انارشیزم یاانارشیتم ازکلمه یونانی آنارخوس به معنی بی حاکم وبدون دولت گرفته شده است ودراصطلاح این واژه رادربسیاری ازمواردبه هرج ومرج تعبیرکرده اندومترادف است بابی نظمی سیاسی یافقدان نظم وقانون جامعه دانسته اند. ولی درحقیقت پیروان مکتب انارشیتم رفدارمطلق ازبین بردن هرنوع قدرت ونظم وقانون نبوده اندبلکه آنهانسبت به نهداودولت وحکومت بدبین بوده وهرگونه موسسسه مبتنی بربزورواجبارراعمل تباهی زنده گی اخلاقی واجتماعی انسان تلقی کرده اندوآنهاباحکومت مبتنی بزورمخالفت ورزیده اماهرزخواستارازمیان بردن حکومت بطرکلی نبوده اند. آنهابه هرحال نهاددولت رادرجوامع بشری مفیدتلقی نموده ولی دولت موردنظرایشان بایدمطلقاً دواطلبانه فاقدهرگونه قدرت کاربردزورعلیه شهروندان باشد . جریان انارشیتم گرچته ریشه یونانی قدیم ونظریات زنون می رسد، ولی این مکتب، اصلاً دراواخبرقرن هجده وطی قرن نزده شکل گرفته است. رهبران مهم این جریان عبرات انداز

1- ویلیام گادوین انگلیسی 1836 - 1756

2- زورف پیروان فرانسوی 1865 - 1809

3- میخایل باکونین روسی 1876 - 1842

4- کورپاتکین شهزاده روسی 1921 - 1842

هستندکه انارشیست هابوددسته اصلی تقسیم شده اند: فردگراهان وجمع گریان، انارشیست های فردگرامثل ویلیم گادویین وماکس اشترنوالمانی خوهان ازبین بردن مالیکیت های بزگ وگسترش مالیکیت های کوچک مبادلات آزادوبرنامه ریزی جهت اصلاحات اقتصادی موجوداند، انارشیست های جمع گرایان بررهبرری یان کونین بطورکلی هدف به دولت ومالکیت عمومی رابه عنون نهادغیراخلاقی می نگرند، معنی علمی ودقیق اناشیزم بی ازسایرعوامل وفاکتورهامخالفت بادولت قانون وحق مالکیت خصوصی می باشد، انارشست هاخواهان ازبین رفتن اتوریته ویاقتدارمشروع مبنی دولت چه هنگام که درمقتذات مذهبی ومتجلی میشودوچه هنگامیکه درروابط انسانهامنعکس می گرددمیباشدونیزبایدتآکیدکرکه انارشست هامیان دولت وجامعه تفکیک قایل می شوندآنهادولت راعامل سرکوب افراددرهرجامعه ی بحساب آورده وبعکس جامعه دریک فرماسیون طبعی شمرده ومی گویندانهدام دولت که خصوصیت اصلی آن دارابودن قوه قهریه مثل زندان، تعزیر وشکنجه وبکاربردن اسلحه می باشد، به هیچ نوع وصورتی منجربه ازبین رفتن جامعه وتمدن نخواهدبودوشد، این گروه استدلال دارندکه اگرشکل های مختلف اتوریته قدرت دولتی، وگونه های مختلف آن بخصوص به شکل که امروزدستگاه های دولتی به افرادفرمان میدهند، همراه یاعدم مساواتهای که ناشی ازمالکیت های خصوصی است ازمیان برود، جامعه یی بمیان خواهدآمدکه بصورت جدیدی درآمده وطبیعت انسانی که دیگربرآساس اتوریته فاسدنمی =گردد، حیات تازه پیداخواهدکرددررابطه به اناشیست هاواندیشه های شان بایدسه نکته رادرنظرداشت.

- اناشیست هارانبایدنی نهلیت ها پوچ گرایان یکی دانست چه نهلیت هادرارای اندیشه مثبتی نبوده ومعتقدبه هیچ اندشیه اخلاقی ، مذهبی ، واجتماعی به غیرازعلم وتکنولوژی، نیستنددرحالیکه انارشیست هادرارای اندیشه های مثبت اجتماعی اخلاقی بوده وطرفداارلغودولت، حاکمیت خصوصی وقانون که آنهاراوسیله ظلم ونابودکننده ارزش هاومعیارهای اخلاقی میدانند، می باشنند.

- این هارانبایدباسوسیالیست هاکه طرفدارتقویه دولت، بخصوص دلت دیکتاتوری پرولتاریاهای باشند، یکی دانست چه انارشیست هاوجودهرنوع دولتی راکه دااراری قوه اجبارباشند، ردمی نمایندوآنراعامل ظلم واستدادوسرکوبی افرادبشری می شمارند.

