جوانان شیفته ی ارزش های فرهنگی، سیاسی، اجتماعی ودینی هستند. همین امرباعث اختلاف آنان بابزرگ سالان می شود. آنجه که اصطلاحا تضادبین نسل هایاشکاف بین نسلهامی نامند، بیانگرتفاوت سیستم ارزشی جوانان بابزرگ  سالانی است که به آداب ورسوم گذشته، پای بندندوهیچ گونه تغیری رانمی پذیرندوبه شدت باآن مقابله می کنند. درجامعه بشری، همیشه دودسته ارزشهاجریان دارد. یکی ارزش های سنتی ودیگری ارزش های پیش بینی نشده. ارزش های سنتی به وسیله ی فرهنگ یک جامعه منتقل می شودوارزش های پیش بینی نشده قبلاً وجودنداشته ومقتضیات  زمان آنهارابرای فرد، جالب ودارای کشش نموده است. جوانان معمولابه سمت ارزش های پیش بینی نشده گرایش دارند. وهمین امرباعث به وجودآمدن اصطکاک آنان بابزرگ سالان ووالدین که نماینده ی ارزش های سنتی هستندمی شود. دربرخی مواردبه مشاجره انجامیده وحتی به کناره گیری وفرارازخانه منتهی می شود. مشاهدات به وضاحت نشان می دهدکه افغانستان کشوری است که تضادوشکاف میان نسل هانسبت به هرجای دیگردنیازیاداست. آمارهای ضدونقیض که ازتنش هامیان جوانان وبزرگ سالان به نشرمی رسدنشان ازیک فاجعه می دهد. درافغاننستان جوانان دردوشرایط متفاوت درزیرفشارهاجامعه پذیری وفرهنگ پذیری قرارمی گیرند. یک این که ازسوی جامعه وفرهنگ آبایی ووطنی اش ملزم به این است که هنجارهای معین وقراردادی رابپذیرند ومطابق آن کردارورفتارداشته باشند. این الزام درحالی است که طبقه جوان درقراردادوخلق این هنجارنماهاوارزش نماها، سهم نداشته اند، این هاچیزهای ی اندکه ازقبل آماده بوده اند ویک جوان بایدآنهاراقبول کند. چوشخصیت اش وانسانیت اش درگرواین هنجارنماهااست ومبتنی برآنها تعریف می شود. درغیراین صورت یک جوان منحرف خوانده خواهدشد. پس بایدجامعه وفرهنگ راکه درجغرافیای آن زنده می کند، بپذیردومطابق آن خودش راتعریف کنددرغیرآن مطرودخواهدبود. دوم این است که جوانان بیرون ازجغرافیایی فرهنگی آبایی ووطنی اش باالگوهاونمودهای فرهنگی وارزش دیگرآشناشده وباآن هانیزدرتعامل می شوند. این تعامل دربسیاری ازحالات درتناقض باارزش های فرهنگی وهنجاری جامعه مادر، قرارمی گیردکه آشفته گی های هویتی وهنجارگریزی های نیگون بختانه راپدیدمی آورد.

پدرسالاری

جوامع سنتی وتوسعه نیافته مثل افغانستان بیشترمی تواندپدرسالارباشند. روحیه وروش جوانان باآن رویه های که پدرسالاری تعریف می کند، درتناقض قرارمی گیرد. اکثرخانواده هادرافغانستان خانواده های گسترده اندوخانواده های هسته ای دراقلیت قراردارند. سنتی بودن افغانستان نیزیکی ازعوامل است که خانواده های گسترده اندوازسوی نبودامنیت فزیکی، روانی واقتصادی نیزسبب استحکام خانواده های گسترده درکانون فرهنگی سنتی – دینی شده است. بنابراین سلسله مراتب وپدرسالاری درسطح خانواده، جامعه ودولت می تواندبررسی شودکه درتمام این سطوح جوانان باآن دمسازنیستندوبرای شان مشکل آفرین است. درنظام اجتماعیی پدرسالار، تمام مسایل وگرایش هاوتمنیات ازراس خانواده هاکه اکثراً مخالف خواست جوانان اند، تحمیل می شودکه تاثیرات گوناگون روانی وشخصیتی راسبب میشود.

سنت ها

سنت هاهمان مناسبات کهن اجتماعی اندکه اغلباً باآموزه هاومناسک دینی تعامل کرده ویک کاربست اجتماعی رامی سازندکه هنجارهاوارزش هارادردرون فرهنگ براساس میل خودوپدرسالاری ومحافظه کاری اجتماعی ترسیم وتعریف می کند. حامیان این سنت هاعلاوه برعادات وفرهنگ جمعی، تلقی های دینی نیزاست نسل پسین که به میدان می آید، به طورکامل نمی تواندبااین کاربست سنتی جامعه به ساده گی درتعامل قرارگرفته وآن رابپذیرد. جوانان شامل این نسل ( نسل پسین ) اندکه به دیلیل انگاره ها، تمایلا، ذایقه جدیدونگاه جدیدبه هستی وانسان، نمی تواندبه سنت های حاکم دمسازشوندواین گونه دچارمشکل می شوند. چون تعیین خط قرمزسنت توسط کسانی انجام شده است که دیگرجوان نیستند ویاحتی درقیدحیات نیست واین کاربست سنتی  زمان ودوره همان نسل کهن است که کنش هاوگرایش هانسل نودرجنگ قرارگرفته وآن راعصیان می داند. سنت هاچنان اندکه به ساده گی نمی تواندباتحولات جدیدفکری – فرهنگی دمسازشوند. همین پدرسالاری فرهنگی راپدیردمی آوردکه نسل جوان کمتربآن درصلح است. اگروالدین به تفاوت نظام ارزش نوجوانان توجه نداشته باشند، دربرخوردباآنان به تحمیل نظروسیستم ارزشی خودپافشاری نمی کنند، برای تربیت نوجوانان بایدمعیارهاوقضاوت های خودرابانظرانتقادی نگریست وهمچنان که ازنوجوان انتقادمی شودوالدین نیزانتقادپذیرباشند. زمانی می توان نوجوان رابه صورت صحیح تربیت کردکه خودوالدین ازهرنوع عیب مبراباشند. این به معنی تسلیم شدن به عقایدونظریات نوجوان نیست. زیرادرصورت چنین تسلیمی هیچ گونه پیش رفتی نخواندشد. بایداعتمادنوجوان راجلب کرد. واین درصورتی میسراست که والدین باعقایدصحیح فرزندان خودمخالفت نکنندوخودراباتحول زمانی آنان هماهنگ کنند. بحث بایدبه صورت مبادله عقایدوافکارباشدونبایداجازه دادبه نزاع تبیدل شود. ممکن است عقیده ی نوجوان کاملاً باعقایدوالدین متضادباشدامااگرآن عقیده دریک زمان مکان صحیح به نظررسیدبایدآنراقبول کرد. نوجوان زمانی قانع می شودکه عقیده فرددیگری رامنطقی بداندبنابراین نمی توان به اتکای مسن تربودن اورادربحث مغلوب کرد. بایدصحیح ودرست استدلال نمود. گاهی جوانان دربرخوردباوالدین ازاحساسات امنیت خاطربرخوردارنیستندواحساس نوع نیازروانی به صحبت ازجانب والدین می کنندتوجه به نوع نیازمندی های که نوجوانان دارندوتامین آنهامی میتواندباعث امنیت وجلب اعتمادآنان گردد.