اختلاف در حرف وسط که آنرا مضارع میگویند، مثلاً در این اشعار از شاه شجاع
یارچو رفت از بــــرم بر ددل رمیده را
تاب توان دگر نماند جان بلب رسیده را (دیوان شاه شجاع، ص 23)
در بیت فوق میان کلمات �رمیده� و �رسیده� جناس مضارع واقع شده و اختلاف شان در حرف وسط است که در کلمه �رمیده� حرف (م) ودر کلمه �رسیده� حرف (س) وجود دارد.
لشکر شور جنونن چون تاخت بر ملک دلم
دل ز شهر تن بر آمــــد دامن صحرا گرفت (دیوان شاه شجاع، ص 93)
در بیت فوق میان کلمات �شور� و �شهر� جناس مضارع وجود دارد و اختلاف میان شان در حرف وسط است که در کلمه �شور� حرف (و) و در کلمه �شهر� حرف (هـ) وجود دارد.
ای خجل از ابرویت قوس قزح
وی فدای گردش چشـــمت قدح (دیوان شاه شجاع، ص 117)
دربیت فوق میان کلمات �قزح� و �قدح� جناس مضارع وجود دارد و اختلاف شان در حرف وسط است که در کلمه �قزح� حرف (ز) و در کلمه �قدح� حرف (د) واقع شده است.
از آن زمان که شدم مبتلای گیسیویش
مدام روزی مرا تیره همچو شام کند (دیوان شاه شجاع، ص 147)
در بیت فوق میان کلمات شدم �شدم� و �شام� جناس مضارع واقع شده و اختلاف شان در حرف وسط است که در کلمه �شدم� حرف (د) و در کلمه �شام� حرف (ا) وجود دارد.
سرومن چون به چمن میل چمیدن دارد
سروها در پی دیوار خـــــــــمیدن دارد (دیوان شاه شجاع، ص 184)
در بیت فوق میان کلمات �چمن� و �چون� جناس مضارع واقع شده است و اختلاف شان در حرف وسط است که در کلمه �چمن� حرف (م) و در کلمه �چون� حرف (و) وجود دارد.
ای گلبدن بگریه من خــــــنده میزنی
بر حال من زمین زمان گریه میکند (دیوان شاه شجاع، ص 186)
***
میکند جوروستم بر سرم ای شاه شجاع
من نه آنکه از و قــطع نظر خواهم کرد (دیوان شاه شجاع، ص 188)
***
ز غارت کردن دلــــها پیشیمان نیستی دانم
چه پروا داری از اقلیم دل زیر و زبر افتد (دیوان شاه شجاع، ص 207)
***
شجاع الملک سر از خاک منزلت بر نمیدارد
الهی گنبد گــــــــردون گردان سرنگون گردد (دیوان شاه شجاع، ص 210)
***
چو یار بهر سفر رفت من ز خود رفتم
برفت یار چنان من چنین به روز وداع (دیوان شاه شجاع، ص 242)
***
چه شد عهدیکه در پشت ز هجران داد میکردم
حــــدیث در دل میــــگفتم و فریاد مـــــی کردم (دیوان شاه شجاع، ص 272)
***
چه کردم ای فلک با تو که با من کینه می ورزی
همه لیل و نــــهار از تو رخ و زلف نگار از من (دیوان شاه شجاع، ص 309)
***
بشکرانه سوســـــن گشاده زبان
سمن در چمن گشته خنده زنان (دیوان شاه شجاع، ص 385)
***
ز شادی سر افرازم اندرسما
شوم چون مسیحا قرین سها (دیوان شاه شجاع، ص 389)
***
از این هستی خویش بیرون شوم
بمستی آن هستتتتتت بیچون شوم (دیوان شاه شجاع، ص 391)
***
از این خاکدانم مرا وارهان
ز فرعم باقلــیم اصلم رسان (دیوان شاه شجاع، ص 392)
***
چرا چنگ افتاده زینسان خموش
بزن ناخنـــی آورش در خروش (دیوان شاه شجاع، ص 395)
***
لبت با لب نـــی هم آواز کن
پس آن قصه هجر آغاز کن (دیوان شاه شجاع، ص 397)
***
کشت مجنون جــــفای عشق لیلی را بجان هردم