- بسیاری ازمتفکرین توصل به خشونت درجهت دستیابی به هدف، جایزمی شمارند، درحالیکه انارشیست هاتوصل به خشونت رابه هیچ وجه ولوبرای هرنوع هدلفی که باشد، ردکرده آنراخلاف کرامت انسانی می دانند، هرچنددربعضی مواردبرای فلاح ورستتگاری اجتماعی استفاده ازآنراناجیزنمی شمارندالبته این روندازانارشیست های فردگرابوده اند، انارشیست هاهمانطوریکه اشاره شد، سبب وعوامل نابسامانی وزشتی های موجودرادرجامعه که عده ای رابصورت موقدرت منش وعده دیگری رابصورت بنده وبرده آورده است، درسه چیزتشخیص داده وآنهاراشروبدی می شمارند. - دولت - قانوون - حاکمتی خصوصی ودررابطه بدولت می گویند: سرچشمه ومنبع تمام بدی هاوشرارات هادروجوداتوریته سرکوب گردمعنین دولت نهفته است . چراکه دولت سبب سرکوبی اعمل ومعتقدات فرگریده آزادی وبرابری انسان راکه ازجمله حقوق ذاتی اومی باشد، درمعرض تهدیدقرارداده وبه ارزش والای مثل آزادی ومساوات لطمعه می زند. چراکه هیچ دلیل قانع کننده وجودنداردکه یک انسان عاقل وبالغ برانسان دیگرمثل خودبزوراعمال قدرت نماید، پس اعمال قدرت همواره درجهت منافع کسی است که صاحب قدرت باشدومی باشد. درمواردباکونین میگوید: دستگاه دولت توطعه ایست علیه عامه مردم که کل تاریخ ورویدادهای همان ازگذشته تاکنون رامیتوان برپایه سرکوبگران وظالمان که اکثریت معلولین راسرکوب می نمایند. مواردتوجه وتجزیه وتحلیل قرارداردوبه نظرکروپتکگین بایدبعدازامحال دولت جامعه مرکب ازانجمن های آزادوبراساس علایق اقتصادی مشترک ایجادنمودوگرداینگونه سازمانهابه تدریج گسترش یافته منجربه فدراسیون منطقه ی میگرددبه این ترتیب جامعه مطلوب گروپاتگین نه بزوربلکه به رضایت واجماع مردم قراردادردهمین انارشست هابه موازات همه به دلت به قانون نیزهمله کرده است آنراهربه یی دردست دولت هاوهمایت کننده حاکمیت های خصوصی واقتداردولت محسوب می کنند، ازآنجاییکه قانون یک هربه طبقاتی ومحتوایتش حراست ازمنافع ومصالح طبقات است نه عامه مردم، بنابراین تمام نظام های حقوقی موجودبایدازبین برده شود. ویلیام گاودین فیلسوف انارشیست انگلیسی درکتاب خودتحقیق دراصول عدالت سیاسی واثرآن درنقدی عمومی ونیک بختی نوشته است رهبرهرانسان درزنده گی اجتماعی عقل اوست لذاهرانسان میتوانندبدون قانون، بدون سازمان های فرمایشی، بدمن کدام حکام منفعت طلب ومستبدزنده گی خوب وصلح آمیزداشته باشند. کروپاتگین قوانین رابه سیه دسته تقسیم میکند.

- قانون اول حجب استثمارتولیدکننده گان وحفظ امتیازات اقلیتی می شودکه ازط یق فردی زنده گی کرده اند

- قوانین نوع دوم هماقوانین حفظ دولت است دولت هماناحافظ منافع طبقات حاکم است درقدرت ابقامی کند.

- قوانین نوع سوم نیزدرنتیجه عملکردوسلطه دونوع اول قوانینی بی فایده است.

انارشیست هادررابطه به حاکمیت های خصوصی نیزنظربدبینانه داشته، تمایزمیان فقراوتوانگران رامعلول مالیکیت حقوقی انباشته سرمایه میدانند. بنظرآنهاکارگران چیزی راکه بعنوان دستمزدازسرمایه داران رادریافت میدارندقسمتی آن ازارزش است که کارگربوجودآورده است وبقیه یعنی آن قسمت ازمحصول کارکه جنبه اجتماعی دارد، به جیب  سرمایه دارمیرودبدینترتیب، عمل استثمارتوسط سرمایه دارتحقق پیدامیکند، بنابراین درپهلوی امحی دولت وقوانین بایدمالکیت سرمایه داران به نفع مردم مصادره شود.

