفی صلی الله علیه وسلم به این قوم عرب که یهودونصاراویامشرک هستند بگوییدکه ای شما ابراهیم علیه السلام رهبر وپیشوای خود می دانید پس شما به جای پای او دیده حرکت کنید ودر راه که او رفته است به همان راه بروید. به یهودیا، نصارا ومشرکان عرب بگوییدکه آن وقت را شما به یاد بیاوریدکه وقتی خداوندجل جلاله ابراهیم علیه السلام با چندکلمه امتحان کرد وخداوند حضرت ابراهیم را کامیاب کرد وابراهیم علیه السلام آن کلمات را پوره کرد. آن چند اوامر ونواهی بود که حضرت ابراهیم علیه السلام به کردن ونه کردن آن مکلف شد، اکنون که آن کلیمات چه بود در آن اقوال مختلف است. بعضی از مفسرین میگویند آن کلمات همانا مسانک حج بود وبه مناسک حج حضرت ابراهیم علیه السلام را امتحان کرد، بعضی دیگر از مفسرین میگویندکه آن کلمات همانا مضمضه واستنشاق وسواک بود، به این معنی که در دهن آب انداختن ودر بینی آب انداختن ومسواک زدن وبروت خود را کوتا کردن ودرمیان سرخود راه ایجادکردن وموی خود را به دوطرف انداختن وناخن گرفتن وموی زیرقول را وزیرناف را تراشیدن وخطان همانا خطنه کردن طفل واستنجا بود وحضرت ابراهیم علیه السلام را به طور کامل انجام داد.

#سخن_چنددرموردگذاشتن_وکوتا_وتراشیدن_بروت
درقص الشارب یعنی کوتاکردن بروت ها علماء خیلی اختلاف شدیددارند، علماء دراین مورد به رأی های مختلف هستند. بعضی میگویندکه برابربا لبان تان موی های بروت را قیچی کنید، بعضی میگویندکه بروت های پیش روی بینی را به طور کامل پاک کنیدودرطرف چپ وراست کم کم بروت را بگذارید، بعضی میگویندکه با قیچی کم کنید وکه بیخ آن بماند وامام اعظم وشاگردان جلیل القدرشان میگویدکه بروت ها را بتراشید وآن ازهمه افضل وبهتر است. عثمانی رحمة الله علیه می فرمایدکه طحاوی رحمه الله علیه گفته است که تراشیدن بروت ها قول امام اعظم، امایوسف وامام احمد حنبل رحمه الله علیه هستندوآن را کتاب فتح الملحم وجلد یک و صحفه چهارصدو بیست نقل کرده است. این مسئله را امام رحمه الله علیه در کتاب خود شرح المعانی الآثار درجلد نمبردوم درباب حلق الشارب نوشته است. بعداً در آن طور محداثانه دلایل آورده است ونوشته است که این مذهب امام ابوحنیفه وابی یوسف وامام محمد رحمه الله علیه است. وعلامه ابن محمودابن الاحمد العینی می نویسدکه طحاوی رحمه الله علیه ذکرکرده است که تراشیدن بروت نزد امام ابوحنیفه سنت است او میگویدکه پیغمبرصلی الله علیه وسلم فرموده است که بروت های تان خوب صفا بتراشید بناً خوب صفا تراشیدن با پاکی میشود ونه با قیچی کردن از بیخ وبریدن نوک های بروت این قول در عینی شرح النز نوشته شده است. بناً علماء به این خوب می فهمندکه به مسلک امام ابوحنیفه وشاگردان او امام طحاوی رحمه الله علیه خوب می دانند، آنقدرکه امام طحاوی رحمه الله علیه می فهمد آنقدردیگران نمی فهمد وصاحب دیگر مذهبان به امام طحاوی رحمه الله علیه زعیم الاحناف می گویند، یعنی وکیل اعظم احناف می گویند. بناً برای بیان مذهب امام اعظم وشاگردان او قول امام طحاوی رحمه الله علیه حرف آخر است، اگر حرف دیگر فقهی باشد وآن تحقیق ذاتی اوست وحرف صحیح نزد امام ابوحنیفه رحمه الله تعالی عنه تراشیدن بروت توسط پاکی ویا چاقواست وتفصیل آن را از جهت نوشتن که بعضی از مردم تراشیدن بروت را با چاقو وپاکی بدعت می گویندکه آن در فقه حنفی بدعت نیست بلکه سنت است.