مکن بر وصل این شیرین ادایان تکیه ای همدم (دیوان شاه شجاع، ص 413)
***
تو گلبن گلشن محــــبت
من بلبل داستان سرایی (دیوان شاه شجاع، ص 420)
***
حال دل خویـــش چند تقریر کنم
غمهای تو در نامه چه تحریر کنم (دیوان شاه شجاع، ص 450)
***
ز چشمم اشک گلگون میرود بر چهره زردم
طبیب عــــــشقم باید تا نــــــــماید چاره دردم (دیوان شاه شجاع، ص 459)
***
حـــــلقه زلف از پی صـــــید دلم بر رخ منه
مرغ دست آموز را حاجت به بند ودام نیست (دیوان شاه شجاع، ص 460)
***
چون من دور از سرت بودم سرت را درازآن بگرفت
ســـــــــرای را نباشد پســــــــــــبان الــــــــــبته دزدآید (دیوان شاه شجاع، ص 467)
اختلاف در حرف آخر که آنرا مطرف میگویند، مثال در این اشعار از شاه شجاع:
قسمت ما همه لخت جگر وخون دل است
روزی از خوان فلک میرسد اندر خورما (دیوان شاه شجاع، ص 6)
دربیت فوق میان کلمات �خون� و �خور� جناس مطرف واقع شده است که اختلاف شان در حرف آخر است که در کلمه �خون� حرف (ن) و در کلمه �خور� حرف (ر) وجود دارد.
شب عید است و فردا عـــزم قربانی اگر داری
بیا از خون من کن دست و پای خود حنا اینجا (دیوان شاه شجاع، ص 30)
دربیت فوق میان کلمات �خون� و �خود� جناس مطرف وجود داشته است که اختلاف شان در حرف آخر می باشد که در کلمه �خون� حرف (ن) و در کلمه �خود� حرف (د) واقع شده است.
حاصل عمرم دهی هر لحـــــتتظه به باد فنا
باز میگویی که هستی بی سرو سامان چرا (دیوان شاه شجاع، ص 32)
در بیت فوق میان کلمات �باد� و �باز� جناس مطرف واقع شده است و اختلاف شان در حرف آخر می باشد که در کلمه �باد� حرف (د) و در کلمه �باز� حرف (ز) وجود دارد.
بنده تیر مغانم از دل و جان ای شــــــجاع
هست امید آنکه نوشم از کف یک جام را (دیوان شاه شجاع، ص 38)
در بیت فوق میان کلمات �جان� و �جام� جناس مطرف واقع شده است و اختلاف شان در حرف آخر می باشد که در کلمه �جان� حرف (ن) و در کلمه �جام� حرف (م) وجود داشته است.
بررغم من ای جانان خوردی به رقیبان می
از اشک دلم گردید در سینه کباب امــــشب (دیوان شاه شجاع، ص 42)
در بیت فوق میان کلمات �من� و �می� جناس مطرف وجود داشته است و اختلاف شان در حرف آخر است که در کلمه �منم حرف (ن) و در کلمه �می� حرف (ی) واقع شده است.
مد آبروی ترا ای مه جــــبین
از کتاب حسن کردیم انتخاب (دیوان شاه شجاع، ص 49)
***
تلخ کام تشنه لـــــــب از فرقتت شد شه شجاع
لطف باشد گردهی یک جرعه زان لعل مزاب (دیوان شاه شجاع، ص 51)
***
چشم من تا به رخ آن مه جبین افتاده است
دل درون ســـــــینه ام اندهگین افتاده است (دیوان شاه شجاع، ص 72)
***
مگو شهید نـــــــگاهد به زیر خاک آسود
هنوز از تف تب دیدمش کفن می سوخت (دیوان شاه شجاع، ص 83)
***
غم تو برد ز دل طاقت و توان شجاع
خراج عشق تو از کشور خراب گرفت (دیوان شاه شجاع، ص 89)
***
عـــــشق در تبعم چو آتـــــش زیر خاکستر
هم چنان کاندر چنار کهنه پنهان آتش است (دیوان شاه شجاع، ص 111)
***
از نســـــــــیم گیسووانت می فتد شاه شجاع