علاوتً به عقیده این گروه طبعیت آدمی پاک ومنزه ومتمایل به نیکوکاری است ولی دستگاه دولت بااخبارافراداین عواطف عالی درمنحرف می سازد، هم می شکندوازاثرمی اندازد. اگرانسانهاضعیف که مرتکب اشتباهی هم میشونداین اشتباه وخطاهانه آنقدربزرگ اندونه آنقدرخطرناک که وجوددولت راباهمه اختیارات ایجاب کند. بنابراین هدف دولت هاباصورت فعلی آن موجب کاهش جرم خواهد شدزیرادولت هابااقتدارتی که ازآنهابرخورداراندمهلک ترین جرایم راازطریق جنگ واستثماروایتاع خودمرتکب می شومند. علاوتاً دارالتادیب ها، زندان وشکنجه کناگاران رابمراتب خطرناکترازرونخست مبل می سازدواحساس کنینه واننتقام جویی آنهارانسبت به جامعه برمی انگیزدبه اینطریق دولت وقوانین آن نه وسیله اصلاح افرادتآمین عدالت بلکه وسیله گمراهی اخلاقی افرادمیشوندومیباشند، این هاتنهاوجوددولت قوانین رانفی کرده وآنرامضربحال جامعه وافرادمیدانندبلکه مخالف هرنوع فعالیت سیاسی ازجمله تشکیل احزاب سیاسی ومذهبی نیزمی باشد. این هاطرفدارجامعه هستندکه درآن نشانه ای کوچک تربرپایه اتحادیه های دهقانی وکارگری اداره اموررادردست دارندوداشته باشندبرعلاوه آنچه گفته شدیک سلسله ارزشهادیگری که برپایه حقوق افراردقرارداردومطمع نظرارارشیست های می باشندقرارذیل است.

- آزادی یعنی اینکه انسان بتواندبااستفاده ازعقل خوددرامورمختلف به قضاوت بپردازد، همچنین آزادی یعنی توانایی انتخاب کران به این معنی است که انسان آزادباشد، تاخودنفع وضررخودراسنجیده وبمیل خودامورمربوط به زنده گی خوددراانتخاب کندودراین راه دولت وقانون سدراه نشود.

- مساوات: یعین اینکه نیازافرادکم وبیش بایدبطوریکسان برآورده شودعلاوتاً امکانات برابروفرصت های برابربیدبرای همه فراهم گرددتانقطه آغازبرای همه یکسان باشد. درینصورت فردبایدبااستفاده ازفرصت های مشابه به جلوببرد.

- تعلیم وتبربیت: این مکتب به تعلیم وتربیت واهمیت خاص قایل اند. چه ازنظراین هاذهن انسان که ذاتاً پاک سرشت است مانند لوح سفیداست که هرچه درآن نوشته شوددرخودرحفظ میکندواین جامعه یعنی دولت، قانون، وحاکمیت خصوصی است که ازیکطرف باعث ظلم واحجاف می باشدوازجانب دیگراخلاق انسان رامنحرف ساخته اورابه یک موجودشریرتبدیل میکند، بنابراین برای اینکه انسان پاک سرشت بااخلاق درجامعه رشدداده شودوهمه ازآن برخوردارگرددلارمم به یادآوری است ه دریک جامعه بافرهنگ واخلاق عالی ضرورت به قانون، وچوداتوریته یادولت نمی باشدوآموزش وپرورش ارزش های خاص دیگررانیزازقبیل همکاری بین همدیگری، همبتگی، تعاون وغیره رادرانسان ایجادمی کندوباعث کمالات اومی شودنظریات انارشیست هابنابردلایل وعوامل ذیل عملاً متروک مانده است.

- بحران های شیدید اقتصادی که شیرازه زنده گی بسیاری کشورهارامتزلزل ساخت لزوم مدخاله وسیع دولت هارادربسیاری ازشئون زده گانی مردم مسلم کردودولت هااصلاحات اقتصادی رابه نفع طبقات مردم انجام دارندواین باعث شدکه طرفداران آزادی مطلق فردودشتمنان دولت به نظریات خودتجدیدکند.

- ظهورفاشیتم، متفکران جهان آزادرابه این نتیچه رساندکه استاده دربرابرسیل تباه کن حکومت های مطلقه وفردی جزبه وسیله دولت های قویی ومجهزکه دربرابرآنان نیرووتاب مقوامت داشته باشندانکان پذیرخواهندبودهمه این عومامل باعث شدکه نظریات آنارشتی، امروزدرباب دولت، قانون وحاکمیت ازاعتبارافتاده وبه عدم موفقیت آن انجامیده است.