#ازابراهیم_علیه_السلام_امتحان_گرفته_شدودربدل_موفقیت_شان_درامتحان_الهی_خداوندبه_اوانعامات_دادوابراهیم_علیه_السلام_ازخداوندجل_جلاله_خواست_که_این_انعامات_رابه_فرزندانم_نیزبدهید
با این ترتیب دراین آیت خداوندجل جلاله امتحانات ابراهیم علیه السلام را ذکر کرده است، درامتحانات کامیابی حضرت ابراهیم وانعامات که از طرف خداوندجل جلاله دربدل امتحانات اش که به ابراهیم علیه السلام داده است. ذکر امتحانات مختلف وبعدازآن انعامات که به جناب شان داده شده است رفته است. ابراهیم علیه السلام بعداازآن از خداوندجل جلاله می خواهد خداوندا کدام انعامات که به من میدهید آن را نصیب فرزندان من نیز بگردان. اکنون امتحان از آن جهت گرفته میشودکه در یک انسان یک قابلیت پنهان نهفته است وآن قابلیت معلوم شود، ولی الله جل جلاله عالم الغیب والشهادة است پس امتحان از چه سبب از ابراهیم علیه السلام گرفت؟ به خداوند متعال همه چیز معلوم است. سوال دوم این است که ابراهیم علیه السلام به چه امتحان شد وعنوان وتاپیک او چه بود؟ که الله جل جلاله از ابراهیم علیه السلام با آن امتحان گرفته است. سوال سوم این است صورت کامیابی چه است وبه کدام طریقه حضرت ابراهیم علیه السلام کامیاب شد؟ وسوال چهارم این است که وقتی ابراهیم علیه السلام در این امتحانات کامیاب شد خداوند به او چه انعامات داد؟ آن انعام چه بود؟ سوال پینجم اینکه برای انعام یک ظابطه وقانونی که مقرر شد وچه وضاحت برای آن بکار است؟ این پنج سوال در اینجا به ذهن انسان می آید.

# جواب_سوال_اول_این_است
جواب سوال این است که مقصدازامتحان چه بود دراینجا که لفظ (رب) آمده است، آن خود جواب این سوال راداده است که زیرا در اسمای الله جل جلاله نام (رب) به معنی پرورش کننده ودرجه به درجه به حد کمال رساندن است. مطلب این است که امتحان حضرت ابراهیم علیه السلام در کدام معصیت نبود ونه هم برای معلوم کردن یک قابلیت پنهان در ابراهیم علیه السلام بود، بلکه در این امتحان هدف تربیت وپرورش ودرجه به درجه به حد کمال رساندن حضرت ابراهیم علیه السلام بود ودراین امتحانات هدف ترقی بیشتر ابراهیم علیه السلام بود. درآیت (وَإِذِ اَبتَلَی إِبرَاهِیمَ رَبُّهُ) فاعل بعد از فعل آمده است، دراینجا فاعل (ربه) است، وازکسی که امتحان میشود همانا ابراهیم علیه السلام پیش از امتحان کننده همانا (رب) متعال آمده است ودراین اشاره به جلالت شأن حضرت ابراهیم علیه السلام است که ابراهیم علیه السلام کدام شخص معمولی نبود، درنزد الله جل جلاله از شأن والای برخورداربود، بناً خداوندجل جلاله از جهت دوست ومحبت که با او داشت نام او را از نام مبارک خود پیش ذکر کرده است زیرا ابراهیم علیه السلام وخلیل حضرت خداوندجل جلاله بود.