همچو شاخ بید هر سو گاه راست و گاه کج (دیوان شاه شجاع، ص 116)
***
آه از آن روزی کــــه قالب بکشند
و زقفس خواهد پریدن مرغ روح (دیوان شاه شجاع، ص 118)
***
نگاه کنی تو دمی ای نگار شهر آشوب
که هر طرف ز فراق تو جان سپارانند (دیوان شاه شجاع، ص 134)
***
نظر رحمت تو اکــسیر است
مس من گر طلاکنی چه شود (دیوان شاه شجاع، 142)
***
خوش باش تو در صحبت اغیار شب وروز
گر شـــــــــــــجاع از تو بجان شد شده باشد (دیوان شاه شجاع، ص 155)
***
میرباید به سخن دل زهمه خوش سخنان
طرح دل بردن وطرز سخنش را نگیرد (دیوان شاه شجاع، ص 156)
***
پرآبله شد پاو به کــــــــویت نرسیدم
از هر قدمم خار مرغیلان گله دارد (دیوان شاه شجاع، ص 158)
***
قوم قربان آن عاشق که از شوق
بخاک پای تو ســـــــر میفروشد (دیوان شاه شجاع، ص 172)
***
شاد باش ای دل که صبح وصل جانان میرسد
شام هجران شـــــب وفرقت به پایان می رسد (دیوان شاه شجاع، ص 176)
***
بلبلان باغ را زین مژده آگاهی دهید
نوبت فصل گــل و بهاران می رسد (دیوان شاه شجاع، ص 176)
***
شاه شـــــــجاع از رفتنش و ز آفت نادیدنش
صبح ام چو شام تیره شد کارام جانم میرود (دیوان شاه شجاع، ص 194)
***
دمید صبح وصال از شب فراق مرا
غم گذشته فرامـــوش شد که یار آمد (دیوان شاه شجاع، ص 197)
***
من خیال قامتش بر چشم تر بنشانده ام
باغبانان ســـرورا جابر لب جومیدهند (دیوان شاه شجاع، ص 202)
***
نیست خط ر دور رخسارتو ای اشک قمر
دودآه من بگـــــــــرد ماه رویت هاله شـــد (دیوان شاه شجاع، ص 205)
پیاپی جام می ساقی بده با من در این مجلس
که مـــــــی ترسم مبادا از پرده راز بدر افتد (دیوان شاه شجاع، 207)
***
خالی به کنج لــــب شکر شکن استش
زنده گی به نگهبانی درج دهن استش (دیوان شاه شجاع، 234)
***
اگر چه دورم از روی تو اما نیستم بـــیدل
خیال صورت خوب تو با خود روبرودارم (دیوان شاه شجاع، 267)
***
هر آن ستم به من یار کرد رفت از یاد
ولی جــــفای رقـــــــیبان نرفت از یادم (دیوان شاه شجاع، ص 289)
***
هرگز نکند هیچ اثر ناوک آهی
در آهن و خار را (دیوان شاه شجاع، ص 389)
***
جز مهر ووفـــا نباشدم کام
جز جور و جفا نباشدت کار (دیوان شاه شجاع، ص 423)
***
نه بدل صــــــبر بماند نـــــــــــقرارم یکجا
هستم آواره و سرگشته ز هجرت چو صبا (دیوان شاه شجاع، ص 440)
***
تو فارغ ز آتش هجر وفراقی
چرا دور توتــــــب آمد بجانم (دیوان شاه شجاع، ص 469)
ازتـــــن نازک تـــــو حـــیرانم
این قدر تاب تب چه سان دارد (دیوان شاه شجاع، ص 469)
- 1. تجنیس اشتقاق و شبه اشتقاق:
اگر تجانس دو کلمه به جهت این باشد که از یک ریشه مشتقل شده باشند، جناس را اشتقاق و اگر شباهت آنها به گونه ای باشد که به نظر بیاید از یک ریشه مشتق شده اند، جناس را شبه اشتقاق می گویند، مثال برای جناس اشتقاق در اشعار شاه شجاع:
ای ذات تو بر تر ز همه و هم وگمانها
قاصر بود از وصف صفات تو زبانها (دیوان شاه شجاع، ص 1)
در بیت فوق میان کلمات �وصف� و �صفاتم جناس اشتقاق وجود دارد که آنها از یک ریشه یعنی (صفت) مشتق می باشد.