#جواب_سوال_دوم
جواب سوال دوم این است که عنوان این امتحان چه بود؟ برای جواب این سوال خداوندجل جلاله دراین آیت لفظ (کلماتٍ) را آورده است فرموده است که ابراهیم علیه السلام با کلماتِ امتحان شد واکنون آن کلمات چه بود؟ اقوال مختلف در آن است. بعضی میگویندکه آن ده چیز در احکام الهی است، بعضی میگویندکه سی چیز بود وبعضی کم وبعضی زیادمیگویند. به هر حال همه مقداری که بودهمانا مضامین امتحان ابراهیم علیه السلام از طرف پروردگاراوبودکه ابراهیم علیه السلام در آن ثابت قدم ماند، چون الله جل جلاله برای ابراهیم علیه السلام بسیاریک شأن ومقام بزرگ می داد، بناً امتحانات سخت سخت از جناب شان گرفته است. آن تمام قوم ابراهیم علیه السلام بلکه خاندان خود ابراهیم علیه السلام بت پرست بودند وعقاید ورسم ورواج باطل بود، به تمام قوم وخاندان خود یک ابراهیم علیه السلام به تنهایی وعظ ونصیحت می کند واین زمه واری بزرگ بردوش او گذاشته شد واین امتحان بسی بزرگ بود. درصورت که تمام دنیا در کفربود ویک انسان (ابراهیم) علیه السلام به تنهایی به همه دنیا وعظ ونصیحت می کرد. چون الله جل جلاله به ابراهیم علیه السلام آن جرئت وهمت داده بود که وجناب شان بدون کدام خوف وخطری دعوت یکتا ویگانه گی خداوندجل جلاله را کرد. تمام قوم در جنگ وستم واستبداد همیشه آماده بود، پادشاه وقت نمرودلعین اوهم مخالف شان بود وابراهیم علیه السلام شبی رفت تمام بت های لعین ها را باتبرشکست وتوته توته کرد. بعداً به جزای آن نمرودیان هیزم گرد آوردند وشش ماه آتش گرم کردند و ابراهیم علیه السلام بردند ودرمیان آن آتش انداختند تا مبارک بسوزد. ابراهیم علیه السلام در این وقت نمی ترسدکه آی خدایم مرا در این طور یک آتش بزرگ می اندازند واکنون من می ترسم، حتی فرشته گان می آیندکه اگر به من چه حاجت باشد ما حاضرهستیم وحضرت ابراهیم علیه السلام به هریک آنها میگویدکه به شما حاجت ندارم ومن نیازبه الله جل جلاله دارم والله جل جلاله خود مرا می بیند وبا این ترتیب ملایکه های به مانند جبرئیل، میکائیل واسرافیل علیه السلام ودیگر فرشته گان که به کمک او آمده بود رخصت کردند. وقتی که جناب شان را درمیان آتش که شش ماه گرم کرده بودندانداختند وخداوندآتش را به ابراهیم علیه السلام گلستان ویخ می سازد وکسی از ابراهیم علیه السلام سوال کرده است که در زنده گی گاهیی جایی خود را راحت احساس کرده اید وابراهیم علیه السلام میگویدکه آن وقت که مرا نمرودیان در آتش انداختند وآنقدرجای راحت وآرام بودکه من هرگزدردنیا به مانند آن جای ندیده بودم ونه راحتی به مقدار آن را احساس کرده ام. چرا آتش برای ابراهیم علیه السلام به گلستان تبدیل شد، زیرا خداوند به آتش امرکرده بود ای آتش برای ابراهیم خلیل من سردشود وابراهیم خلیل مرا سلامت نگهدار. وقتی که نمرودیان ابراهیم علیه السلام در داخل آتش می انداختند ودردستان مبارک ریسمان بسته بودندواو را از بالای با آن ریسمان به آتش پایین کرده اند ووقتی ابراهیم علیه السلام داخل آتش می افتد آتش همان ریسمان را می سوزاند ولی به بدن ابراهیم علیه السلام هیچ ضرر نرسانده ودستان مبارک را نمی سوزاندیعنی ریسمان می سوزدولی به دستان مبارک آصیب نمی رساند. درآیت مبارکه (بردًاوسلامًا) آمده است اگر همرای بردًا ، سلامًا نمی آید باز به ابراهیم علیه السلام سردی آصیب می رساند واز آن آتش برف تشکیل می شد، با این ترتیب حضرت ابراهیم علیه السلام ازاین امتحان کامیاب بیرون شد.

#امتحان_سوم_ابراهیم_علیه_السلام
امتحان سوم حضرت ابراهیم علیه السلام این بودکه خداوندبه اوحکم کردکه وطن اصلی ات را ترک کنید، آن وطن عراق بود، به ابراهیم علیه السلام گفته شد که عراق را رها کرده به طرف شام هجرت کند، بناً حضرت ابراهیم علیه السلام بخاطر رضای الله جل جلاله اقارب، قوم، وطن خود راکرده به طرف شام حرکت کردند. بعداً در شام مقیم شدندکه با جناب شان تنها هاجره بی بی وفرزندکوچک او حضرت اسماعیل علیه السلام است، به او حکم شد که از آنجانیزبیرون شوید وبه ابراهیم علیه السلام گفته نشد که کجا برود ولی جبرئیل علیه السلام همرایش است. درراه سفرشان هرجای سرسبزوشاداب پیش می آید ابراهیم علیه السلام به جبرئیل علیه السلام میگویدکه آیا خداوندهمین جا را حکم کرده است که باشم وحضرت جبرئیل علیه السلام میگویدکه نه پیش برویم، پیش میروندبه یک دشت می رسندکه چهارطرف آن را کوه احاطه کرده است ویک ریگستان بسیارگرم است وجبرئیل علیه السلام میگویدکه جای که شما باید قیام کنید همین جاست والله جل جلاله همین جای را حکم کرده بود شما بیایید وبه همین جایی است که الله جل جلاله می خواهدکه خانه خود را بسازد. بااین ترتیب درعش الله جل جلاله مست حضرت ابراهیم علیه السلام به هاجره بی بی واسماعیل علیه السلام میگویدکه خداوندحکم کرده است در اینجا مقیم شویم. یک میدان بزرگ است که هیچ انسان در آنجا دیده نمی شود وهیچ تنها حضرت ابراهیم علیه السلام وحضرت اسمائیل وهاجره بی بی در آنجا هستندوحضرت ابراهیم علیه السلام به خانم وپسرش یک خسکپه می سازد تا آن درزیرآن بنشینندویک مشک پیداکردکه در آن آب بود پیش آنها گذاشت.

#به_ابراهیم_علیه_السلام_حکم_شدکه_بی_بی_هاجره_واسماعیل_راتنهاگذاشته_وازین_جانیزبرود
دراین وقت حکم دیگر به حضرت ابراهیم علیه السلام آمدکه از آنجا نیز حرکت کند، وقتی حضرت ابراهیم علیه السلام حرکت کرد بی بی اش دنبالش صدا زد کجا می روید، چون حضرت ابراهیم علیه السلام میگویدکه در حکم الله جل جلاله کدام تأخیری نیاید به عقب نمی بیندکه بگویدکه به کجا میرود، بی بی هاجره با دیگر صدامی کندکه کجامیرویدومارابه که می گذارید، بازهم به عقب نمی بیندوچیزی نمی گوید، برای بار سوم حضرت هاجره صدامی زندکه در این میدان خالی ما را می گذاریدبه کجا میروید، چون جواب حضرت ابراهیم علیه السلام نشنیدوهاجره رضی الله تعالی عنه فهمیدکه ابراهیم علیه السلام خلیل، الله متعال است وحکمت در این رفتن حضرت ابراهیم علیه السلام از نزدآنهایک حکمت است. برای بارچهارم حضرت هاجره بی بی صدامی کندکه آیابرتوحکم الله جل جلاله آمده است ودراین هنگام حضرت ابراهیم علیه السلام جواب میدهدکه بلی الله جل جلاله مرا حکم کرده است وحضرت بی بی اینبارمیگویدکه پس با اطمینان کامل برویدوکدام ذات که ومالک که شما را برای رفتن حکم می کند وآن مالک ما را ضایع نمی کند. جناب بی بی هم هوشیاربود و درمقام بیت الله شریف جنت المعلی که قبرستان مکه مکرمه است ابراهیم علیه السلام به همان طرف به طرف بالامی رفت، تا این وقت حضرت ابراهیم علیه السلام نه استاده وبه عقب ندیده است، وقتی حضرت بی بی ازنظرابراهیم علیه السلام پناه شد، به جنت المعلی رسید، حضرت بی بی معلوم نمی شد ودر آنجاحضرت ابراهیم علیه السلام استاده ودعا کرده است. هاجره بی بی با طفل خورد خود به تنهایی ماندند.