شه شجاع از دلربایان رسم دلداری مجو
دیده ام بسیار گلرویان شــوخ وشنگ را (دیوان شاه شجاع، ص 5)
در بیت فوق میان کلمات �دلربا� و �دلدار� جناس اشتقاق وجود دارد که آنها از یک ریشه یعنی (دل) مشتق شده اند.
رخت گل وه چه گل گلزار جنت الماوا
دهانت غنچه وه چه غنچه غنچه حمرا (دیوان شاه شجاع، ص 6)
در بیت فوق میان کلمات �گل� و �گلزار� جناس اشتقاق وجود دارد که آنها از یک ریشه یعنی (گل) مشتقل شده اند.
بخرام در طرف چمن کز بهر دیداررخت
گلها به شبنم شسته اند ای گلبدن رخسارها (دیوان شاه شجاع، ص 7)
دربیت فوق میان کلمات �گلها� و �گلبدن� جناس اشتقاق وجود دارد که آنها از یک ریشه یعنی (گل) مشتق شده اند.
تکلیف سیر گلشن منما که از گل فارغم
از داغهای دل بود در سینه ام گلزارها (دیوان شاه شجاع، ص 7)
در بیت فوق میان کلمات �گلشن� و �گلزار� جناس اشتقاق وجود دارد که آنها ازیک ریشه (گل) مشتق شده اند.
ازین گذزار روح افزاد دگر جا کی توان رفتن
بود ســـرچــــشمه آب روان و آبـــــــشار اینجا (دیوان شاه شجاع، ص 8)
در بیت فوق میان کلمات �آب� و �آبشار� جناس اشتقاق وجود دارد که آنها ازیک ریشه یعنی (آب) مشتق شده اند.
مصوری که کشد صورت فرنگ ترا
به وقت ناز کشیدن خورد خدنگ ترا (دیوان شاه شجاع، ص 21)
***
از لعل نوشین تو من نوشم اگر یک جرعه
برهم زبــتتدمستی زنم متتتتتیخانه شیراز را (دیوان شاه شجاع، ص 25)
***
جبرئیل گردد صداو افتد ملک در قید او
بکشاید از شهباز من بال و پر پروازرا (دیوان شاه شجاع، ص 25)
***
به عشقت گریه عاشق گواه است
نظر کن دیــــــده خون بارما را (دیوان شاه شجاع، ص 30)
***
زچشم نرگس شــــــــهلا ریخت قطره خون
چون دید در چمن این چشم خون فشان مرا (دیوان شاه شجاع، ص 33)
***
وفایش روتاکی بی وفــــــایی می کنی جانا
نمی زیبد ترا این شیوه های زشت و نازیبا (دیوان شاه شجاع، ص 36)
***
شجاع الملک شاه افتاده است بر درگه جانان
مگر روزی کـــند شاد این دل ناشادمانت را (دیوان شاه شجاع، ص 40)
***
از حال شجاع الملک غافل مباش ای مه
دارد دلی محزونش احوال خراب امشب (دیوان شاه شجاع، ص 42)
***
میبری عمری به سر در عیش و عشرت روز شب
من ز هـــــــــجران تو باشم تا به کی زار و خراب (دیوان شاه شجاع، ص 44)
***
کــــباب و باده از لــــخت دل و خون جـــگر دارم
چون آن دلبر شجاع الملک مهمان من است امشب (دیوان شاه شجاع، ص 45)
***
بررخم گر بســته اند ابواب وصل
عشق خواهد کرد روزی فتح باب (دیوان شاه شجاع، ص 49)
***
زمستی وطــــرب ساقی شکــــسته چنگ ومیـــنا را
تو هم جعد سیه بشکن که بشکن بشکن است امشب (دیوان شاه شجاع، ص 52)
***
آنچه قســــمت بود در روز ازل
خوشنویس ما بدست خود نوشت (دیوان شاه شجاع، ص 62)
***
نشان عاشــــــق معشوق گویا
نمایان در گل رعنا وزیباست (دیوان شاه شجاع، ص 66)
***
به تمــــــنای نگاهــــی که بریزد خـــــــــــــونم
جوش زد خون من آن غمزه خونخوار کجاست (دیوان شاه شجاع، ص 67)
***
خوشم که دوش بعشاق خویش می گفتی
که هیچ عاشق شوریده جز فلانی نیست (دیوان شاه شجاع، ص 73)
***
کتاب حسن ترا کاتب ازل چو نوشت
از آن میان خط ابروت انتخاب گرفت (دیوان شاه شجاع، ص 73)
***
وه چه بــــــــیرحم بود آن صیاد
گز سر صید خون طپیده گذشت (دیوان شاه شجاع، ص 75)
***
شــــیشه امید من از نومــــــــیدی شکست
وزا امید و نا امیدی ها چها خواهم نوشت (دیوان شاه شجاع، ص 84)