#حضرت_بی_بی_هاجره_هفت_مرتبه_درجستجوی_آب_به_صفاومروه_بلندشده_است
تا یک وقتی همراه شان برای خوردن خرما وآب بود ولی بعد از چند روز خرما وآب خلاص شد، اسماعیل که طفل بود تشنه میشود وآب می خواهد، اکنون آب نیست وپس هاجره بی بی گاهی به کوه صفا بلند میشود وگاهی به کوه مروه بلند میشود، دوررا از آن دوکوه می بیندکه انسانی پیداشودوکاروان را ببنیدویاجایی آب را ببندکه به آن طفل آب بدهد، با این ترتیب هفت بارحضرت هاجره بی بی هفت بار رفت وآمد به صفا ومروه کرده است. درمیان صفا ومروه یک خندق است ووقتی حضرت هاجره ازیک کوه پایین میشدودرآن خندق می رسید طفل (اسماعیل) به او معلوم نمی شدووقتی که طفل از نظرش پناه می شد او از میدود تا به بلندی برسدوطفل اش درزیرنظرش باشد، وبه دویدن از آن خندق بیرون می شد وهم به طفل اش می دیدواهم اطراف دوررا می دیدکه کسی دیده شود تا ازاوآب بگیرد تا به طفل بدهد. حضرت بی بی هاجره هفت بار یک طرفه به صفا ومروه بلند وپایین شده است، دراین وقت جبرئیل علیه السلام تشریف می آورد، درهمین زمین خشک ریگستان یک چشمه از آب را بیرون کرد وبه آن چشمه زمزم گفته میشود واین آب جاری شد. وقتی حضرت بی بی هاجره از دور آب را دیدبه تیزی حرکت کرد وبه آن آب گفت که (زمزم) بایست وبایست. زود زود ریگ وخاک را جمع کرد وچهارطرف آب دیوارکرد تا اینکه آب در آن جمع باشد.

#هرحاجی_باآوردن_آب_زمزم_تمنای_وآرزوی_حضرت_محمدمصطفی_صلی_الله_علیه_وسلم_راپوره_میکند
حضرت پیغمبر(محمد) میگویدکه برحضرت هاجره بی بی خداوند رحمت کنداگراوآن آب را بندنمی کرد وآن آب به تمام دنیا می رسیدواین خواهش حضرت پیغمبرصلی الله علیه وسلم بودکه آب زمزم به تمام دنیا برسد. حضرت هاجره بی بی ازبرای اینکه آن آب تمام نشود گرد آن آب راباخاک وریگ دیوارکرد می ترسیدکه آب تمام نشود وبعداز آن از تشنه گی چطورکند برای آن دیوار کرد ولی حضرت پیغمبرصلی الله علیه وسلم میگویدکه اگر بی بی هاجره آن آب را بند نمی کردآب زمزم به تمام دنیا می رسید ولی این خواهش حضرت پیغمبرصلی الله علیه وسلم نیز پوره شده است که هرحاجی که به بیت الله شریف میرود آب زمزم با خود می آورد واهل وبیت واقارب وهمشهری خود میدهد وبا این ترتیب آب زمزم به همه میرسد. ابراهیم علیه السلام بعضی بعضی اوقات برای احوال گیری وپرسان حضرت هاجره بی بی وطفل خود حضرت اسماعیل علیه السلام را می کرد، آن طفل وقتی که بزرگ وجوان شد، میتوانست که کارکنددراین وقت از ابراهیم علیه السلام امتحان دیگر شد.