***
وزید تا به ســـــــرگیسوان مشکینت
نیسم و باد صبا بوی مشکناب گرفت (دیوان شاه شجاع، ص 899
***
پیش از این با وحـــــشیانم بود الفت حالیا
طبع وحشی گشته من دامن صحرا گرفت (دیوان شاه شجاع، ص 93)
***
گفتمش روح و روانی مــــن خسته مرو
سخن از ناز نمی گفت شتابان می رفت (دیوان شاه شجاع، ص 96)
***
ساقی مجلس مرا بیخود بیک پیمانه ساخت
با خودم کرد آشنا و از خرد بیگانه ساخت (دیوان شاه شجاع، ص 103)
***
ای صنم مهرووفاکن بیوفایی خوب نیست
این قدر جوروجفا در آشنایی خوب نیست (دیوان شاه شجاع، ص 104)
***
با حریفان روز شب هستی تو با عیش و طرب
جان من شــــرم و حیا کن بیحیایی خوب نیست (دیوان شاه شجاع، ص 104)
***
دلـــــبران بر بیدلان خود تــــــرحم میکنند
از چه رحم اندر دلت بر عاشقان زارنیست (دیوان شاه شجاع، ص 105)
***
آنکس که مرد در غمت او را ممات نیست
بیدرد از حــــتتیات گمارد حـــــــیات نیست (دیوان شاه شجاع، ص 107)
***
هرچه بر من مـــــیرود از آتش سوز فراق
این دل سوزان و آتشخانه میداند که چیست (دیوان شاه شجاع، ص 111)
***
صبر در سوز فراقش چون کنم روز وصــال
صبر آتش، هجراتش وصل خوبان آتش است (دیوان شاه شجاع، ص 111)
***
بکن زز لعل لبت چاره من مجروح
که زخم دل نشود به زمرهم جراح (دیوان شاه شجاع، ص 119)
***
یک زره ندیدیم زانـــــــــــوار تو خالی
خورشید جمال تو عجب نور فشان شد (دیوان شاه شجاع، ص 121)
***
سرخ رویند رقیبان زگل رخـــــسارت
عاشقان را رخ چون کاه مبارک باشد (دیوان شاه شجاع، ص 137)
***
گلعذاران جلوه ها کردند و رفتند از چمن
دیـــــده غمدیده من محو دیــــــداری نشد (دیوان شاه شجاع، ص 139)
***
بیقراری های عشقش تا کجا خواهم کشید
یکـــــزمان آرام بخـــــش دل دلارامم نشد (دیوان شاه شجاع، ص 142)
***
جرعه زآن لب لعل است علاج مخمور
که از آن چشم خمار ین بخمارم کردند (دیوان شاه شجاع، ص 144)
***
به بارگاه شهنشاه عشق شاه شجاع
رخ نیاز بسی شاه و هم گدا دارند (دیوان شاه شجاع، ص 172)
***
فـــراقت یارویاورشدبمن یار اینچنین باید
غمت از دل نشد بیرون وفاداراینچنین باید (دیوان شاه شجاع، ص 221)
***
گرچه از نالیدن من سنگ نالان میشود
ره ندارد تــــــیر آهم در دل آن سنگدل (دیوان شاه شجاع، ص 249)
***
تاچند کشی ناله شجاع از غم هجران
مانند نی از هجر (دیوان شاه شجاع، ص 383)
***
گه رند خراباتی و گه ذاکر وساجد
گه معتکفت دیرم و گه ساکن مسجد (دیوان شاه شجاع، ص 402)
***
فرخنده شبی ز بخت میمون
سازد بتو ام قرین و مقرون (دیوان شاه شجاع، ص 426)
***
بس که از دردوفراقش کاستم همچون هلال
ماه بر احـــــوال زارم دید و کاهیدن گرفت (دیوان شاه شجاع، ص 447)
***
بیک خرام قــــدش عالمی چه مفتون است
چه قامتست که سرتابه پایش موزون است (دیوان شاه شجاع، ص 456)
***
تو شاهی من رعیت تو
بهر چه میکنی رعایت (دیوان شاه شجاع، ص 432)
***
شه شجاع را از فراقت روز شب آرام نیست
باکسی وحشی نــــگاهت یکسر مورام نــیست (دیوان شاه شجاع، ص 415)
جناس شبه اشتقاق: جناس است که شباهت آنها به گونه باشد که به نظر بیاید از یک ریشه مشتق شده اند، مثال برای شبه اشتقاق در این اشعار از شاه شجاع:
مـــیزند راه دل و دین من شــــیدارا
ترک خونخوار جدا طره طرار جدا (دیوان شاه شجاع، ص 21)
در بیت فوق میان کلمات �طره� و �طرار� جناس شبه اشتقاق وجود دارد چون به نظر می آید که از یک ریشه مشتق اند اما ازیک ریشه نیستند.
رقیبا دود و آه من پیش از مرگ مفاجانت
بسان آتش سوزخ بسوزد دودمــــــــانت را (دیوان شاه شجاع، ص 39)
دربیت فوق میان کلمات �دود� و �دودمانت� جناس شبه اشتقاق وجود دارد چون به نظر می آید که از یک ریشه مشتق اند اما از یک ریشه نیستند.
میسوزم و میسازم از آتش هجرانت
در بستر ناکامی مانند کباب امــشب (دیوان شاه شجاع، ص 41)
در بیت فوق میان کلمات �میسوزم� و �میسازم� جناس شبه اشتقاق وجود دارد چون به نظر می آید که از یک ریشه مشتق اند اما از یک ریشه نیستند.
میرود ناله زارم هر شــــب
زسمک تا به سما از دستت (دیوان شاه شجاع، ص 78)
در بیت فوق میان کلمات �سمک� و �سما� جناس شبه اشتقاق وجود دارد چون به نظر می آید که از یک ریشه مشتق اند اما از یک ریشه نیستند.
تو سرخروشده در بزم غـــــیرو از غیرت
ببین که رنگ رخ من چوزعفران زاراست (دیوان شاه شجاع، ص 82)
دربیت فوق میان کلمات �غیر� و �غیرت� جناس شبه اشتقاق وجود دارد و چون به نظر می آید که از یک ریشه مشتق اند اما از یک ریشه نیستند.
اگر چه میدهدم هرزمان غمت بر باد
ولی دیار دلم دایم از غم آبــــاد است (دیوان شاه شجاع، ص 82)
***
پیک اجل آمـــــــد برم چون دید حـــــــال ابترم
حیران بماند از پیکرم دامن زمن بر چید ورفت (دیوان شاه شجاع، ص 101)
***
چون زلفت سنبل پر چین نباشد
اگر باشــــد چنین مشـکین نباشد (دیوان شاه شجاع، ص 110)
***
گر خرامان بگذری در باغ ای سروروان
نـــــاله قـــــمری روانه تــــــا ثـریا میشود (دیوان شاه شجاع، ص 120)
***
والـــــه آشفته زلــــــف پریـــــــــــــــشان تواند
گردش چشم تو گردون را بچرخش آورده است (دیوان شاه شجاع، ص 194)
***
طاقتم طاق شــــــد از هجر یکی سنگین دل
هستم آزرده دل از محنت هجران که مپرس (دیوان شاه شجاع، ص 229)
***
ترکتاز غمزه را دلدار داند یا شــــجاع
پیچ و تاب طره طرار او ما دانیم ودل (دیوان شاه شجاع، ص 252)
***
شاه شجاع تا بـــــدل اند وخته غمهای ترا
غنچه سان تنگ دل از اندوه احزان هستم (دیوان شاه شجاع، ص 440)
***
نیست ممکن بیظورت در وجودی در دو کون
هریک موجــــتتتتتود از جود تو دارد آب تاب (دیوان شاه شجاع، ص 41)
***
کای دلبری پرخـــــنده خوای مهوشی تابنده رو
ماه نو از ابروی تو از شرم رو پوشید و رفت (دیوان شاه شجاع، ص 101)
ماسترمحمدامیرمحمدی ابلاغ یکی از عاشقان، حامیان وپیروان حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه وسلم