#امتحان_چهارم_ازابراهیم_علیه_السلام
درخواب ابراهیم علیه السلام به او گفته شد، که طفل خود را قربانی کنید. این امتحان ابراهیم علیه السلام بود ودرعین حال ازآن طفل نیزامتحان گرفته میشودکه اسماعیل علیه السلام بود. حضرت ابراهیم علیه السلام پدر ابراهیم علیه السلام به پسرش میگویدکه ای فرزندم، من در خواب دیده ام که ترا قربانی کنم وتوباخودفکرکن که چه نظر دارید. حضرت اسماعیل علیه السلام نیز به مانند پدرش بود وبه پدرمیگویدکه ای بابا وپدرم هرچه خداوند برای شما امر کرده است آن را بکنیدوزوداست که خداوندمراازجمله صابرین انشاه الله می گرداند. بعداً ابراهیم علیه السلام حضرت اسماعیل علیه السلام به جنگل مینا برد، پدرمهربان درامتحان آمده است ومیخواست که خواب دیده گی خود را اینکه به خواب به امر شده است که فرزندخود را قربانی کنید آن را پوره کند. قصه طولانی است ابراهیم علیه السلام اسماعیل علیه السلام خوابانیدوکارد را برگلون او کش کرد ولی خداوندجل جل جلاله کاردرا حکم کرده بودکه گردن اسماعیل علیه السلام نه بیرد، وحضرت ابراهیم علیه السلام خیلی برکاردفشارآوردکه گردن اسماعیل علیه السلام را ببیرد ولی کارد نه بیریدودرهنگام حضرت جبرئیل علیه السلام گوسفندی را از جنت آورد وبه ابراهیم علیه السلام گفت که قربانی تو اسماعیل قبول شد وفرزندت را رهاکنیدوخداوندبجای اسماعیل این گوسفندرا به شما روان کرده است تا قربانی کنید. این امتحانات بود که خداوندابراهیم علیه السلام را با آن امتحان کرده است وهمین طورامتحانات دیگری از ابراهیم علیه السلام شده است که خداوندحضرت ابراهیم علیه السلام در آن کامیاب کرده است.

#سوال_سوم_ابراهیم_علیه_دراین_امتحانات_به_کدام_درجه_کامیاب_شده_است
ابراهیم علیه درامتحانات خداوندجل جلاله به کدام درجه کامیاب شده است، خداوندجل جلاله میگویدکه ابراهیم علیه السلام آن شخصیت است که در امتحانات الهی صد فیصد نمره گرفته است.

#سوال_چهارم_این_است_وقتی_که_ابراهیم_علیه_السلام_درامتحان_الهی_کامیاب_شدخداوندبه_خلیل_خودچه_انعامات_داد
وقتی درمکاتب ومدارس دانشجویان امتحان میشوندووقتی از آن امتحان موفق بدر می آید واستادان به آنها بعضی از انعامات را میدهندکه با آن حاصل افزایی شان شود. ابراهیم علیه السلام در امتحانات الهی صد فیصد نمبررا گرفت، خداوندجل جلاله به او انعام میدهدکه خداوند می فرمایدکه تراای ابراهیم من ترا امام وپیشوای تمام مخلوق گردانیدم. امتحان خداوندازابراهیم علیه السلام به مانند امتحان مکاتب ودانشگاها ومدارس روی زمین نبود بلکه جناب شان صبرکرده ودرراه خداوندجل جلاله قربانی داده است.

#سوال_پنجم
برای دادن منصب امامت وپیشوایی برای نسل آینده یک ظابطه وقانون بکاربودوالله جل جلاله این ظابطه وقانون رابیان کردکه برای افرادفاسق وظالم منصب پیشوایی وامامت میسر نمی شود، این پوست ومنصب از برای ظالمان نیست وفاسقان نیست. زیرا امامت وپیشوایی دریک صورت همانا خلافت است، امامت به اینطوریک شخص باید داده نشودکه او نافرمان وباغی الله جل جلاله باشد. برای مسلمانان ضرورت است که هرگاه به نماینده گی خود امیرویانماینده مقررمیکند وآنهاباغی وسرکش اوامرخداوندرا مقررنکنندوآن کس را مقرر کنندکه او باغی الله اوامروشریعت ودین خداوندمتعال نباشد.
 
Photo